ادب در عرفان اسلامی
رواداری ادب با خلق و خالق
سالک طریقت شریعت به حقیقت، در منزل ادب میکوشد تا حافظ حدود الهی و احکام شریعت باشد و لطایف و ظرایف معاشرت با خالق و خلق را به کار گیرد. پس هر سخن به جا گوید و هر نکته به مقام بر زبان راند و مقام منادات و مناجات بشناسد و به درستی و راستی به کار گیرد؛ و هماره چون خدای حمید و ستوده به طیب و پاکی در منزل ارادت نشیند و به انبساط خاطر از خطر برخیزد و افراط و تفریط نورزد و در منزل قوام به اعتدال قیام کند و از غلو و جفا و شیوه ادبیان بگریزد. پس هماره و در همه حال، حضور محضر حق نگاه دارد و به تسویل نفس و تدلیس ابلیس و دام حضور در حضرات دیگر، از محضر حق غافل نشود و هماره خدای را به ابصار دیدگان قلوب در نظر آرد و لطایف تنزیل و ظرایف تبدیر بداند و به درستی به کار گیرد؛ چنانکه ابوسعید ابوالخیر درباره عرفان اجتماعی با حفظ حضور و ادب در پیشگاه خالق در هنگامه معاملت با خلق بر پایه آموزههای وحیانی قرآن گوید: مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسپد و بخرد و بفروشد و در بازار در میان خلق ستد و داد کند و زن خواهد و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد. از آنچه گفته شد معلوم میشود که ادب در منازل سیر و سلوک و عرفان قرآنی همان حقیقت حضور در محضر خدای تبارک و سلوک بر مدار و محور این حضور است. سالک چون خود را در محضر خدا مییابد، و چون با خلق معاشرت و معاملت دارد، و این معاشرت و معاملتگریزی به حسب حضور در عالم دنیا و تعاملات اجتماعی آن نیست، بر خود لازم میبیند تا ضمن مراعات حضور محضر خدا، با خلق چنان به لطایف و ظرایف اخلاقی عمل کند که جز از حاضر در محضر خدا بر نیاید. اینگونه است که نه تنها حافظ همه حدود الهی است و به مراعات آن اهتمام جدی و بلیغ میورزد، بلکه در تعامل با خلق نه تنها بر اصول عدالت عقلی و فطری، بلکه به احسان و فراتر از آن به اکرام رفتار کند و محاسن و مکارم اخلاقی از وی به منصه ظهور و بروز میرسد. از نظر آموزههای وحیانی قرآن، حضور در محضر خدا به حضور در همه عوالم از شهادت و غیب بستگی دارد، به طوری که حضور در عالمی او را از حضور از عالم دیگر غافل نسازد؛ چنانکه امیرمؤمنان امام علی(ع) با آنکه در نماز در محضری از حضرات بود، او را از محضری دیگر یعنی حضور در عالم شهادت غافل نساخت و در همان حال نماز متوجه درخواست سائل ب ود و به سائل انگشتری خویش را میبخشد. خدا میفرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۱].
در حقیقت، عالم دنیا نیز حضرتی از حضرات الهی است و دنیا محضر خدا است؛ بنابراین، نباید از محضر دنیا غافل شد؛ چراکه این غفلت، غفلت از محضر خدا و خدا است. پیامبران هماره با آنکه در دنیا و عالم شهادت و حضرت شهادت محسوس هستند، در همان حال در حضرات غیب مثالی و اخروی حضور دارند و برای آنان عالم ملک موجب نمیشود تا از عالم ملکوت یا لاهوت و مانند آن غافل شوند، چنانچه حضور در حضرت لاهوت موجب غفلت از ناسوت و ملک نمیشود. بر همین اساس، مراعات همه حضرات را داشته و ادب هر حضرتی را نگه میدارند. پس گاه منادات دارند هستند و گاه دیگر مناجات دارند؛ این منادات به سبب حضور در عالم دنیا است و چون به محضر لاهوت میرسند، مناجات دارند. در حالی که دمی از «یا رب» ایشان نگذشته است، نجوا به «رب» دارند؛ چراکه قرب و بُعد ایشان، همانند غلبه ظاهر بر باطن یا باطن بر ظاهر است نه غفلت از یکی به سبب دیگری. همین حالت را خدا نسبت به بنده مراعات کرده و ادب میدارد، چنانکه میفرماید: ﴿وَنَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا﴾[۲]. این حالات انسان نسبت به خدا به سبب آن است که خدا ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ﴾[۳] است؛ یعنی در همان زمان که ظاهر است باطن و در همان زمان باطن است ظاهر است.
باید توجه داشت که واژه ادب در فرهنگ اسلامی، فراتر از واژه خلق نیک و اخلاق نیک به کار رفته است؛ زیرا ادب ناظر به لطایف و ظرایف اخلاقی است که متناسب با هر مقام و منزل از سوی صاحبان محاسن و مکارم اخلاقی به کار گرفته میشود. پس صاحبان ادب، نه تنها مقامشناس و نکتهسنج و نکتهدان هستند، بلکه به مقتضای حال و مقام و منزل رفتار میکنند و نیکوترین و برترین شیوه عمل و رفتار را به کار میگیرند. از اینرو میدانند چه زمانی مثلاً جای «ندا» است و چه زمانی جای «نجوا» است. در جایی «یا رب» گویند و در هنگامه وصول و نیل به منزل و مقام حبیب، «رب» گویند و «یا» منادات بر زبان نرانند. گاه به مقال پردازند و گاه دیگر از مقال باز ایستند؛ چراکه «میان عاشق و معشوق رمزی است / چه داند آنکه اشتر میچراند».[۴]
ادب حقیقی حفاظت بر حدود شریعت
از نظر آموزههای قرآنی، کسی که حافظ حدود الهی و شریعت اسلام نباشد، در حقیقت فاقد حقیقت ادب است؛ زیرا آنچه به عقل ناقص خویش و عرف اجتماعی عمل میکند، آمیزهای از حق و باطل است که او را به مقصد و مقصود نرساند. پس هر که ادب و اخلاق راستین طلب میکند، باید بداند که باید بر طریقت شریعت به آن دست یابد. اصولاً اخلاقی که برخاسته از آموزههای وحیانی الهی نباشد، نمیتواند به تمامیت بیانگر حق باشد و انسان را به حق و حقیقت رهنمون سازد؛ چراکه تنها حقتعالی همان حق مطلق است؛ چنانکه میفرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ﴾[۵]. پس هر چیزی حق است که از او بر آید. از همین رو، تنها قوانین و احکامی حق است که از خدا برآمده و به او منسوب باشد. بنابراین، اصول اخلاقی اگر منسوب به خدای تعالی باشد، حق است و میتواند انسان را به کمالی برساند و در غیر این صورت باطل یا آمیزهای با باطل است. همچنین باید توجه داشت که ضامن اجرایی اصول اخلاقی تنها ایمان است؛ زیرا این ایمان است که انسان را از درون حفاظت و صیانت میکند و اجازه نمیدهد تا بر خلاف اصول اخلاقی الهی رفتار کند؛ زیرا مؤمن همانطور که خدا را شاهد و ناظر میداند، آگاه و بصیر به نیتها و رفتارهای خویش میداند و بر آن است تا رضایت الهی را به سهگانه خوف و طمع و حب کسب کند[۶]. از همین روست که قلوب آنان خاضع و خاشع در برابر آموزههای وحیانی بوده و براساس آن، عمل و رفتار میکنند[۷].
از نظر قرآن، این ایمان به خدای تبارک و تعالی و حقانیت آموزههای وحیانی است که مؤمن را به اعمال نیک از جمله اصول اخلاقی و مراعات آنان میکشاند. قرآن میفرماید: ﴿وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ * أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ * وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ﴾[۸]. از این آیات به وضوح و روشنی به دست نمیآید که این اهل ایمان هستند که بر اساس اصول اخلاقی و احکام شریعت، اعمال نیکو و پسندیده به جا میآورند و آداب معاشرت با خلق را مراعات نمیکنند.
در حقیقت چون خود را در محضر خدا و او را شاهد و ناظر بر سرّ و خفی و اخفی خویش ﴿فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى﴾[۹] دانسته و هیچ شک و تردیدی از قیامت و ملاقات پروردگارشان برای حساب و کتاب اعمال در دنیا ندارند، خود را متعهد و ملتزم به احکام و آموزههای وحیانی دستوری و اخلاقی میدانند و بدان نه در سطح عدالت بلکه احسان و اکرام عمل نمیکنند و ادب را به تمام و کمال مراعات نمیکنند. به سخن دیگر، اینان به تحقیق به این حقیقت از طریق آیات آفاقی و انفسی رسیده و هیچگونه شک و شبهه فلسفی و تردید عملی ندارند؛ هرچند که دیگران گرفتار چنین شک جدالانگیزی هستند، اما ایشان اینگونه نیستند؛ چنانکه خدا درباره ایشان میفرماید: ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ * أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَاءِ رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ﴾[۱۰]. سالکان حقیقت میدانند که چون حقتعالی حق مطلق است، پس او را مقصود کمالی سیر و سلوک خود قرار میدهند و کرامتها و تواناییهایی چون چشم برزخی و تصرف در تکوین و آگاهی از اسرار و مانند آنها را ارزشی نمیشناسند و برای آن هزینه نمیکنند، بلکه میدانند چون متأله به صفات الله و متحقق به حقیقت حق شوند، بهطور طبیعی این امور بخشی جدانشدنی آن است؛ با این همه چون خدای را حکیم و قدیر و معطی مطلق میدانند، جز به اذن خدا هیچ تصرفی نمیکنند، چنانکه پیامبران اینگونه بودند؛ زیرا آنان متألهان و ربانیون و متحقق به حقیقت حق و دارای همه اسماء و صفات الهی و مظهر آنها بودند با این همه هیچگونه تصرفی در تکوین بیاذن الهی نکردند[۱۱].
این سالکان حقیقت بر این باورند که تنها از طریقت شریعت است که میتوان به حقیقت دست یافت که همان حقتعالی است؛ البته هماره کسانی مدعی سیر و سلوک و عرفان بوده و هستند که خلاف شریعت میروند و یا همانند مسیحیان شریعتسازی و بدعتآفرینی دارند[۱۲]. از همین روست که عرفان اصیل اسلامی از دیر زمان تاکنون به دو آفت اباحیگری از یک سو، و ریاضتهای افراطی و ساختگی از سوی دیگر، مبتلا بوده است. نتیجه هر دو، نفی شریعت و خروج از صراط مستقیم الهی است که در آموزههای وحیانی اسلام بیان شده است. از این روست خواجه عبدالله انصاری این سالک شریعتمدار و شریعتمحور، منزل ادب را در ضمن مرحله اصول اساسی عرفان اسلامی قرار داده است. از نظر خواجه، یکی از مبانی اساسی سلوک الی الله، رعایت ادب عبودیت و تعبد به شریعت است. از نظر او خروج از جاده شریعت، تجاوز و بیادبی است. سالک الی الله تنها و تنها در صورتی ممکن است به قرب خدا نائل شود که خدا را آنگونه که حضرتش امر کرده بپرستد نه آنطور که خودش میل دارد. بر همین اساس وی در تبیین ادب عرفانی، ادب را چیزی جز پاسداری از حدود الهی نمیداند. وی با استناد به آیه ﴿وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ﴾[۱۳] ادیبان را کسانی میداند که حدود الهی را پاسداری نمیکنند. «حدود الهی» از نظر خواجه همان احکام شرعی است. پس پاسداری از حدود الهی به مراقبت از اینکه کاری بر خلاف شریعت و بدون اجازه شرع مقدس اسلام انجام نشود. از منظر خواجه انصاری قلمرو ادب بسیار فراگیر بوده و شامل گفتار، کردار، احوالات قلب و امور اعتقاداتی میشود. پس ادیب، حدود الهی را حتی در خطورات قلبی خود نیز پاسداری میکند؛ زیرا او خود را در محضر خدا میبیند؛ همان خدایی که قلب و قالب آدمی برای او شاهد است: ﴿قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ﴾[۱۴]. شکی نیست که این علم الهی همان دیدن است؛ زیرا علیم به معنا و مفهوم بصیر است. پس اینکه میگویند خدا میداند، یعنی خدا میبیند و شاهد و شهید است. ادیب، حرم دل را از وسوسهها و خیالات شیطانی نیز پاسداری کرده و در صورت ورود با استغفار و انابه او را بیرون میکند.
خواجه عبدالله انصاری در تعریف ادب میگوید: الأَدَبُ حِفْظُ الْحَدِّ بَيْنَ الْغُلُوِّ وَ الْجَفَاءِ لِمَعْرِفَةِ ضَرَرِ الْعُدْوانِ؛ «ادب یعنی پاسداری از مرزهایی که در شرع مقدس اسلام در ارتباط با حقتعالی و مخلوقات او تعیین شده است»، بدینگونه که نه مبتلا به غلو و زیادهروی شود و نه مبتلا به جفا و کوتاهی در وظیفه؛ زیرا غلو و جفا هر دو آدمی را از مرزهای ممنوعه خارج میکند. خداوند متعال فرموده است: ﴿وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾[۱۵]. پس از نظر وی، ادب در عرف عارفان به معنی استقامت در جاده اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در همه شئون است. از نظر ایشان تعیینکننده جاده اعتدال نیز، همان شریعت اسلام و حدود الهی است.[۱۶]
ادب مع الله
چنانکه گفته شد، سالک باید ادب را با خدا رعایت کند؛ هرچند که بازگشت ادب معالله[۱۷] همان ادب مع رسول الله و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در گام نخست و با خلق در گام بعدی است. ادب با خدا آن است که براساس آموزههای وحیانی هماره حاضر یا ذاکر باشد نه غافل؛ کسی که حاضر و ذاکر است، در طول شبانهروز همه مستحبات را در کنار واجبات بهجا میآورد و تا میتواند به دعا و نیایش و نماز میپردازد و قرآن میخواند تا به خلق قرآنی و اخلاق الهی متخلق شود[۱۸]. سالک در این منزل بر آن است تا خود را براساس سیره رسول الله و اهل بیت(ع) به محاسن و مکارم اخلاقی بیاراید که هدف بعثت پیامبر اکرم(ص) است. به سخن دیگر، در مدرسه کرامتی وارد میشود که خدای کریم و اکرم آموزگار آن است و از طریق قرآن این کرامت را به خلق میبخشد[۱۹].
از آنجا که پیامبر(ص) به تأدیب الهی ادیب شده است، باید سالک او را سرمشق خود قرار داده و از مظهریت معلم و مزکی بودن او بهره گیرد. پیامبر(ص) میفرماید: «أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي»[۲۰]؛ «خدایم مرا ادب کرد و چه نیکو ادب فرمود». پیامبر(ص) این ادب را از خدای کریم به کرامت قرآن و تعلیماتی الهی قرآن دارد؛ زیرا قرآن کریم در روایات «مَأْدُبَةُ اللَّهِ»؛ «ادبستان خدا» نامیده شده است[۲۱]. پس قرآن کریم، به آموزههای کریمانه و کرامتآفرین خود، سفره ادب الهی است که دستورها و آموزههای معرفتی و دستوری آن، چنان ادبآموز است که «خلق محمدی» را به ارمغان میآورد. در روایت است که از اخلاق رسول خدا(ص) سؤال شد و در جواب گفته شد: «كَانَ خُلُقُهُ القُرْآنَ»[۲۲]؛ «اخلاق پیامبر، همان قرآن بود». سالک الی الله باید ادبآموزی از سیره قرآنی و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بیاموزد. در آیات قرآنی نمونههایی از این آداب با خلق بیان شده است که پیامبر اکرم(ص) در مقام کرامت و مکارم اخلاقی بدان عمل میکرد. از جمله در مجالس به دیگران جا میداد تا بنشینند[۲۳]، با سبکمغزان و سفیهان، سخنان شایسته و معروف بر زبان میراند[۲۴]، به بیخردان به سلام و صلح واکنش نشان میداد[۲۵]، از رفتار و گفتار لغو ایشان به کرامت عبور میکرد[۲۶]، با اذن و اجازه وارد جایی میشد و سلام میگفت[۲۷]. و صدا بلند نمیداشت[۲۸] و دهها نکات ادبی و اخلاقی را با تمام ظرافت و لطافت به کار میگرفت و در سنت و سیره ایشان به تفصیل بیان شده است.[۲۹]
منابع
پانویس
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ «و او را از سوی راست (کوه) طور ندا دادیم و او را رازگویان (به خویش) نزدیک کردیم» سوره مریم، آیه ۵۲.
- ↑ «او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است» سوره حدید، آیه ۳.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۲۳.
- ↑ «آن، بدین روست که خداوند است که راستین است» سوره حج، آیه ۶.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۵۶؛ سوره سجده، آیه ۱۶.
- ↑ سوره حج، آیه ۵۴؛ سوره قصص، آیه ۵۳.
- ↑ «و چون (قرآن) برای آنان خوانده شود میگویند: ما بدان باور داریم که راستین است، از سوی پروردگار ماست، ما پیش از آن (هم) گردن نهاده بودیم * آنانند که پاداششان برای شکیبی که ورزیدهاند دو بار به آنان داده میشود و بدی را با نیکی دور میسازند و از آنچه روزیشان کردهایم میبخشند * و چون (سخن) یاوه بشنوند از آن دوری میگزینند و میگویند: کردارهای ما، از آن ما و کردارهای شما از آن شما، (ما را به خیر و) شما را به سلامت! ما را با نادانان کاری نیست» سوره قصص، آیه ۵۳-۵۵.
- ↑ «بیگمان او نهفته و نهفتهتر را میداند» سوره طه، آیه ۷.
- ↑ «به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟ * آگاه باش که آنان به لقای پروردگارشان در تردیدند، آگاه باش که او به هر چیزی چیره است» سوره فصلت، آیه ۵۳-۵۴.
- ↑ ر.ک: سوره آل عمران، آیه ۴۹.
- ↑ سوره حدید، آیه ۲۷.
- ↑ «و پاسداران حدود خداوندند» سوره توبه، آیه ۱۱۲.
- ↑ «بگو آنچه در دل دارید اگر پنهان کنید یا آشکار گردانید خداوند آن را میداند» سوره آل عمران، آیه ۲۹.
- ↑ «و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۲۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۰۱.
- ↑ سوره مزمل، آیه ۲۰ و آیات دیگر.
- ↑ سوره الرحمن، آیه ۱-۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۱۰؛ ج۶۸، ص۳۸۲؛ شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۸۱.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۶، ص۱۶۸؛ بحارالانوار، ج۸۹، ص۲۶۷.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۳۴۰.
- ↑ سوره مجادله، آیه ۱۱.
- ↑ سوره نساء، آیه ۵.
- ↑ سوره فرقان، آیه ۶۳؛ سوره قصص، آیه ۵۵؛ سوره مریم، آیه ۴۶ و ۴۷.
- ↑ سوره فرقان، آیه ۷۲.
- ↑ سوره نور، آیه ۶۱.
- ↑ سوره حجرات، آیه ۲ و ۴.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۲۹.