ضوابط آزادی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85...» ایجاد کرد)
 
خط ۱۸: خط ۱۸:


با توجه به همین امر است که برخی نویسندگان، محدودیت‌های [[دین اسلام]] برای [[آزادی بیان]] را در چند مورد بیان کرده‌اند، مواردی چون توهین به [[مقدّسات]]؛ البته آنچه [[اسلام]] در مورد [[مقدسات]] به عنوان [[محدودیّت]] بیان می‌کند، توهین و برخورد غیر منطقی با مقدّسات است، نه انتقادهای منطقی آنها؛ [[هتک حرمت]] افراد؛ [[اقدام]] به [[توطئه]]؛ [[سرپیچی]] از مقررات و تعهدات [[جامعه اسلامی]]؛ [[اغوا]] و [[اغفال]] دیگران<ref>محمدهاشم کمالی، آزادی بیان در اسلام (مجموعه مقالات)، ص۶۲.</ref><ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۹۴.</ref>
با توجه به همین امر است که برخی نویسندگان، محدودیت‌های [[دین اسلام]] برای [[آزادی بیان]] را در چند مورد بیان کرده‌اند، مواردی چون توهین به [[مقدّسات]]؛ البته آنچه [[اسلام]] در مورد [[مقدسات]] به عنوان [[محدودیّت]] بیان می‌کند، توهین و برخورد غیر منطقی با مقدّسات است، نه انتقادهای منطقی آنها؛ [[هتک حرمت]] افراد؛ [[اقدام]] به [[توطئه]]؛ [[سرپیچی]] از مقررات و تعهدات [[جامعه اسلامی]]؛ [[اغوا]] و [[اغفال]] دیگران<ref>محمدهاشم کمالی، آزادی بیان در اسلام (مجموعه مقالات)، ص۶۲.</ref><ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۹۴.</ref>
==ضوابط عقلی==
یکی از دیگر حدو مرزهای [[استواری]] که برای [[آزادی سیاسی]]، لحاظ شده است، در نظر گرفتن ضوابط و معیارهای [[عقلی]] است؛ [[واقعیت]] انکارناپذیر آن است که [[آزادی]] باید در چارچوب ضوابط عقلی و مطابق با [[قوانین]] [[عقل]] [[سلیم]] باشد، نمی‌توان از همه قوانین و قواعدی که عقل برای ما معرفی می‌کند، به بهانه آزادی گذر کرد. ضوابط عقلی و استلزامات آن، به همه انسان‌های خردورز [[حکم]] می‌کند که آزادی باید در چارچوبی مشخص و معین باشد. در مفهوم [[اسلامی]] آزادی، عنصر [[عقلانی]] کاملاً دخیل است و [[انسان]] هرگز نسبت به [[اعمال]] و [[افکار]] غیرعقلانی [[آزاد]] نیست و [[اسلام]] هرگز این نوع آزادی را [[احترام]] نمی‌گذارد. اسلام در عین اینکه با بیان اصل {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>احترام به [[فکر]] و [[آزادی عقیده]] را بیان می‌کند، ولی هرگز عقایدی را که از [[راه]] [[تقلید کورکورانه]] و از طرق غیرعقلانی بر [[انسان‌ها]] [[تحمیل]] شده، مورد [[تأیید]] قرار نمی‌دهد و برای آن احترامی قائل نمی‌شود. [[ابراهیم]]{{ع}} [[بت‌ها]] را می‌شکند و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بت‌ها را به [[بدی]] یاد می‌کند و سرانجام [[دستور]] سرنگونی آنها را صادر می‌کند و هرگز [[خرافات]] متکی به اوهام و [[تقلید]] و تحمیل را نمی‌پسندد، زیرا این نوع آزادی و احترام به چنین عقایدی در [[حقیقت]] اغراء به [[جهل]] و نگهداشتن انسان‌های در بند، در اسارتشان است. دستورهای [[قرآن]] در زمینه [[تفکر]] و [[تعقل]] و [[تدبر]] کلاً بر آزادی [[فکر و عقیده]] دلالت دارد؛ زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، چنان که هر دو مستلزم [[آزادی بیان]] و فکر و عقیده نیز هستند؛ ولی انتقال فکر و عقیده به دیگران تا چه حد می‌تواند آزاد باشد؟ حتی تا آنجا که [[قدرت]] تفکر را از دیگری سلب و فکر و عقیده‌ای را بر او تحمیل یا او را [[گمراه]] نماید؟ در شرایط نابرابر وعدم [[توازن]] [[فکری]]، وقتی القای [[عقیده]] به صورت غیر [[علمی]] و به دور از [[اختیار]] و به گونه‌ای انجام می‌گیرد که امکان [[اعمال]] [[اراده]] و [[آزادی]] را از دیگری سلب می‌کند، آیا [[آزادی بیان]] و مطبوعات و [[احزاب]] و [[ادیان]] می‌تواند قابل قبول باشد؟<ref>عباسعلی عمید زنجانی، فتنه سیاسی ج۱، ص۶۰۱.</ref>
برای نمونه کسی نمی‌تواند بگوید من چون آزادم می‌خواهم [[اموال]] [[جامعه]] را به دست سفیهان و نابخردان بسپارم، [[نهی]] از این امر، محدودکننده آزادی است، اما کمتر کسی است که به آن [[اعتراض]] کند، [[قرآن کریم]] در این موارد به طور خاص از این کار نهی کرده است: {{متن قرآن|وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا}}<ref>«و دارایی‌هایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کم‌خردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.</ref>.
همان طور که دست و پا و گردن [[انسان]] تا [[آزاد]] نباشد نمی‌تواند حرکت کند، [[عقل]] و [[فکر]] نیز همین طور است. [[گرفتاری]] و [[اسارت]] دست و پا و گردن به این است که با طناب و زنجیر و [[غل]] آنها را ببندند، و [[اسارت عقل]] به این است که خواهش‌های [[دل]] [[طغیان]] کند و زنجیرهایی از هوا و [[هوس‌ها]]، از [[تعصب]] و [[تقلیدها]] برای عقل بسازد<ref>مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۱۹۸.</ref>.
[[عقلی]] که گرفتار تعصب شود، از توان راهبری خود به سوی آزادی خارج می‌شود، بلکه فرد [[متعصب]] همه امور و افراد را در [[خدمت]] مرام متعصبانه و نامعقول خویش می‌خواهد؛ به نظر می‌رسد این مهم در عرصه [[قدرت]]، اهمیتی دوچندان می‌یابد و قدرتمندگویی را [[حق]] خود می‌پندارد تا [[باور]] خویش را به دیگران [[تحمیل]] کند؛ در حالی که عقل [[سلیم]] [[حکم]] می‌کند انسان به دور از تعصب و [[تقلید]]، از آزادی خویش بهره گیرد و البته اعمال [[حاکمیت]] را به کسی بسپارد که جامعه را به پرتگاه [[هرج‌و‌مرج]] و [[ناامنی]] و تضییع [[حقوق]] دیگران نکشاند.
[[محمدتقی جعفری]] درباره آزادی بیان و ضابطه‌ای که عقل به رعایت آن حکم می‌کند، به این امر اشاره دارد که آزادی بدون لحاظ پیامدهای مادی و [[معنوی]] آن، [[آزادی]] به دور از [[عقلانیت]] خواهد بود؛ [[آزادی بیان]] در دیدگاه [[اسلام]] همراه با سفارش‌ها و توصیه‌هایی است که از آن [[کشف]] می‌شود، هر آزادی بیان که به ضرر مادی یا معنوی [[انسانی]] مورد بهره‌برداری قرار بگیرد، آزادی نامعقول خواهد بود<ref>محمدتقی جعفری، حقوق جهانی بشر، ج۱، ص۴۰۸.</ref>.
باری اگر [[جوامع بشری]] به رشدی بالا دست می‌یافتند که همه از [[شناخت]] کافی و عقلانیتی وافر برخوردار بودند و هر آنچه را که بیان می‌کردند، بهره‌ای از [[حقیقت]] و [[واقعیت]] را می‌داشت، امکان داشت که به آزادی بی‌قید و بند [[باور]] داشت، امری که در حد محال به نظر می‌رسد. ضمن آنکه این امر را نیز باید به یاد داشت که عدم رعایت ضوابط [[عقلی]] در [[نگارش]] و گفتار و بیان، امری غیراخلاقی خواهد بود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]، ص ۲۱۷.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==

نسخهٔ ‏۲۵ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۸:۱۱

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ضوابط آزادی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

آن‌گاه که خداوند منبع اعطای آزادی به انسان باشد و همو آن را به چارچوبی در آورد تا به سر منزل مقصود، رسد، می‌توان باور کرد انسان متشرع با گردن نهادن به قوانین و دستورهای شرع، نه آزادی خود را به یکه‌تازان و قدرت‌طلبان وانمی‌نهد و نه به آزادی دیگران، آسیب می‌رساند؛ بلکه با رفتار در حیطه‌ای معقول و سنجیده، مقدمات رسیدن خویش و جامعه اسلامی را به آزادی فراهم کرده تا بستر حرکت در مسیر اجتماعی رستگار آماده گردد. آزادی، ارمغانی خدایی است که بنا بر حکمت و رحمت او، به انسان داده شده است؛ این آزادی، مفروض و پیش‌فرض احکام و دستورهای الهی است و از آنجا که بر مبنای قرآن کریم، انسان به سوی رستگاری راه می‌پوید، پس آزادی حیوانی، نمی‌تواند یاری‌گر انسان در این مسیر باشد و دارای قیدوبندهایی خواهد بود، آن گونه که زنجیرها و اسارت‌های قدرت‌های ظالم نیز مانع رشد انسان می‌گردد. آن‌سان که همه جوامع، مذاهب، مکتب‌ها و ادیان، دارای محدودیت‌هایی در آزادی هستند؛ بنابراین می‌کوشیم آن حدود را از نگاه قرآن بیابیم، حدودی که در سازگاری با بندگی خداوند و روحیه فطری اجتماعی او می‌باشد. بر اساس آنچه در قرآن کریم آمده است که فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا[۱]. ﴿وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا[۲].

توجه به این مسئله مهم است؛ زیرا که انسان، دارای خصلت طغیان‌گری و زیاده‌خواهی است و لذا هیچ قانونی در هیچ جای دنیا، انسان را مطلق و رها نکرده است، چنین نیست تا انسان، آزاد مطلق باشد و هر کاری را که خواستی انجام دهد. آزادی به معنای بی‌بندوباری و رهایی مطلق را نه عقل می‌پذیرد، نه فطرت، نه دین، و نه جوامع انسانی. انسان در عین آزادبودن، در ابعاد اخلاقی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و نظامی، حدّو مرزهایی دارد که باید آنها را رعایت کند و اگر نکند، در همه جای دنیا برای او تنبیه و مجازاتی وجود دارد و اگر چنین نباشد، هرج‌و‌مرج و فساد، همه جوامع را به نابودی می‌کشد[۳]. با توجه به چنین رویکردی است که به تعبیر امام خمینی در اسلام آزادی به طور مطلق است مگر آنچه به حال ملت و کشور ضرر داشته باشد و موجب مفسده‌ای باشد[۴]. با وجود به ضرر و فسادانگیزی است که بحث حدود و قیود آزادی سیاسی طرح می‌شود.

به تعبیر سید محمد حسین فضل الله، اینکه فقها بر حرمت حفظ کتب ضلال و پخش آن بین مردم اجماع کرده‌اند برای آن است که این کار جامعه را در معرض رواج فساد و گمراهی قرار می‌دهد. آنان چنین استدلال می‌کنند این مسئله از مسائلی است که عقل، مستقلاً به قبح آن حکم می‌کند و با توجه به ملازمه بین حکم عقل و شرع در حکمی که علت آن را عقل به طور قطعی دریافته است، بر این استدلال اضافه می‌کنند که ما از ذوق شارع حکیم در می‌یابیم که او با گشودن دریچه‌های کفر و گمراهی به روی مردم موافق نیست؛ زیرا حکمت او بر تحکیم پایه‌های حق به عنوان ستون استوار انسان و زندگی تأکید دارد، چنان که از این دو آیه در می‌یابیم: ﴿بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ[۵] و ﴿مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ[۶].

با توجه به اینکه خداوند، بنای آسمان‌ها و زمین را بر حق نهاده و اراده کرده است که حق بر باطل هجوم برد و آن را در هم بشکند و ریشه‌کن کند، چگونه ممکن است به مردم اجازه دهد که در باطل غوطه‌ور گردند و در تقویت و تثبیت و ترفیع آن بکوشند، چندان که باطل در دل‌ها و افکارشان وارد شود؟[۷].

با توجه به همین امر است که برخی نویسندگان، محدودیت‌های دین اسلام برای آزادی بیان را در چند مورد بیان کرده‌اند، مواردی چون توهین به مقدّسات؛ البته آنچه اسلام در مورد مقدسات به عنوان محدودیّت بیان می‌کند، توهین و برخورد غیر منطقی با مقدّسات است، نه انتقادهای منطقی آنها؛ هتک حرمت افراد؛ اقدام به توطئه؛ سرپیچی از مقررات و تعهدات جامعه اسلامی؛ اغوا و اغفال دیگران[۸][۹]

ضوابط عقلی

یکی از دیگر حدو مرزهای استواری که برای آزادی سیاسی، لحاظ شده است، در نظر گرفتن ضوابط و معیارهای عقلی است؛ واقعیت انکارناپذیر آن است که آزادی باید در چارچوب ضوابط عقلی و مطابق با قوانین عقل سلیم باشد، نمی‌توان از همه قوانین و قواعدی که عقل برای ما معرفی می‌کند، به بهانه آزادی گذر کرد. ضوابط عقلی و استلزامات آن، به همه انسان‌های خردورز حکم می‌کند که آزادی باید در چارچوبی مشخص و معین باشد. در مفهوم اسلامی آزادی، عنصر عقلانی کاملاً دخیل است و انسان هرگز نسبت به اعمال و افکار غیرعقلانی آزاد نیست و اسلام هرگز این نوع آزادی را احترام نمی‌گذارد. اسلام در عین اینکه با بیان اصل ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ[۱۰]احترام به فکر و آزادی عقیده را بیان می‌کند، ولی هرگز عقایدی را که از راه تقلید کورکورانه و از طرق غیرعقلانی بر انسان‌ها تحمیل شده، مورد تأیید قرار نمی‌دهد و برای آن احترامی قائل نمی‌شود. ابراهیم(ع) بت‌ها را می‌شکند و پیامبر اسلام(ص) بت‌ها را به بدی یاد می‌کند و سرانجام دستور سرنگونی آنها را صادر می‌کند و هرگز خرافات متکی به اوهام و تقلید و تحمیل را نمی‌پسندد، زیرا این نوع آزادی و احترام به چنین عقایدی در حقیقت اغراء به جهل و نگهداشتن انسان‌های در بند، در اسارتشان است. دستورهای قرآن در زمینه تفکر و تعقل و تدبر کلاً بر آزادی فکر و عقیده دلالت دارد؛ زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، چنان که هر دو مستلزم آزادی بیان و فکر و عقیده نیز هستند؛ ولی انتقال فکر و عقیده به دیگران تا چه حد می‌تواند آزاد باشد؟ حتی تا آنجا که قدرت تفکر را از دیگری سلب و فکر و عقیده‌ای را بر او تحمیل یا او را گمراه نماید؟ در شرایط نابرابر وعدم توازن فکری، وقتی القای عقیده به صورت غیر علمی و به دور از اختیار و به گونه‌ای انجام می‌گیرد که امکان اعمال اراده و آزادی را از دیگری سلب می‌کند، آیا آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و ادیان می‌تواند قابل قبول باشد؟[۱۱]

برای نمونه کسی نمی‌تواند بگوید من چون آزادم می‌خواهم اموال جامعه را به دست سفیهان و نابخردان بسپارم، نهی از این امر، محدودکننده آزادی است، اما کمتر کسی است که به آن اعتراض کند، قرآن کریم در این موارد به طور خاص از این کار نهی کرده است: ﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا[۱۲].

همان طور که دست و پا و گردن انسان تا آزاد نباشد نمی‌تواند حرکت کند، عقل و فکر نیز همین طور است. گرفتاری و اسارت دست و پا و گردن به این است که با طناب و زنجیر و غل آنها را ببندند، و اسارت عقل به این است که خواهش‌های دل طغیان کند و زنجیرهایی از هوا و هوس‌ها، از تعصب و تقلیدها برای عقل بسازد[۱۳].

عقلی که گرفتار تعصب شود، از توان راهبری خود به سوی آزادی خارج می‌شود، بلکه فرد متعصب همه امور و افراد را در خدمت مرام متعصبانه و نامعقول خویش می‌خواهد؛ به نظر می‌رسد این مهم در عرصه قدرت، اهمیتی دوچندان می‌یابد و قدرتمندگویی را حق خود می‌پندارد تا باور خویش را به دیگران تحمیل کند؛ در حالی که عقل سلیم حکم می‌کند انسان به دور از تعصب و تقلید، از آزادی خویش بهره گیرد و البته اعمال حاکمیت را به کسی بسپارد که جامعه را به پرتگاه هرج‌و‌مرج و ناامنی و تضییع حقوق دیگران نکشاند.

محمدتقی جعفری درباره آزادی بیان و ضابطه‌ای که عقل به رعایت آن حکم می‌کند، به این امر اشاره دارد که آزادی بدون لحاظ پیامدهای مادی و معنوی آن، آزادی به دور از عقلانیت خواهد بود؛ آزادی بیان در دیدگاه اسلام همراه با سفارش‌ها و توصیه‌هایی است که از آن کشف می‌شود، هر آزادی بیان که به ضرر مادی یا معنوی انسانی مورد بهره‌برداری قرار بگیرد، آزادی نامعقول خواهد بود[۱۴].

باری اگر جوامع بشری به رشدی بالا دست می‌یافتند که همه از شناخت کافی و عقلانیتی وافر برخوردار بودند و هر آنچه را که بیان می‌کردند، بهره‌ای از حقیقت و واقعیت را می‌داشت، امکان داشت که به آزادی بی‌قید و بند باور داشت، امری که در حد محال به نظر می‌رسد. ضمن آنکه این امر را نیز باید به یاد داشت که عدم رعایت ضوابط عقلی در نگارش و گفتار و بیان، امری غیراخلاقی خواهد بود.[۱۵]

جستارهای وابسته

منابع

  1. سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم

پانویس

  1. «اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید» سوره بقره، آیه ۲۹.
  2. «و آنچه را در آسمان‌ها و در زمین است که همه از اوست برای شما رام کرد» سوره جاثیه، آیه ۱۳.
  3. عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۲۹.
  4. سیدروح الله موسوی خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۱۹.
  5. «بلکه، راستی را بر ناراستی می‌افکنیم که آن را درهم می‌شکند؛ و خود ناگهان از میان می‌رود و وای بر شما! از آنچه (در چگونگی خداوند) وصف می‌کنید» سوره انبیاء، آیه ۱۸.
  6. «و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازیچه نیافریده‌ایم» سوره دخان، آیه ۳۸.
  7. سید محمدحسین فضل الله، آزادی و دموکراسی، قرائتی اسلامی، ص۲۲.
  8. محمدهاشم کمالی، آزادی بیان در اسلام (مجموعه مقالات)، ص۶۲.
  9. سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم ص ۱۹۴.
  10. «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  11. عباسعلی عمید زنجانی، فتنه سیاسی ج۱، ص۶۰۱.
  12. «و دارایی‌هایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کم‌خردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.
  13. مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۱۹۸.
  14. محمدتقی جعفری، حقوق جهانی بشر، ج۱، ص۴۰۸.
  15. سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم، ص ۲۱۷.