بنی سالم بن عوف
نسب قوم
بنی سالم در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از سالم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج بن حارثه میبرند[۲]. سالم فرزندانی به اسامی مالک، لوذان، زید، حذیم[۳] و غنم[۴] داشت. ضمن این که از پسری به نام «سالم» هم به عنوان یکی از فرزندان مالک بن سالم بن عوف ذکری به میان آمده است[۵]. از شعب و فروعات بنی سالم بن عوف میتوان از طوایف: بنی عجلان بن زید بن غنم[۶]، بنی قریوش[۷] یا بنی قربوس بن غنم بن امیه[۸]، بنی اصرم بن فهر بن ثعلبه[۹]، بنی دعد بن فهر بن ثعلبه[۱۰]، بنی مرضخة بن غنم بن سالم[۱۱] و بنی لوذان بن سالم[۱۲] یاد کرد.
لازم به ذکر است که منابع، علاوه بر این طایفه انصاری، از طایفه همنام دیگری در قبیله خررج با نام نسب کاملاً مشابه «سالم بن غنم بن عوف بن خزرج بن حارثه» معروف به «بنی حُبلی» نام بردهاند[۱۳] که عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان محققان محترم را میطلبد.[۱۴]
منازل و مساکن بنی سالم بن عوف
منازل این قوم را مدینه، و بین منطقه قباء و شهر مدینه گفتهاند[۱۵]. سالم و غنم پسران عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج در اقامتگاه خود که به «دار بنی سالم» شهرت داشت و در سمت حره غربی[۱۶]، و در غرب دره، داخل دره «رانوناء» واقع شده بود، فرود آمدند. آنها در این منطقه، چند قلعه برای خود بنا نهاده بودند. از جمله این قلعهها «مزدلف» بود که توسط عتبان بن مالک و با کاربری نظامی بنا گردید. «شماخ» و «قواقل» هم از دیگر قلعههای ایشان در آن منطقه به شمار میآمدند. «شماخ» خارج از منطقه مسکونی بنی سالم و در جانب قبله بنا گردیده بود و «قواقل» در کنار بیوت بنی سالم در منطقه «عصبه» قرار داشت[۱۷].[۱۸]
تاریخ جاهلی بنی سالم بن عوف
در پی ویرانی سد مأرب دو قبیله یمنی اوس و خزرج همراه با خویشان خود به عرصههای شمالیتر مهاجرت کردند و در یثرب، در مجاورت یهودیان ساکن شدند. در آن زمان، ثروتهای شهر، قلعهها و نخلستانها و همچنین حکومت و قدرت در دست یهودیان متمرکز بود. اوس و خزرج از یهودیان حاکم بر یثرب که دارای نیرو و نفرات بسیاری بودند، درخواست کردند تا میان آنان پیمان حسن همجواری منعقد شود تا از تعرض به یک دیگر آسوده شده، به وسیلۀ این پیمان مانع دستاندازی دیگران شوند[۱۹]. آنان با همدیگر پیمان بستند و به مشارکت و داد و ستد با یکدیگر پرداختند[۲۰].
با گذشت زمانی دراز از انعقاد پیمان میان یهودیان و عربها، اوس و خزرج ثروتی اندوختند و دارایی و نفرات آنان فزونی گرفت. چون قبایل قریظه و نضیر وضع آنها را چنین دیدند از غلبه آنان بر خانهها و اموالشان بیمناک شدند و بنای ستمگری بر اعراب یثرب گذاشتند. در یثرب، غلبه و کثرت از آن یهود بود. ستم و استبداد بیگانگانی که هیچ پیوندی آنها را با اعراب مرتبط نمیساخت بر عربهای یثرب بسیار گران میآمد تا این که از میان اوس و خزرج، جوانی نیرومند و گردن فراز به نام مالک بن عجلان از تبار بنی سالم بن عوف[۲۱]، قد برافراشت و ریاست هر دو قبیله اوس و خزرج را بر عهده گرفت. مالک از اینکه قوم او تحت سلطه و حمایت یهود زندگی کنند ننگ داشت و این در شرایطی بود که یکی از خویشاوندانش از قبیله بنی عمرو بن عامر ازد به حکومت شام و عراق و بحرین دست یافته بود. از اینرو مصمم گردید تا به سیادت بهود بر قوم خود پایان دهد. پس به شخصی به نام «فطیون» که زعامت بهود را بر عهده داشت حمله برد و او را کشت و سپس از یثرب خارج شد و به سوی شام نزد ابو جبیله غسانی از پادشاهان غسان شتافت[۲۲]. برخی گفتهاند که مالک یکی از خویشان خود به نام دمق بن زید بن امرؤ القیس را که از خاندان بنی سالم بن عوف بن خزرج بود، نزد ابو جبیله غسانی فرستاد[۲۳]. خواه مالک کسی را از جانب خود به نزد پادشاه غسانی فرستاده باشد و خواه خود وی به جهت درخواست کمک نزد او رفته باشد، در این نکته تردیدی که ابوجبیله -پادشاه غسانی- بیدرنگ گروهی از سپاهیان خود را به عنوان حمایت و پشتیبانی از اوس و خزرج به یثرب گسیل داشت، نیست. راویان اخبار نقل کردهاند که پادشاه غسانی با خدا پیمان بسته بود که آرام ننشیند مگر اینکه همه یهودیان را از یثرب بیرون راند یا آنان را زبون و زیر دست اوس و خزرج نماید. ابو جبیله در حالی که وانمود میکرد که عازم یمن است به سوی سرزمینهای عرب راند تا به نزدیکی یثرب رسید و به گروهی از فرستادگان اوس و خزرج ملحق گردید و با آنان چنین قرار گذاشت که خبر رسیدن او را به یثرب پنهان دارند تا یهودیان به قلعههای خود پناه نبرند و عربها بتوانند بر آنان دست بیابند[۲۴].[۲۵] اوس و خزرج به وی توصیه کردند که یهودیان را به ملاقات خود فراخواند و با آنان مهربانی کند تا از جانب او آسوده خاطر شوند و او بتواند از این راه بر آنها دست یابد پادشاه غسانی طعامی برای یهودیان تدارک دید و بزرگان و سرشناسان یهود را نزد خود دعوت کرد و چون آنان رسیدند بر آنها یورش برد و همه را به قتل رسانید. با پایان گرفتن کار سران یهود، عربها بر یهودیان غلبه یافتند[۲۶]. بدین ترتیب اوس و خزرج در مدینه نیرو گرفتند و با تصاحب و توزیع زمینهای کشاورزی و برخی قلعههای یثرب، هریک در محلّی مستقر شدند.
اوس و خزرج پس از پیروزی بر یهودیان یثرب، مدت زمانی یکدل و یکزبان و متحد باقی ماندند؛ پس از آن روابط دو همپیمان، بواسطه اختلافافکنیهای یهودیان یثرب[۲۷] به تیرگیگرایید و میان آنان اختلاف افتاد. این اختلاف، سرانجام به جنگهای بسیاری منتهی شد که تا آستانه هجرت پیامبر(ص) همچنان تدوام داشت. نخستین این جنگها جنگ «سمیر» بود[۲۸]. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، انتقامجویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- را سبب عنوان کرده، گفتهاند: عبدیالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که همپیمان من عزیزترین و بافضیلتترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف به نام سمیر از این گفته او به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستادهای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشتهاید؛ پس قاتل را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدیها قاتل کعباند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمیدانیم که کدامیک از آنها کعب را کشتهاند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامههایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجیها بود، از این رو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۲۹]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۳۰]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزهطلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمکطلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۳۱]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستادهای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچ کدام از طوایف اوس و خزرج همپیمان نبودند با درخواستهایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای همپیمانی روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفهای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۳۲]. مالک بن عجلان خزرجی و همپیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت با هم به پیکار برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و همپیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۳۳]. از مالک بن عجلان همچنین بنا بر نقلی، به عنوان رییس خزرج در جنگ بُعاث -آخرین جنگ جاهلی اوس و خزرج- نام برده شده است[۳۴].[۳۵]
تعاملات بنی سالم بن عوف و رسول خدا(ص)
اسلام بنی سالم بن عوف
مردم بنی سالم بن عوف از پیشتازان قبیله خزرج در اسلام بودند. از قول برخی منابع، در شماره کردن عباس بن عبادة بن نضله در جمع شش انصاری ملاقاتکننده با پیامبر(ص) در مکه (سال یازدهم بعثت و یک سال پیش از عقبه اول)[۳۶] اگر بگذریم، حضور برخی از بنی سالمیها در پیمان عقبه اول و دوم را میتوان گواهی صادق بر این ادعا دانست. در سال دوازدهم بعثت، دوازده تن از انصار مدینه -که عبادة بن صامت بن قیس[۳۷] و عباس بن عبادة بن نضله[۳۸] از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل بیعت سال گذشته خود به مکه رهسپار شدند و پس از دیدار با رسول خدا(ص) با ایشان بیعت کردند[۳۹]. این بیعت که به بیعت عقبه اولی معروف شد نظیر بیعت پیامبر(ص) با زنان بود.؛ چراکه تا آن روز، حضرت مأمور به جنگ با کفار و مشرکین نشده بود از اینرو در این بیعت، جنگ و جهاد قید نشده بود. آنان در این بیعت با رسول خدا(ص) عهد بستند که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند مرتکب زنا نشوند فرزندانشان را نکشند بهتان و افترا نزنند و در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند[۴۰]. پس از این پیمان، در زمان بازگشت انصار به مدینه، پیغمبر(ص)، مصعب بن عمیر را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا قرآن را تعلیم آنها کند و دستورات اسلام را به ایشان بیاموزد[۴۱]. در پیمان عقبه دوم، که در سال سیزدهم بعثت با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۴۲]، از جمله مردانی از طایفه بنی سالم در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۴۳]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص)، «بیعة الحرب» گفتهاند[۴۴]. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «عقبة الآخره»[۴۵] نیز گفته شده و شرکتکنندگان در آن را «عقبیون»[۴۶] خواندهاند، -همانگونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی سالم نیز حضور داشتند که از جمله ایشان میتوان از عبادة بن صامت بن قیس[۴۷]، عباس بن عبادة بن نضله[۴۸] و از احلاف و همپیمانان ایشان یزید بن ثعلبة بن خزمه[۴۹] نام برد. ابن سعد (م ۲۳۰ هجری) در این دیدار و پس از انجام بیعت، رسول خدا(ص) از بین حاضران، دوازده تن را به عنوان نقیب خود در مدینه برگزید که از جمله ایشان عبادة بن صامت بن قیس[۵۰] و به نقلی عباس بن عبادة بن نضله[۵۱] بودند. نقل است که عباس بن عباده انصاری پیش از بیعت انصار با پیامبر(ص) در عقبه از جمله کسانی بود که در آن جمع برخاست و خطاب به انصار گفت: «ای گروه خزرج، آیا میدانید که بر چه چیز با این مرد بیعت میکنید؟» گفتند: «آری». او ادامه داد و گفت: «شما برای جنگ با احمر و اسود (کنایه از همه فرقهها و دستهها) با او بیعت میکنید. اگر چنین گمان میکنید که چه بسا با از دست دادن اموالتان و کشته شدن بزرگانتان او را تسلیم خواهید کرد، از هماکنون فکری کنید و از بیعت با او خودداری کنید؛ زیرا به خدا قسم اگر چنین کنید ننگ دنیا و آخرت برای شماست. و اگر با وجود رفتن اموال و کشتهشدن بزرگانتان، همچنان پشتیبان و یاریگر او هستید، با او بیعت کنید که سعادت دنیا و آخرت در آن است». همراهانش در پاسخ گفتند: «به خدا سوگند؛ ما با تمام این پیشامدها همچنان از او حمایت خواهیم کرد». سپس خطاب به حضرت گفتند: «ای رسول خدا! اگر ما با وجود چنین خساراتی در مال و جان چنین تعهدی بسپاریم، در برابر آن چه خواهیم داشت؟» آن حضرت فرمود: «بهشت». بدنبال این سخنان، انصار با حضرت بیعت کردند[۵۲]. پس از آن، حضرت فرمان داد تا حاضران سوی محل کاروانهایشان متفرّق شوند. در این هنگام، عباس بن عباده تأکید کرد که اگر رسول خدا(ص) دستور دهد، فردای همان شب بر روی مردم حاضر در منی شمشیر خواهند کشید. اما رسول خدا(ص) فرمود که اجازه چنین کاری را ندارد و از او دیگر انصاریها خواستند به سوی محل کاروانهاشان حرکت کنند[۵۳]. عباس بن عباده مدتی بعد، از مدینه به مکه رفت و به پیامبر(ص) پیوست. وی همچنان در مکه بود تا این که پس از هجرت حضرت به مدینه، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او انصاری مهاجری میگفتند[۵۴]. ثبت و ضبط نام جمعی از مردمان بنی سالم در شمار رزمندگان جنگ بدر[۵۵] هم، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. که در ادامه، در بخش بعدی این مقاله بدان خواهیم پرداخت.
در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی سالم بن غنم (بنی حبلی)، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار میآمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند میتوان از: قرة العین بنت عبادة بن نضله -مادر عبادة بن صامت-[۵۶]، حبیبه بنت ملیل بن وبره[۵۷]، بشره (بشیره) بنت ملیل بن وبره[۵۸]، عمره بنت هزال بن عمرو[۵۹]، لیلی بنت رئاب بن حنیف[۶۰]، فریعه بنت ابی حارثة بن اوس بن دخشم[۶۱]، فریعه بنت مالک بن دخشم[۶۲] و جمیله بنت خزیمه[۶۳] نام برد.[۶۴]
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳ و ۴۷۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۶۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۲۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۵۸. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲، ۴۹۵، ۶۹۴.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸. این نسب در برخی منابع «حبلی بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب، ج۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳
- ↑ این بدان معناست که منازل آنها همان حرّهای است که در همسایگی بخش جنوبی و غربی قلعه قبا بوده، همان که در راه مدینه به قبا در این روزگار قرار گرفته است. (ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن رسته، الأعلاق النفیسه، ص۶۲؛ محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶.
- ↑ محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۱.
- ↑ ابن حزم مینویسد که «ابو جبیله پادشاه غسانی که مالک بن عجلان جهت کشتن یهودیان از او استمدادطلبید یکی از پسران عبدالله بن حبیب بن عبد حارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج بود» (نک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۶) ولی ما نشنیدهایم که یکی از پادشاهان غسان چنین نامی داشته یا به خزرج مشوب باشد. هیچ یک از تیرههای خزرج نیز غشانی نبودهاند (نک: سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۴) این نظر به واقعیت نزدیکتر است که یکی از خزرجیان به شام رفته و در سرزمین غشانیان اقامت گزیده و به آنان منسوب شده است و سپس در میان آنان به امیری رسیده است.
- ↑ محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۷.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵.
- ↑ عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدرینیا، ص۲۹۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴.
- ↑ احمد ابراهیم شریف، مکه و مدینه فی الجاهلیة و عصر الرسول، ص۳۳۸.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۹. به گزارش ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا(ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کردهایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵-۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانههای مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸. برخی منابع عبادة بن صامت را نه از بنی سالم بن عوف، بلکه از نسل غنم بن عوف بن ع مرو -برادر سالم بن عوف- دانستهاند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۷۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۵۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۱۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۷-۴۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۸. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ من باب نمونه ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷-۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴-۶۹۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۸۰.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.