اطمینان در عرفان اسلامی
اطمینان، مقام آرامش هنگام شهود
سالک الی الله وقتی به مقام آرامش روانی میرسد که خواطر شک از جانش برخیزد و به سبب مشاهده آیات حق، حرکتها و خجلان ذهنی و قلبیاش به پایان برسد. البته از آنجا که مراتب یقین و مشاهده حق از تعدد و تنوع برخوردار است، مراتب آرامش نیز همینگونه است. از این روست که سالک در مرتبهای به سکونت و در مرتبهای به اطمینان میرسد. از نظر آموزههای قرآنی، سکونت و اطمینان از تجلیات فعل، صفات و ذات الهی است. از همین روست که در آیات قرآنی از واژه «انزال» برای تبیین علل سکونت و اطمینان یاد میکند؛ به این معنا که خاستگاه و منشأی سکونت و اطمینان، چیزی جز خدا و تجلیاتش بر جان و روان بنده نیست. خدا میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ﴾[۱]. از این آیه به دست میآید که این نوع خاص از آرامش ویژه مؤمنانی است که ایمان جزو ملکه و مقوّم ذات آنان شده است؛ در حقیقت به این افراد در قالب امدادهای غیب و خاص الهی، نوعی آرامش میرسد که به دیگران نمیرسد. بازتاب این نوع سکونت اعجازی، افزایش ایمان است. پس به همان میزان که رفتار و اعمال صالح افراد مؤمن از نظر کیفیت و کمیت افزایش مییابد، به همان میزان بر کیفیت ایمانی آنان نیز افزوده میشود. این بدان معناست که ایمان همانند تقوا و همچنین برایند آنها یعنی یقین دارای مراتب تشکیکی است که از درجات ضعف و شدت برخوردار است[۲].
از نظر قرآن، آرامش در دو سطح سکونت و اطمینان در قلب تحقق مییابد و بازتابهای خارجی دارد. در حقیقت، وقتی قلب با تجلیات الهی بهنوعی از آرامش میرسد، نمودهای آن در رفتار آدمی خودنمایی میکند. البته از آنجا که دنیا دارالاسباب است، هماره این تجلیات با بهرهگیری از عوامل و اسبابی انجام میگیرد؛ چنانکه بسترسازی و زمینهسازی خود انسان برای بهرهگیری از این عوامل برای ایجاد تجلیات الهی لازم و ضروری است. بهعنوان نمونه سالک الی الله با استفاده از عامل همسر میتواند بهنوعی از آرامش در مقام سکونت برسد. خدا در این باره میفرماید: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾[۳]. در این آیه از سکونت و آرامش قلبی با استفاده از ابزار ازدواج و روابط همسری سخن به میان آمده است که نیازمند ایجاد عواملی از سوی انسان و تلاش اوست؛ پس انسان با اختیار خویش میتواند این عامل را ایجاد کرده و از آرامش و سکونت قلبی برخاسته از خانواده و همراهی همسر بهرهمند شود؛ اما گاهی عوامل و ابزارهای طبیعی و غیراختیاری است؛ چنانکه آرامش و سکونتی که برای انسان در هنگام شب رخ میدهد اینگونه است: ﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ﴾[۴].
پس از نظر قرآن آنچه از سکونت و اطمینان مهم است، آرامش قلبی است که بازتابهای رفتاری و اجتماعی چون امنیت و مانند آن را به دنبال خواهد داشت. همچنین از نظر قرآن، دلی که به نور تجلیات الهی به سکونت و اطمینان رسیده است، تحتتأثیر فشارهای بیرونی قرار نمیگیرد و اطمینان که درجه بالاتر و برتر از سکونت است را از دست نمیدهد. خدا میفرماید: ﴿مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ﴾[۵]. درباره رفتار اجتماعی بازتاب اطمینان قلبی نیز میفرماید: ﴿يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ﴾[۶]. هر چند آیه درباره نزول فرشتگان در قالب تجسم به جسد مادی در زمین و رفتار ایشان است، ولی از این آیه به دست نمیآید که اطمینان قلبی موجب چنان اطمینانی در رفتار و کارها و حتی گامهای ظاهری میشود که نمیتوان آن را بهعنوان یک بازتاب خارجی و بیرونی نادیده گرفت. به سخن دیگر، اطمینان قلبی، بازتابها و تجلیاتی دارد که یکی از مهمترین آنها گامهای اطمینان و استوار شخص خواهد بود. با نگاهی به آموزههای وحیانی قرآن به دست نمیآید که هر چه انسان در سیروسلوک الی الله به مقامات و منازل برتر برسد و از احوالات بالایی برخوردار شود، به همان میزان بازتابها و تجلیات اجتماعی و رفتاری آن قویتر و مشهودتر است. بهعنوان نمونه آرامش و اطمینانی که برای پیامبر(ص) در برخوردهای منافقان و کافران فراهم میشد، نشاندهنده تجلیات مراتب عالی الهی بر قلب ایشان است. اگر آن حضرت(ص) مصداق مظهر رئوف و رحیم است و برای مردم خود را به رنج میافکند تا دیگران از هر لحاظ در آسایش و آرامش باشند و در این باره حتی حرص میزند و بیش از استحقاق از خدا برای رهایی مردم درخواست دارد[۷]، یا چنان باورمندانه به سخنان منافقان دروغگو گوش میدهد تا اینگونه برای رساندن خیری به همگان حتی منافقان درهای رحمت را گشوده دارد؛ ولی آنان وی را سادهاندیش و زودباور میدانند[۸].[۹]
عوامل و ابزارهای آرامش
چنانکه گفته شد خاستگاه آرامش و منشأی آن در همه مراتب خدای تبارکوتعالی است[۱۰]؛ اما این آرامش از راههای گوناگون به انسان میرسد که از آن به ابزارهای آرامش یاد میشود؛ همچنین نیازمند بسترسازی و زمینهسازی از سوی بشر است که از آنها بهعنوان عوامل سکونت و آرامش یاد میشود. از مهمترین ابزارها و عوامل آرامش میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- ذکر الله: ذکر در اقسام گوناگون آن یعنی ذکر جلی، ذکر خفی، ذکر زبانی، ذکر عملی، ذکر قلبی و مانند آنها مهمترین عامل رسیدن به آرامش اطمینانی است. خدا میفرماید: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[۱۱].
- ولایت الهی: کسانی که تحت ولایت الهی خود را قرار داده باشند و از اولیای الهی شوند، از اطمینان و آرامشی برخوردار خواهند بود که بازتاب آن رهایی از هرگونه حزن نسبت به گذشته و ترس از آینده است. خدا میفرماید: ﴿أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۱۲].
- توکل به خدا: از دیگر عوامل مهم و تأثیرگذار برای رسیدن به مقام اطمینان، توکل و اعتماد به خدا است که سبب آرامش و نهراسیدن از دشمن میشود[۱۳]؛ زیرا جمله ﴿حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ﴾[۱۴] از توکل مؤمنان حکایت دارد. اینکه مؤمنان در برابر ایجاد ترس و وحشت از سوی منافقان نه تنها ترسی به خود راه نمیدهند، بلکه بر ایمانشان افزوده میشود و اعلام میکنند توکلشان بر خداست، بر آرامش خاطر مؤمنان دلالت دارد.
- استقامت: استقامت بر ایمان و توحید، سبب آرامش در دنیا و آخرت است بهطوری که همه احوالات برای او یکسان است و هیچگونه حزن و خوفی ندارد[۱۵].
- ایمان خالص: ایمان خالص و بهدور از هرگونه شرک و تسلیم محض خدا بودن، از عوامل مهم و تأثیرگذار در ایجاد اطمینان و آرامش و رهایی از خوف و حزن است[۱۶].
- تسلیم در برابر خدا: انسانی که در برابر خدا تسلیم است هماره در آرامش و سکونت و اطمینان قلبی است و هیچگونه خوف و حزنی نخواهد داشت[۱۷].
- عمل صالح: ایمان به خدا و عمل صالح، عامل آرامش انسان در دنیا و عالم آخرت است[۱۸].
- تقوای الهی: از دیگر عوامل آرامشبخش میتوان به تقوای الهی اشاره کرد که موجب اطمینان و سکونت دلها شده و خوف و حزن را میزداید[۱۹].
- اصلاح امور: از دیگر عواملی که سکونت را ایجاد و حزن و خوف را بر میدارد، اصلاح امور است[۲۰].
- نیکوکاری: انجام کارهای نیک و حسنات از دیگر عوامل رهایی از حزن و خوف و دستیابی به آرامش است[۲۱].
- نمادهای آرامشبخش: از دیگر ابزارها و اسبابی که از سوی خدا برای آرامش دلهای مؤمنان مورداستفاده قرار میگیرد، نمادهای آرامشبخش است. بهعنوان نمونه تابوت عهد برای بنیاسرائیل اینگونه بود[۲۲].
- مائده آسمانی و برخورداری از معجزه: از دیگر ابزارهایی که موجب آرامش و اطمینان میشود، برخورداری از معجزات همچون سفرههای آسمانی است که بیانگر عنایت خاص خدا به بندگان است[۲۳].
- اقامه نماز: برپایی نماز و اقامه آن موجب میشود تا انسان به سکونت و اطمینان برسد و خوف و حزنی نداشته باشد[۲۴].
- انفاق: بخشش مال و انفاق مالی از جمله زکات بهدور از هرگونه منت و آزاری به دیگران از عواملی است که موجب اطمینان و رهایی از خوف و حزن انسان میشود[۲۵].
- دعا و نیایش: دعا و نیایش بهعنوان ذکر الهی یکی از عوامل آرامشبخش است. اما دعا و صلوات پیامبر(ص) در حق دیگران تأثیر شگرف و بیشتری دارد؛ از همین روست که خدا دعای آن حضرت(ص) را نسبت به کسانی که اهل ایمان و انفاقات مالی هستند، عامل سکونت ایشان قرار داده است[۲۶].
- فرستادگان الهی و دلداری: از دیگر ابزارهای الهی برای سکونت، فرشتگان و فرستادگان الهی هستند که با دلداری و تسلای خاطر قلوب را به آرامش و سکونت میرسانند و حزن و خوف را میزدایند[۲۷].
- زمین: از نظر قرآن، زمین همانند مهد و گهوارهای است که موجب آرامش و سکونت انسان است. این یکی از ابزارهای طبیعی همانند شب برای آرامش انسان است که خدا قرار داده است[۲۸].
- شب: شب از ابزارهای طبیعی است که خدا برای ایجاد آرامش در انسانها قرار داده است[۲۹].
- نزول باران: نزول باران در هنگامه نیاز یکی از ابزارهای الهی برای ایجاد آرامش در قلوب مردمان بهویژه مجاهدان است[۳۰].
- خواب: از نظر قرآن شب و خواب موجب آرامش است. البته گاه در بحبوحه بحرانها و مصیبتها وقتی خواب دست میدهد شخص به آرامش میرسد. از این روست که یکی از ابزارهای آرامشبخش را خواب دانستهاند[۳۱].
- خانه: از دیگر ابزارهای آرامشبخش میتوان به خانه یاد کرد که سکونت را به دنبال میآورد. از همین روست که به آن مسکن نیز میگویند[۳۲].
- مشاهده عینی حقایق: از نظر قرآن یکی از عوامل اطمینان و آرامش خاطر مشاهده عینی و حتی حسی حقایق است. بهعنوان نمونه مظهریت معید از نامهای الهی برای حضرت ابراهیم(ع) موجب آرامش و اطمینان قلبی آن حضرت(ع) بود[۳۳].
- بشارتهای الهی: وعدهها و بشارتهای الهی نسبت به مؤمنان موجب اطمینان میشود و حزن و خوف را بر میدارد[۳۴].
- پیروی از هدایتهای تشریعی: انسان باید همانطوری که از هدایتهای فطری بهره میگیرد از هدایتهای تشریعی خدا نیز بهره گرفته و با پیروی از آنها به آرامشی برسد که خوف و حزن را بر میدارد[۳۵].
- همسر: از عوامل و ابزارهای آرامشبخش برای انسان همسر است که موجب مودّت و رحمت میان افراد میشود و حزن و خوف را بر میدارد و سکونت و آرامش را به ایشان میبخشد[۳۶].
- بیعت: بیعت با پیامبر(ص) و رهبران الهی و وفاداری نسبت به آن از جمله عوامل سکونتآفرین است[۳۷].[۳۸]
مراتب اطمینان
چنانکه گفته شد از نظر قرآن، ایمان دارای درجاتی است که ممکن است برخی از آنها با تزلزل همراه باشد. مقام والای ایمان، همان طمأنینه است که راه رسیدن به این درجه والا، با ترک گناه و انجام واجبات براساس عبادت شرعی است. عارفان مقام اطمینان را که پس از سکونت به دست نمیآید برترین مقام دانستهاند؛ زیرا مقام اطمینان را، مقام سکونتی توأم با امنیت و مؤانست با خدا دانسته که در آن مرتبه سالک تنها با خدا و در رضوانالله قرار گرفته است. با نگاهی به آموزههای وحیانی قرآن میتوان گفت در آیات قرآنی، مراحل اطمینان در سه مرحله تبیین شده است. این مراحل عبارتند از:
- اطمینان عقلی و فکری، که آدمی به کمک هدایت عام الهی، از تردید و تحیر علمی خلاصه میگردد، چنانچه در آیات ۹۴ و ۹۵ سوره اسراء بیان شده است. از نظر قرآن، وقتی خدا پیامبران را از بشری از جنس خود ایشان قرار داده است، اینگونه آرامش و اطمینانی برای بشر ایجاد میشود که او نیز میتواند راه هدایت را بپیماید چنانکه بشری دارای قوای نفسانی از جمله غضب و شهوت پیموده است. پس هیچ اما و اگری نخواهد داشت؛ اما اگر فرشتگان میفرستاد، اولاً باید لباس آدمیت میپوشید که خود این پوشش گولزننده است و انسان نمیتواند به اطمینان بگوید کسی که با این جسد انسانی میبیند فرشتهها است. از سوی دیگر فرشتهها که غضب و شهوت ندارد تا سرمشق برای انسان شود[۳۹].
- اطمینان قلبی که عبارت از رهاشدن از خطر هجران است، و با ذکر خدا حاصل آید؛ چراکه ذکر مرتبه وصول است، چنانچه در آیه ۲۸ سوره رعد آمده است. حضرت ابراهیم(ع) این مرتبه از اطمینان را بر پایه راه ظهور در اسم معید و انجام عملی معاد به اذن خدا را درخواست میکند و میفرماید: ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ﴾[۴۰].
- اطمینان نفسانی، که مقام رسیدن به مقام رضایت دوسویه خدا و بنده است. خدا میفرماید: ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي﴾[۴۱]. این حالت نفس که برترین حالات بندگی است، سالک در جایگاهی بس بلندمرتبه قرار گرفته است؛ زیرا در این مقام، نفس انسانی سزاوار ورود به بهشت قرب و جنت الذات خواهد بود. خدا درباره مقام رضوانالله که برتر از بهشتهای هشتگانه و جنات الهی است خود میفرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾[۴۲].
برخی گفتهاند مراتب اطمینان خود سه است که شامل اطمینان عامه است که چون خدا به دعای ایشان پاسخ داده شده و حاجات ایشان روا میشود، گرایش به دعا مییابند؛ دوم اطمینان خاصه است که به قضای الهی راضی هستند و سوم اطمینان اخص که در وادی حیرت هستند. اما به نظر میرسد که اطمینان اخص به شهود است نه به ذکر لفظی، از این روست که حضرت ابراهیم(ع) یا نفس مطمئنه در مقام شهود نشسته است و بهسوی خدا رجعت میکند و در جنت فعل الهی و رضوان صفات و ذات جلوس میکند[۴۳]. البته ذکر لفظی نیز موجب اطمینان است ولی این اطمینان در درجه برتری نیست که عامل آن شهود عینی و مکاشفه قلبی باشد.[۴۴]
منابع
پانویس
- ↑ «اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند» سوره فتح، آیه ۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۹۳؛ سوره تکاثر، آیه ۵ و ۷؛ سوره واقعه، آیه ۹۵ و آیات دیگر.
- ↑ «و از نشانههای او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند» سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ «اوست که برای شما شب را نهاد تا در آن بیارمید» سوره یونس، آیه ۶۷.
- ↑ «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شدهاند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.
- ↑ «با آرامش راه میپیمودند» سوره اسراء، آیه ۹۵.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۲۸.
- ↑ سوره توبه، آیه ۶۰.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۷۷.
- ↑ سوره توبه، آیه ۲۶ و ۴۰؛ سوره فتح، آیه ۴.
- ↑ «همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهای ایشان با یاد خداوند آرام میگیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دلها آرام مییابد» سوره رعد، آیه ۲۸.
- ↑ «آگاه باشید که دوستان خداوند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره یونس، آیه ۶۲.
- ↑ سوره آلعمران، آیه ۱۷۲-۱۷۵.
- ↑ «خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست» سوره آل عمران، آیه ۱۷۳.
- ↑ سوره فصلت، آیه ۳۰؛ سوره احقاف، آیه ۱۳.
- ↑ سوره انعام، آیه ۸۱-۸۲؛ سوره آلعمران، آیه ۱۳۹؛ سوره انفال، آیه ۱۲؛ سوره فصلت، آیه ۳۰؛ سوره زخرف، آیه ۶۸-۶۹؛ سوره احقاف، آیه ۱۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۱۲؛ سوره زخرف، آیه ۶۸-۶۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۶۲ و ۲۷۷؛ سوره مائده، آیه ۶۹؛ سوره انعام، آیه ۴۸.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۳۵.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۳۵.
- ↑ سوره نمل، آیه ۸۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۴۸.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۱۲-۱۱۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶۲ و ۲۷۴.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۳۳؛ سوره هود، آیه ۶۹-۷۴؛ سوره حجر، آیه ۵۱-۵۵.
- ↑ سوره طه، آیه ۵۳؛ سوره زخرف، آیه ۱۰.
- ↑ سوره انعام، آیه ۹۶؛ سوره یونس، آیه ۶۷؛ سوره نمل، آیه ۸۶.
- ↑ سوره انفال، آیه ۱۱.
- ↑ سوره فرقان، آیه ۴۷؛ سوره نباء، آیه ۹؛ سوره آلعمران، آیه ۱۵۴؛ سوره انفال، آیه ۱۱.
- ↑ سوره نحل، آیه ۸۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶۰.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۲۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۸.
- ↑ سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ سوره فتح، آیه ۱۸.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۸۰.
- ↑ سوره انعام، آیه ۹ و آیات دیگر.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده میسازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد؛ فرمود: چهار پرنده برگزین» سوره بقره، آیه ۲۶۰.
- ↑ «ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.
- ↑ «خداوند به مردان و زنان مؤمن، بوستانهایی، نوید داده است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند، نیز جایگاههایی پاک در بوستانهای جاودان (نوید داده است) و خشنودی خداوند (از همه اینها) برتر است؛ این همان رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۷۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶۰؛ سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۸۴.