خمس در معارف و سیره معصوم

مقدمه

یکی از راه‌های تأمین زندگی معصومان‌(ع) وجوهات مربوط به «عنوان امامت» بوده که بر پایۀ روایت معتبر[۱]، مردم برای آنان می‌بردند[۲]؛ مانند خمس، مال بلاوارث، انفال و فیء.

موضوع خمس در چند گزینه جای بررسی دارد: ۱. اصل وجوب خمس و ادلۀ آن؛ ۲. موارد تعلق خمس؛ ۳. موارد مصرف خمس که جای این بررسی‌ها در کتاب‌های فقهی است و در اینجا به بخشی از گزینه سوم که گزارش‌های تاریخی دربارۀ جمع‌آوری خمس از سوی معصومان‌(ع) است، به‌اجمال بسنده می‌شود. با مطالعه زندگی ایشان روشن می‌شود که خمس یکی از منابع درآمدی آنان بوده و بی‌تردید از نقاط دور و نزدیک - کم و بیش - برای آن گرامیان فرستاده می‌شد و داشتن وکلای مالی در مناطق مختلف گواه مدعاست[۳]؛ برای نمونه به نقل ابن‌شُبّه، پیامبر(ص) برای تأمین هزینۀ همسران خود از خمس درآمد‌های خیبر بهره می‌گرفت[۴]؛ چنان‌که بر پایۀ گزارش ابوعبید، امیرمؤمنان(ع) خمس معدنی را از شخصی که آن را کشف کرده بود و سپس آن را در برابر صد رأس گوسفند فروخته بود، دریافت کرد[۵] و به نقل بیهقی، در موردی که مردی بر گنجی به مبلغ ۱۵۰۰ درهم - در روستای مخروبه‌ای از عراق -دست یافته بود، بر پرداخت خمس آن امر فرمودند[۶]؛ هرچند دربارۀ امیرمؤمنان(ع) مدرکی در دست نیست که این خمس را به مصرف شخصی رسانیده باشد؛ بلکه بر فرض صحت گزارش یادشده، بعید نیست که خمس را در موارد نیازهای عمومی یا نیازمندان هزینه کرده باشد، آن هم با توجه به وضعیت خوب مالی آن حضرت در دوره‌ای که آن را گرفته است؛ یعنی در این دوره درآمد اموال شخصی ایشان، بیش از هزینه بوده که علاوه بر ادارۀ زندگی خود، به تأمین بخشی از هزینۀ بستگان و نیازمندان نیز توجه داشت.

گفتنی است بر پایۀ گزارش‌های معتبر، از دورۀ امامت امیرمؤمنان(ع)[۷] تا بخشی از زمان امامت امام صادق(ع) - که دورۀ حکومت امویان بوده - آن گرامیان خمس را برای شیعه به جهت وضع بد اقتصادی آنان یا به جهات دیگر مانند تعدّی سلطان بر آنان، حلال کردند و نگرفتند[۸]؛ چنان‌که در صحیحۀ علی بن مهزیار - که به آن اشاره خواهد شد - نیز آمده است، در دوران امام جواد(ع) که خمس گرفته می‌شد، امام پرداختن خمس برخی از کالا‌ها مانند ظروف، کالای خانگی و برخی از زراعت‌ها را لازم ندانسته و دلیل آن را نیز تعدّی سلطان بر شیعیان بیان کرده‌اند[۹]؛ ولی در همۀ دوره‌ها بر اصل لزوم پرداختن خمس از جانب مردم تأکید داشتند و از دورۀ دوم امامت امام صادق(ع) به بعد - که دورۀ حاکمیت عباسیان است - برای دریافت خمس اقدام کردند که در اینجا این مطلب به صورت کوتاه بررسی می‌شود:

امام باقر(ع) به صورت قاعده‌ای کلی دربارۀ «خمس»، بی‌آنکه موارد آن را تعیین کند، برای پرداختن خمس فضاسازی کرد و فرمود: برای احدی حلال نیست که از مالِ خمس‌نداده، چیزی بخرد، جز آنکه حقّ ما را پرداخت کند[۱۰]. ابوبصیر از امام باقر(ع) پرسید: آسان‌ترین و کمترین چیزی که سبب جهنّمی‌شدن آدمی می‌شود، چیست؟ امام پاسخ داد: خوردن درهمی از مال یتیم و ما یتیم هستیم[۱۱]. به گفتۀ صدوق یتیم به شخص بریده از وابستگان و دوستان گفته می‌شود[۱۲] و به معصومان‌(ع) به لحاظ اینکه در اموال و حقوق آنان [تصرف ظالمانه می‌شد و مالشان را از آنان قطع می‌کردند، یتیم گفته شد. این سخنان امام باقر(ع) نشان می‌دهد که در آن تاریخ، دست‌کم برخی از حقوق آنان از جمله خمس، به آن گرامیان پرداخت نمی‌شد و ایشان نیز در خطاب به مردم به اصل پرداختن آن، تأکید داشتند. البته بر پایۀ نقل شیخ مفید و شیخ طوسی، امام باقر(ع) بخشی از خمسِ «حَکمِ بن عِلباءِ اَسَدِی» را که والی بنوامیه در بحرین بود و برای امام آورده بود، گرفته است[۱۳]؛ ولی به گفتۀ کشی این «حَکمِ بن عِلباء» خمسش را نزد امام صادق(ع) برد و آن حضرت پذیرفت و به او بخشید[۱۴].

آیت‌الله خویی با نقل هر دو روایت می‌گوید: با توجه به این قرینه که راوی هر دو روایت ابن‌عمیر است، این احتمال بعید نیست که این دو روایت از یک حادثه حکایت دارند نه دو حادثه[۱۵]. به هر روی با صحت هر یک از این دو انتساب، گرفتن خمس در آن دوره، در موردی اثبات می‌شود.

روایت معتبری[۱۶] که کلینی و صدوق از ابن‌بُکَیر نقل کرده‌اند، حکایت از آن دارد که امام صادق(ع) در بخشی از دورانش - که تاریخ دقیقش روشن نیست -خمس می‌گرفت و آن را برای اموری غیر از هزینه‌های شخصی خود مصرف می‌کرد؛ به همین جهت برای تبیین کار خود فرمود: من از مالدارترین مردم مدینه هستم؛ ولی درهم یعنی خمس را از شما به جهت طهارت شما می‌گیرم نه به جهت دیگر[۱۷]. به روایت معتبرِ[۱۸] کلینی و شیخ طوسی، ابوسیار مسمع بن عبدالملک با غواصی در دریای بحرین، چهارصدهزار درهم سود برد و خمس آن را به مبلغ هشتاد هزار درهم نزد امام صادق(ع) آورد؛ ولی آن گرامی با تأکید بر اینکه خمس، مال ایشان است و مردم وظیفه دارند آن را بپردازند، مبلغ یادشده را به او بر گرداند[۱۹]. در زندگی امامان بعدی نیز نمونه‌هایی مشاهده می‌شود مبنی بر اینکه آن بزرگواران خمس می‌گرفتند:

۱. گزارش‌های منابع حکایت دارد که شیعیان در عصر امام کاظم(ع) وجوهاتشان را به صورت پراکنده می‌پرداختند؛ گاهی نزد آن حضرت می‌بردند و مواردی فراوان به وکلای مالی آن حضرت تحویل می‌دادند. علی بن یقطین یکی از افرادی است که خمس مال خود را همواره برای آن حضرت می‌فرستاد[۲۰].

گفتنی است، پس از شهادت امام صادق(ع) منصور دوانیقی با ایجاد فضای اختناق، رفت و آمد مردم با امام کاظم(ع) را محدود کرده و آن حضرت نیز خطری‌بودن این رفت و آمد را به دوستانش بازگو می‌کرد[۲۱]؛ ازاین‌رو با تقویت نهاد وکالت[۲۲]، به‌تدریج وکیلانی برای خود در مناطق مختلف معین کرده که پرداختن خمس، بیشتر با مراجعۀ به وکیلان انجام می‌گرفت.

مواردی که خمس و دیگر وجوهات به وکیلان مالی آن حضرت تحویل شده، فراوان است و بودن بخشی از این اموال در اختیار گروه واقفیه گواه مدعاست. به گفتۀ یونس بن عبدالرحمن هنگام شهادت امام کاظم(ع) هر یک از وکلای مالی آن حضرت در مناطق مختلف، مال فراوانی در اختیار داشتند[۲۳] و تعدادی از آنان فریفتۀ مال‌های نزد خود شدند و به انگیزۀ تصرف در آنها با توقف بر امامت امام کاظم(ع) به امامت امام رضا(ع) تن در نداده، «واقفیه» نام گرفتند[۲۴]. به گفتۀ شیخ صدوق، عثمان بن عیسی رواسی وکیل امام در مصر بود و مال فراوان و شش کنیز به عنوان وجوهات نزدش بود و آن را تحویل نداد[۲۵]. به نقل شیخ طوسی، از این وجوهات نزد زیاد قندی و حمزة بن بزیع هفتادهزار دینار، پیش عثمان بن عیسی رواسی، سی‌هزار دینار و نزد احمد بن ابی‌بشر سراج، ده‌هزار دینار بود و پرداخت نکردند. امام رضا(ع) در نامه‌ای به آنان بازپرداخت این پول‌ها را مطالبه کرد که آنان نپذیرفتند و این کار به انکار امامت امام رضا(ع) از سوی اینان انجامید و آن بزرگوار دربارۀ سرانجام این انکار چنین فرمود: «هُمُ الْيَوْمَ شُكَّاكٌ لَا يَمُوتُونَ غَداً إِلَّا عَلَى الزَّنْدَقَةِ»: «اینان امروز در امامت من شک دارند، ولی به وقت مرگشان زندیق و بی‌دین می‌میرند»[۲۶].

گفتۀ صدوق دربارۀ مصرف این اموال از سوی امام کاظم(ع) نیز نشانۀ جمع‌آوری خمس از سوی آن حضرت است. وی گفت: با اینکه این اموال سهم فقرا نبود، بلکه از خود آن حضرت بود، امام با این اموال از دوستانش با عنوان «صِله» دستگیری می‌کرد[۲۷].

۲. طبق برخی گزارش‌ها در عصر امام رضا(ع) نیز وجوهات شیعیان به صورت پراکنده جمع‌آوری می‌شد. تاجری از فارس در نامه‌ای به امام رضا(ع) از وی درخواست کرد که خمس را ببخشد. امام در پاسخ وی با بیان موارد مصرف آن، مانند کمک به تقویت آموزه‌های دینی، تأمین هزینۀ زندگی عائله او، کمک به دوستان نیازمندش و حفاظت از آسیبی که ممکن است به آبروی ایشان برسد، بر لزوم پرداختن اصل خمس تأکید کرد[۲۸] و در پاسخ گروهی از مردم خراسان که بخشیدن خمس را درخواست کرده بودند نیز بر لزوم پرداختن اصل آن تأکید کردند[۲۹]؛ چنان‌که در توقیعش به ابراهیم بن محمد همدانی بر پرداختن آن در اموال زاید از مئونه[۳۰] تصریح دارد[۳۱].

۳. گزارش‌ها دربارۀ جمع‌آوری و تعیین موارد خمس در دوران امام جواد(ع) گسترۀ بیشتری دارد و این از نقش بیشتر خمس در منابع درآمدی آن حضرت حکایت دارد. عمدة این اقدام نیز از سوی نهاد وکالت انجام می‌گرفت. این وکیلان در بسیاری از قلمرو حکومت عباسی حضور داشتند؛ مراکزی مانند سیستان، بست، اهواز، همدان، ری، بصره، بغداد، واسط و اماکن سنتی شیعه مانند قم و کوفه، محل حضور آنان بوده و بخشی از مسئولیت اینان، جمع‌آوری وجوهات و خمس اموال شیعیان و رساندن آن به امام یا مصرف آن به فرمان ایشان شمرده می‌شد. سعد بن عبدالله اشعری قمی، ابراهیم بن محمد همدانی[۳۲]، علی بن مهزیار اهوازی - که وکیل دو امام جواد و هادی(ع) در منطقۀ اهواز بود - از جملۀ این افرادند. بر پایۀ مکاتبۀ صحیح[۳۳] ابن‌مهزیار، آن حضرت در سال۲۲۰ هجری به وی نوشت که شیعیان باید خمس برخی از اموالشان - مانند سود‌های به دست‌آمده، ارث به دور از انتظار، هدایای سنگین سال‌مانده و محصول برخی از زراعت‌ها - را سالانه به وکیل آن گرامی بپردازند و افزودند: اگر اکنون سازوکار انتقال آن فراهم نیست، اجازه دارند با تأخیر پرداخت کنند؛ حتی مشخص کردند که خمسِ طلا و نقره را تنها در همان سال۲۲۰ پرداخت کنند و پرداختن خمس برخی از کالا‌های دیگر - مانند ظروف، کالای خانگی و برخی از زراعت‌ها - لازم نیست و دلیل عدم لزوم آن را نیز تعدّی سلطان بر آنان بیان کرده‌اند[۳۴]. هما‌ن گرامی در پاسخ به مکاتبۀ ریّان بن صلت که دربارۀ وجوب پرداختن خمس از زراعت و دیگر مباحات، مانند ماهی‌گیری و... که به صورت کسب روز‌انه یا فصلی به دست می‌آورد، پرسیده بود، نوشته‌اند: بر شما واجب است که خمس آن را پرداخت کنید[۳۵]. همان حضرت در پاسخ برخی شیعیان که دربارۀ موارد و چگونگی پرداخت خمس پرسشی را به این صورت مطرح کرده بودند که آیا خمس بر تمامی کالاهای مورد استفاده انسان از کم و زیاد از همۀ انواع درآمد و همچنین بر صنعتگران واجب است و اگر پاسخ آن مثبت است، چه زمانی باید بپردازند، با دست‌خط خود نوشتند: «خمس پس از هزینه زندگی واجب است»[۳۶].

ابوعلی بن راشد - که از وکلای آن حضرت بوده و امام به او فرمان داده بود که حق ایشان را گرد آورد - دربارۀ خمسِ تمامی کالاهای مورد استفاده از قبیل اجناس صنعتی، تجاری، کالای در دست آنان از امام پرسیدند. ایشان پاسخ داده‌اند: «در همۀ آنها اگر پس از هزینه زندگی، چیزی بماند خمس آن واجب است»[۳۷].

ابراهیم بن محمد همدانی نیز همانند سؤال ابوعلی بن راشد را از امام پرسید. آن حضرت در پاسخ فرمودند: علاوه بر کسر هزینه زندگی خود و فرزندان، خراج حکومت نیز استثنا می‌شود، سپس اگر مالی بماند، خمس آن واجب است[۳۸].

این نقل‌ها حکایت از آن دارند که خمس در ردیف منابع مالی امام جواد(ع) جای داشت و گاهی با دگرگونی وضع شیعیان، همۀ خمس یا قسمتی از آن را می‌بخشید.

۴. امام هادی(ع) نامه‌ایی به علی بن بلال[۳۹] نوشت مبنی بر اینکه «ابوعلی راشد» را به جای علی بن حسین بن عبدربه - که درگذشته بود - برگزین و «وجوه جمع‌آوری‌شده را به او بسپار»[۴۰]؛ همچنین نامه‌ای به شیعیانی که در بغداد، مداین و اطراف آن بوده‌اند، فرستاده و ابوعلی راشد را به آنان به عنوان وکیل مالی خود معرفی و به آنان توصیه کرده که وجوه مربوط به آن حضرت را به ابوعلی راشد بپردازند[۴۱]؛ نیز به ابراهیم بن محمد همدانی نوشت که «وجوه فرستاده‌شده شما رسید» و دربارۀ او و دیگر افرادی که آن را فرستاده بودند، دعا کرد[۴۲]. مواردی دیگر از این دست نیز در منابع آمده که همۀ آنها حکایت دارد شیعیان در مناطق مختلف به آن حضرت خمس می‌پرداختند.

۵. به گفتۀ شیخ طوسی گروهی از مردم یمن برای تحویل وجوهات نزد امام عسکری(ع) به سامرا رفتند و آن حضرت به غلامش «بدر» فرمان داد عثمان بن سعید عمری را - که وکیل مورد اعتماد امام بود - حاضر کند و آن اموال را تحویل بگیرد[۴۳]. او برای اینکه به نام «وکیل امام» شناخته نشود و تحت تعقیب قرار نگیرد روغن‌فروشی می‌کرد و به «روغن‌فروش» لقب یافت و با این عنوان، با شیعیانی که از مکان‌های مختلف به سامرا می‌رفتند و می‌خواستند وجوهات واجب را به امام عسکری(ع) برسانند، ارتباط برقرار می‌کرد و وجوهات واجب آنان را به صورت تقیه تحویل می‌گرفت و آن را در ظرف روغن خود پنهان می‌کرد و با نام روغن‌فروشی نزد امام می‌برد و به او تحویل می‌داد[۴۴]. هنگام شهادت امام عسکری(ع) نیز گروهی از قم برای تحویل وجوهات به سامرا رفتند که با شهادت امام روبرو شدند و متحیر ماندند که چه کنند[۴۵]. این نقل‌ها نشان می‌دهند که در آن دوره، مردم مناطق شیعه‌نشین وجوهات مال خود را به امام زمانشان می‌پرداختند.

گفتنی است، برخی روایات خمس را برای شیعیان حلال دانسته‌اند و ظهور این روایات با ظاهر روایاتی که پرداختن آن را لازم می‌دانند، معارض است. شیخ طوسی برای رفع این تعارض، این دو دسته روایت را به دو موضوع جدای از یکدیگر مربوط می‌د‌اند و می‌فرماید: روایاتی که خمس را برای شیعیان حلال کرده‌اند، آن را تنها در مورد هزینه ازدواج حلال کرده‌اند و دربارۀ رازش فرمودند حلال‌کردن خمس برای این است که شیعیان از مال حلال بهره بگیرند تا زاد و ولدشان پاکیزه و حلال باشد؛ ولی روایاتی که بر پرداختن خمس تأکید دارند، نظیر مکاتبۀ صحیح ابن‌مهزیار[۴۶] مربوط به درآمدها و اموال دیگرند؛ پس میان دو دسته روایات تعارضی نیست[۴۷].

از مجموع این نقل‌ها و روایاتی که در موضوع خمس در دست است، بر می‌آید که خمس از دورۀ امام باقر(ع) در غیرامور مربوط به ازدواج، به صورت پراکنده و کم، با لحاظ وضعیت متفاوت اقتصادی شیعیان گرفته می‌شد و از دورۀ امام کاظم و امام رضا(ع) به بعد فزونی یافت و این مطلب در دورۀ سه امام متأخر در اوج خود بود و در سیاست مالی آنان جای داشت و یکی از منابع مالی آن گرامیان شمرده می‌شد[۴۸].

منابع

پانویس

  1. سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۷).
  2. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۹، ح۱۱؛ محمد بن علی صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۴۳، ح۶۵۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۲۳۴، ح۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۷، ح۱۲۶۶۳ («... عَنْ أَبِي عَلِيِّ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ صَاحِبِ الْعَسْكَرِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نُؤْتَى بِالشَّيْ‏ءِ، فَيُقَالُ هَذَا مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) عِنْدَنَا فَكَيْفَ نَصْنَعُ؟ فَقَالَ: مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) بِسَبَبِ الْإِمَامَةِ فَهُوَ لِي وَ مَا كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَهُوَ مِيرَاثٌ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ»). سند روایت صحیح است.
  3. برای نمونه صفوان بن یحیی (۲۱۰ق) که اهل کوفه و از اصحاب اجماع و از معتبر‌ترین افراد دورانش شمرده می‌شد، از وکلای مالی امام رضا و جواد(ع) بود. سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۹، ص۱۳۰- ۱۲۳؛ محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۵، ش۳۶۸۵.
  4. ابن‌شبّة، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۷۸ («وَ كَانَ التَّمْرُ يُقْسَمُ عَلَى السُّهْمَانِ مِنْ نِصْفِ خَيْبَرَ، وَ يَأْخُذُ رَسُولُ اللّٰهِ(ص) الْخُمُسَ‌، وَ كَانَ... أَطْعَمَ كُلَّ امْرَأَةٍ مِنْ أَزْوَاجِهِ (مِنَ‌) الْخُمُسِ‌: مِائَةَ وَسْقٍ تَمْرًا، وَ عِشْرُونَ وَسْقًا شَعِيرًا»).
  5. ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الاموال، ص۴۲۶.
  6. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۴، ص۱۵۶.
  7. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۳۷۷، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۵۰، ح۱۲۶۸۹ («... عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) حَلَّلَهُمْ مِنَ الْخُمُسِ، يَعْنِي الشِّيعَةَ لِيَطِيبَ مَوْلِدُهُمْ»). در سند صدوق، عباس بن معروف حضور دارد که به گفته شیخ طوسی (رجال، ص۳۶۱، ش۵۳۴۸) صحیح است. صحت بقیه افراد هم اتفاقی رجالیان است.
  8. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸، ح۳ (با طریق معتبر محمد بن یحیی). محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۵۱ - ۵۴۸، ح۱۲۶۸۶ با طریق معتبر سعد بن عبدالله («... قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنِّي كُنْتُ وُلِّيتُ الْغَوْصَ فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُ بِخُمُسِهَا ثَمَانِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وَ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِيَ حَقُّكَ الَّذِي جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى لَكَ فِي أَمْوَالِنَا. فَقَالَ:... يَا أَبَا سَيَّارٍ قَدْ طَيَّبْنَاهُ لَكَ وَ حَلَّلْنَاكَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَيْكَ مَالَكَ وَ كُلُّ مَا كَانَ فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ، فَهُمْ فِيهِ مُحَلَّلُونَ وَ مُحَلَّلٌ لَهُمْ ذَلِكَ إِلَى أَنْ يَقُومَ قَائِمُنَا، فَيَجْبِيَهُمْ طَسْقَ مَا كَانَ فِي أَيْدِي سِوَاهُمْ، فَإِنَّ كَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَيْهِمْ؛ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا فَيَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَيْدِيهِمْ وَ يُخْرِجَهُمْ مِنْهَا صَغَرَةً»). همین مضمون را شیخ طوسی در تهذیب الأحکام (ج۴، ص۱۴۵، ح۲۷) و حر عاملی در وسائل الشیعه (ج۹، ص۵۵۱ - ۵۴۸، ح۱۲۶۸۸) به نقل نجیّه از امام باقر(ع) نقل کرده است («... قَالَ: يَا نَجِيَّةُ إِنَّ لَنَا الْخُمُسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ- وَ لَنَا الْأَنْفَالَ وَ لَنَا صَفْوَ الْمَالِ وَ هُمَا وَ اللَّهِ أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ - إِلَى أَنْ قَالَ:- اللَّهُمَّ إِنَّا قَدْ أَحْلَلْنَا ذَلِكَ لِشِيعَتِنَا. قَالَ: ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ: يَا نَجِيَّةُ، مَا عَلَى‏ فِطْرَةِ إِبْرَاهِيمَ غَيْرُنَا وَ غَيْرُ شِيعَتِنَا»). سند روایت معتبر است (احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۳۱۱، ۶۴۵ و ۶۷۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۰۹).
  9. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۱- ۱۴۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۰۲.
  10. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۵، ح۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۴۲، ح۱۲۶۷۳ («لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَشْتَرِيَ مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً حَتَّى يَصِلَ إِلَيْنَا حَقُّنَا»).
  11. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۱، ح۱۶۵۰؛ همو، کمال الدین، ج۲، ص۵۲۲؛ محمد بن مسعود عیاشی، التفسیر، ج۱، ص۲۲۵، ح۴۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۸۳، ح۱۲۵۴ («عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَصْلَحَكَ اللَّهُ مَا أَيْسَرُ مَا يَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟ قَالَ: مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِ الْيَتِيمِ دِرْهَماً وَ نَحْنُ الْيَتِيمُ»).
  12. محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۵۲۲ («الْيَتِيمُ هُوَ الْمُنْقَطِعُ الْقَرِينُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ، فَسَمَّى النَّبِيُّ(ص) بِهَذَا الْمَعْنَى يَتِيمًا، وَ كَذَلِكَ كُلُّ إِمَامٍ بَعْدَهُ يَتِيمٌ بِهَذَا الْمَعْنَى. وَ الْآيَةُ فِي أَكْلِ أَمْوَالِ الْيَتَامَى ظُلْمًا فِيهِمْ نَزَلَتْ وَ جَرَتْ مِنْ بَعْدِهِمْ فِي سَائِرِ الْأَيْتَامِ»).
  13. محمد بن محمد مفید، المقنعة، ص۲۸۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۷، ح۷؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۵۸، ص۳۲، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۲۸، ح۱۲۶۳۷ («... عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عِلْباءَ الْأَسَدِيِّ قَالَ: وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ فَأَصَبْتُ بِهَا مَالًا كَثِيراً، فَأَنْفَقْتُ وَ اشْتَرَيْتُ ضِيَاعاً كَثِيرَةً وَ اشْتَرَيْتُ رَقِيقاً وَ أُمَّهَاتِ أَوْلَادٍ وَ وُلِدَ لِي، ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ، فَحَمَلْتُ عِيَالِي وَ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِي وَ نِسَائِي وَ حَمَلْتُ خُمُسَ ذَلِكَ الْمَالِ، فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ فَأَصَبْتُ بِهَا مَالًا كَثِيراً وَ اشْتَرَيْتُ مَتَاعاً ضِيَاعاً وَ اشْتَرَيْتُ رَقِيقاً وَ اشْتَرَيْتُ أُمَّهَاتِ أَوْلَادٍ وَ وُلِدَ لِي‏ وَ أَنْفَقْتُ وَ هَذَا خُمُسُ ذَلِكَ الْمَالِ، وَ هَؤُلَاءِ أُمَّهَاتُ أَوْلَادِي وَ نِسَائِي قَدْ أَتَيْتُكَ بِهِ، فَقَالَ: أَمَا إِنَّهُ كُلَّهُ لَنَا وَ قَدْ قَبِلْتُ مَا جِئْتَ بِهِ وَ قَدْ حَلَّلْتُكَ مِنْ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِكَ وَ نِسَائِكَ وَ مَا أَنْفَقْتَ وَ ضَمِنْتُ لَكَ عَلَيَّ وَ عَلَى أَبِيَ الْجَنَّةَ»).
  14. احمد بن علی کشی، رجال، ص۲۰۰، ح۳۵۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۳، ص۱۹۴، ح۱۹ («... إِنَّ عِلْبَاءَ الْأَسَدِيَّ وُلِّيَ الْبَحْرَيْنَ، فَأَفَادَ سَبْعَمِائَةِ أَلْفِ دِينَارٍ وَ دَوَابَّ وَ رَقِيقاً، قَالَ: فَحَمَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ حَتَّى وَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) ثُمَّ قَالَ: إِنِّي وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ لِبَنِي أُمَيَّةَ وَ أَفَدْتُ‏ كَذَا وَ كَذَا وَ قَدْ حَمَلْتُهُ كُلَّهُ إِلَيْكَ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ أَنَّهُ كُلَّهُ لَكَ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): هَاتِهِ. قَالَ: فَوَضَعَ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهُ: قَدْ قَبِلْنَا مِنْكَ وَ وَهَبْنَاهُ لَكَ وَ أَحْلَلْنَاكَ مِنْهُ وَ ضَمِنَّا لَكَ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ»).
  15. سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۱۷۵- ۱۷۶.
  16. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۶، ص۲۴۵، ح۷؛ سند موثقِ کالصحیح است.
  17. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۳۸، ح۷؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۴، ح۱۶۵۸ («... عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنِّي لآَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّي لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا»).
  18. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۴، ص۳۴۷، ح۳؛ سند روایت صحیح است و در آن، به‌ترتیب محمد بن یحیی و احمد بن محمد و ابن‌محبوب حضور دارند که همگی معتبرند و از عمر بن یزید بیاع سابری نقل کرده‌اند و او نیز معتبر است (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۳، ص۶۰ - ۶۴، ش۸۸۱۷ و ۶۶۱۹).
  19. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸، ح۳ («... قَدْ كَانَ حَمَلَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) تِلْكَ السَّنَةَ مَالًا فَرَدَّهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقُلْتُ لَهُ: لِمَ رَدَّ عَلَيْكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْمَالَ الَّذِي حَمَلْتَهُ إِلَيْهِ؟ قَالَ: فَقَالَ لِي إِنِّي قُلْتُ لَهُ حِينَ حَمَلْتُ إِلَيْهِ الْمَالَ: إِنِّي كُنْتُ وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ الْغَوْصَ فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُكَ بِخُمُسِهَا بِثَمَانِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وَ أَنْ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِيَ حَقُّكَ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَمْوَالِنَا. فَقَالَ: أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ؟ يَا أَبَا سَيَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا، فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا، فَقُلْتُ لَهُ: وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَيْكَ الْمَالَ كُلَّهُ. فَقَالَ: يَا أَبَا سَيَّارٍ قَدْ طَيَّبْنَاهُ لَكَ وَ أَحْلَلْنَاكَ مِنْهُ، فَضُمَّ إِلَيْكَ مَالَكَ»).
  20. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۳، ح۸؛ ر.ک: محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج‌۲، ص۲۲۴- ۲۲۵؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج‌۲، ص۲۲۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۴۸، ص۵۲ («... حَمَلَ الرَّشِيدُ فِي بَعْضِ الْأَيَّامِ إِلَى ابْنِ يَقْطِينٍ ثِيَاباً أَكْرَمَهُ بِهَا وَ كَانَ فِي جُمْلَتِهَا دُرَّاعَةُ خَزٍّ سَوْدَاءُ مِنْ لِبَاسِ الْمُلُوكِ مُثَقَّلَةٌ بِالذَّهَبِ وَ تَقَدَّمَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ بِحَمْلِ تِلْكَ الثِّيَابِ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى وَ أَضَافَ إِلَيْهَا مَالًا كَانَ أَعَدَّهُ عَلَى رَسْمِهِ لَهُ فِيمَا يَحْمِلُهُ إِلَيْهِ مِنْ خُمْسِ مَالِهِ فَلَمَّا وَصَلَ ذَلِكَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَبِلَ الْمَالَ وَ الثِّيَابَ وَ رَدَّ الدُّرَّاعَةَ عَلَى يَدِ غَيْرِ الرَّسُولِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ...»).
  21. فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۱۶-۱۸ («... فَإِنْ أَذَاعَ فَهُوَ الذَّبْحُ...»).
  22. نهاد وکالت یکی از تدبیر‌های امامان متأخر بوده که با بهره‌گیری از آن، ارتباط فکری و مالی مردم با آنان از راه افراد مورد اعتماد و مشخص برقرار بود. وجوهات مالی‌ای که از این راه به امامان می‌رسید، فراگیر خمس، هدایا، مال وصیت‌شده و دیگرعطایا بود که از مردم تحویل گرفته و به امامان یا موارد مصرفِ مشخص‌شده از سوی امام(ع) می‌رسانیدند. این وکیلان، در نواحی مختلف کشور بزرگ اسلامی آن دوران، پناهگاه شیعیان در مشکلات شمرده می‌شدند که از آن شمارند: نصر بن قابوس لخمی (محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۱۰)، مفضل بن عمر (همان، ص۳۴۷ -۳۴۶)، یونس بن یعقوب بن قیس (محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواة، ج۲، ص۲۶۰)، ابراهیم بن عبده نیشابوری (همو، اختیار معرفة الرجال، صص۴۸۱ و ۴۸۵ - ۴۵۶)، ایوب بن نوح (همو، کتاب الغیبة، ص۳۴۹)، ایّوب بن باب (همو، اختیار معرفة الرجال، ص۴۵۴)، احمد بن اسحاق رازی (همان، ص۴۸۴)، احمد بن اسحاق اشعری (همو، الفهرست، ص۲۶؛ محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۱۷)، علی بن جعفر همانی (محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۵۰۵؛ همو، کتاب الغیبة، ص۳۵۰)، حسن بن راشد (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۲۴)، احمد بن محمد کوفی عاصمی (همان، ج۱۳، ص۱۸۲)، محمد بن صالح بن محمد (محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۳۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۶، ص۲۰۴) و عثمان بن سعید عمری (محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۱۵).
  23. محمد بن علی صدوق، علل الشراع، ص۲۳۵، باب۱۷۱، ح۱؛ همو، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۱۰۳، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۶۴-۶۶.
  24. حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۸۸؛ احمد بن محمد اشعری، النوادر، ص۹۵؛ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۶۸، ش۸۹۳؛ عنایت‌الله قهپایی، مجمع الرجال، ج۶، ص۱۴۵ (این مطالب دربارۀ ابویحیی منصور بن یونس برزج و برخی دیگر که نامشان در متن آمده، نمونه دارد).
  25. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۱۱۴، ح۳ («... عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ: كَانَ أَحَدُ الْقُوَّامِ عُثْمَانَ بْنَ عِيسَى الرَّوَاسِيَّ وَ كَانَ يَكُونُ بِمِصْرَ وَ كَانَ عِنْدَهُ مَالٌ كَثِيرٌ وَ سِتُّ جَوَارِيَ. قَالَ فَبَعَثَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) فِيهِنَّ وَ فِي الْمَالِ، قَالَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ: أَنَّ أَبَاكَ لَمْ يَمُتْ. قَالَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ: أَنَّ أَبِي قَدْ مَاتَ وَ قَدْ قَسَّمْنَا مِيرَاثَهُ... وَ إِنْ كَانَ قَدْ مَاتَ عَلَى مَا تَحْكِي فَلَمْ يَأْمُرْنِي بِدَفْعِ شَيْ‏ءٍ إِلَيْكَ وَ قَدْ أَعْتَقْتُ الْجَوَارِيَ وَ تَزَوَّجْتُهُنَّ»). در سند این روایت محمد بن جمهور جای دارد که به گفته نجاشی (رجال، ش۹۰۱) غالی بوده و به جهت فساد مذهبش ضعیف است؛ ولی آیت‌الله خویی می‌گوید: هرچند او غالی بوده، فساد مذهبش نشانه ضعف او نیست؛ بلکه وی به دلیل اینکه در سند کتاب کامل الزیاره جای دارد، ثقه است؛ گرچه به جهت خلطی که می‌کرد ضعیف الحدیث باشد (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج‌۱۵، ص۱۷۷). بنابراین این نقل او اگر از یک سو ضعیف باشد، از سوی دیگر به گزارش معتبر شیخ طوسی که در پاورقی بعدی می‌آید، پشتیبانی می‌شود.
  26. محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۷۲ - ۶۳؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۶۴.
  27. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۱۱۳، ح۲ («... لَفَرَقَ مَا اجْتَمَعَ مِنْ هَذِهِ الْأَمْوَالِ عَلَى أَنَّهَا لَمْ تَكُنْ أَمْوَالَ الْفُقَرَاءِ، وَ إِنَّمَا كَانَتْ أَمْوَالًا يَصِلُ بِهَا مَوَالِيهِ لِيَكُونَ لَهُ إِكْرَامًا مِنْهُمْ لَهُ وَ بِرًّا مِنْهُمْ بِهِ(ع)»).
  28. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۷، ح۲۵؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۹ - ۱۴۰، ح۱۷؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۱۲۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۸، ح۳ («... مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ الطَّبَرِيُّ قَالَ: كَتَبَ رَجُلٌ مِنْ تُجَّارِ فَارِسَ إِلَى بَعْضِ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) يَسْأَلُهُ الْإِذْنَ فِي الْخُمُسِ، فَكَتَبَ إِلَيْهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ ضَمِنَ عَلَى الْعَمَلِ الثَّوَابَ وَ عَلَى الْخِلَافِ الْعِقَابَ لَا يَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ، إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا وَ عَلَى عِيَالاتِنَا وَ عَلَى مَوَالِينَا وَ مَا نَبْذُلُ وَ نَشْتَرِي مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ تُخَافُ سَطْوَتُهُ، فَلَا تَزْوُوهُ عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ...»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۶، ص۲۸۴) سند این روایت و روایت بعدی طبق قول مشهور ضعیف است؛ ولی بر مبنای خودش معتبر است.
  29. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۸، ح۲۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۰، ح۱۸ («... عَنْهُ قَالَ: قَدِمَ قَوْمٌ مِنْ خُرَاسَانَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) فَسَأَلُوهُ أَنْ يَجْعَلَهُمْ فِي حِلٍّ مِنَ الْخُمُسِ فَقَالَ: مَا أَمْحَلَ هَذَا تَمْحَضُونَّا الْمَوَدَّةَ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَزْوُونَ عَنَّا حَقّاً جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا وَ جَعَلَنَا لَهُ وَ هُوَ الْخُمُسُ لَا نَجْعَلُ أَحَداً مِنْكُمْ فِي حِلٍّ»).
  30. مئونه، به هزینه‌های رایج زندگی گفته می‌شود.
  31. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۷، ح۲۴؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۲، ح۱۶۵۲ («وَ فِي تَوْقِيعَاتِ الرِّضَا(ع) إِلَى إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ: إِنَّ الْخُمُسَ بَعْدَ الْمَئُونَةِ»).
  32. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۲۳.
  33. محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۶، ص۵۳.
  34. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۱- ۱۴۲، ح۲۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۰۲ («... وَ إِنَّمَا أَوْجَبْتُ عَلَيْهِمُ الْخُمُسَ فِي سَنَتِي هَذِهِ فِي الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ الَّتِي قَدْ حَالَ عَلَيْهَا الْحَوْلُ... وَ مِنْ ضَرْبِ مَا صَارَ إِلَى قَوْمٍ مِنْ مَوَالِيَّ مِنْ أَمْوَالِ الْخُرَّمِيَّةِ الْفَسَقَةِ فَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَمْوَالًا عِظَاماً صَارَتْ إِلَى قَوْمٍ مِنْ مَوَالِيَّ فَمَنْ كَانَ عِنْدَهُ شَيْ‏ءٌ مِنْ ذَلِكَ فَلْيُوصِلْ إِلَى وَكِيلِي وَ مَنْ كَانَ نَائِياً بَعِيدَ الشُّقَّةِ فَلْيَتَعَمَّدْ لِإِيصَالِهِ وَ لَوْ بَعْدَ حِينٍ...»).
  35. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۹، ح۱۶ («وَ رَوَى الرَّيَّانُ بْنُ الصَّلْتِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) مَا الَّذِي يَجِبُ عَلَيَّ يَا مَوْلَايَ فِي غَلَّةِ رَحًى فِي أَرْضِ قَطِيعَةٍ لِي وَ فِي ثَمَنِ سَمَكٍ وَ بَرْدِيٍّ وَ قَصَبٍ أَبِيعُهُ مِنْ أَجَمَةِ هَذِهِ الْقَطِيعَةِ فَكَتَبَ يَجِبُ عَلَيْكَ فِيهِ الْخُمُسُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى»).
  36. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۴، ص‌۱۲۳، ح‌۹ («فَكَتَبَ بِخَطِّهِ: الْخُمْسُ بَعْدَ الْمَؤُونَةِ»).
  37. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۴، ص‌۱۲۳، ح‌۱۰ («فَقَالَ: فِي أَمْتِعَتِهِمْ وَ صَنَائِعِهِمْ، قُلْتُ وَ التَّاجِرُ عَلَيْهِ وَ الصَّانِعُ بِيَدِهِ. فَقَالَ: إِذَا أَمْكَنَهُمْ بَعْدَ مَئُونَتِهِمْ»).
  38. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۴، ص‌۱۲۳، ح‌۱۱ («... عَلَيْهِ الْخُمُسُ بَعْدَ مَؤُنَتِهِ وَ مَؤُنَةِ عِيَالِهِ وَ بَعْدَ خَرَاجِ السُّلْطَانِ»).
  39. علی بن بلال نماینده محلی آن حضرت در بغداد بود.
  40. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۵۱۲، ش۹۹۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۲۲ («... فَعَلَيْكَ بِالطَّاعَةِ لَهُ وَ التَّسْلِيمِ إِلَيْهِ جَمِيعَ الْحَقِّ قَبْلَكَ...»).
  41. محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۳۵۰ - ۳۵۱، ش۳۰۹ («... إِلَى الْمَوَالِي بِبَغْدَادَ وَ الْمَدَائِنِ وَ السَّوَادِ وَ مَا يَلِيهَا: قَدْ أَقَمْتُ أَبَا عَلِيِّ بْنَ رَاشِدٍ مَقَامَ...»).
  42. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۶۱۱، ش۱۱۳۶ («... عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيِّ، قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَيَّ. قَدْ وَصَلَ الْحِسَابُ تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْكَ وَ رَضِيَ عَنْهُمْ وَ جَعَلَهُمْ مَعَنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ! وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكَ مِنَ الدَّنَانِيرِ بِكَذَا وَ مِنَ الْكِسْوَةِ كَذَا، فَبَارَكَ لَكَ فِيهِ...»).
  43. محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۳۵۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۴۵ («... قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الحسينان الْحَسَنِيَّانِ‏ قَالا: دَخَلْنَا عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ(ع) بِسُرَّمَنْ‏رَأَى وَ بَيْنَ يَدَيْهِ جَمَاعَةٌ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ «بَدْرٌ» خَادِمُهُ؛ فَقَالَ: يَا مَوْلَايَ بِالْبَابِ قَوْمٌ شُعْثٌ غُبْرٌ، فَقَالَ لَهُمْ: «هَؤُلَاءِ نَفَرٌ مِنْ شِيعَتِنَا بِالْيَمَنِ» - فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ يَسُوقَانِهِ إِلَى أَنْ يَنْتَهِيَ إِلَى أَنْ قَالَ الْحَسَنُ(ع) لِبَدْرٍ - «فَامْضِ فَأْتِنَا بِعُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ الْعَمْرِيِّ» فَمَا لَبِثْنَا إِلَّا يَسِيراً؛ حَتَّى دَخَلَ عُثْمَانُ، فَقَالَ لَهُ سَيِّدُنَا أَبُو مُحَمَّدٍ(ع): «امْضِ يَا عُثْمَانُ فَإِنَّكَ الْوَكِيلُ وَ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ عَلَى مَالِ اللَّهِ وَ اقْبِضْ مِنْ هَؤُلَاءِ النَّفَرِ الْيَمَنِيِّينَ مَا حَمَلُوهُ مِنَ الْمَالِ» ثُمَّ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالا: ثُمَّ قُلْنَا بِأَجْمَعِنَا يَا سَيِّدَنَا وَ اللَّهِ إِنَّ عُثْمَانَ لَمِنْ خِيَارِ شِيعَتِكَ وَ لَقَدْ زِدْتَنَا عِلْماً بِمَوْضِعِهِ مِنْ خِدْمَتِكَ وَ إِنَّهُ وَكِيلُكَ وَ ثِقَتُكَ عَلَى مَالِ اللَّهِ قَالَ: «نَعَمْ، وَ اشْهَدُوا عَلَيَّ أَنَّ عُثْمَانَ بْنَ سَعِيدٍ الْعَمْرِيَّ وَكِيلِي وَ أَنَّ ابْنَهُ‏ مُحَمَّداً وَكِيلُ ابْنِي مَهْدِيِّكُمْ»»).
  44. محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۳۵۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۴۴ («... فَقِيلَ الْعَمْرِيُّ وَ يُقَالُ لَهُ الْعَسْكَرِيُّ أَيْضًا لِأَنَّهُ كَانَ مِنْ عَسْكَرِ سُرَّ‌مَنْ‌رَأَى، وَ يُقَالُ لَهُ السَّمَّانُ لِأَنَّهُ كَانَ يَتَّجِرُ فِي السَّمْنِ تَغْطِيَةً عَلَى الْأَمْرِ وَ كَانَ الشِّيعَةُ إِذَا حَمَلُوا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) مَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ حَمْلُهُ مِنَ الْأَمْوَالِ أَنْفَذُوا إِلَى أَبِي عَمْرٍو فَيَجْعَلُهُ فِي جِرَابِ السَّمْنِ وَ زِقَاقِهِ وَ يَحْمِلُهُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) تَقِيَّةً وَ خَوْفاً»).
  45. محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۲۲۵- ۲۲۶.
  46. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۲.
  47. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۱ («قَالَ الشَّيْخُ رَحِمَهُ اللَّهُ: وَ اعْلَمْ أَرْشَدَكَ اللَّهُ أَنَّ مَا قَدَّمْتُهُ فِي هَذَا الْبَابِ مِنَ الرُّخْصَةِ فِي تَنَاوُلِ الْخُمُسِ بِالتَّصَرُّفِ فِيهِ إِنَّمَا وَرَدَ فِي الْمَنَاكِحِ خَاصَّةً لِلْعِلَّةِ الَّتِي سَلَفَ ذِكْرُهَا فِي الْآثَارِ عَنِ الْأَئِمَّةِ(ع) لِتَطِيبَ وِلَادَةُ شِيعَتِهِمْ وَ لَمْ يَرِدْ فِي الْأَمْوَالِ وَ مَا أَخَّرْتُهُ عَنِ الْمُتَقَدِّمِ مِمَّا جَاءَ فِي التَّشْدِيدِ فِي الْخُمُسِ وَ الِاسْتِبْدَادِ بِهِ فَهُوَ مُخْتَصٌّ بِالْأَمْوَالِ. يَدُلُّ عَلَى هَذِهِ الْجُمْلَةِ مَا رَوَاهُ» (مکاتبه صحیحه ابن‌مهزیار)).
  48. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۲۶.