عدل در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۴٬۹۲۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ ژوئن ۲۰۲۱
خط ۳۹: خط ۳۹:


==عدالت در [[فقه شیعه]]==
==عدالت در [[فقه شیعه]]==
عدالت در [[فقه شیعه]] کاربرد وسیعی دارد و در موارد بسیاری، [[شارع]] قید عدالت را شرط دانسته است مانند: [[امام جماعت]]، [[امام جمعه]]، [[شاهد]] [[طلاق]]، [[وصیت]]، [[قضاوت]] و...، از این رو [[فقیهان]] به تعریف و مراد خود از عدالت که در [[فقه]] شرط دانسته شده است پرداخته و هر گروه، متناسب با مبانی خود به تعریف آن [[اقدام]] کرده‌اند<ref>فقه الصادق، ج۶، ص۲۲۸ - ۲۳۹؛ العروة الوثقی، ج۱، ص۸۰۰؛ مستمسک العروة الوثقی، ج۷، ص۳۳۲.</ref>.<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۱۲۷.</ref>  
عدالت در [[فقه شیعه]] کاربرد وسیعی دارد و در موارد بسیاری، [[شارع]] قید عدالت را شرط دانسته است مانند: [[امام جماعت]]، [[امام جمعه]]، [[شاهد]] [[طلاق]]، [[وصیت]]، [[قضاوت]] و...، از این رو [[فقیهان]] به تعریف و مراد خود از عدالت که در [[فقه]] شرط دانسته شده است پرداخته و هر گروه، متناسب با مبانی خود به تعریف آن [[اقدام]] کرده‌اند<ref>فقه الصادق، ج۶، ص۲۲۸ - ۲۳۹؛ العروة الوثقی، ج۱، ص۸۰۰؛ مستمسک العروة الوثقی، ج۷، ص۳۳۲.</ref>.<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۱۲۷.</ref>
 
==عدل در عدالت سیاسی در قرآن کریم==
[[حق]] را نمی‌توان حدگذاری کرد و مانند مفاهیم [[حقیقی]]، تحدید ماهوی کرد؛ زیرا حق همانند بسیاری از دیگر مفاهیم [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] از مفاهیم اعتباری است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۷۴-۷۵.</ref>. با این همه، برای روشن شدن برخی زوایای آن، بر این نکته تأکید می‌شود جداسازی انواع حق از یکدیگر نقشی مهم در [[شناخت]] از آن دارد، “حق”، در لغت به معنی چیزی است که [[انکار]] آن جایز نیست<ref>در زبان انگلیسی نیز که به حق right گفته می‌شود، باز معنای “امتیاز ویژه” (prerogative)، (privilege) یا عدل، درستی و حقانیت (justness)، بیان شده است.</ref>. حق که جمع آن “حقوق” است، همانند امتیاز و قدرتی است که از طرف [[قانون]] به شخصی داده شده باشد<ref>محمدجعفر جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ص۲۱۶.</ref>؛ همچنین این واژه به معنای امتیاز، نفع، [[اختیار]]، [[سلطنت]]، نوعی ملکیت، [[مصلحت]]، [[قدرت]] متکی بر قانون و [[استحقاق]] به کار رفته است. در [[ادبیات]] فربه حق و [[حقوق]] در دنیای جدید، تلاش شده است میان معانی حق در [[ساحت]] “حق بودن”<ref>o be right..</ref> و “حق داشتن”<ref>To have right..</ref> مرزگذاری شود که معنای اول مربوط به [[حقیقت]]، [[درستی]]، [[واقعیت]] و ارزش‌گذاری خوب و بد و در برابر [[باطل]] است<ref>در انگلیسی از این واژه به ““truth تعبیر می‌شود.</ref>. در بحث [[عدالت]] و [[علوم اجتماعی]]، معنای دوم و داشتن حق، مورد توجه است. آن‌سان که حق به معنای [[فلسفی]] و [[کلامی]] آن نیز در این نوشتار مورد نظر نیست و معنای [[حقوقی]] - سیاسی آن در نظر است. حق در اصطلاح حقوقی، [[امتیاز]] قانونی است که برای فرد یا [[جامعه]] [[ثابت]] می‌شود و نسبت طرفینی با {{عربی|من له الحق}} و {{عربی|من عليه الحق}} دارد. “برای تنظیم [[روابط]] [[مردم]] و [[حفظ نظم]] و [[اجتماع]]، حقوق، برای هر کس، امتیازهایی در برابر دیگران به رسمیت می‌شناسد و توان خاصی به او می‌بخشد. این امتیاز و [[توانایی]] را حق می‌نامند؛ [[حق حیات]]، حق [[مالکیت]]، حق [[آزادی شغل]] و زوجیت به اعتبار همین معنی است<ref>ناصر کاتوزیان، مقدمه علم حقوق، ص۲.</ref>. به بیان دیگر، [[حق]]؛ [[اقتدار]]، [[سلطه]] و امتیازی است که برای اشخاص، اعتبار شده و دیگران [[مکلف]] به رعایت آن می‌باشند<ref>جلال‌الدین مدنی، مبانی و کلیات علم حقوق، ص۲۴.</ref>. افرادی که در [[جامعه]]، [[زندگی]] می‌کنند، برای تأمین نیازمندی‌های خود، عمل می‌کنند، با یکدیگر [[ارتباط]] برقرار می‌نمایند، حرکت و عمل و رابطه آنها به مرزبندی نیاز دارد؛ زیرا با نبود حدومرز، [[تعدی]] و [[تجاوز]] افراد به [[جان]] و دسترنج یکدیگر، فراگیر می‌شود. [[جوامع بشری]] برای جلوگیری از [[هرج‌و‌مرج]] و تعدی و برای حرکت و عمل فرد در جامعه، حدودی [[تعیین]] می‌کنند که در چهارچوب آن حدود، فرد [[رفتار]] کند. این حدود همان است که به آن [[حقوق]] می‌گویند و مفرد آن “حق” است<ref>محمد عالی‌خانی، حقوق اساسی، ص۱۰-۱۱.</ref>. “حق داشتن” در این مورد به معنای آن است که [[شهروندان]] به دلیل [[انسان]] بودن، حق دارند کاری را انجام دهند یا انجام ندهند یا حقی را در خواست کنند یا آن را مطالبه نکنند.
 
برخی دیگر، [[قانون]] را در معنای حق لحاظ می‌کنند و بر این باورند که حق عبارت است از اقتداری که قانون به افراد می‌دهد تا عملی را انجام دهند. [[آزادی]] عمل، رکن اساسی حق در این تعریف می‌باشد؛ یعنی [[آدمیان]] در انجام یا عدم انجام آن عمل آزادند<ref>سید حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص ۱۲۵</ref>. در این نگرش، گویی حقی قبل از قانون وجود ندارد و قانون است که آن را وضع می‌کند؛ لذا در یک معنا “حق، امری است اعتباری که بر حسب آن، شخص یا گروه خاصی، [[قدرت]] قانونی پیدا می‌کند که نوعی [[تصرف]] خارجی در شیء یا شخص دیگر انجام دهد و لازمه آن، امتیازی برای ذی‌حق بر دیگران و اختصاص متعلَّق حق به وی می‌باشد که نوعی اضافه است. چنان‌که، لازمه دیگر آن، تحقق اضافه دیگری میان {{عربی|من له الحق}} و {{عربی|من عليه الحق}} خواهد بود که بر اساس آن، {{عربی|من عليه الحق}} موظَّف است جانب {{عربی|من له الحق}} را در مورد [[حق]] وی رعایت کرده و از [[تجاوز]] به آن خودداری کند<ref>دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، ص۵۲.</ref>. در [[جوامع]]، غالباً سازوکارهایی تنظیم می‌شود تا افراد به [[حقوق]] بایسته خویش دست یابند و [[قانون]] یکی از همان سازوکارهاست، آن‌گونه که در برابر، تنها همان قانون است که حق را می‌تواند از افراد بستاند؛ هرچند قانون، واضع حق نیست، اما [[پشتیبان]] و [[حافظ]] آن است.
 
در نگرشی کلی، “حق” به معنای “حق بودن”؛ “امر [[ثابت]] و حقیقت” و “مطابق با واقع” و “ضد باطل” به کار رفته است، در [[قرآن کریم]] نیز حق به معانی مختلفی مانند “قرآن”<ref>{{متن قرآن|بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى جَاءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُبِينٌ}} «بلکه آنان و پدرانشان را بهره‌مند ساختم تا آنکه حقیقت و پیامبری روشنگر نزدشان آمد» سوره زخرف، آیه ۲۹؛ شیخ طوسی پس از نقل کلمه «حق» در آیه می‌نویسد: {{عربی|يعني القرآن؛ و “رسول مبين” أي مظهر للحق، يعني محمد{{صل}}}} (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۹۴).</ref> و “عدالت”<ref>{{متن قرآن|عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ}} «ما بر خداوند توکّل داریم، خداوندا! میان ما و قوم ما به حق داوری فرما و تو بهترین داورانی» سوره اعراف، آیه ۸۹.</ref> به کار رفته است؛ گاهی به مانند امر [[شایسته]] و بایسته است؛ مانند آنکه [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ}}<ref>«و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز راستین نیافریدیم» سوره حجر، آیه ۸۵.</ref>.
 
یا در این [[آیه]] که می‌خوانیم: {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بی‌گمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>.
 
و در برخی [[آیات]] به حقوق [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] توجه می‌شود که “داشتن حق” اهمیت می‌یابد. خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ}}<ref>«و حقّ (مستمندان) را از آن، روز درو (یا چیدن) آن بپردازید» سوره انعام، آیه ۱۴۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref>.
 
از دیگر نکته‌هایی که در این مسئله باید به آن توجه داشت، تفاوت معنایی در کاربردهای مختلف [[حق]]، است، کاربرد حق در یک گروه، ناظر به امور [[تکوینی]] و [[حقیقی]] هستند؛ مانند [[آیه]] ۵۶ [[سوره کهف]]: {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ}}<ref>«و ما فرستادگان را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم و کافران به وسیله باطل چالش می‌ورزند تا حق را با آن از میان بردارند» سوره کهف، آیه ۵۶.</ref>.
 
و در دسته دیگر، ناظر به امور اعتباری است؛ مانند: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}}<ref>«و آنان که در دارایی‌هایشان حقی معین است * و در دارایی‌هایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بی‌بهره بود» سوره معارج، آیه ۲۴-۲۵.</ref>.
 
در این آیه بحث از مفاهیم [[اخلاقی]] و البته [[دستوری]] [[شرعی]] است که ناظر به [[حقوق]] [[محرومان]] [[جامعه]] است. معنای حق در [[عدالت اجتماعی]] از قسم دوم یعنی مفاهیم اخلاقی و ارزشی است.(...)
 
“عدالت، مرحله اجرایی حق است، حق، طبیعی و [[ثابت]] است، ولی [[عدالت]] و [[اجرا]]، ارادی و اختیاری است”<ref>مرتضی مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵.</ref>. حق ثابت است و قابل [[تغییر]] و تبدیل نیست مثل دَین که چه مدیون بدهد و چه ندهد، ثابت است؛ از این‌رو [[مولی]] [[علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|فَإِنَّ الْحَقَّ الْقَدِيمَ لاَ يُبْطِلُهُ شَيْ‏ءٌ}}<ref>نهج البلاغه، خ۱۵؛ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۹.</ref>؛ اما [[عدل]]، اعطا و رساندن حق است به ذی‌حق، نظیر کاری که [[خون]] می‌کند و به همه [[بدن]]، [[غذا]] می‌رساند، به شکل عادلانه، پس عدالت، مرحله اجرایی حق است<ref>مرتضی مطهری، یادداشت‌های استاد، ج۶، ص۲۱۵.</ref>، به تعبیری دیگر، عدل، مبنایی دارد و آثاری، مبنای عدل، حق است و آن‌گاه باید دید مبنای حق چیست؟ حق، مبنای طبیعی دارد، بر اساس علت غایی که در صفحات قبل به آن اشاره کردیم<ref>مرتضی مطهری، یادداشت‌های استاد، ج۶، ص۲۳۱.</ref>.
 
[[حق]] اولی و طبیعی، امری مقدم و پیشینی بر [[عدالت]] است و عدالت در [[خدمت]] و مجری آن است تا افراد به امر [[شایسته]] خود برسند. حق، امر بایسته و همیشگی است و نیازی به [[تأیید]] یا [[لطف]] دیگر [[انسان‌ها]] نیست و آن‌گاه که فردی، حق‌دار می‌شود، [[حکومت]] و دیگر [[شهروندان]]، موظف‌اند تا الزامات برآمده از آن را رعایت کنند و برای رسیدن صاحب حق به حقش، مزاحمت ایجاد نشود؛ بنابراین [[رعایت حقوق دیگران]]، توسط قانون‌گذاران و مجریان آن، امری الزام‌آور است.
 
هر امر عادلانه‌ای، حق است و هر حق، امر [[ثابت]] در [[سرشت]] [[عدل]]، [[حقوق]]، هنگامی رعایت می‌گردد که در [[جامعه]]، عدالت، [[حاکم]] باشد. شالوده عدالت، [[احقاق حقوق]] است. مطابق نظر [[عدلیه]]، در واقع و نفس‌الامر، حقی هست و ذی‌حقی و ذی‌حق بودن و نبودن، واقعیتی انکارناپذیر است، قبل از [[اسلام]] یکی به حق [[واقعی]] خود می‌رسید و یکی [[محروم]] می‌ماند، اما اسلام آمد و دستورهای خود را طوری تنظیم کرد که هر ذی‌حقی به حق خود برسد. اسلام دستورهای خود را [[مطابق حق]] و عدالت تنظیم کرد. عدالت یعنی {{متن حدیث|إِعْطَاءِ كُلِّ‏ ذِي‏ حَقٍّ حَقَّهُ‏}}، حق و عدالت امری است که اگر اسلام هم [[دستور]] نمی‌داد باز حقیقتی همیشگی بود<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص۳۰.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[عدالت سیاسی در قرآن کریم (کتاب)|عدالت سیاسی در قرآن کریم]]، ص ۶۱ و ۷۱.</ref>


==منابع==
==منابع==
۸۰٬۴۸۳

ویرایش