نصب الهی پیامبر خاتم در قرآن
مقدمه
ادلّۀ قرآنی دالّ بر نصب رسول الله(ص) از سوی خدا برای حاکمیت و فرمانروایی در جامعۀ بشر سه مجموعهاند:
مجموعۀ اول
آیاتی که بر نصب همۀ رُسل الهی برای حاکمیت و فرمانروایی دلالت دارند؛ نظیر آیۀ کریمۀ: ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾[۱] و همچنین آیۀ کریمۀ: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۲] و همچنین آیۀ کریمۀ: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۳] - تا آنجا که فرمود: - ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ﴾[۴]، نیز آیاتی از سوره انعام که میفرماید: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ﴾[۵] و آیات دیگر[۶].
مجموعۀ دوم
آیاتی که بر نصب آل ابراهیم از سوی خدا برای نبوت و حکومت و فرمانروایی دلالت دارند، این آیات که برجمع بین نبوت و مُلک برای آل ابراهیم از سوی خدا دلالت دارند، ضمناً دلالت دارند که انبیایی که از سوی خداوند از میان آل ابراهیم برای نبوت تعیین شدهاند برای مُلک و فرمانروایی نیز تعیین شدهاند که در نتیجه بر نصب نبی اکرم(ص) نیز برای حکومت و فرمانروایی از سوی خدا، افزون بر نبوت دلالت دارند؛ نظیر:
- قال تعالی: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۷].
- و قال تعالی: ﴿لَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ * وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ... * ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا...﴾[۸].
این آیات بهروشنی دلالت دارند بر اینکه منصبی که خداوند نصیب انبیای بنیاسرائیل فرمود که همان جایگاه عهدهداری مسئولیت «کتاب و حکم و نبوت» است به رسول خدا(ص) عطا گردیده است ﴿ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ﴾، چنانکه در سوره انعام فرمود: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ﴾[۹].[۱۰]
مجموعۀ سوم
آیاتی که بر نصب شخص رسول الله(ص) علیالخصوص برای فرمانروایی و حاکمیت دلالت دارند. مجموعۀ سوم از آیات کریمۀ قرآنی است که بر نصب رسول خدا(ص) علیالخصوص از سوی خداوند برای حاکمیت و فرمانروایی در جامعۀ بشر دلالت دارند:
آیۀ نخست
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾[۱۱].
آیات بعد و نیز آیۀ قبل از این آیه دلالت این آیه را بر نصب رسول خدا(ص) و همچنین خلفا و جانشینان رسول خدا(ص) از سوی خدا برای حاکمیت و فرمانروایی مورد تأکید مضاعف قرار میدهند: آیۀ قبل از آیۀ فوق: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا﴾[۱۲].
آیات بعد از آیۀ مورد بحث: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ... *... * وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا﴾[۱۳].
با توجه به موارد ذیل دلالت آیه بر نصب رسول خدا(ص) برای حاکمیت و فرمانروایی بر مردم از سوی خداوند قطعی است و جایی برای تردید و تشکیک باقی نمیماند:
۱. اصولاً امر به اطاعت رسول، صریح در فرمانروایی و حاکمیت آن حضرت است؛ زیرا فرمانروایی و حاکمیت چیزی جز مقام فرمانروایی واجب الطاعة نیست.
۲. عطف ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛ «و فرمان برید از رسول خدا(ص) و از والیان امر از میان شما» بر جملۀ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ﴾؛ «از خداوند فرمانبری کنید» - با توجه به اینکه قرآن کریم در آیات فراوان خداوند را بهعنوان فرمانروا و سلطان و حاکم مطلق جهان معرفی کرده است - موجب دلالت قطعی امر به اطاعت رسول، بر حاکمیت و فرمانروایی است، بهعنوان مثال:
- ﴿إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا... وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ﴾[۱۴].
- ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ﴾[۱۵].
- ﴿وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۱۶].
- ﴿وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ﴾[۱۷].
- ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾[۱۸].
- ﴿ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ﴾[۱۹].
- ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ﴾[۲۰].
- ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَهِ النَّاسِ﴾[۲۱]. و دهها آیۀ دیگر که با واژگانی از ریشههای الفاظ دالّ بر سلطنت و حاکمیت؛ نظیر: «مُلک»، «حُکم»، «ولایت»، «امر» و امثال آنها صریحاً و به گونهای آشکار و با تأکید و تکرار فراوان بر حاکمیت بالذات خدای متعال بر سراسر جهان هستی و بر جامعۀ بشر و انحصار این حاکمیت بالذات در خداوند دلالت دارند.
۳. عطف ﴿وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛ «والیان امر از میان شما» بر ﴿الرَّسُولَ﴾ در جملۀ ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛ «فرمان برید از رسول و والیان امر از میان شما» موجب دلالت صریح امر به اطاعت رسول، بر نصب آن حضرت به فرمانروایی مطلق است.
۴. آیۀ قبل از این آیه: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ﴾[۲۲] با توجه به اینکه ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ﴾؛ «آنگاه که در میان مردم داوری کردید به عدل داوری کنید» ظاهر در حکم بهمعنای فرمانروایی است. افزون بر این، روایات متعدد در منابع حدیثی فریقین آمده که بر ارادۀ مسألۀ «حکومت و فرمانروایی» از کلمۀ «امانت» دلالت دارد، از جمله: بخاری محدث معروف به سندش از ابو هریره روایت میکند: «بَيْنَمَا النَّبِيُّ(ص) فِي مَجْلِسٍ يُحَدِّثُ الْقَوْمَ، جَاءَهُ أَعْرَابِيٌّ، فَقَالَ: مَتَى السَّاعَةُ؟» - الی ان قال- «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): فَإِذَا ضُيِّعَتْ الْأَمَانَةُ، فَانْتَظِرْ السَّاعَةَ، قَالَ: كَيْفَ إِضَاعَتُهَا؟ قَالَ: إِذَا أُسْنِدَ الْأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ، فَانْتَظِرْ السَّاعَةَ»[۲۳]؛ درحالیکه پیامبر(ص) در جمع کسانی نشسته بود و با آنان گفتگو میکرد، مردی اعرابی آمد و گفت: روز قیامت چه زمانی برپا میشود؟ - تا آنجا که گفت: - رسول خدا(ص) فرمود: پس آنگاه که امانت تضییع گردد در انتظار قیامت باشد باشید. اعرابی گفت: چگونه تضییع میگردد؟ رسول خدا(ص) فرمود: آنگاه که فرمانروایی به دست نا اهل سپرده شود، در آن هنگام منتظر قیام قیامت باش.
همین روایت را بخاری در جای دیگر با عبارت «إِذَا أُسْنِدَ الْأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ» روایت کرده است[۲۴].
علامه مجلسی در بحارالانوار بابی اختصاص داده تحت عنوان بَابُ أَنَّ الْأَمَانَةَ فِي الْقُرْآنِ الْإِمَامَةُ؛ «باب آنکه مراد از امانت در قرآن امامت است» و روایات بسیاری در این باب آورده است، از جمله: روایتی که کلینی در کافی و نیز کراجکی در کنزالفوائد به سند معتبر از امام صادق(ع) روایت میکند: «فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...﴾[۲۵] قَالَ: هِيَ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)»[۲۶]؛ دربارۀ قول خداوند عزوجل «همانا ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه نمودیم.».. فرمود: مراد، ولایت امیرالمؤمنین(ع) است.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر روایت میکند: «﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾[۲۷] قَالَ: فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُؤَدِّيَ الْأَمَانَةَ إِلَى الَّذِي أَمَرَهُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ فَرَضَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِالْعَدْلِ فَقَالَ: ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ﴾[۲۸]»[۲۹]؛ فرمودۀ خداوند متعال: «همانا خداوند به شما دستور میدهد که امانتها را به صاحبان آنها بسپارید» فرمود: خداوند بر امام واجب نموده است که امانت را به آن کس که از سوی خداوند، پس از او مأموریت دارد بسپارد سپس واجب نمود بر امام که در میان مردم به عدل داوری کند پس فرمود: «و آنگاه که داوری و حکم میکنید به عدل حکم کنید».
۵. آیات بعد از این آیه که همگی بر وجوب رجوع به رسول و اولی الامر در قضاوت بهعنوان یکی از مهمترین شئون حاکمیت و فرمانروایی دلالت دارند.
آنچه بر این معنا ـ که نصب رسول و اولی الامر برای قضاوت بهعنوان یکی از شئون حاکمیت و فرمانروایی و یکی از فروع آن است ـ دلالت دارد چند مطلب است:
- تفریع در جملۀ ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ...﴾[۳۰]؛ «پس هرگاه که در چیزی نزاع کردید» بر امر به اطاعت خدا و رسول و اولی الامر به طور مطلق.
- دلالت آیۀ بعد از آیۀ مورد بحث: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ﴾[۳۱]؛ «آیا نمینگری کسانی را که ادعا میکنند.».. بر این که تحاکم الی الطاغوت با اصل ایمان بما انزل الله سازگار نیست.
- آیۀ کریمۀ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ﴾[۳۲]؛ «هیچ رسولی را نفرستادیم مگر برای آنکه از فرمانش اطاعت کنند» که ضمن حصر غایت ارسال رُسل در اطاعت از آنان، دلالت بر وجوب اطاعت رُسل به طور مطلق دارد.
- آیۀ کریمۀ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ﴾[۳۳]؛ «پس هرگز به پروردگارت سوگند ایمان نمیآورند مگر آنکه تو را داور قرار دهند...» که با فاء تفریع دگرباره بر متفرّع شدن وجوب تحکیم الی الرسول و پذیرش حکم و داوری رسول(ص) بر همان امر به اطاعت رسول(ص) دلالت دارد.
این تفریع خواه در جملۀ ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ...﴾ یا در جملۀ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ﴾ دلالت دارد بر این که:
- اولاً: مدخول فاء با ما قبل آن متفاوت است؛ زیرا در غیر این صورت تفریع به فاء معنا نداشت؛ بنابراین ما قبل مدخول فاء بر فرمانروایی مطلق خدا و رسول و اولی الامر دلالت دارد و مابعد فاء بر مرجعیّت آنان در حل و فصل منازعات.
- ثانیاً: مدخول فاء نتیجۀ ماقبل آن است که همان امر به اطاعت رسول است.
نتیجهای که از این دو مطلب به دست میآید این است که با توجه به اینکه رسول(ص) بهعنوان حاکم و فرمانروای مطلق از سوی خدا نصب شده است، رجوع به آن حضرت در قضاوت و حل و فصل منازعات مطلقاً واجب است. صرفنظر از آنچه تا کنون دربارۀ آیۀ مورد بحث بیان کردیم تمام آیاتی که در قرآن کریم امر به اطاعت رسول در آنها آمده است، از جمله آیۀ مورد بحث بر نصب رسول خدا(ص) برای مقام فرمانروایی دلالت دارند، چون مدلول التزامی وجوب اطاعت رسول مطلقاً که حکم تکلیفی است، حکم وضعی نصب در جایگاه حاکمیت و فرمانروایی است، و به طور کلی - در عرف عقلاء -امر صادر از حاکم مافوق در مورد وجوب اطاعت مطلق مردم از فردی علی الخصوص دلالت مطابقی بر وجوب تکلیفی اطاعت او و دلالت التزامی بر حکم وضعی نصب آن شخص در جایگاه فرمانروایی و حاکمیت دارد[۳۴].
آیۀ دوم
قال تعالی: ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا﴾[۳۵].
این آیه نیز به صراحت بر مقام حاکمیت و فرمانروایی مطلق رسول خدا(ص) از سوی خداوند دلالت دارد. آیۀ مورد بحث متضمن قضیّۀ حقیقیّۀ کلیّهای است مبنی بر تلازم دائم بین اطاعت رسول و اطاعت خدای متعال، این تلازم دائمی حاکی از مقام فرمانروایی دائم رسول الله(ص) است، و بر نصب رسول خدا(ص) از سوی خداوند برای حاکمیت و فرمانروایی مطلق دلالت دارد.
«حق اطاعت» از ویژگیهای فرمانروایی است، و اصولاً فرمانروا؛ یعنی کسی که اطاعت فرمان او بر مردم واجب است و تخلّف از فرمان او گناه و جرم محسوب میشود؛ لذا استحقاق کیفر دارد، و از آنجا که خداوند حاکم و فرمانروای علیالاطلاق جهان هستی است «حق طاعت» دارد، و اطاعت فرمان او بر همۀ موجودات و آفریدگان جهان هستی واجب است، و هرگونه تخلف از فرمان او گناه و جرم و موجب کیفر و مجازات است.
تلازمی که در این آیه میان اطاعت خدا و اطاعت رسول برقرار گردیده و از آن خبر داده شده است، فرمان رسول خدا(ص) را به طور مطلق به منزلۀ فرمان خداوند قرار میدهد، که بهمعنای آن است که همان مقام و جایگاه مُلک و سلطنت و فرمانروایی خداوند به رسول اکرم(ص) داده شده که همان مُلک عظیمی است که در آیۀ دیگر سوره نساء به آن اشاره شده است: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۳۶].
و بنا بر روایتی که کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) نقل میکند، مراد از آل ابراهیم که این مُلک عظیم به آنها عطا شده است محمد و آل محمد(ص) است: در این روایت امام باقر(ع) میفرماید: « ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾[۳۷] نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۳۸] يَقُولُ: جَعَلْنَا مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ فَكَيْفَ يُقِرُّونَ بِهِ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(ع) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(ص)؟» الی آخر الروایة[۳۹]؛ «یا آنکه مردمی که خداوند از فضلش به آنان عطا کرده است حسد میورزند» فرمود: ماییم آن مردمی که ب ه آنان حسد میورزند به سبب آنکه خداوند امامت را به ما عطا فرمود نه به هیچ مخلوق دیگری از مخلوقات خداوند «پس همانا آل ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و به آنان ملک عظیم بخشیدیم» خداوند میفرماید: از آنان رسولان و پیامبران وامامان قرار دادیم پس چگونه به این فضیلت در آل ابراهیم اقرار میکنند و آن را در آل محمد(ع) انکار میکنند.
افزون بر آنچه گفتیم نکاتی در آیۀ مورد بحث و آیات پس از آن وجود دارد که دلالت این آیه را بر نصب رسول خدا(ص) برای مقام فرمانروایی مطلق از سوی خدا مورد تأکید بیشتر قرار میدهد:
- قرآن کریم به صراحت و با تأکید و تکرار فراوان خداوند را بهعنوان مَلک و حاکم و آمر و فرمانروای مطلق جهان معرفی میکند. با توجه به جایگاه فرمانروایی مطلق خداوند بر سراسر جهان هستی «اطاعت رسول را همان اطاعت خداوند دانستن» بهمعنای نصب رسول خدا(ص) به مقام جانشینی خداوند در فرمانروایی مطلق جهان هستی است.
- ذیل آیۀ مورد بحث ﴿وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا﴾[۴۰]؛ «و آنکه رویگردان شود تو را نگهبان او نفرستادهایم». فرمانروایی و حکومت رسول خدا(ص) بر مردم بهوسیلۀ اعمال زور برقرار نمیشود، بلکه با ابلاغ و بیان و اقناع وجدانی و برهانی مردم برقرار میگردد؛ نظیر آنچه خداوند در سوره نور میفرماید: ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾[۴۱].
- در آیات بعد از آیۀ مورد بحث خداوند میفرماید: ﴿وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا * أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا * وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ﴾[۴۲].
این آیات که متضمن نقد رفتار برخی از عناصر اخلالگر و متمرّد است با اشاره به رفتار اخلاگرانۀ آنها در سیستم امنیتی حکومت وفرمانروایی رسول خدا(ص) به نصیحت و ارشاد آنها پرداخته، و با بیان اینکه اگر این اخلالگران به جای رفتار ناروای خود در ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه، و افشای اطلاعات امنیتی، این اطلاعات را در اختیار فرمانروایان الهی یعنی رسول و جانشینان او قرار میدادند، میتوانست مورد بهرهبرداری مثبت حاکمیت قرار گیرد، و در راستای تقویّت امنیت و اقتدار جامعه مورد استفاده قرار گیرد.
بنابراین آیات بعد از آیۀ مورد بحث ضمن تأکید فرمانروایی رسول خدا(ص) تأیید دیگری بر دلالت آیۀ مورد بحث بر نصب رسول اکرم(ص) برای جانشینی خداوند تعالی در فرمانروایی مطلق جهان هستی است[۴۳].
آیۀ سوم
قال تعالی: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا... * وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ * أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾[۴۴].
این آیات در ادامۀ آیاتی آمدهاند که با اشاره به تورات و انجیل، هدف و غایت از انزال تورات و انجیل از سوی خداوند را، ادارۀ امور جامعه بهوسیلۀ پیامبران بنیاسرائیل و جانشینان آنان بر اساس حکم و قانونی که خداوند در تورات و انجیل فرو فرستاده است بیان داشته و بر وجوب اجرای قوانین الهی در جامعه بهویژه احکام کیفری قصاص تأکید نموده و عدم اجرای احکام الهی را مساوی با کفر و فسق و ظلم اعلام نموده است، آیات پیش از آیۀ مورد بحث چنیناند: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ * وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ * وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ * وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۴۵].
برای تبیین دلالت آیۀ مورد بحث بر نصب رسول خدا(ص) برای فرمانروایی و حاکمیت مطلق بر جامعه بشر ابتدا به نکتههای دلالتی آیۀ مورد بحث و در مرحلۀ بعد به نکتههای دلالتی آیات پس از آن، و سپس به نکتههای دلالتی آیات پیش از آن میپردازیم:
مطلب اول: نکتههای دلالتی آیۀ ۴۸ سوره مائده:
در این آیۀ چند مطلب به طور نصّ صریح آمده است:
- خداوند قرآن را بر رسول خدا(ص) نازل فرموده است. و قرآن کتاب حقی است که از هرگونه باطل و ناروایی مبرّا و منزّه است. ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ...﴾؛ «همانا ما کتاب به حق را بر تو نازل کردیم».
- قرآن کریم ضمن تصدیق کتابهای الهی پیشین برتر از آنها و مهیمن بر آنهاست. ﴿مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ﴾؛ «تصدیقکنندۀ کتابهای پیشین و چیرۀ بر آنها». رسول خدا محمد مصطفی(ص) جانشین بیرقیب خداوند برای حاکمیت بر زمین است و رُسل پیش از او موظّف به پیروی از او و زمینهساز ظهور او بودهاند؛ و لذا کتاب رسول خدا(ص) نیز مهیمن بر سایر کتب انبیای پیشین است.
- رسول خدا(ص) در این آیه از سوی خداوند مأمور به حکمرانی بین مردم - همۀ مردم از جمله اتباع سایر انبیای پیشین به قرائن متعدّد از جمله: ﴿وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ﴾؛ «چیرۀ بر کتابهای پیشین»- شده است. خداوند با صدور دستور: ﴿فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ﴾؛ «پس حکم فرما میان آنان به آنچه خدا نازل کرده است» به رسول خدا(ص) مأموریت حکمرانی بر مردم صادر فرموده، و او را بهعنوان فرمانروای مطلق جامعۀ بشر منصوب نموده است؛ زیرا حکم تکلیفی ﴿فَاحْكُمْ﴾؛ «حکم فرما» بالالتزام بر حکم وضعی نصب برای مقام فرمانروایی دلالت دارد. ضمناً جملۀ ﴿فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ﴾؛ «پس حکم فرما میان آنان به آنچه خدا نازل کرده است» دلالت بر وجوب حکم به کل مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِي الْكِتَابِ دارد که با توجه به آیاتی که بر جامعیت قرآن کریم دلالت دارد؛ نظیر: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۴۶] نص در مطلق بودن حاکمیت رسولخدا(ص) است، اضافه بر اینکه در این آیه عبارت: فِي مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ و امثال آن نیز نیامده تا شبهۀ اختصاص به امر قضاوت پیش آید.
- جملۀ ﴿وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ﴾؛ «و از هوای نفس آنان پیروی نکن که تو را از حقی که به سوی تو آمده است باز دارد» - ضمن تأکید بر قضیّۀ مانعة الجمع والخلوّ مورد تأکید سایر آیات کریمۀ قرآن که حاکمیت و فرمانروایی بر جامعۀ بشر دو راه بیشتر ندارد: یا حاکمیت به حق که حکمرانی و فرمانروایی خداست یا حاکمیت بر اساس هواهای نفسانی که حکمرانی و فرامانروایی ما سوای حق است - رسول خدا(ص) را از هرگونه تسامح و تساهل در اجرای قوانین الهی برحذر داشته، و آن را پیروی از هوای نفس هواپرستان اعلام کرده است.
- خداوند برای هریک از پیامبران یاد شدۀ الهی ـ پیامبران حاکم به تورات و انجیل ـ قانون و آیینی فرستاده است، هرچند با نزول قرآن کریم که حاکم و مهیمن بر کتب انبیای پیشین است، زمان اعتبار و رسمیّت ـ یعنی جواز عمل به آن کتب ـ پایان یافته است، و پیروان سایر ادیان موظّف به پیروی از پیامبر خاتم و عمل به فرمان و دستور اویند. عبارت: ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا﴾؛ «برای هریک از شما ـ رسولان ـ شریعت و آیینی قرار دادیم» روشن میکند که کتب پیشین الهی و قرآن کریم در برگیرندۀ قانون و آیین زندگیاند و انبیای بزرگ الهی حاکمان و فرمانروایانی هستند که از سوی خداوند مأمور اجرای آیین و قانون الهی در جامعۀ بشرند.
مطلب دوم: نکتههای دلالتی آیۀ ۴۹ و ۵۰:
در این دو آیه در رابطه با موضوع مورد بحث به چند نکته اشاره شده است:
نکتۀ اول: جملۀ ﴿وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ﴾؛ «و اینکه حکم فرما میان آنان به آنچه خداوند نازل نموده است» تأکید مجددی است بر مأموریت فرمانروایی رسول خدا(ص) و وجوب حکمرانی آن حضرت بر طبق قانون خداوند.
نکتۀ این تکرار و تأکید مجدّد اشاره به خطری است که حاکمیت قانون الهی همواره با آن مواجه بوده است، و آن خطر تبعیض در اجرای قوانین الهی است.
تبعیض در اجرای قوانین الهی، پوشش خطرناکی است که همواره از سوی منافقان برای گریز از اجرای احکام الهی و تحریف دین خدا به کار میرفته است. منافقان برای دستیابی به خواستههای نفسانی خویش هیچگاه به طور مستقیم با ادیان و رهبران الهی مواجه نمیشداند، بلکه از طریق تحریف ادیان الهی، به جنگ با پیامبران و رهبران الهی میرفتند، و یکی از کارآمدترین شیوههای پلید آنان در جنگ علیه انبیا و تحریف ادیان الهی، تبعیض در دین خدا بوده است. آنان با پذیرش بخشی از دین خداوند که با هواهای نفسانی آنان سازگار است خود را در جرگۀ مؤمنان قرار میدهند، و با ایجاد تشکیک و شبهه افکنیهای گوناگون تلاش میکنند تا زمینۀ اجتماعی اجرای آن بخش از دین خدا را که با منافع و هواهای نفسانی آنان سازگار نیست از میان ببرند و در نتیجه هواهای نفسانی خود را بر جامعه حاکم نموده و راه را برای حاکمیت طاغوت بر جامعه هموار سازند.
جملۀ ﴿وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾؛ «و به هوش باش که تو را از برخی از آنچه خداوند نازل کرده نفریبند» اشاره به همین حقیقت دارد، و دلیل بر آن است که نکتۀ تکرار مجدّد ﴿وَأَنِ احْكُمْ...﴾؛ «و اینکه حکم فرما.».. تأکید بر این خطر جدّی و اساسی است.
این خطر همان است که در آیات ذیل به آن اشاره شده است:
- ﴿وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ﴾[۴۷].
- ﴿الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا * أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا﴾[۴۸].
- ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ * وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ * وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ * أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾[۴۹].
در این آیات به طور آشکار و روشن به خطر تبعیض در دین خدا اشاره شده و روش منافقان در مخالفت با حاکمیت آیین خداوند تبیین شده است، روشی که مبتنی بر پذیرش گزینشی احکام الهی است، آنچه را با منافع منافقان سازگار است میپذیرند، و آنچه را با منافع آنان سازگار نیست نمیپذیرند و در برابر آن به مخالفت و تمرّد برمیخیزند.
﴿إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ *... * وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ * وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ * إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ﴾[۵۰].
در این آیات نیز به نمونۀ دیگری از توطئۀ تبعیض در پذیرش دین توسط منافقان اشاره شده است که حکایت از همدستی و همراهی تعدادی از منافقان با کافران بر مخالفت با بخشی از دستورات و اوامر رسول خدا(ص) دارد.
نکتۀ دوم: جملۀ ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ﴾؛ «پس اگر روی گردانیدند بدان که همانا خداوند میخواهد آنان را به سبب برخی گناهانشان کیفر کند» در این جمله اشاره به نتایج زیانباری شده که بر نافرمانی از قوانین الهی و تمرّد از اجرای آنها بار میشود.
پس از آنکه در آیات قبل بر وجوب حکمرانی و فرمانروایی رسول خدا(ص) و کتاب خدا تأکید شد، در این آیه به عواقب تخلّف از اطاعت رسول خدا(ص) و عدم اجرای احکام الهی اشاره شده است.
در قرآن کریم به طور مکرّر ضمن تأکید بر وجوب فرمانبرداری از رسول خدا(ص) و اطاعت از دستورات آن حضرت، نسبت به عواقب وخیم دنیوی و اخروی نافرمانی از رسول خدا(ص) هشدار داده شده که این آیه نمونهای از آن آیات است، برای مثال به چند آیۀ دیگر در این زمینه اشاره میکنیم:
- ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَنْ يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا﴾[۵۱].
- ﴿فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى * وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى﴾[۵۲].
- ﴿فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾[۵۳].
- ﴿وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ * وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ * وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ﴾[۵۴].
آیات فراوان دیگری با همین مضامین آمده که همگی متضمّن این هشدارند که نافرمانی رسول خدا(ص) و اعراض از قوانین و دستورات الهی موجب انتشار ظلم و فساد اجتماعی و شقاوت و سیهروزی دنیا و آخرت، و سرانجام کیفر الهی میشود.
نکتۀ سوم: جملۀ ﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾؛ «آیا حکم و فرمان جاهلیت را میجویند درحالیکه حکم چه کسی بهتر از حکم و فرمان خداست برای آنانکه اهل یقینند؟» در این آیۀ کریمه - ضمن تأکید مجدد بر قضیّۀ مانعة الجمع و الخلو سابقالذکر که حکم و فرمان بیش از دو نوع نیست: یا فرمان و حکم خدا یا فرمان و حکم جاهلیّت که همان حکومت هوای نفس است - اشاره به حقیقت روشنی است که وجدان عقلی همۀ انسانها در صورت تأمل و رعایت انصاف به آن گواهی میدهد: که حکم خداوند و فرمان او بهترین فرمان است. و حکم و فرمان جز او که حکم و فرمان جاهلی و برخاسته از هوای نفس هواپرستان است در محکمۀ وجدان و داوری عقل قابل مقایسه با حکم و فرمان جاهلی حکم و فرمان خداوند حکیم و علیم و مهربان نیست.
صاحبان علم و یقین که اهل تأمل و تدبر و خردند هیچگاه فرمان و حکم جاهلیّت را بر حکم و فرمان خداوند ترجیح نمیدهند، و بر حقانیّت و برتری حکم و فرمان خدا و رسول گواهی میدهند.
مطلب سوم: نکتههای دلالتی آیات پیش از آیۀ مورد بحث (آیات ۴۴-۴۷ سوره مائده) در مجموعۀ آیات پیش از آیۀ مورد بحث ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ... فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ﴾؛ «و کتاب را به حق بر تو فرو فرستادیم... پس میان آنان به آنچه خداوند نازل فرموده حکم کن» در رابطه با حاکمیت و فرمانروایی رسول خدا(ص) که مؤیّد و تقویتکنندۀ مفاد آیۀ مورد بحث (آیۀ ۴۸) در زمینۀ نصب الهی رسول خدا(ص) برای فرمانروایی مطلق جامعۀ بشری است، نکات متعددی وجود دارد:
نکتۀ اول: آیات ۴۴ تا ۴۷ به نصب انبیا و ربانیّون و احبار برای حاکمیت و فرمانروایی بر اساس تعالیم تورات پرداخته و به صراحت اعلام میدارند: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ...﴾؛ «ما تورات را با هدی و نور فرستادیم تا نبیّون و ربانیّون و احبار بر اساس قوانین آن بر جامعه بشر حکمرانی کنند»، و سپس در آخر آیه تأکید میفرماید: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾؛ «و آن هر کس که به آنچه خداوند نازل فرموده حکم نکند آنان کافرانند» در اینجا تذکر این نکته بجاست که کلمۀ ﴿يَحْكُمُ بِهَا﴾ به طور مطلق آمده و هیچگونه قیدی که بتواند ولو احتمالاً منشأ تقیید قلمرو این «حکم» به حوزهای خاص نظیر حوزۀ قضاء باشد وجود ندارد.
حاکمیت سیاسی انبیای بنیاسرائیل در روایات نیز مورد تأکید قرار گرفته است، بخاری محدث معروف از رسول اکرم(ص) روایت میکند، فرمود: «كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمْ الْأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَ إِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي، وَ سَيَكُونُ خُلَفَاءُ...»[۵۵]؛ سیاست بنیاسرائیل را انبیا به عهده داشتند، هرگاه پیامبری رحلت میکرد، پیامبری دیگر جانشین او میشد، و همانا پس از من پیامبری نیست، لکن جانشینانی خواهند بود... .
نکتۀ دوم: آیات ۴۴ و ۴۵ و ۴۷ کسانی را که حکم به ما انزل الله نمیکنند، کافر، ظالم، و فاسق بهشمار آوردهاند. این دسته از آیات تأکیدی است بر اینکه اسلام همان پذیرش حاکمیت و فرمانروایی رسول(ص) و اجرای قوانین قرآن در جامعه است، و کسی که حاکمیت قرآن و رسول خدا(ص) را نپذیرد در منطق قرآن کریم از دایرۀ اسلام خارج است، و مصداق کافر و ظالم و فاسق است.
قرآن کریم در ادامۀ این آیات به مأموریّت فرمانروایی رسول خدا(ص) اشاره میفرماید: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ... فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ﴾؛ «و فرو فرستادیم بر تو کتاب را به حق... پس میان آنان به آنچه خداوند فرو فرستاده حکم فرما» این آیه در ادامۀ آیات سابق تأکیدی است بر اینکه همانگونه که انبیای پیشین مأموریّت فرمانروایی جامعۀ بشر طبق ﴿مَا أَنْزَلَ اللَّهُ﴾ داشتهاند، رسول خدا(ص) نیز به حکمفرمایی مأمور شده و به او دستور داده شده تا بر اساس کتاب قانونی که «مهیمن» و برتر از کتابهای قانون الهی انبیای پیشین است حکومت الهی را در جامعه برقرار سازد، وجامعۀ بشر را بر اساس قانون خداوند فرمانروایی و مدیریت کند.
نکتۀ سوم: آیۀ ۴۵ متضمن حکم قصاص است، و اینکه این حکم که در قرآن آمده، پیش از این در تورات نیز آمده، و انبیا و اوصیای آنان در جامعۀ بنیاسرائیل مأمور به اجرای آن بودهاند.
حکم قصاص از قوانین کیفری است، و اجرای قوانین کیفری در هر جامعهای تنها در اختیار حاکمیت آن جامعه است؛ زیرا حق کیفر بر تخلف از قانون، از ویژگیهای دستگاه حاکم در هر کشور و ملّت است و هیچ نهادی به جز نهاد حاکمیت حق اعمال قوانین کیفری ندارد. و حکم قصاص نیز اگر چه حق ولیّ دم یا مجنیݔݔعلیه است؛ لکن با مدیریت و مجوز دستگاه حاکمیت و با رعایت شرایط و مقررات آن باید انجام گیرد.
اشاره به این حکم از احکام تورات مؤیّد این مطلب است که تورات کتاب قانون است، و در زمان انبیای بنیاسرائیل برای اعمال حاکمیت خداوند بر جامعۀ بشر توسط انبیا و اوصیای آنان فرستاده شده است.
نکتۀ چهارم: جملۀ ﴿فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا﴾؛ «پس از مردم بیم نداشته باشید، و از من بیم داشته باشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید» اشاره به خطری است که از سوی منافقین همواره در کمین حکومت انبیاست، و آن خطر تبعیض در دین خدا و عدم اجرای آن بخش از دین خداست که با هوای نفس مستکبران و جاهطلبان و صاحبان زر و زور ناسازگار است.
در قرآن کریم غالباً هرجا سخن از حکومت و فرمانروایی انبیا به میان آمده به این خطر اشاره شده و مسألۀ خشیت و خوف از دشمنان داخلی و خارجی - که با فشار تبلیغاتی و سیاسی و احیاناً نظامی و تهدید و ایجاد فضای رعب و خوف تلاش میکنند جامعۀ ایمانی و رهبران الهی آن را از اجرای کامل دین خدا و برنامههای حکومتی آن باز دارند و آنها را به تبعیض در دین خدا وادار کنند - مطرح شده، و رهبران الهی و جامعۀ ایمانی از خطر تأثیر این فشارها برحذر داشته شده است، آیات ذیل نمونهای از این دسته آیات است:
۱. ﴿فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ * كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[۵۶].
۲. ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۵۷].
اتمام نعمت در این آیه و در آیۀ قبل اشاره به نعمت رهبر ی و امامت الهی است چنانکه در سوره حمد نیز به آن اشاره شد ه است: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾[۵۸].
نیز در سوره یوسف(ع) آنجا که از زبان یعقوب پیامبر(ع) در تعبیر رؤیای یوسف(ع) فرمود: ﴿وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ﴾[۵۹].
در این آیه اشارهای به نعمت امامت است که خداوند به ابراهیم و آلابراهیم(ع) عنایت فرموده، و در قرآن کریم به طور مکرّر از آن یاد شده است؛ نظیر: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۶۰]؛ ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۶۱].
کلینی در کتاب شریف کافی بابی را به همین مطلب اختصاص داده تحت عنوان بَابُ أَنَّ النِّعْمَةَ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ الْأَئِمَّةُ(ع)؛ «باب آنکه مراد از نعمتی که خداوند عزوجل در کتابش آورده امامان هستند» و در ضمن روایات این باب به سندش از اصبغة بن نباته روایت کرده است: «قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ لَا يَتَخَوَّفُونَ أَنْ يَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَابُ، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ﴾[۶۲] ثُمَّ قَالَ: نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ، وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[۶۳]؛ گفت: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: چگونه است که مردمانی سنت رسول الله(ص) را تغییر دادند و از وصیّ رسول الله(ص) رویگردان شدند، بیم آن ندارند که عذاب خداوند بر آنان نازل گردد؟! سپس این آیه را تلاوت فرمود: «آیا نمینگری آنان را که نعمت خدا را تغییر دادند و به آن کفر ورزیدند و قوم خویش را به دیار هلاکت و به جهنم گرفتار کردند؟ سپس فرمود: ماییم آن نعمتی که خداوند بر بندگانش ارزانی داشت، و به وسیلۀ ماست که رستگاران در روز قیامت رستگار میشوند».
۳. ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا * مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾[۶۴].
و در آیاتی دیگر اعلام شده که رسول و رهبران الهی و پیروان راستین آنان در برابر این خطر پایدار و استوارند و در عصمت الهی قرار دارند: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[۶۵].
از آیات دیگر قرآن کریم آشکارا معلوم است که مراد از ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾؛ «و خداوند تو را از کید مردم نگاه میدارد» عصمت و حفظ الهی از تکذیب منافقان است که در دین خدا تبعیض روا داشته و آنچه را رسول خدا(ص) تبلیغ میکرده که با هوای نفس آنان سازگار نبوده است را نمیپذیرفتهاند و سخن رسول خدا(ص) را دربارۀ آن، سخنی خود ساختۀ رسول(ص) اعلام میکردهاند چنانکه در سوره نساء فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا * أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا﴾[۶۶].
در روایات معتبر در تفسیر آیۀ ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ﴾[۶۷] آمده است، از جمله: قرطبی عالم و محدث معروف اهلسنت در کتاب الجامع لاحکام القرآن در تفسیر آیۀ ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ﴾ روایت کرده است: «وَ قِيلَ: إِنَّ السَّائِلَ هُنَا هُوَ الْحَارِثُ بْنُ النُّعْمَانِ الْفِهْرِيُّ. وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمَّا بَلَغَهُ قَوْلُ النَّبِيِّ(ص) فِي عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» رَكِبَ نَاقَتَهُ فَجَاءَ حَتَّى أَنَاخَ رَاحِلَتَهُ بِالْأَبْطَحِ ثُمَّ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ، أَمَرْتَنَا عَنِ اللَّهِ أَنْ نَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَبِلْنَاهُ مِنْكَ، وَ أَنْ نُصَلِّيَ خَمْسًا فَقَبِلْنَاهُ مِنْكَ، وَ نُزَكِّيَ أَمْوَالَنَا فَقَبِلْنَاهُ مِنْكَ، وَ أَنَّ نَصُومَ شَهْرَ رَمَضَانَ فِي كُلِّ عَامٍ فَقَبِلْنَاهُ مِنْكَ، وَ أَنْ نَحُجَّ فَقَبِلْنَاهُ مِنْكَ، ثُمَّ لَمْ تَرْضَ بِهَذَا حَتَّى فَضَّلْتَ ابْنَ عَمِّكَ عَلَيْنَا! أَ فَهَذَا شَيْءٌ مِنْكَ أَمْ مِنَ اللَّهِ؟! فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): «وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا هُوَ إِلَّا مِنَ اللَّهِ» فَوَلَّى الْحَارِثُ وَ هُوَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ مَا يَقُولُ مُحَمَّدٌ حَقًّا فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ. فَوَاللَّهِ مَا وَصَلَ إِلَى نَاقَتِهِ حَتَّى رَمَاهُ اللَّهُ بِحَجَرٍ فَوَقَعَ عَلَى دِمَاغِهِ فَخَرَجَ مِنْ دُبُرِهِ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَتْ: ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ﴾»[۶۸]؛ گفتهاند: درخواست کننده در این آیه حارث بن نعمان فهری است؛ زیرا هنگامی که فرمودۀ رسول خدا(ص) دربارۀ علی(ع) که فرمود «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ «آنکه من مولای اویم علی مولای اوست» را شنید، سوار شتر خود شد و آمد تا در دشت ابطح شتر خود را بر زمین خواباند و گفت: ای محمد به ما دستور دادی از سوی خدا که به «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» شهادت دهیم و آنکه تو رسول خدایی از تو پذیرفتیم و اینکه پنج بار نماز بگذاریم از تو پذیرفتیم و اینکه از اموال خود زکات دهیم از تو پذیرفتیم و اینکه روزۀ ماه رمضان را هر ساله انجام دهیم از تو پذیرفتیم و اینکه به حج برویم از تو پذیرفتیم، سپس به این قانع نشدی تا آنکه پسرعموی خود را بر ما برتری بخشیدی، آیا این مطلب از سوی توست یا از سوی خداست؟ پس پیامبر فرمود: به خدایی که جز او معبودی نیست، این جز از سوی خدا نیست، پس حارث روی گردانیده گفت: خداوندا اگر آنچه محمد میگوید حق است پس از آسمان سنگی بر ما فرو فرست یا عذابی بر ما نازل کن، پس به خدا سوگند به شترش نرسید مگر آنکه خداوند سنگی از آسمان فرستاد و به مغزش اصابت کرد و از پایین او برون آمد و او را کشت، پس این آیه نازل شد ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ﴾.
نیز خداوند با اشاره به پیروان راستین رسول خدا(ص) پایداری و استواری آنان را در برابر تهدید صاحبان زر و زور اعلام داشته و میفرماید: ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ * فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ * إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾[۶۹].
نیز فرمود: ﴿فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ... *... * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ﴾[۷۰].
و در مقابل این مؤمنان راستین و ثابتقدم، قرآن کریم به منافقین اشاره فرموده و اینکه منافقان ضمن همداستانی با مشرکان به آنان وعدۀ عمل به دلخواه آنان و همراهی در تبعیض دین خدا میدادهاند، و میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ * فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ * أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ﴾[۷۱].
نیز در سوره رعد با اشاره به این دسته از منافقین تبعیض در دین خدا را - تلویحاً - مصداق شرک دانسته و میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ * وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا وَاقٍ﴾[۷۲].
نکتۀ پنجم: در آیۀ ۴۴ یعنی آیۀ کریمۀ ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ﴾؛ «همانا تورات را نازل کردیم که در آن هدی و نور است تا بدان حکم کنند پیامبرانی که سرسپردۀ خدایند و ربانیّون و عالمان به سبب آنچه از دانش کتاب خدا به آنها داده شده و بر آن گواه بودند» نه تنها به حاکمیت و فرمانروایی انبیا و ربانیّون و احبار اشاره شده بلکه افزون بر آن به سبب و علت نصب آنان از سوی خداوند به جایگاه فرمانروایی بر اساس حکم مطابق با کتاب خدا نیز اشاره شده و با جملۀ ﴿بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ﴾؛ «به سبب آنچه از دانش کتاب خدا به آنها داده شده و بر آن گواه بودند» در بیان علت و سبب نصب آنان ازسوی خدا برای جایگاه فرمانروایی و حکم بین مردم به کتاب خدا، به دو ویژگی اشاره شده است:
- ﴿مَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ﴾؛ «آنچه از دانش کتاب خدا به آنها داده شده» که مراد دانش و علم آنان به کتاب خدا و معارف و احکام و قوانین آنست.
- ﴿وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ﴾؛ «و بر آن گواه بودند» که مراد پایبندی عملی کامل آنان به قوانین الهی و معیار بودن آنان در رفتار و گفتار و منش و روش برای شناخت حقیقت احکام و معارف الهی است.
بر همین اساس از این آیۀ کریمه دو گونه نصب الهی استفاده میشود:
- نصب بهنحو قضیّۀ خارجیه، که نصب علی التعیین خصوص انبیا و ربانیّون و اوصیاء آنهاست.
- نصب بهنحو قضیّۀ حقیقیه که نصب کلّی عالم به کتاب و احکام و آداب و معارف آن و عادل عامل به آن است.
در نتیجه به طور طبیعی هر گاه دست مردم از منصوب بهنحو قضیّۀ معیّنۀ خارجیه کوتاه شد، باید به منصوب بهنحو قضیّۀ حقیقیۀ کلیّه رجوع کنند[۷۳].
آیۀ چهارم
آیۀ کریمۀ: ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾[۷۴].
دربارۀ دلالت این آیه بر نصب رسول اکرم(ص) از سوی خداوند برای فرمانروایی جامعۀ بشر در سه بخش به بحث و بررسی میپردازیم:
بخش اول: دلالت آیۀ مورد بحث (آیۀ ۱۵ سوره شوری) بر نصب رسول اکرم(ص) برای فرمانروایی:
دلالت این آیه بر نصب رسول اکرم(ص) برای فرمانروایی از سوی خدا دلالت روشن و آشکاری است. در اینجا به سه نکتۀ دلالتی این آیه بر مطلب مذکور اشاره میکنیم:
نکتۀ اول: جملۀ ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾؛ /مأمور شدم که میان شما عدل را بپا دارم» بر مأموریت رسول خدا(ص) از سوی خداوند دلالت دارد. این آیه مأموریت رسول خدا(ص) از سوی خداوند را برقراری عدل در میان مردم اعلام میدارد. این همان وظیفه و تکلیفی است که در بسیاری دیگر از آیات برای عموم انبیای الهی بهویژه رسول خدا محمد مصطفی(ص) بیان شده است؛ نظیر: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۷۵].
و همچنین: ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾[۷۶].
و نیز: ﴿هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۷۷]. مراد از ﴿وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ﴾؛ «آن کسی که به عدل دستور میدهد» به قرینۀ ﴿وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾؛ «و او بر صراط مستقیم قرار دارد» وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) است؛ زیرا در قرآن کریم این وصف بجز خدای متعال تنها برای رسول اکرم(ص) آمده است، این وصف در بیش از یک آیه از آیات کریمه قرآن برای وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) ذکر شده است؛ نظیر: ﴿إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۷۸]؛ ﴿فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۷۹].
ضمناً اشاره به این نکته بجاست که وصف ﴿مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ اشاره به دو ویژگی فرمانروایی الهی رسول اکرم(ص) است که یکی دستور و قانون و عدل است که با ﴿يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ﴾ به آن اشاره شده، و دیگری ﴿وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ است که عمل به عدل و اجرای عدل است. این دو ویژگی هر دو در جملۀ مورد بحث یعنی: ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾ خلاصه شده؛ زیرا ﴿أَعْدِلَ﴾ شامل امر و دستور به عدل و نیز اجرای عدل و عمل به آن است.
نکتۀ دوم: در آیۀ مورد بحث ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾ مأموریت رسول خدا(ص) اقامۀ عدل معرفی شده است در آیاتی دیگر از همین مأموریت به «اخلاص در عبادت خدا» یا «اسلام» تعبیر شده است خداوند میفرماید: ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ﴾[۸۰].
نیز میفرماید: ﴿قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ * وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ * قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ * قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِينِي﴾[۸۱].
در این آیات مأموریت رسول خدا(ص) «اخلاص دین و عبادت برای خدا» و «اسلام» بیان شده است، مراد از «دین» نظام زندگی و دستورات و قوانینی است که آدمی در زندگی خویش بر وفق آن رفتار میکند؛ بنابراین معنای اخلاص در دین برای خدا، تنها به دستورات خداعمل کردن است که معنای «اسلام» نیز جز این نیست، از سوی دیگر با توجه به آیۀ کریمۀ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ﴾ دستورات خدا همگی دستور به عدل است، و دین خدا همان دین عدل است و «اسلام» عین عدل است نه بیش و نه کم؛ بنابراین ﴿أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾ چیزی فراتر از ﴿أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ﴾ یا ﴿أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ﴾ نیست.
نکتۀ سوم: جملۀ ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ﴾؛ «پس بدان - به دین خدا- فراخوان کن» اشاره به دینی است که در دو آیۀ قبل از این ذکر شده است، خداوند در آیۀ ۱۳ سوره شوری میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾[۸۲].
بنابراین در جملۀ ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ﴾؛ «پس بدان - به دین خدا- فراخوان کن» به رسول اکرم(ص) دستور داده شده است که مردم را به دینی که خداوند تشریع نموده؛ یعنی نظام و قانونی که برای زندگی انسانها مقرر فرموده است فرا بخواند، و پس از آن به او دستور داده شده که جایگاه و مأموریت خود را از سوی خداوند معرفی کند؛ لذا فرمود: ﴿وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾؛ «و بگو: ایمان آوردم به تمام کتابهایی که خدا فرستاده و مأموریت یافتهام که عدل را در میان شما بپا دارم» که در نتیجه حاصل معنای آیه چنین میشود: «مردم را به دینی که به تو و انبیای پیشین وحی کردهایم فراخوان و به مردم بگو که به آنچه خدا فرستاده ایمان دارم و از سوی خداوند مأموریت دارم تا عدل را در میان شما بپا دارم».
نکتۀ چهارم: جملۀ ﴿وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ﴾؛ «در راه راست پایدار باش آنگونه که مأمور گشتی و از هوای نفس آنان پیروی مکن» از یکسو اشاره به همان خطر التقاط و تبعیض در دین، و عدم اجرای تمام و کمال احکام دین است: همان خطری که در آیهٔ ۴۹ سوره مائده با عبارت ﴿وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾؛ «و از آنان برحذر باش از آنکه تو را نسبت به برخی از آنچه بر تو نازل کردیم فریب دهند» نسبت به آن هشدار داده شده است و از سوی دیگر ﴿وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ﴾؛ «از هوای نفس آنان پیروی مکن» اشاره به همان قضیّۀ حقیقیّۀ مانعة الجمع و الخلو است که کراراً بدان اشاره شد مبنی بر اینکه نظام زندگی بشر بیش از دو گزینه ندارد:
- نظام و قانون الهی؛
- پیروی از هوای نفس، و هر انحرافی از نظام و قانون خداوند، بهمعنای پیروی از هواهای نفسانی افراد و خضوع برای هوس هوسرانان و تسلیم در برابر خواستههای نابخردانۀ سفیهان است.
بخش دوم: نکات دلالتی آیات پیش از آیۀ مورد بحث (آیات ۹ الی ۱۳ سوره شوری)
در آیۀ ۹ چنین آمده است: ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[۸۳].
در این آیه ولایت مخصوص خداوند متعال دانسته شده است و کار آنها که ولایت جز خدای متعال را میپذیرند مورد انکار و سرزنش قرار گرفته است.
ولایت در این آیه بهمعنای فرمانروایی و حاکمیت است و حصر ولایت در خداوند، و نیز وصف خداوند به احیای اموات موتی، و قدرت بر همه چیز - که اشارهای به دلیل انحصار ولایت و فرمانروایی در ذات اقدس خداوند - و دیگر قرائن همچون آیۀ بعد از این آیه، راه را بر هرگونه شک و تردید در دلالت واژۀ «ولایت» بر معنای فرمانروایی و حاکمیت میبندد.
و در آیۀ ۱۰ آمده است: ﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ﴾[۸۴].
این آیه نیز به صراحت بر حصر فرمانروایی و حکومت در ذات اقدس حق متعال دلالت دارد. جملۀ ﴿مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ﴾ هرگونه اختلاف نظر و تفاوت رأی و ایده را شامل است، و بر حصر مرجعیت در مورد هرگونه اختلاف در ذات اقدس حق متعال تأکید میکند.
و در آیۀ ۱۲ به طریقی دیگر بر فرمانروایی منحصر به فرد خداوند تأکید نموده، میفرماید: ﴿لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾[۸۵] و با بیان دو وصف مخصوص خداوند «رازقیت و احاطۀ علمی» به دلیل حصر حاکمیت و فرمانروایی در ذات اقدس حق تعالی اشاره میکند.
و در آیۀ ۱۳ به شریعت و قانون الهی در سراسر تاریخ اشاره میکند، و شریعت الهی را در سراسر تاریخ برخوردار از وحدت در مایه و جوهر اصلی، و وظیفۀ انبیا را برقراری وحدت در جامعۀ بشر، و اجرای قانون و شریعت الهی معرفی نموده و میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾[۸۶].
سپس با اشاره به این که پذیرش حکومت و فرمانروایی خداوند بر مشرکان سخت و سنگین است ﴿كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ﴾؛ «گران آمد بر مشرکان آنچه آنان را بدان فرا میخوانی» این حقیقت را گوشزد میکند که مشکل اصلی مشرکین با رسول الله(ص) همین «فرا میخوانی» رسول الله(ص) به فرمانروایی و حکومت الهی است که خداوند را بهعنوان تنها فرمانروای واجبالطاعة معرفی میکند، و مردم را به اطاعت از فرمانروایان غیر الهی باز داشته و آن را شرک و ناروا اعلام میدارد.
بخش سوم: نکات دلالتی آیات بعد از آیۀ مورد بحث (آیات ۱۷ و ۲۱ سوره شوری):
آیۀ ۱۷ مجدّداً به مأموریت رسول خدا اشاره میکند، و با توجه به اینکه در آیۀ ۱۵ مأموریت رسول خدا برپایی عدل در جامعۀ بشر معرفی شده در این آیه به امکانات و لوازمی که خداوند برای برپایی عدل در اختیار رسول خدا(ص) قرار داده اشاره شده، که دو چیز است: کتاب؛ میزان.
این کتاب و میزان همان دو چیزی است که طبق این آیه از سوره حدید، در اختیار همۀ رسولان الهی جهت برپایی عدل و قسط در جامعۀ بشر قرار داده شده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۸۷].
بنا به دلایل و شواهد متعدّد مراد از کتاب، شریعت الهی و نظامی است که در کتاب خدا برای زندگی بشر ارائه شده است، و مراد از «میزان» قوۀ عدلی است که خداوند در اختیار انبیا و معصومین قرار میدهد که آنها را از هرگونه خطاء و لغزشی در فهم و اجرای قوانین عادلۀ الهی مصون میدارد.
آیۀ ۲۱ با اشاره به اینکه پذیرش هر گونه قانون و نظامی که برای زندگی بشر توسط غیر خدای متعال وضع و تقنین شود، بهمعنای شریک قرار دادن برای خداوند است، این نکته را تذکر میدهد که هیچ قانون و شریعتی بدون اذن خداوند - که حق قانونگذاری مخصوص اوست- مشروعیت ندارد، و اینکه چنانچه مهلتی که خداوند مقرّر فرموده نبود، خداوند بیدرنگ این مشرکان مدعی خداوندی و اختیارداری جامعۀ بشر را به سزای عمل خود میرساند، در این آیه میفرماید: ﴿أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ﴾[۸۸].
و سرانجام با اعلام اینکه شرک در قانونگذاری یا پذیرش مشرکانۀ قانون غیر خدا ظلم و ستم است، این ستمکاران را به عذاب دردناک الهی وعده میدهد: ﴿وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[۸۹].[۹۰]
آیۀ پنجم
آیۀ کریمۀ: ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾[۹۱].
این آیه نیز از آیات صریح در نصب رسول اکرم(ص) برای فرمانروایی مطلق بر جامعۀ بشر از سوی خداوند است، دلالت این آیه را نیز در سه بخش توضیح میدهیم:
بخش اول: تبیین دلالت آیۀ مورد بحث و توضیح نکات دلالتی آن:
این آیه متضمن چهار جمله است:
جملۀ اول: ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾:
این جمله ابتدا به وجوب اطاعت خداوند پرداخته، و با جملۀ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ﴾؛ «خدا را اطاعت کنید» بر حاکمیت مطلق و بلا منازع خداوند تأکید نموده است.
از دیدگاه عقل نظری و عقل عملی حاکمیت ذاتی تنها برای خداوند است، و نیز گفتیم که در قرآن کریم نیز با واژگانی؛ نظیر: «مَلِک» در وصف خداوند و جملاتی؛ نظیر: ﴿لَهُ الْمُلْكُ﴾ و ﴿لَهُ الْحُكْمُ﴾ و «لَا شَرِيكَ لَهُ فِي الْمُلْكِ» ﴿لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ﴾ و ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ﴾ و امثال آنها بر همین مطلب تأکید فراوان شده است؛ لذا هر حاکمیت و حق فرمانی باید از سوی خداوند عطا شود، و هر موجودی که بدون نصب و اذن خداوند برای خود حق اطاعت و فرمانروایی قائل شود مستکبر و طاغوت ستمگری است که به ناحق بر جایگاه حاکمیت و فرمانروایی تکیه زده و در حقیقت این مقام و جایگاه را غاصبانه اشغال کرده است.
جملۀ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ﴾؛ «خدا را اطاعت کنید» به همین حقیقت اشاره دارد، و زمینۀ عقلی جملۀ دوم ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾؛ «و رسول را اطاعت کنید» را فراهم میکند.
جملۀ نخست: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ﴾ که با تأکید بر وجوب اطاعت خداوند اشاره به حق حاکمیت و فرمانروایی بالذات خداوند دارد زمینۀ عقلی جملۀ دوم را که بر وجوب اطاعت رسول الله(ص) دلالت دارد فراهم میکند، از این رو حاصل معنای این جمله چنین است «اطاعت خداوند که فرمانروایی بالذات همۀ جهان هستی از آن اوست واجب است، بر این اساس خداوند اعلام میدارد که اطاعت رسول الله(ص) نیز به همان نحو واجب است؛ یعنی اطاعت از رسول الله(ص) به طور مطلق واجب است همانگونه که اطاعت از خداوند به طور مطلق واجب است»؛ بنابراین آیه بر این حقیقت مهم و بنیادین دلالت دارد که همانگونه که دایرۀ وجوب اطاعت خداوند نامحدود است و اطاعت از او به طور مطلق - و بدون استثناء - در هر آنچه امر کند و دستور دهد واجب است، اطاعت از رسول خدا(ص) نیز به همان اطلاق و گستردگی نامحدود، واجب و فرض است. وجوب اطاعت رسول که حکمی است تکلیفی منشأ انتزاع حکم وضعی؛ یعنی مقام حاکمیت و جایگاه فرمانروایی مطلق برای رسولخدا(ص) است، و لذا مدلول التزامی این حکم تکلیفی ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾ نصب رسولخدا(ص) برای جایگاه رفیع فرمانروایی و حاکمیت مطلق بر سراسر جهان هستی است.
جملۀ دوم: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ﴾:
در این جمله به مسئولیت ناشی از نصب رسول خدا(ص) برای منصب فرمانروایی مطلق جامعۀ بشر اشاره شده که عبارت است از:
یک: مسئولیت رسول خدا(ص) بهعنوان فرمانروای مردم در برابر خداوند. مسئولیت رسول خدا(ص) در برابر خداوند تبلیغ و تعلیم و امر به عدل و نیز اجرای عدل است. این همان مسئولیتی است که در جای دیگر قرآن کریم نیز بدان اشاره شده است، نظیر: ﴿وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾[۹۲]؛ ﴿يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ﴾[۹۳].
دو: مسئولیت مردم در برابر خداوند:
مردم مسئولند که با اطاعت از فرمان رسول او را در اجرای عدل یاری کنند، خداوند با اشاره به مسئولیت مردم فرمود: ﴿وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ﴾؛ «و بر عهدۀ شماست آنچه بر شما بار شده است» و در جای دیگر نیز فرمود: # ﴿فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ﴾؛ «پس حتماً از کسانی که رسولان را برای آنها فرستادیم سؤال خواهیم کرد» نیز فرمود: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ * مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ﴾[۹۴].
- ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ﴾؛ «اگر رویگردان شوید پس بر عهدۀ اوست آنچه بر او بار شده و بر عهدۀ شماست آنچه بر شما بار شده است». اشاره به جریان نافرمانی رسول(ص) و آثار و نتایج ناشی از آن شده و تأکید شده که مسئولیت آثار ناشی از نافرمانی رسول دامنگیر همانها خواهد شد که نافرمانی میکنند، و از اطاعت فرمان رسول(ص) رویگردان میشوند.
مسئولیت ناشی از فرمانروایی رسول(ص) در برابر خداوند همان مسئولیت امر به عدل و اجرای عدل است که با جملۀ ﴿فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ﴾ بدان اشاره شده است؛ لکن مسئولیت مردم این است که به فرمان رسول(ص) گوش بسپارند و آن را خوب بفهمند، و سپس آن را اطاعت و اجرا نموده و رسول خدا(ص) را در راه اجرای آن یاری کنند.
گوش نسپردن به فرمان رسول خدا(ص) و رویگردانی از فرمان او، آثار و عواقب وخیمی را برای عاصیان و رویگردانان از امر و فرمان رسول خدا(ص) به دنبال دارد که قرآن کریم ضمن برحذر داشتن مکرّر مردم از عصیان فرمان رسول خدا(ص)، به عواقب وخیم این تمرّد و نافرمانی اشاره کرده است، در آیات کریمۀ ذیل به تعدادی از عواقب وخیم و نتایج دردناک نافرمانی رسول خدا(ص) اشاره شده است:
۱. از دست دادن قدرت تعقل صحیح و فقدان استعداد شنوایی حق و نیز از دست دادن زبان گویای حق، قال تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ * وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ﴾[۹۵].
در این آیات با اشاره به اینکه بدترین جنبندگان روی زمین موجودات بیخردی هستند که نه سخن حق رسول(ص) را میشنوند، و نه زبان به این سخن حق میگشایند یکی از عواقب نافرمانی رسول خدا(ص) را بازگو میکند که فقدان خِرد، و از دست دادن استعداد شنیدن حق و گفتن حق است.
۲. کفر به خدا و رسول، قال تعالی: ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ﴾[۹۶].
در این آیه به یکی دیگر از آثار سلبی و عواقب وخیم نافرمانی رسول(ص) اشاره شده است و آن غلطیدن در پرتگاه کفر است. کسانی که پس از ایمان به خدا و رسول(ص) در برابر فرمان رسول(ص) سرکشی و نافرمانی میکنند عاقبت به دامان کفر میغلطند و نعمت ایمان و اسلام از آنها سلب میشود.
۳. افساد فیالارض، قال تعالی: ﴿إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ * فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ﴾[۹۷].
همچنین: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ﴾[۹۸].
و نیز: ﴿فَأَوْلَى لَهُمْ * طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ * فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ * أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾[۹۹].
در این آیات به یکی دیگر از خطیرترین عواقب نافرمانی رسول خدا(ص) اشاره شده که «إفساد فی الارض» است. و در یکی دو آیۀ اخیر افزون بر افساد فیالارض به یکی دیگر از عواقب نافرمانی رسول خدا(ص) اشاره شده است.
۴. عذاب و رسوایی دنیا و آخرت، قال تعالی: ﴿فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ﴾[۱۰۰].
در این آیه و برخی دیگر از آیات؛ نظیر:
- ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا * فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ﴾[۱۰۱].
- ﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا... ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۱۰۲].
- ﴿أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ﴾[۱۰۳].
به یکی دیگر از عواقب تمرّد بر فرمان رسول خدا(ص) اشاره شده و آن عذاب و رسوایی دنیا و آخرت است.
۵. اختلاف و پراکندگی و چند دستگی، قال تعالی: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا... *... * وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ﴾[۱۰۴].
در این آیات ضمن اشاره به نعمت رهبری رسول خدا(ص) اعتصام به حبل خدا و اطاعت و پیروی از رسول خدا(ص) موجب وحدت و یکپارچگی جامعۀ مسلمین بهشمار آمده، و کفران نعمت رسول خدا(ص) که با معصیت و نافرمانی او تحقق مییابد موجب تفرقه و اختلاف قلمداد گردیده و از آن نهی شده است.
۶. جریان سنت الهی استبدال، و جایگزینی قومی دیگر بهجای آن دسته از مؤمنانی که به رغم تصدیق به رسالت رسول خدا(ص) از فرمان او سرپیچی نموده و نافرمانی او را پیشه کردند. مؤمنانی که بهجای آن دسته از سوی خداوند برگزیده میشوند و جایگزین دستۀ نخست نافرمان میشوند مطیع و یاور رسول خدا(ص) خواهند بود، و از فرمان او روی نخواهند گردانید.
خداوند میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ *... *... وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ﴾[۱۰۵].
نیز فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ * إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ﴾[۱۰۶].
جملۀ سوم: ﴿وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا﴾؛ «و اگر از او اطاعت کنید هدایت میشوید». این جمله ـ در مقابل جملۀ قبل ـ نتیجۀ اطاعت از رسول خدا(ص) را بیان میکند که در «هدایت» خلاصه میشود. نتایج و آثار فراوانی بر این هدایت مترتب است که در آیات قرآنی بیان شده است از جمله:
۱. از نتایج هدایت الهی، آسان و روان شدن فرمانبری وپیروی از رسول خدا(ص) است. در نتیجۀ هدایت الهی، خداوند میفرماید: ﴿وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ﴾[۱۰۷].
بنابر آنچه در این آیه آمده اتّباع رسول(ص) بر کسانی که هدایت الهی شامل آنها نشده است سخت و ناگوار است، و در مقابل بر کسانی که هدایت الهی شامل آنها شده است سهل و آسان و روان است ﴿وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ﴾؛ «و همانا این کار سنگین بود مگر بر آنها که خداوند آنها را هدایت کرده است».
۲. مورد دیگر از نتایج هدایت الهی، گزینش و پذیرش بهترین سخن از میان سخنان است. این نیز از نتایج هدایت الهی است. درنتیجۀ هدایت الهی آدمی به برتری سخن بهتر پی میبرد، و در میان سخنان گوناگون آن را برمیگزیند و از آن پیروی میکند.
خداوند متعال در قرآن کریم با اشاره به این اثر از آثار هدایت الهی میفرماید: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ﴾[۱۰۸].
۳. یکی دیگر از نتایج هدایت الهی بهدست آوردن حال توکّل بر خداست، خداوند در بیان سخن رُسل الهی دربرابر مشرکان و مستکبران میفرماید: ﴿وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ﴾[۱۰۹]. فرستادگان خداوند توکّل بر خدا را نتیجۀ هدایت الهی شمرده، و آن را موجب بالا رفتن توان مقاومت و صبر خویش دربرابر آزار دشمنان میدانستهاند، و تنها خداوند را - و نه قدرتهای پوشالی قدرت طلبان دنیا را - شایستۀ اعتماد و توکّل اعلام کردهاند: ﴿وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ﴾؛ «و تنها بر خدا سزاوار است که متوکلان توکل کنند».
۴. از جمله نتایج هدایت الهی، دست یافتن به حالت تقوا و هدایت فزاینده است. خدای متعال میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ﴾[۱۱۰].
۵. نیز از جمله نتایج هدایت الهی، آسیب ناپذیری در برابر تهاجم نرم دشمن و تأثیر ناپذیری از اضلال مضلّین است، خداوند میفرماید: ﴿وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ﴾[۱۱۱].
۶. و از جمله نتایج هدایت الهی، دست یافتن به مقام امن و سلام الهی در دنیا و آخرت است، خداوند میفرماید: ﴿قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ * يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ﴾[۱۱۲]؛ در جای دیگر فرمود: ﴿وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى﴾[۱۱۳].
همچنین فرمود: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾[۱۱۴]. نیز فرمود: ﴿فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۱۱۵].
۷. و از جمله نتایج هدایت الهی، رستگاری جاودان و بهشت برین الهی است.
خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ﴾[۱۱۶].
نیز فرمود: ﴿سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ * وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ﴾[۱۱۷].
جملۀ چهارم: ﴿وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾[۱۱۸]؛ «نیست بر عهدۀ رسول مگر رساندن آشکار پیام».
در این جمله به شیوۀ اقناع برهانی انبیا(ع) در برپایی حکومت اشاره شده است. یکی از امتیازات مکتب سیاسی انبیا(ع) نسبت به مکاتب سیاسی غیر الهی این است که در مکاتب سیاسی غیر الهی به دلیل فقدان مبانی برهانی برای برقراری یک نظام حکومتی و نداشتن ابزارهای اقناع منطقی مردم به پذیرش حاکمیت رژیم غیر الهی و خضوع برای قوانین و دستورات آن، گزیری از بکارگیری یکی از دو شیوه نیست:
- تزویر و فریب
- اعمال زور و بکارگیری قوۀ قهریّه و استفاده از عنصر ترس و ارعاب به منظور وادار ساختن مردم به تمکین به پذیرش حاکمیت، و همراهی برای برپایی حکومت و شکلگیری قدرت سیاسی.
سیستمهای حکومتی غیر الهی به دلیل آنکه از بکارگیری شیوۀ برهان و استدلال عاجزند گزیری از بکارگیری یکی از دو روش مذکور برای ایجاد قدرت سیاسی، و تمکین مردم به حاکمیت هیأت حاکمه یا فرد حاکم ندارند، درحالیکه در نظام سیاسی الهی، برای برپایی حکومت از شیوۀ اقناع برهانی استفاده میشود. انبیا(ع) با بیّنات میآیند، و با تبیین هدف و مقصودی که دارند که همان برپایی عدالت در جامعۀ بشر است مردم را به ایمان به رهبری سیاسی خویش دعوت مینمایند.
مردم بر اساس اعتقاد به حقانیت انبیا(ع) به فرمان آنان گردن مینهند، و حاکمیت آنان را میپذیرند، و بدین طریق حاکمیت انبیا(ع) در جامعه شکل میگیرد، و قدرت سیاسی انبیا(ع) در جامعه برپا میشود.
آیات فراوانی در قرآن کریم به این شیوۀ اقناعی انبیا(ع) در ایجاد قدرت سیاسی اشاره دارند؛ نظیر: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ * قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ * أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾[۱۱۹].
سخنان نوح(ع) در اینجا با بیانی دیگر در سوره شعراء آمده است، خداوند میفرماید: ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۱۲۰].
این نوع گفتمان انبیا(ع) از قول بسیاری دیگر از انبیا(ع) در قرآن کریم نقل گردیده و در سورههایی؛ نظیر: اعراف[۱۲۱]، هود[۱۲۲]، شعراء[۱۲۳] و دیگر سورههای قرآنی تبیین شده است.
این گفتمان نبوی همواره با دلایل بیّن و معجزات روشن و آشکار همراه بوده است که در زبان قرآن کریم از آنها به «بیّنات» تعبیر شده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۱۲۴].
انبیا(ع) با گفتمانی اقناعی و روشن و همراه با بیّنات مردم را به اطاعت و پذیرش فرمانروایی خویش از سوی خداوند فرا میخوانند، از این روش گفتمانی در قرآن کریم به «بلاغ مبین» تعبیر میشود.
بنابراین مقصود از ﴿وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾؛ «نیست بر عهدۀ رسول مگر پیامرسانی آشکار» این است که رُسل الهی برای واداشتن مردم به پذیرش فرمانروایی آنها از شیوۀ گفتمانی برهانی «بلاغ مبین» استفاده میکنند، نه از شیوههای اجبار و اکراه یا تزویر و فریب؛ لهذا در قرآن کریم انبیا را با اوصافی؛ نظیر: ﴿نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾[۱۲۵]، ﴿رَسُولٌ أَمِينٌ﴾[۱۲۶]، ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾[۱۲۷] معرفی کرده، و شیوۀ گفتمانی آنان را در فراخوانی مردم برای پذیرش فرمانروایی آنان شیوۀ «بلاغ مبین» اعلام کرده است و بکارگیری قوۀ قهریه برای ایمان مردم به آنان و پذیرش فرمانروایی آنان در جامعه را نفی کرده است: خداوند در تأکید بر این مطلب خطاب به رسول اکرم(ص) میفرماید: ﴿وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ﴾[۱۲۸].
نیز میفرماید: ﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ * إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴾[۱۲۹].
تاکنون دربارۀ بخش اول بحث دربارۀ آیۀ ۵۴ سوره نور که مورد بحث ماست پرداختیم اکنون نوبت بخش دوم است:
بخش دوم: نکات دلالتی مربوط به بحث در آیات پیش از آیۀ مورد بحث: موضوع اصلی این آیات نیز دربارۀ حاکمیت رسول خدا(ص) است، و بدین جهت به نوعی زمینهساز دستوری است که در آیۀ مورد بحث آمده است: ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ...﴾[۱۳۰]؛ «بگو: خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید».
آیات پیش از این آیه ـ از ابتدای آیۀ نور یعنی آیۀ ۳۵ سوره نور تا آیۀ مورد بحث ـ همگی به نوعی دربارۀ فرمانروایی خدا و رسول(ص) و ضرورت و وجوب عقلی و شرعی اطاعت از این فرمانروایی و تمکین برای آن است؛ لکن آیات ۴۷ تا ۵۳ به بیان جزئیات بیشتری در این رابطه پرداختهاند که در ذیل ـ ضمن بیان این آیات ـ به برخی از این جزئیات اشاره میکنیم: ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ * وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ * وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ * أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ * إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ * وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ قُلْ لَا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾[۱۳۱].
در این مجموعه آیات سه مطلب آمده است:
مطلب اول: در سه آیۀ اول: ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ﴾ - تا آنجا که فرمود:- ﴿بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾؛ «به زبان میگویند: به خدا و رسول ایمان آوردیم... بلکه آنانند ستمگران» به وصف کسانی بعضی از منافقین عصر رسول خدا(ص) پرداخته که به زبان تظاهر به اطاعت از رسول خدا(ص) میکردند، لکن در عمل از اطاعت رسول(ص) روی میگرداندند، و با رسولخدا(ص) مخالفت میکردند، و اوصاف سهگانه ذیل را برای آنان بیان کرده است:
- کسانی که به زبان آمنّا و أطعنا میگویند، لکن در عمل از فرمان رسول خدا(ص) سرپیچی میکنند، مؤمن نیستند: ﴿وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾؛ «همانا آنان مؤمن نیستند».
- اینان آنجا که فرمان رسول خدا(ص) را مطابق میل خود مییابند آن را پذیرفته و از آن اطاعت میکنند، و آنجا که فرمان رسول خدا(ص) را مطابق میل و هوای نفس خود نیابند، از فرمان رسول خدا(ص) سرپیچی میکنند: ﴿وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ﴾؛ «و اگر حق به نفع آنان باشد میآیند و حکم خدا و رسول را میپذیرند».
- تمرّد این دسته از افراد که وصفشان گذشت از فرمان رسول خدا(ص) نشانۀ ستمکاری آنان، و اینان حقیقتاً ستمگرند: ﴿بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾؛ «بلکه آنانند ستمگران».
مطلب دوم: در دو آیۀ چهارم و پنجم ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ... فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾؛ «همانا گفتۀ مؤمنان... آنانند پیروزمندان» به وصف مؤمنان حقیقی پرداخته و برای آنان صفات ذیل را بیان کرده است:
- مؤمنان حقیقی هرگاه فرمان و حکمی از سوی رسول خدا(ص) صادر شود بیدرنگ میشنوند و اطاعت میکنند ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ... أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾؛ «همانا گفتۀ مؤمنان... چنین است که گویند شنیدیم و اطاعت کردیم».
- مؤمنانی که فرمان رسول خدا(ص) را میشنوند و اطاعت میکنند رستگارند بلکه تنها اینان رستگارند ﴿أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾؛ «آنانند رستگاران».
- اطاعت خدا و رسول(ص) مصداق خشیت و تقوای الهی است ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ﴾؛ «و آن کس که خدا و رسولش را اطاعت کند و از خدا پروا کند و تقوای او را پیشه کند».
- آنانکه خدا و رسول(ص) را اطاعت میکنند و خشیت و تقوای الهی را پیشۀ خود میسازند، پیروزند، بلکه تنها اینانند که پیروزند.
مطلب سوم: در آیۀ آخر از مجموعۀ آیات فوقالذکر؛ یعنی آیۀ کریمۀ: ﴿وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ... خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾؛ «به خداوند سوگند سخت یاد میکنند... خداوند به آنچه میکنید آگاه است» به نکات ذیل اشاره شده است:
- منافقانی که وصفشان در آیات فوق بیان شد، به زبان، اعلام آمادگی برای اطاعت از فرمان جهاد میکنند، درحالیکه در اندرون تصمیم به مخالفت دارند و به هر طریق از دستورجهاد با دشمنان خدا سرباز میزنند. ﴿قُلْ لَا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ﴾؛ «بگو: سوگند نخورید اطاعت (دروغین) شما معروف و شناخته شده است».
- نافرمانی و سرپیچی اینان از دستور خدا و رسول(ص) سابقه دارد و لذا کذب ادعای آمادگیشان برای جهاد در رکاب رسول الله(ص) برای خدا و رسول(ص) معلوم و شناخته شده است: ﴿طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ﴾.
- هر چند این منافقان تظاهر به اطاعت و همراهی با خدا و رسول میکنند، خداوند از درونشان و رازشان آگاه است، و چنانچه مصلحت باشد راز آنان را برای رسول خدا(ص) و مؤمنان فاش میکند ﴿إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾.
بخش سوم: نکات دلالتی مربوط به بحث در آیات بعد از آیۀ مورد بحث:
سه آیۀ بعد از آیۀ مورد بحث (آیۀ ۵۴ سوره نور) در ادامۀ مطالب آیات پیش هر یک به مطلبی اشاره دارد: در آیۀ ۵۵ آمده است: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۱۳۲].
در این آیه به حتمی بودن حاکمیت رهبران الهی در آیندهٔ جامعۀ بشر اشاره شده است، و اینکه بنا به وعده و سنت تخلّف ناپذیر الهی آیندۀ جامعۀ بشر شاهد برقراری حکومت الهی به رهبری رهبر الهی خواهد بود حکومتی با ویژگیهای ذیل:
- نظام الهی بر جامعۀ بشر حاکم خواهد شد، و قانون خداوند بر سراسر زمین جاری و نافذ خواهد گردید: ﴿وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ﴾؛ «به دین آنان، آن دینی را که برای آنها پسندیده قدرت و تمکین خواهد بخشید».
- امنیّت کامل بر سراسر جهان حاکم خواهد شد، و جنگ و خونریزی و تجاوز و ستم از جامعۀ بشر رخت خواهد بست: ﴿وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا﴾؛ «حتماً خوفها و ناامنیشان را به امنیت مبدّل خواهد ساخت».
- حاکمیت تنها از آنِ خدا خواهد بود، و هیچ قدرتی جز خداوند در این دوره برجامعه بشر حکمفرما نخواهد بود: ﴿يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا﴾؛ «مرا پرستش میکنند و برای من شریکی نخواهند پنداشت».
بنابر قرائن و دلایل فراوان قرآنی و روایی، مقصود از توحید در عبادت خداوند، و نفی شرک در این گونه آیات، توحید در اطاعت خداوند و نفی شرک در اطاعت اوست و شرک در اطاعت او به معنای پذیرش فرمان و حکم و دستور فرمانروایی جز اوست.
در آیۀ ۵۶ آمده است: ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾[۱۳۳]. در این آیه نیز به چهار مطلب اشاره شده است:
۱. دستور به اقامۀ نماز؛ از آیات و روایات استفاده میشود اقامۀ نماز اقامۀ تمام احکام و حدود الهی را در پی دارد؛ زیرا اقامۀ نماز کامل، آدمی را به اطاعت تام از خداوند وادار میکند: ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ﴾[۱۳۴] و در مکاتبۀ محمد بن سنان روایت است از حضرت رضا(ع) که فرمود: «أَنَّ عِلَّةَ الصَّلَاةِ أَنَّهَا إِقْرَارٌ بِالرُّبُوبِيَّةِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلْعُ الْأَنْدَادِ وَ قِيَامٌ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلَالُهُ بِالذُّلِّ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ الْخُضُوعِ» - تا آنجا که فرمود:- «وَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَى ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ لِئَلَّا يَنْسَى الْعَبْدُ سَيِّدَهُ وَ مُدَبِّرَهُ وَ خَالِقَهُ فَيَبْطَرَ وَ يَطْغَى وَ يَكُونَ فِي ذِكْرِهِ لِرَبِّهِ وَ قِيَامِهِ بَيْنَ يَدَيْهِ زَجْراً لَهُ عَنِ الْمَعَاصِي وَ مَانِعاً لَهُ عَنْ أَنْوَاعِ الْفَسَادِ»[۱۳۵]؛ همانا علت وجوب نماز این است که نماز اقرار به ربوبیت خداوند عزوجل است و نفی هرگونه شریک است برای او، و بپا ایستادن در پیشگاه خداوند بزرگ است با ذلت و خاکساری و فروافتادگی... و تداوم ذکر خداوند عزوجل است در روز و شب تا بنده سرور و سامانبخش و خالق خود را بشناسد و فراموش نکند که در نتیجۀ فراموشی سرمست و طغیانگر شود، نیز برای آنکه به وسیلۀ ذکر پروردگار خویش و بپا ایستادن در پیشگاه او از گناهان باز داشته شود، و مانعی برای وی از انجام هرگونه فساد به وجود آید.
۲. دستور پرداخت زکات ﴿وَآتُوا الزَّكَاةَ﴾. پرداخت زکات زمینۀ ایجاد عدالت اقتصادی را فراهم میکند. پرداخت کنندۀ زکات در تعامل اقتصادی به رعایت عدل وادار میشود و بدین ترتیب عدل فردی تأمین میشود، و با پرداختن زکات و مصرف آن در مصارف شرعی صحیح ناهمواریهای توزیع به تدریج برطرف شده و راه برای برقراری عدل اجتماعی هموار میگردد.
۳. ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾؛ «و از رسول اطاعت کنید». در این آیه بار دیگر بر حاکمیت و فرمانروایی رسول خدا(ص) تأکید شده است.
و بدین ترتیب مجموعۀ آیات ۴۷ تا ۵۶ سوره نور با مذمّت نافرمانی رسول(ص) آغاز میشود، و با تأکید بر اطاعت خدا و رسول در آیۀ ۵۴ ادامه یافته و با تأکید دوباره بر وجوب اطاعت رسول(ص) پایان مییابد.
این تأکید فراوان بر وجوب اطاعت رسول(ص) بار دیگر این حقیقت را مورد تأکید قرار میدهد که حقیقت و گوهر دین بیش از یک فرمان نیست و آن فرمان «اطاعة الرسول» است که وجوب اطاعت جانشینان او و وجوب اطاعت دستورات و قوانین دین خدا که همان قوانین دولت رسول الله(ص) است را درپی دارد.
۴. ﴿لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾؛ «به امید آنکه رحمت خدا شما را فرا گیرد». مراد از رحمت الهی در این قبیل آیات، رحمتی است که از ناحیۀ اطاعت رسول خدا(ص)، و عمل به قوانین الهی نصیب جامعۀ بشر میشود ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[۱۳۶]؛ «و تو را نفرستادیم مگر رحمتی برای جهانیان» ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾[۱۳۷]؛ «و کتاب را بر تو فرو فرستادیم که تبیینکنندۀ همه چیز است و هدایت و رحمت است برای آنانکه اسلام آوردهاند».
با اطاعت رسول و پیروی از حاکمیت رهبری الهی و اجرای فرامین خداوند، جامعۀ بشر به وحدت و انسجام دست مییابد و از جنگ و اختلاف و ستیز رها میگردد و امنیّت و صلح و عدالت جهانگیر میشود، خداوند با اشاره به این حقیقت فرمود: ﴿وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ﴾[۱۳۸].
در این آیه به غایت و هدف از آفرینش انسان اشاره شده که همان جامعۀ عدل و صلح و رفاه است که در سایۀ رحمت الهی (حاکمیت رهبری الهی و اجرای قوانین خداوند) برپا میگردد[۱۳۹].
آیۀ ششم
آیۀ کریمۀ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ﴾[۱۴۰]. این آیه و آیات پیش و پس از آن همگی دربارۀ موضوع حاکمیت و فرمانروایی وارد شده است؛ لذا بحث دربارۀ دلالت این آیه را در سه بخش قرار میدهیم:
بخش اول: بحث دربارۀ نکات دلالتی خود آیۀ مورد بحث: این آیه از دو قسمت تشکیل شده است:
قسمت اول: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾؛ «هان ای ایمان آورندگان خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید» در این قسمت از آیه چند نکته وجود دارد:
نکتۀ اول: امر مطلق به اطاعت خدا و اطاعت رسول(ص) که بر وجوب اطاعت مطلق از خدا و رسول دلالت دارد.
وجوب اطاعت مطلق مخصوص کسی است که دارای حق حاکمیت و فرمانروایی بالذات است، یا آن کس که فرمانروای بالذات علی الاطلاق او را برای فرمانروایی علی الاطلاق نصب و تعیین کرده باشد.
در این آیه ابتدا به وجوب اطاعت مطلق خداوند که صاحب حق فرمانروایی بالذات است اشاره شده، سپس به وجوب اطاعت مطلق رسول(ص) اشاره شده، که بر نصب رسول اکرم(ص) از سوی خدا برای حاکمیت و فرمانروایی علی الاطلاق دلالت دارد.
از آیات قرآن و روایات وارده از معصومین(ع) استفاده میشود حاکم و فرمانروای منصوب از سوی خداوند برای حاکمیت و فرمانروایی بر جهان هستی یک شخص است و آن وجود مقدس رسول اکرم(ص) است و سایر انبیاء و رُسل الهی و همچنین اوصیای رسول اکرم(ص) همگی جانشینان رسول اکرم(ص) در مقام فرمانروایی و حکومتاند، با این توضیح که جانشینی و خلافت انبیا و رُسل پیش از رسولخدا(ص) خلافت تمهیدی بوده، و خلافت و جانشینی ائمه اطهار(ع) و اوصیاء رسول اکرم(ص) خلافت امتدادی است به شرحی که گذشت. و در همین راستا ترجیح دادیم که مقصود از خلیفه در آیۀ کریمۀ ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ وجود مقدس و مبارک رسولاعظم(ص) است؛ زیرا تنها او خلیفۀ بالاصل خداوند و صاحب سریر خلافت مطلق و عظمای الهی در جهان آفرینش است و حضرت آدم(ع) بهعنوان نماینده و جانشین آن خلیفۀ بالاصل بر مسند خلافت الهی در زمین تکیه زد.
نکتۀ دوم: یکی از نکات تعدّد امر به اطاعت در آیۀ کریمه این است که وجوب اطاعت خداوند وجوب عقلی است؛ لهذا امر نخستین به اطاعت در آیه ارشاد به حکم عقل به وجوب اطاعت خداوند و حق طاعت عقلی و ذاتی و بالاصالۀ خداوند است، لکن وجوب اطاعت رسول(ص) وجوبی است شرعی که از ناحیۀ خداوند ـ که صاحب اصلی حق طاعت است ـ صادر شده است؛ لذا امر دوم به اطاعت که امر به اطاعت رسول(ص) است، حکمی است شرعی و تکلیفی که لازم لاینفک آن حکمی است وضعی مبنی بر نصب رسول(ص) برای مقام خلافت عظمی و فرمانروایی مطلق جهان هستی است.
نکتۀ سوم: ممکن است در اینجا توهم باطلی مطرح شود که امر به اطاعت خدا و رسول(ص) مربوط به امور معنوی و دینی و آخرتی است و ربطی به فرمانروایی و حاکمیت سیاسی ندارد این توهم به چند دلیل روشن، باطل است:
- اساساً اطاعت مربوط به فرمانروایی است و هرجا وجوب اطاعت بالاصالهای وجود داشته باشد به معنای وجوب حق فرمانروایی و امر و دستور است. اساساً سیاست و حکمرانی و فرمانروایی چیزی جز حق فرمان و دستور و امر و نهی نیست، و حق فرمان و دستور و امر و نهی نیز منشأی جز حق اطاعت ندارد و این حق اطاعت عقلاً حقی است ذاتی ذات اقدس حق تعالی. هر صاحب فرمانی که برای خود حق فرمان و امر و دستور قائل باشد - خواه این صاحب فرمان خدا باشد یا بشر، رسول باشد یا غیر رسول، عالم باشد یا جاهل، عادل باشد یا ظالم - برای خود حق اطاعت فرمان قائل شده و بر اساس این حق اطاعت، برای خود حق فرمان دادن و دستور دادن قائل شده و اقدام به امر و دستور و فرمان میکند.
- تقیید امر به اطاعت در این آیه و آیات قرآنی دیگر به هر قیدی - خواه قید امور اخروی یا معنوی یا هر قید دیگر - نه تنها نیاز به تقییدی دارد و چنین تقییدی وجود ندارد، بلکه این تقیید در حق حاکمیت ذاتی خداوند عقلاً محال است و با توجه به حکم عقل به وجوب اطاعت مطلق خداوند، نیز آیات دالّۀ بر حصر فرمانروایی و حق اطاعت بالاصل و بالذات در وجود مقدس خدای متعال، عموم و شمول وجوب در این آیات غیر قابل تخصیص است، و اطلاق وارد در این آیات افزون بر اینکه اطلاق واجب عقلی است، اطلاق مصرّح و منصوص است نه اطلاق مبنی بر مقدمات حکمت تا قابل تقیید باشد. حاصل آنکه افزون بر دلیل عقلی؛ آیاتی نظیر: ﴿وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ﴾[۱۴۱] و ﴿مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا﴾[۱۴۲] و ﴿اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ﴾[۱۴۳] و ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾[۱۴۴] و آیاتی دیگر از این دست که با نصّ صریح بر حصر فرمانروایی در ذات اقدس حق دلالت دارند جایی برای هیچ نوع تخصیص و تقییدی در حاکمیت خداوند، و محلی برای هیچگونه تخصیص در اطلاق وجوب اطاعت از فرمان او باقی نمیگذارند.
- افزون بر آنچه بیان کردیم با توجه به آیات پیش و پس از این آیه که به اطاعت از فرمان رسول(ص) در امور جنگ، و نیز در انفاق وارد شده است جایی برای حمل وجوب اطاعت در این آیه بر خصوص مسائل معنوی و اخروی باقی نمیماند.
در مجموعه آیات پیش از این آیه که از آیۀ ۲۰ آغاز میشود مسألۀ وجوب اطاعت از رسول در فرمان جنگ آمده است: ﴿فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ * طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ﴾[۱۴۵].
و در آیات پس از این آیه ضمن تأکید بر اطاعت از فرمان رسول(ص) در امر جنگ ﴿فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ﴾[۱۴۶]؛ «پس سست نگردید و به ترک پیکار فرا نخوانید» بر وجوب اطاعت از فرمان رسول(ص) در امر انفاق مالی تأکید شده است ﴿هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ...﴾[۱۴۷]؛ «هان این شمایید که به انفاق در راه خدا فراخوانده میشوید، پس کسانی از میان شما بُخل میورزند...».
قسمت دوم: ﴿وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ﴾؛ «و اعمال خود را باطل نکنید».
از این بخش از آیه استفاده میشود عدم اطاعت رسول(ص) موجب حبط و بطلان همۀ اعمال مؤمنان میشود. مشروط شدن قبولی اعمال و طاعات بندگان به اطاعت از خدا و رسول(ص) همان مطلبی است که در لسان روایات فراوانی که از ائمه معصومین(ع) وارد شده با مضمون مشروط بودن قبولی اعمال و طاعات بندگان به ولایت آمده است.
نتیجۀ مشروط بودن قبولی طاعات و عبادات بندگان به اطاعت رسول(ص)، حبط و بطلان اعمال و عبادات در صورت معصیت و نافرمانی رسول اکرم(ص) است، مطلبی که در آیۀ قبل از این آیه و نیز در خود این آیه مورد تأکید قرار گرفته است.
خداوند در آیۀ پیش از آیۀ مورد بحث میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ﴾[۱۴۸].
این آیه به قرینۀ ﴿وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ﴾؛ «و اعمال آنها را نابود خواهد کرد» و ﴿تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى﴾؛ «پس از آنکه هدایت برای آنها روشن گشت» در مورد کسانی وارد شده که اعلام ایمان به پیامبر(ص) کردهاند لکن در عمل از او اطاعت و پیروی نمیکنند همان کسانی که در آیات فراوان قرآنی از جملۀ ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ﴾[۱۴۹]؛ «به زبان میگویند به خدا و رسول ایمان آوردیم و اطاعت کردیم سپس جمعی از آنان روی میگردانند» به آنان اشاره شده است.
آنانکه به رسول ایمان نیاوردهاند عملی ندارند تا مورد حبط قرار گیرد و عبارت ﴿تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى﴾ نیز ظهور در پذیرش رسالت رسول خدا(ص) از سوی آنان دارد؛ نظیر: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ﴾[۱۵۰].
شقاق در آیۀ فوق نیز بهمعنای مخالفت است، راغب اصفهانی در شرح کلمۀ «شقاق» و «مشاقّه» میگوید: وَ الشِّقَاقُ: الْمُخَالَفَةُ، وَ كَوْنُكَ فِي شِقٍّ غَيْرِ شِقِّ صَاحِبِكَ، أَوْ مَنْ: شَقَّ الْعَصَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ. قَالَ تَعَالَى: ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا﴾[۱۵۱]، ﴿فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ﴾[۱۵۲]، أَيْ: مُخَالَفَةٌ... الی آخر کلامه[۱۵۳]؛ شقاق، یعنی مخالفت و اینکه در شقّی جدا از شقّی که حریف تو در آن قرار دارد قرار داشته باشی، یا از ریشۀ شقّ عصا بین تو خودش آمده خداوند فرمود: «آنگاه که از وقوع اختلاف میان آنها بیم داشتید» «همانا آنان در شقاقاند» یعنی در مخالفتاند.
بنابراین آیۀ قبل آیۀ اصلی مورد بحث به صراحت حبط اعمال کسانی را که با رسول اکرم(ص) مخالفت میکنند اعلام میکند، در آیۀ مورد بحث نیز در ادامۀ همان آیه اعلام میدارد ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ﴾[۱۵۴]؛ «و از رسول اطاعت کنید و اعمال خود را باطل و نابود نکنید»؛ بنابراین مراد از ابطال عمل انجام کاری است که موجب حبط عمل میشود که همان مخالفت با رسول الله(ص) است، و در نتیجه جملۀ ﴿وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ﴾ ضمن تأکید بر وجوب اطاعت رسول(ص) به نتیجۀ مترتّب بر عدم اطاعت رسول(ص) اشاره دارد که همان بطلان و حبط اعمال است.
اشاره کردیم که این مطلب - یعنی مشروط بودن قبولی همۀ عبادات و اعمال به اطاعت رسول و خضوع برای ولایت او که همان ولایت ائمه اطهار(ع) است- در روایات وارده از معصومین(ع) به طور مکرّر مورد بیان و تأکید قرار گرفته است، در اینجا بهعنوان نمونه به سه روایت صحیح السند وارد از معصومین(ع)در این زمینه اشاره میکنیم:
۱. کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ - إِلَى أَنْ قَالَ: - وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ، وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا ﴿كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لَا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ﴾[۱۵۵]»[۱۵۶]؛ محمد بن مسلم گفت: شنیدم امام باقر(ع) میفرماید: هر آن کس که به دین خداوند عزوجل با عبادتی سخت و دشوار بگرود، لکن امامی از سوی خداوند نداشته باشد، پس تلاش و عبادتش مقبول نیست و گمراه و سردرگم است و خداوند از اعمال او بیزار است... - تا آنجا که فرمود: - و چنانچه در این حال از دنیا برود بر حال کفر و نفاق مرده است و بدان ای محمد که همانا رهبران ستمگر و پیروانشان برون از دین خدایند، گمراهند، و گمراه کننده است و اعمال خود را بر باد دادهاند «همچون خاکستری که در روزی طوفانی دستخوش طوفانی سخت شود، هیچیک از اعمالی را که انجام دادهاند نمیتوانند از گزند نابودی نگهدارند، همانا این است گمراهی دور».
۲. نیز کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي حَدِيثٍ قَالَ: ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَى الرَّحْمَنِ: الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ، أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ، وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ، وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ، مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ»[۱۵۷]؛ قلّه و ستیغ بلند دین و کلید آن و درب همۀ اشیاء و رضای خداوند رحمان اطاعت امام است پس از معرفت و شناخت اوست، همانا اگر کسی همیشه به عبادت، شبزندهداری کند و همواره روزها روزه بدارد، و همۀ دارایی خود را در راه خدا انفاق کند و هر سالۀ عمرش را به حج برود؛ لکن با ولایت ولیّ الهی آشنا نباشد تا از او پیروی کند و اعمالش را با راهنمایی او انجام دهد، بر عهدۀ خداوند هیچگونه حق پاداشی نخواهد داشت و از اهل ایمان نخواهد بود.
۳. صدوق در علل به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند که در ضمن نامهای به مفضل بن عمر فرمود: «أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ يَدْعُو إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَيْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِي أَمْرٍ وَ لَا نَهْيٍ، وَ إِنَّمَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ بِالْفَرَائِضِ الَّتِي افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَيْهِ، وَ مَنْ أَطَاعَ وَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ صَلَّى وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ كُلَّهَا وَ لَمْ يَدَعْ مِنْهَا شَيْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ كُلِّهِ، وَ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كُلِّهَا وَ تَجَنَّبَ سَيِّئَهَا، زَعَمَ أَنَّهُ يُحِلُّ الْحَلَالَ وَ يُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِيِّ(ص)، لَمْ يُحِلَّ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ يُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً، وَ أَنَّ مَنْ صَلَّى وَ زَكَّى وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ طَاعَتَهُ فَلَمْ يَفْعَلْ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ - إِلَى أَنْ قَالَ: - لَيْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَكَعَ وَ إِنْ سَجَدَ وَ لَا لَهُ زَكَاةٌ وَ لَا حَجٌّ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ كُلُّهُ يَكُونُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ مَنَّ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ بِطَاعَتِهِ وَ أَمَرَ بِالْأَخْذِ عَنْهُ»[۱۵۸]؛ همانا خداوند هیچ پیامبری را که به سوی معرفت الهی دعوت کند نفرستاد مگر آنکه با معرفت خداوند اطاعت فرمان و امر و نهی الهی همراه بود، و همانا در صورتی خداوند از بندگان عبادت و بندگی آنها را به وسیلۀ عمل به دستورات خویش با حدود و ضوابط آن میپذیرد که با معرفت رهبری باشد که مردم را به سوی خدا فرا میخواند و کسی که اطاعت کند و حرام را حرام بداند ظاهر و باطنش را و نماز بخواند و روزه بگیرد و حج و عمره انجام دهد و همۀ حرمتهای الهی را پاس بدارد، و به همۀ تکالیف عمل کند و همۀ کارهای نیک را انجام دهد و همۀ مکارم اخلاق را به کار بندد و از اخلاق زشت بپرهیزد، و ادّعا کند که حلال خدا را حلال داشته و حرام خدا را حرام داشته؛ لکن با معرفت پیامبر همراه نباشد، نه حلال خدا را حلال داشته و نه حرام او را حرام داشته است و چنانچه کسی نماز بخواند و حج و عمره انجام دهد و همۀ آن کارها را انجام دهد بدون آنکه فرمانروایی را که خداوند اطاعتش را بر او واجب کرده بشناسد، هیچ عملی از آن عملها را انجام نداده است... نه نمازی برای اوست هرچند رکوع و سجده کند، و نه زکاتی و نه حجی، بلکه تمام این طاعات و عبادات در صورتی پذیرفته میشوند و طاعت و عبادت بهشمار میآیند به وسیلۀ معرفت کسی که خداوند بر خلق منّت نهاد و اطاعتش را بر آنان واجب نمود، و دستور داد که از او فرا بگیرند.
بخش دوم: نکات دلالتی آیات پیش از آیۀ مورد بحث - آیۀ ۲۰تا ۳۲ سوره محمد-:
نکات دلالتی این مجموعۀ آیات را در رابطه با موضوع بحث، میتوان در مطالب ذیل خلاصه نمود: از جمله مهمترین مطالبی که در این مجموعه از آیات مورد تأکید خداوند عزوجل قرار گرفته است وجوب و اهمیت اطاعت از رسول اکرم(ص) و حرمت مخالفت او و سپس نتایج ویرانگر و نابود کنندۀ ناشی از معصیت فرمان رسول خدا(ص) است.
در آیۀ ۲۰ و ۲۱ بر اهمیت اطاعت از رسول(ص) تأکید شده است: ﴿فَأَوْلَى لَهُمْ * طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ﴾؛ «پس برای آنان بهتر است * که اطاعت کنند و سخن پسندیده گویند» و اطاعت از رسول پس از قطعی شدن فرمان آن حضرت مصداق (صدق با خدا) قلمداد گردیده است: ﴿فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ﴾؛ «پس آنگاه که دستور و فرمان (رسول خدا) قطعی شد اگر با خدا راستین باشند برای آنان بهتر است» و در آیات پس از این آیه به نتایج ویرانگر مخالفت با رسول(ص) و نافرمانی آن حضرت اشاره شده از قبیل:
۱. افساد فی الارض: ﴿فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ﴾[۱۵۹]؛ «پس آیا چهبسا چنین خواهید بود آنگاه که از فرمان رسول سرپیچی میکنید که در زمین فساد بپا کنید؟».
این نتیجه از نتایج اعراض از فرمان رسول در برخی دیگر از آیات نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ نظیر:
- ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ﴾[۱۶۰].
- ﴿وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ﴾[۱۶۱].
- ﴿الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يُفْسِدُونَ﴾[۱۶۲].
۲. قطع ارحام: ﴿وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ﴾؛ «و پیوند خویشاوندی خویش را بگسلید». به این نتیجه نیز در بسیاری دیگر از آیات اشاره شده است؛ نظیر:
- ﴿وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ * الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ﴾[۱۶۳].
- ﴿وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ﴾[۱۶۴].
از قرائن قرآنی و روایی استفاده میشود که مراد از «ارحام» در اینجا خصوص رحم قرابت نسبی نیست، بلکه شامل رحم قرابت ولایی نیز میشود، بلکه آنچه بیش از هر رحمی مورد توجه و تأکید این آیه و آیات مشابه است همان رحم ولایی است که با میثاق و عهد ولایت ایجاد میشود، همان میثاق و عهدی که در آیۀ ذیل و آیاتی مشابه آن مورد اشاره قرار گرفته است: ﴿وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾[۱۶۵].
با اقرار به رسالت رسول و پذیرش فرمانروایی او، و همچنین پذیرش فرمانروایی سایر امامان معصوم(ع) پیوندی بین مؤمن و رهبر الهی بوجود میآید که همان «رحم ولایت» است. و در نتیجه رسول اکرم(ص) و امام معصوم(ع) پدر جامعۀ ایمانی میشود، و رابطۀ پدر و فرزندی بین رسول و امام از یکسو، و بین همۀ مؤمنین از سوی دیگر بوجود میآید این رابطه همان «رحم ولایی» است در روایات وارده از ائمۀ معصومین بر پدری رسول اکرم و امامان هدی نسبت به جامعۀ مؤمن تأکید شده است از جمله در روایت معتبرهای که صدوق در علل از علی بن الحسن بن فضال از امام موسی کاظم(ع) روایت میکند که در ضمن آن آمده است: امام کاظم(ع) در خطاب به علی بن الحسن بن فضال فرمود: «أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ؟ قُلْتُ: بَلَى. قَالَ: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَبٌ لِجَمِيعِ أُمَّتِهِ وَ عَلِيٌّ(ع) فِيهِمْ بِمَنْزِلَتِهِ؟ فَقُلْتُ: بَلَى...»[۱۶۶]؛ «آیا ندانستی که رسول خدا(ص) فرمود: من و علی دو پدر این امت هستیم؟ گفتم: آری، فرمود: آیا ندانستی که رسول خدا(ص) برای همۀ امت خویش پدر بوده و علی نیز در میان امّت رسول خدا(ص) همان جایگاه را داشته است؟ گفتم: آری...».
و به دلیل همین ابوّت است که در قرآن کریم مؤمنان برادر یکدیگر شمرده شدهاند: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾[۱۶۷]؛ «همانا مؤمنان برادر یکدیگرند» از این رابطۀ ابوّت و اخوّت (رحم دینی و ولایی) بوجود میآید، و صلۀ این رحم در رابطۀ ابوّتش اطاعت از ولیّ امر است، و در رابطه با اخوّتش حفظ حقوق مؤمنان و رعایت مصالح آنان است که در محل خود به تفصیل بیان شده است.
بر این اساس قطع رحم در این آیه تنها به رحم نسبی نظر ندارد، بلکه به قرینۀ آیات پیش و پس از آن مراد از رحم، رحمی است که شامل رحم ولایی یعنی (رحم ابوّت و اخوّت بالایمان) نیز میشود.
۳. لعنت و نفرین الهی و کوری و کری یا عَمَی و صمم که در برخی آیات قرآن کریم بُکم یا گنگی نیز بر آن افزوده شده است.
لعنت و نفرین الهی و عمی و صمم و بُکم یکی از نتایج نافرمانی خدا و رسول است، خداوند در اشاره به این پیآمد خطرناک نافرمانی خدا و رسول میفرماید: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ﴾[۱۶۸].
این پیآمد خطیر در آیات متعددی مورد تذکر قرار گرفته است؛ نظیر:
- ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ *... * مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ * صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ﴾[۱۶۹].
- ﴿أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى... *... * وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ﴾[۱۷۰].
- ﴿وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ * وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ * حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ * وَلَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ * أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَمَنْ كَانَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ﴾[۱۷۱].
شیطانی که در این آیات قرین منافق ظالم متمرّد بر فرمان رسول خدا(ص) شمرده شده همان شیطانی است که در سوره فرقان قرین و خلیل ظالم بهشمار آمده است: ﴿وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا * يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا * وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا﴾[۱۷۲].
ظلم در این آیات و همچنین در آیات قبل در عبارت ﴿إِذْ ظَلَمْتُمْ﴾ بهمعنای نافرمانی رسول است؛ لهذا در این مجموعۀ اخیر آیات از پشیمانی ظالم از ظلم خویش با این عبارت یاد شده است: ﴿يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا﴾؛ «ای کاش راه همراهی با رسول را پی میگرفتم» این همان ظلمی است که در سوره نساء به آن اشاره شده است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا﴾[۱۷۳].
در قرآن کریم از ظلم به معنای نافرمانی رسول کراراً به «کفر» تعبیر شده است که همان کفر طاعت است؛ نظیر:
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ * إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ﴾[۱۷۴].
- ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴾[۱۷۵].
- ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا * يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا﴾[۱۷۶].
- ﴿إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا * خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا * يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا﴾[۱۷۷].
این نوع ظلم که در قرآن کریم از آن به کفر تعبیر شده مصداق نسیان ذکر است ﴿لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي﴾؛ «همانا مرا از یاد خدا گمراه ساخت پس از آنکه به من رسید» و در قرآن کریم ذکر، وصف رسول کریم دانسته شده «رسولا ذکراً». و لذا همانگونه که نافرمانی رسول موجب عمی است نسیان ذکر نیز موجب عمی و کوری بهشمار آمده است: ﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى﴾[۱۷۸].
۴. ارتداد یکی دیگر از نتایج نافرمانی رسول است؛ زیرا چنانچه در پی نافرمانی رسولخدا(ص) به سرعت، توبه صورت نگیرد و نافرمانی همچنان ادامه یابد این نافرمانی در منطق قرآن کریم کفر به خدا و شرک در اطاعت او و کفر بعد از ایمان است و از این کفر بعد از ایمان در کاربریهای قرآن کریم به ارتداد تعبیر شده است.
خداوند فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ *... * أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ * وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ﴾[۱۷۹].
در آیات دیگری نیز از قرآن کریم ارتداد در همین معنای نافرمانی از رسول خدا(ص) و خروج از دایرۀ اطاعتش به کار رفته است؛ نظیر:
- ﴿وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ﴾[۱۸۰].
- ﴿يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ﴾[۱۸۱].
و به دلیل همین معنا از ارتداد است که در قرآن کریم از نافرمانی و تمرّد بر دستورات رسولخدا(ص) به شرک یا کفر یا کفر بعد از ایمان تعبیر شده است؛ نظیر:
- ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ﴾[۱۸۲].
- ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ... *... * إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ﴾[۱۸۳].
- ﴿وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ﴾[۱۸۴].
- ﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا * إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا﴾[۱۸۵].
در سوره محمد(ص) در مجموعۀ آیات پیش از آیۀ مورد بحث (آیۀ ۳۳) سخن از کفر اطاعت رسول؛ یعنی همین نوع ارتداد است؛ لهذا ضمن اشاره به نتایج ویرانگر و زیانبار نافرمانی رسولخدا(ص) که به آنها اشاره شد به سرنوشت سیاه افرادی که از برترین فرمان رسولخدا(ص) که همۀ فرمانهای او در دوران پس از رحلتش را فرا میگیرد - یعنی فرمان نصب جانشین پس از خود - سرپیچی میکنند اشاره نموده و میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ * فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ * أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ *... * إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ﴾[۱۸۶].
بخش سوّم: نکات دلالتی آیات بعد از آیۀ مورد بحث (آیات ۳۴ تا آخر سوره).
در این آیات به مطالب ذیل اشاره شده است:
۱. اشارۀ مجدّد به عاقبت شقاوتمند کسانی که از اطاعت فرمان رسول خدا(ص) سرپیچی میکنند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ﴾[۱۸۷].
۲. نتیجۀ اطاعت و فرمانبرداری از رسول پایمردی و اقتدار و فرادستی و همراهی خداوند و سلامت و قبولی عبادات و اعمال است: ﴿فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾[۱۸۸].
۳. عدم انفاق در راه خدا پس از دستور خدا و رسول از مصادیق نافرمانی خدا و رسول است و همان نتایج نافرمانی رسول خدا(ص) را در پی دارد و هدف از دستور به انفاق در راه خدا تقوا پروری و تزکیۀ مؤمنان است و گرنه خداوند را نیازی به مال مردم نیست: ﴿وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ * إِنْ يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ * هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ﴾[۱۸۹].
۴. و سرانجام عاقبت اصرار بر نافرمانی خدا و رسول، جریان سنت الهی تبدیل در حق قوم و اُمتی است که بر نافرمانی رسول خدا(ص) اصرار ورزیده و از راه کج و انحرافی خود باز نمیگردند، فرمود: ﴿وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ﴾[۱۹۰].[۱۹۱]
آیۀ هفتم
﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[۱۹۲].
در روایت کافی است به سند صحیح از امام باقر(ع): «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾[۱۹۳] فِيمَنْ نَزَلَتْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِي الْإِمْرَةِ...»[۱۹۴]؛ در پاسخ سؤالی دربارۀ فرمودۀ خداوند عزوجل ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ... فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾ که دربارۀ چه کسی نازل شده است؟ فرمود: دربارۀ فرمانروایی نازل شده است... .
حق حاکمیت حق تصمیمگیری حاکم برای مردم است، حق تصمیمگیری برای مردم؛ یعنی تقدّم و برتری ارادۀ حاکم بر ارادۀ عامۀ مردم. حاکمیت حاکم به تقدّم و برتری ارادۀ حاکم بر محکوم متقوّم است، این تقدّم ارادۀ حاکم بر محکوم همان است که از آن به «اولویت» تعبیر میشود.
بنابراین معنای صحیح اولویت نبی بر مؤمنین تقدّم و برتری ارادۀ او بر ارادۀ آنهاست که نتیجۀ آن در وجوب اطاعت و فرمانبری از رسول نمودار میشود. علت وجوب اطاعت رسول همان تقدم و برتری ارادۀ رسول بر ارادۀ سایرین است، و حاکمیت چیزی جز همین تقدّم و برتری اراده نیست. شاهد بر این معنا روایت فوق است.
قرطبی در الجامع للاحکام القرآن با اشاره به این معنا در تفسیر آیۀ فوق میگوید: وَقِيلَ أَوْلَى بِهِمْ أَيْ: هُوَ أَوْلَى بِأَنْ يَحْكُمَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فَيُنَفَّذُ حُكْمُهُ فِي أَنْفُسِهِمْ، أَيْ فِيمَا يَحْكُمُونَ بِهِ لِأَنْفُسِهِمْ مِمَّا يُخَالِفُ حُكْمَهُ[۱۹۵]؛ و گفته شد: معنای اولی بودن رسول بر آنها این است که بر مؤمنان حکمرانی کند و حکم او بر آنان نافذ باشد؛ یعنی حکم رسول دربارۀ آنها مقدم باشد بر حکم آنها برای خودشان در آنچه با حکم رسول مخالفت دارد.
علامه طباطبایی با استناد به اطلاق اولویت در آیه، اولویت را واسعتر از برتری و تقدّم اراده دانسته و میفرماید: فَالْمُحَصَّلُ أَنَّ مَا يَرَاهُ الْمُؤْمِنُ لِنَفْسِهِ مِنَ الْحِفْظِ وَ الْكِلَاءَةِ وَ الْمَحَبَّةِ وَ الْكَرَامَةِ وَ اسْتِجَابَةِ الدَّعْوَةِ وَ إِنْفَاذِ الْإِرَادَةِ، فَالنَّبِيُّ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنْ نَفْسِهِ، وَ لَوْ دَارَ الْأَمْرُ بَيْنَ النَّبِيِّ وَ بَيْنَ نَفْسِهِ فِي شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ، كَانَ جَانِبُ النَّبِيِّ أَرْجَحَ مِنْ جَانِبِ نَفْسِهِ. فَفِيمَا إِذَا تَوَجَّهَ شَيْءٌ مِنَ الْمَخَاطِرِ إِلَى نَفْسِ النَّبِيِّ، فَلْيَلْقَهُ الْمُؤْمِنُ بِنَفْسِهِ وَ لْيَفْدِهِ نَفْسَهُ، وَ لْيَكُنِ النَّبِيُّ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَكْرَمَ عِنْدَهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ لَوْ دَعَتْهُ نَفْسُهُ إِلَى شَيْءٍ وَ النَّبِيُّ إِلَى خِلَافِهِ، أَوْ أَرَادَتْ نَفْسُهُ مِنْهُ شَيْئًا وَ أَرَادَ النَّبِيُّ خِلَافَهُ، كَانَ الْمُتَعَيَّنُ اسْتِجَابَةَ النَّبِيِّ(ص) وَ طَاعَتَهُ وَ تَقْدِيمَهُ عَلَى نَفْسِهِ. وَ كَذَا النَّبِيُّ(ص) أَوْلَى بِهِمْ فِيمَا يَتَعَلَّقُ بِالْأُمُورِ الدُّنْيَوِيَّةِ أَوِ الدِّينِيَّةِ، كُلُّ ذَلِكَ لِمَكَانِ الْإِطْلَاقِ فِي قَوْلِهِ: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[۱۹۶]؛ پس حاصل سخن این است که آنچه را مؤمن برای خود میخواهد از امنیّت، محافظت، محبت، تکریم و پاسخگویی به خواسته و عملی ساختن ارادۀ پیامبر(ص) در تمامی این موارد اولای از نفس او به اوست، و چنانچه دوران امر باشد در این موارد بین پیامبر و بین جان مؤمن، پیامبر مقدم است بر جان او. پس اگر خطری متوجه جان پیامبر(ص) شد واجب است بر مؤمن که جان خود را سپر جان پیامبر(ص) قرار دهد و خود را فدای او کند، و باید پیامبر از جان مؤمن برای مؤمن محبوبتر باشد و از جان او برای او عزیزتر باشد، و چنانچه دل مؤمنین به چیزی تمایل پیدا کرد، و پیامبر مخالف آن را خواست و چنانچه دل مؤمن از مؤمن چیزی طلب کرد و رسول خدا(ص) چیز دیگری از او طلب کرد حتم است که خواستۀ پیامبر(ص) را اجابت کند و او را اطاعت کند و پیامبر را بر نفس خویش مقدم بدارد. و همچنین پیامبر اولای به مؤمنان است در همۀ امور دنیوی و دینی، دلیل همۀ آنچه گفتیم اطلاق آیۀ ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ است.
در هر حال شکی نیست که عبارت ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ بر حاکمیت مطلق رسول بر مردم دلالت دارد، و بر فرض آنکه هیچ آیۀ دیگری در قرآن بر حاکمیت رسول بر مردم از سوی خدا دلالت نداشت، همین آیه به تنهایی برای اثبات حاکمیت مطلق رسولخدا(ص) کفایت میکرد.
و در حقیقت آیات سراسر سوره احزاب در رابطه با همین معناست و با عبارت مختلف و نقل جریانات گوناگون و از جمله اشاره به میثاق خداوند با نبیّین بهویژه پیامبران اولوالعزم و بالاخص پیامبر اعظم محمد مصطفی(ص) که همان میثاق اطاعت و تبیین است بر جایگاه حاکمیتی پیامبر اعظم تأکید نموده است: ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا﴾[۱۹۷].
نیز اشاره به میثاق مؤمنین با خدا و رسول - که میثاق طاعت و نصرت است - در همین راستاست: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾[۱۹۸].
و سرانجام، آیات ذیل بر وجوب اطاعت رسول و حرمت اطاعت رهبران غیر الهی نیز تأکید دارند: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا * يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا﴾[۱۹۹].
و در آخرین آیات سوره نیز با اشاره به امانت حاکمیت و فرمانروایی فرمود: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا * إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا﴾[۲۰۰].
امانت در این آیه و در آیات دیگری؛ نظیر: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾[۲۰۱].
و همچنین: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾[۲۰۲]. بهمعنای امانت فرمانروایی، و حاکمیت است[۲۰۳].
منابع
پانویس
- ↑ «پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۴.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم و به آنان از چیزهای پاکیزه، روزی بخشیدیم و آنها را بر جهانیان (در زمان خودشان) برتری دادیم * و به آنان از کار (شریعت) برهانهایی (روشن) بخشیدیم... * سپس تو را بر آبشخوری از کار (دین) برگماشتیم، از همان پیروی کن.».. سوره جاثیه، آیه ۱۶-۱۸.
- ↑ «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۲۴ ـ ۱۲۵.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.
- ↑ «آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند... *... * و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو میآمدند و از خداوند آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست خداوند را توبهپذیر بخشاینده مییافتند * پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۰ و ۶۴-۶۵.
- ↑ «خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است... و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد میدهد» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
- ↑ «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ «و فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن خداوند است» سوره آل عمران، آیه ۱۸۹.
- ↑ «و بگو سپاس خداوند را که نه فرزندی گزیده است و نه او را در فرمانروایی انبازی» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.
- ↑ «آفرینش و فرمان او راست» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ «این است خداوند پروردگار شما که فرمانفرمایی، او راست» سوره فاطر، آیه ۱۳.
- ↑ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی میستاید، همان که فرمانفرمای بسیار پاک پیروزمند فرزانه است» سوره جمعه، آیه ۱.
- ↑ «بگو: به پروردگار آدمیان پناه میبرم * فرمانفرمای آدمیان * خدای آدمیان» سوره ناس، آیه ۱-۳.
- ↑ «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، ص۲۱، کتاب العلم باب فضل العلم.
- ↑ صحیح بخاری، ج۴، ص۱۲۸، باب رفعالامانه.
- ↑ «ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم.».. سوره احزاب، آیه ۷۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۳، ص۴۱۳.
- ↑ «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید» سوره نساء، آیه ۵۸.
- ↑ «و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۷۹.
- ↑ «چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید.».. سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ «آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند.».. سوره نساء، آیه ۶۰.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۲۵ ـ ۱۳۲.
- ↑ «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بیگمان از خداوند فرمان برده است و هر که رو گرداند (بگو بگرداند) ما تو را مراقب آنان نفرستادهایم» سوره نساء، آیه ۸۰.
- ↑ «و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ «و هر که رو گرداند (بگو بگرداند) ما تو را مراقب آنان نفرستادهایم» سوره نساء، آیه ۸۰.
- ↑ «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهادهاند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهادهاند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب میشوید و بر (عهده) پیامبر جز پیامرسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.
- ↑ «و میگویند: فرمان میبریم اما چون از نزد تو بیرون میروند برخی از ایشان به هنگام شب جز آنچه تو میگویی میاندیشند؛ و خداوند آنچه شبانه اندیشه کنند نوشته میدارد؛ پس، از آنان دوری گزین و بر خداوند توکل کن و خداوند (تو را) کارساز، بس * آیا به قرآن نیک نمیاندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند میبود در آن اختلاف بسیار مییافتند * و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش میکنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز میبردند کسانی از ایشان که آن را در مییافتند به آن پی میبردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی میکردید» سوره نساء، آیه ۸۱-۸۳.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۵.
- ↑ «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی دادهایم... * و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و از خواستههای آنان پیروی مکن و از آنان بپرهیز مبادا تو را در برخی از آنچه خداوند به سوی تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند و اگر رو برتابند بدان که خداوند جز این نمیخواهد که آنان را به برخی از گناهانشان گرفتار سازد و بیگمان بسیاری از مردم نافرمانند * آیا داوری (دوره) «جاهلیّت» را میجویند؟ و برای گروهی که یقین دارند، در داوری از خداوند بهتر کیست؟» سوره مائده، آیه ۴۸-۵۰.
- ↑ «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (توراتشناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری میکردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند * و بر آنان در آن (تورات) مقرّر داشتیم که: آدمی در برابر آدمی و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان است و (نیز) زخمها قصاص دارند و هر کس از آن در گذرد کفّاره (گناهان) اوست و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند * و از پی آنان عیسی بن مریم را فرستادیم در حالی که تورات پیش از خود را راست میشمرد و به او انجیل دادیم که در آن رهنمود و روشنایی بود و تورات پیش از خود را راست میشمرد و رهنمود و پند برای پرهیزگاران بود * و باید پیروان انجیل بنابر آنچه خداوند در آن فرو فرستاده است داوری کنند و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۴-۴۷.
- ↑ «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ «و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) دادهایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی میکنند؛ و از گروهها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار میکند» سوره رعد، آیه ۳۶.
- ↑ «کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر میورزند و برآنند تا میان خداوند و پیامبرانش فرق بگذارند و میگویند: ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار میکنیم و برآنند که راهی میانه بگزینند * آنان به راستی کافرند» سوره نساء، آیه ۱۵۰-۱۵۱.
- ↑ «و میگویند به خداوند و به پیامبر ایمان آوردهایم و فرمان میبریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت میکنند و مؤمن نیستند * و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده میشوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو میگردانند * و اگر حقّ با آنان باشد با پذیرندگی به سوی او میآیند * آیا آنان به دل بیمارند یا تردید دارند یا میهراسند که خداوند و پیامبرش بر آنان بیداد روا دارند؟ (خیر)، بلکه آنان ستمگرند» سوره نور، آیه ۴۷-۵۰.
- ↑ «بیگمان، شیطان (کفر را) در چشم آنان که به گذشته خود- پس از آنکه رهنمود برایشان روشن شد- بازگشتند، آراست و به آنان میدان داد * این از آن روست که آنان به کسانی که فرو فرستادههای خداوند را نمیپسندیدند، میگفتند: در برخی کارها از شما فرمان خواهیم برد و خداوند پنهانکاری آنان را میداند *... * و اگر میخواستیم آنان را به تو نشان میدادیم آنگاه آنان را به چهره میشناختی و آنان را با آهنگ گفتار میشناسی و خداوند کردارهای شما را میداند * و بیگمان میآزماییمتان تا جهادگران و شکیبایان شما را معلوم داریم و گزارشهای (کردارهای) شما را بررسی کنیم * به راستی آنان که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند بازداشتند و با پیامبر پس از آنکه رهنمود برای آنان روشن شد ناسازگاری کردند به خداوند هیچ زیانی نمیرسانند و به زودی (خداوند) کردارهایشان را از میان میبرد» سوره محمد، آیه ۲۵-۲۶ و ۳۰-۳۲.
- ↑ «بر نابینا و لنگ و بیمار (اگر به جهاد نیایند) گناهی نیست و هر کس از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کند او را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویبارها روان است و هر کس روی برتابد او را عذابی دردناک خواهد کرد» سوره فتح، آیه ۱۷.
- ↑ «فرمود: هر دو با هم از آن (بهشت فرازین) فرود آیید- (که) برخی دشمن برخی دیگر (خواهید بود)- آنگاه چون از من رهنمودی به شما رسد، هر که از رهنمود من پیروی کند نه گمراه میگردد و نه در رنج میافتد * و هر که از یادکرد من روی برتابد بیگمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت» سوره طه، آیه ۱۲۳-۱۲۴.
- ↑ «پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد و در (این سر) زمین یار و یاوری نخواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۴.
- ↑ «و گفتند: اگر این رهنمود را با تو پی بگیریم ما را از سرزمینمان میربایند؛ آیا ما به آنان در حرمی امن جایگاه ندادیم که فرآوردههای هر چیز را که رزقی از نزد ماست به سوی آن میآورند؟ اما بیشتر آنان نمیدانند * و چه بسیار شهرهایی را نابود کردیم که (مردم آنها) در زندگی خویش سرمستی میکردند و اینک این خانههای آنهاست که پس از آنها جز اندکی، خالی مانده است و ماییم که وارثیم * و پروردگارت شهرها را نابود نمیکند تا آن (گاه) که در دل آنها پیامبری برانگیزد که بر مردم آیات ما را بخواند و ما نابودکننده شهرها نیستیم مگر آنکه مردم آنها ستمگر باشند» سوره قصص، آیه ۵۷-۵۹.
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، ص۲۵۷، باب ما ذکر عن بنیاسرائیل.
- ↑ «و از هرجا بیرون رفتی رؤیت را به سوی مسجد الحرام بگردان و هرجا که باشید رؤیتان را به سوی آن بگردانید تا مردم را بر شما حجّتی نباشد مگر (از سوی) کسانی از ایشان که ستم میورزند پس، از آنان مهراسید و از من بهراسید و (چنین فرمان دادم) تا نعمتم را بر شما تمام کنم و باشد که شما راه یابید» سوره بقره، آیه ۱۵۰-۱۵۱.
- ↑ «امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ «راه راست را به ما بنمای * راه آنان که به نعمت پروردهای» سوره فاتحه، آیه ۶-۷.
- ↑ «و بدین گونه پروردگارت تو را برمیگزیند و به تو از (دانش) خوابگزاری میآموزد و نعمت خویش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میگرداند چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گردانید» سوره یوسف، آیه ۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «آیا در (کار) کسانی که ناسپاسی را جایگزین نعمت خداوند کردند و قوم خود را به «سرای نابودی» درآوردند ننگریستهای؟ * که دوزخ است» سوره ابراهیم، آیه ۲۸-۲۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ «همان کسانی که پیامهای خداوند را میرسانند و از او میترسند و از هیچ کس جز خدا نمیترسند و حسابرسی را خداوند بسنده است * محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۳۹-۴۰.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر میورزند و برآنند تا میان خداوند و پیامبرانش فرق بگذارند و میگویند: ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار میکنیم و برآنند که راهی میانه بگزینند * آنان به راستی کافرند» سوره نساء، آیه ۱۵۰-۱۵۱.
- ↑ «خواهندهای عذابی رخدهنده را خواست» سوره معارج، آیه ۱.
- ↑ الجامع لاحکام القرآن، ج۹، ص۱۷۸. تفصیل شأن نزول این آیه را محقق بزرگوار علامه امینی در جلد اول الغدیر آورده است.
- ↑ «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیدهاند پاداشی سترگ خواهد بود * کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما همداستان شدهاند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست * پس با نعمت و بخششی از خداوند بازگشتند؛ (هیچ) بدی به آنان نرسید و در پی خشنودی خداوند بودند و خداوند دارای بخششی سترگ است * جز این نیست که آن شیطان است که دوستانش را میترساند؛ از آنان نترسید و اگر مؤمنید از من بترسید» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲-۱۷۵.
- ↑ «آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست میشکنند؛ میگویند بیم داریم که بلایی به ما رسد... *... * ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را میآورد که دوستشان میدارد و دوستش میدارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد میکنند و از سرزنش سرزنشگری نمیهراسند» سوره مائده، آیه ۵۲ و ۵۴.
- ↑ «بیگمان، شیطان (کفر را) در چشم آنان که به گذشته خود- پس از آنکه رهنمود برایشان روشن شد- بازگشتند، آراست و به آنان میدان داد * این از آن روست که آنان به کسانی که فرو فرستادههای خداوند را نمیپسندیدند، میگفتند: در برخی کارها از شما فرمان خواهیم برد و خداوند پنهانکاری آنان را میداند * پس هنگامی که فرشتگان جانشان را میگیرند در حالی که به چهره و پشتشان میکوبند، حالشان چگونه خواهد بود؟ * این از آن روست که آنان از آنچه خداوند را به خشم میآورد پیروی کردند و خشنودی او را نپسندیدند و (خداوند) کردارهایشان را از میان برد * آیا کسانی که بیماردلند پنداشتهاند که خداوند هرگز کینههای آنان را آشکار نمیکند؟» سوره محمد، آیه ۲۵-۲۹.
- ↑ «و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) دادهایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی میکنند؛ و از گروهها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار میکند؛ بگو: من فرمان یافتهام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا میخوانم و بازگشت من به سوی اوست * و بدینگونه ما آن (قرآن) را حکمتی عربی فرو فرستادیم و پس از دانشی که به تو رسیده است اگر از خواستههای آنان پیروی کنی در برابر خداوند هیچ یاور و نگهدارندهای نداری» سوره رعد، آیه ۳۶-۳۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۳۵-۱۵۵.
- ↑ «پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافتهای پایداری کن و از هوسهای آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافتهام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
- ↑ «آیا او با آن کس که به دادگری فرمان میدهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.
- ↑ «که تو از فرستادگانی * بر راهی راست» سوره یس، آیه ۳-۴.
- ↑ «پس، بدانچه به تو وحی شده است دست بیاز که بیگمان تو بر راهی راست هستی» سوره زخرف، آیه ۴۳.
- ↑ «بگو: بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است * که او را شریکی نیست و به این فرمان یافتهام و من نخستین مسلمانم» سوره انعام، آیه ۱۶۲-۱۶۳.
- ↑ «بگو: من فرمان یافتهام که خداوند را در حالی که دین (خویش) را برای او ناب میدارم بپرستم * و فرمان یافتهام که نخستین فرمانبردار باشم * بگو: من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ میهراسم * بگو: خداوند را در حالی که دینم را برای او ناب میدارم، میپرستم» سوره زمر، آیه ۱۱-۱۴.
- ↑ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید» سوره شوری، آیه ۱۳.
- ↑ «آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده میگرداند و او بر هر کاری تواناست» سوره شوری، آیه ۹.
- ↑ «و در هر چیزی اختلاف پیدا کنید داوری آن با خداوند است» سوره شوری، آیه ۱۰.
- ↑ «کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست، روزی را برای هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ میدارد که او به هر چیزی داناست» سوره شوری، آیه ۱۲.
- ↑ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید» سوره شوری، آیه ۱۳.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «مگر آنان را شریکهایی است که از دین آنچه را که خداوند بدان اذن نداده است برای آنان بیان داشتهاند؟ و اگر فرمان قاطع (خداوند) نبود به یقین میان آنها داوری میشد» سوره شوری، آیه ۲۱.
- ↑ «و بیگمان ستمگران را عذابی دردناک خواهد بود» سوره شوری، آیه ۲۱.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۵۵-۱۶۲.
- ↑ «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهادهاند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهادهاند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب میشوید و بر (عهده) پیامبر جز پیامرسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.
- ↑ «و (هم) از پیامبران بازخواست خواهیم کرد» سوره اعراف، آیه ۶.
- ↑ «روزی که خداوند پیامبران را گرد میآورد و میفرماید که به (دعوت) شما چه پاسخ داده شد؟» سوره مائده، آیه ۱۰۹.
- ↑ «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد * چرا یکدیگر را یاری نمیکنید؟» سوره صافات، آیه ۲۴-۲۵.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند و پیامبر او فرمان برید و در حالی که سخن او را میشنوید از او رو مگردانید * و چون کسانی نباشید که گفتند: شنیدیم با آنکه نمیشنیدند * بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمیورزند» سوره انفال، آیه ۲۰-۲۲.
- ↑ «بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید و اگر پشت کردند (بدانند که) بیگمان خداوند کافران را دوست نمیدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۲.
- ↑ «بیگمان این همان، داستانسرایی راستین است و جز خداوند خدایی نیست و به راستی خداوند پیروزمند فرزانه است * و اگر رو بگردانند، خداوند به (کار) تبهکاران، داناست» سوره آل عمران، آیه ۶۲-۶۳.
- ↑ «و از مردم کسی است که گفتارش درباره زندگی این جهان تو را به شگفتی وا میدارد و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه میگیرد و همو کینهتوزترین دشمنان است * و چون به سرپرستی در کاری دسترسی یابد میکوشد که در زمین تبهکاری ورزد و کشت و پشت را نابود کند و خداوند تباهی را دوست نمیدارد» سوره بقره، آیه ۲۰۴-۲۰۵.
- ↑ «پس آنان را سزاوارتر همین است * (فرمان ما) فرمانبرداری و سخنی شایسته است آنگاه چون کار، استوار (و عزم، جزم) شد اگر با خداوند راستی به کار میبردند برای آنان بهتر بود * آیا جز این امید دارید که چون (از کتاب خداوند) رو بگردانید، در زمین تباهی انگیزید و پیوندتان را با خویشاوندان بگسلید؟ * آنان کسانی هستند که خداوند آنان را لعنت کرده است و ناشنوایشان ساخته و چشمهاشان را نابینا کرده است * آیا در قرآن نیک نمیاندیشند یا بر دلها، کلون زدهاند؟» سوره محمد، آیه ۲۰-۲۴.
- ↑ «پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد» سوره توبه، آیه ۷۴.
- ↑ «و چون به آنان گفته شود که به سوی آنچه خداوند فرو فرستاده است و به سوی این پیامبر آیید دورویان را خواهی دید که یکسره روی از تو باز میگردانند * پس چه حالی دارند هنگامی که برای کارهایی که کردهاند مصیبتی به آنان برسد سپس نزد تو آیند و به خداوند سوگند خورند که ما جز نیکی و هماهنگی نظری نداشتیم؟!» سوره نساء، آیه ۶۱-۶۲.
- ↑ «کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در زمین به تبهکاری میکوشند... این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت» سوره مائده، آیه ۳۳.
- ↑ «آیا ندانستهاند که هر کس با خداوند و پیامبرش دشمنی ورزد بیگمان آتش دوزخ او راست در حالی که در آن جاودان خواهد بود؛ خواری سترگ این است» سوره توبه، آیه ۶۳.
- ↑ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید... *... * و مانند کسانی نباشید که پراکندند و پس از آنکه برهانها (ی روشن) برای آنان آمد، اختلاف کردند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳ و ۱۰۵.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید *... *... و اگر روی بگردانید گروهی دیگر را جانشین میگرداند سپس آنان چون شما نخواهند بود» سوره محمد، آیه ۳۳ و ۳۸.
- ↑ «ای مؤمنان! چگونهاید که چون به شما گفته شود در راه خداوند رهسپار (جنگ) گردید، گرانخیزی میورزید؟ آیا به جای جهان واپسین به زندگانی این جهان خرسند شدهاید؟ در حالی که کالای زندگی این جهان در برابر جهان واپسین جز اندکی نیست * اگر رهسپار نگردید (خداوند) شما را به عذابی دردناک دچار میکند و قومی دیگر را به جای شما میآورد» سوره توبه، آیه ۳۸-۳۹.
- ↑ «و قبلهای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی واپس میگراید، و بیگمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ «پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.
- ↑ «و چرا بر خداوند توکّل نکنیم حال آنکه راهمان را به ما نشان داده است؟ و بیگمان بر آزاری که میدهیدمان شکیبایی پیشه میکنیم و توکّلکنندگان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۲.
- ↑ «و (خداوند) بر رهیافتگی آنان که رهیافتهاند میافزاید و به آنان پارسایی (در خور) شان را ارزانی میدارد» سوره محمد، آیه ۱۷.
- ↑ «و هر کس را خداوند رهنمایی کند گمراهکنندهای نخواهد داشت» سوره زمر، آیه ۳۷.
- ↑ «به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است * خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راههای بیگزند، راهنمایی میکند» سوره مائده، آیه ۱۵-۱۶.
- ↑ «و درود بر کسی که از رهنمود (خداوند) پیروی کند» سوره طه، آیه ۴۷.
- ↑ «آنان که ایمان آوردهاند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالودهاند، امن (و آرامش) دارند و رهیافتهاند» سوره انعام، آیه ۸۲.
- ↑ «آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.
- ↑ «پروردگار کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند آنان را به (پاداش) ایمانشان راهنمایی میکند؛ از بن (جایگاه) آنان در بوستانهای پرنعمت جویبارها روان است * دعای آنان در آن (بهشت) سبحانک اللّهم «پاکا که تویی بار پروردگارا» ست و درودشان، «سلام»» سوره یونس، آیه ۹-۱۰.
- ↑ «به زودی آنان را راهنمایی میکند و حالشان را نیکو میگرداند * و آنان را به بهشتی درمیآورد که به آنان شناسانده است» سوره محمد، آیه ۵-۶.
- ↑ «و بر (عهده) پیامبر جز پیامرسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.
- ↑ «همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، من از عذاب روزی سترگ بر شما میهراسم * سرکردگان قوم او گفتند: بیگمان ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم * گفت: ای قوم من! در من هیچ گمراهی نیست بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم * پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و برای شما خیرخواهی میکنم و از (سوی) خداوند چیزهایی میدانم که شما نمیدانید * آیا شگفت میدارید که از سوی پروردگارتان بر (زبان) مردی از شما پندی آمده باشد تا هشدارتان دهد؟ و تا پرهیزگاری ورزید و باشد که بر شما رحمت آورند» سوره اعراف، آیه ۵۹-۶۳.
- ↑ «قوم نوح پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه را که برادرشان نوح بدیشان گفت: آیا پرهیزگاری نمیورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید» سوره شعراء، آیه ۱۰۵-۱۰۸.
- ↑ آیات: ۵۹-۹۳.
- ↑ آیات: ۲۵-۱۰۱.
- ↑ آیات: ۱۰۵-۱۹۰.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ ﴿أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾ «پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و من برای شما خیرخواهی امینم» سوره اعراف، آیه ۶۸.
- ↑ ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۰۷، ۱۲۵ و ۱۴۳ و....
- ↑ ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾ «و آنان که راستی آورند و آن را باور دارند پرهیزگارند» سوره زمر، آیه ۳۳.
- ↑ «و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.
- ↑ «مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمیآورند به هلاکت افکنی * اگر بخواهیم از آسمان بر آنان نشانه ای فرو میفرستیم تا فروتنانه بدان گردن نهند» سوره شعراء، آیه ۳-۴.
- ↑ «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید.».. سوره نور، آیه ۵۴.
- ↑ «و میگویند به خداوند و به پیامبر ایمان آوردهایم و فرمان میبریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت میکنند و مؤمن نیستند * و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده میشوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو میگردانند * و اگر حقّ با آنان باشد با پذیرندگی به سوی او میآیند * آیا آنان به دل بیمارند یا تردید دارند یا میهراسند که خداوند و پیامبرش بر آنان بیداد روا دارند؟ (خیر)، بلکه آنان ستمگرند * جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که میگویند: شنیدیم و فرمان بردیم و آنانند که رستگارند * و کسانی که از خداوند و پیامبرش فرمان برند و از خداوند بهراسند و از او پروا کنند کامیابند * و سختترین سوگندهای خود را به خداوند خوردند که اگر به آنان فرمان دهی بیگمان (برای جهاد) بیرون خواهند رفت؛ بگو: سوگند مخورید! فرمان بردنی شایسته (بهتر است)، به راستی خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نور، آیه ۴۷-۵۳.
- ↑ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین میگرداند -چنان که کسانی پیش از آنها را جانشین گردانید- و بیگمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنها استوار میدارد و (حال) آنان را از پس هراس به آرامش بر میگرداند؛ (آنان) مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند و کسانی که پس از این کفر ورزند نافرمانند» سوره نور، آیه ۵۵.
- ↑ «و نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و از پیامبر فرمان برید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره نور، آیه ۵۶.
- ↑ «نماز از کار زشت و کار ناپسند باز میدارد» سوره عنکبوت، آیه ۴۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب اعداد الفرائض و نوافلها، باب ۱، ح۷.
- ↑ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
- ↑ «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ «و آنان هماره اختلاف میورزند * جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد و آنها را برای همین (بخشایش) آفرید» سوره هود، آیه ۱۱۸-۱۱۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۶۳-۱۸۵.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۳۳.
- ↑ «و نه او را در فرمانروایی انبازی» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.
- ↑ «آنان را جز او سروری نیست و هیچ کس را در فرمانروایی خویش شریک نمیگرداند» سوره کهف، آیه ۲۶.
- ↑ «خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ «آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ «و چون سورهای (با آیات) محکم فرو فرستند و در آن از کارزار سخن رود کسانی را که بیماردلند میبینی که چون کسی در تو مینگرند که از (ترس) مرگ، بیهوش شده باشد پس آنان را سزاوارتر همین است * (فرمان ما) فرمانبرداری و سخنی شایسته است» سوره محمد، آیه ۲۰-۲۱.
- ↑ «پس، سستی نکنید و (دشمنان را) به سازش فرا مخوانید» سوره محمد، آیه ۳۵.
- ↑ «هان! این شمایید که فرا خوانده میشوید تا در راه خداوند هزینه کنید، آنگاه برخی از شما تنگچشمی میورزند.».. سوره محمد، آیه ۳۸.
- ↑ «به راستی آنان که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند بازداشتند و با پیامبر پس از آنکه رهنمود برای آنان روشن شد ناسازگاری کردند به خداوند هیچ زیانی نمیرسانند و به زودی (خداوند) کردارهایشان را از میان میبرد» سوره محمد، آیه ۳۲.
- ↑ «و میگویند به خداوند و به پیامبر ایمان آوردهایم و فرمان میبریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت میکنند و مؤمن نیستند» سوره نور، آیه ۴۷.
- ↑ «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهانها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند» سوره آل عمران، آیه ۸۶.
- ↑ «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید» سوره نساء، آیه ۳۵.
- ↑ «جز این نیست که در ستیزند» سوره بقره، آیه ۱۳۷.
- ↑ مفردات، ص۲۶۴.
- ↑ «و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۳۳.
- ↑ «حکایت کردار آنان که به پروردگارشان کفر ورزیدند چون (توده) خاکستری است که در روزی بادخیز باد بر آن بوزد؛ از آنچه به چنگ آوردهاند چیزی در کف ندارند؛ این همان گمراهی ژرف است» سوره ابراهیم، آیه ۱۸.
- ↑ وسائل الشیعة، ابواب مقدمات العبادات، باب ۲۹، ح۱.
- ↑ وسائل الشیعة، ابواب مقدمات العبادات، باب ۲۹، ح۲.
- ↑ وسائل الشیعة، ابواب مقدمات العبادات، باب ۲۹، ح۱۸.
- ↑ «آیا جز این امید دارید که چون (از کتاب خداوند) رو بگردانید، در زمین تباهی انگیزید؟» سوره محمد، آیه ۲۲.
- ↑ «و اگر رو بگردانند، خداوند به (کار) تبهکاران، داناست» سوره آل عمران، آیه ۶۳.
- ↑ «و چون به سرپرستی در کاری دسترسی یابد میکوشد که در زمین تبهکاری ورزد و کشت و پشت را نابود کند و خداوند تباهی را دوست نمیدارد» سوره بقره، آیه ۲۰۵.
- ↑ «بر عذاب کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند برای تبهکاری که میکردند عذابی میافزاییم» سوره نحل، آیه ۸۸.
- ↑ «و جز نافرمانان را با آن بیراه نمیگرداند * همان کسان که پیمان با خداوند را پس از بستن آن میشکنند و چیزی را که خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند و در زمین تباهی میورزند» سوره بقره، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ «و لعنت و بدفرجامی آنان راست که پیمان خداوند را پس از بستن آن میشکنند و آنچه را خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند» سوره رعد، آیه ۲۵.
- ↑ «و نعمت خداوند را به یاد آورید و (نیز) پیمانی را که استوار با شما بسته است هنگامی که گفتید: شنیدیم و گردن نهادیم» سوره مائده، آیه ۷؛ و آیات مشابه این آیه، نظیر: ﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ «و شما را چه میشود که به خداوند ایمان نمیآورید در حالی که پیامبر شما را فرا میخواند که به پروردگارتان ایمان آورید و اگر مؤمن باشید از شما پیمان گرفته است» سوره حدید، آیه ۸؛ و ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که از شما پیمان گرفتیم و (کوه) طور را بر فراز (سر) تان برافراختیم. (و گفتیم) آنچه به شما دادیم با توانمندی بگیرید و از آنچه در آن است یاد کنید، باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۶۳؛ و ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ «و آنگاه که از شما پیمان گرفتیم و (کوه) طور را بر فراز (سر) تان برافراختیم (و گفتیم) آنچه به شما بخشیدهایم، با توانمندی (در اختیار) گیرید و گوش به فرمان باشید؛ (به زبان) گفتند شنفتیم و (به دل گفتند) نپذیرفتیم و به سبب کفری که داشتند، (مهر) گوساله در دلش» سوره بقره، آیه ۹۳؛ و جز آنها شماری دیگر از آیات.
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۱۲۷.
- ↑ «جز این نیست که مؤمنان برادرند» سوره حجرات، آیه ۱۰.
- ↑ «آنان کسانی هستند که خداوند آنان را لعنت کرده است و ناشنوایشان ساخته و چشمهاشان را نابینا کرده است» سوره محمد، آیه ۲۳.
- ↑ «و برخی از مردم میگویند: به خداوند و روز واپسین ایمان آوردهایم با آنکه آنان مؤمن نیستند *... * داستان اینان، چون داستان کسانی است که آتشی برافروزند و همین که دور و برشان روشن شد، خداوند روشناییشان را ببرد و آنان را در تاریکیها که چیزی نمیبینند رها کند * کرند، لالند، نابینایند پس (به سوی حق) باز نمیگردند» سوره بقره، آیه ۸ و ۱۷-۱۸.
- ↑ «آیا کسی که میداند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند میپذیرند *... * و لعنت و بدفرجامی آنان راست که پیمان خداوند را پس از بستن آن میشکنند و آنچه را خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند و در زمین تبهکاری میورزند» سوره رعد، آیه ۱۹ و ۲۵.
- ↑ «و برای آنانکه از یاد (خداوند) بخشنده دل بگردانند شیطانی میگماریم که همنشین آنها خواهد بود * و آن (شیطان)ها آنها را از راه (راست) باز میدارند و آنها خواهند پنداشت که رهیاب شدهاند * تا چون نزد ما آیند، (به آن شیطانها) گویند: کاش میان ما و شما دوری خاور تا باختر میبود که بد همنشینانی هستید! * و چون ستم ورزیدهاید، امروز اینکه در عذاب، همراه یکدیگرید، برای شما سودی نخواهد داشت * آیا تو ناشنوایان را میشنوانی یا نابینایان را و آن را که در گمراهی آشکاری است راهنمایی میکنی؟» سوره زخرف، آیه ۳۶-۴۰.
- ↑ «و روزی که ستمپیشه، دست خویش (به دندان) میگزد؛ میگوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش میگرفتم! * ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمیگرفتم! * به راستی او مرا از قرآن پس از آنکه به من رسیده بود گمراه کرد و شیطان آدمی را وا مینهد * و پیامبر میگوید: پروردگارا! امّت من این قرآن را کنار نهادند» سوره فرقان، آیه ۲۷-۳۰.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو میآمدند و از خداوند آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست خداوند را توبهپذیر بخشاینده مییافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ «به راستی آنان که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند بازداشتند و با پیامبر پس از آنکه رهنمود برای آنان روشن شد ناسازگاری کردند به خداوند هیچ زیانی نمیرسانند و به زودی (خداوند) کردارهایشان را از میان میبرد * ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید * بیگمان خداوند آنان را که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند سپس در کفر مردند هرگز نمیآمرزد» سوره محمد، آیه ۳۲-۳۴.
- ↑ «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهانها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمیکند * کیفر آنان لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنهاست» سوره آل عمران، آیه ۸۶-۸۷.
- ↑ «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟ * در آن روز، آنان که کفر ورزیدهاند و از پیامبر سرپیچی کردهاند دوست دارند کاش با خاک یکسان میشدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمیتوانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۱-۴۲.
- ↑ «خداوند کافران را لعنت و برای آنان آتش (دوزخ) را آماده کرده است * هماره در آن جاودانند و یار و یاوری نمییابند * روزی که چهرههای آنان در آتش گردانده شود میگویند: ای کاش از خداوند و پیامبر فرمان برده بودیم * و میگویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند» سوره احزاب، آیه ۶۴-۶۷.
- ↑ «و هر که از یادکرد من روی برتابد بیگمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت * میگوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی در حالی که من بینا بودم؟ * فرمود: بدینگونه بود که نشانههای ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردی و همانگونه امروز تو فراموش میگردی» سوره طه، آیه ۱۲۴-۱۲۶.
- ↑ «بیگمان، شیطان (کفر را) در چشم آنان که به گذشته خود- پس از آنکه رهنمود برایشان روشن شد- بازگشتند، آراست و به آنان میدان داد * این از آن روست که آنان به کسانی که فرو فرستادههای خداوند را نمیپسندیدند، میگفتند: در برخی کارها از شما فرمان خواهیم برد و خداوند پنهانکاری آنان را میداند *... * آیا کسانی که بیماردلند پنداشتهاند که خداوند هرگز کینههای آنان را آشکار نمیکند؟ * و اگر میخواستیم آنان را به تو نشان میدادیم آنگاه آنان را به چهره میشناختی و آنان را با آهنگ گفتار میشناسی و خداوند کردارهای شما را میداند» سوره محمد، آیه ۲۵-۲۶ و ۲۹-۳۰.
- ↑ «و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند، در این جهان و جهان واپسین، تباه است» سوره بقره، آیه ۲۱۷.
- ↑ «ای قوم من! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر فرموده است وارد شوید و واپس مگرایید که زیانکار گردید» سوره مائده، آیه ۲۱.
- ↑ «بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید و اگر پشت کردند (بدانند که) بیگمان خداوند کافران را دوست نمیدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۲.
- ↑ «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است... *... * توبه کسانی که پس از ایمان خویش کفر ورزیدند سپس بر کفر افزودند هرگز پذیرفته نخواهد شد و آنانند که گمراهند» سوره آل عمران، آیه ۸۶ و ۹۰.
- ↑ «و مانند کسانی نباشید که پراکندند و پس از آنکه برهانها (ی روشن) برای آنان آمد، اختلاف کردند و آنان را عذابی سترگ خواهد بود * روزی که چهرههایی سپید و چهرههایی سیاه میگردد؛ امّا (به) آنان که سیهرویند (میگویند:) آیا پس از ایمان آوردنتان کفر ورزیدید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۰۵-۱۰۶.
- ↑ «و هر کس پس از آنکه به روشنی رهنمود یافت با پیامبر مخالفت ورزد و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند وی را با آنچه بدان روی آورده است وامینهیم و وی را به دوزخ میافکنیم و این بد پایانهای است! * بیگمان خداوند شرک ورزیدن به خود را نمیآمرزد و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد به گمراهی ژرفی درافتاده است» سوره نساء، آیه ۱۱۵-۱۱۶.
- ↑ «بیگمان، شیطان (کفر را) در چشم آنان که به گذشته خود- پس از آنکه رهنمود برایشان روشن شد- بازگشتند، آراست و به آنان میدان داد * این از آن روست که آنان به کسانی که فرو فرستادههای خداوند را نمیپسندیدند، میگفتند: در برخی کارها از شما فرمان خواهیم برد و خداوند پنهانکاری آنان را میداند * پس هنگامی که فرشتگان جانشان را میگیرند در حالی که به چهره و پشتشان میکوبند، حالشان چگونه خواهد بود؟ * این از آن روست که آنان از آنچه خداوند را به خشم میآورد پیروی کردند و خشنودی او را نپسندیدند و (خداوند) کردارهایشان را از میان برد * آیا کسانی که بیماردلند پنداشتهاند که خداوند هرگز کینههای آنان را آشکار نمیکند؟ *... * به راستی آنان که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند بازداشتند و با پیامبر پس از آنکه رهنمود برای آنان روشن شد ناسازگاری کردند به خداوند هیچ زیانی نمیرسانند و به زودی (خداوند) کردارهایشان را از میان میبرد * ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۲۵-۲۹ و ۳۲-۳۳.
- ↑ «بیگمان خداوند آنان را که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند سپس در کفر مردند هرگز نمیآمرزد» سوره محمد، آیه ۳۴.
- ↑ «پس، سستی نکنید و (دشمنان را) به سازش فرا مخوانید در حالی که شما برترید و خداوند با شماست و هرگز از (پاداش) کردارهایتان نمیکاهد» سوره محمد، آیه ۳۵.
- ↑ «و (خداوند) داراییهایتان را از شما نمیخواهد * اگر آنها را از شما بخواهد و بر شما سخت بگیرد تنگچشمی میکنید و کینههای شما را آشکار میگرداند * هان! این شمایید که فرا خوانده میشوید تا در راه خداوند هزینه کنید، آنگاه برخی از شما تنگچشمی میورزند و هر که تنگچشمی بورزد به زیان خود تنگچشمی ورزیده است و خداوند بینیاز است و شما نیازمندید» سوره محمد، آیه ۳۶-۳۸.
- ↑ «و اگر روی بگردانید گروهی دیگر را جانشین میگرداند سپس آنان چون شما نخواهند بود» سوره محمد، آیه ۳۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۸۵-۲۰۶.
- ↑ «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.
- ↑ «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در کتاب خداوند از مؤمنان و مهاجران (به ارث) سزاوارترند» سوره احزاب، آیه ۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ الجامع للاحکام القرآن، ج۷، ص۸۳.
- ↑ المیزان، ج۱۶، ص۲۷۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (نیز) از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و از آنها پیمانی استوار گرفتیم» سوره احزاب، آیه ۷.
- ↑ «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
- ↑ «خداوند کافران را لعنت و برای آنان آتش (دوزخ) را آماده کرده است * هماره در آن جاودانند و یار و یاوری نمییابند * روزی که چهرههای آنان در آتش گردانده شود میگویند: ای کاش از خداوند و پیامبر فرمان برده بودیم * و میگویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند * پروردگارا! به آنان دو چندان عذاب ده! و آنها را به لعنتی بزرگ لعنت فرما!» سوره احزاب، آیه ۶۴-۶۸.
- ↑ «تا کردارهایتان را شایسته گرداند و گناهانتان را بیامرزد و هر که از خداوند و فرستاده او فرمان برد بیگمان به رستگاری سترگی رسیده است * ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۱-۷۲.
- ↑ «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید» سوره نساء، آیه ۵۸.
- ↑ «ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر خیانت نکنید و در امانتهای خود دانسته خیانت نورزید» سوره انفال، آیه ۲۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۰۶ ـ ۲۱۱.