ابن قیس همدانی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{ویرایش غیرنهایی}} +))
جز (جایگزینی متن - 'راه' به 'راه')
خط ۱۱: خط ۱۱:


==سعید در [[جنگ جمل]]==
==سعید در [[جنگ جمل]]==
*هنگامی که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از [[مذاکره]] و گفت و گو با [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] [[مأیوس]] شد و دانست آنها غیر از [[جنگ]] و [[خونریزی]] [[راه]] دیگری برنمی‌تابند و عده‌ای از شیعیانش را بدون هیچ جرمی به [[قتل]] رسانده‌اند، به ناچار برای [[جنگ]] با آنان، [[سپاه]] خود را [[منظم]] کرد و برای هر گروهی، [[فرماندهی]] [[تعیین]] نمود. بر پیاده [[نظام]] مذحج، [[شریح بن هانی]] و... و بر گروه [[همدان]]، [[سعید بن قیس]] را [[منصوب]] کرد و [[عمار]] را برکل [[سپاه]] [[فرماندهی]] داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>.
*هنگامی که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از [[مذاکره]] و گفت و گو با [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] [[مأیوس]] شد و دانست آنها غیر از [[جنگ]] و [[خونریزی]] راه دیگری برنمی‌تابند و عده‌ای از شیعیانش را بدون هیچ جرمی به [[قتل]] رسانده‌اند، به ناچار برای [[جنگ]] با آنان، [[سپاه]] خود را [[منظم]] کرد و برای هر گروهی، [[فرماندهی]] [[تعیین]] نمود. بر پیاده [[نظام]] مذحج، [[شریح بن هانی]] و... و بر گروه [[همدان]]، [[سعید بن قیس]] را [[منصوب]] کرد و [[عمار]] را برکل [[سپاه]] [[فرماندهی]] داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>.
*سعید در [[جنگ جمل]] اشعاری را سرود که متضمن معنای [[ولایت]] و [[وصایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. وی در این [[نبرد]] در [[میسرة]] ([[جناح چپ]]) سوارکاران [[سپاه علی]]{{ع}} می‌جنگید و با حماسه‌های شورانگیز، بارقه‌های [[امید]] به [[فتح]] را در [[دل]] [[سپاهیان]] [[امام]]{{ع}} زنده می‌کرد و [[یاران]] خود را به پیشروی [[تشویق]] می‌نمود<ref>اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۵-۶۳۶.</ref>
*سعید در [[جنگ جمل]] اشعاری را سرود که متضمن معنای [[ولایت]] و [[وصایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. وی در این [[نبرد]] در [[میسرة]] ([[جناح چپ]]) سوارکاران [[سپاه علی]]{{ع}} می‌جنگید و با حماسه‌های شورانگیز، بارقه‌های [[امید]] به [[فتح]] را در [[دل]] [[سپاهیان]] [[امام]]{{ع}} زنده می‌کرد و [[یاران]] خود را به پیشروی [[تشویق]] می‌نمود<ref>اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۵-۶۳۶.</ref>


خط ۳۸: خط ۳۸:
*[[امیرمؤمنان]] در پی سخنان [[منذر]] و اشعار پر مغز او فرمود: [[خداوند]] تو را کافی است و تو را [[رحمت]] کند. سپس او و قومش را ستود و در حقشان [[دعای خیر]] نمود.
*[[امیرمؤمنان]] در پی سخنان [[منذر]] و اشعار پر مغز او فرمود: [[خداوند]] تو را کافی است و تو را [[رحمت]] کند. سپس او و قومش را ستود و در حقشان [[دعای خیر]] نمود.
*وقتی اشعار [[منذر]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، افراد مورد [[وثوق]] [[علی]] را به [[دنیا]] متمایل خواهم کرد و میان آنان آن [[قدر]] [[مال و منال]] تقسیم کنم تا دنیای من بر [[آخرت]] [[علی]] [[پیروز]] شود<ref>وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.</ref>.
*وقتی اشعار [[منذر]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، افراد مورد [[وثوق]] [[علی]] را به [[دنیا]] متمایل خواهم کرد و میان آنان آن [[قدر]] [[مال و منال]] تقسیم کنم تا دنیای من بر [[آخرت]] [[علی]] [[پیروز]] شود<ref>وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.</ref>.
*[[معاویه]] درباره برخی از همراهان [[امیرالمؤمنین]] درست گفت و عده‌ای از آنان را با [[تطمیع]] و [[فریب]] [[مال]] و [[مقام]] به خود جذب کرد اما بسیاری از آنان که واقعاً [[دل]] در گرو [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نداشتند، [[فریب]] [[مال و منال]] [[معاویه]] را نخوردند و با [[استقامت]] در [[راه]] آن [[حضرت]] ماندند، و [[سعید بن قیس]] یکی از این افراد بود که هرگز تن به [[خواری]] [[حمایت]] از [[معاویه]] نداد و تا هنگام [[مرگ]] بر [[ولایت حضرت علی]]{{ع}} و [[آل]] او، [[استوار]] ماند.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸-۶۴۱.</ref>
*[[معاویه]] درباره برخی از همراهان [[امیرالمؤمنین]] درست گفت و عده‌ای از آنان را با [[تطمیع]] و [[فریب]] [[مال]] و [[مقام]] به خود جذب کرد اما بسیاری از آنان که واقعاً [[دل]] در گرو [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نداشتند، [[فریب]] [[مال و منال]] [[معاویه]] را نخوردند و با [[استقامت]] در راه آن [[حضرت]] ماندند، و [[سعید بن قیس]] یکی از این افراد بود که هرگز تن به [[خواری]] [[حمایت]] از [[معاویه]] نداد و تا هنگام [[مرگ]] بر [[ولایت حضرت علی]]{{ع}} و [[آل]] او، [[استوار]] ماند.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸-۶۴۱.</ref>


==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]==
==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]==
خط ۵۲: خط ۵۲:
*سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]]{{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
*سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]]{{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
*[[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
*[[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
*در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آماده‌ایم و [[فرمان]] تو را رد نمی‌کنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمی‌کنیم. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه می‌بود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار می‌کردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب می‌راندم و یا آن‌که در این [[راه]] کشته می‌شدم، اما حالا دیگر زمان آن گذشته است؛ پس به خیمه‌های خود سالم باز گردید، [[خداوند]] شما را موفق بدارد. من هرگز [[راضی]] نمی‌شوم که [[قبیله]] واحدی را در مقابل این همه نیروی [[دشمن]] قرار دهم"<ref>وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.</ref>
*در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آماده‌ایم و [[فرمان]] تو را رد نمی‌کنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمی‌کنیم. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه می‌بود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار می‌کردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب می‌راندم و یا آن‌که در این راه کشته می‌شدم، اما حالا دیگر زمان آن گذشته است؛ پس به خیمه‌های خود سالم باز گردید، [[خداوند]] شما را موفق بدارد. من هرگز [[راضی]] نمی‌شوم که [[قبیله]] واحدی را در مقابل این همه نیروی [[دشمن]] قرار دهم"<ref>وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.</ref>


==حضور سعید در ماجرای [[حکمیت]]==
==حضور سعید در ماجرای [[حکمیت]]==
خط ۶۳: خط ۶۳:
*مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بی‌ثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکم‌فرما نماید که به نمونه‌ای از آن به اختصار اشاره می‌کنیم:
*مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بی‌ثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکم‌فرما نماید که به نمونه‌ای از آن به اختصار اشاره می‌کنیم:
*[[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیله‌ای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] [[دست]] بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایت‌های [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: "همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارج‌مند بود و از آن‌چه پیش می‌آید باکی نداشت و آن‌چه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] رانده‌اید"<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام{{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛
*[[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیله‌ای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] [[دست]] بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایت‌های [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: "همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارج‌مند بود و از آن‌چه پیش می‌آید باکی نداشت و آن‌چه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] رانده‌اید"<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام{{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛
*پس از این سخنان، هیچ‌کس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]]{{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] [[راه]] افتادند و در این میان، گروهی از [[اشراف کوفه]] [[حضرت]] را احاطه کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]] شما برگردید ما این‌کار را [[کفایت]] خواهیم کرد، سرانجام با [[اصرار]] آنها، [[امام]]{{ع}} آزرده خاطر و [[اندوهگین]] به [[خانه]] بازگشت.
*پس از این سخنان، هیچ‌کس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]]{{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] راه افتادند و در این میان، گروهی از [[اشراف کوفه]] [[حضرت]] را احاطه کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]] شما برگردید ما این‌کار را [[کفایت]] خواهیم کرد، سرانجام با [[اصرار]] آنها، [[امام]]{{ع}} آزرده خاطر و [[اندوهگین]] به [[خانه]] بازگشت.
*باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشته‌اند، [[امام]]{{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد.
*باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشته‌اند، [[امام]]{{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد.
*سعید بی‌درنگ [[دستور امام]]{{ع}} را [[اجرا]] و در کنار [[فرات]] به تعقیب [[سفیان]] پرداخت. تا به منطقه عانات رسید؛ از آنجا [[هانی بن خطاب همدانی]] را پیشاپیش خود فرستاد، وی به تعقیب [[سفیان]] پرداخت و تا نزدیکی سرزمین‌های قنسرین<ref>قنسرین یکی از شهرهای نزدیک فرات و حلب بوده و در سال ۳۵۱ هجری در حمله رومیان ویران شده است.</ref> پیش رفت. در آنجا متوجه شد که نیروهای [[سفیان]] گریخته و از دسترس آنان خارج شده‌اند؛ لذا از مأموریت بازگشت. در این ایام [[امیرمؤمنان]]{{ع}} پریشان خاطر و هم‌چنان [[منتظر]] دریافت [[اخبار]] مربوط به این [[جنگ]] و [[گریز]] بود، تا این که سعید از مأموریت خود بازگشت و اخبرا را به [[سمع]] آن [[حضرت]] رساند <ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۸۵-۹۰.</ref> و [[حضرت]] از دلاوری‌های سعید و تعقیب [[غارتگران]] [[معاویه]] بسیار مسرور شد.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۶-۶۴۸.</ref>
*سعید بی‌درنگ [[دستور امام]]{{ع}} را [[اجرا]] و در کنار [[فرات]] به تعقیب [[سفیان]] پرداخت. تا به منطقه عانات رسید؛ از آنجا [[هانی بن خطاب همدانی]] را پیشاپیش خود فرستاد، وی به تعقیب [[سفیان]] پرداخت و تا نزدیکی سرزمین‌های قنسرین<ref>قنسرین یکی از شهرهای نزدیک فرات و حلب بوده و در سال ۳۵۱ هجری در حمله رومیان ویران شده است.</ref> پیش رفت. در آنجا متوجه شد که نیروهای [[سفیان]] گریخته و از دسترس آنان خارج شده‌اند؛ لذا از مأموریت بازگشت. در این ایام [[امیرمؤمنان]]{{ع}} پریشان خاطر و هم‌چنان [[منتظر]] دریافت [[اخبار]] مربوط به این [[جنگ]] و [[گریز]] بود، تا این که سعید از مأموریت خود بازگشت و اخبرا را به [[سمع]] آن [[حضرت]] رساند <ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۸۵-۹۰.</ref> و [[حضرت]] از دلاوری‌های سعید و تعقیب [[غارتگران]] [[معاویه]] بسیار مسرور شد.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۶-۶۴۸.</ref>

نسخهٔ ‏۲۰ آوریل ۲۰۲۱، ساعت ۱۱:۴۹


این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

سعید در جنگ جمل

نقش سعید در جنگ صفین

دلسوزی سعید برای امام(ع)

  • روزی حضرت علی(ع) در جنگ صفین، از قرارگاه خود خارج شد و از کنار خطوط مقدم نبرد گذر کرد، آن حضرت(ع) در حالی که فقط نیزه کوتاهی در دست داشت با سعید بن قیس همدانی برخورد کرد؛ وی از روی دلسوزی و ارادت به حضرت(ع) عرض کرد: "ای امیرمؤمنان، آیا با آنکه نزدیک دشمن هستید بیم ندارید که کسی غافل‌گیرتان کند؟"[۱۱].
  • حضرت علی(ع) در پاسخ او فرمود: "هیچ کسی نیست مگر آنکه از سوی خداوند نگهبانانی برای حفظ او گماشته شده‌اند که او را از این که در چاهی سقوط کند و یا زیر آواری بماند و یا به آفت و بلایی گرفتار شود، محافظت می‌کنند؛ و چون تقدیر فرا رسد این نگهبانان در مقابل تقدیر، او را رها می‌کنند"[۱۲].
  • بی‌شک چنین ایمان و اعتقادی در عالم وجود جز برای علی(ع) و مثل او که سراپای وجودشان را عشق به خدا گرفته بود، نمی‌توان یافت.[۱۳]

سعید با معاویه در جنگ تن به تن

سعید و بشارت به بهشت

واکنش سعید در فتنه بالا بردن قرآن‌ها

حضور سعید در ماجرای حکمیت

سعید در تعقیب سفیان بن عوف غامدی

سعید و فرماندهی سپاه امام حسن(ع)

شهادت سعید بن قیس

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. در رجال طوسی، ص۴۴، ش۱۸ «سعد بن قیس» ذکر شده است.
  2. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۳۵.
  3. الجمل، ص۳۱۹.
  4. اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۳.
  5. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۳۵-۶۳۶.
  6. وقعة صفین، ص۱۱۷.
  7. وقعة صفین، ص۱۳۷.
  8. ر.ک: وقعه صفین، ص۱۸۷ و ۱۸۸.
  9. تفصیل مطلب در شرح حال «علقمه بن قیس» خواهد آمد.
  10. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۳۶-۶۳۷.
  11. "أَ مَا تَخْشَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَغْتَالَكَ أَحَدٌ وَ أَنْتَ قُرْبَ عَدُوِّكَ؟"
  12. وقعة صفین، ص۲۵۰؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۹۹.
  13. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۳۸.
  14. ر.ک: وقعة صفین، ص۴۳۰ - ۴۲۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۰
  15. چند بیت از اشعار او چنین است: إِنَّ عَكّاً سَأَلُوا الْفَرَائِضَ وَ الْأَشْعَرُ * سَأَلُوا جَوَائِزاً بَثَنِيَّهْ تَرَكُوا الدِّينَ لِلْعَطَاءِ وَ لِلْفَرْضِ * فَكَانُوا بِذَاكَ شَرَّ الْبَرِيَّهْ وَ سَأَلْنَا حُسْنَ الثَّوَابِ مِنَ اللَّهِ * وَ صَبْراً عَلَى الْجِهَادِ وَ نِيَّهْ تا آنجا که گفت: لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ فِي اللَّهِ * وَلِيّاً يَا ذَا الْوَلَاءِ وَ الْوَصِيَّهْ.
  16. وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.
  17. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۳۸-۶۴۱.
  18. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۴۱-۶۴۳.
  19. ر.ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.
  20. «نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ»
  21. وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.
  22. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.
  23. تاریخ طبری، ج۵، ص۷۰؛ وقعة صفین، ص۵۴۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۵.
  24. وقعة صفین، ص۵۴۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۷.
  25. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۳۵.
  26. تاریخ طبری، ج۵، ص۷۱.
  27. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۴۵.
  28. غامد، نام قبیله‌ای از مردم یمن و از تیره ازد است.
  29. در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.
  30. «نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا»؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام(ع) از چنین است: «وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا» (تا آخر خطبه).
  31. قنسرین یکی از شهرهای نزدیک فرات و حلب بوده و در سال ۳۵۱ هجری در حمله رومیان ویران شده است.
  32. ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۸۵-۹۰.
  33. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۴۶-۶۴۸.
  34. ر.ک: اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۶. تفصیل بیشتر این داستان دلخراش را در شرح حال عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد، ملاحظه نمایید.
  35. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۴۸-۶۴۹.
  36. وقعة صفین، ص۲۴۴.
  37. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۴۹.