اهداف شهروندی
غایت شهروندی در نهج البلاغه
در نظریههای مختلف شهروندی، درباره غایت شهروندی دیدگاههای مختلفی طرح شده است. غایت شهروندی به غایت نظام سیاسی و جامعه بستگی دارد. به اجمال میتوان غایاتی را که برای شهروندی وجود دارد، غایت رفع نیاز در جوامع سنتی؛ زمینهسازی فضیلت؛ رسیدن به کمال و سعادت؛ آزادی یا نفی سلطه و سیطره دانست. اما ببینیم در قاموس امیر مؤمنان علی(ع) غایت و هدف از شهروندی، که همان غایت نظام سیاسی است، چیست. به طور کلی، در مورد اینکه ماهیت حکومت چیست و آیا حکومت هدف است یا وسیله، برخی حکومت را هدف و غایت تلقی میکنند و از اینرو، همه چیز را برای آن میخواهند و در راه آن میدانند. بر این مبنا، حکومت فی نفسه بالاترین ارزش را داراست و همه چیز باید با آن سنجیده شود و خودِ آن با چیزی محک نمیخورد؛ در این صورت، تمام تلاشها برای رسیدن به حکومت و حفظ و نگه داری از آن به هر صورت و با هر وسیله است و بالاترین لذت و مهمترین سعادت دستیابی به حکومت و حفظ قدرت است. حکومت برای برخی معبودی است که همه چیز را در پای آن قربانی میکنند: حریت، انسانیت، عدالت و... .
برخی دیگر حکومت را وسیله و آلت و طریق میدانند و از آن را برای اموری دیگر میخواهند که در بحث غایت شهروندی نیز ما با این نگاه وارد بحث شده و به آن پرداختهایم. در اینجا نوع هدف و غایت متفاوت است. ممکن است حکومت وسیله و آلت رسیدن به قدرت و مکنت و نگهداری و گسترش اینها باشد و ممکن است وسیله و آلت خدمتگزاری و دادگری در نظر گرفته شود و اعتبارش فقط در این باشد. اکنون باید دید که امیرمؤمنان علی(ع) حکومت را چگونه دیده و برای آن چه نقشی قائل شده است. شریف رضی آورده است که عبدالله بن عباس گوید در «ذی قار» (پیش از جنگ جمل) نزد امیرمؤمنان(ع) رفتم. آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود. چون مرا دید، گفت: «مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ؟»؛ بهای این کفش چقدر است؟ گفتم: لَا قِيمَةَ لَهَا؛ بهایی ندارد. فرمود: «وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»[۱]؛ به خدا سوگند، این کفش بیارزش نزد من محبوبتر است از حکومت بر شما، مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم.
دلالت سخن امام(ع) بر اینکه حکومت فی نفسه هیچ ارزشی ندارد و جز وسیلهای برای اقامه حق و دفع باطل بیش نیست، کاملاً روشن است. هرگاه حکومت و فرماندهی وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش مییابد و متصدی آن، صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر میشود. در اندیشه و سیره پیشوای آزادیخواهان، علی(ع) حکومت جز وسیله خدمت و عدالت نیست و هرگز آلت کسب قدرت و مکنت تلقی نشده است. آن حضرت ضمن خطبهای چنین فرموده است: پروردگارا، تو میدانی [آنچه از ما از محاربه و مقاتله در امر خلافت صادر شد] رغبت کردن در ملک و پادشاهی و جستن چیزی از زیادتی حطام و مال دنیا نیست، بلکه میخواهیم نشانههای دین تو را بازگردانیم و شهرهای تو را اصلاح کنیم تا ستمدیدگان از بندگان تو ایمن شوند و حدود تعطیل شده تو را برپا داریم و اقامه کنیم.[۲].
حضرت پس از آنکه ریاستطلبی و پادشاهی و جمعآوری ثروت را نفی میکند، میفرماید: برای رسیدن به اهداف ذیل حکومت و خلافت را پذیرفتم:
- بازگرداندنِ نشانههای دین؛
- اصلاح در شهرها؛
- امنیت و آسایش ستمدیدگان؛
- اقامه حدود تعطیل شده خداوند متعال.
امام(ع) یادآور شده که آن همه تلاش و مبارزه برای دستیابی به قدرت و مکنت نبوده است. حکومتِ فینفسه و امور دنیایی به طور کلی بیارزشتر از آن است که مقصد آدمی قرار گیرد و اینها جز وسیلهای برای تحقق اهداف انسانی و الهی نباید باشد. در خطبه «شقشقیه» میفرماید: اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود و اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگیِ ستمگر و گرسنگیِ ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بیتأمل رشته حکومت را از دست میگذاشتم و خود را به کناری میکشیدم. در دیدگاه امیرمؤمنان علی(ع)، حکومت تنها زمانی اعتبار مییابد که وسیلهای برای تحقق اهداف انسانی و الهی و ابزار برپاییِ عدالت و رفاه همگانی و حفظ حرم ت و حقوق انسانی و بستر تعالی آدمی باشد. با این دیدگاه میتوان گفت که امیرمؤمنان چهار هدف و غایت عمده از شهروندی را مد نظر دارد: برقراری عدالت، تأمین امنیت، تأمین رفاه شهروندان و جامعه و تربیت برای زمینهسازیِ رشد و تعالی انسانها[۳].
برقراری عدالت
اساساً امیرمؤمنان علی(ع) حکومت را برای تحقق عدالت پذیرفت و آن را جز در این مسیر نمیخواست، چنانکه فرمود: «... وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ، وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا»[۴]؛ و اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگیِ ستمگر وگرسنگیِ ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بیتأمل رشته حکومت را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته، خود را به کنار میکشیدم. حکومت جز با عدالت هویت حقیقی نمییابد و مودت مردمان را کسب نمیکند، چنانکه علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر یادآور شده است: آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است، برقراریِ عدالت در شهرها و پدید آمدن دوستی میان مردمان است. دوستی آنان آشکار نشود، جز آنگاه که دل ایشان بیگزند شود و خیرخواهیشان راست نیاید، جز آنکه والیان را برای کارهای خود نگاه دارند و دوام حکومت آنان را سنگین نشمارند[۵].
و نیز فرمود: آنچه از ما رفته است و تلاشها و مبارزهها و فداکاریها، برای رغبت در قدرت و رسیدن به بهرههایی از مکنت نبوده است، بلکه برای اهدافی روشن و والابوده است؛ از جمله: «... وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ... وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۶]؛ بلکه مقصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه بازگردانیم... و حدود اجرانشدهات به اجرا درآید. نشانههای دین جز در بستر عدالت ظهور نمییابد و حدود الهی جز در سایه عدالتی فراگیر به درستی اجرا نمیشود، بلکه برقرار کردنِ عدالت، برپا ساختنِ والاترین حدود الهی است که در سایه آن، همه چیز جان میگیرد و راست میشود. امیر مؤمنان علی(ع) نقش عدالت را چنین بیان کرده است: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَامَ الْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ، وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»[۷]؛ خدای سبحان عدالت را مایه برپایی انسانها و ستون زندگانیِ ایشان و سبب پاکی از ستمکاریها و گناهان و روشنیِ چراغ اسلام قرار داده است. و نیز فرموده است: «بِالْعَدْلِ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ»[۸]؛ با عدالت مردمان اصلاح میشوند. جامعهای که عدالت در آن برپا نیست، حیات انسانی و زندگی معنوی ندارد و دیانتی که در آن به برقراری عدالت اهتمام نیست، مایه گمراهی است و حکومتی که عدالت هدفِ آن نیست و در راه برقراریِ عدالتی همهجانبه و فراگیر گام نمیزند، در مسیر هلاکت است که اصلاح دین و دنیای مردمان به عدالت است[۹]. بر اساس هدف قرار دادنِ عدالت در حکومت بود که امام(ع) بلافاصله پس از به دست گرفتنِ امور، به تحقق عدالت همهجانبه قیام کرد و بر سر پیمان عدالتخواهی استوار ایستاد[۱۰].
برقراری امنیت
امیر مؤمنان علی(ع) فراهم کردن امنیت را مقصدی اساسی میدانست که در سایه آن رشد و تعالی شهروندان سامان مییابد، چنانکه فرموده است: خدایا، تو میدانی آنچه از ما رفت، نه برای رغبت در قدرت بود و نه برای رسیدن به چیزی از بهرههای ناچیز دنیا، بلکه مقصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه بازگردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار کنیم، تا بندگان ستمدیدهات را امنیت فراهم آید و حدود اجرانشدهات به اجرا درآید[۱۱]. با ظهور نشانههای دین و دیانت و برپاییِ مرزهای شریعت، امنیت معنوی و فرهنگی و دیگر امنیتها به درستی فراهم میشود. آنجا که مرزهای امنیت سست و بیبنیاد است، شهروندی به شدت آسیبپذیر است. امیرمؤمنان(ع) اسلام را مایه امنیت اساسی معرفی کرده است: سپاس خدای را که راه اسلام را گشود و درآمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود و ارکان آن را استوار ساخت تا کسی را یارای چیرگی بر آن نباشد و آن را امنیتی قرار داد برای هر که در آن چنگ زند و آن را مایه صلح و آرامش ساخت برای هر که بدان وارد شود.[۱۲].
باید در نظر داشت که وجوه مختلف امنیت، سخت با یکدیگر پیوند دارند و هر یک بر دیگر وجوه به شدت تأثیر میگذارد، چنانکه با آسیب دیدنِ امنیت اجتماعی و سیاسی، امنیت معنوی و فرهنگی یا امنیت اقتصادی و شغلی و جز اینها آسیب میبیند و بالعکس. امیرمؤمنان(ع) در عهدنامه مالک اشتر، در این باره به مالک چنین یادآور شده است: برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معیّن کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلسی عام بنشین؛ مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهباناناند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار تا سخنگویشان بیهراس و بیدرماندگی در گفتار سخن خویش بگوید، که من از رسول خدا(ص) بارها شنیدم که میفرمود: هرگز امتی را پاک و آراسته نخوانند که در آن، بیآنکه بترسند و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند[۱۳].
امام علی(ع) در راه فراهم کردنِ امنیت اجتماعی و سیاسی هر نوع خودکامگی در عرصه حکومت را زیر پا گذاشت و فضایی آکنده از امنیت را در مناسبات حکومتی عرضه داشت[۱۴]، چنانکه ضمن خطبهای فرمود: «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ...»[۱۵]؛ با من چنانکه با جباران سخن میگویند سخن مگویید... . اینچنین، اهمیت برقراری امنیت برای شهروندان را از کلام امیرالمؤمنین درمییابیم[۱۶].
برقراری رفاه و آسایش
فراهم آوردنِ رفاه و آسایش و تحقق کفاف در زندگی برای همگان از اهداف اساسی در حکومت است که بدان مسیر تعالی آدمیان هموار میشود. امیرمؤمنان علی(ع) در حکمتی نورانی فرموده است: «مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ»[۱۷]؛ هر که به مقدار نیاز اکتفا کند، آسایش و راحتیِ خود را فراهم آورد و گشایش و آرامش را به دست آورد. امام علی(ع) در حیطه حکومت خود، حداقل نیاز معیشتیِ همگان را تأمین کرد و در راه فقرزدایی و تأمین معیشت گامهایی جدی برداشت، چنانکه فرمود: «مَا أَصْبَحَ بِالْكُوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً، إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَيَأْكُلُ الْبُرَّ، وَ يَجْلِسُ فِي الظِّلِّ، وَ يَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ»[۱۸]؛ در کوفه کسی نیست که در رفاه به سر نبرد. حتی ندارترین افراد نان گندم میخورند و سرپناه دارند و از آب فرات میآشامند. ایشان به رفاه عمومی توجهی تام داشت و عمران و آبادیِ سرزمینها و تأمین شرافتمندانه و کرامتمدارانه مردمان را از اهداف حکومت خود میدانست، چنانکه درباره مقاصد حکومتی خویش فرمود: «... وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ»[۱۹]؛ [ای خدا،] مقصد ما آن است که اصلاح را در شهرهای تو آشکار کنیم.
با ساماندهیِ درست شهر و سرزمینها و آباد کردن آنها و افزایش درآمدها و دادنِ سهمها و بهرهها به حق و توزیع عادلانه درآمدهاست که زمینه لازم برای رفاه همگانی فراهم میشود. امیرمؤمنان علی(ع) در اهداف و برنامههای حکومتیِ خود بدین امور توجهی جدی داشت. در عهدنامه مالک اشتر، به وی چنین نوشته است: و در کار خراج چنان بنگر که صلاح خراجدهندگان در آن است، چه صلاح خراج و خراجدهندگان به صلاح دیگران است و کار دیگران سامان نگیرد تا کار خراجدهندگان سامان پذیرد، که مردمان، همگان، هزینهخوار خراج و خراجدهندگاناند و باید نگریستنت به آبادانیِ زمین بیشتر از ستاندنِ خراج باشد، که ستاندنِ خراج جز به آبادانی میسر نشود و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک سازد و کارش جز اندکی راست نیاید. اگر از سنگینی مالیات شکایت کردند یا از آفتی که [به کشت] رسیده یا آبی که از کشتهایشان بریده یا باران بدانها نباریده یا [بذر زمین] بر اثر غرق شدن یا بیآبی تباه شده، بار آنان را سبک گردان، چندانکه میدانی کارشان بدان سامان پذیرد. آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی بر تو گران نیاید، چه آن اندوخته بود که به تو بازش دهند، با آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایتها دهند و نیز ستایش آنان را به خود کشاندهای و شادمانی که عدالت را میانشان گستراندهای؛ در حالی که تکیه بر فزونیِ قوت آنان خواهی داشت بدانچه نزدشان اندوختهای: از آسوده ساختن خاطر آنان و به دست آوردنِ اطمینان، که به عدالت تو خو گرفتهاند و به مدارای تو آشنا شده و بسا که در آینده کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنان گذاری، با خاطر خوش آن را بپذیرند [و خرده نگیرند، که چون] شهرها - آبادان بود، هر چه بر عهده - مردم آن- نهی برد و زمین جز با تنگدستیِ ساکنان آن ویران نشود. و مردم شهرها هنگامی تنگدست شوند که والیان روی به گرد آوردن مال آرند و از ماندن خود بر سر کار اطمینان ندارند و از آنچه مایه عبرت است کمتر سود بردارند[۲۰].
امیر مؤمنان(ع) وجوه لازم را در جهتگیریِ حکومت برای برقراریِ رفاه مردمان یادآور شده است و معتقد است هیچ چیز مانند آباد کردن شهرها و سرزمینها بستر رفاه مردمان را فراهم نمیسازد. ایشان درباره این وجه از وجوه فراهم کننده رفاه مردم فرموده است: «أَمَّا وَجْهُ الْعِمَارَةِ، فَقَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾[۲۱] فَأَعْلَمَنَا سُبْحَانَهُ أَنَّهُ قَدْ أَمَرَهُمْ بِالْعِمَارَةِ، لِيَكُونَ ذَلِكَ سَبَباً لِمَعَايِشِهِمْ بِمَا يَخْرُجُ مِنَ الْأَرْضِ مِنَ الْحَبِّ وَ الثَّمَرَاتِ، وَ مَا شَاكَلَ ذَلِكَ مِمَّا جَعَلَهُ اللَّهُ مَعَايِشَ لِلْخَلْقِ»[۲۲]؛ دلیل اهتمام برای آباد کردن زمین، سخن خدای متعال است: «اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید». پس، خدای سبحان ما را آگاه ساخته و مردمان را به آباد کردن فرمان داده، تا دانه و میوه و نظایر آنها را که از زمین بیرون میآید و خداوند آنها را روزیِ بندگان خود قرار داده است، وسیله معاش و رفاه آنان باشد. حکومت برای تحقق رفاه همگان باید به درستی برنامهریزی کند و با تدبیر و حکمت، اقتصاد استکباری را بزداید و زنجیرههای استضعاف مالی را بگشاید و مردمان را به حقوق عادلانه خود برساند[۲۳].[۲۴]
تربیت برای زمینهسازیِ رشد و تعالی شهروندان
از هدفهای مهم حکومت اسلامی این است که زمینه رشد و تعالی فرد و جامعه را فراهم آورد تا استعدادها برای رسیدن به کمال مطلق شکوفا شود. امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُعَلِّمَ أَهْلَ وَلَايَتِهِ حُدُودَ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ»[۲۵]؛ بر امام است که بر اهل ولایت خویش حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد. امام علی(ع) آموزش همگان و رشد دادنِ اخلاق و فضایل اخلاقی و شکوفاکردنِ کمالات انسانی در مردمان را از امور اساسیِ حکومت معرفی کرده و فرموده است: «فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ... وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا»[۲۶]؛ شما را بر من حقی است، از جمله... شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آدابتان بیاموزم تا بدانید.
تربیت صحیح بنیان همه چیز است و هیچ امری به سامان نمیرسد، جز در سایه تربیتی درست و این هدفی والا در حکومت است که عافیت و عزت و سعادت این جهانی و آن جهانی در گرو آن است. در راه رسیدن به این مقصد باید موانع رفع و مقتضیات فراهم شود، چنانکه علی(ع) احیای سنتهای درست و در هم شکستنِ سنتهای غلط و گسستنِ زنجیرهای دستوپاگیر جامعه ـ از رسوم و قیود و عادتها و تقلیدهای باطل و بیاساس ـ را از اهداف حکومت برشمرده و فرموده است: «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِيَ وَ هَدَى، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً»[۲۷]؛ بدان که بهترینِ بندگان خدا نزد او پیشوایی است دادگر، هدایت شده و راهبر. پس، سنتهای معلوم را برپا دارد و بدعتهای مجهول را بمیراند. امام علی(ع) فراهم کردنِ زمینه تربیت و رشد و تعالیِ مردم را وجهه همت زمامداران دانسته و فرموده است: «إِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ؛ الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ»[۲۸]؛ همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده است: کوتاهی نکردن در موعظت و کوشیدن در نصیحت. تمام تباهیها از فقدان تربیت صحیح برمیخیزد؛ از این رو، لازم است بیشترین توجه به امر تعلیم و تربیت معطوف شود و این امر در رأس امور قرار گیرد. بنابراین، امیرمؤمنان در مقوله غایت شهروندی، چهار هدف و غایت اساسی را مدنظر دارد: برقراری عدالت، تأمین امنیت، تأمین رفاه شهروندان و جامعه و تربیت برای زمینهسازی رشد و تعالیِ انسانها[۲۹].
منابع
پانویس
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳۳، ص۱۱۱.
- ↑ «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۴۰۶.
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۱۷۶ ـ ۱۷۹.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۵۱.
- ↑ «وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ، و إِنَّهُ لَا تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلَّا بِسَلَامَةِ صُدُورِهِمْ، وَ لَا تَصِحُّ نَصِيحَتُهُمْ إِلَّا بِحِيطَتِهِمْ عَلَى وُلَاةِ الْأُمُورِ وَ قِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۲.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۴۰۶.
- ↑ عبد الواحد التمیمی الامدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج۱، ص۳۳۵.
- ↑ عبد الواحد التمیمی الامدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج۱، ص۲۹۲.
- ↑ مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۱۷-۷۸.
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۱.
- ↑ «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۴۰۶.
- ↑ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ، وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵، ص۳۱۳.
- ↑ «وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ، وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ، وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۱۹.
- ↑ امیر مؤمنان(ع) در پی آن بود که امنیتی فراگیر برای رشد و تعالی مردمان فراهم آورد و فرمانهای حکومتیِ آن حضرت در این باره مایه شگفتی است. امام در دستورالعملی به مأمورانِ گرفتن زکات، نکاتی بیان فرموده که نشاندهنده دیدگاه امام(ع) درباره امنیت اقتصادی و مناسبات مربوط بدان است: «انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَيْهِ كَارِهاً، وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ، فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَيِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْيَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَيْهِمْ بِالسَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ، وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ، ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللَّهِ، أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِيِّهِ؟ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لَا فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَ إِنْ أَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخِيفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ، فَخُذْ، مَا أَعْطَاكَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ. فَإِنْ كَانَ لَهُ مَاشِيَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ أَكْثَرَهَا لَهُ، فَإِذَا أَتَيْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَيْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَيْهِ وَ لَا عَنِيفٍ بِهِ، وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِيمَةً وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا، وَ لَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِيهَا، وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَيْنِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ... فَلَا تَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَبْقَى مَا فِيهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ، فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ، فَإِنِ اسْتَقَالَكَ فَأَقِلْهُ». (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۲۵، ص۸۷۹) «برو با ترس از خدا، که یگانه است و بیهمتا، مسلمانی را مترسان و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران و بیش از حق خدا از مال او مستان. چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانههایشان در میای. پس، آهسته و آرام به سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن. سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، متعرض او مشو و اگر کسی گفت: آری، با او برو، بیآنکه او را بترسانی یا بیمش دهی یا بر او سختگیری یا کار را بر او سخت گردانی. آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بیرخصت او میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، او راست و چون به رمه رسیدی، چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنها را بیازارد و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان و با خداوند آن در گرفتنِ حق خدا بد رفتاری مکن. پس، مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس، پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی میآید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس، حق خدا را از او بگیر [و اگر گمان زیان کند] و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر». این همه سفارش برای آن است که ایجاد امنیت هدفی اساسی در حکومت است و جز در سایه امنیتی همهجانبه و فراگیر نمیتوان رشد و توسعه و تعالی فراهم آورد.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۶.
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۱۸۱ ـ ۱۸۴.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حکمت ۳۶۳، ص۱۲۶۰.
- ↑ بحار الأنوار، ج۴۰، ص۳۲۷، به نقل از: دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۹۶.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۴۰۶.
- ↑ «وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِي صَلَاحِهِ وَ صَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَ لَا صَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلَّا بِهِمْ؛ لِأَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ. وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ؛ لِأَنَّ ذَلِكَ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ، وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادَ وَ أَهْلَكَ الْعِبَادَ، وَ لَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلَّا قَلِيلًا. فَإِنْ شَكَوْا ثِقَلًا أَوْ عِلَّةً أَوِ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ، أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ، وَ لَا يَثْقُلَنَّ عَلَيْكَ شَيْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَئُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْكَ فِي عِمَارَةِ بِلَادِكَ، وَ تَزْيِينِ وِلَايَتِكَ، مَعَ اسْتِجْلَابِكَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَ تَبَجُّحِكَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِيهِمْ، مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِكَ لَهُمْ وَ الثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ، وَ رِفْقِكَ بِهِمْ، فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الْأُمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ، فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ وَ إِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الْأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا وَ إِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لِإِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلَاةِ عَلَى الْجَمْعِ وَ سُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ وَ قِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۱۳.
- ↑ «او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد» سوره هود، آیه ۶۱.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۱۳، ص۱۹۵؛ به نقل از: دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۹۹.
- ↑ دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۹۵-۹۹.
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۱۸۴ ـ ۱۸۷.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج۴، ص۳۱۸، به نقل از: دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۹۵-۹۹.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳۴، ص۱۱۶.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳، ص۵۳۵.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۰۴، ص۳۱۱.
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۱۸۷ ـ ۱۸۹.