لباس و پوشاک در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

پوشش وسیله‌ای برای سلامتی و حفظ بدن آدمی از سرما، گرما، آلودگی و مایۀ آبرو و آراستگی است. تبدیل آن به ابزار تجمّل و تفاخر، گونه‌ای انحراف از فلسفۀ پوشش شمرده می‌شود؛ ازاین‌رو نوع پوشش به لحاظ عوامل مختلف تغییرپذیر است و اینچنین نیست که آدمی همواره در همۀ زمان‌ها و همۀ مکان‌ها از یک نوع لباس، غذا و امکانات بهره گیرد. معصومان‌(ع) نیز از این قانون جدا نیستند؛ ازاین‌رو مطالبی که دربارۀ پوشاک آنان در منابع آمده، به لحاظ عوامل مختلف قابل بررسی است؛ از قبیل: وضعیتِ رفاه و دشواری اقتصادی؛ مسئولیت حکومتی و سیاسی؛ جنس و رنگ پوشاک؛ نمونه‌های پوشاک؛ وضعیت زمانی و مکانی و زمینه‌ها یا موانع مربوط به پوشاک، مانند ضرورت، تقیه[۱] و...[۲]. در اینجا به صورت کوتاه به برخی از این عوامل پرداخته می‌شود:

متناسب با وضعیتِ رفاه و دشواری اقتصادی

آنان در وضعیت مناسب اقتصادی، لباس مناسب با آن وضعیت را می‌پوشیدند؛ چنان‌که در اوضاع نامناسب اقتصادی، از پوشش مناسب با همان وضعیت بهره می‌جستند[۳]؛ برای نمونه داستان مقایسۀ سفیان ثوری میان پوشش پیامبر(ص) و امیرمؤمنان با امام صادق(ع) و خرده‌گیری بر پوشش فاخر امام صادق(ع) سخن معروفِ تاریخ امامان شمرده می‌شود.

بر پایۀ نقل معتبرِ مسعدة بن صدقه[۴]، آن حضرت در پاسخ به سفیان، به تأثیر تغییر وضعیت رفاه و دشواری اقتصادی در سبک زندگی و بهره‌گیری از امکانات آن استدلال کرده است و زمان پیامبر(ص) را دوران سخت اقتصادی دانسته که همان شیوۀ رسول خدا را می‌طلبید؛ ولی در وضعیت رفاه اقتصادی، تفکرِ پرهیز از امکانات زندگی را خردمندانه ندانسته و در این وضعیت، بر بهره‌گیری درست و بجا و متناسب از امکانات تأکید کرده است و زهد‌ورزی فریبکارانۀ سفیان ثوری در پوشش را با مقایسۀ لباس متفاوت زیر و روی وی به رُخش کشید[۵]؛ چنان‌که به نقل صحیح[۶] کلینی، فردی دیگر از امام صادق(ع) دربارۀ نرم‌پوشیِ او و سخت‌پوشی امیرمؤمنان(ع) پرسید. آن حضرت چنین پاسخ داد: لباس او به اقتضای زمانش بود، اگر وی در آن زمان لباسی این‌گونه می‌پوشید، به آن مشهور می‌شد و بر او خرده می‌گرفتند؛ بنابراین بهترین پوشش در هر زمانی، پوشش مردم همان زمان است [و آن را باید پوشید]، جز قائم ما اهل بیت(ع) که پس از قیامش همانند امیرمؤمنان(ع) می‌پوشد[۷]. همین‌گونه استدلال از آن حضرت در پاسخ عباد بن کثیر نیز نقل شده و افزودند: اگر آن لباس را در این زمان بپوشم مردم می‌گویند او همانند عباد بن کثیر ریاکار است[۸]. دربارۀ امام رضا(ع) نیز آمده است که برای رعایت حال مردم در ظاهر پوششی نرمین داشت و در زیر آن، لباس زِبر می‌پوشید[۹].

نمونۀ دیگر، نقل حمیری (زنده در۲۹۷ق) از امام رضا(ع) دربارۀ خشن‌پوشیِ امام مجتبی(ع) و نرم‌پوشیِ امام صادق(ع) است که برابر وضعیت متناسب اقتصادی زمانشان انجام می‌گرفت و امام رضا(ع) به یکی از یارانش به نام بزنطی، پوشیدن لباس نو و زیبا را به اقتضای وضعیت اقتصادی زمانش، توصیه کرده است[۱۰].

از سرجمع این روایات بر می‌آید که پوشش‌های آنان هدفمند بود؛ یعنی صرف نظر از متفاوت‌بودن وضعیت زمانی، اگر در وضعیت رفاه اقتصادی هم پوشش‌های متفاوتی داشتند، این اقدام ایشان هدفی را پی می‌گرفت؛ از یک سو بهره‌گیری از پوشش ظاهری فاخر و زیبا برای رعایت حال مردم و تناسب زمان بوده تا کسی نپندارد که پوشیدن لباس زیبا در آن موقعیت حرام است؛ چنان‌که برخی چنین می‌پنداشتند و آنان در پاسخ، با اشاره به وضعیت اقتصادی می‌فرمودند: زینت‌های الهی را چه‌کسی حرام کرده است؟ خدای والا دوست می‌دارد ببیند بندۀ او از نعمتی که به او داده بهره می‌گیر‌د[۱۱]؛ از سوی دیگر با این رفتارشان با زهدورزی ریاکارانه و نابجا مبارزه می‌کردند؛ چنان‌که امام صادق(ع) در پاسخ سفیان ثوری و عباد بن کثیر بر این نکته تأکید کرده است و از جانب سوم برای مبارزه با فریبندگی مظاهر دنیا و ارتباط بیشتر با خدا، در پوشش زیرین از پارچه خشن استفاده می‌کردند و گاهی لباس کهنه و وصله‌دار می‌پوشیدند تا نرمی‌ها و زیبایی‌های دنیا آنان را نفریبد[۱۲].

متناسب با مسئولیت حکومتی و سیاسی

مسئولیت‌هایی که جنبۀ سیاسی، حکومتی و اجتماعی داشته باشد، اقتضای خودش را دارد؛ گاهی جایگاه حکومتی و اجتماعی می‌طلبد که باید لباس ارزشمندی پوشید؛ چنان‌که طبق گفتۀ ابن‌شُبّه، پیامبر(ص) برای اقامۀ نماز عید فطر و قربان و جمعه به اقتضای موقعیت آن، در پوشش رویین، از جنس بُرد با رنگی سرخ بهره می‌گرفت[۱۳]. ابن‌عباس هم در دورۀ حکومت امیرمؤمنان(ع) به تناسب شرایط و مسئولیت حکومتی و سیاسی خود لباس فاخر پوشید. او از سوی امیرمؤمنان(ع) مسئولیت یافت که برای بازداری خوارج از مخالفت با حکومت آن حضرت، نزد آنان رود و در پاسخ اعتراضشان به لباس فاخرش گفت: نخستین استدلال من با شما دربارۀ همین‌هاست. قرآن می‌فرماید: زینت‌هایی که خدا برای بندگانش حلال کرده، نباید آنها را حرام کرد[۱۴] و خدا زیباست و زیبایی‌ها را دوست می‌دارد؛ ولی معیار این امور، بهره‌گیری از حلال است[۱۵].

فاخر‌پوشی ابن‌عباس به عنوان مسئول حکومتی امیرمؤمنان(ع) - که مورد تأیید آن حضرت بوده - و استدلال او در برابر اعتراض آنان، نشانۀ لزوم این‌گونه پوشش در برخی موارد، به‌ویژه در مبارزه با افکار انحرافی است.

گاهی هم باید عکس آن عمل کرد؛ چنان‌که امیرمؤمنان(ع) برای رعایت حال ضعیفان و نیازمندان به کمترین امکانات بسنده می‌کرد و در این باره می‌فرمود: در جایگاه امامت وظیفه دارم در خوردن، نوشیدن و پوشیدن، همانند ضعیفان رفتار کنم تا نیازمندان از من الگو بگیرند و بی‌نیازی اغنیا آنان را به سرکشی وا ندارد[۱۶] و در نامۀ به عثمان بن حنیف با تعبیر «أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ»[۱۷] ضمن بیان نوع پوشش خود در جایگاه امامت، وظیفه‌اش در آن جایگاه را ساده‌پوشی می‌داند[۱۸] و از پوشیدن پیراهن وصله‌دار دریغ ندارد؛ ازاین‌رو پیراهن آن حضرت وصله داشت و وصلۀ آن، گاهی از پوست و گاهی از لیف[۱۹] بود. نعلین او از لیف درست می‌شد. لباسی از جنس کرباسِ درشت‌بافت به‌گونه‌ای تهیه می‌کرد که آستینش دراز نباشد[۲۰] و به نقل احمد حنبل پوشش درشت‌بافتی بر تن او مشاهده شده است[۲۱]. بر پایۀ نقل‌هایی، دربارۀ رازپوشیدن لباس وصله‌دار و کم‌ارزش فرمود: دل را نرم می‌کند و الگوی مؤمن است[۲۲]؛ وانگهی برای کسی که کهنه نمی‌شود، نو شدن معنا ندارد[۲۳].

گفتنی است، محمد بن سعد[۲۴] و بلاذری[۲۵] از افراد متعدد نقل کرده‌اند که آن حضرت در زمان تصدی حکومت در کوفه، از پارچه کرباس برای لباس زیر استفاده می‌کرد و در تعبیرهای دیگر آنان آمده که از پارچۀ رازی - که از ری آورده می‌شد - و کرباس کَسکری - که نوعی کرباس است - لباسی به تن داشت[۲۶]. این گزارش‌های محمد بن سعد و بلاذری به ضمیمۀ نقل‌های پیش‌گفته حکایت از آن دارد که آن حضرت در دوران حکومت، به دو جهت مسئولیت سیاسی و وضعیت سخت اقتصادی آن دوره، لباسش را به صورت رایج از کرباس تهیه می‌کرد. گاهی هم از پارچه‌های دیگر بهره می‌گرفت. ایشان با توانایی مالی که داشت، می‌توانست لباس فاخر بپوشد و نمی‌پوشید و ساده‌پوشی را به علت‌های یادشده ترجیح می‌داد؛ حتی برخی بر وصله‌داری لباسش خرده می‌گرفتند و می‌گفتند: «ساده‌پوشی علی نشانۀ بی‌مالی و فقرِ اوست»؛ ولی آن حضرت برای پاسخ به این پندار، فرمان می‌داد که اموال شخصی او را به آن افراد نشان دهند تا چنین نپندارند[۲۷].[۲۸]

به لحاظ جنس و رنگ پوشاک

معصومان‌(ع) به لحاظ جنس پوشاک، به نوع سالم‌ترِ آن توجه داشتند. پیامبر(ص) به پارچۀ پنبه‌ای علاقه داشت. این سخنی است که از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است و افراد را با استناد به پوشش پیامبر(ص) که پوشش اهل بیت(ع) نیز همان است، به پوشیدن لباس پنبه‌ای توصیه می‌کرد[۲۹]. در علوم بهداشتی نیز برای پارچۀ پنبه‌ای ویژگی‌هایی بیان شده که با این توصیه امیرمؤمنان(ع) بی‌ارتباط نیست؛ خواصی مانند آسان‌شویی، سازگاری با زخم و آسیب‌زدایی از آن، تنظیمِ خودکار حرارت بدن در گرما و سرما، کم‌کردن بوی عرق، سازگاری بیشتر با بدن و زیبابودن آن[۳۰] از جملۀ آنهاست. آن حضرت پس از توصیه‌های یادشده، افزود: خدا زیباست و زیبایی‌ها را دوست می‌دارد[۳۱]؛ ولی بر پایۀ نقلی، خود آن گرامی به لحاظ جنس لباس، کرباس می‌پوشید[۳۲] و از گزارش احمد بن حنبل بر می‌آید که کرباس در پوشش رایج ایشان جای داشت[۳۳]. با توجه به قرینه‌های یادشده، به نظر می‌رسد این پوشش مربوط به دوران حکومت ظاهری آن حضرت بوده است؛ چنان‌که به نقل احمد بن حنبل پوششی که به هنگام ضربت‌خوردن به تن داشت، کرباس سنبلانی بود[۳۴].

جنس دیگری که در میان پوشش معصومان مشاهده می‌شود، جنس «پشم و مو» است که در بیماری و سرما [یعنی در موقعیت لازم] از آن استفاده می‌شد. این سخنی است که از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است و فرمود: پوشش پیامبر(ص) از جنس پشم و مو فقط در موقعیت لازم بوده است[۳۵]. دربارۀ امام صادق(ع) و امام رضا(ع) نیز آمده است، در دوره‌ای که پشمینه‌پوشی ظاهری صوفیان برای زهد‌نمایی رواج یافته بود، آن گرامیان گاهی لباس پشمین - که برای بدن خشن و ناگوار است - می‌پوشیدند و بر روی آن، لباس نرمین به تن می‌کردند و از این راه با پشمینه‌پوشی ظاهری صوفیان مبارزه می‌کردند و در برابر اعتراض آنان که چرا لباس نرمین می‌پوشید، لباس پشمی زیرین را نشانشان داده، آن را برای خدا و لباس نرمین را برای [رعایت حال] مردم می‌دانستند[۳۶].

البته پوشش پشمی در دوره‌های گذشته با توجه به فصل زمستان و سرمای آن، امری رایج بود و این کار با لحاظ سود و زیان آن انجام می‌گرفت؛ یعنی اگر برخی افراد نسبت به فراوردۀ پشم، حساسیت‌های پوستی یا تنفسی داشته باشند[۳۷]، این نکته مورد توجه بوده است؛ ازاین‌رو بر پایۀ نقل صدوق، پیامبر(ص) پوشِیدن لباس پشمین را رها نکرد[۳۸]؛ ولی در کنار آن، از خوش‌بو‌کردن خود با بهترین عطر ـ که مشک و عنبر بوده ـ دریغ نداشت[۳۹] که بهره‌گیری از بوی خوش و عطر، بوهای برآمده از این‌گونه لباس‌ها را تغییر می‌داد؛ چنان‌که امام هادی(ع) که بخشی از عمرش را در سامرا به سر برد [در زمستان] از بالاپوش و کلاه پشمی و پهن‌کردن فرشی بر حصیر استفاده کرد[۴۰] و در استفاده از بوی خوش و عطر نیز همانند نیاکانش بوده است.

خز جنس دیگری است که در میان پوشش معصومان‌(ع) جای داشت. بر پایۀ روایاتی که در میان آنها روایات معتبر هم هست، این جنس در ردیف پوشش آنان قرار داشت و در فقه نیز پوشش و نماز با آن جایز دانسته شد[۴۱]. برابر روایت معتبرِ[۴۲] امام رضا(ع)، سیدالشهدا(ع) و امام سجاد(ع) لباسی از جنس خز می‌پوشیدند[۴۳] و طبق نقل طبرسی، امام حسین(ع) در جوانی لباسی از جنس خز داشت[۴۴] و به نقل ابن‌شهر‌آشوب، قطیفه (بالاپوش) آن حضرت - که در سفر کربلا به همراه داشت و قیس بن اشعث آن را به غارت برد - از جنس خز بود[۴۵]؛ چنان‌که کلینی از امام باقر و امام صادق(ع) نقل کرده که حسین بن علی(ع) در سفر کربلا روپوشی از جنس خز به همراه داشت[۴۶]. مجلسی نیز به نقل از حمید بن مسلم همین مضمون را گزارش کرده است[۴۷].

ممکن است گفته شود لباس خز به لحاظ پوست‌بودن، لباس زمستانی است و عاشورای سال ۶۱ هجری برابر با ۲۰ یا ۲۱ مهرماه بوده[۴۸] که درجۀ حرارت هوای کربلا و کوفه در این تاریخ شاید بیش از سی درجه باشد، چگونه پوشش پوستی در آن شرایط، قابل تحمل است؟

پاسخش این است که این نقل‌ها از خز‌پوشی سیدالشهدا(ع) در شرایطی خبر دادند که آن گرامی در حال جنگ بود و رایج است که در پوششِ رویین جنگی، لباس محکم و مقاوم می‌پوشند تا مقاومت بدنی را در برابر آسیب‌ها و ضربه‌های احتمالی دشمن افزایش دهند و در این پوششِ رویین، فرقی بین هوای سرد و گرم نیست و اگر تناسب سرما و گرما رعایت شود، در لباس زیرین است. از این ابزارهای پوششی در گذشته، زره و کلاخود بوده و امروزه نیز از ابزارهای مشابه، مانند سپر، کلاه‌آهنی، جلیقه‌های مختلف جنگی و... در برابر آسیب‌های جنگی از قبیل ترکش‌ها، گلوله‌های سُربی، شیمیایی، سمی و... استفاده می‌کنند. مقاومت لباس پوستی نیز در برابر تیرهای چوبی و آسیب‌ها بیش از پارچه است؛ بنابراین خز‌پوشی امام حسین(ع) در عاشورا - آن هم به صورت بالاپوش که معمولاً چسبیدۀ به بدن نیست - می‌تواند از این قبیل باشد و روایت امام باقر(ع) که فرمود لباس خَزِ حسین بن علی(ع) ۶۳ مورد، جای ضربۀ شمشیر و نیزه و تیر داشت[۴۹]، گواه مدعاست.

موضوع خز‌پوشی با تفصیل بیشتر از امام رضا(ع) دربارۀ امام سجاد(ع) چنین نقل شده است: آن حضرت در فصل تابستان دو پیراهنی که آن را به مبلغ پانصد درهم می‌خرید، می‌پوشید[۵۰] و در فصل زمستان ردای خز و بالاپوش (چفیه) خز - که قیمت هر یک پنجاه دینار بود - و همچنین کلاه خز می‌پوشید و ردا را در تابستان می‌فروخت و پولش را به فقیری صدقه می‌داد، سپس می‌گفت: چه کسی زینت‌های خدا را - که برای بندگانش آفریده - تحریم و روزی‌های پاک را حرام کرده است[۵۱]. مشابه این رفتار دربارۀ امام باقر(ع) نیز نقل شده است[۵۲].

استدلال امام سجاد(ع) برای فاخر‌پوشی خود به آیۀ یادشده، سه نکته دارد.

  1. نشان‌دهندۀ وضعیت اقتصادی وی و دورانی است که او از آن لباس‌ها بهره می‌گرفت.
  2. امام با رفتار و گفتارش، فرهنگ‌سازی می‌کرد که از نگاه اسلام، بهره‌گیری از نعمت حلال الهی در وضعیت مناسب اقتصادی، حرام نیست و این رفتار نشان می‌دهد که برخی در آن دوران، بر این کار خرده می‌گرفتند.
  3. امامان گاهی لباس غیرفصل را برای فصل دیگر نگه می‌داشتند؛ گاهی نیز از ارزش لباس غیرفصل، برای فقر‌زدایی استفاده می‌کردند.

امام باقر(ع) نیز می‌گفت: ما آل‌محمد لباس خز و برد یمانی می‌پوشیم[۵۳]؛ چنان‌که بر پایۀ روایت معتبر، آن حضرت با ردای زردرنگ، عمامۀ زردرنگ و بالاپوش (چفیه) زردرنگی از جنس خز در تشییع جنازۀ نوۀ خود حاضر شد و بر آن نماز گزارد[۵۴].

دربارۀ امام صادق(ع) نیز آمده است که با بالاپوشی به رنگ گلابی از جنس خز و با ارزش هفتصد درهم در روضۀ مسجد نبوی نماز می‌گزارد[۵۵] و روزی با ردا و عمامه و بالاپوش (چفیه) زردرنگ از جنس خز نزد یارانش رفت[۵۶].

بر پایۀ روایت صحیح[۵۷]، امام رضا(ع) لباسی از جنس خز می‌پوشید[۵۸] و بالاپوش خود از این جنس را به دعبل خزاعی هدیه داده بود[۵۹] و در کل، جنس خز در لباس آن حضرت[۶۰] و پسرش امام جواد(ع)[۶۱] نیز جای داشت و در آن نماز می‌گزاردند. گفتنی است، آمار ریالی و ارزش مالی که دربارۀ این لباس‌های امامان آمده هرچند می‌تواند با احتمال‌هایی از قبیل ضعف سندِ برخی از نقل‌ها، مبالغۀ در تعبیر آماری و... همراه باشد، ولی منطقی‌ترین سخنی که در این باره می‌توان گفت، این است که هرچند برخی از این نقل‌ها ضعیف است؛ ولی نقل معتبر هم در میان آنها فراوان است که ضعف سندِ نقل‌های ضعیف را جبران می‌کند و این، نشانۀ بهره‌گیری عمدی آنان در برخی فرصت‌ها از لباس‌های فاخر و گران‌قیمت بوده و علت آن، تجمل‌گرایی، اشرافی‌گری و فخرفروشی نبوده؛ بلکه برای اعلام جواز پوشیدن لباس فاخر در فرصت‌ها و شرایط لازم است. وانگهی برخی از این لباس‌ها، مانند هدیۀ نجاشی به پیامبر(ص) که به امیرمؤمنان(ع) داده شده، هدیۀ گران‌قیمتی بوده که امکان قطعه‌قطعه‌کردن آن نبود، به‌ناچار به صورت یادشده مورد استفاده قرار گرفته که درنتیجه نیازمندی از آن، بهره‌مند شده است. البته اگر پیامبر آن را به هر فردی عطا می‌کرد، مورد نقد دیگران قرار می‌گرفت؛ بنابراین در چنین شرایطی استفاده امیرمؤمنان(ع) از این‌گونه پوشش، ضمن آسیب‌زدایی، نتایج گوناگونی هم در پی داشت.

به هر روی کاربرد واژۀ «خَز» در این نقل‌های همراه با نقل معتبر، این گزینه را ترجیح می‌دهد؛ به‌ویژه اینکه این رفتارها در دوره و شرایطی انجام می‌گرفت که زمینه‌های افکار صوفی‌گری، زهد‌نمایی، ژنده‌پوشی و دیگر روش‌های انحرافی در مورد پوشش به وجود آمده بود یا رواج داشت و استدلال امام سجاد(ع) در این باره مبنی بر اینکه چه کسی زینت‌های خدا را - که برای بندگانش آفریده - تحریم و روزی‌های پاک را حرام کرده است[۶۲]، گواه مطلب است؛ چنان‌که گفتگوی امام صادق(ع) با عباد بن کثیر دربارۀ فاخرپوشی خود[۶۳] - که به آن اشاره شده - گواه دیگری بر این مطلب است. وانگهی اسلام دین جهانی است و آموزه‌های آن، بر پایه‌هایی استوار است که دوره‌های پس از معصومان(ع) را نیز فرا می‌گیرد. این نکته می‌طلبد این آموزه‌ها به گونه‌ای ارائه شود که بتواند پرسش‌های آیندگان در همۀ شرایط و عرصه‌ها از جمله عرصۀ پوشش را در سطح جهان پاسخگو باشد؛ بنابراین تحلیل این روایت‌ها، در مقایسه با فرهنگ‌ها، شیوه‌ها و مُدهای نوپدید در میان ملت‌ها، امکان پاسخگویی بین‌المللی در این عرصه را فراهم می‌کند که این تحقیق در پی آن نیست.

نکتۀ دیگری که در این بخش درباره لباس مشاهده می‌شود، رنگ لباس آنان است. در رنگ لباس، هرچند رنگ سبز، مورد پسند پیامبر(ص) بوده[۶۴]، ولی آن حضرت بیشتر، جامۀ سفید می‌پوشید و آن را [به جهت نظافت، برودت و آسان‌شویی آن] به دیگران، حتی برای کفن مردگان توصیه می‌کرد[۶۵]. آنان گاهی از رنگ‌های دیگر مانند زرد و مشکی نیز استفاده می‌کردند. به نقل ابن‌شُبّه، امیرمؤمنان(ع) در آخرین استمداد عثمان از او در حال محاصرۀ انقلابیون - که به قتل عثمان انجامید - تصمیم گرفت بار دیگر به کمکش بشتابد؛ ولی برخی از بستگان او از ترس جانش از آسیب بنوامیّه، مانع شدند آن حضرت برای اعتراض و اعلان نارضایتی خود درباره هجوم به عثمان، عمامۀ مشکی‌رنگش را بر سر انداخت[۶۶]. محمد بن سعد نیز پوشیدن عمامه و جوراب سیاه، کلاه سفید مصری و شلوار زرد را در فرصتی دیگر دربارۀ آن حضرت نقل کرده است[۶۷].

به گفتۀ داوود رقی امام صادق(ع) در سفر بیابانی، کفش قرمز رنگی می‌پوشید و می‌فرمود: این رنگ با گِل و باران سازگارتر است[۶۸]. به نقل کلینی، گاهی از جنس کتان مصری و با رنگی سفید[۶۹] به نام «فُرْقُبِی» پوششی به مبلغ یک دینار می‌خرید و در طواف کعبه آن را می‌پوشید[۷۰]. از این روایات بر می‌آید که حتی تناسب و وضعیت جغرافیایی و محیطی نیز در رنگِ پوشش معصومان(ع) رعایت می‌شد و یک اصل به شمار می‌آمد[۷۱].

به لحاظ وضعیت زمانی و مکانی

آن گرامیان با درنظرداشتن این وضعیت‌ها و با لحاظ زمینه‌ها و موانع مربوط به پوشاک، بر رعایت این معیار تأکید می‌کردند و در وضع عادی از لباس رایج در زمان و مکان بهره می‌گرفتند. در روایت معتبری[۷۲] از امام صادق(ع) در این باره چنین آمده است: بهترین پوشش هر زمانی لباس رایج مردم همان زمان است[۷۳]؛ چنان‌که در سخنی دیگر فرمود: به هر جسمی باید پوشش عادی آن را پوشانید[۷۴]. مقصود امام(ع) از لباس رایج زمانی و مکانی، پوششی است که با شئون انسانی و اسلامی تناسب داشته، حافظ آبرو و هویّت انسان باشد؛ چراکه سخن معصوم بر مبنای فرهنگ دینی است و فرهنگ دینی، برای پوشش هر یک از مرد و زن معیارهایی[۷۵] را لحاظ کرده که نتیجۀ رعایت آنها حفظ آبرو و شخصیت انسان[۷۶] و مانع خواری اوست[۷۷].

بنابراین اگر در زمان و مکانی، لباس‌هایی که بر پایۀ خرد آدمی ناپسند شمرده شود و مایۀ خواری دنیا و آخرت انسان باشد، معصومان‌(ع) از پوشیدن آن پرهیز داشته، از آن نهی می‌کردند[۷۸]؛ مانند انواع لباس زرباف و ابریشمی[۷۹]، لباس تنگ و چسبان که سیدالشهدا(ع) روز عاشورا از پوشیدن آن امتناع کرده و آن را مایه خواری و بی‌اعتباری دانسته است[۸۰]، لباس شهرت که مایۀ انگشت‌نماشدن و فخرفروشی آدمی است[۸۱]، پیروی از شیوه و مُد لباس بیگانگان که نشان پیروی از فرهنگ آنان است[۸۲] و... .

بر پایۀ مستندات موجود، سیرۀ معصومان در این باره دو محور داشت: ۱. پوشش خانگی و خلوت خود در حالت عادی؛ ۲. پوشش در اجتماعات و میان مردم. در محور نخست از لباس‌های ساده و زِبر بهره می‌گرفتند و در این کار، به رابطۀ خود با خدا توجه داشتند؛ چنان‌که از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که در پاسخ پرسش از پوشیدن لباس وصله‌دارش فرمود: لباس کهنه دل را نرم می‌کند[۸۳]. به نقل شیخ صدوق و شیخ مفید، امام سجاد(ع) هرگاه مشکلی پیدا می‌کرد، پیراهن زبری می‌پوشید و در خلوت شب به نماز و سجده و ذکرهای طولانی در آن می‌پرداخت[۸۴] و به نقل کلینی، سه امام سجاد، باقر و صادق(ع) به هنگام نماز در خلوت، زیرپوش خشن می‌پوشیدند[۸۵]. به گزارش شیخ صدوق، امام رضا(ع) هم وقتی در حالت عادی در خانه به سر می‌برد، لباس‌های ساده و زِبر می‌پوشید؛ چنان‌که در استفاده از فرش منزل، در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پوستی می‌نشست[۸۶] و این برنامۀ ایشان، به‌ویژه در مرو به اندازه‌ای بود که کنیز اعطایی مأمون را به شگفتی وا داشت؛ وقتی مأمون یکی از کنیزکانش را - که در حرمسرای او در ناز و نعمت بود - به آن حضرت بخشید و کنیز به اندرون خانۀ امام راه یافت و متوجه شد از آن ناز و نعمت مأمونی خبری نیست، آرزو کرد که از آن خانه رها شود. امام نیز او را به فردی که تمکّن مالی داشت، بخشید[۸۷]. در سیرۀ امام عسکری(ع) هم نقل شده که پوشش زیرین و خلوت او زِبر بود و در توجیه آن در برابر پرسشگران می‌فرمود این پوشش، برای رابطۀ با خداست[۸۸]. این گزارش‌ها نمونه‌هایی از پوشش خانگی و خلوت آنان را نشان می‌دهد.

در محور دوم حالت متناسب با وضعیت زمانیِ اجتماع و مردم را در نظر داشتند که در هر دوره‌ای به تناسب آن دوره بوده است؛ البته گاهی از پوشیدن لباس‌های زیبا و فاخر نه تنها دریغ نداشتند، بلگه گاهی به آن توصیه می‌کردند که مستحب است آدمی در معاشرت‌ها بهترین و خوشبو‌ترین پوشش را در بر داشته باشد[۸۹]؛ برای مثال به روایت امام صادق(ع)، نجاشی برای پیامبر(ص) حلّۀ گران‌قیمتی را هدیه فرستاد و آن حضرت آن را به امیرمؤمنان(ع) هدیه داد و ایشان در همان دوران پیامبر(ص) آن را برای نماز ظهر ـ نه فرصت دیگر ـ پوشید و از قضا نیازمندی مراجعه کرد و امام آن را به او بخشید[۹۰].

یادآوری این نکته‌ها در اینجا تناسب دارد:

۱. مبنای استفادۀ امام از آن حلّۀ قیمتی در نماز را می‌توان آیۀ شریف ﴿خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ[۹۱] دانست.

۲. امام در آن مقطع که افراد فقیر در میان مسلمانان کم نبودند، با پوشیدن لباس زیبا و فاخر در نماز، هم به آیۀ یادشده عمل کرد و هم به دیگران جایزبودن چنین پوشش را با تأیید پیامبر(ص) اعلان کرد و این، حاکی از بلندنظری نگاه دین است که در جای خود نیازمند تحلیل است. ۳. با مراجعۀ نیازمندی به آن حضرت، بی‌درنگ آن را به او واگذاشت که این کار، از یک سو حاکی از نکته‌ای تربیتی و دلبسته‌نبودن به فریبندگی دنیاست و از دیگر سو حاکی از توجه به محرومان و واگذاشتن با ارزش‌ترین وسیلۀ خود به آنان و حل مشکل ایشان است. ۴. این پوشش، موردی بوده است نه لباس همیشگی؛ پس نمی‌توان گفت چرا در آن وضعیت نامناسب اقتصادی، امام(ع) چنین حلّه‌ای پوشید. امام مجتبی(ع) نیز برای نماز، زیبا‌ترین لباسش را به تن می‌کرد و در پاسخ پرسش درباره این پوشش می‌فرمود: «خدا زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد و فرمود "هنگام حضور در هر مسجدی خود را بیارایید" ازاین‌رو دوست می‌دارم زیبا‌ترین لباسم را بپوشم»[۹۲]. امام باقر(ع) با تأکید بر آیۀ یادشده، فرمود: در مناسبت‌های عید و جمعه، لباس زیبایتان را بپوشید[۹۳]. به نقل کلینی پوشیدن روپوشِ نرم در میان مردم در سیرۀ سه امام سجاد، باقر و صادق(ع) مشاهده می‌شود[۹۴]. به نقلی دیگر، امام صادق(ع) نیز در مناسبت‌های عید و جمعه لباس زیبا پوشید[۹۵] و افزود: این پوشش برای دنیا نیست، بلکه برای عبادت است[۹۶]؛ چنان‌که به لحاظ فقهی مستحب است نمازگزار برای نماز، آراسته‌ترین لباس‌هایش را بپوشد[۹۷]. دربارۀ امام رضا(ع) در این خصوص آمده است: در مسیر مرو در نیشابور وقتی برای نقل حدیث از کجاوه سر بر آورد، لباس فاخر خز به تن داشت[۹۸]؛ همان‌گونه‌که در معاشرت‌های دیگر اجتماعی و حضورش در میان مردم، خود را آراسته و زینت می‌کرد[۹۹]. دربارۀ امام عسکری(ع) نیز نقل شده که در میان مردم با لباس رویینِ نرم حاضر می‌شد و در پاسخ پرسشگران، علت آن را رعایت حال مردم بیان می‌کرد[۱۰۰].

از عوامل تأثیرگذار در بهره‌گیری از نوع پوشاک، مبارزه با سنّت‌های غلط، خرافه‌پرستی، توجه به خواست همسران و مال آنان است؛ برای نمونه در روایاتی که در میان آنها برخی سند معتبر دارند، آمده است امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) بر فرش تصویر‌داری که بیگانگان تصویرش را تعظیم می‌کردند، می‌نشستند تا از تأثیر فرهنگ بیگانه در محیط اسلامی پیشگیری کنند[۱۰۱] و امام باقر(ع) از لباس رنگی و فرش تصویرداری که ملک همسرش بوده، استفاده می‌کرد[۱۰۲] تا به خواست همسرش احترام گذاشته، انتظاراتش را برآورد.

در پایان موضوع پوشاک یادآوری این نکته بجاست که رویکرد این اثر دربارۀ پوشاک معصومان‌(ع) ارزش مالی آنهاست؛ ازاین‌رو مناسب است تَخَتُّم و انگشتر به‌دست‌کردن آنان نیز در اینجا مورد توجه قرار گیرد؛ با اینکه این مورد از موارد پوشش ضروری زندگی نیست، بلکه از موارد جانبی است؛ در همان حال با توجه به آثار و ویژگی‌های آن، در ردیف هزینه‌های جاری آنان جای داشت که به چند نمونه اشاره می‌شود: حضرت فاطمه(س) انگشتری نقره با نگینی از عقیق داشت که به هنگام شهادتش، آن را به امام مجتبی(ع) تحویل داد و ایشان نیز به امام حسین(ع) سپرد و او با الهام از حضرت عیسی(ع) نگین آن را به ذکر «لَا إِلَهَ إِلَّا الَّلهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ» منقش کرد[۱۰۳].

به نقل صدوق، امیرمؤمنان(ع) به تناسب، از چهار نوع انگشتر استفاده می‌کرد: از انگشتر یاقوت برای نشانه، از فیروزه برای پیروزی و از فلز چینی برای هزینۀ (روز مبادا) و از عقیق برای حِرزش[۱۰۴] بهره می‌گرفت. انگشتر یاقوت منقش به ذکر «لَا إِلَهَ إِلَّا الَّلهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ»، فیروزه منقش به جمله «الَّلهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ»، فلز چینی منقش به ذکر «الْعِزَّةُ لِلَّهِ جَمِيعاً» و عقیق هم منقش به ذکر «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ» بود[۱۰۵].

به گزارش صدوق، امام حسین(ع) انگشتر‌هایی داشت که نقش برخی ذکر «إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ» بود و نقش برخی دیگر ذکر «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و بر پایۀ نقل محمد بن مسلم، انگشتری که ودیعۀ امامت بود و به‌ترتیب از پیامبر(ص) و معصومانِ پس از ایشان به او رسیده بود و پس از او به امامان بعدی سپرده شد، نقش جمله «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عُدَّةٌ لِلِقَاءِ اللَّهِ» داشت[۱۰۶]. برای امامان بعدی انگشترهای دیگری نیز نقل شده است[۱۰۷].

گفتنی است، همۀ آنان از پیامبر تا امامان، انگشترشان را بر دست راست می‌کردند و در روایاتی برای این کار دو علت نقل شده است:

  1. چون نام خدا یا نام پیامبر(ص) نقش انگشترشان بوده، آن را بر دست راست می‌کردند تا در دستشویی، حرمت آن نام حفظ شود[۱۰۸].
  2. این کار نشانه‌ای برای شیعیان شمرده می‌شد که آنان نیز به پیروی از اهل بیت(ع) چنین می‌کردند[۱۰۹] و شاید بتوان گفت هر دو مورد در این کار تأثیر داشت. امیرمؤمنان(ع) که در موردی در دوران پیامبر(ص) انگشترش را در حال نماز به نیازمندی بخشید، این انگشتر نیز در دست راست او جای داشت[۱۱۰].[۱۱۱]

منابع

پانویس

  1. برای مفهوم تقیه، ر.ک: فصل سوم، عنوان «فعالیت‌های تجاری» و «جنس‌های دیگر»، پاورقی.
  2. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۱- ۴۴۴، ح۵ - ۹، ۱۳ و ۱۵؛ اسناد جمعی از این احادیث معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۷- ۳۲۰) و دیگر احادیث هم با آنها هماهنگ هستند.
  3. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۱ - ۴۴۴، ح۵ - ۹، ۱۳ و ۱۵.
  4. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، (ج۱۹، ص۵) سند این روایت را به سبب حضور مسعدة بن صدقة در آن ضعیف دانسته و گفته است: او عامی بتری‌مذهب است؛ ولی به گفته مرحوم آیت‌الله خویی، مسعدة عامی از راویان امام باقر(ع) بوده و مسعدة در این روایت غیر از اوست و این از یاران دو امام صادق و کاظم(ع) شمرده می‌شود که ثقه و معتبر است (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۶، ص۱۳۵- ۱۳۹).
  5. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۵، ح۱ («... دَخَلَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)، فَرَأَى عَلَيْهِ ثِيَابَ بِيضٍ كَأَنَّهَا غِرْقِئُ الْبَيْضِ، فَقَالَ لَهُ إِنَّ هَذَا اللِّبَاسَ لَيْسَ مِنْ لِبَاسِكَ، فَقَالَ لَهُ اسْمَعْ مِنِّي وَ عِ مَا أَقُولُ لَكَ، فَإِنَّهُ خَيْرٌ لَكَ عَاجِلًا وَ آجِلًا إِنْ أَنْتَ مِتَّ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْحَقِّ وَ لَمْ تَمُتْ عَلَى بِدْعَةٍ أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ فِي زَمَانٍ مُقْفِرٍ جَدْبٍ، فَأَمَّا إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا فَأَحَقُّ أَهْلِهَا بِهَا أَبْرَارُهَا لَا فُجَّارُهَا وَ مُؤْمِنُوهَا لَا مُنَافِقُوهَا وَ مُسْلِمُوهَا لَا كُفَّارُهَا، فَمَا أَنْكَرْتَ يَا ثَوْرِيُّ، فَوَ اللَّهِ إِنَّنِي لَمَعَ مَا تَرَى مَا أَتَى عَلَيَّ مُذْ عَقَلْتُ صَبَاحٌ وَ لَا مَسَاءٌ وَ لِلَّهِ فِي مَالِي حَقٌّ أَمَرَنِي أَنْ أَضَعَهُ مَوْضِعاً إِلَّا وَضَعْتُهُ») و ج۶، ص۴۴۳، ح۸ («... مَرَّ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَرَأَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ كَثِيرَةُ الْقِيمَةِ حِسَانٌ، فَقَالَ: وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّهُ وَ لَأُوَبِّخَنَّهُ، فَدَنَا مِنْهُ فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا لَبِسَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِثْلَ هَذَا اللِّبَاسِ وَ لَا عَلِيٌّ(ع) وَ لَا أَحَدٌ مِنْ آبَائِكَ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي زَمَانِ قَتْرٍ مُقْتِرٍ وَ كَانَ يَأْخُذُ لِقَتْرِهِ وَ اقْتِدَارِهِ وَ إِنَّ الدُّنْيَا بَعْدَ ذَلِكَ أَرْخَتْ عَزَالِيَهَا، فَأَحَقُّ أَهْلِهَا بِهَا أَبْرَارُهَا، ثُمَّ تَلَا ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ وَ نَحْنُ أَحَقُّ مَنْ أَخَذَ مِنْهَا مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ غَيْرَ أَنِّي يَا ثَوْرِيُّ مَا تَرَى عَلَيَّ مِنْ ثَوْبٍ إِنَّمَا أَلْبَسُهُ لِلنَّاسِ، ثُمَّ اجْتَذَبَ يَدَ سُفْيَانَ فَجَرَّهَا إِلَيْهِ، ثُمَّ رَفَعَ الثَّوْبَ الْأَعْلَى وَ أَخْرَجَ ثَوْباً تَحْتَ ذَلِكَ عَلَى جِلْدِهِ غَلِيظاً، فَقَالَ هَذَا أَلْبَسُهُ لِنَفْسِي وَ مَا رَأَيْتَهُ لِلنَّاسِ، ثُمَّ جَذَبَ ثَوْباً عَلَى سُفْيَانَ أَعْلَاهُ غَلِيظٌ خَشِنٌ وَ دَاخِلُ ذَلِكَ ثَوْبٌ لَيِّنٌ فَقَالَ لَبِسْتَ هَذَا الْأَعْلَى لِلنَّاسِ وَ لَبِسْتَ هَذَا لِنَفْسِكَ تَسُرُّهَا»). به‌گفته مجلسی، سند این روایت ضعیف است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۷)؛ ولی محتوایش به جهت هماهنگی با روایت مسعده معتبر است (ر.ک: أبونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۹۳؛ محمد ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۶۷).
  6. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۴، ص۳۶۸.
  7. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۱۱، ح۴ و ج۶، ص۴۴۴، ح۱۵ («... عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَصْلَحَكَ اللَّهُ ذَكَرْتَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(ع) كَانَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ يَلْبَسُ الْقَمِيصَ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ نَرَى عَلَيْكَ اللِّبَاسَ الْجَدِيدَ، فَقَالَ لَهُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(ع) كَانَ يَلْبَسُ ذَلِكَ فِي زَمَانٍ لَا يُنْكَرُ عَلَيْهِ وَ لَوْ لَبِسَ مِثْلَ ذَلِكَ الْيَوْمَ شُهِرَ بِهِ، فَخَيْرُ لِبَاسِ كُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ أَهْلِهِ غَيْرَ أَنَّ قَائِمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(ع) إِذَا قَامَ لَبِسَ ثِيَابَ عَلِيٍّ(ع) وَ سَارَ بِسِيرَةِ عَلِيٍّ(ع)»).
  8. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۳، ح۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، و سائل الشیعه، ج۵، ص۱۵- ۱۶، ح۵۷۶۸ («... عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: بَيْنَا أَنَا فِي الطَّوَافِ وَ إِذَا بِرَجُلٍ يَجْذِبُ ثَوْبِي وَ إِذَا هُوَ عَبَّادُ بْنُ كَثِيرٍ الْبَصْرِيُّ فَقَالَ: يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ تَلْبَسُ مِثْلَ هَذِهِ الثِّيَابِ وَ أَنْتَ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ مَعَ الْمَكَانِ الَّذِي أَنْتَ فِيهِ مِنْ عَلِيٍّ(ع) فَقُلْتُ ثَوْبٌ فُرْقُبِيٌّ اشْتَرَيْتُهُ بِدِينَارٍ وَ كَانَ عَلِيٌّ(ع) فِي زَمَانٍ يَسْتَقِيمُ لَهُ مَا لَبِسَ فِيهِ وَ لَوْ لَبِسْتُ مِثْلَ ذَلِكَ اللِّبَاسِ فِي زَمَانِنَا لَقَالَ النَّاسُ هَذَا مُرَاءٍ مِثْلُ عَبَّادٍ»). این سند نزد مشهور ضعیف است؛ ولی نزد مجلسی معتبر است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۸).
  9. محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۷۸، ح۱ («... كَانَ جُلُوسُ الرِّضَا(ع) فِي الصَّيْفِ عَلَى حَصِيرٍ وَ فِي الشِّتَاءِ عَلَى مِسْحٍ وَ لُبْسُهُ الْغَلِيظَ مِنَ الثِّيَابِ حَتَّى إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَيَّنَ لَهُمْ»).
  10. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۵۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۶، ص۲۹۸، ح۲ («... عَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ: قَالَ لِي مَا تَقُولُ فِي اللِّبَاسِ الْخَشِنِ؟ فَقُلْتُ: بَلَغَنِي أَنَّ الْحَسَنَ(ع) كَانَ يَلْبَسُ وَ أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) كَانَ يَأْخُذُ الثَّوْبَ الْجَدِيدَ فَيَأْمُرُ بِهِ فَيُغْمَسُ فِي الْمَاءِ. فَقَالَ لِي: الْبَسْ وَ تَجَمَّلْ...»).
  11. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۳-۴۴۴، ح۱۳ («... عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ قَالَ: كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) مُتَّكِئاً عَلَيَّ أَوْ قَالَ عَلَى أَبِي، فَلَقِيَهُ عَبَّادُ بْنُ كَثِيرٍ الْبَصْرِيُّ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ مَرْوِيَّةٌ حِسَانٌ فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِنَّكَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ كَانَ أَبُوكَ وَ كَانَ؛ فَمَا هَذِهِ الثِّيَابُ الْمَرْوِيَّةُ عَلَيْكَ، فَلَوْ لَبِسْتَ دُونَ هَذِهِ الثِّيَابِ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): وَيْلَكَ يَا عَبَّادُ، مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَنْعَمَ عَلَى عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ أَنْ يَرَاهَا عَلَيْهِ لَيْسَ بِهَا بَأْسٌ، وَيْلَكَ يَا عَبَّادُ! إِنَّمَا أَنَا بَضْعَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَا تُؤْذِنِي. وَ كَانَ عَبَّادٌ يَلْبَسُ ثَوْبَيْنِ قِطْرِيَّيْنِ [قَطَوِيَّيْنِ]»). سند روایت نزد مجلسی معتبر است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۹).
  12. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۴۰۶.
  13. ابن‌شبّه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۴۲ - ۱۴۳ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ، عَنْ جَابِرٍ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُ‌: أَنَّ رَسُولَ اللّٰهِ(ص) كَانَ يَلْبَسُ فِي الْعِيدَيْنِ بُرْدَهُ الْأَحْمَرَ.... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ يَلْبَسُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ بُرْدَهُ الْأَحْمَرَ وَ يَعْتَمُّ يَوْمَ الْعِيدَيْنِ»).
  14. ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ «بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزی‌های پاکیزه را، حرام کرده است؟ بگو: آن (ها) در زندگی این جهان برای کسانی است که ایمان آورده‌اند، در روز رستخیز (نیز) ویژه (ی مؤمنان) است؛ این چنین ما آیات خود را برای گروهی که دانشورند روشن می‌داریم» سوره اعراف، آیه ۳۲.
  15. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص‌۱۶-۱۷، ح‌۵۷۷۰ و ص۱۷، ح۵۷۷۱ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ لَمَّا بَعَثَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) إِلَى الْخَوَارِجِ فَوَاقَفَهُمْ لَبِسَ‏ أَفْضَلَ ثِيَابِهِ وَ تَطَيَّبَ بِأَطْيَبِ طِيبِهِ وَ رَكِبَ أَفْضَلَ مَرَاكِبِهِ، فَخَرَجَ فَوَاقَفَهُمْ فَقَالُوا: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ بَيْنَا أَنْتَ أَفْضَلُ النَّاسِ إِذْ أَتَيْتَنَا فِي لِبَاسِ الْجَبَابِرَةِ وَ مَرَاكِبِهِمْ [ح۵۷۷۱: فَقَالَ: وَ هَذَا أَوَّلُ مَا أُخَاصِمُكُمْ فِيهِ] فَتَلَا عَلَيْهِمْ هَذِهِ الْآيَةَ ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ وَ الْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْيَكُنْ مِنْ حَلَالٍ»).
  16. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۱۰، ح۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۳۶، ح۱۷ («... قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِي إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَيَّ التَّقْدِيرَ فِي نَفْسِي وَ مَطْعَمِي وَ مَشْرَبِي وَ مَلْبَسِي كَضُعَفَاءِ النَّاسِ كَيْ يَقْتَدِيَ الْفَقِيرُ بِفَقْرِي وَ لَا يُطْغِيَ الْغَنِيَّ غِنَاهُ»). سند روایت مجهول است؛ ولی با محتوای روایت سوم این باب که معتبر است هماهنگی دارد (ر.ک: محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۴، صص۳۶۱ و ۳۶۳). همین مضمون در نهج‌البلاغه (خ۲۰۹) با تعبیر «... كَيْ لَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ» آمده است و سبط بن جوزی (تذکرة الخواص، ص۱۱۰) نیز همین محتوا را نقل کرده است.
  17. طِمرَیه به معنای لباس کهنه و کم‌ارزش است (ر.ک: ابن‌منظور، لسان العرب، ج۴، ص۵۰۳، واژه «طمر»).
  18. ر.ک: نهج‌البلاغه، ص۴۱۶، نامه ۴۵؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۲، ص۱۰۱؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه: ج۱۶، ص۲۰۵.
  19. جمع لیف، الیاف است و به معنای رشته و تار است (آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، واژه «لیف») و در گذشته از رشته‌های پوستِ خرما یا سایر الیاف لباس یا کفش می‌بافتند.
  20. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۴۱؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۸۷؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۸۵؛ ابن‌أبی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۲۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱، ص۹۱، ح۲۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۴۸ («... كَانَ ثَوْبُهُ مَرْقُوعاً بِجِلْدٍ تَارَةً وَ بِلِيفٍ أُخْرَى وَ نَعْلَاهُ مِنْ لِيفٍ وَ كَانَ يَلْبَسُ الْكَرَابِيسَ الْغَلِيظَ [مَا كَانَ لِبَاسُهُ إِلَّا الْكَرَابِيسَ] فَإِذَا وَجَدَ كُمَّهُ طَوِيلًا قَطَعَهُ بِشَفْرَةٍ فَلَمْ يَخُطَّهُ»).
  21. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۱۱۵، ش۸ («... رَأَيْتُ عَلَى عَلِيٍّ إِزَارًا غَلِيظًا»).
  22. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۱۱۹، ش۱۵ («... يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، لِمَ تُرَقِّعُ قَمِيصَكَ؟ َقَالَ: يَخْشَعُ الْقَلْبُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُ»).
  23. حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۳، ص۲۷۳، ح۳۵۶۲ - ۷ («... عَنْ عَلِيٍّ(ع): أَنَّهُ لَبِسَ ثَوْباً مُرَقَّعاً فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ لِبَاسُ الدُّونِ يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ رَأَى بَعْضُ أَصْحَابِهِ عَلَيْهِ ثَوْباً خَلَقاً مَرْقُوعاً فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ لَا جَدِيدَ لِمَنْ لَا خَلَقَ لَهُ»). این سخن به نکته‌ای معرفتی اشاره دارد که انسان چون در مسیر رشد و کمال است و این سیر کهنه‌گی ندارد، پس کهنه نمی‌شود تا از راه لباس نو، تازگی یابد.
  24. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۹-۳۰.
  25. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، صص۳۶۸ و ۳۷۵ («... رَأَيْتُ عَلَى عَلِيٍّ قَمِيصًا كسكريا مِنْ هَذِهِ الْكَرَابِيسِ... وَ عَلَيْهِ رِدَاءٌ سُنْبُلَانَيُّ و قَمِيصٌ كَرَابِيسُ و إِزَارٌ كَرَابِيسُ»).
  26. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۸؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۳۶۸ («... رَأَيْتُ عَلِيًّا عَلَيْهِ قَمِيصٌ رَازِيُّ... رَأَيْتُ عَلَى عَلِيٍّ قَمِيصًا كسكريا مِنْ هَذِهِ الْكَرَابِيسِ...»).
  27. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۶، ص‌۴۳۹، ح‌۸ («... قَالَ:... أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)... إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَرَّ ذَاتَ يَوْمٍ عَلَى نَاسٍ شَتَّى مِنْ قُرَيْشٍ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ مُخَرَّقٌ، فَقَالُوا: أَصْبَحَ عَلِيٌّ لَا مَالَ لَهُ، فَسَمِعَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَأَمَرَ الَّذِي يَلِي صَدَقَتَهُ أَنْ يَجْمَعَ تَمْرَهُ وَ لَا يَبْعَثَ إِلَى إِنْسَانٍ شَيْئاً وَ أَنْ يُوَفِّرَهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: بِعْهُ الْأَوَّلَ فَالْأَوَّلَ وَ اجْعَلْهَا دَرَاهِمَ... ثُمَّ بَعَثَ إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ يَدْعُوهُمْ، ثُمَّ دَعَا بِالتَّمْرِ، فَلَمَّا صَعِدَ يَنْزِلُ بِالتَّمْرِ ضَرَبَ بِرِجْلِهِ فَنُثِرَتِ الدَّرَاهِمُ، فَقَالُوا: مَا هَذَا يَا أَبَا الْحَسَنِ؟ فَقَالَ: هَذَا مَالُ مَنْ لَا مَالَ لَهُ...»). هرچند سند این روایت به جهت علی بن حدید ضعیف است، مضمون آن با مضمون روایت معتبر یازدهم (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۴) همین باب هماهنگ است.
  28. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۴۱۰.
  29. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۶، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۸، ح۵۸۰۲ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) الْبَسُوا ثِيَابَ الْقُطْنِ فَإِنَّهَا لِبَاسُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ هُوَ لِبَاسُنَا»).
  30. سیدرضا پاک‌نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج۱۸، ص۱۶۷.
  31. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۵، ح۵۸۲۷ («... عَنْ عَلِيٍّ(ع) فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ: الْبَسُوا الثِّيَابَ الْقُطْنَ، فَإِنَّهَا لِبَاسُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ لَمْ يَكُنْ يَلْبَسُ الشَّعْرَ وَ الصُّوفَ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ وَ يُحِبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَى عَبْدِهِ»).
  32. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۳ -۱۶۴، ح۱۷۳ («سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ وَلِيَّ عَلِيٍّ(ع) لَا يَأْكُلُ إِلَّا الْحَلَالَ لِأَنَّ صَاحِبَهُ كَانَ كَذَلِكَ... وَ مَلْبُوسُهُ الْكَرَابِيسُ...»). به گفته مجلسی در مرآة العقول (ج ۲۶، ص۲۸) سند این حدیث مجهول است؛ ولی محتوای آنکه کرباس‌پوشی امیرمؤمنان باشد، در روایات فراوانی که برخی از آنها سند معتبر دارند، آمده است.
  33. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۱۳۲، ش۴۱ («عَنِ الضَّحَّاكِ بْنِ عُمَيْرٍ قَالَ‌: رَأَيْتُ قَمِيصَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الَّذِي أُصِيبَ فِيهِ كَرَابِيسَ سُنْبُلَانِيَّةَ و َرَأَيْتُ أَثَرَ دَمِهِ عَلَيْهِ كَهَيْئَةِ الدُّرْدِيِّ‌»).
  34. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۱۳۱، ش۴۰ («... عَنْ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أُمِّ مُوسَى خَادِمٍ كَانَتْ لِعَلِيٍّ قَالَ‌: قُلْتُ يَا أُمَّ مُوسَى فَمَا كَانَ لِبَاسُهُ؟ - يَعْنِي عَلِيًّا - قَالَتْ‌: الْكَرَابِيسُ السُّنْبُلَانِيَّةَ»).
  35. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۶، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۸ح۵۸۰۲.
  36. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص‌۳۵۷ ح‌۷۱؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۲، ص۲۹، ح‌۷۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۸۰، ص۲۲۲ («... وَ رُوِيَ أَنَّ الرِّضَا(ع) لَبِسَ الْخَزَّ فَوْقَ الصُّوفِ، فَقَالَ لَهُ بَعْضُ جَهَلَةِ الصُّوفِيَّةِ لَمَّا رَأَى عَلَيْهِ ثِيَابَ الْخَزِّ: كَيْفَ تَزْعُمُ أَنَّكَ مِنْ أَهْلِ الزُّهْدِ وَ أَنْتَ عَلَى مَا نَرَاهُ مِنَ التَّنَعُّمِ بِلِبَاسِ الْخَزِّ؟ فَكَشَفَ(ع) عَمَّا تَحْتَهُ، فَرَأَوْا تَحْتَهُ ثِيَابَ الصُّوفِ، فَقَالَ: هَذَا لِلَّهِ وَ هَذَا لِلنَّاسِ»).
  37. ر.ک: سیدرضا پاک‌نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج۱۸، ص۱۶۵.
  38. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ص۱۳۰ («خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ:... وَ لُبْسُ الصُّوفِ... لِيَكُونَ ذَلِكَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِي»).
  39. رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۳۴ («كَانَ(ص) يَتَطَيَّبُ بِذُكُورِ الطِّيبِ وَ هُوَ الْمِسْكُ وَ الْعَنْبَرُ»).
  40. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۹، ح۴ («... فَوَجَدْتُهُ عَلَيْهِ جُبَّةُ صُوفٍ وَ قَلَنْسُوَةٌ مِنْهَا وَ سَجَّادَةٌ عَلَى حَصِيرٍ بَيْنَ يَدَيْهِ...»).
  41. روح‌الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۱۳۹، مسئله ۱۲ (اِسْتُثْنِيَ مِمَّا لَا يُؤْكَلُ، الخَزُّ...).
  42. به گفته مجلسی، سند این روایت حسن است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۳۱).
  43. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۵۲، ح۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۶۴، ح۵۳۹۸ («عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) أَسْأَلُهُ عَنِ الدَّوَابِّ الَّتِي يُعْمَلُ الْخَزُّ مِنْ وَبَرِهَا أَ سِبَاعٌ هِيَ فَكَتَبَ(ع) لَبِسَ الْخَزَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ وَ مِنْ بَعْدِهِ جَدِّي(ع)»).
  44. رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۰۷ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ: خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) وَ عَلِيٌّ(ع) فِي الرَّحْبَةِ وَ عَلَيْهِ قَمِيصُ خَزٍّ...»).
  45. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۲۰ («وَ قَطِيفَتَهُ مِنْ خَزٍّ»).
  46. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۱، ح۷ و ص۴۵۲، ح۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۶۴- ۳۶۵، ح۵۴۰۲، («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ خَزٍّ دَكْنَاءُ فَوَجَدُوا فِيهَا ثَلَاثَةً وَ سِتِّينَ مِنْ بَيْنِ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ وَ طَعْنَةٍ بِالرُّمْحِ أَوْ رَمْيَةٍ بِالسَّهْمِ»). هر چند به گفته مجلسی، سند این دو روایت ضعیف است (مرآة العقول، ج۲۲، صص۳۱۷ و ۳۳۱)؛ ولی محتوای آنها با روایات معتبر این دو باب هماهنگ است.
  47. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص۵۵ («قَالَ حُمَيْدٌ: وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ(ع)... وَ الْحُسَيْنُ(ع) جَالِسٌ وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ خَزٍّ...»).
  48. یدالله مقدّسی، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان‌، ص۳۱۸- ۳۱۹.
  49. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۱، ح۷ و ص۴۵۲، ح۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۶۴- ۳۶۵، ح۵۴۰۲.
  50. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ح۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۵، ح۵۷۶۷ («... سَمِعْتُ الرِّضَا(ع) يَقُولُ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يَلْبَسُ ثَوْبَيْنِ فِي الصَّيْفِ يُشْتَرَيَانِ بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ»). به گفته مجلسی، این حدیث نزد مشهور ضعیف است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۶)؛ ولی نزد خودش معتبر است.
  51. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۶۴، ح۵۳۹۹ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يَلْبَسُ الْجُبَّةَ الْخَزَّ بِخَمْسِينَ دِينَاراً وَ الْمِطْرَفَ الْخَزَّ بِخَمْسِينَ دِينَاراً») و ح۵۴۰۰ («عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يَلْبَسُ فِي الشِّتَاءِ الْجُبَّةَ الْخَزَّ وَ الْمِطْرَفَ الْخَزَّ وَ الْقَلَنْسُوَةَ الْخَزَّ، فَيَشْتُو فِيهِ وَ يَبِيعُ الْمِطْرَفَ فِي الصَّيْفِ وَ يَتَصَدَّقُ بِثَمَنِهِ، ثُمَّ يَقُولُ: ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ») ص۳۶۷، ح۵۴۱۰ («... عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ كَانَ يَشْتَرِي كِسَاءَ الْخَزِّ بِخَمْسِينَ دِينَاراً فَإِذَا صَافَ تَصَدَّقَ بِهِ وَ لَا يَرَى بِذَلِكَ بَأْساً وَ يَقُولُ: ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ...»).
  52. حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۳، ص۲۰۵، ح۳۳۷۱ («... وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) أَنَّهُ كَانَ يَلْبَسُ ثَوْبَ الْخَزِّ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ وَ خَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَإِذَا حَالَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ تَصَدَّقَ بِهِ فَقِيلَ لَهُ لَوْ كُنْتَ تَبِيعُ هَذِهِ الثِّيَابَ وَ تَتَصَدَّقُ بِأَثْمَانِهَا أَ لَيْسَ ذَلِكَ كَانَ أَفْضَلَ؟ فَقَالَ: مَا أَسْتَحْسِنُ أَنْ أَبِيعَ ثَوْباً قَدْ صَلَّيْتُ فِيهِ»).
  53. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۵۲، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴ ص۳۶۳، ح۵۳۹۷ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِنَّا مَعَاشِرَ آلِ مُحَمَّدٍ نَلْبَسُ الْخَزَّ وَ الْيُمْنَةَ»). هرچند سند این روایت ضعیف است (مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۳۱)؛ ولی محتوای آن با روایات معتبر همین باب منطبق است.
  54. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۰۶، ح۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۵۹، ح۵۳۸۹ («... فَخَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ خَزٍّ صَفْرَاءُ وَ عِمَامَةُ خَزٍّ صَفْرَاءُ وَ مِطْرَفُ خَزٍّ أَصْفَرُ، فَانْطَلَقَ يَمْشِي إِلَى الْبَقِيعِ وَ هُوَ مُعْتَمِدٌ عَلَيَّ وَ النَّاسُ يُعَزُّونَهُ عَلَى ابْنِ ابْنِهِ»).
  55. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۵۲، ح۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۶۵، ح۵۴۰۵ («... قَالَ: رَأَيْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ هُوَ يُصَلِّي فِي الرَّوْضَةِ جُبَّةَ خَزٍّ سَفَرْجَلِيَّةً»). سند این روایت نزد مشهور ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۳۱)؛ ولی محتوای آن با روایات معتبر همین باب هماهنگ است. نیز چنین آورده است: «... كَانَ عَلَيْهِ جُبَّةُ خَزٍّ بِسَبْعِمِائَةِ دِرْهَمٍ». نوری در مستدرک الوسائل (ج۳، ص۲۰۴، ح۳۳۶۵) نیز این حدیث را از عوالی ثبت کرده است.
  56. حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۳، ص۲۰۴، ح۳۳۶۷ («... وَ عَنْهُ(ع): أَنَّهُ خَرَجَ يَوْماً عَلَى أَصْحَابِهِ وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ خَزٍّ صَفْرَاءُ وَ عِمَامَةُ خَزٍّ صَفْرَاءُ وَ مِطْرَفُ خَزٍّ أَصْفَرُ»).
  57. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۳۱.
  58. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۵۲، ح۷ («... عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(ع) عَنْ جُلُودِ الْخَزِّ فَقَالَ هُوَ ذَا نَلْبَسُ الْخَزَّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ ذَاكَ الْوَبَرُ، فَقَالَ: إِذَا حَلَّ وَبَرُهُ حَلَّ جِلْدُهُ»).
  59. فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۶۷ («فَأَنْفَذَ إِلَيْهِ الرِّضَا(ع) بِجُبَّةِ خَزٍّ...»).
  60. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۶۲، ح۸۰۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۲۱۲، ح۴ و ۱۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۵۹، ح۵۳۸۷ («وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ أَنَّهُ قَالَ: رَأَيْتُ الرِّضَا(ع) يُصَلِّي فِي جُبَّةِ خَزٍّ»).
  61. محمد بن علی صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۶۲، ح۸۰۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۵۹، ح۵۳۸۸ («وَ رَوَى عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيَارَ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِيَ(ع) يُصَلِّي الْفَرِيضَةَ وَ غَيْرَهَا فِي جُبَّةِ خَزٍّ طَارُونِيٍّ وَ كَسَانِي جُبَّةَ خَزٍّ وَ ذَكَرَ أَنَّهُ لَبِسَهَا عَلَى بَدَنِهِ وَ صَلَّى فِيهَا وَ أَمَرَنِي بِالصَّلَاةِ فِيهَا»).
  62. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۵۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۶۴، ح۵۴۰۰.
  63. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۳، ح۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۵- ۱۶، ح۵۷۶۸؛ سند این روایت نزد مجلسی معتبر است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۸).
  64. سیدمحمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص۱۲۰ («كَانَ يُعْجِبُهُ الثِّيَابُ الْخُضْرُ»).
  65. ابن‌طاووس، فلاح السائل، ص۶۹، ذکر غسل المیت. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۷، ح۵۸۰۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۳۰، ح‌۸ («... قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): خَيْرُ ثِيَابِكُمُ الْبَيَاضُ فَلْيَلْبَسْهَا أَحْيَاؤُكُمْ وَ كَفِّنُوا فِيهَا مَوْتَاكُمْ فَإِنَّهَا مِنْ خَيْرِ ثِيَابِكُمْ»).
  66. ابن‌شبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۴، ص۱۲۲۱ - ۱۲۲۲ («... فَأَلْقَى عِمَامَةً لَهُ سَوْدَاءَ عَلَى رَأْسِهِ وَ قَالَ‌: اللّٰهُمَّ إِنِّي لَا أَرْضَى قَتْلَهُ وَ لَا آمُرُ بِهِ‌»). طبق نقل ابن‌ابی‌الحدید (شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ص۱۵۴؛..) آن گرامی کمک به عثمان را با مردم در میان گذاشت و آنان نپذیرفتند: «فَلَمَّا رَأَى مِنْهُمُ الجِدَّ، نَزَعَ عِمَامَتَهُ عَنْ رَأْسِهِ...».
  67. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۹- («قَالَ هُرْمُزُ: رَأَيْتُ عَلِيًّا عَلَيْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ قَدْ أَرْخَاهَا مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ و مِنْ خَلْفِهِ‌»). و ص۳۰ («قَالَ‌: رَأَيْتُ عَلَى عَلِيٍّ قَلَنْسُوَةً بَيْضَاءَ مِصْرِيَّةً‌») و ص۳۱ («... عَنْ أَبِي ظَبْيَانَ قَالَ‌: خَرَجَ عَلَيْنَا عَلِيٌّ فِي إِزَارٍ أَصْفَرَ و خَمِيصَةٍ سَوْدَاءَ‌»).
  68. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۶۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۵۱ («... عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِلَى يَنْبُعَ، فَلَمَّا خَرَجَ رَأَيْتُ عَلَيْهِ خُفّاً أَحْمَرَ، فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هَذَا الْخُفُّ الْأَحْمَرُ الَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ؟ فَقَالَ: خُفٌّ اتَّخَذْتُهُ لِلسَّفَرِ وَ هُوَ أَبْقَى عَلَى الطِّينِ وَ الْمَطَرِ وَ أَحْمَلُ لَهُ قُلْتُ فَأَتَّخِذُهَا وَ أَلْبَسُهَا قَالَ أَمَّا فِي السَّفَرِ فَنَعَمْ وَ أَمَّا فِي الْحَضَرِ فَلَا تَعْدِلَنَ‏ بِالسَّوَادِ شَيْئاً»). به گفتۀ مجلسی سند روایت نزد مشهور ضعیف است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۵۱)؛ ولی نزد خود مجلسی به لحاظ معتبردانستن محمد بن سنان معتبر است.
  69. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ۳۱۸.
  70. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۳، ح۹ («... ثَوْبٌ فُرْقُبِيٌّ اشْتَرَيْتُهُ بِدِينَارٍ»). هرچند سند نزد مشهور این سند را ضعیف می‌دانند، نزد مجلسی معتبر است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۸).
  71. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۴۱۴.
  72. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۲۰.
  73. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۴، ح۱۵ («... فَخَيْرُ لِبَاسِ كُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ أَهْلِهِ...»).
  74. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی احادیث الدینیة، ج۲، ص۳۰، ح۷۲ («أَعْطِ كُلَّ بَدَنٍ مَا عَوَّدْتَهُ»).
  75. ﴿وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «و به زنان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاکدامنی ورزند و زیور خود را آشکار نگردانند مگر آنچه از آن، که خود پیداست و باید روسری‌هایشان را بر گریبان خویش افکنند و زیور خود را آشکار نگردانند جز بر شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان (هم آیین) شان یا کنیزهاشان یا مردان وابسته‌ای که نیاز (به زن) ندارند یا کودکانی که از شرمگاه‌های زنان آگاهی ندارند و چنان پا نکوبند که آنچه از زیورشان پوشیده می‌دارند آشکار گردد و همگان ای مؤمنان! به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار گردید * و بی‌همسران (آزاد) و بردگان و کنیزان شایسته‌تان را همسر دهید، اگر نادار باشند خداوند از بخشش خویش به آنان بی‌نیازی می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره نور، آیه ۳۱-۳۲.
  76. ﴿يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ «ای فرزندان آدم! برای شما جامه‌ای را فرو فرستاده‌ایم که شرمگاه‌های شما را می‌پوشاند و (نیز) جامه‌ای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است» سوره اعراف، آیه ۲۶.
  77. ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غررالأخبار، ح۶ («... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ. قُلْتُ: بِمَا يُذِلُّ نَفْسَهُ؟ قَالَ: يَدْخُلُ فِيمَا يَعْتَذِرُ مِنْهُ»).
  78. رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۱۶؛ عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، الجامع الصغیر، ج۲، ص۶۹۱ («... نَهَى عَنِ الشُّهْرَتَيْنِ: دِقَّةِ الثِّيَابِ وَ غِلَظِهَا، وَ لِينِهَا وَ خُشُونَتِهَا، وَ طُولِهَا وَ قِصَرِهَا، وَ لَكِنْ سَدَادٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَ اقْتِصَادٌ»).
  79. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۳۴ («... إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص)...... نَهَاهُمْ عَنْ سَبْعٍ:... نَهَاهُمْ عَنِ التَّخَتُّمِ بِالذَّهَبِ... وَ عَنْ لِبَاسِ الْإِسْتَبْرَقِ وَ الْحَرِيرِ وَ الْقَزَّ وَ الْأُرْجُوَانِ»). محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۵۳- ۴۵۴، ح۶ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَلْبَسَ الْقَمِيصَ الْمَكْفُوفَ بِالدِّيبَاجِ وَ يَكْرَهُ لِبَاسَ الْحَرِيرِ وَ لِبَاسَ الْقَسِّيِّ الْوَشْيِ وَ يَكْرَهُ لِبَاسَ الْمِيثَرَةِ الْحَمْرَاءِ فَإِنَّهَا مِيثَرَةُ إِبْلِيسَ»). سند معتبر است.
  80. محمد بن جریر طبری، تاریخ الاُمَم و المُلوک (اعلمی)، ج۴، ص۳۴۵؛ ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷، جزء۱۴، ص۲۱۵؛ ابن‌اثیر (مبارک بن محمد)، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۷؛ ابن‌طاووس، الملهوف، ص۱۲۱، («فَأُتِيَ بِتُبَّانٍ، فَقَالَ: لَا، ذَاكَ لِبَاسُ مَنْ ضُرِبَتْ عَلَيْهِ الذِّلَّةُ»).
  81. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۵؛ رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۱۶ («مَنْ لَبِسَ ثِيَابَ شُهْرَةٍ فِي الدُّنْيَا أَلْبَسَهُ اللَّهُ لِبَاسَ الذُّلِّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ»).
  82. احمد بن محمد برقی، المحاسن، ص۴۱۰ («... كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ: لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا لَمْ يَلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا أَطْعِمَةَ الْعَجَمِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ»).
  83. ابوحنیفه نعمان بنمحمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۵۹، ح‌۵۶۴؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۳، ص۲۷۳، ح۳۵۶۲ - ۷ - («عَنْ عَلِيٍّ(ع) أَنَّهُ لَبِسَ ثَوْباً مُرَقَّعاً فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ، فَقَالَ لِبَاسُ الدُّونِ يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ»).
  84. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۵۵۸، ح۱۵۴۵؛ محمد بن محمد مفید، المقنعة، ص۲۲۱؛ سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۱۳۰، ح۳۲۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۵۴، ح۱۰۲۴۶ («... كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ لَبِسَ ثَوْبَيْنِ مِنْ أَغْلَظِ ثِيَابِهِ وَ أَخْشَنِهَا ثُمَّ رَكَعَ فِي آخِرِ اللَّيْلِ رَكْعَتَيْنِ حَتَّى إِذَا كَانَ فِي آخِرِ سَجْدَةٍ مِنْ سُجُودِهِ سَبَّحَ اللَّهَ مِائَةَ تَسْبِيحَةٍ...»).
  85. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۵۰، ح۴؛ سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۳۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۵۴، ح‌۵۶۹ («... قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ غَلِيظٌ خَشِنٌ تَحْتَ ثِيَابِهِ... فَقَالَ كَلَّا كَانَ أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) يَلْبَسُهَا وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يَلْبَسُهَا وَ كَانُوا(ع) يَلْبَسُونَ أَغْلَظَ ثِيَابِهِمْ إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ وَ نَحْنُ نَفْعَلُ ذَلِكَ»). به گفته مجلسی، سند ناشناخته است (مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۲۹)، ولی محتوای آن با روایات معتبر هماهنگ است.
  86. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۱۷۸، ح۱ («... عَنْ أَبِي عَبَّادٍ قَالَ: كَانَ جُلُوسُ الرِّضَا(ع) فِي الصَّيْفِ عَلَى حَصِيرٍ وَ فِي الشِّتَاءِ عَلَى مِسْحٍ وَ لُبْسُهُ الْغَلِيظَ مِنَ الثِّيَابِ حَتَّى إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَيَّنَ لَهُمْ»).
  87. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۱۷۹، ح۳ («... مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ: حَدَّثَتْنِي جَدَّتِي أُمُّ أَبِي وَ اسْمُهَا عُذْرٌ قَالَتْ: اشْتُرِيتُ مَعَ عِدَّةِ جَوَارٍ مِنَ الْكُوفَةِ وَ كُنْتُ مِنْ مُوَلَّدَاتِهَا، قَالَتْ: فَحُمِلْنَا إِلَى الْمَأْمُونِ فَكُنَّا فِي دَارِهِ فِي جَنَّةٍ مِنَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الطِّيبِ وَ كَثْرَةِ الدَّنَانِيرِ، فَوَهَبَنِي الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا(ع)، فَلَمَّا صِرْتُ فِي دَارِهِ فَقَدْتُ جَمِيعَ مَا كُنْتُ فِيهِ مِنَ النَّعِيمِ وَ كَانَتْ عَلَيْنَا قَيِّمَةٌ تُنَبِّهُنَا مِنَ اللَّيْلِ وَ تَأْخُذُنَا بِالصَّلَاةِ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ أَشَدِّ شَيْ‏ءٍ عَلَيْنَا، فَكُنْتُ أَتَمَنَّى الْخُرُوجَ مِنْ دَارِهِ إِلَى أَنْ وَهَبَنِي لِجَدِّكَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِهِ كُنْتُ كَأَنِّي قَدْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ...»).
  88. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۱، ح‌۵۷۷۹؛ همو، اثبات الهداة، ج۳، ص۴۱۵ («... وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ، فَإِذَا مِسْحٌ أَسْوَدُ خَشِنٌ، فَقَالَ: يَا كَامِلُ، هَذَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ هَذَا لَكُمْ»).
  89. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۵۴، ح‌۵۶۹۹.
  90. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۸۸، ح۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۸، ح۵۷۷۴ و ج۹، ص۴۷۷، ح۱۲۵۳۴ («... فَقَالَ: ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فِي صَلَاةِ الظُّهْرِ وَ قَدْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ هُوَ رَاكِعٌ وَ عَلَيْهِ حُلَّةٌ قِيمَتُهَا أَلْفُ دِينَارٍ وَ كَانَ النَّبِيُّ(ص) كَسَاهُ إِيَّاهَا وَ كَانَ النَّجَاشِيُّ أَهْدَاهَا لَهُ فَجَاءَ سَائِلٌ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ تَصَدَّقْ عَلَى مِسْكِينٍ فَطَرَحَ الْحُلَّةَ إِلَيْهِ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَيْهِ أَنِ احْمِلْهَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ هَذِهِ الْآيَةَ»). هرچند سند این روایت نزد مشهور ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۳، ص۲۴۹)؛ ولی نزد مجلسی معتبر است و محتوای آن با روایات معتبر هماهنگ است.
  91. «در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید» سوره اعراف، آیه ۳۱.
  92. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۵۵، ح۵۷۰۴ («... أَنَّهُ كَانَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ لَبِسَ أَجْوَدَ ثِيَابِهِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ تَلْبَسُ أَجْوَدَ ثِيَابِكَ؟ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّي وَ هُوَ يَقُولُ ﴿خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ فَأُحِبُّ أَنْ أَلْبَسَ أَجْمَلَ ثِيَابِي»).
  93. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۵۵، ح‌۵۷۰۳ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ قَالَ: أَيْ خُذُوا ثِيَابَكُمُ الَّتِي تَتَزَيَّنُونَ بِهَا لِلصَّلَاةِ فِي الْجُمُعَاتِ وَ الْأَعْيَادِ»).
  94. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۵۰، ح۴؛ سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۳۲، الفصل الثانی فی کیفیة الدعاء و آدابه؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۵۴، ح‌۵۶۹۹ («... قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ... وَ فَوْقَهُ جُبَّةُ صُوفٍ وَ فَوْقَهَا قَمِيصٌ غَلِيظٌ فَمَسِسْتُهَا فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ النَّاسَ يَكْرَهُونَ لِبَاسَ الصُّوفِ، فَقَالَ: كَلَّا، كَانَ أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) يَلْبَسُهَا وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنُ(ع) يَلْبَسُهَا...»).
  95. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۲، ص۲۹، ح۷۰، لبس أجمل الثیاب فی الجمعه و الأعیاد.
  96. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۲، ص۵۶، ح۱۵۰ («لَيْسَ هُوَ لِطَلَبِ الدُّنْيَا، وَ لكِنْ عِبَادَةٌ»).
  97. سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، فصل فیما یستحب من اللباس (الحادی عشر: لبس أنظف ثیابه).
  98. محمد بن علی صدوق، التوحید،ص۲۴، ح۲۲؛ همو، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۱۳۴، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۵۸۸، ح۱۲۲۰ - ۹ («... أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ الرِّضَا(ع) لَمَّا دَخَلَ نَيْسَابُورَ وَ هُوَ رَاكِبٌ بَغْلَةً شَهْبَاءَ وَ قَدْ خَرَجَ عُلَمَاءُ نَيْسَابُورَ فِي اسْتِقْبَالِهِ، فَلَمَّا صَارَ إِلَى الْمُرَبَّعَةِ تَعَلَّقُوا بِلِجَامِ بَغْلَتِهِ وَ قَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ حَدِّثْنَا بِحَقِّ آبَائِكَ الطَّاهِرِينَ حَدِيثاً عَنْ آبَائِكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ، فَأَخْرَجَ رَأْسَهُ مِنَ الْهَوْدَجِ وَ عَلَيْهِ مِطْرَفُ خَزٍّ»).
  99. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۱۷۸، ح۱ («... عَنْ أَبِي عَبَّادٍ قَالَ: كَانَ جُلُوسُ الرِّضَا(ع) فِي الصَّيْفِ عَلَى حَصِيرٍ وَ فِي الشِّتَاءِ عَلَى مِسْحٍ وَ لُبْسُهُ الْغَلِيظَ مِنَ الثِّيَابِ حَتَّى إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَيَّنَ لَهُمْ»).
  100. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۱، ح‌۵۷۷۹؛ همو، اثبات الهداة، ج۳، ص۴۱۵ («قَالَ كَامِلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ... دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) نَظَرْتُ إِلَى ثِيَابٍ بَيْضَاءَ نَاعِمَةٍ عَلَيْهِ، فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: وَلِيُّ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ يَلْبَسُ النَّاعِمَ مِنَ الثِّيَابِ، وَ يَأْمُرُنَا نَحْنُ بِمُوَاسَاةِ الْإِخْوَانِ، وَ يَنْهَانَا عَنْ لُبْسِ مِثْلِهِ، فَقَالَ مُبْتَسِماً: «يَا كَامِلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ!» وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ، فَإِذَا مِسْحٌ أَسْوَدُ خَشِنٌ، فَقَالَ: يَا كَامِلُ، هَذَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ هَذَا لَكُمْ. فَخَجِلْتُ»).
  101. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۰۸، بَابُ جَوَازِ إِبْقَاءِ التَّمَاثِیلِ الَّتِی تُوطَأُ...، ح۶۶۲۵ («... عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: سَمِعْتُ الرِّضَا(ع) يَقُولُ: قَالَ قَائِلٌ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع): يَجْلِسُ الرَّجُلُ عَلَى بِسَاطٍ فِيهِ تَمَاثِيلُ، فَقَالَ الْأَعَاجِمُ تُعَظِّمُهُ وَ إِنَّا لَنَمْتَهِنُهُ») ص۳۱۰، ح۶۶۳۲ («وَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَالَ: دَخَلَ قَوْمٌ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) وَ هُوَ عَلَى بِسَاطٍ فِيهِ تَمَاثِيلُ، فَسَأَلُوهُ، فَقَالَ: أَرَدْتُ أَنْ أُهِينَهُ») و ح۶۶۲۸ و۶۶۳۱ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كَانَتْ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) وَسَائِدُ وَ أَنْمَاطٌ فِيهَا تَمَاثِيلُ يَجْلِسُ عَلَيْهَا... تَمَاثِيلُ طَائِرٍ فَأَمَرْتُ بِهِ فَغُيِّرَ رَأْسُهُ فَجُعِلَ كَهَيْئَةِ الشَّجَرِ وَ قَالَ: إِنَّ الشَّيْطَانَ أَشَدُّ مَا يَهُمُّ بِالْإِنْسَانِ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ»).
  102. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۷، ح۱ («... عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) وَ هُوَ فِي بَيْتٍ مُنَجَّدٍ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ رَطْبٌ وَ مِلْحَفَةٌ مَصْبُوغَةٌ قَدْ أَثَّرَ الصِّبْغُ عَلَى عَاتِقِهِ، فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى الْبَيْتِ وَ أَنْظُرُ إِلَى هَيْئَتِهِ، فَقَالَ يَا حَكَمُ مَا تَقُولُ فِي هَذَا؟ فَقُلْتُ: وَ مَا عَسَيْتُ أَنْ أَقُولَ وَ أَنَا أَرَاهُ عَلَيْكَ وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَإِنَّمَا يَفْعَلُهُ الشَّابُّ الْمُرَهَّقُ، فَقَالَ لِي يَا حَكَمُ «مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ‏ مِنَ الرِّزْقِ» وَ هَذَا مِمَّا أَخْرَجَ اللَّهُ لِعِبَادِهِ، فَأَمَّا هَذَا الْبَيْتُ الَّذِي تَرَى فَهُوَ بَيْتُ الْمَرْأَةِ وَ أَنَا قَرِيبُ الْعَهْدِ بِالْعُرْسِ وَ بَيْتِي الْبَيْتُ الَّذِي تَعْرِفُ») و ح۳ («... عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: رَأَيْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) ثَوْباً مُعَصْفَراً، فَقَالَ إِنِّي تَزَوَّجْتُ امْرَأَةً مِنْ قُرَيْشٍ»). سند این روایت معتبر است. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۰۹، ح۶۶۳۰ («... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ رَحِمَكَ اللَّهُ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَرَاهَا فِي بُيُوتِكُمْ؟ فَقَالَ: هَذِهِ لِلنِّسَاءِ أَوْ بُيُوتِ النِّسَاءِ»).
  103. محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۹۷ (به نقل از امام عسکری از اجدادش: «أَنَّهُمْ‏ قَالُوا: كَانَ لِفَاطِمَةَ(س)...»).
  104. حِرز در لغت به معنای وسیله‌ای برای نگهداری است (ابن‌منظور، لسان العرب، ج۵، ص۳۳۳) و در اصطلاح رایج بر انگشتر عقیق یا ابزار دیگر، ذکر خاصی حک می‌شود که برای سلامتی آدمی به عنوان عامل معنوی نقش دارد. این مطلب در علوم مربوط به رَمل و اُسطرلاب که زیرمجموعه علم نجوم شمرده می‌شود، امری ثابت شده است.
  105. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۵۷، ح۱۲۶، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۴۲۰، ح۵۵۹۰ («... عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ قَالَ: كَانَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَرْبَعَةُ خَوَاتِيمَ يَتَخَتَّمُ بِهَا يَاقُوتٌ لِنُبْلِهِ وَ فَيْرُوزَجٌ لِنَصْرِهِ وَ الْحَدِيدُ الصِّينِيُّ لِقُوَّتِهِ وَ عَقِيقٌ لِحِرْزِهِ وَ كَانَ نَقْشُ الْيَاقُوتِ «لَا إِلَهَ إِلَّا الَّلهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ» وَ نَقْشُ الْفَيْرُوزَجِ «اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ» وَ نَقْشُ الْحَدِيدِ الصِّينِيِّ «الْعِزَّةُ لِلَّهِ جَمِيعاً» وَ نَقْشُ الْعَقِيقِ ثَلَاثَةُ أَسْطُرٍ «ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»»).
  106. محمد بن علی صدوق، الأمالی، ص۱۳۱، مجلس۲۷، ص۱۴۴، مجلس۲۹ و ص۴۵۶، مجلس۷۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۹۸، ح۶۰۳۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، صص۲۴۷ - ۲۴۸ و ۲۵۸ و ج۱۷، ص۴۶؛ عبدالله بن نورالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، الإمام الحسین، ص۳۱ («... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) عَنْ خَاتَمِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) إِلَى مَنْ صَارَ؟ وَ ذَكَرْتُ لَهُ أَنِّي سَمِعْتُ أَنَّهُ أُخِذَ مِنْ إِصْبَعِهِ فِيمَا أُخِذَ قَالَ(ع): لَيْسَ كَمَا قَالُوا، إِنَّ الْحُسَيْنَ(ع) أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) وَ جَعَلَ خَاتَمَهُ فِي إِصْبَعِهِ وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَهُ كَمَا فَعَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ فَعَلَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِالْحَسَنِ(ع) وَ فَعَلَهُ الْحَسَنُ بِالْحُسَيْنِ(ع)، ثُمَّ صَارَ ذَلِكَ الْخَاتَمُ إِلَى أَبِي(ع) بَعْدَ أَبِيهِ وَ مِنْهُ صَارَ إِلَيَّ فَهُوَ عِنْدِي وَ إِنِّي أَلْبَسُهُ كُلَّ جُمُعَةٍ وَ أُصَلِّي فِيهِ. قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ: فَدَخَلْتُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يُصَلِّي، فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ مَدَّ إِلَيَّ يَدَهُ فَرَأَيْتُ فِي إِصْبَعِهِ خَاتَماً نَقْشُهُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عُدَّةٌ لِلِقَاءِ اللَّهِ» فَقَالَ: هَذَا خَاتَمُ جَدِّي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع)»).
  107. محمد بن علی صدوق، الأمالی، ص۴۵۶، مجلس۷۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۰۱، ح۶۰۴۱ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) فِي حَدِيثٍ قَالَ:... وَ كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) «حَسْبِيَ اللَّهُ» قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ خَالِدٍ وَ بَسَطَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) كَفَّهُ وَ خَاتَمُ أَبِيهِ فِي إِصْبَعِهِ حَتَّى أَرَانِيَ النَّقْشَ»).
  108. محمد بن محمد بن اشعث کوفی، الجعفریات (الأشعثیات)، ص۱۸۶؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۳، ص۳۰۲، ح۳۶۳۲ - ۱ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَتَخَتَّمُ بِيَمِينِهِ لِمَوْضِعِ الِاسْتِنْجَاءِ لِأَنَّ الِاسْتِنْجَاءَ بِهِ لِنَقْشِهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(ص)»).
  109. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۸۲، ح۵۹۸۱ («... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(ع) أَخْبِرْنِي عَنْ تَخَتُّمِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) بِيَمِينِهِ لِأَيِّ شَيْ‏ءٍ كَانَ، فَقَالَ إِنَّمَا كَانَ يَتَخَتَّمُ بِيَمِينِهِ، لِأَنَّهُ إِمَامُ أَصْحَابِ الْيَمِينِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ قَدْ مَدَحَ اللَّهُ أَصْحَابَ الْيَمِينِ وَ ذَمَّ أَصْحَابَ الشِّمَالِ وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَتَخَتَّمُ بِيَمِينِهِ وَ هُوَ عَلَامَةٌ لِشِيعَتِنَا يُعْرَفُونَ بِهِ»).
  110. ابن‌بطریق، العمدة، ص۱۱۹؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۱۱ («... وَ كَانَ عَلِيٌّ رَاكِعاً فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ بِخِنْصِرِهِ الْيُمْنَى وَ كَانَ يَتَخَتَّمُ فِيهِ فَأَقْبَلَ السَّائِلُ فَأَخَذَ الْخَاتَمَ مِنْ يَدِهِ بِعَيْنِ رَسُولِ اللَّهِ»).
  111. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۴۲۴.