آیه نجوی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۲٬۴۶۷ بایت اضافه‌شده ،  ۱۴ فوریه
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۴: خط ۸۴:
== دلالت آیه ==
== دلالت آیه ==
== مناقشات عامه ==
== مناقشات عامه ==
=== مناقشات [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] ===
[[قاضی عبدالجبار]] مدعی است که [[آیه نجوا]] را نمی‌توان فضیلتی اختصاصی برای امیرالمؤمنین{{ع}} شمرد؛ زیرا احتمالا سایر [[صحابه]] [[زمان]] کافی برای [[امتثال امر الهی]] نداشته‌اند. وی می‌گوید: «این [که تنها امیرالمؤمنین{{ع}} امر خدا در آیه نجوا را امتنثال کرده است] بر [[فضیلت]] اختصاصی برای [[امیرالمؤمنین]] و عدم فضیلتبزرگان [[اصحاب]] دلالت ندارد؛ چراکه شاید [[وقت]] برای عمل به این [[واجب]] [[توسعه]] نداشته تا دیگر [[صحابه]] بدان عمل کنند<ref>تفسیر النیسابوری، ج۷، ص۱۴۳.</ref>.
بر اساس این عبارت، [[قاضی عبدالجبار]] به واجب بودن [[امتثال امر]] [[خدا]] [[اعتراف]] کرده است، اما می‌گوید [[زمان]] کافی برای [[امتثال]] این امر وجود نداشته و [[آیه]] زود [[نسخ]] شده است!
==== نقد و بررسی سخن قاضی عبدالجبار ====
در پاسخ به این ادعا باید گفت:
# این ادعا با سخن [[ابن عمر]] مخالف است که [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} سه ویژگی داشت که اگر یکی از آنها برای من بود از تمامی نعمت‌های [[دنیوی]] برای من [[دوست]] داشتنی‌تر بود:... و [[آیه نجوا]]».
# نزد همه مسلّم است که نسخ [[حکم]] پس از عمل به آن معنا پیدا می‌کند و این نسخ که حکمی بیاید و پیش از آنکه کسی برای امتثال آن [[فرصت]] پیدا کند، نسخ شود، سخنی بی‌معنا و [[باطل]] است. افزون بر آنکه اگر زمان این [[فریضه]] به قدری تنگ بوده که اکابر صحابه فرصت امتثال آن را نداشتند، پس این فرصت پگونه برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فراهم بوده است؟ این در حالی است که قاضی عبدالجبار می‌نویسد: «و آنچه نقل شده است که برای [[نجوا با پیامبر]]{{صل}} [[صدقه]] می‌داد و در پردازش [[لشکر]] در بسیاری از اوقات در تحصیل آنچه [[پیامبر]]. پس به تحقیق از کارکردن [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} برای [[یهودی]] [[روایت]] شده آن گاه که می‌دانست که پیامبر به [[پول]] نیازمند است»<ref>المغنی ج۲۰، ص۱۴۳.</ref>.
اگر سبب عدم امتثال[[ حکم]] از سوی بزرگان [[قوم]] تنگی فرصت بوده است، پس چرا [[خداوند]] با تعبیر {{متن قرآن|ءأشفقتم}} و ملامت و [[مذمت]] آنان این حکم را نسخ کرده است؟ و اگر صحابه به دلیل کمی [[وقت]] این فریضه را ترک کرده‌اند و در ترک آن معذور بوده‌اند؛ پس چرا [[ابن عباس]] به صراحت می‌گوید: {{عربی|لکنّ القوم بخلوا}} لیکن قوم [[بخل]] ورزیدند! این نکته هم درخور توجه است که [[صدقه دادن]] به [[فقرا]] امری [[پسندیده]] است و [[وجوب]] آن برای [[رازگویی]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}[[ حکمت]] دارد و بر اساس آنچه در متون و منابع مهتبر نزد سنیان آمده [[حکمت]] [[جعل]] این [[حکم]] تخفیفی برای [[رسول خدا]]{{صل}} و ایجاد فرصتی برای [[فقرا]] بوده است. حال سؤال این است که چرا امری [[پسندیده]] و [[حکیمانه]] به فاصله اندکی پس از [[جعل]] از سوی [[خداوند]] [[نسخ]] شده است؟ پاسخ به این سؤال به روشنی در [[روایت]] [[ابن عباس]] بیان شده است یعنی سبب نسخ [[حکم]]، [[بخل]] ورزیدن بزرگان [[صحابه]] بوده است. البته با صرف نظر از همه اینها باید توجه داشت که با طرح احتمال، شاید و لعل هرگز نمی‌توان استدلالی، محکم و مستند به [[قرآن]] و [[سنت]] را مخدوش کرد<ref>میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۹ ـ ۳۱۱.</ref>.
=== مناقشات [[ابن تیمیه]] ===
[[مرحوم علامه حلی]] در [[منهاج الکرامه]] می‌نویسد: «[[برهان]] هجدهم بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|یا أیها الذین ءامنوا إذا ناجیتم الرسول...}} است که از طریق [[حافظ ابونعیم]] به نقل از ابن عباس روایت شده که گفت: خداوند [[سخن گفتن]] با [[رسول خدا]]{{صل}} را [[حرام]] کرد مگر اینکه پیش از آن [[صدقه]] داده شود و ][[اصحاب پیامبر]][ [[بخل]] ورزیدند که پیش از سخن گفتن با ایشان صدقه بدهند در حالی که علی{{ع}} صدقه داد و احدی از [[مسلمانان]] غیر از او این کار را نکرد. از [[تفسیر]] [[ثعلبی]] نیز نقل شده که [[ابن عمر]] گفت: برای علی{{ع}} سه ویژگی بود که اگر یکی از آنها را من داشتم از تمام نعمت‌های [[دنیوی]] برایم [[دوست]] داشتنی‌تر بود:[[ ازدواج]] با [[فاطمه]]{{س}}، [[اعطای پرچم]] به او در [[روز خیبر]] و [[آیه نجوا]]. [[رزین]] عبدری در کتاب جمع بین الصحاح الستة از علی{{ع}} روایت کرده است که فرمود: آیا غیر از من کسی به این [[آیه]] عمل کرده است؟ [[خدای تعالی]] به واسطه من به این [[امت]] [[تخفیف]] داده است و این بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر صحابه دلالت می‌کند پس او بر [[امامت]] سزاوارتر است»<ref>منهاج الکرامة، ص۱۲۹ ـ ۱۳۰.</ref>.
ابن تیمیه در پاسخ به [[استدلال]] [[علامه حلی]] می‌گوید: «آنچه ثابت شده این است که علی{{ع}} صدقه داد و با [[پیامبر]]{{صل}} [[رازگویی]] کرد و پیش از آنکه غیر از او کس دیگری بدان عمل کند [[آیه نسخ]] شد؛ لیکن [[آیه]]، [[صدقه]] را بر آنان [[واجب]] نمی‌سازد بلکه به آنان امر می‌کند که هر گاه [[رازگویی]] کردید، صدقه دهید. پس هر کس رازگویی نکند، لازم نیست صدقه بدهد و چون [[مناجات]] واجب نیست، پس احدی به جهت ترک آنچه که واجب نیست ملامت نمی‌شود. همین گونه است سخن درباره کسی که از دادن [[صدقه]] عاجز بوده باشد... و هر کس دلیلی بر [[رازگویی]] برایش پیش نیامد، به جهت رازگویی نکردن و صدقه ندادن ملامت و تنقیص نمی‌شود. لیکن این [[حکم]] درباره کسی است که سببی بر وی عارض شده که اقتضای رازگویی را پیدا کرده است اما آن را از سر [[بخل]] ترک کرده است از این رو او [[عمل مستحبی]] را ترک کرده است.
ممکن نیست که علیه [[خلفا]] [[شهادت]] داده شود که آنان اینگونه بوده‌اند و معلوم نیست که هر سه نفر انها به هنگام [[نزول آیه]] حاضر بوده باشند بلکه ممکن است برخی از آنها غایب بوده باشند یا ممکن است برخی از آنان حاجتی داشته‌اند و یا انگیزه‌ای برای رازگویی نداشته‌اند و یا [[زمان]] عدم [[نسخ]] [[آیه]] نیز طولانی نبوده تا معلوم شود که در زمان طولانی احتیاج به رازگویی پیدا می‌شود.
بر فرض که یکی از آنان مستحبی را ترک کرده باشد، باز هم می‌گوییم: کسی که مستحبی را انجام می‌دهد مطلقا [[افضل]] از دیگران نیست.
در [[حدیث صحیح]][[ ثابت]] است که [[پیامبر]]{{صل}} به اصحابش فرمود: امروز کدامیک از شما روزه‌دارید؟ [[ابوبکر]] گفت: من. فرمود: کدامیک از شما جنازه‌ای را [[تشییع]] کرده‌اید؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: آیا در میان شما کسی هست که به [[عیادت]] مریضی رفته باشد؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: آیا در میان شما کسی هست که صدقه داده باشد؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: این ویژگی‌ها در کسی جمع نمی‌شود مگر اینکه او [[اهل بهشت]] است. نظیر این چهار ویژگی در یک [[روز]] برای علی و غیر او نقل نشده است.
در [[صحیحین]] هم آمده است که پیامبر{{صل}} فرمود: «هر کس به دو زوج در [[راه خدا]][[ انفاق]] کند، از درهای [[بهشت]] فراخوانده می‌شود که: ای [[بنده خدا]] این [[نیکو]] است. پس اگر [[اهل نماز]] باشد از باب [[نماز]] خوانده می‌شود و اگر از [[اهل]] [[جهاد]] باشد، از باب [[جهاد]] خوانده می‌شود و اگر [[اهل]] [[صدقه دادن]] باشد، از باب [[صدقه]] خوانده می‌شود، پس [[ابوبکر]] گفت: ای [[رسول خدا]] چه ضرورتی است که کسی از این ابواب خوانده شود و آیا کسی هست که از همه این ابواب خوانده شود؟ فرمود: آری و امیدوارم تو از آنان باشی و این برای کسی غیر از ابوبکر ذکر نشده است».
[[ابن تیمیه]] در ادامه ضمن اطاله [[کلام]]، با ذکر برخی [[روایات]] از منابع [[عامه]] سعی کرده تا [[فضیلت]] [[ابوبکر]] بلکه [[افضلیت]] وی را با استناد به آنها ثابت نماید<ref>احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۴ ـ ۱۱۸.</ref>.
==== نقد و بررسی اشکالات [[ابن تیمیه]] ====
ابن تیمیه در اینجا درازگویی کرده و به جای پرداختن به اصل بحث، [[روایات]] فراوانی را از منابع سنیان درباره [[فضایل]] ابوبکر آورده است که هیچکدام در [[مقام]] [[جدال]] و مناظره [[ارزش]] و اعتباری ندارند. وی [[اعتراف]] می‌کند که [[صدقه دادن]] قبل از [[رازگویی]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}[[ ثابت]] است و این امر اختصاص به آن حضرت دارد. وی ادعا می‌کند که تنها آن حضرت به [[امر خدا]] در [[آیه نجوا]] عمل کرده است. اما صدقه دادن [[واجب]] نبوده بلکه [[وجوب]] ان برای رازگویی با [[پیامبر]] است و حال آنکه خود رازگویی با پیامبر وجوبی ندارد و هر کس رازگویی نکند، لازم نیست [[صدقه]] بدهد و ترک صدقه و رازگویی نیز مستلزم ملامت او نیست.
اما هر کسی که اندکی با [[زبان عربی]] آشنا باشد، می‌فهمد که [[آیه]] هم بر [[مدح]] صدقه دهنده دلالت دارد و هم بر [[ذم]] آنان که از پرداخت صدقه و [[امتثال امر]] [[خداوند]] [[سرباز]] زنند و تردیدی نیست که مدح سزاوار امیرالمؤمنین{{ع}} است؛ چراکه تنها او امر خدا را [[اطاعت]] کرد و ذم نیز مربوط به همه اطرافیان پیامبر{{صل}} است که علی‌رغم [[تمکن مالی]]، [[بخل]] ورزیدند و امر خدا را اطاعت نکردند. [[نصوص]] [[روایات تفسیری]] آیه نجوا نیز به روشنی بیانگر این [[حقیقت]] هستند. این روایات در منابع معتبر [[حدیثی]] سنیان ذکر شده و بسیاری از حفاظ و [[حدیث]] پژوهان مشهور [[سنی]] در دوره‌های مختلف به نقل آنها پرداخته‌اند در سند این حدیث نیز خدشه‌ای نشد بلکه [[حاکم]]، [[ذهبی]]، [[ابن حبان]]، [[ترمذی]] و دیگران این حدیث را [[نیکو]] و صحیح دانسته‌اند.
ابن تیمیه هم چون [[قاضی عبدالجبار]] ادعا می‌کند که پیش از آنکه [[صحابه]] به این آیه عمل کنند، [[آیه نسخ]] شد؛ اما چنانچه گذشت این ادعا [[باطل]] است زیرا دلیلنسخ [[آیه]] بروشنی در [[آیه نسخ]] شده ذکر شده و ان [[بخل]] ورزیدن اطرافیان [[پیامبر]]{{صل}} بوده است و اساسا معنا ندارد که حکمی از سوی [[خداوند]] [[جعل]] شود و بدون دلیل و پیش از آنکه کسی به آن عمل کرده و یا آن را ترک کند، [[نسخ]] گردد. پس روشن است که چون اطرافیان [[پیامبر]]{{صل}} از [[امتثال]] این [[حکم]] [[سرباز]] زدند، [[خداوند]] آن را به خاطر [[تخفیف]] بر [[مسلمانان]] نسخ کرد و برداشت. دلالت [[آیه نسخ]] بر [[مذمت]] و ملامت نیز دلیلی دیگر بر بطلان ادعای [[ابن تیمیه]] است.
ابن تیمیه همچنین ادعا می‌کند که در [[آیه]]، [[صدقه دادن]] [[واجب]] نشده بلکه خداوند به مسلمانان[[ امر]] کرده که به هنگام [[رازگویی]] با پیامبر{{صل}} [[صدقه]] دهند و چون اقتضای رازگویی برای [[صحابه]] پیدا نشده آنها نه صدقه داده‌اند و نه رازگویی کرده‌اند این در حالی است که بر اساس صریح [[روایات]]، خداوند به سبب مراجعات فراوان صحابه برای رازگویی با پیامبر این آیه را نازل فرمود و رازگویی با پیامبر را به پرداخت صدقه مشروط کرد تا آسایشی برای پیامبر حاصل شود. حال [[پرسش]] اینجاست که چطور پیش از [[نزول]] [[امر الهی]]، اقتضا و انگیزه برای رازگویی وجود داشت اما پس از نزول این آیه و بیان حکم، به یکباره این اقتضا و انگیزه از میان رفت؟! پاسخ این سؤال روشن است و در خود آیه نیز بروشنی بیان شده است که [[بخل]] صحابه، انگیزه رازگویی را از میان برده است، چنانکه [[ابن عباس]] نیز به صراحت بر این [[حقیقت]] تأکید کرده است.
ابن تیمیه تلاش بسیاری می‌کند تا ثابت کند که امر به پرداخت صدقه دلالتی بر [[وجوب]] ندارد بلکه دال بر [[استحباب]] است اما قرائن فراوانی در خود آیه وجود دارد که خلاف این مطلب را ثابت می‌کند که در اینجا به این قرائن اشاره می‌کنیم:
# {{متن قرآن|قدّموا}} امر است و امر ظهور در وجوب دارد نه استحباب.
# عبارت {{متن قرآن|ءأشفقتم}} برای مذمت و ملامت است و اگر امر استحبابی باشد، ترک آن سبب ملامت نمی‌شود چنانکه خود ابن تیمیه نیز به این نکته تصریح دارد آنجا که می‌گوید: {{عربی|وإذا لم تکن المناجاة واجبة لم یکن أحد ملوما، إذ ترک ما لیس بواجب}} بنابراین پون [[آیه شریفه]] {{ءأشفقتم}} به [[اذعان]] [[مفسران]] و [[قرآن پژوهان]] بزرگ [[سنی]] و بنابر تصریح [[ابن عباس]] بیانگر ملامت و [[توبیخ]] کسانی است که از پرداخت [[صدقه]] امتناع کرده‌اند، پس امر در [[آیه نجوا]][[ امر]] وجوبی است نه امر استحبابی.
# تعبیر {{متن قرآن|تاب الله علیکم}} حکایت از [[خطا]] و معصیتی دارد که [[مسلمانان]] باید از آن [[توبه]] کنند. روشن است که ترک [[عمل ]][[مستحب]] [[معصیت]] نیست و به توبه نیازی ندارد. از این رو پرداخت [[صدقه]] [[واجب]] بوده و ترک آن معصیت شمرده می‌شود به عبارت دیگر تعبیر "توبه" ظهور در [[وجوب]] [[تصدق]] بر مسلمانان دارد.
# قرار دادن [[حکم]] تصدق در ردیف [[نماز]] و [[زکات]] نیز بر وجوب آن دلالت دارد و [[خداوند]] پس از [[نسخ]] این حکم، بر [[اقامه نماز]] و [[پرداخت زکات]] تأکید می‌کند.
# خود نسخ حکم، بر وجوب آن دلالت می‌کند؛ چراکه اساسا در [[مستحبات]]، نسخ معنا ندارد بلکه نسخ مختص [[احکام]] الزامی و وجوبی است؛ زیرا ترک امر مستحب از ابتدا جایز است و نیازی به نسخ آن نیست. بنابراین اتفاق تمامی [[قرآن پژوهان]] بر نسخه حکم صدقه در این [[آیه]] نشانگر این است که این امر واجب بوده است. در میان [[اندیشمندان]] مشهور [[اهل سنت]]، عده‌ای قائل به واجب بودن این امر هستند که از این میان می‌توان به [[قاضی عبدالجبار]] اشاره کرد. وی تصریح کرده است که {{عربی|لأنّ الوقت لعله لم یتسع بهذا الفرض}} یعنی از نظر وی پرداخت صدقه، فرض و واجب بوده است.
غیر از قاضی عبدالجبار، [[بیضاوی]] و [[خطیب شربینی]] نیز بر واجب بودن این امر تأکید کرده‌اند. بیضاوی ترخیص در پرداخت صدقه از سوی [[فقرا]] را بالاترین دلیل بر وجوب صدقه می‌داند و می‌نویسد: «لکن این آیه که می‌فرماید: {{متن قرآن|فإن لم تجدوا فإنّ الله غفور رحیم}} یعنی برای کسی که چیزی نیافته است، از آن جهت که به او در [[مناجات]]، بدون تصدق [[رخصت]] داده است، دلالت بر وجوب می‌کند»<ref>بیضاوی، تفسیر، ج۵، ص۳۱۳.</ref>.
در [[سراج]] [[المنیر]] هم آمده است «[[ظاهر آیه]] دلالت می‌کند که پرداخت صدقه واجب بوده است؛ زیرا امر برای وجوب است و ادامه آیه نیز بر این مطلب تأکید می‌کند: {{متن قرآن|فإن لم تجدوا فإنّ الله غفور رحیم}}»<ref>تفسیر سراج المنیر، ج۱، ص۴۵۶۲؛ رازی، فخرالدین، تفسیر رازی، ج۲۹، ص۲۷۱.</ref>.
در ادامه [[ابن تیمیه]] ادعا می‌کند که عمل به امر [[مستحب]]، مطلقا بر [[افضلیت]] عمل کننده نسبت به ترک کنندگان دلالت ندارد اما اولا امر در [[آیه]] امر وجوبی است و نه استحبابی و ثانیا بر فرض قبول استحبابی بودن امر، باز هم ترک آن [[مذموم]] است؛ چراکه [[خداوند]] ترک کنندگان را ملامت و [[مذمت]] کرده است. همین طور عمل به آن نیز قطعا فضیلتی بزرگ است و در این صورت بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد و به همین جهت است که [[ابن عمر]][[ آرزو]] می‌کرد که این [[فضیلت]] برای او باشد. بنابراین [[ابن تیمیه]] با این ادعای خود هم با [[قرآن]] [[مخالفت]] کرده است و هم با نظر بزرگان [[اهل سنت]]. وی سپس در [[مقام]] [[دفاع]] از [[ابوبکر]] و عمر بر می‌آید و ادعا می‌کند که چنین شهادتی علیه [[خلفا]] ممکن نیست زیرا چه بسا هر سه نفر آنها به هنگام [[نزول]] [[آیه نجوا]] حضور نداشته‌اند و یا ممکن است برخی از آنها غایب بوده باشند و یا برای برخی از آنها حاجتی پیش آمده باشد، و یا ممکن است انگیزه‌ای برای [[مناجات]] نداشته‌اند.
در اینجا توجه به دو نکته ضروری است:
# اگر [[صدقه دادن]] فضیلتی نیست و ترک آن موجب [[استحقاق]] مذمت می‌شود، پس چرا ابن تیمیه می‌کوشد خلفا را از آن تبرئه کند و با احتمالاتی بی‌دلیل از آنان دفاع نماید؟
# با احتمالات هرگز نمی‌توان در [[استدلال]] محکم و متقن خدشه کرد و این بهانه جویی‌ها کارساز نیستند. به وضوح روشن است که در اینجا عدم حضور خلفا دلیل عمل نکردنشان به [[امر الهی]] نیست بلکه بر اساس آیه و [[روایات تفسیری]] ذیل آن، آنچه سبب عدم [[امتثال امر الهی]] از سوی سایر [[صحابه]] شده، [[بخل]] آنان بوده است.
ابن تیمیه سپس [[روایات]] زیادی از [[منابع اهل سنت]] در [[اثبات]] فضیلت ابوبکر نقل کرده است اما بیشتر این [[احادیث]] از [[ابوهریره]] است که امروزه [[جعل حدیث]] از سوی وی برای همگان آشکار است و او در میان [[حدیث]] پژوهان [[سنی]] نیز [[آبرویی]] ندارد. برخی از آن [[احادیث]] نیز چنان [[رسوا]] هستند که [[فخر رازی]] نیز مجبور به [[تکذیب]] انها شده است. به هر حال صرفنظر از [[کذب]] و [[باطل]] بودن این احادیث باز هم با استناد به آنها هرگز نمی‌توان در [[کلام شیعه]] خدشه کرد زیرا این احادیث مورد قبول [[شیعیان]] نیستند و در [[مقام]] [[مناظره]] باید به چیزی استناد کرد که طرف مقابل ملزم به پذیرش آن باشد<ref>میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۱۲ ـ ۳۲۸.</ref>.
=== مناقشات [[فخر رازی]] ===
فخررازی برای توجیه کار [[خلفا]] مجبور شده است که کار [[خداوند]] را تخطئه و [[حکم خدا]] را به [[صدقه دادن]] رد کند. وی در ذیل [[آیه نجوا]] می‌نویسد: «از علی{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: همانا در [[کتاب خدا]] آیه‌ای وجود دارد که احدی پیش از من به آن عمل نکرده است و احدی پس از من هم به آن عمل نمی‌کند. من یک دینار داشتم و ان را به ده درهم تبدیل کردم پس هرگاه که با [[رسول خدا]] [[رازگویی]] می‌کردم پیش از هر [[نجوا]] یک درهم می‌دادم. سپس [[آیه نسخ]] شد و احدی به آن عمل نکرد» از [[ابن جریج]]، کلبی و عطا از [[ابن عباس]] هم روایت شده که [[صحابه]] از رازگویی [[نهی]] شدند مگر اینکه [[صدقه]] بدهند. پس احدی رازگویی نکرد غیر از علی{{ع}} که یک دینار صدقه می‌داد. آنگاه بود که [[رخصت]] ]در [[آیه]] بعدی[ نازل شد. [[قاضی عبدالجبار]] می‌گوید: در [[روایات]] فراوان است که او ][[امیرالمؤمنین]]{{ع}}[ به [[تنهایی]] پیش از رازگویی صدقه پرداخت کرده است. سپس [[نسخ]] وارد شد و اگر چه روایت شده که بزرگان [[قوم]] [[وقت]] نکرده و این کار را انجام ندادند، اما اگر چنانچه ثابت شود که این کار به او ]یعنی امیرالمؤمنین{{ع}}[ اختصاص داشته است ]باز هم نقصی بر صحابه نیست[؛ چراکه وقت برای این کار [[توسعه]] نداشته است و الا شبهه‌ای نیست که بزرگان صحابه از چنین امری خودداری نمی‌کردند. من می‌گویم بر فرض اینکه شرافتمندان صحابه وقت یافتند و این کار را نکردند، باز هم این موضوع موجب [[طعن]] آنان نمی‌شود و اقدام به این کار از اموری است که [[فقیران]] را دلتنگ می‌کند زیرا آنها [[قادر]] به چنین کاری نیستند پس قلبشان تنگ می‌شود و [[قلب]] ثروتنمند نیز انیسی نمی‌یابد از این رو اگر [[ثروتمند]] این کار را انجام ندهد و غیر او این کار را بکند، این فعل سبب طعن کسی می‌شود که آن را انجام نداده است پس این فعل وقتی سبب [[اندوه]] [[فقرا]] و [[تنهایی]] [[ثروتمندان]] می‌شود، در ترک آن ضرر زیادی وجود نخواهد داشت؛ چراکه آنچه سبب [[الفت]] است بر آنچه سبب دوری و تنهایی است [[اولویت]] دارد. همچنین این [[رازگویی]] در زمره عبادت‌های [[واجب]] و حتی [[مستحب]] نبوده است و بیان کردیم که [[اصحاب]] به این [[صدقه دادن]] [[تکلیف]] شدند تا این رازگویی را ترک کنند و اگر [[عمل ]]شایسته ترکِ این [[رازگویی]] باشد، ترک آن سبب [[طعن]] نمی‌شود. اما اینکه می‌فرماید: {{متن قرآن|و تاب الله علیکم}} در [[آیه]] نیامده است که [[خداوند]] به خاطر این کوتاهی [[توبه]] آنان را می‌پذیرد، بلکه احتمال می‌رود معنا چنین نباشد که اگر شما توبه کننده و بازگشت کننده به سوی [[خداوند سبحان]] باشید و [[نماز]] را اقامه کنید و [[زکات]] را بپردازید پس این [[تکلیف]] به تحقیق برای شما کافی است»<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۲۹، ص۲۷۱-۲۷۳.</ref>.
==== نقد و بررسی اشکالات [[فخر رازی]] ====
در پاسخ به این سخنان [[باطل]] باید گفت: ادعای رازی به معنای [[اعتراض]] به [[امر خداوند]] و رد آن است زیرا وی [[امر خدا]] را در [[آیه نجوا]] موجب به تنگ آمدن [[قلب]] [[فقرا]] و سبب از دست رفتن انیس [[اغنیا]] دانسته است. به عبارت دیگر خداوند سبحان با [[علم]] به این که [[حکم]] او چنین آثاری دارد ان را وضع کرده است، اما -نعوذ بالله- [[صحابه]] [[اشتباه]] بودن و آثار منفی این حکم را فهمیده‌اند و به آن عمل نکرده‌اند. ملاحظه کنید که [[تعصب]]،[[ انسان]] را به چه سخنانی وامی‌دارد و یک [[اندیشمند]] برای [[دفاع]] از [[پیشوایان]] خود آنچه را که به ارعان همگان فضیلتی اختصاصی برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است را به عنوان طعنی برای آن حضرت جلوه می‌دهد؛ او در حالی [[صدقه دادن]] امیرالمؤمنین{{ع}} را طعنی برای حضرت تلقی می‌کند که [[ابن عمر]][[ آرزو]] می‌کرد این ویژگی برای او باشد. حتی افراد متعصبی همچون ابن [[روزبهان]] هم به [[فضیلت]] بودن آن [[اعتراف]] کرده‌اند. ابن روزبهان می‌نویسد: حرفی نیست که این از جمله [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که زبان‌ها از احاطه بر آن عاجزند<ref>دلائل الصدق، ج۵، ص۳۰؛ شرح احقاق الحق، ج۳، ص۱۴۰.</ref>.
عملی که به امضای [[خدا]] و رسولش رسیده است. امیرالمؤمنین{{ع}} بر آن [[مباهات]] می‌کند و [[احادیث]] فراوان با اسانید معتبر، آن را فضیلتی برای آن حضرت برمی‌شمارند و بیانگر [[مذمت]] و ملامت ترک کنندگان آن از سوی [[خداوند]] هستند. آن گاه چنین عملی صرفا به خاطر [[بغض]] نسبت به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از سر [[تعصب]]، [[طعن]] بر آن حضرت تلقی شده است و [[فخر رازی]] برای پیشبرد اغراض متعصبانه خود و [[دفاع]] از پیشوایانش، [[قرآن]] را نیز به [[رأی]] خود [[تفسیر]] کرده است. در حالی که [[رسول خدا]]{{صل}} از این کار [[نهی]] کرده و [[تذکر]] داده که مجازاتآن [[آتش جهنم]] است.
این سخنان [[فخر]] چنان آشکارا [[باطل]] است و [[دشمنی]] و [[تعصب]] در ان چنان پیداست که [[نظام]] الدین [[اعرج]] [[نیشابوری]] علی‌رغم [[تبعیت]] از [[فخر رازی]] در تفسیرش می‌گوید: «این [[کلام]] فخر از تعصب خالی نیست و بر چه اساسی ما ملزم هستیم [[مفضول]] بودن علی{{ع}} را در همه [[خصلت‌ها]][[ ثابت]] کنیم؟ و چرا حصول فضیلتی که در غیر او از ابزرگان [[صحابه]] یافت نمی‌شود، برای او جایز نباشد؟ به تحقیق از [[ابن عمر]] [[روایت]] شده است که علی{{ع}} سه ویژگی داشت که اگر یکی از انها برای من بود از تمام نعمت‌های [[دنیوی]] برای من [[دوست]] داشتنی‌تر بود:[[ ازدواج]] او با [[فاطمه]]{{س}} و [[اعطای پرچم]] در [[روز خیبر]] به او و [[آیه نجوا]]. آیا فرد با [[انصاف]] هرگز می‌گوید که [[رازگویی]] با [[پیامبر]]{{صل}} نقیصه است؟ با اینکه در [[آیه]] سخنی از نهی از رازگویی به میان نیامده بلکه پرداخت [[صدقه]] پیش از رازگویی وارد شده است. پس هر کس به آیه عمل کند، از دو جهت برای او [[فضیلت]] حاصل می‌شود: یکی جلوگیری از بی‌توجهی و ترک برخی [[فقرا]] و دیگری محبوب بودن [[نجوا]] با رسول خدا{{صل}} که موجب [[قرب]] به ایشان و حل مسائل دشوار و مبهم می‌شود و آشکار کننده این است که [[نجوا با پیامبر]] برای نجوا کننده، دوست داشتنی‌تر از [[مال]] [[دنیا]] است»<ref>تفسیر نیشابوری، ج۷، ص۱۴۴.</ref>.<ref>میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۲۸-۳۳۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۴٬۲۲۲

ویرایش