وحی
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 21 اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
وحی: کلام و فرمانی که از سوی خداوند، با واسطه یا بیواسطه به بشری میرسد و پیام دین را میرساند، "وحی" نام دارد. خداوند به پیامبران وحی میکرد، یعنی پیام و کلامی را بر دل آنان میافکند، یا به گوش آنان میرساند. رابطه یک پیامبر با خداوند برای دریافت دین و احکام آسمانی به صورت وحی بود. وحی گاهی به صورت صدایی بود که خداوند در کوه یا درخت ایجاد میکرد، گاهی "جبرئیل"، واسطه وحی بود، گاهی هم خداوند، بیواسطه و مستقیماً با یک پیامبرسخن میگفت. در قرآن، به آنچه بر قلب مادر حضرت موسی الهام شد تا فرزند خود را به رود نیل افکند، یا آنچه به زنبور عسل الهام غریزی شده، نیز "وحی" گفته شده است. آیات قرآن کریم در طول ۲۳ سال، به تدریج بر پیامبر وحی میشد و عدهای به عنوان "کاتبان وحی"، آیهها را مینگاشتند. نخستین وحی خدا بر پیامبر اسلام، در آغاز بعثت و در "غار حرا" بود. هنگام نزول وحی، حالت پیامبر دگرگون میشد و مسلمانان از چهره او متوجه ارتباط خدا با پیامبرش میشدند[۱].
مقدمه
وحی در ادیان الهی از جایگاه اساسی برخوردار است و سنگ زیربنای بحثهای دینپژوهی و قرآنپژوهی است.
وحی در لغت به معنای القای معنا به دیگران است که نوعاً از طریق رمز و اشاره و پنهان از چشم دیگران صورت میگیرد. این معنای لغوی، عام بوده و هرگونه القای معنایی را در بر میگیرد و الهام یکی از مصادیق بارز آن است.
وحی به معنای مصطلح در فرهنگ ادیان، ارتباط کلامی بین خدا و برگزیدگانش است که حاصل آن نبوت است.
در الهام و مکاشفه نیز، القای معنا صورت میگیرد و بسیاری از موارد پیامهای ربّانی به اهل مکاشفه و الهام القاء میشود که پاکی نفس و جلای روح و خموشی زبان و رهایی از تعلقات مادی شرط شنیدن نواهای وحیانی است.
فرق اساسی وحی به معنای مصطلح دینی با دیگر راههای القای معنا آن است که راههای دیگر از مَبدأ شفافی برخوردار نیستند و چه بسیار پیش میآید که القائات رحمانی با القائات نفسانی و شیطانی خلط میشود[۲].
وحی یکی از اساسیترین مفاهیم در حوزه دینشناسی، است به طوری که ادیان جهان را به دو قسم ادیان وحیانی و ادیان غیر وحیانی[۳] تقسیم میکنند.
ادیان وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیشفرض موجودیت یافتهاند که خداوند انسانهایی را برگزیده و پیام خود را توسط آنان به مردم رسانده است. این پیام همان وحی الهی است. در ادیان بزرگی چون یهودیت، مسیحیت و اسلام، به رغم برخی اختلافات در مورد کیفیت وحی در میان پیروان این ادیان، کتابها و مجموعههایی چون عهد قدیم، عهد جدید و قرآن، مصداق و تجلی این وحی هستند. قرآن کریم آخرین ثمره این پدیده مبارک الهی در حیات بشر است که از طریق آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهی، یعنی حضرت محمد(ص)، به بشر هدیه شده تا انسانها در سراسر گیتی و تا پایان جهان ندای الله را در جان و روحشان حس کنند.
پدیده وحی و ارتباط خدا با انسان از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دینمداران و دینپژوهان بوده است. از آنجا که قرآن کریم خود یکسر وحی الهی است و علاوه بر آن، در میان آیات و سورههایش فراوان از سرشت، ابعاد و انواع آن سخن گفته است. مبحث وحی در علوم قرآنی از جایگاه ویژهای برخوردار است و با توجه به اینکه وحی، سنگ زیربنای ادیان و کتب آسمانی و از جمله خود قرآن کریم است، در علوم قرآنی نیز به عنوان اولین و مهمترین بحث مطرح است. در اینجا به معناشناسی وحی و اصطلاحات مرتبط با آن مانند کهانَت، الهام و مکاشفه خواهیم پرداخت و تفاوت هر یک با دیگری را روشن خواهیم کرد[۴].
وحی در اصطلاح
پس از سپری شدن عصر نزول قرآن و صدور روایات، دانشمندان در حوزههای مختلف به تفسیر، توجیه و تبیین وحی پرداختهاند. در اینجا اهمّ فعالیتهای سه دسته از دانشمندان اسلامی یعنی مفسران، فیلسوفان و متکلمان را به اختصار گزارش میکنیم[۵].
- مفسران: مفسران بیشتر به طبقهبندی کاربردهای وحی در لغت، قرآن و حدیث پرداخته و تلاش کردهاند تا معنای وحی و کاربردهای آن را در قرآن روشن سازند. حاصل نظر مفسران در این باب آن است که وحی در قرآن در یک معنا به کار نرفته است بلکه در وجوه و معانی مختلفی به کار رفته است که در بخشهای قبلی بیان شد. همچنین آنها به توضیح آیات و روایات مربوط به انواع وحی، درجات وحی و حالات پیامبر در هنگام وحی نیز پرداختهاند[۶]. دانشمندان قرآنپژوه، اینگونه مباحث را به عنوان یک فصل در کتب موسوم به علوم قرآن نیز آوردهاند[۷].[۸]
- فیلسوفان: فیلسوفان مسلمان در تلاش بودهاند تا توجیهی فلسفی و هستیشناختی از وحی عرضه کنند. در میان فیلسوفان همیشه این پرسش مطرح بوده است که چگونه خداوند، که وجودی کاملاً مجرد است، با انسان، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار میکند و با او سخن میگوید. فلاسفه خواستهاند با تحلیل مراتب وجودی جهان، پیوندی وجودی بین روح انسان و روح القدس برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان فیلسوفان مسلمان نظریات فارابی، ابن سینا، ابن رشد، سهروردی و ملاصدرا در باب وحی قابل توجه است. نظریات این فیلسوفان در مجموع دارای انسجام لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل میکند[۹][۱۰].
- متکلمان: متکلمان اسلامی از زاویه دیگری به وحی نگریستهاند. آنها در مباحثشان به دنبال اثبات ضرورت نبوت بودهاند. آنها میخواستند ثابت کنندکه انسان نمیتواند صرفاً با ادراکات حسی و عقلی خویش، همه مسیر زندگی را طی کند و سعادت دو جهان را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق هدایتهای پیامبران الهی، که از طریق وحی با خداوند در ارتباط بودند، به حقایق برتر دست یافته و نقشه کامل زندگی را در اختیار بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه هستیشناختی و بیان نظام فلسفی وحی نبودهاند، بلکه با این پیشفرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش میرساند و انسان در رسیدن به کمال به نیرو و شعور مرموز دیگری نیاز دارد تا او را هدایت کند، به این نتیجه میرسیدند که وحی و نبوت ضرورت دارد[۱۱]. باید یادآور شد که علاوه بر گروههای یادشده از دانشمندان اسلامی، مورخانی چون ابن خلدون نیز به تفصیل این موضوع را مورد بحث قرار دادهاند، به طور کلی میتوان سخنان و نظریات ابن خلدون در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد[۱۲][۱۳].
- وحی در تحقیقات متأخران و معاصران: در سدههای اخیر فراز و نشیبهای زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی دانشمندان علوم تجربی و نیز الهیاتدانان مشاهده میشود. انتشار فرهنگ مادیگری در غرب و تعارض ظاهری بین قضایای علمی با برخی متون مقدس یهودی ـ مسیحی سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از فیلسوفان غربی به انکار روح مجرد و عالم ماورای طبیعت پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله خرافات به شمار آورند. آنها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان کلام خدا از زبان پیامبران نقل شده است، یا باید دروغهایی بر ساخته خود آنها باشد، و یا باید پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلاتشده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آنها را فرشتگانی پنداشتهاند که از قول خدا با آنان سخن میگویند. این تفکر تا اوایل قرن نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار میرفت[۱۴][۱۵].
در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع روح و آزمایشهایی که آنها روی افراد در حالت خواب مصنوعی انجام دادند، نشان داد که انسان دارای شخصیتی ورای شخصیت عادی و مادی است. این شخصیت باطنی قادر است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به عوالم دیگر رفته و با سیر در آنها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال بیداری نمیتواند آنها را ببیند یا از آنها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اخبار غیبی و دیگر آموزههای پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنیشان به آنها القاء کرده است و حتی گاهی این شخصیت باطنی در پیش چشم ظاهری آنها مجسم شده و به صورت فرشتهای ظاهر میشده است[۱۶][۱۷].
این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد قرآن کریم و کیفیت وحی آن بر پیامبر اسلام نیز تغییر داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در قرآن و دین اسلام و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان اذعان داشتند که ممکن نیست حضرت محمد(ص) دروغ گفته باشد؛ لذا آنها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی است از شعور باطنی و نفس نهانی پیامبر بر قوه متخیله او، به طوری که این اعتقادات بر پیش چشم او نیز مجسم میشده است و فرشتهای را میدیده که با او سخن میگوید[۱۸]. از این بالاتر، عدهای از دانشمندان مسیحی در سالهای اخیر پذیرفتهاند که پیامبر اسلام از مبدأ روحانی خارج از نفس خود وحی را دریافت میکرده است[۱۹]. ویلیام وات مونتگمری یکی از خاورشناسان در اینباره مینویسد: "در تمام نوشتههایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کردهام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا کنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت محمد عرضه شده است[۲۰][۲۱].
در نظر دانشمندان مسلمان نیز نگرشهای جدیدی به وحی مشاهده میشود. در این میان میتوان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک تجربه دینی در کنار دیگر تجربههای عقلی و حسی بشر تأکید ورزیده و میگوید: ادبیات وحیی و باطنی نوع بشر، خود گواهی بر این امر است که تجربه دینی به قدری در تاریخ بشریت درنگ داشته و مستولی بوده است که نمیتوان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه آزمایش بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبههای دیگر آن را به عنوان اینکه باطنی و عاطفی است طرد کنیم. واقعیتهای تجربه دینی واقعیتهایی همچون واقعیتهای دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای اینکه در نتیجه تفسیر و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیتهای دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از تجربه بشری هیچ بیاحترامی نسبت به آن نمیشود[۲۲][۲۳].
بنا بر این از لحاظ دست یافتن به معرفت، میدان تجربه باطنی همان اندازه واقعی است که میدانهای دیگر تجربه بشری واقعیت دارد، و تنها به این عذر که آن را نمیتوان به ادراک و حس بازگرداند، نباید از آن غافل و جاهل بمانیم[۲۴].
نگرش به وحی از زاویه یک تجربه دینی، البته با تعریفی متفاوت از آنچه اقبال لاهوری آورده است، امروزه در مباحث کلام جدید مورد توجه دینپژوهان است[۲۵].
وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، عبارت است از: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوهای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینهای که بخواهد به بندگان برگزیدهاش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو میفرستد و به آن دلش را نیرو میبخشد، و آن پیامبر میتواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
هرگاه وحی بهطور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر وحی رسالی دلالت دارد. عقل عادی انسان نمیتواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.
مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسانهای برگزیده است: " وَ قَدْ عَرَفُوهُ شَرْعاً بِأَنَّهُ أَعْلَامِ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ بِحُكْمِ شَرْعِيٍّ وَ نَحْوِهِ... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة" [۲۶]. و برخی وحی را اعلام نمودن شریعت دانسته است. [۲۷].
وحی از لوازم نبوت و نوعی تکلیم الهی است که نبوت بر آن توقف دارد: " وَ قَدْ قُرِّرَ الادب الدیني فِي الْإِسْلَامِ أَنَّ لَا يُطَلِّقُ الْوَحْيُ عَلَى غیر مَا عِنْدَ الانبياء وَ الرُّسُلِ مِنْ تكليم الهي". [۲۸].
در مجموع میتوان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد [۲۹].
بنابراین چنین مواردی نمیتواند وحی اصطلاحی باشد:
وحی در اصطلاح ادیان الهی
وحی در فرهنگ ادیان الهی، مفهومی خاص دارد و وحی در این حوزه به عمل ارتباطی بین خداوند و اشخاص برگزیده گفته میشود که حاصل آن، نبوت است. به بیان دیگر، وحی پیامی است که پیامبران از خداوند دریافت میکنند. بنا بر این میتوان گفت که وحی در اصطلاح ادیان الهی سه رکن دارد[۳۰]:
نبوت، تنها متکی بر این تعریف از وحی است و نباید با مفهوم عام وحی که شامل کهانت، وسوسه، الهام و مکاشفه است، اشتباه گرفته شود[۳۴].
رابطه وحی و الهام
ابو البقاء در فرق بین وحی و الهام میگوید:الهام نوعی کشف معنوی است، در حالی که وحی، کشف شهودی است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده فرشته و شنیدن سخن او حاصل میشود. وحی از خواص نبوت است در حالی که الهام اعم است[۳۵][۳۶].
باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی آن ـ عام و خاص مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر انبیاء نازل میشود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در قلب است و حال آنکه وحی کلام خدا است که بدون هیچگونه ابهامی توسط فرشته وحی به شخص پیامبر ابلاغ میشود[۳۷].
شهید مطهری در بیان عدم شفافیت الهام و فرق بین الهام و وحی میگوید: "گاهی الهاماتی به افراد میشود بدون آنکه خود فرد هم علتش را بفهمد. انسان همینقدر میبیند که یکدفعه در دلش چیزی را میفهمد، احساس میکند یک چیزی را درک کرد بدون آنکه بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع الهام است. میگویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که انسان در الهام مستشعر به مَبدئش نیست[۳۸][۳۹].
نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ الهی دارد و انسان را به کار خیر دعوت میکند ـ در مقابل وسوسه که از القائات شیطانی است و انسان را به شر دعوت میکند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمیدانیم آنچه به قلب ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا میشود که عملی را انجام دهیم یا ایدهای را بپذیریم در حالی که به درستی یا نادرستی آن علم و یقین نداریم. ناگهان به قلب ما القا میشود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمیتوان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسهای نفسانی و شیطانی. همانطور که در متون دینی هم آمده است: "إِنَ لِلْمَلَكِ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ لَمَّةً"[۴۰][۴۱].
بنا بر این الهام میتواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد[۴۲]. با این همه برای تشخیص الهامات رحمانی از وسوسههای شیطانی معیارهای عقلی و شرعی نیز میتواند کارساز باشد. در کشف المحجوب هجویری آمده است که: وقتی شیخ ابو سعید از نیشابور قصد طوس داشت و اندر آن عقبه، سخت سرد بود و پایش اندر موزه میفسرد، درویشی گفت: من اندیشه کردم که این فوطه[۴۳] به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت نیکو بود. چون به طوس آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان وسواس شیطانی و الهام حق، گفت: الهام آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آنکه تو را منع کرد[۴۴][۴۵].
اقسام وحی
امیر مؤمنان(ع) وحی را با توجه به کاربردهای قرآنی آن به هفت قسمت تقسیم کردهاند:
- وحی رسالت و نبوت: ﴿أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا﴾[۴۶]
- وحی الهام: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ﴾[۴۷]، ﴿ وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى﴾[۴۸]
- وحی ارشاد: ﴿فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا﴾[۴۹]
- وحی تقدیر: ﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا﴾[۵۰]
- وحی امر: ﴿ وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي﴾[۵۱]
- وحی دروغ: ﴿شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ﴾[۵۲]
- وحی خیر: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ﴾[۵۳][۵۴]
وحی تشریعی
وحی قرآنی و وحی بیانی
ارکان وحی
وحی در ادیان
زرتشتیان به سروش ایزدی و پیامآور الهی اعتقاد داشتهاند [۵۵].
واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است. در مسیحیت وحی مجموعهای از حقایق اصیل و معتبر الهی است که به بشر انتقال یافته است. [۵۶].
امکان وحی
ضرورت وحی
همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر پیامبران وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ ﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا﴾ خبر داده است. امام علی(ع) میفرماید: الگو:متن حىيث[۵۷].
در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان همگام بوده در جایگاه پیامبری بودهاند [۵۸].
پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، پیامهای الهی را دریافت میکنند. اما سؤال این است اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمیپذیرفتند [۵۹].
ضرورت وحی پاسخ به این پرسش است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب میکند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.
انکار وحی
ازآنجاکه ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمیآید لذا سه گروه اصل آن را ناممکن دانستهاند:
- عقلگرایان؛
- مشرکان و مخالفان پیامبران؛
- تجربهگرایان.
اثبات وحی
راههای وحی
خصوصیات و ویژگیهای وحی
روح الامین و روح القدس
یکی از راههای سخن گفتن خداوند با بشر به واسطه رسولان است. رسولان الهی دو نوع اند: آسمانی، زمینی. یکی از رسولان آسمانی که کلام الهی را به رسولان زمینی میرساند، جبرئیل و روح الامین است. و همانگونه که در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) آمده است[۶۰]، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمیکند بلکه او از اسرافیل و اسرافیل از فرشتهای بالاتر دریافت مینماید. خداوند متعال در توصیف جبرئیل میفرماید: ﴿ إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾[۶۱]
امام زین العابدین(ع) هم او را امین دانسته و از مقربان خدا شمرده است: "جبرئیل که امین وحی تو است، در اهل آسمانها فرمانش اطاعت میشود. نزد تو دارای مقام و مکنت است و مقرّب درگاه تو است"[۶۲].
فرشته وحی با این عظمت و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور پیامبر(ص) میرسید؛ با تواضع و فروتنی نزد او مینشست. امام صادق(ع) میفرمایند: "جبرئیل آنگاه که به حضور پیامبر(ص) میرسید به مانند غلامان مینسشت و بدون اذن بر او وارد نمیشد[۶۳].
در قرآن کریم از جبرئیل به دو عنوان "روح القدس" و "روح الأمین" یاد شده است: ﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾[۶۴]، ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ﴾[۶۵]
روح القدس به معنای دیگر هم در روایات بکار رفته است که در بخش امامت به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت[۶۶].
مصونیت وحی (سلامت و خطاناپذیری وحی)
با توجه به اینکه خداوند به واسطۀ وحی بر پیامبران درصدد هدایت انسان هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه پیامبران باید معصوم باشند، ملائکهایی هم که وحی را از طرف خداوند برای پیامبران نازل میکنند نیز باید از عصمت برخوردار باشند تا وحی به سلامت به بندگان الهی برسد. در عصمت و امانت جبرئیل هیچگونه شکّ و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، خداوند متعال برای حفظ وحی خویش عدهای از فرشتگانش را مأمور ساخته است. خداوند متعال علم غیب را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد خشنودی او بودند دریغ نکرده است. و برای آنها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ﴾[۶۷].
از ابن عباس نقل شده است: هیچ آیهای بر پیامبر نازل نمیشد جز اینکه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به پیامبر برساندند: "خداوند هیچ آیهای از قرآن را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار فرشته حافظ آن بودند. آن را نگهبانی میکردند تا به پیامبر برسد"[۶۸].
اما عصمت پیامبران درباره وحی در سه مرحله مورد بحث قرار میگیرد:
- عصمت پیامبران در دریافت وحی؛
- عصمت پیامبران در حفظ وحی؛
- عصمت پیامبران در ابلاغ وحی[۶۹]
ابلاغ وحى
انقطاع وحى
ابعاد وحی
با توجّه به عصمت پیامبران و آیه: ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى﴾[۷۰] میتوان گفت وحی الهی در تمام افعال و گفتار پیامبران الهی حضور داشته است. هیچ سخن و کرداری از آنان بر پایه خواهش نفس نبود؛ بلکه منشأ وحیانی و آسمانی داشت. به همین دلیل، قول و فعل و تقریر معصوم حجّت است.
البته باید توجّه داشت که وحی به معنای خاصّ آن، که وحی نبوت و رسالت است در موارد خاصّی صورت میگرفت. در مورد پیامبر خاتم محدود به قرآن کریم و احادیثی است که به عنوان حدیث قدسی معروفاند. ولی این بدان معنا نیست که سایر گفتار او به وحی ارتباط ندارد.
بدین ترتیب معلوم میشود همه آنچه از پیامبران و اوصیایشان رسیده است مستند به وحی الهی اند[۷۱]
مراتب وحی
الهی بودن وحی
چیستی وحی
تمام پیامبرانی که از سوی خداوند مبعوث شدهاند برایشان وحی نازل میشد و در اصل، نبوّت و رسالت با وحى آغاز مىگشت. وحى در قرآن، نوعی تكلم و سخن گفتن خداى تعالى با انسان شمرده شده است: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[۷۲][۷۳].
باید دانست، شناخت ماهیت و حقیقت وحی برای غیر پیامبران مقدور و ممکن نیست [۷۴]. وحی رابطهای میان پیامبران با مبدأ آفرینش است تا از این راه قوانین و نیازمندیهای لازم بشری عرضه شود[۷۵].
ویژگیهای وحی
برخی از ویژگیهای وحی عبارتند از: [۷۶]
- اسرارآمیز بودن: وحی جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از ادراکات حسی و عقلی بشر برتر است و علم امروزی تنها میتواند با تجربه حسی و عقل به ابعاد چیزی پیببرد.
- رابطۀ دوسویه: وحی رابطه میان دو نفر است: الف. پیام دهنده که خداوند متعال است. ب. مأمور و گیرنده پیام، که پیامبران هستند.
- صیانت از خطا: وحی حضور حقایق هستی در محضر عالم است و قابلیت صدق و کذب را ندارد، ادراکات حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظند.
- غیر قابل تعلیم: پیامبران به وسیله وحی چیزی را مییابند که هیچ ربطی به استنباط شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. تفسیر پیامبر از محتوای وحی شاید به صورت جملههایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابل انتقال نیست [۷۷].
- دریافت قلبی: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ﴾[۷۸] اگر منظور از قلب درون سینه باشد، باید دیگر افراد نیز آن را دریابند و حال آنکه چنین نیست، پیامبر بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت میکند. در بیشتر اوقات که وحی نازل میشد پیامبر(ص) در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمیکردند[۷۹][۸۰].
- خارج از اختیار بودن: پیامبران الهی و فرشتگان نزول وحی هیچ اختیاری، نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچگونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن ﴿وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ﴾ [۸۱] است. گواه دیگر این است که از پیامبر سؤالی میشد. اما پاسخ آن مدتها طول میکشید [۸۲].
رابطه وحی با کهانت
تحلیلهای گوناگون از حقیقت وحی
نخست: تحلیلهای منجر به انکار وحی
دوم: تحلیلهای منجر به اثبات وحی
مهمترین نظریات در تبیین وحی
نظریه فعل گفتاری یا املای لفظ
نظریه القای معنا (گزاره)
نظریه تجربه دینی
الهی بودن وحی
معناشناسی
«وحی» به معنای اشاره[۸۳]، سخن گفتن در پنهان[۸۴] و پیام اشارتگونه و به سرعت[۸۵] است و در اصطلاح کلامی به معنای القای مطلبی از سوی خداوند با واسطه یا بدون واسطه به پیامبران است[۸۶].[۸۷]
پیشینه
وحی و چگونگی ارتباط خداوند با انسان، از مسائل مهم در کتابهای آسمانی است[۸۸]. در کتاب مقدس از نزول الهام و وحی الهی به «نزول روح خدا» تعبیر شده است[۸۹]. در آیین مسیحیت، کاملترین نوع وحی در حضرت عیسی(ع) منعکس شده است[۹۰]؛ از اینرو مسیحیان معتقدند انجیل، کلمات خداوند نیست، بلکه مسیح(ع) تجسم وحی الهی است[۹۱]. وحی در قرآن کریم به معانی متعددی ازجمله به معنای الهام[۹۲]، فرمان[۹۳]، تسخیر و الهام امور غریزی[۹۴] آمده است[۹۵].
نخستین اثری که دربارۀ وحی به صورت مستقل نوشته شده، میتوان «رسالة فی الوحی و الإلهام» ابنمیثم بحرانی دانست. حکما نیز به بحث وحی پرداخته و آن را با رویکرد عقلانی تفسیر و تحلیل کردهاند. نخستین فیلسوفی که در حوزه علوم اسلامی از آموزه وحی، تبیین معرفتشناختی ارائه کرده، فارابی است[۹۶]. بعدها ابن سینا به پیروی از فارابی به بیان ماهیت و مراتب وحی پرداخت[۹۷]. ملاصدرا با ارائه تحلیلی از ماهیت و مراتب وحی تا حدود زیادی این مسئله را روشن کرده است[۹۸] و عرفا نیز با رویکرد شهودی و معرفتی به مسئله وحی و مراتب آن پرداختهاند[۹۹].[۱۰۰]
اقسام وحی
وحی در معنای عام اقسامی دارد چنانکه برخی از اهل معرفت با استناد به آیات قرآن کریم وحی را به دو قسم عام و خاص تقسیم کردهاند. وحی عام، میان حیوانات، انسانها و شیاطین مشترک است؛ اما وحی خاص، به دو قسم وحی باواسطه یا وحی جلیّ که مختص اولوالعزم(ع) است و وحی بدون واسطه یا وحی خفیّ که دیگر انبیا(ع) را شامل میشود، تقسیم میشود[۱۰۱].
وحی به اعتبار چگونگی دریافت آن نیز دارای اقسامی است:
- وحی رسالی (وحی نبوت و تشریع): وحی به این معنا، شاخصه نبوت است ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا...﴾[۱۰۲]، ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ﴾[۱۰۳]. بنابر برخی روایات، پیامبران(ع) انسانهایی شایستهاند که آمادگی دریافت وحی را دارند[۱۰۴].
- وحی تسدیدی: در وحی تسدیدی تأیید بندگان خاص به روحالقدس در انجام اعمال خیر و پرهیز از گناهان است[۱۰۵] که از آن به «وحی تأییدی» و «وحی تعریفی» نیز یاد میشود. در بعضی آیات مانند ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ...﴾[۱۰۶] به این نوع از وحی اشاره شده است.
- وحی الهامی: در برخی آیات قرآن کریم ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ...﴾[۱۰۷] وحی به معنای الهام الهی آمده است[۱۰۸].
- وحی غریزی: در قرآن ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ...﴾[۱۰۹] واژه وحی گاهی به معنای غریزه در حیوانات بهکار رفته است[۱۱۰].[۱۱۱]
ویژگیهای وحی
اندیشمندان اسلامی برای وحی ویژگیهایی برشمردهاند، ازجمله:
- درونی بودن: نزول وحی از طریق حواس ظاهری نیست، بلکه از طریق حواس باطنی است، بدینگونه که حقایق را روحالامین بر قلب پیامبر نازل میکند[۱۱۲].
- معلم الهی داشتن: قرآن کریم به معلم الهی داشتنِ پیامبر(ص) در وحی اشاره کرده است ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ...﴾[۱۱۳]، ﴿عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾[۱۱۴]؛ به این معنا که وحی نبوی آموزشی است؛ اما از ناحیه بشر نیست[۱۱۵] و نزول وحی به واسطه جبرئیل، به معنای معلم بودن او برای پیامبر(ص) نیست، بلکه جبرئیل واسطه انتقال حقایق است[۱۱۶].
- استشعار و آگاهی از منشأ بیرونی: پیامبر وقتی که وحی را دریافت میکند، متوجه است که از بیرون نفسِ خود آن را دریافت میکند و این ویژگی، یکی از مواردی است که وحی را از الهام جدا میکند[۱۱۷]؛ افزون بر اینکه وحی برای نبی، امری یقینی است و احتمال خطا در نفس پیامبر نیست؛ زیرا پیامبر حقایق را به صورت عینی مشاهده میکند[۱۱۸].
- ادراک واسطه و حضور فرشته وحی: غالباً وحی از ناحیه فرشته وحی که جبرئیل است، بر پیامبران القا میشده است[۱۱۹].[۱۲۰]
پرسشهای وابسته
جستارهای وابسته
- وحی در قرآن
- وحی در حدیث
- وحی در کلام اسلامی
- وحی در حکمت اسلامی
- وحی در عرفان اسلامی
- وحی از دیدگاه بروندینی
- ارتباط رسول با پروردگار
- اشراق
- الهام
- انکشاف
- پدیدارگری
- تجلی
- تجلیگری
- تنزیل
- سمع
- کشف
- شهود
- مکاشفه
- نص
- نقل
- القای الهی
- وحی الهی
- وحی به اسباط
- وحی تشریعی
- وحی تکوینی
- وحی تبلیغی
- احادیث قدسی
- اساس شرایع
- القای وحی
- القائات شیطانی
- اولیای وحی الهی
- تجربه روحی خواب مصنوعی
- جبرئیل
- ضرورت وحی
- عصر وحی
- عصمت وحی
- قوام رسالت
- کاتبان وحی
- کلام خفی
- محتوای وحی
- مرحله اخذ وحی
- مرحله تبلیغ وحی
- مرحله حفظ وحی
- نزول جبرئیل
- وحی غیرمباشری
- وحی مباشری
- احادیث وحی
- امکان وحی
- انقطاع وحی
- کاتبان وحی
- انکار وحی
- دوره فترت وحی
- زبان وحی
- صوت وحی
- فرشته وحی
- مواقع وحی
- نزول وحی
- حدیث ورقة بن نوفل
- حقیقت وحی
- خواب مصنوعی
- کتابت قرآن
- نزول قرآن
- تجربه دینی
منابع
پانویس
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۲۴۳.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۶.
- ↑ ادیان غیر وحیانی ادیانی هستند که در آنها سخنی از نزول حقایق از جانب خدا در میان نیست. به عنوان مثال، آیینهای بودایی و تائوئیزم دو آیین غیر وحیانیاند؛ چراکه در این ادیان اعتقاد به خدا و نزول حقایق از جانب او مطرح نشده است.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۵.
- ↑ در اینباره رجوع کنید به: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل)؛ نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، ج ۷، ص۳۸۹.
- ↑ ر. ک: الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی؛ البرهان فی علوم القرآن، بدر الدین زرکشی.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۵.
- ↑ در اینباره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمینیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص۹۱ ـ ۸۱.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۵.
- ↑ علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر. ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص۶۵ ـ ۵۰.
- ↑ ر. ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص۱۴۲.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۵.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۲.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۶.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۴.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۶.
- ↑ برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص۴۷.
- ↑ الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص۳۹.
- ↑ ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص۴۶.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۷.
- ↑ احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بیتا. ص۲۱.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۸.
- ↑ احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بیتا. ص۲۹.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.
- ↑ شیخ محمد عبده
- ↑ سیوطی
- ↑ علامه طباطبایی
- ↑ علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۳۴-۳۶؛ احمدی، رحمتالله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص۲۳-۲۵.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.
- ↑ ر. ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص۲۲۲.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.
- ↑ مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ج ۴، ص۴۰۵ ـ ۶.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.
- ↑ المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.
- ↑ محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.
- ↑ البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.
- ↑ فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار میباشد. ر. ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص۲۵۸۳؛ لغتنامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص۱۷۲۳۳.
- ↑ مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص۲۲۵.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.
- ↑ آنانند که آنچه را در دل دارند خداوند میداند؛ از آنان دوری گزین و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان جایگیر شود، بگوی؛ سوره نساء، آیه:۶۳.
- ↑ و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد؛ سوره نحل، آیه:۶۸.
- ↑ و به مادر موسی الهام کردیم؛ سوره قصص، آیه:۷.
- ↑ پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستأیید؛ سوره مریم، آیه:۱۱.
- ↑ و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ سوره فصلت، آیه:۱۲.
- ↑ و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستادهام ایمان آورید؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.
- ↑ شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند؛ سوره انعام، آیه:۱۱۲.
- ↑ و به آنها انجام کارهای نیک وحی کردیم؛ سوره انبیاء، آیه:۷۳.
- ↑ محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت (کتاب)|نبوت، ص۲۱۴ - ۲۱۶.
- ↑ علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۲۳-۲۵.
- ↑ جان هیگ
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ اول
- ↑ حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۶۳ و ۶۴.
- ↑ احمدی، رحمتالله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۴۱.
- ↑ توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.
- ↑ که این (قرآن) باز خوانده فرستادهای گرامی است، توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد، آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه: ۱۹ - ۲۱.
- ↑ «" وَ جَبْرَئِيلُ الْأَمِينُ عَلَى وَحْيِكَ الْمُطَاعُ فِي أَهْلِ سَمَاوَاتِكَ الْمَكِينُ لَدَيْكَ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ"»؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۲۱۷.
- ↑ «" کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ"»؛ تفسیر صافی، ج۴، ص۱۹۹.
- ↑ بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژدهای باشد؛ سوره نحل، آیه:۱۰۲.
- ↑ که روح الامین آن را فرود آورده است...بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳ - ۱۹۴.
- ↑ بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص۲۱۶.
- ↑ او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند. جز فرستادهای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.
- ↑ " مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا وَ مَعَهُ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى يُؤَدُّونَهَا إِلَى النَّبِيِ "؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۲۰۱.
- ↑ محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت (کتاب)|نبوت، ص۲۲۱.
- ↑ و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود؛ سوره نجم، آیه: ۳ - ۴.
- ↑ بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص۲۲۸.
- ↑ و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.
- ↑ بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص۲۲۳.
- ↑ احمدی، رحمتالله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۴۵.
- ↑ علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص۱۰۱.
- ↑ رحمتالله احمدی|احمدی، رحمتالله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۴۵.
- ↑ علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص۱۰۲ و ۱۰۳.
- ↑ که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی؛ سورۀ شعرا، آیۀ ۱۹۳ و ۱۹۴.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۳۱۷.
- ↑ حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص۱۰۲ و ۱۰۳.
- ↑ سوره یونس؛ آیه: ۱۵.
- ↑ علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص۱۰۴ و ۱۰۵.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ۶/۹۳.
- ↑ زمخشری، اساس البلاغه، ۶۶۸؛ ابناثیر، النهایة، ۵/۱۶۳.
- ↑ راغب، مفردات، ۸۵۸.
- ↑ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ۱۲۲؛ طوسی، التبیان، ۴/۵۰۳.
- ↑ شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
- ↑ طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۴۰–۱۴۶؛ میشل، کلام مسیحی، ۲۷–۶۰.
- ↑ کتاب مقدس، کتاب اعداد، ب۲۴، ۲.
- ↑ میشل، کلام مسیحی، ۲۸.
- ↑ میشل، کلام مسیحی، ۳۰؛ ماسون، قرآن و کتاب مقدس، ۱/۲۹۷.
- ↑ سوره مائده، ۱۱۱.
- ↑ سوره زلزال، آیه ۵.
- ↑ سوره نحل، آیه ۶۸.
- ↑ کمالی، قرآن ثقل اکبر، ۳۸۵–۴۰۰.
- ↑ فارابی، السیاسة المدنیه، ۸۸–۸۹؛ فارابی، آراء اهل المدینة الفاضله، ۱۰۹–۱۱۲.
- ↑ ابنسینا، الشفاء، ۴۳۵–۴۳۶؛ ابنسینا، المبدأ و المعاد، ۱۱۵–۱۲۰؛ ابنسینا، النجاة، ۶۹۸–۷۰۰؛ خواجه نصیر، شرح الاشارات، ۳/۴۰۸–۴۱۲.
- ↑ ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۳۲–۳۶؛ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ۳۴۷–۳۵۲؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۲۲–۳۰.
- ↑ ابنعربی، الفتوحات المکیه، ۲/۵۸ و ۷۸؛ آملی، جامع الاسرار، ۴۴۸–۴۵۵.
- ↑ شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
- ↑ آملی، جامع الاسرار، ۴۵۳–۴۵۴.
- ↑ «و بدینگونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم.».. سوره شوری، آیه ۷.
- ↑ «ما با این قرآن که به تو وحی کردهایم، به بهترین (شیوه) داستانسرایی برای تو داستان میگوییم» سوره یوسف، آیه ۳.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۱/۵۲–۶۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۶/۲۶۱.
- ↑ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم.».. سوره انبیاء، آیه ۷۳.
- ↑ «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده.».. سوره قصص، آیه ۷.
- ↑ معرفت، التمهید، ۱/۲۷–۲۸.
- ↑ «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد.».. سوره نحل، آیه ۶۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۲/۲۹۲.
- ↑ شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
- ↑ امام خمینی، الطلب و الاراده، ۳۲۳؛ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۶ و ۴۱۱.
- ↑ «این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی میکنیم؛.».. سوره هود، آیه ۴۹.
- ↑ «آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۵.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۰–۳۴۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲؛ جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ۱/۱۴۸.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۱.
- ↑ معرفت، التمهید، ۱/۸۲–۸۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲ و ۱۹/۴۸؛ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۲.
- ↑ شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.