ازدواج در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

ازدواج در عصر امامان

«ازدواج» اگرچه تنها رابطه اجتماعی زن و مرد نیست و روابط اجتماعی آنان به گستردگی حضور اجتماعی آنهاست، بررسی و مطالعه آن در این دوره از این‌روست که تنها رابطه‌ای که شخصیت زن و سرنوشت و نوع زندگی او را نشان می‌دهد، ازدواج است؛ چنان‌که مطالعه ازدواج‌های مرسوم در شبه جزیرةالعرب و غیر آن جایگاه زن در آن دوره را نشان می‌دهد. این بدان سبب است که نوع روابط دو جنس زن و مرد در جامعه و چگونگی حضور هر یک در آن نشانه ارزشی یا غیر ارزشی بودن روابط جامعه است.

قرآن کریم زن و مرد را به گونه‌ای مکمل یکدیگر و مایه شکوفایی و نشاط و پرورش یکدیگر دانسته که وضعیت هر یک بدون دیگری ناقص است و روابط بسامان و ارزشی آنان را سبب آرامش زندگی آنها و از مواهب الهی شمرده و فرموده است: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۱].

پیامبر(ص) در کنار دعوت به توحید سالم‌سازی روابط زن و مرد در جامعه را از اهداف نخست خود قرار داد. سخن ابوسفیان، مخالف کینه‌توز پیامبر(ص)، در این باره درخور تأمل است. او در پاسخ به پرسش هرقل، حاکم روم، درباره مفاد دعوت پیامبر(ص) «رعایت عفاف» را یکی از اهداف پیامبر(ص) معرفی کرد[۲]. «عفاف» که معنای لغوی آن پاکدامنی[۳] و آلوده نبودن به کار حرام است، در اینجا به معنای پرهیز از روابط نامشروع و ناسالم زن و مرد و برقراری روابط سالم برابر با ضوابط پذیرفته شده میان آنان است که برای خوشبختی زن و مرد و ساختن اجتماعی سالم نقشی اساسی دارد و قرآن نیز بر این سالم‌سازی روابط تأکید می‌ورزد و بیان می‌کند که هنگام گسترش دعوت پیامبر(ص) و حضور مردم برای بیعت نزد آن حضرت، ایشان ترک روابط نامشروع زن و مرد را در ردیف اصول اساسی اسلام مانند توحید و ادای نماز و مانند آن قرار داد و بیعت با زنان را مشروط به آنها دانست[۴]. امیمه بنت رقیقه و اسماء بنت یزید از زنان بیعت کرده با پیامبر(ص) می‌گویند: «گروهی از زنان برای بیعت با رسول خدا(ص) نزد او رفتیم.

وی با ما به شرط آن‌که به اجرای اموری از فرمان‌های قرآن از جمله نداشتن روابط ناهنجار با مردان ملتزم باشیم، بیعت کرد؛ از این‌رو این بیعت را که چنین شرطی داشت و در ادامه بیعت عقبه بود، بیعةالنساء و بیعت عقبه گویند»[۵].

این نمونه‌ها و نمونه‌های تاریخی که در پی خواهد آمد، نشان می‌دهد روابط زن و مرد در عصر بعثت روابط مطلوبی نبود و اصلاح این روابط در گستره تلاش پیامبر(ص) جای داشت. برای روشن شدن اهمیت این تلاش، بیان دو مطلب بعدی ضروری است[۶].

ازدواج‌های مرسوم در عصر بعثت

در عصر بعثت پیامبر(ص) ملت‌ها به لحاظ اجتماعی و فرهنگی متفاوت بودند. سرزمین حجاز که محل بعثت پیامبر بود، موقعیت ویژه‌ای داشت. ملل دیگر چون امپراتوری ایران و روم نظام اجتماعی و حکومت داشتند؛ ولی نظام اجتماعی حجاز قبیله‌ای بود و هر قبیله از خویشان و عشایری که پیوند خونی داشتند، تشکیل می‌شد[۷]. این تفاوت نتیجه موقعیت خاص جغرافیای شبه جزیرةالعرب بود[۸] که عمده وضعیت طبیعی آن از بیابان‌های خشک و بی‌آب و علف تشکیل شده بود و سبب بی‌ارتباطی با دیگر ملل آن روزگار شمرده می‌شد. افزون بر آن، راهِ بد بیابان عامل مصونیت آن از هجوم و تسخیر جهان‌گشایان بزرگی مانند رامسیس مصر[۹] و اسکندر مقدونی حاکم مقدونیه بود[۱۰].

فرهنگ غالب شبه جزیرةالعرب فرهنگ صحرانشینانی بوده که پنج‌ششم جمعیت آن را تشکیل می‌دادند[۱۱]. شهرنشینان آنان - که از یک‌ششم آن جمعیت تشکیل شده بود - متأثر از فرهنگ صحرانشینی بودند؛ شهرهایی مانند مکه و طائف به سبب آمد و رفت تجار به آنجا پناهگاه آنان بود؛ اما همچنان تحت نفوذ صحرا بود و مردم آنها با سکونت در شهر هرچند زندگی صحرانشینی را ترک کرده بودند به لحاظ خلق‌وخو، عادت‌ها و رسم‌ها شباهت بیشتری به صحرانشینان داشتند[۱۲]. آنان اگرچه همانند صحرانشینان برای تصاحب چراگاه یا غارت دیگر قبایل به نزاع نمی‌پرداختند، به اقتضای اینکه تاجران سودجو بودند، زندگی‌شان آکنده از ناپاک‌ترین و نجس‌ترین فحشا از قبیل، تجاوز، زناکاری، ربا، شرارت، باده‌خواری و آدم‌کشی بود که همه اینها در ردیف ارزش‌های آنان جای داشت[۱۳].

قرآن حکیم این فرهنگ را «جاهلیت»[۱۴] خوانده است و امیرمؤمنان(ع) نیز در تحلیل اوضاع آن دوره به نکات یاد شده اشاره کرده‌اند[۱۵]. این فرهنگ بر آن محیط حاکم بود و در تمامی ارکان جامعه و روابط اجتماع به ویژه در روابط زن و مرد ناهنجاری‌هایی به‌بار می‌آورد و می‌توان رسمیت بخشیدن به شیوه‌های نامطلوب ازدواج را که در پی می‌آید، یکی از آنها برشمرد. شیوه‌های ازدواج در این دوره شبه جزیرةالعرب گوناگون بوده که به روایت عایشه همسر پیامبر(ص) شیوه نخست آن پس از اسلام نیز ادامه یافت و این شیوه‌ها چنین است:

  1. از دختری که در خانواده‌ای زندگی می‌کرد، نزد پدر یا مرد سرپرست وی خواستگاری می‌شد و مهریه او پرداخت می‌گشت و سپس به خانه بخت می‌رفت.
  2. زن پس از پاک شدن از عادت ماهانه گاهی به فرمان شوهرش نزد مرد معینی می‌رفت و از او کام می‌گرفت و همسر وی تا روشن شدن وضعیت جنین زن از او کناره می‌گرفت. این شیوه به «استبضاع» معروف بود و به انگیزه دستیابی به فرزندان اصیل انجام می‌یافت.
  3. گروهی از مردان با زنی فاسد ارتباط داشتند. در این صورت فرزندی که به دنیا می‌آمد به ادعای زن یا به قیافه‌شناسی به یکی از آن افراد نسبت داده و ملحق می‌شد و طبق رسوم مورد قبول آن مرد یا دیگر مردان حق مخالفت نداشتند و می‌پذیرفتند؛ چراکه داشتن فرزند به ویژه پسر مهم بود[۱۶].

آلوسی چند شیوه دیگر بر این شیوه‌ها می‌افزاید و درباره آنها می‌نویسد:

  1. شیوه دیگر ازدواج «خَدَن» یا ازدواج دوستانه نامیده می‌شد که قرآن با اشاره به آن از آن نهی می‌کند[۱۷]. در این روش عرب‌ها معتقد بودند روابط پنهانی زن و مرد بیگانه با یکدیگر ناپسند نیست. آنچه ناپسند است روابط آشکار آنان است.
  2. شیوه دیگر ازدواج «بَدل» نامیده می‌شد. در این روش، مردی به دیگری می‌گفت همسر خودت را به من واگذار. من نیز همسر خود را به تو وا می‌گذارم (به این ترتیب همسرشان را جابه‌جا می‌کردند).
  3. روش دیگر ازدواج «شغار» نام داشت؛ به این صورت که مرد دختر یا زنی از بستگان خود را به ازدواج دیگری درمی‌آورد تا فرد دیگر نیز دختر یا زنی از بستگانش را به ازدواج او درآورد[۱۸].

در کتاب المرأة فی الفکر الاسلامی[۱۹] علاوه بر اینها دو روش زیر نیز گزارش شده است:

  1. «ضیزن» یا «مقت» روش هفتم ازدواج شمرده می‌شد؛ به این‌گونه که فرد با همسر پدر خود پس از طلاق او یا مرگ پدر ازدواج می‌کرد[۲۰]. این روش هرچند در ردیف شیوه‌های ازدواج آن دوره جای داشت، موقعیتی پذیرفتنی نزد عرب‌ها نداشت.
  2. «استیلا» یا «اغتصاب» هشتمین روش ازدواج در آن دوره بود که مرد به هر وسیله ممکن و به زور بر زن چیره می‌شد و به او دست می‌یافت. این ازدواج نزد برخی قبایل عرب مشروع شمرده می‌شد.

از بررسی اوضاع اجتماعی عصر بعثت و روش‌های یادشده ازدواج برمی‌آید که زن نزد آنان برابر بود با:

  1. وسیله‌ای برای تولید فرزندان جهت افزایش آمار قبیله و بالابردن توان و قدرت قبیله تا در برابر قبایل دیگر دچار ضعف نشوند. در مناطق بیابانی، چنین فرزندی ناگزیر می‌بایست پسر باشد و از دختردار شدن ناراحت می‌شدند و ترجیح می‌دادند او را زنده به گور کنند[۲۱] تا شاهد ننگ اسارت احتمالی او به دست قبایل دیگر نباشند (روش دوم ازدواج).
  2. وسیله‌ای برای دفع شهوت و خوش‌گذرانی (روش‌های سوم و چهارم و پنجم ازدواج).
  3. کالای مبادله‌ای که زنان تحت سرپرستی خود را با هم عوض می‌کردند؛ یعنی همسر، خواهر، دختر یا زنی از بستگان خود را به ازدواج دیگران درمی‌آوردند تا آنان نیز چنین کنند (روش‌های پنجم و ششم ازدواج).
  4. برده‌ای که حق تعیین سرنوشت خود را نداشت، اراده او در ازدواج و در گستره زندگی مورد توجه نبود و همه اینها به اراده و خواست سرپرست او رقم می‌خورد (روش‌های دوم، پنجم و ششم ازدواج).

در برخی دوره‌ها و در بعضی از آن منطقه‌ها و نزد برخی قبیله‌ها زنان جایگاه اجتماعی داشتند؛ مانند حاکمیت زنی بر سبانیان در یمن در دوره حضرت سلیمان[۲۲] و حکومت ملکه زنوبیا در منطقه تَدمُر[۲۳] در شمال شبه جزیرةالعرب (شام)؛ ولی در دوره بعثت نبوی، در بسیاری از آن مناطق به ویژه در میان بادیه‌نشینان برای زن شخصیتی قایل نبودند تا حقوق او را رعایت کنند. از یک‌سو می‌گفتند[۲۴]زن انسان نیست، بلکه همانند میوه و گل خوشبویی است که به یکدیگر هدیه داده می‌شود. از سوی دیگر چون او را موجودی حیله‌گر می‌دانستند، به چشم شیطان به او می‌نگریستند و از جانب سوم چون او را موجودی عاطفی می‌دانستند، می‌گفتند ضعیف و سست‌اندیشه است. پس نباید با او مشورت کرد و در هیچ کاری به نظر او اهمیت نمی‌دادند[۲۵].

این وضعیت ویژه شبه جزیرةالعرب عصر بعثت (قرن هفتم میلادی) نبود، بلکه در سراسر جهان، روابط زن و مرد و جایگاه اجتماعی زن موقعیتی بهتر از شبه جزیرةالعرب نداشت[۲۶]. هرچند دیگر ملت‌ها با داشتن نظام اجتماعی و حکومت، تمدن و فرهنگ بالاتری داشتند، استبداد حاکم و جنگ‌های پیاپی آنان وضعیت آشفته‌ای پدید آورده بود که تمامی روابط اجتماعی به ویژه روابط زن و مرد را به تباهی کشیده بود.

برای نمونه در ایران بزرگ آن دوره همانند شبه جزیرةالعرب، ازدواج‌های گوناگونی مرسوم بود که از جایگاه نامناسب زن در روابط اجتماعی حکایت می‌کرد. تمدن بیزانسی امپراتوری روم که نشان دهنده بخش دیگر جهان است، وضعیت بهتری از ایران نداشت. ویل دورانت می‌نویسد: اخلاقیات جنسی و معاملاتی تمدن بیزانسی با اخلاقیات تمدن‌هایی که در مرحله مشابهی از رشد اقتصادی بودند، تفاوت چندانی نداشت. کتاب تاریخ محرمانه، اثر پروکوپیوس که هرگز قابل اعتماد نیست، تقریباً همه زنان زمان خود را فاسد می‌داند[۲۷].

در چنین اوضاع اجتماعی‌ای، زن به لحاظ کم‌توانی جسمی جایگاه مناسب اجتماعی و رابطه‌ای سالم با مردان نخواهد داشت و ظلم بیشتری خواهد دید[۲۸].

ازدواج در عصر معصومان(ع)

پیامبر(ص) برای ساماندهی این وضعیت و پیشگیری از مفاسد و انحراف جنسی، آسان‌گیری در امر ازدواج را با کفودانستن مسلمانان با یکدیگر بنیان نهاد و جوانی سیاه‌پوست فقیر به نام جُویبر را به خواستگاری دختری به نام ذَلفا نزد پدرش زیاد بن لبید که از ثروتمندان بود، فرستاد[۲۹]. ضُبَاعَة دختر عموی خود زبیر بن عبدالمطلب را به ازدواج مقداد سیاه‌پوست درآورد و با تعبیر «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي زَوَّجْتُ ابْنَةَ عَمِّي الْمِقْدَادَ لِيَتَّضِعَ النِّكَاحُ» اعلام عمومی کرد که این کار را برای آسان شدن ازدواج انجام دادم[۳۰]. آری، او با این کارها سنت‌شکنی کرد و سنت‌های رایج دورانش یعنی ممنوعیت ازدواج سیاه با سفید، قریش با غیر قریش و اشراف با غیر اشراف را باطل اعلام کرد و زیرساخت ازدواج با هر قبیله به شرط ایمان و شکل‌گیری آسان زندگی مشترک زن و مرد را فراهم آورد. پس از رحلت پیامبر(ص) در عصر خلفا نیز با گسترش فتوحات، برخی زنان به صورت کنیز به جامعه اسلامی راه یافتند و شیوه آسان‌گیری پیامبر(ص) در همسرگزینی همچنان در میان آنان رواج داشت؛ به ویژه اینکه انتخاب کنیز هزینه کمتری از ازدواج با زن آزاد داشت و کنیزان با چشمداشت کمتر در زندگی سازگاری بیشتری داشتند؛ چنان‌که چند همسری نیز مانند گذشته در میان مسلمانان رواج داشت[۳۱].

پس از خلفا، امویان حاکم شدند و این دوران با فراز و فرودهایی همراه بود که این رخدادها بر تمامی ابعاد زندگی افراد تأثیر گذاشته ب ود. اینان در دوران حکومت خود کوشیدند سنت پیامبر(ص) در شکل‌گیری آسان زندگی مشترک زن و مرد را براندازند و روش‌های نادرست و تبعیض‌گرایانه را از نو برپا دارند و برای نمونه با تعصب به نژاد عرب[۳۲]ازدواج زنان عرب با مردان غیر عرب را ممنوع کرده بودند و اگر چنین ازدواجی رخ می‌داد، حاکم آن محیط زن را طلاق می‌داد و گاهی آن غیرعرب را تازیانه می‌زد[۳۳].

عباسیان نیز پس از تثبیت حاکمیت خود با اجرای شیوه امویان سعی می‌کردند ازدواج‌ها را بین خاندان خود انجام دهند و مانع سنت نبوی در سهل شدن ازدواج‌ها شوند؛ اما گاهی مورد اعتراض قرار گرفته، برای حفظ موقعیت خود و آرام کردن مخالفان ناچار به تشکیل زندگی مشترک با دیگر خاندان حتی کنیزان بودند و از آنان دختر می‌گرفتند، نه برعکس. نقل شده است برخی خلفای عباسی کنیززاده بودند و در این باره می‌توان به کنیز بودن مادر مأمون و معتصم اشاره کرد[۳۴].

امامان شیعه با این‌گونه فرهنگ‌ها درگیر بودند و با آن مبارزه می‌کردند و از دستاورد ارزشمند پیامبر(ص) با تحمل رنج‌ها و نیش زبان‌های گسترده حراست کردند. آنان با استدلال به این نکته که ازدواج عرب با غیر عرب از نگاه اسلام جایز است، با تفکر یاد شده امویان مبارزه عملی کردند؛ برای نمونه می‌توان به ازدواج امام حسین(ع) با «شاه‌زنان» ایرانی که از کنیزان به‌شمار می‌آمد و با تدبیر امیرمؤمنان(ع) آزاد شده بود[۳۵]، اشاره کرد[۳۶]. این ازدواج که تولد امام سجاد(ع) را در پی داشت چنان تأثیری گذاشت که مردم مدینه با اینکه پیش از این به ازدواج با کنیزان رغبتی نداشتند، به آن رغبت یافتند[۳۷].

درباره امام سجاد(ع) نیز آمده که در دوره عبدالملک با کنیزی که در خاندان ایشان بود و امام آزادش کرده بود[۳۸] یا با ام‌ولد بودن آزاد شده بود، ازدواج کرد[۳۹]. این در حالی بود که در آن دوره هنوز ازدواج فرد آزاد با برده یا برده آزاد شده مایه ریزش شخصیت اجتماعی می‌شد[۴۰]. امام بدین روش طبقه‌گرایی، امتیاز‌طلبی بی‌پایه و لزوم گزینش از خانواده دارای نام و نشان را به تردید کشانید. عبدالملک با آگاهی از این کار به انگیزه تعرض به امام سجاد(ع) و فهماندن این مطلب که از مسائل داخلی امام آگاهی دارد و بدین وسیله تهدیدش کرده باشد[۴۱] و فضای تبلیغاتی مسمومی ضد امام ایجاد کرده باشد، در نامه‌ای ایشان را سرزنش کرد. امام سجاد(ع) پاسخ نامه او را دادند و در مقدمه آن نوشتند: این کار نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه از بزرگانی مانند پیامبر(ص) نیز سر زده است که با کنیز خود، نیز با همسر برده خود بعد از جداشدن از او ازدواج کرده است[۴۲]؛ پس هیچ سرزنشی بر من نیست[۴۳]. امام با تعبیر طنزآمیز و لطیف «إِنَّمَّا اللُّؤْمَ لُؤْمُ الْجَاهِلَيَّةِ»[۴۴] عبدالملک را به پیشینه جاهلیت نیاکانش متوجه کرده‌اند؛ یعنی اگر بناست خواری و سرافکندگی در کسی باشد در شماست؛ زیرا شما از خاندان مشرک و جاهل هستید و رویه جاهلیت در شماست نه کسی که با زنی مسلمان ازدواج کرده است.

این اقدام امام ریشه علمی و روان‌شناسانه داشت. امروزه در روان‌شناسی شناختی می‌گویند فرد درگیر در فعالیتی هدف‌دار معیار یا ارزش یا مرجعی را به عنوان راهنمای فعالیت خود برمی‌گزیند تا بتواند فضا و حالت‌ها را به آن معیار یا ارزش و مرجع نزدیک کند و البته این اقدام کاری بسیار دشوار است[۴۵]. این نکته در این اقدام امام سجاد(ع) مشاهده می‌شود؛ زیرا این کار امام بر پایه معیارهای پیامبرانه، هماهنگی با ارزش‌های اسلامی و انسانی و مبارزه با انحراف‌های تولیدی خاندان اموی در این عرصه بوده است؛ چنان‌که عبدالملک پس از مواجهه با پاسخ امام و یادآوری عملکرد پیامبر(ص) به این نکته اعتراف کرده است[۴۶].

در اینکه کنیز مورد ازدواج امام سجاد(ع) چه کسی بوده، دو نوع نقل است که بررسی آنها خواهد آمد[۴۷]. مادر شش امام متأخر مانند امام کاظم(ع)[۴۸]، امام رضا(ع)[۴۹]، امام جواد(ع)[۵۰]، امام هادی(ع)[۵۱]، امام عسکری(ع) و امام عصر[۵۲] نیز کنیز بودند که در بخش دوم این اثر معرفی خواهند شد.

با توجه به مطالب پیش‌گفته می‌توان گفت راز اساسی ازدواج امامان با کنیزان با ایمان تغییر فرهنگ و سنت جا افتاده جاهلی و آسان‌گیری امر ازدواج و تأکید بر معیار تقوا بر پایه آیه ۲۲۱ سوره بقره[۵۳] بود؛ یعنی در شرایطی که می‌توانستند با زنان آزاد به ویژه زنانی از خانواده‌های نام و نشان‌دار ازدواج کنند، چنین نکردند، با اینکه ازدواج با این خانواده‌ها همواره مایه فخر بسیاری از افراد بود[۵۴]. این نکته‌ها در پاسخ یاد شده امام سجاد(ع) به عبدالملک مروان بیان شده است[۵۵] و امام صادق(ع) نیز درباره ازدواج ضُباعه با مقداد بر این آسان‌گیری و پیروی از سیره نبوی درباره ازدواج زن آزاد با برده و ازدواج مرد آزاد با کنیز پس از آزادی آنان و تثبیت این سیره و تکیه بر معیار تقوا در موضوع ازدواج تصریح کرده است[۵۶]؛ چنان که خود پیامبر با جویریه دختر حارث یهودی که در جنگ بنی‌مصطلق اسیر شده بود، پس از آزاد کردن او با رضایت وی ازدواج کرده است[۵۷]؛ حتی به نقل ابن‌سعد، حارث پدر جویریه برای فسخ این ازدواج اقدام کرده بود؛ ولی دختر او نپذیرفت[۵۸].

ممکن است گفته شود ازدواج با کنیز برای امامان مناسب شان اجتماعی آنان نبود؛ چون رسم رایج در آن دوره این بود که ازدواج با کنیز در یکی از این دو صورت روا بود:

  1. پرداختن مهریه زن آزاد برای مرد ممکن نباشد.
  2. ازدواج با زن آزاد برای او مقدور نباشد و شخص بترسد از اینکه شاید نتواند غریزه جنسی خود را کنترل کند[۵۹] و این دو مطلب در مورد امامان معنا نداشت. وانگهی فرزند کنیز، برده خواهد شد؛ درحالی‌که مناسب شأن امامان(ع) نیست که فرزند آنان برده باشد.

پاسخ این سخن این است: اولاً بعید است ازدواج با کنیز به ترس از گناه و طغیان شهوت منحصر باشد؛ زیرا ممکن است «خوف از ورود به گناه» نوعی راهنمایی یا مورد غالب و مانند آن باشد[۶۰]؛ ثانیاً عمل معصومان(ع) نشانه شایستگی آن عمل است. پس ازدواج معصومان(ع) با کنیز از این امر حکایت می‌کند که «خوف از ورود به گناه» نمی‌تواند شرط صحت ازدواج با کنیز باشد[۶۱]؛ ثالثاً از منظر اسلام هر فرزندی در آزاد یا برده بودن تابع «اشرف ابوین»[۶۲] است. اگر پدر آزاد و مادر کنیز باشد یا برعکس، فرزند آنان آزاد است، نه برده، و فرزند امام از کنیز آزاد خواهد بود؛ بنابراین برای مذمومیت ازدواج امامان(ع) با کنیز پس از آزادی آنها دلیلی در میان نیست.

موضوع آسان‌سازی امر ازدواج از سوی معصومان(ع) غیر از موارد یادشده با شیوه‌های گوناگون صورت می‌پذیرفت؛ آنان با عمل به این شیوه‌ها به آنها توصیه نیز می‌کردند؛ مانند توصیه به کم‌مَهری[۶۳]، ترغیب به کم‌هزینگی[۶۴]، تأکید بر بسنده کردن بر توان مالی[۶۵]، بی‌توجهی به نژاد و قبیله و رنگ، توجه‌دادن به معیار نبودن مال و مقام[۶۶]. به هر روی غیر از معیار ایمان و اخلاق، با هرچیز کم‌ارزش و ناماندگاری که ممکن بود به گونه‌ای در مسیر ا ر ازدواج و دوام زندگی مانع‌ساز باشد، مبارزه کردند.

گفتنی است این احتمال دور از نظر نیست که شاید بتوان گفت یکی از علت‌های ازدواج امامان متأخر با کنیزان با ایمان تحت نظر بودن آنان بود و این می‌توانست مانع ازدواج ایشان با برخی خاندان‌های شناخته شده باشد؛ چنان‌که مجرد ماندن برخی دختران امام کاظم(ع) می‌توانست به سبب همین مشکل اجتماعی باشد که شیعیان خالص به این دلیل که در آن دوره در برابر اقدام سختگیرانه عباسیان قرار داشتند، جرئت خواستگاری از دختران امام را نداشتند و این نکته را می‌توان از تعبیر مهدی عباسی - که گفته بود به خدا سوگند به زندگی خاندان ابوطالب و شیعیان آنان پایان خواهم داد[۶۷] - برداشت کرد. البته این احتمال تنها گمانه‌زنی است و بر فرض واقعیت با مطلب قبلی که انگیزه اصلی آنان آسان‌سازی ازدواج بوده، منافاتی ندارد[۶۸].

منابع

پانویس

  1. «و از نشانه‌های او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند» سوره روم، آیه ۲۱.
  2. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۱، حوادث سنه ۶ (دارالتراث)؛ ابن حنبل، المسند، ج۱، ح۲۳۶۶؛ علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ص۱۰۸-۱۱۳.
  3. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده «عفف»؛ علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ماده «ع»؛ حسن مصطفوی، التحقیق، واژه «عفف».
  4. ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ... «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند.».. سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
  5. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، صص۵ و ۱۰-۱۱.
  6. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۴۹.
  7. فیلیپ حتی، تاریخ العرب، ص۵۵.
  8. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۱۲.
  9. رامسیس نام گروهی از فراعنه مصر است که رامسیس دوم نامی‌ترین آنان است (علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج۲۵، ص۱۱۲).
  10. اسکندر با هجوم به آسیای صغیر که در کنترل هخامنشیان بود، داریوش سوم پادشاه ایران را به زیر کشید و با تسخیر تخت جمشید، هفت سال بر ایران حکومت کرد (ر.ک: علیرضا شاهپور شهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید، ص۱۹۰).
  11. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۴، بخش ۱، ص۲۰۰.
  12. محمد حسنین هیکل، زندگانی محمد، ص۱۲۱.
  13. ر.ک: عبدالحسین زرین‌کوب، بامداد اسلام، ص۴۰.
  14. ﴿ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ «آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ می‌گفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بی‌گمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان می‌دارند که بر تو آشکار نمی‌کنند، می‌گویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمی‌شدیم، بگو: اگر در خانه‌هایتان (نیز) می‌بودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاه‌های خویش بیرون می‌آمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دل‌هایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴؛ ﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ «آیا داوری (دوره) «جاهلیّت» را می‌جویند؟ و برای گروهی که یقین دارند، در داوری از خداوند بهتر کیست؟» سوره مائده، آیه ۵۰؛ ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا «و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳؛ ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا «(یاد کن) آنگاه را که کافران به ننگ - ننگ جاهلی- دل نهادند و خداوند، آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آنان را به فرمان پرهیزگاری پایبند کرد و آنان بدان سزاوارتر و شایسته آن بودند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره فتح، آیه ۲۶.
  15. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۶.
  16. محمد بن یوسف کرمانی، شرح الکرمانی علی صحیح البخاری، جزء ۱۹، ص۹۶، کتاب نکاح، ح۴۸۰۲.
  17. ﴿وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ «و نه دوست‌های پنهان» سوره نساء، آیه ۲۵.
  18. سید محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، ج۲، ص۳-۵.
  19. حیدر حبیب، المرأة فی الفکر الاسلامی، ج۱، ص۳۴.
  20. ﴿وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ «و با زنانی که پدرانتان به نکاح آورده‌اند، ازدواج نکنید» سوره نساء، آیه ۲۲؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۰۶، ح۱ («إِذَا كَانَ لِلرَّجُلِ زَوْجَةٌ وَ مَاتَ عَنْهَا، تَزَوَّجَهَا ابْنُهُ مِنْ بَعْدِهِ إِذَا لَمْ تَكُنْ أُمَّهُ»).
  21. ﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ «و چون یکی از ایشان را به دختر (دار شدن) نوید دهند چهره‌اش (از خشم) سیاه می‌شود و او (ناگزیر) خشم خود را فرو می‌خورد» سوره نحل، آیه ۵۸.
  22. ﴿فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ * إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ «آنگاه (هدهد) درنگی کوتاه کرد و گفت: من به چیزی دست یافتم که تو نیافته‌ای و برای تو از (سرزمین) سبا خبر بی‌گمانی آورده‌ام * من زنی یافته‌ام که بر آنان پادشاهی می‌کند و از همه چیز برخورداری یافته است و اورنگی سترگ دارد» سوره نمل، آیه ۲۲-۲۳.
  23. علی‌اکبر فیاض، تاریخ اسلام، فصل «ملکه‌ای به نام زنوبیا».
  24. عمر بن بحر جاحظ، الرسائل، ج۱، جزء ۲، ص۱۴۸.
  25. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۴، ص۶۱۷-۶۱۸.
  26. برای آگاهی بیشتر در این باره، ر.ک: درباره ایران، برای نمونه: کلمان هوار، تاریخ ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه. درباره غیر ایران، برای نمونه: ویل دورانت، تاریخ و تمدن، ج۴، بخش یک.
  27. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۴، بخش یک، ص۱۴۹.
  28. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۵۱.
  29. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۰۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۶۸، ح۲۵۰۵۵.
  30. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۸۹، ح۳۷؛ همو، علل الشرائع، ج۲، ص۵۷۸، ح۴؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۵، ح۱۵۸۲.
  31. ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ «از زنانی که می‌پسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید» سوره نساء، آیه ۳.
  32. وضع فرهنگی آن دوره به گونه‌ای بود که افراد مخالفان کنیززاده خود را تحقیرآمیز با نام مادرشان می‌خواندند (علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۲۲۹)؛ برای مثال به زید بن علی «ابن السندیه» می‌گفتند (سعید بن عبد الله راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۶۰۰).
  33. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۱۱۶ (وَ فَرَّقَ بَيْنَ الْمَوْلَى وَ زَوْجَتِهِ وَ ضَرَبَهُ مِأَتَيْ سُوطٍ، وَ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَهُ وَ حَاجِبَيْهِ).
  34. ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، ص۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۴۰ (دارالتراث).
  35. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج۲، ص۸۲۵-۸۲۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۱، ص۱۳۴-۱۳۵ («... أَرَادَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بَيْعَ النِّسَاءِ وَ أَنْ يَجْعَلَ الرِّجَالَ عَبِيداً. فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: أَكْرِمُوا كَرِيمَ كُلِّ قَوْمٍ... هَؤُلَاءِ لَا يُكْرَهْنَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ يُخَيَّرْنَ... فَأَوْمَأَتْ بِيَدِهَا وَ اخْتَارَتِ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ(ع)...»).
  36. فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۴۷۸.
  37. سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۲۹.
  38. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۶۲ («... أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ أَعْتَقَ خَادِمَةً لَهُ ثُمَّ تَزَوَّجَهَا...»).
  39. این کنیز قبلاً همسر برادرش علی‌اکبر شهید کربلا بود، نه دایه امام در کودکی او (ر.ک: عنوان «همسران امام سجاد(ع)»).
  40. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۲۶۸ (... وَ كَانَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَكْرَهُونَ اتِّخَاذَ أُمَّهَاتِ الْأَوْلَادِ...).
  41. سید علی خامنه‌ای، انسان ۲۵۰ ساله، ص۲۱۶.
  42. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۱۶۲ («... وَ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ تَزَوَّجَ أَمَتَهُ وَ امْرَأَةَ عَبْدِهِ...»).
  43. ابن قتیبه، المعارف، ص۲۱۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۵، ح۶ («... فَلَا لُؤْمَ عَلَى مُسْلِمٍ...») (سند روایت معتبر است).
  44. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۷، ح۱۱.
  45. ر.ک: آیزنگ مایکل، فرهنگ توصیفی روان‌شناسی شناختی، ص۱۷۵.
  46. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۷، ح۱۱ («فَإِنَّ بِذَلِكَ قَدْ زَادَ شَرَفاً»).
  47. ر.ک: عنوان «همسران امام سجاد(ع)».
  48. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۷۶، ح۱؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۴۵ («... يَا جَعْفَرُ خُذْهَا إِلَيْكَ، فَوَلَدَتْ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ مُوسَى...»).
  49. حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۸۷؛ شیخ صدوق، معانی الأخبار، ج۱، ص۱۴-۱۶؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۴۰.
  50. حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۹۱؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۷۳؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۹۱؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۴۱۰-۴۱۱؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۳۴۵.
  51. حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۹۳؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۸؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۹۷.
  52. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۴۱۹، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۲۰۸؛ محمد بن حسن فتال، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۵۲.
  53. ﴿وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ «با زنان مشرک ازدواج نکنید تا ایمان آورند که کنیزی مؤمن از زن (آزاد) مشرک بهتر است هر چند (آن زن مشرک) دلتان را برده باشد» سوره بقره، آیه ۲۲۱.
  54. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۵، ح۶ («... وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ كَانَ فِي أَكْفَائِكَ مِنْ قُرَيْشٍ مَنْ تَمَجَّدُ بِهِ فِي الصِّهْرِ وَ تَسْتَنْجِبُهُ فِي الْوَلَدِ»).
  55. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۵، ح۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۷، ح۱۱ («... فَلَا لُؤْمَ عَلَى مُسْلِمٍ»).
  56. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۷، ح۱۵۸۲ («إِنَّمَا زَوَّجَهُ لِتَتَّضِعَ الْمَنَاكِحُ وَ لِيَتَأَسَّوْا بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّ أَكْرَمَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاهُمْ»).
  57. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۹۶.
  58. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۸ (... فَقَالَتْ: فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص)).
  59. حسن بن علی عمانی، حیاة ابن ابی عقیل و فقهه، ص۴۴۳ (وَ هُوَ إِذَا لَمْ يَجِدْ مَهْرَ حُرَّةٍ وَ ضَرَّتْ بِهِ الْعُزْبَةُ، وَ خَافَ عَلَى نَفْسِهِ مِنْهَا الْفُجُورَ...).
  60. عبدالله جوادی آملی، کتاب النکاح، ج۱، ص۲۷۲، عنوان «خصیصه چهارم پیامبر(ص)».
  61. شهید ثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج۷، ص۷۲.
  62. ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، کتاب العتق و باب ۷۰ از ابواب حد المرتد، باب ۳، ح۷، ابواب المستحقین للزکاة، باب ۶ و ابواب جهاد العدو، باب ۴۳، ح۱؛ محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج۳۰، ص۲۳۴.
  63. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۹۶ («قَالَ النَّبِيُّ(ص): أَفْضَلُ نِسَاءِ أُمَّتِي أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً»)؛ حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۹۶ («وَ رُوِيَ أَنَّ مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةَ مَهْرِهَا وَ مِنْ شُؤْمِهَا كَثْرَةَ مَهْرِهَا»).
  64. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۹۶ («عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةُ مَئُونَتِهَا وَ تَيْسِيرُ وِلَادَتِهَا وَ مِنْ شُؤْمِهَا شِدَّةُ مَئُونَتِهَا وَ تَعْسِيرُ وِلَادَتِهَا»).
  65. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۹۶ («... أَيُّمَا امْرَأَةٍ أَدْخَلَتْ عَلَى زَوْجِهَا فِي أَمْرِ النَّفَقَةِ وَ كَلَّفَتْهُ مَا لَا يُطِيقُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهَا صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا إِلَّا أَنْ تَتُوبَ وَ تَرْجِعَ وَ تَطْلُبَ مِنْهُ طَاقَتَهُ»).
  66. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۵۱، ح۱۴-۲۵۰۰۸ («مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً لِمَالِهَا وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ...»).
  67. علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۵، ص۲۰۴-۲۰۵ (وَ اللَّهِ لَأَقْتُلَنَّهُمْ وَ لَأَقْتُلَنَّ شِيعَتَهُمْ وَ لَأَفْعَلَنَّ وَ أَفْعَلَنَّ).
  68. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۵۷.