تاریخ
معناشناسی
واژه تاریخ درباره ریشه این واژه میان محققان و لغتشناسان اختلاف است. بیشتر بر این باورند که واژه مزبور در دوران اسلامی رایج شده و پیش از اسلام سابقه نداشته است. بنا به روایتی در دوران خلیفه دوم با بهرهگیری از نظر کارشناسی هرمزان، مسلمان ایرانی، از ترکیب دو واژه فارسی "ماه" و "روز" که ایرانیان برای حساب گذر زمان به کار میبرند، کلمه معرب "مورخ" ساخته شده است و مصدر آن را "تاریخ" قرار دادند.
معنای لغوی
تاریخ از ریشه "أرخ" بهمعنی وقت و تاریخ به معنای توقیت است. همچنین گفتهاند که این کلمه، مغلوب "تأخیر" است و آن را به معنای "غایت"دانستهاند. چنانکه گویند آن چیز، تاریخ مردم خود است، یعنی شرف آن مردم بدو منتهی میشود. و این که گویند این عمل در آن تاریخ انجام شده است، یعنی در وقتی انجام شده که بدان منتهی شده است. برای معنای تاریخ، اصطلاح "گاهشماری" را نیز وضع کردهاند.
معنای اصطلاحی
"تاریخ" مدت معینی است که از آغاز سالی شروع میشود که در آن سال، پیغمبری مبعوث شده یا پادشاه بزرگی قیام کرده یا امتی با توفان و زلزلهها هلاک شده یا مملکتی خسف (محو و نابود) شده و یا بیماری وبا و قحط شدیدی اتفاق افتاده، یا انتقال دولتی و تبدیل ملتی یا حادثه عظیمی از آیات سماوی و علامات مشهور ارضی که جز در زمانهای طولانی حاصل نمیشود، روی داده است. به یاری تواریخ، اوقات محدود و معین شناخته میشود. به تعبیر دیگر، حوادث مهم مذهبی، سیاسی و تغییر و تحول یا بنا و نابودی تمدنها و بلایای بزرگ طبیعی در زمانهای معین، تاریخ را پدید میآورد[۱].
مبدأ تاریخ
عرب جاهلی مبدأ تاریخ ثابتی نداشتند و هر پیش آمدی را که به نظر آنان اهمیت داشت، مبدأ تاریخ حوادث دیگر قرار میدادند و پس از چندی که حادثه مهم دیگری روی میداد، ترتیب تاریخی گذشته را از دست داده و تاریخی از نو بنیاد مینهادند. هر یک از حوادث مهم ذیل به ترتیب، مدتی مبدأ تاریخ عرب عدنانی و بنی اسماعیل بوده است:
- ورود اسماعیل بن ابراهیم(ع) به مکه (بنای کعبه به دست ابراهیم و اسماعیل).
- پراکنده گشتن فرزندان مَعَد بن عدنان.
- آغاز ریاست عمرو بن لُحی خُزاعی که دین حنیف حضرت ابراهیم را دگرگون ساخت و بتپرستی را در مکه رواج داد.
- وفات کعب بن لوی جد هفتم رسول اکرم(ص) (۵۲۰ سال پیش از واقعه فیل) که مدتی مدید، تاریخقریش بر آن استوار بود.
- واقعه غدر (۲۵۶ سال، یا ۲۰۰ یا ۱۵۰ سال پیش از بعثت) که طایفه بنی یربوع بر فرستادگان پادشاه حمیری تاختند و آنها را کشتند و پردههای کعبه را که شاه حمیر فرستاده بود به یغما بردند.
- وفات قصی بن کلاب، جد چهارم رسول اکرم(ص).
- واقعه فیل (در سال میلاد رسول اکرم(ص) که ابویکسوم، ابرهه حبشی، ابرهه الاشرم در هفدهم محرم
سال ۲۱۶ از عام الغدر برای ویران ساختن کعبه به پیش تاخت و با سپاهیان خویش به عذاب الهی هلاک گردید.
- جنگهای عام الفجار که میان قبیله ابوقیس عیلان از یک طرف و قریش و بنی کنانه از طرف دیگر در ماههای حرام (ذی قعده، ذی حجه، محرم و رجب) روی داد و رسول خدا(ص) در فِجار آخر، معروف به فِجار براض حضور یافت و فجار دوم (بیست سال بعد از عام الفیل) مبدأ تاریخ قرار گرفت.
- مرگ هشام بن مغیره مخزومی، پدر ابوجهل، عمرو بن هشام و عموی خالد بن ولید.
- حلف الفُضول که به قول مسعودی، مبدأ تاریخ بعضی از بنی اسماعیل بود.
- تجدی بنای کعبه به دست قریش (پنج سال پیش از بعثت).
- مورخان اسلامی از قبیل: یعقوبی، طبری، مسعودی و مَقریزی، مبدأ تاریخ حوادث سیزده سال پس از بعثت رسول اکرم(ص) را همان بعثت قرار دادهاند؛ مثلاً میگویند: محصور شدن ابوطالب و بنی هشام و بنی مطلب بن عبد مناف در شعب ابی طالب در غُره محرم سال هفتم بعثت روی داد. مسعودی میگوید: هنگامی که رسول خدا(ص) مبعوث شد، تاریخ قریش بر اساس مرگ هشام بن مُغیره مخزومی، و واقعه فیل استوار بود.
- در اوایل خلافت عمر، هجرت رسول اکرم(ص) از مکه به مدینه که در سال چهاردهم بعثت واقع شد مبدأ تاریخ مسلمین جهان شناخته شد و تا امروز هم مبدأ تاریخ هجری قمری و هجری شمسی مسلمانان جهان همان هجرت است[۲].[۳]
اقسام تاریخ
تاریخ سرگذشت اجتماعی اقوام و ملل است[۴]. تاریخ عبارت است از یک جریان[۵]. تاریخ، یعنی مجموعه حوادثی که سرگذشت بشر را تشکیل میدهد. سرگذشت بشر جریانی طی میکند و نیروهایی در کار است که آن را میگرداند و اداره مینماید. همچنانکه یک چرخدستی یا یک کارخانه با نیروی دست یا نجار میگردد، تاریخ نیز با عوامل و نیروهایی میگردد و دور میزند و الا میرود[۶]. تاریخ یعنی سرگذشت؛ وقتی که یک شئ حالت متغیّری داشته باشد و از حالی به حالی و از وضعی به وضعی تغییر وضع و تغییر حالت بدهد این همان سرگذشت داشتن و تاریخ داشتن است[۷].
تاریخ یک جریان دائم و یک ارتباط متقابل میان انسان و طبیعت و انسان و اجتماع، و یک صفآرائی و حدال دائم میان گروههای در حال رشد انسانی و گروههای در حال زوال انسانی است که در نهایت امر در یک جریان تند و انقلابی به سود نیروهای در حال رشد پایان مییابد و بالاخره یک تکاپوی اضداد است که همواره هر حادثه به ضد خودش و او به ضد ضد تبدیل میگردد و تکامل رخ میدهد[۸]. "تاریخ" را آگاهی به معنی اعم میگویند، یعنی سرگذشت. اگر تاریخ به معنی سرگذشت باشد همه چیز تاریخ دارد، زمین هم تاریخ دارد، حیوانات هم تاریخ دارند، گیاهان هم تاریخ دارند. به این معناست که ما "تاریخ طبیعی" اطلاق میکنیم میگوییم "تاریخ طبیعی زمین"، "تاریخ طبیعی معدنها"، "تاریخ طبیعی گیاهان" و "تاریخ طبیعی حیوانات"[۹].
تاریخ الهی
بعد الهی تاریخ معنایش این است که جامعه انسانی باید خود را به منزله عضوی از کلّ جهان هستی بداند. (کل هم که میگوید مقصودش منظومه شمسی نیست). در این صورت است که بینش ما درباره تاریخ بینش سازنده است، یعنی آنچه که اینها میگویند، درست عکس قضیه است، و سازندهترین بینشها همین است[۱۰].
تاریخ علمی
تاریخ علمی، مانند تاریخ نقلی به گذشته تعلق دارد نه به حال و عالم به "بودنها" است نه علم به "شدنها". اما بر خلاف تاریخ نقلی، کلّی است نه جزئی، و عقلی است نه نقلی محض. تاریخ علمی در حقیقت بخشی از جامعهشناسی جامعههای گذشته است[۱۱]. به عبارت دیگر علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگیهای گذشته که از مطالعه و بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به دست میآید. آنچه محتوا و مسائل تاریخ نقلی را تشکیل میدهد، یعنی حوادث و وقایع گذشته، به منزله "مبادی" و مقدّمات این علم به شمار میروند؛ و در حقیقت آن حوادث وقایع برای تاریخ به معنی دوم، در حکم موادّی است که دانشمند علوم طبیعی در لابراتور خودگرد میآورد و آنها را مورد تجزیه و ترکیب و بررسی قرار میدهد که خاصیّت و طبیعت آنها را کشف نماید و به روابط علّی و معلولی آنها پی ببرد و قوانین کلّی استنباط نماید. مورّخ به معنی دوم در پی کشف طبیعت حوادث تاریخی و روابط علی و معلولی آنهاست تا به یک سلسله قواعد و ضوابط عمومی و قابل تعمیم به همه موارد مشابه حال و گذشته دست یابد. ما تاریخ به این معنی را "تاریخ علمی" اصطلاح میکنیم[۱۲].
تاریخ نقلی
علم به وقایع و حوادث و اوضاع و احوال انسانها در گذشته، در مقابل اوضاع و احوالی که در زمان حال وجود دارد. علم تاریخ در این معنی؛ اولاً جزئی یعنی علم به یک سلسله امور شخصی و فردی است نه، علم به کلیّات و یک سلسله قواعد و ضوابط و روابط؛ ثانیاً یک علم "نقلی" است نه عقلی؛ ثالثاً علم به "بودن"ها است نه علم به شدنها؛ رابعاً به گذشته تعلق دارد نه به حاضرها این نوع تاریخ را "تاریخ نقلی" اصطلاح میکنیم[۱۳]. به تعبیر دیگر تاریخ نقلی، یعنی علم به احوال و سیره زندگی اشخاص[۱۴]. تاریخی که به گذشته تعلق دارد نه به حاضر را تاریخ نقلی میگوییم[۱۵].
تاریخ و ماقبل تاریخ
در اصطلاح متعارف وقتی میگویند "دوره تاریخ و دوره ماقبل تاریخ" مقصودشان دورهای است که ما از آن دوره اثری مکتوب یا هنری از زندگی انسان داریم یا نداریم. آن دورهای که هیچ اثر تاریخی از انسان در آن نیست- اثری که بتواند از زندگی انسان حکایت کند- دوره ماقبل تاریخ خوانده میشود. مثلاً ماقبل پیدایش خط را میگویند "ماقبل تاریخ" و ما بعد آن را میگویند "تاریخ"[۱۶].[۱۷]
تاریخ قبل از اسلام
عربهای پیش از اسلام چیزی به نام تاریخ نداشتند، مگر مطالبی را که سینه به سینه برای یکدیگر نقل میکردند. آنان درباره اخبار آباء و اجداد و انساب و اقوام و قبایل و پادشاهانشان صحبت میکردند و در قصههایی، پهلوانی و کرم و وفای آنها را به تصویر میکشیدند. همچنین در خصوص خاندانی که إمارت را یکی بعد از دیگری به دست گرفته و به تجهیز سپاه و برپایی جنگها و آبادانی شهرها و بنیانگذاری قصرها میپرداختند، حکایتها بر جای گذاشتهاند. در نقل این داستانها حافظه به جای کتاب وزبان جانشین قلم بوده است و مردم آنها را جمعآوری و حفظ کرده و سپس آن را به همان صورت یا با حذف و اضافههایی نقل کردهاند.
این شیوه نزد فارسها و یهودیان و عربهای مشرک جاهلیت رایج بود و عربها به خصوص اخبار جاهلیت و أنساب را نیز داشتند که در آن قصههای مربوط به خانه خدا و چاه زمزم و قبیله جرهم و مسائل مربوط به آنها وجود داشت و اخبار خاندانهایی که یکی پس از دیگری زعامت و ریاست قریش را به عهده گرفته و حوادثی که قبل از آن برای سدّ مأرب در یمن رخ داده بود برای همدیگر نقل میکردند.[۱۸]
تاریخ بعد از اسلام
بعثت پیامبر اکرم(ص) که بزرگترین حادثه برای جامعه بشریت به طور عام و برای جامعه عرب به طور خاص بود، رخ داد. هیچ جمعی نبود، مگر آنکه در مورد این حادثه صحبت میکردند و سپاه و لشکری حرکت نمیکرد، مگر آنکه به نفع یا علیه پیامبر اکرم(ص) بود تا این که تلاشهای وی به نتیجه رسید و به فرموده خداوند تبارک و تعالی: ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا﴾[۱۹] پیروزی نصیب آن حضرت(ص) شد و مردم با هدایت قرآن و اسلام از جاهلیت و ضلالت آشکار نجات یافتند.
بعد از ظهور پیامبر اکرم(ص) و آشکار شدن دعوتش، صفحه جدیدی از تاریخ گشوده شد و نقل احادیث به وسیله صحابه و تابعین و اهل بیت گرامیاش(ع) در مورد تاریخ ولادت و زندگانی و جنگهایش با مشرکان و دعوت به توحید و اثرات شمشیر و نیزه وزبان و بیان مورد اهتمام قرار گرفت. بیان این حوادث، به تدریج تاریخ اسلام را به صورت عام و سیره رسول اکرم(ص) را به صورت خاص تشکیل داد.[۲۰]
اصول سیره نبوی و تکامل آن در قرنهای اول و دوم
شکی نیست که اقوال و اعمال پیامبر اکرم(ص) اهمیت بسیار زیادی در زمان حیات و به خصوص بعد از وفاتش داشته است و این اهمیت باعث عنایت ویژه به تدوین سیره و احادیث وارد شده از سوی آن حضرت(ص) گردیده است. در این زمینه عدهای تنها به تدوین سیره پیامبر اکرم(ص) پرداختند و عدهای حوادث دیگر را هم نقل کردند که مورّخ به معنای عام هستند.[۲۱]
شرایط تحقیق در تاریخ
شکی نیست که تحقیق در تاریخ کاری خطیر و بسیار سخت است. پژوهشگر تاریخ همانند غواصی است که میخواهد در دریای عمیق و مواجی فرو رود و آنگاه به دقت به جاهای عمیق نظر بیفکند تا بتواند درّ و مرواریدهای آن را استخراج کند.
اگر محقق تاریخ در نظر دارد که در طی بحثهایش حق را احقاق کند و باطل را نابود گرداند، باید این صفات را داشته باشد: اطلاعات وسیع، بلند نظر، دوستدار و تابع حق بودن، دوری از تعصبات مذهبی موجود، پرهیزگاری در صدور احکام، آگاهی به روشهای استنباط، دانایی به آفتها و بیمارهای تاریخ، دقت در موقعیتها و مراحل تاریخی، در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین، آزاداندیشی و تأثیرناپذیری از آنچه که از خانواده و قومش به ارث برده است.
ضرورت این شرایط از آن روست که تاریخ و به خصوص سیره پیامبر اکرم(ص) در امور مختلف زندگی از قبیل: عقاید دینی،احکام، معارف و علوم و ادب و اخلاق اسلامی اثرگذار است و بر اساس تاریخ است که همه نسلها سخنانشان را بازگو میکنند و درباره هر چیزی حکم مینمایند.
تاریخ و سیره همانند بسیاری از امور مبتلا به دو نظریه افراطی و تفریطی شده است:
عدهای هر چه را که در سیره و تاریخ است از ضعیف و قوی أخذ میکنند و آن را از مسلمترین مسلّمات میدانند، بدون آنکه از دسیسهها و خرافاتی که در تاریخ ایجاد شده و پیامبر اکرم(ص) ما را از آنها آگاه کرده است، بر حذر باشند. آن حضرت(ص) فرمود: «حتما افترازنندگان بر من ظهور خواهند کرد».، ولی با این حال عدهای آنچه را که زنادقه ملحد بدان اعتراف کردهاند و مورخان نیز متذکر شدهاند که: «آنها هزاران حدیث را جعل کردند و به خدا و رسولش نسبت دادند و بسیاری از حلالها را حرام و حرامها را حلال کردند و حق را از جایگاهش ساقط کردند و بسیاری از احادیث صحیح را تغییر دادند و کرامات و مناقبی را به خاطر علاقه به مال و مقام برای خویش ساختند». نادیده گرفتند!
در مقابل عدهای راه تفریط را در پیش گرفتند. آنها بعضی از نواقص تاریخ را دستاویز قرار داده و آن را دلیلی برای اعراض از تاریخ و کنار گذاشتن آن قرار دادند!
این ظلم بزرگی است و باعث جدایی نسلها از هم میگردد و آیندگان را از تجربیات و عبرتهای گذشتگان محروم میکند و ساختار دین را نابود کرده و باعث بیاثر کردن تعالیم انبیای الهی میشود که مردم را به بررسی احوال گذشتگان و عبرتآموزی از آنها تشویق مینماید و حق را آشکار و آن را از باطل جدا میکند.
البته در میان این دو گرایش افراطی و تفریطی، گرایش متوسطی وجود دارد که به اهتمام متفکران اسلامی و علمایی که به بررسیهای تاریخی علاقهمندند، شکل گرفته است. آنها تمام تلاش خود را برای ابهامزدایی از جوانب تاریخ که به وسیله جاعلین و مغرضین، ایجاد شده است، مبذول میدارند و به دنبال رسیدن به واقع هستند[۲۲].[۲۳]
اخبار تاریخی را با چه معیارهایی ارزیابی کنیم؟
برای ارزیابی اخبار تاریخی ضروری است اقدامات زیر را انجام دهیم:
۱. روایات را بر قرآن کریم عرضه کنیم؛ زیرا از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «بعد از من نقل حدیث برای شما زیاد خواهد شد اگر حدیثی از من برای شما روایت شد، آن را بر قرآن عرضه کنید، آنگاه آنچه را که موافق کتاب خداست؛ قبول کنید و آنچه را که مخالف کتاب خداست، ردّ کنید»[۲۴].
و حضرت امام سجاد(ع) درباره قرآن میفرماید: «قرآن میزانی است که زبانش از حقگویی منحرف نمیشود و نور هدایتی است که برهانش مخفی نمیماند و نشانه نجاتبخشی است که هر کسی را که از آن پیروی کند، گمراه نمیکند».
همچنین مرحوم کلینی از امام صادق(ع) روایت میکند که فرمود: «آنچه که با کتاب خدا موافق نباشد زخرف است»[۲۵] و از ابن عباسروایت شده است: «اگر شنیدید که از رسول الله(ص) برای شما حدیث نقل میکنم و آن را در کتاب خدا نمییابید یا در نظر مردم ناپسند یافتید؛ پس بدانید که من بر پیامبردروغ بستهام»[۲۶].
از ابن مسعود هم روایت شده است: «نگاه کنید و آنچه را که موافق کتاب خداست، قبول کنید و آنچه را که مخالف کتاب خداست، کنار بگذارید»[۲۷]. و از معاذ بن جبل روایت شده است: «هر حدیثی را بر کتاب خدا عرضه کنید و هرگز آن را بر کلام دیگری عرضه نکنید»[۲۸]. و أبی بن کعب مردی را چنین وصیت کرد: «کتاب خدا را امام و راهنمای خویش قرار ده و به قضاوت و حکمیت آن راضی باش»[۲۹].
همچنین از ابو بکر روایت شده است که در خطبهای گفت: «اگر از سوی باطل، جنگی بر اهل حق تحمیل شد که در اثر آن آثار از بین رفت و سنتها فراموش شد، در این صورت ملازم مساجد باشید و از قرآن راهنمایی بخواهید» [۳۰].
عجیب است که بعضی قول پیامبر اکرم(ص) در مورد عرضه احادیث بر قرآن را به منحرفان نسبت میدهند و میگویند: «خداوند ما را به طور مطلق به اطاعت از پیامبر اکرم(ص)امر فرموده است، همان طور که ما را به اطاعت بیقید و شرط از کتاب خدا دستور داده و نگفته است که آنچه موافق با کتاب خدا باشد، اخذ کنید و آنچه مخالف است را رها کنید»[۳۱].
و عجیبتر این است که بعضی از آنها این حدیث را به زنادقه و خوارج نسبت دادهاند و گفتهاند: زنادقه و خوارج این حدیث را جعل کردهاند و به نظر اهل علم صحیح نیست، و عدهای از آنها گفتهاند: «قبل از هر چیز ما این حدیث را بر کتاب خدا عرضه میکنیم تا این ادعا را تأیید کنیم؛ ولی هنگامی که این حدیث را بر کتاب خدا عرضه میکنیم، آن را مخالف کتاب خدا مییابیم؛ زیرا در کتاب خدا نیامده است که بعضی از احادیث رسول خدا(ص) پذیرفته نشود؛ بلکه میبینیم که کتاب خدا به طور مطلق به اطاعت و تأسی از پیامبر اکرم(ص) امر میکند و مخالفت با دستورهای وی را در هر حالی نهی میکند»[۳۲].
ابو بکر بیهقی میگوید: «حدیثی که در مورد عرضه روایت بر قرآن نقل شده،باطل است؛ زیرا در ابتدا خودش را نقض میکند، چون در قرآن هیچ دلالتی بر عرضه کردن حدیث بر قرآن وجود ندارد»[۳۳] و به طور مطلق گفتهاند: «سنت در مورد کتاب قضاوت میکند؛ ولی کتاب در مورد سنت قضاوت نمیکند»[۳۴].
خطّابی در شرح بر سنن ابی داوود کوشیده است حدیثی را بیابد که احادیث عرض حدیث بر کتاب خدا را نفی کند و این حدیث را یافته که رسول خدا(ص) فرموده است: «هرگز نیابم کسی از شما را که بر جایگاهش تکیه میزند و وقتی اوامر و نواهی من به او میرسد؛ میگوید: نمیدانیم و ما از آنچه که در کتاب خدا یافتهایم،پیروی میکنیم».
وی در شرح این حدیث نوشته است: «این حدیث دلالت دارد بر این که عرضه احادیث بر کتاب خدا لازم نیست و هر چیزی که از رسول الله باشد بنفسه حجّت است و آنچه را که بعضی روایت کردهاند که پیغمبر فرموده است: «اگر حدیثی برای شما نقل شد، آن را بر کتاب خداوند عرضه کنید، اگر موافق کتاب خدا بود، آن را قبول کنید؛ و الا باطل است» هیچ سندی ندارد و زکریا ساجی از یحیی بن معین نقل کرده است که: «این حدیث را زنادقه جعل کردهاند»[۳۵].
علامه محقق سید مهدی روحانی در کتاب بحوث مع اهل السنّة و السلفیه این موضوع را بحث کرده است و نتیجه گرفته است که: «این احادیث - یعنی احادیث عرضه حدیث بر کتاب خدا - ناظر به قبول موافق و ردّ مخالف است؛ اما آنچه که موافق یا مخالف کتاب خدا نیست، تحت مجموعه حجیت اخبار باقی میماند و نبودن معنای حدیث فوق در کتاب خدا دلیل بر مخالفت این حدیث با کتاب خدا نیست.
۲. ما باید با اعتماد بر قرآن کریم، شخصیت رسول اکرم(ص) را که والاترین انسانی است که روی کره زمین وجود داشته و دارد؛ تعریف کنیم. او متّصف به فضل و کمال و به دور از هر عیب و نقصی میباشد و حتی خداوند او را به عنوان اسوه و الگوی مطلق معرفی کرده است:﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[۳۶]. او همانگونه است که امام هادی(ع) او را در زیارت جامعه معرفی میکند: «عَصَمَکُمُ اَللَّهُ مِنَ اَلزَّلَلِ، وَ آمَنَکُمْ مِنَ اَلْفِتَنِ، وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ اَلدَّنَسِ، وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ خداوند شما را از لغزشها مصون نگاه داشت و از فتنهها ایمنی بخشید و از پلیدیها پاک گرداند و زشتیها را از شما دور کرد و شما را تطهیر کرد.
او معصوم است و از هر عیب و نقص و آفتی که باعث نفرت مردم گردد، پاک است. هیچ تشتت یا ضعفی در اعمالش دیده نمیشود و هیچ تناقض یا سخافت در اقوالش مشاهده نمیگردد؛ بلکه فضائل کامل و صفات والای انسانی از جهت حکمت و علم و شجاعت و آرامش و وقار و... در وی دیده میشود و در یک کلمه: «او خلیفه الهی در زمین و حجت خدا بر بندگانش میباشد».
پس اگر دیدیم که نصّی با این شخصیت عظیم مطابقت دارد، آن را میپذیریم و الّا آن را ردّ میکنیم. ما چگونه میتوانیم به این شخصیت عظیم نسبت دهیم که همسرش عایشه را بر شانههایش سوار کرد تا رقص سیاهان را مشاهده کند یا شراب نوشید یا در حالت ایستاده بول کرد یا در نبوت خود شک کرد یا برای نزدیکی به مشرکان، بتها را مورد ستایش قرار داد و نظایر آن؟!
۳. با اقتدا به قرآن کریم که صاحبان عقل و خرد را مورد خطاب خویش قرار داده است و عقل قطعی مورد اتفاق را به عنوان حکم در آنچه میگوید، قرار داده است و عقلا را به خاطر مخالفت با دستورهای عقلشان مذمت کرده است؛ باید که موضع ما در قبال تمام قضایای تاریخی بر اساس عقل باشد و بر امکان حدوث هر حادثه تاریخی تأکید بورزیم.
البته این بعد از آن است که نصّ خالی از تناقض و تعارض باشد و در طبقات راویان و علایق سیاسی آنان دقّت کرده باشیم و سلامتی سند نص را از دست جاعلان و کذّابین و صاحبان جریانهای سیاسی و غیره، به اثبات رسانده باشیم. بعد از این دقتها و با در نظر گرفتن تمام این معیارها، میتوانیم نصوص بسیاری را که سعی میکند پیامبر اکرم(ص) را به مثابه کودکی جاهل و عاجز به تصویر بکشد (!!) مورد ارزیابی قرار دهیم و اجازه نقل سیره پیامبر اکرم(ص) را به آنها ندهیم.
در این هنگام است که میتوانیم آثاری را از میراث اسلامی به مسلمانان تقدیم کنیم که باعث افتخار و سربلندی آنان باشد و این از امتیازهای تاریخ اسلام است که میتواند از قواعدی پیروی کند که به وسیله آنها، محقق به روشهای مطمئن هدایت میشود و میتواند آن چنان به حقیقتدست یابد که خودش راضی و مطمئن باشد. البته به شرط آنکه به قواعد و ضمانتهایی که بدانها اشاره شد؛ ملتزم باشد.[۳۷]
جستارهای وابسته
- حضرت آدم
- حضرت نوح
- حضرت ایوب
- حضرت یونس
- حضرت موسی
- حضرت هارون
- حضرت زکریا
- حضرت یحیی
- حضرت داوود
- حضرت سلیمان
- حضرت یعقوب
- حضرت یوسف
- حضرت ابراهیم
- حضرت اسماعیل
- عموم انبیاء
- اقوام انبیاء
- تاریخ اهل بیت
- عموم اهل بیت
- حضرت زهرا
- امام حسن
- امام حسین
- تاریخ کربلا
- اصحاب امام حسین
- عبیدالله بن زیاد
- عمر بن سعد
- لشکر عمر بن سعد
- تاریخ صحابه
- خلفا
- عموم صحابه
- تاریخ بنی امیه
- ابوسفیان
- معاویه
- یزید
- مروان
- عموم بنی امیه
منابع
پانویس
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۹۴.
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمد ابراهیم آیتی، دارالفکر، ص۳۳.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص۸۳۰.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۲۳۰.
- ↑ فلسفه تاریخ، ج۱، ص۱۷۴.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۱۸۰.
- ↑ فلسفه تاریخ، ج۱، ص۱۱.
- ↑ قیام و انقلاب مهدی(ع)، ص۱۸.
- ↑ فلسفه تاریخ، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ فلسفه تاریخ، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۳۶۹.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۳۶۷.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۳۷۲.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۳۶۷.
- ↑ فلسفه تاریخ، ج۱، ص۲۸۹.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۲۱۵.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۱۹.
- ↑ «چون یاری خداوند و پیروزی (بر مکّه) فرا رسد، و مردم را ببینی که دسته دسته به دین خداوند درمیآیند» سوره نصر، آیه ۱-۲.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۱۹-۲۰.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص ٢١.
- ↑ مقدمه دراسات فی التاریخ الاسلامی، ص۸-۹؛ شیخ محمد باقر ناصری (همراه با اندکی تصرف).
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص٣٩-۴٠.
- ↑ اصول الحنفیه، الشاشی، ص۴۳.
- ↑ اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۵.
- ↑ سنن دارمی، ج۱، ص۱۴۶.
- ↑ المصنف، ج۶، ص۱۱۲ و جامع بیان العلم، ج۲، ص۴۲ و حیاة الصحابة، ج۳، ص۱۹۱.
- ↑ حیاة الصحابة، ج۳، ص۱۹۷ و از کنز العمال؛ ابن عساکر، ج۸، ص۸۷.
- ↑ از حیاة الصحابة، ج۳، ص۵۷۶ و از حلیة الاولیاء، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ البیان و التبیین، ج۲، ص۴۴ و عیون الاخبار؛ ابن قتیبه، ج۲، ص۲۳۳ و العقد الفرید، ج۴، ص۶۰.
- ↑ جامع بیان العلم؛ ابی عمر، ج۲، ص۲۳۳.
- ↑ بحوث مع اهل السنّة و السلفیه، ص۶۸ به نقل از جامع بیان العلم، ج۲، ص۲۳۳.
- ↑ از دلایل النبوة؛ بیهقی، ج۱، ص۲۶.
- ↑ سنن الدارمی، ج۱، ص۱۴۵ و تأویل مختلف الحدیث، ص۱۹۹ و جامع بیان العلم، ج۲، ص۲۳۴ و مقالات الاسلامیین، ج۲، ص۳۲۴.
- ↑ به نقل از عون العبود فی شرح سنن ابی داود، ج۴، ص۳۲۹.
- ↑ «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص ٥٣-٥٦.