جبر و اختیار: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۳۹: خط ۳۹:


بنابراین دیدگاه، قدرت و [[اراده خداوند]] به فعل انسان تعلق می‌گیرد؛ ولی به واسطه اسبابی که در میان جای می‌گیرند<ref>مجموعه رسائل فلسفی، ص۲۷۴ - ۲۷۶.</ref>. طولی بودن سلسله وجود در هرم هستی به همین معناست و طبق آن وجودهای مختلف در طول یکدیگر قرار دارند؛ وجودی در رأس هرم است و دیگر وجودها پس از او، ولی همگی به نحوی اثر می‌گذارند<ref>توضیح المراد، ص۵۵۶.</ref>. وساطت دیگر اسباب در طول سبب نخستین، با این ناسازگار نیست که او آفریدگار همه موجودات است<ref>کیهان اندیشه، ش ۶۵، ص۱۵۹؛ رساله «جبر و اختیار»، ص۱۵۹.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[جبر و اختیار - رضایی (مقاله)|جبر و اختیار]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]]، ص۴۷۶ - ۴۹۶.</ref>  
بنابراین دیدگاه، قدرت و [[اراده خداوند]] به فعل انسان تعلق می‌گیرد؛ ولی به واسطه اسبابی که در میان جای می‌گیرند<ref>مجموعه رسائل فلسفی، ص۲۷۴ - ۲۷۶.</ref>. طولی بودن سلسله وجود در هرم هستی به همین معناست و طبق آن وجودهای مختلف در طول یکدیگر قرار دارند؛ وجودی در رأس هرم است و دیگر وجودها پس از او، ولی همگی به نحوی اثر می‌گذارند<ref>توضیح المراد، ص۵۵۶.</ref>. وساطت دیگر اسباب در طول سبب نخستین، با این ناسازگار نیست که او آفریدگار همه موجودات است<ref>کیهان اندیشه، ش ۶۵، ص۱۵۹؛ رساله «جبر و اختیار»، ص۱۵۹.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[جبر و اختیار - رضایی (مقاله)|جبر و اختیار]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]]، ص۴۷۶ - ۴۹۶.</ref>  
== [[اختیار]] در سایر موجودات ==
از برخی آیات استفاده می‌شود [[جن]] همانند انسان دارای شعور و اختیار است و از همین رو به او [[وعده]] [[پاداش]] و [[کیفر]] و [[بهشت و جهنم]] داده شده است: {{متن قرآن|وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ}}<ref>و اگر می‌خواستیم رهنمود هر کس را به او (به اجبار) ارزانی می‌داشتیم اما همه را مختار آفریدیم که راه خیر یا شرّ را برگزینند و این گفته من حقّ یافته است که دوزخ را از پریان و آدمیان همگی پر خواهم کرد؛ سوره سجده، آیه ۱۳.</ref>. [[ابلیس]] نیز در [[قرآن]] موجودی مختار است که پس از [[فرمان]] [[سجده]] بر [[حضرت آدم]]{{ع}} گفت: من از او برترم: {{متن قرآن|قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ}}<ref>خداوند فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت:من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریده‌ای؛ سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref>؛ زیرا اگر از خود اختیاری نداشت باید می‌گفت من مجبورم [[نافرمانی]] کنم. حیوانات نیز برخلاف نظر مشهور که آنها را مانند گیاهان می‌داند، از [[نعمت]] [[اختیار]] برخوردارند و گاه کارهایی را که موجب آسیب رسیدن به آنهاست ترک می‌کنند، اگرچه اختیار موجود در آنها ضعیف‌تر از [[اختیار انسان]] است<ref>المیزان، ج ۷، ص۸۱.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[جبر و اختیار - رضایی (مقاله)|جبر و اختیار]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]]، ص۴۷۶ - ۴۹۶.</ref>


== [[شبهات]] درباره [[اختیار انسان]] ==
== [[شبهات]] درباره [[اختیار انسان]] ==
خط ۵۵: خط ۵۸:


=== شبهه سوم: رابطه عصمت انبیا با اختیار آنها ===
=== شبهه سوم: رابطه عصمت انبیا با اختیار آنها ===
شاید برخی تصور کنند که [[افعال]] [[انبیا]] و [[ائمه]] که دارای [[ملکه عصمت]] هستند، بدون [[علم]] و [[اراده]] و اختیار آنها بوده است و آنها را [[جبرائیل]] و سایر [[فرشتگان]] [[راهنمایی]] می‌کنند و به همین دلیل ذاتاً [[معصوم]] هستند؛ در نتیجه، عصمت آنان به خود آنان مربوط نیست، بلکه [[اجبار]] و [[الزام]] [[الهی]] است.
شاید برخی تصور کنند که [[افعال]] [[انبیا]] و [[ائمه]] که دارای [[ملکه عصمت]] هستند، بدون [[علم]] و [[اراده]] و اختیار آنها بوده است و آنها را [[جبرائیل]] و سایر [[فرشتگان]] [[راهنمایی]] می‌کنند و به همین دلیل ذاتاً [[معصوم]] هستند؛ در نتیجه، عصمت آنان به خود آنان مربوط نیست، بلکه [[اجبار]] و الزام [[الهی]] است.
این [[گمان]]، صحیح نیست و موجب [[سستی]] افراد در کارهای خود می‌‌شود؛ زیرا واضح است که [[انبیاء]] با آنکه داشتن [[مقام عصمت]] و [[طهارت]]، اما بدون علم و [[آگاهی]] و اراده و اختیار کاری انجام نمی‌دهند. توضیح آنکه، تمام حوادث این عالم سبب و علتی دارند و به سبب آن علت در خارج محقق می‌شوند بنابراین، تمام کارهایی که [[پیامبر]] انجام می‌دهد، معلول سببی است و به اختیار خود او صورت می‌گیرد. همانطور که ما هرگاه کاری انجام می‌دهیم، تا نخست، و شکل آن کار را تصور و به آن میل پیدا نکنیم و به دنبال آن اراده انجام آن را در خود ایجاد نکنیم، آن فعل از ما سرنمی‌زند. در انبیاء نیز همین‌طور است و افعالی که از آنها سرمی‌زند، پس از تصور صورت علمیه و با میل و اراده محقق می‌شود. به بیان دیگر ما افراد [[بشر]] کارهای خوب و [[بدی]] انجام می‌‌دهیم و برای کارهای خوب حتماً باید اول صورت علمیه آن را در نظر آورده، بعد از ایجاد میل و [[اراده]] آن را انجام دهیم و برای [[کارهای بد]] نیز حتماً باید اول صورت علمیه آن را در نظر بگیریم و سپس میل [[و]] اراده انجام آن کار را پیدا کنیم. بنابراین اگر در [[ذهن]] افرادی فقط صورت‌های خوب و [[پسندیده]] پیدا شود و به آن میل پیدا کند، بعد از تعلق اراده به آنها همیشه از آنها کارهای [[پسندیده]] بروز خواهد کرد و اگر به عکس، در [[ذهن]] افرادی پیوسته صورت‌های [[زشت]] و مربوط به [[گناه]] به وجود آمده، به آن میل کنند، پیوسته از آنها [[کارهای زشت]] صادر خواهد شد. بنابراین، اینها [[اهل]] [[شقاوت]] و دسته اول [[اهل سعادت]] خواهند بود.


[[پیامبران]] و [[امامان]] افرادی هستند که دائماً در ذهن آنها صورت‌های خیر و [[نیک]] ایجاد می‌شود و آنها به آن صورت‌ها میل می‌کنند و پس از [[اراده]] آنها را انجام می‌دهند و چون این صورت‌ها پی‌درپی و بدون فاصله در ذهن آنها پیدا می‌‌شود، برای آنان حصول این [[صور]]، [[ملکه]] می‌‌شود، مانند ملکه [[عفت]]، [[شجاعت]]، [[سخاوت]] و غیره و این همان [[ملکه عصمت]] است و مراد از ملکه عصمت همان [[رسوخ]] و نیافتن [[تغییر]] صورت علمیه در نفس است و همین موضوع موجب [[فضیلت]] آنها بر سایر افراد است؛ چون [[ملکه نفسانی]] و [[قوه علمیه]] آنها بسیار [[قوی]] است، به‌طوری‌که پیوسته آنها به [[علم]] و اراده و [[اختیار]] خود از [[گناهان]] دوری می‌کنند و در راه [[طاعت]] گام برمی‌دارند؛ و الا، اگر فرض شود که از آنها بدون علم و اختیار کار خوبی سرمی‌زند برای آنان چه فضیلتی و شرافتی خواهد بود؟<ref>حسینی طهرانی، سید محمدحسین، امام‌شناسی، ج۱، ص۱۰۵، ۱۰۷، تلخیص با دخل و تصرف.</ref>
این [[گمان]]، صحیح نیست و موجب [[سستی]] افراد در کارهای خود می‌‌شود؛ زیرا واضح است که [[انبیاء]] با آنکه داشتن [[مقام عصمت]] و [[طهارت]]، اما بدون علم و [[آگاهی]] و اراده و اختیار کاری انجام نمی‌دهند. توضیح آنکه، تمام حوادث این عالم سبب و علتی دارند و به سبب آن علت در خارج محقق می‌شوند بنابراین، تمام کارهایی که [[پیامبر]] انجام می‌دهد، معلول سببی است و به اختیار خود او صورت می‌گیرد. همانطور که ما هرگاه کاری انجام می‌دهیم، تا نخست، و شکل آن کار را تصور و به آن میل پیدا نکنیم و به دنبال آن اراده انجام آن را در خود ایجاد نکنیم، آن فعل از ما سرنمی‌زند. در انبیاء نیز همین‌طور است و افعالی که از آنها سرمی‌زند، پس از تصور صورت علمیه و با میل و اراده محقق می‌شود. به بیان دیگر ما افراد [[بشر]] کارهای خوب و بدی انجام می‌‌دهیم و برای کارهای خوب حتماً باید اول صورت علمیه آن را در نظر آورده، بعد از ایجاد میل و [[اراده]] آن را انجام دهیم و برای کارهای بد نیز حتماً باید اول صورت علمیه آن را در نظر بگیریم و سپس میل و اراده انجام آن کار را پیدا کنیم. بنابراین اگر در ذهن افرادی فقط صورت‌های خوب و پسندیده پیدا شود و به آن میل پیدا کند، بعد از تعلق اراده به آنها همیشه از آنها کارهای پسندیده بروز خواهد کرد و اگر به عکس، در ذهن افرادی پیوسته صورت‌های [[زشت]] و مربوط به [[گناه]] به وجود آمده، به آن میل کنند، پیوسته از آنها کارهای زشت صادر خواهد شد. بنابراین، اینها [[اهل]] [[شقاوت]] و دسته اول اهل سعادت خواهند بود.
بنابراین اگر افرادی وجود دارند که هیچ گناهی انجام نمی‌دهند و اصلا هیچ انگیزه‌ای برای انجام گناه ندارند به این معنا نیست که [[قدرت]] انجام گناه از آنها سلب شده است و اصلاً هیچ‌گونه اختیاری ندارند و کاملاً مجبور هستند، بلکه این افراد هم از نظر [[شناخت]] و [[آگاهی]] چنان قوی هستند که [[زشتی]] هر کار [[بدی]] را می‌بینند و هم دارای اراده بسیار قوی هستند که مغلوب جاذبه‌های [[شیطانی]] و خلاف [[حق]] نمی‌شوند<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، راهنما‌شناسی، ص۱۵۷.</ref>. [[انسان]] [[معصوم]] به خاطر [[تقوا]] و آگاهی عمیق و کامل او به آثار و عواقب گناهان و توجه به [[عظمت خداوند]] از انجام [[معاصی]] خودداری می‌کند<ref>سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۲، ص۱۶۲.</ref>.


مصونیت [[معصومین]] در برابر [[گناه]] به سبب [[مقام]] [[معرفت]] و [[علم]] و تقوای آنهاست، درست همانند [[پرهیز]] ما از برخی [[گناهان]] به خاطر علم و معرفت آنها را ترک می‌کنیم؛ مثلا ما هرگز با بدن لخت در کوچه و خیابان قدم نمی‌گذاریم؛ عملی که در آن اجباری نیست، بلکه کاملاً با [[اختیار]] و [[اراده]] و [[آگاهی]] انجام شده است، پس [[ترک گناه]] و [[خطا]] برای صاحبان [[عصمت]]، محال عادی است، نه محال [[عقلی]] و محال عادی با اختیاری بودن عمل منافاتی ندارد، همان‌طوری که مثال گفته شده، محال عادی است، یعنی عادتاً محال است که چنین عملی از کسی سربزند و این با اختیاری بودن این کار کاملا سازگار است<ref>مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج۷، ص۱۹۴.</ref>.
[[پیامبران]] و [[امامان]] افرادی هستند که دائماً در ذهن آنها صورت‌های خیر و [[نیک]] ایجاد می‌شود و آنها به آن صورت‌ها میل می‌کنند و پس از [[اراده]] آنها را انجام می‌دهند و چون این صورت‌ها پی‌درپی و بدون فاصله در ذهن آنها پیدا می‌‌شود، برای آنان حصول این صور، ملکه می‌‌شود، مانند ملکه [[عفت]]، [[شجاعت]]، [[سخاوت]] و غیره و این همان [[ملکه عصمت]] است و مراد از ملکه عصمت همان [[رسوخ]] و نیافتن [[تغییر]] صورت علمیه در نفس است و همین موضوع موجب [[فضیلت]] آنها بر سایر افراد است؛ چون ملکه نفسانی و قوه علمیه آنها بسیار [[قوی]] است، به‌طوری‌که پیوسته آنها به [[علم]] و اراده و [[اختیار]] خود از [[گناهان]] دوری می‌کنند و در راه [[طاعت]] گام برمی‌دارند؛ و الا، اگر فرض شود که از آنها بدون علم و اختیار کار خوبی سرمی‌زند برای آنان چه فضیلتی و شرافتی خواهد بود؟<ref>حسینی طهرانی، سید محمدحسین، امام‌شناسی، ج۱، ص۱۰۵، ۱۰۷، تلخیص با دخل و تصرف.</ref>
بنابراین، اگر بگوییم، [[معصوم]] [[قدرت]] بر انجام کار [[ناشایست]] و ترک کارهای شایسته را ندارد، در نتیجه، باید او [[استحقاق مدح]] و [[ثواب]] را هم نداشته باشد؛ چراکه [[مدح]] و ثواب در جایی است که شخص اختیار انجام و ترک فعل را داشته باشد<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۵.</ref>.<ref>[[محسن فتاحی اردکانی|فتاحی اردکانی، محسن]]، [[عصمت و اختیار (مقاله)|مقاله «عصمت و اختیار»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۳۱۵.</ref>


== [[اختیار]] در سایر موجودات ==
بنابراین اگر افرادی وجود دارند که هیچ گناهی انجام نمی‌دهند و اصلا هیچ انگیزه‌ای برای انجام گناه ندارند به این معنا نیست که [[قدرت]] انجام گناه از آنها سلب شده است و اصلاً هیچ‌گونه اختیاری ندارند و کاملاً مجبور هستند، بلکه این افراد هم از نظر [[شناخت]] و [[آگاهی]] چنان قوی هستند که [[زشتی]] هر کار بدی را می‌بینند و هم دارای اراده بسیار قوی هستند که مغلوب جاذبه‌های [[شیطانی]] و خلاف [[حق]] نمی‌شوند<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، راهنما‌شناسی، ص۱۵۷.</ref>. [[انسان]] [[معصوم]] به خاطر [[تقوا]] و آگاهی عمیق و کامل او به آثار و عواقب گناهان و توجه به عظمت خداوند از انجام [[معاصی]] خودداری می‌کند<ref>سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۲، ص۱۶۲.</ref>.
از برخی آیات استفاده می‌شود [[جن]] همانند انسان دارای شعور و اختیار است و از همین رو به او [[وعده]] [[پاداش]] و [[کیفر]] و [[بهشت و جهنم]] داده شده است: {{متن قرآن|وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ}}<ref>و اگر می‌خواستیم رهنمود هر کس را به او (به اجبار) ارزانی می‌داشتیم اما همه را مختار آفریدیم که راه خیر یا شرّ را برگزینند و این گفته من حقّ یافته است که دوزخ را از پریان و آدمیان همگی پر خواهم کرد؛ سوره سجده، آیه ۱۳.</ref>. [[ابلیس]] نیز در [[قرآن]] موجودی مختار است که پس از [[فرمان]] [[سجده]] بر [[حضرت آدم]]{{ع}} گفت: من از او برترم: {{متن قرآن|قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ}}<ref>خداوند فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت:من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریده‌ای؛ سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref>؛ زیرا اگر از خود اختیاری نداشت باید می‌گفت من مجبورم [[نافرمانی]] کنم. حیوانات نیز برخلاف نظر مشهور که آنها را مانند گیاهان می‌داند، از [[نعمت]] [[اختیار]] برخوردارند و گاه کارهایی را که موجب آسیب رسیدن به آنهاست ترک می‌کنند، اگرچه اختیار موجود در آنها ضعیف‌تر از [[اختیار انسان]] است<ref>المیزان، ج ۷، ص۸۱.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[جبر و اختیار - رضایی (مقاله)|جبر و اختیار]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]]، ص۴۷۶ - ۴۹۶.</ref>
 
مصونیت [[معصومین]] در برابر [[گناه]] به سبب [[مقام]] [[معرفت]] و [[علم]] و تقوای آنهاست، درست همانند پرهیز ما از برخی [[گناهان]] به خاطر علم و معرفت آنها را ترک می‌کنیم؛ مثلا ما هرگز با بدن لخت در کوچه و خیابان قدم نمی‌گذاریم؛ عملی که در آن اجباری نیست، بلکه کاملاً با [[اختیار]] و [[اراده]] و [[آگاهی]] انجام شده است، پس [[ترک گناه]] و [[خطا]] برای صاحبان [[عصمت]]، محال عادی است، نه محال [[عقلی]] و محال عادی با اختیاری بودن عمل منافاتی ندارد، همان‌طوری که مثال گفته شده، محال عادی است، یعنی عادتاً محال است که چنین عملی از کسی سربزند و این با اختیاری بودن این کار کاملا سازگار است<ref>مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج۷، ص۱۹۴.</ref>.
 
بنابراین، اگر بگوییم، [[معصوم]] [[قدرت]] بر انجام کار ناشایست و ترک کارهای شایسته را ندارد، در نتیجه، باید او استحقاق مدح و [[ثواب]] را هم نداشته باشد؛ چراکه [[مدح]] و ثواب در جایی است که شخص اختیار انجام و ترک فعل را داشته باشد<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۵.</ref>.<ref>[[محسن فتاحی اردکانی|فتاحی اردکانی، محسن]]، [[عصمت و اختیار (مقاله)|مقاله «عصمت و اختیار»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۳۱۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۷۳: خط ۷۶:
# [[پرونده:1313.jpg|22px]] [[فرهنگ قرآن (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']]، ج۹
# [[پرونده:1313.jpg|22px]] [[فرهنگ قرآن (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']]، ج۹
# [[پرونده:1368100.jpg|22px]] [[محمد بیابانی|بیابانی، محمد]]، [[جبر و اختیار و عدل الهی (مقاله)| مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۲''']]
# [[پرونده:1368100.jpg|22px]] [[محمد بیابانی|بیابانی، محمد]]، [[جبر و اختیار و عدل الهی (مقاله)| مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۲''']]
# [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[محسن فتاحی اردکانی|فتاحی اردکانی، محسن]]، [[عصمت و اختیار (مقاله)|مقاله «عصمت و اختیار»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۱۹

جبر به‌معنای وادار کردن بر کار و عمل و ناچار شدن بر آن با قهر و غلبه است و اختیار در برابر آن قرار دارد، انسان در حال اختیار، اعمال خویش را بدون آنکه از سوی عامل دیگری تحت فشار قرار گیرد انجام می‌دهد. این مبحث از مباحث مهمی‌ است که همواره ذهن بشر را در عرصه‌های گوناگون دانش و فرهنگ به خود مشغول کرده است. اسلام قائل به اختیار انسان است لکن نه بدان معنا که در اعمال خویش مستقل است و می‌تواند بدون تکیه بر حول و قوّه الهی کاری انجام دهد بلکه خداوند، نه بندگان را به فعل مجبور می‌کند و نه آنها را به خود وامی‌نهد تا هرچه می‌خواهند انجام دهند و این معنای امر بین الامرین است.

معناشناسی

معنای لغوی

جبر، در لغت به معنای ترمیم و اصلاح چیزی[۱] یا به‌معنای بهبود شکستگی و رهایی از فقر است[۲]. ماده جبر در اصل برای اصلاح با قهر، زور و شدت وضع شده[۳] و سپس در معنای ظهور عظمت، نفوذ قدرت و تسلط بر امور[۴] به کار رفته است[۵] و اختیار به معنای (برگزیدن بهترین چیز و شخص) و ترجیح یک چیز بر دیگر چیزهاست[۶].[۷] اختیار به این معناست که انسان دست‌کم برخی از امور خویش را از سر اراده و تصمیم انجام می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که قدرت بر ترک آن را نیز داراست[۸].

واژه «جبر» در لغت به معانی بستن استخوان شکسته، غنی کردن، و کسی را به زور بر کاری و ادار کردن است. هر چند در لغت عرب جبر به معنای اجبار نیز استعمال شده است، این استعمال چندان رایج نیست[۹] معنای اجبار آنگاه حاصل می‌شود که نیرویی قاهر، انسان را به زور به کاری وادار کند[۱۰].

معنای اصطلاحی

جبر در اصطلاح متکلّمان، به وادار کردن بر کار و عمل و ناچار شدن بر آن با قهر و غلبه گفته می‌شود و حقیقت آن ایجاد فعل در آفریده‌هاست بدون اینکه بتوانند آن را دفع کنند یا از به وجود آمدن آن در خودشان جلوگیری کنند[۱۱][۱۲] و اختیار در اصطلاح فقه در برابر اضطرار است[۱۳] و در حقوق معنایی در برابر اکراه دارد و در فلسفه و کلام معنایی مقابل اجبار دارد[۱۴] که با قدرت ملازم است[۱۵]. انسان در حال اختیار، اعمال خویش را بدون آنکه از سوی عامل دیگری تحت فشار قرار گیرد[۱۶]، از روی میل، علم و اراده انجام می‌دهد[۱۷] یا ترک می‌کند، چنان که جبر به این معناست که انسان کارهای خویش را تحت تأثیر عاملی دیگر انجام دهد[۱۸].[۱۹]

جبر و اختیار در قرآن

بحث‌های جبر و اختیار را ذیل آیات بسیاری می‌توان پی‌گرفت؛ مانند:

  1. آیه ۱۷ سوره انفال که به صراحت افعالی انسانی چون قتل و رَمی را به خداوند نسبت می‌دهد و آنها را از بندگان نفی می‌کند: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى[۲۰]؛
  2. آیه ۱۵۵ سوره اعراف که هدایت و اضلال بندگان را به خداوند نسبت می‌دهد: ﴿تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِي مَن تَشَاء[۲۱]؛
  3. آیه ۲۹ سوره کهف که تصریح می‌کند انسان‌ها در ایمان آوردن یا کفر ورزیدن مختارند: ﴿وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ[۲۲].[۲۳]

پیشینه جبر و اختیار

مبحث جبر و اختیار و نقش انسان در افعال خویش و پیوند آن با اراده خدای متعال، از مباحث مهمی‌ است که همواره ذهن بشر را ـ اعم از مسلمان و غیر مسلمان ـ در عرصه‌های گوناگون دانش و فرهنگ به خود مشغول کرده است[۲۴]. در زمان حیات رسول اکرم(ص)، این بحث به صورت پراکنده مطرح بود و طبق نقل صحیح مسلم[۲۵] و سنن ابن ماجه[۲۶] مشرکان قریش درباره قَدَر با ایشان منازعه می‌کردند؛ ولی رواج این بحث در زمان حیات ایشان نبود و پس از ایشان، از نیمه دوم قرن اول هجری، رشد و گسترش یافت[۲۷].

ریشه این امر را باید در آیات قرآن، سخنان رسول اکرم(ص) درباره قضا و قدر و ملازمه ظاهری آن با مجبور بودن انسان دانست[۲۸] البته ارتباط مسلمانان با سایر ملت‌ها و پیروان سایر ادیان و بروز حوادث سخت در جامعه اسلامی، اختلافات و آشوب‌های اواخر خلافت عثمان، جنگ‌های زمان خلافت حضرت علی(ع)، رحلت پیامبر اکرم(ص) و بسته شدن باب وحی به رواج بحث جبر و اختیار دامن زدند[۲۹]. نظریه جبر و قَدَر، پرطرفدار بوده و بنابر نقل شهرستانی[۳۰] نظریه"إن القَدَر خیره و شره من اللّه" نزد صحابه متقدم تقریبا اجماعی بوده است. یافعی نیز همین نظر را دارد[۳۱].[۳۲]

اثبات اختیار انسان

آزادی و اختیار از اصول فطری است و اثبات آن، نیازمند تعالیم شرع نیست[۳۳]، از این رو حتی طرفداران جبر، در عمل اصل اختیار و آزادی اراده را به رسمیت می‌شناسند و به نظر می‌رسد، همه این مباحث و نزاع‌ها تنها جنبه علمی دارد[۳۴].

افزون بر وجدان و فطرت عمومی، ادله دیگر برای اثبات اختیار عبارت‌اند از:

  1. پاداش و کیفر: قرآن کریم در آیاتی تأکید می‌کند پاداش و عذاب اخروی به اعمال انسان نظر دارد: ﴿أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۳۵]. حال اگر انسان در این اعمال مختار نباشد، تشویق و توبیخ یا پاداش و عذاب بی‌معنا و بی‌دلیل است. در روایات، نیز به این دلیل اشاره شده است[۳۶].
  2. ارسال پیامبران و انزال کتاب‌های آسمانی: قرآن کریم ارسال پیامبران و نازل ساختن کتاب‌های آسمانی را به این سبب می‌داند که انسان‌ها عذری نداشته باشند و نگویند اگر رسولی به سوی آنها می‌آمد، ایمان می‌آوردند و به گناه و خواری عذاب گرفتار نمی‌شدند: ﴿وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى[۳۷].
  3. اوامر و نواهی الهی: قرآن کریم و روایات، سرشار از اوامر و نواهی خداوند به افعال و اعمالی خاص است. اگر انسان در فعل و ترک آنها مختار نباشد، امر و نهی الهی به آنها بیهوده است[۳۸].[۳۹]

معنای امر بین امرین

هرچند بنابر آیات، انسان، مختار و نظریه جبر باطل است، ولی این بدان معنا نیست که او در اعمال خویش مستقل است و می‌تواند بدون تکیه بر حول و قوّه الهی کاری انجام دهد، از این رو در روایات صحیح و متعددی آمده است خداوند، نه بندگان را به فعل مجبور می‌کند و نه آنها را به خود وامی‌نهد تا هرچه می‌خواهند انجام دهند[۴۰] و این، همان معنای امر بین الامرین است.

دانشمندان شیعی در تبیین این نظریه گفته‌اند: فعلی که از انسان صادر می‌شود، هم فعل اوست و هم فعل خداوند؛ بدین معنا که انسان از نظر وجودی ممکن است و همان طور که در وجود خویش به خداوند وابسته است، در افعال نیز به او وابسته است[۴۱]؛ به دیگر عبارت، همان‌گونه که فاعلیت اختیاری انسان انکارپذیر نیست، تأثیر عالی و استقلالی خداوند در افعال او که در مرتبه ای بالاتر از تأثیر انسان در کارهایش قرار دارد، انکارپذیر نیست[۴۲]، پس انسان از آن رو که مباشر فعل خویش است و اختیار او آخرین جزء علت تامه برای تحقق فعل اوست، فاعل مختار اعمال خود است؛ ولی از آن رو که وجود، قدرت، اراده و سایر اموری که میان انسان و فعل او واسطه‌اند، همگی آفریده آفریدگار توانا و یکتایند، نمی‌توان انسان را موجد مستقل افعال دانست، بلکه جاعل و موجد کامل و تام پدیده‌ها، مالک بی‌نیاز حقیقی یعنی خداوند متعال است، به همین علت، فعل واحد در همان حال که به انسان نسبت داده می‌شود، به خداوند نیز مستند است[۴۳] و بدون اذن او، هیچ حادثه‌ای در عالم محقق نمی‌شود؛ به دیگر بیان، هر فاعلی، در هر نوع فعل، تصرف و تأثیری وامدار نیروی الهی است و این لازم توحید در افعال است که بنابر آن، استقلال در اثرگذاری منحصر به خداست و تأثیر هر موجودی با قدرتی است که خدا به او داده است[۴۴].

بنابراین دیدگاه، قدرت و اراده خداوند به فعل انسان تعلق می‌گیرد؛ ولی به واسطه اسبابی که در میان جای می‌گیرند[۴۵]. طولی بودن سلسله وجود در هرم هستی به همین معناست و طبق آن وجودهای مختلف در طول یکدیگر قرار دارند؛ وجودی در رأس هرم است و دیگر وجودها پس از او، ولی همگی به نحوی اثر می‌گذارند[۴۶]. وساطت دیگر اسباب در طول سبب نخستین، با این ناسازگار نیست که او آفریدگار همه موجودات است[۴۷].[۴۸]

اختیار در سایر موجودات

از برخی آیات استفاده می‌شود جن همانند انسان دارای شعور و اختیار است و از همین رو به او وعده پاداش و کیفر و بهشت و جهنم داده شده است: ﴿وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ[۴۹]. ابلیس نیز در قرآن موجودی مختار است که پس از فرمان سجده بر حضرت آدم(ع) گفت: من از او برترم: ﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ[۵۰]؛ زیرا اگر از خود اختیاری نداشت باید می‌گفت من مجبورم نافرمانی کنم. حیوانات نیز برخلاف نظر مشهور که آنها را مانند گیاهان می‌داند، از نعمت اختیار برخوردارند و گاه کارهایی را که موجب آسیب رسیدن به آنهاست ترک می‌کنند، اگرچه اختیار موجود در آنها ضعیف‌تر از اختیار انسان است[۵۱].[۵۲]

شبهات درباره اختیار انسان

درباره اختیار انسان چندین شبهه مطرح شده است، مانند:

شبهه اول: علم پیشین خدا به پدیده‌ها و ثبت آنها در لوح محفوظ (قضا و قدر)

برخی آیات تصریح دارند هر مصیبتی پیش از وقوع در کتاب لوح محفوظ[۵۳] ثبت است: ﴿مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الأَرْضِ وَلا فِي أَنفُسِكُمْ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ[۵۴] و خداوند آن را می‌داند. این سبب شده است برخی گمان کنند انسان در افعال خویش مجبور است؛ زیرا اگر گناه کسی در علم الهی ثبت است، چنانچه او گناه نکند، علم خداوند به جهل تبدیل می‌شود[۵۵].

پاسخ

این شبهه با تبیین صحیح آموزه قضا و قدر و رابطه علم الهی با موجودات عالم پاسخ داده می‌شود: اعتقاد به قضا و قدر الهی و علم خداوند به همه چیز پیش از تحقق آنها، مستلزم جبر نیست. جبر زمانی لازم می‌آید که اراده بشر در کار دخیل نباشد. قضا و قدر الهی چیزی جز سرچشمه گرفتن نظام سببی و مسببی جهان از علم و اراده الهی نیست. اعتقاد به قضا و قدر به معنای اعتقاد به این است که همه کارها بر اساس قانون علیت انجام می‌شوند و انکار آن یعنی انکار علیت و قائل شدن به تصادف و هرج و مرج در هستی[۵۶].[۵۷]

شبهه دوم: اضلال

برخی آیات با صراحت از اضلال انسان به دست خداوندسخن می‌گویند و تأکید می‌کنند هرکس را خدا گمراه سازد، هیچ گاه به هدایت برنمی‌گردد: ﴿فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللَّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً[۵۸] و خداوند هرکه را بخواهد، گمراه یا هدایت می‌کند: ﴿فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء[۵۹]. «اضلال» به معنای ایجاد حالتی است در انسان که باعث می‌شود او از قبول حق روی برتابد، چنان که کافران به رسالت حضرت محمد(ص) اقرار نکردند، هرچند صداقت او را باور داشتند[۶۰].

پاسخ

بررسی آیاتی که بر اختیار انسان دلالت دارند، نشان می‌دهد نمی‌توان بر پایه آیات یاد شده جبر را پذیرفت، بلکه باید گفت خداوند هیچ کاری را بدون حکمت انجام نمی‌دهد؛ اگر به کسی اجازه ایمان یا کفر و نفاق می‌دهد، سزاوار بوده و طبع و ختم یا توفیق، بر اساس مجازات است و ابتدایی نیست[۶۱].

شبهه سوم: رابطه عصمت انبیا با اختیار آنها

شاید برخی تصور کنند که افعال انبیا و ائمه که دارای ملکه عصمت هستند، بدون علم و اراده و اختیار آنها بوده است و آنها را جبرائیل و سایر فرشتگان راهنمایی می‌کنند و به همین دلیل ذاتاً معصوم هستند؛ در نتیجه، عصمت آنان به خود آنان مربوط نیست، بلکه اجبار و الزام الهی است.

این گمان، صحیح نیست و موجب سستی افراد در کارهای خود می‌‌شود؛ زیرا واضح است که انبیاء با آنکه داشتن مقام عصمت و طهارت، اما بدون علم و آگاهی و اراده و اختیار کاری انجام نمی‌دهند. توضیح آنکه، تمام حوادث این عالم سبب و علتی دارند و به سبب آن علت در خارج محقق می‌شوند بنابراین، تمام کارهایی که پیامبر انجام می‌دهد، معلول سببی است و به اختیار خود او صورت می‌گیرد. همانطور که ما هرگاه کاری انجام می‌دهیم، تا نخست، و شکل آن کار را تصور و به آن میل پیدا نکنیم و به دنبال آن اراده انجام آن را در خود ایجاد نکنیم، آن فعل از ما سرنمی‌زند. در انبیاء نیز همین‌طور است و افعالی که از آنها سرمی‌زند، پس از تصور صورت علمیه و با میل و اراده محقق می‌شود. به بیان دیگر ما افراد بشر کارهای خوب و بدی انجام می‌‌دهیم و برای کارهای خوب حتماً باید اول صورت علمیه آن را در نظر آورده، بعد از ایجاد میل و اراده آن را انجام دهیم و برای کارهای بد نیز حتماً باید اول صورت علمیه آن را در نظر بگیریم و سپس میل و اراده انجام آن کار را پیدا کنیم. بنابراین اگر در ذهن افرادی فقط صورت‌های خوب و پسندیده پیدا شود و به آن میل پیدا کند، بعد از تعلق اراده به آنها همیشه از آنها کارهای پسندیده بروز خواهد کرد و اگر به عکس، در ذهن افرادی پیوسته صورت‌های زشت و مربوط به گناه به وجود آمده، به آن میل کنند، پیوسته از آنها کارهای زشت صادر خواهد شد. بنابراین، اینها اهل شقاوت و دسته اول اهل سعادت خواهند بود.

پیامبران و امامان افرادی هستند که دائماً در ذهن آنها صورت‌های خیر و نیک ایجاد می‌شود و آنها به آن صورت‌ها میل می‌کنند و پس از اراده آنها را انجام می‌دهند و چون این صورت‌ها پی‌درپی و بدون فاصله در ذهن آنها پیدا می‌‌شود، برای آنان حصول این صور، ملکه می‌‌شود، مانند ملکه عفت، شجاعت، سخاوت و غیره و این همان ملکه عصمت است و مراد از ملکه عصمت همان رسوخ و نیافتن تغییر صورت علمیه در نفس است و همین موضوع موجب فضیلت آنها بر سایر افراد است؛ چون ملکه نفسانی و قوه علمیه آنها بسیار قوی است، به‌طوری‌که پیوسته آنها به علم و اراده و اختیار خود از گناهان دوری می‌کنند و در راه طاعت گام برمی‌دارند؛ و الا، اگر فرض شود که از آنها بدون علم و اختیار کار خوبی سرمی‌زند برای آنان چه فضیلتی و شرافتی خواهد بود؟[۶۲]

بنابراین اگر افرادی وجود دارند که هیچ گناهی انجام نمی‌دهند و اصلا هیچ انگیزه‌ای برای انجام گناه ندارند به این معنا نیست که قدرت انجام گناه از آنها سلب شده است و اصلاً هیچ‌گونه اختیاری ندارند و کاملاً مجبور هستند، بلکه این افراد هم از نظر شناخت و آگاهی چنان قوی هستند که زشتی هر کار بدی را می‌بینند و هم دارای اراده بسیار قوی هستند که مغلوب جاذبه‌های شیطانی و خلاف حق نمی‌شوند[۶۳]. انسان معصوم به خاطر تقوا و آگاهی عمیق و کامل او به آثار و عواقب گناهان و توجه به عظمت خداوند از انجام معاصی خودداری می‌کند[۶۴].

مصونیت معصومین در برابر گناه به سبب مقام معرفت و علم و تقوای آنهاست، درست همانند پرهیز ما از برخی گناهان به خاطر علم و معرفت آنها را ترک می‌کنیم؛ مثلا ما هرگز با بدن لخت در کوچه و خیابان قدم نمی‌گذاریم؛ عملی که در آن اجباری نیست، بلکه کاملاً با اختیار و اراده و آگاهی انجام شده است، پس ترک گناه و خطا برای صاحبان عصمت، محال عادی است، نه محال عقلی و محال عادی با اختیاری بودن عمل منافاتی ندارد، همان‌طوری که مثال گفته شده، محال عادی است، یعنی عادتاً محال است که چنین عملی از کسی سربزند و این با اختیاری بودن این کار کاملا سازگار است[۶۵].

بنابراین، اگر بگوییم، معصوم قدرت بر انجام کار ناشایست و ترک کارهای شایسته را ندارد، در نتیجه، باید او استحقاق مدح و ثواب را هم نداشته باشد؛ چراکه مدح و ثواب در جایی است که شخص اختیار انجام و ترک فعل را داشته باشد[۶۶].[۶۷]

منابع

پانویس

  1. العین، ج ۶، ص۱۱۶، «جبر».
  2. العین، ج ۶، ص۱۱۶، «جبر».
  3. تاج العروس، ج ۶، ص۱۵۸، «جبر».
  4. التحقیق، ج ۲، ص۴۵ - ۴۶، «جبر».
  5. مفردات، ص۱۸۳، «جبر».
  6. فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص۱۰۵.
  7. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  8. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۴.
  9. ر.ک: فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۹۰-۷۹؛ بستانی، بطرس، محیط المحیط، ص۹۰.
  10. بیابانی، محمد، مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۰۹.
  11. تصحیح الاعتقاد، مفید، ص‌۴۶، سلسلة مؤلّفات الشّیخ المفید، ج‌۵.
  12. فرهنگ قرآن، ج۹.
  13. وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص۳۸۵.
  14. مصطلحات فلسفی، ص۶۳.
  15. شرح مصطلحات کلامی، ص۱۱.
  16. معارف قرآن، ص۳۷۶.
  17. فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص۱۰۵ - ۱۰۶؛ شرح مصطلاحات کلامی، ص۱۱.
  18. مصطلحات فلسفی، ص۶۹ - ۷۳.
  19. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۴۷۶ ـ ۴۹۶.
  20. پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند؛ سوره انفال، آیه ۱۷.
  21. با آن هرکس را بخواهی گمراه می‌داری و هرکس را بخواهی راهنمایی می‌فرمایی؛ سوره اعراف، آیه ۱۵۵.
  22. و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند؛ سوره کهف، آیه ۲۹.
  23. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  24. کیهان اندیشه، ش ۶۵، ص۱۵۷، «رساله جبر و اختیار».
  25. صحیح مسلم، ج ۴، ص۲۰۴۶.
  26. سنن ابن ماجه، ج ۱، ص۳۲ - ۳۳.
  27. انسان و سرنوشت، ص۳۱.
  28. درآمدی بر علم کلام، ص۱۲۶.
  29. دانش نامه جهان اسلام، ج ۹، ص۵۶۷.
  30. الملل والنحل، ج ۱، ص۴۷.
  31. مرهم العلل، ص۱۵۳.
  32. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  33. باب حادی عشر، ص۱۵۱.
  34. نمونه، ج ۲۶، ص۶۴.
  35. اما آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند برای آنچه انجام می‌دادند به پذیرایی، آنان را بوستانسراهاست؛ سوره سجده، آیه ۱۹.
  36. الکافی، ج ۱؛ ص۱۵۹.
  37. و اگر ما پیش از آن با عذابی آنان را نابود می‌کردیم می‌گفتند: پروردگارا! چرا فرستاده‌ای برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیش از آنکه زبون و خوار گردیم پیروی کنیم؛ سوره طه، آیه ۱۳۴.
  38. المیزان، ج ۷، ص۲۲.
  39. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  40. بحارالانوار، ج ۵، ص۲ - ۶۷.
  41. توضیح المراد، ص۵۵۸.
  42. آموزش عقائد، مصباح، ص۱۳۴.
  43. توضیح المراد، ص۵۵۷؛ اسفار، ج ۶، ص۳۷۴.
  44. معارف قرآن، ص۱۹۸.
  45. مجموعه رسائل فلسفی، ص۲۷۴ - ۲۷۶.
  46. توضیح المراد، ص۵۵۶.
  47. کیهان اندیشه، ش ۶۵، ص۱۵۹؛ رساله «جبر و اختیار»، ص۱۵۹.
  48. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  49. و اگر می‌خواستیم رهنمود هر کس را به او (به اجبار) ارزانی می‌داشتیم اما همه را مختار آفریدیم که راه خیر یا شرّ را برگزینند و این گفته من حقّ یافته است که دوزخ را از پریان و آدمیان همگی پر خواهم کرد؛ سوره سجده، آیه ۱۳.
  50. خداوند فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت:من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریده‌ای؛ سوره اعراف، آیه ۱۲.
  51. المیزان، ج ۷، ص۸۱.
  52. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  53. مجمع البیان، ج ۹، ص۳۶۲.
  54. هیچ گزندی در زمین و به جان‌هایتان نمی‌رسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است؛ سوره حدید، آیه ۲۲.
  55. التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۴۶۷.
  56. انسان و سرنوشت، ص۳۲ ـ ۳۸.
  57. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  58. چه بر سر شما آمده است که درباره منافقان، دو گروه شده‌اید در حالی که خداوند آنان را برای آنچه که انجام داده‌اند واژگون کرده است؛ آیا می‌خواهید کسی را که خداوند گمراه وا نهاده است راهنمایی کنید؟ و هر کس را که خداوند گمراه وانهد هرگز راهی برای او نمی‌یابی؛ سوره نساء، آیه ۸۸.
  59. خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و هر که را بخواهد به راه می‌آورد؛ سوره ابراهیم، آیه ۴.
  60. جامع البیان، ج ۶، ص۲۶۶.
  61. رضایی، حسن، جبر و اختیار، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۴۷۶ - ۴۹۶.
  62. حسینی طهرانی، سید محمدحسین، امام‌شناسی، ج۱، ص۱۰۵، ۱۰۷، تلخیص با دخل و تصرف.
  63. مصباح یزدی، محمدتقی، راهنما‌شناسی، ص۱۵۷.
  64. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۲، ص۱۶۲.
  65. مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج۷، ص۱۹۴.
  66. علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۵.
  67. فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «عصمت و اختیار»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۱۵.