محمد بن جریر بن یزید طبری

محمد بن جریر بن یزید طبری

ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید طبری (۵-٢٢۴ / ٣١٠)[۱] از دانشمندان نامی دوران اسلامی است که قاضی صاعد اندلسی در قرن پنجم درباره او نوشته است: أَكْثَرُ أَهْلِ الْإِسْلَامِ تَصْنِيفاً، کسی که بیشترین تألیف را در میان اسلامیان دارد[۲]. کار عمده او در فقه بوده اما دو اثر مشهور او یکی در دانش تفسیر و با نام جامع البیان و دیگری در دانش تاریخ با نام تاریخ الرسل و الامم و الملوک شهرت بسزایی برایش به ارمغان آورده است. او بنیادگذار مذهب فقهی خاصی است که پیروانی نیز تا یک قرن پس از خود داشته است[۳]. اثر قابل ملاحظه فقهی و روایی وی که آن را ناتمام گذاشته عنوان تهذیب الاثار (در شش مجلد) دارد که در گذر زمان برجای مانده است.

تاریخ او از همان ابتدا مقبولیت عام یافت[۴]؛ چنان‌که حمزه اصفهانی درباره کتاب او نوشته است: وَ كَانَ كِتَابُهُ مَشْهُوراً قَدْ سَارَ فِي الْبُلْدَانِ[۵]. چنین مقبولیتی مربوط به ویژگی‌های کتاب، از حیث تفصیل و استناد و متعادل بودن آن، از نظر جامعه اهل سنت است. این مقبولیت سبب شد تا کتاب‌های تاریخی بعدی، بر نقل‌های آن تکیه کرده و خلاصه‌ای از آن را بیاورند. ابن مسکویه و ابن اثیر و ابن کثیر چنین کاری را کرده‌اند. طبری در آغاز کتاب، با اشاره به این که نقل‌ها را مسند آورده خواسته تا خود را به خاطر نقل مطالب نادرست تبرئه کند. چنین شیوه‌ای در عین حال که سبب شده حجم زیادی از نقل‌های تاریخی محفوظ بماند، به دلیل گزینش‌های نادرست طبری از نقل‌ها، به خصوص نقل از افراد دروغگویی چون سیف بن عمر، به حق مورد انکار برخی از محققان قرار گرفته است[۶]. جواد علی نوشته است که طبری در استفاده از مآخذ اصول اهل حدیث را در نظر نگرفته و از چهره‌های ضعیف هم روایت کرده است. او روایات سیف بن عمر را در قضایای رده بر روایات واقدی و مدائنی ترجیح داده است این در حالی است که او متهم به زندقه بوده و حتی خود طبری نظر مساعدی نسبت به وی نداشته است[۷]. حضور سیف در تاریخ طبری از جنگ‌های رده آغاز شده و تا پایان جنگ جمل ادامه می‌یابد و بدین صورت طبری در حساس‌ترین مقطع تاریخی که بخشی از تاریخ مذهبی برای همه فرقه‌هاست، تاریخ خود را با نقل‌های کذب سیف بن عمر مشوه می‌کند.

جلد نخست تاریخ طبری که تاریخ جهان از آفرینش تا مبعث است، مملو از اخبار اسرائیلی است، درست همانطور که در تفسیر طبری نیز اسرائیلیات فراوانی آمده است. نوع این اخبار از طریق وهب بن منبه است که بیش از هر کس در اواخر قرن نخست هجری این قبیل اخبار را میان مسلمانان منتشر کرد[۸]. طبری کتاب تاریخ خود را در فاصله سال‌های ۲۸۳ تا ۲۹۰ املا کرد، اما بعد از آن وقایع را تا ربیع الثانی سال ۳۰۳ هجری بر آن افزود. افزون بر آن کتابی با عنوان ذیل المذیل در شرح حال صحابه و تابعین بر اساس سال درگذشت آنها نوشت که تنها تلخیص آن‌که توسط عریب بن سعد (م ۳۷۰) انجام شده باقی مانده و با عنوان المنتخب من ذیل المذیل در پایان تاریخش به چاپ رسیده است. چندین نفر از نویسندگان دوره بعد، ذیل‌هایی بر کتاب تاریخ طبری نوشتند. عریب بن سعد حوادث تا سال ۳۲۰ را با عنوان صلة تاریخ الطبری نوشت. ثابت بن سنان صابی (م٣۶٣) آن را تا سال ۳۶۰ ادامه داد. هلال بن محسن صابی تا سال ۴۴٨ را نوشت. عیون التواریخ ادامه آن تا سال ۴٧٩ است. پس از آن محمد بن عبدالملک همدانی (م۵۲۱) تا سال ۴٨٧ را نوشت. تکمله‌های دیگری هم نوشته شده که مفقود است[۹]. درباره ذیول و تکمله‌هایی که بر کتاب طبری نوشته شده سزگین توضیحاتی داده است[۱۰].

روایات طبری به طور عمده در قالب حدیثی عرضه می‌شود. او ابتدا سند را آورده و پس از آن متن خبر را نقل می‌کند. به عنوان نمونه می‌نویسد: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْحَكَمِ، قَالَ حَدَّثَنَا أَيُّوبُ بْنُ سُوَيْدٍ عَنِ الْأَوْزَاعِيِّ، قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ: قَدِمَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ عَلَى الْوَلِيدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ، فَقَالَ لَهُ الْوَلِيدُ... در مواردی نیز با تعبیر حَدَّثَنِي فُلَانٌ آورده و در مجلد اخیر از کسانی که شاهد حوادث بوده‌اند مطلبی را با تعبیرهایی مانند ذَكَرَ لِي بَعْضُ أَصْحَابِي، یا حَدَّثَنِي جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ... نقل کرده است. تعبیرهایی شبیهقَالَ ابْنُ إِسْحَاقَ یا قَالَ الْكَلْبِيُّ نشان آن است که وی از آثار مکتوب آنها بهره برده است. در عین حال باید توجه داشت که مسند بودن روایات طبری به معنای جمع‌آوری آنها از منابع شفاهی نیست. وی انبوهی از کتاب‌های پیشینیان را در اختیار داشته و با استفاده از اجازه روایتی یا امثال آن، بدون آن‌که نامی از کتاب به میان آورد به طریق مسند و با یاد از نام مشایخ خود، از آن کتاب‌ها نقل می‌کند. منابع طبری را استاد جواد علی تحت عنوان موارد تاریخ الطبری دسته‌بندی کرده است[۱۱].

ویژگی دیگر طبری آن است که در نقل روایی نقل‌های مختلفی را از یک حادثه با اسناد مختلف می‌آورد. این شیوه فرصت لازم را در اختیار محقق قرار می‌دهد تا دیدگاه‌های معارض را درباره یک حادثه به دست آورده و با توجه به روش‌های علمی در اطراف آنها به تحقیق بپردازد. البته او نیز گاهی حدیث بعضی را داخل در حدیث دیگران می‌کند. اما در مواردی نیز به قسمت اختلافی که می‌رسد نقل معارض را آورده و سپس ادامه روایت پیشین را می‌آورد. او در تفسیر و تاریخ خود این شیوه روایی را دارد و جز در موارد بسیار نادر، اظهار نظری از خود به دست نمی‌دهد[۱۲]. بر مؤلفان و محققان است که با توجه به سند نقل‌ها، آنچه از مورخان کذاب نقل شده بر پای طبری نگذارند. در ضمن باید توجه داشته باشند که اکتفای به سند نیز در ارزیابی نقل‌ها درست نیست؛ زیرا صادق بودن راوی دلیل بر درستی نقل او نیست؛ چه بسا مأخذ آن شخص غلط بوده و یا خود تحت تأثیر آراء و عواطف خود نقلی را شکل داده است. آنچه مهم است استفاده از تمامی روش‌های علمی برای بررسی است.

طبری به دلیل بینش خاص تاریخی که داشته، تفصیل بسیاری راجع به حوادث آورده و در موارد متعددی، این تفصیلات در هیچ مأخذ دیگری نیامده است. طبیعی است که شیوه طبری نمی‌توانسته دربرگیرنده آگاهی‌های اجتماعی باشد. او تنها به نقل متکی است و نقل‌ها صرفا تاریخی یا به عبارتی سیاسی هستند. در این صورت یافتن آگاهی‌هایی در زمینه‌های تمدنی و فرهنگی آنچنان که در آثار مسعودی می‌توان یافت، در تاریخ طبری بی‌ثمر است. موارد اندکی را باید استثناء کرد. طبری حوادث تا پیش از اسلام را به صورت موضوعی و ترتیب کلی تاریخی آورده است؛ اما پس از اسلام، حوادث را به صورت سالشمار ارائه کرده است. جواد علی شرح مبسوطی درباره منابع طبری به دست داده است. به عقیده وی، مآخذ طبری در بخش تاریخ انبیا و ایران پیش از اسلام اخبار و آثار تفسیری بوده که در مکتب شاگردان ابن عباس در شرح آیات قرآنی با استفاده از مآخذ مختلف تا آن زمان فراهم آمده بوده است. در مورد ایران بیشتر از آثار ترجمه شده از فارسی مانند آثار ابن مقفع و نیز کتاب‌های کلبی که در این زمینه بسیار غنی بوده استفاده کرده است. وی در این بخش‌ها نام آثار و یا مؤلفان را به‌طور غالب یاد نکرده و با تعبیرهایی مانند قال بعض العجم مطالب را نقل کرده است.

در بخش تاریخ عرب قبل از اسلام از آثار کلبی بهره برده به ویژه درباره تاریخ عراق که به طور منحصر از او نقل کرده است. در مورد تاریخ یمن از مطالب ابن اسحاق استفاده کرده که او هم از وهب بن منبه و محمد بن کعب قرظی برگرفته است. در واقع دو نفر اخیر به ضمیمه کعب الاحبار، منبع اخبار مربوط به تاریخ انبیا در مجلد نخست تاریخ طبری هستند. درباره تاریخ روم در قیاس با آنچه درباره ایران آورده مطلب مهمی نیامده است. در بخش سیره اصل بر سیره ابن اسحاق است[۱۳]، اما موارد فراوانی هم از عروة بن زبیر، ابان بن عثمان بن عفان شرحبیل بن سعد و هیثم بن عدی آورده است. همانگونه که اشاره شد، تکیه طبری در جریانات رده تا پایان جمل، بر روایات سیف بن عمر است. پس از آن در بیان حوادث عراق تا پایان عصر اموی، به طور عمده از ابومخنف نقل شده و روایات مدائنی عوانة بن حکم واقدی، عمر بن شبه و کلبی در ادامه آورده می‌شوند[۱۴]. بالاترین ارزش کتاب طبری، از آن روست که بسیاری از مکتوبات تاریخی رایج یا غیر رایج آن عصر را که در اختیار داشته استفاده کرده و امروزه جز آنچه طبری از آن کتاب‌ها برای ما نگاه داشته، اثری برجای نمانده است. شاید یکی از بهترین آثار کتاب مقتل الحسین(ع) ابومخنف بوده که بخش مهم آن تنها از طریق تاریخ طبری حفظ شده است. همین امر در باره آثار وهب بن منبه در زمینه اخبار انبیای سلف، آثار عبید بن شریه اصمعی شعبی و کلبی در باره تاریخ عرب و فرس پیش از اسلام و نیز نسخه اصلی سیره ابن اسحاق در بخش مغازی صادق است[۱۵].

موضع دینی طبری در تاریخنگاری و در گزینش اخبار آشکار است. او در مواردی از جمله اخباری که درباره قتل عثمان بوده با خودداری از نقل آن اخبار، این موضع دینی خود رانشان داده است. آنچه از برخی نقل‌ها و نیز تألیفات طبری در اواخر حیات او برمی‌آید، احتمال تغییر موضع دینی او را نشان می‌دهد. ما در جای دیگر به این گزارش‌ها که احتمال وجود گرایش شیعی را در طبری نشان می‌دهد. رسیدگی کرده‌ایم[۱۶]. از جمله آنها کتاب الولایه اوست که آن را در طرق حدیث غدیر نوشته است[۱۷]. ابوبکر خوارزمی (۳۲۳-۳۸۳) که در منابع فراوانی به عنوان فرزند خواهر طبری مورخ خوانده شده و کم‌ترین تردیدی در این نسبت و تشیع او وجود ندارد، در شعری تشیع خود را به دایی‌های خود که طبری یکی از آنهاست نسبت داده است. وی می‌گوید: بِآمُلَ مَوْلِدِي وَ بَنُو جَرِيرٍ *** فَأَخْوَالِي وَ يَحْكِي الْمَرْءُ خَالَهْ فَمَنْ يَكُ رَافِضِيًّا عَنْ تُرَاثٍ *** فَإِنِّي رَافِضِيٌّ عَنْ كَلَالَهْ[۱۸]

آنچه مسلم است اینکه وی در سال‌های پایانی عمر خود در بغداد مورد طعن اصحاب حدیث و عثمانی مذهب‌ها بوده و از بابت تألیف کتاب الولایه و نیز کتابی که در صحت طرق حدیث طیر نوشته، سخت تحت فشار بوده است. یاقوت گزارش این آزارها را در شرح حال وی در معجم الادباء آورده است[۱۹]. در سال‌های اخیر، برخی از نویسندگان اهل سنت برای دور کردن طبری از این گرایش مختصر شیعی گفته‌اند که وی با محمد بن جریر بن رستم طبری شیعی خلط شده و برخی از مطالب آنها به خطا به طبری معروف نسبت داده شده است. چنین خطایی در هر زمینه باشد، در باره کتاب الولایه او صادق نیست؛ زیرا ذهبی آن کتاب را دیده و تلخیصی از آن را هم فراهم آورده که موجود است. گفته شده است که کتاب تاریخ طبری در سال ۳۵۲ توسط ابوعلی بلعمی در دستگاه امارت سامانی‌ها به فارسی ترجمه شد. محقق تاریخنامه - مانند مرحوم قزوینی - ترجمه این اثر را به دست بلعمی نادرست دانسته[۲۰] و بر روی جلد کتاب نوشته است گردانیده منسوب به بلعمی بدین ترتیب نام آن را نیز از تاریخ بلعمی به تاریخنامه طبری تغییر داده است. مترجم در این اثر اسناد را حذف کرده و متن اخبار را نیز با تلخیص در کتاب خود آورده است. وی همانند شیوه‌های رایج ترجمه در آن روزگار، دخل و تصرفاتی در مورد و موقع اخبار و نقل‌ها کرده است. لطیف آن‌که، یکبار ترجمه فارسی به عربی ترجمه شده است! برخلاف بارتولد که زمانی نوشته بود با چاپ کتاب طبری دیگر نیازی به کتاب بلعمی نیست بعدها روشن شد که این استنباط غلط است و بنا به اظهار برخی از نویسندگان اکنون معلوم شده که بلعمی ظاهرا از یک روایت کتاب طبری که در دست نیست استفاده کرده و همچنین از پاره‌ای منابع دیگر»[۲۱].

بخش نخست تاریخ بلعمی تا (اسلام) نخست بار به کوشش ملک الشعراء بهار و پروین گنابادی در دو مجلد به چاپ رسید که تنها تاریخ انبیاء و ملوک را تا تاریخ فرس شامل می‌شد. این دو مجلد در سال ۱٣٧۴ به کوشش محمد روشن توسط انتشارات سروش چاپ شد. پس از آن ادامه تاریخی بلعمی تا سه مجلد تا خلافت المسترشد بالله (م ۵۲۹) به کوشش آقای روشن و توسط نشر البرز در سال ۱۳۷۳ به چاپ رسیده است. بدین ترتیب اکنون کتاب تاریخنامه طبری در پنج مجلد در دست است. متن تاریخ طبری نخستین بار در اروپا به چاپ رسید و همان چاپ یکبار در ایران افست شد. چاپ‌های مکرری از آن در مصر و بیروت صورت گرفته اما رایج‌ترین و بهترین آنها در حال حاضر، چاپ یازده جلدی محمد ابوالفضل ابراهیم است. متن تاریخ تا اواسط مجلد دهم به پایان می‌رسد و ادامه آن فهارس کتاب است. مجلد یازدهم مشتمل بر صلة تاریخ الطبری از عریب بن سعد قرطبی والمنتخب من ذیل المذیل خود طبری است. متن کامل تاریخ طبری با ترجمه فارسی آنکه توسط ابوالقاسم پاینده در پانزده مجلد منتشر شده، بر روی یک لوح فشرده با عنوان نورالسیرة توسط مرکز کامپیوتری علوم اسلامی عرضه شده است.[۲۲]

طبری

ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید طبری عالم و مورخ مشهور سنی (متولد ۲۲۴ق، مازندران؛ متوفی ۳۱۰ق، بغداد)، تحصیلات دینی اهل‌سنت را از درس افرادی همچون: احمد بن حماد دولابی، محمد بن حمید رازی، احمد بن یوسف تغلبی، عمار بن موسی قزار و ابوکريب محمد بن علاء همدانی پیگیری کرد. بنیانگذاری مذهب فقهی خاص خود و سرایندگی شعر ازجمله فعالیت‌های وی است. او به تألیف چندین جلد کتاب در موضوعات تاریخی، تفسیری و فقهی پرداخت. «تاریخ طبری»، «جامع البیان (تفسیر طبری)»، «اختلاف الفقهاء»، «العقیدة»، «صریح السنة»، «تهذیب الآثار» و «آداب المناسک» ‏برخی از این آثار است.[۲۳]

منابع

پانویس

  1. درباره وی و تاریخ و تفسیر او مقالات و کتاب‌های متعددی نوشته است. از جمله در عربی کتابی با عنوان «الطبری، السیرة و التاریخ» از عبدالرحمن حسین العزاوی (بغداد، دار الشؤون الثقافیه العامة، ۱۹۸۹) و در فارسی «احوال و آثار طبری» از علی اکبر شهابی (تهران، اساطیر (سال) نشر؟)) و نیز «یادنامه طبری» که حاوی مجموعه مقالاتی است که در سال ۱۴۱۰ در کنگره‌ای که به مناسبت بزرگداشت وی در بابلسر تشکیل شد ارائه گردید. (تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، ۱۳۶۹). و کتاب طبری تاریخ نگار مسلمان، مؤلفان ترجمه محمد حسین ساکت، خانه کتاب، ۱۳۹۲.
  2. التعریف بطبقات الامم، (چاپ میراث مکتوب) ص۲۵۸. او از فرغانی نویسنده «الصله» می‌نویسد که کسانی از شاگردان وی روز شمار حیات او از وقت بلوغ تا مرگش را در سال ۳۱۰ را با اوراقی که نوشته بود، محاسبه کردند، برای هر روز ١۴ برگ افتاد. این برای هیچ مخلوقی فراهم نمی‌آید.
  3. الفهرست، ص۲۹۱؛ ابن ندیم او را در زمره فقها آورده نه مورخان.
  4. ابن خلکان کتاب طبری را «اثبت و اصح» کتب می‌داند؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۳۳۲.
  5. تاریخ سنی ملوک الارض، ص۱۱۷.
  6. کتاب عبدالله بن سبا از دانشمند محقق علامه عسکری نقد روایات سیف بن عمر در کتاب تاریخ طبری است.
  7. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص۱۷۹، ۱۸۲.
  8. درباره نقش وهب بن منبه در مجلد نخست تاریخ طبری نک: موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، صص١٨۶-١٩٠. اخیرا کتاب المبتدأ وهب بن منبه شامل نقل‌های فراوانی از وی در متون مختلف به صورت یک کتاب منتشر شده است.
  9. الامام الطبری، محمد الزحیلی، صص۲۲۱-۲۲۳.
  10. و همچنین نک: بحث فی نشأة علم التاریخ عند العرب، ص۵۶-۵۵؛ بزم آورد، ص۶۴-٣٨.
  11. مجله المجمع العلمی العراقی، سه شماره نخست (سال‌های ۱۹۵۰، ١٩۵۲، ١٩۵۴) جمعاً ١٨۴ صفحه.
  12. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۶٧.
  13. موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، صص۲۰۰-۲۰۱.
  14. موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص۱۸۲.
  15. موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص١٧۴.
  16. نک:، جغرافیای انسانی شیعه در جهان اسلام، صص۱۵۳-۱۳۳.
  17. نک: مجله تراثنا، شماره ۲۱، صص١٧۴-۱۷۱.
  18. معجم البلدان، ج۱، ص۵٧ (ذیل مدخل آمل). نقض، ص۲۱۸ در این باره بنگرید مقاله مؤلف همین سطور با عنوان طبری و تشیع در «جغرافیای انسانی شیعه در جهان اسلام»، قم، ۱۳۷۱.
  19. معجم الادباء، ج، ١٨، ص۴٣: وَ كَانَتِ الْحَنَابِلَةُ تَمْنَعُ وَ لَا تَتْرُكُ أَحَداً يَسْمَعُ عَلَيْهِ. و در نقلی دیگر: لَقَدْ ظَلَمَتْهُ الْحَنَابِلَةُ؛ الانساب، ج۹، ص۴٢؛ البدایة والنهایة، ج١١، ص١۴۶؛ تاریخ بغداد، ج۲، ص١۶۴.
  20. نک: تاریخنامه، طبری مجلد اول، مقدمه، ص١۶ (تهران، سروش، ١٣٧۴).
  21. مقدمه تاریخنامه طبری، ج۱، صبیست و هشت.
  22. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۵۵.
  23. وبگاه راسخون