بنی خطمه
نسب بنی خطمه
بنی خطمه از قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله بزرگ اوساند که نسب از خطمة بن جشم بن مالک بن اوس بن حارثه میبرند[۲]. نام اصلی خطمه، «عبدالله» بود[۳] و بواسطه ضربت شمشیری که فردی بر بینی (خَطم) او وارد آورده بود، به «خَطمَه» ملقب گردید[۴]. وی، فرزندانی به اسامی عامر، لوذان و حارث داشت[۵] که در کنار دیگر فرزندان و زراری او، طایفه بزرگ بنی خطمه را شکل دادند. بنی خطمه نیز بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخههای متعددی تشکیل یافته بود که از مهمترین آنها میتوان از بنی مرید[۶] و بنی غیان بن عامر بن خطمه[۷] یاد کرد. لازم به یادآوری است که علاوه بر این بنی خطمه، برخی منابع از طایفهای دیگر در قبیله «طی» با نام مشابه بنی خطمه و بنی خطیمه فرزندان سعد بن ثعلبة بن نصر بن سعد بن نبهان[۸] خبر دادهاند که عدم خلط مباحث آنها، دقت مضاعف محققان محترم را میطلبد.[۹]
مساکن و منازل قوم
این قوم نیز، همچون دیگر اقوام انصاری خود، در حجاز و مدینه ساکن بودند[۱۰]. بنی خطمه در این شهر در منازلی که به نام خودشان –خطمه- معروف بود، ساکن بودند. خطمیها در آنجا قلعههایی برای خود ساخته، نخلستانهایی ایجاد نموده بودند. آنها در این منطقه، دژی به نام «صع ذرع» بنا نمودند. این قلعه کاربرد نظامی داشت وکسی در آن سکونت نداشت؛ تنها در ایام جنگ از آن به عنوان سنگر استفاده میشد. مکان مذکور، متعلق به تمام شاخههای بنی خطمه بود و محل آن، نزدیک چاه بنی خطمه بود. این قلعه را به جهت قرار داشتن نزدیک چاه بنی خطمه که بدان «ذرع» گفته میشد، «صع ذرع» میگفتند. امیة بن عامر بن خطمه نیز، قلعهای در «مال الماجشون»، در مجاورت صدقه ابان بن ابی حدیر، ساخته بود. نام اصلی این منطقه، -که امروزه به «مجشونیه» شهرت دارد،- «ماجشونیه» بود[۱۱]. اما «مطری» جمال الدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») بر این اعتقاد است که محدوده منازل بنیخطمة بن جشم بن مالک بن اوس بهطور دقیق مشخص نیست. او مینویسد: منازل بنی خطمه امروزه شناخته شده نیست، اما به نظر میرسد که آنها در العوالی، در شرق مسجد الشمس سکونت داشتهاند؛ زیرا کل آن مناطق، سرزمین اوس بود و پایینتر از آن، سرزمین خزرج محسوب میشده است[۱۲]. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) به این قسمت از سخن مطری که «پایینتر از آن، سرزمین خزرج محسوب میشده است» را خالی از اشکال ندانسته، آورده است: [[[بنیخطمه]] خانههایی داشتهاند که محل آن، آنسوتر از این محدوده در مالالماجشون در کنار صدقه ابان بن ابی حدیر بوده است[۱۳].] آنچه به نظر میرسد این است که اولین منازل خزرج در این سمت، منازل بنی حارث بود و بالاتر از آنها بنی خطمه حضور داشتند و آنچه در وادی بطحان و وادی مهزور خواهد آمد، مؤید ما در این سخن است[۱۴].
بنی خطمه در میان قلعههای خود پراکنده بودند و هیچ یک از آنها در منزل اصلی خود زندگی نمیکرد. پس از ظهور اسلام، در آنجا مسجدی بنا نهادند و یکی از آنها در کنار مسجد سکونت گزید؛ به طوری که هر صبحگاه سراغش را میگرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. اما به مرور زمان، بر تعداد جمعیت این سرزمین اصلی افزوده شد. آنان به این سرزمین، به جهت شباهتی که این مکان از لحاظ فراوانی جمعیت به غزه شام داشت، «غزه» میگفتند[۱۵].[۱۶]
علاوه بر قلعه«صع ذرع»، قلعه«مُرَید» نیز از دیگر قلاع معروف این طایفه در حره شرقی مدینه به شمار میرفت[۱۷]. بنی خطمه در دیار خود دو مسجد بنا نمودند: یکی مسجد بنی خطمه و دیگری مسجد العجوز که به گزارش سمهودی، رسول خدا(ص) در هر دو مسجد، نماز اقامه فرمودند[۱۸]. رسول خدا(ص) پس از اقامه نماز در مسجد بنی خطمه[۱۹]، بر سر چاه «ذرع» که پشت این مسجد قرار داشت، رفتند و از آب آن وضو گرفتند و آب آن چاه را با آب دهان خود متبرک نمودند[۲۰]. پس از ظهور اسلام و در پی انجام فتوحات اسلامی، جمع زیادی از بنی خطمیها به مناطق دیگر از جمله عراق و شهرهای مختلف آن از جمله کوفه[۲۱] و بغداد[۲۲] مهاجرت کردند. اهواز[۲۳]، بیهق[۲۴] و نیشابور[۲۵] هم از دیگر مراکز حضور برخی رجال بنی خطمه به شمار رفته است.[۲۶]
بنی خطمه و تاریخ جاهلی این قوم
اخبار ما از دوران جاهلی این قوم بیشتر محدود به جنگها و ستیزههای جاهلی این قوم با اقوام دیگر است. پیکار جاهلی بنیخَطمَه و بنیجحجبا[۲۷] از جمله این جنگهاست. جنگی که بین دو طایفه بنی خطمه و بنی عوف بن مالک بن اوس در پی قتل عامر بن مجمع بن عطاف –از سران طایفه بنی عمرو بن عوف- بهدست یکی از افراد بنی خطمه به نام مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان در گرفت[۲۸] و نیز مشارکت در مخاصمات فی ما بین بنی ظفر و بنی جحجبی از یک سو و بنی خطمه از سوی دیگر هم، از دیگر گزارشات واصله از حضور مردان این طایفه در جنگهای دوران جاهلی است[۲۹].
علاوه بر نبردهای میان قبیلگی، همراهی با دیگر طوایف اوس در نبرد با قبیله خزرج نیز از دیگر اخبار ثبت شده بنی خطمه در این دوران است. پیکار «یوم الدَّرَک» از جمله این نبردهاست[۳۰]. سبب وقوع این جنگ -که برخی منابع، طرفهای درگیر آن را اوس و خزرج[۳۱]، و برخی دیگر، با تفصیل بیشتر، آن را بین بنی نجار (از شاخههای قبیله خزرج) و بنی خطمه (از طوایف قبیله اوس) عنوان کردهاند[۳۲]،- منازعه دو طرف، بر سر یکی از متحدان بنی نجار، از قبیله بنی عبس بن بغیث به نام عروة بن ورد ذکر شده است. دو طرف دعوا، هر یک متحدان خود را به یاریطلبیدند و در منطقه «الدّرک» به مصاف هم رفتند. زد و خورد مختصر طرفین، کشتهای در پی نداشت؛ تنها چند تن زخمی بر جای گذاشت و در نتیجه آن، بنی نجار موفق شد از حلیف خود در برابر بنی خطمه محافظت کند[۳۳]. حسّان بن ثابت –شاعر شهیر انصاری- ضمن شعری در تمجید از خویشان اوسی خود در این جنگ، از یکی از بزرگان و سران بنی خطمه به نام «اوس بن خالد بن عبید بن أمیه» سخن به میان آورده.
جنگ اوس و خزرج در انتقامجویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- نیز از دیگر جنگهای جاهلی بود که مردمانی از طایفه بنی خطمه در آن مشارکت داشتند. در سبب وقوع این جنگ گفته شده که عبدیالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که همپیمان من عزیزترین و بافضیلتترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف به نام سمیر از این گفته او به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستادهای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشتهاید؛ پس قاتل را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدیها قاتل کعباند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمیدانیم که کدامیک از آنها کعب را کشتهاند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامههایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجیها بود، از اینرو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۳۴]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۳۵]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزهطلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمکطلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۳۶]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستادهای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچ کدام از طوایف اوس و خزرج همپیمان نبودند با در خواستهایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای همپیمانی روبهرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفهای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۳۷]. مالک بن عجلان خزرجی و همپیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت وارد جنگ شدند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و همپیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۳۸]. علاوه بر میادین کارزار، حضور در جمع میانجیگران در حل و فصل برخی منازعات هم از دیگر اخبار بهدست آمده از این قوم در دوران جاهلی است که از جمله آن میتوان از میانجیگری بنی خطمه و بنی عمرو بن عوف، میان بنی حارثة بن حارث از یک سو و بین بنی عبدالاشهل و بنی ظفر از طرف دیگر یاد کرد[۳۹].[۴۰]
ادیان و آیینهای جاهلی بنی خطمه
از لحاظ اعتقادات مذهبی، بنی خطمه نیز بسان غالب طوایف قبیله اوس و خزرج، در ایام جاهلیت، بت میپرستیدند[۴۱]؛ آنان بتهای زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمیترین آنها بت «منات» بود. این بت در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار میرفت[۴۲]. ازدیان این بت را که الهه قضا و قدر بود و حاجات آنان و به ویژه بارش باران را برآورده میکرد[۴۳]، بزرگ میداشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند. مردم قبایل اوس و خزرج پس از انجام مناسک حج، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک میکردند. آنها پس از ذکر تلبیه منات، طواف و قربانی، سرهای خود را نزد این بت تراشیده، از احرام بیرون میآمدند[۴۴]. آنان نزد این بت به تهلیل (هلهله و فریاد کشیدن) میپرداختند[۴۵] و آن را اتمام حج خود میپنداشتند[۴۶].
نامیده شدن طوایفی از اوس به «اوس مَنات» که شامل طوایف: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیه و بنی امیه میشد[۴۷]، خود میتواند بیان از عمق نفوذ مناتپرستی در دل مردم اوس و خزرج بهویژه اوس و طوایف نامدارش -از جمله بنی خطمه- داشته باشد. علاوه بر منات، بنا بر نقل برخی گزارشها، طوایف مختلف اوس و خزرج -از جمله بنی خطمه- در خانههای خود در یثرب نیز بتهایی داشتند و به طور معمول خانه و خاندانی در این شهر نبود که از بت تهی باشد[۴۸]. منابع به بتهای فراوانی میان تیرههای اوسی از جمله بنی خطمه اشاره کردهاند[۴۹]. همچنین، فرزندان خطمه در کنار دیگر طوایف اوس و خزرج، در جاهلیت به انجام مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند. طوایف اوس و خزرج در ماه ذیحجه احرام میبستند و به مکه میرفتند و پس از طواف و وقوف در عرفه و منا، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل ترک میکردند. آنان بواسطه عدم اعتقاد به بتهایی که بر فراز صفا و مروه نصب شده بود، سعی بین این دو کوه را تعظیم این بتها شمرده، از انجام آن سر باز میزدند. بر اساس این عادت، آنها پس از اسلام نیز، سعی میان صفا و مروه را از مصادیق شرک میدانستند و از سعی پرهیز میکردند تا این که آیه ۱۵۸ سوره بقره[۵۰] نازل شد و «سعی» را بخشی از مناسک حج دانست[۵۱]. آنها همچنین پس از بستن احرام، تا پایان مناسک، زیر سقف نمیرفتند، از اینرو هنگام ورود به منازل، برای آنکه از زیر سقف خانهای عبور نکنند، از روی دیوار یا از شکاف آن وارد خانه میشدند[۵۲]. این سنت از سوی بعضی از انصار پس از اسلام نیز تکرار شد تا این که آیه ۱۸۹ سوره بقره[۵۳] آنان را از این کار بازداشت و آن را امری ناپسند دانست[۵۴].[۵۵]
بنی خطمهایها در سایه همپیمانی با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه[۵۶]، و تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله ابن اسلت- تا سال پنجم هجری که یهودیان تبعید و اتحادیه قبایل در نبرد احزاب ناکام ماندند، همچنان به بتپرستی خود ادامه دادند[۵۷]. ضمن این که به نظر میرسد برخی از آنان نیز به جهت مراودات بسیار با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه، گرویده باشند که هوذة بن قیس وائلی از جمله آنهاست[۵۸].[۵۹]
بنی خطمه و تعامل با نبی خاتم(ص)
اسلام بنی خطمه
پذیرش اسلام در بین عموم مردم بنی خطمه با تأخیر انجام گرفت[۶۰]. در پی ظهور اسلام در مدینه و پس از پیمان عقبه اول، رسول ختمیمرتبت(ص)، مصعب بن عمیر را جهت تبلیغ اسلام و آموزش قرآن و احکام اسلام عازم مدینه کرد[۶۱]. با تلاشهای مصعب بن عمیر و تبلیغات او، اسلام در تمام خانههای انصار آشکار شد و بیشتر خزرجیها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمتهای بالای شهر مدینه زندگی میکردند مسلمان شدند[۶۲]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندان که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجیها و بسیاری از تیرههای اوسی مسلمان شدند؛ امّا دیگر شاخههای اوس همچون: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیه و بنی امیه که به آنها «اوس مَنات» گفته میشد[۶۳]، در سایه همپیمانی با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه[۶۴]، و تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله ابوقیس بن اسلت- اسلام نیاوردند و تا سال پنجم هجری که یهودیان تبعید و اتحادیه قبایل در نبرد احزاب ناکام ماندند، همچنان به بتپرستی خود ادامه دادند[۶۵]. در این سال، بقیه اوسیان نیز اسلام آوردند و پیامبر(ص) نام اوس منات را به «اوس الله» تغییر داد[۶۶]. تا پیش از این زمان، در حالی که مدتی از غزوات بدر و احد سپری شده بود، جز تعدادی انگشتشمار از مردم اوس الله که چهار تن از ایشان از بنی خطمه بودند، کسی ایمان نیاورد. این چهار نفر خزیمة بن ثابت انصاری، عمیر بن عدی بن خرشه، حبیب بن حباشه و خمیصة بن رقیم بودند که به نقلی، همگی در غزوه احد و سپس جنگهای بعد آن حضور یافتند[۶۷]. اما به نظر میرسد، علیرغم استقبال ضعیف مردان بنی خطمه در پذیرش دین مبین اسلام، زنان این قوم اقبال بالنسبه بهتری نسبت به مردان این قوم در گرایش به اسلام داشتند به نحوی که از تعداد قابل توجهی از بانوان این طایفه، در شمار مسلمانان پیشتاز بنی خطمه و مدینه و از بیعتکنندگان با نبی اکرم(ص) یاد شده است که انیسه بنت رقیم و به نقلی رهم[۶۸]، انیسه بنت ابی طلحه[۶۹]، نسیبه بنت ابی طلحه[۷۰]، صفیه بنت ثابت بن فاکه -خواهر خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین-[۷۱]، رائعه (حسنه) بنت ثابت بن فاکه[۷۲] یا به نقلی رابعه بنت ثابت بن فاکه[۷۳]، رفاعه بنت ثابت بن فاکه[۷۴]، ام القاسم رفاعه بنت ثابت بن فاکه[۷۵]، ملیکه بنت ثابت بنت فاکه[۷۶]، عمیره دختر خماشه[۷۷]، کبشه بنت اوس بن شریق -مادر خزیمة بن ثابت انصاری-[۷۸] هند بنت اوس بن عدی (شریق) -مادر سعد بن خیثمه انصاری-[۷۹]، لیلی دختر أوس بن عدی (شریق)[۸۰]، سعدی دختر أوس بن عدی[۸۱]، عمارة بنت حباشة بن جویبر[۸۲] و ام القهید عمیرة بنت حباشة بن جویبر[۸۳] از آن جمله بودند.[۸۴]
بنی خطمه و نقشآفرینی در وقایع و حوادث
با توجه به تأخیری که در نفوذ اسلام در بین مردم بنی خطمه اتفاق افتاد، نباید حضور فراگیری از ایشان در حوادث و رخدادهای پیش از جنگ احد -از جمله غزوه بزرگ بدر- انتظار داشت. شاید حضور خزیمه بن ثابت انصاری معروف به «ذو الشهادتین»[۸۵] را در بدر بنا بر برخی اقوال[۸۶]، و نیز همراهی او با عمیر بن عدی در شکستن بتهای بنی خطمه[۸۷] را بتوان مهمترین اخبار این قوم در این برهه زمانی (تا پیش از جنگ احد) عنوان کرد. اما متقنترین گزارشات در مشارکت این قوم در حوادث دوران نبوی(ص) را باید در حوادث و رخدادهای پیرامون غزوه احد در سال سوم هجرت جست که در آن چهار تن از مردان بنی خطمی حضور داشتند. این چهار نفر: خزیمة بن ثابت انصاری، عمیر بن عدی بن خرشه، حبیب بن حباشه و خمیصة بن رقیم بودند که همگی در غزوه احد و سپس جنگهای بعد آن حضور یافتند[۸۸]. افزون بر این چهار تن، برخی منابع، اسامی دیگری را هم بر شمار مشارکتکنندگان بنی خطمه در احد افزودهاند که بنا بر برخی اقوال، عبدالله بن یزید خطمی[۸۹] یا به نقلی عبدالله بن عمیر خطمی[۹۰] از آن جملهاند. ضمن این که منابع از حارث بن عدی به عنوان یکی از حاضران در احد و تنها شهید بنی خطمه در این واقعه یاد کردهاند[۹۱]. حضور در وقایع مهمی چون صلح حدیبیه و بیعت رضوان[۹۲] جنگ موته[۹۳] و نیز فتح مکه[۹۴] از دیگر رخدادهای مهم دوران حیات نبوی(ص) که برخی از رجال بنی خطمه در آن حضور داشتند. خزیمة بن ثابت انصاری از جمله خطمیهایی بود که در جنگ مؤته حضور داشت. او در این جنگ مردی از سپاه دشمن را کشت و یاقوت کلاهخود او را برگرفت و برای پیامبر(ص) آورد. رسول خدا(ص) آن را به وی بخشید. خزیمه، آن را در دوران خلافت عثمان به صد دینار فروخت و نخلستانی خرید[۹۵]. در فتح مکه نیز که به سال ۸ هجری اتفاق افتاد، خزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین پرچمدار خطمه بود[۹۶]. این در حالی است که برخی منابع ابولبابة بن منذر را پرچمدار این قوم در فتح مکه دانستهاند[۹۷].
قتل عصماء بنت مروان که برخی منابع از آن با تعبیر «سریه» یاد کردهاند[۹۸] نیز، از دیگر موارد تاریخی است که برخی رجال بنی خطمه در آن نقشآفرین بودند. بر این اساس و بنا بر نقل برخی منابع، «عصماء بنت مروان» زنی از قبیله بنی امیه بن زید در مدینه بود[۹۹] که مردی از بنی خطمه[۱۰۰] او را به زنی گرفته بود. وی با دریافت خبر قتل «ابوعفک» -یکی دیگر از هجو کنندگان پیغمبر(ص)- منافق شد[۱۰۱] و در عیبجویی مسلمانان و دین مقدس اسلام اشعاری گفت و ضمن آن اشعار، پیامبر(ص) را هجو نمود. رسول خدا(ص) که آن اشعار را شنید فرمود: «آیا کسی نیست که انتقام مرا از دختر مروان بگیرد؟» مردی از بنی خطمه که ضعف بینایی داشت و نامش «عمیر بن عدی»[۱۰۲] بود و در محضر رسول خدا(ص) نشسته بود، این سخن را از رسول خدا(ص) شنید و چون شب فرا رسید به خانه آن زن رفت و او را به قتل رساند، و چون صبح شد به نزد آن حضرت آمده عرضه داشت: «یا رسول الله من آن زن را کشتم». حضرت فرمود: «ای عمیر خدا و رسولش را یاری کردی». عمیر گفت: «آیا کشتن او موجب گرفتاری من بهدست افراد بنی خطمه نخواهد شد؟» حضرت فرمود: کسی درباره او نزاع نخواهد کرد. عمیر که این سخن را شنید به نزد بنی خطمه که اختلاف زیادی درباره خون آن زن کرده بودند باز گشته و با اینکه آن زن پنج پسر بزرگ داشت به آنها گفت: «ای بنی خطمه دختر مروان را من کشتهام اکنون هر کاری از دستتان بر میآید نسبت به من انجام دهید!». این حرف سبب شد که اسلام در میان قبیله مزبور رونق بگیرد و افرادی از آن قبیله که مسلمان شده بودند و تا به آن روز اسلام خود را مخفی میداشتند دین خود را آشکار کنند و افراد دیگری هم از آن قبیله وقتی شوکت اسلام را در آن روز مشاهده کردند مسلمان شدند[۱۰۳]. وقوع این اتفاق را در بیست و پنجم ماه رمضان سال دوم هجرت، گفتهاند[۱۰۴].
در کنار این همراهیهای بنی خطمه، عداوتهایی از برخی چهرههای این قوم در متون تاریخی به ثبت رسیده است که از جمله آن میتوان به نقشآفرینی برخی از آنان در وقوع جنگ خندق یاد کرد. این منابع در شرح حادثه غزوه خندق آوردهاند که بنی نضیر پس از تبعید شدن از سوی رسول خدا(ص)، به خیبر رفتند. پس از رفتن ایشان به خیبر، حیی بن اخطب و کنانة بن ابی الحقیق و هوذة بن قیس وائلی -که از اوسیان و از طایفه بنی خطمه بود،- همراه با ده دوازده نفر دیگر به مکه رفتند تا قریش و پیروان آنها را به جنگ با پیامبر(ص) تحریض و ترغیب نمایند[۱۰۵]. آنها نزد قریش رفتند و به آنها گفتند: «ما با شماییم تا محمد را از پا در آوریم». آنان سپس، جهت استحکام اتحاد خود، همراه با ۵۰ تن از بزرگان خاندانهای مختلف قریش، کنار خانه خدا رفتند و در حالی که پهلوهای خود را به کعبه چسبانده بودند، سوگند یاد کردند که هیچگاه یکدیگر را رها نکنند[۱۰۶] و تا آخرین نفر که زنده باشند، همگی بر دشمنی با پیامبر(ص) هماهنگ و متحد باشند. یهودیان مذکور، سپس نزد قبیله غطفان رفتند و از همپیمانان غیر عرب خود نیز یاریطلبیدند[۱۰۷]. آنگاه نزد بنیسلیم رفتند و پس از متقاعد کردن آنها به یاری قریش، بار دیگر، نزد غطفانیها بازگشتند و با آنها وعده کردند در صورتی که یهود و قریش را در این حمله یاری نمایند، محصول خرمای یک سال خیبر را به آنان خواهند بخشید[۱۰۸]. با تلاشهای این یهودیان، لشکری ده هزار نفره از مشرکان فراهم آمدند و در موعد مقرر رو سوی مدینه آوردند و باعث جنگی بزرگ شدند که در تاریخ به نام جنگ خندق شهرت یافته است[۱۰۹]. حضور حمیر بن عدی قاری خطمی انصاری -داماد عبدالله بن ابی بن سلول- در جمع اصحاب مسجد ضرار هم، از دیگر مواردی است که میتوان از آن به عنوان نمونهای از ناسازگاریهای بنی خطمه در این ایام یاد کرد[۱۱۰].[۱۱۱]
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۶۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۳؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ «لأنه خطم رجلا بسیفه علی خطمه». ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۶؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۵۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۱۰۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۹۷. در کتاب زبیدی از او با عنوان «غیان بن عامر بن حنظله» نام برده شده است. به نظر میرود «حنظله» در واقع «حطمه» باشد. (زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۲۰، ص۳۴)
- ↑ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۹۱۹؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۵۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱. آنان در این شهر همراه با دیگر طوایف قبیله اوس، در قسمت بالا دست مدینه زندگی میکردند. (ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷. «مال الماجشون»: به آن الماجشونیه هم گفته شده و اکنون نامش المدشونیه است. این محل منسوب به ماجشون است و آن، جایی است از وادی بطحان در نزدیکی منطقه صعیب و آن جایی است در راه وادی بطحان در سمت ماجشونیه شرقی و آن نزدیک منطقه بنیالحارث بن خزرج است. (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدة الاخبار، ص۳۵۳، ۳۵۴ و ۴۰۸)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ آقای رسول جعفریان نیز با استفاده از مطالب فوق چنین مینویسد: «محدوده منازل بنیخطمة بن جشم بن مالک بن اوس به طور دقیق روشن نیست. مطری گوید: جای محلات آنها شناخته شده نیست جز آنکه ظاهراً آنان در عوالی، در شرق مسجدالشمس بودهاند؛ زیرا این نواحی به طور کامل در اختیار اوس بوده و پایینتر از آن تا مدینه متعلق به خزرج بوده است. (مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۶۰) این در حالی است که به عقیده سمهودی، بنیخطمه خانههایی داشتهاند که محل آن مالالماجشون در کنار صدقه ابان بن ابی حدیر بوده است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) به باور ما سخن مطری صحیحتر مینماید، به این تعبیر که محله اصلی آنها در آنجا بوده، پس از آن از آنجا به نقاط دیگر رفته و خارج از آن سکونت گزیدهاند. سمهودی به این مسأله اشاره کرده میگوید: بنیخطمه متفرق در آطامشان (خانههای قصر یا قلعه مانند) بودهاند و در بخش اصلی محلهشان (قصبه دارهم) کسی نمیزیسته است. پس از آنکه اسلام آمد آنجا را مسجد کردند و یکی از آنها در کنار مسجد سکونت گزید به طوری که هر صبحگاه سراغش را میگرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. پس از آن جمعیتشان در محله اصلی رو به فزونی نهاد به طوری که به آنجا غزه گفته میشود و این از بابت شباهت آنجا به لحاظ فراوانی جمعیت به غزه شام است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) از سخن سمهودی که میگوید: مردم هر صبحگاه احوال آن شخص ساکن در قصبه اصلی را سؤال میکردهاند- همو که خانهاش را نزدیک مسجد بن خطمه در اصل قصبه بنا کرده بود- چنین میتوان استدلال کرد که این منازل در بخش شرقی عوالی بوده است و این به گونهای است که حمله درندگان به آن بخش بعید نبوده زیرا از آبادی به دور بوده است». (جعفریان، رسول، مقاله: ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی، فصلنامه علمی – ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵.)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۱۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۶۹. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۷، ص۲۲۷.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۶۶.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۶۱؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۷، ص۲۲۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۱۳۶.
- ↑ ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۳۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۸، ص۲۸۸.
- ↑ ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۶.
- ↑ ر.ک: اللجنة العلمیة فی مؤسسة الإمام الصادق(ع)، موسوعة طبقات الفقهاء، ج۶، ص۱۸۷. نیز ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، طبقات أعلام الشیعه، ج۲، ص۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
- ↑ حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۴۲۴؛ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۵۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۴۵۹؛ زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۳، ص۵۵۵.
- ↑ حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۲۴۵.
- ↑ حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۲۴۵.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ ر.ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.
- ↑ در برخی منابع نقل شده که خزیمة بن ثابت انصاری و عمیر بن عدی پس از مسلمان شدن، بتهای بنی خطمه را میشکستند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.)
- ↑ «انَ الصَّفا والمَروةَ مِن شَعائرِ اللَّهِ فَمَن حَجالبَیتَ اوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یطَّوَّفَ بِهِما و مَن تَطَوَّعَ خَیرًا فَانَّ اللَّهَ شَاکرٌ عَلیم».
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۶۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۴۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۲۵۳- ۲۵۸. برخی این امر را به گروهی از آنان نسبت میدهند. (ر.ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۲۵۶؛ شیخ طوسی، التبیان، ج۲، ص۱۴۲)
- ↑ «و لَیسَ البِرُّ بِان تَأتوا البُیوتَ مِن ظُهورِها و لکنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقی وَأتوا البُیوتَ مِن ابوابِها واتَّقوا اللَّهَ لَعَلَّکم تُفلِحون».
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲، ص۲۵۵- ۲۵۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۰۸.
- ↑ با نگاهی به مقاله اوس و خزرج، مهران اسماعیلی، دانشنامه موضوعی قرآن کریم.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.
- ↑ ابن سلام، النسب، ص۲۷۰.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۹.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۳۳. احتمال دارد این عنوان در واقع تصحیف عنوان «انیسه بنت ابی طلحه» باشد که پیش از این، بدان پرداخته شد.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۰۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۳۰.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶. ابن حبیب از او با نام و نسب «ملیکه بنت فاکه بن ثعلبه» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰)
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۹۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵. در بیان علت نامیده شدن او به این لقب گفته شده که: او در گواهی خواستن بر صحت یک دادوستد، شهادت داد و رسول خدا(ص) شهادت او را به منزله شهادت دو شاهد عادل پذیرفت. گواهی خزیمه درباره اسبی از پیامبر(ص)، به نام مُرْتَجِز بود (ابن قتیبه، المعارف، ص۱۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۱۴.) که پیامبر(ص) آن را از یک اعرابی خرید؛ اما آن اعرابی معامله را به تحریک برخی منافقان انکار کرد و خزیمه به نفع رسول خدا(ص) شهادت داد. پس از آن، پیامبر(ص) فرمود: «هر که خزیمه به نفع یا ضرر وی شهادت دهد، شهادت خزیمه به تنهایی، او را کفایت میکند». (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۷۸-۳۷۹؛ کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۰۱؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ۱۹۱۶م، ج۵، ص۲۴-۲۵) جهت مطالعه بیشتر و دستیابی به روایتهای مختلف در باب وجه تسمیه این نامگذاری ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹-۲۸۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۴-۱۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸.
- ↑ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۳۱۲۲ -۳۱۲۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۷. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۷۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۱.
- ↑ از جمله خطمیهای حاضر در این واقعه میتوان به نام «عبدالله بن یزید بن زید» (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۵۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۳۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵) و «عمیر بن حبیب خطمی انصاری» (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۶۴ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸) اشاره کرد.
- ↑ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۱۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۷۵.
- ↑ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۱۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۳۵۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۷، ص۱۶۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶.
- ↑ برخی منابع از او به عنوان خواهر عمیر بن عدی یاد کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۷)
- ↑ در برخی منابع او همسر «یزید بن زید بن حصن خطمی» معرفی شده است. او پیامبر اکرم(ص) را آزار میداد و از دین مبین اسلام ایراد میگرفت و مردم را علیه پیامبر اکرم(ص) تحریک و تحریض میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۹۴)
- ↑ در بعضی منابع او را زنی «یهودیه» خواندهاند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰)
- ↑ «عمیر بن عدی بن خرشة بن أمیة بن عامر بن خطمه» فرزند «عدی»، -از شاعران عرب- و برادر «حارث بن عدی» -از شهدای جنگ احد- بود. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۸) او را نخستین مسلمان طایفه بنی خطمه گفتهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۹) عمیر فردی نابینا یا کمبینا بود و از اینرو در برخی از رویدادهای دوران رسول خدا(ص) حاضر نبود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸) از آنجا که او بخشی از قرآن را حفظ بود در میان قبیله خود به قاری مشهور شده بود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۶۰۰) در برخی منابع، قاتل عصماء بنت مروان، غُشیمر بن خرشه قاری معرفی شده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۶۴) ابن کلبی هم، از عمیر بن خرشة قاری به عنوان قاتل این زن هجو کننده نام برده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷-۶۳۸. این ماجرا در بعضی دیگر از منابع چنین نقل شده است: در بیست و پنجم ماه رمضان سال دوم هجرت، محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱. «عمیر بن عدی» هنگامی که سخنان و اشعار عصماء را در مورد اسلام و پیامبر اکرم(ص) شنید و شوراندن مردم را علیه اسلام دید، گفت: پروردگارا، نذر میکنم که اگر محمد را به مدینه بازگردانی، من عصماء را به قتل برسانم. برخی از نقلها نیز حاکی از اعزام او از سوی رسول خدا(ص) برای انجام این سریه است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۱) هنگامی که پیامبر(ص) از جنگ بدر مراجعت فرمود، عمیر بن عدی در دل شب به خانه عصماء رفت. بعضی از بچههای او اطرافش خواب بودند و یکی از آنها شیرخوار و روی سینه او بود. عمیر با دست خود او را لمس کرده و کودکی را که شیر میداد، از سینه او برداشت و شمشیرش را بر سینه عصماء گذاشته و چنان فشار داد که از پشت او بیرون آمد. پس از آن به مدینه آمده و نماز صبح را با پیامبر(ص) اقامه کرد. هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از مسجد بیرون آمد، نگاهی به عمیر انداخته و پرسیدند: آیا دختر مروان را کشتی؟ (از این سخن پیامبر اکرم(ص) میتوان اینگونه برداشت کرد که عمیر بن عدی به دستور رسول خدا(ص) این مأموریت را انجام داده است) عمیر گفت: آری پدر و مادرم فدایت گردند! در این هنگام عمیر ترسید که نکند با قتل عصماء مرتکب نافرمانی و خطا شده باشد، از اینرو از رسولخدا(ص) پرسید: آیا با این قتل مرتکب گناه شده و مشکلی برایم پیش میآید؟ پیامبر(ص) فرمود: نه، به خاطر او حتی دو بز هم شاخ به شاخ هم نخواهند گذاشت. (منظور پیامبر اکرم(ص) آن بود که این مسأله ارزش سخن گفتن را نیز ندارد). این مثل برای اولین بار از پیامبر(ص) شنیده شد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن سید الناس، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۴۰)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ ابن عبدالبر نقل کرده که او بعدها از این کار خود ابراز ندامت کرد و توبه کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۱۱)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.