بحث:مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «==در محضر فرشته مرگ== واژه‌های احتضار و محتضر، از «حضر» گرفته شده است. واژه «حضر» گاه در برابر غیب به شکل حاضر و غایب به کار می‌رود، و گاه در برابر بدوی و بادیه‌نشین که در این صورت به معنای شهرنشین و متمدن است. معنای دیگری برای حض...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۱: خط ۵۱:


مرگ همچنان بر اعضای بدنش چیره می‌گردد تا آنجا که گوشش هم مثل زبانش از کار می‌افتد و فقط به خانواده‌اش نگاه می‌کند و حرکات زبانشان را می‌بیند ولی دیگر صدایی نمی‌شنود. پس از مدتی چشم او هم از کار می‌افتد و [[روح]] از بدنش خارج می‌شود و مانند مرداری در بین خانواده‌اش می‌افتد به طوری که از نشستن در نزد او [[وحشت]] می‌کنند و از نزدیک شدن به او دوری می‌نمایند. دراین حال نه [[گریه]] کننده‌ای او را [[یاری]] می‌کند، نه کسی جوابش را می‌دهد. سپس او را برداشته و به سوی [[قبر]] می‌برند و او را در آنجا تنها می‌گذارند و به دست عملش می‌سپارند و از دیدارش برای همیشه چشم می‌پوشند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[احتضار و سختی جان کندن (مقاله)|احتضار و سختی جان کندن]]</ref>
مرگ همچنان بر اعضای بدنش چیره می‌گردد تا آنجا که گوشش هم مثل زبانش از کار می‌افتد و فقط به خانواده‌اش نگاه می‌کند و حرکات زبانشان را می‌بیند ولی دیگر صدایی نمی‌شنود. پس از مدتی چشم او هم از کار می‌افتد و [[روح]] از بدنش خارج می‌شود و مانند مرداری در بین خانواده‌اش می‌افتد به طوری که از نشستن در نزد او [[وحشت]] می‌کنند و از نزدیک شدن به او دوری می‌نمایند. دراین حال نه [[گریه]] کننده‌ای او را [[یاری]] می‌کند، نه کسی جوابش را می‌دهد. سپس او را برداشته و به سوی [[قبر]] می‌برند و او را در آنجا تنها می‌گذارند و به دست عملش می‌سپارند و از دیدارش برای همیشه چشم می‌پوشند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[احتضار و سختی جان کندن (مقاله)|احتضار و سختی جان کندن]]</ref>
==[[مرگ]]؛ همراه همیشگی [[انسان]]==
[[قرآن]] می‌فرماید هر چیزی که در [[زمین]] است، فانی است: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک [[ذوالجلال و الاکرام]]؛ همه آنان که روی این زمین هستند، فانی می‌شوند و ذات [[پروردگار]] صاحب جلال و [[عظمت]] توست که باقی می‌ماند.<ref>الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷</ref> فنا علاوه‌بر معنی نابودی به معنی حیاط و محوطه [[خانه]] است و به قرارگیری تحت [[سایه]] چیزی فنا می‌گویند؛ همانند فنای خانه که به پیرامون [[دیوار]] خانه گفته می‌شود و [[مردم]] در سایه آن رفت و آمد می‌کنند یا می‌نشینند.
هر [[انسانی]] که [[روح الهی]] در مراتب تنزل به او دمیده شده، دارای [[روحی]] است که از آن به [[روح نباتی]]، [[روح حیوانی]]، [[روح انسانی]] و مانند آن یاد می‌شود. البته از آنجا که [[روح]] از [[عالم امر]] است و نه [[عالم خلق]]؛ مجرد است و چیزی که از آن در مخلوقی دمیده می‌شود تا به آن مخلوق [[حقیقت]] [[حیات]] را ببخشد، تنزلات حقیقت روح است که در اصطلاح [[قرآنی]] به آن «نفس» می‌گویند.
[[نفس انسانی]] که با دمیده شدن «روحی» در انسان ایجاد شده<ref>ص، آیه ۷۲</ref>، در حالت [[اعتدال]] است.<ref>شمس، آیه ۷؛ انفطار، آیه ۷</ref> این نفس انسانی نیز در نهایت در فرآیندی پس از تحول‌های متعدد از کالبد تن خاکی جدا می‌شود. تو گویی پروانه‌ای از پیله‌اش خارج شده است. از نظر قرآن، این خروج از کالبد تن هر زمانی که انسان به [[خواب]] فرو می‌رود، اتفاق می‌افتد که از آن به «[[توفی]]» یاد می‌شود که به معنای گرفتن چیزی به تمام و کمال آن است.<ref>زمر، آیه ۴۲</ref> البته زمانی که مرگ فرا می‌رسد این ارتباط میان تن و روان یا همان نفس به تمام معنا قطع می‌شود و [[اجازه]] بازگشت نفس به تن داده نمی‌شود. در [[آیات قرآن]] از این حالت به «[[موت]]» تعبیر می‌شود.
به این معنا که نفس انسانی تجربه‌ای بی‌بدیل دارد و آن چشیدن «طعم مرگ» است. از همین رو [[خدا]] می‌فرماید: کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفسی [[مرگ]] را می‌چشد.<ref>آل عمران، آیه ۱۸۵؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷</ref> در آن [[زمان]] [[ملک الموت]]<ref>سجده، آیه ۱۱</ref> و [[فرشتگان]] کارگزارش می‌آیند و «نفس» را از تن بیرون می‌کشند <ref>انعام، آیه ۹۳</ref> تا به سوی خدا مراجعت داشته باشد<ref>انبیاء، آیه ۳۵</ref> و [[نتیجه اعمال]] خوب و بد خویش را در [[آخرت]] ببیند و [[پاداش]] و [[کیفر]] گیرد.<ref>آل عمران، آیه ۱۸۵</ref>
از نظر [[آموزه‌های قرآن]]، [[موت]] و [[حیات]] دو مخلوق [[الهی]] هستند<ref>ملک، آیه ۲</ref> که هر یک [[مأموریت]] و مسئولیتی دارد، حیات‌، [[زندگی]] بخش در [[دنیا]] و موت‌، انتقال‌دهنده به سوی آخرت است. بنابراین، مرگ نابودی نیست، بلکه منتقل‌کننده از یرای دنیا به سرای آخرت است.
البته مطابق آنچه در [[قرآن]] آمده همه این [[نظام]] کنونی که از آن به [[عالم شهادت]] یا دنیا یاد می‌شود همانند طوماری جمع می‌شود و نظام دیگری با [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] از جنس دیگری جایگزین آن می‌شود.<ref>ابراهیم، آیه ۴۸</ref>
پس مرگ در [[نظام هستی]] جزو [[سنت‌های الهی]] است که بر اساس [[مشیت]] [[حکیمانه]] مقدر شده و کسی یا چیزی را از آن‌ [[گریز]] نیست. این نظام جمع می‌شود و نظام [[اخروی]] جایگزین آن می‌گردد و [[نفس انسان]] همانند دیگر [[نفوس]] در سرای دیگر، دارای [[بدنی]] دیگر خواهد بود که از جنس آخرت است؛ یعنی همان‌گونه که گیاهان [[دنیوی]] از جنس دنیا روییده می‌شوند و همه عناصر آن را دارا هستند و بدن دنیوی [[انسان]] نیز این‌گونه [[حکم]] نبات و [[گیاه]] را دارد، در آخرت هم [[بدن انسان]] از خاک اخروی چون نبات و گیاهی می‌روید و از همه عناصر آن برخوردار خواهد بود؛ زیرا آنچه اصالت دارد، همان [[نفس انسانی]] است و بدن همانند پیله و لباسی است که کنده می‌شود و لباسی دیگر به تن می‌کند. در مار بارها این اتفاق در مدت عمرش رخ می‌دهد و او در فرآیند زندگی‌اش بارها پوست‌اندازی می‌کند تا [[لباس]] و پوستی مناسب با شاکله و زمانه‌اش داشته باشد.
هر چند که [[مرگ]] به شکل انتقال تمام از [[عالم دنیا]] به [[عالم برزخ]] به عنوان مقدمه [[آخرت]]<ref>مؤمنون، آیه ۱۰۰</ref> یک بار اتفاق می‌افتد، ولی [[انسان]] در طول عمرش بارها همانند مار، پوست‌اندازی در بدن دارد؛ زیرا بر اساس تحقیقات [[علمی]]، [[بدن انسان]] هر ده سال به طور کامل [[تغییر]] کرده و [[بدنی]] دیگر جایگزین می‌شود. این فرآیند چنان کند و آهسته است که به چشم نمی‌آید. پس مرگ همراه همیشگی و دائمی [[بشر]] است و نباید از آن هول و هراسی به [[دل]] راه داد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|چرا از مرگ می‌ترسیم]]</ref>
==عوامل [[هراس از مرگ]]==
در [[آموزه‌های قرآن]] عواملی برای هراس از مرگ بیان شده که مهم‌ترین آنها عدم [[اعتقاد به آخرت]] و سرای دیگر غیر از [[عالم شهادت]] است. گروهی از [[مردم]] به [[عالم غیب]] یا همان [[عالم آخرت]] [[ایمان]] ندارند؛ زیرا بر این باورند که [[حقیقت]] و واقعیت‌، آن چیزی است که با [[حواس ظاهری]] شناخته می‌شود و هر چیزی که با حواس ظاهری غیر قابل [[ادراک]] و [[شناخت]] باشد، جز توهم و [[خیال]] و [[خرافه]] نیست؛ حقیقت و [[واقعیت]] مساوی با [[محسوسات]] است و چیزی که در آزمایشگاه قابل شناخت نباشد، توهم و خیال است. از همین رو معلوم را تنها [[علم حسی]] می‌دانند؛ این در حالی است که حتی [[ادراکات حسی]] انسان اگر به [[تعقل]] در نیاید به سبب جزیی بودن، علمی نیست؛ زیرا این تعقل است که پوسته ظاهری از جزئیات را بر می‌کند و کلیاتی را [[استنباط]] می‌کند و چیزی به نام «[[علم]]» تحقق می‌یابد.
کسی که به آخرت و [[عوالم]] دیگر از جمله عالم برزخ و عالم [[بهشت و دوزخ]] [[اعتقاد]] نداشته باشد و همه هستی را همین [[عالم مشهود]] و محسوس [[دنیا]] بداند، گرفتار [[ترس]] و هراس از مرگ است؛ زیرا مرگ را نه [[وفات]]، بلکه فوت و نیستی می‌داند و به هر شکلی می‌کوشد تا خود را از مرگ [[نجات]] دهد.
عامل دیگر [[ترس از مرگ]]، [[گرایش]] طبیعی [[انسان‌ها]] به [[جاودانگی]] و دلبستگی‌شان به [[زندگی]] دنیاست که از هر چه آنها را از این زندگی جدا کند ‌گریزان هستند.
اما کسی که به [[عالم آخرت]] [[اعتقاد]] داشته باشد، ممکن است واکنش مثبتی به [[مرگ]] نداشته باشد، هر چند که می‌داند‌گریزی از مرگ و انتقال به عالم آخرت نیست.
[[خدا]] در [[قرآن]] در بیان اسباب این ‌گریزش و حتی [[هراس از مرگ]] به نکاتی توجه می‌دهد که از مهم‌ترین آنها، فقدان [[اعمال نیک]] و [[ترس]] از [[دوزخ]] رفتن است. اکثر [[مردم]] با آنکه [[معتقد]] به [[آخرت]] هستند و بدان [[ایمان]] دارند و هیچ [[شک]] [[علمی]] و تردید عملی نسبت به آخرت ندارند، اما به سبب [[نامه اعمال]] خویش از مرگ هراسان و‌گریزان هستند؛ زیرا می‌ترسند که گرفتار دوزخ شوند و به [[بهشت]] راه نیابند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|چرا از مرگ می‌ترسیم]]</ref>
==چه کسانی از مرگ نمی‌هراسند؟==
در این میان اما تنها [[مؤمنان واقعی]] که [[اهل علم]] و [[عمل صالح]] هستند، ترسی از مرگ ندارند و بدان گرایش دارند، البته آنان آرزوی مرگ نمی‌کنند؛ زیرا بر این [[باور]] هستند که هر چه در [[دنیا]] بیشتر بمانند بیشتر می‌توانند با [[اعمال صالح]] خویش [[بهشتی]] آبادتر داشته باشند؛ زیرا [[بهشت و دوزخ]] چیزی جز برآیند [[اعمال انسان]] در دنیا نیست.
آنان می‌دانند که راه ‌گریزی از مرگ نیست؛ بنابراین تلاش می‌کنند تا آخرت خویش را آباد کرده و با ره [[توشه]] [[تقوای الهی]] در [[مقامات]] [[قرب به خدا]] نزدیک شوند. آنان می‌دانند که اگر [[توفیق الهی]] نباشد، دنیا و آخرت کسی نمی‌تواند آباد باشد، پس همواره در قالب [[دعا]] می‌خواهند: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِي دِينِي فَإِنَّهُ عِصْمَةُ أَمْرِي وَ أَصْلِحْ لِي آخِرَتِي فَإِنَّهَا دَارُ مَقَرِّي وَ إِلَيْهَا مِنْ مُجَاوَرَةِ اللِّئَامِ مَفَرِّي وَ اجْعَلِ الْحَيَاةَ زِيَادَةً لِي فِي كُلِّ خَيْرٍ وَ الْوَفَاةَ رَاحَةً لِي مِنْ كُلِّ شَرٍ}}؛ خدایا دینم را [[اصلاح]] کن؛ زیرا آن مایه [[عصمت]] امر من است؛ و آخرتم را اصلاح کن که آن [[خانه]] قرارگاه من است؛ و به سوی [[آخرت]] است [[رهایی]] و [[فرار]] از [[همسایگی]] [[فرومایگان]]؛ و [[زندگی دنیوی]] را مایه افزایش هر خیری قرار ده و [[وفات]] و [[مرگ]] را مایه [[آسایش]] من از هر [[بدی]] و شری.<ref>مفاتیح الجنان، دعای روز سه‌شنبه</ref>
پس [[مؤمنان]] زندگی دنیوی را [[دوست]] دارند؛ زیرا آن را مایه افزایش خیراتی می‌دانند که آخرت آنان را آبادتر می‌سازد و اگر مرگ را می‌خواهند برای رهایی از [[شرور]] [[دنیوی]] است؛ زیرا [[انسان]] تا زمانی که در [[دنیا]] است، گرفتار [[سنت]] [[ابتلا]] است که شرور آن همواره بیشتر و قوی‌تر از [[خیرات]] آن است.<ref>انبیاء، آیه ۳۵</ref>
اما کسی که برای آخرت خویش چیزی از ره [[توشه]] [[تقوا]] و [[عمل صالح]] نفرستاده است، هرگز تمنای مرگ نمی‌کند، بلکه از آن هراسان و‌گریزان است.<ref>بقره، آیات ۹۴ و ۹۵؛ جمعه، آیات ۶ تا ۸</ref>
در [[روایات]] در تحلیل چرایی [[ترس از مرگ]] به همین نکته [[قرآنی]] توجه داده می‌شود که ‌اشخاص به سبب [[اعمال]] پیش فرستاده و پس فرستاده <ref>یس، آیه ۱۲؛ انفطار، آیه ۵</ref> یعنی آثار اعمال خویش از مرگ هراسان هستند و اگر می‌دانستند که [[بهشت]] برای آنان است، چنان‌که برای [[اصحاب امام حسین]]{{ع}} به [[عنایت]] آن حضرت{{ع}} روشن شد و هر یک جایگاه خویش را در بهشت دید، هرگز [[ترس]] و هراسی از مرگ نخواهند داشت، بلکه به سوی آن پرواز می‌کنند. بسیاری از [[مسلمانان]] [[معتقد]] به آخرت، از مرگ نمی‌ترسند، بلکه از اعمال خودشان می‌ترسند که ممکن است آنان را به [[دوزخ]] ببرد. البته انسان [[مؤمن]] تا زمانی که در دنیا است باید از خطر افتادن و [[سقوط]] بترسد؛ زیرا [[بازی]] دنیا و لعب و [[لهو]] آن همانند بازی مار پله است که گاه با عملی بر نردبان قرار گرفته و به آسانی مراتب و مراحل عالی را می‌پیماید، اما گاه قبل از [[حضور معصوم]]{{ع}} هنگام سکرات و [[غمرات مرگ]] ممکن است [[دشمن]] [[ایمان]]، این مار [[شیطانی]] لعین با [[وسوسه]] دنیا از [[مال]] و فرزند و [[زن]] و [[زندگی]]، او را نیش بزند و به پایین‌ترین درجه [[انسانیت]] [[سقوط]] کرده و بلکه [[حیوان]] و بدتر آن شود. پس تا زمانی که حضور حضرات [[معصوم]]{{ع}} را در پیش از [[رحلت]] در کنار خود نداشته باشیم، باید از خود و [[اعمال]] و [[وسوسه]] مار [[شیطانی]] دلنگران و هراسان بود؛ البته نه از [[مرگ]] که ابزار انتقال و پلی از این [[دنیا]] و [[ابدیت]] [[آخرت]] است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|چرا از مرگ می‌ترسیم]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[احتضار و سختی جان کندن (مقاله)|'''احتضار و سختی جان کندن''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[احتضار و سختی جان کندن (مقاله)|'''احتضار و سختی جان کندن''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|'''چرا از مرگ می‌ترسیم''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}

نسخهٔ ‏۴ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۱

در محضر فرشته مرگ

واژه‌های احتضار و محتضر، از «حضر» گرفته شده است. واژه «حضر» گاه در برابر غیب به شکل حاضر و غایب به کار می‌رود، و گاه در برابر بدوی و بادیه‌نشین که در این صورت به معنای شهرنشین و متمدن است. معنای دیگری برای حضر گفته‌اند که می‌توان به آماده و مهیا، تحول، زود فهم، باهوش و مانند آن اشاره کرد؛ زیرا در همین موارد، حضور به معنای آشکار شدن در برابر غیب ملاحظه شده است. اما محتضر به شکل فاعلی به معنای کسی است که حضری و شهری و جلوی چشم دیگران، آشکار و حاضر است و از اهل بادیه و روستا نیست؛ ولی مراد از محتضر به شکل مفعولی کسی است که مشرف به مرگ و در حالت نزع و سکرات و غمرات مرگ است.

در حقیقت احتضار به معنای آشکار شدن علایم مرگ، حالت جان کندن و واپسین دم زندگی است.[۱] شیخ طبرسی در مجمع‌البیان در تبیین علت نامگذاری حالت جان کندن به احتضار می‌نویسد: نامگذاری این حالت به احتضار از آن جهت است که فرشتگان موکل شده بر او و بستگان و همچنین مرگ در نزد او حضور یافته‌اند.[۲] به نظر می‌رسد که علت اصلی چنین نامگذاری همان حضور مرگ و فرشته یا فرشتگان موکل مرگ باشد؛ زیرا اولاً در بسیاری از موارد از خویشان و بستگان کسی در هنگام احتضار و جان کندن حضور ندارد و ثانیاً خداوند به صراحت در آیه ۱۸۰ سوره بقره از حضور مرگ با این جمله یاد کرده است: ﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ[۳].[۴]

مرگ، آفریده الهی

طبق بیان قرآن مرگ یکی از‌ آفریده‌های الهی همانند حیات و زندگی است. خداوند بصراحت می‌فرماید: الذی خلق الموت و الحیاه؛ آن کسی که مرگ و زندگی را آفرید.[۵] علامه طباطبایی درباره مخلوق بودن مرگ می‌نویسد: «کلمه» حیات درمورد چیزی بکار می‌رود که آن چیز حالتی دارد که به خاطر داشتن آن حالت دارای شعور و اراده شده است. و کلمه «موت» به معنای نداشتن آن حالت است، چیزی که هست به طوری که از تعلیم قرآن برمی‌آید معنای دیگر به خود گرفته و آن عبارت از این است که همان موجود دارای شعور و اراده از یکی از مراحل زندگی به مرحله‌ای دیگر منتقل شود، قرآن کریم صرف این انتقال را موت خوانده‌ با اینکه منتقل شونده شعور و اراده خود را از دست نداده، همچنان که از آیه ﴿نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ ٱلْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ * عَلَىٰ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَـٰلَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ[۶] این معنا استفاده می‌شد. بنابراین دیگر نباید پرسید: چرا در آیه مورد بحث خداوند فرموده است: «خدا موت و حیات را آفریده»، مگر مرگ هم آفریدنی است؟ چون گفتیم: از تعلیم و آموزه‌های قرآن برمی‌آید که مرگ به معنای عدم حیات نیست، بلکه به معنای «انتقال» است. امری است وجودی که مانند حیات خلقت‌پذیر است. علاوه بر این اگر مرگ را امر عدمی بگیریم، همانطور که عامه مردم هم، چنین می‌پندارند، باز خلقت‌پذیر هست، چون این عدم با عدم‌های صرف، فرق دارد و مانند کوری و تاریکی، عدم ملکه است، که حظی از وجود دارد.[۷]

در تفسیر نمونه نیز در ذیل آیه آمده است: مرگ اگر به معنای فنا و نیستی باشد مخلوق نیست،؛ چراکه خلقت به امور وجودی تعلق می‌گیرد، ولی می‌‌دانیم که حقیقت مرگ انتقال از جهانی به جهان دیگر است و این قطعا یک امر وجودی است که می‌تواند مخلوق باشد. و اگر مرگ در اینجا قبل از حیات ذکر شده به خاطر تاثیر عمیقی است که توجه به مرگ درحسن عمل دارد. گذشته از اینکه مرگ قبل از زندگی بوده است.[۸] درباره حقیقت وجودی مرگ و مخلوق بودن آن، پیامبر(ص) می‌فرماید: «مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ، وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ»؛ شما برای نابودی آفریده نشده‌اید، بلکه برای ماندن و باقی بودن به وجود آمده‌اید و با مرگ، تغییر مکان می‌دهید و از منزلی به منزل دیگر انتقال می‌یابید.[۹] براساس روایاتی از امامان معصوم(ع) این موجود و مخلوق الهی در قیامت ذبح می‌شود و دیگر مأموریتی ندارد؛ زیرا اهل بهشت بی‌مرگ و انتقالی در آن جاویدان هستند و اهل دوزخ نیز درحالتی میان مرگ و زندگی به سر می‌برند: ﴿ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ[۱۰] از امام باقر(ع) روایتی است که ایشان فرموده است: وقتی خدای سبحان اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در آتش جهنم قرار داد، مرگ به صورت یک گوسفند املح ظهور می‌کند. آن وقت منادی مرگ را معرفی می‌کند که این مرگ است. «ثُمَّ یُذْبَحُ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ»؛ سپس مرگ را ذبح می‌کنند، همان طوری که گوسفند ذبح می‌شود.[۱۱] بر این اساس، می‌توان گفت که مرگ که مخلوق و آفریده الهی است، در هنگام احتضار حاضر می‌شود و مسئولیت و مأموریت خود را برای انتقال انجام می‌دهد. البته براساس آیاتی از جمله ۱۱ سوره غافر که می‌فرماید: ﴿قَالُوا۟ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا ٱثْنَتَيْنِ فَٱعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍۢ مِّن سَبِيلٍۢ[۱۲]

می‌توان این معنا را به دست آورد که پیش از ذبح مرگ در قیامت، مسئولیت و مأموریت انتقال از جهانی به جهانی دیگر به عهده مرگ بوده است و دوزخیان را خداوند در چهار مرحله به دوزخ رسانیده است و لذا احتضار در حقیقت براساس آموزه‌های قرآنی در چند مرحله تحقق خواهد یافت و حضور مرگ برای انسان‌های دوزخی چند مرحله‌ای است. هر چند که درباره متوسطین از مردم سخنی به میان نیامده ولی از روایات و حتی مفاد برخی از آیات به دست می‌آید که آنان نیز دارای احتضارهای چندگانه و مرگ‌های چندگانه‌ای هستند و تنها برخی از اولیای خاص الهی چون پیامبران و شهیدان هستند که تنها یک مرگ و یک احتضار خواهند داشت. از همین رو خداوند آنان را از صعق قیامت و نفخ اول و دوم درامان دانسته و استثنا نموده است.[۱۳] چنانکه در آیه ۵۶ سوره دخان می‌فرماید: ﴿لَا يَذُوقُونَ فِيهَا ٱلْمَوْتَ إِلَّا ٱلْمَوْتَةَ ٱلْأُولَىٰ وَوَقَىٰهُمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِ[۱۴].[۱۵]

حالات و سختی‌های جان کندن

در آیات قرآنی جان کندن عموم مردم سخت و شدید توصیف شده است. در اینجا به برخی از این حالات سختی جان کندن اشاره می‌شود:

  1. ناتوانی اطرافیان: خداوند در آیاتی از جمله ۸۳ تا ۸۷ سوره واقعه و نیز آیات ۲۶ تا ۳۰ سوره قیامت از ناتوانی اطرافیان محتضر از بازگرداندن روح محتضر سخن به میان آورده تا نشانه مقهور بودن انسان در برابر مرگ را بیان کند. در آن هنگام اطرافیان محتضر درک می‌کنند که اگر هر قدرت و توانایی داشتند در برابر مرگ عزیزان خود ناتوان هستند و قهر الهی و عجز خود را به عیان می‌بینند.
  2. پیچش ساق‌های محتضر: درهم پیچیده شدن ساق‌های محتضر در حال جان دادن، از دیگر نشانه‌های سختی جان کندن است. مرگ، چنان به محتضر فشار می‌آورد که از درد، ساق‌های پایش درهم پیچیده می‌شود.[۱۶]
  3. جانکاهی مرگ: جانکاهی و دهشت‌آوری حالت احتضار، از دیگر اموری است که در آیات قرآنی از جمله ۱۹ سوره احزاب و ۲۰ سوره محمد(ص) و آیه ۱۹ سوره ق به آن اشاره شده است.
  4. گردش چشم: در هنگام احتضار، فشار مرگ و علل و عوامل دیگر مرتبط با آن چون دیدن حقایق و امور غیبی موجب دهشت و وحشت شخص محتضر می‌شود و چشمانش به گردش می‌افتد و دور می‌زند.[۱۷]
  5. مدهوشی و بیهوشی: فشار مرگ همچنین موجب مدهوشی (صعق) و بیهوشی (مغشی علیه) می‌شود.[۱۸]
  6. حضور فرشتگان مرگ: هنگام مرگ، حضور فرشتگان مرگ برای مؤمنان موجب شادی و شادمانی می‌شود، اما برای کافران و گناهکاران موجب وحشت است.[۱۹]
  7. مستوارگی: هنگام مرگ، فشار و سختی جان کندن به‌گونه‌ای است که به محتضر، حالت سکر و مستی دست می‌دهد و رفتار و گفتار و کارهایی انجام می‌دهد که در هنگام مستی و خماری پدید می‌آید؛ زیرا در این زمان عقل پوشیده می‌شود و دیگر قدرت ادراکی و رفتاری ندارد و همانند مستان رفتار می‌کند از همین رو این حالت را سکرات مرگ گفته‌اند.[۲۰]
  8. بیرون آوردن جان: عملیات بیرون آوردن جان توسط فرشتگان نسبت به کافران بسیار سخت است. از این رو گرفتار غمرات می‌شوند و هستی جلوی چشمانشان تیره و تار می‌شود.[۲۱]
  9. کشاندن به سوی مرگ: در حالت احتضار، کافران و گناهکاران را به سوی مرگ می‌کشانند محتضر،‌گریزان است ولی راه فرار ندارد و می‌بیند که فرشتگان مرگ می‌آیند و او را برای مرگ و جان دادن آماده می‌کنند و به زور جانش را می‌ستانند[۲۲]
  10. احاطه مرگ: مرگ از هر سو به سوی محتضر می‌آید و او را در بر می‌گیرد، به طوری که راه گریزی نمی‌یابد و پرده از چشمانش کنار می‌رود و حقایق و آینده‌ای که برای خود ساخته را می‌بیند. از این رو بسیاری از مردم وحشت می‌کنند و نالان می‌شوند و غمرات و سکرات موت به آنان دست می‌دهد، بی‌‌آن‌که راه گریزی داشته باشند.[۲۳]
  11. حضور ملک‌الموت: برای برخی از افراد خود ملک‌الموت و عزرائیل(ع) به عنوان فرشته مقرب‌ الهی حضور می‌یابد. البته حضور ملک‌الموت تنها برای مؤمنان و نیکوکاران نیست، بلکه بدکاران بزرگ نیز با ایشان مواجه خواهند شد در حالی که در هیبتی بسیار وحشتناک ظهور و حضور می‌یابد. از این رو آنان وحشت بیشتر را تحمل می‌کنند و غمرات بر آنان چیره می‌شود.[۲۴]
  12. خواری: ابتلای ستمگران به عذاب خوارکننده در لحظه جان دادن، مطلبی است که در آیه ۹۳ سوره انعام و روایات تفسیری بیان شده است.
  13. اظهار ایمان و بی‌اثری آن: دیدن حقایق و کشف آینده‌ای که ساخته‌اند کافران را به وحشت می‌اندازد ولی با آن‌ که اظهار ایمان می‌کنند ولی سودی ندارد؛ زیرا پس از کشف الغطا و کنار رفتن پرده‌های غیب، ایمان سودی ندارد؛ چراکه در این زمان از دنیا بیرون رفته و در ورودی آخرت هستند و زمان عمل گذشته و زمان حساب رسیده است.[۲۵]
  14. اظهار توبه و بی‌اثر بودن آن: همچنین از آیات و آیات دیگر به دست می‌آید که آنان اظهار توبه می‌کنند ولی توبه‌شان پذیرفته نمی‌شود.
  15. بی‌تابی: از دیگر آثار حضور مرگ و احتضار آن است که کافران، بی‌تابی می‌کنند و ترس شدیدی به جان آنان می‌افتد.[۲۶]
  16. غصه و اندوه: بسیاری از محتضران،‌گرفتار غصه و اندوه می‌شوند؛ زیرا می‌بینند که به آرزوهای طول و دراز خود نرسیده‌‌اند.[۲۷]
  17. تازیانه‌های فرشتگان: ضربه‌های تازیانه فرشتگان قبض روح، بر کافران مرتد، به هنگام احتضار آنان در آیاتی از جمله ۲۵ تا ۲۷ محمد(ص) بیان شده است.
  18. فزع: در هنگام احتضار بسیاری از مردم گرفتار فزع می‌شوند و هراسان و نالان شده و جزع می‌‌کنند.[۲۸]
  19. گلوگیری: در هنگام احتضار، گویی لقمه‌ای در گلو گیر کرده باشد، شخص با چنین حالتی مواجه می‌شود و همین موجب سختی نفس کشیدن و دگرگونی رنگ و روی محتضر می‌شود.[۲۹]

البته در آیات قرآنی و روایات، حالات دیگری نیز بیان شده که به همین میزان بسنده می‌شود، اما برای تکمیل بحث تنها یک روایت از روایاتی که امیر مؤمنان علی(ع) در توصیف حالت احتضار بیان کرده آورده می‌شود.[۳۰]

غمرات و سکرات مرگ از زبان امیرمؤمنان(ع)

حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: آنچه بر انسان در لحظه مرگ می‌گذرد قابل وصف نیست. از طرفی سکرات موت و جان دادن و از طرفی غم و اندوه فرصت‌هایی که از دست داده وجودش را می‌گیرد. در آن لحظات سخت اعضای بدن سست می‌گردد و رنگش تغییر می‌کند با لحظه لحظه زیاد شدن آثار مرگ زبان از کار می‌افتد و قدرت سخن گفتن سلب می‌شود، ولی همچنان دربین اعضای خانواده خود آنها را با چشم نگاه می‌کند و با گوش‌هایش می‌شنود، عقلش نیز سالم و فکرش باقی است. فکر می‌کند عمرش را در چه راهی تباه کرده و روزگارش را با چه روزهایی به پایان رسانده است. به یاد اموالی می‌افتد که با خون دل آنها را جمع کرده و کاری به حلال و حرام آن نداشته و حال باید برود و جوابگوی آنها باشد. لذت استفاده‌اش برای دیگران و حساب پس دادن و بدبختی‌اش برای او مانده است.

مرگ همچنان بر اعضای بدنش چیره می‌گردد تا آنجا که گوشش هم مثل زبانش از کار می‌افتد و فقط به خانواده‌اش نگاه می‌کند و حرکات زبانشان را می‌بیند ولی دیگر صدایی نمی‌شنود. پس از مدتی چشم او هم از کار می‌افتد و روح از بدنش خارج می‌شود و مانند مرداری در بین خانواده‌اش می‌افتد به طوری که از نشستن در نزد او وحشت می‌کنند و از نزدیک شدن به او دوری می‌نمایند. دراین حال نه گریه کننده‌ای او را یاری می‌کند، نه کسی جوابش را می‌دهد. سپس او را برداشته و به سوی قبر می‌برند و او را در آنجا تنها می‌گذارند و به دست عملش می‌سپارند و از دیدارش برای همیشه چشم می‌پوشند.[۳۱]

مرگ؛ همراه همیشگی انسان

قرآن می‌فرماید هر چیزی که در زمین است، فانی است: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام؛ همه آنان که روی این زمین هستند، فانی می‌شوند و ذات پروردگار صاحب جلال و عظمت توست که باقی می‌ماند.[۳۲] فنا علاوه‌بر معنی نابودی به معنی حیاط و محوطه خانه است و به قرارگیری تحت سایه چیزی فنا می‌گویند؛ همانند فنای خانه که به پیرامون دیوار خانه گفته می‌شود و مردم در سایه آن رفت و آمد می‌کنند یا می‌نشینند. هر انسانی که روح الهی در مراتب تنزل به او دمیده شده، دارای روحی است که از آن به روح نباتی، روح حیوانی، روح انسانی و مانند آن یاد می‌شود. البته از آنجا که روح از عالم امر است و نه عالم خلق؛ مجرد است و چیزی که از آن در مخلوقی دمیده می‌شود تا به آن مخلوق حقیقت حیات را ببخشد، تنزلات حقیقت روح است که در اصطلاح قرآنی به آن «نفس» می‌گویند. نفس انسانی که با دمیده شدن «روحی» در انسان ایجاد شده[۳۳]، در حالت اعتدال است.[۳۴] این نفس انسانی نیز در نهایت در فرآیندی پس از تحول‌های متعدد از کالبد تن خاکی جدا می‌شود. تو گویی پروانه‌ای از پیله‌اش خارج شده است. از نظر قرآن، این خروج از کالبد تن هر زمانی که انسان به خواب فرو می‌رود، اتفاق می‌افتد که از آن به «توفی» یاد می‌شود که به معنای گرفتن چیزی به تمام و کمال آن است.[۳۵] البته زمانی که مرگ فرا می‌رسد این ارتباط میان تن و روان یا همان نفس به تمام معنا قطع می‌شود و اجازه بازگشت نفس به تن داده نمی‌شود. در آیات قرآن از این حالت به «موت» تعبیر می‌شود.

به این معنا که نفس انسانی تجربه‌ای بی‌بدیل دارد و آن چشیدن «طعم مرگ» است. از همین رو خدا می‌فرماید: کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفسی مرگ را می‌چشد.[۳۶] در آن زمان ملک الموت[۳۷] و فرشتگان کارگزارش می‌آیند و «نفس» را از تن بیرون می‌کشند [۳۸] تا به سوی خدا مراجعت داشته باشد[۳۹] و نتیجه اعمال خوب و بد خویش را در آخرت ببیند و پاداش و کیفر گیرد.[۴۰] از نظر آموزه‌های قرآن، موت و حیات دو مخلوق الهی هستند[۴۱] که هر یک مأموریت و مسئولیتی دارد، حیات‌، زندگی بخش در دنیا و موت‌، انتقال‌دهنده به سوی آخرت است. بنابراین، مرگ نابودی نیست، بلکه منتقل‌کننده از یرای دنیا به سرای آخرت است. البته مطابق آنچه در قرآن آمده همه این نظام کنونی که از آن به عالم شهادت یا دنیا یاد می‌شود همانند طوماری جمع می‌شود و نظام دیگری با آسمان‌ها و زمین از جنس دیگری جایگزین آن می‌شود.[۴۲]

پس مرگ در نظام هستی جزو سنت‌های الهی است که بر اساس مشیت حکیمانه مقدر شده و کسی یا چیزی را از آن‌ گریز نیست. این نظام جمع می‌شود و نظام اخروی جایگزین آن می‌گردد و نفس انسان همانند دیگر نفوس در سرای دیگر، دارای بدنی دیگر خواهد بود که از جنس آخرت است؛ یعنی همان‌گونه که گیاهان دنیوی از جنس دنیا روییده می‌شوند و همه عناصر آن را دارا هستند و بدن دنیوی انسان نیز این‌گونه حکم نبات و گیاه را دارد، در آخرت هم بدن انسان از خاک اخروی چون نبات و گیاهی می‌روید و از همه عناصر آن برخوردار خواهد بود؛ زیرا آنچه اصالت دارد، همان نفس انسانی است و بدن همانند پیله و لباسی است که کنده می‌شود و لباسی دیگر به تن می‌کند. در مار بارها این اتفاق در مدت عمرش رخ می‌دهد و او در فرآیند زندگی‌اش بارها پوست‌اندازی می‌کند تا لباس و پوستی مناسب با شاکله و زمانه‌اش داشته باشد. هر چند که مرگ به شکل انتقال تمام از عالم دنیا به عالم برزخ به عنوان مقدمه آخرت[۴۳] یک بار اتفاق می‌افتد، ولی انسان در طول عمرش بارها همانند مار، پوست‌اندازی در بدن دارد؛ زیرا بر اساس تحقیقات علمی، بدن انسان هر ده سال به طور کامل تغییر کرده و بدنی دیگر جایگزین می‌شود. این فرآیند چنان کند و آهسته است که به چشم نمی‌آید. پس مرگ همراه همیشگی و دائمی بشر است و نباید از آن هول و هراسی به دل راه داد.[۴۴]

عوامل هراس از مرگ

در آموزه‌های قرآن عواملی برای هراس از مرگ بیان شده که مهم‌ترین آنها عدم اعتقاد به آخرت و سرای دیگر غیر از عالم شهادت است. گروهی از مردم به عالم غیب یا همان عالم آخرت ایمان ندارند؛ زیرا بر این باورند که حقیقت و واقعیت‌، آن چیزی است که با حواس ظاهری شناخته می‌شود و هر چیزی که با حواس ظاهری غیر قابل ادراک و شناخت باشد، جز توهم و خیال و خرافه نیست؛ حقیقت و واقعیت مساوی با محسوسات است و چیزی که در آزمایشگاه قابل شناخت نباشد، توهم و خیال است. از همین رو معلوم را تنها علم حسی می‌دانند؛ این در حالی است که حتی ادراکات حسی انسان اگر به تعقل در نیاید به سبب جزیی بودن، علمی نیست؛ زیرا این تعقل است که پوسته ظاهری از جزئیات را بر می‌کند و کلیاتی را استنباط می‌کند و چیزی به نام «علم» تحقق می‌یابد. کسی که به آخرت و عوالم دیگر از جمله عالم برزخ و عالم بهشت و دوزخ اعتقاد نداشته باشد و همه هستی را همین عالم مشهود و محسوس دنیا بداند، گرفتار ترس و هراس از مرگ است؛ زیرا مرگ را نه وفات، بلکه فوت و نیستی می‌داند و به هر شکلی می‌کوشد تا خود را از مرگ نجات دهد.

عامل دیگر ترس از مرگ، گرایش طبیعی انسان‌ها به جاودانگی و دلبستگی‌شان به زندگی دنیاست که از هر چه آنها را از این زندگی جدا کند ‌گریزان هستند. اما کسی که به عالم آخرت اعتقاد داشته باشد، ممکن است واکنش مثبتی به مرگ نداشته باشد، هر چند که می‌داند‌گریزی از مرگ و انتقال به عالم آخرت نیست. خدا در قرآن در بیان اسباب این ‌گریزش و حتی هراس از مرگ به نکاتی توجه می‌دهد که از مهم‌ترین آنها، فقدان اعمال نیک و ترس از دوزخ رفتن است. اکثر مردم با آنکه معتقد به آخرت هستند و بدان ایمان دارند و هیچ شک علمی و تردید عملی نسبت به آخرت ندارند، اما به سبب نامه اعمال خویش از مرگ هراسان و‌گریزان هستند؛ زیرا می‌ترسند که گرفتار دوزخ شوند و به بهشت راه نیابند.[۴۵]

چه کسانی از مرگ نمی‌هراسند؟

در این میان اما تنها مؤمنان واقعی که اهل علم و عمل صالح هستند، ترسی از مرگ ندارند و بدان گرایش دارند، البته آنان آرزوی مرگ نمی‌کنند؛ زیرا بر این باور هستند که هر چه در دنیا بیشتر بمانند بیشتر می‌توانند با اعمال صالح خویش بهشتی آبادتر داشته باشند؛ زیرا بهشت و دوزخ چیزی جز برآیند اعمال انسان در دنیا نیست. آنان می‌دانند که راه ‌گریزی از مرگ نیست؛ بنابراین تلاش می‌کنند تا آخرت خویش را آباد کرده و با ره توشه تقوای الهی در مقامات قرب به خدا نزدیک شوند. آنان می‌دانند که اگر توفیق الهی نباشد، دنیا و آخرت کسی نمی‌تواند آباد باشد، پس همواره در قالب دعا می‌خواهند: «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِي دِينِي فَإِنَّهُ عِصْمَةُ أَمْرِي وَ أَصْلِحْ لِي آخِرَتِي فَإِنَّهَا دَارُ مَقَرِّي وَ إِلَيْهَا مِنْ مُجَاوَرَةِ اللِّئَامِ مَفَرِّي وَ اجْعَلِ الْحَيَاةَ زِيَادَةً لِي فِي كُلِّ خَيْرٍ وَ الْوَفَاةَ رَاحَةً لِي مِنْ كُلِّ شَرٍ»؛ خدایا دینم را اصلاح کن؛ زیرا آن مایه عصمت امر من است؛ و آخرتم را اصلاح کن که آن خانه قرارگاه من است؛ و به سوی آخرت است رهایی و فرار از همسایگی فرومایگان؛ و زندگی دنیوی را مایه افزایش هر خیری قرار ده و وفات و مرگ را مایه آسایش من از هر بدی و شری.[۴۶]

پس مؤمنان زندگی دنیوی را دوست دارند؛ زیرا آن را مایه افزایش خیراتی می‌دانند که آخرت آنان را آبادتر می‌سازد و اگر مرگ را می‌خواهند برای رهایی از شرور دنیوی است؛ زیرا انسان تا زمانی که در دنیا است، گرفتار سنت ابتلا است که شرور آن همواره بیشتر و قوی‌تر از خیرات آن است.[۴۷] اما کسی که برای آخرت خویش چیزی از ره توشه تقوا و عمل صالح نفرستاده است، هرگز تمنای مرگ نمی‌کند، بلکه از آن هراسان و‌گریزان است.[۴۸] در روایات در تحلیل چرایی ترس از مرگ به همین نکته قرآنی توجه داده می‌شود که ‌اشخاص به سبب اعمال پیش فرستاده و پس فرستاده [۴۹] یعنی آثار اعمال خویش از مرگ هراسان هستند و اگر می‌دانستند که بهشت برای آنان است، چنان‌که برای اصحاب امام حسین(ع) به عنایت آن حضرت(ع) روشن شد و هر یک جایگاه خویش را در بهشت دید، هرگز ترس و هراسی از مرگ نخواهند داشت، بلکه به سوی آن پرواز می‌کنند. بسیاری از مسلمانان معتقد به آخرت، از مرگ نمی‌ترسند، بلکه از اعمال خودشان می‌ترسند که ممکن است آنان را به دوزخ ببرد. البته انسان مؤمن تا زمانی که در دنیا است باید از خطر افتادن و سقوط بترسد؛ زیرا بازی دنیا و لعب و لهو آن همانند بازی مار پله است که گاه با عملی بر نردبان قرار گرفته و به آسانی مراتب و مراحل عالی را می‌پیماید، اما گاه قبل از حضور معصوم(ع) هنگام سکرات و غمرات مرگ ممکن است دشمن ایمان، این مار شیطانی لعین با وسوسه دنیا از مال و فرزند و زن و زندگی، او را نیش بزند و به پایین‌ترین درجه انسانیت سقوط کرده و بلکه حیوان و بدتر آن شود. پس تا زمانی که حضور حضرات معصوم(ع) را در پیش از رحلت در کنار خود نداشته باشیم، باید از خود و اعمال و وسوسه مار شیطانی دلنگران و هراسان بود؛ البته نه از مرگ که ابزار انتقال و پلی از این دنیا و ابدیت آخرت است.[۵۰]

منابع

پانویس

  1. لسان العرب، لغت‌نامه دهخدا و دیگر فرهنگ‌نامه‌ها، ذیل واژه
  2. مجمع‌البحرین، ج۳، ص۲۷۲
  3. «هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد» سوره بقره، آیه ۱۸۰.
  4. منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
  5. ملک، آیه ۲
  6. «ما مرگ را میان شما رقم زده‌ایم و ناتوان نیستیم * که همگونه‌هایتان را جایگزین شما گردانیم و شما را در آنچه نمی‌دانید، باز آفرینیم» سوره واقعه، آیه ۶۰-۶۱.
  7. المیزان، ذیل آیه ۲ سوره ملک
  8. تفسیر نمونه، ذیل آیه
  9. بحارالانوار،ج ۳، ص۱۶۱
  10. «سپس نه در آن می‌میرد و نه زنده می‌ماند،» سوره اعلی، آیه ۱۳.
  11. بحارالانوار، ج ۸، ص۳۴۵
  12. «می‌گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی، اینک ما به گناهان خویش اعتراف کرده‌ایم، آیا راه بیرون شدی از اینجا هست؟» سوره غافر، آیه ۱۱.
  13. زمر، آیه ۶۸؛ نمل، آیه ۸۷
  14. «جز مرگ نخستین (که داشتند) در آنجا مرگ را نمی‌چشند و (خداوند) آنان را از عذاب دوزخ نگاه داشته است» سوره دخان، آیه ۵۶.
  15. منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
  16. قیامت، آیات ۲۶ تا ۲۹
  17. احزاب، آیه ۱۹
  18. محمد، آیه ۲۰
  19. انعام، آیات ۶۱ و ۹۳
  20. سوره ق آیه۱۹
  21. انعام، آیه ۹۳
  22. انفال، آیه ۶
  23. ق، آیات ۱۹ تا ۲۲؛ ابراهیم،‌آیه ۱۷؛ احزاب، آیه ۱۶؛ جمعه، آیه ۸
  24. سجده،‌ آیه ۱۱؛ انعام، آیه ۹۳؛ دخان، آیه ۵۶؛ فجر آیات ۲۷ تا ۳۰؛ المیزان، ذیل آیات، روایات تفسیری، نور الثقلین
  25. یونس، آیات ۹۰ و ۹۱
  26. سبا، آیات ۵۱ و ۵۲؛ روایات تفسیری
  27. سبا، آیات ۵۱ تا ۵۴
  28. محمد، آیات ۲۵ تا ۲۷
  29. واقعه، آیات ۸۳ تا ۸۷؛ قیامت، آیات ۲۵ و ۲۶
  30. منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
  31. منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
  32. الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷
  33. ص، آیه ۷۲
  34. شمس، آیه ۷؛ انفطار، آیه ۷
  35. زمر، آیه ۴۲
  36. آل عمران، آیه ۱۸۵؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷
  37. سجده، آیه ۱۱
  38. انعام، آیه ۹۳
  39. انبیاء، آیه ۳۵
  40. آل عمران، آیه ۱۸۵
  41. ملک، آیه ۲
  42. ابراهیم، آیه ۴۸
  43. مؤمنون، آیه ۱۰۰
  44. منصوری، خلیل، چرا از مرگ می‌ترسیم
  45. منصوری، خلیل، چرا از مرگ می‌ترسیم
  46. مفاتیح الجنان، دعای روز سه‌شنبه
  47. انبیاء، آیه ۳۵
  48. بقره، آیات ۹۴ و ۹۵؛ جمعه، آیات ۶ تا ۸
  49. یس، آیه ۱۲؛ انفطار، آیه ۵
  50. منصوری، خلیل، چرا از مرگ می‌ترسیم