ولایت فقیه
- این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ولایت فقیه (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
ولایت فقیه جهانی و همیشگی بودن آیین اسلام، ایجاب میکرد که پس از رحلت پیامبر، حکومت دینی آن حضرت تداوم یابد و رهبری امت اسلامی پس از او در قالب امامت و ولایت امام معصوم، برعهدۀ اولی الأمر باشد. غدیر، فلسفۀ سیاسی اسلام بود و ضامن تداوم آن اهداف و نظام. به همان دلیل که با درگذشت پیامبر خدا(ع) اسلام پایان نیافت و رهبری به دوش امیر مؤمنان و امامان دیگر قرار گرفت، در عصر غیبت امام زمان(ع) نیز این رهبری بر دوش صالحترین و دینشناسترین و آگاهترین رهبران اسلامی است که از آن به "ولایت فقیه" تعبیر میشود. [۱].
مقدمه
- حق سرپرستی و رهبری که مجتهد عادل و جامع الشرایط، نسبت به مسلمانان دارد. "ولایت"، صاحب اختیار و سرپرست بودن است. در تفکر اسلامی، ولی و سرپرست مؤمنان خدا و پیامبر و اماماناند که حق همه گونه تصرف را در سرنوشت فردی و اجتماعی مسلمین دارند. البته این اختیارات، در چهارچوب قوانین اسلام و طبق مصلحت جامعه است.
- در دوران غیبت امام زمان(ع) این حق و منصب به فقَها سپرده شده که طبق روایات، از سوی امام زمان به عنوان حجت تعیین شدهاند و این نوعی نظام سیاسی بر مبنای ولایت و پایه حکومت اسلامی است.
- از آنجا که اسلام، آیینی جاودان است و احکام اجتماعی و سیاسی آن باید تحت نظارت یک پیشوای شایسته اجرا شود، رهبری در عصر غیبت امام زمان(ع) لازم است. آن پیشوا باید هم شناخت کامل از اسلام داشته باشد، هم عادل و باتقوا باشد و هم از امور جامعه و مسائل سیاسی اجتماعی آگاه باشد. این همان "فقیه جامع الشرایط" است که ولایت دارد و اطاعتش لازم است. ولایت فقیه، تداوم ولایت امامان معصوم و محور وحدت و یکپارچگی امت است[۲].
معنای لغوی ولایت فقیه
- واژه "ولایت"، که از ریشه "ولی" گرفته شده است، به فتح واو، بر "نزدیک بودن" دلالت دارد[۳]. امّا "ولایت" به کسر واو، به معنای قدرت و تسلط بر کاری است و یکی از معانی "ولایت" در دست گرفتن کاری و حاکمیت بر آن کار است[۴][۵].
- واژه فقیه در لغت به معنای کسی است که فهمی عمیق و دقیق دارد و از ریشه فقه گرفته شده که به معنای غلبه علم و فهم و ادراک نسبت به چیزی است[۶]؛ و در اصطلاح فقیه کسی است که بتواند احکام شرعی را از قرآن و روایات معصومین(ع) استنباط و استخراج کند.
- ولایت فقیه – همانطور که گذشت - شأنی از شئون ولایت تشریعی است که اصل این نوع ولایت نیز همچون ولایت تکوینی از آنِ خداست و او به اولیای خاص خود یعنی پیامبر و ائمه(ع) اعطا میکند؛ و فقیهان واجد شرایط در هر زمانی از جمله در عصر ما، از امام معصوم(ع) برخی شئون آنها به ویژه شأن "ولایت و رهبری" بر جامعه اسلامی را به ارث میبرند. به همین دلیل، مشروعیت اصل ولایت فقیه نیز به عنوان تداوم ولایت ائمه(ع) ـ از خدای متعال است.
- مراد از این نوع ولایت، سرپرستی امور مسلمانان و نظارت بر اجرای احکام اسلام و اداره کشور اسلامی است و قید "تشریعی" که به دنبال آن آورده شده، در مقابل "ولایت تکوینی" است[۷].
- در حقیقت ولایت فقیه از ولایت امام و آن، از ولایت رسول خدا و آن هم از ولایت خدا سرچشمه میگیرد. به تعبیر دیگر، این ولایتها که در چهار مرتبه بیان شده است در طول هم بوده و ولایت خدا، سرچشمه و خاستگاه ولایت در مراحل پایینتر است[۸]
راههای اثبات ولایت فقیه
راه عقل
- از آنجا که در زمان غیبت، دسترسی به امام معصوم(ع) امکانپذیر نیست و تشکیل حکومت هم ضروری است بنابراین باید فردی ولایت و حکومت را بر عهده گیرد و بدین منظور سه راه پیش رو داریم؛ یا اینکه ولایت غیر فقیه یا فقیه غیرعادل را بپذیریم و یا آنکه "ولایت فقیهِ عادل" را قبول کنیم.
- عقل هر انسانی حکم میکند که غیر فقیه و غیر عادل شایسته ولایت و حکومت نیست، چرا که در اینجا تشکیل حکومت اسلامی مورد بحث است و برای پیاده کردن حکومت اسلامی و اجرای احکام دین، باید فردی زمام این امر را بر عهده گیرد که به احکام اسلامی عمیقاً آشنا بوده و شیوه اداره حکومت را هم بداند و در عین حال متّقی و متعهد هم باشد تا امر حکومت را فدای هوای نفس و امیال شیطانی خود نکند. علاوه بر این، نه تنها در مورد حکومت اسلامی، بلکه در مورد هر حکومتی، عقل حکم میکند بر اینکه جاهلان، جاهطلبان و هوسرانان شایستگی زمامداری را ندارند.
- بنابراین، فقیهی که به احکام اسلامی و اوضاع سیاسی - اجتماعی زمان خود آگاه بوده و از تقوی و عدالت و تدبیر و مدیریت و کمالات لازم دیگر برخوردار باشد، برای حکومت شایستهتر از دیگران است[۹]. امام خمینی میفرماید: ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصوّر آنها موجب تصدیق میشود و چندان به برهان احتیاج ندارد، به این معنی که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالاً دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت[۱۰][۱۱]
راه نقل
- پارهای از روایات در این باره چنیناند:
- مقبوله عمر بن حنظله: عمر بن حنظله گوید: "از امام صادق(ع) در مورد دو فرد از شیعیان که بین آنها در مورد دَین یا ارثی، نزاع و اختلاف در گرفته بود و این دو برای رفع مخاصمه به نزد سطان یا قاضیان جور رفتند، سؤال کردم که آیا این کار آنان درست است؟ فرمود: کسی که جهت رسیدگی به منازعه خود یا دیگری نزد آنان برود اعم از آنکه دعوی به حق یا باطل باشد، برای دادخواهی نزد طاغوت رفته است و هر چه به حکم آنان بگیرد حرام است اگر چه ادعایش حق و ثابت باشد؛ زیرا آن را به طاغوت گرفته است... (عمر بن حنظله میگوید) گفتم: پس این دو چه کنند؟ فرمود: کسی را بیابند که از خود شماست و حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام ما نظر و دقّت داشته و عارف و آگاه به احکام ما باشد؛ در این صورت به حکم و قضاوت چنین فردی رضایت دهند؛ زیرا من او را حاکم بر شما گردانیدهام. پس هنگامی که به حکم ما قضاوت کرد و از او پذیرفته نشد همانا حکم خدا سبک گرفته شده است..."[۱۲].
- در صدر این روایت، امام(ع) یک حکم کلّی و عمومی بیان فرمودهاند که: "هر کسی در مورد دعاوی حق یا ناحق خود برای قضاوت به سلاطین جور یا قاضیان آنها مراجعه کند، به طاغوت مراجعه نموده و هر چه به حکم آنها بگیرد حرام است". این یک حکم فقهی - سیاسی اسلام است که سبب میشود مسلمانان از مراجعه به قضات و دستگاههای دولتیجور، خودداری نموده و در نتیجه تشکیلات قضایی و حکومتی جور، بیرونق و نابود گردد و راه برای حکومت و قضاوت حق و الهی باز شود. این حکم به نحو کلی و عمومی بیان شده و زمان غیبت امام معصوم(ع) را در بر میگیرد و در واقع این حکم، هم مبارزه منفی بر ضد حکام جور و هم دعوت به تشکیلات حکومتی و قضایی مشروع و الهی است.
- در قسمت بعد از امام سؤال میکند که: تکلیف امّت اسلام چیست و در منازعات باید به چه مقامی مراجعه کنند؟ حضرت در جواب مشخصاتی را بیان میکنند که بر مجتهد جامعالشرایط تطبیق میکند و چنین شخصی از سوی ایشان برای قضاوت و حکومت منصوب شده است. البته هیچ شکّی نیست که امام(ع) در این روایت و روایات دیگر، فقها را برای قضاوت منصوب کردهاند[۱۳]. ولی باید فرموده گفت که روایت عمر بن حنظله بر ولایت و زعامت فقیه نیز دلالت دارد؛ زیرا امام فرموده «فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً» من چنین فردی (فقیه جامع الشرایط) را بر شما حاکم گردانیدم. یعنی ولایت فقیه جامع الشرایط از سوی امام(ع) به عنوان حاکم جعل شده است و لذا امام(ع) فعل «جَعَلْتُهُ» را به کار بردهاند و تنها مسئله قضاوت را در نظر ندارند. همچنین اگر مقصود امام(ع) تنها منصب قضا میبود تعبیر «عَلَيْكُمْ» را بکار نمیبرد، بلکه میبایست تعبیر بَيْنَكُمْ را بکار برده و یا بهطور کلّی لفظ «عَلَيْكُمْ» را حذف نموده و میفرمود: فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ حَاكِماً. امام خمینی در این زمینه فرموده است: این فرمان که امام(ع) صادر فرموده، کلّی و عمومی است. همانطور که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در دوران حکومت ظاهری خود حاکم، والی و قاضی تعیین میکرد و عموم مسلمانان وظیفه داشتند که از آنها اطاعت کنند. حضرت صادق(ع) هم چون "ولی امر مطلق" میباشد و بر همه علما، فقها و مردم دنیا حکومت دارد، میتواند برای زمان حیات و مماتش حاکم و قاضی تعیین فرماید و همین کار را هم کرده و این منصب را برای فقها قرار داده است و تعبیر به «حَاكِماً» فرموده تا خیال نشود که فقط امور قضایی مطرح است و به سایر امور حکومتی ارتباط ندارد... این روایت از واضحات است و در سند و دلالتش وسوسهای نیست. جای تردید نیست که امام(ع) فقها را برای حکومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام(ع) اطاعت نمایند[۱۴][۱۵].
- روایت «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»: حضرت علی(ع) میفرماید: پیامبر(ص) فرمود: "خدایا جانشینان مرا رحمت کن -و این سخن را سه مرتبه تکرار فرمود- از ایشان سؤال شد: ای پیامبر جانشینان شما چه کسانیاند؟ فرمود: کسانی که بعد از من میآیند، حدیث و سنّت مرا نقل میکنند و آن را پس از من به مردم میآموزند[۱۶].
- این حدیث شامل افرادی میشود که احکام اسلام را بیان کرده و علوم اسلامی را گسترش میدهند؛ و سنّت رسول اکرم(ص) را به مردم آموزش داده و بهطور کلّی اسلام را در میان مردم بسط و نشر میدهند. منظور پیامبر(ص) از بیان لفظ "خلیفه" و خصوصیاتی که برای خلیفه خویش طرح کردهاند، کسانی نیستند که شغل آنها تنها نقل حدیث و تاریخ اسلام باشد، ولی مجتهد نباشند و قدرت استنباط و استخراج احکام الهی را از قرآن و روایات نداشته باشند.
- منظور از خلفا در این روایت، فقهای عادلاند که میتوانند احکام و قوانین الهی را از قرآن و روایات رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) استنباط نموده و برای دیگران بیان کنند. آنها هستند که احکام واقعی را از غیر واقعی و روایاتی را که از روی تقیه صادر شده، از روایات دیگر تمیز میدهند، و همانا قادرند که در مواقع تعارضِ روایات و ادله، حکم اسلامی را استنباط نموده و آنها را به مردم تعلیم دهند و از آنجا که، پیامبر(ص) کلمه "خلیفه" را بکار برده و یکی از شئون پیامبر(ص) زعامت و حکومت میباشد، بنابراین خلیفه پیامبر(ص) هم در این شأن (زعامت و رهبری) جانشین ایشان بوده و از این ولایت برخوردار است.
- امام خمینی میفرماید: "و امّا در دلالت حدیث شریف بر ولایت فقیه نباید جای تردید باشد، زیرا خلافت، همان جانشینی در تمام شئون نبوت است... و جمله « الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ عَنِّي أَحَادِيثِي» معرّفی خلفاست نه معنی خلافت، زیرا معنی خلافت در صدر اسلام امر مجهولی نبوده است که محتاج بیان باشد و "سائل" نیز معنی خلافت را نپرسید بلکه اشخاص را خواست معرفی فرماید و [آن حضرت] ایشان را با این وصف معرفی فرمودند"[۱۷][۱۸]
ادله ولایت فقیه
منابع
منبعشناسی جامع ولایت فقیه
پانویس
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۹۸.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۲۴۷.
- ↑ مقاییس اللغة، احمد بن فارس زکریا، ج۶، ص۱۴۱.
- ↑ اقرب الموارد، سعید خوری شرتوتی، ج۲، ص۱۴۸۷.
- ↑ درباره معنای واژه ولایت، پیشتر در آغاز فصل نخست بحث و تبیین بیشتری صورت گرفت. برای آگاهی بیشتر درباره آن به آنجا رجوع کنید.
- ↑ اقرب الموارد، سعید خوری شرتوتی، ج۶، ص۹۳۸.
- ↑ در یک تقسیم کلی ولایت دو قسم است: الف - ولایت تکوینی: بندهای با پیمودن صراط بندگی و تقرب به خداوند، به اذن خداوند آن چنان توانا میشود که میتواند در نظام هستی یا در بخشی از آن تصرف کرده و سیطره بر تغییر آنها پیدا میکند. ب - ولایت تشریعی: ولایتی است که خداوند برای فرد یا افرادی حق تصرف در جان یا مال همه مردم یا افرادی، جعل میکند مثل حق تصرّفی که پدر یا جدّ، در اموال فرزند بالغ دارند؛ این ولایت تشریعی آنها در محدوده خاصی است و حق تصرفی که پیامبر و امام بر اساس ولایت تشریعی بر جان و مال مردم دارند؛ در سطحی گسترده است. اما قلمرو اختیارات و حق تصرف ولایت فقیه بزودی بیان خواهد شد.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۴۷-۱۴۸.
- ↑ برای آگاهی بیشتر درباره ولایت فقیه به این کتب رجوع کنید: ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادی آملی؛ حکومت اسلامی و ولایت فقیه، محمدتقی مصباح یزدی؛ همو، نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه.
- ↑ ولایت فقیه، امام خمینی، ص۵ - ۶.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۴۹.
- ↑ «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يُحْكَمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لَهُ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ... قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ؟ قَالَ: يَنْظُرَانِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يُقْبَلُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتُخِفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ...» (وسایل الشیعه، ج۱۸، ص۹۹).
- ↑ در این مورد امام خمینی فرموده است: «منصب قضاء برای فقیه عادل است و این موضوع از ضروریات فقه است و در آن خلافی نیست» (ولایت فقیه، ص۸۷).
- ↑ ولایت فقیه، ص۱۰۵ – ۱۰۶.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۵۰-۱۵۲.
- ↑ «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي -ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ: الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ عَنِّي أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي»؛ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۶۵ و ۱۰۵.
- ↑ ولایت فقیه، ص۶۹ – ۷۰.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۵۲-۱۵۳.