نفس الامر در فلسفه اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نفس الامر در حکمت مشّاء

مفهوم و مراتب نفس‌الامر در حکمت مشّاء به شرح زیر است:

مفهوم نفس الامر در حکمت مشّاء

هرچند معنای لغوی نفس‌الامر به ذات شیء باز می‌گردد، اما با توجّه به مبنای سخن محقّق طوسی، از آنجا که در حکمت مشّاء، حقیقت و اصل امور عالم به صادر اول و عالم مفارقات بازمی‌گردد، بنابراین، نفس‌الامر مصداقاً همان مصادر طولی عالم است که اولاً مجرّد محض‌اند و در نتیجه، هیچ حالت منتظره‌ای در آنها نیست و همه کمالاتشان در مرتبه فعلیّت و تمامیّت است و ثانیاً، به مجرّد امرالهی موجود می‌گردند. بنا بر نظر محقّق سبزواری در شرح منظومه، وجه تسمیه عالم مفارقات به نفس‌الامر نیز همین جهت است[۱]. توضیح بیشتر درباره جایگاه عقل فعال در نظام عالم، بنابر حکمت مشاء را از چینش طولی عالم در این حکمت باید جستجو کرد؛ ماحصل آن‌که: فیض هستی از ذات باری تعالی آغاز می‌گردد و اول مخلوق را هستی می‌بخشد و در مراتب بعد، سایر مجرّدات محضه و غیر محضه تا عالم مادّه را از عدم به وجود می‌آورد. به این ترتیب، تدبیر عالم در نظام هستی و کمالات هستی، از طریق عقل فعّال است؛ که از آن گاه به اول صادر از ذات باری اطلاق می‌گردد و گاه به همه مجرّدات محضه و غیر محضه گفته می‌شود[۲].[۳]

مراتب عالم در حکمت مشّاء

در حکمت مشّاء، ترتیب خلقت و مراتب عالم، بنا بر قاعده امکان اشرف و محال بودن طفره، از مراتب عالی، یعنی عالم مجردات محضه و عقول عشره آغاز شد، تا به مراتب نازله و بالاخره عالم دنیا رسید. در برخی تعابیر شیخ‌الرئیس، صادر اول همان عقل اول یا عقل فعّال است که معلول اول نیز هست[۴] و در برخی تعابیر دیگر، همه عقول عشره، عقل فعّال نامیده شده‌اند[۵]. در هر صورت، عالم عقل، که مجرّد محض است، اشرف مراتب خلقت در نظام مشّائی است و در مراتب بعد، عوالم مثالی و نیمه تجرّدی و در نهایت عالم مادّه - یعنی دنیا - است. به این ترتیب، چون در میان موجودات، نفس انسانی قابلیّت سیر در همه مراتب را دارد، کمال انسانی در عالم دنیا، سیر از مرتبه عقل هیولانی تا عقل بالفعل و مراتب عالی‌تر آن است (عقل بالملکه و بالمستفاد). به این ترتیب، هر مقدار که نفس در عقل مجال و توفیق تکامل می‌یابد، مراتب عالی‌تری را در انسانیّت و مدارج کمال انسانی طی می‌کند. به همین دلیل است که اسامی عقل انسانی در مراتب نازله، به تناسب قدرت درک معقولات، متفاوت است (عقل هیولانی، عقل بالفعل، عقل بالملکه) و نام قوه عاقله نفس در آن مرتبه است؛ همچنان که در مرتبه عقل بالمستفاد به اصل معقولات نوری و حضور آنان در نزد نفس عقل مستفاد اطلاق می‌شود[۶]؛ زیرا معقولات نفس در مراتب عالی، افاضات مستقیم عقل فعال در نفس ناطقه است. از این‌رو، یکی از تعاریف رایج حکمت در بیان فارابی که مورد تأیید حکمای بعد، از جمله ملاصدرا نیز واقع شد آن است که حکمت در عمل و نظر عبارت است از آنچه که نفس انسانی را عالَمی عقلانی به عظمت عالم عینی می‌گرداند الحکمة صیرورة الإنسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی. به این ترتیب، سیر عقلانی انسان در مکتب مشاء، از عالم مادّه و مراتب خیال و وهم تا مراتب عالی عقل و تجرّد عقلانی، یک طیف را تشکیل می‌دهد[۷].

محقّق طوسی، طیّ رساله مستقلّی در تلخیص المحصَّل، به بحث پیرامون اثبات نفس‌الامر و جایگاه آن در نظام کیانی می‌پردازد. ایشان بعد از اثبات اصل وجود آن می‌گوید: فاذن ثبت وجود موجود قائم بنفسه فی الخارج، غیر ذی وضع، مشتمل بالفعل علی جمیع المعقولات التی لا یمکن أن یخرج إلی الفعل بحیث یستحیل علیه و علیها التغییر و الاستحالة و التجدد و الزوال، و یکون هو و هی بهذه الصفات أزلا و أبدا. ایشان در ادامه می‌گوید: چنین موجودی با چنین خصوصیاتی، عقل کل است؛ که مدبّر همه عقول و مخزن همه علوم الهی است و در قرآن از آن به لوح محفوظ و یا کتاب مبین نام برده شده است[۸]. شیخ الرئیس بعد از تعریف مراتب عقول انسانی، (از عقل هیولانی که استعداد محض است و کودکان از آن بهره‌مندند، تا مراتب عالی‌تر که عقل بالملکه و سپس بالفعل تا رسیدن به کمال عقلانی در انسان که آن را عقل بالمستفاد می‌شمارد) می‌گوید که طیّ همه این مراتب، تحت تربیت عقل کل است؛ که نام آن را عقل فعّال می‌نهد و رابطه عقل فعّال با عقول ناقص را، رابطه مفیض با مستفیض می‌داند[۹].[۱۰]

نتیجه‌گیری بر اساس حکمت مشّاء

نفس‌الامر در حکمت مشّاء، حقیقت مجرّدی است که تدبیر و تربیت همه عقول ناقص را برعهده دارد، وچون بالاتر از او عقلی نیست، خود تحت تربیت و هدایت مستقیم پروردگار است؛ در نتیجه، هرگز خطا و اشتباه در او راه ندارد و از این جهت، حقّ محض است و مربی سایر عقول و مناط صدق صحّت و سقم دریافت‌های عقول نازله است. به این ترتیب، از این موضوع می‌توان نتیجه گرفت که تنها مصداق عقل فعّال در جامعه، انسان عاقلی است که معصوم از خطا و مربی سایر عقول و مستقیماً آگاه از عالم به علوم ربانی باشد و ملاک حق و باطل در دریافت‌های عقول انسانی قرار گیرد.[۱۱]

نفس‌الامر در حکمت متعالیه

مفهوم و مراتب نفس‌الامر در حکمت متعالیه به شرح زیر است:

مفهوم نفس‌الامر در حکمت متعالیه

در حکمت متعالیه، با توجه به مسئله اصالت وجود و تشکیک آن در متن هستی، اول موجود صادر از پروردگار، اکمل و افضل خلایق محسوب می‌شود، که حقیقت هستی، با همه کمالاتش، از طریق خداوند، اول به او افاضه می‌شود و از طریق او بر خلایق سرازیر می‌گردد. بر اساس اصل اصالت وجود، در عالم خارج همه حقیقت‌ها دائر مدار محور هستی هستند و جز حقیقت، وجود امر متأصّل دیگری نیست؛ بر این اساس: اولاً، چون خداوند عقل محض است، وجود صادر اول به اذن الهی بعد از خداوند، عقل کامل است و او همانا ملاک و شاخص حقانیّت سایر حقیقت‌ها است و همان طور که خداوند ملاک همه حق‌ها است و بقیه اموربه او سنجیده می‌شود، صادر اول نیز بعد از ذات باری متعال، کامل‌ترین حقیقت از میان حقایق است و ملاک صحّت و حقانیّت سایر امور قرار می‌گیرد.

ثانیاً، رابطه علت و معلول در این بینش، رابطه وجود شدید با وجود ضعیف‌تر و به عبارت دیگر، رابطه حقیقت و رقیقت است. در نتیجه، حقیقت همه مراتب عالم، از عقل و نفس و مثال گرفته تا جهان ماده، همگی وجودهای رقیق شده از منبع عقل اول هستند. حال اگر عقول انسان‌ها در مرتبه مادی ناقص و خطاپذیر است، عقل انسان کامل، حقیقت عقل و عین واقع است و هرگز خطا و نسیان بر آن عارض نمی‌گردد. نتیجه این بینش در مسئله نفس‌الامر این چنین است: هر مقدارکه هستی در مراتب نزولی خود از عوالم مجرّد بیشتر فاصله می‌گیرد، ضعیف‌تر می‌شود و جوهر عقل نیز که ذاتاً هرگز خطایی در او راه ندارد، به تناسبی که در مراتب پایین‌تر ظاهر می‌شود، در رقیقت آن زمینه خطا بیشتر می‌گردد. لذا انسان در عالم دنیا، با وجود آن‌که عاقل است، اما به دلیل نقص در عقل، هم از حیث رفتار و نیّت‌های اخلاقی در معرض خطا و اشتباه است و هم عقل ناقص او در برداشت‌های از بیرون و پنداشت‌های درونی دچار اشتباه می‌گردد. این ضایعه تا زمانی که در محدوده علوم حصولی و اکتساب علم از عالم مادّی است، با مراجعه به خارج و بازنگری در مقدّمات برداشت، قابل اصلاح است؛ اما در فهم معقولاتی که مابه‌ازای خارجی در عالم محسوس ندارند و ملاک سنجش آنها عوالم غیب است، چنان‌چه از طریق اکتساب و اقامه برهان به آن دست یابد، احتمال خطا در ماده و صورت برهان وجود دارد. به همین خاطر، عقل ناچار است که نتیجه را دائماً با نفس‌الامر آن حقیقت بسنجد.

بنابراین، نفس‌الامر در حکمت متعالیه که ملاک صحّت و سقم امور در معقولات است، به معنای موجود مجرّد و مفارق از مادیات و درکمال فعلیّت و تمامیّت است و این حقیقتِ ارجمند، به دلیل شدت قرب به خداوند، از همه جهات نقصانی - به غیر نقصِ ناتوانی در خلق نمودن - بری است و اکمل و افضل خلایق در ظلّ توحید است.

صدرالمتألّهین در اسفار، طی سیزده برهان، وجود آن را در عالم مفارقات ثابت می‌کند. ایشان برهان اول را با کلام نورانی رسول اکرم (ص) آغاز می‌کند و می‌گوید: المناهج لإثبات هذا الموجود المفارق القدسی المتوسطة فی الشرف والعلو بینه تعالی و بین عالم الخلق الواسطة لإفاضة الخیر والجود علی الدوام کثیرة. الأول من طریق النبوة و الإلهام کما أشار إلیه سیدنا سید المرسلین سلام الله علیهم و علیه و علی آله أجمعین بقوله: «أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللَّهُ‏ الْعَقْلُ‏» و قوله: «‏أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللَّهُ‏ الْقَلَمُ‏»، لأنه واسطة لتصویر الموجودات و ترتیب النظام، کالقلم لتصویر الکلام و ترتیب الأرقام و قوله: «أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللَّهُ‏ نُورِي‏» و قوله: «خُلِقْتُ‏ أَنَا وَ عَلِيٌّ‏ مِنْ‏ نُورٍ وَاحِدٍ»....

ایشان در ادامه، یازده برهان بعدی را بیان می‌دارد و در برهان دوازدهم، با حصر عقلی، موجودات را به چهار گروه تقسیم می‌نماید و مقام عقل را، که بارزترین جلوه هستی و اکمل خلایق است، اولین صادر از حق که عقل مطلق است ذکر می‌کند[۱۲]. ایشان براهین خود را با استشهاد به قرآن این گونه خاتمه می‌دهد که: واعلم أن لنا منهجا آخر فی إثبات علم العقل و هو من جهة إثبات الخزانة للمعقولات؛ کما قال عز اسمه:﴿وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ[۱۳] و قوله: ﴿وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۱۴].[۱۵]

مراتب نفس در حکمت متعالیه

نیازمندی عقول انسانی به عقل فعال، بنا بر جایگاه تجرّد نفس ناطقه انسان در حکمت متعالیه و مسئله اتحاد عاقل با معقول و سعه و ضیق نفوس انسانی به میزان مدرکات عقلی آنها، شکل دقیق‌تر و برهانی‌تری در این مکتب به خود گرفت؛ زیرا در تفکر مشّائی، نفوس ناقص مانند حیوانات یا قوه خیال، مجرد محسوب نمی‌شد؛ گرچه شیخ‌الرئیس بعداً از این نظر عدول کرد و همه مراتب نفس انسانی را مجرد دانست[۱۶]. بدین ترتیب، اقامه برهان و دست‌یابی به نتایج ارزشمند آن در معرفت‌النفس و مسئله امامت، با مبانی حکمت صدرایی به طور کامل قابل تبیین و اثبات است؛ زیرا در حکمت متعالیه، اولاً نفس انسان در همه مراتب، از دانی تا عالی، مجرّد است و چون نفس حقیقتی ذومراتب است، در همه مراتب به تناسب آن مرتبه تجرد او شدت و ضعف پیدا می‌کند در نتیجه تخیل انسان‌های عادی حداکثر در محدوده خیال و ادراکات حیوانی، مانند مأکولات و مشروبات و یا نکاح و مسکن و حب و بغض حیوانی و اموری از این قبیل است. اگر ایشان در علوم متعارف دنیوی نیز رشدی دارند، توسعه و مهارتی عَرْضی است؛ لکن با سیر علمی و عملی در ادراکات عقلی و پاک‌سازی نفس از آلودگی‌های اخلاقی، که مانع رشد آنها در معارف توحیدی است، نفس از یک سو استعداد درک معارف عالی‌تر و بهره‌مندی بیشتر از مبادی عالیه و عقل فعال را پیدا می‌کند و از سوی دیگر، بنا بر قاعده اتحاد عاقل و معقول که دستاورد اصول حکمت متعالیه است، هر مقدار که نفس در ادراک معقولات کلّی عمیق‌تر و مسلط‌تر شود، برای طی نمودن سیر عقلانی بالاتر توفیق خواهد یافت؛ زیرا در محل خود ثابت شده که تعقل و تجرّد متلازم‌اند[۱۷] و بر این اساس، هر مقدار که تعقّل نفس عمیق‌تر باشد، تجرّد آن کلّی‌تر و وسیع‌تر و در نتیجه، در مراتب هستی و درک معارف بالاتر، قوی‌تر می‌گردد. همچنین از آنجا که قلمرو فعالیت معقولات در ادراک کلیات و خصوصاً اسماء الهی حدّی ندارد، تجرّد و سیرکمالی نفس نیز حدّی ندارد؛ تا به آنجاکه اگر سهروردی(صاحب حکمة الاشراق)، نفس و مافوق او از عقول و مفارقات را لاحد می‌داند و می‌گوید: أن النفس و ما فوقها من المفارقات إثبات صرفة و وجودات محضة[۱۸].

ولی ملاصدرا، مراتب نفس را به واسطه استکمالات عقلانی در بهره‌مندی از عقل فعال، بی‌نهایت می‌داند؛ او رابطه نفس با عقل فعال را رابطه ذغال با پاره آتشی می‌داند که حرارت آتش به تدریج او را به آتش شعله‌وری تبدیل می‌کند که خود نورافشانی می‌نماید: {{عربی|ما أحسن ما وقع من بعض الحکماء فی التمثیل لحال النفس من مبادی تکونها إلی غایة کمالیتها و اتصالها بالعقل الفعال - من أن العقل الفعال کنار تأثر عنها فحم بالحرارة و آخر بالتحمر و التجمر وآخر بالإضاءة و الإحراق فیفعل فعل النار و فعل الأولین و کل ما وقع له الاشتداد یصدر عنه ما یصدر مما تقدم علیه، فهذا مثال مراتب آثار العقل فی النبات و الحیوان و الإنسان[۱۹]... و هکذا یزداد الآثار باشتداد القوة و فضیلة الوجود و ربما أخرجه الاشتداد من نشأة داثرة إلی نشأة باقیة، فیصیر ذاته من المفارقات عن الأجسام و علائقها- فیجعل من قبله خلیفة متوسطة بینه و بین تدبیر الأجسام کما یطول شرحه”[۲۰].

محقق سبزواری نیز نفس را نه تنها جوهری مجرد، بلکه قابل استکمال و اعتلا تا مرتبه فوق تجرّد بر می‌شمارد. ایشان در منظومه خود، در مراتب نفس تصریح می‌نماید: و أنها بحت وجود ظل حق عندی و ذا فوق التجرد انطلق[۲۱].[۲۲]

نتیجه‌گیری بر اساس حکمت متعالیه

همان طور که بیان گردید، بنا بر اصل اصالت وجود، حقایق خارجی بر محور وجود است و وجود نیز امری مشکک است. با این حال، حقیقت هستی با همه کمالاتش، از طریق خداوند مورد افاضه قرار می‌گیرد و سپس از طریق صادر اول بر خلایق سرازیر می‌شود. بنابراین، عقل انسان هرچند در ابتدا در مرتبه هیولایی است، اما به واسطه تربیت، مراتب کمالی را تحت تربیت عقل فعال تا عالی‌ترین مراتب ولایت‌اللّهی ادامه می‌دهد.[۲۳]

نتیجه‌گیری از بیان فلسفی برهان‌

قلمرو استکمالی نفس ناطقه انسان در حکمت متعالیه به حدّی گسترده است که بنا بر مرتبه تعقلی که دارد، از مرتبه نباتی و حیوانی تا عالی‌ترین مراتب هستی را می‌تواند طی کند؛ به گونه‌ای که فاصله هر مرتبه از مرتبه دیگر، گسترده‌تر از فاصله انواع مختلف با یکدیگر است. بنابراین، انسان‌ها اگرچه صورت‌ها و هیأت‌های یکسان دارند، اما باطناً و عقلاً تفاوتی بیش از سایر انواع با یکدیگر دارند[۲۴]. در یک نگاه کلّی، انسان یا طبیعی است و یا مثالی و یا ملکوتی و یا فوق آن؛ که در فرض اخیر، این انسان قابل قیاس با هیچ موجودی نیست[۲۵]؛ چنان که محقق سبزواری، به تبع ملاصدرا، بعد از اقامه ادله گوناگون برای اثبات تجرّد نفس ناطقه و بیان مقول به تشکیک بودن نفوس انسانی، ابراز می‌نماید: فالإنسان الطبیعی، کما أنه جامع لجمیع الأنواع الطبیعیة، لا یشذّ عن وجوده نوع من الأنواع الطبیعیة البسیطة و المرکبة، کذلک الإنسان الحقیقی الختمی جامع لجمیع المراتب من الإنسان الجبروتی و الملکوتی و الملکی، و بجبروته جامع للجبروتیّات من الکلم الطیّب الصاعدة، و هکذا. کما قال: أوتیت جوامع الکلم[۲۶].

مراد از جوامع کلم در عبارت محقق سبزواری، مقام تعلیم اسمائی است که خداوند در تبیین مقام خلافت اللهی انسان بیان فرمود. در فلسفه اسلامی، با توجه به مقام منیعی که در فرهنگ قرآن و کلمات اهل بیت (ع) برای انسان بیان شده، نفس انسانی را موجود مجرد و لاحدی می‌دانند که اگر در سیر نزولی حدّی ندارد و در مسیر تباهی، نه تنها از حیوان، که از جماد نیز پست‌تر می‌شود[۲۷]، در مراتب کمال و قوس صعود نیز محدود به حدی نیست و می‌تواند تا مقام خلافت اللّهی و اتحاد با عقل فعال اعتلا یابد. بنابراین، عقول انسانی در سیر کمالی دائماً محتاج تربیت معلّمی ربّانی برای ارتقاء عقلانی و تقرّب به خداوند هستند و در این مسیر، هر مقدار که معرفت بیشتری پیدا کنند و معقولات عمیق‌تر و کلّی‌تری را درک کنند، مجردتر می‌شوند و سعه وجودی بیشتری پیدا می‌کنند و استعداد بیشتری برای بهره‌مندی از عنایات و فیوضات خاص پروردگار می‌یابند؛ تا به آنجا که با اتصال به عقل فعال یکپارچه، عقل بسیط می‌گردند[۲۸] و همه علوم و معارف برای ایشان حضوراً و بدون اکتساب و تأمل حاضر می‌شود و هرگاه اراده کنند، بدون مقدمه و مرور بر مقدمات براهین و تفکر، می‌توانند به طور قطعی و یقینی مسائل غامض و عمیق علمی و یا شهودی را تبیین نمایند. این حقیقت در تاریخ زندگی اولیاء الهی و ائمه اطهار (ع) به روشنی قابل ملاحظه است و آنان هرگز در مقابل هیچ چالشی تأمل یا تردید نکردند؛ در این رابطه، کلام امیرالمؤمنین (ع) در مسجد کوفه، به عنوان نمونه و مشتی از خروار، قابل ارائه است که فرمود: «سَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي، ‏ فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ»[۲۹].

همچنین احتجاج‌های فراوان ائمّه (ع) با علمای اهل کتاب و صاحبان نحله‌های مختلف فکری، در کتب روایی و تاریخی ثبت است. شیخ‌الرئیس در توضیح قوّه حدس[۳۰] در نفوس قدسیّه ابراز می‌دارد: الحدس هو فیض إلهی و اتصال عقلی یکون بلا کسب البته، و قد یبلغ من الناس بعضهم مبلغا یکاد یستغنی عن الفکر فی أکثر ما یتعلم و یکون له قوة النفس القدسیة. و إذا تشرفت النفس و اکتسبت القوة الفاضلة و فارقت البدن کان نیلها ما ینال هناک عند زوال الشواغل أسرع من نیل الحدس، فتمثل لها العالم العقلی علی ترتیب حدود القضایا و المعقولات الذاتی دون الزمانی و یکون ذلک دفعة، و إنما الحاجة إلی الفکر لکدر النفس، أو لقلة تمرنها و عجزها عن نیل الفیض الإلهی، أو للشواغل[۳۱].

اکنون سخن در آن است که انسان نه تنها در طیّ مدارج یقین به توحید و عوالم غیب و علوم دینی محتاج مقام عصمت و اولیاء مخلَص الهی (ع) است، بلکه در ادراک سایر معقولات - خواه آنچه از طریق برهان برای عقل حاصل می‌شود و یا از طریق حدس و الهامات غیبی بر انسان روشن می‌گردد- نیز همواره تحت تربیت عقل فعال، یعنی مقام امامت و ولایت است. بیان برهانی این مسئله در بیان ملاصدرا چنین است: اعلم أن مبدأ العلوم کلها من عالم القدس، لکن الاستعدادات للنفوس متفاوته، و عند تمام الاستعداد لافرق فی الإفاضة بین الأولیات و الثوانی. بنابراین، خواه مطالب عقلی از طریق برهان و ترتیب حدّ وسط برای انسان حاصل شود و یا با کشف و حدس در همه سه صورت کتاب و مدرسه و استاد، اینها امورمعدّه‌ای هستند که عقول انسانی را مستعدّ دریافت افاضات عقلی از عالم بالا و عقل مفارق می‌نمایند؛ چنان که در تولید مثل، وجود پدرومادر و سایر شرایط، مُعِدّات هستند تا افاضه روح انسانی بر جنین در رحم مادر محقّق شود؛ و الا والدین هرگز خالق فرزند خود نیستند. دراین معنا، خداوند می‌فرماید: ﴿أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ * أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ[۳۲].

لذا صدرالدین شیرازی در ادامه ابراز می‌دارد: {{عربی|والملقی للعلوم علی النفوس المستعده هو بالحقیقة سبب مستور عن الحواس، معلم شدید القوی بالأفق الأعلی و فعله فی النفوس فی غایة الخفاء... فإن باب الملکوت غیر مسدود علی أحد إلا لمانع من نفسه و حجاب فن غلظة طبعه فبقدر سعیه و حرکة باطنه یتلطف ذهنیة قلبه و یستعد کبریت نفسه لأن ینقدح فیه شعلة من نار الملکوت أو نور من أنوار الجبروت[۳۳]. تفاوت انسان‌ها در فراگیری علوم عقلی و مسائل غامض علمی، به کدورت و صفای ضمیر و میزان ذکاوت و استعداد آنها باز می‌گردد؛ چنان که خداوند در سوره نور، مبدأ همه انوار و رحمت‌ها را ذات ربوبی بیان می‌دارد؛ اما در دریافت فیض، برخی به حدی مستعدّند که گویی قبل از افاضه، نورافشانی می‌کنند: ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ[۳۴].

نتیجه آن‌که: سرچشمه همه علوم از عقل فعال است. عقل فعّال در اصطلاح دینی، همان مقام ولایت است که همه خلایق، تحت تربیت او قرار دارند. تفاوت افراد در بهره‌مندی از این مقام، به استعدادات قابلیِ آنها باز می‌گردد؛ برخی به حدّی پاک و قریب به عقل فعّال‌اند که معقولات را نه با طی حدود وسط و مقدمات برهانی، بلکه با جرقّه‌ای از عقل فعال دریافت می‌نمایند (که به آن حدس و کشف گفته می‌شود) و سایرین، بسته به استعداد خود، از چشمه فیاض مقام ولایت بهره می‌برند. اما در هر صورت، همه انسان‌ها برای طیّ مراتب انسانی و رسیدن به مقام کمال انسانیّت، ناچار به تلمذ در محضر مقام عقل فعال، یا به تعبیر قرآن، همان مقام مخلَصین هستند. در نتیجه، همیشه می‌باید در میان بشریت چنین شخصیت‌های والایی وجود داشته باشند.

بر همین اساس، بر مبنای حکمت متعالیه، نفس‌الامر عالم، مخزن علوم الهی و مربی عقول و نفوس ناقص در عالم مجردات و مفارقات است؛ چنان‌که در بیانات گوناگون صاحبان این مکتب، از عقل اول و صادر نخستین با تعابیر گوناگونی یاد شده که هر یک به نوعی اشاره به این مقام دارد. مثلاً صدرالمتألهین در مفاتیح الغیب، در مشهد سوم، پیرامون عالم عقول صرفه اظهارداشته است: فأول العوالم عالم العقل، فأول باب انفتح منه ما هو فی غایة العظمة و الجلال و الإشراق لا یمکن فی الممکنات أشرف منه و أعظم... کأنه شمس عالم العقول من حیث إن أنوار العقول و أضواء النفوس شعل من نوره و قطرات من بحره و هو خلیفة الله... و یسمی عقل الکل و العنصر الأول عند الفلاسفة... و هو الکتاب إمام فی الموجودات قوله ﴿وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ[۳۵]و هو أم الکتاب فی قوله ﴿وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۳۶] و هو الحقیقة فی قوله المحمدیة لاشتماله علی جمیع المحامد التی یحمد بها الحق تعالی[۳۷].

محقق سبزواری نیز در تعلیقات خود بر الشواهد الربوبیه[۳۸] و همچنین ملا علی نوری در تعلیقات بر مفاتیح الغیب[۳۹] به مناسبت‌های گوناگون اشاراتی به این مقام نبوی می‌نمایند. از این‌رو، در مجموع می‌توان گفت که در نگاه فلاسفه اسلامی و متکلّمان شیعی، نفس‌الامر دارای ویژگی‌های زیر است:

  1. حقیقت و اصل همه علوم و حقایق عالم، به نحو بسیط در آن یک‌جا جمع است.
  2. اشرف و اکمل حقایق عالم، در ظل حق مطلق یعنی خداوند است و علم و کمالات او مستقیماً برگرفته از کمالات باری متعال است. در نتیجه، در میان مخلوقات، عقل و صاحب علمی بالاتر از او فرض نمی‌شود. اگر حتی کسی فرض کند که کامل‌تر از او مخلوقی می‌تواند وجود داشته باشد، آن‌گاه عنوان عقل و صادر اول به آن مخلوق اطلاق خواهد شد.
  3. عقل اول در ظلّ توحید، حق مطلق است و چون هیچ جهت نقصانی در او راه ندارد، به اذن الهی، هرگز خطا و نسیان و سهو و اشتباه در او راه ندارد. در نتیجه، او ملاک حقانیت سایر امور است و قولاً و عملاً، مظهر حق درحکمت عملی و نظری است.
  4. عقل اول نه تنها اصلاح کننده خطاهای عقول ناقص است، بلکه مربی و هادی آنان به سوی کمال عقلانی است. رابطه عقل اول نسبت به سایر عقول، رابطه فیض‌دهنده هستی و کمالات هستی با مستفیضان چنین کمالاتی است.
  5. از مجموع مقدمات فوق می‌توان نتیجه گرفت که در میان جوارح انسانی، عقل سمت ریاست و تربیت و حکومت بر جوارح را دارد؛ او از یک سو خطاهای آنان را اصلاح می‌نماید و از سوی دیگر، آنان را تربیت می‌کند و در صورت اختلال در عقل انسانی، نه تنها سایر جوارح کار عادی خود را نمی‌توانند به درستی انجام دهند، بلکه کل هیأت وجودیِ انسان تبدیل به موجود سفیه و عبثی می‌شود که تلاش مجموعه قوا و جهت‌گیری کلّی آنها، به جای حرکت در سیرکمالی، به سوی گمراهی و تباهی بیشتر خواهد بود و هر مقدار که سرعت سیر او بیشتر باشد، شدت تباهی و نابودی او بیشتر می‌گردد. به همین ترتیب، در نظام اجتماعی بشر نیز همه انسان‌ها، با وجود سلامت در عقل، محتاج عقل کلّی هستند که حق مطلق است و هرگز خطا و اشتباه در او راه ندارد، در نتیجه، اولاً، در حکمت نظری، مناط صدق و کذب ادراکات انسان‌ها در معقولات است؛ ثانیاً، در حکمت عملی، میزان و محک تشخیص درستی یا نادرستی رفتارهای بشر است؛ ثالثاً، پرورش‌دهنده و معلم انسان در کاستی‌های عملی و نظری در اخلاق و معرفت است.
  6. چنین مقامی در کلام شیعی و حکمت مشاء و حکمت متعالیه نفس الامر نامیده شده که موجودی مجرد و خالی از همه نواقص است و حقیقت و اصل همه معانی و علوم و معارف در وجود او مکنون است و در نتیجه، علم او به خارج، علم حضوری است و سایر عقول نیز از آن مقام بهره می‌گیرند و خطاهای معرفتی خود را اصلاح می‌کنند[۴۰].[۴۱]

منابع

پانویس

  1. عبارت محقق سبزواری در تعریف شرح الاسمی نفس‌الامر چنین است: بحد ذات الشیء نفس الأمر حد... ایشان سپس در مصراع دوم، مصداق آن را عالم امر بیان می‌دارد: و عالم الأمر و ذا عقل یعد (شرح المنظومة، ج۲، ص۲۱۳).
  2. عبارت شیخ الرئیس در این باره چنین است: المعلول الأول: هو نفس تعقل الأول إیاه (شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسی، ج۳، ص۳۰۶). ایشان در موارد دیگر، همه عالم مفارقات را عقل فعال بر می‌شمارد: کل واحد من العقول المفارقة عقل فعال. لکن الأقرب منا عقل فعال بالقیاس الینا (المبدأ و المعاد، ص۹۸، فصل ۵).
  3. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۶۳.
  4. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۱۷۷.
  5. المبدأ و المعاد، ص۹۸.
  6. شرح المصطلحات الفلسفیة، ص۲۲۱؛ الفارابی فی حدوده و رسومه، ج۱، ص۳۷۳.
  7. شرح المنظومة، ج۲، ص۵۰.
  8. فاذن، ثبت وجود موجود غیر الواجب الأول تعالی و تقدّس بهذه الصفة، و نسمیّه بعقل الکل، و هو الذی عبر عنه فی القرآن المجید تارة باللوح المحفوظ، و تارة بالکتاب المبین المشتمل علی کل رطب و یابس، و ذلک ما أردنا بیانه. والله الموفق و المعین (تلخیص المحصل، ص۴۸۲).
  9. شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسی، ج۲، ص۳۶۲؛ رسائل ابن سینا، ص۸۹.
  10. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۶۴.
  11. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۶۶.
  12. عبارت ملاصدرا چنین است: فإن الأشیاء بحسب الاحتمال العقلی أربعة أقسام، لأنها إما تام أو ناقص، و الأول إما فوق التمام أولا و الثانی إما مستکف بذاته أو بما لا یخرج عن قوام ذاته أولا، ثم إن العنصریات ناقصة محضة و الفلکیات مستکفیة، والواجب عزاسمه فوق التمام، فلابد أن یکون فی الوجود موجود تام لیکون متوسطا بین ما هو فوق التمام و بین ما هو ناقص أو مستکف و هو العقل، و ذلک لأنه لو صدر منه تعالی ناقص ابتداء و هو فوق التمام لانتفت المناسبة بین المفیض و المفاض علیه (الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۷، ص۲۷۳).
  13. «و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست» سوره حجر، آیه ۲۱.
  14. «با آنکه گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است» سوره منافقون، آیه ۷.
  15. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۶۶.
  16. الشفاء (الالهیات)، ص۴۲۴؛ المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۲، ص۳۳۵.
  17. و التعقل و التجرد متلازمان، لاستلزام انقسام المحل، انقسام الحالّ (تجرید الاعتقاد، ص۱۷۴).
  18. الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۱، ص۴۳.
  19. ملاصدرا در ادامه عبارت خود، رابطه عقل فعال با عقول ناقص را رابطه نور قوی با ضعیف توصیف می‌کند و نتیجه می‌گیرد که گویی همه عقول مؤمنین، در طریق هدایت، رشحاتی از نور ولایت را اقتباس می‌کنند. عبارت اسفار در ادامه متن فوق چنین است: و کما أن النور الشدید یشتمل علی مراتب الأنوار التی دونه، و لیس اشتماله علیها کاشتمال مرکب علی بسیط و لا کاشتمال مقدارعلی أبعاضه الوهمیة، بل علی ضرب آخر، فکذلک الوجود القوی جامع لما فی الوجودات الضعیفة التی دونه، فیترتب علیه مایترتب علیها.
  20. الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۸، ص۱۴۸.
  21. در حاشیه شرح منظومه استاد حسن زاده آملی، چنین آمده است: کان الجدیر أن یفصّل البحث عن تجرّد النفس الناطقة من أن للنفس الناطقة تجردا مثالیا برزخیا، و أن لها تجردا تاما عقلیا، و أن لها رتبة فوق التجرد العقلانی، ثم یذکر أدلة کل قسم منها، کما أن صاحب الأسفار فعل کذلک حیث بحث فی الفصل السادس من الطرف الثانی من المسلک الخامس منه (ج ۱، ص۳۱۶-۳۹۹)؛ عن تجردها المثالی البرزخی و أتی بأربع حجج فی ذلک، و فی الفصل الأول من الباب السادس من کتاب النفس منه (ج ۴، ص۶۴-۷۵)؛ عن تجرّدها التام العقلی، و أتی بأحد عشر برهانا فی تجردها التام العقلی، و فی عدة مواضع من تضاعیف مجلدات الأسفار عن فوق تجردها العقلی، منها فی الفصل الثالث من الباب السابع من کتاب النفس منه (ج ۴، ص۸۳). (شرح المنظومة، ج۵، ص۱۲۵).
  22. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۶۹.
  23. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۷۱.
  24. شرح أصول الکافی (صدرا)، ج۲، ص۶۰۵.
  25. الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۸، ص۲۴۵.
  26. شرح المنظومة (حسن‌زاده آملی)، ج۵، ص۱۲۵.
  27. خداوند درباره قلوب منکوس می‌فرماید: ﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا «آیا گمان می‌کنی که بیشتر آنان می‌شنوند یا خرد می‌ورزند؟ آنها جز همگون چارپایان نیستند بلکه گمراه‌ترند» سوره فرقان، آیه ۴۴؛ هنگامی که سخن از جهنم و آتش‌گیر آن است، خداوند انسان‌های کفرپیشه را هم‌ردیف سنگ‌های جهنم برمی‌شمارد و می‌فرماید: ﴿فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ «و اگر چنین نکردید -که هرگز نمی‌توانید کرد- پس، از آتشی پروا کنید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست؛ برای کافران آماده شده است» سوره بقره، آیه ۲۴.
  28. در این رابطه، بیان استاد حسن‌زاده آملی حاوی نکات ارزشمندی است که عیناً ذکر می‌گردد: «چون شأن همه موجودات این است که معلوم نفس انسانی گردند، و شأن نفس نیز این است که تواند از مرتبه عقل هیولانی به مرتبت عقل مستفاد و عقل بسیط رسد، بلکه بر آنها نیز محیط شود، لذا از ظلمت جهل به جهان نورعلم انتقال می‌یابد و به دانستن هر حقیقت علمی کلی، بابی از عالم غیب به رویش گشوده می‌شود؛ چه اینکه علم، وجودی نوری و محیط و مبسوط و بسیط است. همچنین، درجه درجه که بر نردبان معرفت ارتقاء می‌یابد، سعه وجودی او و گسترش نور ذات او و اقتدار و استیلای وی بیشتر می‌شود و آمادگی برای انتقالات بیشتر و قوی‌تر و شدیدتر، و سیر علمی بهتر پیدا می‌کند؛ تا کم‌کم مفاتیح حقایق را به دست می‌آورد. و چون استعدادش تام باشد و واجب تعالی هم، که فیاض علی‌الاطلاق است، به مرحله عقل مستفاد می‌رسد و به عبارت دیگر، عقل بسیط می‌شود، که عقل بسیط علم بسیط است، أعنی وجودی است که از سعه نوریت و جامعیتش حایز همه انوار معارف حقه است و جمیع اسمای الهی را به استثنای اسمای مستأثره، واجد است، پس چنین کسی خزانه علوم و مظهر تام و کامل ﴿عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا می‌گردد و به مقام شامخ ولایت تکوینیه و خلیفه‌اللهی می‌رسد و در قوّت عقل نظری و عقل عملی، به غایت قصوی نایل می‌شود و به تعبیر شریف شیخ رئیس -قدّس سره- در آخر الهیات شفاء کاد ان یصیر ربا انسانیا و کاد أن تحل عبادته بعدالله تعالی و هو سلطان العالم الارضی و خلیفة الله فیه. این سخنان برای کسانی که از حضیض طبع و حس به در نرفتند، و از مرتبه وهم و مقام خیال قدم فراتر ننهادند، افسانه می‌نماید ﴿ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، و شیخ در اشارات چه نیکو گفته است: ان ما یشتمل علیه هذا الفن ضحکه للمغفل، عبره للمحصل، فمن سمعه فاشمأز عنه فلیتهم نفسه لعلها لاتناسبه» (رساله انه الحق، ص۱۰۲).
  29. بیان کامل حضرت (ع) چنین است: «سَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏ هَذَا سَفَطُ الْعِلْمِ هَذَا لُعَابُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) هَذَا مَا زَقَّنِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) زَقّاً زَقّاً سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَتْ لِي وِسَادَةٌ فَجَلَسْتُ عَلَيْهَا لَأَفْتَيْتُ أَهْلَ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ حَتَّى تَنْطِقَ التَّوْرَاةُ فَتَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ (ع) مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَ أَفْتَيْتُ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ حَتَّى يَنْطِقَ الْإِنْجِيلُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ (ع) مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَ أَفْتَيْتُ أَهْلَ الْقُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ حَتَّى يَنْطِقَ‏ الْقُرْآنُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ (ع) مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْقُرْآنَ لَيْلًا وَ نَهَاراً فَهَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ يَعْلَمُ مَا نَزَلَ فِيهِ وَ لَوْ لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَأَخْبَرْتُكُمْ بِمَا كَانَ وَ بِمَا يَكُونُ وَ بِمَا هُوَ كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هِيَ هَذِهِ الْآيَةُ ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ثُمَّ قَالَ (ع): سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ سَأَلْتُمُونِي عَنْ آيَةٍ آيَةٍ فِي لَيْلٍ أُنْزِلَتْ أَوْ فِي نَهَارٍ أُنْزِلَتْ مَكِّيِّهَا وَ مَدَنِيِّهَا سَفَرِيِّهَا وَ حَضَرِيِّهَا نَاسِخِهَا وَ مَنْسُوخِهَا وَ مُحْكَمِهَا وَ مُتَشَابِهِهَا وَ تَأْوِيلِهَا وَ تَنْزِيلِهَا إِلَّا أَخْبَرْتُكُمْ» (أمالی (للصدوق)، ص۳۴۲).
  30. رابطه حدس با فکر در بیان علوم عقلی و استدلالی، رابطه جذبه با سلوک در مسائل کشفی و ذوقی است و چنان که مجذوب به واسطه جذبه، ناگهان کشفی و حالی برای او حاصل می‌شود که طی مدت مدید برای سالک حاصل می‌گردد، در حدس نیز، بدون تأمل وتدبر، نتیجه برهانی بدون طیّ مقدمات برای صاحب عقل روشن می‌گردد و سپس خود و یا دیگران برای آن اقامه دلیل می‌نمایند.
  31. المباحثات، ص۱۰۷.
  32. «آیا آبی را که فرو می‌ریزید، دیده‌اید؟ * آیا شما آن را می‌آفرینید یا آفریننده ماییم؟» سوره واقعه، آیه ۵۸.
  33. الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۳، ص۳۸۵.
  34. «نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد» سوره نور، آیه ۳۵.
  35. «و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.
  36. «و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
  37. مفاتیح الغیب، ص۴۵۱.
  38. لتعلیقات علی الشواهد الربوبیه، ص۸۱۲.
  39. التعلیقات علی المفاتیح الغیب، ص۶۹۷.
  40. این تعریف با معنای لغوی نفس‌الامر نیز هماهنگ است؛ زیرا نفس‌الامر در لغت، به معنای ذات و حقیقت امری است و چون عقل اوّل خزینه کمالات سایر عقول است، پس ذات سایر عقول در هستی و کمالات هستی دائماً محتاج او هستند، تا واسطه فیض هستی بین آنان و خداوند باشد. بر این اساس، حقیقت ذات و ذاتیات سایر عقول، به نحو بسیط در آنجا قرار دارد؛ چنان که محقق سبزواری در توضیح نفس‌الامر در منظومه خود می‌گوید: عرف نفس الأمر بحد ذات الشیء. و المراد الذات هنا مقابل فرض الفارض، و یشمل مرتبة الماهیة و الوجودین الخارجی و الذهنی. فکون الإنسان حیوانا فی المرتبة و موجوداً فی الخارج أو الکلی موجودا فی الذهن کلها من الأمور النفس الأمریة إذ لیست بمجرد فرض الفارض کالإنسان جماد. فالمراد بالأمر هو الشیء نفسه. فإذا قیل الأربعة فی نفس الأمر کذا معناه أن الأربعة فی حد ذاتها کذا. فلفظ الأمر هنا من باب وضع المظهر موضع المضمر. ثم أشرنا إلی ما قیل إن نفس الأمر هو العقل الفعال بقولنا و عالم الأمر و ذا أی ذلک العالم عقل کلی یعد أی و یعد نفس الأمر عند البعض عالم الأمر و ذلک العالم عقل کل اصطلاح صغیر و کبیر و بسیط و مرکب فیه مستطر. و التعبیر بالعبارتین للإشارة إلی الاصطلاحین أحدهما اصلاح أهل الله حیث یعبرون عن عالم العقل بعالم الأمر مقتبسین من الکتاب الإلهی ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ. و هذا التعبیر أنسب لنفس الأمر. و انما عبر تعالی عنه بالامر لوجهین احدهما من جهة اندکاک إنیته و استهلاکه فی نور الأحدیة إذ العقول مطلقا من صقع الربوبیة. بل الأنوار الأسفهبدیة لا ماهیة لها علی التحقیق. فمناط البینونة الذی هو المادة سواء کانت خارجیة أو عقلیة مفقود فیها. فهی مجرد الوجود الذی هو أمر الله و کلمة کن الوجودیة النوریة، و ثانیهما أنه و إن کان ذا ماهیة بیوجد بمجرد أمر الله و توجه کلمة کن إلیه من دون مئونة زائدة من مادة و تخصص استعداد فیکفیه مجرد إمکانه الذاتی. و الآخر اصطلاح الحکماء حیث یعبرون بالعقل عن المفارقات المحضة. و هذه العبارة أیضا کثیرالدور فی لسان الشریعة. (شرح المنظومة، ج۲، ص۲۱۶).
  41. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۷۲-۱۷۸.