ولایت در قرآن
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ولایت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- لغویین عرب برای واژه "ولایت" و "ولی" و "مولی" معانی گوناگونی ذکر کردهاند که از این معانی آنچه با ذات اقدس حق تناسب دارد معنای مالکیت امر و سلطنت و صاحب اختیار بودن است و بر این اساس، واژه "ولایت" - به کسر یا فتح - مصدر و واژگان "ولی" و "مولی" به یک معناست.
- ابن منظور در لسان العرب میگوید: "ولیّ از اسماء خدای متعال است، ولیّ به معنای یاور، و گفتهاند: به معنای عهدهدار امور جهان و خلائق و انجامدهنده آن است"[۱].
- آنچه در آیات کریمه قرآن دلالت بر اراده معنای دوم از واژه "ولی" میکند، این است که در بسیاری از آیات قرآن کریم - که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود - واژه ولیّ در کنار واژه "نصیر" به گونهای به کار رفته که صریح در این است که مراد از واژه "ولی" در استعمالات قرآنی، ناصر نیست، بلکه همان المتولّي لأمور العالم و الخلائق القائم بها است که همان معنای سلطان و مَلِک است. از برای مثال:
- آیه اول: ﴿أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾[۲]. در این آیه ضمن عطف نفی ﴿نَصِيرٍ﴾ بر نفی ﴿وَلِيٍّ﴾ که - به دلیل تکرر نفی - صریح در تعدّد معنای این دو واژه است، صدر آیه، قرینه روشنی است بر اینکه مراد از "وَلِی" همان سلطان و مَلِک است.
- آیه دوم: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾[۳]. در این آیه نیز تکررّ نفی در ﴿وَلِيٍّ﴾ و ﴿نَصِيرٍ﴾ صریح در تعددّ معنای این دو واژه است از یک سو، و صدر آیه که ﴿لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ است، قرینه روشنی بر اراده معنای "مَلِک و سلطان و صاحب اختیار و مالک تصرف" از واژه "وَلِی" از سوی دیگر است.
- آیه سوم: ﴿قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا﴾[۴]. در این آیه نیز افزون بر تکرّر نفی بین "ولی" و "نصیر" که صریح در تعدّد معناست، صدر آیه قرینه بر این است که مراد از "ولی" همان صاحب اختیار و مالک امر تدبیر و تصرّف در خلق است.
- موارد استعمالات قرآنی فراوان دیگری بر تعدّد معنای "ولی" و "نصیر" دلالت دارد، البته این تعدّد معنا با ناصر بودن ضمنی "ولی" منافات ندارد؛ زیرا ولیّ به معنای سلطان و صاحب اختیار و مَلِک، به کار نصرت و یاری نیز میپردازد.
- ابن منظور در بیان وحدت معنای "ولی" و "مولی" میگوید: "ولیّ و مولی در کلام عرب به یک معناست"[۵].
- فیروزآبادی در قاموس میگوید: وَلْی به معنای نزدیکی است[۶] - تا آنجا که میگوید: -و وَلی اسم برگرفته شده از آن است[۷] - تا آنجا که میگوید: - ولایت (به فتح واو) مصدر است (و به کسر واو) به معنای کشور و امارت و سلطنت است، و أوْلَيتُه الأمْرَ به معنای وَلَّيتُه إياهُ است و "وَلاءُ" به معنای مالکیت است....[۸].
- فیومی در المصباح المنیر میگوید: "ولیّ بر وزن فعیل به معنای فاعل است که از ریشه "وَلِیهُ" است که به معنای انجام دهنده و به عهده گیرنده است و به همین معناست ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ جمع آن: اولیاء است، ابن فارس گفته: به هرکس گفته شود وَلِي أَمْرَ أَحَدٍ به معنای آن است که ولیّ اوست"[۹].
- راغب اصفهانی در مفردات میگوید: "ولایت: به معنای نصرت است و ولایت به معنای عهدهدار شدن امر است و گفتهاند وِلایت و وَلایت؛ نظیر: دِلالت و دَلالت است و حقیقت آن: عهدهدار شدن و تصدّی امر است"[۱۰].
- همانگونه که در کلمات اهل لغت و نیز برخی از آیات قرآن ملاحظه شد، بیشترین کاربری واژگان "ولایت" و "ولی" و "مولی" در زبان عرب در دو معنای نصرت و مُلک است، لکن در قرآن کریم کاربری این واژگان در حقّ خدای متعال، به معنای دوم؛ یعنی صاحب اختیار بودن و صاحب مُلک و سلطنت بودن است.
- در اینجا لازم است به تعدادی از آیات قرآن کریم که در آنها واژه "ولایت" یا مشتقات آن در شأن خدای متعال به کار رفته و قرائن قطعی دلالت آن را بر اراده معنای مُلک و سلطنت و اختیارداری تأیید و تأکید میکند، اشاره کنیم؛ در این آیات نیز ولایت به معنای مُلک و سلطنت منحصراً از آن خدای متعال دانسته شده است.
- آیه نخست: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾[۱۱].
- در این آیه "ولی" به معنای صاحب اختیار و مَلِک و متصرف و قائم به امر است. قرائن و شواهد متعدّدی بر اراده این معنا از کلمه "ولی" در آیه مذکور دلالت میکنند.
- سیاق آیات قبل و بعد از این آیه از جمله آیة الکرسی که همه جملات آن در رابطه با وصف سلطنت و حاکمیت الهی است؛ نظیر: ﴿لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾ "آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست"، ﴿وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ﴾ "قلمرو حکومت او، آسمانها و زمین را دربر گرفته"، ﴿وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا﴾ "و نگهداری آنها او را خسته نمیکند". و از جمله آیه بعد از آیه الکرسی که جملات آن نیز در راستای وصف شیوه اجرای مُلک و سلطنت و حاکمیت الهی و وصف مؤمنان و فرمانبران و سرنهادگان به این مُلک و سلطنت است.
- جمله ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ﴾ "اکراهى در قبول دین، نیست" اشاره به این حقیقت است که برپایی حاکمیت خدا در جامعه بشر با اکراه نیست، و مراد از دین، همان آیین عدل است که بهوسیله پیامبر اکرم(ص) برای برقراری نظم در جامعه بشر فرستاده شده؛ چنانکه در سوره شوری فرمود: ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾[۱۲].
- در جمله ﴿قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ﴾ "راه درست از بیراهه، روشن شده است" اشاره به این مطلب است که شیوه برپایی حاکمیت الهی در جامعه بشری شیوه تبیین و ارشاد و توضیح حقیقت و تمییز آن از باطل در برابر مردم است تا با آگاهی از حق و باطل با انتخاب خویش حکومت حق را برگزینند و از حکومت باطل و گردن نهادن به آن سرباز زنند.
- در جمله ﴿فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى﴾ "بنابراین، کسى که به طاغوت = فرمانروایی جز خداوند کافر شود و به خدا ایمان آورد، به محکمترین دستگیره چنگ زده است" *اشاره به وصف و حال کسانی است که پس از تبیین حاکمیت حقه الهی و تمییز آن از حاکمیت باطل مدّعیان دروغین رهبری و حاکمیت در جامعه بشر، دست رد به سینه نامحرمان زده و از گردن نهادن به حاکمیت طاغوت امتناع ورزیده و به حاکمیت خداوند متعال ایمان آورده و در برابر فرمان او سر تسلیم فرود آوردهاند. این آیه فرمانبران امر و نهی الهی و سرسپردگان به حاکمیت مطلق خدا را با جمله ﴿فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى﴾ توصیف نموده است.
- در جمله بعد از ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ میفرماید: ﴿يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾؛ اخراج از ظلمات به نور، همان اخراج از ظلمات به نوری است که در یک جا قرآن کریم را وسیله و سبب آن معرفی کرده است: ﴿قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۱۳].
- و در جایی دیگر رسول اکرم(ص) را سبب آن معرفی نموده است: ﴿كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[۱۴].
- بنابراین، اخراج من الظلمات الی النّور به وسیله امر و نهی تشریعی یا همان اعمال حاکمیت الهی انجام میگیرد که سبب و ابزار آن، قانون و مجریان قانونند؛ کتاب خدا بیان قانون را به عهده دارد و مجریان آن و حاکمان بر طبق آن، وجود مقدس رسولالله(ص) و حاکمان تعیینشده از سوی اویند.
- بنابراین، جمله ﴿يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾ اشاره به وظیفهای است که حاکم اسلامی در جامعه بشری بر عهده دارد. لهذا حاکمیت الهی در حقیقت، اخراج مردم از ظلمات به نور و از نقص به کمال و از گمراهی و ضلالت به هدایت و تقوی و فضیلت است.
- و در آخر، جمله ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ﴾ اشاره روشنی است به اینکه ولایت در اینجا به معنای همان اختیارداری و رهبری است؛ زیرا واژه "طاغوت" در لغت عرب، در اصل به معنای تجاوز از حدّ در عصیان و تمرّد است. فیومی در المصباح المنیر میگوید: "طاغوت به دو شیوه مذکر و مؤنث به کار میرود، مصدر آن "طغیان" است که به معنای گذشتن از حد است و هر چیزی که در معصیت از اندازه و مرز تجاوز کند طاغی است"[۱۵].
- و در کاربرد قرآنی آن در مصداق برتر این طغیان که حاکم جائر است، به کار رفته است؛ چنانکه آیات پنجاه و نه، و شصت سوره نساء بر آن دلالت دارند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾[۱۶].
- آیه اول، متضمّن امر به تسلیم و طاعت در برابر حاکمیت حاکمان الهی است و آیه دوم سرزنش کسانی است که به حاکمیت حاکمان غیر الهی تن میدهند و به حکومت آنان سر میسپارند. در این آیه روشن است که مراد از "طاغوت" حاکم جائر است؛ و کسانی که به حکومت او - به جای حکومت خدا - سر فرود میآورند، مورد سرزنش شدید قرار گرفتهاند.
- در آیات دیگری از قرآن کریم نیز "طاغوت" به معنای حاکم غیر الهی به کار رفته است و به طور کلّی، از کاربریهای این واژه در قرآن کریم استفاده میشود که مقصود از این واژه در همه کاربریهای قرآنی، حاکم یا حاکمان غیر الهی است: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا * أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا * أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا * أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا﴾[۱۷].
- صرف نظر از قرائن قرآنی فراوانی که در رابطه با تفسیر مضامین این آیات وجود دارد که دلالت روشنی بر این دارد که این آیات، همگی در رابطه با مسئله حکومت و ولایت امر وارد شده است و بالخصوص به مسئله حکومت و ولایت بعد از رسول خدا(ص) اشاره داشته و اولیای امر را بعد از رسول خدا(ص) معین میکند. آنچه اکنون از این آیات مورد استشهاد ماست، کاربری واژه طاغوت است که به معنای حاکم غیر الهی یا به تعبیری دیگر كل من يطاع من دون الله است، قرائنی که در این آیات، بر این مطلب دلالت میکند، چند چیز است:
- جمله ﴿أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ﴾ است؛ زیرا ضمیر ﴿لَهُمْ﴾ به همان کسانی بر میگردد که کلمه ﴿هَؤُلَاء﴾ به آنها بر میگردد و معلوم است که مشارالیه ﴿هَؤُلَاء﴾ همان جبت و طاغوت است.
- جمله ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾ زیرا مراد از فضل به قرینه ذیل این آیه و بسیاری دیگر از آیات قرآنی فضل ملک و رهبری است و حسادت جبت و طاغوت بر کسانی که خداوند به آنان فضل خود یعنی مُلک خود را به آنان عطا کرده قرینه بر آن است که مراد از جبت و طاغوت کسانی است که به ناحق خود را در جایگاه فرمانروایی قرار دادهاند.
- مقابله ایمان به جبت و طاغوت با ﴿آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ که نشانه آن است که مؤمنان به جبت و طاغوت، جبت و طاغوت را به جای صاحبان اصلی مُلک الهی به فرمانروایی پذیرفته و از آنان اطاعت میکنند.
- آیه دیگری که طاغوت در آن به کار رفته، آیه ذیل است: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾[۱۸].
- در این آیه نیز "طاغوت" در معنای حاکم غیر الهی به کار رفته که کافران در راه تحکیم قدرت او و امتثال فرمان او میجنگند و به همین سبب، در ولایت شیطان قرار گرفته و از اولیای شیطان به شمار میآیند.
- قرینه روشنی که بر کاربری طاغوت در این آیه در حاکم غیر الهی دلالت دارد، آیه ما قبل آن است: ﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا﴾[۱۹].
- در این آیه دستور جنگ بر ضدّ حاکمان ستمگری داده شده که با حاکمیت ظالمانه خویش، جور و ستم بر مردم روا داشتهاند تا جایی که مردم ستمدیده دست تضرع و نیاز به سوی خدا برداشته و از خدای بزرگ، نجات از ظلم و ستم این حاکمان را طلب میکنند.
- آیه بعد در ادامه مطالب همین آیه است و لذا مناسبت سیاق اقتضا میکند، مراد از طاغوت همان حاکمان جائر و ستمگری باشد که مردم مستضعف و ستمدیده از آنان به خدا پناه برده و او را برای یاری خویش و نجات از ستم آنان فرا میخوانند.
- در آیات دیگر - نظیر: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾[۲۰]. نیز:﴿وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ﴾[۲۱].
- واژه طاغوت به همین معنا آمده و مقصود از "عبادت و بندگی طاغوت" اطاعت آن است[۲۲].
ولایت ارث
- پس از هجرت رسول اکرم(ص) به مدینه بین مهاجرین و انصار[۲۳]پیمان مؤاخات و برادری بسته شد که در ذیل آن و به استناد آیه ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا...﴾[۲۴] از یکدیگر ارث میبرند.
- البته علامه این مطلب را که آیه مذکور دلالت بر ولایت ارث مینماید، قبول نکرده و میفرماید:
- بعضیها گفتهاند: "مدرک ارث به مؤاخات همین آیه است" و لیکن در آیه هیچ قرینهای که دلالت کند بر انصراف اطلاق ولایت به ولایت ارث وجود ندارد و هیچ شاهدی نیست بر اینکه بگوییم این آیه راجع است به ولایت ارثی که رسول خدا(ص) به وسیله عقد برادری میان مهاجرین و انصار اجرا میکرد، و تا مدتی از یکدیگر ارث میبردند تا آنکه بعدها نَسخ شد[۲۵].
- علامه طباطبائی، معنای برقرار بودن ولایت بین مهاجرین و انصار، طبق آیه ﴿أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾[۲۶] را اعم از ولایت میراث و ولایت نصرت و ولایت امن میداند؛ به این معنا که حتی اگر یک مسلمان، کافری را امان داده باشد امانش در میان تمام مسلمانان نافذ است. بنابراین، همه مسلمانان به یکدیگر ولایت دارند: یک مهاجر، "ولیِّ" تمام مهاجرین و انصار است، و یک انصاری، "ولیِّ" همه انصار و مهاجرین، و دلیل همه اینها آن است که ولایت در آیه مطلق بیان شده است[۲۷].
- ارث بردن میان مهاجرین و انصار بعدها توسط آیه ۷۵ سوره انفال نَسخ شده و منحصر در اَرحام گردید. علامه طباطبائی این آیه را دلیل بر ولایت ارث میداند نَه آیه ۷۲ سوره انفال را، لذا در تفسیر آیه میفرماید: ﴿أُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ...﴾[۲۸] این جمله درباره ولایت ارث است که خداوند آن را در میان ارحام و خویشاوندان تشریع، و آن را منحصر در ارحام میکند و اما بقیۀ اقسام ولایت منحصر در ارحام نیست. این آیه حکم سابق را که عبارت بود از ارث بردن به سبب عقد برادری، نَسخ میکند، چون قبل از این آیه پیغمبر(ص) در اوایل هجرت حکم ارث به مؤاخات را در میان مسلمانان اجرا میکرد و این خود روشن است که آیه شریفه ارث به قرابت را به طور مطلق اثبات میکند، چه وارث دارای سهم باشد و چه نباشد، چه اینکه عصبه باشد و یا نباشد[۲۹][۳۰].
ولایت نصرت
- آیه ۷۲ سوره انفال، ولایت را در میان مؤمنین مهاجرین و انصار و میان مؤمنینی که مهاجرت نکردند نفی کرده و میفرماید: میان دسته اوّل و دسته دوم هیچ قسم ولایتی نیست جز ولایت نصرت. اگر دسته دوم از شما یاری طلبیدند یاریشان بکنید، ولی به شرطی که با قومی سرِ جنگ داشته باشند که بین شما و آن قوم عهد و پیمانی نباشد[۳۱][۳۲].
ولایت رحمانی و شیطانی
- با تدبر در آیات مقدس اسلام، به دست میآید که از نظر اسلام دو نوع ولایت موجود است: مثبت و منفی؛ یعنی از طرفی مسلمانان مأموریت دارند که نوعی ولاء را نپذیرند و ترک کنند و از طرفی دیگر شدهاند که ولاء دیگری را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند[۳۳].
- ولاء اثباتی اسلامی نیز خود بر دو قسم است: ولاء عام و ولاء خاص. ولاء خاص نیز اقسامی دارد: ولاء محبت، ولاء امامت، ولاء زعامت، ولاء تصرف یا ولایت تکوینی.
- ولاء منفی در اسلام عبارت است از اینکه "یک مسلمان همواره در مواجهه با غیر مسلمان بداند با اعضای یک پیکر بیگانه مواجه است و معنای اینکه نباید ولاء غیر مسلمان را داشته باشد این است که نباید روابط مسلمان با غیر مسلمان در حدّ روابط مسلمان با مسلمان باشد. به این معنا که مسلمان عملاً عضو پیکر غیر مسلمان قرار گیرد و یا به این شکل درآید که عضویتش در پیکر اسلامی به هیچ وجه در نظر گرفته نشود"[۳۴].
- همچنین قرآن کریم در نهی از ولایت غیر مسلمان میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ...﴾[۳۵].
- علامه طباطبائی در تفسیر این آیه میفرماید: مراد از این جمله نهی از دوستی با یهود و نصاراست، دوستی به حدّی که باعث کشش روحی بین مسلمانان و اهل کتاب شود و در نتیجه اخلاق اهل کتاب در بین مسلمین راه یابد، چون چنین دوستی سرانجام سیره دینی جامعه مسلمان را که اساس آن پیروی از حق و سعادت انسانهاست، دگرگون ساخته، سیره کفر در بین آنان جریان مییابد که اساسش پیروی از هوای نفس و پرستش شیطان و خروج از راه فطری زندگی است [۳۶].
- پس منافاتی نیست میان آنکه مسلمان به غیر مسلمان احسان و نیکی کند و در عین حال ولاء او را نپذیرد؛ همچنانکه منافاتی نیست میان ولاء منفی و اصل بشر دوستی و رحمت برای بشر بودن[۳۷].
- ولاء اثباتی عام عبارت است از اینکه "مسلمانان به صورت واحد مستقلی زندگی کنند، نظامی مرتبط و اجتماعی پیوسته داشته باشند، هر فردی خود را عضو یک پیکر که همان جامعه اسلامی است بداند، تا جامعه اسلامی قوی و نیرومند گردد"[۳۸]. آیه کریمه ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...﴾[۳۹] ناظر به این نوع از ولایت میباشد. در این آیه، خداوند متعال بعد از آنکه به تذکر و بیان حال منافقین میپردازد، اینک حال عامه مؤمنین را بیان میکند و میفرماید: "مردان و زنانِ باایمان اولیای یکدیگرند"، تا منافقین بدانند نقطه مقابل ایشان مؤمنین هستند که مردان و زنانشان با همه کثرت و پراکندگی افرادشان همه در حکم تَنی واحدند، به همین جهت بعضی امور بعضی دیگر را عهدهدار میشوند و به همین جهت است که هر کدام دیگری را به معروف امر و از منکر نهی مینماید. آری، به خاطر ولایت داشتن ایشان در امور یکدیگر است ـ آن هم ولایتی که تا کوچکترین افراد اجتماع راه دارد ـ که به خود اجازه میدهند هر یک دیگری را به معروف واداشته و از منکر باز بدارد[۴۰].
- ولاء اثباتی خاص، ولاء اهل بیت است. آیه ذَوی القربی ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا﴾[۴۱] ولاء خاص را بیان میکند. و آیه کریمه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۴۲] نیز به اتفاق شیعه و سنّی در مورد علی(ع) نازل گشته است[۴۳].
- ولایت مثبت و منفی به یک اعتبار ولایت رحمانی و شیطانی (الهی و طاغوتی) نیز نامیده میشود؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا... وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ...﴾[۴۴].
- ولایت رحمانی ولایتی است که قرآن کریم آن را به رسمیت شناخته و از پیروان خود خواسته است آن را بپذیرند. از نظر علامه طباطبائی ولایت رحمانی همان ولایت خداوند بر مردم است که یا به صورت "ولایت تکوینی" است یا "ولایت تشریعی"[۴۵].
- ولایت شیطانی نیز ولایتی است که قرآن کریم آن را به رسمیت نشناخته و از مؤمنین خواسته است آن را نپذیرند. آیه فوق به دلالت التزامی بیان میدارد که نباید ولایت شیطانی را پذیرفت، زیرا، انسان را از نور به سمت تاریکیها میبرد در حالی که مطلوب آن است که انسان از تاریکی به سمت نور برود و در غیر این صورت موجب ورود به جهنم و خلود در آن خواهد شد. بنابراین، میتوان از دلالت التزامی آیه شریفه استفاده کرد، مطلوب این است که انسان مؤمن، شیطان را ولیِّ خویش قرار ندهد [۴۶]. وجه دلالت از صدر آیه شریفه مثل این آیه است: ﴿إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ﴾[۴۷].
- علامه طباطبائی درباره ولایت شیطان میفرماید: ولایت شیطانها در آدمی تنها ولایت و قدرت بر فریب دادن اوست؛ به طوری که اگر از این راه توانستند کاری بکنند به دنبالش هر کار دیگری میکنند، همچنانکه از آیه ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا * إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلًا﴾[۴۸] و آیه ﴿إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ﴾[۴۹] و آیه ﴿إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ﴾[۵۰] نیز این معنا برمیآید، چون اگر این آیات را به ضمیمه آیات مورد بحث﴿يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ﴾[۵۱] یکجا مورد دقت قرار دهیم، خواهیم فهمید که شیطانها بر مؤمنین و متوکلین و آنان که خداوند ایشان را بنده خود بهشمار آورده و فرموده: عبادی... هیچگونه ولایتی ندارند، اگرچه احیانا به لغزششان دست یابند، تنها ولایتشان بر کسانی است که ایمان به خدا نیاوردهاند[۵۲][۵۳].
انحصار ولایت
- سؤالی که مطرح میشود، اینکه: آیا ولایت منحصر در خداوند است؟ اگر چنین است پس آیاتی را که دلالت بر ولایت اولیا و انبیای الهی دارند، چگونه توجیه میکنید؟
- علامه طباطبائی برای اثبات انحصار ولایت در خدای سبحان به آیه ۹ سوره شوری استناد و چنین استدلال میکند:
- حجت اوّل: جمله ﴿فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ﴾ چون ضمیرِ ﴿هُوَ﴾ در آن آمده است، انحصار ولایت در خدا را میرساند، و میفرماید: تنها و تنها ولیّ خداست[۵۴].
- حجت دوم: جمله ﴿وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى﴾ وجوب "ولیّ" قرار دادن خدا را میرساند، و اینکه باید تنها او را ولیّ بگیرند و حاصل این حجت آن است که غرض عمده در "ولیّ" گرفتن و به دین او متدین شدن و او را پرستیدن، رهایی از عذاب دوزخ و راهیابی به بهشت است در روز قیامت، و چون پاداش دهنده و عِقاب کننده خدایی است که بشر را زنده میکند و میمیراند، و روز قیامت همه را برای جزای اعمالشان جمع میکند، پس واجب است تنها او را "ولیّ" خود بگیرند، و اولیایی که خود، اَموات و بیجانند، دور بریزند، چون خود این اولیا که یا سنگند و یا چوب، نمیدانند چه وقت مبعوث میشوند [۵۵].
- حجت سوم: جمله ﴿وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ حجت سوم است، و حاصلش این است که در باب ولایت، واجب است "ولیّ" قدرت بر ولایت و عهدهداری اشخاص را داشته باشد، و بتواند امور آنان را اداره کند، و آن کسی که بر هر چیز قادر است خدای سبحان است و بس و غیر خدا هیچکس قدرتی ندارد مگر به همان اندازه که خدا به او داده، و تنها کسی که مالک هر چیز است خداست، و غیر او مالکی نیست مگر تنها آن مقداری را که خدا تملیکش کرده، تازه آن مقدار قدرت که به او داده، خودش نسبت به آن نیز قدرت دارد، و هرچه را تملیک کرده، باز خودش مالک آن چیز هست. پس: یگانه "ولیّ"، خداست و غیر او کسی "ولیّ" نیست [۵۶].
- حجت چهارم: جمله ﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ﴾ روشن میسازد که حکم تشریعی و حقّ قانونگذاری تنها از آنِ خدای سبحان است، و تنها "ولیّ" در این حکم، اوست، پس واجب است تنها او را "ولیّ" خود بگیرند و تنها او را بپرستند و به آنچه او نازل کرده متدین گردند.
- و حاصل این حجت آن است که "ولیّ"ای که پرستیده میشود و به دین او متدین میشوند باید کسی باشد که بتواند اختلافی را که در بین پرستندگانش پیدا میشود برطرف سازد، و آنچه از شئون اجتماع آنان به فساد گراییده اصلاح کند، و ایشان را به وسیله قانون ـ که همان دین است ـ به سوی سعادت زندگی دائم سوق دهد. و حکم در این مورد اختصاص به خدای تعالی دارد. پس لازم است که تنها او به عنوان "ولیّ" اتخاذ شود و نه دیگری[۵۷].
- پس ولایت حقیقی از آنِ خداوند است، همانطور که آیات قرآنی مؤید این قول هستند؛ مثلاً علامه طباطبائی در تفسیر آیه ﴿ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ﴾[۵۸] میفرماید: این جمله اشاره است به اینکه پس از مرگ برانگیخته شده و به سوی پروردگارشان بر میگردند، و اگر خدای تعالی را توصیف میکند به اینکه مولای حقّ آنان است، برای این است که به علت همه تصرفاتی که قبلاً ذکر کرده بود، اشاره نماید، و بفهماند که خداوند اگر میخواباند و بیدار میکند و میمیراند و زنده میکند، برای این است که او مولای حقیقی و صاحب اختیار عالم است، و این بیان هم معنای مولویت را میرساند، و هم حقِّ مولویت را برای خداوند اثبات میکند، چون مولا کسی است که "رَقَبه" و "عینِ شَیء" را مالک است، و معلوم است که چنین کسی حقّ همهگونه تصرفات را دارد، و وقتی ملک حقیقی از آنِ خداوند باشد و او کسی باشد که با ایجاد و تدبیر و میراندن و زنده کردن در بنده خود تصرف میکند، پس مولای حقیقی نیز اوست، زیرا معنای مولویت در حقّ او طوری ثابت است که هرگز زوال در آن راه ندارد. و "حق" یکی از اَسمای حُسنای خداوند است، دلیلش هم روشن است، زیرا خدای تعالی ثبوت ذات و صفاتش طوری است که هرگز قابل زوال و دگرگونی و انتقال نیست[۵۹].
- خدای تعالی که مالک بندگان خویش است، ملکش هم مطلق است، و هم محیط به همه نواحی و جوانب بنده است، بندگان او نه در ذات خود مستقل از اویند، و نه در توابع ذاتشان، از صفات و افعال و هر چیز دیگری که منسوب به ایشان است؛ از قبیلِ همسر و اولاد و مال و جاه.
- بلکه خدای سبحان، میان هر چیزی و خود آن چیز حائل است، و میان آن و تمام مقارنات آن از فرزند و همسر و دوست و مال و جاه و حق او حائل است. پس خدای تعالی از هر چیزی که فرض شود، به مخلوق خود نزدیکتر است. پس او قریب علیالاطلاق است؛ همچنانکه خودش فرموده: ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لَا تُبْصِرُونَ﴾[۶۰] و نیز فرموده: ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[۶۱] و مراد از قلب، همان جان آدمی و نفس مدرکه اوست[۶۲].
- مالک بودن خدای سبحان به بندگانش به مالکیت حقیقی، و بنده بودن بندگان برای او باعث شده که او به طور علیالاطلاق قریب و نزدیک به آنان باشد، نزدیکتر از هر چیزی که با او مقایسه شود. و نیز این مالکیت باعث شده که هر تصرفی و به هر نحو که بخواهد در بندگانش بکند جایز باشد، بدون اینکه دافعی و مانعی جلو تصرفاتش را بگیرد. و این جواز تصرف حکم میکند که خدای سبحان هر دعای دعاکننده را اجابت کند - هر چه میخواهد باشد - و با اعطا و تصرف خود حاجتش را برآورد، چون مالکیت او عام و سلطنت و احاطهاش بر جمیع تقادیر و بدون هیچ قید و اندازه است[۶۳].
- بنابراین، ولایت خدای تعالی حتی بعد از راندن قضا و قَدَر در عالَم، و حتی در اعمال بندگان همچنان به اطلاقش باقی است، و هیچ موجودی مالک چیزی نیست مگر به تملیک و اذن او. آنچه او بخواهد و تملیک کند و اجازه وقوعش را بدهد واقع میشود، و آنچه او نخواهد، و تملیک نکند و اجازه وقوعش را ندهد واقع نمیشود، هر چند که [همه عالم] برای وقوع آن دست به دست هم بدهند[۶۴]، همچنانکه خودش فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾[۶۵].
- با توجه به اثبات انحصار ولایت، روشن میشود که خدای سبحان، هم دارای ولایت تکوینی است و هم دارای ولایت تشریعی، زیرا براساس توحید ربوبی[۶۶]، خداوند است که با اِعمال ولایت، "کَون" را اراده میکند و اوست که همواره به انحاء گوناگون، ربوبیت خود را اِعمال کند: ﴿كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ﴾[۶۷].
- و نیز بر اساس پذیرش نبوت و بعد از فَراغ از اثبات وحی، تنها خداست که حقّ جعل قانون دارد، و هموست که احکام جعل شده را از طریق پیامبر(ص) به مردم ابلاغ مینماید. گذشته از آنکه قرآن کریم جعل احکام را به خدای سبحان نسبت میدهد[۶۸][۶۹].
منابع
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ ولي: في اسماء الله تعالی. الولي: هو النّاصر و قيل: المتولّي لأمور العالم و الخلائق القائم بها؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۶، ذیل واژه «وَلَیَ».
- ↑ «آیا نمىدانستى که حکومت آسمانها و زمین، تنها از آن خداست؟! (و مىتواند هرگونه تغییر و تبدیلى در احکام خود طبق مصالح بدهد؟!) و جز خدا، سرپرست و یاورى براى شما نیست. (و اوست که مصلحت شما را مىداند)» سوره بقره، آیه ۱۰۷.
- ↑ «حکومت و پادشاهی آسمانها و زمین تنها از آنِ خداست؛ زنده مىکند و مىمیراند؛ و جز خدا، سرپرست و یاورى ندارید» سوره توبه، آیه ۱۱۶.
- ↑ «بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمییابند» سوره احزاب، آیه ۱۷.
- ↑ و الولي و المولی واحد في كلام العرب؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۸.
- ↑ الوَلْي: القُرْبُ و الدُّنُوُّ...
- ↑ و الوَلي: الاسم منه...
- ↑ و وَلِي الشيءَ و عليه: وِلاية و وَلايه، أَو هي - أي بالفتح - المصدر و بالكسر: الخُطَّة و الإِمارَه، و السُّلطانُ و أوْلَيتُه الأمْرَ وَلَّيتُه إياهُ و الوَلاءُ: المِلْك... الی آخر كلامهفیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۴۶۴و۴۶۵.
- ↑ و الْوَلِي: فَعِيلٌ بِمَعْنَى فَاعِلٍ، مِنْ وَلِيهُ: إِذَا قَامَ بِهِ وَ مِنْهُ ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ و الْجَمْعُ أَوْلِياءُ: قَالَ ابْنُ فَارِسٍ: وَ كلُّ مَنْ وَلِي أَمْرَ أَحَدٍ فَهُوَ وَلِيه؛ فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۶۷۲.
- ↑ و الوِلَاية النُّصْرة و الوَلَاية تَوَلِّي الأمرِ، و قيل: الوِلَاية و الوَلَاية نحو: الدِّلَالة و الدَّلَالة و حقيقته: تَوَلِّي الأمرِ؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص۸۸۵.
- ↑ «خداوند، ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها خارج ساخته، به سوى نور مىبرد. ولى کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور خارج ساخته، به سوى ظلمتها مىبرند؛ آنها اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ «مأمورم در میان شما عدالت را اجرا کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
- ↑ «از طرف خدا، نور و کتاب روشنگرى به سوى شما آمد * خداوند به برکت آن، کسانى را که از رضاى او پیروى کنند، به راههاى سلامت و امنیت، هدایت مىکند؛ و به فرمانش، آنان را از ظلمتها خارج ساخته به سوى نور مىبرد؛ و آنها را به سوى راه راست، هدایت مىنماید» سوره مائده، آیه ۱۵-۱۶.
- ↑ «(این) کتابى است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکیها (ى شرک و ظلم و جهل) به سوى روشنایى (ایمان و عدل و آگاهى)، بیرون آورى (و هدایت کنى)» سوره ابراهیم، آیه ۱.
- ↑ الطَّاغُوتُ يذكرُ وَ يؤَنَّثُ وَ الاسْمُ، الطُّغْيانُ وَ هُوَ مُجَاوَزَة الْحَدِّ، وَ كلُّ شَيءٍ جَاوَزَ الْمِقْدَارَ وَ الْحَدَّ فِي الْعِصْيانِ فَهُوَ طَاغٍ؛ فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۳۷۳ و۳۷۴.
- ↑ «اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر (خدا) و پیشوایان (معصوم) خود را و هرگاه در امرى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر باز گردانید (و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این (کار براى شما) بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است * آیا ندیدى کسانى را که ادّعا مىکنند به آنچه (از کتابهاى آسمانى که) بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان آوردهاند، درحالىکه مىخواهند براى داورى نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند» سوره نساء، آیه ۵۹-۶۰.
- ↑ «آیا ندیدى کسانى را که بهرهاى از کتاب آسمانى به آنان داده شده، (با این حال،) به "جبت" و "طاغوت" = فرمانروایان غیر الهی ایمان مىآورند، و درباره کافران مىگویند: "آنها، از کسانى که ایمان آوردهاند، به راه هدایت نزدیکترند"؟! * آنها کسانى هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است؛ و هر کس را خدا از رحمتش دور سازد، هرگز یاورى براى او نخواهى یافت. * آیا آنها سهمى در حکومت دارند؟! درحالىکه اگر چنین بود کمترین حقى را به مردم نمىدادند. * یا اینکه نسبت به مردم = پیامبر و خاندانش، بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد مىورزند؟! ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمى در اختیار آنها قرار دادیم» سوره نساء، آیه ۵۱-۵۴.
- ↑ «کسانى که ایمان دارند، در راه خدا پیکار مىکنند؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت = فرمانروایان غیر الهی پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید؛ (و از آنها نهراسید؛) زیرا که نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است» سوره نساء، آیه ۷۶.
- ↑ «چرا در راه خدا، و (براى رهایى) مردان و زنان و کودکانى که ناتوان گشتهاند، پیکار نمىکنید؟! همان افراد (ستمدیدهاى) که مىگویند: "پروردگارا! ما را از این شهر که اهلش ستمگرند، بیرون ببر (و رهایى ببخش)؛ و از سوى خود، براى ما فرمانروا و سرپرستى قرار ده؛ و از جانب خود، یار و یاورى براى ما مقرر فرما"» سوره نساء، آیه ۷۵.
- ↑ «ما در هر امّتى رسولى برانگیختیم که: "خداى یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید"» سوره نحل، آیه ۳۶.
- ↑ «و بعضى از آنها را به صورت میمونها و خوکها و بنده طاغوت قرار داده است» سوره مائده، آیه ۶۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۱.
- ↑ مقصود از مهاجرین در این آیه دسته اوّل از مهاجریناند که قبل از نزول این سوره مهاجرت کرده بودند، به دلیل اینکه در پایان آیات مورد بحث میفرماید: "و کسانی که بعداً ایمان میآورند و مهاجرت میکنند". و منظور از کسانی که به مسلمانان منزل دادند و رسول الله(ص) را یاری کردند طایفۀ انصار است و مسلمانان در ایام نزول این آیات منحصر به همین دو طایفه یعنی مهاجر و انصار بودند، مگر عده بسیار کمی که در مکه ایمان آورده و هنوز مهاجرت نکرده بودند: المیزان، ج۹، ص۱۴۱.
- ↑ «و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکردهاند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند.».. سوره انفال، آیه ۷۲.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۱۴۱.
- ↑ «دوستان یکدیگرند» سوره انفال، آیه ۷۲.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۱۴۱.
- ↑ «و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارثبری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند» سوره انفال، آیه ۷۵.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۱۴۲.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۱۳۵-۱۳۷.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۱۴۲، ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا...﴾.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۱۳۷-۱۳۸.
- ↑ مرتضی مطهری، ولاءها و ولایتها، ص۱۶- ۱۷.
- ↑ مرتضی مطهری، ولاءها و ولایتها، ص۲۱.
- ↑ «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید» سوره مائده، آیه ۵۱.
- ↑ المیزان، ج۵، ص۳۶۸.
- ↑ مرتضی مطهری، ولاءها و ولایتها، ص۲۲.
- ↑ مرتضی مطهری، ولاءها و ولایتها، ص۲۰.
- ↑ «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند» سوره توبه، آیه ۷۱.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۳۴۸.
- ↑ «بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمیخواهم» سوره انعام، آیه ۹۰.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ برای اطلاع بیشتر، ر.ک: تفسیر طبری، ج۶، ص۲۲۸ و ۲۸۹؛ الکشاف، ج۱، ص۵۰۵؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۰؛ برگرفته از: مرتضی مطهری، ولاءها و ولایتها، ص۳۹-۴۰.
- ↑ « خداوند سرور مؤمنان است... اما سروران کافران، طاغوتهایند.».. سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ المیزان، ج۶، ص۱۳.
- ↑ گفتنی است که ولایت شیطانی و ولایت شیطان، رابطه عام و خاص مطلق دارند، لذا اگر عام گفته شود، خاص را هم در بر دارد و اگر خاص گفته شود، عام نیز اراده شده است.
- ↑ «بیگمان ما شیطانها را سرپرست کسانی کردهایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۷.
- ↑ «و هر یک از آنان را که بتوانی با آوای خویش بلغزان و با سوارگان و پیادگان خویش بر آنان بتاز و در داراییها و فرزندان آنان شریک شو و به آنها وعده بده! و شیطان جز وعده فریبنده به آنان نخواهد داد * تو بر بندگان من چیرگی نداری و پروردگارت (آنان را) کارساز، بس» سوره اسراء، آیه ۶۴-۶۵.
- ↑ «که او را بر آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند چیرگی نیست» سوره نحل، آیه ۹۹.
- ↑ «بیگمان تو بر بندگان من چیرگی نداری مگر آن گمراهان که از تو پیروی کنند» سوره حجر، آیه ۴۲.
- ↑ «ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند * ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند در حالی که لباسشان را از (تن) آنان بر میکند تا شرمگاههایشان را به آنان بنمایاند؛ به راستی او و همگنان وی شما را از جایی که شما آنها را نمیبینید میبینند؛ بیگمان ما شیطانها را سرپرست کسانی کردهایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ المیزان، ج۸، ص۷۱.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۱۳۸-۱۴۲.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۲۲.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۲۲.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۲۸.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۳۰.
- ↑ «سپس به سوی سرور بر حقّشان خداوند برگردانده میشوند» سوره انعام، آیه ۶۲.
- ↑ المیزان، ج۷، ص۱۳۲.
- ↑ «و ما به او از شما نزدیکتریم اما شما نمیبینید» سوره واقعه، آیه ۸۵.
- ↑ «و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۳۲.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۳۲.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۳۲.
- ↑ «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
- ↑ توحید ربوبی، از اقسام توحید افعالی است؛ یعنی "تنها مدیر و مدبر جهان فقط خداست و نظام و چرخش عالَم هستی در دست قدرت اوست. و هیچکس بدون اذن الهی در این گیتی و آفرینش الهی قدرت تصرف ندارد"، علیاکبر بابازاده، تجلیات ولایت، ص۳۴.
- ↑ «او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، ص۲۱۷.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۱۴۴-۱۴۹.