مراحل معاد
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 25 آذر ۱۴۰۳ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
مقدمه
مسئله معاد در تمام ادیان الهی به عنوان یکی از اصول اعتقادی معرفی شده است. قرآن کریم در آیات بسیاری از معاد و بازگشت انسانها به جهان آخرت سخن گفته است. متکلمان و حکمای اسلامی کوشیدهاند مباحثی مانند: چگونگی حشر، میزان، حساب، صراط و بازگشت به عالم آخرت را از راه ظواهر کتاب و سنت بیان کنند[۱].
معناشناسی
«معاد» اسم زمان یا اسم مکان از ماده «عود» به معنای بازگشت است[۲] یا هر چه به آن رجوع شود[۳] یا مصدر میمی به معنای بازگشتن است[۴]. همچنین گاهی به معنای گردیدن و صیرورت به کار میرود[۵].[۶] بر عالم آخرت نیز معاد اطلاق میشود[۷]؛ زیرا بازگشت مردم به آنجاست.
«معاد» در اصطلاح به معنای بازگشت دوباره انسانها برای حضور در قیامت است و در حقیقت آن اختلاف است. متکلمان و فقیهان اهل سنت و اهل حدیث معتقدند که معاد جسمانی است؛ زیرا آنان روح را جسمی میدانند که در بدن جریان دارد همانند جریان آتش در زغال و آب در گل و روغن در زیتون. معظم فلاسفه و پیروان مشائین معتقدند که معاد فقط روحانی است. بسیاری از بزرگان حکما و عرفا و عدّهای از متکلمان و بسیاری از عالمان شیعه همانند شیخ مفید شیخ طوسی، سید مرتضی علامه طوسی و... معتقدند معاد جسمانی و روحانی است؛ زیرا روح امری است مجرّد به بدن باز میگردد[۸].[۹]
برای معاد با توجه به معانی که صورت گرفته سه مرحله بیان شده است که عبارت است از: مرگ، برزخ و قیامت. در ذیل به بررسی هر کدام از این مراحل پرداخته میشود.
مرحله اول: مرگ
مرگ یکی از پیچیدهترین معماهای زندگی بشری است که در طول تاریخ مورد توجه متفکران بوده است. در برخی ادیان غیر آسمانی مسئله مرگ پایان حیات، شمرده نمیشود و دفن اجساد مردگان همراه با خوراک و تزئینات و مومیایی کردن مردهها برای سالم ماندن بدن، گواه اعتقاد انسانها به ادامه زندگی پس از مرگ است. در اسلام بحث مرگ از مباحث مهم معاد است و در آیات بسیاری از قرآن کریم به آن توجه شده است[۱۰].
معناشناسی
«مرگ» به معنای پایان حیات و رفتن از دنیاست[۱۱]. در زبان عربی از آن به «موت» تعبیر میشود. در اصطلاح فلسفه و کلام، جداشدن همیشگی روح از جسم و انتقال آن از عالم دنیا به عالم آخرت است[۱۲].[۱۳]
انسانها در زندگی دنیوی خود پس از سپری کردن دورههای مختلف زندگی، سرانجام به دورۀ پیری میرسند و در تقدیری گریزناپذیر در آستانۀ مرگ قرار میگیرند. موضوع مرگ و فنا و زوال انسان یا مرگ و ادامۀ هستی او در جهانی دیگر و در شرایطی جدید، موضوعی است که مکاتب گوناگون نتوانستهاند بیتفاوت از آن عبور کنند و هر یک به فراخور جهانبینی و ایدئولوژی خاص خود، در اینباره مواضعی اتخاذ کردهاند[۱۴].
مرگ، از مراحل مهم زندگی روح انسانی و جدایی روح او از بدن و انتقال یافتنش به جهان دیگر است. کسانی که انسان را بدن مادی معرفی میکنند، مرگِ بدن را پایان زندگی میدانند و کسانی که انسان را مرکب از روح و جسم میدانند، مرگ را پایان یک جهان و آغاز جهان دیگر. مکتب اسلام، مرگ را جزئی از اصول دین قرار داده و زندگی جاوید انسان را در جهان آخرت میداند[۱۵].
ماهیت و حقیقت مرگ
در خصوص ماهیت و حقیقت مرگ دیدگاههای گوناگونی وجود دارد:
- مرگ نیستی و نابودی نیست، بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر است؛
- آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل میدهد در قرآن به "نفس" و "روح" تعبیر شده است؛
- روح مافوق ماده و مادیات است که با مرگ به نشئهای که از سنخ روح است منتقل میشود.
نیمی از معارف اصیل غیر قابل انکار اسلامی بر اصالت روح و استقلال آن از بدن و بقای بعد از موت آن استوار است و تمام آیاتی که صریحاً زندگی بلافاصله پس از مرگ را بیان میکنند، دلیل است که قرآن روح را واقعیتی مستقل از بدن و باقی بعد از فنای بدن میداند[۱۶].
حکما با استناد به آیه ﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ﴾[۱۷] مرگ را امری وجودی میدانند؛ زیرا مرگ به معنای انتقال از عالمی به عالم دیگر است؛ بنابراین به واسطه مرگ، آدمی در هیچ یک از مراتب حیات خود در عدم قرار نمیگیرد، بلکه نحوه هستی و حیات او تغییر میکند[۱۸].[۱۹]
اقسام مرگ
مرگ گونههای متعددی دارد: مرگ طبیعی، مرگ ناگهانی یا مفاجات و مرگ انتحاری و شهادت که مرگ در جهاد با دشمنان خدا و برترین گونۀ مرگ است[۲۰]. عرفا مرگ را چهار قسم میدانند: مرگ اهانت و لعنت که مرگ کافران است؛ مرگ حسرت و معصیت که مرگ گنهکاران است؛ مرگ تحفه و کرامت که مرگ مؤمنان است و مرگ خلعت و مشاهدت که مرگ پیغمبران است[۲۱].
به لحاظ تعلق به موجودات
مرگ انسان
مرگ غیر انسان
به لحاظ تعلق آن به نفس و بدن
- مرگ بدن
- مرگ نفس
به لحاظ جنس
- مرگ طبیعی (حتف انف): مرگ طبیعی به معنای خروج نفس از بدن است؛ پس از اینکه نفس بهتدریج به فعلیت و استقلال میرسد. در واقع این مرگ، رهایی تدریجی نفس از بدن و رویگردانی آن از عالم حس و رویآوردن به عالم ملکوت است. زمانی که جوهر نفس به کمال و فعلیت میرسد، دیگر نیازی به بدن ندارد و آن را رها میکند[۲۲].
- مرگ به سیف (شهادت): شهادت بهمعنای کشته شدن و جان دادن در راه خداوند از مسائلی است در نظام ارزشی اسلام، به عنوان معیاری شناخته شده که بیشتر ارزشها و اعمال صالح با آن سنجیده شده است. مصداق حقیقی شهادت، کشته شدن در معرکه جهاد با دشمن دین است؛ اما در روایات آمده است که جان باختن در برخی حالات دیگر نیز اجر و ارج شهادت دارد. اسلام نگاه ویژهای به شهادت دارد[۲۳].
به لحاظ سختی و آسانی
- مرگ آسان
- مرگ سخت
به لحاظ طبیعت و اخترام
- مرگ طبیعی: مرگ طبیعی به معنای خروج نفس از بدن است؛ پس از اینکه نفس بهتدریج به فعلیت و استقلال میرسد. در واقع این مرگ، رهایی تدریجی نفس از بدن و رویگردانی آن از عالم حس و رویآوردن به عالم ملکوت است. زمانی که جوهر نفس به کمال و فعلیت میرسد، دیگر نیازی به بدن ندارد و آن را رها میکند[۲۴].
- مرگ اخترامی: مرگ اخترامی، خروج نفس از بدن است به سبب آنکه بدن به دلیل حادثهای از قابلیت میافتد یا منهدم میشود. در این حال، نفس که صورت بدن است، به کمال خود نمیرسد، بلکه این بدن است که دیگر قابلیت تدبیر توسط نفس را ندارد و نفس از آن مفارقت خواهد کرد[۲۵].[۲۶]
به لحاظ اختیار و عدم اختیار
- مرگ اختیاری (ارادی): برخی از اهل معرفت قسم دیگری از مرگ را ذکر کردهاند که از آن به مرگ ارادی تعبیر میشود و انسان با تزکیه نفس میتواند با اراده خود از تعلقات و شهوات نفس رهایی یابد[۲۷] در واقع مرگ ارادی همان ترک ماسویالله و انقطاع به سوی اوست که نه تنها موجب بقای سرمدی و حیات طیبه ابدی در بهشت صوری و معنوی میشود[۲۸]، بلکه به قدر استعداد و سیر و سلوک اشخاص بر حسب تجلیات اسمائی یا صفاتی یا ذاتی، موجب لقای حق شده، مقامها و مراتب عارفان برای آنان حاصل میشود[۲۹].[۳۰]
- مرگ غیراختیاری.
زمان مرگ
احتضار
در فرهنگ قرآن، همانگونه که حیات، امری وجودی است و مأمور و فرشته برای آن تعیین شده است؛ مرگ هم امری وجودی است و فرشته و فرشتگان مخصوص خود دارد و خداوند متعال یکی از فرشتگان مقرب خویش، "ملک الموت" را برای قبض روح آدمیان برگزیده است که با یاری فرشتگان دیگر، روح آدمیان را قبض میکند. البته در حقیقت، خداوند است که روح را قبض میکند و ملکالموت و دستیارانش واسطۀ اجرای فرمان خدایند[۳۱].[۳۲]
حقیقت احتضار
لحظات جان دادن را "احتضار" میخوانند زیرا مرگ بر بالین آدمی حضور مییابد و یا اینکه فرشتگان، پیامبر اسلام(ص) و امامان(ع) حاضرند و یا به دلیل آنکه مؤمنین برای تشییع آدمی گرد او میآیند[۳۳]. هنگام احتضار و فرارسیدن مرگ، اعضا و قوای انسان ضعیف شده، اضطرابی در آن پدیدار میشود و حقایقی از عالم آخرت برای او آشکار میگردد[۳۴].
نشانههای احتضار
برخی از اندیشمندان برای احتضار نشانههایی بیان کردهاند:
- مشاهده عالم غیب که برای محتضر رخ میدهد.
- مشاهده برخی درجات و درکات که حاصل مشاهده و درک آثار صور اعمال انسان است[۳۵].
- ظهور ولایت معصومان(ع) که برخی روایات[۳۶] این امر را تأیید میکنند که آنان هنگام احتضار انسان بر بالین محتضر ـ اعم از کافر و مؤمن ـ حاضر میشوند[۳۷].
- آگاهی به جدا شدن از امور مورد علاقه انسان که به اعتقاد ایشان، عمده سختی مرگ ترک تعلقات است[۳۸]، به همین دلیل لحظه مرگ، لحظهای است که شیطان برای سلب ایمان انسان تلاش میکند[۳۹]، لذا محبت به دنیا و امور مربوط به آن از خطرهای عظیم به هنگام سکرات موت ذکر است[۴۰].[۴۱]
کیفیت احتضار
در حال احتضار ارتباط آدمی با اطرافیانش قطع میشود و حقایقی را میبیند که تا آن دَم ندیده است. فرشتۀ مرگ را میبیند که جان از بدنش بیرون میکشد.
احتضار مؤمنان
فرشته مرگ با صورتی نیکو سراغ نیکان میآید و با نرمی و مهربانی با آنان سخن میگوید و جانشان را باز میگیرد. اگر محتضر از نیکان باشد، اعمال خویش را با صورتی زیبا میبیند و با دیدن اهل بیت(ع) و جایگاه خویش در بهشت، با شادی و شوق جان میبازد و شیطان توان فریب او را نمییابد[۴۲].
احتضار کافران و گنهکاران
برای زشتکاران، ملکالموت با سیمایی ترسناک سراغشان میآید و با سختی و تندی و درد و رنج جانشان را میگیرد[۴۳].[۴۴]. گناهکاران با دیدن اهل بیت(ع) و جایگاه خویش در دوزخ، به اندوه میافتند و اعمال خویش را با صورتی زشت میبینند و بدینسان، مرگ بر آنان بسیار سخت و پردرد میشود و شیطان توان مییابد آنان را بفریبد[۴۵].
آداب محتضر
آنان که بر بالین محتضر حاضرند، وظایفی دارند و باید آداب و سننی به جای آورند که موجب آسانی مرگ محتضر میشود. این آداب و سنن عبارتاند از:
- واجب است محتضر را به پشت بخوابانند به گونهای که کف پای او به سوی قبله شود؛
- مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام(ع) و عقاید حقه را به او تلقین کنند؛
- مستحب است دعای «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَبِیرَ مِنْ مَعْصِیَتِک» را تلقین کنند؛
- مستحب است او را به جایی برند که در آن نماز گزارده و بر بالینش قرآن بخوانند به ویژه سوره یس را[۴۶].
سکرات مرگ
حقیقت سکرات
سکرات مرگ عبارت است از سختیهای هنگام مرگ که عقل را از کار میاندازند و آدمی را سرگردان و حیران میکنند[۴۷]. هرچند مؤمنین نیکوکار، پس از مرگ به جهانی پرنعمت و خوش میروند، اما جدایی روح از بدن به گونۀ طبیعی سختیهایی میآورد. از این رو امام سجاد(ع) فرمودند: «سختترین ساعت برای هر انسانی سه ساعت است: زمانی که فرشته مرگ را میبیند و زمانی که از قبرش برانگیخته میشود و زمانی که در برابر خدای متعال میایستد که یا به بهشت میرود یا جهنم»[۴۸].[۴۹]
عوامل سختی مرگ
به اعتقاد برخی از علما، در سکرات مرگ، در صورتی که معارف الهی وارد قلب نشده باشد، این معارف از قلب محو میگردد[۵۰] و چه بسا زمینهساز بغض به حق میگردد[۵۱] از مهمترین عوامل سختی مرگ:
- محبت به دنیا و امور مربوط به آن
- عدم ورود معارف الهی به قلب
- دلبستگیهای دنیوی[۵۲]
لذاست که تلقین برای کسانی که معارف را به قلب خود نرساندهاند، مفید نیست[۵۳].[۵۴]
راهکارهای کاهش سکرات
بنابر روایات، این امور از سختیهای مرگ میکاهند:
- دوری از گناه؛
- وابسته نبودن به دنیا و شهوتها؛
- انفاق مال؛
- پرهیز از گناه؛
- نیکی به والدین[۵۵].
قبض روح
کیفیت
در فرهنگ قرآن، همانگونه که حیات، امری وجودی است و مأمور و فرشته برای آن تعیین شده است؛ مرگ هم امری وجودی است و فرشته و فرشتگان مخصوص خود دارد و خداوند متعال یکی از فرشتگان مقرب خویش (ملک الموت) را برای قبض روح آدمیان برگزیده است که با یاری فرشتگانی دیگر، روح آدمیان را قبض میکند. البته در حقیقت، خداوند است که روح را قبض میکند و ملک الموت و دستیارانش واسطۀ اجرای فرمان خدایند[۵۶].
قبض روح مؤمنان و کافران
فرشته مرگ با صورتی نیکو سراغ نیکان میآید و با نرمی و مهربانی با آنان سخن میگوید و جانشان را باز میگیرد[۵۷]، اما برای کافران و بدکاران، ملکالموت با سیمایی ترسناک سراغشان میآید و با سختی و تندی و درد و رنج جانشان را میگیرد[۵۸].[۵۹]. [۶۰].
تغسیل(جنبههای معرفتی)
تشییع(جنبههای معرفتی)
تشییع جنازه، مستحب مؤکّد و دارای اجر و ثواب فراوانی است. برخی فقها گفتهاند: استحباب تشییع در موردی است که دفن جنازه نیاز به نقل دارد[۶۱]. برخی برای تشییع جنازه از جهت مقدار فضل و کمال سه مرتبه برشمردهاند: کمترین مرتبه آن، تشییع تا مصلّی و اقامه نماز بر میّت. مرتبه متوسط، تشییع تا کنار قبر و توقّف تا پس از دفن و کاملترین و با فضیلتترین مرتبه آن توقّف بعد از دفن، استغفار و طلب ثبات قدم میّت بر اعتقاد حق، هنگام سؤال دو فرشته از او است[۶۲]. برخی در اینکه مرتبه اوّل، کمترین حدّ تشییع باشد ـ به گونهای که به کمتر از آن تشییع تحقّق نیابد ـ اشکال کردهاند[۶۳].[۶۴]
تدفین(جنبههای معرفتی)
دفن عبارت است از، در خاک نهادن مرده؛ بدین گونه که گودالی در زمین، حفر کرده و مرده را در آن قرار میدهند و روی آن را میپوشانند. دفن کردن میّت مسلمان با کیفیّت خاص، واجب کفایی است. اجزای جدا شده از بدن میّت حتّی ناخن و دندانهای او نیز مشمول حکم یاد شدهاند[۶۵]. سزاوار است مؤمن در حال حیات مکانی را برای قبر خود تهیّه کند و در آن قرآن بخواند. اهدای زمین برای دفن مؤمنان مستحب است؛ چنان که مباشرت در کندن قبر مؤمن استحباب دارد[۶۶].[۶۷]
تلقین(جنبههای معرفتی)
انتقال روح
وادی السلام در نجف اشرف
وادی السلام سرزمین ایمنی، وادی سلامتی و آسودگی، نام گورستان بسیار بزرگ و قدیمی که در نجف اشرف است و از دیرباز، اولیای الهی و انسانهای صالح و علمای بسیاری در آنجا مدفوناند. حتی قبر حضرت هود و حضرت صالح هم آنجاست. در روایات نیز آمده که روح مؤمنان پس از مرگ به جایی پشت کوفه به نام وادی السلام منتقل میشود و ارواح در آنجا حلقه حلقه با هم انس میگیرند و گفتگو میکنند و روح انسانهای گنهکار به بَرَهُوت میرود[۶۸].[۶۹]
وادی برهوت در یمن
شبهه تناسخ
تناسخ به معنای جابه جایی[۷۰]، زایل ساختن[۷۱]، باطل کردن[۷۲] و از بین بردن چیزی است با چیزی دیگر که در پی آن میآید[۷۳]. تناسخ در اصطلاح عبارت است از انتقال نفس ناطقه از بدنی به بدنی دیگر در دنیا برای تحمل کیفر یا برخورداری از پاداش اعمال پیشین و رسیدن به کمال[۷۴].[۷۵]
طرفداران تناسخ بر آناند که آنچه موجب تناسخ میشود، ناپاکی و گناهکاری انسان است. شخص گناهکار، پس از مرگ به جسم موجودی دیگر حلول میکند و بدین وسیله، رنج و سختی میکشد تا پاک شود. اگر پاک نشود، باری دیگر، پس از مرگ، به جسمی دیگر میرود. این چرخه همچنان پیش میرود تا روح شخص گناهکار، از گناه بازآید. در این صورت، در مرتبه دیگر زندگی به بدن یا جسمی بهتر و فراتر نسخ میکند و همچنان ارتقاء مییابد تا به کلی پاک گردد و به عالم اعلی و خداوند برسد و از چرخه تناسخ خلاصی یابد[۷۶].[۷۷]
در رد این نظریه گفته شده است، تناسخ اساساً با اصل معاد ناسازگار است؛ در حالی که معاد از اصول عقاید دینی است و پیروان همه ادیان آسمانی به آن معتقدند. بنابر آموزه تناسخ، روح انسان در این دنیا کیفر میبیند و پاک میشود و آنگاه به سرای دیگر میرود. اگر چنین باشد، دیگر کیفر اخروی معنا نخواهد یافت؛ حال آنکه بیش از هزار آیه به گونه مستقیم و نامستقیم به اثبات و وصف قیامت و کیفرهای اخروی پرداختهاند[۷۸].
مرحله دوم: برزخ
معناشناسی
برزخ از ریشه «بَرَزَه» به معنای جداکننده دو چیز[۷۹] و فاصل و حایل میان دو چیز از یکدیگر[۸۰] است. در اصطلاح کلامی و متون دینی به فاصله میان مرگ تا روز قیامت برزخ گفته میشود[۸۱].[۸۲]
اثبات برزخ
انسان باید از دنیا به آخرت پا بگذارد و این دو سرا، از هرنظر با یکدیگر متفاوتاند. این انتقال، آنگاه تحملپذیر است که مرحلهای میانی در کار باشد؛ یعنی جایی که پارهای از ویژگیهای هر دو جا را دارا باشد. عالم برزخ این چنین است و برخی کاستیها و کژیهای مؤمنان را میزداید و آنان را برای قیامت و آخرت پاک میسازد، همچنین برخی دانستنیها و معارف به مؤمنان و صالحان القاء میشود[۸۳].
اقسام برزخ
احوال برزخ
شب اول قبر
سؤال قبر
- به لحاظ مسئول عنه
- سؤال از اصول دین
- سؤال از بدن
- سؤال از جوانی
- سؤال از عمر
- سؤال از عمل
- سؤال از فروع دین
- سؤال از مال
- سؤال از ولایت اهل بیت به صورت کلی و ولایت امیرالمؤمنین به طور ویژه
- به لحاظ مسئول
- به لحاظ سائل
حیات برزخی
کیفیت حیات برزخی
روح انسان با پایان زندگی دنیایی، به جسم لطیفی راه مییابد که از بسیاری عوارض جسمانی و مادی برکنار است؛ اما از آن رو که شبیه جسم مادی است، آن را "بدن" یا "قالب مثالی" گویند. اگر میت اهل ایمان و نیکی باشد، در عالم برزخ به آسایش و نعمت میرسد و اگر اهل کفر یا گناه باشد، کیفر میبیند. البته این نعمتها و رنجهای برزخی برای برخی خاص در همین دنیا نیز قابل مشاهده است[۸۴].
ویژگیهای حیات برزخی
جهان برزخ، صبح و شام دارد و برزخیان متناسب با زندگی برزخی، میخورند و میآشامند و با یکدیگر سخن میگویند و نشست و برخاست دارند. وقتی روحی از دنیا به برزخ میرسد، برزخیان به استقبالش میشتابند و اخبار زندگان را از او میگیرند البته برزخیان بسته به جایگاه برزخی خویش، گاه به دنیا سر میزنند و از حال و روز بازماندگان دنیایی آگاه میگردند[۸۵].[۸۶] از روایات برمیآید برزخ مؤمنان در وادی السلام نجف و جایگاه کافران و منافقان، وادی برهوت یمن است[۸۷].
پاداش و کیفر برزخی (لذت و الم)
پاداش برزخی
وسعت قبر
کیفر برزخی
- عذاب قبر
- وحشت قبر
اقسام برزخیان
برزخیان چند گروهاند:
- مؤمنان که به نعمتهای بهشت متنعماند.
- کافران که در دوزخی با نام برهوت در عذاباند.
- مسلمانان فاسق و بیولایت به اهل بیت(ع) که عمل صالح دارند و در برابر امامان معصوم(ع) عداوت نشان ندادهاند. اینان از نعمتهای بهشتی بهرهمند نمیشوند؛ ولی از نسیم آن برخوردار میشوند سفیهان و کودکان و مستضعفان (عقیدتی) نیز به این گروه میپیوندند.
- دشمنان امامان معصوم(ع) که از گورهایشان، دری به دوزخ گشوده میشود و با آتش دوزخ کیفر میبینند[۸۸].
اختیار در برزخ
تکامل در برزخ
ارتباط اهل برزخ با اهل دنیا
رجعت
منابع
- هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۲
- هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳
- صاحبی، باقر، مقاله «برزخ»، دانشنامه امام خمینی ج۲
- صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹
- احمدی امیری، سید علی، مقاله «معاد»، دانشنامه امام خمینی ج۹
- قربانی لاهیجی، زینالعابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲
- رضایی بیرجندی، علی، مقاله «تناسخ»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹
- زاهدین لباف، مهیا، مقاله «شهادت»، دانشنامه امام خمینی ج۶
- دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه
- محدثی، جواد، فرهنگنامه غدیر
- محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی
- فرهنگ شیعه
- محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام
پانویس
- ↑ احمدی امیری، سید علی، مقاله «معاد»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۴۰۲–۴۱۴.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده «عود»،ص ۵۹۴.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ۴/۱۸۱.
- ↑ زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ۵/۱۳۴.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ۳/۳۱۷.
- ↑ احمدی امیری، سید علی، مقاله «معاد»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۴۰۲–۴۱۴؛ قربانی لاهیجی، زینالعابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۳۸۱.
- ↑ لسانالعرب، ج ۹، ص۴۶۰، «عود».
- ↑ المبدأ والمعاد، ملاصدرا، ص۴۶۳ ـ ۴۶۵؛ بحارالانوار، ج ۷، ص۴۷ ـ ۵۴.
- ↑ فرهنگ قرآن، واژه «معاد».
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ دهخدا، فرهنگلغت دهخدا، ۱۳/۲۰۷۰۱.
- ↑ افلاطون، دوره کامل آثار افلاطون، ۱/۴۴–۴۵ و ۴۹–۶۳؛ ابنسینا، رسائل، ۳۴۳؛ فیض کاشانی، علم الیقین فی اصول الدین، ۲/۱۰۱۷–۱۰۱۹.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۶۸۳-۶۸۴.
- ↑ ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۸۰؛ فرهنگ شیعه، ص۴۰۸؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۶۸۳-۶۸۴.
- ↑ ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۸۱.
- ↑ «همان که مرگ و زندگی را آفرید» سوره ملک، آیه ۲.
- ↑ خواجهنصیر، تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، ۱۵۳؛ میرداماد، القبسات، ۱۷۹–۱۸۰؛ ملاصدرا، زاد المسافر، ۲۳–۲۴.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۰۹.
- ↑ ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۸۱.
- ↑ ملاصدرا، المظاهر الالهیه، ۹۹-۱۰۲.
- ↑ زاهدین لباف، مهیا، مقاله «شهادت»، دانشنامه امام خمینی ج۶، ص۵۱۹ ـ ۵۲۷؛ فرهنگ شیعه، ص ۳۱۶.
- ↑ ملاصدرا، المظاهر الالهیه، ۹۹-۱۰۲.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۹/۴۹-۵۳.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، ۹۴؛ آملی، المقدمات من کتاب نص النصوص، ۳۲۰.
- ↑ آملی، المقدمات من کتاب نص النصوص، ۳۲۰.
- ↑ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱۱۶۰.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۴۰۹.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۰۹.
- ↑ کلینی، الکافی، ۳/۱۲۸–۱۳۵؛ ابنعربی، فصوص الحکم، ۱/۵۲۰؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱۱۴۵–۱۱۴۶.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۴۵۳، ۴۵۷ و ۴۶۱–۴۶۲؛ حدیث جنود، ۲۷۳–۲۷۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ۳/۱۳۱.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۴۵۸.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۲۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۲۰/۱۵۶.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۲۴ و ۲۰۹.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۰۹.
- ↑ سوره سجده، آیه ۱۱؛ سوره نحل، آیه ۳۲؛ سوره نحل، آیه ۲۸؛ سوره انفال، آیه ۵۰.
- ↑ بحارالانوار، ۶/ ۱۴۱.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۱۰.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۰۹ ـ ۴۱۰؛ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۶/۱۴۹؛ طریحی، مجمع البحرین، ۳/۳۳۴.
- ↑ «أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَکَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَکَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ»، خصال شیخ صدوق، ص۱۱۹؛ بحار الأنوار، ج۶، ص۱۵۹.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۱۰.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۷ و ۲۶۶.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۲۳–۱۲۴؛ امام خمینی، جهاد اکبر، ۳۸.
- ↑ امام خمینی، جهاد اکبر، ۳۸.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۲۶۶.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «مرگ»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۲۶۰–۲۶۴.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۱۰.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۰۹.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۰۹.
- ↑ سوره سجده، آیه ۱۱؛ سوره نحل، آیه ۳۲؛ سوره نحل، آیه ۲۸؛ سوره انفال، آیه ۵۰.
- ↑ بحارالانوار، ۶/ ۱۴۱.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۴۰۹ ـ ۴۱۰.
- ↑ جواهر الکلام، ج۴، ص۲۶۳ ـ ۲۶۴.
- ↑ منتهی المطلب (ق)، ج۱، ص۴۴۵.
- ↑ جواهر الکلام، ج۴، ص۲۶۴.
- ↑ هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۲، ص۴۹۶-۴۹۷.
- ↑ جواهر الکلام، ج۴، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰؛ العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۲ و ۱۱۷.
- ↑ العروة الوثقی، ج۲، ص۱۴۱.
- ↑ هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۶۳۹ - ۶۴۳.
- ↑ بحارالأنوار، ج۹۷، ص۲۳۴.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی.
- ↑ اقرب الموار، ج ۵، ص۳۹۱، «نسخ».
- ↑ مفردات، ص۸۰۱، «نسخ».
- ↑ التحقیق، ج ۱۲، ص۹۶، «نسخ».
- ↑ مفردات، ص۸۰۱، «نسخ».
- ↑ دایره المعارف تشیع، ج ۵، ص۹۵؛ دایره المعارف فارسی، ج ۱، ص۶۷۲؛ المظاهر الالهیه، ص۹۰.
- ↑ رضایی بیرجندی، علی، مقاله «تناسخ»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹، ص ۱۲.
- ↑ ر.ک: کشاف اصطلاحات الفنون، ۱۳۸۰؛ الملل والنحل، ۲/ ۵۵.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۱۹۶-۱۹۷.
- ↑ رضایی بیرجندی، علی، مقاله «تناسخ»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹، ص ۱۲.
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص۱۱۸.
- ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۴، ص۳۳۸؛ زبیدی، سیدمحمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۴، ص۲۶۰.
- ↑ سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ص۳۱۶.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «برزخ»، دانشنامه امام خمینی ج۲ ص۶۰۹.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۵۹.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۵۹؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۵۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۶، ص۲۶۸ و ۲۶۹۲.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۵۹.
- ↑ ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۵۵؛ فرهنگ شیعه، ص۱۵۹.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۵۹.