مبانی اقتصادی در معارف و سیره معصوم: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = سیره معصوم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مبانی اقتصادی== هر دانشی مبتنی بر پیشفرضها و اصولی است که در درون آن علم به کار گرفته میشود، بیآنکه به صورت مستقیم مورد بحث و نظر قرار گرفته، اثبات...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
با رویکرد به این [[آموزهها]]<ref>یادآوری میشود روایات به این مضمون، در منابع روایی فراوان است و از مجموع آنها، تواتر اجمالی بر اعتبارشان به دست میآید؛ یعنی به صحت یکی از چند حدیثی که دربارۀ این موضوع آمده است، علم اجمالی حاصل میشود و در اینجا برای نمونه تنها به چند مورد اشاره شده است.</ref> [[عزّت]] و [[سربلندی]]، از مبانی معرفتشناسیِ [[استقلال اقتصادی]] شمرده میشود و استقلال اقتصادی از مبانی فرمول تلاش حداکثری برای درآمدی است که دستیابی به آن از این راه [[حافظ]] عزّت [[مؤمن]] است؛ به همین جهت دو [[امام باقر]] و [[رضا]]{{ع}} در این باره فرمودهاند: هنگام [[نیازمندی]]، از دشمنِ ما [[یاری]] نجویید که پیامد آن، ازدسترفتن عزّت شماست، بلکه از [[مال]] ما استفاده کنید<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۵ با سند صحیح. سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ج۱، ص۲۳۰ ({{متن حدیث|... قَالَ الْبَاقِرُ{{ع}} لِجَابِرٍ: لَا تَسْتَعِنْ بِعَدُوٍّ لَنَا...}}).</ref>. | با رویکرد به این [[آموزهها]]<ref>یادآوری میشود روایات به این مضمون، در منابع روایی فراوان است و از مجموع آنها، تواتر اجمالی بر اعتبارشان به دست میآید؛ یعنی به صحت یکی از چند حدیثی که دربارۀ این موضوع آمده است، علم اجمالی حاصل میشود و در اینجا برای نمونه تنها به چند مورد اشاره شده است.</ref> [[عزّت]] و [[سربلندی]]، از مبانی معرفتشناسیِ [[استقلال اقتصادی]] شمرده میشود و استقلال اقتصادی از مبانی فرمول تلاش حداکثری برای درآمدی است که دستیابی به آن از این راه [[حافظ]] عزّت [[مؤمن]] است؛ به همین جهت دو [[امام باقر]] و [[رضا]]{{ع}} در این باره فرمودهاند: هنگام [[نیازمندی]]، از دشمنِ ما [[یاری]] نجویید که پیامد آن، ازدسترفتن عزّت شماست، بلکه از [[مال]] ما استفاده کنید<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۵ با سند صحیح. سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ج۱، ص۲۳۰ ({{متن حدیث|... قَالَ الْبَاقِرُ{{ع}} لِجَابِرٍ: لَا تَسْتَعِنْ بِعَدُوٍّ لَنَا...}}).</ref>. | ||
از این گونه [[روایات]] - که در منابع، فراوان است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۴... ({{متن حدیث|طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ}}). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ش۸۱۸۳ ({{متن حدیث|السُّؤَالُ يُضْعِفُ لِسَانَ الْمُتَكَلِّمِ وَ يَكْسِرُ قَلْبَ الشُّجَاعِ الْبَطَلِ وَ يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ وَ يُذْهِبُ بَهَاءَ الْوَجْهِ وَ يَمْحَقُ الرِّزْقَ}}).</ref> - بر میآید که [[خودکفایی]] و استقلال اقتصادی، از مبانی تلاش [[اقتصادی]] است و نتیجه و [[حکمت]] آن، [[کرامت انسانی]] و بازداری از [[خواری]] است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۳</ref> | از این گونه [[روایات]] - که در منابع، فراوان است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۴... ({{متن حدیث|طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ}}). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ش۸۱۸۳ ({{متن حدیث|السُّؤَالُ يُضْعِفُ لِسَانَ الْمُتَكَلِّمِ وَ يَكْسِرُ قَلْبَ الشُّجَاعِ الْبَطَلِ وَ يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ وَ يُذْهِبُ بَهَاءَ الْوَجْهِ وَ يَمْحَقُ الرِّزْقَ}}).</ref> - بر میآید که [[خودکفایی]] و استقلال اقتصادی، از مبانی تلاش [[اقتصادی]] است و نتیجه و [[حکمت]] آن، [[کرامت انسانی]] و بازداری از [[خواری]] است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۳</ref> | ||
====[[حلالطلبی]]==== | |||
بر اساس [[جهانبینی دینی]] و کتاب و [[سنّت]]، [[انسان]] [[وظیفه]] دارد در [[تولید]]، [[توزیع]] و [[مصرف]] بر پایۀ [[حلال و حرام]] [[الهی]] گام بر دارد؛ [[فلسفه]] این [[حکم]] آن است که اولاً به اقتضای منظر [[توحیدی]]، همه چیز به [[خدا]] اختصاص دارد<ref>{{متن قرآن|وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا}} «و آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداوند است و خداوند به هر چیزی، نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۶.</ref> و انسان [[خلیفه]] و [[امانتدار]] اوست<ref>{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و فرد [[امین]] نیز در پی افزایش بیحساب مالِ [[دنیا]] و [[فخرفروشی]] نیست؛ بلکه [[حفظ]] و [[ادای امانت]] را برای خود [[تکلیف الهی]] میداند. این [[تکالیف]] در [[امور مالی]]، تنها بر مبنای [[کسب حلال]] - که مبتنی بر اصل [[اِباحه]] و حلیّت<ref>اصل اِباحه به معنای مجازبودن تصرفات مالی است که از مبانی مالی در فقه شمرده میشود. اگر در حلال و حرامبودن فعل یا موضوعی تردید شود و شارع نیز آن را منع نکرده باشد، حکم به مجازبودن وحلیّت آن میشود (ر.ک: حیدرمحمد صنقورعلی، المعجم الاصولی، ص۸-۱۰) و مستندش آیات و روایات مربوط است؛ آیاتی مانند آیه ۱۶۸ سورۀ بقره و آیه ۵ سورۀ مائده و آیه۳۲ سورۀ اعراف و روایاتی مانند {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى يَرِدَ فِيهِ نَهْيٌ}} (محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۷، ح۹۳۷) و {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ، حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱۳، ح۴۰؛ باسند معتبر) و....</ref> است - انجامیافتنی است؛ پس [[حلالطلبی]] نقشی کلیدی دارد. شاید به همین جهت بوده که در [[حدیث معراج]] آمده است: ای احمد، اگر خوردنی و نوشیدنی تو [[پاک]] و [[حلال]] باشد، در [[حفظ]] و پناه من خواهی بود<ref>حسن بن علی دیلمی، ارشاد القلوب، ص۲۰۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۲۶، ح۶. ({{متن حدیث|يَا أَحْمَدُ... فَإِنْ أُطِيبَ مَطْعَمُكَ وَ مَشْرَبُكَ فَأَنْتَ فِي حِفْظِي وَ كَنَفِي...}}).</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} نیز فرمود: کسی که از راه [[حرام]] [[مالی]] کسب کند، [[خدا]] عباداتی مانند [[صدقه]]، آزادکردن برده، [[حج]] و عمرۀ او را نمیپذیرد و به آمار آن حرام، بر [[آلودگی]] او میافزاید. اگر آن را برای پس از خود ذخیره کند، بر عذابش میافزاید<ref>محمد بن علی صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۲۸۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴۵، ح۱۴۴۸۳ ({{متن حدیث|... مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ}}).</ref>. | |||
ثانیاً [[آدمی]] همواره در پی [[سعادت]] و کمال است و برای دستیابی به این [[هدف]]، عوامل مختلفی از جمله بهرهگیری از [[مال]] حلال نقش مبنایی دارند؛ چون مال حلال با رعایت [[تقوای الهی]] به دست میآید و [[تقوا]] از سرچشمۀ [[معرفت به خدا]] میجوشد<ref>منسوب به امام صادق{{ع}}، مصباح الشریعه، ص۵۹ ({{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: التَّقْوَى مَاءٌ يَنْفَجِرُ مِنْ عَيْنِ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ تَعَالَى}}).</ref> که رابطۀ آن با [[معرفت]] همانند رابطۀ شاخه و ریشۀ درخت است؛ پس رعایت عملی [[تقوا]]، مبانی و ریشههای [[معرفتی]] را تقویت میکند و قوت مبانی معرفتی مایۀ افزایش [[سلامت]] و [[توازن]] [[اعمال]] (شاخهها) و بهسامانشدن [[زندگی]] است؛ به همین جهت در [[آموزههای دینی]] نقش [[مال]] [[حلال]] در امور فراوان زندگی مهم دانسته شد. درواقع میتوان گفت در این [[آموزهها]] به آثار حلال و پیامدهای [[حرام]] پرداخته شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود. | |||
[[قرآن کریم]] با خطابِ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ}} که از عمومیترین خطابهای اوست، به همه [[انسانها]] [[فرمان]] داده که از آنچه در [[زمین]] است، از نوع حلال و [[پاکیزه]] آن بهره بگیرید<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ}} «ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاک است بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۱۶۸.</ref>. [[پیام]] این خطاب آن است که [[کافر]] و [[مسلمان]] باید از مال حلال بهره بگیرند و از حرامش بپرهیزند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۸، ص۴۸۴.</ref>؛ به همین جهت در [[فقه]]، این موضوع بررسی میشود که آیا [[کافران]] با نپذیرفتن [[اصول دین]]، نسبت به [[احکام]] فرعی [[دین]] از جمله [[طلب حلال]] [[تکلیف]] دارند یا نه و نتیجه گرفته میشود که نسبت به آنها نیز تکلیف دارند<ref>روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۲۹۷ (کتاب الزکاة، مسأله ۱۰).</ref>. در [[روایات]] نیز بهرهگیری از مال حلال و [[پرهیز]] از مال حرام در درآمد و [[مصرف]]، برای کسب [[سعادت]] و کمال، مورد تأکید فراوان است؛ در برخی از آنها تلاش برای [[روزی حلال]] بر هر مرد و [[زن]] مسلمان [[واجب]]<ref>تاجالدین محمد بن محمد شعیری، جامع الاخبار، ص۱۳۹، ح۴۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۷، ح۸۲ ({{متن حدیث|... قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ}}).</ref>، بلکه نُهدهم [[عبادت]]<ref>محمد بن حسن حر عاملی، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیه، ص۱۹۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۷ ({{متن حدیث|فِي الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِّ: يَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ}}).</ref> و [[برترین]] [[عبادت]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۶ ({{متن حدیث|... رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ}}). با سند معتبر نزد مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۲).</ref> شمرده شده، در برخی دیگر نیز بهترین کمک برای تحصیل [[رفاه]] [[آخرت]] به شمار آمده است<ref>محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۶ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: نِعْمَ الْعَوْنُ، الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ}}).</ref> و موجب [[آمرزش گناهان]]<ref>محمد بن علی صدوق، الامالی، ص۳۶۴، ح۹ ({{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَنْ بَاتَ كَالًّا مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَهُ}}).</ref>، بلکه راه [[نجات]] از [[خشم خدا]] دانسته شده است؛ چنانکه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: هر که لقمۀ [[حلال]] خورد، فرشتهای برایش [[آمرزش]] طلبد تا از خوردنش فارغ شود و هر که لقمۀ [[حرام]] خورد، به خشم خدا گرفتار آید<ref>محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۷؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۵۰ ({{متن حدیث|... وَ مَنْ أَكَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الْحَرَامِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ}}).</ref> و به فرموده آن گرامی حتی بیاهمیتی نسبت به [[کسب درآمد]] که از کجا به دست میآید، سبب میشود [[خدا]] نیز نسبت به جهنمبردنش بیاهمیت باشد<ref>رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۴۶۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۹۸، ح۲۱۰۸۰ ({{متن حدیث|مَنْ لَمْ يُبَالِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَ الْمَالَ لَمْ يُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَيْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ}}).</ref> و در برخی دیگر هم، سختکوشِ پرهیزکارِ از حرام را همانند مجاهدِ در [[راه خدا]] دانستهاند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۳ ({{متن حدیث|... إِذَا كَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَيَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا يَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ لَا يَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ}}).</ref>. در پارهای دیگر [[استجابت دعا]] به کسب [[پاکیزه]] و حلال وابسته شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۸۶، ح۹ ({{متن حدیث|... مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتُهُ فَلْيُطِبْ مَكْسَبَهُ}}). سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۲۴ ({{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ{{صل}} فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَسْتَجِيبَ دُعَائِي، فَقَالَ{{صل}} إِنْ أَرَدْتَ ذَلِكَ فَأَطِبْ كَسْبَكَ}}).</ref>؛ افزون بر اینها در نقل معتبری<ref>سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۵).</ref> از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} در آخرین [[حج]] خود، [[پیام الهی]] درباره [[حلال و حرام]] را چنین [[ابلاغ]] کرده است: تا [[رزق]] کسی در [[دنیا]] کامل نشود، مرگش فرا نرسد؛ پس از [[خدا]] [[پروا]] کنید و روزی را به [[نیکی]] [[طلب]] کنید<ref>توجه به دو نکته توضیحی در اینجا لازم است: ۱. نظم الهی به لحاظ مدت عمر و مقدار روزی به دو قسمت مقضی و مسمّا تقسیم میشود ۱. بدون تعیین، بلکه به خواست الهی؛ ۲. امری مشخص. راز این تقسیم آن است که کوشش بشر و چگونگی سعی او و نیز مقدار تلاش وی سهم تعیینکنندهای در ایجاد زمینه برای اندازه عمر و روزی دارد؛ هرچند قضا و قدر الهی به اراده او وابسته است، ولی خدای بزرگ به زمینهها توجه میکند و به قابلیتی که فرد در خود ایجاد کرده، عنایت دارد. ۲. وظیفه انسان طبق رهنمود عقل و نقل معتبر، اجمال در طلب است. معنای اجمال در طلب، خواست جمیل است و طلب جمیل، کوشش مطابقِ با حکم دین در حلال و حرام و اطاعت الهی است. چیزی که مطابق با حکم دین نباشد، تلاش جمیل نیست. اگر در اطلاق رایج، گفته میشود اجمال در طلب به این است که «بهرهگیری تو از خود و ابزار کار بیش از تباهکننده و کمتر از حریص باشد» (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۴۶۲) به این جهت است که اینگونه رفتار، مطابق حکم خداست؛ بنابراین نشان جمالِ طلب آن است که کوشش اقتصادی و درآمد آن، با حلال و حرام و اطاعت الهی مطابقِ باشد؛ پس صبر بر حرام و پرهیز از آن، متمّم جمال طلب است (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۳، ص۶۲۳، با اصلاح).</ref>. تأخیر روزی و بهرهدهی دیرپای تلاش [[اقتصادی]]، شما را به کسب آن از راه [[حرام]] وا ندارد؛ چراکه [[خدا]] رزقش را از راه [[حلال]]، نه حرام، [[توزیع]] کرده است؛ پس تقواپیشگیِ صبورانه موجب دستیابی به [[رزق حلال]] است و [[پردهدری]] و [[شتابزدگی]] در این راه، هرچند [[مال]] [[حرام]] را در پی دارد، موجب ازدستدادن [[روزی حلال]] در [[دنیا]] و محاسبۀ سخت در [[آخرت]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۷۴، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶ ص۳۲۱، ح۱ ({{متن حدیث|... وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَيْءٍ مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ يَقْسِمْهَا حَرَاماً...}}).</ref>. | |||
مناسب است برای [[شفافیت]] بیشترِ نقش مبنایی [[حلال و حرام]] در [[سرنوشت]] [[آدمی]] و [[خوشبختی]] و [[بدبختی]] او به یکی از رازهای این [[حُکم]] [[الهی]] اشاره شود. بر پایه [[جهانبینی]] [[توحیدی]]، [[انسان]]، ترکیبی از [[جسم]] و [[جان]] است که جسم از [[عالم ماده]] و طبیعت و [[روح]] از عالمِ ملکوتِ مجرد است و این دو، دو مرتبه از مراتب وجود هستند؛ بنابراین لازمه [[شناخت]] او [[معرفت]] به این دو مرتبه هستی است؛ پس شناخت [[عوالم هستی]]، مقدم بر [[انسانشناسی]] است و لازمه [[هستیشناسی]]، [[شناخت مبدأ]] است. در [[بینش]] [[اسلامی]]، میان این سه امر، پیوند وثیقی وجود دارد و شناخت هر یک بدون دیگری، کاری دشوار است. اگر انسان مطالعات خود را در [[علوم تجربی]]، به صورت افقی و بدون هیچگونه ارتباطی با [[مبدأ هستی]] ادامه دهد، شاید همچون [[جوامع بشری]] معاصر، به پیشرفتهایی ظاهری دست یابد؛ ولی آثار ویرانگر آن به سبب عدم [[درک]] جایگاه انسان، بسیار زیاد خواهد بود. چنانچه بر پایه هستیشناسی توحیدی، [[حقیقت انسان]] را جان [[ملکوتی]] او بداند، در معالجه او هرگز وی را با [[حیوان]] یکسان نپندارد و دائماً از بیماریهای مشترک انسان و دام سخن نگوید و برای [[شناسایی]] راه [[درمان]] انسان، فقط به [[حیوانات]] آزمایشگاهی روی نیاورد و هر داروی حلال و حرام را برایش تجویز نخواهد کرد<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۷۳ - ۷۵.</ref>؛ زیرا به این نکته توجه دارد که امور حرام، در [[قوس نزول]] [[تنزّل]] میکند و در [[نسل]] او اثر میگذارد و فرزندانی [[ناصالح]] پدید میآورد؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} [[مال]] [[حرام]] را در نسلهای آیندۀ [[انسان]] مؤثّر دانسته، گفتند: آثار کسب [[حرام]] در نسلهای [[آینده]] هویدا خواهد شد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲۴ - ۱۲۵، ح۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۳۹ ({{متن حدیث|... كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ}}). سند روایت موثق کالصحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۸۹).</ref>. در قوس صعود نیز از [[خوردنیها]] و نوشیدنیهای حرام و [[نامشروع]] [[برهان عقلی]] و [[عرفان نظری]] فراچنگ نمیآید، بلکه اندیشهای مانند مغالطات، [[شبهات]]، موهومات، رسومات و رسوبات [[جاهلی]] بر میخیزد؛ ازاینرو [[عالمان]] و دانشورانی چون [[بوعلی سینا]] متعهّد شدند که برای درمانِ [[بیماری]]، هرگز از شراب استفاده نکنند<ref>ر.ک: عبدالله جوادیآملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۳ - ۲۵؛ همو، «مبانی درمان معنوی در اسلام»، ش۹۰، اسفند ۱۳۹۰.</ref>. | |||
با توجه به این [[آموزهها]] [[حلالطلبی]] و [[پرهیز از حرام]] در [[معیشت]] و [[زندگی]]، یکی از مبانی اساسی و مهم تلاشها و فرمولهای [[اقتصادی]] در درآمد و [[مصرف]] است و هیچگونه تردید ی در آن نیست. بر این مبنا برخی فرمولهای اقتصادی مانند [[ربا]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۸۲، وصیة النبی، ح۳۹ ({{متن حدیث|... عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: شَرُّ الْكَسْبِ كَسْبُ الرِّبَا}}).</ref>، [[دزدی]]، [[خیانت]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۲۸، ح۴ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}:... لَا يَصْلُحُ شِرَاءُ السَّرِقَةِ وَ الْخِيَانَةِ إِذَا عُرِفَتْ}}).</ref>، [[رشوه]]، [[فریب]] و هر نوع [[داد و ستد]] کالاهای حرام - مانند شراب، مردار و... -<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۷۰؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۲؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۳۱، ح۴۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۹۴، ح۲۲۰۶۵.</ref> ممنوع دانسته شده و پلیدترین کسب شمرده میشود. | |||
با این رویکرد، حلالمحوری و عدم [[نفوذ]] درآمد نامشروع در معیشت معصومان{{عم}} از مسائل اساسی سیرۀ آن گرامیان بوده و به دقت عملی میشد. در این مطلب به لحاظ [[تاریخی]] و نیز با لحاظ [[مبانی کلامی]]، جای کمترین تردید نیست؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[پیامبر]]{{صل}} گفتند: او هیچگاه در دوران عمرش از [[حرام]] استفاده نکرد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۵، حدیثالناس یومالقیامة، ح۱۷۵ ({{متن حدیث|... مَا أَكَلَ مِنَ الدُّنْيَا حَرَاماً قَطُّ...}}). سند حدیث صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۳۰).</ref> و در مورد دیگر معصومان{{عم}} نیز تعبیرهای مشابه در دست است و برای [[درک]] [[میزان]] اهتمام آنان در این باره به ذکر چند نمونه از [[سیره]] ایشان بسنده میشود: | |||
۱. گروهی از [[یهودیان]] [[شام]] که به [[مکه]]<ref>معروف است که یهودیان در مکه زندگی نمیکردند؛ ولی ابنشهرآشوب (مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۵۶) به نقل از علی بن ابراهیم میگوید: «به هنگام تولد پیامبر{{صل}} فردی به نام یوسف یهودی در مکه میزیست». شاید سخن معروف، مربوط به پس از این دورانها باشد.</ref>[[سفر]] کرده بودند، گفتند: در کتابهای ما آمده است که [[خدا]] محمد را از [[لقمه حرام]] و شبههناک [[حفظ]] میکند، پس با غذای حرامی او را بیازماییم؛ آنگاه با تشکیل جلسۀ میهمانی در پی [[آزمودن]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برآمدند و مرغی را بدون [[اجازه]] مالکش برداشته، آن را بریان کردند و در پیش روی آن گرامی نهادند و آن حضرت هرگاه لقمهای بر میداشت، از دستش فرو میافتاد. به آنان فرمود: «این لقمه، شبههناک است و خدا مرا از لقمه حرام و شبههناک حفظ میکند»<ref>ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۶۴ ({{متن حدیث|... فَجَاءُوهُ بِدَجَاجَةٍ أُخْرَى مُسَمَّنَةٍ مَشْوِيَّةٍ قَدْ أَخَذُوهَا، لِجَارٍ لَهُمْ غَائِبٍ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}:... وَ مَا أَرَاهَا إِلَّا مِنْ شُبْهَةٍ يَصُونُنِي رَبِّي...}}). این روایت در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۱۱ -۳۱۳) به نقل از تفسیر منسوب به امام عسکری از امام هادی{{ع}} نقل شده است.</ref>. خبر [[برخورد پیامبر]] در میهمانی گروهی از [[انصار]] در [[مدینه]] هم بر همین مطلب حکایت دارد؛ وقتی انصار گوشت گوسفندی بریانشده را در برابر آن گرامی نهادند، ایشان بیفاصله فرمود: «این گوشت به من خبر میدهد که به شیوهای ناحق تهیه شده است». آنان با [[تصدیق]] سخن آن حضرت گفتند: چون در [[بازار]] گوسفندی نیافتیم گوسفند همسایهای را بیاذن او برداشتیم و بهایش را میپردازیم؛ ولی [[پیامبر]] از آن استفاده نکرد<ref>علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۳۹۲؛ ابنقدامه، الشرح الکبیر، ج۵، ص۳۹۵ ({{متن حدیث|... إِنَّ النَّبِيَّ{{صل}}... فَقَالَ: إِنَّ هَذِهِ الشَّاةَ تُخْبِرُنِي أَنَّهَا أُخِذَتْ بِغَيْرِ حِلِّهَا...}}).</ref>. | |||
به فرمودۀ [[امام صادق]]{{ع}} مردی از [[خاندان]] [[ثقیف]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دو ظرف شراب [[هدیه]] برده بود که به [[فرمان]] آن حضرت دور ریخته شد، حتی حاضر به فروش و استفادۀ از بهای آن نشد و افزود چیزی را که [[خدا]] [[حرام]] کرده، بهایش را نیز حرام کرده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۳۰، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳۶، ح۷۲ سند روایت حسن است.</ref>. این گزارشها بر عدم [[نفوذ]] حرام به [[زندگی پیامبر]]{{صل}} [[گواه]] است. | |||
۲. توصیۀ [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به مردی ثقفی مبنی بر اینکه خوش ندارم معدهام را جز از غذای [[پاکیزه]] و [[حلال]] [[سیر]] کنم و تو نیز از غذایی که به حلالبودن آن [[علم]] نداری، بپرهیز<ref>علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۷۵؛ علامه حلی، آینه یقین، ص۸۸ ({{متن حدیث|... وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أُدْخِلَ بَطْنِي إِلَّا طَيِّباً...}}).</ref>، [[گواهی]] دیگر است. | |||
۳. [[تلاش فراوان]] [[متوکل عباسی]] برای نوشاندن شراب به [[امام هادی]]{{ع}} و امتناع آن حضرت از این کار و ابراز [[خشم]] [[متوکل]] از آن گرامی، از نمونههای دیگر است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۲؛ محمد ب ن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۰۷ ({{متن حدیث|كَانَ الْمُتَوَكِّلُ يَقُولُ: وَيْحَكُمْ قَدْ أَعْيَانِي أَمْرُ ابْنِ الرِّضَا وَ جَهَدْتُ أَنْ يَشْرَبَ مَعِي وَ أَنْ يُنَادِمَنِي فَامْتَنَعَ}}).</ref>. اینها نمونههایی از حلالمحوری معصومان{{عم}} است که در [[حدیث]] و [[تاریخ]] آمده است و با این توجه، بهرهگیری از هر نوع درآمدی که حلال نباشد، ممنوع است. در اینجا شایسته بود به آثار و پیامدهای بهرهگیری از [[مال]] [[حلال و حرام]] پرداخته میشد؛ ولی گستردگی آن، مجالی دیگر را میطلبد؛ هرچند به برخی از آن آثار و پیامدها در ضمن این بحث اشاره شده است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۹</ref> | |||
====[[مدیریت معاش مالی]]==== | |||
دربارۀ [[مدیریت]] و [[تدبیر]] ([[برنامهریزی]]) [[نیکو]] در [[معیشت]] و نقش مبنایی آن در فصل یکم مطالبی گفته شده<ref>ر.ک: فصل یکم، عنوان «مدیریت و تدبیر مالی».</ref> مبنی بر اینکه [[مدیریت]]، با توجه به معنایش بر مؤلفههایی مانند اطلاعیابی، [[برنامهریزی]]، [[هدایت]] و [[نظارت]] تأکید دارد. [[مدیریت اقتصادی]]، [[سازماندهی]] صحیح [[زندگی]] [[اقتصادی]] در محیطی است که عملیات فنی، [[مالی]] و مانند آن را در بر میگیرد<ref>توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۱۶۸.</ref>؛ بنابراین مدیریتِ مالی در زندگی از موضوعاتی است که در [[بهرهوری اقتصادی]] تأثیر مبنایی دارد؛ چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نداشتن [[مدیریت]] و برنامهریزی در [[معیشت]] را مایۀ [[تنگدستی]] [[آدمی]] دانسته است<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸، ح۲۰۷۰۴ ({{متن حدیث|... وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ}}).</ref>.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۲۷</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۱۷ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۵۳
مبانی اقتصادی
هر دانشی مبتنی بر پیشفرضها و اصولی است که در درون آن علم به کار گرفته میشود، بیآنکه به صورت مستقیم مورد بحث و نظر قرار گرفته، اثبات شود. این پیشانگارههای علمی به صورت اصول موضوعه، در درون علم حضور دارند که در اغلب موارد نیز ناخودآگاه هستند. تأثیر «مبانی اقتصادی» بر فعالیت اقتصادی از اینگونه است؛ ازاینرو مناسب است ماهیّت مبانی و نقش آن در رفتار اقتصادی، در گسترۀ بیانِ تعریف و اقسام آن به صورت کوتاه بررسی شود.
تعریف مبانی
واژه مبانی به لحاظ زبانشناسی، از ریشه «بنیَ» (بنا نهاده است) و جمع مبنی، به پایه و زیربنای چیزی گفته میشود[۱]. در اصطلاح رایج، دو معنا برای آن لحاظ میشود: ۱. اصول و قضایایی که ریشه و زیربنای حکم، یا موضوعی فرض میشوند[۲] و جای بحث از این قضایا هم در علم دیگر است؛ مانند بحث عصمت پیامبر(ص) که مبنا و پیشفرض اثبات معارف دینی است و در علم کلام هم از آن بحث میشود. مبانی به این معنا، اخص است. ۲. واژه مبانی بر دلیلِ حکم، رفتار و نظریه اطلاق میشود[۳]؛ برای مثال مباحثی مانند حجیت ظواهر و حجیت خبرِ متواتر از مبانی استنباط فقهی و فتواها و نظریههای فقیهان شمرده میشوند. به اینها دلیل نیز گفته میشود، با اینکه اینها برگرفته از منبعی مانند قرآن، سنت و عقلاند؛ به دیگرسخن مبانی یک علم، منشأ و منبع معرفتی مسائل آن علم به شمار میآید و همچون ریشههای درختی است که شاخ و برگ از آن تغذیه میکنند[۴].
در اقتصاد جدید «مبنا» به چیزی گفته میشود که پایه برای تفسیر شاخصهای اقتصادی است؛ برای مثال کاهش ساختوساز مسکن یا افزایش موجودی انبارها میتواند پایه و نشانۀ بروز رکود در یک سال آتی باشد[۵]؛ بنابراین رفتارهای اقتصادی و مالی افراد در تولید، توزیع و مصرف نیز از این قاعده مستثنا نیست و بر اساس اصول و مبانی و مباحثی شکل میگیرند که آن فعالیتها را جایز یا ممنوع میدانند. پس مقصود ما از مبانی اقتصادی مجموعهای از اصول و روابط اثباتی است که قابل استخراج از برهان عقلی و نقلی معتبر (قرآن و روایات معتبر) باشد و بر پایۀ آن بتوان قوانین علمی و سنن اقتصادی را کشف، استخراج و تفسیر کرد و به آنها مبانی احکام اسلامی در حوزۀ اقتصاد میگوییم. این تعریف با دو تعریف یادشده برای «مبنا» از منظر اقتصاد اسلامی و اقتصاد جدید هماهنگ است و میتوان این تعریف را با کلام شهید صدر دربارۀ اقتصاد اسلامی مطابق دانست که میگوید: کار مکتب اقتصادی اسلام، کشف سیمای کامل حیات اقتصادی بر پایۀ شریعت اسلام و مطالعۀ افکار و مفاهیمی است که از پس این سیما پرتوافشانی میکنند[۶].
گفتنی است خاستگاه هرگونه مبانی، نظام بینشی و جهانبینی شخص است که بر پایۀ آن، مبانی و رفتارها نمود مییابد. اگر جهانبینی شخص مادی باشد و جهان را بریده از خالق و وحی بداند، ارزشهای دینی و محدودیتهای اخلاقی در مبانی و عرصۀ اقتصادی او معنا نخواهد داشت و فعالیتهای او در این عرصه تنها در محور خوشی و کامجویی وی و بهدور از هر نوع قیود محدودکننده شکل میگیرد؛ ولی اگر با جهانبینی الهی و باور به آفریدگارِ مدبّر در نظامِ هستی و محاسبه روز رستاخیز و با هدف کرامت و عزّت انسانی در فرایند زندگی گام بردارد، محدودیتهای اخلاقی، مبانی تولید، توزیع و مصرفِ او را کنترل خواهد کرد و در امور اقتصادی به آموزههایی مانند جلب خوشنودی خدا، توجّه به رفاه نیازمندان و رعایت حقوق دیگران نظر خواهد داشت و میتوان به رفتار امام صادق(ع) با این نگاه مثال زد که وکیل مالی آن حضرت در سفر تجاری به مصر، سودی را از راه ناصحیح به دست آورده بود و با مخالفت امام مواجه شده است[۷].[۸]
اقسام مبانی
در اینجا برخی از مهمترین پایههای نظری اقتصاد در سیرۀ معصومان(ع) که میتوان گفت نقش بیشتری در سیرۀ معیشت مالی آنان داشته، کندوکاو شده است و این مبانی به دو دسته مشترک و مختص تقسیم میشوند. دستۀ نخستِ این مبانی، میانِ درآمد و مصرف مشترکاند و دستۀ دوم آن، یا مبانی درآمدیاند و یا مبانی مصرفی.
مبانی مشترک درآمد و مصرف
آن دسته از مبانی نظری که در دو قسمت درآمد و مصرف، پایۀ برنامه و کار باشد و بتوان فرمولهای عملی هر دو قسمت را از آن استخراج کرد، مبانی مشترک نامیده میشود.
خودکفایی یا استقلال اقتصادی
بر پایۀ تعریفی که برای مبانی بیان شده است، خودکفایی و استقلال اقتصادی از مبانی فعالیتهای اقتصادی شمرده میشود؛ چون استقلال اقتصادی به معنای تکیه بر نیروی خویش در ادارۀ معیشت بدون دخالت دیگران است تا راه نفوذ و سلطۀ گوناگون دیگران بهویژه بیگانگان بر فرد و جامعه از راه سلطۀ اقتصادی باز نشود که این نفوذ بر مبنای قاعدۀ «نفی سبیل»[۹] حرام و ممنوع است؛ بنابراین استقلال اقتصادی و وابستهنبودن به دیگران، از مسائل مهم و مبنایی فعالیت سالم اقتصادی است و از اصول خدشهناپذیرِ تعاملات اقتصادی در فرهنگ اسلامی شمرده میشود و عقل و نقل معتبر بر آن تأکید دارند. این به معنای نداشتن ارتباط با سایر افراد و جوامع نیست، بلکه ضمن داشتن دادوستد با سایر افراد و جوامع، بر عدم وابستگی به آنان تأکید دارد.
شاید به همین جهت بوده که امیرمؤمنان(ع) پیوسته به امت هشدار میداد که حتی در خوراک و پوشاک بسان بیگانگان نباشند تا استقلالشان را از دست ندهند و خوار نشوند[۱۰]. بر پایۀ خودکفایی و عدم وابستگی اقتصادی، فرمول تلاش حداکثری[۱۱] و پرهیز از تنبلی[۱۲] به عرصۀ زندگی راه مییابد و بینیازی از دیگران را در پی دارد که مایۀ عزّت مؤمن است[۱۳]. افزون بر اینها در منابع روایی عنوانهایی مانند مایۀ دوستی خدا[۱۴]، پاداش جهاد در راه خدا[۱۵]، روشنچهرهگی در قیامت[۱۶]، آبرومندی[۱۷] و بینیازی از مردم[۱۸]راز استقلال اقتصادی دانسته شده است.
در برابر استقلال اقتصادی، وابستگی اقتصادی جای دارد که تأثیر منفی آن بر شخصیت آدمی به حدّی است که عقل و نقل معتبر آن را روا ندارند. بر اساس منابع روایی، خدای بزرگ جز در موارد ضرورت راضی نیست آدمی، حتی به بیتالمال وابسته باشد و از آن ارتزاق کند. به نقل امیرمؤمنان(ع) خدا به داوود(ع) وحی فرمود: اگر از بیتالمال ارتزاق نکنی، بندۀ خوبی هستی. داوود(ع) در پی چهل روز تلاش، زمینۀ نرمشدن آهن و بهرهگیری از آن را فراهم کرد و به کمک الهی توانست هر روز زرهی بسازد و به مبلغ زیادی بفروشد و از بیتالمال بینیاز شود[۱۹]. قرآن کریم نیز از این کار داوود چنین یاد میکند: به داوود از جانب خود عطیّهای دادیم... و آهن را برای او نرم ساختیم و گفتیم زرههای فراخ بساز[۲۰].
از سوی دیگر در منابع روایی تعبیرهایی مانند باعث بیاعتباری نزد مردم، خواری، تحقیر و عدم موفقیت در کارها از اسرار وابستگی اقتصادی شمرده شده است؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع) وابستگی اقتصادی و اظهار نیاز به دیگران را مایۀ خواری[۲۱]، تحقیر[۲۲]، عدم موفقیت در کارها[۲۳]، کلید فقر[۲۴] و یوغ ذلتی دانسته که عزّت و سربلندی انسان را میستاند و حَسَب او را میزداید[۲۵] و در برابر آن، تحمل نداری و گرسنگی در کنار تلاش اقتصادی را بهتر از مالی معرفی کرده که با خواریِ وابستگی اقتصادی به دست میآید[۲۶]. امام صادق(ع) نیز در محاورات خود بر پرهیز از وابستگی اقتصادی و آثار مترتب بر آن توصیه داشت. شخصی به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: با دستم نمیتوانم کار کنم و راه تجارت را نیز بهخوبی بلد نیستم و اکنون محروم و محتاجم. آن حضرت فرمود: کار کن، حتی با سر خود باربری کن تا از مردم بینیاز شوی[۲۷].
این مطالب بر پایۀ جهانبینی الهی به عزّت انسانی باز میگردد که از عزّت الهی ریشه میگیرد[۲۸]؛ ازاینرو خدا به مؤمنان اجازه نداده با تندادن به خواری، عزّت خود را بشکنند. امام صادق(ع) در این باره فرمود: خدا اختیار همۀ کارها را به مؤمن وانهاده است؛ ولی ذلتپذیری را به او وا نگذاشت. آیا نشنیدهای که خدای والا میفرماید: عزّت، همه از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است؟[۲۹] پیشوایان اسلام برای حفظ عزّت انسان و بازداری از خواری او، وی را به تجارت و صدقات جاریه مانند وقف باغ، مزرعه، مرتع، اماکن بهداشتی و درمانی تشویق میکنند و کار و تولید را مایۀ عزّت او میدانند. امام صادق(ع) به معلّی بن خنیس فرمود: بامدادان به سوی عزّت خود (محل کسب) برو[۳۰]؛ چنانکه امام کاظم(ع) به مصادف نیز چنین فرموده است[۳۱]. از محل کسب با تعبیر «عزّت» یادکردن، به این معناست که کار، تولید و بهبهرهرسانی ثروت، مایۀ عزّت است[۳۲] و دست نیاز به دیگران داشتن، عزّت مؤمن را میشکند. از پیامبر(ص) در این باره چنین نقل شده است: اگر مرد بر پشت خود هیزم کشد و با فروش آن، بینیاز گردد و از مازاد درآمدش صدقه دهد، بهتر از این است که از مالداری چیزی بطلبد؛ زیرا دستدهنده بر دستگیرنده برتری دارد[۳۳]؛ چنانکه امام صادق(ع) با اشاره به این مطلب فرمود: عزّت مؤمن به بینیازی از مردم است[۳۴]؛ حتی اگر به تأمین باعزّتِ زندگیات گمان داری، طلبِ روزی را رها نکن و اگر توانستی با کارکردن بار دوش دیگران نباشی، چنین کن[۳۵]. گدا اگر پیامد گدایی را میدانست، هیچ کس از دیگری سؤال نمیکرد[۳۶]. امیرمؤمنان(ع) نیز از یک سو دست نیاز به دیگران داشتن را یوغ ذلتی میداند که عزّت و سربلندی را از انسان میستاند و حَسَب او را میزداید[۳۷]؛ از سوی دیگر بهترین مال را مالی میداند که به آن، حفظ آبرو و ادای حقوق[۳۸] شود[۳۹].
با رویکرد به این آموزهها[۴۰] عزّت و سربلندی، از مبانی معرفتشناسیِ استقلال اقتصادی شمرده میشود و استقلال اقتصادی از مبانی فرمول تلاش حداکثری برای درآمدی است که دستیابی به آن از این راه حافظ عزّت مؤمن است؛ به همین جهت دو امام باقر و رضا(ع) در این باره فرمودهاند: هنگام نیازمندی، از دشمنِ ما یاری نجویید که پیامد آن، ازدسترفتن عزّت شماست، بلکه از مال ما استفاده کنید[۴۱]. از این گونه روایات - که در منابع، فراوان است[۴۲] - بر میآید که خودکفایی و استقلال اقتصادی، از مبانی تلاش اقتصادی است و نتیجه و حکمت آن، کرامت انسانی و بازداری از خواری است.[۴۳]
حلالطلبی
بر اساس جهانبینی دینی و کتاب و سنّت، انسان وظیفه دارد در تولید، توزیع و مصرف بر پایۀ حلال و حرام الهی گام بر دارد؛ فلسفه این حکم آن است که اولاً به اقتضای منظر توحیدی، همه چیز به خدا اختصاص دارد[۴۴] و انسان خلیفه و امانتدار اوست[۴۵] و فرد امین نیز در پی افزایش بیحساب مالِ دنیا و فخرفروشی نیست؛ بلکه حفظ و ادای امانت را برای خود تکلیف الهی میداند. این تکالیف در امور مالی، تنها بر مبنای کسب حلال - که مبتنی بر اصل اِباحه و حلیّت[۴۶] است - انجامیافتنی است؛ پس حلالطلبی نقشی کلیدی دارد. شاید به همین جهت بوده که در حدیث معراج آمده است: ای احمد، اگر خوردنی و نوشیدنی تو پاک و حلال باشد، در حفظ و پناه من خواهی بود[۴۷]. پیامبر(ص) نیز فرمود: کسی که از راه حرام مالی کسب کند، خدا عباداتی مانند صدقه، آزادکردن برده، حج و عمرۀ او را نمیپذیرد و به آمار آن حرام، بر آلودگی او میافزاید. اگر آن را برای پس از خود ذخیره کند، بر عذابش میافزاید[۴۸].
ثانیاً آدمی همواره در پی سعادت و کمال است و برای دستیابی به این هدف، عوامل مختلفی از جمله بهرهگیری از مال حلال نقش مبنایی دارند؛ چون مال حلال با رعایت تقوای الهی به دست میآید و تقوا از سرچشمۀ معرفت به خدا میجوشد[۴۹] که رابطۀ آن با معرفت همانند رابطۀ شاخه و ریشۀ درخت است؛ پس رعایت عملی تقوا، مبانی و ریشههای معرفتی را تقویت میکند و قوت مبانی معرفتی مایۀ افزایش سلامت و توازن اعمال (شاخهها) و بهسامانشدن زندگی است؛ به همین جهت در آموزههای دینی نقش مال حلال در امور فراوان زندگی مهم دانسته شد. درواقع میتوان گفت در این آموزهها به آثار حلال و پیامدهای حرام پرداخته شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
قرآن کریم با خطابِ ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ﴾ که از عمومیترین خطابهای اوست، به همه انسانها فرمان داده که از آنچه در زمین است، از نوع حلال و پاکیزه آن بهره بگیرید[۵۰]. پیام این خطاب آن است که کافر و مسلمان باید از مال حلال بهره بگیرند و از حرامش بپرهیزند[۵۱]؛ به همین جهت در فقه، این موضوع بررسی میشود که آیا کافران با نپذیرفتن اصول دین، نسبت به احکام فرعی دین از جمله طلب حلال تکلیف دارند یا نه و نتیجه گرفته میشود که نسبت به آنها نیز تکلیف دارند[۵۲]. در روایات نیز بهرهگیری از مال حلال و پرهیز از مال حرام در درآمد و مصرف، برای کسب سعادت و کمال، مورد تأکید فراوان است؛ در برخی از آنها تلاش برای روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب[۵۳]، بلکه نُهدهم عبادت[۵۴] و برترین عبادت[۵۵] شمرده شده، در برخی دیگر نیز بهترین کمک برای تحصیل رفاه آخرت به شمار آمده است[۵۶] و موجب آمرزش گناهان[۵۷]، بلکه راه نجات از خشم خدا دانسته شده است؛ چنانکه پیامبر(ص) فرمود: هر که لقمۀ حلال خورد، فرشتهای برایش آمرزش طلبد تا از خوردنش فارغ شود و هر که لقمۀ حرام خورد، به خشم خدا گرفتار آید[۵۸] و به فرموده آن گرامی حتی بیاهمیتی نسبت به کسب درآمد که از کجا به دست میآید، سبب میشود خدا نیز نسبت به جهنمبردنش بیاهمیت باشد[۵۹] و در برخی دیگر هم، سختکوشِ پرهیزکارِ از حرام را همانند مجاهدِ در راه خدا دانستهاند[۶۰]. در پارهای دیگر استجابت دعا به کسب پاکیزه و حلال وابسته شده است[۶۱]؛ افزون بر اینها در نقل معتبری[۶۲] از امام باقر(ع) آمده است که پیامبر(ص) در آخرین حج خود، پیام الهی درباره حلال و حرام را چنین ابلاغ کرده است: تا رزق کسی در دنیا کامل نشود، مرگش فرا نرسد؛ پس از خدا پروا کنید و روزی را به نیکی طلب کنید[۶۳]. تأخیر روزی و بهرهدهی دیرپای تلاش اقتصادی، شما را به کسب آن از راه حرام وا ندارد؛ چراکه خدا رزقش را از راه حلال، نه حرام، توزیع کرده است؛ پس تقواپیشگیِ صبورانه موجب دستیابی به رزق حلال است و پردهدری و شتابزدگی در این راه، هرچند مال حرام را در پی دارد، موجب ازدستدادن روزی حلال در دنیا و محاسبۀ سخت در آخرت است[۶۴].
مناسب است برای شفافیت بیشترِ نقش مبنایی حلال و حرام در سرنوشت آدمی و خوشبختی و بدبختی او به یکی از رازهای این حُکم الهی اشاره شود. بر پایه جهانبینی توحیدی، انسان، ترکیبی از جسم و جان است که جسم از عالم ماده و طبیعت و روح از عالمِ ملکوتِ مجرد است و این دو، دو مرتبه از مراتب وجود هستند؛ بنابراین لازمه شناخت او معرفت به این دو مرتبه هستی است؛ پس شناخت عوالم هستی، مقدم بر انسانشناسی است و لازمه هستیشناسی، شناخت مبدأ است. در بینش اسلامی، میان این سه امر، پیوند وثیقی وجود دارد و شناخت هر یک بدون دیگری، کاری دشوار است. اگر انسان مطالعات خود را در علوم تجربی، به صورت افقی و بدون هیچگونه ارتباطی با مبدأ هستی ادامه دهد، شاید همچون جوامع بشری معاصر، به پیشرفتهایی ظاهری دست یابد؛ ولی آثار ویرانگر آن به سبب عدم درک جایگاه انسان، بسیار زیاد خواهد بود. چنانچه بر پایه هستیشناسی توحیدی، حقیقت انسان را جان ملکوتی او بداند، در معالجه او هرگز وی را با حیوان یکسان نپندارد و دائماً از بیماریهای مشترک انسان و دام سخن نگوید و برای شناسایی راه درمان انسان، فقط به حیوانات آزمایشگاهی روی نیاورد و هر داروی حلال و حرام را برایش تجویز نخواهد کرد[۶۵]؛ زیرا به این نکته توجه دارد که امور حرام، در قوس نزول تنزّل میکند و در نسل او اثر میگذارد و فرزندانی ناصالح پدید میآورد؛ چنانکه امام صادق(ع) مال حرام را در نسلهای آیندۀ انسان مؤثّر دانسته، گفتند: آثار کسب حرام در نسلهای آینده هویدا خواهد شد[۶۶]. در قوس صعود نیز از خوردنیها و نوشیدنیهای حرام و نامشروع برهان عقلی و عرفان نظری فراچنگ نمیآید، بلکه اندیشهای مانند مغالطات، شبهات، موهومات، رسومات و رسوبات جاهلی بر میخیزد؛ ازاینرو عالمان و دانشورانی چون بوعلی سینا متعهّد شدند که برای درمانِ بیماری، هرگز از شراب استفاده نکنند[۶۷].
با توجه به این آموزهها حلالطلبی و پرهیز از حرام در معیشت و زندگی، یکی از مبانی اساسی و مهم تلاشها و فرمولهای اقتصادی در درآمد و مصرف است و هیچگونه تردید ی در آن نیست. بر این مبنا برخی فرمولهای اقتصادی مانند ربا[۶۸]، دزدی، خیانت[۶۹]، رشوه، فریب و هر نوع داد و ستد کالاهای حرام - مانند شراب، مردار و... -[۷۰] ممنوع دانسته شده و پلیدترین کسب شمرده میشود.
با این رویکرد، حلالمحوری و عدم نفوذ درآمد نامشروع در معیشت معصومان(ع) از مسائل اساسی سیرۀ آن گرامیان بوده و به دقت عملی میشد. در این مطلب به لحاظ تاریخی و نیز با لحاظ مبانی کلامی، جای کمترین تردید نیست؛ چنانکه امام صادق(ع) درباره پیامبر(ص) گفتند: او هیچگاه در دوران عمرش از حرام استفاده نکرد[۷۱] و در مورد دیگر معصومان(ع) نیز تعبیرهای مشابه در دست است و برای درک میزان اهتمام آنان در این باره به ذکر چند نمونه از سیره ایشان بسنده میشود:
۱. گروهی از یهودیان شام که به مکه[۷۲]سفر کرده بودند، گفتند: در کتابهای ما آمده است که خدا محمد را از لقمه حرام و شبههناک حفظ میکند، پس با غذای حرامی او را بیازماییم؛ آنگاه با تشکیل جلسۀ میهمانی در پی آزمودن پیامبر اکرم(ص) برآمدند و مرغی را بدون اجازه مالکش برداشته، آن را بریان کردند و در پیش روی آن گرامی نهادند و آن حضرت هرگاه لقمهای بر میداشت، از دستش فرو میافتاد. به آنان فرمود: «این لقمه، شبههناک است و خدا مرا از لقمه حرام و شبههناک حفظ میکند»[۷۳]. خبر برخورد پیامبر در میهمانی گروهی از انصار در مدینه هم بر همین مطلب حکایت دارد؛ وقتی انصار گوشت گوسفندی بریانشده را در برابر آن گرامی نهادند، ایشان بیفاصله فرمود: «این گوشت به من خبر میدهد که به شیوهای ناحق تهیه شده است». آنان با تصدیق سخن آن حضرت گفتند: چون در بازار گوسفندی نیافتیم گوسفند همسایهای را بیاذن او برداشتیم و بهایش را میپردازیم؛ ولی پیامبر از آن استفاده نکرد[۷۴]. به فرمودۀ امام صادق(ع) مردی از خاندان ثقیف برای پیامبر اکرم(ص) دو ظرف شراب هدیه برده بود که به فرمان آن حضرت دور ریخته شد، حتی حاضر به فروش و استفادۀ از بهای آن نشد و افزود چیزی را که خدا حرام کرده، بهایش را نیز حرام کرده است[۷۵]. این گزارشها بر عدم نفوذ حرام به زندگی پیامبر(ص) گواه است.
۲. توصیۀ امیرمؤمنان(ع) به مردی ثقفی مبنی بر اینکه خوش ندارم معدهام را جز از غذای پاکیزه و حلال سیر کنم و تو نیز از غذایی که به حلالبودن آن علم نداری، بپرهیز[۷۶]، گواهی دیگر است.
۳. تلاش فراوان متوکل عباسی برای نوشاندن شراب به امام هادی(ع) و امتناع آن حضرت از این کار و ابراز خشم متوکل از آن گرامی، از نمونههای دیگر است[۷۷]. اینها نمونههایی از حلالمحوری معصومان(ع) است که در حدیث و تاریخ آمده است و با این توجه، بهرهگیری از هر نوع درآمدی که حلال نباشد، ممنوع است. در اینجا شایسته بود به آثار و پیامدهای بهرهگیری از مال حلال و حرام پرداخته میشد؛ ولی گستردگی آن، مجالی دیگر را میطلبد؛ هرچند به برخی از آن آثار و پیامدها در ضمن این بحث اشاره شده است.[۷۸]
مدیریت معاش مالی
دربارۀ مدیریت و تدبیر (برنامهریزی) نیکو در معیشت و نقش مبنایی آن در فصل یکم مطالبی گفته شده[۷۹] مبنی بر اینکه مدیریت، با توجه به معنایش بر مؤلفههایی مانند اطلاعیابی، برنامهریزی، هدایت و نظارت تأکید دارد. مدیریت اقتصادی، سازماندهی صحیح زندگی اقتصادی در محیطی است که عملیات فنی، مالی و مانند آن را در بر میگیرد[۸۰]؛ بنابراین مدیریتِ مالی در زندگی از موضوعاتی است که در بهرهوری اقتصادی تأثیر مبنایی دارد؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع) نداشتن مدیریت و برنامهریزی در معیشت را مایۀ تنگدستی آدمی دانسته است[۸۱].[۸۲]
منابع
پانویس
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۰۲، ماده «بنی»؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۱ مادۀ «بنا».
- ↑ سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۲، صص۱۲۸ - ۱۲۹، ۲۲۴، ۲۳۹ و ۲۴۹.
- ↑ سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۱، ص۳۳۹؛ ج۵، ص۳۳۹.
- ↑ برای روشنشدن بیشتر لازم است به این تقسیمبندی توجه شود که سه واژة فروع، مبانی و منابع با یکدیگر متفاوتاند. «فروع» که به مواد، تبصره، مطالب جزئی و مانند آن گفته میشود، از مبانی استخراج میشود و مبانی از منابع بر میخیزد؛ برای مثال در فقه و حقوق گفته میشود که فروع همان احکام مشخص و مواد حقوقی خاصی است که در رسالههای عملی یا مجموعههای قوانین به صورت مسئله و مواد قانونی درآمدهاند. «مبانی» قاعدههای کلی است که صاحبنظران آن را استنباط میکنند - مانند قاعدة «لا تُعاد» - که در فقه برای تصحیح عمل عبادی و غالباً نماز در فضای شک پس از عمل به کار میرود و نیازی به عمل دوباره نیست (سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص۷۴) - قاعدۀ «علی الید» - که در فقه برای جبران خسارت مالی، در صورت کوتاهی فرد در نگهداری آن، به کار میرود و نگهدارنده با کوتاهی خود باید از خسارت آن برآید (همان، ج۴، ص۵۳) - اصل برائت، اصل استصحاب یا اصل تخییر و مانند آن؛ ولی منابع، همان قرآن و سنت و عقلاند که مبانی از آنها انتزاع میشود (عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۱۴۲). به دیگرسخن فروع و مواد فقهی، حقوقی و اخلاقی اسلام، از اصول و مبانی - اعم از اصول فقه و قواعد فقه - استنباط میشود که آن اصول و قواعد، از منابع دینی به دست میآیند. منابع استنباط گرچه در کتابهای رایج علم اصول به نام قرآن، سنّت، عقل و اجماع مشهورند، نظم ساختاری در تقسیم منابع اولی که اصول و قواعِد به دستآمده از آنها برای استنباط احکام شرعی اعتبار دارند، چنین است: منبع دین یا عقل است یا نقل. اگر نقل بود یا قرآن است یا سنت معصومان و اگر سنت بود کاشف آن، قول یا فعل و یا تقریر معصوم است. اما اجماع چون راه کشف سنت است، منبع جدایی در برابر سنت نیست؛ ازاینرو منبع احکام دین، یا عقل یا قرآن و یا سنت است. البته این سهگانهبودن منابع، سرانجام در غالب موارد به محوریّت قرآن بر میگردد؛ زیرا عقل در بسیاری از امور از فتوادادن عاجز است و جز مستقلات عقلی و توابع آن را ادراک نمیکند و اعتبار سنت نیز به پشتوانه قرآن کریم است که سنت رسول اکرم(ص) را با تعبیر ﴿مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ﴾ «آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷ حجّت دانسته است و به برکت حدیث نورانی و متواترِ ثَقَلین و احادیث دیگر نبوی، سنت اهل بیت عصمت(ع) نیز حجت قاطع خواهد بود. البتّه حجیّت سنت رسول اکرم(ص) بعد از ثبوت نبوت و عصمت او با عقل نیز ثابت میگردد (عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۴۶۱ – ۴۶۲، با تصرف).
- ↑ ریچاد استاتلی، تحلیل شاخصهای اقتصادی، ص۷۰.
- ↑ محمدباقر صدر، اقتصادنا، ص۹، مقدمه اول مؤلف. نیز میتوان این تعریف را از مطلب قسمت توزیع پس از تولید (ص۵۰۹-۵۵۷) به دست آورد.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح۲۲۸۹۷.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۱۰
- ↑ قاعدۀ نفیسبیل از قواعد فقهی است که از آیه ۱۴۱ سورۀ نساء برگرفته شده و به این معناست که بیگانه هیچگاه حق ندارد بر مؤمن تسلّط یابد؛ نه از راه اقتصادی، نه از راه فرهنگی، نه از راه سیاسی و نه از هر راهی دیگر (ر.ک: سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۱۸۷-۲۰۷).
- ↑ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۴۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۷، ح۵۷۹۹ («... إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع)... كَانَ يَقُولُ: لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا لَمْ يَلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا أَطْعِمَةَ الْعَجَمِ- فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ»).
- ↑ عبدالوحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۶۶، ش۵۷۴۹ («... إِنْ كُنْتُمْ لِلنَّجَاةِ طَالِبِينَ... الْزَمُوا الِاجْتِهَادَ وَ الْجِدَّ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۲، ح۶ و ص۸۵، ح۴ («... إِنِّي لَأُبْغِضُ الرَّجُلَ أَنْ يَكُونَ كَسْلَاناً عَنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۳).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۱ («... وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
- ↑ ابن ابیفراس مالکی اشتری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج۱، ص۴۲، ح۵۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۲؛ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۷).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۵ («مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ فِي الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ النَّاسِ... لَقِيَ اللَّهَ... وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۱.
- ↑ امام باقر(ع) در پاسخ محمد بن منکدر بر این استقلال اقتصادی تأکید کرده و آن را مایه بینیازی از مردم دانسته است (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۳، ح۱ («... أَكُفُّ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ» با سند صحیح).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۵ («أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ(ع) أَنَّكَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْ لَا أَنَّكَ تَأْكُلُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ... وَ اسْتَغْنَى عَنْ بَيْتِ الْمَالِ»).
- ↑ ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ * أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾ «و به راستی به داوود از نزد خود بخششی ارزانی داشتیم؛ ای کوهها و پرندگان با وی همنوا شوید! و آهن را برای او نرم کردیم * (به او گفتیم) که زرههایی بباف و در زرهبافی اندازه بدار؛ و کاری شایسته انجام دهید که من به آنچه انجام میدهید بینایم» سوره سبأ، آیه ۱۰-۱۱.
- ↑ عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۳ («السُّؤَالُ... يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ»).
- ↑ تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۹۵ («مَنْ طَلَبَ مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقَّرُوهُ»).
- ↑ تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۸ («آفَةُ الطَّلَبِ عَدَمُ النَّجَاحِ»).
- ↑ تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۱ («الْمَسْأَلَةُ مِفْتَاحُ الْفَقْرِ»).
- ↑ تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۵ («الْمَسْأَلَةُ طَوْقُ الْمَذَلَّةِ تَسْلُبُ الْعَزِيزَ عِزَّهُ وَ الْحَسِيبَ حَسَبَهُ»).
- ↑ تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۹۹ («... يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكْتَسِبَ بِمَالِهِ الْمَحْمَدَةَ وَ يَصُونَ نَفْسَهُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ») و ش۸۱۸۲ («الْجُوعُ خَيْرٌ مِنْ ذُلِّ الْخُضُوعِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۱۴ («... اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ وَ اسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ...») با سند معتبر (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
- ↑ ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾ «فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۳، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۹، ح۱۶ («... إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلًا أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲۱۸۴۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۹، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲، ح۲۱۸۵۲؛ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۰).
- ↑ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، جامعه در قرآن، ص۲۷۲-۲۷۱.
- ↑ ورّام بن ابیفراس مالکی اشتری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج۲، ص۲۲۹، ح۱۱۶ («... لَأَنْ يَحْتَطِبَ الرَّجُلُ عَلَى ظَهْرِهِ فَيَبِيعَهُ وَ يَسْتَغْنِيَ بِهِ وَ يَتَصَدَّقَ بِفَضْلِهِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَسْأَلَ رَجُلًا... إِنَّ الْيَدَ الْعُلْيَا خَيْرٌ مِنَ الْيَدِ السُّفْلَى»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸ («... شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِيَامُ اللَّيْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۹، ح۹ («... أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ كَائِنٌ فِي غَدٍ فَلَا تَدَعَنَّ طَلَبَ الرِّزْقِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تَكُونَ كَلًّا فَافْعَلْ»).
- ↑ ابنفهد حلّی، عدة الداعی، ص۹۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۴۳ («... لَوْ يَعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِي الْمَسْأَلَةِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً»).
- ↑ عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۵ («الْمَسْأَلَةُ طَوْقُ الْمَذَلَّةِ تَسْلُبُ الْعَزِيزَ عِزَّهُ وَ الْحَسِيبَ حَسَبَهُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴ ص۴۹، ح۱۴ («إِنَّ أَفْضَلَ الْفِعَالِ صِيَانَةُ الْعِرْضِ بِالْمَالِ»). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۷ به نقل از محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول («... أَفْضَلَ الْمَالِ مَا وُقِيَ بِهِ الْعِرْضُ وَ قُضِيَتْ بِهِ الْحُقُوقُ»). قسمت نخست این حدیث در العدد القویة (ص۲۹۳) از امام رضا(ع) نیز نقل شده است.
- ↑ یادآوری میشود روایات معتبر و غیرمعتبر در این باره فراوان است و در اینجا به چند نمونه آن اشاره شده است.
- ↑ یادآوری میشود روایات به این مضمون، در منابع روایی فراوان است و از مجموع آنها، تواتر اجمالی بر اعتبارشان به دست میآید؛ یعنی به صحت یکی از چند حدیثی که دربارۀ این موضوع آمده است، علم اجمالی حاصل میشود و در اینجا برای نمونه تنها به چند مورد اشاره شده است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۵ با سند صحیح. سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ج۱، ص۲۳۰ («... قَالَ الْبَاقِرُ(ع) لِجَابِرٍ: لَا تَسْتَعِنْ بِعَدُوٍّ لَنَا...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۴... («طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ»). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ش۸۱۸۳ («السُّؤَالُ يُضْعِفُ لِسَانَ الْمُتَكَلِّمِ وَ يَكْسِرُ قَلْبَ الشُّجَاعِ الْبَطَلِ وَ يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ وَ يُذْهِبُ بَهَاءَ الْوَجْهِ وَ يَمْحَقُ الرِّزْقَ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۱۳
- ↑ ﴿وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا﴾ «و آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداوند است و خداوند به هر چیزی، نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۶.
- ↑ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا﴾ «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸؛ ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ اصل اِباحه به معنای مجازبودن تصرفات مالی است که از مبانی مالی در فقه شمرده میشود. اگر در حلال و حرامبودن فعل یا موضوعی تردید شود و شارع نیز آن را منع نکرده باشد، حکم به مجازبودن وحلیّت آن میشود (ر.ک: حیدرمحمد صنقورعلی، المعجم الاصولی، ص۸-۱۰) و مستندش آیات و روایات مربوط است؛ آیاتی مانند آیه ۱۶۸ سورۀ بقره و آیه ۵ سورۀ مائده و آیه۳۲ سورۀ اعراف و روایاتی مانند «كُلُّ شَيْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى يَرِدَ فِيهِ نَهْيٌ» (محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۷، ح۹۳۷) و «كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ، حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱۳، ح۴۰؛ باسند معتبر) و....
- ↑ حسن بن علی دیلمی، ارشاد القلوب، ص۲۰۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۲۶، ح۶. («يَا أَحْمَدُ... فَإِنْ أُطِيبَ مَطْعَمُكَ وَ مَشْرَبُكَ فَأَنْتَ فِي حِفْظِي وَ كَنَفِي...»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۲۸۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴۵، ح۱۴۴۸۳ («... مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ»).
- ↑ منسوب به امام صادق(ع)، مصباح الشریعه، ص۵۹ («قَالَ الصَّادِقُ(ع): التَّقْوَى مَاءٌ يَنْفَجِرُ مِنْ عَيْنِ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ تَعَالَى»).
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ﴾ «ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاک است بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۱۶۸.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۸، ص۴۸۴.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۲۹۷ (کتاب الزکاة، مسأله ۱۰).
- ↑ تاجالدین محمد بن محمد شعیری، جامع الاخبار، ص۱۳۹، ح۴۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۷، ح۸۲ («... قَالَ النَّبِيُّ(ص): طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیه، ص۱۹۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۷ («فِي الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِّ: يَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۶ («... رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ»). با سند معتبر نزد مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۲).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۶ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: نِعْمَ الْعَوْنُ، الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، الامالی، ص۳۶۴، ح۹ («عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ بَاتَ كَالًّا مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَهُ»).
- ↑ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۷؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۵۰ («... وَ مَنْ أَكَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الْحَرَامِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ»).
- ↑ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۴۶۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۹۸، ح۲۱۰۸۰ («مَنْ لَمْ يُبَالِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَ الْمَالَ لَمْ يُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَيْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۳ («... إِذَا كَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَيَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا يَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ لَا يَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۸۶، ح۹ («... مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتُهُ فَلْيُطِبْ مَكْسَبَهُ»). سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۲۴ («رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ(ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَسْتَجِيبَ دُعَائِي، فَقَالَ(ص) إِنْ أَرَدْتَ ذَلِكَ فَأَطِبْ كَسْبَكَ»).
- ↑ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۵).
- ↑ توجه به دو نکته توضیحی در اینجا لازم است: ۱. نظم الهی به لحاظ مدت عمر و مقدار روزی به دو قسمت مقضی و مسمّا تقسیم میشود ۱. بدون تعیین، بلکه به خواست الهی؛ ۲. امری مشخص. راز این تقسیم آن است که کوشش بشر و چگونگی سعی او و نیز مقدار تلاش وی سهم تعیینکنندهای در ایجاد زمینه برای اندازه عمر و روزی دارد؛ هرچند قضا و قدر الهی به اراده او وابسته است، ولی خدای بزرگ به زمینهها توجه میکند و به قابلیتی که فرد در خود ایجاد کرده، عنایت دارد. ۲. وظیفه انسان طبق رهنمود عقل و نقل معتبر، اجمال در طلب است. معنای اجمال در طلب، خواست جمیل است و طلب جمیل، کوشش مطابقِ با حکم دین در حلال و حرام و اطاعت الهی است. چیزی که مطابق با حکم دین نباشد، تلاش جمیل نیست. اگر در اطلاق رایج، گفته میشود اجمال در طلب به این است که «بهرهگیری تو از خود و ابزار کار بیش از تباهکننده و کمتر از حریص باشد» (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۴۶۲) به این جهت است که اینگونه رفتار، مطابق حکم خداست؛ بنابراین نشان جمالِ طلب آن است که کوشش اقتصادی و درآمد آن، با حلال و حرام و اطاعت الهی مطابقِ باشد؛ پس صبر بر حرام و پرهیز از آن، متمّم جمال طلب است (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۳، ص۶۲۳، با اصلاح).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۷۴، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶ ص۳۲۱، ح۱ («... وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَيْءٍ مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ يَقْسِمْهَا حَرَاماً...»).
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۷۳ - ۷۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲۴ - ۱۲۵، ح۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۳۹ («... كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ»). سند روایت موثق کالصحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۸۹).
- ↑ ر.ک: عبدالله جوادیآملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۳ - ۲۵؛ همو، «مبانی درمان معنوی در اسلام»، ش۹۰، اسفند ۱۳۹۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۸۲، وصیة النبی، ح۳۹ («... عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): شَرُّ الْكَسْبِ كَسْبُ الرِّبَا»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۲۸، ح۴ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع):... لَا يَصْلُحُ شِرَاءُ السَّرِقَةِ وَ الْخِيَانَةِ إِذَا عُرِفَتْ»).
- ↑ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۷۰؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۲؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۳۱، ح۴۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۹۴، ح۲۲۰۶۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۵، حدیثالناس یومالقیامة، ح۱۷۵ («... مَا أَكَلَ مِنَ الدُّنْيَا حَرَاماً قَطُّ...»). سند حدیث صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۳۰).
- ↑ معروف است که یهودیان در مکه زندگی نمیکردند؛ ولی ابنشهرآشوب (مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۵۶) به نقل از علی بن ابراهیم میگوید: «به هنگام تولد پیامبر(ص) فردی به نام یوسف یهودی در مکه میزیست». شاید سخن معروف، مربوط به پس از این دورانها باشد.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۶۴ («... فَجَاءُوهُ بِدَجَاجَةٍ أُخْرَى مُسَمَّنَةٍ مَشْوِيَّةٍ قَدْ أَخَذُوهَا، لِجَارٍ لَهُمْ غَائِبٍ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):... وَ مَا أَرَاهَا إِلَّا مِنْ شُبْهَةٍ يَصُونُنِي رَبِّي...»). این روایت در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۱۱ -۳۱۳) به نقل از تفسیر منسوب به امام عسکری از امام هادی(ع) نقل شده است.
- ↑ علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۳۹۲؛ ابنقدامه، الشرح الکبیر، ج۵، ص۳۹۵ («... إِنَّ النَّبِيَّ(ص)... فَقَالَ: إِنَّ هَذِهِ الشَّاةَ تُخْبِرُنِي أَنَّهَا أُخِذَتْ بِغَيْرِ حِلِّهَا...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۳۰، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳۶، ح۷۲ سند روایت حسن است.
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۷۵؛ علامه حلی، آینه یقین، ص۸۸ («... وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أُدْخِلَ بَطْنِي إِلَّا طَيِّباً...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۲؛ محمد ب ن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۰۷ («كَانَ الْمُتَوَكِّلُ يَقُولُ: وَيْحَكُمْ قَدْ أَعْيَانِي أَمْرُ ابْنِ الرِّضَا وَ جَهَدْتُ أَنْ يَشْرَبَ مَعِي وَ أَنْ يُنَادِمَنِي فَامْتَنَعَ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۱۹
- ↑ ر.ک: فصل یکم، عنوان «مدیریت و تدبیر مالی».
- ↑ توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۱۶۸.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸، ح۲۰۷۰۴ («... وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۲۷