عصمت حضرت آدم: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۳٬۰۵۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۳ سپتامبر ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶۳: خط ۶۳:


== توهم تعارض برخی [[آیات]] با عصمت حضرت آدم{{ع}} ==
== توهم تعارض برخی [[آیات]] با عصمت حضرت آدم{{ع}} ==
=== آیات  189 الی 90 [[سوره اعراف]]===
=== آیات  ۱۸۹ الی ۹۰ [[سوره اعراف]] ===
در برخی آیات قرآن کریم؛ اموری نقل شده که برخی را به توهم عدم عصمت حضرت آدم واداشته است. از جمله آیاتی که برای [[نفی]] [[عصمت حضرت آدم]] {{ع}} به آنها استناد شده، این [[آیات]] است<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۲۹.</ref>: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ * فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که شما را از تنی یگانه آفرید و از (خود) او همسرش را پدید آورد تا بدو آرامش یابد و چون با او آمیزش کرد، همسرش باری سبک برگرفت آنگاه (چندی) با او به سر آورد تا چون گرانبار شد، خداوند- پروردگارشان- را خواندند که: اگر به ما (فرزند) شایسته‌ای بدهی به یقین از سپاسگزاران خواهیم بود * پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۸۹-۱۹۰.</ref>.
در برخی آیات قرآن کریم؛ اموری نقل شده که برخی را به توهم عدم عصمت حضرت آدم واداشته است. از جمله آیاتی که برای [[نفی]] [[عصمت حضرت آدم]] {{ع}} به آنها استناد شده، این [[آیات]] است<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۲۹.</ref>: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ * فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که شما را از تنی یگانه آفرید و از (خود) او همسرش را پدید آورد تا بدو آرامش یابد و چون با او آمیزش کرد، همسرش باری سبک برگرفت آنگاه (چندی) با او به سر آورد تا چون گرانبار شد، خداوند- پروردگارشان- را خواندند که: اگر به ما (فرزند) شایسته‌ای بدهی به یقین از سپاسگزاران خواهیم بود * پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۸۹-۱۹۰.</ref>.


'''تبیین [[شبهه]]''': [[استدلال]] به این [[آیه]] برای [[اثبات]] [[لغزش]] [[حضرت آدم]] {{ع}} بر سه مقدمه [[استوار]] است:
[[استدلال]] به این [[آیه]] برای [[اثبات]] [[لغزش]] [[حضرت آدم]] {{ع}} بر سه مقدمه [[استوار]] است:
# مقصود از نفس واحده و همسرش در آیه نخست، حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] باشد؛ چنان که همین تعبیر در آیه اول [[سوره نساء]] در مورد حضرت آدم {{ع}} و حوا به کار رفته است؛
# مقصود از نفس واحده و همسرش در آیه نخست، حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] باشد؛ چنان که همین تعبیر در آیه اول [[سوره نساء]] در مورد حضرت آدم {{ع}} و حوا به کار رفته است؛
# سیاق این دو آیه بر آن دلالت دارد که آیه دوم نیز مربوط به آنان است؛
# سیاق این دو آیه بر آن دلالت دارد که آیه دوم نیز مربوط به آنان است؛
# مقصود از {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} [[شرک]] در [[اعتقاد]] است.
# مقصود از {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} [[شرک]] در [[اعتقاد]] است.


'''پاسخ نخست: منظور از نفس همان نوع [[انسان]]''': از ظاهر داستان چنین بر می‌آید که منظور از نفس همان نوع انسان است که فرزند می‌آورد و این تعداد بی‌شمار [[انسان‌ها]] همه نتیجه همین فرزندآوری است. آیه ۱۳ [[سوره حجرات]] این [[حقیقت]] را چنین بازگو می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى...}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref> بیشتر پدران و مادران چون به فرزند بسیار علاقه‌مندند، امر ولادت او را به [[خداوند]] وامی‌گذارند؛ همانند کشتی سواری که در تلاطم آب دریا تنها [[خدا]] را می‌خواند، اما پس از آنکه به [[ساحل]] [[امن]] رسید، گذشته خود را به [[فراموشی]] می‌سپارد. شواهدی چند حکایت از آن دارند که منظور از نفس، [[حضرت آدم]] {{ع}} نیست. این شواهد عبارت‌اند از:
'''پاسخ: منظور از نفس همان نوع [[انسان]]''': از ظاهر داستان چنین بر می‌آید که منظور از نفس، همان نوع انسان است که فرزند می‌آورد و این تعداد بی‌شمار [[انسان‌ها]] همه نتیجه همین فرزندآوری است. آیه ۱۳ [[سوره حجرات]] این [[حقیقت]] را چنین بازگو می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى...}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. شواهدی حکایت از آن دارند که منظور از نفس، [[حضرت آدم]] {{ع}} نیست. این شواهد عبارت‌اند از:
# جمله {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref> به صورت جمع آمده است و اگر مقصود تنها حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] بود، لازم بود ضمیر به صورت تثنیه آورده شود و افزودن [[فرزندان]] آنان در این قسمت برای توجیه ضمیر جمع، ادعایی بدون دلیل و [[شاهد]] است (البته این شاهد را نمی‌توان تمام دانست؛ زیرا در مواردی از [[آیات قرآن]]، [[آیه]] با لفظ مفرد آغاز شده است، ولی در پایان آیه ضمیر جمع به کار رفته است؛ مانند [[آیات]] ۸۱، ۱۲۱، ۲۲۹ و ۲۷۵ [[سوره بقره]]، آیات ۸۲ و ۹۴ [[سوره آل عمران]]، و آیات ۴۴، ۴۵ و ۴۷ [[سوره مائده]] و...)؛
# جمله {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref> به صورت جمع آمده است و اگر مقصود تنها حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] بود، لازم بود ضمیر به صورت تثنیه آورده شود و افزودن [[فرزندان]] آنان در این قسمت برای توجیه ضمیر جمع، ادعایی بدون دلیل و [[شاهد]] است.
# در آیات بعدی، از [[شرک]] و نکوهش [[مشرکان]] سخن به میان آمده است و چسان می‌توان شرک و [[عبادت]] غیر خداوند را به حضرت آدم {{ع}} که "صفی [[الله]] و برگزیده اوست، نسبت داد؟ زیرا شرک، لغزشی نیست که بتوان آن را به یکی از [[پیامبران]] (گرچه در [[زمان]] پیش از [[نبوت]]) نسبت داد و ویژگی‌های حضرت آدم {{ع}} در [[قرآن]]، این نسبت را برنمی تابند: {{متن قرآن|ثُمَّ اجْتَبَاهُ}}<ref>«سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۲.</ref> و هر که را خداوند [[هدایت]] کند، [[گمراهی]] در او راهی نخواهد داشت: {{متن قرآن|وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ...}}<ref>«و آن کس را که خداوند رهنمایی کند رهیافته است و آن کسان را که بیراه وانهد هرگز برای آنها در برابر وی یارانی نخواهی یافت و آنان را در رستخیز به رو در افتاده، نابینا و گنگ و ناشنوا گرد می‌آوریم؛ جایگاهشان دوزخ است، هرگاه (زبانه آتش آن) فرو نشیند برای آنان» سوره اسراء، آیه ۹۷.</ref>.
# در آیات بعدی، از [[شرک]] و نکوهش [[مشرکان]] سخن به میان آمده است و چگونه می‌توان شرک و [[عبادت]] غیر خداوند را به حضرت آدم {{ع}} که "صفی [[الله]] و برگزیده اوست، نسبت داد؟ زیرا شرک، لغزشی نیست که بتوان آن را به یکی از [[پیامبران]] (گرچه در [[زمان]] پیش از [[نبوت]]) نسبت داد و ویژگی‌های حضرت آدم {{ع}} در [[قرآن]]، این نسبت را برنمی تابند: {{متن قرآن|ثُمَّ اجْتَبَاهُ}}<ref>«سپس پروردگارش او را برگزید و او را بخشود و راهنمایی کرد» سوره طه، آیه ۱۲۲.</ref>.
# این [[آیات]] در ردیف و سیاق آیات [[میثاق]] قرار دارند که در آن آیات، از نوع [[انسان]] و نه از شخص معین سخن به میان آمده است. این [[تفسیر]] را می‌توان [[برترین]] تفسیر دانست. گرچه تفسیر نفس واحده به انسان کلی، بر خلاف ظاهر است، با فرض اینکه نفس همان [[حضرت آدم]] {{ع}} باشد نیز به توجیه جریان پرداخته شده است.
# این [[آیات]] در ردیف و سیاق آیات [[میثاق]] قرار دارند که در آن آیات، از نوع [[انسان]] و نه از شخص معین سخن به میان آمده است. این [[تفسیر]] را می‌توان [[برترین]] تفسیر دانست. گرچه تفسیر نفس واحده به انسان کلی، بر خلاف ظاهر است، با فرض اینکه نفس همان [[حضرت آدم]] {{ع}} باشد نیز به توجیه جریان پرداخته شده است.


در نتیجه، با کلی دانستن مفاد این آیات، دیگر نمی‌توان به آنها برای [[اثبات]] [[لغزش]] در [[پیامبران]] استناد جست.
در نتیجه، با کلی دانستن مفاد این آیات، دیگر نمی‌توان به آنها برای [[اثبات]] [[لغزش]] در [[پیامبران]] استناد جست<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]]، ص ۱۶۳-۱۷۵.</ref>.
 
حال اگر بر اینکه مقصود در [[آیه]] همان حضرت آدم و [[حوا]] باشند پافشاری شود، باید چنین توجیه شود که آنان با پرداختن به [[تربیت فرزند]] از توجه [[خالص]] به [[پروردگار]] کاستند و همین در مورد ایشان، [[شرک]] معرفی شده است. دلیل این گفتار این است که [[عزم]] ایشان بر این بود که از شاکران باشند و قبلاً در [[تفسیر آیه]] ۱۷ همین [[سوره]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ}}<ref>«آنگاه از پیش و پس و راست و چپ آنان به سراغشان خواهم رفت و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت» سوره اعراف، آیه ۱۷.</ref>، گفته شد که شاکران در عرف [[قرآن]] همان مخلَصین‌اند که راه [[غفلت]] و نفوذ [[شیطان]] در [[قلب]] آنان مسدود است. پس شرک همان پرداختن و توجه به عوامل [[دنیوی]] است. اما چرا پایان آیه با صیغه جمع آمده (یشرکون) و در آیات بعدی از شرک نکوهش شده است؟ در این باره برخی بر آن‌اند:
ابتدای آیه در مورد امری خاص و پایان آن در مورد امری عام سخن گفته است؛ عکس آنچه در [[آیه]] ۲۲ سورة [[یونس]] آمده است: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ...}}<ref>«اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند تا چون در کشتی‌ها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتی‌ها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شده‌اند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۲.</ref> که [[سیر]] عام است و کشتی سواری خاص؛ ولی در این آیه ابتدا [[قصه]] [[حضرت آدم]] و [[حوا]] را بیان می‌کند؛ آن‌گاه به بیان حال [[مشرکان]] می‌پردازد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۵، ص۵۴.</ref>.
این سخن نادرست است؛ زیرا در آیه ۲۲ [[سوره یونس]] قرینه [[قطعی]] وجود دارد، اما در این آیه چنین نیست و سبب [[اشتباه]] می‌شود؛ مگر اینکه ذیل آیه را قرینه بدانیم<ref>ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۷۵.</ref>.
 
'''پاسخ دوم: [[شرک]] به معنای [[غفلت]] از [[خداوند]]''': مراد از «واحد» در آیه «واحد شخصی» است؛ همان‌گونه که در برخی [[آیات]] دیگر مانند آیه نخست [[سوره نساء]] نیز به همین معنا آمده است. اصولاً {{متن قرآن|نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}} در [[قرآن مجید]] در پنج مورد ذکر شده که یک مورد آن آیه مورد بحث است. چهار مورد دیگر از این قرارند: آیه ۱ سوره نساء، آیه ۹۸ [[سوره انعام]]، آیه ۲۸ [[سوره لقمان]] و آیه ۶ [[سوره زمر]] که بعضی از آنها ارتباطی به بحث ما ندارد و برخی مشابه آیه مورد بحث است. بنابراین آیات مورد بحث، منحصراً اشاره به [[آدم]] و [[همسر]] اوست. در این صورت مسلماً منظور از شرک، [[پرستش]] غیر [[خدا]] یا [[اعتقاد]] به الوهیت غیر [[پروردگار]] نیست؛ بلکه ممکن است چیزی از قبیل [[تمایل]] [[انسان]] به فرزندش بوده باشد؛ تمایلاتی که گاهی او را از [[خداوند]] [[غافل]] می‌سازد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۰.</ref>. پس «با [[پذیرفتن]] اینکه ضمیر در {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} به [[حضرت آدم]] و [[حوا]] برمی‌گردد، در توجیه آن باید گفت که آنان [[عزم]] خود را جزم کردند تا فرزندانشان به طور کامل در مسیر [[بندگی]] [[پروردگار]] گام بردارند؛ ولی در طول مسیر چه بسا آنان را در راه منافع دنیوی خود می‌گماردند. این [[رفتار]] در افراد عادی [[اطاعت]] به شمار می‌آید، اما از [[پیامبران الهی]] کاری ناخوشایند است؛ چراکه {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ‌}}. از این رو خداوند فرموده است: {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref> و طبق روایتی خداوند بهترین [[شریک]] است؛ چراکه هر کار شراکتی را به شریک خود را می‌گذارد. پس کار آنان از حد [[مکروه]] [[تجاوز]] نکرده است»<ref>محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۲.</ref>. در این [[آیه]] سخن از [[شرک]] و [[لغزش]] [[اعتقادی]] است؛ در حالی که شرک آنان تنها در رفتارشان بوده و هرگز به مدار [[عقیده]] و [[عبادت]] وارد نشده است. به عبارتی، [[محبت]] پدر و مادری، آنان را سرگرم [[اولاد]] کرد و به همین مقدار از توجه ایشان به خداوند کاست. پس از آنکه خداوند [[فرزندی]] به ایشان عطا فرمود، در [[خلوص]] [[دل]] و توجه و دوام یاد او، شرک گریبان‌گیر آنان شد و در این مرتبه از توجه، [[فرزندان]] خود را [[شریک خداوند]] ساختند<ref>ر.ک: نصرت بیگم امین، مخزن العرفان، ج۵، ص۳۳۸. .</ref>.
 
این پاسخ با رویکرد [[عرفانی]]، پاسخی متین است؛ ولی با سیاق آیات بعد همخوانی ندارد. در [[آیات]] بعد سخن از شرک در [[خلقت]] به میان آمده است: {{متن قرآن|أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ * وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ}}<ref>«آیا چیزهایی را شریک او می‌دانند که آفرینشی ندارند و خود آفریده شده‌اند؟ * و نه برای آنان یاور توانند بود و نه به خودشان یاری می‌رسانند» سوره اعراف، آیه ۱۹۱-۱۹۲.</ref>.
 
'''پاسخ سوم: [[آیه]]؛ تمثیلی برای بیان حال [[مشرکان]]''': [[آیه شریفه]] در مقام بیان ضرب المثل کلی است که حال مشرکان را به تصویر می‌کشد؛ یعنی پدران و مادران [[مشرک]] که خواستار فرزندند، و پس از ولادت فرزندشان یا او را به طبیعت نسبت می‌دهند (گفتار طبیعیون) یا به [[ستارگان]] منسوب می‌کنند (گفتار [[منجمان]]) یا به [[بت]] نسبت می‌دهند (گفتار [[بت‌پرستان]]). بنا بر این [[تفسیر]]، مراد از واحد در اینجا «واحد نوعی» است؛ یعنی [[خداوند]] همه شما را از یک نوع آفرید؛ همان طور که [[همسران]] شما را نیز از جنس شما قرار داد. در این صورت این دو آیه و [[آیات]] بعد اشاره به نوع انسان‌هاست که هنگام [[انتظار]] تولد فرزند، دست به [[دعا]] بر می‌دارند و از [[خدا]] فرزند [[صالح]] و شایسته می‌خواهند و همانند همه اشخاصی که خود را در برابر مشکل یا خطری می‌بینند، با [[اخلاص]] کامل به درگاه خدا می‌روند و با او [[عهد]] می‌کنند که پس از برآمدن حاجات و حل شدن مشکلشان [[شکر]] گزار باشند؛ اما هنگامی که فرزند متولد شد یا مشکل آنان برطرف گردید، تمام عهد و [[پیمان‌ها]] را به [[فراموشی]] می‌سپارند؛ گاه می‌گویند اگر فرزند ما سالم یا زیباست، به پدر و مادرش رفته و [[قانون]] [[وراثت]] است! گاه می‌گویند نوع تغذیه ما و شرایط دیگر خوب بوده و چنین محصولی داده! و گاه به بت‌هایی که می‌پرستند روی می‌آورند و می‌گویند فرزند ما نظر کرده بت است و امثال این‌گونه بحث‌ها. نقش [[پروردگار]] را در [[آفرینش]] آنها به کلی نادیده می‌گیرند و علت اصلی این موهبت را تنها عوامل طبیعی یا معبودهای [[خرافی]] می‌شمارند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۱.</ref>.
 
[[فخر رازی]] این توجیه را [[برترین]] و متقن‌ترین [[تفسیر]] این [[آیه]] می‌داند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۹۱.</ref>. ایراد این سخن آن است که ظاهر آیه حکایت از آن دارد که [[قرآن]] به [[حقیقت]] [[واقعی]] [[آفرینش]] [[انسان‌ها]] از پدر و مادر خود نظر دارد. پس تفسیر آن به ضرب المثل، با این ظاهر ناسازگار است.
 
'''پاسخ چهارم: [[اقدام]] [[مشرکان]] در نسبت دادن [[شرک]] به [[آدم]] {{ع}}''': اگر مقصود از نفس واحده در آیه، [[حضرت آدم]] {{ع}} باشد، در توجیه آن باید گفت این مشرکان بودند که به حضرت آدم {{ع}} نسبت [[بت پرستی]] می‌دادند. [[خداوند]] ضمن گزارش داستان حضرت آدم و [[حوا]] می‌فرماید: ایشان از خداوند درخواست فرزند شایسته داشتند و خداوند هم آن را پذیرفت. در این جمله، همزه استفهام حذف شده است و در واقع این جمله، استفهام انکاری است؛ یعنی آیا در این صورت آنان برای [[خدا]] [[شریک]] قرار داده‌اند؟ {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}، به این معناست که خداوند از شرک مشرکان که [[معتقد]] به شرک‌اند و آن را به حضرت آدم {{ع}} نسبت می‌دهند، [[منزه]] است<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۹۲.</ref>.
 
این پاسخ نادرست است؛ زیرا تقدیر گرفتن کلمه استفهام، خلاف ظاهر و بدون دلیل است. البته به صرف اینکه {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} جواب شرط قرار داده شده است<ref>ر.ک: محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن و صرفه، ج۵، ص۱۳۰.</ref>، نمی‌توان این پاسخ را خلاف ظاهر دانست؛ زیرا استفهام انکاری هم می‌تواند جواب شرط قرار گیرد.
 
'''پاسخ پنجم: مخاطبان آیه؛ [[قبیله قریش]]''': مخاطبان [[آیه شریفه]]، [[قبیله]] قریش‌اند. آنان از تبار قصی بودند و [[فرزندان]] خود را [[عبد]] مناف، عبدالعزی، عبد قصی و عبدالدار نام‌گذاری می‌کردند. بنابراین ضمیر در {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}، به قصی و [[همسر]] و فرزندانش برمی‌گردد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۴۲.</ref>. پس مقصود از نفس واحده، حضرت آدم {{عم}} نیست، بلکه قصی است<ref>ر.ک: عبدالله شبر، مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۴۳؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۱.</ref>.
 
ایراد این توجیه آن است که موضوع [[آیه]] را در [[فرزندان]] [[قصی بن کلاب]] منحصر می‌داند و دلیلی بر این انحصار وجود ندارد.
 
'''پاسخ ششم: صدر آیه در مورد [[آدم]] {{ع}} و ذیل آن در مورد فرزندان او''': گرچه منظور از نفس واحده و [[همسر]] او، همان [[حضرت آدم]] و حواست، در ادامه آیه، درباره فرزندانشان ([[زن]] و شوهر نوعی و نه شخصی) سخن گفته شده است. جمله پایانی آیه {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}} که به صورت جمع آمده نه تثنیه، این برداشت را قوت می‌بخشد و این‌گونه [[تغییر]] در خطاب یا مقصود آیه (التفات) در جای جای [[قرآن]] به چشم می‌خورد<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۳۹؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۷.</ref>. می‌توان گفت آیه در آغاز، تمام [[مردم]] را که از تبار آدم و [[حوا]] هستند، مخاطب ساخته، آن گاه به گزارش وصف فرزندانشان پرداخته است و ضمیر در {{متن قرآن|جَعَلَا}} به هر زن و شوهری می‌تواند برگردد؛ یعنی اینجا ذکر خاص پس از عام است و در آغاز از همگان سخن به میان آمده، سپس از کسانی سخن گفته شده است که این چنین از [[خداوند]] درخواست داشتند و پس از آن [[مشرک]] شدند<ref>ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، تصحیح ابوالحسن مرتضوی و علی اکبر غفاری، ج۴، ص۱۵۰.</ref>. به تعبیری دیگر قرآن گاه درباره موضوعی سخن می‌گوید و سپس به امری دیگر می‌پردازد، مانند آیه ۲۲ [[سوره یونس]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ...}}<ref>«اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند تا چون در کشتی‌ها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتی‌ها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شده‌اند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۲.</ref>. در آغاز این [[آیه]] موضوع [[سیر]]، به همه مخاطبان ارتباط یافته، اما در ادامه تنها از راکب [[بحر]] سخن به میان آمده است. آیه ۱۵ [[سوره احقاف]] نیز از این قبیل است. در این آیه هم [[کلام]] درباره [[حضرت آدم]] و [[حوا]] بود و در پایان، سخن از [[ذریه]] آنان مطرح شد<ref>ر.ک: محمد متولی شعراوی، تفسیر الشعراوی، ج۸، ص۴۵۱۶.</ref>.
 
این پاسخ با ظاهر [[آیه شریفه]] همخوانی ندارد. از این رو نیازمند دلیلی [[قوی]] است. اگر در صدر آیه، سخن از [[آدم]] و حوا به میان آمده باشد، باید ضمیر تثنیه {{متن قرآن|جَعَلَا}} نیز به همان دو نفر بازگردد. [[تفسیر]] آغاز آیه به حضرت آدم و حوا و پایان آن به [[فرزندان]]، فاقد دلیل معتبر است. التفات در [[قرآن]] نمونه‌های فراوانی دارد، اما در هر جا برای آن نیازمند دلیلیم، که بدون آن، دست برداشتن از ظاهر سیاق آیات توجیه [[درستی]] نخواهد داشت. پس بدون [[شاهد]] بر آن، این پاسخ پذیرفته نیست.
 
'''پاسخ هفتم: تمام موضوع آیه مربوط به فرزندان آدم {{ع}}''': مشکل اصلی در این آیه تنها در این فراز است: {{متن قرآن|...فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا...}}<ref>«پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰.</ref>. می‌توان گفت منظور این است که {{عربی|جعل اولادهما له شركاء}}؛ یعنی فرزندانش برای [[خداوند]] [[شریک]] قرار دادند. در اینجا مضاف ([[اولاد]]) حذف، و مضاف الیه (هما) به جای آن قرار داده شده است. همچنین در فراز {{متن قرآن|فِيمَا آتَاهُمَا}} کلمه اولاد حذف شده است<ref>ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۷۸۳؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۷۶.</ref>؛ مانند آیه {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آورده‌ایم بپرس و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>.
 
[[پرسش]]: بنابراین [[تأویل]] تثنیه آوردن {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ}} چه توجیهی خواهد داشت؟ پاسخ: از آنجا که در فرزندانشان دو قسم پسر و دختر وجود داشته است، گاهی به اعتبار نوع و صنف آنان تثنیه آورده شده و گاهی (به اعتبار جماعت) جمع آورده شده است»<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۹۲.</ref>.
 
ایراد این سخن نیز در این است که تقدیر گرفتن برخلاف ظاهر است و چون دلیلی آن را به [[اثبات]] نمی‌رساند، پذیرفتنی نیست.
 
'''پاسخ هشتم: [[شرک]]، تنها در حد نامگذاری فرزند''': منظور از شرک، همان وسوسه‌ای است که [[شیطان]] در مورد [[آدم]] {{ع}} به کار گرفت و از وی خواست نام فرزندش را عبدالحارث بگذارد. برخی [[مفسران اهل سنت]]، این داستان را این‌گونه نقل کرده‌اند: «[[حضرت آدم]] {{ع}} و [[حوا]] در [[زمان]] بارداری حوا، از [[خداوند]] درخواست فرزند شایسته داشتند که شیطان با طرح پاره‌ای از موضوعات بی‌پایه، [[اقدام]] به [[فریب]] آنان کرد تا فرزند خود را عبدالحارث بنامند ([[حارث]] [[لقب]] [[ابلیس]] است). خداوند در این [[آیه]]، از این نام‌گذاری با عنوان شرک یاد فرموده است»<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۹، ص۹۹.</ref>.
 
نام‌گذاری فرزند به عبدالحارث این سان توجیه شده است که آنان بر این [[باور]] بودند که با این نام‌گذاری، به علت دعای آن شخص، فرزندشان از آفت‌ها و [[بلاها]] در [[امان]] خواهد ماند. گاهی در مورد [[نعمت]] دادن و [[احسان]] به دیگری نیز واژه [[عبد]] به کار برده می‌شود که این هرگز بدان معنا نیست که او [[بنده]] و مخلوق خداوند نمی‌باشد. آنان با نام‌گذاری فرزندشان به آن اسم، [[آگاهی]] دادند که او به [[برکت]] دعای آن شخص از آفت‌ها و [[بلایا]] در امان مانده است. اما از آنجا که لفظ عبد کاربرد دیگری هم دارد، کار [[حضرت آدم]] {{ع}} نکوهش شده است»<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۹، ص۹۳.</ref>.
 
ایرادهای این پاسخ بدین قرارند:
# این توجیه نیز با ظاهر [[آیه]] و همچنین با [[آیات]] بعد که در آنها [[شرک به خداوند]] نکوهش شده، ناسازگار است. در این نکوهش بین شرک عملی و [[شرک]] [[اعتقادی]] تفکیک نشده است. پس نمی‌توان به دلیل اینکه شرک [[حضرت آدم]] {{ع}} از نوع شرک عملی بوده است، به توجیه آن پرداخت؛
# مضمون این [[روایت]]، با ویژگی‌های حضرت آدم {{ع}} در [[قرآن]] که [[خلیفه خدا]]، مسجود [[فرشتگان]] و عالم به اسما معرفی شده است، سازگاری ندارد. گرچه آن حضرت پیش از آن با [[وسوسه]] [[شیطان]] از درخت ممنوعه تناول کرده است، ورود در [[وادی]] شرک را نمی‌توان با آن مقایسه کرد؛
# این روایت، بازگو کننده کرامتی برای شیطان است که با نام‌گذاری فرزند به نام او، زنده بودن فرزند تضمین شده است<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۷، ص۵۴.</ref>؛
# این روایت از [[اسرائیلیات]] است. بر پایه [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا يُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ‌}}؛ «[[مؤمن]] هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود»، حضرت آدم {{ع}} و [[حوا]] نیز یک بار در [[بهشت]] با [[فریب]] شیطان مواجه شده بودند و دگربار دچار فریب او نمی‌شدند<ref>ر.ک: محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۸.</ref>؛
# روایت از جهت سندی نیز ایراد دارد؛ زیرا حسن که از [[سمرة بن جندب]] روایت کرده است، هرگز او را ندیده است. پس روایت مرسله است؛
# این روایت با دیگر [[روایات]] در تعارض است؛ مثلاً همین حسن در روایتی و [[سعید بن جبیر]] در روایتی دیگر، نقل می‌کنند که منظور از {{متن قرآن|جَعَلَا لَهُ}} مشرکان‌اند نه [[آدم]] و حوا<ref>ر.ک: علاءالدین علی بن محمد خازن (بغدادی)، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۸۲؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، تحقیق خالد عبدالرحمن العک و مروان سوار، ج۲، ص۲۵۸.</ref>؛
# این روایت با آیه همخوانی ندارد؛ زیرا در آیه سخن از شرک به [[اصنام]] و اوثان است نه شرک به شیطان؛ در حالی که در [[روایت]] از [[شریک]] قرار دادن [[شیطان]] سخن به میان آمده است؛
# صرف نام‌گذاری به عبدالحارث را نمی‌توان مصداق [[شرک]] شمرد؛ چراکه این نام‌گذاری حکایت از شرک در [[اعتقاد]] یا [[عبادت]] ندارد»<ref>ر.ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۵، ص۵۵.</ref>. این ایراد وارد نیست؛ زیرا ممکن است این کار نوعی شرک عملی به شمار آید.
# راوی این روایت از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} تنها [[سمرة بن جندب]] است و دیگر [[روایات]]، فاقد سند، و تنها بیانگر دیدگاه مفسرانی چون [[ابن عباس]]، [[قتاده]] و سدی‌اند<ref>ر.ک: جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۶۲۳.</ref>. جریان برخورد [[سمره]] با [[پیامبر اسلام]] {{صل}} که در [[حدیث]] معروف {{متن حدیث|لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِي الْإِسْلَامِ‌}} نقل شده است، از [[دشمنی]] و [[لجاجت]] او خبر می‌دهد. پس نمی‌توان به حدیث او اعتماد کرد.
# [[حضرت آدم]] {{ع}} از همه به [[اسمای الهی]] آشناتر بود. [[آیه]] {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> این [[حقیقت]] را بیان می‌دارد. پس او می‌دانست که [[حارث]] نام [[ابلیس]] است و با توجه به دشمنی که بین آن حضرت با او وجود داشت، چسان ممکن است نام فرزند خود را عبدالحارث نهد؟<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۸، جزء ۱۵، ص۴۲۷.</ref>.
# این [[تفسیر]] از نظر لفظی و ادبی ایراد دارد؛ زیرا اولاً در این روایت، حضرت آدم {{ع}} ابلیس را [[شریک خداوند]] دانسته است که این با تعبیر «شرکاء» که صیغه جمع است، هماهنگ نیست؛ ثانیاً ضمیر جمع در «یشرکون» را نمی‌توان به [[آدم]] {{ع}} و [[حوا]] بازگشت داد؛ چه اینکه [[مرجع]] ضمیر در جمع، باید بیش از دو مورد باشد. پس باید گفت منظور از نفس واحده و [[همسر]] او، نوع انسان‌هایند و این آیه در مقام آن است که [[سیر]] طبیعی برنامه [[انسان‌ها]] را بازگو کند. این یکی از روش‌های [[قرآن]] است که نخست حکمی را برای یک کلی [[اثبات]] می‌کند، سپس یکی از افراد آن کلی را به دلیل خصوصیتی که دارد، عنوان می‌کند. آیا می‌توان گفت ذیل [[آیه]]، همانند صدر آن عمومیت دارد؟ یعنی هر پدر و مادری پس از تولد فرزندشان [[شرک]] می‌ورزند؟<ref>ر.ک: محمدتقی مصباح، معارف قرآن انسان‌شناسی، ص۳۴۸.</ref>. کوتاه سخن اینکه آشفتگی متن و ناهماهنگی آن با آیه و دیگر [[روایات]] به گونه‌ای است که [[مفسران اهل سنت]] و [[شیعه]] آن را [[خرافی]] و از [[اسرائیلیات]] دانسته‌اند<ref>{{عربی|و هذا الوجه بعيد تأباه العقول و تنكره}}؛ (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۷۸۳)؛ {{عربی|و نحو هذا مذكور من ضعيف الحديث... و في الاسرائيليات كثير ليس لها ثبات}} (محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۳۳۸؛ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳۱، ص۵۰۴).</ref>؛
# اگر ضمیر در {{متن قرآن|لِيَسْكُنَ}} و {{عربی|تغشتها}} به نفس برگردد، لازم است این دو فعل به صورت مؤنث {{متن قرآن|لِيَسْكُنَ}} و {{عربی|تغشتها}} آورده شود<ref>ر.ک: عبدالواحد صالح بهجت، الاعراب المفصل لکتاب الله المرتل، ج۴، ص۱۴۵.</ref>؛ البته این اشکال بی‌اساس است.
 
چون منظور از نفس واحده [[حضرت آدم]] {{ع}} است و به اعتبار معنا و مصداق، این دو فعل به صورت مذکر آورده شده‌اند.
 
[[تذکر]]: هر کدام از این وجوه، دارای نقاط روشن و نقاط تاریک است. برای [[حفظ]] عصمت حضرت آدم {{ع}} باید وجوه [[عقلی]] را بر شواهد [[نقلی]] ترجیح داد تا مبادا دامن اصل [[نبوت]] به گرد [[گناه]]، هرچند کوچک، [[آلوده]] شود؛ زیرا بر اساس نظر [[مفسران]] بزرگ، همه [[معاصی]]، کبیره‌اند و هر معصیتی در حد نفس خود بزرگ است؛ گرچه در مقام سنجش با [[معصیت]] مهم‌تر، کوچک تلقی شود<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۷-۳۵۱.</ref>.<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۱۶۳-۱۷۵.</ref>


=== آیات 121 و 122 سوره طه ===
=== آیات 121 و 122 سوره طه ===
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش