ولایت تکوینی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۲: | خط ۵۲: | ||
## آیه اول: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>سوره مائده، آیه۵۵، فقط خدا و پیامبر او وکسانی که ایمان آورده و نماز به پا داشته و زکات (صدقه) را در حال رکوع میدهند، ولی و سرپرست شما هستند.</ref>. در این آیه، اولاً: کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} از ادات [[حصر]] است و [[ولایت]] را منحصر به خدا، [[رسول]] و الذین آمنوا کرده است. ثانیاً: کلمه {{متن قرآن|وَالَّذِينَ}} بر {{متن قرآن|وَرَسُولُهُ}} عطف شده و نشان میدهد {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} بر سر او نیز میآید و در نتیجه ثابت میشود که ولایت در هر سه مورد، یک نوع ولایت میّباشد. ثالثاً: مراد از [[ولایت خدا]] و رسول، همان [[تصرف]] در [[شؤون]] [[مسلمانان]] است و صرفا ولایت در [[محبت]] و [[نصرت]] مراد نیست. آیه {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}} ولایت آیه مورد بحث را [[تفسیر]] میکند. پس معنای جمله {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} این میشود، همان ولایتیکه برای خدا و رسول ثابت است، برای کسی که بین [[زکات]] و [[نماز]] جمع کرده، نیز ثابت خواهد بود<ref>{{عربی|و لا یختلف اثنان فی المراد بولایة اللّه و الرسول و انها التصرف فی شئون المسلمین، و لیس مجرد المحبة و النصرة، قال تعالی: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}}، و الولایة فی هذه الآیة تفسیر و بیان للولایة فی الآیة التی نحن بصددها. {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}. أی ان الولایة التی للّه و الرسول ثابتة أیضاً لمن جمع بین الزکاة و الرکوع}}، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲.</ref>. | ## آیه اول: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>سوره مائده، آیه۵۵، فقط خدا و پیامبر او وکسانی که ایمان آورده و نماز به پا داشته و زکات (صدقه) را در حال رکوع میدهند، ولی و سرپرست شما هستند.</ref>. در این آیه، اولاً: کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} از ادات [[حصر]] است و [[ولایت]] را منحصر به خدا، [[رسول]] و الذین آمنوا کرده است. ثانیاً: کلمه {{متن قرآن|وَالَّذِينَ}} بر {{متن قرآن|وَرَسُولُهُ}} عطف شده و نشان میدهد {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} بر سر او نیز میآید و در نتیجه ثابت میشود که ولایت در هر سه مورد، یک نوع ولایت میّباشد. ثالثاً: مراد از [[ولایت خدا]] و رسول، همان [[تصرف]] در [[شؤون]] [[مسلمانان]] است و صرفا ولایت در [[محبت]] و [[نصرت]] مراد نیست. آیه {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}} ولایت آیه مورد بحث را [[تفسیر]] میکند. پس معنای جمله {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} این میشود، همان ولایتیکه برای خدا و رسول ثابت است، برای کسی که بین [[زکات]] و [[نماز]] جمع کرده، نیز ثابت خواهد بود<ref>{{عربی|و لا یختلف اثنان فی المراد بولایة اللّه و الرسول و انها التصرف فی شئون المسلمین، و لیس مجرد المحبة و النصرة، قال تعالی: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}}، و الولایة فی هذه الآیة تفسیر و بیان للولایة فی الآیة التی نحن بصددها. {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}. أی ان الولایة التی للّه و الرسول ثابتة أیضاً لمن جمع بین الزکاة و الرکوع}}، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲.</ref>. | ||
## [[آیه]] دوم: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بیگمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.</ref>. پیش از ذکر [[استدلال]] توجه به این نکته ضروری است که مصداق {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا}}، همه افراد با [[ایمان]] نیستند بلکه شخصی است که در آیه قبل با اوصاف معینی به او اشاره شد<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۳۳.</ref> و او وجود [[مبارک]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} است. از اینجا ثابت میشود که این آیه مربوط به [[امامت]] نیز هست. اما برای [[اثبات]] [[ولایت تکوینی]] [[ائمه]] باید گفت: از آنجاییکه این آیه بلافاصله پس از [[آیه ولایت]] ذکر شده، [[ولایتی]] که درباره آن سخن گفته شده، از جهت معنی و مقصود مرتبط با آیه قبل است. بدین جهت برخی [[مفسران]] گفتهاند، این آیه به دور از هر گونه [[تأویل]]، [[نص صریح]] است بر اینکه مقصود از [[ولایت خدا]]، [[رسول]] و [[مؤمنین]] {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}}، یکی است. بنابراین، هر کسیکه بین ولایت خدا، رسول و [[امام]] تفاوت قائل نشده، از جمله [[حزب الله]] است<ref>{{عربی|هذه الآیة نص صریح لا یقبل التأویل بحال علی أن المعنی المراد من ولایة اللَّه والرسول والمؤمنین واحد لا اختلاف فیه، وان من حافظ علی هذه الولایة، ولم یفرق بین اللَّه ورسوله ومن جمع بین الزکاة والرکوع فهو من حزب اللَّه الغالب بمنطق الحق وحجته}}، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲؛ التفسیر المبین، ص۱۴۸.</ref> و در آیه ولایت که ولایت خدا، [[رسول]] و مصداق {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} یعنی [[امام]] ذکر شده، [[ولایت]] در هر سه مورد به معنای [[تصرف در امور]] است<ref>{{عربی|وقال الشیعة: إن لفظ الجلالة والرسول ومن جمع بین الزکاة والرکوع جاء فی آیة واحدة، وولایة اللَّه والرسول معناها التصرف فیجب أیضاً أن یکون هذا المعنی بالذات مرادا من ولایة من جمع بین الوصفین، وإلا لزم أن یکون لفظ الولایة مستعملا فی معنیین مختلفین فی آن واحد، وهو غیر جائز}}، مغنیة، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج ۳، ص۸۲.</ref>. بنابراین، [[آیه]] محل بحث نیز بر [[ولایت تکوینی]] [[ائمه]] {{ع}} نیز دلالت دارد. | ## [[آیه]] دوم: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بیگمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.</ref>. پیش از ذکر [[استدلال]] توجه به این نکته ضروری است که مصداق {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا}}، همه افراد با [[ایمان]] نیستند بلکه شخصی است که در آیه قبل با اوصاف معینی به او اشاره شد<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۳۳.</ref> و او وجود [[مبارک]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} است. از اینجا ثابت میشود که این آیه مربوط به [[امامت]] نیز هست. اما برای [[اثبات]] [[ولایت تکوینی]] [[ائمه]] باید گفت: از آنجاییکه این آیه بلافاصله پس از [[آیه ولایت]] ذکر شده، [[ولایتی]] که درباره آن سخن گفته شده، از جهت معنی و مقصود مرتبط با آیه قبل است. بدین جهت برخی [[مفسران]] گفتهاند، این آیه به دور از هر گونه [[تأویل]]، [[نص صریح]] است بر اینکه مقصود از [[ولایت خدا]]، [[رسول]] و [[مؤمنین]] {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}}، یکی است. بنابراین، هر کسیکه بین ولایت خدا، رسول و [[امام]] تفاوت قائل نشده، از جمله [[حزب الله]] است<ref>{{عربی|هذه الآیة نص صریح لا یقبل التأویل بحال علی أن المعنی المراد من ولایة اللَّه والرسول والمؤمنین واحد لا اختلاف فیه، وان من حافظ علی هذه الولایة، ولم یفرق بین اللَّه ورسوله ومن جمع بین الزکاة والرکوع فهو من حزب اللَّه الغالب بمنطق الحق وحجته}}، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲؛ التفسیر المبین، ص۱۴۸.</ref> و در آیه ولایت که ولایت خدا، [[رسول]] و مصداق {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} یعنی [[امام]] ذکر شده، [[ولایت]] در هر سه مورد به معنای [[تصرف در امور]] است<ref>{{عربی|وقال الشیعة: إن لفظ الجلالة والرسول ومن جمع بین الزکاة والرکوع جاء فی آیة واحدة، وولایة اللَّه والرسول معناها التصرف فیجب أیضاً أن یکون هذا المعنی بالذات مرادا من ولایة من جمع بین الوصفین، وإلا لزم أن یکون لفظ الولایة مستعملا فی معنیین مختلفین فی آن واحد، وهو غیر جائز}}، مغنیة، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج ۳، ص۸۲.</ref>. بنابراین، [[آیه]] محل بحث نیز بر [[ولایت تکوینی]] [[ائمه]] {{ع}} نیز دلالت دارد. | ||
==[[شبهات]]== | |||
برخی از [[وهابیون]] [[ولایت تکوینی]] [[اهل بیت]]{{عم}} را [[انکار]]، و درباره آن اشکالات و شبهاتی ایراد کردهاند که آنها را در پنج [[شبهه]] دستهبندی و بررسی میکنیم. | |||
===شبهه اول: انحصار ولایت تکوینی در [[خداوند]]=== | |||
برخی از وهابیون و نیز بعضی [[علمای شیعه]] منکر ولایت تکوینی [[ائمه]]{{عم}} شدهاند. ادعای هر یک از آنها را بهصورت مستقل مطرح و بررسی میکنیم. | |||
الف: برخی از وهابیون ولایت تکوینی را در خداوند منحصر کرده و منکر ولایت تکوینی غیر [[خدا]] شدهاند و [[شیعیان]] را به جهت [[اعتقاد]] به ولایت تکوینی ائمه{{عم}} [[مشرک]] تلقی کردهاند؛ از جمله آقای [[ناصر]] القفاری با استناد به [[آیات]] ۵۴ [[سوره اعراف]]<ref>{{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ}} «آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست» سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref> و ۴۲ [[سوره نور]]<ref>{{متن قرآن|وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}} «و فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن خداوند است» سوره آل عمران، آیه ۱۸۹.</ref>، به [[توحید در ربوبیت]]<ref>مراد او از توحید ربوبی، وحدت و یگانگی خداوند در ملک و خلق و تدبیر است؛ یعنی ایمان به اینکه خداوند تنها خالق، رازق، محیی و ممیت، نافع و ضار و مالک و مدبّر است و شریکی در این موارد ندارد. (القفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة، ج۲، ص۵۰۷).</ref> اشاره و شیعیان را متهم به [[شرک]] کرده و آنها را بدتر از [[مشرکان قریش]] شمرده است؛ چراکه به [[زعم]] او مشرکان قریش تنها در [[توحید عبادی]] مشرک بودند و خداوند را [[خالق]] و [[رازق]] خود میدانستند؛ ولی شیعیان در [[خالقیت]] و [[ربوبیت]] نیز برای خداوند [[شریک]] قائلند<ref>القفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة، ج۲، ص۵۰۷ و ۵۰۸.</ref>. | |||
ب: برخی از علمای شیعه نیز منکر ولایت تکوینی غیر خدا بوده و آن را منحصر در خداوند دانستهاند؛ از جمله [[علامه]] فضلالله با انکار ولایت تکوینی، به زعم خود در [[ادله]] [[اثبات]] آن مناقشه کرده و در [[نفی]] آن [[ادله قرآنی]] و [[روایی]] اقامه کرده است. وی [[معجزات]] را نیز به [[استجابت]] دعای [[انبیا]] و [[اولیا]] [[تفسیر]] کرده و آنها را [[اراده]] و [[فعل خداوند]] دانسته که در [[مقام]] [[تحدی]] رخ میدهد؛ لذا ربطی به [[ولایت تکوینی]] ندارد<ref>فضل الله، نظرة اسلامیة حول الولایة التکوینیة، ص۳۸ و ۴۳-۴۹. وی در جایجای این کتاب به نفی و انکار ولایت تکوینی پرداخته است.</ref>. البته از نظر ایشان [[اعتقاد]] به ولایت تکوینی، [[غلو]] یا [[شرک]] نیست؛ چون قائلان آن بر اساس نظر و [[ادله]] خاصی به آن معتقدند<ref>نظرة اسلامیة حول الولایة التکوینیة، ص۸۹ و ۹۰.</ref>. | |||
شیخ مغنیه بر آن است که اگرچه امکان ولایت تکوینی به لحاظ امکان و ثبوت محال نیست، اما آنچه است [[اثبات]] و وقوع آن است که منحصر در [[نص]] [[قطعی]] است و چنین نصی وجود ندارد. بر فرض اگر کسی ادعای چنین نص معتبر و قطعیای کند، این مسئله تنها برای او [[حجت]] است، نه دیگران؛ زیرا این امر از [[ضروریات دین]] یا [[مذهب]] نیست. از نظر ایشان تنها [[ولایتی]] که برای [[ائمه]]{{عم}} بهصورت قطعی ثابت است، [[ولایت]] [[محمدیه]]{{صل}} است که مراد از آن این است که هر حقی که برای [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به [[مسلمین]] ثابت است، برای [[امام]] هم ثابت است<ref>مغنیة، الجوامع و الفوارق بین السنة والشیعة، ص۱۲۸ و ۱۲۹.</ref>. | |||
برخی دیگر نیز با استناد به [[آیات قرآن]] و اقوال [[علما]] و [[مفسران شیعه]]، ولایت تکوینی را در [[خداوند]] منحصر کرده و ولایت غیر [[خدا]] - اعم از [[ملائکه]]، [[انبیا]] و ائمه{{عم}} - را چه بهصورت [[تفویض]] و چه بهصورت شرکت یا [[استقلال]] و... [[نفی]] کردهاند<ref>ر.ک: قزوینی، الولایة التکوینیة والتشریعیة، ص۷، ۸، ۱۴، ۱۵، ۱۸ و ۸۲.</ref>. وی مینویسد: | |||
هیچ یک از افعالی که ظاهراً [[تصرف]] در کون و ولایت تکوینی است، منتسب به [[پیامبران]] یا ائمه{{عم}} نیست؛ بلکه منتسب به خداست و تنها دعای [[معصوم]] در این باره [[مستجاب]] است. این [[استجابت دعا]] برای [[فخر]] و [[عزت]] و [[شرافت]] معصوم نزد خداوند کفایت میکند و نفی ولایت تکوینی نقصی برای معصوم نیست؛ بلکه [[رفعت]] و کمالی است برای او از اینکه [[شریک]] [[خدا]] باشد<ref>ر.ک: قزوینی، الولایة التکوینیة والتشریعیة، ص۱۴۸.</ref>.<ref>[[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تکوینی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تکوینی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۶]]، ص ۱۸۳.</ref> | |||
===[[نقد]] و بررسی=== | |||
از خلال مباحث پیشین به خوبی نقد و پاسخ [[انکار]] [[ولایت تکوینی]] روشن شد. ولایت تکوینی به [[ادله قرآنی]] و [[روایی]] فراوان برای [[انبیا]] و [[ائمه]]{{عم}} قابل [[اثبات]] است که در حد گنجایش مقاله به برخی از آنها اشاره شد. برخی از این [[ادله]] تصریح در ولایت تکوینی برای غیر خدا دارند؛ همانطور که در [[معجزات پیامبران]]، از جمله [[حضرت عیسی]]{{ع}}، بیان شد. [[روایات]] نیز در این زمینه [[مستفیض]] و بلکه [[متواتر]] است. بنابراین انحصار ولایت تکوینی در [[خداوند]] به طور مطلق معنا ندارد؛ مگر اینکه مراد ولایت تکوینی بالاستقلال باشد که در این صورت [[شیعیان]] در صف اول [[منکران]] اینگونه [[ولایت]] هستند. | |||
به نظر میرسد [[وهابیون]] منکر ولایت تکوینی، [[درک]] و [[فهم]] دقیق و صحیحی از مسئله نداشتند و ازاینرو برای [[تنزیه]] خداوند و فرار از [[شرک]]، دست به انکار و [[نفی]] ولایت تکوینی زدهاند؛ درحالیکه ولایت تکوینی، به معنای صحیح آن، به هیچ وجه شرک نیست؛ چراکه چنین [[ولایتی]] در عرض [[ولایت خداوند]] نیست؛ بلکه به [[اذن]] و [[اراده]] و [[مشیت]] اوست؛ چنانکه در نکته اول گذشت. | |||
الف: درباره اظهارات آقای قفاری باید بگوییم: | |||
اولاً: آقای قفاری [[توحید در خالقیت]] و [[ربوبیت]] را به یک معنا دانسته است؛ درحالیکه هرچند [[توحید در ربوبیت]] و [[خالقیت]] با یکدیگر پیوند دارند، اما از لحاظ معنایی یکسان نیستند. توحید در ربوبیت به معنای [[توحید در تدبیر]] و [[اداره جهان]] است؛ ولی توحید در خالقیت مربوط به اصل ایجاد و [[آفرینش]] [[مخلوقات]] است، نه [[تدبیر]] آنها. [[شاهد]] این [[کلام]] آن است که [[فرعون]]<ref>{{متن قرآن|فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى}} «و گفت: من پروردگار برتر شمایم» سوره نازعات، آیه ۲۴.</ref> خود را [[ربّ]] [[مردم]] میدانست، نه [[خالق]] آنها<ref>عابدی، توحید و شرک، ص۲۸۳ و ۲۹۵.</ref>. | |||
ثانیاً: درباره [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ}}، که مستمسک بیشتر [[منکران ولایت]] [[تکوینی]] است، [[مفسران]] اختلافنظر داشته و [[تفاسیر]] مختلفی ارائه کردهاند<ref>ر.ک: حقی، روح البیان، ج۳، ص۱۷۶؛ ابن ابیحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص۴۹۹؛ شبر، تفسیر القرآن الکریم، ص۱۷۵؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۳۷۸.</ref>؛ از جمله برخی [[خلق]] و امر را به معنای عالم اجسام و عالم [[ارواح]]<ref>حقی، روح البیان، ج۳، ص۱۷۶؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۲، ص۲۰۶.</ref> و عدهای به ایجاد و [[تصرف]]<ref>روح البیان، ج۳، ص۱۷۶؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۳۸۴؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۴۲.</ref> و... [[تفسیر]] کردهاند. برخی نیز [[آیه شریفه]] را دال بر انحصار [[آفرینش]] و [[تدبیر]] در [[خداوند]] دانستهاند<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۲۰۶ و ۲۰۷؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۳۷۸.</ref> و بعضی [[حصر]] را [[نفی]] کردهاند<ref>عابدی، توحید و شرک، ص۲۹۵.</ref>. اما بر فرض دلالت [[آیه]] بر انحصار [[خلقت]] و تدبیر در خداوند، مسلماً مراد خلقت و تدبیر بالاستقلال است؛ چراکه برخی [[آیات قرآن]] صراحتاً خلقت و تدبیر را به غیر [[خدا]] نیز نسبت دادهاند که جمع آنها به این است که خلقت و تدبیر بالاستقلال منحصر در خداوند است؛ ولی [[انبیا]] و [[اولیا]] هم به [[اذن]] و [[مشیت]] و [[قدرت خدا]] توان انجام این امور را دارند. | |||
آیه دوم نیز اگرچه بر حسب برخی تفاسیر<ref>ر.ک، طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۵، ص۱۸۸ و ۱۸۹؛ حقی، روح البیان، ج۶، ص۱۶۴.</ref> دال بر انحصار خلقت و تدبیر خداوند است، اما همان مطالبی که در آیه پیشین گفته شد در اینجا هم صادق است. افزون بر اینکه [[آلوسی]] ([[مفسر]] [[سنی]]) تصریح کرده که منظور آیه انحصار [[خالقیت]] و تدبیر بالاستقلال و بالاشتراک است<ref>روح المعانی، ج۹، ص۳۸۱.</ref>. روشن است که [[ولایت تکوینی]] نه بالاستقلال است و نه بهصورت اشتراکی؛ بلکه به اذن و مشیت و [[قدرت الهی]] است؛ یعنی وابسته و متکی به خداست. | |||
ثالثاً: [[شرک]] یا [[توحیدی]] بودن یک نظریه به میل و [[اراده]] ما نیست که هرچه را خواستیم شرک بنامیم و هرچه را خواستیم نام [[توحید]] روی آن بگذاریم. بلکه معیارهای دقیق [[قرآنی]] و برهانی وجود دارد<ref>مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۸ و ۲۸۹.</ref>. [[شرک]] آن است که کسی چیزی را در عرض [[خداوند]] بداند؛ یعنی [[اعتقاد]] به دو موجود یا دو [[قدرت]] مستقل در عرض هم؛ اما [[باور]] به یک موجود و قدرت مستقل و موجودات و قدرتهای وابسته و متکی به آن نه تنها شرک نیست، بلکه عین [[توحید]] است؛ زیرا توحید [[نفی]] غیر [[خدا]] نیست؛ بلکه نفی [[استقلال]] از غیر اوست. طرفدارن [[ولایت تکوینی]] معتقدند [[ولایت]] اصیل و بالاستقلال تنها از آنِ خداست و ولایت [[انبیا]] و اولیاءالله وابسته و متکی به امر و [[اذن خداوند]] است. انبیا و [[اوصیا]]، هر [[سلطنت]] و قدرت تصرفی که دارند، از [[ذات حق تعالی]] دارند و متکی و وابسته به او هستند. | |||
بعید نیست [[منکران ولایت]] [[تکوینی]]، که قائل به شرک بودن ولایت تکوینی هستند، ولایت تکوینی را به معنای [[تفویض]] [[تفسیر]] کرده باشند؛ اما همانطور که گذشت، ولایت تکوینی غیر از تفویض است. | |||
بنابراین به نظر میرسد [[اتهام]] شرک به [[معتقدان]] به ولایت تکوینی، یا ناشی از عدم [[درک]] صحیح آن است یا شبههپراکنی و اتهامزنی به دیگران. | |||
ب: پاسخ [[انکار]] ولایت تکوینی از سوی [[علمای شیعه]] نیز در خلال مباحث گذشته به خوبی روشن شد و نیز آشکار شد که [[ادله]]، بهویژه [[ادله روایی]]، [[مستفیض]] یا [[متواتر]] بوده و خدشهپذیر نیست. درباره تفسیر [[معجزات]] به [[استجابت دعا]] میتوان گفت: اولاً خلاف ظاهر [[روایات]] و معجزات است؛ لااقل در بسیاری از معجزات درخواست یا دعایی در کار نبوده است؛ ثانیاً ادله ولایت تکوینی منحصر در معجزات نیست تا بر فرض اشکال در آن و ارائه [[تفسیری]] متفاوت، ولایت تکوینی زیر سؤال رود؛ بلکه بر فرض پذیرش چنین تفسیری، روایات دیگر برای [[اثبات]] مطلوب کافی هستند. | |||
در پاسخ به شیخ مغنیه باید گفت: اولاً برای [[اثبات ولایت تکوینی]] [[نص]] معتبر فراوان داریم؛ ثانیاً [[ولایت مطلقه]] [[پیامبر]]{{صل}} شامل ولایت تکوینی میشود و چنانکه گذشت، هر [[منصب]] و فضیلتی (غیر از [[نبوت]]) که [[پیامبر]]{{صل}} دارا بود، [[ائمه]]{{عم}} نیز از طریق [[وراثت]] یا غیر آن دارا بودند. | |||
انتساب [[تصرف]] و ولایتِ در تکوینِ [[انبیا]] و ائمه{{عم}} به [[خداوند]] نیز خلاف ظاهر و بلکه خلاف [[نص]] [[آیات]] و [[روایات]] است؛ زیرا در آیات و روایات تصرف در [[تکوین]] صراحتاً به انبیا و ائمه{{عم}} نسبت داده شده است؛ مانند [[معجزات]] [[حضرت عیسی]] یا [[آصف بن برخیا]] و...<ref>برای نقد و پاسخ به این شبهات ر.ک: میلانی، اثبات الولایة العامة، ص۲۵۳-۲۶۱؛ خبّاز قطیفی، الولایة التکوینیة، ص۳۰۵-۳۵۱.</ref>.<ref>[[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تکوینی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تکوینی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۶]]، ص ۱۸۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۰۲
مقدمه
از جمله مباحثی که بین متکلمان مطرح بوده و هست، ولایت تکوینی است. ولایت چیست و ولایت تکوینی چه معنایی دارد؟ آیا کسان دیگری غیر از انبیا، ولایت تکوینی یعنی حق تصرف در نظام تکوین را دارند؟ در اینجا به توضیح و شرح این موضوع میپردازیم.
تعریف ولایت
فیومی میگوید: الولی مثل فَلْس: القرب.. والولایة بالفتح والکسر النصرة[۱]. وَلْی مثل فَلْس به معنای قرب است... و ولایت به «کسره و فتحه و واو» به معنای نصرت است.
جوهری میگوید: الولی: القرب والدنو... وکل من ولی أمر واحد فهو ولیه... والولایة بالکسر: السلطان والولایة والولایة: النصرة[۲].
وَلی به معنای قرب و نزدیک شدن است... و هر کس امر شخصی را متکفل شود و از عهده آن برآید، ولی او خواهد بود... و ولایت با کسره و «واو» به معنای سلطان و نیز با «کسره و فتحه واو» به معنای نصرت آمده است.
در «اقرب الموارد» آمده است: الوَلْی حصول الثانی بعد الأول من غیر فصل. ولی الشیء و علی ولایة و ولایة: ملک أمره و قام به أو الولایة بالفتح المصدر و بالکسر الخطة و الإمارة والسلطان...[۳].
وَلْی عبارت است از قرار گرفتن فرد یا شیء چیز دوم، به دنبال فرد یا شیء اول، بدون فاصله. ولی الشیء وعلیه ولایة و ولایة یعنی مالک امر آن شده و به آن قیام کرد. یا آنکه ولایت با فتح به عنوان مصدر و کسر - هر دو - معنای امر و امارت و سلطنت است....
راغب اصفهانی میگوید: الولاء والتوالی: أن یحصل شیئان فصاعداً حصولاً لیس بینهما ما لیس منهما[۴]. ولاء و توالی به معنای آن است که دو چیز و یا بیشتر از آن، طوری قرار گیرند و واقع شوند که بین آن دو، غیر از خود آنها چیز دیگری نبوده باشد.
علامه طباطبایی در معنای اصطلاحی «ولایت» مینویسد: و إنها هی الکمال الأخیر الحقیقی للإنسان و إنها الغرض الأخیر من تشریح الشریعة الحقة الإلهیة[۵]. ولایت، آخرین درجه کمال انسان است و آخرین منظور و مقصود از تشریع شریعت حق خداوندی است.
ایشان در تفسیر «المیزان» مینویسد: والولایة وإن ذکروا لها معانی کثیرة لکن الأصل فی معناها ارتفاع الواسطة الحائلة بین الشیئین بحیث لا یکون بینهما ما لیس منهما، ثم استعیرت لقرب الشیء من الشیء بوجه من وجوه القرب کالقرب نسباً أو مکاناً أو منزلة أو بصداقة أو غیر ذلک، ولذلک یطلق الولی علی کل من طرفی الولایة، و خاصة بالنظر إلی أن کلاً منهما یلی من الآخر ما لا یلیه غیره، فالله سبحانه ولی عبده المؤمن؛ لأنه یلی أمره و یدبر شأنه فیهدیه إلی صراطه المستقیم و یأمره و ینهاه فیما ینبغی له أو لا ینبغی و ینصره فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة. و المؤمن حقا ولی ربه؛ لأنه یلی منه إطاعته فی أمره و نهیه ویلی منه عامة البرکات المعنویة من هدایة و توفیق و تأیید و تسدید و ما یعقبها من الإکرام بالجنة و الرضوان[۶].
کلمه «ولایت» هرچند که اهل لغت معانی بسیاری برای آن برشمردهاند، لکن اصل معنای آن، برداشته شدن واسطهای است که بین دو چیز حائل شده باشد، به طوری که بین آن دو، غیر از آنها واسطهای باقی نماند و سپس برای نزدیکی چیزی به چیز دیگر، به چند صورت به کار گرفته شده است: قرب نسبی، مکانی، منزلتی، صداقت و غیر اینها. به همین مناسبت بر هر یک از دو طرف وَلایت، ولی گفته میشود؛ بالأخص به جهت آنکه هر یک از آن دو نسبت به دیگری دارای حالتی است که غیر آن ندارد، بنابراین خداوند سبحان ولی بنده مؤمن خود است؛ امورش را زیر نظر دارد و شئون وی را تدبیر میکند، او را در صراط مستقیم هدایت مینماید، امور وی را بر عهده دارد و او را در دنیا و آخرت یاری میکند.
مؤمن حقیقی و واقعی نیز، ولی پروردگار است؛ زیرا خود را در اوامر و نواهی خداوند، تحت ولایت او در میآورد؛ همچنین در تمامی برکتهای معنوی (هدایت، توفیق، تأیید، تسدید و آنچه در پی دارد)، از مکرّم شدن به بهشت و مقام رضوان خداوند، تحت ولایت و پذیرش خداوند خود است.[۷]
مقدمه
واژه «تکوین» مصدر باب تفعیل از ریشه «کَوَّنَ» گرفته شده به معنای به وجود آوردن و به هستی درآوردن[۸] اِحداث، گردانیدن، آفریدن، نوپدیدی، ساختن و صورت دادن است. پس تکوین شیء، عملی است که به موجب آن، شیء احداث میشود و به حالت موجود میرسد و یا به معنی مجموع صوری است که نسبت به شرایطی که برای نمود شیء لازم است، پی در پی بر شیء وارد میشود. از این قبیل است تکوین موجودات، تکوین وظایف، تکوین مؤسسات و غیره[۹]. «ولایت تکوینی»، به معنای تصرف در امور تکوینی است به گونهای که حقیقتی را به حقیقت دیگر یا صورتی را به صورت دیگر بدون اسباب طبیعی تبدیل نماید و تفصیلا به تمام مشخصات شیء مورد تصرف و اسباب آن علم داشته باشد و از همه جهات شیء مورد تصرف در اختیار صاحب ولایت باشد[۱۰]. چنین ولایتی، اصالتاً از آنِ خداست؛ زیرا تمام موجودات، تحت اراده و قدرت او هستند. اصل پیدایش و تغییرات و بقای همۀ موجودات به دست خداست؛ ازاینرو بر تمام موجودات عالم ولایت تکوینی دارد[۱۱]. ولایت تکوینی را به لحاظ ذاتی و عرضی بودن، برای خداوند و انسانها میشود اینگونه تبیین کرد:
ولایت تکوینی خداوند
ولایت تکوینی به معنای تسلط بر جهان هستی[۱۲]، سرپرستی موجودات جهان[۱۳] و عهده گرفتن تدبیر امر آنهاست[۱۴]. این ولایت زمانی محقق است که رابطه بین سرپرست و سرپرست شدهها رابطه علت و معلول باشد. این نوع ولایت که ذاتا ویژه خداست، به تکوین موجودات عینی جهان مربوط میشود و این نوع رابطه از سرپرستی حقیقی و به عبارتی ضروری است. از این رو هیچ گاه تخلف بردار نیست که در این آیه منعکس شده است: ﴿إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴾[۱۵] یعنی: چون اراده آفریدن چیزی بفرماید، به محض اینکه بگوید موجود باش، ایجاد میشود. در ولایت تکوینی، اراده خداوند، مساوی با تحقق شیء متعلّق اراده است و تخلّف در آن راه ندارد[۱۶].
در انسان نیز نوعی از این ولایت تکوینی وجود دارد. مانند ولایت انسان بر قوای درونی خودش و همچنین بر اعضاء و جوارح سالم خود که به آنها فرمان میدهد و باز میدارد[۱۷].
ولایت تکوینی پیامبر و ائمه (معجزات و کرامات)
هرچند ولایت تکوینی بالذات و استقلالاً از آن خداست، از نظر عقلی و شرعی امکان دارد خداوند به بندگان خاصش (از فرشته و انسان) جهت علو شأن و یا اتمام حجت بر دیگران، ولایت تکوینی (قدرت در تصرف عالم امکان) یا تدبیر برخی امور را به آنها اعطا نماید. به عبارت دیگر مرتبهای از این ولایت را به برخی بندگانش عطا میکند. معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء از آثار همین ولایت تکوینی است[۱۸].
ادله ولایت تکوینی پیامبر و ائمه (ع)
- ادله ولایت تکوینی پیامبر خاتم (ص): رسول خدا (ص) به خاطر ولایتی که خداوند برایش قرار داده، درکائنات و عالم خلقت و نیز شأنی از شؤون بندگان تصرف میکند. این مطلب در آیات متعدد بیان شده جهت رعایت اختصار، به ذکر چند نمونه اکتفا میشود:
- آیه اول: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾[۱۹]؛ این جمله مطلق است و شامل تمام امور دین و دنیا میشود[۲۰]. پس او میتواند در تمام امور زندگی مؤمنان تصرف نماید. برخی تصریح کردهاند که ممکن است مقصود از اولویت، اولویت عامه الهی بر تمام بشر باشد؛ چون پیامبر خلیفة الله در روی زمین است و همان ولایت الهی به ایشان تفویض شده است، واژه «مؤمنین» در آیه که ذکر شده به خاطر شرافتشان است[۲۱].
- آیه دوم: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ﴾[۲۲]. سیاق جمله ﴿إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًاً﴾ شهادت میدهد که مقصود از «قضاء»، تصرف در شؤون مردم است که خداوند برایش جعل کرده است نه جعل تشریعی ویژه خداوند؛ چون امر واحدی را متعلق قضاء خدا و رسولش قرار داده است[۲۳].
- ادله ولایت تکوینی ائمه (ع): ولایت تکوینی ائمه طاهرین (ع)، از آیات زیادی قابل اثبات است. برای نمونه دو آیه را ذکر میکنیم:
- آیه اول: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۲۴]. در این آیه، اولاً: کلمه ﴿إِنَّمَا﴾ از ادات حصر است و ولایت را منحصر به خدا، رسول و الذین آمنوا کرده است. ثانیاً: کلمه ﴿وَالَّذِينَ﴾ بر ﴿وَرَسُولُهُ﴾ عطف شده و نشان میدهد ﴿وَلِيُّكُمُ﴾ بر سر او نیز میآید و در نتیجه ثابت میشود که ولایت در هر سه مورد، یک نوع ولایت میّباشد. ثالثاً: مراد از ولایت خدا و رسول، همان تصرف در شؤون مسلمانان است و صرفا ولایت در محبت و نصرت مراد نیست. آیه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾ ولایت آیه مورد بحث را تفسیر میکند. پس معنای جمله ﴿وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ این میشود، همان ولایتیکه برای خدا و رسول ثابت است، برای کسی که بین زکات و نماز جمع کرده، نیز ثابت خواهد بود[۲۵].
- آیه دوم: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾[۲۶]. پیش از ذکر استدلال توجه به این نکته ضروری است که مصداق ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾، همه افراد با ایمان نیستند بلکه شخصی است که در آیه قبل با اوصاف معینی به او اشاره شد[۲۷] و او وجود مبارک امیرمؤمنان (ع) است. از اینجا ثابت میشود که این آیه مربوط به امامت نیز هست. اما برای اثبات ولایت تکوینی ائمه باید گفت: از آنجاییکه این آیه بلافاصله پس از آیه ولایت ذکر شده، ولایتی که درباره آن سخن گفته شده، از جهت معنی و مقصود مرتبط با آیه قبل است. بدین جهت برخی مفسران گفتهاند، این آیه به دور از هر گونه تأویل، نص صریح است بر اینکه مقصود از ولایت خدا، رسول و مؤمنین ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾، یکی است. بنابراین، هر کسیکه بین ولایت خدا، رسول و امام تفاوت قائل نشده، از جمله حزب الله است[۲۸] و در آیه ولایت که ولایت خدا، رسول و مصداق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ یعنی امام ذکر شده، ولایت در هر سه مورد به معنای تصرف در امور است[۲۹]. بنابراین، آیه محل بحث نیز بر ولایت تکوینی ائمه (ع) نیز دلالت دارد.
شبهات
برخی از وهابیون ولایت تکوینی اهل بیت(ع) را انکار، و درباره آن اشکالات و شبهاتی ایراد کردهاند که آنها را در پنج شبهه دستهبندی و بررسی میکنیم.
شبهه اول: انحصار ولایت تکوینی در خداوند
برخی از وهابیون و نیز بعضی علمای شیعه منکر ولایت تکوینی ائمه(ع) شدهاند. ادعای هر یک از آنها را بهصورت مستقل مطرح و بررسی میکنیم.
الف: برخی از وهابیون ولایت تکوینی را در خداوند منحصر کرده و منکر ولایت تکوینی غیر خدا شدهاند و شیعیان را به جهت اعتقاد به ولایت تکوینی ائمه(ع) مشرک تلقی کردهاند؛ از جمله آقای ناصر القفاری با استناد به آیات ۵۴ سوره اعراف[۳۰] و ۴۲ سوره نور[۳۱]، به توحید در ربوبیت[۳۲] اشاره و شیعیان را متهم به شرک کرده و آنها را بدتر از مشرکان قریش شمرده است؛ چراکه به زعم او مشرکان قریش تنها در توحید عبادی مشرک بودند و خداوند را خالق و رازق خود میدانستند؛ ولی شیعیان در خالقیت و ربوبیت نیز برای خداوند شریک قائلند[۳۳].
ب: برخی از علمای شیعه نیز منکر ولایت تکوینی غیر خدا بوده و آن را منحصر در خداوند دانستهاند؛ از جمله علامه فضلالله با انکار ولایت تکوینی، به زعم خود در ادله اثبات آن مناقشه کرده و در نفی آن ادله قرآنی و روایی اقامه کرده است. وی معجزات را نیز به استجابت دعای انبیا و اولیا تفسیر کرده و آنها را اراده و فعل خداوند دانسته که در مقام تحدی رخ میدهد؛ لذا ربطی به ولایت تکوینی ندارد[۳۴]. البته از نظر ایشان اعتقاد به ولایت تکوینی، غلو یا شرک نیست؛ چون قائلان آن بر اساس نظر و ادله خاصی به آن معتقدند[۳۵]. شیخ مغنیه بر آن است که اگرچه امکان ولایت تکوینی به لحاظ امکان و ثبوت محال نیست، اما آنچه است اثبات و وقوع آن است که منحصر در نص قطعی است و چنین نصی وجود ندارد. بر فرض اگر کسی ادعای چنین نص معتبر و قطعیای کند، این مسئله تنها برای او حجت است، نه دیگران؛ زیرا این امر از ضروریات دین یا مذهب نیست. از نظر ایشان تنها ولایتی که برای ائمه(ع) بهصورت قطعی ثابت است، ولایت محمدیه(ص) است که مراد از آن این است که هر حقی که برای رسول خدا(ص) نسبت به مسلمین ثابت است، برای امام هم ثابت است[۳۶]. برخی دیگر نیز با استناد به آیات قرآن و اقوال علما و مفسران شیعه، ولایت تکوینی را در خداوند منحصر کرده و ولایت غیر خدا - اعم از ملائکه، انبیا و ائمه(ع) - را چه بهصورت تفویض و چه بهصورت شرکت یا استقلال و... نفی کردهاند[۳۷]. وی مینویسد: هیچ یک از افعالی که ظاهراً تصرف در کون و ولایت تکوینی است، منتسب به پیامبران یا ائمه(ع) نیست؛ بلکه منتسب به خداست و تنها دعای معصوم در این باره مستجاب است. این استجابت دعا برای فخر و عزت و شرافت معصوم نزد خداوند کفایت میکند و نفی ولایت تکوینی نقصی برای معصوم نیست؛ بلکه رفعت و کمالی است برای او از اینکه شریک خدا باشد[۳۸].[۳۹]
نقد و بررسی
از خلال مباحث پیشین به خوبی نقد و پاسخ انکار ولایت تکوینی روشن شد. ولایت تکوینی به ادله قرآنی و روایی فراوان برای انبیا و ائمه(ع) قابل اثبات است که در حد گنجایش مقاله به برخی از آنها اشاره شد. برخی از این ادله تصریح در ولایت تکوینی برای غیر خدا دارند؛ همانطور که در معجزات پیامبران، از جمله حضرت عیسی(ع)، بیان شد. روایات نیز در این زمینه مستفیض و بلکه متواتر است. بنابراین انحصار ولایت تکوینی در خداوند به طور مطلق معنا ندارد؛ مگر اینکه مراد ولایت تکوینی بالاستقلال باشد که در این صورت شیعیان در صف اول منکران اینگونه ولایت هستند. به نظر میرسد وهابیون منکر ولایت تکوینی، درک و فهم دقیق و صحیحی از مسئله نداشتند و ازاینرو برای تنزیه خداوند و فرار از شرک، دست به انکار و نفی ولایت تکوینی زدهاند؛ درحالیکه ولایت تکوینی، به معنای صحیح آن، به هیچ وجه شرک نیست؛ چراکه چنین ولایتی در عرض ولایت خداوند نیست؛ بلکه به اذن و اراده و مشیت اوست؛ چنانکه در نکته اول گذشت.
الف: درباره اظهارات آقای قفاری باید بگوییم:
اولاً: آقای قفاری توحید در خالقیت و ربوبیت را به یک معنا دانسته است؛ درحالیکه هرچند توحید در ربوبیت و خالقیت با یکدیگر پیوند دارند، اما از لحاظ معنایی یکسان نیستند. توحید در ربوبیت به معنای توحید در تدبیر و اداره جهان است؛ ولی توحید در خالقیت مربوط به اصل ایجاد و آفرینش مخلوقات است، نه تدبیر آنها. شاهد این کلام آن است که فرعون[۴۰] خود را ربّ مردم میدانست، نه خالق آنها[۴۱].
ثانیاً: درباره آیه شریفه ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾، که مستمسک بیشتر منکران ولایت تکوینی است، مفسران اختلافنظر داشته و تفاسیر مختلفی ارائه کردهاند[۴۲]؛ از جمله برخی خلق و امر را به معنای عالم اجسام و عالم ارواح[۴۳] و عدهای به ایجاد و تصرف[۴۴] و... تفسیر کردهاند. برخی نیز آیه شریفه را دال بر انحصار آفرینش و تدبیر در خداوند دانستهاند[۴۵] و بعضی حصر را نفی کردهاند[۴۶]. اما بر فرض دلالت آیه بر انحصار خلقت و تدبیر در خداوند، مسلماً مراد خلقت و تدبیر بالاستقلال است؛ چراکه برخی آیات قرآن صراحتاً خلقت و تدبیر را به غیر خدا نیز نسبت دادهاند که جمع آنها به این است که خلقت و تدبیر بالاستقلال منحصر در خداوند است؛ ولی انبیا و اولیا هم به اذن و مشیت و قدرت خدا توان انجام این امور را دارند. آیه دوم نیز اگرچه بر حسب برخی تفاسیر[۴۷] دال بر انحصار خلقت و تدبیر خداوند است، اما همان مطالبی که در آیه پیشین گفته شد در اینجا هم صادق است. افزون بر اینکه آلوسی (مفسر سنی) تصریح کرده که منظور آیه انحصار خالقیت و تدبیر بالاستقلال و بالاشتراک است[۴۸]. روشن است که ولایت تکوینی نه بالاستقلال است و نه بهصورت اشتراکی؛ بلکه به اذن و مشیت و قدرت الهی است؛ یعنی وابسته و متکی به خداست.
ثالثاً: شرک یا توحیدی بودن یک نظریه به میل و اراده ما نیست که هرچه را خواستیم شرک بنامیم و هرچه را خواستیم نام توحید روی آن بگذاریم. بلکه معیارهای دقیق قرآنی و برهانی وجود دارد[۴۹]. شرک آن است که کسی چیزی را در عرض خداوند بداند؛ یعنی اعتقاد به دو موجود یا دو قدرت مستقل در عرض هم؛ اما باور به یک موجود و قدرت مستقل و موجودات و قدرتهای وابسته و متکی به آن نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است؛ زیرا توحید نفی غیر خدا نیست؛ بلکه نفی استقلال از غیر اوست. طرفدارن ولایت تکوینی معتقدند ولایت اصیل و بالاستقلال تنها از آنِ خداست و ولایت انبیا و اولیاءالله وابسته و متکی به امر و اذن خداوند است. انبیا و اوصیا، هر سلطنت و قدرت تصرفی که دارند، از ذات حق تعالی دارند و متکی و وابسته به او هستند. بعید نیست منکران ولایت تکوینی، که قائل به شرک بودن ولایت تکوینی هستند، ولایت تکوینی را به معنای تفویض تفسیر کرده باشند؛ اما همانطور که گذشت، ولایت تکوینی غیر از تفویض است. بنابراین به نظر میرسد اتهام شرک به معتقدان به ولایت تکوینی، یا ناشی از عدم درک صحیح آن است یا شبههپراکنی و اتهامزنی به دیگران.
ب: پاسخ انکار ولایت تکوینی از سوی علمای شیعه نیز در خلال مباحث گذشته به خوبی روشن شد و نیز آشکار شد که ادله، بهویژه ادله روایی، مستفیض یا متواتر بوده و خدشهپذیر نیست. درباره تفسیر معجزات به استجابت دعا میتوان گفت: اولاً خلاف ظاهر روایات و معجزات است؛ لااقل در بسیاری از معجزات درخواست یا دعایی در کار نبوده است؛ ثانیاً ادله ولایت تکوینی منحصر در معجزات نیست تا بر فرض اشکال در آن و ارائه تفسیری متفاوت، ولایت تکوینی زیر سؤال رود؛ بلکه بر فرض پذیرش چنین تفسیری، روایات دیگر برای اثبات مطلوب کافی هستند. در پاسخ به شیخ مغنیه باید گفت: اولاً برای اثبات ولایت تکوینی نص معتبر فراوان داریم؛ ثانیاً ولایت مطلقه پیامبر(ص) شامل ولایت تکوینی میشود و چنانکه گذشت، هر منصب و فضیلتی (غیر از نبوت) که پیامبر(ص) دارا بود، ائمه(ع) نیز از طریق وراثت یا غیر آن دارا بودند. انتساب تصرف و ولایتِ در تکوینِ انبیا و ائمه(ع) به خداوند نیز خلاف ظاهر و بلکه خلاف نص آیات و روایات است؛ زیرا در آیات و روایات تصرف در تکوین صراحتاً به انبیا و ائمه(ع) نسبت داده شده است؛ مانند معجزات حضرت عیسی یا آصف بن برخیا و...[۵۰].[۵۱]
منابع
پانویس
- ↑ فیومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ص۶۷۲.
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغة وصحاح العربیة، ج۴، ص۲۵۲۸-۲۵۳۰.
- ↑ سعید شرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۲، ص۱۴۸۷.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۵.
- ↑ محمدحسین طباطبایی، رسالة الولایة، ص۴.
- ↑ محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۸۸-۸۹.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین، ج۱، ص ۲۸۱.
- ↑ فرهنگ ابجدی الفبایی عربی فارسی: ترجمه کامل المنجد الابجدی، ص۲۵۳.
- ↑ صلیبا، جمیل و صانعی دره بیدی، منوچهر، فرهنگ فلسفه، ۱۳۶۶ش، ص۲۵۲.
- ↑ ولایة التصرف فی الأمور التکوینیة تبدیلا من حقیقة إلی أخری، أو من صورة إلی غیرها، بغیر أسباب طبیعیة متعارفة، مع علم المتصرف بکل تفاصیل المتصرف وأسبابه، من غیر تحدی ونبوة، بحیث تکون اختیاراتها بید المتصرف فیها من هذه الجهات؛ سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد (ع)، ص۲۷.
- ↑ مصباح یزدی، محمد تقی، حکیمانهترین حکومت، ص۴۴.
- ↑ همتی، ولایت تکوینی، ص۸۱.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۲۳.
- ↑ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۱۷؛ سوره آل عمران، آیه ۴۷؛ سوره غافر، آیه ۶۸؛ سوره مریم، آیه ۲۵.
- ↑ امامت پژوهی، ص۲۳۰.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۳۲.
- ↑ مصباح یزدی، محمد تقی، حکیمانهترین حکومت، ص۴۴؛ امام رضا (ع) درباره امام واجد مقام ولایت در نظام تکوین میفرماید: "اگر زمین لحظهای و به اندازه یک چشم برهم زدن از حجت و امام خالی بماند، زمین درهم فرو ریزد و اهلش را فرود برد: «لو خلت الأرض طرفة عین من حجة لساخت باهلها»، صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ص۵۰۹؛ وجود پیامبر، ولی و امام در بقای عالم و نظام آن، همان اثری را دارد که منظومه شمسی و جاذبه آن در بقای نظام منظومه و جاذبه زمین در حیات و بقای موجودات ارضی وقلب در بقای حیات انسان دارد. صافی گلپایگانی، لطفالله، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص۸۶.
- ↑ سوره احزاب، آیه۶؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاواتر است.
- ↑ و قال فی الکشاف: النبی أولی بالمؤمنین فی کل شیء من أمور الدین و الدنیا من أنفسهم، و لهذا أطلق و لم یقید، فیجب علیهم أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم و حکمه أنفذ علیهم من حکمها، و حقه آثر لدیهم من حقوقها، و شفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها، و أن یبذلوها دونه، و یجعلوها فداءه، اذا أعضل خطب و وقاءه، موسوی شفتی، اسد الله، الامامة، ص۴۱۶.
- ↑ یحتمل أن یکون المراد بالأولویّة فی الکریمة هو الأولویّة العامّة الإلهیّة علی جمیع البشر، لأنّ النبیّ (ص) خلیفة اللّه فی الأرض ففوّض ما کان له تعالی من الولایة علی جمیع البشر إلیه صلوات اللّه علیه. و المؤمنون خصّوا بالذکر لفضلهم و شرافتهم علی غیرهم. و کذلک فهذه الولایة عامّة لجمیع الأمور الدّینیة و الدنیویّة، و قد انتقلت الأولویة بعد النبیّ لخلفائه المکرمین و أوصیائه المعصومین صلوات اللّه علیهم، سبزواری، محمد، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۵، ص۴۲۱.
- ↑ سوره احزاب، آیه۳۶؛ هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامیکه خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری از خود داشته باشد و هرکس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.
- ↑ ویشهد سیاق قوله: ﴿إذا قضی الله ورسوله أمرا﴾ حیث جعل الامر الواحد متعلقا لقضاء الله ورسوله معا، علی أن المراد بالقضاء التصرف فی شؤون الناس دون الجعل التشریعی المختص بالله، طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، ج ۱۶، ص۳۲۱.
- ↑ سوره مائده، آیه۵۵، فقط خدا و پیامبر او وکسانی که ایمان آورده و نماز به پا داشته و زکات (صدقه) را در حال رکوع میدهند، ولی و سرپرست شما هستند.
- ↑ و لا یختلف اثنان فی المراد بولایة اللّه و الرسول و انها التصرف فی شئون المسلمین، و لیس مجرد المحبة و النصرة، قال تعالی: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾، و الولایة فی هذه الآیة تفسیر و بیان للولایة فی الآیة التی نحن بصددها. ﴿وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾. أی ان الولایة التی للّه و الرسول ثابتة أیضاً لمن جمع بین الزکاة و الرکوع، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲.
- ↑ «و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بیگمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۳۳.
- ↑ هذه الآیة نص صریح لا یقبل التأویل بحال علی أن المعنی المراد من ولایة اللَّه والرسول والمؤمنین واحد لا اختلاف فیه، وان من حافظ علی هذه الولایة، ولم یفرق بین اللَّه ورسوله ومن جمع بین الزکاة والرکوع فهو من حزب اللَّه الغالب بمنطق الحق وحجته، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲؛ التفسیر المبین، ص۱۴۸.
- ↑ وقال الشیعة: إن لفظ الجلالة والرسول ومن جمع بین الزکاة والرکوع جاء فی آیة واحدة، وولایة اللَّه والرسول معناها التصرف فیجب أیضاً أن یکون هذا المعنی بالذات مرادا من ولایة من جمع بین الوصفین، وإلا لزم أن یکون لفظ الولایة مستعملا فی معنیین مختلفین فی آن واحد، وهو غیر جائز، مغنیة، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج ۳، ص۸۲.
- ↑ ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾ «آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ ﴿وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ «و فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن خداوند است» سوره آل عمران، آیه ۱۸۹.
- ↑ مراد او از توحید ربوبی، وحدت و یگانگی خداوند در ملک و خلق و تدبیر است؛ یعنی ایمان به اینکه خداوند تنها خالق، رازق، محیی و ممیت، نافع و ضار و مالک و مدبّر است و شریکی در این موارد ندارد. (القفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة، ج۲، ص۵۰۷).
- ↑ القفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة، ج۲، ص۵۰۷ و ۵۰۸.
- ↑ فضل الله، نظرة اسلامیة حول الولایة التکوینیة، ص۳۸ و ۴۳-۴۹. وی در جایجای این کتاب به نفی و انکار ولایت تکوینی پرداخته است.
- ↑ نظرة اسلامیة حول الولایة التکوینیة، ص۸۹ و ۹۰.
- ↑ مغنیة، الجوامع و الفوارق بین السنة والشیعة، ص۱۲۸ و ۱۲۹.
- ↑ ر.ک: قزوینی، الولایة التکوینیة والتشریعیة، ص۷، ۸، ۱۴، ۱۵، ۱۸ و ۸۲.
- ↑ ر.ک: قزوینی، الولایة التکوینیة والتشریعیة، ص۱۴۸.
- ↑ باذلی، رضا، مقاله «ولایت تکوینی ائمه»، موسوعه رد شبهات ج۱۶، ص ۱۸۳.
- ↑ ﴿فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾ «و گفت: من پروردگار برتر شمایم» سوره نازعات، آیه ۲۴.
- ↑ عابدی، توحید و شرک، ص۲۸۳ و ۲۹۵.
- ↑ ر.ک: حقی، روح البیان، ج۳، ص۱۷۶؛ ابن ابیحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص۴۹۹؛ شبر، تفسیر القرآن الکریم، ص۱۷۵؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۳۷۸.
- ↑ حقی، روح البیان، ج۳، ص۱۷۶؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ روح البیان، ج۳، ص۱۷۶؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۳۸۴؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۴۲.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۲۰۶ و ۲۰۷؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۳۷۸.
- ↑ عابدی، توحید و شرک، ص۲۹۵.
- ↑ ر.ک، طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۵، ص۱۸۸ و ۱۸۹؛ حقی، روح البیان، ج۶، ص۱۶۴.
- ↑ روح المعانی، ج۹، ص۳۸۱.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۸ و ۲۸۹.
- ↑ برای نقد و پاسخ به این شبهات ر.ک: میلانی، اثبات الولایة العامة، ص۲۵۳-۲۶۱؛ خبّاز قطیفی، الولایة التکوینیة، ص۳۰۵-۳۵۱.
- ↑ باذلی، رضا، مقاله «ولایت تکوینی ائمه»، موسوعه رد شبهات ج۱۶، ص ۱۸۵.