برداشت تکلیف اختصاصی از قیام عاشورا
تبیین این دیدگاه
طبق این برداشت، مقتضای روایات آن است که حادثه کربلا جریانی بوده که از ابتدای خلقت رقم خورده بود و این تکلیف سیدالشهدا(ع) بود که بر اساس فرمان ازلی الهی، عمل کرده، خود را قربانی کند. این دیدگاه، مبتنی بر این اصل است که امام به ظاهر، حرکتی برخلاف اصول و چهارچوبهای فقهی و حقوقی انجام داده است؛ زیرا اقدام به امری پرخطر و هلاکت بار کرده است؛ اما مقام عصمت امام اقتضا میکند که در ورای چنین حرکتی، علت و سری باشد که موجب تکلیف برای آن حضرت شده باشد؛ اما برای دیگران تکلیفی ایجاد نمیکند. با توجه به همین ملاکها و برخی ظواهر ادله بود که گروهی میکوشیدند تا حضرت را از این اقدام بازدارند و برخی نیز تا آنجا پیش رفتند که عمل امام را از مصادیق القا در تهلکه (خود را به هلاکت انداختن) شمردند.
فرق این دیدگاه با دیدگاه نیل به شهادت
باید توجه داشت که این نظریه با نظریه«قیام برای نیل به شهادت» تفاوت دارد؛ زیرا اگرچه تنها درباره امام حسین(ع) نتیجه این دو دیدگاه، در عمل یکی است که همان شهادت باشد، درباره دیگر ائمه نتیجه این دو نظریه مختلف است؛ چون بنا بر دیدگاه نخست، چنان که علامه حلی به آن تصریح کرده بود، شهادت به عنوان یک تکلیف شرعی برای حضرت مطرح نیست؛ بلکه عشق و خواست قلبی امام به دیدار معشوق و معبود خویش، وی را بر آن داشت تا شهادت در راه خدا را انتخاب کند که البته چنین انتخابی، کاملا منطبق و موافق با موازین کلی شرع نیز بوده است. بنابراین نظریه مزبور، نگاهی عارفانه به واقعه کربلا دارد و نقش آفرین اصلی را، که امام باشد، عاشقی شوریده حال معرفی میکند که تنها به وصال معشوق میاندیشد و دنیا را همچون قفسی میپندارد. پس با ابزار شهادت آن را میشکند و به سوی معشوق پر میکشد. اما بنا بر این دیدگاه، امام خود را مکلف به نبرد و قیام خونین بر ضد نظام حاکم میدید و تنها او بود که باید چنین کاری را انجام میداد و مسلمانان دیگر، موظف به این تکلیف در آن زمان نبودند و در آینده نیز نخواهند بود بنابراین در دیدگاه «قیام برای نیل به شهادت»، سخن از به جا آوردن تکلیف و انجام وظیفه نیست؛ برخلاف نظریه«تکلیف ویژه» که این امر از مقومات آن است.
دیدگاه علامه مجلسی
در این باره مرحوم علامه مجلسی بعد از نقد دیدگاه سید مرتضی درباره حادثه عاشورا، در پاسخ و نقد آن مینویسد: «در کتاب الامامه و کتاب الفتن اخبار بسیاری نقل شده که دلالت دارد بر اینکه هریک از امامان مأموریتهای ویژهای داشتند که در صحیفههای آسمانی نازل شده بر رسول خدا(ص) نوشته شده بود و آنان همان مأموریتها را انجام دادند. بنابراین شایسته نیست که احکام مربوط به آنان را با معیارهای احکام خودمان بسنجیم…»[۱]. و در جای دیگر میگوید: «احوال پیشوایان دین را به احوال خود قیاس نباید کرد و تکلیف ایشان، تکلیف دیگر است»[۲].
دیدگاه صاحب جواهر
مرحوم صاحب جواهر نیز مینویسد: «آنچه از امام حسین(ع) واقع شد، با آنکه (باید پذیرفت) از اسرار پروردگار و علم غیب الهی است، شاید روش امام، تنها راه (برای انجام تکلیف الهی) بود… البته تکلیف ویژه حضرت نیز بود که به آن عمل کرد و مبادرت به پذیرش آن کرد و امام مصون و پاک از خطاست. از اینرو بر گفتار و کردارش خرده نمیتوان گرفت…»[۳]. آنچه از بیان صاحب جواهر برداشت میشود، این است که:
- حرکت امام و حادثه کربلا از اسرار الهی و گنجینه علم پنهان است؛
- امام تکلیف ویژهای داشت که به آن عمل کرد و چون معصوم از خطاست، بر گفتار و کردارش، نمیتوان خرده گرفت؛
- شاید امام جز این راهی نداشته است.
محمد تقی سپهر نیز، گویا به پیروی از سخنان دانشمندان پیشین شیعه، دراین باره نگاشته است: «حسین عالما ادراک شهادت را تصمیم عزم داد، به حکم مصلحتی که سر آن را جز خدا کسی نداند… و نتوان گفت که چرا دانسته خود را به تهلکه افکند؛ زیرا که تکلیف امام بیرون تکالیف خاص و عام است»[۴]. و نیز در جای دیگری میگوید: «تکلیف پیامبران و امامان، بیرون از تکالیف دیگر مردم است»[۵].
دیدگاه علامه طباطبایی
علامه طباطبایی در این باره مینویسد: سیدالشهدا(ع) نظر به رعایت مصلحت اسلام و مسلمین، تصمیم قطعی بر امتناع از بیعت و کشته شدن گرفت و بیمحابا مرگ را بر زندگی ترجیح داد و تکلیف خدایی وی نیز، امتناع از بیعت و کشته شدن بود، و این است معنای آنچه در برخی از روایات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا میخواهد تو را کشته ببیند و نیز آن حضرت به بعضی از کسانی که از نهضت منعش میکردند، فرمود: خدا میخواهد مرا کشته ببیند[۶]. اندیشمند بزرگ دیگری در این زمینه نگاشته است: برحسب اخبار معتبره، برنامه کار و دستورالعمل دوران امامت هریک از امامان، قبلا تعیین شده و توسط پیغمبر به آنها سپرده شده و هر کدام در عصر خود مکلف به وظایفی بودند و تعهداتی داشتند که طبق آن رفتار کردند… تکلیف این بزرگواران علی التحقیق غیر از روش و تکلیف مردم عادی است. اینها حجج و بینات و صنایع پروردگارند و کسی از این امت با ایشان قیاس نمیشود[۷].
و در جای دیگر مینگارد: «از نظر اصول مذهب شیعه و احادیث معتبره، هریک از امامان موظف به اجرای برنامهای بودند که از طرف خدا به وسیله پیغمبر به آنها رسیده بود و به صریح این اخبار، برنامه امام حسین(ع) این نبود که قیام کند و حکومت اسلامی را تأسیس نماید؛ بلکه برنامه او قیام و شهادت بود و امام، عالم به این برنامه بود»[۸].
دیدگاه مرحوم آیتی
مرحوم آیتی بیرجندی با استناد به کلام امام که فرمود: «(از طرف خدا) برای من شهادتگاهی انتخاب شده است و من به آنجا میروم»[۹] میگوید: «از این جمله باید فهمید که این نقشه، نقشهای خدایی است و نقشهای نیست که با دست حسین(ع) طرح شده باشد؛ یعنی خدای جهان از ازل برای چنین انحرافی و در چنین فساد و اجتماع خطرناکی و برای این وضع ناهنجار و نامساعد، رسم شهادت و راه جانبازی را در عهده من نهاده است»[۱۰]. و نیز در تفسیر و توضیح سخن حضرت که فرمود: «لا مَحيصَ عَن يَومٍ خُطَّ بِالقَلَمِ»[۱۱] میگوید: «باز سخن همان است. این نقشهای خدایی است و اوست که علاج و وسیله اصلاح این وضع موجود را شهادت من دانسته است. از آنچه با قلم تقدیر نگارش یافته است، چارهای نیست». (میرزا ابوالفضل زاهدی قمی در این باره کتابی با عنوان مقصد الحسین در رد کتاب شهید جاوید نوشته است: وی معتقد است که در اطراف واقعه کربلا به جز تکلیف شخصی، کلام دیگری نمیشود گفت»)[۱۲]
خاستگاه این نظریه
منشا این دیدگاه درباره قیام کربلا، برخی از اخبار و نیز سخنان امام حسین(ع) درباره انگیزه حرکت و سفر خویش است که نمونهای از آنها چنین است: امام حسین(ع) در پاسخ عبدالله بن جعفر و یحیی بن سعید که میخواستند وی را از سفر به عراق بازدارند، فرمود: «من خوابی دیدم که در آن رسول خدا مرا مامور به امری کرد که به انجام خواهم رساند؛ چه به ضرر من و چه به نفع من باشد». آن دو به حضرت گفتند: آن خواب چه بوده؟ حضرت فرمود: «(تاکنون) برای کسی نقل نکردهام و تا زمانی که پروردگارم را ملاقات نکنم، (برای کسی) نقل نخواهم کرد»[۱۳]. آن حضرت در جمع فرستادگان کوفیان[۱۴] و نیز در پاسخ عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر نیز همین مطلب را فرمود. (همچنین شیخ صدوق، ابن اعثم و خوارزمی، تفصیل خوابی را در کتابهایشان آوردهاند)[۱۵] البته گزارش این سه منبع اخیر را نمیتوان پذیرفت؛ چراکه در برخی از روایات معتبر دیگر (چنان که نوشته شد) حضرت تصریح میکند درباره مأموریتی که جدش در خواب به او داده است، سخن نخواهد گفت، در حالی که سه منبع اخیر از محتوای خواب، خبر دادهاند.
روایت امام باقر
امام باقر(ع) در پاسخ به حمران بن اعین که درباره قیام امام علی(ع) و حسنین(ع) از حضرت پرسیده بود: «چگونه آنان برای یاری دین خدا خروج و قیام کردند، در حالی که ستمگران در حق آنان مصیبتهای فراوان روا داشتند تا آنجا که بر آنان پیروز شدند و امامان کشته و مغلوب شدند»، فرمود: «ای حمران! خدای متعال آن مصیبتها را برای آنان مقدر فرمود و از مرحله قضا و امضا و حتمیت گذراند و آنان را در پذیرش آن مخیر ساخت و چون آنان، مصائب را اختیار کردند، خدا هم آن را اجرا کرد»[۱۶].
روایت امام صادق
روایاتی از امام صادق(ع) نقل شده که حضرت فرموده است: «جبرئیل از طرف خدا یک نامه آسمانی برای رسول خدا آورد که در آن برای هر امامی یک مهر وجود داشت تا هر امامی مهر مربوط به خود را باز کند و به آنچه زیر آن نوشته شده بود، عمل نماید. وقتی نوبت به امام حسین(ع) رسید و مهر را گشود، زیر آن نوشته شده بود: «قاتل فاقتل وتقتل واخرج بأقوام للشهادة لا شهادة لهم إلا معك»[۱۷]؛ جنگ کن و بکش و کشته خواهی شد و با مردمی برای شهادت برون برو که شهادت آن جز با تو نخواهد بود».
نقل سید بن طاووس
طبق نقل سید بن طاووس، امام حسین(ع) در شبی که بامداداش میخواست از مکه به سوی کوفه حرکت کند، در گفت و گو با برادرش محمد بن حنفیه، به وی فرمود: «… رسول خدا نزدم آمده، فرمود: ای حسین! بیرون برو چون خدا خواسته است تو را کشته ببیند».[۱۸] چنانکه ملاحظه میشود، گرچه در برخی از این روایات، مأموریتی که رسول خدا(ص) به امام حسین(ع) داده، مشخص نشده، ولی از مجموع روایات معلوم میشود که مأموریت آسمانی حسین بن علی(ع)، قیام و شهادت بوده و چنین کاری در آن مقطع زمانی تنها وظیفه آن حضرت بوده است و هیچ یک از امامان بعدی و حتی پیروان آنان در زمانهای بعد، مکلف به انجام چنین امری نبودهاند و نخواهند بود. از اینرو تکلیف آن حضرت از باب «قضیة فی واقعة» بوده است که قابل تکرار و الگوگیری برای پیروان و شیفتگان آن حضرت نیست!
بررسی این دیدگاه
این نگرش در نگاه نخست به دلایل ذیل، درست و تمام به نظر نمیرسد:
وظیفه همگانیبودن قیام از دیدگاه امام
جملاتی از امام حسین(ع) در دست است که به صراحت نشان میدهد آن حضرت، قیام بر ضد حکومت اموی را وظیفه ویژه خویش ندانسته، بلکه آن را تکلیف هر مسلمانی میدانسته است. از اینرو همه مسلمانان را به این امر فرامیخواند. برای نمونه، حضرت هنگام خروج از مکه، در نامهای به بنی هاشم نوشت: «هر که به من نپیوندد، به پیروزی و رستگاری نرسیده است»[۱۹].
و هنگامی که با سپاه هزار نفری حر رودررو شد، در سخنانی فرمود: «أَیُّهَا النّاسُ؛ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قالَ: «مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ، یَعْمَلُ فِی عِبادِاللهِ بِالاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْل، وَ لاَ قَوْل، کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ» (ابن اعثم و خوارزمی، این خطبه را با اندکی تفاوت در عبارات، در قالب نامهای که حضرت، خطاب به اشراف و بزرگان کوفه نوشتهاند، آوردهاند)[۲۰] «ای مردم، رسول خدا فرمودند: کسی که فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهی را شکسته و با سنت رسول خدا(ص) مخالفت ورزیده و در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگری رفتار میکند، ولی در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، بر خدا است که او را در جایگاه (عذابآور) آن ستمگر قرار دهد». خطاب ایها الناس و استشهاد به کلام رسول خدا که به طور مطلق فرمودند: «مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ الله…» دلالت بر عمومیت تکلیف مبارزه و مخالفت با حکومت اموی، و عدم اختصاص آن به امام و اولیای دین میکند.
ایشان همچنین در منزل ذو حسم ضمن سخنانی فرمود: «ألاَ تَرَونَ أنَّ الحَقَّ لا يُعمَلُ بهِ، و أنَّ الباطِلَ لا يُتَناهى عَنهُ، لِيَرغَبِ المُؤمنُ في لِقاءِ اللّه ِ مُحِقّا…»[۲۱]؛ آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل بازداشته نمیشود؟ (در چنین شرایطی) باید مؤمن (نه فقط امام و بزرگان دین)، به حق خواهان دیدار خدا باشد». بنا بر سخن فوق، امام قیام و مبارزه را وظیفه هر مؤمنی میداند؛ نه فقط وظیفه خویش، از آن رو که امام است. به همین دلیل نفرموده است: لیرغب الحسین اولیرغب الامام؛ بلکه فرموده: لیرغب المؤمن. همچنین وقتی مروان در مدینه از حضرت خواست که با یزید بیعت کند، وی در پاسخ مروان فرمود: «فمِثْلِی لَا يُبَايِعُ مِثْلَه»[۲۲]؛ «مانند من با مثل یزید بیعت نمیکند»؛ یعنی شخصیتی مانند من با شخصی پلید و آلودهای مثل یزید بیعت نمیکند. گویا مقصود امام این بود که تنها من نیستم که با یزید بیعت نمیکنم؛ بلکه هر کسی که در اعتقاد به مبانی اصیل دینی، مانند من باشد، زیر بار بیعت افرادی مانند یزید نمیرود. افزون بر این، دعوت امام از افراد مختلف برای اینکه با او همراه شوند نیز، مؤید این مطلب است که او قیام را وظیفه همه مسلمانان میدانست، نه تکلیف اختصاصی خود و اولیای دین؛ به ویژه آنکه برخی از افراد دعوت شده مثل «عبیدالله بن حر جعفی) نه تنها جزء بزرگان دین نبودند، بلکه سابقه بدی داشتند. (ابن حبیب مینویسد: عبیدالله اموال سواد (عراق) را غارت میکرد. ابن حزم مینگارد: عبیدالله از هواداران عثمان بود که از کوفه خارج شد و با پیوستن به معاویه، به خدمت وی درآمد. او در جنگ صفین، در صف لشکریان معاویه، با علی(ع) جنگید)[۲۳]
قابلیت الگوگیری و پیروی از قیام عاشورا
اگر بپذیریم که قیام امام حسین(ع) تکلیف خاص آن حضرت بوده است، دیگر قیام حسینی نمیتواند الگودهنده و سازنده باشد؛ زیرا آنچه ویژه امام است، نمیتواند حتی در ضمیر و وجدان معاصران او تاثیر گذارد، چه رسد به آنکه اثر آن تا قرنها بعد باقی بماند. به تعبیر دیگر، اگر مردم فهم عقلانی و بشری از قضیهای نداشته باشند، خود را مشمول خطاب آن نخواهند دانست، و حق دارند که بپرسند به چه دلیل باید با آن همسو و همنوا شوند یا آن جریان چگونه میتواند بر آنان تاثیرگذار باشد. (در نگارش این بخش، از مقاله «نهضت سیدالشهدا؛ اهداف و انگیزهها» نوشته عبدالله امینی استفاده کردیم.)[۲۴]
از اینرو بیرون بردن برخی از فعالیتهای اجتماعی معصومان، همچون قیام سیدالشهدا، از حوزه درک بشر عادی و محال شمردن فهم آن، با استناد به برخی از روایات و چهارچوبهای دیگری که در مذهب تشیع وجود دارد، ادعایی است که فهم و پذیرش آن دشوار است. به تعبیر دیگر، لازمه چنین برداشتی آن است که قیام، منحصر به امامیه باشد و نتوان از نهضت عاشورا، هیچ آموزه عام دیگری از قبیل امر به معروف و نهی از منکر، شهادتطلبی و ستمستیزی را استنتاج کرد. آری؛ ممکن است انسان متاثر بشود و بر امام حسین(ع) بگرید؛ اما از قیام وی درس عبرت نمیآموزد و نمیتواند آن را الگوی رفتاری خویش قرار دهد، و درک نمیکند که خودش هم مسئولیتی دینی - اجتماعی دارد؛ چراکه میپندارد آنچه امام انجام داده، تکلیف ویژه آن حضرت بوده است. در حالی که نهضت حسینی در طول تاریخ، از بزرگترین عوامل تاثیرگذار و سازنده بر جوامع اسلامی بوده و هنوز نیز هست و خواهد بود؛ به ویژه در جنبه سیاسی که پذیرش هرگونه ذلت و سلطه ظالمانه را که حاکمان ستمگر برای مردم و جامعه میخواستند، برنمیتابد. بنابراین تأکید بر این نکته که «امام را تکلیفی خاص بوده است و دیگران را تکلیفی دیگر»، پذیرفتنی به نظر نمیرسد.
نقد شهید مطهری
علامه شهید مرتضی مطهری در رد این نظریه میگوید: یکی از اموری که موجب میگردد داستان کربلا از مسیر خود منحرف گردد و از حوزه استفاده و بهرهبرداری عامه خارج شود و بالاخره از آن هدف کلی که از امر به عزاداری آن حضرت در نظر است منحرف گردد، این است که میگویند حرکت سیدالشهدا(ع) معلول یک دستور خصوصی و محرمانه به نحو قضیه شخصیه بوده است و دستوری خصوصی در خواب یا بیداری به آن حضرت داده شده است؛ زیرا اگر بنا باشد که آن حضرت یک دستور خصوصی داشته که حرکت کرده، دیگران نمیتوانند او را مقتدا و امام خود قرار دهند و نمیتوان برای حسین(ع)، مکتب قایل شد؛ برخلاف اینکه بگوییم حرکت امام حسین(ع) از دستورهای کلی اسلام، استنباط و استنتاج شد و امام حسین تطبیق کرد با رای روشن و صائب خودش که هم حکم و دستور اسلام را خوب میدانست و هم به وضع زمان و طبقه حاکمه زمان خود، آگاهی کامل داشت؛ تطبیق کرد آن احکام را بر زمان خودش و وظیفه خودش را قیام و حرکت دانست… ولی معمولا گویندگان برای اینکه به خیال خودشان مقام امام حسین را بالا ببرند، میگویند دستور خصوصی برای شخص امام حسین(ع) برای مبارزه با شخص یزید و ابن زیاد بود و در این زمینه از خواب و بیداری هزارها چیز میگویند… در نتیجه قیام امام حسین(ع) را از حوزه عمل بشری قابل اقتدا و اقتفا که ﴿لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ﴾[۲۵] خارج میکنند و به اصطلاح از زمین به آسمان میبرند… هر اندازه در این زمینه خیالبافی بیشتر بشود، از جن و ملک و خواب و بیداری و دستورهای خصوصی زیاد گفته شود، این نهضت را بیمصرفتر میکند…[۲۶]
و در جای دیگر مینویسد: احتیاجی به دستور خصوصی نیست. آخر دستور خصوصی را در جایی میگویند که دستورهای عمومی وافی نباشد. امام حسین در کمال صراحت فرمود: اسلام دینی است که به هیچ مؤمنی (حتی نفرمود به امام) اجازه نمیدهد که در مقابل ظلم، ستم، مفاسد و گناه بیتفاوت بماند. امام حسین(ع) مکتب به وجود آورد؛ ولی مکتب عملی اسلامی؛ مکتب او همان مکتب اسلام است… ما این حادثه را از مکتب بودن خارج کردیم. وقتی از مکتب بودن خارج شد، دیگر قابل پیروی نیست… آیا خیانتی از این بالاتر هم در دنیا وجود دارد؟[۲۷]
تفسیر و توجیه این نظریه
اگر طرفداران این دیدگاه بر این باور باشند که تکلیف امام حسین(ع) این بود که به دنیا بیاید و بعد کشته شود و به هدف و آرزوی خویش، یعنی شهادت و رسیدن به بالاترین درجات قرب الهی برسد، بدون آنکه پیروی و درس گرفتن از حرکت آن حضرت، برای مسلمانان ممکن باشد، این تفسیر پذیرفتنی نخواهد بود؛ اما به نظر میرسد بسیاری از طرفداران این نظریه، درصدد نفی بعد الگوگیری از حادثه عاشورا و اسوه بودن نهضت حضرت نبودهاند؛ بلکه هدفشان از طرح چنین دیدگاهی، درواقع اثبات نادرستی نظریهای است که هدف آن حضرت را از قیام، تنها تشکیل حکومت اسلامی معرفی میکند و اخباری را که دلالت بر علم تفصیلی امام به زمان حادثه کربلا دارند، ضعیف و مجعول میداند؛ همچنان که برخی همانند صاحب جواهر در کنار قایل شدن به تکلیف ویژه امام حسین(ع)، یکی از دستاوردهای نهضت حضرت را، حفظ شریعت، و فاش شدن کفر دشمنان میداند (چنان که مینویسد: … مضافا الي ما ترتيب عليه من حفظ دين جده و شريعته و بيان كفرهم لدي المخالف والمؤالف)[۲۸] که بیشک اعتقاد به این قدر ثمره برای قیام کربلا، منطقی بودن حرکت امام و انطباق آن را بر اصول و ظواهر ادله، اثبات میکند. البته این مطلب را نیز نمیتوان انکار کرد که بر اساس برخی از اخبار، برنامه کار و دستورالعمل دوران امامت هریک از امامان، قبلا از طرف خداوند تعیین، و توسط رسول خدا به آنها ابلاغ شده بود و هر کدام از ائمه در عصر خود، مکلف به وظایفی بودند که میبایست انجام دهند؛ چنان که در کتاب کافی بابی است با عنوان ان الائمة لم يفعلوا شيئا ولايفعلون الا بعهد من الله عزوجل و امر منه لايتجاوزونه. (امامان هیچ کاری را نکردند و نمیکنند، جز بر اساس امر خدا و پیمانی که با او دارند و هرگز از آن تجاوز نمیکنند)[۲۹] اما باید توجه داشت که اینکه هر امامی آگاه به تکلیف و فرجام کار خویش باشد و در نتیجه با توجه به اوضاع و شرایط روزگار امامت خویش، مامور به اجرای یک برنامه خاص باشد، منافاتی ندارد. با اینکه عمل آن امام، برای پیروانش الگو باشد؛ چنان که در طول تاریخ چنین بوده است؛ بلکه اینها، دو روی یک سکه هستند؛ یعنی هر امامی برای ارائه الگویی خاص به جامعه اسلامی، متناسب با اوضاع جامعه و روزگار، مکلف به امری بوده است، و در مجموع، ائمه الگوهای مناسبی برای شرایط مختلف، ارائه کردهاند.[۳۰]
منابع
پانویس
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۹۸.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، مجموعه رسائل اعتقادی، تحقیق سیدمهدی رجایی، ص۱۹۹.
- ↑ نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام، ج۲۱، ص۲۹۵.
- ↑ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ (در احوالات حضرت سیدالشهدا)، بازنویسی و تکمیل و تهذیب محمد محمدی اشتهاردی، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ (در احوالات حضرت سیدالشهدا)، بازنویسی و تکمیل و تهذیب محمد محمدی اشتهاردی، ج۱، ص۲۶۵.
- ↑ طباطبایی، سید محمد حسین، «بحثی کوتاه درباره علم امام»، در: رضا استادی، بیست مقاله، ص۴۴۲.
- ↑ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۲۶.
- ↑ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۸۰؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۳۳؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۱۰۵؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۱۹۱؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۱۸۳؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۱۹۹؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، حسین شهید آگاه و رهبر نجات بخشن اسلام، ص۲۳۷.
- ↑ سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۲۶.
- ↑ آیتی بیرجندی، محمدابراهیم، بررسی تاریخ عاشورا، مقدمه علی اکبر غفاری، ص۸۵؛ آیتی بیرجندی، محمدابراهیم، بررسی تاریخ عاشورا، مقدمه علی اکبر غفاری، ص۱۴.
- ↑ سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارسی تبریزیان، ص۱۲۶.
- ↑ آیتی بیرجندی، محمدابراهیم، بررسی تاریخ عاشورا، مقدمه علی اکبر غفاری، ص۸۲؛ زاهدی قمی، میرزا ابوالفضل، مقصد الحسین، ص۱۰.
- ↑ ابن سعد بغدادی، محمد، «ترجمة الحسین و مقتله»، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، تراثنا، سال سوم، ۱۴۰۸ق، ش۱۰، ص۵۹؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۲۹۲؛ شیخ مفید، الارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت، ج۲، ص۶۹؛ ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، ج۵، ص۶۷؛ ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینه دمشق، تحقیق محمدباقر محمودی، ص۲۰۲؛ ابن کثیر دمشقی، البدایه والنهایة، تحقیق مکتب تحقیق التراث، ج۸، ص۱۷۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۶.
- ↑ ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، ج۵، ص۳۰.
- ↑ سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۰۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۴؛ شیخ صدوق، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیة مؤسسة البعثة، مجلس سیام، ص۲۱۷، ح۱؛ ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، ج۵، ص۱۹؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق محمد سماوی، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تصحیح نجم الدین عاملی، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تصحیح نجم الدین عاملی، ج۱، ص۲۸۰؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبه، ص۵۲-۵۳.
- ↑ سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۲۸.
- ↑ سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۲۹، پاورقی؛ ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهه، ص۷۶؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۴۲، ص۸۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۰؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۸۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۵، ص۴۰۳؛ ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، ج۵، ص۸۱-۸۲؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق محمد سماوی، ج۲، ص۳۰۵؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱-۳۸۲.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۳۰۵؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۷؛ سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۳۸.
- ↑ ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، ج۵، ص۱۴؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۱، ص۲۷۸.
- ↑ بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، تصحیح ایلزه لیختن شتیتر، ص۲۳۰؛ ابن حزم الاندلسی، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۰.
- ↑ فصلنامه حکومت اسلامی، سال هفتم، ش ۲۵، پاییز ۱۳۸۱ ش، ص۳۹۳-۳۹۵.
- ↑ «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۳، ص۸۴-۸۶.
- ↑ منطبق مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۱، ص۷۸.
- ↑ نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، ج۲۱، ص۲۹۵-۲۹۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۷۹.
- ↑ پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۱، ص ۵۵.