هادی عباسی: تفاوت میان نسخهها
←مرگ هادی عباسی
(←پانویس) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
[[هادی]] در [[زمان]] خلافتش در صدد برآمد تا پسر خردسال خود، جعفر، را به [[ولیعهدی]] برگزیند و [[هارون]] را از آن [[مقام]] برکنار کند؛ از اینرو کار را بر هارون سخت گرفت و پشتیبانان او را زیر فشار گذاشت و [[یحیی]] [[برمکی]] را که حامی و مشوق هارون بود، به [[زندان]] سپرد و مصمم شد تا هارون را با [[توسل به زور]] [[خلع]] نماید؛ اما [[خیزران]] که [[کینه]] هادی را به [[دل]] داشت [[کنیزان]] خود را وا داشت تا نیمه شبی او را خفه کردند.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۵۱.</ref>. | [[هادی]] در [[زمان]] خلافتش در صدد برآمد تا پسر خردسال خود، جعفر، را به [[ولیعهدی]] برگزیند و [[هارون]] را از آن [[مقام]] برکنار کند؛ از اینرو کار را بر هارون سخت گرفت و پشتیبانان او را زیر فشار گذاشت و [[یحیی]] [[برمکی]] را که حامی و مشوق هارون بود، به [[زندان]] سپرد و مصمم شد تا هارون را با [[توسل به زور]] [[خلع]] نماید؛ اما [[خیزران]] که [[کینه]] هادی را به [[دل]] داشت [[کنیزان]] خود را وا داشت تا نیمه شبی او را خفه کردند.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۵۱.</ref>. | ||
== برخورد هادی عباسی با [[علویون]] == | |||
علویون [[جوانان]] [[متدین]] و متعهدی بودند که هم از نظر نسب به [[امیرالمؤمنین]] میرسیدند و هم از نظر [[فکری]] دنبالهرو خط [[دینمداری]] علی{{ع}} بودند. طبعاً این جوانان وقتی با موج شکننده ترویج [[انحراف]] و [[گناه]] از طرف خلفای عیاش عباسی مواجه میشدند به غیرت دینی آنها برمیخورد و [[دوست]] داشتند زنده نباشند و این همه [[فسق]] و [[فجور]] را از [[خلفا]] نبینند. علویون خار سر راه [[آرامش]] خلفا برای عیش و نوش بودند. خلفا دوست داشتند حال که [[دنیا]] به آنها رو کرده بیدغدغه بتازند ولی [[امر به معروف و نهی از منکر]] جوانان [[رشید]] [[علوی]] [[خواب]] ناز را بر آنها پریشان کرده بود. | |||
هادی طاغوتی [[ستمگر]] بود که هیچ باکی از [[خونریزی]] به ناحق نداشت و در ریختن [[خون]] علویون حد و حصری رعایت نمیکرد و بدترین [[شکنجهها]] را بر آنان روا میداشت. | |||
در نابودی و سرکوب علویون، هادی کوشش زیادی داشت. این بود که در بین آنها [[ترس]] و [[وحشت]] انداخت و تمام مقرری که [[مهدی]] برای آنها تعیین کرده بود همه را قطع کرد و به تمام نواحی نوشت که هرجا علویون را یافتند آنها را به [[بغداد]] بفرستند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۱۳۶.</ref>. | |||
علویون در مدت کوتاه این [[حکومت]]، در ترس و وحشت به انواع شکنجهها گرفتار شدند و همینها باعث شد که علویون در میدانهای [[مبارزه]] قدم گذارند و [[نهضت]] بزرگ خود را به منظور [[نجات]] [[امت]] از زیر [[ظلم]] و [[طغیان]] ایشان اعلام دارند. | |||
[[فاجعه]] فخ و [[شهادت حسین بن علی]] و یارانش در عصر [[هادی عباسی]] رخ داد. [[امام جواد]] از [[میزان]] تأثیر این حادثه بر [[اهلبیت]] سخن گفته میفرماید: پس از [[کربلا]] کشتاری هولناکتر از فخ برای ما [[اهلبیت]] نبوده است. در این [[فاجعه]] سرهای [[علویون]] را بر نیزهها کردند و همراه [[اسیران]] میان [[شهرها]] گرداندند و بدنهای [[پاک]] و [[پاکیزه]] [[شهیدان]] را روی [[زمین]] بدون آنکه [[دفن]] کنند به خاطر [[انتقامجویی]] از اهلبیت انداختند و [[حادثه کربلا]] را تقریباً با تمام ابعادش تجدید کردند<ref>زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ج۱، ص۵۱۶.</ref>. | |||
[[حسین بن علی]] از [[علویان]] [[مدینه]] با [[رضایت]] [[امام کاظم]]{{ع}} [[قیام]] کرد و به همراه ۳۰۰ نفر از مدینه بسوی [[مکه]] به راه افتاد. سپاهیان [[هادی]] در محلی به نام فخ او را محاصره و همه را [[شهید]] کردند، سرها را بریدند و به مدینه آوردند و در [[مجلسی]] که گروهی از علویون بودند از جمله امام کاظم{{ع}} به تماشا گذاشتند. هیچ کس چیزی نگفت جز امام کاظم{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، مَضَى وَ اللَّهِ مُسْلِمًا صَالِحًا صَوَّامًا قَوَّامًا آمِرًا بِالْمَعْرُوفِ نَاهِيًا عَنِ الْمُنْكَرِ مَا كَانَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ مِثْلُهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۵.</ref>. | |||
وقتی حسین بن علی [[شهید فخ]] و یارانش به [[شهادت]] رسیدند، سرهاشان را بریده بر نیزه زدند و برای [[هادی عباسی]] آوردند. او اشعاری بر زبان جاری کرد و در آن علویون را به [[قطع رحم]] متهم کرد. سپس به یاد امام کاظم{{ع}} افتاد و نگرانی شدید خود را از حضرت اظهار نمود و قسم یاد کرد که او را خواهد کشت و لذا گفت: {{عربی|وَ اللَّهِ مَا خَرَجَ حُسَيْنٌ عَنْ أَمْرِهِ وَ لَا اتَّبَعَ إِلَّا حُجَّتَهُ لِأَنَّهُ صَاحِبُ الْوَصِيَّةِ فِي هَذَا الْبَيْتِ قَتَلَنِي اللَّهُ إِنْ أَبْقَيْتُ عَلَيْهِ}} به [[خدا]] قسم که حسین به دستور او «امام کاظم{{ع}}» قیام کرده و تحت تأثیر او قرار گرفته و جز [[محبت]] و شور او را بر سر نداشته است؛ زیرا که او صاحب وصیت «پر نفوذ» و دارای [[مقام امامت]] در میان این [[خاندان]] است. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم<ref>زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ج۱، ص۵۲۹.</ref>. | |||
[[هادی]] دریافته بود که [[علویون]] [[صالح]]، درد [[دین]] را از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} گرفتهاند و رشحاتی از [[تعهد]] و احساس مسئولیت اجتماعی و [[دینی]] [[امام کاظم]]{{ع}} در وجود آنها تجلی یافته که به صورت [[قیام]] و [[نهضت]] علیه [[ظلم]] و [[فساد]] و [[انحراف]] ظهور میکند و قطعاً اگر عمرش کفاف میکرد، حضرت را به [[شهادت]] میرساند ولی تقدیر این بود که [[جامعه اسلامی]] از [[شر]] او راحت شد. | |||
[[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل]] الطالبین از عنیزه قصبانی نقل میکند که گفت: [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} را پس از نماز مغرب دیدم که آمده بود پیش [[حسین بن علی]] [[شهید فخ]]، خود را چنان برای او خم کرده مانند [[رکوع]] کردن! میگفت مایلم مرا آزادگذاری که نمیتوانم در قیام کردن با تو شرکت کنم، مدتی حسین سر به زیر داشت و چیزی نمیگفت، بالاخره سر بلند نموده گفت: شما [[آزادی]]. باز نقل میکند که حسین به [[موسی بن جعفر]]{{ع}} پیشنهاد قیام کرد، [[امام]]{{ع}} فرمود: تو را خواهند کشت! [[جنگی]] جوانمردانه بکن! اینها مردمانی [[فاسق]] هستند که در ظاهر اظهار [[ایمان]] میکنند ولی در [[باطن]] [[منافق]] و مشکوک هستند. {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>[[پاداش]] [[مصیبت]] شما فامیلم را از [[خداوند]] میخواهم<ref>بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۹.</ref>. | |||
[[دعای جوشن صغیر]] رنجنامه امام کاظم{{ع}} است از شرارتهای [[هادی عباسی]]. امام رو به [[قبله]] ایستاد و شروع به ناله و [[زاری]] در درگاه خداوند نمود و التماس میکرد تا او را از شر این [[طاغوت]] خلاص کند و این [[دعا]] را میخواند: {{متن حدیث|إِلَهِي فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَيَّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ وَ شَحَذَ لِي ظُبَةَ مُدْيَتِهِ وَ أَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ وَ دَافَ لِي قَوَاتِلَ سُمُومِهِ وَ سَدَّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ وَ أَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ وَ يُجَرِّعَنِي زُعَافَ مَرَارَتِهِ فَنَظَرْتَ يَا إِلَهِي إِلَى ضَعْفِي عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ وَ عَجْزِي عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِي بِمُحَارَبَتِهِ وَ وَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِي وَ أَرْصَدَ لِيَ الْبَلَاءَ فِيمَا لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ...}}، خدایا چه بسیار دشمنانی که به روی من [[شمشیر]] [[عداوت]] خود را کشیده و نوک نیزهاش را برایم تیز کرده و دم برنده آن را به سمت من آماده گرفته و زهرهای کشنده خویش را مهیا ساخته و رساترین تیرها را به طرف من هدفگیری کرده است و چشم [[مراقبت]] او از من نخفته و در [[دل]] [[کینه]] مرا [[نهان]] داشته تا مرا به بدی کشاند و زهر تلخ خودش را بر من بچشاند و به [[ضعف]] و [[ناتوانی]] من نگریسته، مرا به [[نبرد]] خویش خوانده است و در برابر بسیاری از کسان که در [[اندیشه]] من بوده و در کمین من نشسته بودند. | |||
{{متن حدیث|إِلَهِي وَ كَمْ مِنْ عَبْدٍ أَمْسَى وَ أَصْبَحَ خَائِفاً مَرْعُوباً مُسَهَّداً مُشْفِقاً وَحِيداً وَ جَاهِلًا هَارِباً طَرِيداً أَوْ مُنْحَجِزاً فِي مَضِيقٍ أَوْ مَخْبَأَةٍ مِنَ الْمَخَابِئِ قَدْ ضَاقَتْ عَلَيْهِ الْأَرْضُ بِرُحْبِهَا وَ لَا يَجِدُ حِيلَةً وَ لَا مَنْجَى وَ لَا مَأْوَى وَ لَا مَهْرَباً وَ أَنَا فِي أَمْنٍ وَ أَمَانٍ وَ طُمَأْنِينَةٍ وَ عَافِيَةٍ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ فَلَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ وَ ذِي أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِي لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ لِآلَائِكَ مِنَ الذَّاكِرِينَ...}}، خدایا چقدر از بندگانی که در حال [[ترس]] و [[هراس]] بیمناک و لرزان، تنها و [[ناآگاه]] گریزان و در حال فرار و خزیده به تنگنا و پنهان شده در دخمهها، [[شام]] و بامداد خود را میگذرانند به طوری که [[زمین]] بر آنان تنگ شده و هیچ راه چاره و خلاصی پیدا نمیکنند و [[مسکن]] و مأوا نمییابند و راه فراری ندارند، در حالی که من در [[امن]] و [[امان]] و [[آسایش]] از همه اینها به سر میبرم. پس [[شکر]] تو را ای [[پروردگار]] [[توانایی]] که مغلوب نگردی و [[بردباری]] که [[شتاب]] نورزی بر محمد و آل محمد [[درود]] فرست و مرا از شاکران [[نعمتها]] و ذاکرین الطافت قرار ده. | |||
[[امام]] در فقره بالا جو [[ترور]] و [[وحشت]] خود را در [[زمان]] [[ستمگری]] [[عباسیون]] ترسیم میکند که بسیاری از [[علویون]] به دور از [[خانه]] و کاشانه خود فراری هستند و [[حکومت]] به دنبال آنهاست تا دستگیر و شهیدشان کند. | |||
بعد [[امام]] ادامه میدهد: {{متن حدیث|إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ كَمْ مِنْ عَبْدٍ أَمْسَى... مِنَ الذَّاكِرِينَ}} خدایا چه بسیار بندگانی که صبح و [[شام]] کنند در حالی که به [[غل و زنجیر]] در دست [[دشمنان]] بیرحم گرفتار و در بند و به دور از [[شهر]] و [[دیار]] و فرزند و عیال و جدای از [[دوستان]] و [[یاران]] به سر میبرند و هر [[ساعت]] منتظرند که چگونه کشته خواهند شد و با بریدن کدام عضو آنها را مثله خواهند کرد، در صورتی که من از همه اینها به [[سلامت]] هستم! پس تو را [[سپاس]] خداوندی که [[توانایی]] و مغلوب نمیشوی و [[بردباری]] و [[شتاب]] نمیکنی بر محمد و آل او [[رحمت]] فرست و مرا از جمله سپاسگزاران [[نعمتها]] و یادکنندگان احسانت قرار ده. | |||
[[امام]] در فقره بالا جو [[زندان]] و [[شکنجه]] بندگان صالح خدا را ترسیم میکند که در کند و زنجیر در چنگ دژخیمان عباسی در سختترین و طاقتفرساترین شرایط، شکنجه میشوند و بدنشان کبود و زیر تازیانه به سر میبرند، بدنشان قطعه قطعه میشود و سرشان بر بالای دار میرود<ref>أمالی المفید، ص۲۴۰؛ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۲۱۷.</ref>. | |||
[[هادی عباسی]] فقط یک سال و چند ماه [[خلافت]] کرد و مُرد<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۳۷.</ref>. | |||
== مرگ هادی عباسی == | == مرگ هادی عباسی == | ||
[[خلافت]] هادی طولی نکشید. وی | [[خلافت]] هادی طولی نکشید. وی دوازده [[روز]] باقی مانده از [[ربیع الاول]] ۱۷۰ ق. /ایلول ۷۸۶م. در [[بغداد]] درگذشت. او یک سال و دو ماه و دوازده روز [[حکومت]] کرد. احتمالاً وی از زخم معده [[رنج]] میبرد؛ اما [[اختلافات]] داخل [[خانواده]] ایشان برخی از [[مورخان]] را وا داشته است که بگویند او در [[خواب]] خفه شد و این کار با اشاره یکی از [[کنیزان]] مادرش صورت گرفت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵۱؛ جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتاب، ص۱۷۴؛ تاریخ طبری، ج۸، ص۲۰۵ – ۲۰۶.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۸۶.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||