شهادت بر اعمال

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

تفاوت شهادت در قیامت با شهادت در دنیا

در دادگاه عدالت الهی شاهدانی بر اعمال انسان‌ها گواهی می‌دهند و داوری عادلانه الهی با استناد به شهادت این شهود انجام می‌پذیرد. این گواهی با شهادت شهود در دنیا تفاوتی بنیادین دارد و دارای ویژگی‌های زیر است:

  1. شاهدان اعمال در روز قیامت باید اعمال را در ظرف تحقق آن یعنی دنیا ملاحظه کرده باشند. اگر شاهد «الف» صرفاً به استناد گفته شاهد «ب» بر عمل شخص «ج» شهادت دهد، هر چند شاهد «ب» بر حق باشد، شهادت او کامل نیست؛ زیرا فرد «الف» بر گفته فرد «ب» شاهد است، نه بر عمل فرد «ج».
  2. شاهدان روز قیامت هم بر ظاهر عمل شهادت می‌دهند و هم بر باطن آن؛ زیرا شاهد کامل شاهدی است که از پوسته ظاهر بگذرد و به درون عمل نفوذ کند. همچنین درباره ظاهر هیچ عملی نمی‌توان حکم قطعی و کامل صادر کرد و مشخص‌کننده واقعی بسیاری از اعمال، ظاهر آنها نیست، بلکه انگیزه و نیتی است که عمل با آن انجام شده است.
  3. شاهدان اعمال باید از هرگونه خطا در مقام تحمل اعمال و سپس گواهی به آن مصون باشند، تا شهادت آنها کاملاً درست و واقعی باشد[۱].[۲]

شاهدان روز قیامت

شاهدان روز قیامت در یک تقسیم‌بندی، به شهود بیرونی و درونی تقسیم می‌‌شوند؛ شهود بیرونی بیرون از وجود انسان، خداوند متعال، پیامبران، اولیای الهی، فرشتگان الهی، نامه اعمال، زمین و زمان و شهود درونی که در وجود خود انسان اعضا و جوارح او هستند. البته شاهد دیگری بر اعمال انسان وجود دارد که از سنخ دو قسم مذکور نیست و آن، تجسم یافتن حقیقت اعمال انسان است[۳] که در ادامه توضیح هرکدام بیان می‌شود:

۱. خداوند متعال: در روز رستاخیز خداوند خود در رأس گواهان قرار دارد؛ زیرا تمامی ویژگی‌های لازم برای شهادت دادن در ذات پاک الهی به صورت کامل و بدون نقص وجود دارد: ﴿فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ[۴].

چگونگی گواهی دادن خداوند یا بدین صورت است که گواهی خود را از طریق الهام به فرشتگان مأمور حساب بیان می‌کند و یا اینکه اعضای پیکر انسان را به سخن درمی‌‌آورد تا آنچه را انجام داده‌اند، بازگو کنند[۵].

۲. پیامبران: یکی دیگر از شاهدان اعمال در روز قیامت، پیامبران نسبت به امت‌های خود و پیامبر اسلام(ص) نسبت به سایر پیامبران است: ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلَاءِ[۶].

البته در این آیه این نکته به صراحت نیامده که گواهی هر امتی پیامبر آنهاست، ولی چون شاهدان روز قیامت باید بر ظاهر و باطن اعمال و آنچه در دل انسان خطور می‌کند، به‌طور کامل آگاه و نیز از هرگونه خطا و اشتباه هنگام تحمل اعمال، و دروغ و خیانت هنگام ادای شهادت به دور باشند، مصداق «شهید» در آیه فوق پیامبر هر امتی خواهد بود؛ زیرا فقط این دو ویژگی را داراست[۷]. همچنین، در این آیه، پیامبر اکرم(ص) شاهد انبیای گذشته معرفی شده است.

درباره چگونگی شهادت انبیا بر امت‌ها یا شهادت پیامبر اکرم بر انبیا می‌‌توان گفت، با اینکه معنای شهود، آگاهی همراه با حضور است و هر یک از انبیا و همچنین شخص پیامبر اسلام در محدوده خاص زمانی امت خود بوده‌اند، ممکن است این‌گونه باشد که روح آنها در عالم برزخ نیز ناظر احوال امت‌هاست، و درباره پیامبر اکرم نیز ممکن است حضور روح مقدسش در طول تاریخ بشریت سبب این آگاهی و حضور باشد؛ چنان‌که در روایات آمده است که اولین مخلوق خدا نور پیامیر اسلام(ص) بود[۸].

۳. اولیای الهی: علاوه بر شهود یادشده، در میان امت اسلامی امامان معصوم(ع) نیز گواه بر اعمال‌اند: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ[۹].

هرچند آیه بالا بر حسب ظاهر، تمام افراد امت را دربرمی‌‌گیرد، ولی با توجه به اینکه شاهدان اعمال در آخرت باید بر باطن و حقیقت اعمال مانند، ایمان، کفر، نفاق، اخلاص، ریا و... شهادت دهند و این خصوصیت در انسان‌های عادی یافته نمی‌شود؛ لذا منظور از «امت» برترین افراد امت و همان امامان معصوم‌اند و اطلاق «امت» بر آنان از آن‌روست که از میان امت اسلامی برخاسته‌اند[۱۰]. همچنین روایات متعددی در تأیید این سخن وجود دارد که برای نمونه در روایتی امام باقر(ع) در تفسیر آیه یادشده فرموده‌اند: «وَ لَا يَكُونُ شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ إِلَّا الْأَئِمَّةُ(ع) وَ الرُّسُلُ، فَأَمَّا الْأُمَّةُ فَإِنَّهُ غَيْرُ جَائِزٍ أَنْ يَسْتَشْهِدَهَا اللَّهُ، وَ فِيهِمْ مَنْ لَا تَجُوزُ شَهَادَتُهُ فِي الدُّنْيَا عَلَى حُزْمَةِ بَقْلٍ»[۱۱]؛ و تنها امامان و پیامبران بر مردم شهادت می‌دهند و ممکن نیست خود امت از سوی خداوند به شهادت گرفته شوند، درحالی‌که در میان امت کسانی هستند که شهادت آنها در دنیا حتی بر (امور بی‌ارزشی مانند) دسته‌ای سبزی پذیرفته و معتبر نیست.

۴. فرشتگان الهی: گروهی از فرشتگان الهی نیز، در رستاخیز در زمره گواهان اعمال خواهند بود: ﴿وَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ[۱۲].

مقصود از «سائق» و «شهید»، دو فرشته‌ای هستند که هنگام حضور هر انسانی در رستاخیز، او را همراهی می‌کنند؛ یکی او را به سوی محشر می‌راند و دیگری بر اعمال او گواهی می‌دهد، شبیه حال مجرمانی که در دنیا آنها را به سوی دادگاه می‌‌برند؛ مأموری از پشت سر برای سوق آنها به سوی دادگاه و مأموری از پیش رو با پرونده‌ای درباره اعمال آنها. از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده است که پس از تلاوت این آیه فرمود: «سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا»[۱۳]؛ سوق دهنده‌ای او را به سوی محشر می‌راند و شاهدی بر اعمال او گواهی می‌دهد.

۵. نامه اعمال: آیات و روایات متعددی دلالت دارد بر اینکه کارهای خوب و بد مردم در کتاب‌هایی نوشته می‌‌شود و نویسندگانی هستند که آن کتاب‌ها را می‌‌نگارند و در روز حساب این کتاب‌ها بر انسان عرضه می‌شود و او آن را می‌خواند و مجرمان از آن کتاب هراسان و از اینکه در آن عمال ریز و درشت آنان نوشته شده، شگفت‌زده می‌‌شوند: ﴿إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ[۱۴]؛ ﴿وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ[۱۵].

۶. زمین: زمین نیز از شهود قیامت است و درباره اعمالی که بر پهنه آن انجام گرفته، گواهی می‌دهد: ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا[۱۶].

رسول خدا(ص) در بیان اخباری که زمین بازگو می‌کند، فرموده است: «أَخْبَارُهَا أَنْ تَشْهَدَ عَلَى كُلِّ عَبْدٍ وَ أَمَةٍ بِمَا عَمِلُوا عَلَى ظَهْرِهَا تَقُولُ عَمِلَ كَذَا وَ كَذَا وَ يَوْمَ كَذَا وَ كَذَا فَهَذَا أَخْبَارُهَا»[۱۷]؛ خبرهای زمین آن است که بر هر مرد و زنی از آنچه که بر روی زمین انجام داده‌اند، خبر می‌دهد و می‌گوید در فلان روز فلان کار را انجام داد؛ این است اخبار زمین.

منظور از سخن گفتن زمین، ظاهر شدن آثار اعمالی است که انسان بر روی زمین انجام داده است؛ زیرا هر عملی که او انجام می‌دهد در پیرامون خود آثاری به‌جا می‌‌گذارد. چنانچه در دنیا نیز با آثاری که مجرم از خود به‌جا می‌گذارد، کیفیت جرم و نوع آن به دست می‌‌آید[۱۸].

۷. زمان: در برخی روایات، زمان نیز از شاهدان رستاخیز دانسته و از امام صادق(ع) روایت شده است که درباره گواهی روز و شب فرمود: «إِنَّ النَّهَارَ إِذَا جَاءَ قَالَ يَا ابْنَ آدَمَ اعْمَلْ فِي يَوْمِكَ هَذَا خَيْراً أَشْهَدْ لَكَ بِهِ عِنْدَ رَبِّكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَإِنِّي لَمْ آتِكَ فِيمَا مَضَى وَ لَا آتِيكَ فِيمَا بَقِيَ وَ إِذَا جَاءَ اللَّيْلُ قَالَ مِثْلَ ذَلِكَ»[۱۹]؛ هنگامی که روز فرا رسد، (به انسان) می‌گوید: ای فرزند آدم در این روز خود، کار نیک انجام بده تا در روز قیامت تو نزد پروردگارت به نفع شهادت دهم. من نه در گذشته نزد تو آمده‌ام و نه در آینده خواهم بود و هنگامی که شب رسد، او نیز چنین سخنی می‌گوید.

۸. اعضا و جوارح آدمی: یکی دیگر از شهود رور قیامت، اعضا و جوارح انسان‌هاست که بر اعمال گذشته آنها گواهی می‌دهند: ﴿يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۲۰]؛ ﴿حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[۲۱].

از این آیات، افزون بر اصل شهادت اعضا و جوارح انسان در قیامت، این نکته مهم فهمیده می‌شود که همه موجودات عالم طبیعت حتی موجودات مادی مرتبه‌ای از ادراک و حیات را دارند، هرچند چشم ظاهربین انسان از درک این حقیقت در دنیا ناتوان است. دلیل این مدعا آن است که اگر اعضا و جوارح انسان، در دنیا درک و شعور نداشته باشند، قادر به درک اعمال انسان نخواهند بود و در این صورت، سخن گفتن آنها در قیامت مصداق حقیقی شهادت نخواهد شد؛ زیرا شهادت واقعی آن است که شاهد، در هنگام وقوع عمل، آن را درک کرده باشد[۲۲].

۹. اعمال مجسم‌شده: تجسم اعمال به این معناست که اعمال نیک و بد انسان صورتی دنیوی دارد که ما آن را می‌بینیم و نیز صورتی اخروی که اکنون در دل و نهاد عمل نهفته است. و این صورت در آخرت جلوه می‌کند و موجب لذت و فرح یا آزار و اندوه انسان می‌شود حتی نیت‌ها و ملکات نفسانی انسان نیز در جهان آخرت تجسم می‌‌یابد. این اعمال، برای افراد دارای اعمال و نیات ناپسند به صورت زشت و اعمال و نیات پسندید] به صورت‌های زیبای بهشتی تمثل می‌‌یابند. با توجه به ویژگی‌های گفته شده معلوم می‌شود که تجسم اعمال بهترین گواه بر عمل است؛ زیرا حقیقت عمل، گویای واقعی عمل خواهد بود[۲۳]. در قرآن کریم به روشنی از تجسم اعمال یاد شده است: ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ[۲۴].

از این دو آیه به خوبی برمی‌آید که خود عمل در قیامت حاضر و انسان از آن آگاه می‌‌شود و همان عمل را می‌‌بیند، نه پاداش و کیفر آن را[۲۵].[۲۶]

شهادت امامان(ع)

براساس آیات قرآن کریم، در سرای آخرت موجوداتی به عنوان شاهد بر اعمال حاضر می‌شوند[۲۷]؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: ﴿يَوْمَ يَقُومُ الأَشْهَادُ.[۲۸].

از برخی آیات و نیز روایات معتبری که در تفسير آنها وارد شده است، چنين برمی‌آید که یکی از شئون امامان(ع) ما در آخرت، شاهد بودن ایشان است. برای نمونه، در قرآن کریم چنین آمده است: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا[۲۹]. امام باقر(ع) در روایتی صحیح در تفسیر آیه یاد شده فرمودند: «نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوَسَطُ وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ»[۳۰]. روایات پرشمار دیگری نیز با سندهای مختلف، همین مضمون را تأیید کرده‌اند[۳۱]؛ چنان‌که ابوبصیر در روایتی، همین مضمون را از امام صادق(ع) نقل کرده است[۳۲].

برید عجلی نیز در روایتی صحیح از امام صادق(ع) درباره آیه یاد شده می‌پرسد. امام(ع) با تأكيد بر شاهد بودن امامان(ع) این مطلب را بیان کردند که رسول خدا(ص) نیز شاهد بر آنها هستند و هر کس امامان را تصدیق یا تکذیب کند، ایشان نیز روز قیامت او را تصدیق یا تکذیب می‌کنند[۳۳].

آیه دیگری که در همین راستا می‌تواند وجود این شأن را برای امامان(ع) اثبات کند، آيه ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا[۳۴] است. امامان(ع) در تفسیر این آیه، خود را به عنوان شاهد اعمال بندگان به‌شمار آورده‌اند؛ چنان‌که سماعه در روایتی موثق از امام صادق(ع) نقل می‌کند که ایشان با اختصاص پیام این آیه به امت اسلام، این شأن را برای امامان(ع) یادآور شدند[۳۵]. افزون بر آن، در روایاتی نیز به‌طور مستقل این شأن برای امامان(ع) بیان شده؛ چنان‌که سلیم بن قیس هلالی در روایتی صحیح این آموزه را از امام علی(ع) نقل کرده است.[۳۶].

ظاهر روایات یاد شده بر شاهد بودن امامان(ع) دلالتی روشن دارد، با وجود این، چیستی این شهادت، گستره آن و سرانجامْ ارتباط آن با مقام امامت سخنی دیگر است که تأمل بیشتری می‌طلبد. به دیگر سخن، اولاً، مقصود از شهادت امام چیست؟ ثانياً، شهادت امام بر چه چیزی است؟ آیا بر اعمال انسان شهادت می‌دهد یا شهادت در اموری دیگر است؟ آیا شهادت او تنها نسبت به امت خود است یا آنکه او بر رفتار تمام انسان‌ها و نیز دیگر امور شاهد است؟ و ثالثاً، مقام شهادت با مقام امامت چه ارتباطی دارد؟

درباره پرسش اول باید دانست که این پرسش تنها درباره امام و شهادت او نیست؛ بلکه می‌توان آن را درباره شهادت پیامبران و فرشتگان نیز جاری دانست. در نگاه عرفی، شهادتْ مقوله‌ای است که با مسئله علم ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ بدین معنا که شهادتْ نیازمند علم، آن هم علم از راه مشاهده و دیدن است؛ بنابراین کسی می‌تواند بر عمل کسی شهادت بدهد که شاهد انجام آن عمل باشد. از‌این‌روست که خداوند متعال که خودْ شاهد و ناظر علی‌الاطلاق است، بر همه اعمال انسان‌ها گواه است: ﴿أَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[۳۷]. همچنین اعضای انسان اگر می‌توانند شهادت دهند نیز از همین باب است[۳۸]. به‌همین‌سان اگر پیامبر و امام(ع) می‌توانند بر چیزی شهادت دهند، بدین معناست که آن را دیده، بِدان علم دارند؛ در غیر این صورت شهادت ایشان معنادار نخواهد بود و این حقیقت نشان از علم فراوان آن حضرات دارد. پرسش دوم درباره گستره شهادت امام بود. چنان‌که گفته شد، پرسش اینجاست که آیا شهادت امام بر اعمال انسان‌هاست یا در اموری دیگر است؟ آیا شهادت او تنها درباره مردم عصر خود است یا آنکه او شاهد بر رفتار تمام انسان‌ها و نیز دیگر امور است؟ نکته آغازین در پاسخ به پرسش یاد شده آن است که مطابق برخی روایات، هر امامی بر امت دوره خود شاهد است[۳۹]. البته این امر با آنکه امام(ع) بتواند بر تمام امت‌ها شهادت بدهد، منافاتی ندارد. نکته دوم آنکه در نگاه نخست چنین به نظر می‌رسد که شهادت امام، شهادت بر اعمال انسان‌هاست و این شهادت، همچون شهادت فرشتگان یا اعضای انسانی است. در این صورت، چنین مقامی نشانگر گستره فراوان علم امام است که نسبت به اعمال انسان‌ها شهودی عینی دارد. البته در روایات، سخنی از آنکه امام بر تمام اعمال انسان‌ها شهادت می‌دهند، نیست و تنها از اصل شهادت حکایت می‌کنند که چنین امری با شهادت کلی یا جزئی هردو سازگار است.

نکته دیگر آنکه با وجود شاهدانی همچون فرشتگان ـ به‌ویژه فرشتگانی که همواره همراه انسان‌اند ـ و نیز اعضای انسانی، آیا نیازی به شهادت امام(ع) احساس می‌شود؟ این نکات موجب می‌شود تا این احتمال به ذهن خطور کند که مقصود از شهادت امام(ع) به‌طور خاص، شهادتی ویژه و متناسب با مقام امامت است که می‌تواند شهادت بر پذیرش یا عدم پذیرش ولایت و امامت امامان معصوم(ع) باشد. به دیگر سخن، امامان(ع) که صاحب منصب امامت‌اند، بر پذیرش یا عدم پذیرش امامت و ولایت خود از سوی مردم شهادت می‌دهند. در تأیید انگاره یاد شده می‌توان به صحيحه برید عجلی از امام صادق(ع) اشاره کرد. امام(ع) با بیان آنکه امامان، شاهدان الهی بر مردم، و حجت‌های خدا در زمین هستند، فرمودند: «...ما شاهدان بر مردم هستیم؛ پس هرکس تصدیق کند، در قیامت او را تصدیق می‌کنیم و هرکس تکذیب کند، در قیامت او را تکذیب می‌کنیم»[۴۰]. در این روایت، مسئله شاهد بودن و حجت بودن، توأمان بیان می‌شود که می‌تواند این برداشت را تقویت کند که مقصود از تصدیق، تصديق به حجت بودن امامان(ع) است. انگارۀ یاد شده به‌خوبی ارتباط میان امامت و شهادت را به تصویر می‌کشد. اگرچه احتمال نخست (شهادت بر اعمال انسان‌ها) نیز نمی‌تواند باطل دانسته شود و اساساً احتمال نخست، به‌طور کلی تمام اعمال و عقاید، از جمله مسئله ولایت را دربرمی‌گیرد[۴۱].

شهادت ائمه(ع) در کلام متکلمان

بیشتر متکلمان به این شأن اشاره کرده‌اند. شیخ مفید به عنوان نخستین متکلم این دوران، گاهی روایتی نقل می‌کند که در آن، امام علی(ع)، خود و دیگر امامان(ع) را شاهدان خدا معرفی کرده است[۴۲]. افزون بر آن، در ابتدای کتاب فقهی خود، امامان(ع) را شاهدان اعمال شیعیان در روز قیامت و پیامبران را نیز شاهدان اعمال امت خود می‌داند[۴۳].

سید مرتضی نیز به این شأن پرداخته است. مرحوم سید آن‌گاه که قاضی عبدالجبار معتزلی می‌خواهد از آیه ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ[۴۴] استفاده کند تا حجیت اجماع و درستی روایت "لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِی عَلَی خَطَإٍ" را ثابت نماید، استدلال به آیه را مردود می‌داند، به این دلیل که «شهدا» جمع شهید است و اگر مقصود از «امت وسط» مسلمانان باشند، پس باید فرد فرد مسلمانان شاهد باشند. این امر موجب می‌شود که گفته شود هریک از افراد امت خود حجتی برای درستی رفتار و گفتار خود است و هیچ‌کس به این سخن ملتزم نمی‌شود؛ از‌این‌رو درست آن است که بگوییم مقصود از «امت وسط» گروهی خاص است که هریک از آنها شاهد بر دیگر افرادند و آنها همان امامانی‌اند که عصمت و طهارت آنها ثابت شده است[۴۵]. سید مرتضی در‌این‌باره این پرسش را مطرح می‌کند که با توجه به آنکه امامان(ع) همگی چیز واحدی را مشاهده نکرده‌اند، چگونه می‌توانند بر آن چیز شهادت دهند؟ وی در پاسخ می‌گوید برای شهادت لازم نیست مشهود علیه دیده شود، بلکه علم به آن کافی است، چنان‌که شهادت ما نیز به یگانگی خداوند و نبوت پیامبرانش از همین قبیل است. سید درباره گستره شهادت ایشان نیز بیان می‌کند که این شهادت بر اعمال کسانی است که اهل ثواب نیستند یا آنکه اساساً خارج از امت اسلام‌اند[۴۶].

ابوالصلاح حلبی نسبت به شئون امام در قیامت تنها به شأن شهادت بر اعمال بندگان اشاره کرده است. وی به بهانه اثبات عصمت امامان(ع) با استناد به آیاتی همچون ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ[۴۷] و ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ[۴۸] اثبات می‌کند که شاهدان در قیامت باید معصوم باشند و این صفت تنها برای امامان(ع) ثابت است[۴۹].

شیخ طوسی بر اساس آیه ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء[۵۰] بیان می‌کند که در هر دوره‌ای لازم است حجتی روی زمین باشد که مورد عنایت خداوند متعال است[۵۱]. شیخ در جایی دیگر این نظریه را با تفصیل بیشتری مطرح کرده است. او به مناسبت نقد ادله اهل سنت بر حجیت اجماع، آیه ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ[۵۲] را نقل می‌کند. پس از رد استناد ایشان به این آیه، اثبات می‌کند که مقصود از امت وسط می‌تواند ائمه اطهار(ع) باشد. شیخ طوسی همچون سید مرتضی معتقد است برای شهادت لازم نیست مشهود علیه دیده شود، بلکه علم به آن کافی است، چنان‌که شهادت ما نیز به یگانگی خداوند و نبوت پیامبرانش از همین قبیل است. وی درباره گستره شهادت ایشان معتقد است این شهادت بر کسانی است که اهل ثواب نیستند یا آنکه اساساً خارج از امت اسلام‌اند[۵۳].

ابن میثم بحرانی شأن شهادت را برای پیامبر و امامان(ع) ثابت دانسته است. به باور او، مقصود از شهادت، همان آگاهی از افعال امت است. چنین شأنی برای ایشان سبب می‌شود مردم نسبت به کارهای خود مراقبت بیشتری داشته باشند.[۵۴] علامه حلی در پی اثبات عصمت امام(ع)، آیه ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ[۵۵] را طرح می‌کند و با مسلّم انگاشتن اینکه مقصود از شاهدان، همان امامان‌اند، می‌گوید که خداوند امام را تزکیه و پاک کرده است؛ زیرا در غیر این صورت شهادت ایشان در قیامت پذیرفته نمی‌شود. کسی که خداوند او را تزکیه و پاک کرده، معصوم است[۵۶].[۵۷]

حقیقت شهادت اخروی

با توجه با اینکه آخرت، سرای کنار رفتن همه حجاب‌ها و ظهور همه حقایقی است که در دنیا پنهان بوده، اشراف و آگاهی شهود در دنیا نیز حقیقتی دارد که این حقیقت در آخرت نمایان می‌‌شود و در قالب شهادت اخروی تجلی می‌‌یابد[۵۸].[۵۹]

فلسفه شهادت اخروی

این نکته مسلم است که گواهی اخروی، برخلاف شهادت‌های دنیوی به منظور آگاهی حاکم بر اعمال نیست؛ زیرا خداوند سبحان که قاضی محکمه روز قیامت است، عالم مطلق بوده، هیچ امری از حوزه علم بیکران او خارج نیست. بنابراین نباید فلسفه این شهادت را آگاه ساختن قاضی و کمک به او برای صدور حکم دانست؛ زیرا گواهی خداوند بر اعمال انسان، کافی است. بنابراین شهادت شهود در رستاخیز می‌تواند به خاطر علل زیر باشد:

  1. اتمام حجت بر انسان‌ها: شاهدان اخروی به گونه‌ای هستند که هیچ مجالی برای متهم ساختن آنان به کذب یا خطا و اشتباه وجود ندارد؛ به ویژه آن‌که آنان از ظواهر اعمال گذر کرده، با نظر به باطن آن شهادت می‌دهند؛ بر این اساس، این نوع شهادت قدرت هرگونه انکار را از انسان می‌گیرد[۶۰].
  2. اثر تربیتی: وجود گواهان از لحاظ تربیتی بسیار سودمندند، اگر انسان بداند، گواهان بسیاری شاهد اعمال او هستند و در روز قیامت شهادت می‌دهند، چه بسا از انجام کارهای زشت خودداری کند. برای مثال، اگر کسی بداند که دوربین‌های فراوانی تمام اعمال او را ثبت می‌کنند، بیشتر مراقب خود است[۶۱].[۶۲]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. دیوانی، امیر، حیات جاودانه، ص۳۱۶-۳۱۷.
  2. جدی، مهدی، مقاله «شهادت اخروی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص۲۶۴.
  3. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۴، ص۲۵۵.
  4. «باری، بازگشتشان به سوی ماست آنگاه خداوند بر آنچه انجام می‌دهند گواه است» سوره یونس، آیه ۴۶.
  5. مکارم شیرازی، ناصر، و همکاران، پیام قرآن، ج۶، ص۱۵۰.
  6. «و (یاد کن) روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم» سوره نحل، آیه ۸۹.
  7. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۴، ص۲۵۶.
  8. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، پیام قرآن، ج۶، ص۱۵۱.
  9. «و بدین گونه شما را امّتی میانه کرده‌ایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  10. سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۲۹۲؛ سبحانی، جعفر، الهیات، ج۴، ص۲۵۷-۲۵۸.
  11. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۱۳۵، ح۴۱۱.
  12. «و با هر کسی که می‌آید گسیل‌کننده و گواهی است» سوره ق، آیه ۲۱.
  13. نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، خطبه ۸۵.
  14. «ما خود، مردگان را زنده می‌گردانیم و هر چه را پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جای مانده است می‌نگاریم» سوره یس، آیه ۱۲.
  15. «و کارنامه (ی هر کس، پیش رویش) نهاده می‌شود و گناهکاران را از آنچه در آن است هراسان می‌یابی» سوره کهف، آیه ۴۹.
  16. «در آن روز زمین رازهایش را باز می‌گوید * زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است» سوره زلزال، آیه ۴-۵.
  17. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱۰، ص۷۹۹.
  18. سبحانی، جعفر، الهیات، ج۴، ص۲۶۱.
  19. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۴۵۵، ح۱۲.
  20. «روزی که زبان و دست و پای آنها بدانچه می‌کرده‌اند به زیان آنها، گواهی می‌دهد» سوره نور، آیه ۲۴.
  21. «تا چون بدانجا رسند گوش و چشم‌ها و پوست‌هایشان بر آنان به آنچه می‌کردند، گواهی دهند * و به پوست‌های تن خود می‌گویند: چرا به زیان ما گواهی دادید؟ می‌گویند: خداوند ما را به سخن آورد همان که هر چیز را به سخن می‌آورد و او نخست بار شما را آفرید و به سوی او بازگردانده خواهید شد» سوره فصلت، آیه ۲۰-۲۱.
  22. طباطبایی، سید محمدحسین، انسان از آغاز تا انجام، ترجمه صادق لاریجانی، ص۱۵۴.
  23. سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹.
  24. «پس هر کس همسنگ ذره‌ای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.
  25. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۴، ص۲۶۲.
  26. جدی، مهدی، مقاله «شهادت اخروی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص۲۶۴.
  27. برای آشنایی با شاهدان روز قیامت، ر.ک: عبدالله جوادی آملی، معاد در قرآن، ج۴، ص۴۱۱-۴۲۱؛ حبيب الله طاهری، سیری در جهان پس از مرگ، ص۴۰۹-۴۱۷.
  28. «روزی که گواهان به‌پا می‌خیزند» (غافر، ۵۱).
  29. «همچنین شما را امت میانه‌ای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه است» بقره، ۱۴۳.
  30. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۱؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۶۳.
  31. بصائر الدرجات، ص۶۲، ۸۲ و ۸۳؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العیاشی، ج۱، ص۶۲ و ۶۳.
  32. محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۸۳.
  33. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰. گفتنی است برخی مفسران به‌طور کلی معنای عرفی شهادت در این آیه را برنتافته، بر آن شده‌اند که اساساً مراد از شهادت پیامبر، معنای عرفی آن نیست؛ بلکه بدین معناست که چون پیامبر کامل‌ترین انسان‌هاست، رفتار او میزان سنجش رفتار دیگر انسان‌هاست (محمد رشید رضا، تفسير المنار، ج۲، ص۴ و ۵). برخی دیگر از مفسران اهل سنت نیز با نقل برخی روایات یاد شده، دیدگاه شیعه مبنی بر انحصار شاهدان در آیه ۱۴۳ سوره بقره را به‌شدت رد کرده‌اند (سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم والسبع المثانی، ج۱، ص۴۰۴). در سوی مقابل، برخی مفسران معاصر شیعی بدون استفاده از روایات یاد شده، مقصود از شاهدان در آیه را تنها بر امامان معصوم(ع) قابل صدق دانسته‌اند (سید محمد حسین طباطبایی، الميزان فی تفسير القرآن، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۳؛ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۷، ص۳۲۷-۳۳۱). ازآنجاکه نقد و بررسی دیدگاه‌های یاد شده در روند این تحقیق تأثیری ندارد، خوانندگان را به منابع یاد شده ارجاع می‌دهیم.
  34. «حال آنها چگونه است آن روزی که از هر امتی، شاهد و گواهی می‌آوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد» (نساء، ۴۱).
  35. «نَزَلَتْ فِي أُمَّةِ مُحَمَّدٍ(ص) خَاصَّةً فِي كُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمَامٌ مِنَّا شَاهِدٌ عَلَيْهِمْ وَ مُحَمَّدٌ(ص) شَاهِدٌ عَلَيْنَا»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰.
  36. همان، ص۱۹۱.
  37. سوره مائده، آیه ۱۱۷.
  38. ﴿يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ سوره نور، آیه ۲۴.
  39. «...فِي كُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمَامٌ مِنَّا شَاهِدٌ عَلَيْهِمْ وَ مُحَمَّدٌ(ص) شَاهِدٌ عَلَيْنَا»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰.
  40. «نَحْنُ الشُّهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ فَمَنْ صَدَّقَ صَدَّقْنَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ كَذَّبَ كَذَّبْنَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».
  41. ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۱۵۳ ـ ۱۵۷.
  42. همو، الارشاد، ج ۱، ص۲۲۹.
  43. همو، المقنعة، ص۳۲.
  44. بقره (۲)، ۱۴۳.
  45. سید مرتضی علم الهدی، الشافی فی الامامة، تحقیق عبدالزهرا حسینی، ج ۱، ص۲۳۲.
  46. همان، ص۲۳۱.
  47. نساء (۴)، ۴۱.
  48. نحل، ۸۹.
  49. ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۱۸۰-۱۸۱.
  50. نحل، ۸۹.
  51. محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۶، ص۴۱۷.
  52. بقره، ۱۴۳.
  53. محمد بن حسن طوسی، تلخیص الشافی، تحقیق حسین بحرالعلوم، ج ۱، ص۱۶۶-۱۷۰؛ همو، تمهید الأصول فی علم الكلام، تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی، ص۳۵۷؛ همو، التبیان، ج ۲، ص۷-۸.
  54. میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۴.
  55. بقره، ۱۴۳.
  56. حسن بن یوسف حلی، الالفین، ج ۱، ص۱۳۲-۱۳۳.
  57. ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۳۴۳ ـ ۳۴۵.
  58. سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۲۹۵.
  59. جدی، مهدی، مقاله «شهادت اخروی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص۲۶۹.
  60. سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۲۹۵.
  61. سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۲۱۲.
  62. جدی، مهدی، مقاله «شهادت اخروی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۷۰.