مدیریت: تفاوت میان نسخهها
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
== اصول مدیریت == | == اصول مدیریت == | ||
{{اصلی|اصول مدیریت}} | {{اصلی|اصول مدیریت}} | ||
# اصل نخست: [[برنامهریزی]]: برنامهریزی فرایندی است که طی آن، [[مدیران]] اهداف را تعیین میکنند، آینده را پیشبینی مینمایند و مسیر فعالیتهای طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان میدهند<ref>بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۱۹.</ref>. برنامهریزی تمام بخشهای [[سازمان]] و همه [[وظایف]] | # '''اصل نخست: [[برنامهریزی]]:''' برنامهریزی فرایندی است که طی آن، [[مدیران]] اهداف را تعیین میکنند، آینده را پیشبینی مینمایند و مسیر فعالیتهای طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان میدهند<ref>بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۱۹.</ref>. برنامهریزی تمام بخشهای [[سازمان]] و همه [[وظایف]] مدیریت را دربرمیگیرد و اهداف سازمانی را روشن میسازد، در نتیجه ابهام و سردرگمی، به سازمان و فعالیتهای آن سرایت نمیکند و سازمان در راستای اهداف تعیین شده به پیش خواهد رفت؛ لذا هیچ مدیری نباید اهداف سازمان را بدون برنامهریزی دنبال کند<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۲.</ref>. | ||
# اصل دوم: [[تصمیمگیری]]: تصمیمگیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان [[وظایف]] | # '''اصل دوم: [[تصمیمگیری]]:''' تصمیمگیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان [[وظایف]] مدیریت دارد. نویسندگان مدیریت، گاهی آن را مستقلاً پس از [[برنامهریزی]] ذکر میکنند، گاهی نیز در ذیل مبحث برنامهریزی به صورت غیرمستقل و مواردی نیز در انتهای وظایف مدیریت آن را مطرح میکنند. تصمیمگیری مفهومی فراگیر دارد و منحصر به [[سازمان]] و مدیریت نیست؛ بلکه حضور یا دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم آن در بسیاری از زمینهها، توجه محققان و دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۵۰.</ref>. | ||
# اصل سوم: [[سازماندهی]]: سازماندهی فرایندی دورهای است که در ابتدای تشکیل [[سازمان]] و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته میشود. سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهدهدار انجام کار معین میباشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرحها و برنامههای خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۳؛ [[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۶۸.</ref>. | # '''اصل سوم: [[سازماندهی]]:''' سازماندهی فرایندی دورهای است که در ابتدای تشکیل [[سازمان]] و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته میشود. سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهدهدار انجام کار معین میباشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرحها و برنامههای خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۳؛ [[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۶۸.</ref>. | ||
# اصل چهارم: [[ارتباطات]]: یکی از اصول مهم | # '''اصل چهارم: [[ارتباطات]]:''' یکی از اصول مهم مدیریت، [[هدایت]] از طریق ارتباطات است؛ در یک نگاه کلی، وجود [[سازمان]]، وابسته به ارتباطات است و هر مدیری معمولاً بیشتر وقت خود را صرف برقرار کردن ارتباطات میکند. برای ایجاد هماهنگی بین عناصر مادی و [[انسانی]] سازمان، به صورت یک شبکه کار مؤثر و کارآمد، برقراری ارتباطات مطلوب، ضروری است؛ زیرا وقتی ارتباطات برقرار نشود، فعالیتهای سازمان متوقف میشود. در واقع میتوان گفت که مدیریت کارساز به برقراری ارتباط مؤثر بستگی دارد<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۸۷.</ref>. | ||
# اصل پنجم: هدایت از راه [[رهبری]]: یکی از [[اصول مدیریت]] هدایت از طریق رهبری است. رهبری عبارت است از [[پیشوایی]]، راهبری و سازماندهنده. انسانهایی که به صورت گروه و مجموعۀ به هم پیوسته [[زندگی]] میکنند، دارای امکانات و نیروهای بالقوه و بالفعل و [[مشکلات]] و موانع و ناهنجاریها و نیز [[هدفها]] و آرمانهای مشخص بوده و آمادۀ کسب امکانات جدید و آرمانهای پیچیدهتری هم هستند. در چنین شرایطی نیروی سازماندهندهای لازم دارند که با بهرهگیری از امکانات و نیروهای موجود و استخراج آنچه بالقوه وجود دارد از میان انبوه مشکلات و موانع، آن گروه و جمع را به سوی هدفها و آرمانهایشان پیش ببرد، این نیرو رهبری است<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۱۰۸.</ref>. | # '''اصل پنجم: هدایت از راه [[رهبری]]:''' یکی از [[اصول مدیریت]] هدایت از طریق رهبری است. رهبری عبارت است از [[پیشوایی]]، راهبری و سازماندهنده. انسانهایی که به صورت گروه و مجموعۀ به هم پیوسته [[زندگی]] میکنند، دارای امکانات و نیروهای بالقوه و بالفعل و [[مشکلات]] و موانع و ناهنجاریها و نیز [[هدفها]] و آرمانهای مشخص بوده و آمادۀ کسب امکانات جدید و آرمانهای پیچیدهتری هم هستند. در چنین شرایطی نیروی سازماندهندهای لازم دارند که با بهرهگیری از امکانات و نیروهای موجود و استخراج آنچه بالقوه وجود دارد از میان انبوه مشکلات و موانع، آن گروه و جمع را به سوی هدفها و آرمانهایشان پیش ببرد، این نیرو رهبری است<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۱۰۸.</ref>. | ||
# اصل ششم: هدایت از راه [[انگیزش]]: از جمله [[اصول مدیریت]] در چارچوب وظایف مدیران، هدایت از طریق انگیزش است. ایجاد انگیزه و علاقه برای انجام کار، یکی از مهمترین وظایف مدیر سازمان است. [[مدیریتی]] مؤثر است که بتواند انگیزههای [[قوی]] ایجاد کند. ممکن است بتوان با [[زور]]، افراد را برای مدتی وادار به انجام کاری (فیزیکی) کرد، ولی نیروهای خلاقیت و ابتکار آنها را تنها به واسطه [[عشق]]، علاقه و انگیزهای قوی میتوان به کار گرفت<ref>علیآبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۲۹.</ref> | # '''اصل ششم: هدایت از راه [[انگیزش]]:''' از جمله [[اصول مدیریت]] در چارچوب وظایف مدیران، هدایت از طریق انگیزش است. ایجاد انگیزه و علاقه برای انجام کار، یکی از مهمترین وظایف مدیر سازمان است. [[مدیریتی]] مؤثر است که بتواند انگیزههای [[قوی]] ایجاد کند. ممکن است بتوان با [[زور]]، افراد را برای مدتی وادار به انجام کاری (فیزیکی) کرد، ولی نیروهای خلاقیت و ابتکار آنها را تنها به واسطه [[عشق]]، علاقه و انگیزهای قوی میتوان به کار گرفت<ref>علیآبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۲۹.</ref> | ||
# اصل هفتم: [[کنترل و نظارت]]: یکی از اصول مهم سازمانی کنترل و نظارت است. «[[نظارت و کنترل]] عبارت است از توجه به نتایج کار و پیگیری برای مقایسه فعالیتهای انجام شده با برنامهها و [[اعمال]] [[اصلاحات]] مقتضی در مواردی که از انتظارات، [[انحرافی]] صورت گرفته است»<ref>مشبکی، اصغر و محمد حسن روحانی، مدیریت رفتار سازمانی، اقبال، تهران، ۱۳۸۶، ص۱۵.</ref>. اهمیت نظارت و کنترل از آنرو است که براساس آن میتوان به [[اصلاح]] [[انحرافات]]، تطابق عملکردها با اهداف مطلوب سازمانی پرداخت. «[[مدیر]] همیشه باید بداند آیا کارها طبق برنامه پیش میرود یا خیر؟ همچنین، او باید بداند چه قسمت از برنامهها اجرا شده و چه قسمتهایی باقیمانده است و چنانچه مواردی دچار رکورد شدهاند، در رفع آن بکوشد. مدیر باید بهطور دقیق بداند کدامیک از کارکنان کارشان را درست و کدامیک [[ضعیف]] انجام میدهند تا به [[تشویق]] افراد فعال و اصلاح افراد کمکار بپردازد. نظارت و کنترل ارتباط نزدیکی با [[تصمیمگیری]] و [[برنامهریزی]] دارد؛ زیرا در صورت عدم کنترل اهداف و برنامهها اجرا نمیگردد یا آنکه درست اجرا نمیشود. به همین جهت [[حضرت علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «و برای آنها ناظرانی بگمار که نسبت به تو [[وفادار]] و [[راستگو]] باشند»<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۷۲.</ref>. | # '''اصل هفتم: [[کنترل و نظارت]]:''' یکی از اصول مهم سازمانی کنترل و نظارت است. «[[نظارت و کنترل]] عبارت است از توجه به نتایج کار و پیگیری برای مقایسه فعالیتهای انجام شده با برنامهها و [[اعمال]] [[اصلاحات]] مقتضی در مواردی که از انتظارات، [[انحرافی]] صورت گرفته است»<ref>مشبکی، اصغر و محمد حسن روحانی، مدیریت رفتار سازمانی، اقبال، تهران، ۱۳۸۶، ص۱۵.</ref>. اهمیت نظارت و کنترل از آنرو است که براساس آن میتوان به [[اصلاح]] [[انحرافات]]، تطابق عملکردها با اهداف مطلوب سازمانی پرداخت. «[[مدیر]] همیشه باید بداند آیا کارها طبق برنامه پیش میرود یا خیر؟ همچنین، او باید بداند چه قسمت از برنامهها اجرا شده و چه قسمتهایی باقیمانده است و چنانچه مواردی دچار رکورد شدهاند، در رفع آن بکوشد. مدیر باید بهطور دقیق بداند کدامیک از کارکنان کارشان را درست و کدامیک [[ضعیف]] انجام میدهند تا به [[تشویق]] افراد فعال و اصلاح افراد کمکار بپردازد. نظارت و کنترل ارتباط نزدیکی با [[تصمیمگیری]] و [[برنامهریزی]] دارد؛ زیرا در صورت عدم کنترل اهداف و برنامهها اجرا نمیگردد یا آنکه درست اجرا نمیشود. به همین جهت [[حضرت علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «و برای آنها ناظرانی بگمار که نسبت به تو [[وفادار]] و [[راستگو]] باشند»<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۷۲.</ref>. | ||
== آفات مدیریت == | == آفات مدیریت == | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
گفته میشود که مهارتهای مورد نیاز مدیران مشتمل بر موارد زیر است: | گفته میشود که مهارتهای مورد نیاز مدیران مشتمل بر موارد زیر است: | ||
# مهارت تحلیلی / ادراکی (مفهومی): منظور از مهارت مفهومی، داشتن [[قدرت]] تحلیل و تجزیه مسائل مهم و کلان کشور یا [[سازمان]] است؛ | # '''مهارت تحلیلی / ادراکی (مفهومی):''' منظور از مهارت مفهومی، داشتن [[قدرت]] تحلیل و تجزیه مسائل مهم و کلان کشور یا [[سازمان]] است؛ | ||
# مهارت فنی (تکنیکی): مهارت فنی به توانایی فنی و تکنیکی مدیران در [[هدایت]] و ارائه رهنمودهای فنی به کارکنان گفته میشود. برای مثال مدیران تولیدی و عملیاتی در سازمانهایی مانند مجموعه ماشینسازی ایران خودرو اگر توانمندی فنی در مونتاژ کردن و سوار کردن قطعات برخوردار باشند و بتوانند نیروهای تحت امر خود را هدایت نمایند، از مهارت فنی برخوردارند و بالطبع در سازمانهای مختلف به فراخور [[شغل]] و کارشان نیازمد مهارت فنی و تکنیکی خاصی میباشند. | # '''مهارت فنی (تکنیکی):''' مهارت فنی به توانایی فنی و تکنیکی مدیران در [[هدایت]] و ارائه رهنمودهای فنی به کارکنان گفته میشود. برای مثال مدیران تولیدی و عملیاتی در سازمانهایی مانند مجموعه ماشینسازی ایران خودرو اگر توانمندی فنی در مونتاژ کردن و سوار کردن قطعات برخوردار باشند و بتوانند نیروهای تحت امر خود را هدایت نمایند، از مهارت فنی برخوردارند و بالطبع در سازمانهای مختلف به فراخور [[شغل]] و کارشان نیازمد مهارت فنی و تکنیکی خاصی میباشند. | ||
# مهارت [[انسانی]] (رابطه [[عاطفی]]): منظور از مهارت انسانی این است که مدیران بتوانند با نیروهای خود رابطه عاطفی برقرار سازند و با آنها تعامل انسانی داشته باشند. | # '''مهارت [[انسانی]] (رابطه [[عاطفی]]):''' منظور از مهارت انسانی این است که مدیران بتوانند با نیروهای خود رابطه عاطفی برقرار سازند و با آنها تعامل انسانی داشته باشند. | ||
باتوجه به مطالب فوقالذکر سطوح مدیریت مشتمل بر سه سطح عالی، میانی و عملیاتی است و مهارتهای مورد نیاز شامل مهارت ادراکی، فنی و انسانی است. | باتوجه به مطالب فوقالذکر سطوح مدیریت مشتمل بر سه سطح عالی، میانی و عملیاتی است و مهارتهای مورد نیاز شامل مهارت ادراکی، فنی و انسانی است. | ||
| خط ۸۵: | خط ۸۵: | ||
در پاسخ به این پرسش گفته میشود که قاعده کلی این است که هر چه به عملیات و اجرا نزدیک میشویم مهارت مورد نیاز، مهارت فنی و تکنیکی است و هر چه از سطح عملیات، اجرا و تولید فاصله گرفته و به سوی سطح عالی حرکت کنیم مهارت مورد نیاز، تحلیلی یا مفهومی است. با توجه به این نکته در سطح عالی مهارت مورد نیاز، مهارت ادراکی و در سطح عملیاتی مهارت مورد نیاز مهارت فنی است. یادآوری میشود که در سطح میانی مهارت مورد نیاز، مهارتهای مفهومی و تکنیکی است، چه اینکه [[مدیران]] میانی در این سطح به دلیل اینکه با مدیران فنی ارتباط دارند باید از مسائل فنی [[آگاه]] بوده و بتوانند گزارشهای فنی آنها را [[درک]] کنند و از طرف دیگر به دلیل ارتباط مدیران میانی با مدیران عالی، لازم است که در این سطح، مدیران بتوانند گزارشهای مدیران عملیاتی را پس از درک و تحلیل، ترجمه نموده و در اختیاز مدیران عالی قرار دهند؛ با این تصور، مدیران میانی باید بتوانند سخنان فنی مدیران عملیاتی را درک کرده و به زبان مدیران عملیاتی ترجمه کرده و منتقل کنند؛ بنابراین آنان هم نیاز به مهارت فنی و هم مهارت ادارکی دارند. | در پاسخ به این پرسش گفته میشود که قاعده کلی این است که هر چه به عملیات و اجرا نزدیک میشویم مهارت مورد نیاز، مهارت فنی و تکنیکی است و هر چه از سطح عملیات، اجرا و تولید فاصله گرفته و به سوی سطح عالی حرکت کنیم مهارت مورد نیاز، تحلیلی یا مفهومی است. با توجه به این نکته در سطح عالی مهارت مورد نیاز، مهارت ادراکی و در سطح عملیاتی مهارت مورد نیاز مهارت فنی است. یادآوری میشود که در سطح میانی مهارت مورد نیاز، مهارتهای مفهومی و تکنیکی است، چه اینکه [[مدیران]] میانی در این سطح به دلیل اینکه با مدیران فنی ارتباط دارند باید از مسائل فنی [[آگاه]] بوده و بتوانند گزارشهای فنی آنها را [[درک]] کنند و از طرف دیگر به دلیل ارتباط مدیران میانی با مدیران عالی، لازم است که در این سطح، مدیران بتوانند گزارشهای مدیران عملیاتی را پس از درک و تحلیل، ترجمه نموده و در اختیاز مدیران عالی قرار دهند؛ با این تصور، مدیران میانی باید بتوانند سخنان فنی مدیران عملیاتی را درک کرده و به زبان مدیران عملیاتی ترجمه کرده و منتقل کنند؛ بنابراین آنان هم نیاز به مهارت فنی و هم مهارت ادارکی دارند. | ||
خاطرنشان میشود که به دلیل اهمیت مهارت [[انسانی]] و نیز تعامل زیاد مدیران با نیروهای انسانی در سازمان، این مهارت برای سطوح سهگانه | خاطرنشان میشود که به دلیل اهمیت مهارت [[انسانی]] و نیز تعامل زیاد مدیران با نیروهای انسانی در سازمان، این مهارت برای سطوح سهگانه مدیریت لازم و ضروری است؛ باتوجه به قاعده کلی مبنی بر اینکه مدیران در سطح عالی به مهارت ادراکی و در سطح عملیاتی به مهارت فنی بیشتری نیاز دارند، در بهکارگیری و انتصاب مدیران باید دقت لازم را بهکار برد؛ چه اینکه اگر این قاعده رعایت نگردد سازمان دچار [[خسران]] شده و در نتیجه [[شایستهسالاری]] محقق نمیگردد. | ||
باتوجه به این مفروضات، اگر مدیری که فاقد مهارت ادراکی است در پست مدیریت عالی قرار گیرد در [[حقیقت]] بهدلیل نداشتن مهارت لازم، جایگاه مدیریت عالی را اشغال کرده و با توجه به | باتوجه به این مفروضات، اگر مدیری که فاقد مهارت ادراکی است در پست مدیریت عالی قرار گیرد در [[حقیقت]] بهدلیل نداشتن مهارت لازم، جایگاه مدیریت عالی را اشغال کرده و با توجه به ارزشهای دینی پست سازمانی به غیر اهلش سپرده شده است. همچنین در سطح عملیاتی و اجرایی اگر مدیری مهارت فنی و تکنیکی مورد نیاز را نداشته باشد از اهلیت برخوردار نبوده و پست سازمانی را اشغال نموده است، در نتیجه بارزشها و هنجارهای [[توحیدی]] سازگار نبوده و مناصب سازمانی بهطور عدوانی تصرف شده است<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)| اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص۱۱ ـ ۱۴.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۴۷
مدیریت عبارت است از «فرایند بهکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول». مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد و از نگاه اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد.
معناشناسی
ریشۀ عربی «مدیریت» از دور و دوران است به معنای گردیدن و گرداندن و در فارسی به معنای مدیر بودن است. مدیر به اداره کنندۀ کاری یا مؤسسهای گفته میشود و در اصطلاح به معنای «فرایند بهکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می گیرد[۱].[۲]
مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد. ارزشهای اخلاقی در امر اداره با جلوههای گوناگون در برابر امر پروردگار، خویشتن، امام و رهبری، آحاد جامعه، سازمان، محل اشتغال، کارکنان، دشمنان و فرصتطلبان مدنظر قرار میگیرند که کارگزار حکومت اسلامی موظف به رعایت همه آنهاست. بر این اساس، میتوان گفت که مدیریت و حکمرانی در اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد[۳].
رابطه حکومت و مدیریت
حکومت کردن خود نوعی مدیریت است و اجزای پیکره نظام و حکومت نیز توسط مدیران، باید اداره شود. درباره مدیریت تعریفهای بسیاری ارائه شده است. تعریف ذیل وجه مشترک این تعاریف است: «مدیریت، هنر و علم بهکارگیری صحیح افراد و امکانات در جهت وصول به اهداف سازمانی است»[۴].[۵]
مدیریت اسلامی
مدیریت و حکمرانی از جمله امور بسیار خطیر اجتماعی بهحساب میآیند که هم از جهات ارزشی و اخلاقی و هم از جهات فنی مورد توجه اولیای خداوند بودهاند. وجوه فنی مدیریت به مرور زمان تغییر میکنند و باید تابع توسعه علوم و فنون باشد، ولی وجوه ارزشی آن از ویژگی پایدار و دیرپایی برخوردار است. هرگاه از مدیریت در اسلام سخن به میان میآید، مقصود وجوه ارزشی و اخلاقی مدیریت است و بهطور بدیهی، وجوه فنی آن تابع علوم و فنون روز خواهد بود.
در رویکرد اسلامی به مدیریت، کارگزاران دولت، امانتدار خداوند و عامه مردماند، پس باید در انجام وظایف خود بسیار هوشیار و دقیق باشند. منطق حاکم بر رفتار مدیران مسلمان براساس خرد معنوی و الزامات آن تعریف میشود! خرد معنوی، تحقق امر خداوند را در توسعه و ایجاد شهر عدل و روابط اجتماعی عادلانه، هدف قرار میدهد و این مهم را به همه ارکان حیات سازمانی و اجتماعی تسری میدهد. بدینترتیب، فهم خرد معنوی، کلید فهم اصول و روشهای مجاز در مدیریت اسلامی است[۶].
اهمیت و جایگاه مدیریت
مطالعه تاریخ گذشتگان، ما را به نقش و تأثیر مدیریت در ارتقاء و یا انحطاط ملتها آشنا میسازد چه بسیارند ملتهایی که از نظر امکانات مادی و زمینههای مساعد فکری و مایههای غنی فرهنگی، هیچ کمبودی نداشتند، ولی به خاطر نداشتن مدیری توانمند و رهبری آگاه که بتواند با برنامهریزی درست و مناسب، از نیروهای موجود در جهت رشد جامعه استفاده کند در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفتهاند و در مقابل ملتهایی بودهاند که با ظهور انسانی شایسته، که رهبری و مدیریت آن ملت را بر عهده گرفته است، از کمترین امکانات بزرگترین افتخارات را بهدست آوردهاند.
گویاترین سند در این زمینه نقش مدیریت مؤثر پیامیر اکرم(ص) در رساندن اعراب جاهلی به پیشرفتها و افتخارات فراوان در مدت زمانی کوتاه میباشد. به گونهای که آنها توانستند با پیریزی تمدنی بزرگ، فصل نوینی در تاریخ انسانیت بگشایند.
همین مردم با گذشت زمانی نهچندان دور، در اثر مدیران فاسد و ناکارآمد خود رفتهرفته به سقوط و انحطاط کشیده شده، از درون دچار تفرقه شد و ارزشهای جاهلی جای ارزشهای اسلامی را گرفت و در برابر هجوم بیگانگان تاب مقاومت را از دست داد.
به دلیل جایگاه محوری مدیر در اداره جامعه است که حضرت علی(ع) به عنوان یک مدیر جامعه اسلامی میفرماید: «أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»[۷]؛ «موقعیت من برای خلافت و مدیریت جامعه اسلامی همانند قطب وسط آسیا است. علوم و معارف از وجودم سرچشمه میگیرد و هیچ پرندهای قله آگاهی و بینش مرا فتح نمیکند».
در جای دیگر، مدیریت را به رشتهای که از وسط دانههای تسبیح میگذرد تشبیه میکند و میفرماید: «وَ مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ، يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً»[۸]؛ «نقش مدیر و زمامدار کشور همانند رشتهای است که از وسط مهرهها گذشته و آنان را در یک محور گرد آورده و به یک دیگر پیوند زده میباشد و هرگاه این رشته پاره شود مهرهها عامل ارتباط خود را از دست داده و پراکنده خواهند شد و با گسستن آن رشته، دیگر زمینهای برای گردآوری وجود نخواهد داشت».
در کتابهای مدیریت، نقش مدیر در جامعه و سازمان را به نقش مغز در بدن تشبیه کردهاند، همانطور که مغز مرکز تصمیمگیری و هماهنگکننده بدن است؛ مدیر نیز بین ابزارها و نیروهای موجود، نظم و هماهنگی ایجاد میکند تا به اهداف مورد نظر دست یافته شود. در تشبیه دیگر سازمان را به جسم و مدیر را به روح آن تشبیه میکنند. از اینکه بگذریم نقش تربیتی مدیر نیز بسیار مهم است. جمله معروفی از معصومین نقل شده است که: «النَّاسُ عَلَى دِينِ مُلُوكِهِمْ»[۹]؛ «مردم بر روش و سیره فرمانروایان خود هستند».
این جمله حکایت از آن دارد که رفتهرفته برخوردها و موضعگیریهای مثبت و منفی مدیران جنبه الگو پیدا میکند و به مقدار نفوذی که در روح افراد دارد در تربیت آنها اثر میگذارد[۱۰].
مبانی نظام مدیریت
مبانی نظام سیاسی و جهانبینی و بینش اسلامی که در عمل و اقدام فرد و دولت دارای تأثیر شگرف است، در پنج محور عمده بررسی میشود: توحید؛ تکریم انسان؛ تداوم حیات پس از مرگ؛ استعداد بیپایان انسان در وصول به تعالی و تکامل و جریان و سر کلی عالم به سوی حاکمیت حق[۱۱]:
- خدامحوری و دینمداری: اولین و مهمترین رکن نظام سیاسی و مدیریتی در یک نظام دینی «خدامحوری» مقابل اومانیسم و انسانمحوری است[۱۲]، منشأ همه احکام و قوانین در چنین نظامی در همه مراتب بر اساس دین و شریعت اسلام میباشد[۱۳].
- هماهنگی دین و دنیا: از مبانی مهم و اثرگذار در مدیریت اسلامی، باور به هماهنگی و در همآمیختگی دین و دنیا و عدم تعارض میان این دو است[۱۴] و بر خلاف رویکردهای مرتاضانه و صوفیانه افراطی است که دینداری را با آبادانی و پیشرفت ناسازگار میبینند. بدون دین و با حذف دین از حیات دنیوی انسان، تمدن انسانی رو به سقوط و افول خواهد رفت، چنان که امروز تمدن غرب، شاهد این مدعاست[۱۵]
- پیوستگی دنیا و آخرت: اعتقاد و ایمان به استمرار حیات انسان پس از مرگ و باور به پیوستگی دنیا و آخرت، از مبانی مؤثر در تقوا و تعهد مدیران و کارکنان سیستم اداری و کارآمدی و اصلاح نظام مدیریت است[۱۶].
- آرمان و رفاه: آرمان و رفاه را میتوان در کنار یکدیگر تحصیل نمود و جامعهای که به آخرت اعتقاد دارد، به رفاه و پیشرفت دنیوی و مادی نایل خواهد آمد[۱۷].
- فرهنگمحوری: یکی از مهمترین مبانی نظام سیاسی و به تبع آن نظام مدیریت فرهنگ است که به مثابه روح در کالبد جامعه دمیده شده و در همه عرصهها و شئون مختلف از اقتصاد و مدیریت گرفته تا سایر امور جاری و ساری میباشد[۱۸].
- عقلانیت و معنویت: خرد و عقل بزرگترین نعمت الهی است که خداوند متعال به انسان ارزانی داشته و انبیای الهی برای برانگیختن و تکمیل عقول انسانی مبعوث شدهاند. به واسطه عقل است که انسان راه صحیح زندگی را در عرصههای مختلف مییابد[۱۹].
- پیشرفت و عدالت: یکی از نکتههای مهم و اساسی شعار پیشرفت و عدالت است[۲۰]. بدون همراهی این دو اصل مهم، جامعه به سعادت نخواهد رسید و آرامش و رفاه روحی و معنوی به دست نخواهد آمد، حتی اگر از لحاظ برخورداری مادی و رفاه، بخشی از مردم به اوج قلههای ثروت و قدرت رسیده باشند[۲۱].
- مردمسالاری دینی: مردمسالاری دینی «نظام خدمترسانی خالصانه و بیمنت از سر ادای وظیفه همراه با پاکدستی و پاکدامنی» تعریف کردهاند[۲۲]. حقیقت مردمسالاری دینی این است که یک نظام با هدایت الهی و اراده مردمی اداره شود و پیش برود[۲۳].[۲۴].
اصول مدیریت
- اصل نخست: برنامهریزی: برنامهریزی فرایندی است که طی آن، مدیران اهداف را تعیین میکنند، آینده را پیشبینی مینمایند و مسیر فعالیتهای طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان میدهند[۲۵]. برنامهریزی تمام بخشهای سازمان و همه وظایف مدیریت را دربرمیگیرد و اهداف سازمانی را روشن میسازد، در نتیجه ابهام و سردرگمی، به سازمان و فعالیتهای آن سرایت نمیکند و سازمان در راستای اهداف تعیین شده به پیش خواهد رفت؛ لذا هیچ مدیری نباید اهداف سازمان را بدون برنامهریزی دنبال کند[۲۶].
- اصل دوم: تصمیمگیری: تصمیمگیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان وظایف مدیریت دارد. نویسندگان مدیریت، گاهی آن را مستقلاً پس از برنامهریزی ذکر میکنند، گاهی نیز در ذیل مبحث برنامهریزی به صورت غیرمستقل و مواردی نیز در انتهای وظایف مدیریت آن را مطرح میکنند. تصمیمگیری مفهومی فراگیر دارد و منحصر به سازمان و مدیریت نیست؛ بلکه حضور یا دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم آن در بسیاری از زمینهها، توجه محققان و دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است[۲۷].
- اصل سوم: سازماندهی: سازماندهی فرایندی دورهای است که در ابتدای تشکیل سازمان و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته میشود. سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهدهدار انجام کار معین میباشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرحها و برنامههای خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید[۲۸].
- اصل چهارم: ارتباطات: یکی از اصول مهم مدیریت، هدایت از طریق ارتباطات است؛ در یک نگاه کلی، وجود سازمان، وابسته به ارتباطات است و هر مدیری معمولاً بیشتر وقت خود را صرف برقرار کردن ارتباطات میکند. برای ایجاد هماهنگی بین عناصر مادی و انسانی سازمان، به صورت یک شبکه کار مؤثر و کارآمد، برقراری ارتباطات مطلوب، ضروری است؛ زیرا وقتی ارتباطات برقرار نشود، فعالیتهای سازمان متوقف میشود. در واقع میتوان گفت که مدیریت کارساز به برقراری ارتباط مؤثر بستگی دارد[۲۹].
- اصل پنجم: هدایت از راه رهبری: یکی از اصول مدیریت هدایت از طریق رهبری است. رهبری عبارت است از پیشوایی، راهبری و سازماندهنده. انسانهایی که به صورت گروه و مجموعۀ به هم پیوسته زندگی میکنند، دارای امکانات و نیروهای بالقوه و بالفعل و مشکلات و موانع و ناهنجاریها و نیز هدفها و آرمانهای مشخص بوده و آمادۀ کسب امکانات جدید و آرمانهای پیچیدهتری هم هستند. در چنین شرایطی نیروی سازماندهندهای لازم دارند که با بهرهگیری از امکانات و نیروهای موجود و استخراج آنچه بالقوه وجود دارد از میان انبوه مشکلات و موانع، آن گروه و جمع را به سوی هدفها و آرمانهایشان پیش ببرد، این نیرو رهبری است[۳۰].
- اصل ششم: هدایت از راه انگیزش: از جمله اصول مدیریت در چارچوب وظایف مدیران، هدایت از طریق انگیزش است. ایجاد انگیزه و علاقه برای انجام کار، یکی از مهمترین وظایف مدیر سازمان است. مدیریتی مؤثر است که بتواند انگیزههای قوی ایجاد کند. ممکن است بتوان با زور، افراد را برای مدتی وادار به انجام کاری (فیزیکی) کرد، ولی نیروهای خلاقیت و ابتکار آنها را تنها به واسطه عشق، علاقه و انگیزهای قوی میتوان به کار گرفت[۳۱].[۳۲]
- اصل هفتم: کنترل و نظارت: یکی از اصول مهم سازمانی کنترل و نظارت است. «نظارت و کنترل عبارت است از توجه به نتایج کار و پیگیری برای مقایسه فعالیتهای انجام شده با برنامهها و اعمال اصلاحات مقتضی در مواردی که از انتظارات، انحرافی صورت گرفته است»[۳۳]. اهمیت نظارت و کنترل از آنرو است که براساس آن میتوان به اصلاح انحرافات، تطابق عملکردها با اهداف مطلوب سازمانی پرداخت. «مدیر همیشه باید بداند آیا کارها طبق برنامه پیش میرود یا خیر؟ همچنین، او باید بداند چه قسمت از برنامهها اجرا شده و چه قسمتهایی باقیمانده است و چنانچه مواردی دچار رکورد شدهاند، در رفع آن بکوشد. مدیر باید بهطور دقیق بداند کدامیک از کارکنان کارشان را درست و کدامیک ضعیف انجام میدهند تا به تشویق افراد فعال و اصلاح افراد کمکار بپردازد. نظارت و کنترل ارتباط نزدیکی با تصمیمگیری و برنامهریزی دارد؛ زیرا در صورت عدم کنترل اهداف و برنامهها اجرا نمیگردد یا آنکه درست اجرا نمیشود. به همین جهت حضرت علی(ع) میفرماید: «وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ»[۳۴]؛ «و برای آنها ناظرانی بگمار که نسبت به تو وفادار و راستگو باشند»[۳۵].
آفات مدیریت
مدیریت اگر با آفاتی همراه شود به سوء مدیریت منجر میشود. سوء مدیریت میتواند عامل زوال قدرت و فروپاشی دولت شود. اسلام شرایط و ضوابط مکتبی و تواناییهای تخصصی و علمی لازم را دارد که به تناسب کمبود یا ضعف این شرایط و تواناییها، آفتهایی دامنگیر مدیریت میشود که اگر شناخته و پیشگیری نشود، مدیریت دچار سردرگمی شده و نهتنها توان انجام مسئولیتهای خود را از دست میدهد بلکه به ضد خود تبدیل میشود و به جای گرهگشایی از جامعه بر مشکلات آن میافزاید. اهم آفات مدیریت را بهطور اختصار بررسی میکنیم:
- سستی ایمان: ایمان دارای سلسلهمراتب متفاوتی است. هرگاه آفت سستی ایمان در مدیریت ظاهر شود باید در صلاحیت چنین مدیری تردید کرد؛
- ضعف بینش علمی: مدیریت هر سازمان به تناسب گستردگی و پیچیدگی سازمان خود باید به میزان علم، تخصص و تجربه بیفزاید و غفلت از این معیار اسلامی در گزینش مدیران موجب خسارتهای جبرانناپذیر خواهد بود، ولی حتی اگر در ابتدا، انتخاب مدیر بر اساس صلاحیت علمی در کنار تعهد ایمانی صورت گرفته باشد، نباید از آفت ضعف بینش علمی غافل بود؛
- عدم برنامهریزی: علی(ع) فرموده است: (در هر کاری نخست درنگ کن، فکر کن و ورود و خروج و برنامه کار را بشناس، آنگاه عمل را آغاز کن) تقدیر که در قرآن بارها به خداوند و آفرینش خدا نسبت داده شده به معنای اندازهگیری و برنامهریزی در آفرینش است که از معیارهای الهی آفرینش و حاکم بر خلقت جهان و انسان است. بیبرنامه بودن، مدیریت را از صلاحیت خارج میکند و سازمان را تباه، نیروها و امکانات را نابود میسازد؛
- یکسونگری: یکسونگری مدیر را از وسعت نظر و سعه نظر بازمیدارد و او را در تصمیمگیری و عمل دچار اشتباه میکند؛
- سستی اراده: سستی اراده مدیر از دیگر آفات مدیریت به شمار میآید همچنانکه امام علی(ع) فرموده است: (سستی اراده موجب تأخیر و سهلانگاری در انجام وظایف میگردد و سرانجام به تضییع حقوق میانجامد)؛
- خودمحوری: خودمحوری آفت سهمگینی است که نهتنها اختلال در تصمیمگیری به وجود میآورد اصولاً پیامدهای آن سازمان را به تباهی میکشاند؛
- خشونت: آفت خشونت خنثی کننده نقش مدیریت است؛ زیرا نیروها را از انسجام و یکپارچگی به دور و ارتباط آنها را با مدیریت قطع میکند و این درست برخلاف جهتی است که مدیریت باید در آن تلاشی مداوم داشته باشد؛
- دخالت مستقیم در کارها: مراقبت، نظارت و اطلاع یافتن از مجاری امور در سازمان نباید مدیریت را به دخالت مستقیم در مسئولیتهای سازمان بکشاند؛ زیرا این عمل اعتماد نیروها را از میان میبرد و میزان کارآیی آنها را کاهش میدهد و آنها را به سردی و بیتفاوتی و سرخوردگی وامیدارد؛
- لجاجت و خشکسری: این خصلت در انسان موجب تباهی مدیریت هم هست، مدیر شایسته باید با حسن نیت و اعتماد به منطق، استدلال و احترام به آرای دیگران، این خصلت را در خود بمیراند[۳۶].
سطوح مدیریت و مهارتهای مدیران
پرسش این است که این مدیریت دارای چه سطوحی است؟ و مهارتهای مورد نیاز برای آنها کداماند؟ مدیران در سازمانها اعم از کلان و خُرد در سه سطح عالی یا ارشد، میانی و اجرایی یا عملیاتی قرار میگیرند؛ برای مثال در سطح کلان در یک کشور و در سطح خرد در یک مسجد به عنوان سازمان اسلامی سطوح سهگانه را میتوان به نمایش گذاشت.
گفته میشود که مهارتهای مورد نیاز مدیران مشتمل بر موارد زیر است:
- مهارت تحلیلی / ادراکی (مفهومی): منظور از مهارت مفهومی، داشتن قدرت تحلیل و تجزیه مسائل مهم و کلان کشور یا سازمان است؛
- مهارت فنی (تکنیکی): مهارت فنی به توانایی فنی و تکنیکی مدیران در هدایت و ارائه رهنمودهای فنی به کارکنان گفته میشود. برای مثال مدیران تولیدی و عملیاتی در سازمانهایی مانند مجموعه ماشینسازی ایران خودرو اگر توانمندی فنی در مونتاژ کردن و سوار کردن قطعات برخوردار باشند و بتوانند نیروهای تحت امر خود را هدایت نمایند، از مهارت فنی برخوردارند و بالطبع در سازمانهای مختلف به فراخور شغل و کارشان نیازمد مهارت فنی و تکنیکی خاصی میباشند.
- مهارت انسانی (رابطه عاطفی): منظور از مهارت انسانی این است که مدیران بتوانند با نیروهای خود رابطه عاطفی برقرار سازند و با آنها تعامل انسانی داشته باشند.
باتوجه به مطالب فوقالذکر سطوح مدیریت مشتمل بر سه سطح عالی، میانی و عملیاتی است و مهارتهای مورد نیاز شامل مهارت ادراکی، فنی و انسانی است.
اکنون ممکن است این سؤال مطرح شود که مهارت مورد نیاز هر سطح از مدیریت چیست؟ و کدام مهارت برای کدام سطح مهمتر است؟ چرا؟
در پاسخ به این پرسش گفته میشود که قاعده کلی این است که هر چه به عملیات و اجرا نزدیک میشویم مهارت مورد نیاز، مهارت فنی و تکنیکی است و هر چه از سطح عملیات، اجرا و تولید فاصله گرفته و به سوی سطح عالی حرکت کنیم مهارت مورد نیاز، تحلیلی یا مفهومی است. با توجه به این نکته در سطح عالی مهارت مورد نیاز، مهارت ادراکی و در سطح عملیاتی مهارت مورد نیاز مهارت فنی است. یادآوری میشود که در سطح میانی مهارت مورد نیاز، مهارتهای مفهومی و تکنیکی است، چه اینکه مدیران میانی در این سطح به دلیل اینکه با مدیران فنی ارتباط دارند باید از مسائل فنی آگاه بوده و بتوانند گزارشهای فنی آنها را درک کنند و از طرف دیگر به دلیل ارتباط مدیران میانی با مدیران عالی، لازم است که در این سطح، مدیران بتوانند گزارشهای مدیران عملیاتی را پس از درک و تحلیل، ترجمه نموده و در اختیاز مدیران عالی قرار دهند؛ با این تصور، مدیران میانی باید بتوانند سخنان فنی مدیران عملیاتی را درک کرده و به زبان مدیران عملیاتی ترجمه کرده و منتقل کنند؛ بنابراین آنان هم نیاز به مهارت فنی و هم مهارت ادارکی دارند.
خاطرنشان میشود که به دلیل اهمیت مهارت انسانی و نیز تعامل زیاد مدیران با نیروهای انسانی در سازمان، این مهارت برای سطوح سهگانه مدیریت لازم و ضروری است؛ باتوجه به قاعده کلی مبنی بر اینکه مدیران در سطح عالی به مهارت ادراکی و در سطح عملیاتی به مهارت فنی بیشتری نیاز دارند، در بهکارگیری و انتصاب مدیران باید دقت لازم را بهکار برد؛ چه اینکه اگر این قاعده رعایت نگردد سازمان دچار خسران شده و در نتیجه شایستهسالاری محقق نمیگردد.
باتوجه به این مفروضات، اگر مدیری که فاقد مهارت ادراکی است در پست مدیریت عالی قرار گیرد در حقیقت بهدلیل نداشتن مهارت لازم، جایگاه مدیریت عالی را اشغال کرده و با توجه به ارزشهای دینی پست سازمانی به غیر اهلش سپرده شده است. همچنین در سطح عملیاتی و اجرایی اگر مدیری مهارت فنی و تکنیکی مورد نیاز را نداشته باشد از اهلیت برخوردار نبوده و پست سازمانی را اشغال نموده است، در نتیجه بارزشها و هنجارهای توحیدی سازگار نبوده و مناصب سازمانی بهطور عدوانی تصرف شده است[۳۷].
منابع
- تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی
- دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲
- عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی
- عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۱
- نظرزاده، عبدالله، مقاله «نظام مدیریت اسلامی»، منظومه فکری آیتالله العظمی خامنهای ج۱
- شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه
پانویس
- ↑ رضائیان، علی، اصول مدیریت
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، ص ۴۹؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۶۷۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۶۷۴.
- ↑ نبوی، محمدحسن، مدیریت اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۸، ص۳۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۶۷۴ ـ ۶۷۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ٣.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۶.
- ↑ علامه امینی، الغدیر، دارالکتاب العربی، بیروت، البطعه الرابعه، ۱۳۹۷ ه.ق، ج۲، ص۹۰.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات، سال ۱۳۷۹.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در اولین دیدار با نمایندگان مجلس هشتم، سال ۱۳۸۷.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار اعضای هیأت دولت، سال ۱۳۸۴. حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۹.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در مراسم شانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)، سال ۱۳۸۴.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار با مسئولان و شخصیتهای علمی سیاسی، سال ۱۳۸۹.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار با حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور و هیأت وزیران، به همراه حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، به مناسبت آغاز فعالیت کابینه، سال ۱۳۶۸.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار با مسئولان و شخصیتهای علمی سیاسی، سال ۱۳۸۹.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار اعضای با انجمن اهل قلم، سال ۱۳۸۱.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار با استادان و دانشجویان قزوین، سال ۱۳۸۲.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، سال ۱۳۸۷.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار کارگزاران، در روز «عید مبعث»، سال ۱۳۷۴.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، پیام به مناسبت انتخاب شوراهای اسلامی شهر و روستا، سال ۱۳۸۲.
- ↑ حضرت آیتالله خامنهای، بیانات در اجتماع بزرگ مردم شهرستان کاشان و آران و بیدگل، سال ۱۳۸۰.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، مقاله «نظام مدیریت اسلامی»، منظومه فکری آیتالله العظمی خامنهای ج۱، ص۷۱۳ ـ ۷۱۶.
- ↑ بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۱۹.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۰.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۳؛ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۸.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۸۷.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۲، ص ۱۰۸.
- ↑ علیآبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۶۹.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۲۹.
- ↑ مشبکی، اصغر و محمد حسن روحانی، مدیریت رفتار سازمانی، اقبال، تهران، ۱۳۸۶، ص۱۵.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۷۲.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۲، ص۴۹۷.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۱ ـ ۱۴.