قیام زید در تاریخ اسلامی
- اين مدخل از زیرشاخههای بحث قیام زید است. "قیام زید" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
مقدمه
قیام زید بن علی بن الحسین(ع) از جهات مختلف اهمیت دارد. یکی از مهمترین آنها ایجاد فرقهای جدید در جمع شیعیان است. این قیام باعث شد در میان فرزندان معصومان در مورد امامت اختلاف شدیدی رخ دهد و نظر جدیدی پدید آید و امام کسی معرفی شود که با شمشیر قیام کند و از نسل فاطمه باشد؛ البته تفاوتی ندارد که از فرزندان حسن یا حسین(ع) باشد[۱]. چون قیام زید در اوج ستم بنیامیه و در دوران ضعف این قدرت حکومتی بود، عده قابل توجهی از شیعیان به آن گرایش پیدا کردند و قیامهای دیگر علویان نیز پس از آن رخ داد؛ به تعبیر دیگر قیام زید بعد از نهضت حسینی سرآغاز قیامهای متعدد و باعث یک انشعاب جدی و جدیدی در میان شیعیان شد که نهتنها طرفداران آن بیرون از خانواده معصومان نبودند، بلکه اعضای اصلی آن جمعی از فرزندان و نوادگان معصومان بودند. قیامکنندگان بعدی نیز در ردیف رهبران زیدیه و امامان آنان معرفی شدهاند. اینان در برابر تفکر دوازدهامامی، در هر عصری امامی برگزیدند که با شمشیر قیام کرده باشد[۲]. البته فرقههای زیدیه دیدگاه یکسانی ندارند، ولی شاخصه اصلی همه، قیام با شمشیر بر ضد حکومتها بود. این تفکر در برابر تفکر شیعه امامیه قرار گرفت. این گروه و طرز فکر آنان تعداد قابل توجهی طرفدار پیدا کرد و شیعیان به زید گرایش پیدا کردند[۳]؛ به نحوی که زیدیه بعد از امامیه به مهمترین فرقه شیعه تبدیل شد. باید توجه داشت که برخی از گروههای غالی قبل از آنکه ادعا میشود از فرقههای شیعه بودهاند، وجودشان از نظر تاریخی قابل اثبات نیست و تردیدهایی جدی در صحت انتساب آنان به تشیع وجود دارد؛ افزون بر اینکه غیرعلوی بودند؛ بنابراین میتوان قیام زید را سرآغاز فرقهگرایی و انشعاب جدی در مذهب تشیع دانست.
از خبری استفاده میشود که تفکر قیام با شمشیر در زمان امام باقر(ع) توسط زید مطرح شده و در همان زمان، طرفدارانی پیدا کرده است. مردم کوفه در زمان امام باقر(ع) از زید دعوت کردند علیه حکومت بنیامیه قیام کند. زید در جلسهای در حضور برادرش امام باقر(ع)، درباره شرایط امام با ناراحتی اینگونه اظهار نظر کرد: «امام از ما آن کسی نیست که در خانهاش بنشیند و پرده را بکشد (و با مردم کاری نداشته باشد) و از جهاد جلوگیری کند؛ امامِ از ما کسی است که مانع نفوذ در حوزه و منطقهاش شود و در راه خدا جهاد کند، آنگونه که شایسته است و از رعیتش دفاع نماید و در برابر دشمن از حریمش دفاع کند»[۴]. بدیهی است که وقتی زید این تفکر خود را برای برادرش مطرح کرده است که قبلاً آن را گفته و جمعی نیز از آن استقبال کرده باشند.
با توجه به درگذشت امام باقر(ع) در سال ۱۱۴[۵]، میتوان گفت زید به مردم کوفه اعتماد نکرده و بعدها در ماه صفر سال ۱۲۱ یا ۱۲۲ هجری دست به قیام زده است. به نظر میرسد از زمانی که زید تفکر قیام به شمشیر را مطرح کرد، گروههایی که مخالف حکومت بنیامیه بودند، در صدد برآمدند با او ارتباط برقرار کنند، ولی زید با برخی از آنان همراهی نکرد و با تفکر آنان مخالفت کرد. برابر روایتی که در تفسیر فرات کوفی آمده، زید این اندیشه را مطرح و چنین ادعا کرده است: پس از حسن و حسین(ع)، نه پدرم، نه برادرم و نه پسر برادرم جعفر، چنین ادعایی را مطرح نکردهاند[۶]؛ البته با توجه به دیگر اخبار میتوان گفت این خبر دقیق نیست و بخشی از روات آن حذف شده است. در خبری دیگر که به عنوان نامۀ زید آمده، نکات مشابهی دیده میشود[۷].[۸].
علل قیام زید
درباره علت قیام زید نکاتی را مطرح کردهاند که مهمترین آنها مبارزه با ستم و احساس وظیفه برای امر به معروف و نهی از منکر بوده است. در منابع تاریخی و حدیثی به نکات دیگری نیز اشاره شده که بهاختصار آنها را بر میشماریم:
امر به معروف و نهی از منکر
زید برای امر به معروف و نهی از منکر با شمشیر قیام کرد[۹]. او قیام کرد تا جلو ستم را بگیرد. جاحظ از محمد بن عمیر نقل میکند که زید وقتی دید زمین پر از ستم است و کمی یاران خود و کوتاهی مردم در حمایت از خود را دید، شهادت در راه خدا بهترین نوع مرگ برای او بود[۱۰]. ابوحمزه ثمالی در خبری ماجرای اهدای مادر زید را به امام سجاد(ع) و تولد زید را نقل میکند و در ادامه میگوید: وقتی زید در کوفه در منزل معاویة بن اسحاق بود، نزد وی رفتم و گفتم: چه چیزی تو را به اینجا کشانده است؟ گفت: امر به معروف و نهی از منکر و من شبهای مختلفی نزد وی میرفتم تا اینکه شب نیمه شعبان به دیدن وی و همراه با او به زیارت امیرالمؤمنین(ع) رفتم[۱۱]. درواقع همانگونه که امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و به شهادت رسید، زید هم با شهادت خود تلاش کرد جامعه را بیدار کند و حس مسئولیت را در آنان بدمد و آنها را از بیتفاوتی برهاند. زید برای تأکید بر این وظیفه مهم، منکرهای متعددی را مطرح کرده است که به آنها اشاره میکنیم.[۱۲].
خونخواهی امام حسین(ع)
خونخواهی از بنیامیه که امام حسین(ع) را به شهادت رساندند، یکی دیگر از هدفهای زید دانسته شده؛ زیرا عدهای هنوز بر این تفکر باقیمانده بودند. در ارشاد مفید به این موضوع اشاره شده است[۱۳].[۱۴].
سکوت خلیفه برابر سب پیامبر(ص)
وقتی از زید پرسیدند چرا قیام میکند، پاسخ داد: من دیدم پیامبر(ص) را نزد هشام سبّ میکنند و او ساکت است. جابر از امام باقر(ع) در خبری صحیح[۱۵] چنین نقل میکند: نزد حضرت بودیم؛ از سلطنت بنیامیه سخن به میان آمد. امام باقر(ع) گفت: هیچکس علیه هشام قیام نمیکند جز اینکه هشام او را میکشد و حکومت هشام بیست سال طول کشید. ما از این اظهار نظر به جزع افتادیم. حضرت فرمود: چه شده است شما را؟ وقتی خداوند بخواهد سلطان قومی را از بین ببرد، برابر تقدیر خود، این حکومت را سریعتر نابود میکند. من این سخن امام باقر(ع) را برای زید که در صدد قیام بود ذکر کردم؛ زید اینگونه پاسخ داد: من خود شاهد بودم که پیش هشام، پیامبر(ص) سبّ و دشنام داده شد، ولی وی با آن مخالفت نکرد و هیچگونه تغییری در وی ایجاد نشد. به خدا سوگند اگر کسی همراه من نباشد جز فرزندم (یا یک نفر دیگر)[۱۶]، علیه وی قیام میکنم[۱۷].
این روایت نشان میدهد که زید به علل مختلف، هشام را برای خلافت شایسته نمیدانسته است. هشامی که خود را خلیفه پیامبر(ص) معرفی میکرد، در برابر توهین به آن حضرت، هیچگونه عکسالعملی از خود نشان نداده بود و این مسئله باعث تألم و نگرانی شدید زید شده بود و به همین جهت علَم مخالفت بر ضد وی برافراشت.[۱۸].
دعوت به رضای از آلمحمد
هدف زید دعوت به خود نبود، بلکه به رضای از آلمحمد(ع) دعوت میکرد و این مسئله در روایات متعددی ذکر شده است. از جمله در روایت عیص بن قاسم که در حد خبر صحیح است، بیان شده که اگر زید موفق میشد به عهد خود وفا میکرد و هدفش درهمشکستن قدرت سلطان بود[۱۹]. شیخ مفید ذکر میکند وقتی زید مردم را به مرد پسندیده (رضا) از آلمحمد(ع) دعوت میکرد، مردم گمان کردند، مقصودش از این کلمه خود آن جناب است؛ در صورتی که او چنین مقصودی نداشت؛ چون شایستگی برادرش حضرت باقر(ع) را برای امامت پیش از خود، میدانست[۲۰] و از وصیت آن حضرت به هنگام وفاتش به حضرت صادق(ع) آگاه بود[۲۱]؛ بنابراین منظورش از دعوت مردم به رضای از آلمحمد، دعوت به خودش نبود و این نکته تفاوت اصلی قیام زید با دیگر قیامهاست.[۲۲].
مبارزه با ستم و احیای ارزشهای اسلامی
زید قیام کرد تا جلوی ستم را بگیرد. او امیدی به اصلاح خلیفه نداشت و راه چاره را در مبارزه و شهادت در راه خدا میدانست، گرچه یارانش او را کمک ننمایند. جاحظ نقل میکند که زید وقتی دید زمین پر از ستم است، شهادت در راه خدا بهترین نوع مرگ برای او بود[۲۳]. علت قیام زید بیاعتمادی وی به خلیفه و برخورد نادرست خلیفه با مسائل و ناامیدی از اصلاح وی بوده است؛ زیرا زید در شام خلیفه را به تقوا و اصلاح دعوت کرد، ولی خلیفه با بیاعتنایی برخورد کرد. شیخ مفید مینویسد: زید در شام نزد هشام بن عبدالملک رفت و به او گفت: بهتحقیق در میان بندگان خدا کسی بالاتر از آن نیست که به پرهیزکاری و ترس از خدا سفارشی میکند و کسی پستتر از آن نیست که دیگران او را به تقوا و پرهیزکاری سفارش کنند و من تو را ای امیرالمؤمنین، به تقوا و ترس از خدا سفارش میکنم؛ پس از خدا بترس. هشام گفت: تو آن کس هستی که خود را شایسته خلافت میدانی و به آن امید داری؟ تو کجا خلافت کجا ای بیمادر؟ جز این نیست که تو فرزند کنیزی هستی. زید فرمود: من کسی را در مرتبه و منزلت پیش خدا از پیامبری که برانگیخته بالاتر نمیدانم و او فرزند کنیزی بود و اگر پسر کنیز بودن موجب کمشدن رتبه و مقام بود، او برانگیخته نمیشد و او اسماعیل فرزند ابراهیم(ع) است (که فرزند هاجر بود و او کنیزی بیش نبود)؛ پس پیامبری و نبوت مرتبهاش نزد خدا بالاتر است یا خلافت ای هشام؟ و از این گذشته، چگونه مردی که پدرش رسول خدا(ص) است و فرزند علی بن ابیطالب(ع) است، کمرتبه است؟
هشام از مجلس برخاست و به پیشکار مخصوص خود گفت: این مرد نباید در میان لشکر من (یا حوزه شام) شب را به روز برساند. زید درحالیکه بیرون میرفت، گفت: هرگز گروهی تیزی شمشیر را ناخوش نداشتهاند، جز اینکه زبون و خوار گشتهاند (یعنی هر کس از شمشیر بترسد، باید تن به خواری و ذلت دهد)[۲۴]. در واقع زید دریافت که خلیفه در شام اصول و ارزشهای دینی را باور ندارد و لازم است در برابر وی قیام کند و با بیعت مردم کوفه و اعلام آمادگی آنان، زمینه قیام وی فراهم شد. جاحظ این برخورد غیرمنطقی هشام را نقل میکند و در پایان مینویسد: وقتی زید از مجلس هشام خارج شد گفت: «هیچکس زندگانی را دوست ندارد جز اینکه خوار شود»[۲۵].
برخی به جای نقل این حقیقت گفتهاند چون هشام خواستِ زید را در برآوردن نیاز مالی وی نپذیرفت، زید با خشونت با او سخن گفت[۲۶] و بر ضد وی قیام کرد؛ اما این ادعا نادرست است. علت رفتن زید به شام این بود که زید و داود بن علی متهم شدند که اموالی از خالد بن عبدالله قسری حاکم قبلی کوفه، نزد آنهاست؛ اما هر دو این ادعا را انکار کردند. یوسف بن عمر، حاکم جدید عراق نیز به همین اتهام آن دو را در مکه دستگیر کرد و به شام نزد هشام فرستاد. آن دو سوگند خوردند که مالی از خالد نزد آنان نیست و هشام هم آن دو را سوگند داد و بعد از سوگند تبرئه کرد[۲۷]؛ بنابراین زید قرضی نداشته است. برخی نیز رفتن زید به شام را به علت اختلاف او با بنیحسن بر سر صدقات ذکر کردهاند[۲۸]؛ بلاذری در أنساب الأشراف مینویسد: اصل اختلاف بین امام محمد باقر(ع) با عبدالله بن حسن بود و امام باقر(ع) زید را وکیل خود قرار داد[۲۹]؛ اما این ادعا نیز درست نیست؛ بلکه همانطور که گفتیم، حضور زید برای پاسخگویی به اتهام بود و به همین جهت با داوود و جمعی دیگر به شام فرستاده شد[۳۰].[۳۱].
بیعت مردم کوفه با زید
زید وقتی در سال ۱۲۱ دستگیر شد و قرار شد به شام برده شود، شیعیان در دیدار با وی پیام دادند که کجا میروی درحالیکه صد هزار شمشیربهدست از مردم کوفه، بصره و خراسان با تو هستند. زید خواست آنان را نپذیرفت تا اینکه از شام برگشت و به کوفه رفت و بیش از ده ماه در کوفه بود. در این مدت، بالغ بر پانزدههزار نفر از مردم کوفه، علاوه بر مردم مداین، بصره، واسط، موصل، ری، خراسان و جرجان، با زید بیعت کردند و او از آنان پیمان وثیق برای حمایت و پایداری گرفت و داعیان خود را به مناطق مختلف دیگر فرستاد[۳۲]. شماری از راویان عدۀ بیعتکنندگان با زید را کمتر از عدد مذکور، ولی بیش از دوازدههزار نفر دانستهاند[۳۳]. زید در هنگام بیعتگرفتن از مردم، بر نکاتی توجه و تأکید داشت. بیعتنامه او دعوت به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و جهاد با ستمگران و دفاع از مستضعفان و بخشش به محرومان و تقسیمکردن بیتالمال بهطور مساوی و رد مظالم و یاریکردن اهلبیت بر ضد ناصبیان بود و وقتی کسی این شرایط را میپذیرفت، زید با او بیعت میکرد[۳۴].[۳۵].
زمان قیام
درباره زمان قیام زید و شهادت وی اختلاف است. با توجه به عزل خالد بن عبدالله از امارت کوفه در سال ۱۲۰ و انتصاب یوسف بن عمر[۳۶] و رفتن زید به شام بعد از دستگیریِ وی توسط یوسف بن عمر در مکه[۳۷] و حضور دهماهه زید در کوفه بعد از بازگشت از شام که بدان اشاره شد، میتوان نتیجه گرفت که زمان قیام زید سال ۱۲۲ بوده که جمعی نقل کردهاند و سال ۱۲۰ قطعاً درست نیست؛ زیرا عزل خالد، به اتفاق مورخان، در سال ۱۲۰ احتمالاً در ماه جمادی یا بعد از آن رخ داده است و چند ماه طول کشید تا غلامِ خالد بن عبدالله زیر شکنجه، زید و داود بن علی و محمد بن عمر را متهم کرد که اموالی از خالد بن عبدالله نزد آنهاست. این سه تن پس از مدتی مکاتبۀ حاکم جدید کوفه با شام، به دستور هشام به شام اعزام شدند[۳۸]. داود و محمد بعد از بازگشت، به مدینه رفتند؛ ولی زید به اصرار مردم کوفه از مدینه به شهر آنان رفت[۳۹]. او ده ماه و اندکی در کوفه مردم را به بیعت با خود دعوت میکرد[۴۰]. بنا به نقل ابوحمزه ثمالی، وی در نیمه شعبان برای دیدن زید به منزل معاویة بن اسحاق رفته است[۴۱]؛ بنابراین بازگشت زید به کوفه را باید اوایل ربیعالاول سال ۱۲۱ بدانیم؛ به همین جهت عدهای قیام و شهادت زید را بهطور قطعی سال۱۲۲[۴۲] و شماری با تعبیر «گفته شده» این سال دانستهاند[۴۳]. برخی نوزده قول بر شهادت زید در سال ۱۲۲ نقل[۴۴] و این سال را به عنوان زمان قیام زید و شهادتش تأیید کردهاند.
خبر حضور زید در کوفه برای قیام به یوسف بن عمر، حاکم کوفه، رسید. به وی گزارش شد که زید در منزل دو نفر پنهان بوده است. او کسی را به منزل آن دو فرستاد، ولی زید آنجا نبود. حاکم کوفه آن دو نفر را دستگیر و بعد به قتل رساند. زید طبق برنامهریزیای که کرده بود، قرار بود اول صفر قیام کند، ولی مجبور شد هفت روز مانده از محرم قیام کند. قیام وی با شعار يَا مَنْصُورُ أَمِتْ شروع شد. یوسف بن عمر برای مقابله با قیام زید به حکم بن صلت دستور داد مردم کوفه و رؤسای قبایل را به مسجد اعظم دعوت کند و برای متخلفان از این دستور، کیفر شدیدی در نظر بگیرد. او خود در حیره بود و حکَم را جانشین خویش در کوفه قرار داد. وقتی قیام شروع شد، فقط ۲۱۸ نفر جنگجویانی پیاده همراه زید بودند. زید پرسید: مردم کجا هستند؟ گفته شد: در مسجد در محاصره هستند. زید گفت: این عذر برای کسی که بیعت کرده، قابل قبول نیست[۴۵]. سعید بن خثیم جمعیت همراه با زید را پانصد نفر دانسته که در نبرد ضربات سختی به سپاه شام وارد کردند[۴۶]. یوسف بن عمر که ضربات سختی از نیروهای زید خورده بود، از تیراندازها خواست به طرف زید و یارانش تیراندازی کنند. درگیری ادامه داشت تا اینکه شب تیری به پیشانی زید اصابت کرد. تیر را که بیرون کشیدند، زید درگذشت. یاران وی او را دفن کردند و روی قبرش گیاه ریختند تا شناسایی نشود. مردی جای قبر زید را دید و آن را به یوسف بن عمر گزارش داد. حاکم قبر را نبش کرد و بدن زید را بیرون آورد و سرش را جدا کرد و برای هشام بن عبدالملک فرستاد. او دستور داد بدن زید را عریان در کناسه کوفه به دار بیاویزند[۴۷]. بدن پاک زید چهار سال اینگونه بر دار بود[۴۸]. بدن معاویة بن اسحاق و نصر بن خزیمه و زیاد نهدی[۴۹] هم در کناسه به دار آویخته شد و بر آنها نگهبان قرار دادند[۵۰]. بعد از چهار سال به دستور خلیفه اموی، بدن زید را آتش زدند و خاکسترش را پراکنده کردند[۵۱]. از نکات قابل توجه این است که سه فرزند ابوحمزه ثمالی به نامهای نوح، حمزه و منصور در قیام زید همراه او به شهادت رسیدند[۵۲]؛ چراکه ابوحمزه مطمئن بود قیام زید برای امر به معروف و نهی از منکر است و داعیه امامت و زعامت شیعه را ندارد.[۵۳].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۵۴.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ «وَ اعْتَقَدَ فِيهِ كَثِيرٌ مِنَ الشِّيعَةِ الْإِمَامَةَ وَ كَانَ سَبَبُ اعْتِقَادِهِمْ ذَلِكَ فِيهِ خُرُوجَهُ بِالسَّيْفِ يَدْعُو إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَظَنُّوهُ يُرِيدُ بِذَلِكَ نَفْسَهُ»؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ «لَيْسَ الْإِمَامُ مِنَّا مَنْ جَلَسَ فِي بَيْتِهِ وَ أَرْخَى سِتْرَهُ وَ ثَبَّطَ عَنِ الْجِهَادِ وَ لَكِنَّ الْإِمَامَ مِنَّا مَنْ مَنَعَ حَوْزَتَهُ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ دَفَعَ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ ذَبَّ عَنْ حَرِيمِهِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۹.
- ↑ فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۴۷۴.
- ↑ فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۳۸۲.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۱۴.
- ↑ «وَ ظَهَرَ بِالسَّيْفِ يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.
- ↑ إن زيدا لما رأى الأرض قد طبّقت جورا، ورأى قلّة الأعوان وتخاذل الناس، كانت الشهادة أحبّ الميتات إليه؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ ابنطاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۲.
- ↑ «وَ يُطَالِبُ بِثَارَاتِ الْحُسَيْنِ(ع)»؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۳.
- ↑ محمدباقر مجلسی علامه، مرآة العقول، ج۲۶، ص۶۰۵.
- ↑ علی بن فخرالدین عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۲، ص۱۴۰.
- ↑ «فَقَالَ: إِنِّي شَهِدْتُ هِشَاماً وَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُسَبُّ عِنْدَهُ فَلَمْ يُنْكِرْ ذَلِكَ وَ لَمْ يُغَيِّرْهُ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ إِلَّا أَنَا وَ ابْنِي لَخَرَجْتُ عَلَيْهِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۹۴.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۳.
- ↑ «وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع) وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۶۴.
- ↑ ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۰۵ و ۳۱۲.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۲؛ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (یکجلدی)، ص۲۶۲.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۴.
- ↑ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۶۸ (ترجمه رسولی محلاتی).
- ↑ ما أحب أحد الحياة قط إلا ذل؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.
- ↑ ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.
- ↑ ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۷.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸؛ همو، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۵.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.
- ↑ ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۲؛ ابنجوزی، المنتظم، ج۷، ص۲۱۰.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۴۰.
- ↑ احمد بن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۲۳؛ ابناثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۱۹؛ شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۷، ص۳۱۸.
- ↑ ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۲؛ ابناثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.
- ↑ ابنطاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.
- ↑ ابنحجر، الإصابه، ج۲، ص۱۸۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۰؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۴؛ ابنکثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۳۲۹؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۲۲۷؛ خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۳، ص۵۹؛ احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، ج۲، ص۵۸؛ ابنقتیبه، المعارف، ص۲۱۶؛ محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۰۳؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۱۶.
- ↑ ابناثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹؛ شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۸، ص۵؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.
- ↑ حسین کریمان، سیره و قیام زید بن علی(ع)، ص۲۴.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲-۱۳۴.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.
- ↑ برگرفته از: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، ج۷، ص۱۱۸-۱۲۰.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۳.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۴۶.
- ↑ ابنخلدون، تاریخ ابنخلدون، ج۳، ص۱۲۵.
- ↑ شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۳۴.
- ↑ احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۱۵.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۴۱.