اصالت خانواده: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = خانواده | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==اصالت خانوادگی== دختر و پسر جوانی که اکنون در سن ازدواج و آماده پیوند زناشویی با یکدیگرند، هریک در یک خانوادهای رشد یافتهاند. آنان مانند دیگر افراد،...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۷: | خط ۷۷: | ||
به [[یقین]] [[همنشینی]] با اینگونه افراد [[انسان]] را خوشنام، عزیز و [[محترم]] خواهد کرد. مراعات این مسئله مهم در مجموعهای از [[روابط اجتماعی]] و انسانی، مانند: | به [[یقین]] [[همنشینی]] با اینگونه افراد [[انسان]] را خوشنام، عزیز و [[محترم]] خواهد کرد. مراعات این مسئله مهم در مجموعهای از [[روابط اجتماعی]] و انسانی، مانند: | ||
[[دوستیابی]]، [[انتخاب]] [[شغل]]، انتخاب همکار و همسفر و... و مهمتر از همه [[ازدواج]]، [[خوشبختی]] و [[سعادت انسان]] را بیمه خواهد کرد.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۴۶.</ref>. | [[دوستیابی]]، [[انتخاب]] [[شغل]]، انتخاب همکار و همسفر و... و مهمتر از همه [[ازدواج]]، [[خوشبختی]] و [[سعادت انسان]] را بیمه خواهد کرد.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۴۶.</ref>. | ||
===سیره اهلبیت{{عم}}=== | |||
چنانکه خواندید، در [[قرآن کریم]] و [[روایات]] [[معصومان]]{{عم}} بر مراعات این معیار مهم، یعنی [[انتخاب همسر]] از خانوادههای [[شریف]] و با اصل و [[نسب]] تأکید شده است. اکنون به سیره [[مبارک]] [[رسول خدا]] و اهلبیت{{عم}} در مراعات این معیار نگاهی خواهیم داشت تا [[رفتار]] و [[کردار]] آن بزرگواران نیز چون سخنان حکیمانشان، چراغ پرفروغ راهمان باشد. پیش از بیان سیره آن بزرگواران، اشاره به نکتهای مناسب است. شاید پیش از این نیز بارها به مناسبت اشاره کردهایم که رسول خدا و [[امامان معصوم]]{{عم}} در [[مقام]] توصیه دیگران به [[امور خیر]] و برحذر داشتن آنان از امور [[ناپسند]]، پیش از دیگران و بیش از آنان خود بدان عمل میکردند و سپس دیگران را به این کار [[ترغیب]] میکردند یا از آن برحذر میداشتند. | |||
در بخشهای گذشته گفتیم که رسول خدا و اهلبیت{{عم}} در [[ازدواج]] و انتخاب همسر اموری را مراعات میکردند. بیان [[داستان]] [[زندگی]] آن عزیزان و برخی از [[فرزندان]] و یارانشان خود [[گواه]] این مسئله است که ما به گوشههایی از آنها اشاره داشتهایم. با دقت در موارد یاد شده به خوبی روشن خواهد شد یکی از امور مهمی که ایشان بدان توجه داشته و آن را در عمل مراعات میکردهاند، معیار مهم [[اصالت خانوادگی]] در انتخاب همسر بوده است. آنان از هر [[قوم]] و قبیلهای برای خویش [[همسر]] [[انتخاب]] نمیکردند فرزندانشان را نیز به هر شخصی از هر خانوادهای به همسری نمیدادند و از هر خانوادهای برای آنان همسر برنمی گزیدند. آنان میکوشیدند تا در هر موقعیتی بهترین افراد را از این جهت برگزینند. | |||
به مواردی از این دست که پیش از این به تفصیل اشاره کردهایم، فهرستوار نگاهی خواهیم کرد: | |||
===[[خدیجه کبری]] [[همسر رسول خدا]]{{صل}}=== | |||
خدیجه کبری{{س}} شخصیتی معروف و خوشنام، بانویی نجیب و باوقار، [[عفیف]] و پاکدامن، با جایگاه و امتیازهایی فوقالعاده و از خانوادهای شناختهشده در آن [[روزگار]] بوده است. ویژگیهای ممتاز ایشان نشان [[درستی]] شیوه [[تربیتی]] بود که ایشان از خانوادهاش به یادگار داشت. ویژگیهای برجسته و جایگاه ممتاز [[اجتماعی]] [[خدیجه]] و خانوادهاش موجب شده بود تا بسیاری از [[رجال]] معروف و مشهور آن [[روز]] [[حجاز]] خواهان پیوند با وی باشند اما از آن میان، نهتنها به وصلت با [[رسول خدا]] [[رضایت]] داد بلکه خود در این راه پیشگام شد و رسول خدا{{صل}} را از خود آن [[بزرگوار]] [[خواستگاری]] کرد ایشان چندان بر این مسئله [[پایداری]] ورزیدند که اعتراض برخی [[نزدیکان]] را برانگیخت و البته تا پایان به پای خواستهاش ایستاد. این همه از [[عظمت روح]]، [[صداقت]] [[قلب]] و [[نجابت]] و [[اصالت خانوادگی]] این بانوی سرفراز نشان داشت.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۵۴.</ref>. | |||
===[[ام سلمه]]{{س}}، [[همسر رسول خدا]]{{صل}}=== | |||
[[امسلمه]]{{س}} بانویی [[محترم]] و گرانقدر از پیشکسوتان در [[اسلام]] و [[مهاجران به حبشه]] بود. او بانویی [[اهل فضل]]، صاحبنظر و از کمشمار افراد باسواد در [[عصر جاهلیت]] بود. امسلمه فرزند ابیامیه و از خانوادهای باشرافت بود که به [[بخشش]] و سخاوتمندی شهره بود. ابیامیه یا [[حذیفه]]، پدر امسلمه، چندان در [[گشادهدستی]] شهره بود که یکی از چند [[سخاوتمند]] [[عرب]] و [[قریش]] به شمار میرفت و به ایشان [[لقب]] «[[زاد]] الراکب»<ref>«زادالراکب» به شخصی میگفتند که بسیار سخاوتمند و بخشنده باشد. چنین فردی در مسافرتها هزینه دیگران را متحمل میشد به همین دلیل دیگر همسفران با خود زاد و توشهای را همراه نمیکردند. در میان عرب آن روز، چند تن انگشتشمار به این لقب معروف بودند که یکی از آنها همین حذیفه، پدر جناب امسلمه بوده است (شرف الدین بن ابی الحسن الدمیاطی، نساء الرسول، ص۵۵).</ref> داده بودند. [[عظمت مقام]] و جایگاه امسلمه و [[شرافت]] خانوادگیاش موجب شده بود تا پس از [[شهادت]] همسرش، [[خواستگاران]] بسیاری از میان مردان مشهور آن [[روز]] [[مدینه]] داشته باشد. سرانجام همای [[خوشبختی]] بر بام [[خانه]] امسلمه نشست. رسول خدا{{صل}} او را در نامهای که به خود وی نوشتند خواستگاری کردند و از وی خواستند تا خویش را به [[عقد]] رسول خدا درآورد. امسلمه نیز بیدرنگ و با [[افتخار]] پذیرفت و تاج افتخار همسری [[پیامبر خدا]] را بر سر نهاد. تفصیل این جریان پیش از این در همین کتاب گذشت. | |||
رسول خدا{{صل}} با [[بانوان]] خوشنام و با اصل و [[نسب]] دیگری نیز [[ازدواج]] کردهاند.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۵۴.</ref>. | |||
===[[فاطمه زهرا]]{{س}}، [[همسر امیرمؤمنان]]{{ع}}=== | |||
[[برکت]] وجود، [[عظمت روح]]، [[مقام]]، [[شأن]] و جایگاه والا، و [[ویژگیهای اخلاقی]] و [[رفتاری]] [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} در [[قیاس]] با همه [[زنان]] عالم از آغاز تا [[قیامت]]، بیمانند و حتی در مقایسه با مردان عالم نیز جز موارد معدودی چون پدر [[بزرگوار]] و [[همسر]] گرامیشان بیهمتاست. اما آنچه بر [[عظمت]] آن [[وجود مقدس]] میافزاید، اصالت، [[نجابت]] و جایگاه والای [[خانواده]] آن وجود بابرکت است؛ امتیازی که حتی میان [[اولیای الهی]] نیز یگانه است. نطفه [[پاک]] و [[بهشتی]] از صلب [[برترین]] انسان و [[اشرف]] [[بنیآدم]]، [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و دامن پاک، شیر [[حلال]] و [[تربیت]] بیمانندی که همه را وامدار مادر فداکارش [[خدیجه کبری]]{{س}} بوده، از ایشان [[انسانی]] [[بیهمتا]] ساخته است. | |||
ویژگیهای برجستهای که موجب شد تا [[حضرت حق]] تبارک و تعالی به وسیله [[جبرئیل]] و [[رسول خدا]]{{عم}} به وجود مقدس ایشان [[سلام]] برساند؛ ایشان را [[کنیز]] خویش بداند؛ [[مقامات]] بلندی برای ایشان نزد خویش در نظر بگیرد و...<ref>این مباحث پیش از این بارها و با مستندات متعدد در همین کتاب و همچنین در جلد نخست به تفصیل گذشت.</ref>. | |||
بیشک [[انتخاب]] [[فاطمه]] [[زهرا]] از سوی [[حضرت علی]]{{عم}} برای [[ازدواج]] جز به سبب همین امتیازهای برجسته و مهمتر از همه انتساب ایشان به این خانواده باعظمت و بابرکت نبوده است. | |||
حضرت علی{{ع}} نیز چنین بودهاند. امتیازهای ویژه ایشان در ابعاد گوناگون شخصیتی و رفتاری، شأن و مقام عظیم ایشان نزد حضرت حق تبارک و تعالی، [[برادری]] و [[صمیمیت]] ایشان با رسول خدا{{صل}}، همه و همه از ایشان شخصیتی ممتاز و یگانه ساخته بود. اما آنچه در این مقال بیشتر مقصود ماست، [[شرافت]]، نجابت و [[اصالت خانوادگی]] است که ایشان بهطور کامل از آن بهرهمند بودند. ایشان فرزند پدر [[بزرگواری]] چون [[ابوطالب]] بودند؛ بزرگمرد [[قریش]] که [[مردانگی]] و نجابت بارزترین ویژگی ایشان و دیگر [[فرزندان عبدالمطلب]] و [[بنیهاشم]] بوده است. این [[خاندان]] [[شریف]] و نجیب در همیشه [[تاریخ]] به ویژگیهای انسانی و [[الهی]] شهره بودهاند. [[آزادمردی]] که حتی در دوران عسرت و [[تنگدستی]] نیز به [[کرامت]] و بزرگی شناخته میشد. [[حضرت ابوطالب]]{{ع}} حتی پیش از [[اسلام]] نیز به [[دین حضرت ابراهیم]] و یکتاپرست بودند. [[پدری]] [[مهربان]] در دوران [[نوجوانی]] و [[جوانی]] و [[پشتیبانی]] [[قوی]] برای [[رسول خدا]]{{صل}} در دوران [[غربت اسلام]] و [[مسلمانان]] [[مکه]] در بودند<ref>در این باره در نقلهای تاریخی چنین آمده است: {{متن حدیث|أَنَّهُ لَمَّا حَضَرَتْ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ الْوَفَاةُ دَعَا ابْنَهُ أَبَا طَالِبٍ فَقَالَ لَهُ: يَا بُنَيَّ! قَدْ عَلِمْتَ شِدَّةَ حُبِّي لِمُحَمَّدٍ وَ وَجْدِي بِهِ انْظُرْ كَيْفَ تَحْفَظُنِي فِيهِ. قَالَ أَبُو طَالِبٍ: يَا أَبَهْ! لَا تُوصِنِي بِمُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ ابْنِي وَ ابْنُ أَخِي. فَلَمَّا تُوُفِّيَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ كَانَ أَبُو طَالِبٍ يُؤْثِرُهُ بِالنَّفَقَةِ وَ الْكِسْوَةِ عَلَى نَفْسِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِهِ}} (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۳۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۸۷). همچنین درباره کوشش حضرت ابوطالب در محافظت از جان شریف رسول خدا{{صل}} چنین گزارش شده است: {{متن حدیث|وَ كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} إِذَا أَخَذَ مَضْجَعَهُ وَ نَامَتِ الْعُيُونُ جَاءَهُ أَبُو طَالِبٍ فَأَنْهَضَهُ عَنْ مَضْجَعِهِ وَ أَضْجَعَ عَلِيّاً مَكَانَهُ وَ وَكَّلَ عَلَيْهِ وُلْدَهُ وَ وُلْدَ أَخِيهِ}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۹۳). گزارش شده است که پس از بعثت نیز حضرت ابوطالب از رسول خدا{{صل}} در برابر تهدیدهای کشنده مشرکان و کفار با همه توان و تا آخرین رمقهای زندگی شریفش دفاع کرد؛ به گونهای که گویا ایشان وظیفهای جز محافظت از جان شریف حضرت و دفاع از حریم رسالت نداشت. در برخی منابع اهل سنت آمده است که وقتی حادثهای ایشان را از در خطر بودن جان شریف رسول خدا نگران کرده بود، این پیرمرد کهنسال شجاعت بینظیری نشان داد و از مشرکان اینگونه زهرچشم گرفت: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُوهُ مَا بَقِّيْتُ مِنْكُمْ أَحَدًا}} (جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص۳۵۹؛ به نقل از: محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳).</ref>. [[امام علی]]{{ع}} [[مادری]] گرانقدر چون [[فاطمه بنت اسد]] داشت که در [[حق]] رسول خدا{{صل}} خدمتهای بسیاری انجام داد و به حق مادری [[مهربان]] برای ایشان بودند. [[رسول خدا]]{{صل}} بارها از ایشان به [[نیکی]] یاد فرمودهاند<ref>روایات در این باره بسیار است؛ برای نمونه تنها به یک مورد اشاره میکنیم: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ كَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ عَلَى قَدَمَيْهَا وَ كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَسَمِعَتْ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ يَقُولُ: إِنَّ النَّاسَ يُحْشَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عُرَاةً كَمَا وُلِدُوا. فَقَالَتْ: وَا سَوْأَتَاهْ! فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَإِنِّي أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَبْعَثَكِ كَاسِيَةً وَ سَمِعَتْهُ يَذْكُرُ ضَغْطَةَ الْقَبْرِ. فَقَالَتْ: وَا ضَعْفَاهْ! فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَإِنِّي أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَكْفِيَكِ ذَلِكِ. وَ قَالَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَوْماً: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُعْتِقَ جَارِيَتِي هَذِهِ، فَقَالَ لَهَا: إِنْ فَعَلْتِ أَعْتَقَ اللَّهُ بِكُلِّ عُضْوٍ مِنْهَا عُضْواً مِنْكِ مِنَ النَّارِ. فَلَمَّا مَرِضَتْ أَوْصَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ أَمَرَتْ أَنْ يُعْتِقَ خَادِمَهَا وَ اعْتُقِلَ لِسَانُهَا فَجَعَلَتْ تُومِي إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} إِيمَاءً. فَقَبِلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَصِيَّتَهَا. فَبَيْنَمَا هُوَ ذَاتَ يَوْمٍ قَاعِدٌ إِذْ أَتَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} وَ هُوَ يَبْكِي. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَا يُبْكِيكَ؟ فَقَالَ: مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: وَ أُمِّي وَ اللَّهِ، وَ قَامَ مُسْرِعاً حَتَّى دَخَلَ فَنَظَرَ إِلَيْهَا وَ بَكَى ثُمَّ أَمَرَ النِّسَاءَ أَنْ يَغْسِلْنَهَا وَ قَالَ{{صل}}: إِذَا فَرَغْتُنَّ فَلَا تُحْدِثْنَ شَيْئاً حَتَّى تُعْلِمْنَنِي. فَلَمَّا فَرَغْنَ أَعْلَمْنَهُ بِذَلِكَ فَأَعْطَاهُنَّ أَحَدَ قَمِيصَيْهِ الَّذِي يَلِي جَسَدَهُ وَ أَمَرَهُنَّ أَنْ يُكَفِّنَّهَا فِيهِ وَ قَالَ لِلْمُسْلِمِينَ: إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ فَعَلْتُ شَيْئاً لَمْ أَفْعَلْهُ قَبْلَ ذَلِكَ فَسَلُونِي لِمَ فَعَلْتُهُ فَلَمَّا فَرَغْنَ مِنْ غُسْلِهَا وَ كَفْنِهَا دَخَلَ{{صل}} فَحَمَلَ جَنَازَتَهَا عَلَى عَاتِقِهِ فَلَمْ يَزَلْ تَحْتَ جَنَازَتِهَا حَتَّى أَوْرَدَهَا قَبْرَهَا ثُمَّ وَضَعَهَا وَ دَخَلَ الْقَبْرَ فَاضْطَجَعَ فِيهِ ثُمَّ قَامَ فَأَخَذَهَا عَلَى يَدَيْهِ حَتَّى وَضَعَهَا فِي الْقَبْرِ ثُمَّ انْكَبَّ عَلَيْهَا طَوِيلًا يُنَاجِيهَا وَ يَقُولُ لَهَا: ابْنُكِ ابْنُكِ ابْنُكِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ سَوَّى عَلَيْهَا ثُمَّ انْكَبَّ عَلَى قَبْرِهَا فَسَمِعُوهُ يَقُولُ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُهَا إِيَّاكَ. ثُمَّ انْصَرَفَ فَقَالَ لَهُ الْمُسْلِمُونَ: إِنَّا رَأَيْنَاكَ فَعَلْتَ أَشْيَاءَ لَمْ تَفْعَلْهَا قَبْلَ الْيَوْمِ فَقَالَ{{صل}}: الْيَوْمَ فَقَدْتُ بِرَّ أَبِي طَالِبٍ إِنْ كَانَتْ لَيَكُونُ عِنْدَهَا الشَّيْءُ فَتُؤْثِرُنِي بِهِ عَلَى نَفْسِهَا وَ وَلَدِهَا وَ إِنِّي ذَكَرْتُ الْقِيَامَةَ وَ أَنَّ النَّاسَ يُحْشَرُونَ عُرَاةً فَقَالَتْ: وَا سَوْأَتَاهْ! فَضَمِنْتُ لَهَا أَنْ يَبْعَثَهَا اللَّهُ كَاسِيَةً وَ ذَكَرْتُ ضَغْطَةَ الْقَبْرِ فَقَالَتْ وَا ضَعْفَاهْ فَضَمِنْتُ لَهَا أَنْ يَكْفِيَهَا اللَّهُ ذَلِكَ فَكَفَّنْتُهَا بِقَمِيصِي وَ اضْطَجَعْتُ فِي قَبْرِهَا لِذَلِكَ وَ انْكَبَبْتُ عَلَيْهَا فَلَقَّنْتُهَا مَا تُسْأَلُ عَنْهُ فَإِنَّهَا سُئِلَتْ عَنْ رَبِّهَا فَقَالَتْ: وَ سُئِلَتْ عَنْ رَسُولِهَا فَأَجَابَتْ وَ سُئِلَتْ عَنْ وَلِيِّهَا وَ إِمَامِهَا فَأُرْتِجَ عَلَيْهَا فَقُلْتُ: ابْنُكِ ابْنُكِ ابْنُكِ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴۵٣).</ref>. | |||
[[حضرت علی]]{{ع}} در خانهای با چنین [[سرمایه]] گرانقدر و پرارزش [[معنوی]] نشوونما یافتند. افزون بر این، به فرموده خودشان در [[نهجالبلاغه]] [[دوران کودکی]] و [[نوجوانی]] را بیشتر با [[رسول خدا]]{{صل}} به سر بردند و به [[سرپرستی]] آن [[بزرگوار]] [[رشد]] یافتند و [[تربیت]] شدند؛ به گونهای که بسیاری از خلقوخویها و رفتاریهای [[نیک]] و [[پسندیده]] را از ایشان آموختند<ref>حضرت مولی{{ع}} این حقیقت را چنین بیان فرمودند: {{متن حدیث|... وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلِيدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ عَلَماً مِنْ أَخْلَاقِهِ وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ خَدِيجَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ{{صل}} فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ. إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ وَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ...}} (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۸۰؛ عزالدین بن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، ج۱۳، ص۱۹۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۴، ص۴٧۶).</ref>. این بزرگمرد تربیتیافته در دامان چنین مربیانی نمونه، بیشک [[کفو]] و همتایی درخور و یگانه برای بانوی نمونه و [[سرور]] [[بانوان]] دو عالم بوده است.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۵۵.</ref>. | |||
===[[امالبنین]]{{س}}، [[همسر امیرمؤمنان]]{{ع}}=== | |||
پیش از این اشاره کردیم که پس از [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}}، از میان [[همسران]] [[حضرت علی]]، حضرت [[فاطمه کلابیه]] (امالبنین) امتیازهایی فوقالعاده داشته است. [[مورخان]] از [[خانواده]] و اجداد پدری و [[مادری]] ایشان همیشه به بزرگی و [[احترام]] یاد کردهاند؛ به گونهای که نام بزرگترین [[شجاعان]] و قهرمانان [[عرب]] را میتوان در میان آنان یافت. | |||
گفتهاند که [[عقیل بن ابیطالب]]{{عم}} [[معتقد]] بود میان [[قبایل عرب]]، [[شجاعتر]] و قهرمانتر از [[پدران]] امالبنین وجود نداشته است. به نظر میرسد مقصود حضرت علی به برادرشان [[عقیل]] درباره [[انتخاب]] همسری با ویژگیهای ممتاز برای ایشان همین بوده است. حضرت به عقیل فرمودند: او بانویی باشد که {{متن حدیث|وُلِدَتْهَا الفُحُولَةُ مِنَ الْعَرَبِ، فَإِنَّ الْآبَاءَ لَا بُدَّ أَنْ تَعْرِقَ فِي الْبَنِينَ ذَاتِيَّاتِهَا وَ أَوْصَافَهَا فَإِنْ كَانَ الْمَوْلُودُ ذَكَرًا بَانَتْ فِيهِ هَذِهِ الْخِصَالُ الْكَرِيمَةُ، وَ إِنْ كَانَتْ أُنْثَى بَانَتْ فِي أَوْلَادِهَا}}<ref>باقر شریف القرشی، العباس بن علی رائد الکرامة و الفداء فی الإسلام، ص۲۲؛ مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج۱، ص۵۹.</ref>؛ زاده شجاعانی از [[عرب]] باشد؛ چراکه صفات و امور ذاتی [[پدران]] به [[ضرورت]] در [[فرزندان]] به [[ارث]] گذاشته میشود. اگر فرزند پسر باشد این ویژگیهای برجسته و [[پسندیده]] در خود او پدیدار میشود و اگر فرزند دختر باشد این ویژگیها در فرزندان دختر ظاهر خواهد شد. | |||
بعدها و پس از ورود [[امالبنین]] به [[خانه]] پرفضیلت حضرت علی{{ع}} روشن شد که او بانویی با ویژگیهای برجسته [[اخلاقی]] و [[رفتاری]] است اینهمه جز از چنان [[خاندان]] و [[قوم]] و قبیلهای ساخته نیست تأکید حضرت [[مولی]] به عقیل با همین [[هدف]] بوده است. به همین دلیل نیز حضرت مولی و فرزندان [[بزرگوار]] ایشان{{عم}} برای حضرت امالبنین احترامی فوقالعاده قایل بودهاند. این مطالب در بخشهای پیشین همین کتاب به تفصیل آمده است.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۵۸.</ref>. | |||
===[[شهربانو]]{{س}}، [[همسر امام حسین]]{{ع}}=== | |||
شهربانو از نجیبزادگان [[ایرانی]] و دختر [[یزدگرد سوم]] آخرین [[پادشاه ایران]] از سلسله [[ساسانیان]] بود حادثه [[اسارت]] ایشان به دست [[سپاهیان اسلام]] و ورود آنان به [[مدینه]] و چگونگی اقدام [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در انتخاب و [[تزویج]] ایشان به [[امام حسین]]{{ع}} پیشتر به تفصیل گذشت. آنچه از آن همه، برای ما در این بخش اهمیت دارد، اصالت و [[نسب]] [[شریف]] [[خانوادگی]] این بانوی مکرم است. این [[حقیقت]] از زبان [[مبارک]] حضرت علی{{ع}} درباره این بانوی گرانقدر بیان شده است. حضرت، شهربانو و دیگر زنانی را که به همراه او از [[خانواده]] پادشاه ایران [[اسیر]] شده بودند کریمان و بزرگزادگانی دانستند که به فرموده [[رسول خدا]]{{صل}} باید ایشان را گرامی داشت<ref>{{متن حدیث|لَمَّا وَرَدَ سَبْيُ الْفُرْسِ إِلَى الْمَدِينَةِ أَرَادَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بَيْعَ النِّسَاءِ وَ أَنْ يَجْعَلَ الرِّجَالَ عَبِيداً فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: أَكْرِمُوا كَرِيمَ كُلِّ قَوْمٍ}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص١۶).</ref> و نباید مانند دیگر [[اسرا]] با آنان برخورد کرد<ref>پیش از این روایتی را از جابر بن عبدالله انصاری از امام باقر{{ع}} نقل کردیم که وقتی دختر یزدگرد پادشاه ایران زمین را به همراه دیگر اسرا به مدینه نزد عمر آوردند خلیفه قصد داشت آنان را بفروشد. حضرت علی که به همراه فرزند بزرگوارشان امام حسین{{عم}} حاضر بودند مانع این کار شدند و فرمودند به امر رسول خدا باید مقام و منزلت بزرگان هر قوم و ملتی را پاس داشت تا بزرگزادگان از جمله شهربانو، دختر پادشاه ایران در انتخاب افراد برای ازدواج مختار باشند. وقتی چنین شد، شهربانو بیدرنگ بر کتف مبارک امام حسین دست گذاشت و ایشان را برگزید... (قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص١٠؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۳۷۷).</ref>. افزون بر این، در سخنان حضرت [[امیرمؤمنان]] و دیگر [[امامان معصوم]]{{عم}} از پدر او به نیکویی یاد شده است که از [[مقام]] والای [[خانوادگی]] این بانوی گرانقدر نشان دارد<ref>مرحوم شیخ مفید نقل میکنند که وقتی شهربانو به همراه دیگر ایرانیان و گروهی از همراهان اسیر شدند و به مدینه منتقل گردیدند در برخوردهای نخستین حضرت امیرالمؤمنین با شهربانو امام او را گرامی داشتند و از پدرش به بزرگی یاد فرمودند او آن واقعه را چنین گزارش کرده است: {{متن حدیث|سَأَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ شَاهْزَنَانَ بِنْتَ كِسْرَى حِينَ أُسِرَتْ: مَا حَفِظْتِ عَنْ أَبِيكِ بَعْدَ وَقْعَةِ الْفِيلِ؟ قَالَتْ: حَفِظْتُ عَنْهُ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ: إِذَا غَلَبَ اللَّهُ عَلَى أَمْرٍ ذَلَّتِ الْمَطَامِعُ دُونَهُ وَ إِذَا انْقَضَتِ الْمُدَّةُ كَانَ الْحَتْفُ فِي الْحِيلَةِ فَقَالَ{{ع}}: مَا أَحْسَنَ مَا قَالَ أَبُوكِ! تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِي التَّدْبِيرِ}}؛ امیرمؤمنان{{ع}} از ایشان پرسیدند: «زمانی که ابرهه با فیلهایش به خانه کعبه هجوم آورد، پدرتان چه گفت؟» شهربانو عرض کرد: «به یاد دارم که ایشان پیوسته میگفت وقتی خداوند بر امری غالب شود همه مطامع و خواستهها ذلیل او میشود و کسی را یارای مقابله با او نیست و هنگامی که مدت مهلت الهی به سر رسد چارهای جز تسلیم شدن در برابر قضای الهی نیست». حضرت وقتی این کلام یزدگرد را شنیدند به شهربانو فرمودند: «پدرت چه بیان نیکویی گفتند». خداوند برای هر امری مقدار و اندازهای در نظر دارد وقتی زمان مرگ و قضا فرا برسد تدبیری جز آن نیست در این بیان حضرت از گفتار و مقام یزدگرد ساسانی، پدر شهربانو تجلیل کردند که این خود نشان جلالت جایگاه و مقام شهربانو است (محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الإرشاد، ج۱، ص۳۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص١٢).</ref>.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۵۹.</ref>. | |||
===[[رباب]]{{س}}، [[همسر امام حسین]]{{ع}}=== | |||
یکی از [[بانوان]] گرانقدر که میان [[زنان]] [[امامان معصوم]]{{عم}} جایگاهی بس والا دارد، رباب بنت [[إمرؤالقیس]] بن عدی بن [[أوس]] بن [[جابر بن کعب]] بن [[علیم]] بن جناب الکلبی، همسر امام حسین{{ع}} است. پدر رباب از بزرگان [[قبیله]] خویش و شخصیتی [[محترم]] و عزیز بود. آوردهاند که در برخوردهای آغازین [[حضرت علی]]{{ع}} با [[امرؤالقیس]]، دو تن از دخترانش را برای [[فرزندان]] بزرگوارشان [[امام مجتبی]] و [[امام حسین]]{{عم}} [[خواستگاری]] کردند. امرؤالقیس بیدرنگ پذیرفت و آن را [[نعمت]] و لطفی بزرگ برای خویش یافت<ref>{{متن حدیث|فَأَدْرَكَهُ عَلِيٌّ فَأَخَذَ بِمَنْكِبَيْهِ وَ قَالَ: يَا عَمِّ! أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ابْنُ عَمِّ النَّبِيِّ{{صل}}، وَ هَذَانِ ابْنَايِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ أُمُّهُمَا فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ قَدْ أَحْبَبْتُ مُصَاهَرَتَكَ لِنَفْسِي وَ لَهُمَا فَزَوِّجْنَا. قَالَ: نَعَمْ وَ نُعْمَةَ عَيْنٍ وَ كَرَامَةً، قَدْ زَوَّجْتُكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ الْمُحَيَّاةَ بِنْتَ إِمْرِئِ الْقَيْسِ، وَ زَوَّجْتُ حَسَنًا زَيْنَبَ، وَ زَوَّجْتُ حُسَيْنًا الرَّبَابَ بِنْتَ إِمْرِئِ الْقَيْسِ}} (احمد بن یحیی البلاذری، أنساب الأشراف، ج۲، ص١٩۵).</ref>. این بانوی [[بزرگوار]] چندان به [[همسر]] بزرگوارش امام حسین{{ع}} [[عشق]] و علاقه داشت که در [[واقعه عاشورا]] نیز کنار ایشان بود. آوردهاند، پس از آنکه هنگام عبور از [[قتلگاه]] دیدگان رباب به بدن پارهپاره دردانه [[رسول خدا]] افتاد که چگونه بیکفن در صحرای [[کربلا]] و در زیر گرمای سوزان [[آفتاب]] افتاده است، تا مدتها زیر [[سایه]] نرفت<ref>جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص۱۹۶؛ به نقل از ابوالحسن علی بن ابیالکرم ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۷۵؛ جواد شبر، ادب الطف، ج۱، ص۶٣.</ref>. | |||
[[نجابت]]، [[شرافت]] و بزرگواریای که نتیجه [[تربیت]] این [[بانوان]] در خانوادههایی بافضیلت است، موجب شده بود که امام حسین{{ع}} نیز به ایشان بسیار ابراز علاقه کنند.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۶۱.</ref>. | |||
===[[لیلی]]{{س}}، [[همسر امام حسین]]{{ع}}=== | |||
بانو لیلی، دختر ابی مرة بن [[عروة بن مسعود ثقفی]] است. این بانوی [[محترم]] همسر امام حسین و مادر گرامی [[حضرت علی بن الحسین]]، معروف به علیاکبر{{عم}} است. لیلی از خانوادهای بزرگ بود. [[پدر و مادر]] ایشان از [[قبایل]] معروف و مشهور [[حجاز]] آن [[روز]] بودند. پدر و اجداد پدری لیلی از بزرگان [[عرب]] و از [[قبیله]] معروف ثقیف بودند<ref>محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الإرشاد، ج۲، ص١٠۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، ص٣١۶).</ref>. گفتهاند جد ایشان، [[عروة بن مسعود]]، از بزرگان [[قوم]] و شبیهترین [[مردم]] به [[حضرت عیسی]]{{ع}} بوده است<ref>علی بن ابی الکرم بن اثیر، أسدالغابة، ج۳، ص۵٢٩.</ref>. این بانو دارای چندان شرافت [[خانوادگی]] و اصل و نسبی [[شریف]] و والا بود که گاه در بیان [[فضایل]] حضرت علیاکبر، یکی از ویژگیهای برجسته ایشان را اصل و [[نسب]] شریف مادر و اجداد مادریشان بیان میکردند<ref>گویند روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: «به نظر شما چه کسی بیش از همه سزاوار خلافت است؟» آنها پاسخ گفتند: «البته شما». او گفت: «به اعتقاد من سزاوارترین شخص برای خلافت علی بن الحسین است. همو که آیینه جدش رسول خدا{{صل}} و دارای صفات ممتازی چون شجاعت بنیهاشم و سخاوت بنیامیه، زیبایی چهره و فخر و فخامت ثقیف است (علی بن الحسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۰؛ محمد السماوی، أبصارالعین، ص۴٩؛ شیخ عباس قمی، منتهی الأمال، ج۱، ص۶٨٩).</ref>.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۶۲.</ref>. | |||
===[[فاطمه بنت الحسن]]{{ع}}، همسر امام سجاد{{ع}}=== | |||
از دیگر نمونههای مراعات معیار [[اصالت خانوادگی]] در [[انتخاب همسر]] را میتوان در [[ازدواج]] [[امام زینالعابدین]] با فاطمه، دختر گرامی عموی بزرگوارشان [[امام حسن]]{{عم}} یافت. پیش از این درباره [[مقام معنوی]] و جایگاه بلندمرتبه ایشان نزد حضرت [[حق تعالی]] مطالبی را از زبان فرزند بزرگوارشان [[امام محمد باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}} نقل کردیم<ref>امام باقر{{ع}} برای مادرشان بسیار احترام قایل بودند و درباره مقام معنوی ایشان فرمودهاند: {{متن حدیث|كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ الْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لَا وَ حَقِّ الْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اللَّهُ لَكَ فِي السُّقُوطِ فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي الْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص٣۶۶؛ شیخ عباس قمی، منتهی الأمال، ج۲، ص۱۷۳). همچنین از امام صادق{{ع}} درباره ایشان چنین نقل شده است: {{متن حدیث|ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ يَوْماً فَقَالَ: كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرَكْ فِي آلِ الْحَسَنِ امْرَأَةٌ مِثْلُهَا}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص٣۶۶؛ شیخ عباس قمی، منتهی الأمال، ج۲، ص۱۷۳).</ref>. [[عظمت مقام]] این بانوی گرامی، پیوند ایشان با [[خاندان وحی]] و [[بیت]] رفیع [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} است این اصل و [[نسب]] [[شریف]] موجب شد تا ایشان از ذخایر موجود در این بیت بهترین [[بهره معنوی]] را ببرد. در نتیجه، [[افتخار]] [[مادری]] همه [[ائمه معصوم]] را پس از [[امام باقر]] تا وجود نازنین [[امام عصر]]{{عم}} بیابد. در نتیجه این پیوند [[مبارک]]، [[نسل]] شریف و نجیب [[امامان معصوم]] از هر دو [[امام]] [[بزرگوار]] یعنی [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} هستند.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۶۲.</ref>. | |||
===[[امفروه]]{{س}}، همسر حضرت امام باقر{{ع}}=== | |||
[[شاهد]] دیگر بر اهمیت دادن [[اهلبیت]]{{عم}} به معیار [[اصالت خانوادگی]] در [[انتخاب همسر]]، [[ازدواج]] [[امام محمد باقر]] با [[ام فروه]]{{عم}} است. ام فروه فرزند [[قاسم بن محمد بن ابیبکر]]{{عم}} است درباره [[مقام علمی]] و [[معنوی]]<ref>نقل شده است که امام صادق{{ع}} به واسطه ایشان از پدر بزرگوارشان امام باقر{{ع}} روایاتی را نقل فرمودهاند. از جمله آن روایات حدیث معروف فضایل شیعیان است: {{متن حدیث|عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}:... وَ قَالَتْ أُمِّي: قَالَ أَبِي: يَا أُمَّ فَرْوَةَ! إِنِّي لَأَدْعُو اللَّهَ لِمُذْنِبِي شِيعَتِنَا فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ أَلْفَ مَرَّةٍ لِأَنَّا نَحْنُ فِيمَا يَنُوبُنَا مِنَ الرَّزَايَا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ مِنَ الثَّوَابِ وَ هُمْ يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُونَ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴٧٢؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٧، ص٧).</ref> این بانوی گرانقدر و [[پایبندی]] ایشان به [[سنن]] [[دینی]]، نکتههایی در نقلهای [[تاریخی]] و [[حدیثی]] از اهلبیت{{عم}} به چشم میخورد<ref>درباره عمق دینداری و پرهیزکاری ایشان چنین نقل شده است: {{متن حدیث|مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: رَأَيْتُ أُمَّ فَرْوَةَ تَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ عَلَيْهَا كِسَاءٌ مُتَنَكِّرَةً فَاسْتَلَمَتِ الْحَجَرَ بِيَدِهَا الْيُسْرَى فَقَالَ لَهَا رَجُلٌ مِمَّنْ يَطُوفُ: يَا أَمَةَ اللَّهِ! أَخْطَأْتِ السُّنَّةَ. فَقَالَتْ: إِنَّا لَأَغْنِيَاءُ عَنْ عِلْمِكَ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۴، ص۴٢٨). همچنین در بیان جایگاه والای ام فروه همین بس که امام معصوم و بزرگواری چون امام صادق{{ع}} از ایشان به بزرگی یاد کرده و فرمودهاند: {{متن حدیث|عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}:... وَ كَانَتْ أُمِّي مِمَّنْ آمَنَتْ وَ اتَّقَتْ وَ أَحْسَنَتْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴٧٢؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٧، ص٧).</ref>. | |||
جناب [[محمد بن ابیبکر]] از شخصیتهای برجسته [[صدر اسلام]] است که در [[خانه]] پرفضیلت [[اهلبیت]] و در دامان [[حضرت علی]]{{ع}} پرورش یافته است<ref>محمد بن ابیبکر از سن دو سالگی به همراه مادرش اسما بنت عمیس به خانه حضرت علی{{ع}} گام نهاد. حضرت خود عهدهدار تربیت وی شدند و میفرمودند: «محمد فرزند من از صلب ابیبکر است». تفصیل این جریان در صفحههای پیشین همین کتاب بیان شد (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۱۹۵؛ ج۳۳، ص۵۸۱؛ ج۴٢، ص١٠۵؛ ج۴٣، ص١۶٢؛ عزالدین بن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، ج١۶، ص١۴٢؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴٧٢).</ref>. حضرت برای وی همسری از بزرگزادگان برگزید. [[قاسم بن محمد بن ابیبکر]] فرزند چنین پدری است. بیشک [[انتخاب]] ام فروه از آن روی بود که ایشان در چنین خانه پربرکتی پرورش یافته و صاحب آن همه [[کمالات]] و [[فضایل]] [[انسانی]] بود.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۶۳.</ref>. | |||
===[[نرجس خاتون]]{{س}}، همسر امام حسن عسکری{{ع}}=== | |||
جناب نرجس خاتون نیز چون جناب [[شهربانو]] از بزرگزادگان و [[نجبا]] بود که به [[مملکت روم]] تعلق داشت. آن [[بزرگوار]] خود را چنین معرفی فرموده است: | |||
«نام من [[ملیکه]] است. من دختر [[قیصر]]، [[پادشاه روم]] هستم. مادرم از [[فرزندان]] [[حواریون حضرت عیسی]]{{ع}} و از [[نوادگان]] [[شمعون]]، [[وصی]] [[حضرت عیسی]] است.»..<ref>{{متن حدیث|... أَنَا مُلَيْكَةُ بِنْتُ يَشُوعَا بْنِ قَيْصَرَ مَلِكِ الرُّومِ وَ أُمِّي مِنْ وُلْدِ الْحَوَارِيِّينَ تُنْسَبُ إِلَى وَصِيِّ الْمَسِيحِ شَمْعُونَ...}} (محمد بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۴٠؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، کمال الدین، ج۴، ص۴٢٠؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۵۱، ص۶).</ref>. | |||
[[شخصیت فردی]] و [[خانوادگی]] و [[داستان]] [[زندگی]]، [[اسارت]]، [[آزادی]] و [[ازدواج]] نرجس خاتون بسیار به جناب شهربانو [[همسر امام حسین]]{{ع}} شبیه است. او نیز به توصیه [[امام هادی]] از میان اسرای [[روم]] جدا گشت و به [[سامرا]] منتقل شد. آنگاه خود حضرت او را به [[عقد ازدواج]] فرزند بزرگوارشان [[امام عسکری]]{{عم}} درآوردند<ref>این جریان نیز در بخشهای پیشین همین کتاب به تفصیل گذشت. (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۴۴٠؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، کمال الدین، ج۴، ص۴٢٠؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۵۱، ص۶؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج۲، ص۱۷۳)</ref>. پیش از این گذشت، [[اهلبیت]]{{عم}} به این بانوی گرامی، به سبب ویژگیهای [[نیک]] و برجستهشان که البته نتیجه [[تربیت]] در خانوادهای اصیل و نجیب است، بسیار [[احترام]] میگذاردند. | |||
چنانکه گذشت، توجه به [[اصالت خانوادگی]] به منزله معیار و ملاکی مهم در [[انتخاب همسر]]، کانون توجه [[رسول خدا]] و اهلبیت{{عم}} بوده است. آن بزرگواران چه در مواردی که خود به ازدواج اقدام میکردند یا قصد اقدام به ازدواج برای [[فرزندان]] یا [[خویشان]] و یارانشان را داشتند، [[رعایت]] این معیار مهم را ضروری میدانستند. [[سیره]] آن عزیزان و سخنانی که از ایشان گزارش شده [[گواه]] صادقی بر این ادعاست. | |||
البته در ازدواجهای رسول خدا و اهلبیت{{عم}} مواردی نیز به چشم میخورد که بنا به مصالحی خاص انجام شده است. در چنین مواردی [[معصومان]] در [[مقام عمل]] و [[تزاحم]] رعایت آن [[مصالح]] و یا معیارهای لازم در انتخاب همسر، [[مصلحت]] اهم را مقدم میداشتند. به همین دلیل است که ما گاه پیوند ایشان را با زنانی میبینیم که به هیچروی با [[مقام]] و [[منزلت]]، [[روحیات]]، [[منش]] و [[شخصیت]] و جایگاه والای آن بزرگواران سازگار نبودهاند و گاه دردسرها و گرفتاریهایی را نیز برای ایشان ایجاد میکردند<ref>مواردی چون ازدواج رسول خدا{{صل}} با برخی زنان چون حفصه و عایشه، ازدواج امام مجتبی{{ع}} با جعده دختر اشعث بن قیس؛ ازدواج امام باقر{{ع}} با زنی که بعدها به طلاق ایشان مجبور شدند؛ ازدواج امام جواد{{ع}} با دختر مأمون عباسی و... یا مواردی که مجبور میشدند و یا بنابر مصالحی دختران خویش را به ازدواج مردانی که به هیچ روی کفو آنها نبودهاند، درمیآوردند.</ref>.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۱۶۴.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۸
اصالت خانوادگی
دختر و پسر جوانی که اکنون در سن ازدواج و آماده پیوند زناشویی با یکدیگرند، هریک در یک خانوادهای رشد یافتهاند. آنان مانند دیگر افراد، از فضای حاکم بر خانواده و خلقوخو و رفتار همه اعضا به ویژه پدر و مادر تأثیر میپذیرند. دینداری یا بیدینی اعضای خانواده، خوشخلقی و یا بدخلقی، حسن سلوک، بدرفتاری و... هر یک از آنان در کیفیت شکلگیری شخصیت فردی و اجتماعی کودکان به طور مستقیم دخالت دارد. ویژگیهای افراد از راه انتقال ژن (وراثت) و فضای حاکم بر خانواده و رفتار اعضای آن (محیط) در فرزندان شکل میگیرد. به همین دلیل، در تعلیم و تربیت اسلامی و سیره اهلبیت(ع)، زمان آغاز تربیت فرزندان، سالها پیش از تولد آنان است. از این روی، زمان انتخاب همسر، آغاز اقدام به تربیت فرزند خواهد بود. آنچه پیش از این در مبحث اهمیت انتخاب همسر بیان شد به همین مهم بازمیگردد. بنابراین، چون صلاح و فساد فرد تا حد بسیاری به صلاح و فساد خانوادهای بسته است که او در آن رشد یافته توجه به اصالت و شرافت خانوادگی در انتخاب همسر بسیار لازم و ضروری به نظر میرسد این حقیقت انکارناپذیر و مجرب، لزوم توجه و دقت در انتخاب همسر را چندین برابر میکند به همین دلیل از جمله مهمترین معیارهایی که در انتخاب همسر باید مراعات شود توجه به ویژگیهای خانواده همسر است؛ به بیان دیگر مهم است که بدانیم این دختر یا پسر از نطفه چه پدر و در رحم چه مادری پرورش یافته است؛ در چه دامنی رشد یافته و در چه فضایی تربیت شده است. طبیعی است که بسیاری از ویژگیهای روحی و روانی والدین و اعضای خانواده بر فرزندان آن تأثیرگذار است و بخش بزرگی از نیات، کردار و رفتار فرد پیرو آنها خواهد کرد. به همین دلیل توجه به ویژگیهای خانوادهها، خود نوعی توجه و دقت کافی و لازم در ویژگیهای خود فرد پیش از انتخاب وی به همسری نیز هست.
در هر حال، ساختار شخصیتی فرزندان برایند وراثت و محیط برآمده از خانواده است. این تأثیرپذیری فرزندان از والدین و خانواده از مسائل بدیهی و مسلم نزد اهل علم است؛ البته آیههای شریف قرآن و روایات و سیره اهلبیت(ع)، بر آن تأکید دارد[۱]؛ تا آنجا که دانشمندان و صاحبنظران در علوم گوناگون، از جمله تعلیم و تربیت، روانشناسی، ژنشناسی و... نیز بر آن اعتراف دارند[۲].[۳].
ملاک اصالت خانواده
مقصود از اصالت و شرافت خانوادگی معروف و مشهور بودن یا داشتن هرگونه موقعیت اجتماعی و ثروت مادی نیست بلکه مقصود ما از اصالت خانوادگی در این نوشتار بیش از هرچه ایمان و دینداری، شرافت، نجابت و مؤدب بودن به آداب دینی و اجتماعی خانواده است؛ به گونهای که در جامعه اسلامی و میان مسلمانان و مؤمنان، به منزله خانوادهای باایمان، صالح، نجیب و آبرومند شناخته شده و به این ویژگیها شهرت داشته باشند. نکته ظریف دیگر اینکه اهلبیت(ع) نهتنها همگان را به شناسایی معیارهای لازم در خانوادهها توصیه میفرمودند، بلکه به پیوند با برخی از خانوادهها، اقوام و قبایل نیز حساسیت نشان میدادند؛ برای نمونه آن بزرگواران اصحاب و یاران خویش را به پیوند با برخی اقوام توصیه میفرمودند و از انتخاب همسر از خانوادهها و قبایل نامناسب که به مفاسدی آلوده بودند برحذر میداشتند، در این باره از رسول گرامی اسلام(ص) نقل شده است که خطاب به اصحاب و یاران فرمودند: با خانوادهای از فلان قوم و قبیله وصلت کنید؛ چراکه مردانشان عفیف و پاکدامناند. در نتیجه زنان آنان نیز چنین شدند. با خانواده فلان قوم ازدواج نکنید؛ چراکه مردانشان بیعفتی کردند و پاکدامن نبودند. در نتیجه زنانشان نیز بیعفتاند[۴].
این بیان حکیمانه از شدت توجه و اهمیت دادن به اصالت، نجابت، طهارت و پاکدامنی خانواده و قوم و قبیلهای که خانواده از آنهاست نشان دارد. ایشان آشکارا بر این نکته تأکید دارند و از انتخاب همسر از خانوادههای برخی اقوام که ویژگیهایی مطلوب برای ازدواج ندارند، نهی فرمودهاند.[۵].
پیامدهای توجه یا بیتوجهی به معیار اصالت خانوادگی
آگاهی از آثار و برکات رعایت معیار اصالت خانوادگی در انتخاب همسر و توجه به پیامدهای بد رعایت نکردن این معیار، افراد را از اهمیت آن آگاه کرده و انگیزه خوبی در جهت سوق دادن افراد به سوی رعایت هرچه بیشتر آن خواهد بود. به همین دلیل، در این بخش به اختصار فهرستی از آثار و پیامدهای نام برده ارائه میشود.
آثار و برکات پیوند با خانوادههای اصیل
انتخاب همسر از خانوادههای اصیل و نجیب نتایج و برکات بسیاری برای همسران، خانوادههای آنان و فرزندانشان دارد که به مواردی از آنها اشاره میکنیم:
- اصالتیابی فرزندان: پرهیزکاری و دیانت، خوشخلقی و خوشرفتاری، بزرگواری و متانت و دیگر فضایل و ویژگیهای انسانی موجود در پدر و مادر، بهطور موروثی و مستقیم در فرزندان تأثیر میگذارد[۶]. فرزندان این افراد در محیط سالم خانوادههای خود پیوسته با اخلاق و رفتاری خوب و پسندیده روبهرو بودهاند در نتیجه فضایل اخلاقی و ملکات خوب رفتاری آن در فضای سالم بر آنان تأثیر میگذارد و موجب فعال شدن و شکوفایی توانمندیهای مثبت اخلاقی و رفتاری در آنها میشود.
- توان تربیت فرزند صالح: زوجهای جوانی که در چنین خانوادههایی رشد یافته و تربیت شده باشند در آینده در برخورد با فرزندانشان و تربیت آنان مشکلی نخواهند داشت. آنان نیز چون پدران و مادران خود فرزندانی سالم و تربیت یافته به جامعه تحویل خواهند داد.
- تربیت شخصیتهای رشدیافته: تربیت یافتگان خانوادههای سالم و صالح شخصیتی پایدارتر و بااستقامتتر از جنبههای گوناگون اخلاقی و رفتاری دارند. این افراد در برابر سختیها و ناگواریهای زندگی مقاومت میکنند و خیمه زندگی را برپا نگاه میدارند این اخلاق و روحیه مطلوب همسران برای خودشان دلگرم کننده و مشوق بسیار خوبی است و در آینده برای فرزندانشان نیز بسیار سازنده و مفید خواهد بود.
- اعتماد به نفس بالا: پشتوانه قوی و نیرومند خانوادگی در چنین افرادی موجب میشود آنان افرادی با اعتماد به نفس تربیت شوند. اعتماد به نفس سرمایهای بسیار ارزشمند برای انسان در رویارویی با مسائل و مشکلات زندگی فردی و اجتماعی است. چنین افرادی اغلب به سادگی به کار تن میدهند و از توانمندیهای خود به بهترین وجه بهره میبرند.
- شخصیتهایی مورد اعتماد: چنین افرادی در جامعه انسانی از جنبههای گوناگون برای دیگران قابل اعتمادند. در نتیجه خود به مشکلات کمتری دچار میشوند و برای فرزندان، خویشان، دوستان و همه افراد جامعه پشتیبانی محکم و نیرومند خواهند بود.
- نشاط و سرزندگی: نشاط، بالندگی و سرزندگی و در نتیجه، موفقیت در صحنههای گوناگون زندگی، حاصل پیوند زوجهایی است که در چنین خانوادههایی تربیت یافته باشند.[۷].
آثار شوم بیاصالتی خانواده
خانوادههایی که شئون اسلامی را در ابعاد فردی و اجتماعی مراعات نکنند و نوع خوراک، پوشش، گفتار و رفتارشان با موازین دینی و اخلاقی هماهنگ نباشد، همه اعضای خانواده، به ویژه فرزندانشان از این اوضاع به شدت متأثر خواهند شد؛ آثاری چون:
- آسیبهای روحی و روانی: انسان افزون بر خواستههای زیستی، مجموعهای از تمایلات و نیازهای روحی و روانی دارد. این تمایلات بنابر حکمت خداوندی و به جهت کمک به حرکت تکاملی انسان، در مسیر رسیدن به کمالات انسانی و الهی در وی نهاده شده است. در خانوادههایی که اصل و نسب درستی نداشته باشند، این امور نادیده گرفته میشود و به درستی به آنها پاسخ داده نمیشود. نتیجه این اوضاع نامناسب، فشارهای روحی و سپس آسیبهای شدید روانی اعضای خانواده خواهد بود.
- سوءظن اجتماعی: زوجهای جوانی که در خانوادههای بیاصل و نسب پرورش یافته باشند، به دیگران سوءظن دارند و این بدگمانی موجب تیره شدن روابط اجتماعیشان خواهد شد.
- بیاعتمادی: به این خانوادهها و اعضای آنها نمیتوان اعتماد کرد و ارتباطات اجتماعی دیگران با آنان بسیار محتاطانه خواهد بود.
- فضای ناسالم خانوادگی: در چنین خانوادههایی، فضا برای رشد و پرورش بسیاری از رذایل اخلاقی و رفتارهای انحرافی آماده خواهد بود. مکر و حیله، دروغ، دورویی، آزار دیگران و... از ویژگیهای این خانوادههاست. افزون بر اینکه در آنها از صفا و صمیمیت نیز خبری نیست.
- افت معنوی: دور شدن از فضایل و آلودگی به انحرافات اخلاقی و رفتاری، موجب از دست دادن فرصتها در جهت رشد کمالات انسانی خواهد شد. در چنین خانوادههایی، افراد نهتنها رشد مثبتی در این جهت نخواهند داشت، بلکه به افت و سقوط معنوی دچار خواهند شد.
- عقبماندگی: تربیتیافتگان خانوادههای ناسالم در اثر تربیت نادرست، رشدی ناقص مییابند و بسیاری از توانمندیهایشان شکوفا نمیشود. به همین دلیل در قیاس با دیگر افراد جامعه توان کمتری دارند و از غافله پیشرفت عقب میمانند. آنان حتی اگر از زیباییهای ظاهری بهرهمند باشند، توان اداره یک زندگی سالم و آبرومند را ندارند. به تعبیر پیامبر مکرم اسلام(ص)، مانند گلی به ظاهر زیبایند که میان زبالهدانی روییده باشند. بیشک چنین گلی همه شیرازهاش از کثافات و خباثتهای زبالههای آن فضا تأثیر پذیرفته و چون سمی مهلک، کشنده است.
- بدنامی: پیوند با اینگونه خانوادهها موجب خواهد شد تا بدنامی آنان تا همیشه به همراه انسان باقی بماند.
- ناسازگاری اجتماعی: ناهماهنگی و ناسازگاری افراد جامعه با اینگونه خانوادهها و افراد تربیت شده در آنها موجب رنجش روحی و روانی انسان میشود و انسان پیوسته احساس بیماری و کسالت روحی خواهد کرد.
- کشمکشها و درگیریها: درگیریهای خانوادگی و فامیلی، درگیریهای روحی و روانی، درگیریها و برخوردهای فیزیکی، جداییها، طلاق، و... از پیامدهای بد پیوند با این خانوادههاست.[۸].
تأکید بر رعایت معیار اصالت خانوادگی در قرآن و روایات
قرآن کریم که با هدف پرورش، سازندگی و هدایت نوع بشر نازل شده است، این مسئله را نیز چون دیگر مسائل بهطور دقیق و موشکافانه بیان کرده است. درباره اصالت، پاکی، نجابت و درستی خاندان و دامنهای پاک و تأثیر آن در تربیت فرزندان، مسائل بسیاری به شکلهای گوناگون، در قرآن بیان شده است. برخی از این آیههای شریف، شرححال و توصیف خانوادهها، پدران و مادرانی است که حاصل تلاش آنان در ازدواج، تشکیل خانواده و تربیت فرزند، انسانهایی فوقالعاده بوده است. نازنینانی که در عالم بشریت به خوبی و نیکی شهرهاند و همیشه از آنان به منزله الگویی برای همه خوبیها یاد شده است[۹]؛ خانوادههای پرافتخاری چون «آل ابراهیم»، «آل یس»[۱۰]، «آلعمران»، «آل یعقوب» و «آل داوود»[۱۱].
همچنین قرآن کریم به خانوادهها و اقوام و گروههایی که حاصل عمرشان جز نکبت و بدبختی برای خود، فرزندان و دیگر افراد جامعه انسانی به بار نیاورده اشارههای معناداری کرده است. پیرو قرآن، روایات و منابع تاریخی نیز از این خانوادهها به بدی یاد کردهاند و از اشخاص پست و رذلی که جز رذالت و سبعیت چیزی از آنها برجای نمانده، نام بردهاند؛ اقوام و خانوادههایی چون «آل فرعون»، «بنیامیه»، «خانواده ابیلهب»، «آل ابی سفیان»، «آل زیاد» و «بنیمروان». از جمله آیههای شریف قرآن که در آن به مسئله مهم خانواده و اصالت و نجابت آن اشاره شده، این آیه شریف است: ﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ * وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ * يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ﴾[۱۲].
نتیجه تصمیم درست در انتخاب همسر و رعایت همه جوانب، به ویژه اصالت خانوادگی، طهارت و پاکدامنی و...، بهترین اهلبیت و خانوادهای است که خداوند تبارک و تعالی از آن به منزله شجره طیبه یاد میکند. درخت پاک و پربرکتی که نخست ریشهای الهی و ثابت و پایدار دارد؛ دوم، آنکه همه شاخ و برگهای آن سالم و بینقص است و سوم، آنکه محصولی پرثمر و همیشگی میدهد. امام باقر و امام صادق(ع) در تفسیر این آیههای شریف چنین فرمودهاند: مقصود از کلمه طیبه و شجره طیبه، رسول خدا(ص) است که نسب شریف ایشان در خاندان بنیهاشم ریشه دارد. شاخه اصلی این درخت پاک امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و شاخه فرعی آن فاطمه زهرا(س) است. میوههای این درخت پربرکت نیز امامان معصوم(ع) از اولاد فاطمه(س) هستند. برگهای این درخت پاک نیز شیعیان ایشاناند...[۱۳].
اینگونه آیهها، در قرآن کریم متعدد است و روایاتی نیز از اهلبیت(ع) در تفسیر آنها بیان شده است[۱۴]. البته ما نمیخواهیم به ریز مباحث در این زمینه وارد شویم. مقصود آن بود که قرآن کریم برای طهارت و پاکی خانوادهها و آثار و برکات بهجای مانده از آن و نیز توجه به پیامدهای سوء خانوادههای بیاصل و نسب و ناسالم، اهمیتی فوقالعادهای قایل است. بیشک هر یک از این مباحث پرارزش قرآنی، چندان مهم است که میطلبد پژوهشگران چیرهدست در این زمینهها وارد عرصه شوند و با بهرهگیری از گنجینه پرمایه روایات تفسیری، از این خرمن پربار خوشه برچینند و تشنگان معارف بهحق و پایانناپذیر الهی را سیراب کنند. هماهنگ با قرآن، از رسول خدا و اهلبیت(ع) نیز روایتهای بسیاری درباره اهمیت توجه به اصل و نسب خانوادگی در ابعاد گوناگون به ویژه هنگام ازدواج و انتخاب همسر، گزارش شده است[۱۵]. به مواردی از آن برای نمونه اشاره میکنیم: شاید روشنترین و آشکارترین بیان در این زمینه خطابهای است که از پیامبر گرامی اسلام(ص) گزارش شده است. حضرت در آن بیان، خطاب به اصحاب فرمودهاند: «ای مردم از گلهای زیبایی که در مزبله و لجنزار روییده است، بپرهیزید».
گفته شد: «ای رسول خدا، مقصود از گلهای زیبا در مزبله و لجنزار چیست؟» فرمودند: «زن زیبایی که در خاندان بد و پلید به وجود آمده باشد»[۱۶]. روشن است که مقصود حضرت(ص) نهی از ازدواج با زنان و دخترانی است که در خانوادههایی بیدین و به دور از کمالات و فضایل اخلاقی و منش انسانی تربیت یافته باشند. چنین زنان و دخترانی، گرچه ممکن است از زیباییها و جذابیتهای ظاهری بهره برده باشند، به سبب بیبهرگی از تربیت درست و شکلگیری شخصیت ناقص و منحرف، برای سلامت خانواده، فرزندان و در نتیجه، جامعه خطرناک خواهند بود. امیرمؤمنان علی(ع) فرمودهاند: «از طریق مردم شریفالنفس و خانوادههایی که ریشه و اصل و اساس پاک دارند، نیازهای خود را برطرف سازید؛ زیرا خواستهها نزد آنان بهتر برآورده میشود و پاکیزهتر انجام میگیرد»[۱۷].
در روایتی دیگر از آن حضرت چنین میخوانیم: «کسی که ریشه خانوادگیاش شریف باشد، در حضور و غیاب و در هر حال، دارای فضیلت و صفات پسندیده است»[۱۸]. همچنین خطاب به مالک اشتر نخعی فرمودهاند: ای مالک،... مردان باتجربه و عفیفی را که از خانوادههای شریفاند و زودتر به حریم مقدس اسلام گام نهادهاند، به کارمندی خود برگزین؛ زیرا اخلاقی کریمتر و روشی پسندیدهتر دارند و بیطمعتر و دوراندیشتر از دیگراناند[۱۹]. آن حضرت در فرازی دیگر خطاب به مالک فرمودهاند: «با آنان که از خانوادههای شریف و خوشناماند و کسانی که پیشینهای نیک دارند، همنشین باش»[۲۰].
این سخنان حکیمانه به ثبات شخصیت افراد با اصل و نسب و تربیتیافتگان چنین خانوادههایی اشاره دارد. آنان چنان با کمالات و فضایل اخلاقی و رفتار و منش انسانی خو گرفتهاند و این امور برایشان ملکه شده که تغییر و تحول اوضاع، در اخلاق و رفتارشان تأثیری ندارد. این ثبات و پایداری در شخصیت موجب میشود آنان در هر چیز طمع نورزند؛ نیروی عقل و خردشان را اسیر شهوتهای خویش نسازند؛ از آن برای سنجش امور و گزینشهای درستتر بهترین بهره را ببرند؛ و بیش از دیگران فرصت دوراندیشی داشته باشند. طبیعی است که چنین افرادی کمتر شکست میخورند و اگر گاه چنین شود، به خوبی از پس آن برخواهند آمد. شخصیت چنین افرادی در نظر دیگران قابل اعتمادتر، باارزشتر و مقبولتر جلوه کنند. به یقین همنشینی با اینگونه افراد انسان را خوشنام، عزیز و محترم خواهد کرد. مراعات این مسئله مهم در مجموعهای از روابط اجتماعی و انسانی، مانند: دوستیابی، انتخاب شغل، انتخاب همکار و همسفر و... و مهمتر از همه ازدواج، خوشبختی و سعادت انسان را بیمه خواهد کرد.[۲۱].
سیره اهلبیت(ع)
چنانکه خواندید، در قرآن کریم و روایات معصومان(ع) بر مراعات این معیار مهم، یعنی انتخاب همسر از خانوادههای شریف و با اصل و نسب تأکید شده است. اکنون به سیره مبارک رسول خدا و اهلبیت(ع) در مراعات این معیار نگاهی خواهیم داشت تا رفتار و کردار آن بزرگواران نیز چون سخنان حکیمانشان، چراغ پرفروغ راهمان باشد. پیش از بیان سیره آن بزرگواران، اشاره به نکتهای مناسب است. شاید پیش از این نیز بارها به مناسبت اشاره کردهایم که رسول خدا و امامان معصوم(ع) در مقام توصیه دیگران به امور خیر و برحذر داشتن آنان از امور ناپسند، پیش از دیگران و بیش از آنان خود بدان عمل میکردند و سپس دیگران را به این کار ترغیب میکردند یا از آن برحذر میداشتند. در بخشهای گذشته گفتیم که رسول خدا و اهلبیت(ع) در ازدواج و انتخاب همسر اموری را مراعات میکردند. بیان داستان زندگی آن عزیزان و برخی از فرزندان و یارانشان خود گواه این مسئله است که ما به گوشههایی از آنها اشاره داشتهایم. با دقت در موارد یاد شده به خوبی روشن خواهد شد یکی از امور مهمی که ایشان بدان توجه داشته و آن را در عمل مراعات میکردهاند، معیار مهم اصالت خانوادگی در انتخاب همسر بوده است. آنان از هر قوم و قبیلهای برای خویش همسر انتخاب نمیکردند فرزندانشان را نیز به هر شخصی از هر خانوادهای به همسری نمیدادند و از هر خانوادهای برای آنان همسر برنمی گزیدند. آنان میکوشیدند تا در هر موقعیتی بهترین افراد را از این جهت برگزینند. به مواردی از این دست که پیش از این به تفصیل اشاره کردهایم، فهرستوار نگاهی خواهیم کرد:
خدیجه کبری همسر رسول خدا(ص)
خدیجه کبری(س) شخصیتی معروف و خوشنام، بانویی نجیب و باوقار، عفیف و پاکدامن، با جایگاه و امتیازهایی فوقالعاده و از خانوادهای شناختهشده در آن روزگار بوده است. ویژگیهای ممتاز ایشان نشان درستی شیوه تربیتی بود که ایشان از خانوادهاش به یادگار داشت. ویژگیهای برجسته و جایگاه ممتاز اجتماعی خدیجه و خانوادهاش موجب شده بود تا بسیاری از رجال معروف و مشهور آن روز حجاز خواهان پیوند با وی باشند اما از آن میان، نهتنها به وصلت با رسول خدا رضایت داد بلکه خود در این راه پیشگام شد و رسول خدا(ص) را از خود آن بزرگوار خواستگاری کرد ایشان چندان بر این مسئله پایداری ورزیدند که اعتراض برخی نزدیکان را برانگیخت و البته تا پایان به پای خواستهاش ایستاد. این همه از عظمت روح، صداقت قلب و نجابت و اصالت خانوادگی این بانوی سرفراز نشان داشت.[۲۲].
ام سلمه(س)، همسر رسول خدا(ص)
امسلمه(س) بانویی محترم و گرانقدر از پیشکسوتان در اسلام و مهاجران به حبشه بود. او بانویی اهل فضل، صاحبنظر و از کمشمار افراد باسواد در عصر جاهلیت بود. امسلمه فرزند ابیامیه و از خانوادهای باشرافت بود که به بخشش و سخاوتمندی شهره بود. ابیامیه یا حذیفه، پدر امسلمه، چندان در گشادهدستی شهره بود که یکی از چند سخاوتمند عرب و قریش به شمار میرفت و به ایشان لقب «زاد الراکب»[۲۳] داده بودند. عظمت مقام و جایگاه امسلمه و شرافت خانوادگیاش موجب شده بود تا پس از شهادت همسرش، خواستگاران بسیاری از میان مردان مشهور آن روز مدینه داشته باشد. سرانجام همای خوشبختی بر بام خانه امسلمه نشست. رسول خدا(ص) او را در نامهای که به خود وی نوشتند خواستگاری کردند و از وی خواستند تا خویش را به عقد رسول خدا درآورد. امسلمه نیز بیدرنگ و با افتخار پذیرفت و تاج افتخار همسری پیامبر خدا را بر سر نهاد. تفصیل این جریان پیش از این در همین کتاب گذشت. رسول خدا(ص) با بانوان خوشنام و با اصل و نسب دیگری نیز ازدواج کردهاند.[۲۴].
فاطمه زهرا(س)، همسر امیرمؤمنان(ع)
برکت وجود، عظمت روح، مقام، شأن و جایگاه والا، و ویژگیهای اخلاقی و رفتاری حضرت فاطمه زهرا(س) در قیاس با همه زنان عالم از آغاز تا قیامت، بیمانند و حتی در مقایسه با مردان عالم نیز جز موارد معدودی چون پدر بزرگوار و همسر گرامیشان بیهمتاست. اما آنچه بر عظمت آن وجود مقدس میافزاید، اصالت، نجابت و جایگاه والای خانواده آن وجود بابرکت است؛ امتیازی که حتی میان اولیای الهی نیز یگانه است. نطفه پاک و بهشتی از صلب برترین انسان و اشرف بنیآدم، پیامبر اسلام(ص) و دامن پاک، شیر حلال و تربیت بیمانندی که همه را وامدار مادر فداکارش خدیجه کبری(س) بوده، از ایشان انسانی بیهمتا ساخته است. ویژگیهای برجستهای که موجب شد تا حضرت حق تبارک و تعالی به وسیله جبرئیل و رسول خدا(ع) به وجود مقدس ایشان سلام برساند؛ ایشان را کنیز خویش بداند؛ مقامات بلندی برای ایشان نزد خویش در نظر بگیرد و...[۲۵].
بیشک انتخاب فاطمه زهرا از سوی حضرت علی(ع) برای ازدواج جز به سبب همین امتیازهای برجسته و مهمتر از همه انتساب ایشان به این خانواده باعظمت و بابرکت نبوده است. حضرت علی(ع) نیز چنین بودهاند. امتیازهای ویژه ایشان در ابعاد گوناگون شخصیتی و رفتاری، شأن و مقام عظیم ایشان نزد حضرت حق تبارک و تعالی، برادری و صمیمیت ایشان با رسول خدا(ص)، همه و همه از ایشان شخصیتی ممتاز و یگانه ساخته بود. اما آنچه در این مقال بیشتر مقصود ماست، شرافت، نجابت و اصالت خانوادگی است که ایشان بهطور کامل از آن بهرهمند بودند. ایشان فرزند پدر بزرگواری چون ابوطالب بودند؛ بزرگمرد قریش که مردانگی و نجابت بارزترین ویژگی ایشان و دیگر فرزندان عبدالمطلب و بنیهاشم بوده است. این خاندان شریف و نجیب در همیشه تاریخ به ویژگیهای انسانی و الهی شهره بودهاند. آزادمردی که حتی در دوران عسرت و تنگدستی نیز به کرامت و بزرگی شناخته میشد. حضرت ابوطالب(ع) حتی پیش از اسلام نیز به دین حضرت ابراهیم و یکتاپرست بودند. پدری مهربان در دوران نوجوانی و جوانی و پشتیبانی قوی برای رسول خدا(ص) در دوران غربت اسلام و مسلمانان مکه در بودند[۲۶]. امام علی(ع) مادری گرانقدر چون فاطمه بنت اسد داشت که در حق رسول خدا(ص) خدمتهای بسیاری انجام داد و به حق مادری مهربان برای ایشان بودند. رسول خدا(ص) بارها از ایشان به نیکی یاد فرمودهاند[۲۷].
حضرت علی(ع) در خانهای با چنین سرمایه گرانقدر و پرارزش معنوی نشوونما یافتند. افزون بر این، به فرموده خودشان در نهجالبلاغه دوران کودکی و نوجوانی را بیشتر با رسول خدا(ص) به سر بردند و به سرپرستی آن بزرگوار رشد یافتند و تربیت شدند؛ به گونهای که بسیاری از خلقوخویها و رفتاریهای نیک و پسندیده را از ایشان آموختند[۲۸]. این بزرگمرد تربیتیافته در دامان چنین مربیانی نمونه، بیشک کفو و همتایی درخور و یگانه برای بانوی نمونه و سرور بانوان دو عالم بوده است.[۲۹].
امالبنین(س)، همسر امیرمؤمنان(ع)
پیش از این اشاره کردیم که پس از حضرت فاطمه زهرا(س)، از میان همسران حضرت علی، حضرت فاطمه کلابیه (امالبنین) امتیازهایی فوقالعاده داشته است. مورخان از خانواده و اجداد پدری و مادری ایشان همیشه به بزرگی و احترام یاد کردهاند؛ به گونهای که نام بزرگترین شجاعان و قهرمانان عرب را میتوان در میان آنان یافت. گفتهاند که عقیل بن ابیطالب(ع) معتقد بود میان قبایل عرب، شجاعتر و قهرمانتر از پدران امالبنین وجود نداشته است. به نظر میرسد مقصود حضرت علی به برادرشان عقیل درباره انتخاب همسری با ویژگیهای ممتاز برای ایشان همین بوده است. حضرت به عقیل فرمودند: او بانویی باشد که «وُلِدَتْهَا الفُحُولَةُ مِنَ الْعَرَبِ، فَإِنَّ الْآبَاءَ لَا بُدَّ أَنْ تَعْرِقَ فِي الْبَنِينَ ذَاتِيَّاتِهَا وَ أَوْصَافَهَا فَإِنْ كَانَ الْمَوْلُودُ ذَكَرًا بَانَتْ فِيهِ هَذِهِ الْخِصَالُ الْكَرِيمَةُ، وَ إِنْ كَانَتْ أُنْثَى بَانَتْ فِي أَوْلَادِهَا»[۳۰]؛ زاده شجاعانی از عرب باشد؛ چراکه صفات و امور ذاتی پدران به ضرورت در فرزندان به ارث گذاشته میشود. اگر فرزند پسر باشد این ویژگیهای برجسته و پسندیده در خود او پدیدار میشود و اگر فرزند دختر باشد این ویژگیها در فرزندان دختر ظاهر خواهد شد. بعدها و پس از ورود امالبنین به خانه پرفضیلت حضرت علی(ع) روشن شد که او بانویی با ویژگیهای برجسته اخلاقی و رفتاری است اینهمه جز از چنان خاندان و قوم و قبیلهای ساخته نیست تأکید حضرت مولی به عقیل با همین هدف بوده است. به همین دلیل نیز حضرت مولی و فرزندان بزرگوار ایشان(ع) برای حضرت امالبنین احترامی فوقالعاده قایل بودهاند. این مطالب در بخشهای پیشین همین کتاب به تفصیل آمده است.[۳۱].
شهربانو(س)، همسر امام حسین(ع)
شهربانو از نجیبزادگان ایرانی و دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ایران از سلسله ساسانیان بود حادثه اسارت ایشان به دست سپاهیان اسلام و ورود آنان به مدینه و چگونگی اقدام امیرمؤمنان(ع) در انتخاب و تزویج ایشان به امام حسین(ع) پیشتر به تفصیل گذشت. آنچه از آن همه، برای ما در این بخش اهمیت دارد، اصالت و نسب شریف خانوادگی این بانوی مکرم است. این حقیقت از زبان مبارک حضرت علی(ع) درباره این بانوی گرانقدر بیان شده است. حضرت، شهربانو و دیگر زنانی را که به همراه او از خانواده پادشاه ایران اسیر شده بودند کریمان و بزرگزادگانی دانستند که به فرموده رسول خدا(ص) باید ایشان را گرامی داشت[۳۲] و نباید مانند دیگر اسرا با آنان برخورد کرد[۳۳]. افزون بر این، در سخنان حضرت امیرمؤمنان و دیگر امامان معصوم(ع) از پدر او به نیکویی یاد شده است که از مقام والای خانوادگی این بانوی گرانقدر نشان دارد[۳۴].[۳۵].
رباب(س)، همسر امام حسین(ع)
یکی از بانوان گرانقدر که میان زنان امامان معصوم(ع) جایگاهی بس والا دارد، رباب بنت إمرؤالقیس بن عدی بن أوس بن جابر بن کعب بن علیم بن جناب الکلبی، همسر امام حسین(ع) است. پدر رباب از بزرگان قبیله خویش و شخصیتی محترم و عزیز بود. آوردهاند که در برخوردهای آغازین حضرت علی(ع) با امرؤالقیس، دو تن از دخترانش را برای فرزندان بزرگوارشان امام مجتبی و امام حسین(ع) خواستگاری کردند. امرؤالقیس بیدرنگ پذیرفت و آن را نعمت و لطفی بزرگ برای خویش یافت[۳۶]. این بانوی بزرگوار چندان به همسر بزرگوارش امام حسین(ع) عشق و علاقه داشت که در واقعه عاشورا نیز کنار ایشان بود. آوردهاند، پس از آنکه هنگام عبور از قتلگاه دیدگان رباب به بدن پارهپاره دردانه رسول خدا افتاد که چگونه بیکفن در صحرای کربلا و در زیر گرمای سوزان آفتاب افتاده است، تا مدتها زیر سایه نرفت[۳۷].
نجابت، شرافت و بزرگواریای که نتیجه تربیت این بانوان در خانوادههایی بافضیلت است، موجب شده بود که امام حسین(ع) نیز به ایشان بسیار ابراز علاقه کنند.[۳۸].
لیلی(س)، همسر امام حسین(ع)
بانو لیلی، دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی است. این بانوی محترم همسر امام حسین و مادر گرامی حضرت علی بن الحسین، معروف به علیاکبر(ع) است. لیلی از خانوادهای بزرگ بود. پدر و مادر ایشان از قبایل معروف و مشهور حجاز آن روز بودند. پدر و اجداد پدری لیلی از بزرگان عرب و از قبیله معروف ثقیف بودند[۳۹]. گفتهاند جد ایشان، عروة بن مسعود، از بزرگان قوم و شبیهترین مردم به حضرت عیسی(ع) بوده است[۴۰]. این بانو دارای چندان شرافت خانوادگی و اصل و نسبی شریف و والا بود که گاه در بیان فضایل حضرت علیاکبر، یکی از ویژگیهای برجسته ایشان را اصل و نسب شریف مادر و اجداد مادریشان بیان میکردند[۴۱].[۴۲].
فاطمه بنت الحسن(ع)، همسر امام سجاد(ع)
از دیگر نمونههای مراعات معیار اصالت خانوادگی در انتخاب همسر را میتوان در ازدواج امام زینالعابدین با فاطمه، دختر گرامی عموی بزرگوارشان امام حسن(ع) یافت. پیش از این درباره مقام معنوی و جایگاه بلندمرتبه ایشان نزد حضرت حق تعالی مطالبی را از زبان فرزند بزرگوارشان امام محمد باقر و امام صادق(ع) نقل کردیم[۴۳]. عظمت مقام این بانوی گرامی، پیوند ایشان با خاندان وحی و بیت رفیع امام حسن مجتبی(ع) است این اصل و نسب شریف موجب شد تا ایشان از ذخایر موجود در این بیت بهترین بهره معنوی را ببرد. در نتیجه، افتخار مادری همه ائمه معصوم را پس از امام باقر تا وجود نازنین امام عصر(ع) بیابد. در نتیجه این پیوند مبارک، نسل شریف و نجیب امامان معصوم از هر دو امام بزرگوار یعنی امام حسن و امام حسین(ع) هستند.[۴۴].
امفروه(س)، همسر حضرت امام باقر(ع)
شاهد دیگر بر اهمیت دادن اهلبیت(ع) به معیار اصالت خانوادگی در انتخاب همسر، ازدواج امام محمد باقر با ام فروه(ع) است. ام فروه فرزند قاسم بن محمد بن ابیبکر(ع) است درباره مقام علمی و معنوی[۴۵] این بانوی گرانقدر و پایبندی ایشان به سنن دینی، نکتههایی در نقلهای تاریخی و حدیثی از اهلبیت(ع) به چشم میخورد[۴۶].
جناب محمد بن ابیبکر از شخصیتهای برجسته صدر اسلام است که در خانه پرفضیلت اهلبیت و در دامان حضرت علی(ع) پرورش یافته است[۴۷]. حضرت برای وی همسری از بزرگزادگان برگزید. قاسم بن محمد بن ابیبکر فرزند چنین پدری است. بیشک انتخاب ام فروه از آن روی بود که ایشان در چنین خانه پربرکتی پرورش یافته و صاحب آن همه کمالات و فضایل انسانی بود.[۴۸].
نرجس خاتون(س)، همسر امام حسن عسکری(ع)
جناب نرجس خاتون نیز چون جناب شهربانو از بزرگزادگان و نجبا بود که به مملکت روم تعلق داشت. آن بزرگوار خود را چنین معرفی فرموده است: «نام من ملیکه است. من دختر قیصر، پادشاه روم هستم. مادرم از فرزندان حواریون حضرت عیسی(ع) و از نوادگان شمعون، وصی حضرت عیسی است.»..[۴۹]. شخصیت فردی و خانوادگی و داستان زندگی، اسارت، آزادی و ازدواج نرجس خاتون بسیار به جناب شهربانو همسر امام حسین(ع) شبیه است. او نیز به توصیه امام هادی از میان اسرای روم جدا گشت و به سامرا منتقل شد. آنگاه خود حضرت او را به عقد ازدواج فرزند بزرگوارشان امام عسکری(ع) درآوردند[۵۰]. پیش از این گذشت، اهلبیت(ع) به این بانوی گرامی، به سبب ویژگیهای نیک و برجستهشان که البته نتیجه تربیت در خانوادهای اصیل و نجیب است، بسیار احترام میگذاردند.
چنانکه گذشت، توجه به اصالت خانوادگی به منزله معیار و ملاکی مهم در انتخاب همسر، کانون توجه رسول خدا و اهلبیت(ع) بوده است. آن بزرگواران چه در مواردی که خود به ازدواج اقدام میکردند یا قصد اقدام به ازدواج برای فرزندان یا خویشان و یارانشان را داشتند، رعایت این معیار مهم را ضروری میدانستند. سیره آن عزیزان و سخنانی که از ایشان گزارش شده گواه صادقی بر این ادعاست. البته در ازدواجهای رسول خدا و اهلبیت(ع) مواردی نیز به چشم میخورد که بنا به مصالحی خاص انجام شده است. در چنین مواردی معصومان در مقام عمل و تزاحم رعایت آن مصالح و یا معیارهای لازم در انتخاب همسر، مصلحت اهم را مقدم میداشتند. به همین دلیل است که ما گاه پیوند ایشان را با زنانی میبینیم که به هیچروی با مقام و منزلت، روحیات، منش و شخصیت و جایگاه والای آن بزرگواران سازگار نبودهاند و گاه دردسرها و گرفتاریهایی را نیز برای ایشان ایجاد میکردند[۵۱].[۵۲].
منابع
پانویس
- ↑ در بسیاری از آیههای شریف قرآن و روایات اهلبیت(ع) بهطور مستقیم به این مهم اشاره شده است؛ آیاتی چون ﴿وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا﴾ «و نوح گفت: پروردگارا! از کافران هیچ کس را روی زمین بر جای مگذار * که اگر آنان را وا نهی بندگانت را گمراه میکنند و جز گنهکار بسیار ناسپاس پدید نمیآورند» سوره نوح، آیه ۲۶-۲۷ و ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره روم، آیه ۳۰ و روایاتی که در بخش بررسی روایی به آنها خواهیم پرداخت البته این آیهها و روایتها پیوسته و به مناسبتهای گوناگون در بخشهای دیگر کتاب آمده است.
- ↑ در این زمینه ر.ک: محمدتقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت؛ هدایتالله ستوده مقدمهای بر آسیبشناسی اجتماعی.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۴۰.
- ↑ «عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): تَزَوَّجُوا إِلَى آلِ فُلَانٍ فَإِنَّهُمْ عَفُّوا فَعَفَّتْ نِسَاؤُهُمْ وَ لَا تَزَوَّجُوا إِلَى آلِ فُلَانٍ فَإِنَّهُمْ بَغَوْا فَبَغَتْ نِسَاؤُهُمْ...» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۵۵۴).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۴۱.
- ↑ از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمودهاند: «انْظُرُوا فِي أَيِّ شَيْءٍ تَضَعُ ولَدَكَ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» (علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال، ج۱۵، ص۸۵۵). در گزارشی دیگر از رسول خدا(ص) نقل شده است: «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْنِ» (ابن ابی جمهور احسائی عوالی اللئالی، ج۱، ص٢۵٩). همچنین امام صادق(ع) فرمودهاند: «تَزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ الصَّالِحِ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» (رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۹۷) و... روایاتی از این دست بسیار است و همه بر این حقیقت دلالت دارند که بسیاری از ویژگیها و کمالات انسانی از طریق ارث به نسلهای بعدی منتقل میشوند. این امور از جمله مسائل مهم مرموز و ناشناخته انسانی است که پس از قرون متمادی، امروزه علم ژنتیک (ژنشناسی) بر آن صحه گذارده و به کشف بخش کوچکی از آن حقایق ناشناخته موفق شده است.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۴۲.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۴۴.
- ↑ آل ابراهیم که در قرآن بارها از آن به نیکی یاد شده، در آغاز خانوادهای به ظاهر کوچک بودند که از شخصیتهای والایی چون حضرت ابراهیم و همسران گرامی ایشان هاجر و ساره(ع) تشکیل شده بود. این خانواده بابرکت فرزندان برومندی چون حضرت اسماعیل و اسحاق را تربیت کرد که خود از پیامبران الهی بودند. در عظمت جایگاه این خانواده همین بس که حضرت حق تعالی افتخار پدری و مادری برای بسیاری از پیامبران الهی را بر تارک مبارک ایشان تابانیده است. مهمترین امتیاز و افتخار این خانواده وجود نازنین رسول گرامی اسلام و اهلبیت گرانقدر ایشان(ع) است که در سلاله پاک و دامان مطهر همین خانواده ریشه دارند. آل یس، خود شاخهای پربار از شجره طیبه آل ابراهیم(ع) هستند و به استناد روایات متعدد (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، الأمالی، ص۵۲۹؛ همو، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۲۳۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۸۷ و...)، مقصود از یس، وجود نازنین رسول خدا و آل یس، اهلبیت گرانقدر ایشان(ع) است. آل یس بابرکتترین خانواده و نزد خداوند دارای والاترین مقاماند. تربیت یافتگان این خانواده بزرگ، اولیای الهی در همه اعصار و قرون از آغاز آفرینش بشر تا قیامتاند. همچنین خانواده بابرکت یعقوب که پیامبرانی چون یوسف صدیق و دیگر انبیای بنیاسرائیل(ع) از آن دامان پاک برخاستهاند. نمونه دیگر آلعمران است که فرزندانی چون مریم مقدس و پاکدامن و فرزند بزرگوارش حضرت عیسی(ع) را تربیت کرده است و.... اینها نمونههای عالی قرآنی از خانوادههای بااصل و نسب و نجیبیاند که قرآن به منزله اسوه و الگو به دیگر انسانها معرفی کرده است تا از آنان درس زندگی بیاموزند.
- ↑ ﴿سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ﴾ «و درود بر ال یاسین» سوره صافات، آیه ۱۳۰.
- ↑ در حدیثی از جابر نقل شده است که امام محمد باقر(ع) در پاسخ به پرسشهای جابر در تفسیر آیه شریف ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ...﴾ «خداوند، نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است.».. سوره نور، آیه ۳۵ و آیه ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ﴾ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳ مقصود از ﴿شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ را حضرت ابراهیم دانستهاند: «فَأَصْلُ الشَّجَرَةِ الْمُبَارَكَةِ إِبْرَاهِيمُ(ع)» و مقصود از ﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ﴾ را نسل و خاندان ایشان و دیگر پیامبران بزرگ مانند آدم، نوح و... میدانند: «مَثَلُ أَوْلَادِكُمُ الَّذِينَ يُولَدُونَ مِنْكُمْ كَمَثَلِ الزَّيْتِ الَّذِي يُعْصَرُ مِنَ الزَّيْتُونِ ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ يَقُولُ يَكَادُونَ أَنْ يَتَكَلَّمُوا بِالنُّبُوَّةِ وَ لَوْ لَمْ يُنْزَلْ عَلَيْهِمْ مَلَكٌ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۸، ص۳۸۱). همچنین در تفسیر آیه شریف ﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ﴾، بارها و در حد تواتر از رسول خدا و اهلبیت(ع) نقل است که مقصود خداوند ذریه رسول خدا از نسل امیرمؤمنان و فاطمه زهرا(س) است (ر.ک: تفسیر اهلبیت(ع) از این آیه شریف در کتابهایی چون: کافی، بحارالأنوار، مناقب آل ابی طالب، المقنعة، أمالی شیخ صدوق، أمالی شیخ طوسی، الإرشاد، إرشاد القلوب، الإختصاص، الإحتجاج، تحف العقول، کمال الدین، کشف الغمة، الغیبة و...).
- ↑ «آیا درنیافتهای که خداوند چگونه به کلمهای پاک مثل میزند که همگون درختی پاک است، ریشهاش پابرجاست و شاخهاش سر بر آسمان دارد * به اذن پروردگارش هر دم بر خود را میدهد و خداوند مثلها را برای مردم میزند باشد که پند گیرند * و مثل کلمهای پلید چون درختی پلید است که از روی زمین ریشهکن شده باشد، آن را هیچ پایداری نیست * خداوند، مؤمنان را در زندگی این جهان و جهان واپسین با گفتار استوار پا برجا میدارد و خداوند ستمگران را بیراه میگذارد و خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد» سوره ابراهیم، آیه ۲۴-۲۷.
- ↑ «عَنْ سَلَّامِ بْنِ مُسْتَنِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ﴿مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً﴾ الْآيَةَ، قَالَ: الشَّجَرَةُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ نَسَبُهُ ثَابِتٌ فِي بَنِي هَاشِمٍ وَ فَرْعُ الشَّجَرَةِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ غُصْنُ الشَّجَرَةِ فَاطِمَةُ وَ ثَمَرَاتُهَا الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ(ع) وَ شِيعَتُهُمْ وَرَقُهَا وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ شِيعَتِنَا لَيَمُوتُ فَتَسْقُطُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَرَقَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيُولَدُ فَتُورِقُ الشَّجَرَةُ وَرَقَةً قُلْتُ أَ رَأَيْتَ قَوْلَهُ ﴿تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا﴾ قَالَ: يَعْنِي بِذَلِكَ مَا يُفْتِي الْأَئِمَّةُ شِيعَتَهُمْ فِي كُلِّ حَجٍّ وَ عُمْرَةٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ ثُمَّ ضَرَبَ اللَّهُ لِأَعْدَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ مَثَلًا فَقَالَ: ﴿وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ﴾ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ(ع): كَذَلِكَ الْكَافِرُونَ لَا تَصَّعَّدُ أَعْمَالُهُمْ إِلَى السَّمَاءِ وَ بَنُو أُمَيَّةَ لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ فِي مَجْلِسٍ وَ لَا فِي مَسْجِدٍ وَ لَا تَصَّعَّدُ أَعْمَالُهُمْ إِلَى السَّمَاءِ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹، ص۲۱۸). در تفسیر عیاشی این روایت از زبان امام باقر و امام صادق(ع) نقل شده است (محمد بن مسعود العیاشی، التفسیر، ج۲، ص٢٢۴).
- ↑ روایات گوناگونی از امامان(ع) گزارش شده است که در تفسیر آیههایی مانند آیات یادشده فرمودهاند: مقصود، آل ابراهیم و رسول خدا و ذریه پاک ایشاناند؛ مانند آیههای شریف سوره نور و روایاتی که پیش از این در تفسیر آیههای ۳۵ تا ۳۸ سوره مبارک نور گفتیم؛ همچنین آیههای ۲۳ و ٢۴ سوره مبارک رعد و آیه ۵۸ سوره مبارک اعراف و.... در این زمینه ر.ک: کافی، بحارالأنوار، مناقب آل ابیطالب، المقنعة، أمالی شیخ صدوق، أمالی شیخ طوسی، الإرشاد، إرشاد القلوب، الإختصاص، الإحتجاج، عیون أخبارالرضا، تحف العقول، کمال الدین، کشف الغمة و الغیبة.
- ↑ روایاتی چون: «عَنِ النَّبِيِّ(ص): وَ انْظُرْ فِي أَيِّ نِصَابٍ تَضَعُ ولَدَكَ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» (علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال، ج١۵، ص٨۵۵)؛ «عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ(ص): اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْنِ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۳۲؛ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۴٠٢؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰۰، ص٢٣۶؛ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص١٩۴؛ رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۰۰)؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنْكِحُوا الْأَكْفَاءَ وَ انْكِحُوا فِيهِمْ وَ اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۳۲؛ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۲۹)؛ «عَنِ النَّبِيِّ(ص): تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ وَ انْتَخِبُوا الْمَنَاكِحَ» (علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال، ج۱۵، ص۸۵۵)؛ «عَنِ الصَّادِقِ(ع) قَالَ: تَزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ الصَّالِحِ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» (الفضل بن الحسن الطبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۹۶؛ علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال، ج۱۵، ص۸۵۵)؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: الشَّجَاعَةُ فِي أَهْلِ خُرَاسَانَ وَ الْبَاهُ فِي أَهْلِ بَرْبَرَ وَ السَّخَاءُ وَ الْحَسَدُ فِي الْعَرَبِ فَتَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴٧٢)؛ و.... از اغلب این روایات به مناسبتهای گوناگون در بخشهای دیگر کتاب نیز بهره بردهایم.
- ↑ «قَامَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) خَطِيباً فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ؟ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۳۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰۰، ص۲۳۲).
- ↑ «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: عَلَيْكُمْ فِي طَلَبِ الْحَوَائِجِ بِشِرَافِ النُّفُوسِ ذَوِي الْأُصُولِ الطَّيِّبَةِ فَإِنَّهَا عِنْدَهُمْ أَقْضَى وَ هِيَ لَدَيْكُمْ أَزْكَى» (عبدالواحد الأمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، ص۴٧٨).
- ↑ «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: إِذَا كَرُمَ أُكْرِمَ أَصْلُ الرَّجُلِ كَرُمَ مَغِيبُهُ وَ مَحْضَرُهُ» (عبدالواحد الأمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، ص۴٠٩).
- ↑ «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَيَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقِدَمِ فِي الْإِسْلَامِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَافاً وَ أَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً...» (حسن بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص١٣٧؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳، ص۶٠۴؛ ج٧۴، ص٢۵٣).
- ↑ «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِي الْأَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ السَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ» (حسن بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص۱۳۱؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج٧۴، ص٢۴٧).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۴۶.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۵۴.
- ↑ «زادالراکب» به شخصی میگفتند که بسیار سخاوتمند و بخشنده باشد. چنین فردی در مسافرتها هزینه دیگران را متحمل میشد به همین دلیل دیگر همسفران با خود زاد و توشهای را همراه نمیکردند. در میان عرب آن روز، چند تن انگشتشمار به این لقب معروف بودند که یکی از آنها همین حذیفه، پدر جناب امسلمه بوده است (شرف الدین بن ابی الحسن الدمیاطی، نساء الرسول، ص۵۵).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۵۴.
- ↑ این مباحث پیش از این بارها و با مستندات متعدد در همین کتاب و همچنین در جلد نخست به تفصیل گذشت.
- ↑ در این باره در نقلهای تاریخی چنین آمده است: «أَنَّهُ لَمَّا حَضَرَتْ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ الْوَفَاةُ دَعَا ابْنَهُ أَبَا طَالِبٍ فَقَالَ لَهُ: يَا بُنَيَّ! قَدْ عَلِمْتَ شِدَّةَ حُبِّي لِمُحَمَّدٍ وَ وَجْدِي بِهِ انْظُرْ كَيْفَ تَحْفَظُنِي فِيهِ. قَالَ أَبُو طَالِبٍ: يَا أَبَهْ! لَا تُوصِنِي بِمُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ ابْنِي وَ ابْنُ أَخِي. فَلَمَّا تُوُفِّيَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ كَانَ أَبُو طَالِبٍ يُؤْثِرُهُ بِالنَّفَقَةِ وَ الْكِسْوَةِ عَلَى نَفْسِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِهِ» (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۳۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۸۷). همچنین درباره کوشش حضرت ابوطالب در محافظت از جان شریف رسول خدا(ص) چنین گزارش شده است: «وَ كَانَ النَّبِيُّ(ص) إِذَا أَخَذَ مَضْجَعَهُ وَ نَامَتِ الْعُيُونُ جَاءَهُ أَبُو طَالِبٍ فَأَنْهَضَهُ عَنْ مَضْجَعِهِ وَ أَضْجَعَ عَلِيّاً مَكَانَهُ وَ وَكَّلَ عَلَيْهِ وُلْدَهُ وَ وُلْدَ أَخِيهِ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۹۳). گزارش شده است که پس از بعثت نیز حضرت ابوطالب از رسول خدا(ص) در برابر تهدیدهای کشنده مشرکان و کفار با همه توان و تا آخرین رمقهای زندگی شریفش دفاع کرد؛ به گونهای که گویا ایشان وظیفهای جز محافظت از جان شریف حضرت و دفاع از حریم رسالت نداشت. در برخی منابع اهل سنت آمده است که وقتی حادثهای ایشان را از در خطر بودن جان شریف رسول خدا نگران کرده بود، این پیرمرد کهنسال شجاعت بینظیری نشان داد و از مشرکان اینگونه زهرچشم گرفت: «وَ اللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُوهُ مَا بَقِّيْتُ مِنْكُمْ أَحَدًا» (جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص۳۵۹؛ به نقل از: محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳).
- ↑ روایات در این باره بسیار است؛ برای نمونه تنها به یک مورد اشاره میکنیم: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ كَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ عَلَى قَدَمَيْهَا وَ كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) فَسَمِعَتْ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ هُوَ يَقُولُ: إِنَّ النَّاسَ يُحْشَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عُرَاةً كَمَا وُلِدُوا. فَقَالَتْ: وَا سَوْأَتَاهْ! فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَإِنِّي أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَبْعَثَكِ كَاسِيَةً وَ سَمِعَتْهُ يَذْكُرُ ضَغْطَةَ الْقَبْرِ. فَقَالَتْ: وَا ضَعْفَاهْ! فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَإِنِّي أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَكْفِيَكِ ذَلِكِ. وَ قَالَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) يَوْماً: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُعْتِقَ جَارِيَتِي هَذِهِ، فَقَالَ لَهَا: إِنْ فَعَلْتِ أَعْتَقَ اللَّهُ بِكُلِّ عُضْوٍ مِنْهَا عُضْواً مِنْكِ مِنَ النَّارِ. فَلَمَّا مَرِضَتْ أَوْصَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَمَرَتْ أَنْ يُعْتِقَ خَادِمَهَا وَ اعْتُقِلَ لِسَانُهَا فَجَعَلَتْ تُومِي إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِيمَاءً. فَقَبِلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَصِيَّتَهَا. فَبَيْنَمَا هُوَ ذَاتَ يَوْمٍ قَاعِدٌ إِذْ أَتَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ هُوَ يَبْكِي. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَا يُبْكِيكَ؟ فَقَالَ: مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: وَ أُمِّي وَ اللَّهِ، وَ قَامَ مُسْرِعاً حَتَّى دَخَلَ فَنَظَرَ إِلَيْهَا وَ بَكَى ثُمَّ أَمَرَ النِّسَاءَ أَنْ يَغْسِلْنَهَا وَ قَالَ(ص): إِذَا فَرَغْتُنَّ فَلَا تُحْدِثْنَ شَيْئاً حَتَّى تُعْلِمْنَنِي. فَلَمَّا فَرَغْنَ أَعْلَمْنَهُ بِذَلِكَ فَأَعْطَاهُنَّ أَحَدَ قَمِيصَيْهِ الَّذِي يَلِي جَسَدَهُ وَ أَمَرَهُنَّ أَنْ يُكَفِّنَّهَا فِيهِ وَ قَالَ لِلْمُسْلِمِينَ: إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ فَعَلْتُ شَيْئاً لَمْ أَفْعَلْهُ قَبْلَ ذَلِكَ فَسَلُونِي لِمَ فَعَلْتُهُ فَلَمَّا فَرَغْنَ مِنْ غُسْلِهَا وَ كَفْنِهَا دَخَلَ(ص) فَحَمَلَ جَنَازَتَهَا عَلَى عَاتِقِهِ فَلَمْ يَزَلْ تَحْتَ جَنَازَتِهَا حَتَّى أَوْرَدَهَا قَبْرَهَا ثُمَّ وَضَعَهَا وَ دَخَلَ الْقَبْرَ فَاضْطَجَعَ فِيهِ ثُمَّ قَامَ فَأَخَذَهَا عَلَى يَدَيْهِ حَتَّى وَضَعَهَا فِي الْقَبْرِ ثُمَّ انْكَبَّ عَلَيْهَا طَوِيلًا يُنَاجِيهَا وَ يَقُولُ لَهَا: ابْنُكِ ابْنُكِ ابْنُكِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ سَوَّى عَلَيْهَا ثُمَّ انْكَبَّ عَلَى قَبْرِهَا فَسَمِعُوهُ يَقُولُ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُهَا إِيَّاكَ. ثُمَّ انْصَرَفَ فَقَالَ لَهُ الْمُسْلِمُونَ: إِنَّا رَأَيْنَاكَ فَعَلْتَ أَشْيَاءَ لَمْ تَفْعَلْهَا قَبْلَ الْيَوْمِ فَقَالَ(ص): الْيَوْمَ فَقَدْتُ بِرَّ أَبِي طَالِبٍ إِنْ كَانَتْ لَيَكُونُ عِنْدَهَا الشَّيْءُ فَتُؤْثِرُنِي بِهِ عَلَى نَفْسِهَا وَ وَلَدِهَا وَ إِنِّي ذَكَرْتُ الْقِيَامَةَ وَ أَنَّ النَّاسَ يُحْشَرُونَ عُرَاةً فَقَالَتْ: وَا سَوْأَتَاهْ! فَضَمِنْتُ لَهَا أَنْ يَبْعَثَهَا اللَّهُ كَاسِيَةً وَ ذَكَرْتُ ضَغْطَةَ الْقَبْرِ فَقَالَتْ وَا ضَعْفَاهْ فَضَمِنْتُ لَهَا أَنْ يَكْفِيَهَا اللَّهُ ذَلِكَ فَكَفَّنْتُهَا بِقَمِيصِي وَ اضْطَجَعْتُ فِي قَبْرِهَا لِذَلِكَ وَ انْكَبَبْتُ عَلَيْهَا فَلَقَّنْتُهَا مَا تُسْأَلُ عَنْهُ فَإِنَّهَا سُئِلَتْ عَنْ رَبِّهَا فَقَالَتْ: وَ سُئِلَتْ عَنْ رَسُولِهَا فَأَجَابَتْ وَ سُئِلَتْ عَنْ وَلِيِّهَا وَ إِمَامِهَا فَأُرْتِجَ عَلَيْهَا فَقُلْتُ: ابْنُكِ ابْنُكِ ابْنُكِ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴۵٣).
- ↑ حضرت مولی(ع) این حقیقت را چنین بیان فرمودند: «... وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلِيدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ عَلَماً مِنْ أَخْلَاقِهِ وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ خَدِيجَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ(ص) فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ. إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ وَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ...» (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۸۰؛ عزالدین بن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، ج۱۳، ص۱۹۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۴، ص۴٧۶).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۵۵.
- ↑ باقر شریف القرشی، العباس بن علی رائد الکرامة و الفداء فی الإسلام، ص۲۲؛ مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج۱، ص۵۹.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۵۸.
- ↑ «لَمَّا وَرَدَ سَبْيُ الْفُرْسِ إِلَى الْمَدِينَةِ أَرَادَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بَيْعَ النِّسَاءِ وَ أَنْ يَجْعَلَ الرِّجَالَ عَبِيداً فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: أَكْرِمُوا كَرِيمَ كُلِّ قَوْمٍ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص١۶).
- ↑ پیش از این روایتی را از جابر بن عبدالله انصاری از امام باقر(ع) نقل کردیم که وقتی دختر یزدگرد پادشاه ایران زمین را به همراه دیگر اسرا به مدینه نزد عمر آوردند خلیفه قصد داشت آنان را بفروشد. حضرت علی که به همراه فرزند بزرگوارشان امام حسین(ع) حاضر بودند مانع این کار شدند و فرمودند به امر رسول خدا باید مقام و منزلت بزرگان هر قوم و ملتی را پاس داشت تا بزرگزادگان از جمله شهربانو، دختر پادشاه ایران در انتخاب افراد برای ازدواج مختار باشند. وقتی چنین شد، شهربانو بیدرنگ بر کتف مبارک امام حسین دست گذاشت و ایشان را برگزید... (قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص١٠؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۳۷۷).
- ↑ مرحوم شیخ مفید نقل میکنند که وقتی شهربانو به همراه دیگر ایرانیان و گروهی از همراهان اسیر شدند و به مدینه منتقل گردیدند در برخوردهای نخستین حضرت امیرالمؤمنین با شهربانو امام او را گرامی داشتند و از پدرش به بزرگی یاد فرمودند او آن واقعه را چنین گزارش کرده است: «سَأَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ شَاهْزَنَانَ بِنْتَ كِسْرَى حِينَ أُسِرَتْ: مَا حَفِظْتِ عَنْ أَبِيكِ بَعْدَ وَقْعَةِ الْفِيلِ؟ قَالَتْ: حَفِظْتُ عَنْهُ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ: إِذَا غَلَبَ اللَّهُ عَلَى أَمْرٍ ذَلَّتِ الْمَطَامِعُ دُونَهُ وَ إِذَا انْقَضَتِ الْمُدَّةُ كَانَ الْحَتْفُ فِي الْحِيلَةِ فَقَالَ(ع): مَا أَحْسَنَ مَا قَالَ أَبُوكِ! تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِي التَّدْبِيرِ»؛ امیرمؤمنان(ع) از ایشان پرسیدند: «زمانی که ابرهه با فیلهایش به خانه کعبه هجوم آورد، پدرتان چه گفت؟» شهربانو عرض کرد: «به یاد دارم که ایشان پیوسته میگفت وقتی خداوند بر امری غالب شود همه مطامع و خواستهها ذلیل او میشود و کسی را یارای مقابله با او نیست و هنگامی که مدت مهلت الهی به سر رسد چارهای جز تسلیم شدن در برابر قضای الهی نیست». حضرت وقتی این کلام یزدگرد را شنیدند به شهربانو فرمودند: «پدرت چه بیان نیکویی گفتند». خداوند برای هر امری مقدار و اندازهای در نظر دارد وقتی زمان مرگ و قضا فرا برسد تدبیری جز آن نیست در این بیان حضرت از گفتار و مقام یزدگرد ساسانی، پدر شهربانو تجلیل کردند که این خود نشان جلالت جایگاه و مقام شهربانو است (محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الإرشاد، ج۱، ص۳۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص١٢).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۵۹.
- ↑ «فَأَدْرَكَهُ عَلِيٌّ فَأَخَذَ بِمَنْكِبَيْهِ وَ قَالَ: يَا عَمِّ! أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ابْنُ عَمِّ النَّبِيِّ(ص)، وَ هَذَانِ ابْنَايِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ أُمُّهُمَا فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ قَدْ أَحْبَبْتُ مُصَاهَرَتَكَ لِنَفْسِي وَ لَهُمَا فَزَوِّجْنَا. قَالَ: نَعَمْ وَ نُعْمَةَ عَيْنٍ وَ كَرَامَةً، قَدْ زَوَّجْتُكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ الْمُحَيَّاةَ بِنْتَ إِمْرِئِ الْقَيْسِ، وَ زَوَّجْتُ حَسَنًا زَيْنَبَ، وَ زَوَّجْتُ حُسَيْنًا الرَّبَابَ بِنْتَ إِمْرِئِ الْقَيْسِ» (احمد بن یحیی البلاذری، أنساب الأشراف، ج۲، ص١٩۵).
- ↑ جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص۱۹۶؛ به نقل از ابوالحسن علی بن ابیالکرم ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۷۵؛ جواد شبر، ادب الطف، ج۱، ص۶٣.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۶۱.
- ↑ محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الإرشاد، ج۲، ص١٠۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، ص٣١۶).
- ↑ علی بن ابی الکرم بن اثیر، أسدالغابة، ج۳، ص۵٢٩.
- ↑ گویند روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: «به نظر شما چه کسی بیش از همه سزاوار خلافت است؟» آنها پاسخ گفتند: «البته شما». او گفت: «به اعتقاد من سزاوارترین شخص برای خلافت علی بن الحسین است. همو که آیینه جدش رسول خدا(ص) و دارای صفات ممتازی چون شجاعت بنیهاشم و سخاوت بنیامیه، زیبایی چهره و فخر و فخامت ثقیف است (علی بن الحسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۰؛ محمد السماوی، أبصارالعین، ص۴٩؛ شیخ عباس قمی، منتهی الأمال، ج۱، ص۶٨٩).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۶۲.
- ↑ امام باقر(ع) برای مادرشان بسیار احترام قایل بودند و درباره مقام معنوی ایشان فرمودهاند: «كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ الْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لَا وَ حَقِّ الْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اللَّهُ لَكَ فِي السُّقُوطِ فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي الْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص٣۶۶؛ شیخ عباس قمی، منتهی الأمال، ج۲، ص۱۷۳). همچنین از امام صادق(ع) درباره ایشان چنین نقل شده است: «ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ يَوْماً فَقَالَ: كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرَكْ فِي آلِ الْحَسَنِ امْرَأَةٌ مِثْلُهَا» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص٣۶۶؛ شیخ عباس قمی، منتهی الأمال، ج۲، ص۱۷۳).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۶۲.
- ↑ نقل شده است که امام صادق(ع) به واسطه ایشان از پدر بزرگوارشان امام باقر(ع) روایاتی را نقل فرمودهاند. از جمله آن روایات حدیث معروف فضایل شیعیان است: «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):... وَ قَالَتْ أُمِّي: قَالَ أَبِي: يَا أُمَّ فَرْوَةَ! إِنِّي لَأَدْعُو اللَّهَ لِمُذْنِبِي شِيعَتِنَا فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ أَلْفَ مَرَّةٍ لِأَنَّا نَحْنُ فِيمَا يَنُوبُنَا مِنَ الرَّزَايَا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ مِنَ الثَّوَابِ وَ هُمْ يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُونَ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴٧٢؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٧، ص٧).
- ↑ درباره عمق دینداری و پرهیزکاری ایشان چنین نقل شده است: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: رَأَيْتُ أُمَّ فَرْوَةَ تَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ عَلَيْهَا كِسَاءٌ مُتَنَكِّرَةً فَاسْتَلَمَتِ الْحَجَرَ بِيَدِهَا الْيُسْرَى فَقَالَ لَهَا رَجُلٌ مِمَّنْ يَطُوفُ: يَا أَمَةَ اللَّهِ! أَخْطَأْتِ السُّنَّةَ. فَقَالَتْ: إِنَّا لَأَغْنِيَاءُ عَنْ عِلْمِكَ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۴، ص۴٢٨). همچنین در بیان جایگاه والای ام فروه همین بس که امام معصوم و بزرگواری چون امام صادق(ع) از ایشان به بزرگی یاد کرده و فرمودهاند: «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):... وَ كَانَتْ أُمِّي مِمَّنْ آمَنَتْ وَ اتَّقَتْ وَ أَحْسَنَتْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۴٧٢؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٧، ص٧).
- ↑ محمد بن ابیبکر از سن دو سالگی به همراه مادرش اسما بنت عمیس به خانه حضرت علی(ع) گام نهاد. حضرت خود عهدهدار تربیت وی شدند و میفرمودند: «محمد فرزند من از صلب ابیبکر است». تفصیل این جریان در صفحههای پیشین همین کتاب بیان شد (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۱۹۵؛ ج۳۳، ص۵۸۱؛ ج۴٢، ص١٠۵؛ ج۴٣، ص١۶٢؛ عزالدین بن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، ج١۶، ص١۴٢؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴٧٢).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۶۳.
- ↑ «... أَنَا مُلَيْكَةُ بِنْتُ يَشُوعَا بْنِ قَيْصَرَ مَلِكِ الرُّومِ وَ أُمِّي مِنْ وُلْدِ الْحَوَارِيِّينَ تُنْسَبُ إِلَى وَصِيِّ الْمَسِيحِ شَمْعُونَ...» (محمد بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۴٠؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، کمال الدین، ج۴، ص۴٢٠؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۵۱، ص۶).
- ↑ این جریان نیز در بخشهای پیشین همین کتاب به تفصیل گذشت. (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۴۴٠؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، کمال الدین، ج۴، ص۴٢٠؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۵۱، ص۶؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج۲، ص۱۷۳)
- ↑ مواردی چون ازدواج رسول خدا(ص) با برخی زنان چون حفصه و عایشه، ازدواج امام مجتبی(ع) با جعده دختر اشعث بن قیس؛ ازدواج امام باقر(ع) با زنی که بعدها به طلاق ایشان مجبور شدند؛ ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون عباسی و... یا مواردی که مجبور میشدند و یا بنابر مصالحی دختران خویش را به ازدواج مردانی که به هیچ روی کفو آنها نبودهاند، درمیآوردند.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۱۶۴.