مساوات در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مساوات و مواسات

مساوات به معنای برابری، برادری، عدالت و عدم تبعیض است[۱]. در فرهنگ اسلامی مساوات از مهم‌ترین وظایف مؤمنان نسبت به یکدیگر خوانده شده است؛ چراکه انسان‌ها همه از یک ریشه و فرزندان یک پدر و مادرند و فرقی میانشان نیست. بنابراین اسلام همه تفاخرها و امتیازات نژادی و اختلافات طبقاتی و برتری‌جویی‌های اجتماعی را نفی کرده و قرآن مجید به صراحت اعلام کرده است که تفاوت‌های ظاهری برای شناسایی است، نه تفاخر قبیله‌ای و نژادی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ[۲].

ابن عباس نقل می‌کند: پس از فتح مکه، رسول خدا(ص) به بلال دستور داد که بر بالای کعبه اذان بگوید. عده‌ای از مشرکان قریش که از بالای کوه نظاره‌گر این صحنه بودند و وجودشان سرشار از غرور و تکبر و فخرگرایی قبیله‌ای بود، نتوانستند خشم خود را کتمان کنند. عتاب بن اسید بن ابی عیص گفت: «خدا را سپاس که پدر من فوت کرده و نیست این روز را ببیند». برخی دیگر نیز در اهانت به بلال، صحابی و مؤذن بزرگوار رسول خدا(ص) سخن گفتند. جبرئیل نازل شد و پیامبر را از آنچه آنان گفته بودند، آگاه کرد. سپس آیه بالا نازل شد و ملاک برتری را تقوا اعلام کرد[۳].

بدیهی است که مساوات همواره فارغ از اموری چون رنگ و شکل افراد و امیال و استعدادها مطرح می‌شود؛ زیرا این اختلافات اموری طبیعی‌اند و از نشانه‌های قدرت و کمال الهی به شمار می‌روند. این اختلاف‌ها با ضمیمه‌شدن اختلاف محیط‌ها و شرایط آب‌وهوایی، باعث به‌وجودآمدن سلیقه‌ها، سنت‌ها، آداب و اعمال نوعی و شخصی در جوامع می‌شود و اگر این اختلاف‌ها نباشد، بشر قادر به زندگی نیست. خداوند در قرآن این اختلاف‌های طبیعی را به خود نسبت داده و فرموده است: ﴿نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ[۴].

پیامبر اعظم الهی(ص) از آغازین روز بعثت، ضمن مخالفت با برتری‌طلبی‌های جاهلانه، بر اصل انسانی و اسلامی مساوات و برابری تأکید داشت. او در محیطی که سردمداران آن، همچون ابوسفیان و ابوجهل خود را تافته‌ای جدابافته می‌دانستند و برای خودشان شأنی فراتر از دیگران قایل بودند، فریاد بر می‌آورد و می‌فرمود: «از زمان آدم تاکنون، همه انسان‌ها مثل دندانه‌های شانه با هم برابرند»[۵].

رسول خدا(ص) در عمل هم هرگز فقیران و بینوایانی را که زودتر از دیگران به او ایمان آورده بودند، از نزد خود نراند؛ درحالی‌که بارها برخی از ثروتمندان و سران قبایل که به اسلام تمایل پیدا می‌کردند، از حضرت خواسته بودند که آن گروه را که به خیال آنان جزو طبقات پایین جامعه هستند، از خود براند تا خودشان به او ایمان آورند. قرآن کریم پیامبر اکرم(ص) را از پذیرفتن این پیشنهادها بازداشت و او را به صبر در برابر این جریان دعوت می‌کرد: ﴿وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ...[۶].

رسول خدا(ص) نیز در حالی این پیشنهادها را رد کرد که در ظاهر، پذیرش آنها به نفع اسلام بود؛ چراکه اشراف، قدرت و نفوذ اجتماعی بالایی در میان مردم مکه و قبایل اطراف داشتند و تنها گروه مرجع برای اعضای قوم و قبیله‌شان به شمار می‌رفتند و موضع‌گیری سیاسی ـ اجتماعی آنان، در تصمیم‌گیری مردم تأثیر بسیاری داشت و حمایت آنان می‌توانست در بالابردن اقتدار اجتماعی آن حضرت مؤثر باشد و موجب اقبال گروه‌های دیگر نیز به دین اسلام شود؛ ولی پیامبر اکرم(ص) با رد پیشنهاد آنان، اصل برابری و مساوات و مخالفت با تبعیض را بر هر مصلحت دیگری مقدم داشت.

البته حتی با وجود تعالیم قرآنی و سخنان و سیره رسول خدا(ص)، پذیرش این امر برای برخی از اصحاب دشوار بود. عمر بن خطاب یکی از کسانی بود که تا آخر عمر هیچ‌گاه این اصل اسلامی را نپذیرفت و بعد از رسیدن به خلافت نیز بنیان‌گذار تبعیض در میان مسلمانان بود. نقل کرده‌اند روزی سلمان فارسی وارد مجلس رسول خدا(ص) شد و اصحاب پیامبر او را احترام و تعظیم کردند و در صدر مجلس جای دادند. هنگامی که عمر بن خطاب وارد شد، نگاهی به سلمان کرد و گفت: «این عجمی در میان عرب‌ها و در صدر مجلس چه می‌کند؟» رسول خدا(ص) از شنیدن این سخن برآشفت و فرمود: «انسان‌ها از خلقت آدم تا امروز مانند دانه‌های تسبیح مساوی‌اند و هیچ عربی بر هیچ عجمی، و هیچ سفیدی بر هیچ سیاهی جز از لحاظ تقوا برتری ندارد. سلمان دریایی بی‌کران و گنجی بی‌پایان است و او از ما اهل‌بیت است»[۷].

تأکید مکرر پیامبر اعظم(ص) بر این اصل اسلامی، بیانگر اهمیت فوق‌العاده آن و چه‌بسا نشانه نگرانی ایشان از زنده شدن دوباره تبعیض‌ها و تعصبات جاهلی بعد از رحلتش است. بنابراین بارها و در مهم‌ترین شرایط، این امر مهم را به مردم یادآوری و سفارش می‌کرد. وی در فتح مکه خطاب به مردم فرمود: «ای مردم؛ خداوند تکبر و فخرفروشی جاهلیت و افتخارکردن به پدران را از بین برد. آگاه باشید شما از آدم هستید و آدم از گل بود. بدانید که برترین بندگان خدا، بنده‌ای است که تقوای او را داشته باشد. عربیت برای افتخار به پدران نیست؛ بلکه زبانی گویاست. پس کسی که عملش او را پایین آورد، حسب بالایش نمی‌برد»[۸].

در حجة‌الوداع نیز مساوات یکی از مسائل مهمی بود که رسول خدا(ص) برای مردم برشمرد: «ای مردم؛ آگاه باشید که پروردگارتان یکی است و پدرتان نیز یکی است. بنابراین بدانید که جز با ملاک تقوا، عربی را بر عجمی، و عجمی را بر عربی، و سیاهی را بر سفیدی، و سفیدی را بر سیاهی برتری نیست. آیا این حقیقت را ابلاغ کردم؟» گفتند: «آری». فرمود: «حاضران به غایبان ابلاغ کنند»[۹].

پیامبر اکرم(ص) در انتخاب افراد برای مسئولیت‌ها نیز این اصل مهم را در نظر داشت و بدان عمل می‌کرد و جز به شایستگی افراد برای امور و تقوای آنان، ملاک دیگری را در نظر نمی‌گرفت. بر همین مبنا برای جنگ موته زید بن حارثه را که برده‌ای آزاد‌شده بود، یکی از فرماندهان سپاه اسلام قرار داد. در اواخر عمر شریفش نیز فرزند زید، اسامه را به فرماندهی سپاهی عظیم برگزید؛ درحالی‌که بزرگان و ریش‌سفیدان مهاجر و انصار نیز حضور داشتند و در اثر رسوبات تفکر جاهلی به این اقدام حضرت ایراد گرفتند که چرا یک جوان نورس را فرمانده بزرگان مهاجر و انصار قرار داده است. حضرت با شنیدن اعتراض این گروه عصبانی شد و با همان حال بیماری به مسجد رفت و در رد اعتراض آنان فرمود: به من خبر رسیده که برخی از شما به سپردن فرماندهی سپاه به اسامه معترض هستید. پیش‌تر نیز درباره (فرماندهی) پدرش سخن می‌گفتید (و معترض بودید). قسم به خدا پدرش شایسته فرماندهی بود، همان‌گونه که او نیز شایسته است»[۱۰].

بعد از رحلت رسول خدا(ص) با افتادن امر خلافت به دست افراد ناشایسته، این اصل مهم اسلامی رو به فراموشی رفت؛ نظام طبقاتی شکل گرفت و اشرافیت عده‌ای در سایه تبعیض‌های حکومتی زنده شد و حاکمان از مردم بریدند؛ تا اینکه علی(ع) زمام امور را به دست گرفت. او مساوات اسلامی را زنده کرد و در خطبه‌ای در جمع مهاجران و انصار و همه مسلمانان همگان را به اطاعت خدا و پیروی از سنت نبوی دعوت کرد؛ برتری‌ها را مانند زمان رسول خدا(ص) ملغی اعلام کرد و ملاک برتری را تقوای الهی دانست. او بیت‌المال را اموال خداوند نامید که بندگان خدا، همه در آن به‌طور مساوی شریک‌اند و سرانجام دفاتر حقوق و عطایا را که به دستور خلیفه دوم عمر بن خطاب با ملاک‌های مختلف، به‌صورت طبقاتی و تبعیض‌آمیز تعیین شده بود، از بین برد[۱۱]. البته امام اعتراض کسانی را که به این وضع عادت کرده بودند، پیش‌بینی می‌کرد و پیش‌تر در مقابل اصرار مردم برای پذیرش خلافت فرموده بود: مبادا فردا زورمداران و ثروتمندان که در نعمت و عافیت دنیا غرق شده‌اند، فریاد کنند. مبادا آنان که بوستان‌ها آراسته‌اند و نهرها را به‌سوی بوستان‌ها چرخانده‌اند و بر اسبان راهوار سوار شده‌اند و کنیزکان زیبا در خانه دارند، چون آنها را از کارهایی که می‌کردند، بازدارم و تنها حقوق مشروعشان را به ایشان بپردازم، این کار را بر خود ننگ‌وعار بدانند و خشمگین شوند و اعتراض کنند و فریاد برآرند که پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم کرد[۱۲].

بر اساس پیش‌بینی امیرمؤمنان(ع)، عده‌ای از جمله طلحه و زبیر، که تاب تحمل مساوات اسلامی را نداشتند، به حضرت اعتراض کرده[۱۳]، کم‌کم به بهانه‌های مختلف زمینه یک فتنه بزرگ را تدارک دیدند و از بنیان‌گذاران جنگ جمل شدند.

امیرمؤمنان علی(ع) در سیره نظامی نیز به این اصل مهم عمل می‌کرد و ازهرجهت در رعایت مساوات میان افراد می‌کوشید و آنان را برادران خود می‌خواند که در امور شریک و مشاور اویند. امام در نامه‌ای به سران سپاه خود می‌نویسد: «آگاه باشید؛ حق شما بر من این است که جز اسرار جنگی، هیچ سرّی را از شما پنهان نسازم و در اموری که پیش می‌آید، جز حکم الهی، کاری بدون مشورت شما انجام ندهم»[۱۴].

در سیره امام حسین(ع) نیز ملاک ارزش و اعتبار افراد، همان ملاک‌های قرآنی و نبوی، یعنی بهره‌مندی افراد از تقوای الهی است. حضرت سیدالشهدا(ع) حتی برای حضور بر بالین شهیدان کربلا نیز این مسئله را رعایت می‌کرد. بنابراین هر شهیدی که به زمین می‌فتاد، امام تاجایی که شرایط اجازه می‌داد، می‌کوشید بر بالین وی حاضر شود؛ چه آن شهید آزاد بود و چه برده؛ چه فرزندش علی‌اکبر، چه «جون بن حری» غلام سیاه‌پوست و یا «اسلم بن عمرو» غلام ترک[۱۵]. از جلوه‌های اصل اسلامی مساوات در کربلا این است که امام حسین(ع) ابتدا جون را از رفتن به میدان معاف کرد؛ وقتی خود او با اصرار اذن میدان گرفت و جانش را در راه دین فدا کرد، در هنگام جان‌دادن چشمانش به جمال امام حسین(ع) روشن شد و سر خود را در دامن آن حضرت دید[۱۶]. اسلم بن عمرو نیز به این سعادت نایل شد و با دیدن این منظره زیبا لبخندی زد و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد[۱۷].

عملکرد معصومان(ع) در پایبندی به مساوات، ما را به ارزشی دیگر از ارزش‌های اسلامی رهنمون می‌کند و آن مواسات در امور است. «مواسات» به معنای مساعدت، دستگیری، همیاری، تعاون، یاری‌گری و مددکاری به مال است. مواسات کردن یعنی دیگری را در جان و مال، چون خود شمردن، یاری و غمخواری کردن با کسی در مال و جان و کسی را در چیزی همچون خویشتن دانستن[۱۸].

بر اساس سیره معصومان(ع) وقتی اصل اسلامی مساوات و برادری در جامعه نهادینه شد و تفاخرهای جاهلی از بین رفت، همکاری و تعاون، و غم‌خواری و مددکاری در امور، به‌ویژه در شرایط حساس نظامی و سیاسی که در فرهنگ اسلامی مواسات خوانده می‌شود، ایجاد خواهد شد.

مواسات رسول خدا(ص) در تعامل با مردم، از مهم‌ترین عوامل جذب دل‌ها به اسلام بود؛ تاجایی که انصار در سایه هدایت‌های ایشان حاضر شدند مهاجران را در میان خود بپذیرند و داروندار خود را با آنان تقسیم کنند. یکی از جلوه‌های مواسات در سیره نظامی رسول خدا(ص)، ماجرای جنگ خندق است. در سال پنجم هجری به مسلمانان مدینه خبر رسید که قریش مکه به کمک دیگر قبایل عرب، در پی تهاجمی گسترده به مدینه است تا برای همیشه کار مسلمانان را یکسره کند. این خبر ناگواری بود و همگان را به تحرک و چاره‌اندیشی واداشت؛ تا اینکه با پیشنهاد سلمان فارسی و تأیید رسول خدا(ص) قرار شد دور شهر را خندق بکنند و از داخل شهر با دشمن مقابله کنند. برای این امر مهم همه دست‌به‌کار شدند و رسول اکرم(ص) نیز در کنار دیگر مسلمانان به حفر خندق مشغول شد. ابوسعید خدری نقل می‌کند: رسول خدا(ص) را دیدم که به همراه مسلمانان مشغول حفر خندق بود و خاک را حمل می‌کرد و این شعر را زمزمه می‌کرد: «ای خدا؛ اگر تو اراده نمی‌کردی هدایت نمی‌شدیم، صدقه نمی‌دادیم و نماز نمی‌خواندیم»[۱۹].

مشارکت پیامبر(ص) در حفر خندق، تجسم عملی مواسات ایشان با گروه‌های مختلف مسلمانان مدینه است؛ زیرا به گزارش همه منابع تاریخی، پیامبر دوشادوش دیگران به معنای واقعی و چه‌بسا بیشتر از دیگران کار می‌کرد و مانند دیگران گرسنه و خسته می‌شد و سختی‌ها را تحمل می‌کرد؛ نه اینکه تنها مثل شخصیت‌های سیاسی امروز دنیا، در محل پروژه حاضر شود و در مقابل دوربین‌های رسانه‌ها و مطبوعات، کلنگی بر زمین بزند و ادامه کار را به دیگران بسپارد. جز رسول خدا(ص) و رهبران معصوم اسلام(ع)، تاریخ سراغ ندارد که یک رهبر بزرگ سیاسی - فرهنگی در چنین اموری، مثل بقیه مردم این‌گونه در کنار آنها قرار بگیرد و جان‌فشانی کند[۲۰].

امیرمؤمنان علی(ع) نیز در مواسات، مانند دیگر ارزش‌های اسلامی، همواره الگو و پیشوا بوده است. مواسات او با رسول خدا(ص) و مقدم داشتن پیامبر(ص) بر خود در ماجرای لیلةالمبیت، یکی از مصادیق بارز این امر است که خداوند هم در قرآن آن را ستوده است: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ[۲۱].

در واقعه کربلا نیز، چون حسین بن علی(ع) در حماسه خونین خود رنگ حقیقی دین را بازگرداند، مواسات هم باز جان گرفت. زمانی که حربن یزید ریاحی راه را بر وی بست، امام با تمثل به شعر یکی از یاران پیامبر(ص) - خطاب به پسرعموی خود که وی را از همراهی و یاری حضرت و کشته‌شدن در این راه بیم می‌داد - از مواسات سخن می‌گوید: «من به‌سوی مرگ خواهم رفت که مرگ برای جوانمرد ننگ نیست، اگر در جست‌و‌جوی حق باشد و در راه اسلام جهاد کند و بخواهد با مواسات و ایثار جانش از انسان‌های صالح حمایت و با جنایت‌کاران مخالفت نموده و از دشمنی خدا دوری گزیند»[۲۲].[۲۳]

منابع

پانویس

  1. علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، واژه مساوات.
  2. «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  3. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۱۴؛ احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۳۹۶.
  4. «آیا آنان بخشایش پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ماییم که توشه زندگی آنان را در زندگانی این جهان میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنان را بر دیگری به پایه‌هایی برتری داده‌ایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند و بخشایش پروردگارت از آنچه آنان فراهم می‌آورند بهتر است» سوره زخرف، آیه ۳۲.
  5. «إِنَّ النَّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ» (میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۸۹).
  6. «و با آنان که پروردگار خویش را سپیده‌دمان و در پایان روز به شوق لقای وی می‌خوانند خویشتنداری کن.».. سوره کهف، آیه ۲۸.
  7. ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۸۲۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۸.
  8. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۱، ص۱۳۷.
  9. ابو الفتح کراجکی، معدن الجواهر، ص۲۱؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۸، ص۴۸۲.
  10. محمد بن عمر، واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۱۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۴۶؛ محمد بن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۵۰.
  11. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸ ص۵۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۴، ص۱۷۲.
  12. محمد بن حسن طوسی، الامالی، ص۷۲۹، مجلس ۴۴ ح۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۳۶.
  13. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۹۰.
  14. «أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ، وَ لَا أَطْوِيَ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ» (شریف رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۵۰).
  15. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۲۴.
  16. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۲.
  17. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۰.
  18. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا.
  19. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۹: «اللهُمَّ لَوْ لَا أَنْتَ مَا اهْتَدَيْنَا *** وَ مَا تَصَدَّقْنَا وَ مَا صَلَّيْنَا».
  20. جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۱۰، ص۲۳۵-۲۳۷.
  21. «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  22. «سَأَمْضِي وَ مَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَى الْفَتَى *** إِذَا مَا نَوَى حَقّاً وَ جَاهَدَ مُسْلِماً وَ وَاسَى الرِّجَالَ الصَّالِحِينَ بِنَفْسِهِ *** وَ فَارَقَ مَثْبُوراً وَ خَالَفَ مُجْرِماً» (ابن اعثم، الفتوح، ج۵ ص۷۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۱؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک ج۵، ص۴۰۴).
  23. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۸.