ولایت در فلسفه اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

  1. صادر اول، در تمام مراتب عالم در رأس نظام است و در نتیجه، در عالم دنیا و در جوامع انسانی، همیشه باید امامی باشد که در رأس نظام قرار گیرد و امر تدبیر و وساطت در ارائه نور الهی را بر عهده گیرد[۱].
  2. امام، اسوه و غایت از خلقت است؛ زیرا ملاک در شرافت، توغّل بر حکمت و انوار الهی است و خلیفه الهی، بدواً و ختماً اقرب انوار به نور الانوار است و عالم هرگز خالی از حکمت و حجج الهی نیست[۲].
  3. همان طور که نور اول، اعظم و اشرف و اقرب انوار به نور حق است و نورانیت خود را مستقیماً از نور الانوار دریافت می‌کند، در جامعه بشری نیز، امام افضل و اشرف افراد امت در هر زمان است و انوار الهی و علوم و معارف] خود را مستقیماً از پروردگار دریافت می‌کند[۳].
  4. در همه زمان‌ها باید امامی در هدایت الهی و وساطت در ایصال فیض در میان امت باشد تا خلایق را به توحید دعوت کند؛ و الا دوام فیض از عوالم ربوبی منقطع می‌گردد[۴].
  5. امام، به دلیل شدت اتصال به عوالم ربوبی، قادر بر تصرف در عالم و خرق عادات به اذن الهی می‌باشد[۵].
  6. رابطه انوار دون نسبت به فوق، رابطه شوقی است؛ زیرا اگر هر موجودی عاشق ذات خود و کمالات ذاتی خود است، عشق بیشتری به علل خود دارد و بر همین اساس، رابطه انوار عالم به نور اول، رابطه شدت شوق به محبوب و حتی بیش از شوق به ذات خود است. از سوی دیگر، این نه رابطه فقیر با غنی، بلکه رابطه عین فقر مطلق با غنای مطلق است. همچنین در قوس نزول، رابطه انوار قاهره نسبت به معلول‌های خود، رابطه غلبه و سیطره و سطوت و قهاریّت است و از این جهت، همه انوار، محبّ نور اعظم و غایت انوار هستند. از این رو، خلیفة الله، در همه مراتب، محبوب انوار آن مرتبه می‌باشد[۶].[۷]

معناشناسی

بحث ولایت، در معارف گوناگون اسلامی به میان آمده است. مفسران در تفسیر آیاتی که به امر ولایت اشاره دارد، به بحث پرداخته‌اند. همچنین عرفا در تحلیل‌های عرفانی خویش، تأکید فراوانی بر این بحث نموده‌اند و جایگاه مهمی در میان مباحث خود به آن اختصاص داده‌اند[۸].

ولایت از حیث اینکه فعل مکلفان و بندگان است، می‌تواند موضوع مباحث فقهی باشد، و از حیث اینکه فعل باری تعالی است، یک مسئله کلامی خواهد بود. متکلمان، آن را بحثی کلامی انگاشته‌اند و گاه آن را به عنوان یک موضوع مستقل، مورد تحلیل قرار داده‌اند[۹]. از میان آثار مستقل که در باب ولایت در تاریخ اندیشه اسلامی ثبت شده است آثار کسانی چون، ترمذی، طبری، ماوردی و ابن قتیبه را می‌توان نام برد[۱۰].

خود واژه «ولایت» از واژه‌های رایج و پربسامد در قرآن کریم است که با مشتقاتش بیش از ٢٣۶ مرتبه به کار رفته است که ١٢۴ مورد آن به صورت اسم و بقیه به صورت فعل استعمال شده است. ابن فارس می‌گوید: «واو، لام و یا "ولی" بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند، و واژه "ولیّ" به معنای قرب و نزدیکی است، و کلمه "مولی" نیز از همین باب است، و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن عم، ناصر و جار اطلاق می‌شود که ریشه همه آنها "ولی" به معنای قرب است»[۱۱]. راغب اصفهانی گفته است: «ولا و توالی آن است که دو یا چند چیز به گونه‌ای باشند که غیر آنها میان آنها فاصله نشود. این معنا برای قرب مکانی است ولی در قرب معنوی نیز به لحاظ نسبت خانوادگی یا دین یا دوستی یا یاری و یا اعتقاد، استعاره آورده می‌شود»[۱۲]. مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن که معمولاً به واکاوی ریشه لغوی با استفاده از منظومه مشتقات آن مبادرت می‌ورزد اصل این ماده را وُقُوعُ شَيْءٍ وَرَاءَ شَيْءٍ مَعَ رَابِطَةٍ بَيْنَهُمَا معرفی می‌کند که بر اساس اینکه این رابطه حسنه باشد یا سیئه و همچنین بر پایه تفاوت وجودی دو شیء مورد بحث معانی متنوعی همچون قرب، نصرت، محبت، تدبیر، هم‌قسم، پسر عمو و همسایه از آن به دست می‌آید[۱۳]. با توجه به حالات اولیه انسان در کاربرد الفاظ و اینکه معمولاً کلمات را در آغاز برای بیان معانی مربوط به محسوسات به کار می‌برد، می‌توان گفت واژه ولایت در آغاز برای قرب و نزدیکی خاص در محسوسات (قرب حسی) به کار رفته است، آن‌گاه برای قرب معنوی استعاره آورده شده است[۱۴]. بر این اساس هرگاه این واژه در امور معنوی به کار رود بر نوعی از نسبت قرابت دلالت می‌کند، و لازمه آن این است که ولیّ نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد دارای حقی است که دیگری ندارد و می‌تواند تصرفاتی را بنماید که دیگری جز به اذن او نمی‌تواند؛ مثلاً ولیّ میّت می‌تواند در اموال او تصرف کند. این ولایت او ناشی از حق وراثت است. بنابراین معنای ولایت در همه موارد استعمال آنکه به ۲۷ مورد می‌رسد گونه‌ای از قرابت و نزدیکی است که منشأ نوعی تصرف و مالک بودن تدبیر است[۱۵].[۱۶]

اقسام ولایت

ولایت در یک تقسیم کلان و از حیث ارزشی به دو قسم ولایت رحمانی (مثبت) و ولایت شیطانی (منفی) تقسیم می‌شود. مراد از ولایت رحمانی، ولایتی است که قرآن کریم آن را به رسمیت شناخته و از پیروان خود خواسته است آن را بپذیرند و از برکات دنیایی و آخرتی آن بهره‌مند شوند. در مقابل، ولایت شیطانی قرار دارد که قرآن کریم آن را به رسمیت نشناخته و از مؤمنان خواسته است که آن را نپذیرند[۱۷]. از آیات قرآن استفاده می‌شود که نتیجه پذیرفتن ولایت شیطانی، عذاب اخروی[۱۸] و خسران مبین[۱۹] است. با توجه به بن‌مایه لغوی ولایت، یعنی معنای قرب، باید گفت که اگر موجودی به حق نزدیک شد و مرکز قرب حقیقت بود، این ولایتْ مثبت، و دارای آثار صادق است؛ لکن اگر به باطل (مثلاً شیطان) نزدیک شد، آن ولایتْ باطل، و دارای آثار کذب است و حقیقت آن در آخرت، جدایی از خداوند[۲۰] و آتش است. ولایت خداوند مصداق اصلی ولایت رحمانی است که با صرف نظر از آن، ولایت رحمانی از حیث متعلق به سه مرتبه تقسیم می‌شود که هر کدام از این سه هم دارای درجاتی است: ولایت شرعی، ولایت تشریعی، ولایت تکوینی[۲۱].

ولایت شرعی

ولایت شرعی به معنای نوعی سرپرستی و تصرف در محدوده شریعت و تابع قانون الهی است. در این نوع ولایت هیچ‌گونه تشریع و قانون‌گذاری انجام نمی‌شود، بلکه اجرای قانون از پیش تقنین‌یافته به شخص و یا گروه‌های خاصی از مؤمنان سپرده می‌شود. به طور مثال در قرآن کریم از ولایت ولیّ دم سخن به میان آمده است: ﴿وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا[۲۲]. همچنین ولایت بر سفیهان و صغیران را می‌توان زیرمجموعه ولایت شرعی دانست: ﴿فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ[۲۳]. مورد دیگری که می‌توان مثال زد در مورد ولیّ ارث است: ﴿وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ...[۲۴].[۲۵]

ولایت تشریعی

ولایت تشریعی در حقیقت حق قانون‌گذاری و تشریع است؛ یعنی اینکه کسی سرپرست جعل قانون و وضع کننده اصول و مواد قانونی باشد. این ولایت در مقام امتثال قابل تخلف و عصیان است؛ یعنی ممکن است افراد بشر قانون قانون‌گذار را اطاعت نموده و یا ممکن است دست به عصیان زده و آن را نپذیرند. در وهله نخست تنها قانون کامل و شایسته برای انسان، قانونی است که از سوی خداوند باشد ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ[۲۶]؛ چراکه خداوند خالق انسان و آشنا به استعدادهای مادی و معنوی اوست، و به واسطه کمالات مطلق خویش بهتر از هر موجودی می‌تواند این امر را به سامان برساند. حال در مرتبه بعد این سؤال پیش می‌آید که آیا پیامبر گرامی اسلام(ص) و جانشینان معصوم آن حضرت حق تشریع و قانون‌گذاری دارند یا ندارند؟ اگر چنین حقی دارند محدوده آن چقدر است؟

باید توجه داشت که به لحاظ عقلی منعی در برخورداری بندگان از ولایت در تشریع احکام نیست، بلکه در روایات نیز به طور جزئی شواهدی بر تشریع پیامبر اکرم(ص) در حوزه احکام عملی وجود دارد. مرحوم کلینی این شواهد را در کتاب کافی در بابی با عنوان «باب التفویض الی رسول الله والی الائمه(ع) فی امر الدین» گرد آورده است[۲۷].[۲۸]

ولایت تکوینی

کلمه تکوین در لغت به معنای احداث، گردانیدن، آفریدن، نوپدیدی، ساختن و صورت دادن آمده است[۲۹]. ولایت تکوینی یعنی سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها[۳۰]. ولایت تکوینی در مرحله اول از آن خداست و در آیات قرآن کریم در مواردی به طور خاص بر این ولایت تأکید شده است؛ مانند آفرینش جهان هستی: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ[۳۱]؛ حفظ و نگهداری دستگاه عظیم خلقت: ﴿وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ[۳۲] و تدبیر و اداره امور عالم: ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۳۳]. به نظر علامه طباطبایی آیاتی همچون ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ[۳۴] و ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ[۳۵] ولایت تکوینی خداوند را بیان می‌کند. ولایت تکوینی وقتی در مجرای انسانی خود بحث می‌شود برخی تعاریف، تعریف به اثر و لوازم و برخی، تعریف به علل و مقدمات است[۳۶]. پرواضح است که چون این تصرف در تکوین بر پایه قرب به خدا حاصل شده است هر آنچه که از سوی خداوند و حجج الهی به عنوان مقرب الی الله معرفی شده است، می‌تواند در این تعریف جای بگیرد. بر همین اساس می‌توانیم ولایت تکوینی را قدرت تصرف در کل و یا جزئی از جهان بر اثر کمال معنوی و قرب به خدا تعریف نماییم. توجه هم‌زمان به علت (قرب الهی) و معلول (تصرف در تکوین) در انتساب ولایت تکوینی حایز اهمیت است. بر همین اساس ولایت نفس بر قوای درونی خودش (در حد عادی) اگرچه تصرفی تکوینی است لزوماً به معنای ولایت تکوینی مورد نظر ما نیست؛ چه اینکه این تصرف در افراد غیر مقرب نیز مشاهده می‌شود و مخصوص به صنف خاصی از انسان‌ها نیست. همچنین ممکن است کسانی مانند مرتاضان بر اثر عواملی غیر شرعی همچون ریاضت‌های طاقت‌فرسا به برخی تصرفات در طبیعت و انسان‌ها قایل شوند. این تصرفاتْ واقعی و غیر قابل انکار است، اما به معنای دارا بودن ولایت تکوینی نیست. شهید مطهری در همین راستا مقصود از ولایت تکوینی را این می‌داند که انسان در اثر پیمودن صراط عبودیت به مقام قرب الهی نایل می‌گردد و به واسطه دارا بودن معنویت حاصل از قرب الهی، مسلط بر ضمایر و شاهد بر اعمال و حجت زمان می‌شود[۳۷].[۳۸]

مراتب ولایت تکوینی

کسانی که در پی تبیین شأن تکوینی اهل بیت(ع) بوده‌اند تقسیمات و حصرهای مختلفی نسبت به مراتب و مصادیق ولایت تکوینی ارائه داده‌اند. آیت‌الله مکارم شیرازی ولایت تکوینی انسان را دارای چهار مرتبه می‌داند:

  1. ولایت در امر خلقت و آفرینش جهان: به این معنا که خداوند به بنده‌ای از بندگان یا فرشته‌ای از فرشتگان توانایی دهد تا عوالمی را بیافریند و یا محو نماید؛
  2. ولایت تکوینی به معنای واسطه فیض بودن: یعنی هرگونه امداد و رحمت و برکت و قدرتی که از سوی خداوند به بندگانش یا سایر موجودات جهان می‌رسد از طریق اولیاء الله و بندگان خاص اوست؛
  3. ولایت تکوینی در مقیاس معیّن: مانند احیای مردگان و شفای بیماران؛
  4. ولایت به معنای دعا کردن برای تحقق امور مطلوب: در این صورت پیامبر(ص) یا امام(ع) دعا می‌کند و خدا دعای او را به منصه اجابت می‌رساند[۳۹].

با نگاهی ظاهری به تقسیم پیش‌گفته می‌توان این استنتاج را داشت که از دیدگاه ایشان ولایت تکوینی ملازمه‌ای با فاعلیت تکوینی ندارد، و ممکن است کسی به واسطه مستجاب الدعوه بودنْ در تکوین تصرف کند و در عین حال به او ولایت تکوینی را نسبت دهیم.

گسترده‌ترین تقسیم در بیان مراتب ولایت تکوینی از آنِ آیت‌الله صافی گلپایگانی است. ایشان در کتاب ولایت تکوینی و ولایت تشریعی با لحاظ اینکه در کلمه ولایت تکوینی، صفت تکوین وصف برای ولایت باشد یا وصف به حال متعلق، دو معنا برای ولایت تکوینی بیان نموده که هر کدام دارای اقسامی است. قسم نخست (تکوین صفت ولایت باشد) با توجه به معنای لغوی تکوین که به معنای احداث و ایجاد است به معنای ولایت حادث و ایجاد شده است (در مقابل ولایت ازلی و قدیمی و غیر حادث)؛ اما اگر (تکوین صفت متعلق باشد) به معنای تصرف در امور عینی و تکوینی است (در مقابل ولایت شرعی و تشریعی). در این قسم بر خلاف قسم پیشین ولایت ذاتی ازلی الهی را هم در بر می‌گیرد. ولایت تکوینی از دیدگاه ایشان شامل مراتب زیر است:

  1. حداقلی: ۱. اینکه انسان نه به عنوان تدبیر و ربوبیت عالم بلکه به حسب مصالح و مقتضیات خاص در امور تکوینی فی الجمله (در حد معجزه و کرامت) تصرف کند؛ خواه این تصرف مستند به نفس و قدرت روحی او باشد و یا اینکه خداوند اکوان و وجود را مطیع او قرار داده باشد؛ ۲ ولایت شخص بر خود و مسخرات خود؛
  2. حداکثری غیر قابل قبول: به این معنا که انسان استقلالاً بر امور تکوینی مانند خلق، رزق، تدبیر و مانند آن قادر باشد. این معنا از ولایت تکوینی به علت اینکه مستلزم تفویض باطل و شرک است مورد قبول نمی‌باشد؛
  3. حداکثری غیر قابل اثبات: یعنی ولایت تکوینی عامه به طوری که انسان در طول ولایت خدا امور تکوینی عالم را در دست بگیرد. این معنا اگرچه مستلزم غلو و تفویض نیست و ثبوتاً ممکن است، لکن ادله مربوط به توحید آن را برنمی‌تابند[۴۰].

بعد از بیان این اقوال برای خلاصه کردن مراتب ولایت تکوینی می‌توان این مراتب را به دو قسم ولایت در تکوین و ولایت بر تکوین تقلیل داد تا راحت‌تر بتوان به جمع‌بندی رسید:

  1. ولایت در تکوین (تفویض محدود): بدین معناست که ولیّ توانایی تصرف در نظام هستی را داشته باشد. در این بخش مهم نیست که تصرف شخص ولیّ کم یا زیاد است، ولکن تصرفات او به معنای این نیست که بر مجاری تکوین تسلط داشته و به نوعی ربوبیت و تدبیر می‌کند. این معنا را می‌توان با مفهوم تفویض جزئی و محدود نیز مترادف دانست؛
  2. ولایت بر تکوین (تفویض مطلق): بدین معناست که ولیّ بر نظام هستی ولایت داشته، تدبیر امر بندگان بر عهده اوست. مسئولیت امر روزی، نزول باران، حیات و ممات موجودات و خلاصه آنچه مربوط به مدیریت نظام هستی است بر عهده ولیّ باشد[۴۱]. این قسم را می‌توان مرادف با تفویض مطلق و بالجمله (به معنای شیعی و امر بین الامرینی و نه معنای معتزلی) دانست.

تفاوت میان این دو قسم ولایتْ روشن است؛ بدین معنا که قابل تصور است که ولیّ در تکوین بر زنده کردن مرده توانا باشد اما چنین نباشد که او مسئول کل امر حیات و ممات باشد، یا آنکه ولیّ در تکوین بتواند از زیر سنگ برای کسی آب درآورده او را سیراب کند اما چنین نباشد که او مسئول رزق وروزی در دنیا باشد.

تقریباً به طور قاطع می‌توان گفت کسانی که از مفهوم ولایت تکوینی بحث می‌کنند چه نفیاً و چه اثباتاً این دو قسم را مد نظر دارند[۴۲].[۴۳]

تقریرات مختلف از ولایت تکوینی

ولای تصرف به معنای استجابت دعا: ممکن است که برخی سخن از ولایت تکوینی ائمه(ع) برانند، ولکن منظور حقیقی از ولایت تکوینی را مستجاب الدعوه بودن امام می‌دانند و نه فاعلیت مستقیم او. به دیگر سخن از آنجا که امامْ معصوم است پس هیچ دعا و طلب مرجوحی ندارد که به منصه استجابت نرسد و چون تمام خواسته‌های او این‌چنین است، می‌توان او را متصف به ولایت بر تکوین کرد.

به معنای اقتران اراده خدا و اراده معصوم: ممکن است برخی ولایت تکوینی را این‌طور بیان کنند که به خاطر اینکه ائمه(ع) در مرحله عبودیت خدا پیش رفته‌اند هر اراده‌ای مبنی بر تصرف بنمایند خداوند هم‌زمان با اراده آنان اراده بر انجام آن تغییر می‌نماید. به دیگر معنا این سخن تفسیری از ﴿وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ[۴۴] است. مرحوم علامه مجلسی کرامات ائمه اطهار(ع) و بلکه معجزات انبیا را این‌گونه توجیه می‌کند و معتقد است اعتقاد به دست داشتن فاعلی بالحقیقه صاحب معجزه در این کار نوعی کفر صریح به شمار می‌رود[۴۵].

به معنای ظهور و مظهر صفات خدا شدن: در تقریری که نوعاً توسط عرفا، فلاسفه اشراق و حکمت متعالیه مطرح می‌شود ولایت تکوینی نه به علیت بلکه به مظهریت و مجلی شدن معنا می‌شود[۴۶]. به این معنا که اولیا و امامان نمود و تجلی فعل الهی‌اند. آنان از نظر ایمان و تهذیب و تکامل نفس به درجه بالا و قرب الهی نایل آمده و محل تجلی و ظهور فعل الهی شدند؛ مانند آینه که نور صورت را از خود منعکس می‌کند.

به معنای فاعلیت طولی: یعنی فاعل نخستینِ هر فعلی خداوند است، لکن افعال خود را از طریق اسباب و عللْ انجام می‌دهد که علل واسطه و میانی نیز اصل وجود و قوام خود را از علت اولی یعنی خداوند دریافت می‌کنند. پس اگر فعل خارق‌العاده‌ای توسط ولیّ یا امام معصوم(ع) انجام گیرد، چنین فعلی چون به اذن الهی و از طریق علل میانی به خداوند تعلق دارد و همه سلسله علت‌ها در اصل وجود و قوام خودشان به خداوند محتاج‌اند؛ لذا هیچ تعارضی با فاعلیت خداوند ندارد. این تقریر به فلاسفه مشا متعلق است[۴۷].[۴۸]

وساطت فاعلی و ولایت تکوینی

با توجه به مباحث گذشته روشن می‌شود که وساطت فاعلی نوع خاصی از ولایت یعنی ولا در تصرف و قدرت و یا همان ولایت تکوینی است. اگرچه صرف مفهوم وساطت در امور تکوینی ملازم با ولایت در تصرف و تکوین نیست، ولکن وقتی این وساطت مقید به قید فاعلی شد در حقیقت مفید همان معنای ولایت تکوینی است. با این وجود منظور ما از ولایت تکوینی د و تقریر اخیر یعنی مظهریت و علیت طولی واسطه است؛ چه اینکه به نظر ما تفسیر ولایت تکوینی به استجابت دعا و همزمانی اراده خداوند با آن مراد حقیقی از ولایت تکوینی نمی‌باشد و نوعی فروکاستن از معنای لغوی آن است. بر همین اساس یعنی هم‌معنایی وساطت فاعلی و ولایت تکوینی، وساطت فاعلی را هم می‌توان به دو قسم کلیِ وساطت فاعلی فی الجمله به معنای ولایت در تکوین و وساطت فاعلی بالجمله به معنای ولایت بر تکوین دانست. البته از حیث مصداقی ولایت تکوینی اولاً و بالذات مخصوص خداوند متعال بوده و ذات باری تعالی مصداق بارز آن است. این در حالی است که مفهوم وساطت به نوعی مستلزم وجود طرفین است. حال آنکه در مورد خداوند وساطت به این معنا که وجود دیگری بالاتر از او باشد غیر قابل تصور است؛ لذاست که باید گفت وساطت فاعلی ملازم با ولایت تکوینی مخلوقات است. به تعبیر دیگر خداوند در بین مخلوقات برای ولایت خود مصادیقی قرار داده است که پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) از آن جمله‌اند، که این ولایت به دو قسم تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شود. ولایت تکوینی اهل بیت(ع) در حقیقت همان وساطت فاعلی و تأثیرگذاری آنان در امور تکوینی عالم است[۴۹].

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. شرح حکمة الاشراق (قطب الدین الشیرازی) (ط. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳ ه. ش)، ص۱۸.
  2. حکمة الاشراق (ط. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۳ ه. ش)، ص۱۱: المقدمة للمصنف.
  3. حکمة الاشراق (ط. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۳ ه. ش)، ص۵۱۸.
  4. التلویحات النوعیة (مجموعه مصنفات شیخ اشراق (ط. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳ ه. ش)، ج۱، ص۹۶).
  5. التلویحات النوعیة (مجموعه مصنفات شیخ اشراق (ط. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳ ه. ش)، ج۱، ص۹۷.
  6. شرح حکمة الاشراق (قطب الدین الشیرازی) (ط. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳ ه. ش)، ص۱۹.
  7. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳، ص ۲۴۰.
  8. محی الدین ابن عربی، فصوص الحکم، ص١٣۴-۱٣٧؛ همو، الفتوحات المکیة، ج۲، ص٢۴۶-٢۵٢؛ سید جلال‌الدین آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص٨۵۵-٩۴١.
  9. حسن بن یوسف حلی، مناهج الیقین فی أصول الدین، ص۴٧۲-۴٧۹؛ سیدشریف علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص٣۴۵-٣۶١؛ سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص٢٣٢-٢٣۴ و ٢۶٩-۲۷۶.
  10. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ص۱۷۷ و ۱۷۸.
  11. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ص١١٠۴.
  12. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص٨٨۵.
  13. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱۳، ص۲۰۳-۲۰۸.
  14. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص٢۵۶.
  15. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص١٢.
  16. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۴۴.
  17. ﴿يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند در حالی که لباسشان را از (تن) آنان بر می‌کند تا شرمگاه‌هایشان را به آنان بنمایاند؛ به راستی او و همگنان وی شما را از جایی که شما آنها را نمی‌بینید می‌بینند؛ بی‌گمان ما شیطان‌ها را سرپرست کسانی کرده‌ایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۷؛ ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ «خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون می‌برد اما سروران کافران، طاغوت‌هایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگی‌ها بیرون می‌کشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
  18. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا * خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا «خداوند کافران را لعنت و برای آنان آتش (دوزخ) را آماده کرده است * هماره در آن جاودانند و یار و یاوری نمی‌یابند» سوره احزاب، آیه ۶۴-۶۵.
  19. ﴿وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا «و بی‌گمان آنان را گمراه می‌کنم و به آرزو (های دور و دراز) می‌افکنم و به آنان فرمان می‌دهم آنگاه گوش چارپایان را (به خرافه‌پرستی) می‌شکافند و به آنان فرمان می‌دهم آنگاه آفرینش خداوند را دگرگونه می‌سازند؛ و هر که به جای خداوند، شیطان را به یاوری برگزیند زیانی آشکار کرده است» سوره نساء، آیه ۱۱۹.
  20. ﴿وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ «امروز ای گنهکاران (از مؤمنان) جدا گردید!» سوره یس، آیه ۵۹.
  21. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۴۵.
  22. «و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۳۳.
  23. «و امّا اگر وامدار، کم خرد یا ناتوان باشد یا نتواند املا کند باید سرپرست او دادگرانه املا کند» سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  24. «و برای هر دارایی از آنچه پدر و مادر و نزدیکان به‌جا گذارده‌اند، میراث‌برانی نهاده‌ایم.».. سوره نساء، آیه ۳۳.
  25. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۴۶.
  26. «فرمان، جز از آن خداوند نیست» سوره یوسف، آیه ۶۷.
  27. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۵. برخی از اندیشمندان معاصر نیز بر اساس این روایات به نوعی نظریه ولایت بر تشریع و قانونگذاری را برای پیامبر(ص) پذیرفته‌اند (جعفر سبحانی، ولایت تشریعی و تکوینی، ص۲۰-۲۲؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۲۸ و ۳۲۹). همچنین برخی از مؤلفان معتقدند که ائمه معصومین(ع) هم همانند پیامبر(ص) دارای ولایت تشریعی هستند؛ چراکه در غیر این صورت مستلزم نقص در ساحت آن بزرگواران است. البته این گروه غالباً اذعان دارند که ائمه اطهار(ع) به خاطر جامعیت قوانین به‌ارث‌رسیده از رسول الله(ص) از این حق خود استفاده نکرده‌اند، و تنها ممکن است در دوران حکومت امام زمان(ع) این ولایت جامه اجرایی بپوشد (ر.ک: حسین گنجی، امام‌شناسی، ص۲۶۹ و ۲۷۰). از سوی دیگر برخی از عالمان معاصر نظیر آیت‌الله جوادی آملی دو نظریه یادشده را مخدوش دانسته (عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، ص۲۷۰-۲۷۴) و معتقدند این نوع ولایت مختص به ذات خداوند است و آنچه که ولایت تشریعی فقیهان خوانده می‌شود را در حقیقت نوعی ولایت شرعی در حیطه تشریع خداوند (ولایت در تشریع نه ولایت بر تشریع) می‌دانند (همو، ولایت فقیه، ص۱۲۳ و ١٢۴). از سخنان علامه طباطبایی در ذیل آیه ٣۶ سوره احزاب برمی‌آید که ایشان نیز معتقد است جعل و قانون‌گذاری مختص خداوند است (سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج١۶، ص٣٢١).
  28. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۴۷.
  29. جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی، ص۶٠٣.
  30. عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۱۲۳.
  31. «به راستی پروردگارتان خداوندی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ کار (هستی) را کارسازی می‌کند» سوره یونس، آیه ۳.
  32. «و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  33. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  34. «و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم» سوره ق، آیه ۱۶.
  35. «و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود» سوره انفال، آیه ۲۴.
  36. ر.ک: محمد مقیمی، ولایت از دیدگاه مرجعیت شیعه، ص۶۵-١٧۵.
  37. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۵.
  38. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۴۸.
  39. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج۹، ص١۶١-١۶٣.
  40. ر.ک: لطف الله صافی گلپایگانی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص۵۶-٧٢.
  41. محمدحسین فاریاب، «مقاله جستاری در شأن ولایت تکوینی امام معصوم»، فصلنامه علمی پژوهشی آینه معرفت، بهار ۱۳۹۲، ش۳۴، ص۱۱۸.
  42. تنها استثنا در این زمینه مرحوم سید حسین فضل الله است. ایشان در کتاب نظرة اسلامیة حول الولایة التکوینیة معتقد است کسانی که قابل به ولایت تکوینی هستند منظورشان تفویض مطلق و فاعلیت بالجمله و دائمی است. یعنی قایلین به ولایت تکوینی مرادشان از این کلمه اعتقاد به ولایت بر تکوین و فاعلیت بالجمله است (سید حسین فضل الله، نظرة اسلامیة حول الولایة التکوینیة، ص٢٠).
  43. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۵۰.
  44. «و جز آنچه خواست خداوند است، مخواهید» سوره انسان، آیه ۳۰.
  45. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص٣۴٧. لازم به ذکر است حتی در غیر معجزات نیز علامه مجلسی این نظر را قبول نداشته و مطابق روایات نمی‌داند.
  46. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، توحید در قرآن، ص۴۵۶.
  47. عبدالله جوادی آملی، توحید در قرآن، ص۴۴٧ و ۴۵١.
  48. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۵۲.
  49. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۵۴.