ضلالت در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

منظور تلاش برای گمراه کردن پیامبر و یا شیوه برخورد پیامبر با گمراهی اهل ضلالت و بازتاب آن در قرآن است.

تلاش برای گمراه کردن پیامبر

  1. ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا[۱].
  2. ﴿وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ[۲].
  3. ﴿وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ[۳]. نکته: می‌دانیم این آیه در مکه نازل شده و در آن زمان مسلمانان شدیداً در اقلیت بودند، گاهی اقلیت آنها و اکثریت قاطع بت‌پرستان و مخالفان اسلام، ممکن بود این توهم را برای بعضی ایجاد کند که اگر آئین آنها باطل و بی‌اساس است چرا این‌همه پیرو دارند و اگر ما بر حقیم چرا اینقدر کم هستیم‌؟! در این آیه برای دفع این توهم که به دنبال ذکر حقانیت قرآن در آیات قبل ممکن است پیدا شود، پیامبر خود را مخاطب ساخته، می‌گوید: “اگر از اکثر مردمی که در روی زمین هستند پیروی کنی تو را از راه حق گمراه و منحرف خواهند ساخت ﴿وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ[۴] در جمله بعد دلیل این موضوع را بیان می‌کند و می‌گوید: علت آن این است که آنها بر اساس منطق و فکر صحیح کار نمی‌کنند، راهنمای آنها یک مشت گمان‌های آلوده به هوی و هوس و یک مشت دروغ و فریب و تخمین است علامه طباطبائی در ذیل این آیه می‌‌نویسد ﴿وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ...[۵] کلمه “خرص” در لغت هم به معنای دروغ آمده و هم به معنای تخمین، و معنای دوم با سیاق آیه مناسب‌تر است زیرا جمله ﴿وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ[۶] و همچنین جمله قبلی‌اش در حقیقت کار تعلیل را می‌کند، و برای جمله ﴿وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ[۷] به منزله علت است، و می‌رساند که تخمین زدن در اموری از قبیل معارف الهی و شرایع که می‌بایستی از ناحیه خدا اخذ شود و در آن جز به علم و یقین نمی‌توان تکیه داشت طبعاً سبب ضلالت و گمراهی است. گو اینکه سیر انسان در زندگی دنیاییش بدون اعتماد به ظن و استمداد از تخمین قابل دوام نیست، حتی دانشمندانی هم که پیرامون علوم اعتباری و علل و اسباب آنها و ارتباطش با زندگی دنیوی انسان بحث می‌کنند به غیر از چند نظریه کلی به هیچ موردی برنمی‌خورند که در آن اعتماد انسان تنها به علم خالص و یقین محض بوده باشد. و در اموری از قبیل معارف الهی و شرایع، نباید به حدس و تخمین بسنده کرد و جز به علم و یقین تکیه نباید کرد[۸].
  4. ﴿قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ[۹].
  5. ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى[۱۰].
  6. ﴿أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى * عَبْدًا إِذَا صَلَّى * أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى[۱۱]. نکته: ﴿وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى[۱۲] مراد از “ضلال” در اینجا گمراهی نیست؛ بلکه مراد عدم هدایت است، و منظور از هدایت نداشتن رسول خدا (ص)، حال خود آن جناب است، و یا صرف‌نظر از هدایت الهی می‌خواهد بفرماید اگر هدایت خدا نباشد تو و هیچ انسانی دیگر از پیش خود هدایت ندارید مگر به وسیله خدای سبحان، پس رسول خدا (ص) هم نفس شریفش با قطع نظر از هدایت خدا ضاله و بی‌راه بود، هر چند که هیچ روزی از هدایت الهی جدا نبوده و از لحظه‌ای که خلق شده بود ملازم با آن بود، در نتیجه آیه شریفه در معنای آیه زیر است، که می‌فرماید: ﴿مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ[۱۳] و از همین باب است کلام موسی که بنا به حکایت قرآن کریم از آن جناب گفته بود: ﴿فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ[۱۴] در آن هنگامی که آن مرد قبطی را کشتم از گمراهان بودم. یعنی هنوز به هدایت رسالت اهتداء نشده بودم[۱۵].

نتیجه: در آیات فوق این محورها مطرح گردیده است:

  1. فضل و رحمت الهی، مانع تأثیر دسیسه و زمینه‌سازی‌های مشرکان برای گمراهی پیامبر: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ[۱۶]؛
  2. پیامبر در معرض توطئه و دسیسه‌های مشرکان برای گمراهی آن حضرت و هشدار خداوند به پیامبر: ﴿وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ[۱۷]؛
  3. پندار مشرکان درباره گمراهی پیامبر گمانی باطل و منزّه بودن ساحت پیامبر از گمراهی: ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى[۱۸] ﴿قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ[۱۹].

محدوده و قلمرو مسئولیت پیامبر در جلوگیری از ضلالت دیگران

  1. ﴿وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ[۲۰].
  2. ﴿أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ[۲۱].
  3. ﴿قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا * قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا * قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا[۲۲].

نتیجه: در آیات فوق این محورها درباره قلمرو مسئولیت پیامبر مطرح گردیده است:

  1. پیامبر موظّف به تداوم بخشیدن انذارگری خود نسبت به گمراهان: ﴿وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ[۲۳]
  2. توصیه خداوند به پیامبر نسبت به عدم حسرت برای گمراهان: ﴿فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ[۲۴] یعنی ای پیامبر خود را هلاک نکن با اندوه بر گمراهی کافران؛
  3. خداوند برای تحکیم پایه‌های توحید، و نفی هر گونه شرک، غلو و روشن کردن قلمرو مسئولیت پیامبر به پیامبر (ص) دستور می‌دهد: “بگو من تنها پروردگارم را می‌خوانم و فقط او را عبادت می‌کنم، و هیچ‌کس را شریک او قرار نمی‌دهم” ﴿قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا[۲۵] سپس دستور می‌دهد: بگو من مالک زیان و سودی برای شما نیستم و هدایت به دست دیگری است ﴿قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا[۲۶] و باز اضافه می‌کند: بگو اگر من نیز بر خلاف فرمان حق رفتار کنم. و رسالت‌هایی را که درباره ابلاغ پیام توحید و شرایع دین دارم به شما نرسانم. هیچ‌کس مرا در برابر او پناه نمی‌دهد، و ملجأ و پناهگاهی جز او نمی‌یابم ﴿قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا[۲۷].

بعثت پیامبر بر اساس نجات از گمراهی مردم

  1. ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۲۸].
  2. ﴿لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۲۹].
  3. ﴿الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ[۳۰].
  4. ﴿رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا[۳۱].
  5. ﴿انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا[۳۲].

نتیجه: در آیات فوق این محورها مطرح گردیده است:

  1. نجات انسان‌ها از گمراهی و هدایت آنان فلسفه بعثت پیامبر و گمراهی آشکار امت عرب، پیش از بعثت محمّد (ص) ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ... وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۳۳]. ﴿لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ... وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۳۴].
  2. رسالت پیامبر خارج ساختن مردم از ضلالت و گمراهی و هدایت آنان به نور ایمان،﴿الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ[۳۵]، ﴿رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا[۳۶].
  3. مخالفت مشرکان با پیامبر و اظهار عناد آنان با تمثیل‌های ناروا، موجب گمراهی و از دست دادن زمینه هدایت: ﴿انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا[۳۷].

هدایت گمراهان با مشیت خداوند و تلاش پیامبر

  1. ﴿إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ[۳۸].
  2. ﴿وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا[۳۹].
  3. ﴿يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ * وَمَنْ لَا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءُ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۴۰].
  4. ﴿إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۴۱].
  5. ﴿مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ * فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ * إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۴۲].
  6. ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ[۴۳].

نکته: ایمان به خدا به صرف این نیست که انسان بداند و درک کند که خدا حق است، زیرا مجرد دانستن و درک کردن ملازم با ایمان نیست، بلکه با استکبار و انکار هم می‌سازد، همچنان که خودش فرموده: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ[۴۴]. و چون می‌دانیم ایمان با انکار نمی‌سازد، پس نتیجه می‌گیریم که ایمان صرف ادراک نیست، بلکه عبارتست از پذیرایی و قبول مخصوصی از ناحیه نفس، نسبت به آن‌چه که درک کرده. قبولی که باعث شود نفس در برابر آن ادراک و آثاری را که اقتضاء دارد تسلیم شود، و علامت داشتن چنین قبولی این است که سایر قوا و جوارح آدمی نیز آن را قبول نموده، مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود. اینجاست که می‌بینیم بسیاری از اشخاص با علم و درک زشتی و پلیدی عملی، با این همه به آن عمل اعتیاد دارند و نمی‌توانند خود را از آن بازدارند، برای همین است که فقط قبح آن را درک کرده‌اند، ولی ایمان به آن ندارند، و در نتیجه تسلیم درک خود نمی‌شوند. و بعضی دیگر را می‌بینیم که علاوه بر درک تسلیم هم شده‌اند، و بعد از تسلیم توانسته‌اند بدون درنگ دست از آن کار بردارند و این همان ایمان است. و این همان معنایی است که از آیه شریفه ﴿فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ[۴۵] استفاده می‌‌شود پس هدایت از ناحیه خدای سبحان اقتضای امری را از قلب و یا صدر و یا نفس آدمی دارد که نسبت آن امر با آن هدایت نسبت قبول و انفعال است به امر مورد قبول، که در آیه ۱۲۵ سوره انعام از آن به شرح صدر و توسعه سینه تعبیر کرده، و در آیه مورد بحث آن را ایمان و اطمینان قلب نامیده، و آن عبارت از این است که آدمی خود را در قبول امر، مقبول در امنیت ببیند و قلبش با آن تسکین و آرامش یابد، و آن امر در قلبش راه پیدا کند و در آن جایگزین شود، بدون اینکه قلب مضطرب و یا روی‌گردان شود[۴۶] و با این توضیح معنای آیه ﴿قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ[۴۷].

نتیجه: در آیات فوق این محورها مطرح گردیده است:

  1. پیامبر بدون خواست خداوند، ناتوان از هدایت گمراهان: ﴿إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ *... مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا[۴۸].
  2. نمایندگان جنیان پس از شنیدن پیام وحی از پیامبر گفتند خطاب به قوم خودشان گفتند: دعوت کننده خداوند را - پیامبر -اطاعت کنید و به او ایمان بیاورید ﴿يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ[۴۹] وَآمِنُوا بِهِ[۵۰] و ردّ دعوت پیامبر باعث گمراهی آشکار: ﴿... وَمَنْ لَا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءُ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۵۱]، ﴿وَمَنْ لَا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ[۵۲] و به غیر از خدا، اولیائی ندارد که یاریش کنند، و در این باب مددش برسانند. ﴿وَلَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءُ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۵۳] (و خلاصه کلام اینکه: کسی که داعی خدا را در دعوتش اجابت نکند به خودش ظلم کرده و نمی‌تواند خدا را عاجز کند، نه خودش مستقلاً می‌تواند خدا را با این سرکشی‌ها عاجز سازد، و نه به کمک و یاری دیگر اولیاء خود، چون غیر از خدا اولیائی ندارد. و این معنا را با جمله ﴿أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۵۴] تمام کرده است) [۵۵].
  3. خداوند به پیامبرش در آغاز هجرت اعلام می‌‌کند غم مخور همان خدایی که موسی را در طفولیت به مادرش باز گرداند، همان خدایی که او را بعد از یک غیبت ده ساله از مصر به زادگاه اصلی‌اش باز گردانید و همان خدائی که قرآن را بر تو فرض کرده است تو را به سر زمین اصلی‌ات - مکه - باز می‌گرداند ﴿إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ[۵۶] و چراغ توحید را با دست تو در این سرزمین مقدس بر می‌افروزد. سپس می‌افزاید در برابر خیره‌سری مخالفان سرسخت بگو: پروردگار من از همه بهتر می‌داند چه کسی هدایت را از سوی او آورده، و چه کسی در ضلال مبین است ﴿قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۵۷].
  4. خداوند این مسئله را اعلام می‌‌کند تهمت جنون به پیامبر باعث گمراهی مرتکبین آن و تهمت‌زنندگان به رسول خدا (ص) به اینکه او دیوانه است خودشان مفتون و گمراهند، ﴿مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ[۵۸] و به زودی گمراهیشان روشن گشته، و نیز معلوم می‌شود که رسول خدا (ص) هدایت یافته است ﴿فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ[۵۹] هدایت او و گمراهی آنان به بیانی از خدای سبحان ثابت شد، (اینک در این جمله مطلب را چنین تأکید می‌کند که خدا بهتر می‌داند چه کسی از راه او به بیراهه رفته، و چه کسی راه او را یافته است، چون راه، راه او است و امر هدایت هم به دست او است، و معلوم است که صاحب راه و راهنما بهتر می‌داند چه کسی در راه او است، و چه کسی در آن نیست باز برای تأکید بیشتر می‌افزاید: پروردگارت بهتر از هر کس می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده و او هدایت یافتگان را نیز بهتر می‌شناسد ﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۶۰][۶۱]. چرا که راه، راه اوست؛ و او بهتر از هر کس راه خود را می‌شناسد، و به این ترتیب به پیامبر اسلام (ص) اطمینان بیشتر می‌دهد که او در مسیر هدایت و دشمنانش در مسیر ضلالتند.
  5. در مقابل ایرادات منکران لجوج دعوت توحیدی پیامبر که می‌‌گفتند چرا معجزه‌ای از سوی پروردگار بر او نازل نشده است تا باعث ایمان آوردن آنها شود ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ[۶۲] آنها انتظار دارند که پیامبر به صورت یک “خارق‌العاده‌گر” در گوشه‌ای بنشیند و هر یک از آنها از در وارد شوند، و هر معجزه‌ای مایل هستند پیشنهاد کنند او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد، و تازه آنها اگر مایل نبودند ایمان نیاورند! قرآن در پاسخ آنها می‌گوید: ای پیامبر! به اینها بگو که خداوند هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر کس که به سوی او باز گردد مشمول هدایتش قرار می‌دهد ﴿قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ[۶۳] اشاره به این که کمبود شما از ناحیه اعجاز نیست، بلکه کمبود شما از درون وجود خودتان است، لجاجت‌ها، تعصب‌ها، جهالت‌ها، و گناهانی که سد راه توفیق می‌شود مانع از ایمان شماست.

فرجام گمراهی و نشنیدن راهنمایی پیامبر

  1. ﴿وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ[۶۴]. نکته: یکی از بدترین انواع کفران نعمت که مشرکان مخالفان دعوت مرتکب می‌شدند این بود که آنها برای خدا شریک‌هایی قرار دادند تا مردم را به این وسیله از راه او گمراه سازند ﴿وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ[۶۵] و چند روزی در سایه این شرک و کفر و منحرف ساختن افکار مردم از آیین و طریق حق بهره‌ای از زندگی مادی و ریاست و حکومت بر مردم ببرند. و خداوند خطاب به پیامبر می‌‌گوید به آنها بگو: از این زندگی دنیا و بی‌ارزش مادی بهره بگیرید اما بدانید سر انجام کار شما به سوی آتش دوزخ است ﴿قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ[۶۶].
  2. ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا * الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا[۶۷].
  3. ﴿وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا[۶۸].
  4. ﴿يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا[۶۹].
  5. ﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا[۷۰].
  6. ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ[۷۱].

نتیجه: در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:

  1. پیامبر مأمور ابلاغ تهدید الهی نسبت به اضلال‌کنندگان و اعلام به آنها که مسیر آنها به سوی آتش جهنم است: ﴿وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ[۷۲].
  2. بهانه‌جویی و برخورد عنادآلود کافران نسبت قرآن و پیامبر باعث گمراهی آنان ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً[۷۳] و سقوط در جهنم ﴿الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ[۷۴] و در نتیجه اعمالشان جایگاه بدی در انتظارشان است ﴿أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا[۷۵].
  3. اطاعت از خدا و پیامبر مانع گمراهی: و دچار حسرت و پشیمانی شدن در دوزخ ﴿يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا[۷۶].
  4. گمراه شدن از راه پیامبر و مسلمانان، موجب گرفتار شدن به دوزخ: ﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا[۷۷] و نافرمانی از خد او رسول ﴿وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ[۷۸] باعث گمراهی آشکار ﴿فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا[۷۹].
  5. خداوند پیامبر را با وصف رسول مخاطب قرار داده ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ...[۸۰] و می‌‌فرماید از اعمال منافقان داخلی و یهود که با جاسوسی و تحریف برای گمرا ه کردن مردم و تثبیت موقعیت منفعت‌طلبانه خویش تلاش می‌‌کنند ناراحت نباش ﴿لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ[۸۱] که نتیجه این اعمال در دنیا برای آنان رسوائی ﴿لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ[۸۲] و در آخرت برایشان عذابی بزرگ خواهد بود ﴿وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ[۸۳].

بی‌فایده بودن نجات از ضلالت برای برخی از افراد

  1. ﴿وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ[۸۴].
  2. ﴿وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ[۸۵].
  3. ﴿فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ * وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ[۸۶].
  4. ﴿أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَمَنْ كَانَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۸۷].
  5. ﴿فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ * مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ * إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ[۸۸]

نتیجه: در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:

  1. خارج کردن کافران حق‌ناپذیر از گمراهی، امری خارج از توان پیامبر: ﴿وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ[۸۹].
  2. عدم تأثیر هدایت‌گری پیامبر نسبت به برخی افراد حق‌گریز و گمراه شده: [۳] ﴿فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ * وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ * أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَمَنْ كَانَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۹۰].
  3. خداوند خطاب به مشرکان این بحث را به میان می‌آورد که وسوسه‌های شما بت‌پرستان در دل‌های پاکان و نیکان اثری ندارد، و تنها قلوب آلوده و ارواح دوزخی و متمایل به فساد شما است که خود را تسلیم این وسوسه‌ها می‌سازد، می‌فرماید: ﴿فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ[۹۱] ﴿مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ[۹۲] ﴿إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ[۹۳]. این آیات - بر خلاف آنچه طرفداران مسلک جبر پنداشته‌اند - دلیلی است بر ضد این مکتب، و اشاره‌ای است به این حقیقت که هیچ‌کس نمی‌تواند خود را در برابر انحرافات معذور بداند، و ادعا کند مرا فریب داده و به بت‌پرستی کشانده‌اند، می‌گوید: شما بت‌پرستان توانایی بر - فتنه - و فریب اشخاص ندارید، مگر آنها که با اراده خود راه دوزخ را پیش گیرند. شاهد این سخن تعبیر ﴿صَالِ الْجَحِيمِاست، زیرا در اصل - صالی - به صورت اسم فاعل بوده، و معمولاً هنگامی که صیغه اسم فاعل را در مورد موجود عاقلی به کار می‌برند مفهومش انجام کاری از روی اراده و اختیار است، همانند جالس و ضارب، بنابراین ﴿صَالِ الْجَحِيمِ یعنی کسی که مایل است خود را به آتش دوزخ بسوزاند، و به این ترتیب راه عذر را بر همه منحرفان می‌بندد[۹۴][۹۵].

گمراهی، انحراف از حق و راه مستقیم

ضلالت مصدر ثلاثی مجرد از ریشه «ض – ل – ل» ضد هدایت[۹۶] و به معنای گمراهی و انحراف از حق[۹۷] است که هر‌گونه ‌انحرافی از راه مستقیم را دربرمی‌گیرد؛ عمدی باشد یا سهوی و کم باشد یا زیاد[۹۸]. واژ‌گان غَیّ و زَیغ نیز با واژه ضلالت تقارب معنایی فراوانی دارند: «غَیّ» در لغت به معانی جهل برخاسته از اعتقاد فاسد[۹۹]، ضلالت، نرسیدن به هدف و مقصود[۱۰۰] و کوشش در راه باطل است[۱۰۱]. به گفته برخی غَیّ، متضاد رُشْد (به معنای هدایت به خیر و صلاح) است. پس به قرینه مقابله، غَیّ در اصل به معنای راهنمایی به شر و فساد خواهد بود و دیگر معانی پیش‌گفته از لوازم این معنایند. بنابراین، ضلالت از لوازم غَیّ است[۱۰۲]. به گفته علامه طباطبایی غیّ و ضلالت به یک معنا نیستند؛ ولی با عنایتی خاص، در مواردی بر یکدیگر منطبق می‌شوند؛ زیرا ضلالت به معنای انحراف از راه با در نظر داشتن هدف و مقصد است؛ ولی غیّ به معنای انحراف از راه با فراموش کردن هدف است و «غَوِیّ» کسی است که اصلاً نمی‌داند چه می‌خواهد و مقصدش چیست[۱۰۳]. بنابراین «غیّ» اعم از ضلالت است، چنان‌که «رشد» اعم از هدایت است؛ زیرا رشد نیز با هدایت مترادف نیست، بلکه با عنایتی خاص، هدایت و رشد بر هم منطبق می‌شوند.

«زَیغ» نیز به معنای انحراف از راستی و درستی[۱۰۴]، تردید و رویگردانی و بازگشت از حق[۱۰۵]، با ضلالت تقارب معنایی زیادی دارد.

ریشه «ض - ل - ل» و مشتقات آن ۱۸۹ بار در قرآن کریم به کار رفته‌اند که در غالب موارد به معنای گمراهی و انحراف از حق و در برابر هدایت‌اند:﴿...فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا...[۱۰۶]؛ ﴿أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَـٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَـٰرَتُهُمْ وَمَا كَانُوا۟ مُهْتَدِينَ[۱۰۷]؛ ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ أُمَّةٍۢ رَّسُولًا أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱجْتَنِبُوا۟ ٱلطَّـٰغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ ٱلضَّلَـٰلَةُ...[۱۰۸] به‌جز معنای گمراهی و انحراف از حق که معنای اصلی ضلالت در قرآن کریم است، ضلالت به معانی دیگری هم در قرآن به کار رفته است؛ مانند گم شدن[۱۰۹]، فراموش کردن[۱۱۰] و ناپدید شدن[۱۱۱]. این موارد از موضوع این مقاله خارج‌اند.[۱۱۲]

حوزه‌های اصلی ضلالت

از آنجا که ضلالت به معنای گمراهی و انحراف از طریق مستقیم است، این انحراف می‌تواند در سه حوزه عقیده، رفتار و ملکات باطنی ظهور یابد، از این رو می‌توان موارد کاربرد ضلالت به معنای گمراهی در قرآن را در سه حوزه عقیدتی، رفتاری، صفات و ملکات باطنی و گاه نیز در معنایی عام و شامل دانست[۱۱۳].

ضلالت در عقاید

از جمله موارد ضلالت در عقاید، کفر و شرک و بت‌پرستی است، از این رو قرآن کریم شرک و بت‌پرستی را از مصادیق بارز ضلالت دانسته و از آن با تعبیر «ضلال بعید» به معنای گمراهی دور یاد می‌کند:﴿وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـٰلًۢا بَعِيدًا[۱۱۴]؛ ﴿يَدْعُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُۥ وَمَا لَا يَنفَعُهُۥ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلضَّلَـٰلُ ٱلْبَعِيدُ[۱۱۵]. به گفته برخی، تعبیر «ضلال بعید» از آن‌رو در باره مشرک به کار رفته که او چنان از راه مستقیم دور شده و خود را در بیابانی سرگردان می‌بیند که گویا هیچ فریادرس و تکیه‌گاهی ندارد و نیز به راهیابی او امیدی نیست؛ زیرا او مقصد را گم کرده است[۱۱۶]. همچنین قرآن کریم هرگونه کفر به خدا و فرشتگان، کتاب‌های آسمانی، پیامبران و روز جزا را «ضلال بعید» شمرده است:﴿وَمَن يَكْفُرْ بِٱللَّهِ وَمَلَـٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـٰلًۢا بَعِيدًا[۱۱۷]؛ ﴿أَلَآ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُمَارُونَ فِى ٱلسَّاعَةِ لَفِى ضَلَـٰلٍۭ بَعِيدٍ[۱۱۸]. «ضلال بعید» در برابر «ضلال قریب» (به معنای گمراهی نزدیک) است و کفری که در آیه ضلال بعید نامیده شده، کفر اعتقادی است که در آن، انسان مقصد را گم کند و کسی که مقصد را گم کند به هدایتش امیدی نیست، چون از اصل دور افتاده است؛ بر خلاف کفر عملی که ضلال قریب است؛ زیرا انسان گمراه در این حال، مقصد را می‌داند و تنها راه را گم کرده است و به مدد راهنما می‌تواند هدایت یابد[۱۱۹]. حضرت ابراهیم(ع) نیز عمویش آزر و قوم او را که به‌جای پرستش خدای یگانه، بت‌ها را می‌پرستیدند، در «ضلال مبین» یعنی گمراهی آشکار می‌دانست:﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً إِنِّىٓ أَرَىٰكَ وَقَوْمَكَ فِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍۢ[۱۲۰]؛ همچنین هنگامی که رسولان الهی برای هدایت مردم بت‌پرست انطاکیه به این شهر وارد شدند، حبیب نجار از نقطه‌ای دوردست در شهر، خود را به مرکز شهر رساند و با حمایت جانانه از این رسولان الهی، مردم را به پیروی از آنان فراخواند و در استدلال بر لزوم پرستش خدای خالق انسان‌ها، پرستش بت‌های ناتوان از هر کاری را گمراهی آشکار نامید:﴿وَمَا لِىَ لَآ أَعْبُدُ ٱلَّذِى فَطَرَنِى وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدْنِ ٱلرَّحْمَـٰنُ بِضُرٍّۢ لَّا تُغْنِ عَنِّى شَفَـٰعَتُهُمْ شَيْـًۭٔا وَلَا يُنقِذُونِ * إِنِّىٓ إِذًۭا لَّفِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍ * إِنِّىٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمْ فَٱسْمَعُونِ[۱۲۱]. تعبیر ضلال مبین از آن‌روست که ضلالتی بالاتر و روشن‌تر از این نیست که انسان سنگ یا چوبی را که به دست خود تراشیده و هیچ‌گونه توانایی و شعور ندارد، معبود خود بداند و آن ‌را بپرستد[۱۲۲]. قرآن کریم با یادآوری بعثت پیامبران الهی به سوی همه امت‌ها و دعوت آنان به پرستش الله و دوری از طاغوت‌ها، پذیرندگان دعوت پیامبران را اهل هدایت و تکذیب‌کنندگان آنها را اهل ضلالت نامیده است:﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ أُمَّةٍۢ رَّسُولًا أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱجْتَنِبُوا۟ ٱلطَّـٰغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ ٱلضَّلَـٰلَةُ...[۱۲۳]؛ نیز با امتنان بعثت پیامبر اکرم(ص)، دوران پیش از اسلام را که روزگار حاکمیت شرک است، دوران گمراهی آشکار مشرکان و بت‌پرستان نامیده است:﴿لَقَدْ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَـٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍ[۱۲۴].[۱۲۵]

ضلالت در صفات و ملکات باطنی

قساوت قلب، مصداقی از ضلالت در صفات و ملکات باطنی انسان است. قرآن کریم با استفهامی انکاری کسی را که خدا سینه‌اش را برای تسلیم در برابر حق گشوده است و در نتیجه با نوری که خدا در اختیارش نهاده حقایق را می‌بیند، هرگز با کسی که دلی سخت و نفوذناپذیر دارد و برای شناخت نوری ندارد، یکسان نمی‌داند و چنین کسی را که دلش از اینکه یاد خدا کند سخت شده، در گمراهی آشکار می‌داند:﴿أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدْرَهُۥ لِلْإِسْلَـٰمِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ فَوَيْلٌۭ لِّلْقَـٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ فِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍ[۱۲۶]. به گفته برخی، آیه بیانگر آن است که هر گاه ذکر خدا قرآن بر آنان خوانده شود، دل‌هایشان سخت می‌گردد[۱۲۷]. تعبیر﴿أُو۟لَـٰٓئِكَ فِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍ در باره اینان به کار رفته تا پاسخی باشد برای این پرسش که «ذکر خدا که همواره مایه آرامش دل‌های اهل ایمان است چگونه سبب کراهت و سخت‌دلی برخی می‌گردد». پاسخ آن است که اینان بر اثر تکبر، لجاجت و عناد چنان در گمراهی عمیقی غوطه‌ورند که حتی ذکر خدا هم در آنان اثر عکس دارد؛ گمراهی‌ای که به شدت عیان است و بر کسی پوشیده نیست[۱۲۸]، چنان‌که نزول آیات قرآن، به رغم آنکه سبب افزایش ایمان مؤمنان است، برای منافقان جز پلیدی نمی‌افزاید:﴿وَإِذَا مَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ...فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَزَادَتْهُمْ إِيمَـٰنًۭا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ * وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ[۱۲۹]. دورویی و نفاق نیز از ملکات و صفات باطنی و از مصادیق ضلالت و گمراهی است. قرآن کریم منافقان را گمراهانی می‌داند که هدایت فطری را با ضلالت انتخابی مبادله کرده‌ و از این رو تجارتی خسران‌بار دارند[۱۳۰]:﴿أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَـٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَـٰرَتُهُمْ وَمَا كَانُوا۟ مُهْتَدِينَ[۱۳۱].[۱۳۲]

ضلالت در اعمال

قرآن کریم مرتکبان برخی کارها را در شمار گمراهان دانسته و عمل آنان را انحراف از راه درست، گمراهی آشکار و گمراهی دور نامیده است. کارهایی مانند:

  1. ابراز دوستی با دشمنان خدا و دشمنان اهل ایمان: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ عَدُوِّى وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَآءَ...تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِٱلْمَوَدَّةِ...وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ[۱۳۳].
  2. تسلیم نبودن دربرابر فرمان خدا و رسول او:﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍۢ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـٰلًۭا مُّبِينًۭا[۱۳۴].
  3. ترجیح زندگی دنیا بر حیات آخرت:﴿ٱلَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا عَلَى ٱلْـَٔاخِرَةِ...أُو۟لَـٰٓئِكَ فِى ضَلَـٰلٍۭ بَعِيدٍۢ[۱۳۵]. به گفته برخی، معنای استحباب دنیا بر آخرت، برگزیدن دنیا و ترک کامل آخرت و نقطه مقابل آن، ترجیح آخرت بر دنیاست؛ بدین معنا که آخرت، غرض و هدف اصلی باشد و کوشش‌های دنیوی مقدمه و سر پل رسیدن به آخرت باشند[۱۳۶].
  4. مانع شدن دیگران از پذیرش حق و ایمان به خدا و ایجاد کژی و انحراف در دین:﴿ٱلَّذِينَ...وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُو۟لَـٰٓئِكَ فِى ضَلَـٰلٍۭ بَعِيدٍۢ[۱۳۷]. افزون بر موارد پیش‌گفته می‌توان برخی آیات بیان کننده ضلالت را به معنای عام و شامل آن (ضلالت عقیدتی، صفاتی و رفتاری) دانست:﴿إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا۟ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓا۟ إِلَّا فَاجِرًۭا كَفَّارًۭا[۱۳۸]؛ ﴿هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّـۧنَ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَـٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍۢ[۱۳۹].[۱۴۰]

عوامل و زمینه‌های ضلالت

با بررسی آیات قرآن کریم می‌توان عوامل یا زمینه‌های ضلالت را چنین برشمرد:

عدم استفاده از ابزار شناخت

قرآن کریم با سرزنش برخی انسان‌ها به سبب نشنیدن کلام حق و عدم تفکر، آنان را گمراه‌تر از چارپایان دانسته است:﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَٱلْأَنْعَـٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا[۱۴۱]. بر اساس این آیه، راه رسیدن به سعادت، سمع یا عقل است؛ زیرا برای شناخت حق و پیروی از آن، انسان یا باید خود، توانایی تعقل داشته باشد و از راه تفکر به شناخت حق برسد و سپس از آن پیروی کند، یا با گوش فرا دادن به شخص خیرخواهی که‌توانایی تعقل دارد، حق را شناخته و از آن پیروی کند[۱۴۲]، از این رو دوزخیان عامل گرفتار شدن خود به عذاب دوزخ را بی‌بهرگی از عقل و سمع بیان می‌کنند:﴿وَقَالُوا۟ لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِىٓ أَصْحَـٰبِ ٱلسَّعِيرِ[۱۴۳]. خدای متعالی در آیه‌ای دیگر کسانی را که از ابزار شناخت (قلب، چشم و گوش) در جهت سعادت و کمال انسانی بهره نمی‌برند، غافلانی چون چارپایان بلکه گمراه‌تر از چارپایان و جایگاه آنان را دوزخ دانسته است:﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌۭ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌۭ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ أُو۟لَـٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَـٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَـٰفِلُونَ[۱۴۴]. بر اساس این آیه، دوزخیان کسانی هستند که استعداد بهره‌گیری از رحمت الهی را از دست داده و خود را از مسیر وزش نفحات ربانی دور کرده و دیگر مشاهده آیات خدا تأثیری بر آنان ندارد؛ گویا چشم‌هایشان نمی‌بیند و از شنیدن مواعظ مردان حق اثری نمی‌پذیرند، چنان‌که گویا اصلاً گوشی ندارند، و حجت‌ها و ادله آشکاری که فطرتشان در دل‌هایشان تلقین می‌کند، برایشان سودی ندارد، چنان‌که گویا اصلاً دلی ندارند.

به گفته برخی مفسران، گمراه‌تر بودن برخی انسان‌ها از چارپایان، از این روست که گمراهی در چارپایان، نسبی و غیرحقیقی است؛ زیرا چارپایان به حسب قوای غریزیشان همه همت خود را در خوردن و دیگر تمتعات حیوانی صرف می‌کنند، از این‌رو در تحصیل سعادت زندگی‌ای که برایشان فراهم شده، گمراه به شمار نمی‌آیند و در اینکه قدمی فراتر نمی‌نهند هیچ نکوهیده نیستند. بنابراین گمراه خواندن چارپایان در سنجش با سعادت زندگی انسانی است که آنها به ابزار تحصیل آن مجهز نیستند؛ بر خلاف آدمیانی که با وجود برخورداری از ابزار تحصیل سعادت انسانی و با داشتن چشم و گوش و دلی که راهنمای آن سعادت‌اند، از این ابزار استفاده نکرده و همانند حیوانات تنها در راه تمتع از لذایذ شکم و شهوت از آنها استفاده کرده‌اند، از همین رو این‌گونه مردم از چارپایان گمراه‌ترند و بر خلاف چارپایان استحقاق نکوهش دارند[۱۴۵].[۱۴۶]

پیروی از هوا و هوس

در آیات فراوانی از قرآن پیروی از هوا و هوس خود و دیگران، از عوامل مهم ضلالت انسان‌ها دانسته شده است:

  1. پیامبر اکرم(ص) در پاسخ مشرکان که ایشان را به بت‌پرستی دعوت می‌کردند، می‌فرماید من از پرستش بت‌های شما منع شده‌ام؛ زیرا پرستش بت‌ها برپایه پیروی از هوا و هوس است، نه بر اساس رهنمون عقل و نتیجه پیروی از هوا و هوس، گمراهی و دوری از هدایت الهی است[۱۴۷]:﴿قُلْ إِنِّى نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ قُل لَّآ أَتَّبِعُ أَهْوَآءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًۭا وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُهْتَدِينَ[۱۴۸]. به گفته برخی مفسران، پیامبر اکرم به جای اینکه بگوید: «من پیشنهاد شما را نمی‌پذیرم»، فرمودند: من از هواهای نفسانی شما پیروی نمی‌کنم:﴿لَّآ أَتَّبِعُ أَهْوَآءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًۭا و این، استدلالی است بر اینکه چون پرستش بت‌ها سبب گمراهی می‌شود از آن منع شده‌ام؛ زیرا تعلیق حکم بر وصف، مُشعر به علیت وصف یادشده است و این بیان اِشعار دارد که آنان در بت‌پرستی‌ دلیل ندارند، بلکه پیرو هوا و هوس و در نتیجه گمراه‌اند[۱۴۹].
  2. در آیه‌ای دیگر با اظهار شگفتی از کار کسی که عبادت خدا و پیروی از او را وا می‌نهد و هوای نفس خود را معبود خویش قرار می‌دهد و در پی خواست دل و هوای نفس خویش است و پیروی از نفس خود را بر اطاعت از خدا مقدم می‌شمرد، نتیجه این هواپرستی گمراهی دانسته شده است. خداوند بر گوش و قلب چنین کسی مهر زده و بر چشمش پرده‌ای افکنده است تا در وادی ضلالت همواره سرگردان بماند:﴿أَفَرَءَيْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَـٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍۢ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِۦ وَقَلْبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَـٰوَةًۭ فَمَن يَهْدِيهِ مِنۢ بَعْدِ ٱللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ[۱۵۰]. به گفته برخی، تعبیر﴿ٱتَّخَذَ إِلَـٰهَ درباره پیروی از هوای نفس، به معنای عبادت و پرستش هواست و عبارت﴿وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍۢ بیان می‌کند که چنین کسی به ‌رغم آگاهی از لزوم پرستش خدای واحد، به هواپرستی روی آورده و می‌داند که بیراهه می‌رود و هیچ بُعدی ندارد که انسان در عین راه بلد بودن بیراهه برود، چنان‌که شدنی است که انسان با داشتن یقین به چیزی، آن را انکار کند:﴿ وَجَحَدُوا۟ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ[۱۵۱]؛ زیرا علم، همواره با هدایت همراه نیست، چنان که جهل، همواره با ضلالت ملازم نیست، بلکه آن علمی همراه هدایت است که با التزام عالم به مقتضای علمش همراه باشد. بنابراین اگر انسان، عالم باشد، ولی از این رو که نمی‌تواند از هوای نفس خود چشم بپوشد، به مقتضا و لوازم علم خود ملتزم نباشد، چنین علمی عامل هدایت‌پذیری او نمی‌شود، بلکه در عین علم بودن، ضلالت است[۱۵۲]. عمل آدمی برخلاف مقتضای علم و ایمان و یقین، به سبب پیروی از امیال نفسانی خود و تسویلات شیطان است
  3. خدای سبحان به صراحت، پیروی از هوای نفس را عامل گمراهی دانسته[۱۵۳] و با استفهامی انکاری می‌فرماید کیست گمراه‌تر از آنکه از هوای نفس خود پیروی کرده و از پذیرش هدایت الهی سرباززده است؟ چنین کسی قطعاً بر خود ستم کرده و ستمکاران از هدایت الهی محروم‌اند:﴿...وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ ٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ بِغَيْرِ هُدًۭى مِّنَ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّـٰلِمِينَ[۱۵۴]. به گفته برخی، جمله﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّـٰلِمِينَ تعلیلی است بر گمراهی ایشان با پیروی از هوای نفس؛ به این بیان که پیروی از هوا، اعراض از حق و انحراف از طریق رشد، و این خود ظلم است و خدا ستمگران را هدایت نمی‌کند و آنکه هدایت نشد، گمراه است[۱۵۵].[۱۵۶]

پیروی از شیطان

براساس آیات قرآن کریم، شیاطین از عوامل گمراهی انسان‌اند، از این رو کافران در روز قیامت از خدا می‌خواهند شیاطینی از جنّ و انس را که سبب گمراهی آنان شده‌اند به آنان نشان دهد تا آنان را زیر گام‌هایشان نهند تا از پست‌ترین‌ها باشند: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ رَبَّنَآ أَرِنَا ٱلَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ ٱلْأَسْفَلِينَ[۱۵۷]. به گفته مفسران، در این آیه مراد از جنّی که سبب گمراهی برخی از انسان‌هاست، ابلیس، سرکرده شیاطین است و مراد از اِنْس در این آیه قابیل است که با کشتن برادرش هابیل نخستین گناه را در میان بشر مرتکب شد. این تفسیر بر اساس روایتی از امیرمؤمنان(ع) است[۱۵۸]. برخی با این استدلال که﴿ٱلَّذِينَ در آیه بر جنس دلالت دارد، مراد از این گمراه‌کنندگان را هر کسی از جنّ و انس دانسته‌اند که راه و روش کفر و گمراهی را پدید آورده‌است[۱۵۹]. همچنین برخی در آیه ۲۸ سوره فرقان، مراد از کسی را که دوستی با او گمراه‌کننده انسان است شیطان دانسته‌اند[۱۶۰]:﴿يَـٰوَيْلَتَىٰ لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًۭا * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا[۱۶۱]. شیطان پس از رانده شدن از درگاه خدا سوگند یاد کرد همه انسان‌ها جز مخلَصان را گمراه کند:﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَ[۱۶۲]؛ و نیز درباره گمراه کردن گروه‌هایی از مردم چنین سوگند یاد کرده است:﴿قَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًۭا...وَلَأُضِلَّنَّهُمْ...[۱۶۳]، چنان‌که شیاطین، بدون هیچ کوتاهی، مشرکان را به گمراهی کشانده‌اند:﴿وَإِخْوَٰنُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِى ٱلْغَىِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ[۱۶۴]. بنابراین شیطان جز منحرف ساختن انسان‌ها هدفی ندارد:﴿وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَـٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَـٰلًۢا بَعِيدًۭا[۱۶۵]، از این رو خدا او را «دشمن آشکار انسان» نامیده:﴿إِنَّ ٱلشَّيْطَـٰنَ لِلْإِنسَـٰنِ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ[۱۶۶] و انسان را از پیروی این دشمن دیرینه و مخفی برحذر داشته است:﴿وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَـٰنِ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌ[۱۶۷]؛ ﴿يَـٰبَنِىٓ ءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ...إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ[۱۶۸]. شیطان با شیوه‌هایی گوناگون به گمراه ساختن انسان‌ها می‌پردازد. او با تسویل، گناه را برای انسان‌ها زیبا و لذت آن را بزرگ جلوه داده و آنان را به آرزوهای دور و دراز می‌آلاید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرْتَدُّوا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَـٰرِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْهُدَى ٱلشَّيْطَـٰنُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَىٰ لَهُمْ[۱۶۹] و آدمی را فریفته و دلبسته آن می‌کند و او را از پذیرش ایمان و لوازم آن می‌ترساند:﴿إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَآءَهُۥ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ[۱۷۰]. او به انسان تلقین می‌کند که پذیرش ایمان به خدا و لوازم آن این دلبستگی را تهدید می‌کند. در چنین شرایطی کسی که ایمانش ضعیف باشد، فریب شیطان را خورده و از میان آن دلبستگی‌ها و تن دادن به حقیقت ایمان و لوازمش، از سر سرکشی و طغیانگری، حقیقت را فدای هواهای نفسانی خود کرده و امیال نفسانی را برمی‌گزیند:﴿وَجَحَدُوا۟ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُلْمًۭا وَعُلُوًّۭا[۱۷۱]؛ زیرا دست برداشتن از این دلبستگی‌ها برای وی بسیار دشوار است.

قرآن کریم به برخی دیگر از این شیوه‌ها اشاره کرده است؛ مانند ایجاد دشمنی از راه شراب و قمار:﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيْطَـٰنُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ فِى ٱلْخَمْرِ وَٱلْمَيْسِرِ[۱۷۲] و باز داشتن از یاد خدا، به ویژه نماز:﴿ٱسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ فَأَنسَىٰهُمْ ذِكْرَ ٱللَّهِ[۱۷۳]؛ ﴿وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ[۱۷۴].[۱۷۵]

دوست ناشایست

از دیگر عوامل گمراهی انسان دوست ناشایست است. قرآن کریم با وصف حال انسان دوزخی در روز قیامت که دست خویش را به دندان گزیده و می‌گوید: «وای برمن! ای‌کاش با فلانی دوستی نمی‌کردم؛ به درستی که او مرا از راه حق منحرف کرد»، از حسرت و ندامت دوزخیان بر این کار پرده برمی‌دارد:﴿يَـٰوَيْلَتَىٰ لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًۭا * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي[۱۷۶]. به گفته برخی، واژه «خلیل» به معنای خالصانه‌ترین دوستی است[۱۷۷] و در جایی به کار می‌رود که انسان، کسی را دوست خاص و صمیمی و مشاور خود قرار دهد[۱۷۸]. براساس این آیه، دوستی صمیمانه با دوست ناشایست، می‌تواند سبب گمراهی انسان و حسرت و پشیمانی در روز قیامت گردد، چنان‌که بر اساس آیه پیش از آن‌که بیان کننده حسرت شدید دوزخیان از نپیمودن راه پیامبر است:﴿وَيَوْمَ يَعَضُّ ٱلظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَـٰلَيْتَنِى ٱتَّخَذْتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلًۭا[۱۷۹] می‌توان دریافت که تنها دوستی نجات‌بخش آن است که در راه پیامبران الهی باشد[۱۸۰].

غوطه‌ور شدن در تمتعات دنیایی و فراموشی یاد خدا

بر اساس آیات قرآن کریم از عوامل و زمینه‌های ضلالت انسان، رفاه‌زدگی است؛ به‌گونه‌ای که انسان با غوطه‌ور شدن در تمتعات دنیایی از یاد خدا غافل شود و به فساد و تباهی درافتد؛ زیرا غرق شدن در تمتعات دنیایی، به‌گونه طبیعی برای یاد خدا مجالی نمی‌گذارد،‌چنان‌که در قیامت، برخی معبودان در تبیین علل گمراهی مشرکان، با نفی هرگونه نقش خود در گمراه ساختن آنان، برخورداری آنان و خانواده ایشان از رفاه فراوان و فراموشی یاد خدا را سبب گمراهی و در نتیجه هلاک آنان بیان می‌کنند:﴿وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَقُولُ ءَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِى هَـٰٓؤُلَآءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا۟ ٱلسَّبِيلَ * قَالُوا۟ سُبْحَـٰنَكَ مَا كَانَ يَنۢبَغِى لَنَآ أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَآءَ وَلَـٰكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَءَابَآءَهُمْ حَتَّىٰ نَسُوا۟ ٱلذِّكْرَ وَكَانُوا۟ قَوْمًۢا بُورًۭا[۱۸۱]. به گفته برخی، کوشش و جدیت آدمی در برخورداری از لذات مادی و دنیایی به‌گونه‌ای که تمام همت وی لذات حسی باشد - حتی لذات حلال و طیب - سبب غفلت آدمی و فراموشی یاد خدا و سرانجام هلاک انسان می‌شود[۱۸۲].[۱۸۳]

پیروی کورکورانه از بزرگان و نیاکان

پیروی نسنجیده از سردمداران و بزرگان از عوامل گمراهی انسان است، چنان‌که کافران، آن‌گاه که در آتش جهنم دست و پا می‌زنند، با حسرت می‌گویند: ای کاش از خدا و رسولش پیروی کرده بودیم! آنان سبب گمراهی خود را پیروی از رهبران و بزرگانشان می‌دانند:﴿يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى ٱلنَّارِ يَقُولُونَ يَـٰلَيْتَنَآ أَطَعْنَا ٱللَّهَ وَأَطَعْنَا ٱلرَّسُولَا۠ * وَقَالُوا۟ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَآءَنَا فَأَضَلُّونَا ٱلسَّبِيلَا۠[۱۸۴]. «سادة» جمع «سید» به معنای رؤسا و سران است و «کُبَراء» جمع «کبیر» به بزرگانِ سِنّی و ریش‌سفیدان گفته می‌شود. این دو گروه نقش مهمی در آداب و رسوم و رفتار مردم دارند[۱۸۵]. گفتنی است که رهبران و بزرگانی که آیه از پیروی آنان نهی کرده، سران کفر و شرک هستند که به سبب گمراهی، هرگز شایستگی پیروی ندارند،‌از این رو قرآن کریم مشرکان را به سبب پیروی از گمراهان، به شدت نکوهش کرده و تنها خدای سبحان و کسانی را شایسته پیروی می‌داند که بی‌واسطه از هدایت الهی برخوردارند و آنان پیامبران و امامان معصوماند[۱۸۶]:﴿...أَفَمَن يَهْدِىٓ إِلَى ٱلْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّا يَهِدِّىٓ إِلَّآ أَن يُهْدَىٰ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۱۸۷]. از سوی دیگر قرآن کریم، پیروی حساب نشده از نیاکان و پدران را سبب گمراهی و عدم پذیرش حق می‌داند، چنان‌که برخی از بنی‌اسرائیل، هنگامی که حضرت موسی(ع) با آوردن نشانه‌ها و معجزات الهی، آنان را به راه حق فراخواند، با سحر نامیدن معجزه موسی(ع) و با این استدلال که این مطالب را از پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم، از پذیرش دعوت او خودداری کردند:﴿فَلَمَّا جَآءَهُم مُّوسَىٰ بِـَٔايَـٰتِنَا بَيِّنَـٰتٍۢ قَالُوا۟ مَا هَـٰذَآ إِلَّا سِحْرٌۭ مُّفْتَرًۭى وَمَا سَمِعْنَا بِهَـٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَ[۱۸۸]، ‌از این‌رو به ‌رغم جایگاه والایی که پدر و مادر دارند، تا جایی که پس از فرمان به عبادت خدا، نخستین چیزی که از بشر خواسته شده احسان به پدر و مادر است [۱۸۹]، پیروی از آنان را تا جایی لازم می‌داند که به گمراهی انسان نینجامد که در این صورت، نه تنها اطاعت از آنان لازم نیست بلکه به صراحت از آن نهی شده است:﴿وَإِن جَـٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌۭ فَلَا تُطِعْهُمَا[۱۹۰].[۱۹۱]

اضلال الهی

آیات پرشماری از قرآن بر هدایت‌ناپذیری گمراهانی دلالت دارند که با سوء اختیار خویش، خود را در واد ی ضلالت انداخته و با عناد و سرکشی بر گمراهی خود پای می‌فشارند. خدای متعالی آنان را به حال خود رها کرده و با محرومیت از لطف و مدد خود کیفرشان کرده و این محرومیت از امداد الهی، سبب گمراهی آنان می‌شود [۱۹۲]. بنابراین اضلال خدا در حقیقت امری سلبی و به معنای قطع فیض هدایت است؛ نه راندن کسی به سوی پرتگاه ضلالت[۱۹۳]. ((مضلّ) قرآن کریم عوامل گوناگونی را برای محرومیت گمراهان از هدایت الهی و اضلال آنان برمی‌شمارد؛ مانند فسق:﴿وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا ٱلْفَـٰسِقِينَ[۱۹۴] و کفر پس از ایمان (ارتداد):﴿كَيْفَ يَهْدِى ٱللَّهُ قَوْمًۭا كَفَرُوا۟ بَعْدَ إِيمَـٰنِهِمْ وَشَهِدُوٓا۟ أَنَّ ٱلرَّسُولَ حَقٌّۭ وَجَآءَهُمُ ٱلْبَيِّنَـٰتُ...[۱۹۵] و این حرمان و اضلال تا زمانی ادامه دارد که آنان بر کفر و گمراهی خود پافشاری کنند و چنانچه متنبه شده و حقیقتاً توبه کنند، خدا توبه آنان را می‌پذیرد:﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ[۱۹۶] و چنانچه بر کفر خود اصرار ورزند توبه آنان پذیرفته نخواهد شد:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْدَ إِيمَـٰنِهِمْ ثُمَّ ٱزْدَادُوا۟ كُفْرًۭا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلضَّآلُّونَ[۱۹۷]. به گفته برخی مفسران، کسی که پس از روشن شدن حق و تمام شدن حجت، به آن کفر می‌ورزد و توبه‌ای اصلاح کننده ندارد، از دو حال بیرون نیست:

  1. کافری است که بر کفر خود می‌افزاید و طغیان می‌کند. چنین کسی به صلاح دست نخواهد یافت و در نتیجه خدا هم او را هدایت نمی‌کند و توبه‌اش را نمی‌پذیرد؛ زیرا توبه و بازگشت او حقیقی نیست، بلکه او غرق در گمراهی است و به هدایت او امیدی نیست.
  2. کافری است که بی‌توبه و در حال کفر و عناد می‌میرد و معلوم است که چنین کسی که در همه عمرش توبه نکرده، در آخرت هم از هدایت خدای متعالی یعنی ورود به بهشت محروم خواهد بود، از این‌رو جمله﴿وَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلضَّآلُّونَ[۱۹۸]، تأکیدی است بر گمراهی نامبردگان؛ به‌گونه‌ای که به‌کلی به هدایتشان امیدی نیست[۱۹۹].[۲۰۰]

پیامدهای ضلالت

بر پایه آیات قرآن کریم، پیامدهای ضلالت در دنیا و آخرت عبارت‌اند از:

امداد در گمراهی یا مهلت دادن به گمراهان

گمراهان غوطه‌ور در گمراهی در دنیا مهلت می‌یابند تا در ضلالتی که با سوء اختیار برای خود رقم زده‌اند، بیشتر فرو رفته و بیشتر مستحق عذاب شوند:﴿قُلْ مَن كَانَ فِى ٱلضَّلَـٰلَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ ٱلرَّحْمَـٰنُ مَدًّا حَتَّىٰٓ إِذَا رَأَوْا۟ مَا يُوعَدُونَ إِمَّا ٱلْعَذَابَ وَإِمَّا ٱلسَّاعَةَ[۲۰۱]. به گفته برخی﴿مَن كَانَ فِى ٱلضَّلَـٰلَةِ در آیه به استمرار در گمراهی اشاره دارد، تا کسی نپندارد تحقق مصداقی از ضلالت سبب آن تهدید شده است، چون صِرف چنین ضلالتی استحقاق کیفر استدراج را که از ضلالت شدیدتر است، در پی ندارد[۲۰۲]. در آیه‌ای دیگر نیز سبب مهلت دادن به کافران افزایش گناهان برای عذابی خوارکننده دانسته شده است:﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَيْرٌۭ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِيَزْدَادُوٓا۟ إِثْمًۭا وَلَهُمْ عَذَابٌۭ مُّهِينٌۭ[۲۰۳]. از سوی دیگر باید توجه داشت مهلتی که خدا به گمراهان می‌دهد و عذابشان را به تأخیر می‌اندازد و آنان را از نعمت‌های دنیایی مانند اموال و فرزندان بهره‌مند می‌کند، برای تکریم و پیشی گرفتن آنان بر مؤمنان در برخورداری از نعمت‌ها نیست:﴿أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ[۲۰۴]، بلکه از این روست که خداوند آنان را تا هنگام فرارسیدن عذاب در ورطه جهالت به حال خود رها ساخته است:﴿فَذَرْهُمْ فِى غَمْرَتِهِمْ حَتَّىٰ حِينٍ[۲۰۵]. از سوی دیگر، اموال و فرزندان، سبب امتحان و عذاب آنان در دنیا خواهند بود و آنان کافر از دنیا خواهند رفت:﴿وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَٰلُهُمْ وَأَوْلَـٰدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِى ٱلدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَـٰفِرُونَ[۲۰۶]. بنابراین امکانات اقتصادی و نیروهای انسانی در دست افراد ناصالح سعادت‌آفرین نیست، بلکه غالباً مایه بلا و بدبختی است؛ زیرا چنین کسانی نه اموال خود را بجا صرف می‌کنند، تا از آن بهره مفید و سازنده‌ای ببرند، و نه فرزندان باایمان و تربیت‌یافته‌ای دارند تا مایه روشنی چشم آنان و حل مشکلات زندگانیشان شوند، بلکه غالباً اموالشان در راه هوس‌های کشنده و سرکش و تولید فساد و تحکیم پایه‌های ستم صرف می‌شود و مایه غفلت آنها از خدا و مسائل اساسی زندگی خواهد بود و فرزندانشان هم در خدمت ستمگران و فاسدان قرار می‌گیرند و به انواع انحراف‌های اخلاقی مبتلا می‌شوند و سرانجام مشکل‌آفرین خواهند بود[۲۰۷]. بر اساس آیه‌ای دیگر کسی که به سبب سوء رفتار خود به گمراهی افکنده شود، خداوند او را هدایت نکرده و در حیرت و سرگردانی رهایش خواهد کرد:﴿مَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِىَ لَهُۥ وَيَذَرُهُمْ فِى طُغْيَـٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ[۲۰۸]. بنابراین می‌توان معنای دیگر امداد در ضلالت را عدم هدایت الهی و رها ساختن گمراهان در وادی حیرت و سرگردانی دانست[۲۰۹].[۲۱۰]

تکذیب آیات خدا

از پیامدهای ضلالت در دنیا، تکذیب آیات الهی است. در روز قیامت وقتی که از دوزخیان با استفهامی توبیخی پرسیده می‌شود که آیا در دنیا همواره آیات الهی بر شما خوانده نمی‌شد و شما همواره آن را تکذیب نمی‌کردید: ﴿أَلَمْ تَكُنْ ءَايَـٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ[۲۱۱] در پاسخ، شقاوت درونی و گمراهی خود را علت تکذیب آیات الهی می‌شمارند:﴿قَالُوا۟ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًۭا ضَآلِّينَ[۲۱۲]. به گفته برخی، اگر دوزخیان شقاوت را به خود نسبت دادند، اعتراف است به اینکه خداوند حجت را بر آنان تمام کرده و آنان، خود در غلبه شقاوتشان مؤثر بوده و آن را به سوء اختیار برای خود برگزیده‌اند و جمله﴿وَكُنَّا قَوْمًۭا ضَآلِّينَ تأکیدی بر این اعتراف است[۲۱۳]. در آیه‌ای دیگر، ارتکاب گناه که از مصادیق بارز گمراهی است، از عوامل تکذیب و تمسخر آیات خدا برشمرده شده است:﴿ثُمَّ كَانَ عَـٰقِبَةَ ٱلَّذِينَ أَسَـٰٓـُٔوا۟ ٱلسُّوٓأَىٰٓ أَن كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ وَكَانُوا۟ بِهَا يَسْتَهْزِءُونَ[۲۱۴].[۲۱۵]

عذاب اخروی

قرآن کریم جهنم را میعادگاه ضلالت‌پیشگان دانسته:﴿...إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْغَاوِينَ * وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ[۲۱۶] و از افکنده شدن گمراهان و معبودان باطل آنان در دوزخ، در روز قیامت خبر می‌دهد:﴿وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ * وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ * مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ * فَكُبْكِبُوا۟ فِيهَا هُمْ وَٱلْغَاوُۥنَ[۲۱۷]. برپایه آیاتی دیگر، پذیرایی از گمراهان در دوزخ با آب داغ و کیفر آنان آتش سوزان:﴿وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلْمُكَذِّبِينَ ٱلضَّآلِّينَ * فَنُزُلٌۭ مِّنْ حَمِيمٍۢ * وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ[۲۱۸] و وقوع این کیفر برای آنان یقینی و تردیدناپذیر است:﴿إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ حَقُّ ٱلْيَقِينِ[۲۱۹]. تغذیه از گیاه تلخ زَقّوم و پرشدن شکم آنان از این گیاه نیز از دیگر عذاب‌های آنان در دوزخ است:﴿ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا ٱلضَّآلُّونَ ٱلْمُكَذِّبُونَ * لَـَٔاكِلُونَ مِن شَجَرٍۢ مِّن زَقُّومٍۢ * فَمَالِـُٔونَ مِنْهَا ٱلْبُطُونَ[۲۲۰]. واژه شجره ‌گاه به معنای گیاه و در اینجا همین معنا مورد نظر است[۲۲۱]. تشنگی شدید ناچارشان می‌کند از آبی جوش، بیاشامند، بی‌آنکه سیراب شوند؛ همانند شتران تشنه که هرچه آب بیاشامند سیراب نمی‌شوند:﴿فَشَـٰرِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْحَمِيمِ * فَشَـٰرِبُونَ شُرْبَ ٱلْهِيمِ[۲۲۲].[۲۲۳]

منابع

پانویس

  1. «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  2. «و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و از خواسته‌های آنان پیروی مکن و از آنان بپرهیز مبادا تو را در برخی از آنچه خداوند به سوی تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند و اگر رو برتابند بدان که خداوند جز این نمی‌خواهد که آنان را به برخی از گناهانشان گرفتار سازد و بی‌گمان بسیاری از مردم نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۹.
  3. «و اگر از بیشتر کسان روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداوند به گمراهی می‌کشانند؛ جز پندار را پی نمی‌گیرند و آنان جز نادرست برآورد نمی‌کنند» سوره انعام، آیه ۱۱۶.
  4. «و اگر از بیشتر کسان روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداوند به گمراهی می‌کشانند» سوره انعام، آیه ۱۱۶.
  5. «و اگر از بیشتر کسان روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداوند به گمراهی می‌کشانند» سوره انعام، آیه ۱۱۶.
  6. «و آنان جز نادرست برآورد نمی‌کنند» سوره انعام، آیه ۱۱۶.
  7. «و اگر از بیشتر کسان روی زمین پیروی کنی» سوره انعام، آیه ۱۱۶.
  8. ترجمه تفسیر المیزان ج۷، ص۴۵۵.
  9. «بگو اگر گمراه گردم تنها به زیان خویش گمراه می‌گردم و اگر رهیاب شوم از آن روست که پروردگارم به من وحی می‌کند؛ بی‌گمان او شنوایی نزدیک است» سوره سبأ، آیه ۵۰.
  10. «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست» سوره نجم، آیه ۲.
  11. «آیا یتیمت نیافت و در پناه گرفت؟ * و تو را گم‌گشته یافت و راه نمود * بنده‌ای را چون به نماز ایستد باز می‌دارد * اگر رهنمود یافته باشد» سوره ضحی، آیه ۶-۷ و ۱۰-۱۱.
  12. «و تو را گم‌گشته یافت و راه نمود» سوره ضحی، آیه ۷.
  13. «تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست» سوره شوری، آیه ۵۲.
  14. «گفت: آن را هنگامی کردم که از ناآگاهان بودم» سوره شعراء، آیه ۲۰.
  15. ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۵۲۳.
  16. «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  17. «و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و از خواسته‌های آنان پیروی مکن و از آنان بپرهیز مبادا تو را در برخی از آنچه خداوند به سوی تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند» سوره مائده، آیه ۴۹.
  18. «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست» سوره نجم، آیه ۲.
  19. «بگو اگر گمراه گردم تنها به زیان خویش گمراه می‌گردم و اگر رهیاب شوم از آن روست که پروردگارم به من وحی می‌کند؛ بی‌گمان او شنوایی نزدیک است» سوره سبأ، آیه ۵۰.
  20. «و اینکه قرآن را بخوانم؛ آنگاه هر کس رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و آنکه گمراه شد بگو: من تنها از بیم‌دهندگانم» سوره نمل، آیه ۹۲.
  21. «پس آیا کسی که بدی کردارش در چشم وی «2» آرایش یافته است و آن را نیکو می‌بیند (چون کسی است که رهیافته است)؟ آری، خداوند هر کس را بخواهد بی‌راه می‌نهد و هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند بنابراین مبادا جانت از دریغ خوردن بر آنان بفرساید که خداوند به آنچه انجام می‌دهند داناست» سوره فاطر، آیه ۸.
  22. «بگو: من تنها پروردگار خویش را می‌خوانم و هیچ کس را با او شریک نمی‌گردانم * بگو: من برای شما نه یارای زیانی دارم و نه رهیافتی * بگو هرگز مرا در برابر خداوند هیچ کس پناه نمی‌دهد و (خود نیز) جز او هرگز پناهگاهی نمی‌یابم» سوره جن، آیه ۲۰-۲۲.
  23. «و آنکه گمراه شد بگو: من تنها از بیم‌دهندگانم» سوره نمل، آیه ۹۲.
  24. «بنابراین مبادا جانت از دریغ خوردن بر آنان بفرساید» سوره فاطر، آیه ۸.
  25. «بگو: من تنها پروردگار خویش را می‌خوانم و هیچ کس را با او شریک نمی‌گردانم» سوره جن، آیه ۲۰.
  26. «بگو: من برای شما نه یارای زیانی دارم و نه رهیافتی» سوره جن، آیه ۲۱.
  27. «بگو هرگز مرا در برابر خداوند هیچ کس پناه نمی‌دهد و (خود نیز) جز او هرگز پناهگاهی نمی‌یابم» سوره جن، آیه ۲۲.
  28. «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
  29. «بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.
  30. «الف، لام، را، (این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه ۱.
  31. «پیامبری که بر شما آیات روشنگر خداوند را می‌خواند تا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند به سوی روشنایی، از تیرگی‌ها بیرون آورد و هر کس به خداوند ایمان ورزد و کاری شایسته کند، او را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آن جاودانند، خداوند برای او روزی نیکویی فراهم کرده است» سوره طلاق، آیه ۱۱.
  32. «بنگر چگونه برای تو مثل‌ها زدند و گمراه شدند و نمی‌توانند راهی بیابند» سوره اسراء، آیه ۴۸.
  33. «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت... و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
  34. «بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان... و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.
  35. «الف، لام، را، (این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه ۱.
  36. «پیامبری که بر شما آیات روشنگر خداوند را می‌خواند تا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند به سوی روشنایی، از تیرگی‌ها بیرون آورد و هر کس به خداوند ایمان ورزد و کاری شایسته کند، او را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویباران روان اس» سوره طلاق، آیه ۱۱.
  37. «بنگر چگونه برای تو مثل‌ها زدند و گمراه شدند» سوره اسراء، آیه ۴۸.
  38. «اگر (هم) تو بر راهنمایی‌شان آزمند باشی خداوند آن کس را که گمراه وا می‌گذارد، راهنمایی نمی‌کند و آنان را یاوری نیست» سوره نحل، آیه ۳۷.
  39. «و خورشید را چون بر می‌آمد می‌دیدی که از غار آنان به راست می‌گرایید و چون غروب می‌کرد در سوی چپ از آنان می‌گذشت و آنان در جای گشاده‌ای از آن (غار) بودند؛ این از نشانه‌های خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.
  40. «ای قوم! پاسخ فراخواننده به خداوند را بدهید و به او ایمان آورید تا (خداوند) پاره‌ای از گناهانتان را بیامرزد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد * و هر که پاسخ فراخواننده به خداوند را ندهد در زمین به ستوه آورنده (ی خداوند) نیست و در برابر او سرورانی ندارد، آنان در گمراهی آشکاری خواهند بود» سوره احقاف، آیه ۳۱-۳۲.
  41. «بی‌گمان آن کس که قرآن را بر تو واجب کرده است تو را به بازگشتگاهی باز می‌گرداند؛ بگو: پروردگار من بهتر می‌داند چه کسی رهنمود آورده است و چه کسی در گمراهی آشکاری است» سوره قصص، آیه ۸۵.
  42. «تو، به (برکت) نعمت پروردگارت، دیوانه نیستی * پس به زودی می‌بینی و خواهند دید * بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره قلم، آیه ۲ و ۵ و ۷.
  43. «و کافران می‌گویند: چرا بر او از سوی پروردگارش نشانه‌ای فرو فرستاده نمی‌شود؟! بگو: بی‌گمان خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و آن کس را که (به سوی او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد» سوره رعد، آیه ۲۷.
  44. «با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند» سوره نمل، آیه ۱۴.
  45. «خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید و هر کس را که بخواهد در گمراهی وانهد دلش را تنگ و بسته می‌دارد گویی به آسمان فرا می‌رود؛ بدین گونه خداوند عذاب را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند؛ برمی‌گمارد» سوره انعام، آیه ۱۲۵.
  46. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۴۸۴.
  47. «بگو: بی‌گمان خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و آن کس را که (به سوی او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد» سوره رعد، آیه ۲۷.
  48. «اگر (هم) تو بر راهنمایی‌شان آزمند باشی خداوند آن کس را که گمراه وا می‌گذارد، راهنمایی نمی‌کند و آنان را یاوری نیست *... هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره نحل، آیه ۳۷ و سوره کهف، آیه ۱۷.
  49. منظور از ﴿دَاعِيَ اللَّهِ رسول خدا است، هم چنان که در جای دیگر قرآن فرموده: ﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ [“بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا می‌خوانم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.] (ترجمه المیزان، ج۱۸، ص۳۲۹).
  50. «ای قوم! پاسخ فراخواننده به خداوند را بدهید و به او ایمان آورید» سوره احقاف، آیه ۳۱.
  51. «و هر که پاسخ فراخواننده به خداوند را ندهد در زمین به ستوه آورنده (ی خداوند) نیست و در برابر او سرورانی ندارد، آنان در گمراهی آشکاری خواهند بود» سوره احقاف، آیه ۳۲.
  52. «و هر که پاسخ فراخواننده به خداوند را ندهد در زمین به ستوه آورنده (ی خداوند) نیست» سوره احقاف، آیه ۳۲.
  53. «و در برابر او سرورانی ندارد، آنان در گمراهی آشکاری خواهند بود» سوره احقاف، آیه ۳۲.
  54. «آنان در گمراهی آشکاری خواهند بود» سوره احقاف، آیه ۳۲.
  55. ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۹، ص۱۸۳.
  56. «بی‌گمان آن کس که قرآن را بر تو واجب کرده است تو را به بازگشتگاهی باز می‌گرداند» سوره قصص، آیه ۸۵.
  57. «بگو: پروردگار من بهتر می‌داند چه کسی رهنمود آورده است و چه کسی در گمراهی آشکاری است» سوره قصص، آیه ۸۵.
  58. «تو، به (برکت) نعمت پروردگارت، دیوانه نیستی» سوره قلم، آیه ۲.
  59. «پس به زودی می‌بینی و خواهند دید؛» سوره قلم، آیه ۵.
  60. «بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
  61. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۶۲۰.
  62. «و کافران می‌گویند: چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟» سوره رعد، آیه ۷.
  63. «بگو: بی‌گمان خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و آن کس را که (به سوی او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد» سوره رعد، آیه ۲۷.
  64. «و برای خداوند، مانندهایی تراشیدند تا (مردم را) از راه او بیراه گردانند؛ بگو: (چند روزی در این جهان) بهره‌ور گردید که بی‌گمان بازگشتتان به سوی آتش است» سوره ابراهیم، آیه ۳۰.
  65. «و برای خداوند، مانندهایی تراشیدند تا (مردم را) از راه او بیراه گردانند» سوره ابراهیم، آیه ۳۰.
  66. «بگو: (چند روزی در این جهان) بهره‌ور گردید که بی‌گمان بازگشتتان به سوی آتش است» سوره ابراهیم، آیه ۳۰.
  67. «و کافران گفتند: چرا قرآن بر او یکجا فرو فرستاده نشده است؟ این چنین (فرو فرستاده‌ایم) تا دلت را بدان استوار داریم و آن را (بر تو) بسیار آرام خواندیم * کسانی که به رو درافتاده، به سوی دوزخ گرد آورده می‌شوند بد جایگاه‌تر و گمراه‌ترند» سوره فرقان، آیه ۳۲ و ۳۴.
  68. «هر کس از خدا و فرستاده‌اش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
  69. «روزی که چهره‌های آنان در آتش گردانده شود می‌گویند: ای کاش از خداوند و پیامبر فرمان برده بودیم * و می‌گویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند» سوره احزاب، آیه ۶۶.
  70. «و هر کس پس از آنکه به روشنی رهنمود یافت با پیامبر مخالفت ورزد و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند وی را با آنچه بدان روی آورده است وامی‌نهیم و وی را به دوزخ می‌افکنیم و این بد پایانه‌ای است!» سوره نساء، آیه ۱۱۵.
  71. «ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب می‌ورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان می‌گفتند ایمان آورده‌ایم در حالی که دل‌هاشان ایمان نیاورده است و یهودیانی که به دروغ گوش می‌سپارند جاسوسان گروهی دیگرند که نزد تو نیامده‌اند؛ عبارات (کتاب آسمانی) را از جایگاه آنها پس و پیش می‌کنند؛ (به همدیگر) می‌گویند اگر به شما این (حکمی که ما می‌خواهیم از سوی پیامبر) داده شد بپذیرید و اگر داده نشد، (از او) دوری گزینید- و از تو در برابر خداوند، برای کسی که عذاب وی را بخواهد، هیچ‌گاه کاری ساخته نیست- آنان کسانی هستند که خداوند نخواسته است دل‌هایشان را پاکیزه گرداند؛ در این جهان، خواری و در جهان واپسین عذابی سترگ دارند» سوره مائده، آیه ۴۱.
  72. «و برای خداوند، مانندهایی تراشیدند تا (مردم را) از راه او بیراه گردانند؛ بگو: (چند روزی در این جهان) بهره‌ور گردید که بی‌گمان بازگشتتان به سوی آتش است» سوره ابراهیم، آیه ۳۰.
  73. «و کافران گفتند: چرا قرآن بر او یکجا فرو فرستاده نشده است؟ این چنین (فرو فرستاده‌ایم) تا دلت را بدان استوار داریم و آن را (بر تو) بسیار آرام خواندیم» سوره فرقان، آیه ۳۲.
  74. «کسانی که به رو درافتاده، به سوی دوزخ گرد آورده می‌شوند» سوره فرقان، آیه ۳۴.
  75. «بد جایگاه‌تر و گمراه‌ترند» سوره فرقان، آیه ۳۴.
  76. «روزی که چهره‌های آنان در آتش گردانده شود می‌گویند: ای کاش از خداوند و پیامبر فرمان برده بودیم» سوره احزاب، آیه ۶۶.
  77. «و هر کس پس از آنکه به روشنی رهنمود یافت با پیامبر مخالفت ورزد و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند وی را با آنچه بدان روی آورده است وامی‌نهیم و وی را به دوزخ می‌افکنیم و این بد پایانه‌ای است!» سوره نساء، آیه ۱۱۵.
  78. «و هر کس با خداوند و فرستاده او نافرمانی ورزد» سوره نساء، آیه ۱۴.
  79. «به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
  80. «ای پیامبر!» سوره مائده، آیه ۴۱.
  81. «ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب می‌ورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان می‌گفتند ایمان آورده‌ایم در حالی که دل‌هاشان ایمان نیاورده است و یهودیانی که به دروغ گوش می‌سپارند جاسوسان گروهی دیگرند که نزد تو نیامده‌اند» سوره مائده، آیه ۴۱.
  82. «آنها در دنیا، خواری» سوره بقره، آیه ۱۱۴.
  83. «و در جهان واپسین عذابی سترگ دارند» سوره بقره، آیه ۱۱۴.
  84. «و تو رهنمون کوردلان از گمراهیشان نیستی؛ (تو پیام خود را) جز به کسانی که به آیات ما ایمان آورده‌اند و (به فرمان ما) گردن نهاده‌اند، نمی‌شنوانی» سوره نمل، آیه ۸۱.
  85. «و تو رهنمون کوردلان از گمراهیشان نیستی؛ تو (پیام خود را) جز به کسانی که به آیات ما ایمان آورده‌اند و (به فرمان ما) گردن نهاده‌اند، نمی‌شنوانی» سوره روم، آیه ۵۳.
  86. «و بی‌گمان تو، به مردگان نمی‌شنوانی و به ناشنوایان (نیز) هنگامی که پشت‌کنان رو بگردانند فراخوان (خود) را نمی‌شنوانی * و تو رهنمون کوردلان از گمراهیشان نیستی؛ تو (پیام خود را) جز به کسانی که به آیات ما ایمان آورده‌اند و (به فرمان ما) گردن نهاده‌اند، نمی‌شنوانی» سوره روم، آیه ۵۲-۵۳.
  87. «آیا تو ناشنوایان را می‌شنوانی یا نابینایان را و آن را که در گمراهی آشکاری است راهنمایی می‌کنی؟» سوره زخرف، آیه ۴۰.
  88. «پس بی‌گمان شما و آنچه می‌پرستید، * شما بر ضد او (کسی را) به گمراهی نمی‌توانید کشانید * مگر آن را که به دوزخ درمی‌آید» سوره صافات، آیه ۱۶۱.
  89. «و تو رهنمون کوردلان از گمراهیشان نیستی؛ (تو پیام خود را) جز به کسانی که به آیات ما ایمان آورده‌اند و (به فرمان ما) گردن نهاده‌اند، نمی‌شنوانی» سوره نمل، آیه ۸۱.
  90. «و بی‌گمان تو، به مردگان نمی‌شنوانی و به ناشنوایان (نیز) هنگامی که پشت‌کنان رو بگردانند فراخوان (خود) را نمی‌شنوانی * و تو رهنمون کوردلان از گمراهیشان نیستی؛ تو (پیام خود را) جز به کسانی که به آیات ما ایمان آورده‌اند و (به فرمان ما) گردن نهاده‌اند، نمی‌شنوانی * آیا تو ناشنوایان را می‌شنوانی یا نابینایان را و آن را که در گمراهی آشکاری است راهنمایی می‌کنی؟» سوره روم، آیه ۵۲-۵۳ و سوره زخرف، آیه ۴۰.
  91. «پس بی‌گمان شما و آنچه می‌پرستید،» سوره صافات، آیه ۱۶۱.
  92. «شما بر ضد او (کسی را) به گمراهی نمی‌توانید کشانید» سوره صافات، آیه ۱۶۲.
  93. «مگر آن را که به دوزخ درمی‌آید» سوره صافات، آیه ۱۶۳.
  94. تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۸۱.
  95. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۷۷.
  96. لسان العرب، ج ۱۱، ص۳۹۰، «ضلل».
  97. معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۵۶، «ضل».
  98. مفردات، ص۵۰۹، «ضل».
  99. مفردات، ص۶۲۰، «غوی».
  100. لسان العرب، ج ۱۱، ص۳۹۰-۳۹۱.
  101. معجم مقاییس اللغه، ج ۴، ص۳۷۸، «غی».
  102. التحقیق، ج ۷، ص۲۸۶، «غی».
  103. المیزان، ج ۲، ص۳۴۲-۳۴۳.
  104. مفردات، ص۳۸۷؛ معجم الفروق اللغویه، ص۲۶۹، «زیغ».
  105. مجمع البحرین، ج ۵، ص۱۱، «زیغ».
  106. «بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم» سوره یونس، آیه ۱۰۸.
  107. «آنان همان کسانند که گمراهی را به (بهای) رهنمود خریدند و سوداشان سودی نکرد و رهیافته نبودند» سوره بقره، آیه ۱۶.
  108. «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت پس، در زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره نحل، آیه ۳۶.
  109. ﴿وَقَالُوٓا۟ أَءِذَا ضَلَلْنَا فِى ٱلْأَرْضِ أَءِنَّا لَفِى خَلْقٍۢ جَدِيدٍۭ بَلْ هُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمْ كَـٰفِرُونَ«و گفتند: آیا چون در (زیر) زمین ناپدید گشتیم، آفرینش تازه‌ای خواهیم داشت؟ بلکه آنان لقای پروردگارشان را منکرند» سوره سجده، آیه ۱۰.
  110. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى فَٱكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌۢ بِٱلْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ وَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْـًۭٔا فَإِن كَانَ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُۥ بِٱلْعَدْلِ وَٱسْتَشْهِدُوا۟ شَهِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌۭ وَٱمْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَىٰهُمَا ٱلْأُخْرَىٰ وَلَا يَأْبَ ٱلشُّهَدَآءُ إِذَا مَا دُعُوا۟ وَلَا تَسْـَٔمُوٓا۟ أَن تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَىٰٓ أَجَلِهِۦ ذَٰلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَـٰدَةِ وَأَدْنَىٰٓ أَلَّا تَرْتَابُوٓا۟ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَـٰرَةً حَاضِرَةًۭ تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوٓا۟ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَآرَّ كَاتِبٌۭ وَلَا شَهِيدٌۭ وَإِن تَفْعَلُوا۟ فَإِنَّهُۥ فُسُوقٌۢ بِكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ«ای مؤمنان! چون وامی تا سرآمدی معیّن میان شما برقرار شد، آن را به نوشته آورید و باید نویسنده‌ای میان شما دادگرانه بنویسد و هیچ نویسنده‌ای نباید از نوشتن به گونه‌ای که خداوند بدو آموخته است سر، باز زند پس باید بنویسد و آنکه وامدار است باید املا کند و از خداوند، پروردگار خویش، پروا بدارد و چیزی از آن کم ننهد و امّا اگر وامدار، کم خرد یا ناتوان باشد یا نتواند املا کند باید سرپرست او دادگرانه املا کند و دو تن از مردانتان را نیز گواه بگیرید و اگر دو مرد نباشند یک مرد و دو زن از گواهان مورد پسند خود (گواه بگیرید) تا اگر یکی از آن دو زن از یاد برد دیگری به یاد او آورد و چون گواهان (برای گواهی) فرا خوانده شوند نباید سر، باز زنند و تن نزنید از اینکه آن (وام) را چه خرد و چه کلان به سر رسید آن بنویسید، این نزد خداوند دادگرانه‌تر و برای گواه‌گیری، استوارتر و به اینکه دچار تردید نگردید، نزدیک‌تر است؛ مگر داد و ستدی نقد باشد که (دست به دست) میان خود می‌گردانید پس گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید و چون داد و ستد می‌کنید گواه بگیرید؛ و نویسنده و گواه نباید زیان بینند و اگر چنین کنید (نشان) نافرمانی شماست و از خداوند پروا کنید؛ و خداوند به شما آموزش می‌دهد؛ و خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  111. ﴿ٱنظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ«بنگر چگونه بر خود دروغ بستند و آنچه دروغ می‌بافتند از (چشم) آنان ناپدید گردید» سوره انعام، آیه ۲۴.
  112. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۱۸.
  113. التحقیق، ج ۷، ص۳۸، «ضلّ».
  114. «بی‌گمان خداوند شرک ورزیدن به خود را نمی‌آمرزد و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد به گمراهی ژرفی درافتاده است» سوره نسا، آیه ۱۱۶.
  115. «به جای خدا چیزی را (به پرستش) می‌خواند که نه زیانی به او می‌رساند و نه سودی، این همان گمراهی ژرف است» سوره حج، آیه ۱۲.
  116. تسنیم، ج ۲۰، ص۴۶۹.
  117. سوره نسا، آیه ۱۳۶.
  118. سوره شوری، آیه ۱۸.
  119. تسنیم، ج ۲۱، ص۱۳۳.
  120. «و یاد کن که ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بت‌ها را به خدایی می‌گزینی؟ من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌یابم» سوره انعام، آیه ۷۴.
  121. «و چرا باید کسی را نپرستم که مرا آفریده است و به سوی او بازگردانده می‌شوید؟ * آیا به جای او خدایانی را برگزینم که اگر (خداوند) بخشنده گزندی برای من بخواهد میانجیگری آنان مرا سودی نخواهد داشت و نمی‌توانند رهاییم بخشند؟ * من در آن صورت بی‌گمان در گمراهی آشکاری خواهم بود * من به پروردگار شما به راستی ایمان آورده‌ام پس (سخن) مرا بشنوید» سوره یس، آیه ۲۲-۲۵.
  122. اطیب البیان، ج ۱۱، ص۶۳.
  123. «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت پس، در زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره نحل، آیه ۳۶.
  124. «بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره ال عمران، آیه ۱۶۴.
  125. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۱۹.
  126. «آیا کسی که خداوند دلش را برای اسلام گشاده داشته است و او از پروردگار خویش با خود فروغی دارد (چون سنگدلان بی‌فروغ است)؟ بنابراین وای بر سخت‌دلان در یاد خداوند! آنان در گمراهی آشکارند» سوره زمر، آیه ۲۲.
  127. التبیان، ج ۹، ص۲۰.
  128. التحریر والتنویر، ج ۲۴، ص۶۴.
  129. سوره توبه، آیه۱۲۴-۱۲۵.
  130. تسنیم، ج ۲، ص۳۰۹.
  131. «آنان همان کسانند که گمراهی را به (بهای) رهنمود خریدند و سوداشان سودی نکرد و رهیافته نبودند» سوره بقره، آیه ۱۶.
  132. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۰.
  133. «ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون می‌آیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید که به آنان مهربانی ورزید در حالی که آنان به آنچه از سوی حق برای شما آمده است کفر ورزیده‌اند؛ پیامبر و شما را (از شهر خود) بیرون می‌کنند که چرا به خداوند -پروردگارتان- ایمان دارید، پنهانی به آنان مهربانی می‌ورزید و من به آنچه پنهان و آنچه آشکار می‌دارید داناترم و از شما هر کس چنین کند به یقین، راه میانه را گم کرده است» سوره ممتحنه، آیه ۱.
  134. «و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستاده‌اش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
  135. «آنان که زندگانی این جهان را از جهان واپسین دوست‌تر دارند و (مردم را) از راه خداوند باز می‌دارند و آن را کج می‌خواهند در گمراهی ژرفی به سر می‌برند» سوره ابراهیم، آیه ۳.
  136. المیزان، ج ۱۲، ص۱۳.
  137. سوره ابراهیم، آیه ۳.
  138. «که اگر آنان را وا نهی بندگانت را گمراه می‌کنند و جز گنهکار بسیار ناسپاس پدید نمی‌آورند» سوره نوح، آیه ۲۷.
  139. «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
  140. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۰.
  141. «آیا گمان می‌کنی که بیشتر آنان می‌شنوند یا خرد می‌ورزند؟ آنها جز همگون چارپایان نیستند بلکه گمراه‌ترند» سوره فرقان، آیه ۴۴.
  142. المیزان، ج ۱۵، ص۲۲۴.
  143. «و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم» سوره ملک، آیه ۱۰.
  144. «و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
  145. المیزان، ج ۸، ص۳۳۶.
  146. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۱.
  147. المیزان، ج ۷، ص۱۱۴.
  148. «بگو: من از پرستیدن کسانی که شما به جای خداوند (به پرستش) می‌خوانید باز داشته شده‌ام؛ بگو: از خواسته‌های (نفسانی) شما پیروی نمی‌کنم که در آن صورت به راستی گمراه گردیده‌ام و از رهیافتگان نخواهم بود» سوره انعام، آیه ۵۶.
  149. تسنیم، ج ۲۵، ص۳۳۳.
  150. «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پرده‌ای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.
  151. سوره نمل، آیه ۱۴.
  152. المیزان، ج ۱۸، ص۱۷۲-۱۷۳.
  153. نمونه، ج ۱۶، ص۱۰۵.
  154. «پس اگر پاسخت را ندهند بدان که از خواهش‌ها (ی نفس) شان پیروی می‌کنند و گمراه‌تر از آنکه بی‌رهنمودی از خداوند، از خواهش (نفس) خویش پیروی کند کیست؟» سوره قصص، آیه ۵۰.
  155. المیزان، ج ۱۶، ص۵۳.
  156. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۲.
  157. «و کافران می‌گویند: پروردگارا! آن دو تن از پریان و آدمیان که ما را گمراه کردند نشانمان ده که آنان را زیر پا بیفکنیم تا از فرومایه‌ترین‌ها گردند» سوره فصلت، آیه ۲۹.
  158. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۷، ص۱۶۰.
  159. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷.
  160. تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۵۳۶؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۲۶۳.
  161. «ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم! * به راستی او مرا از قرآن پس از آنکه به من رسیده بود گمراه کرد و شیطان آدمی را وا می‌نهد» سوره فرقان، آیه ۲۸-۲۹.
  162. «گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد * مگر از میان آنان بندگان نابت را» سوره ص، آیه ۸۲-۸۳.
  163. سوره نسا، آیه۱۱۸-۱۱۹.
  164. «و برادران آنها آنان را به گمراهی می‌کشانند سپس هیچ کوتاهی نمی‌کنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۲.
  165. سوره نسا، آیه ۶۰.
  166. سوره یوسف، آیه ۵.
  167. سوره بقره، آیه ۱۶۸.
  168. سوره اعراف، آیه ۲۷.
  169. «بی‌گمان، شیطان (کفر را) در چشم آنان که به گذشته خود- پس از آنکه رهنمود برایشان روشن شد- بازگشتند، آراست و به آنان میدان داد» سوره محمد، آیه ۲۵.
  170. «جز این نیست که آن شیطان است که دوستانش را می‌ترساند؛ از آنان نترسید و اگر مؤمنید از من بترسید» سوره عمران، آیه ۱۷۵.
  171. سوره نمل، آیه ۱۴.
  172. سوره مائده، آیه ۹۱.
  173. سوره مجادله، آیه ۱۹.
  174. سوره مائده، آیه ۹۱.
  175. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۳.
  176. سوره فرقان، آیه ۲۸-۲۹.
  177. الافصاح، ج ۱، ص۱۲۹، «خُلّه».
  178. نمونه، ج ۱۵، ص۷۱.
  179. «و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) می‌گزد؛ می‌گوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش می‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۷.
  180. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۵.
  181. «و از روزی (یاد کن) که آنان را و آنچه را به جای خداوند می‌پرستند، گرد می‌آورد آنگاه می‌فرماید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا آنان خود، راه را گم کردند؟ * می‌گویند: پاکا که تویی، سزاوار ما نیست که به جای تو دوستی برگزینیم امّا تو چندان آنان و پدرانشان را بهره‌مند کردی که یاد (تو) را فراموش کردند و گروهی شدند به نابودی افتاده» سوره فرقان، آیه ۱۷-۱۸.
  182. تفسیر ابن عربی، ج ۲، ص۸۳.
  183. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۵.
  184. «روزی که چهره‌های آنان در آتش گردانده شود می‌گویند: ای کاش از خداوند و پیامبر فرمان برده بودیم * و می‌گویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند» سوره احزاب، آیه ۶۶-۶۷.
  185. تفسیر نور، ج ۹، ص۴۰۷.
  186. المیزان، ج ۱، ص۲۷۴؛ ج ۱۰، ص۵۸.
  187. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  188. «آنگاه چون موسی نشانه‌های روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: این جز جادویی برساخته نیست و ما در میان نیاکان خویش چنین چیزی را نشنیده‌ایم» سوره قصص، آیه ۳۶.
  189. ﴿وَٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا۟ بِهِۦ شَيْـًۭٔا وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَـٰنًۭا وَبِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَٱلْجَارِ ذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْجَارِ ٱلْجُنُبِ وَٱلصَّاحِبِ بِٱلْجَنۢبِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًۭا فَخُورًا«خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید و به پدر و مادر و به خویشاوند و یتیمان و تهیدستان و همسایه خویشاوند و همسایه دور و همراه همنشین و در راه مانده و بردگانتان نکویی ورزید؛ بی‌گمان خداوند کسی را که خودپسندی خویشتن‌ستای باشد دوست نمی‌دارد» سوره نسا، آیه ۳۶.
  190. «و اگر تو را وا دارند تا آنچه را که نمی‌دانی برای من شریک آوری، از آنان فرمان نبر و در این جهان با آنان به شایستگی همراهی کن و راه کسی را که به درگاه من باز می‌گردد پیش گیر، سپس بازگشتتان به سوی من است آنگاه شما را از آنچه می‌کرده‌اید می‌آگاهانم» سوره لقمان، آیه ۱۵.
  191. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۵.
  192. ﴿مَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِىَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِى طُغْيَـٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ«کسانی را که خداوند در گمراهی وانهد هیچ رهنمایی ندارند و آنان را سرگردان در سرکشی‌شان وا می‌گذارد» سوره اعراف، آیه ۱۸۶.
  193. تسنیم، ج ۲۰، ص۸۸ -۸۹.
  194. سوره بقره، آیه ۲۶.
  195. «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند» سوره عمران، آیه ۸۶.
  196. «مگر آنان که پس از آن، توبه کنند و به راه آیند؛ که بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره عمران، آیه ۸۹.
  197. «توبه کسانی که پس از ایمان خویش کفر ورزیدند سپس بر کفر افزودند هرگز پذیرفته نخواهد شد و آنانند که گمراهند» سوره عمران، آیه ۹۰.
  198. سوره عمران، آیه ۹۰.
  199. المیزان، ج ۳، ص۳۴۱.
  200. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۶.
  201. سوره مریم، آیه ۷۵.
  202. المیزان، ج ۱۴، ص۱۰۱.
  203. «کافران هیچ مپندارند اینکه مهلتشان می‌دهیم برای آنها نیکوست؛ جز این نیست که مهلتشان می‌دهیم تا بر گناه بیفزایند و آنان را عذابی خوارساز خواهد بود» سوره عمران، آیه ۱۷۸.
  204. «آیا می‌پندارند در آنچه از مال و فرزندان که آنان را بدان یاری می‌رسانیم * برای آنان در نیکی‌ها شتاب می‌ورزیم؟ (خیر،) بلکه در نمی‌یابند» سوره مؤمنون، آیه ۵۵-۵۶.
  205. «پس آنان را چندی در تنگنایی که در آنند واگذار!» سوره مؤمنون، آیه ۵۴.
  206. «و دارایی‌ها و فرزندانشان تو را به شگفتی نیندازد، جز این نیست که خداوند می‌خواهد در این جهان آنان را با آنها به عذاب افکند و جانشان در حالی که کافرند (از تن) بیرون رود» سوره توبه، آیه ۸۵.
  207. نمونه، ج ۸، ص۷۰.
  208. «کسانی را که خداوند در گمراهی وانهد هیچ رهنمایی ندارند و آنان را سرگردان در سرکشی‌شان وا می‌گذارد» سوره اعراف، آیه ۱۸۶.
  209. البحر المدید، ج ۳، ص۳۷۵.
  210. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۷.
  211. «آیا آیات من برای شما خوانده نمی‌شد و شما آن را دروغ می‌شمردید؟» سوره مؤمنون، آیه ۱۰۵.
  212. «می‌گویند: پروردگارا! سنگدلی ما بر ما چیره بود و ما گروهی گمراه بودیم» سوره مؤمنون، آیه ۱۰۶.
  213. المیزان، ج ۱۵، ص۷۰.
  214. «سپس سرانجام آنان که بدی کردند بدی بود، برای آنکه آیات خداوند را دروغ شمردند و آن را به ریشخند می‌گرفتند» سوره روم، آیه ۱۰.
  215. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۸.
  216. «بی‌گمان تو بر بندگان من چیرگی نداری مگر آن گمراهان که از تو پیروی کنند * و به یقین دوزخ وعده‌گاه همه آنان است» سوره حجر، آیه ۴۲-۴۳.
  217. «و دوزخ را برای گمرهان آشکار می‌گردانند * و به آنان می‌گویند: آنچه به جای خداوند می‌پرستیدید (اکنون) کجایند؟ * آیا به شما یاری می‌رسانند یا خود را یاری می‌دهند؟ * و آنان و گمرهان را سرنگون در آن (دوزخ) می‌افکنند؛» سوره شعرا، آیه ۹۱-۹۴.
  218. «و اما اگر از دروغ‌انگاران گمراه باشد، * پس پذیرایی از (او با) آب داغ است * و در آمدنی در دوزخ» سوره واقعه، آیه ۹۲-۹۴.
  219. «به راستی این همان «حقیقت بی‌گمان» است» سوره واقعه، آیه ۹۵.
  220. «سپس شما ای گمرهان دروغ‌انگار؛ * از درختی می‌خورید که از زقّوم است * و شکم‌ها را از آن می‌انبارید» سوره واقعه، آیه ۵۱-۵۳.
  221. نمونه، ج ۱۹، ص۷۰.
  222. «آنگاه روی آن، آب داغ می‌نوشید * می‌نوشید چونان که شتران تشنه می‌نوشند» سوره واقعه، آیه ۵۴-۵۵.
  223. ابوطالبی، محمد، مقاله «ضلالت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۲۸.