غیرت در عرفان اسلامی
غیرت، غیرزدایی از حریم عشق و عاشقی
عاشق و معشوق چنان به هم مینگرند که جز یکدیگر کسی را نمیبینند؛ پس در قلب عاشق و حریم عاشقی، جز معشوق نمیگنجد و معشوق نیز نمیپذیرد تا نظر عاشق به غیر افتد و دل در گرو غیر داشته باشد. از اینرو خدای سبحان به حکم عاشقی و غیرت و غیرزدایی از حریم عشق و عاشقی اجازه نمیدهد تا محب و عاشق محبت و عشق دیگری در دل داشته باشد و حریم دل را به غیر ملوث و آلوده گرداند و برای خدای احد و واحد و یکتا و یگانه شریکی را در نظر آورد[۱]. خدای سبحان که خاستگاه غیرت است، درباره غیرت خویش بارها هشدار داده و میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا﴾[۲]. و نیز میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا﴾[۳]. و نیز میفرماید: ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ﴾[۴]. از آنجا که محبت تنها خدا را سزد، دوست نمیدارد که غیر در حریم محبت و عشق و عاشقی او درآید. پس به حکم ﴿يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ﴾[۵] نخست این محبت خدای سبحان نسبت به خلق ظهور کرد و هستی آفریده شد؛ و سپس خدای عاشق، طلب عاشقی کرد و از خلق خویش معشوقی جست. به این معنا که اول خدا عاشق و خلق معشوق شد و خدای سبحان عاشق معشوقی به نام خلق شد؛ سپس به تابعیت مظهریت و تجلیات اسمایی، خلق نیز عاشق شد و خدایش معشوق.
بر این اساس باید گفت میان عشق و غیرت ارتباطی تنگاتنگ است و کسی که در مقام و منزل تجلیات محبت نشسته است، به حالت و مقام غیرت در نمیآید؛ زیرا غیرت به معنای غیرزدایی از حریم حرمتها است. غیر در اصطلاح اخلاقی عبارت است از کراهت و ناخوشی از مشارکت غیر در آنچه که نفس از آن حظ و بهرهای را برای خود میداند، اعم از مال و جاه و ناموس و غیر آن. البته غیرت به این معنی در مورد مال و جاه و مقام مذموم است؛ زیرا منشأ آن حسد است؛ اگرچه غیرت در مورد ناموس، پسندیده و جزء لوازم انسانیت است. اما غیرت در اصطلاح عرفانی گاه در مورد عبد و گاه در مورد حقمتعال استعمال میشود. غیرت در عبد نسبت به خداوند، بدین معنا است که عبد در پیشگاه مولایش به خود اجازه نمیدهد که قلبش در گرو غیر باشد و به چیزی غیر حق راضی نمیشود؛ و غیرت در مورد حقمتعال نسبت به بندهاش این است که خداوند نیز خوش ندارد دل بندهاش به غیر او مایل گردد؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ﴾[۶]. در حقیقت این معنای از غیرت از جمله لوازم شدت محبت است و عاشق و محب واقعی جز غیور نیست. در حقیقت، مراد از این معنای از غیرت اهتمام محب است بر انگیختن توجه تام محبوب و قطع تعلق وی از غیر و آن بر اولیاء الله واجب است. در شرح کلمات باباطاهر است که غیرت عارف بر پروردگار به این است که نمیخواهد که غیری در میان باشد و غیرت حق بر عارف همچنین است که او را از آلایش هستی پاک دارد[۷].
البته در روایات وقتی به عوامل ایجادی غیرت توجه داده میشود غیر از محبت که عنصر اساسی ایجادی آن است، به عوامل دیگری چون ایمان و شجاعت و مانند آنها نیز اشاره میشود. پیامبر اکرم(ص) درباره ایمان بهعنوان عامل ایجاد غیرت در انسان میفرماید: «الْغَيْرَةُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْبَذَاءُ مِنَ النِّفَاقِ»[۸]؛ «غیرت از ایمان است و بیبندوباری از نفاق». در حقیقت ایمان از نشانههای ایمان شخص ب ه خدا، غیرت است؛ زیرا شخص مؤمن خدایی را میشناسد و میپرستد که همه هستی از آن اوست و غیر از او کسی نیست که انسان بهعنوان کمال مطلق بشناسد و بپرستد و بخواهد بهسوی او برود و از غنای او بهرهمند شود. اینگونه است که ایمان موجب رهایی از شرک و تحقق اخلاص میشود. از آنجا که دین و ایمان چیزی جز محبت حقتعالی و بغض نسبت به غیر او نیست، چنانکه بارها گفته شد، پس باید گفت که اقتضای ایمان چیزی جز غیرت نیست. بر همین اساس است که امیرمؤمنان امام علی(ع) به ارتباط ایمان مؤمن با اصل غیرت اشاره داشته و میفرماید: «غَيْرَةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّهِ سُبْحَانَهُ»[۹]؛ «غیرت مؤمن بهخاطر خداوند سبحان است». پس چون برای مؤمن تنها خدای سبحان است که محبوب است نسبت به دیگری غیرت میورزد و از هرگونه شرک مبرا و پاک است. البته باید توجه داشت که ایمان دارای مراتب و درجات تشکیکی است. بر این اساس هر چه میزان ایمان شخص مؤمن بیشتر و فزونتر باشد، به همان میزان غیرت او نیز شدیدتر و قویتر خواهد بود. این در حالی است که کسانی که در مرتبه ابتدایی ایمان هستند از این غیرت کمتر بهرهمند بوده و بهنوعی دچار شرک هستند؛ چنانکه خدای سبحان میفرماید: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾[۱۰]. پس از نظر قرآن این دسته از افراد که بیشترین کمیت و تعداد مؤمنان را شامل میشود، گرفتار شرک بوده و از غیرت برخوردار نیستند، یا غیرت ایشان چنان قوی نیست که خود را از شرک خفی و اخفی برهانند. از این روست که در توحید فعل گرفتار توجه به اسباب هستند و بهجای مسببالاسباب به اسباب توجه یافته و برای آن ارزشی در عرض نه در طول قایل هستند؛ درحالیکه مؤمن غیور و واقعی اسباب را بهعنوان مظاهر و ابزار فعل الهی میداند.
به تعبیر امام حسن عسکری(ع) شرک دارای مراتبی است که گاه اصلاً دیده نمیشود. امام حسن عسکری(ع) فرمودند: «الْإِشْرَاكُ فِي النَّاسِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ فِي اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ»[۱۱]؛ «شرکورزی در مردم، پنهانتر از جنبیدن و حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک است». کسانی که معتقدند اگر فلانی نبود کارم پیش نمیرفت؛ گرفتار چنین شرکی است؛ چنانکه در تفسیر همین آیه ۱۰۶ سوره بقره آمده که امام شرک را به این تعبیر کرده است: «لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَكْتُ»[۱۲]؛ «اگر فلانی نبود به هلاکت و تباهی میافتادم». از نظر قرآن اینان بدتر از کافران هستند؛ زیرا اینها کسانی هستند که گمان میکنند کتابی که نوشتهاند یا سخنرانی یا اختراع و ابتکاری که داشتهاند، کار خودشان بوده است. این همان تفکر قارونی است که خدا در دو آیه آن را نقد و ابطال کرده است. قارون میگفت: ﴿قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي﴾[۱۳]. بسیاری از مردم نیز این باور را دارند: ﴿إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ﴾[۱۴].
امیرمؤمنان امام علی(ع) درباره عامل ایجادی غیرت در افراد به شجاعت اشاره داشته و میفرماید: «ثَمَرَةُ الشَّجَاعَةِ الْغَيْرَةُ»[۱۵]؛ «غیرت میوه شجاعت است». اینکه شجاع اهل غیرت است، از آن روست که ترسو و بزدل و جبون نمیتواند از حریم خویش غیرتزدایی کند و دیگران را از ورود و دخول به حریم حرمتها بازدارد؛ اما شجاع به سبب شجاعت خویش این توان را دارد که غیرتزدایی از حریم کند. از این روست که غیرت میوه و ثمره شجاعت دانسته شده است. یادآوری این نکته در اینجا لازم است که در قرآن واژه «غیرت» بهصورت مستقیم در این معنای اصطلاحی به کار نرفته است؛ ولی برخی از مفسران آیات ۶۰ تا ۶۲ سوره احزاب که سه گروه منافقان شایعهپراکن، اراذل و اوباشی مزاحم زنان مسلمان و شایعهپراکنان علیه زنان با ایمان، را تهدید به مجازات شدید، تبعید و قتل کرده، رساننده مفهوم غیرت میدانند؛ اگرچه آیه تصریح به واژه غیرت ندارد. همچنین برداشتهایی که از آیات عدم پذیرش شرک آورده شده همین معنای اصطلاحی را مدنظر قرار میدهد. بنابراین، هرچند این اصطلاح بهصراحت در قرآن نیامده است، ولی جملاتی در قرآن است که به اصل مفهوم اصطلاحی در اخلاق و عرفان اشاره دارد.[۱۶]
غیرت اخلاقی
در روایات شیعه غیرت از صفات خداوند قرار داده شده، خدایی که بیغیرتی را نمیپسندد[۱۷]. در این روایات غیرت همراه با کرامت و عزت آمده؛ به این معنا که میزان کرامت و عزت انسان به میزان بهرهمندی او از غیرت بستگی دارد[۱۸]. در روایات مردان بیغیرت لعن شده[۱۹]، بهشت را بر آنها حرام دانسته[۲۰] و نماز آنها را مورد قبول نمیداند[۲۱]. همچنین گفته شده، مردی که در مورد رفتار ناسالم همسرش بیتفاوت باشد، از سوی فرشتگان بیغیرت نام گرفته، از او بهعنوان «منکوس القلب» (کجسرشت و وارونهدل) یاد شده که روح ایمان از او گرفته شده و خداوند از او بیزار است[۲۲]. البته باید توجه داشت که غیرت، تعصب و حسد درعینحال که مرز باریکی دارند، اما اوصاف کاملاً متفاوت از هماند[۲۳]. غیرت، یک حس اجتماعی و نوعی، در امور مثبت و سازنده است و فایده و هدفش متوجه دیگران است. اما تعصب به معنی جانبداری، حمایت و یاری از کسی یا چیزی (خواه آن کس یا چیز مثبت باشد یا منفی) همراه با دلبستگی به آن است. حسادت هم از گناهان کبیره است که ریشه در خودخواهی، غرایز و احساسات شخصی و فردی (و نه بیرونی و اجتماعی) دارد[۲۴]. لازم به توضیح که هر سه واژه ریشه در خشم و غضب دارند، غیرت تعدیل قوه خشم است و جنبه افراط آن نزاع و خونریزی است و جنبه تفریط آن هم بیغیرتی است[۲۵].
غیرت از فضائل اخلاقی است که صاحبنظران دیدگاههای مختلفی برای آن بیان کردهاند. ملا محمدمهدی نراقی غیرت یا حمیت را تلاش در نگهداری آنچه که حفظش ضروری است تعریف کرده و معتقد است این صفت در قالب مطلوبش از شجاعت، بزرگمنشی و قوت نفس انسان سرچشمه میگیرد و یکی از ملکههای نفسانی انسان و سبب مردانگی است[۲۶]. فرزند او ملا احمد نراقی نیز غیرت را از شرایف ملکات و فضایل صفاتی دانسته که آدمی به واسطه آن نگاهبانی میکند دین، عِرض، اولاد و اموال خود را[۲۷]. علامه طباطبایی هم در المیزان با ذکر این نکته که غیرت یک امر فطری است معتقد است: غیرت عبارت است از دگرگونی انسان از حالت عادی و اعتدال، بهطوری که انسان را برای دفاع و انتقام از کسی که به یکی از مقدساتش اعم از دین، ناموس و یا جاه و امثال آن تجاوز کرده، از جای خود میکند. این صفت غریزی، صفتی است که هیچ انسانی بهطورکلی از آن بیبهره نیست. پس غیرت یکی از فطریات آدمی است و اسلام هم دینی است که براساس فطرت تشریع شده[۲۸]. مرتضی مطهری معتقد است که غیرت یک شرافت و یک حساسیت انسانی نسبت به پاکی و طهارت جامعه است[۲۹].[۳۰]
نشانهها و آثار غیرت
پس غیور کسی است که از مشارکت دیگری و غیر کراهت و ناخوش دارد؛ از این روست که خدا به وصف غیور معرفی میشود؛ زیرا بر مشارکت غیر در آنچه حق اوست از طاعت بنده و بندگی کراهت داشته و هرگونه شرکی را ناخوش میدارد و از آن کراهت میورزد. پس سنت حق سبحانه و تعالی با اولیاء خویش آن است که چون ایشان به غیر از او مشغول شوند یا دل به غیر او مشغول دارند آن بر ایشان شوریده دارد از غیرت بر دلهای ایشان تا وی را بااخلاص عبادت کنند و فارغ از آنچه بدان میل گرفته باشند. به سخن دیگر، نشانه و بازتاب و برآیند محبت شدید، غیرت است و برایند غیرت، غیرزدایی بهطوری است که اخلاص و خلوص از آن زاید و شخص تسلیم محض خدای سبحان شود. برخی از اهل عرفان گفتهاند، چون حضرت آدم(ع) دل بر محبت بهشت جاوید نهاد، به غیرت الهی از آنجا بیرون رانده شده و چون محبت فرزند در دل حضرت ابراهیم(ع) آمد، خدا فرمان داد تا فرزند را قربانی کند تا اخلاص و تسلیم در جان ابراهیم(ع) تحقق یابد[۳۱].
با نگاهی به آنچه بیان شد معلوم میشود که غیرت سه نوع است:
از نشانههای دیگر، غیرت الهی میتوان به تحریم شرک از سوی خدا[۳۲]، همچنین تحریم گناهان از سوی خدای سبحان و نیز حکم به وجوب فرار بهسوی خدا از هر چه غیر است[۳۳]، اشاره کرد. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «أَلَا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْحَرَامَ وَ حَدَّ الْحُدُودَ وَ مَا أَحَدٌ أَغْيَرَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ»[۳۴]؛ «بدانید که خدا حرام را ممنوع فرموده و حدود را مشخص کرده است و احدی غیرتمندتر از خدا نیست و از غیرت اوست که زشتیها را حرام فرموده است». امام صادق(ع) میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ غَيُورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيُورٍ، وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا»[۳۵]؛ «همانا خداوند غیور است و هر غیوری را دوست دارد و از غیرت اوست که همه گناهان آشکار و پنهان را حرام کرده است».
از دیگر نشانهها و آثار غیرت میتوان به عفت و پاکدامنی در همه ابعاد اشاره کرد. عفیف و پاکدامنی بازتابی از غیرت انسان است. از همین روست که عفیف با آنکه نیازمند است، به خود اجازه نمیدهد تا دست بهسوی غیر از خدا دراز کند و چیزی از ایشان بخواهد درحالیکه نیاز شدیدی دارد. خدا میفرماید: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ﴾[۳۶]. پیامبر(ص) نسبت به غیرت به مؤمنان نسبت به خدا هشدار میدهد و میفرماید: «كَانَ إِبْرَاهِيمُ أَبِي غَيُوراً وَ أَنَا أَغْيَرُ مِنْهُ وَ أَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا يَغَارُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»[۳۷]؛ «پدرم ابراهیم با غیرت بود و من با غیرتتر از اویم. خدا بینی مؤمنی را که غیرت ندارد، به خاک میمالد». از همین روست که امیرمؤمنان امام علی(ع) درباره ارتباط تنگاتنگ میزان عفت هر شخصی با میزان غیرتش میفرماید: «عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ»[۳۸]؛ «عفت و پاکدامنی مرد بهاندازه غیرت اوست». از دیگر نشانهها و آثار غیرت، حمیت و تعصب نسبت به حق و حقایق است. از این روست که آن حضرت(ع) به این ارتباط اشاره کرده و میفرماید: «عَلَى قَدْرِ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ الْغَيْرَةُ»[۳۹]؛ «غیرت بهاندازه حمیت و تعصب و ننگ داشتن بستگی دارد».[۴۰]
تعریف غیرت در اصطلاح عرفانی
خواجه عبدالله در منازل السایرین میگوید: الْغَيْرَةُ سُقُوطُ الْاِحْتِمالِ ضَنًّا وَ الضِّيقُ عَنِ الصَّبْرِ نَفاسَةً؛ «یعنی غیرت آن است که بنده از روی ضنت و بخل نسبت به محبوب خود نتواند کسی را که با محبوبش در تعلق محبت به او شرکت میورزد تحمل کند و بهخاطر رغبت فراوان به محبوب خود و شدت عزیز و گرامی داشتن او نتواند شکیبایی کند که غیر او عزیز و مورد رغبت باشد». ابوالقاسم قشیری در رساله قشیریه چنین تعریف میکند: الْغَيْرَةُ كَراهِيَةُ مُشارَكَةِ الْغَيْرِ، وَ إِذا وُصِفَ اللهُ سُبْحانَهُ بِالْغَيْرَةِ فَمَعْناهُ: أَنَّهُ لا يَرْضى بِمُشارَكَةِ الْغَيْرِ مَعَهُ فِيما هُوَ حَقٌّ لَهُ مِنْ طاعَةِ عَبْدِهِ لَهُ؛ «غیرت کراهت شریک کردن غیر یا شریک دانستن غیر یا با شریک غیر پذیرفتن است؛ و اگر این صفت برای خداوند بهکار رود معنای آن این است که آن طاعتی از عبد که حق خداوند است و فقط خداوند لیاقت و شأن آن را دارد که در واقع تمامی طاعتها را شامل میشود»، این طاعت مخاطبش فقط باید خداوند باشد و اگر بنده کسی را با خداوند در آن شریک کند از او پذیرفته نمیشود و این است غیرت خداوند.
تفاوت بین این دو تعریف آن است که در تعریف اول به عنصر محبت اشاره مستقیم شده است؛ اما در تعریف دوم اشاره مستقیم به اینکه این حالت از لوازم و نتایج محبت است نشده است. آنگونه که در بیانات عرفا دیده میشود غیرت حتماً و لزوماً باید در پس محبت باشد و اگر حالتی هم ایجاد شود که شبیه آن باشد و نه از نتایج محبت غیرت عرفانی محسوب نمیشود؛ اما از آنجا که بهخاطر پیچیدگیهای زائدالوصف نفس آدمی، تشخیص حالات درونی و محبت نفس به یک محبوب بهسادگی امکانپذیر نیست؛ لذا ممکن است فرد دچار اشتباه شود و حالتی کاذب را با غیرت اشتباه بگیرد. در این حالت اگر نوع سلوک فرد بهگونهای است که تشخیص این موارد موضوعیت دارد استاد زبردست یا واردات صحیح و یا دقت زیاد سالک را میطلبد. بنابراین در تعریف قشیری اگرچه قیدی دیده نمیشود که این حالت به چه دلیل در فرد ایجاد شده است؛ اما لزوماً یا ملزوم محبت بودن را در تقدیر گرفته یا بدیهی گرفته یا حداقل ما باید اینگونه در نظر بگیریم. همچنین در عرفان اسلامی، غیرت محب بر وجودنداشتن محبوب محبوب غیر نیز تعلق میگیرد؛ هرچند که به نظر میرسد این حالت به نوع محبت و طرفین آن بستگی دارد. اگرچه ممکن است گفته شود این نتیجه عقلی محبت است که در فرد غیور ایجاد میشود. پس از نظر عرفانی، غیرت از لوازم محبت است، بدینگونه که محب، محبوب را تنها برای خود خواهد؛ نه خواهد که غیر به محبوب او محبت ورزد و نه خواهد که محبوب، به غیر توجه کند.
پس کراهت مشارکت غیر در مورد خداوند، به این معناست که خداوند فقط کسی را به درگاهش راه میدهد که از هرگونه شرک مبرا باشد و در این راستا ابتدا بندگان برگزیده خویش را برای خود خالص میکند، بعد به درگاه خویش راه میدهد؛ چراکه خدا در هیچ وصفی و هیچ فعلی غیر نمیپذیرد و شریک تحمل نمیکند. نه چیزی را در ملک خود شریک داند و نه در بنده خود. هر چه هست او راست. به همین خاطر است که آنچه شراکتش آشکارتر باشد، از نظر او منفورتر است، پس شرک را هرگز تحمل میکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ﴾[۴۱]. باید توجه داشت که زیر بنای همه احوال و مقامات عرفانی همان محبت است که اصل دین و ایمان است چنانکه در روایات بسیار و آیات قرآنی از جمله آیه ۷ سوره حجرات و آیه ۵۴ سوره مائده و ۳۱ سوره آلعمران و مانند آن آمده است. پس سالک بدون محبت از همه نفحهها و نسیم رحمت خاص خدای متعال بیبهره خواهد بود و از آن جهت که محبت محض موهبت است جمله احوال را که مبتنیاند بر آن مواهب خوانند.[۴۲]
غیرت و مراتب آن
غیرت را به دودسته کلی غیرت محب و غیر محبوب تقسیم کردهاند؛ یعنی غیرتی که به محب نسبت داده میشود و غیرتی که به محبوب نسبت داده میشود. در شرح منازلالسائرین در مورد غیرت محب آمده است: غیرت بر سه درجه است: ۱. درجه نخست غیرت عابد است بر عملی که ضایع گشته است و آن را در وقت خود به نحو شایسته و بایسته انجام نداده است، بدین نحو که زیان و خسارت آن را باز گرداند و…؛ ۲. درجه دوم غیرت مرید است بر وقتی که ازدسترفته است؛ و این غیرت کشنده است؛ زیرا وقت همچون اسب سرکشی است که به سرعت خشمگین میشود و امتناع میورزد و آنگاه که ابا و امتناع میکند بهآسانی منقاد و مطیع نمیشود و به دشواری میتوان کنار آن رفت… حاصل مطلب آن است که مرید صاحب حال است و وقت برای او وقت مجالست و انس و مناجات با حضرت حق است. و از اینرو هر گاه وقت از دست برود، تدارک کردن آن میسور نیست چراکه هر وقتی را حضور و مجالست خاص خود است و از اینرو همه اوقات مرید پر است. پس در چه وقت، وقت ازدسترفته را تدارک کند؟ ۳. درجه سوم غیرت عارف (صاحب شهود) است بر عینی (حقیقتی آشکار که همان حق است که متجلی گشته) که پرده و حجابی از صفات و آثار آن را پوشانده است. و این در مقام تلوین میان تجلی و استتار است و غیرت اوست بر سری که زنگاری از عالم نفس آن را پوشانده و کدر ساخته و مانع از مکاشفه میشود و از مشاهده باز میدارد. چنانکه خدای متعال میفرماید: ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ * كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾[۴۳] و غیرت بر لحظهای است و لو بهاندازه نفسی که به امیدی (به ثواب الهی) تعلق گرفته و یا به عطایی از جانب حقتعالی توجه کرده است؛ چراکه وقت نزد او عزیز و گرانبها است و بر آن غیرت میورزد که آن را جز با حضور محبوب و مشاهده او سپری نکند و در آن به چیز دیگری بپردازد و لو آن چیز امید به ثواب و یا توجه به عطایی از جانب پروردگار باشد.
در این بیان، غیرت فقط محدود به غیرت محب شده است، آن هم در یک قسم خاص و آن عبارت است از اینکه محب غیری را در محبت نسبت به محبوب خود شریک کرده است. حال این شرک در هر مرحله ظریفتر و خفیتر میشود و هر چه او غیورتر میشود این غیردقیقتر میشود تا جایی که لحظهای خطور نابجا یا محبت غیر اگر در او به وجود آید غیرتش او را از آن جدا میکند و یا همانطور که خواهیم گفت تحتتأثیر غیرت خداوند، طرد و یا خالص میشود. باید توجه داشت که در محبت اصلاً محبت یکطرفه وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد غیرت چنین محبی مورد بحث سلوک نیست؛ چراکه محب واقعی خودی ندارد؛ زیرا آنچه برای سالک مهم و مطرح است همان عدم شراکت هیچچیزی با محبوب است. پس غیرت بر مشارکت غیر با محبوب بدین صورت است که غیری در محبت یا تعظیم یا ذکر، شریک محبوب باشد و غیرت او مقتضی آن است که آن شراکت با محبوب را با اخلاص در محبت و تعظیم و ذکر از میان بردارد و اسباب آن را باقی نگذارد. البته نوع دیگری از غیرت که به خود محبت نسبتدادهشده نیز بیان شده است که درک آن به گفته ایشان مختص به خواص و مراحل بالایی از سلوک است. این مرتبه همان است که نفس محبت متصف به غیرت باشد؛ زیرا در این مرتبه که مرتبه اتحاد است، معشوق و عشق و عاشق هر سه یکی است: چون وصل در نگنجد، هجران چهکار دارد. در این مرتبه دیگر سالک خودی ندارد. در مرتبه بالاتر سالک هیچ غیر خدا نمیبیند، پس او خودش است که عاشق خودش شده است. اما درباره غیرت محبوب باید گفت که برایند آن برای سالک این است که خداوند محبت غیرش را در دل سالک نمیپذیرد و تا چنین باشد به درگاهش راه نمیدهد. پس اول پاکش میکند و به خلوص و اخلاص تمام در منزل اسلام و تسلیم میبرد چنانکه حضرت ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) را برد[۴۴].[۴۵]
منابع
پانویس
- ↑ سوره کهف، آیه ۱۱۰.
- ↑ «بیگمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمیآمرزد؛ و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.
- ↑ «بیگمان خداوند شرک ورزیدن به خود را نمیآمرزد و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد به گمراهی ژرفی درافتاده است» سوره نساء، آیه ۱۱۶.
- ↑ «خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ بیگمان هر که برای خداوند شریک آورد خداوند بهشت را بر او حرام میگرداند و جایگاهش آتش (دوزخ) است و ستمگران را هیچ یاوری نیست» سوره مائده، آیه ۷۲.
- ↑ «دوستشان میدارد و دوستش میدارند» سوره مائده، آیه ۵۴.
- ↑ «هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.
- ↑ از شرح کلمات بابا، ص۹۸-۱۹۱.
- ↑ نهجالفصاحه، ص۵۸۷، ح۲۰۴۵.
- ↑ تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۹۱، ح۱۵۶۳.
- ↑ «و بیشتر آنها که (در ظاهر) به خداوند ایمان میآورند (در باطن همچنان) مشرکند» سوره یوسف، آیه ۱۰۶.
- ↑ موسوعة سیرة اهلالبیت(ع)، ج۳۴، ص۱۳۳.
- ↑ ر.ک: تفسیر نورالثقلین، شیخ عبد علی عروسی، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ «(قارون می) گفت: تنها برای دانشی که خود داشتم آن را به من دادهاند» سوره قصص، آیه ۷۸.
- ↑ «هنگامی که از خویش نعمتی بدو دهیم میگوید: جز این نیست که (آن نعمت) برای دانشی (که داشتهام) به من داده شده است» سوره زمر، آیه ۴۹.
- ↑ تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۲۵۹، ح۵۵۲۷.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۲۱.
- ↑ اصول کافی، کلینی، ج۸، ص۳۷۲.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۰۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ۱۴۱۴ق، ج۲۰، ص۲۳۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۳، ص۲۴۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۶، ص۱۱۵.
- ↑ المحاسن، برقی، ج۱، ص۳۵۵.
- ↑ مجموعه آثار مطهری، ج۱۹، ص۴۱۵.
- ↑ فرهنگ عمید، عمید، ص۴۰۴ و ۴۰۳؛ جواهر الکلام، نجفی، ج۴۱، ص۵۲.
- ↑ اخلاق حسنه، فیض کاشانی، ص۵۳ و ۵۶.
- ↑ جامع السعادات، نراقی، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ معراج السعاده، ۱۳۷۷ش، ص۱۶۴.
- ↑ المیزان، طباطبایی، ج۴، ص۲۸۰.
- ↑ مسئله حجاب، مطهری، ص۶۴.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۲۶.
- ↑ سوره صافات، آیه ۱۰۱-۱۰۵.
- ↑ سوره نساء، آیه ۴۸ و ۱۱۶.
- ↑ سوره ذاریات، آیه ۵۰.
- ↑ امالی، صدوق، ص۴۲۷.
- ↑ کافی، ج۵، ص۵۳۵، ح۱.
- ↑ «(این بخششها) برای نیازمندانی است که در راه خداوند به تنگنا در افتادهاند (و برای کسب و کار) سفر نمیتوانند کرد، نادان آنان را- از بس که خویشتندارند- توانگر میپندارد، ایشان را به چهره باز میشناسی، آنها از مردم با پافشاری چیزی نمیخواهند؛ و آنچه از دارایی (خود) ببخشید بیگمان خداوند به آن داناست» سوره بقره، آیه ۲۷۳.
- ↑ بحارالانوار، بیروت، ج۱۰۰، ص۲۴۸، ح۳۳.
- ↑ نهجالبلاغه، صبحی صالح، ص۴۷۷، حکمت ۴۷.
- ↑ تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۲۵۹، ح۵۵۳۳.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۲۸.
- ↑ ر.ک: غیرت در عرفان، نوشته سیده زینب سید حسینی، سال ۱۳۸۷.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۳۰.
- ↑ «نه چنین است؛ بلکه آنچه میکردهاند بر دلهاشان زنگار بسته است * آری، بیگمان آنان در آن روز از پروردگارشان باز داشته خواهند بود» سوره مطففین، آیه ۱۴-۱۵.
- ↑ سوره صافات، آیه ۱۰۱.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۳۲.