هادی عباسی: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
[[موسی الهادی]]، فرزند [[ابوعبدالله مهدی|مهدی عباسی]] بود. وی پیوسته شراب مینوشید و بولهوسی و عیاشی را [[دوست]] میداشت. هادی بسیار بد [[اخلاق]]، قسی القلب، زورگو، اهل [[نوشیدن]] شراب، بدخیال و دیر | [[موسی الهادی]]، فرزند [[ابوعبدالله مهدی|مهدی عباسی]] بود. وی پیوسته شراب مینوشید و بولهوسی و عیاشی را [[دوست]] میداشت. هادی بسیار بد [[اخلاق]]، قسی القلب، زورگو، اهل [[نوشیدن]] شراب، بدخیال و دیر جوش بود<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۷۹.</ref>. کمتر کسی بود که میتوانست خود را از [[شر]] او بر حذر بدارد، یا با اخلاقش آشنایی پیدا کرده و به سودش باشد. از هیچ چیز به اندازه شروع به سؤال بدش نمیآمد. به آوازه خوان [[مال]] فراوان و بیدریغ میبخشید. [[اسحاق موصلی]] میگوید: اگر [[هادی]] برای ما زنده میماند، ما میتوانستیم حتی دیوارهای [[خانه]] مان را از طلا و نقره بسازیم<ref>الاغانی، ج۵، ص۱۶۳.</ref>. هادی در سال ۱۷۰ هجری مرد.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۲۷۹.</ref> | ||
== [[شناخت]] هادی == | == [[شناخت]] هادی == | ||
او موسی [ملقب به هادی] فرزند [[مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] بود. در [[محرم]] ۱۶۹ ق. / آب ۷۸۹ م. در بیست و پنج سالگی به [[خلافت]] رسید و کسی کوچکتر از او به خلافت نرسیده است<ref>تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹.</ref>. مادرش کنیزی به نام [[خیزران]] بود<ref>تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹؛ مصحح: خیزران پس از تولد هادی و هارون آزاد و به ازدواج مهدی در آمد.</ref>. | او موسی [ملقب به هادی] فرزند [[مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] بود. در [[محرم]] ۱۶۹ ق. / آب ۷۸۹ م. در بیست و پنج سالگی به [[خلافت]] رسید و کسی کوچکتر از او به خلافت نرسیده است<ref>تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹.</ref>. مادرش کنیزی به نام [[خیزران]] بود<ref>تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹؛ مصحح: خیزران پس از تولد هادی و هارون آزاد و به ازدواج مهدی در آمد.</ref>. | ||
پدرش او را در شانزده سالگی [[ولیعهد]] کرد؛ همانگونه که به | پدرش او را در شانزده سالگی [[ولیعهد]] کرد؛ همانگونه که به فرماندهی سپاه در [[مشرق]] برگزید. مهدی در این [[اندیشه]] بود که فرزندش، [[هارون]]، را به علت ایثارگریاش برای او و مشارکت خیزران در [[محبت]] به وی، ولیعهد اول قرار دهد، اما [[مرگ]] به وی مهلت نداد. برخی از بزرگان [[حکومت]]، بعد از مرگ هادی به او [[گرایش]] داشتند. هادی در محیطی راحت و با [[رفاه]] بزرگ شد که این مسأله در [[اخلاق]] و رفتارش اثر گذاشت. | ||
هادی نیرومند بود و در حالی که دو | هادی نیرومند بود و در حالی که دو زره بر تن داشت، به روی اسب میپرید. پدرش او را جگرگوشه خود مینامید<ref>تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹.</ref>. وی به [[شجاعت]] و مهارت در کار مملکتداری و [[بخشش]] معروف بود؛ اما [[خشونت]]، جسارت و تعصبی داشت که از مادر و برادرش به [[ارث]] برده بود، همچنین علاقهای وافر به ادبیات و [[تاریخ]] داشت؛ از این رو اطلاعات [[فرهنگی]] او در آن دو زمینه بالا بود. به آواز علاقهای بسیار داشت، به همین علت خواننده معروف عراقی، ابراهیم موصلی و فرزندش [[اسحاق]] را به خود نزدیک کرد<ref>جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۷۲؛ ابوالفرج اصفهانی، کتاب الاغانی، ج۵، ص۶؛ تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۸۴.</ref> | ||
== اوضاع داخلی در دوران هادی == | == اوضاع داخلی در دوران هادی == | ||
=== رابطه با [[علویان]] === | === رابطه با [[علویان]] === | ||
[[سیاست]] | [[سیاست]] مسالمتآمیز مهدی در قبال علویان با مرگ وی پایان یافت. هادی بر علویان سخت گرفت و بیرحمی کرد. [[هدایا]] و مقرری آنان را قطع کرد؛ بر آنان جاسوس گماشت و به کارگزارانش دستور داد تحرکات ایشان را زیر نظر بگیرند و بر آنان سختگیری کنند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۸ – ۳۴۹.</ref>. [[خلیفه]] از [[شورش]] آنها بر حکومتش [[وحشت]] داشت؛ همانگونه که [[سرشت]] و روحیه وی در تبلور [[سیاست]] خصمانه او در برابر آنان تأثیر داشت. | ||
[[خلیفه]] از [[شورش]] آنها بر حکومتش [[وحشت]] داشت؛ همانگونه که [[سرشت]] و | |||
==== رفتار با حسین شهید فخ ==== | ==== رفتار با حسین شهید فخ ==== | ||
{{همچنین|حسین شهید فخ}} | {{همچنین|حسین شهید فخ}} | ||
[[علویان]] در [[حجاز]] نابسامان شدند و به بزرگ و شیخ خود، [[حسین بن علی بن حسن]] {{ع}}، رو کردند<ref>حسین به خلافت چشم دوخته و معتقد بود که عباسیان خلافت را از علویان غصب کردهاند.</ref> و برای [[رهایی]] از [[ترس]] و شدتی که به آن دچار بودند، او را به [[قیام]] [[تشویق]] نمودند. | [[علویان]] در [[حجاز]] نابسامان شدند و به بزرگ و شیخ خود، [[حسین بن علی بن حسن]] {{ع}}، رو کردند<ref>حسین به خلافت چشم دوخته و معتقد بود که عباسیان خلافت را از علویان غصب کردهاند.</ref> و برای [[رهایی]] از [[ترس]] و شدتی که به آن دچار بودند، او را به [[قیام]] [[تشویق]] نمودند. | ||
در موقع [[حج]] شمار بسیاری از [[شیعیان عراق]] به [[مدینه]] آمدند و با حسین [[ملاقات]] کردند. وی وضعیت دشوار علویان را برای آنان شرح داد؛ آنان با او [[بیعت]] و [[وعده]] کردند که در موسم حج سال [[آینده]] قیام کنند و توافق کردند که [[شعار]] آنها «کسی که شتر قرمز را دید» باشد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۹.</ref>. پس از آن سرعت بروز حوادث، [[رهبران]] [[علوی]] را به [[شتاب]] در قیام واداشت. | در موقع [[حج]] شمار بسیاری از [[شیعیان عراق]] به [[مدینه]] آمدند و با حسین [[ملاقات]] کردند. وی وضعیت دشوار علویان را برای آنان شرح داد؛ آنان با او [[بیعت]] و [[وعده]] کردند که در موسم حج سال [[آینده]] قیام کنند و توافق کردند که [[شعار]] آنها «کسی که شتر قرمز را دید» باشد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۹.</ref>. پس از آن سرعت بروز حوادث، [[رهبران]] [[علوی]] را به [[شتاب]] در قیام واداشت. | ||
حسین بن علی بعد از [[آگاهی]] از خطر رو به افزایش در برابر علویان، پذیرفت که | حسین بن علی بعد از [[آگاهی]] از خطر رو به افزایش در برابر علویان، پذیرفت که زمان قیام را به جلو اندازد. وی زمان قیام را در سحرگاه [[روز]] سیزدهم [[ذی قعده]] ۱۶۹ ق. /پانزدهم ایار ۷۸۶ م. اعلام کرد. وی بر مدینه چیره شد و [[مسجد]] [[نبوی]] را مرکز حرکت قرار داد و برخی از [[مردم مدینه]] با وی بیعت کردند؛ اما پاسخی مثبت از سوی بسیاری از آنان دریافت نکرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۹؛ تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۷۵؛ مسند، عبد الله بن علی، العلویون فی الحجاز، ص۲۰۲.</ref>. به نظر میرسد که آنان از هجوم حکوت به علت [[صلابت]] خلیفه ترسیدند؛ همانگونه که [[تدابیر]] حسین، مانند پایگاه حرکت قرار دادن [[حرم]] [[امن]] [[رسول خدا]] {{صل}} و پناه بردن به آن، [[مردم]] را نارحت کرد و این مسأله با [[احساسات]] آنان، [[بزرگداشت]] [[مسجد رسول خدا]] {{صل}} و محترم شمردن آن هماهنگی نداشت<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۵؛ مسند، عبد الله بن علی، العلویون فی الحجاز، ص۲۰۲.</ref>. | ||
حسین یازده [[روز]] بعد از قیامش برای تصرف [[مکه]] آهنگ آنجا کرد و در دره فخ از نواحی مکه<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۶۶.</ref>، اردو زد؛ اما مکیها دعوتش را بیپاسخ گذاشتند. در این وقت [[سپاه]] عباسی به منطقه رسید و در هشتم [[ذیحجه]] به ارودگاه او در [[فخ]] حمله و بر حسین و یارانش چیره شد و حسین «کشته فخ» یا «[[صاحب فخ]]» نام گرفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۶۶؛ مصحح: هادی قسم یاد کرد که حسین به دستور امام کاظم {{ع}} قیام کرده است و افزود: خدا مرا بکشد، اگر او را زنده بگذارم. امام {{ع}} با شنیدن تهدید هادی در حق او نفرین کرد و چندی بعد، خبر مرگ او به مدینه رسید.</ref>. | |||
آرزوهای [[شیعه]] - که [[امید]] آنها به این حرکت بود - از بین رفت. کسانی که [[نجات]] یافتند، در شهرهای مختلف مخفی شدند، از آن میان [[ادریس]] و [[یحیی]] [[فرزندان]] [[عبدالله بن حسن]]، بودند. ادریس به [[مغرب]] رفت و [[حکومت]] ادریسیان را بنیان گذاشت و یحیی به [[سرزمین]] [[دیلم]] در [[مشرق]] رفت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۸۵.</ref> | آرزوهای [[شیعه]] - که [[امید]] آنها به این حرکت بود - از بین رفت. کسانی که [[نجات]] یافتند، در شهرهای مختلف مخفی شدند، از آن میان [[ادریس]] و [[یحیی]] [[فرزندان]] [[عبدالله بن حسن]]، بودند. ادریس به [[مغرب]] رفت و [[حکومت]] ادریسیان را بنیان گذاشت و یحیی به [[سرزمین]] [[دیلم]] در [[مشرق]] رفت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۸۵.</ref> | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
== ولایتعهدی هادی عباسی == | == ولایتعهدی هادی عباسی == | ||
هادی | هادی تصمیم داشت برادرش [[هارون]] را از ولایتعهدی برکنار کند و با پسرش، جعفر، [[بیعت]] کند؛ اما جعفر هنوز خردسال بود. او کوشید تا هارون متقاعد شود خود را خلع کند و اگر [[یحیی بن خالد برمکی]] او را [[آگاه]] نمیکرد، میپذیرفت<ref>جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۶۹ - ۱۷۰.</ref>. در این حال هادی دست به شیوههای [[سختی]] زد و [[هارون]] را در تنگنا قرار داد. هارون فرار کرده، از پایتخت دور شد و تا [[مرگ]] هادی از مرکز دور ماند و پس از مرگ هادی با او [[بیعت]] شد<ref>جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۶۹.</ref>. | ||
== قیام حسین بن علی شهید فخ == | == قیام حسین بن علی شهید فخ == | ||
{{اصلی|قیام شهید فخ}} | {{اصلی|قیام شهید فخ}} | ||
در آغاز [[خلافت]] [[هادی]]، [[علویان]] منطقه [[حجاز]] به [[پیشوایی]] [[حسین بن علی بن حسن بن حسن بن علی]] {{ع}} [[قیام]] کردند<ref>الاخبار الطوال، ص۳۸۶؛ مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۶.</ref>. [[حسین]] در ذیالقعده ۱۶۹ ق. در [[مدینه]] [[مردم]] را به [[امامت]] خود فرا خواند. گروه بسیاری از علویان که پس از [[شکست]] [[قیام نفس زکیه]] به دنبال [[رهبری]] دیگر بودند، [[دعوت]] وی را پذیرفتند. | در آغاز [[خلافت]] [[هادی]]، [[علویان]] منطقه [[حجاز]] به [[پیشوایی]] [[حسین بن علی بن حسن بن حسن بن علی]] {{ع}} [[قیام]] کردند<ref>الاخبار الطوال، ص۳۸۶؛ مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۶.</ref>. [[حسین]] در ذیالقعده ۱۶۹ ق. در [[مدینه]] [[مردم]] را به [[امامت]] خود فرا خواند. گروه بسیاری از علویان که پس از [[شکست]] [[قیام نفس زکیه]] به دنبال [[رهبری]] دیگر بودند، [[دعوت]] وی را پذیرفتند. مورخان درباره انگیزهها و زمینههای قیام او [[اختلاف]] نظر دارند. به گفته [[یعقوبی]]، زمینهساز اصلی قیام حسین [[ظلم]] و [[تعدی]] هادی بر علویان و قطع مستمری آنان بود<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۴.</ref>؛ اما بنا بر گفته گروهی دیگر، حسین مدتها پیش از آن در صدد به دست آوردن خلافت بود؛ زیرا آن را [[حق]] [[خاندان]] [[علوی]] میدانست و به دنبال فرصتی برای قیام بود تا آنکه ظلم و تعدی هادی بر علویان زمینه این کار را فراهم ساخت<ref>نک: مقاتل الطالبیین، ص۲۹۹.</ref>. حسین در مدت یازده [[روز]] مدینه را به تصرف در آورد، [[زندانیان]] را رها کرد<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۹۶-۵۹۸.</ref> و عاملان عباسی را به [[زندان]] افکند؛ آنگاه به سوی [[مکه]] رفت و در شش میلی آنجا در محلی به نام فخ با [[سپاه]] عظیم عباسی رو به رو گردید<ref>الفخری، ص۱۹۰.</ref>. با آنکه حسین و یارانش سخت در [[نبرد]] [[پایداری]] کردند، نیرویشان در هم شکست و سرانجام، حسین و گروه بسیاری از پیروانش به [[قتل]] رسیدند<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۶؛ مقاتل الطالبین، ص۳۰۰.</ref>. بدین ترتیب، یک بار دیگر، تلاش علویان برای به دست آوردن خلافت ناکام ماند و مانند همیشه این تلاش با [[اقدام]] سرکوب گرانه [[عباسیان]] به مصیبتی دردناک مبدل گردید. علویان این فاجعه را پس از حادثه هولناک [[کربلا]] غمبارترین حادثه [[تاریخ]] به شمار آوردند و در سوگ [[شهیدان]] آن قیام، مرثیهها سرودند<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۷.</ref>. | ||
هادی نیز مانند | هادی نیز مانند پدر و بنابر [[وصیت]] او به تعقیب زندیقان و [[خوارج]] پرداخت و برای نابود کردن آنان از هیچ کوششی دریغ نورزید؛ از اینرو گروه بسیاری از زندیقان و نیز خارجیانی را که در جزیره [[شورش]] کرده بودند به [[قتل]] رسانید و آنان را بهشدت سرکوب کرد. | ||
[[هادی]] در [[زمان]] خلافتش در صدد برآمد تا پسر خردسال خود، جعفر، را به [[ولیعهدی]] برگزیند و [[هارون]] را از آن [[مقام]] برکنار کند؛ از اینرو کار را بر هارون سخت گرفت و پشتیبانان او را زیر فشار گذاشت و [[یحیی]] [[برمکی]] را که حامی و مشوق هارون بود، به [[زندان]] سپرد و مصمم شد تا هارون را با | [[هادی]] در [[زمان]] خلافتش در صدد برآمد تا پسر خردسال خود، جعفر، را به [[ولیعهدی]] برگزیند و [[هارون]] را از آن [[مقام]] برکنار کند؛ از اینرو کار را بر هارون سخت گرفت و پشتیبانان او را زیر فشار گذاشت و [[یحیی]] [[برمکی]] را که حامی و مشوق هارون بود، به [[زندان]] سپرد و مصمم شد تا هارون را با توسل به زور خلع نماید؛ اما [[خیزران]] که [[کینه]] هادی را به [[دل]] داشت کنیزان خود را وا داشت تا نیمه شبی او را خفه کردند.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۵۱.</ref>. | ||
== برخورد هادی عباسی با [[علویون]] == | == برخورد هادی عباسی با [[علویون]] == | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
علویون در مدت کوتاه این [[حکومت]]، در ترس و وحشت به انواع شکنجهها گرفتار شدند و همینها باعث شد که علویون در میدانهای [[مبارزه]] قدم گذارند و [[نهضت]] بزرگ خود را به منظور [[نجات]] [[امت]] از زیر [[ظلم]] و [[طغیان]] ایشان اعلام دارند. | علویون در مدت کوتاه این [[حکومت]]، در ترس و وحشت به انواع شکنجهها گرفتار شدند و همینها باعث شد که علویون در میدانهای [[مبارزه]] قدم گذارند و [[نهضت]] بزرگ خود را به منظور [[نجات]] [[امت]] از زیر [[ظلم]] و [[طغیان]] ایشان اعلام دارند. | ||
[[فاجعه]] فخ و [[شهادت حسین بن علی]] و یارانش در عصر | [[فاجعه]] فخ و [[شهادت حسین بن علی]] و یارانش در عصر هادی عباسی رخ داد. [[امام جواد]] از [[میزان]] تأثیر این حادثه بر [[اهلبیت]] سخن گفته میفرماید: پس از [[کربلا]] کشتاری هولناکتر از فخ برای ما [[اهلبیت]] نبوده است. در این [[فاجعه]] سرهای [[علویون]] را بر نیزهها کردند و همراه [[اسیران]] میان [[شهرها]] گرداندند و بدنهای [[پاک]] و [[پاکیزه]] [[شهیدان]] را روی [[زمین]] بدون آنکه [[دفن]] کنند به خاطر [[انتقامجویی]] از اهلبیت انداختند و [[حادثه کربلا]] را تقریباً با تمام ابعادش تجدید کردند<ref>زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ج۱، ص۵۱۶.</ref>. | ||
[[حسین بن علی]] از [[علویان]] [[مدینه]] با [[رضایت]] [[امام کاظم]]{{ع}} [[قیام]] کرد و به همراه ۳۰۰ نفر از مدینه بسوی [[مکه]] به راه افتاد. سپاهیان [[هادی]] در محلی به نام فخ او را محاصره و همه را [[شهید]] کردند، سرها را بریدند و به مدینه آوردند و در [[مجلسی]] که گروهی از علویون بودند از جمله امام کاظم{{ع}} به تماشا گذاشتند. هیچ کس چیزی نگفت جز امام کاظم{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، مَضَى وَ اللَّهِ مُسْلِمًا صَالِحًا صَوَّامًا قَوَّامًا آمِرًا بِالْمَعْرُوفِ نَاهِيًا عَنِ الْمُنْكَرِ مَا كَانَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ مِثْلُهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۵.</ref>. | [[حسین بن علی]] از [[علویان]] [[مدینه]] با [[رضایت]] [[امام کاظم]]{{ع}} [[قیام]] کرد و به همراه ۳۰۰ نفر از مدینه بسوی [[مکه]] به راه افتاد. سپاهیان [[هادی]] در محلی به نام فخ او را محاصره و همه را [[شهید]] کردند، سرها را بریدند و به مدینه آوردند و در [[مجلسی]] که گروهی از علویون بودند از جمله امام کاظم{{ع}} به تماشا گذاشتند. هیچ کس چیزی نگفت جز امام کاظم{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، مَضَى وَ اللَّهِ مُسْلِمًا صَالِحًا صَوَّامًا قَوَّامًا آمِرًا بِالْمَعْرُوفِ نَاهِيًا عَنِ الْمُنْكَرِ مَا كَانَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ مِثْلُهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۵.</ref>. | ||
وقتی حسین بن علی [[شهید فخ]] و یارانش به [[شهادت]] رسیدند، سرهاشان را بریده بر نیزه زدند و برای | وقتی حسین بن علی [[شهید فخ]] و یارانش به [[شهادت]] رسیدند، سرهاشان را بریده بر نیزه زدند و برای هادی عباسی آوردند. او اشعاری بر زبان جاری کرد و در آن علویون را به [[قطع رحم]] متهم کرد. سپس به یاد امام کاظم{{ع}} افتاد و نگرانی شدید خود را از حضرت اظهار نمود و قسم یاد کرد که او را خواهد کشت و لذا گفت: {{عربی|وَ اللَّهِ مَا خَرَجَ حُسَيْنٌ عَنْ أَمْرِهِ وَ لَا اتَّبَعَ إِلَّا حُجَّتَهُ لِأَنَّهُ صَاحِبُ الْوَصِيَّةِ فِي هَذَا الْبَيْتِ قَتَلَنِي اللَّهُ إِنْ أَبْقَيْتُ عَلَيْهِ}} به [[خدا]] قسم که حسین به دستور او «امام کاظم{{ع}}» قیام کرده و تحت تأثیر او قرار گرفته و جز [[محبت]] و شور او را بر سر نداشته است؛ زیرا که او صاحب وصیت «پر نفوذ» و دارای [[مقام امامت]] در میان این [[خاندان]] است. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم<ref>زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ج۱، ص۵۲۹.</ref>. | ||
[[هادی]] دریافته بود که [[علویون]] [[صالح]]، درد [[دین]] را از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} گرفتهاند و رشحاتی از [[تعهد]] و احساس مسئولیت اجتماعی و [[دینی]] [[امام کاظم]]{{ع}} در وجود آنها تجلی یافته که به صورت [[قیام]] و [[نهضت]] علیه [[ظلم]] و [[فساد]] و [[انحراف]] ظهور میکند و قطعاً اگر عمرش کفاف میکرد، حضرت را به [[شهادت]] میرساند ولی تقدیر این بود که [[جامعه اسلامی]] از [[شر]] او راحت شد. | [[هادی]] دریافته بود که [[علویون]] [[صالح]]، درد [[دین]] را از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} گرفتهاند و رشحاتی از [[تعهد]] و احساس مسئولیت اجتماعی و [[دینی]] [[امام کاظم]]{{ع}} در وجود آنها تجلی یافته که به صورت [[قیام]] و [[نهضت]] علیه [[ظلم]] و [[فساد]] و [[انحراف]] ظهور میکند و قطعاً اگر عمرش کفاف میکرد، حضرت را به [[شهادت]] میرساند ولی تقدیر این بود که [[جامعه اسلامی]] از [[شر]] او راحت شد. | ||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
[[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل]] الطالبین از عنیزه قصبانی نقل میکند که گفت: [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} را پس از نماز مغرب دیدم که آمده بود پیش [[حسین بن علی]] [[شهید فخ]]، خود را چنان برای او خم کرده مانند [[رکوع]] کردن! میگفت مایلم مرا آزادگذاری که نمیتوانم در قیام کردن با تو شرکت کنم، مدتی حسین سر به زیر داشت و چیزی نمیگفت، بالاخره سر بلند نموده گفت: شما [[آزادی]]. باز نقل میکند که حسین به [[موسی بن جعفر]]{{ع}} پیشنهاد قیام کرد، [[امام]]{{ع}} فرمود: تو را خواهند کشت! [[جنگی]] جوانمردانه بکن! اینها مردمانی [[فاسق]] هستند که در ظاهر اظهار [[ایمان]] میکنند ولی در [[باطن]] [[منافق]] و مشکوک هستند. {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>[[پاداش]] [[مصیبت]] شما فامیلم را از [[خداوند]] میخواهم<ref>بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۹.</ref>. | [[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل]] الطالبین از عنیزه قصبانی نقل میکند که گفت: [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} را پس از نماز مغرب دیدم که آمده بود پیش [[حسین بن علی]] [[شهید فخ]]، خود را چنان برای او خم کرده مانند [[رکوع]] کردن! میگفت مایلم مرا آزادگذاری که نمیتوانم در قیام کردن با تو شرکت کنم، مدتی حسین سر به زیر داشت و چیزی نمیگفت، بالاخره سر بلند نموده گفت: شما [[آزادی]]. باز نقل میکند که حسین به [[موسی بن جعفر]]{{ع}} پیشنهاد قیام کرد، [[امام]]{{ع}} فرمود: تو را خواهند کشت! [[جنگی]] جوانمردانه بکن! اینها مردمانی [[فاسق]] هستند که در ظاهر اظهار [[ایمان]] میکنند ولی در [[باطن]] [[منافق]] و مشکوک هستند. {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>[[پاداش]] [[مصیبت]] شما فامیلم را از [[خداوند]] میخواهم<ref>بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۹.</ref>. | ||
[[دعای جوشن صغیر]] رنجنامه امام کاظم{{ع}} است از شرارتهای | [[دعای جوشن صغیر]] رنجنامه امام کاظم{{ع}} است از شرارتهای هادی عباسی. امام رو به [[قبله]] ایستاد و شروع به ناله و [[زاری]] در درگاه خداوند نمود و التماس میکرد تا او را از شر این [[طاغوت]] خلاص کند و این [[دعا]] را میخواند: {{متن حدیث|إِلَهِي فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَيَّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ وَ شَحَذَ لِي ظُبَةَ مُدْيَتِهِ وَ أَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ وَ دَافَ لِي قَوَاتِلَ سُمُومِهِ وَ سَدَّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ وَ أَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ وَ يُجَرِّعَنِي زُعَافَ مَرَارَتِهِ فَنَظَرْتَ يَا إِلَهِي إِلَى ضَعْفِي عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ وَ عَجْزِي عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِي بِمُحَارَبَتِهِ وَ وَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِي وَ أَرْصَدَ لِيَ الْبَلَاءَ فِيمَا لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ...}}، خدایا چه بسیار دشمنانی که به روی من [[شمشیر]] [[عداوت]] خود را کشیده و نوک نیزهاش را برایم تیز کرده و دم برنده آن را به سمت من آماده گرفته و زهرهای کشنده خویش را مهیا ساخته و رساترین تیرها را به طرف من هدفگیری کرده است و چشم [[مراقبت]] او از من نخفته و در [[دل]] [[کینه]] مرا [[نهان]] داشته تا مرا به بدی کشاند و زهر تلخ خودش را بر من بچشاند و به [[ضعف]] و [[ناتوانی]] من نگریسته، مرا به [[نبرد]] خویش خوانده است و در برابر بسیاری از کسان که در [[اندیشه]] من بوده و در کمین من نشسته بودند. | ||
{{متن حدیث|إِلَهِي وَ كَمْ مِنْ عَبْدٍ أَمْسَى وَ أَصْبَحَ خَائِفاً مَرْعُوباً مُسَهَّداً مُشْفِقاً وَحِيداً وَ جَاهِلًا هَارِباً طَرِيداً أَوْ مُنْحَجِزاً فِي مَضِيقٍ أَوْ مَخْبَأَةٍ مِنَ الْمَخَابِئِ قَدْ ضَاقَتْ عَلَيْهِ الْأَرْضُ بِرُحْبِهَا وَ لَا يَجِدُ حِيلَةً وَ لَا مَنْجَى وَ لَا مَأْوَى وَ لَا مَهْرَباً وَ أَنَا فِي أَمْنٍ وَ أَمَانٍ وَ طُمَأْنِينَةٍ وَ عَافِيَةٍ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ فَلَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ وَ ذِي أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِي لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ لِآلَائِكَ مِنَ الذَّاكِرِينَ...}}، خدایا چقدر از بندگانی که در حال [[ترس]] و [[هراس]] بیمناک و لرزان، تنها و [[ناآگاه]] گریزان و در حال فرار و خزیده به تنگنا و پنهان شده در دخمهها، [[شام]] و بامداد خود را میگذرانند به طوری که [[زمین]] بر آنان تنگ شده و هیچ راه چاره و خلاصی پیدا نمیکنند و [[مسکن]] و مأوا نمییابند و راه فراری ندارند، در حالی که من در [[امن]] و [[امان]] و [[آسایش]] از همه اینها به سر میبرم. پس [[شکر]] تو را ای [[پروردگار]] [[توانایی]] که مغلوب نگردی و [[بردباری]] که [[شتاب]] نورزی بر محمد و آل محمد [[درود]] فرست و مرا از شاکران [[نعمتها]] و ذاکرین الطافت قرار ده. | {{متن حدیث|إِلَهِي وَ كَمْ مِنْ عَبْدٍ أَمْسَى وَ أَصْبَحَ خَائِفاً مَرْعُوباً مُسَهَّداً مُشْفِقاً وَحِيداً وَ جَاهِلًا هَارِباً طَرِيداً أَوْ مُنْحَجِزاً فِي مَضِيقٍ أَوْ مَخْبَأَةٍ مِنَ الْمَخَابِئِ قَدْ ضَاقَتْ عَلَيْهِ الْأَرْضُ بِرُحْبِهَا وَ لَا يَجِدُ حِيلَةً وَ لَا مَنْجَى وَ لَا مَأْوَى وَ لَا مَهْرَباً وَ أَنَا فِي أَمْنٍ وَ أَمَانٍ وَ طُمَأْنِينَةٍ وَ عَافِيَةٍ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ فَلَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ وَ ذِي أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِي لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ لِآلَائِكَ مِنَ الذَّاكِرِينَ...}}، خدایا چقدر از بندگانی که در حال [[ترس]] و [[هراس]] بیمناک و لرزان، تنها و [[ناآگاه]] گریزان و در حال فرار و خزیده به تنگنا و پنهان شده در دخمهها، [[شام]] و بامداد خود را میگذرانند به طوری که [[زمین]] بر آنان تنگ شده و هیچ راه چاره و خلاصی پیدا نمیکنند و [[مسکن]] و مأوا نمییابند و راه فراری ندارند، در حالی که من در [[امن]] و [[امان]] و [[آسایش]] از همه اینها به سر میبرم. پس [[شکر]] تو را ای [[پروردگار]] [[توانایی]] که مغلوب نگردی و [[بردباری]] که [[شتاب]] نورزی بر محمد و آل محمد [[درود]] فرست و مرا از شاکران [[نعمتها]] و ذاکرین الطافت قرار ده. | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
[[امام]] در فقره بالا جو [[زندان]] و [[شکنجه]] بندگان صالح خدا را ترسیم میکند که در کند و زنجیر در چنگ دژخیمان عباسی در سختترین و طاقتفرساترین شرایط، شکنجه میشوند و بدنشان کبود و زیر تازیانه به سر میبرند، بدنشان قطعه قطعه میشود و سرشان بر بالای دار میرود<ref>أمالی المفید، ص۲۴۰؛ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۲۱۷.</ref>. | [[امام]] در فقره بالا جو [[زندان]] و [[شکنجه]] بندگان صالح خدا را ترسیم میکند که در کند و زنجیر در چنگ دژخیمان عباسی در سختترین و طاقتفرساترین شرایط، شکنجه میشوند و بدنشان کبود و زیر تازیانه به سر میبرند، بدنشان قطعه قطعه میشود و سرشان بر بالای دار میرود<ref>أمالی المفید، ص۲۴۰؛ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۲۱۷.</ref>. | ||
هادی عباسی فقط یک سال و چند ماه [[خلافت]] کرد و مُرد<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۳۷.</ref>. | |||
== مرگ هادی عباسی == | == مرگ هادی عباسی == | ||
[[خلافت]] هادی طولی نکشید. وی دوازده [[روز]] باقی مانده از [[ربیع الاول]] ۱۷۰ ق. /ایلول ۷۸۶م. در [[بغداد]] درگذشت. او یک سال و دو ماه و دوازده روز [[حکومت]] کرد. احتمالاً وی از زخم معده [[رنج]] میبرد؛ اما [[اختلافات]] داخل [[خانواده]] ایشان برخی از | [[خلافت]] هادی طولی نکشید. وی دوازده [[روز]] باقی مانده از [[ربیع الاول]] ۱۷۰ ق. /ایلول ۷۸۶م. در [[بغداد]] درگذشت. او یک سال و دو ماه و دوازده روز [[حکومت]] کرد. احتمالاً وی از زخم معده [[رنج]] میبرد؛ اما [[اختلافات]] داخل [[خانواده]] ایشان برخی از مورخان را وا داشته است که بگویند او در [[خواب]] خفه شد و این کار با اشاره یکی از [[کنیزان]] مادرش صورت گرفت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵۱؛ جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۷۴؛ تاریخ طبری، ج۸، ص۲۰۵ – ۲۰۶.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۸۶.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۸۶: | خط ۸۶: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:خلفای عباسی]] | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۹
مقدمه
موسی الهادی، فرزند مهدی عباسی بود. وی پیوسته شراب مینوشید و بولهوسی و عیاشی را دوست میداشت. هادی بسیار بد اخلاق، قسی القلب، زورگو، اهل نوشیدن شراب، بدخیال و دیر جوش بود[۱]. کمتر کسی بود که میتوانست خود را از شر او بر حذر بدارد، یا با اخلاقش آشنایی پیدا کرده و به سودش باشد. از هیچ چیز به اندازه شروع به سؤال بدش نمیآمد. به آوازه خوان مال فراوان و بیدریغ میبخشید. اسحاق موصلی میگوید: اگر هادی برای ما زنده میماند، ما میتوانستیم حتی دیوارهای خانه مان را از طلا و نقره بسازیم[۲]. هادی در سال ۱۷۰ هجری مرد.[۳]
شناخت هادی
او موسی [ملقب به هادی] فرزند مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بود. در محرم ۱۶۹ ق. / آب ۷۸۹ م. در بیست و پنج سالگی به خلافت رسید و کسی کوچکتر از او به خلافت نرسیده است[۴]. مادرش کنیزی به نام خیزران بود[۵].
پدرش او را در شانزده سالگی ولیعهد کرد؛ همانگونه که به فرماندهی سپاه در مشرق برگزید. مهدی در این اندیشه بود که فرزندش، هارون، را به علت ایثارگریاش برای او و مشارکت خیزران در محبت به وی، ولیعهد اول قرار دهد، اما مرگ به وی مهلت نداد. برخی از بزرگان حکومت، بعد از مرگ هادی به او گرایش داشتند. هادی در محیطی راحت و با رفاه بزرگ شد که این مسأله در اخلاق و رفتارش اثر گذاشت.
هادی نیرومند بود و در حالی که دو زره بر تن داشت، به روی اسب میپرید. پدرش او را جگرگوشه خود مینامید[۶]. وی به شجاعت و مهارت در کار مملکتداری و بخشش معروف بود؛ اما خشونت، جسارت و تعصبی داشت که از مادر و برادرش به ارث برده بود، همچنین علاقهای وافر به ادبیات و تاریخ داشت؛ از این رو اطلاعات فرهنگی او در آن دو زمینه بالا بود. به آواز علاقهای بسیار داشت، به همین علت خواننده معروف عراقی، ابراهیم موصلی و فرزندش اسحاق را به خود نزدیک کرد[۷].[۸]
اوضاع داخلی در دوران هادی
رابطه با علویان
سیاست مسالمتآمیز مهدی در قبال علویان با مرگ وی پایان یافت. هادی بر علویان سخت گرفت و بیرحمی کرد. هدایا و مقرری آنان را قطع کرد؛ بر آنان جاسوس گماشت و به کارگزارانش دستور داد تحرکات ایشان را زیر نظر بگیرند و بر آنان سختگیری کنند[۹]. خلیفه از شورش آنها بر حکومتش وحشت داشت؛ همانگونه که سرشت و روحیه وی در تبلور سیاست خصمانه او در برابر آنان تأثیر داشت.
رفتار با حسین شهید فخ
علویان در حجاز نابسامان شدند و به بزرگ و شیخ خود، حسین بن علی بن حسن (ع)، رو کردند[۱۰] و برای رهایی از ترس و شدتی که به آن دچار بودند، او را به قیام تشویق نمودند.
در موقع حج شمار بسیاری از شیعیان عراق به مدینه آمدند و با حسین ملاقات کردند. وی وضعیت دشوار علویان را برای آنان شرح داد؛ آنان با او بیعت و وعده کردند که در موسم حج سال آینده قیام کنند و توافق کردند که شعار آنها «کسی که شتر قرمز را دید» باشد[۱۱]. پس از آن سرعت بروز حوادث، رهبران علوی را به شتاب در قیام واداشت.
حسین بن علی بعد از آگاهی از خطر رو به افزایش در برابر علویان، پذیرفت که زمان قیام را به جلو اندازد. وی زمان قیام را در سحرگاه روز سیزدهم ذی قعده ۱۶۹ ق. /پانزدهم ایار ۷۸۶ م. اعلام کرد. وی بر مدینه چیره شد و مسجد نبوی را مرکز حرکت قرار داد و برخی از مردم مدینه با وی بیعت کردند؛ اما پاسخی مثبت از سوی بسیاری از آنان دریافت نکرد[۱۲]. به نظر میرسد که آنان از هجوم حکوت به علت صلابت خلیفه ترسیدند؛ همانگونه که تدابیر حسین، مانند پایگاه حرکت قرار دادن حرم امن رسول خدا (ص) و پناه بردن به آن، مردم را نارحت کرد و این مسأله با احساسات آنان، بزرگداشت مسجد رسول خدا (ص) و محترم شمردن آن هماهنگی نداشت[۱۳].
حسین یازده روز بعد از قیامش برای تصرف مکه آهنگ آنجا کرد و در دره فخ از نواحی مکه[۱۴]، اردو زد؛ اما مکیها دعوتش را بیپاسخ گذاشتند. در این وقت سپاه عباسی به منطقه رسید و در هشتم ذیحجه به ارودگاه او در فخ حمله و بر حسین و یارانش چیره شد و حسین «کشته فخ» یا «صاحب فخ» نام گرفت[۱۵].
آرزوهای شیعه - که امید آنها به این حرکت بود - از بین رفت. کسانی که نجات یافتند، در شهرهای مختلف مخفی شدند، از آن میان ادریس و یحیی فرزندان عبدالله بن حسن، بودند. ادریس به مغرب رفت و حکومت ادریسیان را بنیان گذاشت و یحیی به سرزمین دیلم در مشرق رفت.[۱۶]
سرکوب زنادقه
هادی نفرت از زنادقه را از پدرش به ارث برد و از سیاست او در تعقیب و عقوبت آنان پیروی کرد؛ از این رو گروهی از زندیقان از جمله یزدان بن باذان[۱۷] را کشت. گویند: وی مردم را هرولهکنان در طواف دید و گفت: «آنان به گاو خرمنکوب، شبیهترند»[۱۸].[۱۹]
ولایتعهدی هادی عباسی
هادی تصمیم داشت برادرش هارون را از ولایتعهدی برکنار کند و با پسرش، جعفر، بیعت کند؛ اما جعفر هنوز خردسال بود. او کوشید تا هارون متقاعد شود خود را خلع کند و اگر یحیی بن خالد برمکی او را آگاه نمیکرد، میپذیرفت[۲۰]. در این حال هادی دست به شیوههای سختی زد و هارون را در تنگنا قرار داد. هارون فرار کرده، از پایتخت دور شد و تا مرگ هادی از مرکز دور ماند و پس از مرگ هادی با او بیعت شد[۲۱].
قیام حسین بن علی شهید فخ
در آغاز خلافت هادی، علویان منطقه حجاز به پیشوایی حسین بن علی بن حسن بن حسن بن علی (ع) قیام کردند[۲۲]. حسین در ذیالقعده ۱۶۹ ق. در مدینه مردم را به امامت خود فرا خواند. گروه بسیاری از علویان که پس از شکست قیام نفس زکیه به دنبال رهبری دیگر بودند، دعوت وی را پذیرفتند. مورخان درباره انگیزهها و زمینههای قیام او اختلاف نظر دارند. به گفته یعقوبی، زمینهساز اصلی قیام حسین ظلم و تعدی هادی بر علویان و قطع مستمری آنان بود[۲۳]؛ اما بنا بر گفته گروهی دیگر، حسین مدتها پیش از آن در صدد به دست آوردن خلافت بود؛ زیرا آن را حق خاندان علوی میدانست و به دنبال فرصتی برای قیام بود تا آنکه ظلم و تعدی هادی بر علویان زمینه این کار را فراهم ساخت[۲۴]. حسین در مدت یازده روز مدینه را به تصرف در آورد، زندانیان را رها کرد[۲۵] و عاملان عباسی را به زندان افکند؛ آنگاه به سوی مکه رفت و در شش میلی آنجا در محلی به نام فخ با سپاه عظیم عباسی رو به رو گردید[۲۶]. با آنکه حسین و یارانش سخت در نبرد پایداری کردند، نیرویشان در هم شکست و سرانجام، حسین و گروه بسیاری از پیروانش به قتل رسیدند[۲۷]. بدین ترتیب، یک بار دیگر، تلاش علویان برای به دست آوردن خلافت ناکام ماند و مانند همیشه این تلاش با اقدام سرکوب گرانه عباسیان به مصیبتی دردناک مبدل گردید. علویان این فاجعه را پس از حادثه هولناک کربلا غمبارترین حادثه تاریخ به شمار آوردند و در سوگ شهیدان آن قیام، مرثیهها سرودند[۲۸].
هادی نیز مانند پدر و بنابر وصیت او به تعقیب زندیقان و خوارج پرداخت و برای نابود کردن آنان از هیچ کوششی دریغ نورزید؛ از اینرو گروه بسیاری از زندیقان و نیز خارجیانی را که در جزیره شورش کرده بودند به قتل رسانید و آنان را بهشدت سرکوب کرد.
هادی در زمان خلافتش در صدد برآمد تا پسر خردسال خود، جعفر، را به ولیعهدی برگزیند و هارون را از آن مقام برکنار کند؛ از اینرو کار را بر هارون سخت گرفت و پشتیبانان او را زیر فشار گذاشت و یحیی برمکی را که حامی و مشوق هارون بود، به زندان سپرد و مصمم شد تا هارون را با توسل به زور خلع نماید؛ اما خیزران که کینه هادی را به دل داشت کنیزان خود را وا داشت تا نیمه شبی او را خفه کردند.[۲۹].
برخورد هادی عباسی با علویون
علویون جوانان متدین و متعهدی بودند که هم از نظر نسب به امیرالمؤمنین میرسیدند و هم از نظر فکری دنبالهرو خط دینمداری علی(ع) بودند. طبعاً این جوانان وقتی با موج شکننده ترویج انحراف و گناه از طرف خلفای عیاش عباسی مواجه میشدند به غیرت دینی آنها برمیخورد و دوست داشتند زنده نباشند و این همه فسق و فجور را از خلفا نبینند. علویون خار سر راه آرامش خلفا برای عیش و نوش بودند. خلفا دوست داشتند حال که دنیا به آنها رو کرده بیدغدغه بتازند ولی امر به معروف و نهی از منکر جوانان رشید علوی خواب ناز را بر آنها پریشان کرده بود.
هادی طاغوتی ستمگر بود که هیچ باکی از خونریزی به ناحق نداشت و در ریختن خون علویون حد و حصری رعایت نمیکرد و بدترین شکنجهها را بر آنان روا میداشت.
در نابودی و سرکوب علویون، هادی کوشش زیادی داشت. این بود که در بین آنها ترس و وحشت انداخت و تمام مقرری که مهدی برای آنها تعیین کرده بود همه را قطع کرد و به تمام نواحی نوشت که هرجا علویون را یافتند آنها را به بغداد بفرستند[۳۰].
علویون در مدت کوتاه این حکومت، در ترس و وحشت به انواع شکنجهها گرفتار شدند و همینها باعث شد که علویون در میدانهای مبارزه قدم گذارند و نهضت بزرگ خود را به منظور نجات امت از زیر ظلم و طغیان ایشان اعلام دارند.
فاجعه فخ و شهادت حسین بن علی و یارانش در عصر هادی عباسی رخ داد. امام جواد از میزان تأثیر این حادثه بر اهلبیت سخن گفته میفرماید: پس از کربلا کشتاری هولناکتر از فخ برای ما اهلبیت نبوده است. در این فاجعه سرهای علویون را بر نیزهها کردند و همراه اسیران میان شهرها گرداندند و بدنهای پاک و پاکیزه شهیدان را روی زمین بدون آنکه دفن کنند به خاطر انتقامجویی از اهلبیت انداختند و حادثه کربلا را تقریباً با تمام ابعادش تجدید کردند[۳۱].
حسین بن علی از علویان مدینه با رضایت امام کاظم(ع) قیام کرد و به همراه ۳۰۰ نفر از مدینه بسوی مکه به راه افتاد. سپاهیان هادی در محلی به نام فخ او را محاصره و همه را شهید کردند، سرها را بریدند و به مدینه آوردند و در مجلسی که گروهی از علویون بودند از جمله امام کاظم(ع) به تماشا گذاشتند. هیچ کس چیزی نگفت جز امام کاظم(ع) فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، مَضَى وَ اللَّهِ مُسْلِمًا صَالِحًا صَوَّامًا قَوَّامًا آمِرًا بِالْمَعْرُوفِ نَاهِيًا عَنِ الْمُنْكَرِ مَا كَانَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ مِثْلُهُ»[۳۲].
وقتی حسین بن علی شهید فخ و یارانش به شهادت رسیدند، سرهاشان را بریده بر نیزه زدند و برای هادی عباسی آوردند. او اشعاری بر زبان جاری کرد و در آن علویون را به قطع رحم متهم کرد. سپس به یاد امام کاظم(ع) افتاد و نگرانی شدید خود را از حضرت اظهار نمود و قسم یاد کرد که او را خواهد کشت و لذا گفت: وَ اللَّهِ مَا خَرَجَ حُسَيْنٌ عَنْ أَمْرِهِ وَ لَا اتَّبَعَ إِلَّا حُجَّتَهُ لِأَنَّهُ صَاحِبُ الْوَصِيَّةِ فِي هَذَا الْبَيْتِ قَتَلَنِي اللَّهُ إِنْ أَبْقَيْتُ عَلَيْهِ به خدا قسم که حسین به دستور او «امام کاظم(ع)» قیام کرده و تحت تأثیر او قرار گرفته و جز محبت و شور او را بر سر نداشته است؛ زیرا که او صاحب وصیت «پر نفوذ» و دارای مقام امامت در میان این خاندان است. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم[۳۳].
هادی دریافته بود که علویون صالح، درد دین را از موسی بن جعفر(ع) گرفتهاند و رشحاتی از تعهد و احساس مسئولیت اجتماعی و دینی امام کاظم(ع) در وجود آنها تجلی یافته که به صورت قیام و نهضت علیه ظلم و فساد و انحراف ظهور میکند و قطعاً اگر عمرش کفاف میکرد، حضرت را به شهادت میرساند ولی تقدیر این بود که جامعه اسلامی از شر او راحت شد.
ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین از عنیزه قصبانی نقل میکند که گفت: حضرت موسی بن جعفر(ع) را پس از نماز مغرب دیدم که آمده بود پیش حسین بن علی شهید فخ، خود را چنان برای او خم کرده مانند رکوع کردن! میگفت مایلم مرا آزادگذاری که نمیتوانم در قیام کردن با تو شرکت کنم، مدتی حسین سر به زیر داشت و چیزی نمیگفت، بالاخره سر بلند نموده گفت: شما آزادی. باز نقل میکند که حسین به موسی بن جعفر(ع) پیشنهاد قیام کرد، امام(ع) فرمود: تو را خواهند کشت! جنگی جوانمردانه بکن! اینها مردمانی فاسق هستند که در ظاهر اظهار ایمان میکنند ولی در باطن منافق و مشکوک هستند. ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۳۴]پاداش مصیبت شما فامیلم را از خداوند میخواهم[۳۵].
دعای جوشن صغیر رنجنامه امام کاظم(ع) است از شرارتهای هادی عباسی. امام رو به قبله ایستاد و شروع به ناله و زاری در درگاه خداوند نمود و التماس میکرد تا او را از شر این طاغوت خلاص کند و این دعا را میخواند: «إِلَهِي فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَيَّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ وَ شَحَذَ لِي ظُبَةَ مُدْيَتِهِ وَ أَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ وَ دَافَ لِي قَوَاتِلَ سُمُومِهِ وَ سَدَّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ وَ أَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ وَ يُجَرِّعَنِي زُعَافَ مَرَارَتِهِ فَنَظَرْتَ يَا إِلَهِي إِلَى ضَعْفِي عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ وَ عَجْزِي عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِي بِمُحَارَبَتِهِ وَ وَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِي وَ أَرْصَدَ لِيَ الْبَلَاءَ فِيمَا لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ...»، خدایا چه بسیار دشمنانی که به روی من شمشیر عداوت خود را کشیده و نوک نیزهاش را برایم تیز کرده و دم برنده آن را به سمت من آماده گرفته و زهرهای کشنده خویش را مهیا ساخته و رساترین تیرها را به طرف من هدفگیری کرده است و چشم مراقبت او از من نخفته و در دل کینه مرا نهان داشته تا مرا به بدی کشاند و زهر تلخ خودش را بر من بچشاند و به ضعف و ناتوانی من نگریسته، مرا به نبرد خویش خوانده است و در برابر بسیاری از کسان که در اندیشه من بوده و در کمین من نشسته بودند.
«إِلَهِي وَ كَمْ مِنْ عَبْدٍ أَمْسَى وَ أَصْبَحَ خَائِفاً مَرْعُوباً مُسَهَّداً مُشْفِقاً وَحِيداً وَ جَاهِلًا هَارِباً طَرِيداً أَوْ مُنْحَجِزاً فِي مَضِيقٍ أَوْ مَخْبَأَةٍ مِنَ الْمَخَابِئِ قَدْ ضَاقَتْ عَلَيْهِ الْأَرْضُ بِرُحْبِهَا وَ لَا يَجِدُ حِيلَةً وَ لَا مَنْجَى وَ لَا مَأْوَى وَ لَا مَهْرَباً وَ أَنَا فِي أَمْنٍ وَ أَمَانٍ وَ طُمَأْنِينَةٍ وَ عَافِيَةٍ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ فَلَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ وَ ذِي أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِي لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ لِآلَائِكَ مِنَ الذَّاكِرِينَ...»، خدایا چقدر از بندگانی که در حال ترس و هراس بیمناک و لرزان، تنها و ناآگاه گریزان و در حال فرار و خزیده به تنگنا و پنهان شده در دخمهها، شام و بامداد خود را میگذرانند به طوری که زمین بر آنان تنگ شده و هیچ راه چاره و خلاصی پیدا نمیکنند و مسکن و مأوا نمییابند و راه فراری ندارند، در حالی که من در امن و امان و آسایش از همه اینها به سر میبرم. پس شکر تو را ای پروردگار توانایی که مغلوب نگردی و بردباری که شتاب نورزی بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از شاکران نعمتها و ذاکرین الطافت قرار ده.
امام در فقره بالا جو ترور و وحشت خود را در زمان ستمگری عباسیون ترسیم میکند که بسیاری از علویون به دور از خانه و کاشانه خود فراری هستند و حکومت به دنبال آنهاست تا دستگیر و شهیدشان کند.
بعد امام ادامه میدهد: «إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ كَمْ مِنْ عَبْدٍ أَمْسَى... مِنَ الذَّاكِرِينَ» خدایا چه بسیار بندگانی که صبح و شام کنند در حالی که به غل و زنجیر در دست دشمنان بیرحم گرفتار و در بند و به دور از شهر و دیار و فرزند و عیال و جدای از دوستان و یاران به سر میبرند و هر ساعت منتظرند که چگونه کشته خواهند شد و با بریدن کدام عضو آنها را مثله خواهند کرد، در صورتی که من از همه اینها به سلامت هستم! پس تو را سپاس خداوندی که توانایی و مغلوب نمیشوی و بردباری و شتاب نمیکنی بر محمد و آل او رحمت فرست و مرا از جمله سپاسگزاران نعمتها و یادکنندگان احسانت قرار ده.
امام در فقره بالا جو زندان و شکنجه بندگان صالح خدا را ترسیم میکند که در کند و زنجیر در چنگ دژخیمان عباسی در سختترین و طاقتفرساترین شرایط، شکنجه میشوند و بدنشان کبود و زیر تازیانه به سر میبرند، بدنشان قطعه قطعه میشود و سرشان بر بالای دار میرود[۳۶].
هادی عباسی فقط یک سال و چند ماه خلافت کرد و مُرد[۳۷].
مرگ هادی عباسی
خلافت هادی طولی نکشید. وی دوازده روز باقی مانده از ربیع الاول ۱۷۰ ق. /ایلول ۷۸۶م. در بغداد درگذشت. او یک سال و دو ماه و دوازده روز حکومت کرد. احتمالاً وی از زخم معده رنج میبرد؛ اما اختلافات داخل خانواده ایشان برخی از مورخان را وا داشته است که بگویند او در خواب خفه شد و این کار با اشاره یکی از کنیزان مادرش صورت گرفت[۳۸].[۳۹]
منابع
پانویس
- ↑ تاریخ الخلفاء، ص۲۷۹.
- ↑ الاغانی، ج۵، ص۱۶۳.
- ↑ محمدی، حسین، رضانامه ص ۲۷۹.
- ↑ تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹.
- ↑ تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹؛ مصحح: خیزران پس از تولد هادی و هارون آزاد و به ازدواج مهدی در آمد.
- ↑ تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹.
- ↑ جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۷۲؛ ابوالفرج اصفهانی، کتاب الاغانی، ج۵، ص۶؛ تاریخ ابنکثیر، ج۱۰، ص۱۵۹.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ص ۸۴.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۸ – ۳۴۹.
- ↑ حسین به خلافت چشم دوخته و معتقد بود که عباسیان خلافت را از علویان غصب کردهاند.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۹.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۹؛ تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۷۵؛ مسند، عبد الله بن علی، العلویون فی الحجاز، ص۲۰۲.
- ↑ تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۵؛ مسند، عبد الله بن علی، العلویون فی الحجاز، ص۲۰۲.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۶۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۶۶؛ مصحح: هادی قسم یاد کرد که حسین به دستور امام کاظم (ع) قیام کرده است و افزود: خدا مرا بکشد، اگر او را زنده بگذارم. امام (ع) با شنیدن تهدید هادی در حق او نفرین کرد و چندی بعد، خبر مرگ او به مدینه رسید.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ص ۸۵.
- ↑ مصحح: یزدان باذان از مردم نهروان و دبیر یقطین و علی بن یقطین بود.
- ↑ تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۰.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ص ۸۶.
- ↑ جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۶۹ - ۱۷۰.
- ↑ جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۶۹.
- ↑ الاخبار الطوال، ص۳۸۶؛ مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۶.
- ↑ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۴.
- ↑ نک: مقاتل الطالبیین، ص۲۹۹.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۹۶-۵۹۸.
- ↑ الفخری، ص۱۹۰.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۶؛ مقاتل الطالبین، ص۳۰۰.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۷.
- ↑ خضری، سید احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه ص ۵۱.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۱۳۶.
- ↑ زندگانی امام کاظم(ع) از شریف قرشی، ج۱، ص۵۱۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۵.
- ↑ زندگانی امام کاظم(ع) از شریف قرشی، ج۱، ص۵۲۹.
- ↑ «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۹.
- ↑ أمالی المفید، ص۲۴۰؛ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۲۱۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۳۷.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵۱؛ جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۷۴؛ تاریخ طبری، ج۸، ص۲۰۵ – ۲۰۶.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ص ۸۶.