اجتهاد در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

واژه اجتهاد از ماده «جَهد» گرفته شده و در لغت به معنای تلاش و کوشش است. صائب تبریزی می‌‌گوید: به سر نیامده طومار عمر، جهدی کن *** که چون قلم ز تو در هر قدم اثر ماند[۱].

راغب اصفهانی نیز در بیان معنای اجتهاد می‌گوید: اجتهاد یعنی توان خود را صرف و سختی‌‌ها و مشقات را تحمل کنی[۲].

معنای اصطلاحی اجتهاد

واژه اجتهاد در حوزه علوم مختلف به معنای تلاش علمی در آن حوزه است، به گونه‌ای که شخص در آن حوزه به عنوان صاحب نظر و کارشناس علمی شناخته شود. مشهورترین اصطلاح اجتهاد مربوط به احکام دینی و حوزه فقه و اصول است و اجتهاد در این اصطلاح به معنای به دست آوردن حکم شرعی از متون دینی است که از طریق استدلال و با استفاده از قواعد مربوط به این کار که به قواعد اصول فقه معروف است، انجام می‌‌شود[۳].

استاد مطهری در بیان معنای اصطلاحی اجتهاد می‌گوید: «اجتهاد یعنی کوشش عالمانه با متد و روش صحیح برای درک مقررات اسلام با استفاده از منابع آن، یعنی کتاب، سنت، اجماع و عقل»[۴].

بر اساس این تعریف از اجتهاد، مجتهد و فقیه به کسی گفته می‌شود که با جست‌وجو و تفکر در پی کشف احکام دینی از منابع آن است[۵].

ضرورت اجتهاد

برای اثبات ضرورت و لزوم اجتهاد در اسلام چندین استدلال بیان شده است:

نخست. برخی اندیشمندان اسلامی برای اثبات لزوم استفاده از چنین روشی در اسلام این‌گونه استدلال کرده‌اند:

  1. از نظر شیعه، اسلام علاوه برمعارف اصلی مربوط به مبدأ و معاد و برخی اصول اخلاقی قوانین و مقرراتی هم درباره در مورد اعمال انسانی دارد که در آنها بدون استثنا به همه جهات زندگی جامعه انسانی توجه شده است و هر انسان مکلفی را موظف می‌کند که اعمال فردی و اجتماعی خود را با آنها هماهنگ و از آن دستورها که مجموعه آنها شریعت نامیده می‌شود، پیروی کند و چون در تطبیق اعمال بر قانون، به تشخیصِ علمیِ متنِ قانون نیاز هست؛ لذا تحصیل برای هم قوانین علمی و احکام فرعی اسلام از وظایف مسلمان است.
  2. به دلیل کلی و محدود بودن بیانات دینی آمده در کتاب و سنت و در مقابل، بی‌پایان بودن صورت‌های اعمال و حوادثی که پیش می‌آید مسائلی که انسان‌ها به آنها مبتلا می‌‌شوند، برای دست یافتن به جزئیات احکام و تفاصیل آنها راهی جز دقت و پیمودن طریق استدلال نیست و در متون دینیِ رسیده به دست ما نیز راهی جز این نشان داده نشده است.

نتیجه این دو مقدمه آن است که ما برای تشخیص وظایف و احکام دینی باید از روشی استفاده کنیم که عقلای اجتماع از آن برای تشخیص وظایف فردی و اجتماعی از متن قوانین و دستورهای کلی و جزئی و معمولی استفاده می‌کنند؛ به عبارت دیگر ما باید سلسله‌قواعدی را که برای به دست آوردن وظایف و مقررات به کار برده می‌شود، به کار انداخته، وظایف و احکام شرعی خویش را از متن متون دینی استنباط کنیم؛ این کار، عمل اجتهاد است[۶].

استدلال دوم. برخی نیز برای اثبات ضرورت اجتهاد از نظر اسلام به مقدماتی مانند:

  1. خاتمیت؛
  2. کلی بودن احکام و اهداف اسلام؛
  3. جاودانگی دین اسلام؛
  4. همگانی و جهانی بودن دین اسلام؛
  5. جامعیت و کامل بودن دین اسلام تمسک کرده‌اند[۷].

بر اساس این مقدمات، اسلام، آخرین دین الهی نازل شده بر بشر است و تا ابد دینی فرستاده نخواهد شد و همچنین جامعیت و کمال این دین که ادعا شده است در همه حوزه‌هایی که بشر به هدایت و راهنمایی نیاز دارد، برای بشر برنامه دارد و این برنامه‌ها نیز به زمان و مکان خاصی محدود نمی‌شود و تا ابد برای هدایت همه بشریت کافی است و از سوی دیگر می‌دانیم که همه احکام مورد نیاز بشر به صورت جزئی و مصداقی در دین نیامده زیرا بسیاری از این مسائل در زمان پیامبر و امامان معصوم مطرح نبوده و با مرور زمان و رشد و پیشرفت بشر برای انسان روی داده است؛ بنابراین باید این دین دارای ابزاری باشد که به کمک آنها بتواند پاسخ‌گوی نیازهای جدید بشر باشد. این ابزار همان اجتهاد است که بر اساس آن متخصصان دینی که همان مجتهدها هستند، با استفاده از کلیات مطرح شده در دین اسلام و در چهارچوب این کلیات و بر اساس منابع معرفی شده از سوی پیامبر و امامان معصوم به استنباط احکام مورد نیاز مسلمانان و جامعه اسلامی می‌‌پردازند.

از طرف دیگر، چون اجتهاد کردن در احکام برای همه افراد، کاری دشوار و غیر ممکن است و نیز تحصیل معرفت به احکام دین برای همه ضرورت دارد، در اسلام برای افرادی که توانایی اجتهاد ندارند، وظیفه دیگری با نام تقلید در نظر گرفته است تا بر اساس آن، چنین افرادی احکام دینی مورد نیاز خود را با مراجعه به افرادی دارای توانایی اجتهاد دریافت کنند.

دقت در مسئله اجتهاد و تقلید، این مطلب را نشان می‌دهد که این دو موضوع از اساسی‌ترین اجزای برنامه زندگی انسان است و هر انسانی با فطرت انسانی خود راه زندگی را در جایی که از اجتهاد ناتوان است، با تقلید طی می‌کند؛ بنابراین، دستور اسلام در این باره راهنمایی و ارشاد مردم به حکم عقل و فطرت انسانی است. در واقع انسان در انجام کارهایی که با آنها آشنایی ندارد، به خبره آن کار مراجعه می‌کند و درمان درد را از پزشک و نقشه بنا را از معمار می‌خواهد و اصولاً سازمان تعلیم و تربیت عمومی در محیط اجتماعی انسان بر همین اصل استوار است[۸].[۹]

سیر تاریخی اجتهاد

کلمه اجتهاد نخستین بار در احادیث نبوی به کار رفته و سپس در میان مسلمانان رایج شده؛ البته این واژه در احادیث به معنای کوشش‌های همه‌جانبه علمی و عملی و عبادی به کار رفته است؛ مثلاً اجتهاد در سجده کردن در دعا در عبادت در اجرای فرمان پیشوای مسلمانان، در شناخت موضوعات احکام مانند شناخت قبله و همچنین اجتهاد در احکام شرعی به هنگام نبود نص کتاب و سنت، از مواردی است که در روایات آمده است[۱۰].

البته این کلمه در قرآن نیامده، ولی کلمه‌ای که از لحاظ روح معنی مرادف آن باشد، در قرآن وجود دارد و آن کلمه «تَفَقُّه» است. خداوند در قرآن صریحاً مردم را به تفقه و فهم عمیق دین دعوت کرده است. اجتهاد یا تفقه در دوره خاتمیت و زمان غیبت معصوم(ع) نقش بسیار حساس و اساسی دارد و از شرایط امکان جاوید ماندن اسلام است. اجتهاد را به حق، نیروی محرکه اسلام ‌نامیده‌اند.

تا قرن هفتم هجری، حق اجتهاد، محفوظ و باب آن مفتوح بود و در این قرن به دلیل مسائل خاص تاریخی و با تشکیل یک شورا و اجماع ساختگی این حق از علما گرفته شد و علما مجبور شدند برای همیشه از نظریات علمای قرون دوم و سوم هجری پیروی کنند و تا همین دلیل مسئله حصر مذاهب فقهی اهل سنت به مذاهب چهارگانه معروف پدید آمد؛ گرچه سد باب اجتهاد در میان اهل سنت صورت گرفت، ولی خواه ناخواه این در جهان شیعه نیز اثر منفی گذاشت و همین مسئله باعث شد که در قرون اخیر در میان جوانان و طبقه به اصطلاح روشن‌فکرِ مسلمان تمایلاتی برای غرب‌گرایی و نفی اصالت‌های شرقی و اسلامی پدید آید که ریشه آن تصور غلطی است که این گروه از جنبه ـ به خیال خودشان ـ دگماتیک مقررات اسلامی در اذهان خویش دارند[۱۱].[۱۲]

اقسام اجتهاد

البته باید توجه کرد که هر نوع اجتهادی پذیرفته نیست و از نظر شیعه اجتهاد در امور دینی دو نوع است:

  1. اجتهاد ممنوع؛ این نوع اجتهاد همان قانون‌گذاری است؛ یعنی مجتهد حکمی را که در کتاب و سنت نیست، کمک با فکر و رأی خودش وضع کند. این را اصطلاحاً «اجتهاد به رأی» می‌‌گویند. این نوع اجتهاد از نظر شیعه ممنوع است، گرچه اهل تسنن آن را جایز می‌‌دانند. همچنین اهل تسنن اجتهاد را در عرض کتاب و سنت قرار می‌دهند و به اعتقاد آنها دلیل این مطلب محدود احکام موجود در کتاب و سنت و نامحدود بودن وقایع و حوادث پیش آمده است؛ از نظر شیعه و امامان شیعه این استدلال صحیح نیست و طبق اخبار و روایات زیادی حکم هر چیزی به طور کلی در کتاب و سنت آمده است.
  2. اجتهاد مشروع: اجتهاد تا قرن پنجم به معنای قیاس و اجتهاد رأی بود که از نظر شیعه ممنوع بود و تدریجاً معنای این کلمه تغییر‌یافت و به معنای مطلق تلاش و کوشش برای به دست آوردن حکم شرعی از ادله معتبر شرعی به کار رفت. از نظر علمای شیعه این نوع اجتهاد امری مشروع و ادله شرعی از نظر شیعه عبارت است از کتاب، سنت، اجماع و عقل؛ البته اجتهاد مشروع نیز بر اساس برخی علوم صورت می‌گیرد که مقدمه تعقل و تدبر صحیح و عالمانه هستند؛ مانند علوم ادبی، منطق، قرآن، تفسیر، حدیث، رجال، آشنایی با قواعد اصولی و آشنایی با فقه و مجتهد به کسی گفته می‌شود که این علوم را دارا باشد[۱۳]. همچنین، فقیه باید به موضوعاتی که درباره آنها فتوا صادر می‌کند، احاطه کامل داشته باشد؛ چون این دین، دین خاتم است و ویژه زمان و مکان و یا منطقه معینی نیست و برای نظام زندگی و پیشرفت زندگی بشر آمده است، پس، چگونه ممکن است فقیهی از نظامات و جریان طبیعی بی‌خبر باشد و به تکامل و پیشرفت زندگی ایمان نداشته باشد و بتواند دستورهای عالی و مترقی این دین حنیف را که برای همین نظامات آمده و ضامن هدایت این جریان‌ها و تحولات و پیشرفت‌هاست، کاملاً و به طور صحیح استنباط کند؟[۱۴].[۱۵]

شرایط لازم برای اجتهاد

همان‌گونه که در اجتهاد مشروع اشاره شد، شکی نیست که هرکسی نمی‌تواند به اجتهاد و استنباط احکام شرعی از منابع آن بپردازد بلکه برای این منظور باید مثل همه حوزه‌های تخصصیِ علمی، شخص دارای شرایط تخصصی لازم باشد و شرایط لازم برای اجتهاد را می‌‌توان در چهار محور کلی زیر دسته‌بندی و خلاصه کرد:

  1. آشنایی با مدارک و منابع شریعت؛
  2. آشنایی با مقاصد شریعت و مقتضیات زمان و مکان؛
  3. آشنایی با مبادی و ابزار فهم شریعت؛
  4. آشنایی با آفات فهم شریعت[۱۶].

امام خمینی در جایگاه یکی از اندیشمندان و مجتهدان درجه اول شیعی در دوران معاصر نگرشی عمیق نسبت به مسئله اجتهاد داشت تا جایی که با تأکید بر روش اجتهاد سنتی رایج در حوزه‌های علمیه به مسئله تأثیر زمان و مکان در اجتهاد و استنباط مجتهد، اشاره و بر لزوم آشنایی مجتهدان با مسائل روز تأکید کردند و مدعی بودند که ناآشنایی مجتهد با این‌گونه مسائل در دنیای کنونی حتی برای مقلدان آن مجتهد نیز پذیرفته نیست ایشان در «منشور روحانیت» خطاب به حوزه‌های علمیه چنین می‌فرمایند: مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید، من در مسائل سیاسی اظهارنظر نمی‌کنم. آشنایی به روش برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان شناخت سیاست‌ها و حتی سیاسیون و فرمول‌های دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه‌داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می‌کند از ویژگی‌های یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیر اسلامی را داشته باشد[۱۷].[۱۸]

منابع

پانویس

  1. دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه دهخدا، ذیل واژه.
  2. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۰۸.
  3. طباطبایی، سید محمدحسین، مجموعه مقالات، ج۱، ص۲۰۱.
  4. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۳، ص۱۹۷.
  5. میرزائی، رضا، مقاله «اجتهاد»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۲.
  6. مجموعه مقالات، ص۲۰۰-۲۰۱.
  7. میرآقایی، سید جلال، اجتهاد و نواندیشی (گزیده مقالات)، ج۱، ضرورت اجتهاد بر اساس قرآن و سنت، (محمدرضا جواهری)، ص۹۹.
  8. مجموعه مقالات، ص۲۰۲ و ۲۰۵.
  9. میرزائی، رضا، مقاله «اجتهاد»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳.
  10. عزیزی، حسین، مبانی و تاریخ تحول اجتهاد، ص۲۴.
  11. مجموعه آثار، ج۳، ص۱۹۷-۱۹۹.
  12. میرزائی، رضا، مقاله «اجتهاد»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴.
  13. مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۶۵-۶۹.
  14. مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۸۰-۸۱.
  15. میرزائی، رضا، مقاله «اجتهاد»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۵.
  16. مبانی و تاریخ تحول اجتهاد، ص۵۱.
  17. صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹.
  18. میرزائی، رضا، مقاله «اجتهاد»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۶.