دین در جزیرة العرب
مقدمه
آیات قرآن کریم به ارباب و آلهههای عرب و بتها و رمزهایشان اشاره میکند. از این جهت قرآن «احسن القصص» است و ما را از بسیاری از متون دیگر بینیاز میکند.
خداوند میفرماید: ﴿وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ﴾[۱] ﴿أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ﴾[۲] ﴿وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ﴾[۳] ﴿مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ﴾[۴]
اکثر عرب در جاهلیت چندگانهپرست بودند و به نیروهای الهیه بسیاری باور داشتهاند که در مظاهر طبیعت جلوهگر میشوند و به نیروهای پنهان بسیاری عقیدهمند بودند که در بعضی از جانوران و گیاهان و حتی جمادات جلوهگر میشدند. آنها بتها و مظاهر بسیاری را میپرستیدند و آنها را رمزی برای آن الههها میدانستند و از جمله ستارگان و سیارهها را میپرستیدند.
عربهای جنوب در یمن آلهههای خویش را به ثالوث مقدس که همان ماه و خورشید و زهره بود؛ بر میگرداندند. قمر که اسمش نزد معینیها (در اوائل هزاره قبل از میلاد)[۵] ودّ بود و الهه بزرگشان بود که شوهر محسوب میشد و برای همین لفظ آن هم مذکر بوده است. بعد از آن شمس قرار داشته که لات نامیده میشده و دارای تاء تأنیث بوده و چون آن را همسر قمر میدانستهاند؛ لفظش هم مؤنث بوده است! از اینها عزّی یا زهره یا عشتر یا قینوس به زبان رومی یا ناهید به زبان فارسی متولّد شده است. آنها همچنین الهههای دیگری هم داشتهاند که رمزی از بعضی ستارگان یا بعضی از مظاهر طبیعت یا بعضی از پرندگان بودهاند و مجسمههایی را از آنها ساخته بودند و قربانیهایی را به آنها تقدیم میکردند و کاهنهایی به اداره امور آنها میپرداختند و دارای نفوذ بسیاری بودند و قافلههای تجارتی بین آنها و عربهای شمال؛ عدنانیها و نزاریهای حجازی در رفت و آمد بود و در نتیجه دین جنوبیها را به شمال منتقل میکردند[۶].
قرآن کریم هم در قصه مربوط به هدهد که از پرندگان سلیمان بن داوود بود، به پرستش خورشید توسط مردم اشاره میکند و میگوید: هنگامی که سلیمان در جستجوی هدهد؛ مشاهده کرد که او غایب است: ﴿فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ﴾[۷] و هنگامی که هدهد آمد؛ گفت: ﴿فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ﴾[۸] ﴿إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ﴾[۹] ﴿وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾[۱۰].
در آیه دیگری عربهای مشرک را مورد خطاب قرار میدهد و ماه را هم بدان اضافه میکند:﴿لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ﴾[۱۱].
قبل از آن ستاره را هم بدان اضافه کرده بود، در آنجا که از ابراهیم خلیل(ع) حکایت میکند که گفت: ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ﴾[۱۲] و شاید که این کوکب همان عشتر (زهره) بوده است و شب این حادثه از شبهای آخر ماه قمری بوده است که ماه بعد از زهره طلوع میکند. سپس گفت: ﴿فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ﴾[۱۳]. بنابراین آن شب از شبهای اولیه دهه سوم ماه قمری بوده است؛ زیرا که ماه با تأخیر طلوع و سپس افول میکند و تا صبح باقی نمیماند و هنگامی که خورشید در صبح آشکار شد گفت این خدای من است، این بزرگتر است: ﴿فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ﴾[۱۴] و شاید که این طعنه و اعتراضی به آنها بوده است که چرا ماه را که کوچکتر است بر خورشید که بزرگتر است؛ مقدم داشتهاند:﴿ُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ﴾[۱۵]
شاید که شرک همین صابئین بابلی باعث شرک اهل یمن و سپس حجاز شده بود[۱۶]. امّا طبیعی است که هدهد به هنگامه روز به سراغ اهل یمن رفت و دید که آنها برای خورشیدسجده میکنند و برای همین ماه و زهره را ذکر نکرده، ولی نفی هم نکرده است.
قرآن کریم به این الههها با اسامی معین آنها نزد نزاریهای حجاز و همچنین به پنج الهه دیگر در طی دو آیه در دو سوره جداگانه اشاره نموده است: ﴿أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى﴾[۱۷] ﴿وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى﴾[۱۸] و سپس به مؤنث و مذکر بودن آنها اشاره کرده است: ﴿أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى﴾[۱۹].
آیه دیگر در سوره نوح و از زبان آن حضرت میباشد: ﴿قَالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا﴾[۲۰] ﴿وَمَكَرُوا مَكْرًا كُبَّارًا﴾[۲۱] ﴿وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا﴾[۲۲].
نوح گفت: پروردگارا! آنها مرا نافرمانی کردند و پیرو کسی شدند که مال و فرزندش چیزی جز خسارت بر او نیفزوده است». بزرگترین نیرنگها را به کار بردند، و گفتند: «از معبودان خود دست بر ندارید، مخصوصا «ودّ» و «سواع» و «یغوث» و «یعوق» و «نسر» را رها نکنید».
اینها را مؤنث قرار نداده است بلکه ضمیر مذکر به آنها ارجاع داده و گفته است: ﴿وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا﴾[۲۳]. سپس نفرین نوح علیه آنها را ذکر نموده است: ﴿وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلَالًا﴾[۲۴] و جز گمراهی بر ستمکاران نیفزا.
بنابراین لغت «ودّ» به قبل از معینیهای یمن (اوایل هزاره اول قبل از میلاد) و به قبل از قوم ابراهیم در بابل عراق (اوایل هزاره سوم قبل از میلاد) و به قبل از طوفان (اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد) بر میگردد. و از حیث مکان، نزدیک مکان حضرت ابراهیم در بابل عراق، در کوفه[۲۵] بوده است، برای همین شیخ طوسی رحمه الله در التبیان، از ضحاک، از ابن زید و قتاده، از ابن عباس نقل کرده است: «این بتهای مذکور را قوم نوح میپرستیدند و سپس عرب به پرستش آنها پرداخت»[۲۶].
همین حدیث را طبرسی در مجمع البیان نقل کرده و در تفصیل آن به نقل از ابن عباس گفته است: ابلیس پنج بت را تراشید و آنها را نزد کافرانی که ما بین عصر آدم و نوح زندگی میکردند، آورد و آنها را به عبادت بتها ترغیب کرد. این بتها عبارت بودند از: ودّ، سواع، یعوق، یغوث و نسر. هنگامی که طوفان نوح آمد، این بتها را در زیر گلولای دفن کرد و این بتها مدفون بودند تا زمانی که شیطان آنها را برای مشرکان عرب از زمین خارج کرد. به دنبال آن قبیله قضاعه در مکان دومة الجندل به پرستش ودّ پرداختند و این کار نسل به نسل ادامه یافت تا به قبیله کلب رسید. دو طایفه از قبیله طی یغوث را انتخاب کردند و آن را به قبیله مراد بردند و مدتی آن را عبادت کردند تا این که بنی ناجیه خواستند که آن را از ایشان بگیرند، برای همین آن را نزد بنی الحرث بن کعب بردند و هنگامی که اسلام ظهور کرد، این بت، نزد بنی الحرث بود.
اما یعوق نزد قبیله کهلان در یمن بود و از همدیگر به ارث میبردند تا آنکه به قبیله همدان (در یمن) رسید و هنگام ظهور اسلام نزد آنان بود.
اما نسر، نزد قبیله خثعم (در یمن) بود و آن را عبادت میکردند.
سواع هم نزد آل ذی الکلاع (حمیری یمنی) بود و آن را عبادت میکردند[۲۷].
در مورد این که ابلیس چگونه اقوام اولیه را به پرستش بتها ترغیب کرد، مرحوم صدوق در علل الشرایع به نقل از امام صادق(ع) گفته است: «بزرگان این اقوام خدا را میپرستیدند تا این که فوت کردند و قومشان در فراق آنها ضجّه میکردند و این امر برایشان ناگوار بود. در این میان ابلیس بر آنها ظاهر شد و گفت: من مجسمههایی از آنها را برای شما میسازم تا به آنها بنگرید و آرامش یابید. سپس بتهایی را به شکل افراد فوت شده برایشان مهیا کرد و آن اقوام خدا را میپرستیدند و به آن بتها مینگریستند. تا این که زمستان فرا رسید و به دنبال برف و باران، آنها بتها را به منازلشان بردند و هنوز هم خداپرست بودند تا این که افراد آن دوره همگی فوت کردند و اولادشان بر آمدند و گفتند: پدران ما این بتها را میپرستیدهاند؛ لذا به پرستش بتها پرداختند و از خدای عز و جل اعراض کردند و این است که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا﴾[۲۸].[۲۹].
امّا آیات قرآنی اشاره به این دارد که عبادت بتها، نتیجه مکر و حیله ثروتمندان برای استثمار ضعفاء بوده است و شاید که جدا کردن اصنام از آلههها در قول خداوند تبارک و تعالی: ﴿وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا﴾[۳۰]. به این مطلب اشاره دارد که آنها اصنام را نشانه و رمزی از الههها میدانستهاند.
سپس طبرسی به نقل از قتاده نقل میکند که قبایل عرب بتهای بیشتری داشتهاند و میگوید: بتهای قوم نوح به اقوام عرب منتقل شد و بت ودّ در دومة الجندل و سواع در رهاط نزد قبیله هذیل و یغوث نزد مراد (یمن) و یعوق نزد همدان (یمن) و نسر نزد آل ذی الکلاع از حمیر (یمن) نگهداری و پرستش میشد و بت لات مخصوص ثقیف و عزّی مخصوص سلیم و غطفان و جسم و نضر و سعد، و مناة مخصوص فدید و أساف و نائله، و هبل مخصوص اهل مکه بود.
اساف در کنار دیوار حجر الاسود و نائلة در کنار دیوار رکن یمانی و هبل در داخل کعبه نگهداری میشد. از واقدی نقل شده است که ودّ به صورت مرد و سواع به صورت زن و یغوث به صورت شیر و یعوق و نسر به صورت عقاب بودهاند. گفته شده است که لات یک صخره چهارگوش سفیدی بود که ثقیف، خانهای بر آن بنا کرده بود و قریش و تمام عرب به آن احترام میگذاشتند و کعبه طائف به حساب میآمد[۳۱] و لذا اسمهای وهب اللات و عبد شمس را برای فرزندان خود انتخاب میکردند.
مناة، الهه مرگ و أجل و عمر و مقدرات، به صورت صخرهای بود که در ساحل دریای سرخ، در منطقه هذیل و خزاعه،؛ بین مکه و مدینه نصب شده بود. اوس و خزرج برای حج به مکه میرفتند و همراه با مردم وقوفات سهگانه را انجام میدادند، ولی سرهایشان را نمیتراشیدند و حج خویش را تمام شده نمیدانستند مگر بعد از آنکه به سوی مناة بروند و سرهایشان را آنجا بتراشند[۳۲].
عزّی درختی بود که در وادی نخلة در شرق مکه به سوی طائف قرار داشت و مخصوص غطفان بود و اسلام آن را قطع کرد[۳۳]. برای این درخت دره بزرگی را از وادی حراض که بدان سقام گفته میشد در راستای غمیر از چشمه مصعد به سوی عراق در نظر گرفته بودند که نه میل بعد از ذات العرق به سوی باغ امتداد داشت.
از جمله شواهد دوگانهپرستی آنها که در بتپرستیشان مشهود بود این که بتهای یعوق و یغوث و سواع معانی خاصی داشتند. سواع به معنای الهه مرگ و شرور بود و در مقابل آن یعوق قرار داشت که به معنای نگهدارنده از مرگ و شر بود و یغوث به معنای چیزی بود که از او استغاثه و کمک خواسته میشود[۳۴].
شاید این دوگانهپرستی در اصل از مجوسیها اخذ شده باشد؛ به خصوص که آنها قربانیهایی را به آتش تقدیم میکردند و آن را برای نزول باران و به هنگام قسم خوردن و پیمان بستن و قراردادها بر میافروختند[۳۵].
هبل از جنس عقیق سرخ بود که به صورت انسان تراشیده شده بود و دست راستش از طلا بود و تیرکهایی در جلویش قرار داشت و هنگامی که در امری با هم اختلاف میکردند و یا میخواستند به سفری بروند یا عملی را انجام دهند؛ نزد هبل میآمدند و با آن تیرکها فال میگرفتند و هر نتیجهای که خارج میشد؛ بدان عمل میکردند. از جمله برای عبد المطلب در قصّه سر بریدن فرزندش عبد الله با این تیرکها فال گرفتند. همچنین برای طلب استخاره در امر ازدواج با این تیرکها فال میگرفتند. آنها به هنگامی که در مورد بچه تازه متولد شدهای شک میکردند؛ هدیهای را به هبل تقدیم میکردند و سپس به چوبههای تیر أزلام (قداح) فال میگرفتند و اگر «صریح» خارج میشد فرزند را در نسبش صریح میدانستند و اگر «ملصق» خارج میشد، آن را از خود نمیدانستند[۳۶].
از جمله بتهای مشهور دیگر عبارت بود از: ذو الخلصة که بت خثعم و بجیله و ازد السرات بود و این بت، صخره سفیدی بود که شکل تاجی بر سر آن تراشیده شده بود. این بت دارای جایگاه و مقامی بود که به سوی آن حجّ میکردند. قابل ذکر است که نام این بت، ذو الخصلة یمنی است و کعبه آن هم کعبه یمانی بوده است.
در مرکز نبطیها در «سلع» بنابر نقل تورات قرار داشت که در زبان یونانی بدان «بطرا» میگفتند. شاید که «بطرا» ترجمه یونانی از «سلع» میباشد که کلمهای عبری یا سریانی است. این ساختمان معبد بسیار بزرگی برای بت ذی الشری بود که خدای سبزی و شراب بوده است![۳۷]
کلبی در کتاب الاصنام میگوید: عرب شیفته عبادت بتها شده بود و برای همین بعضی از آنها خانهای به عنوان عبادتگاه خویش ساخته بودند و برخی بتی را فراهم کرده بودند. کسانی هم که قادر به تهیه خانه و بت نبودند؛ سنگی را از حرم یا از خارج حرم تهیه میکردند و آن را طواف میدادند و آن را عبادت میکردند. وضع به گونهای بود که اگر شخصی به مسافرت میرفت و در منزلی فرود میآمد؛ چهار سنگ را انتخاب میکرد و آنگاه در میان آنها بهترین را انتخاب میکرد و آن را به عنوان خدای خویش بر میگزید و سهتای دیگر را به عنوان سه پایه دیگ خود قرار میداد و هنگام رفتن آنها را رها میکرد! آنها ذبح و نحر چارپایان خویش را نزد این بتها انجام میدادند و به این وسیله میخواستند که به بتها تقرّب بجویند[۳۸].
از جمله کارهایی که برای تقدیس و احترام به بتهای خویش انجام میدادند این بود که سنگهایی را نزد بتهایشان نصب میکردند و خون قربانیهای خویش را برای تقرب به بتها، به این سنگها میمالیدند. أزلام و انصاب که همین سنگها بودند، از لوازم جداییناپذیر بتها بودند و قرآن هم میفرماید: ﴿وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾[۳۹] بتها و تیرهای قرعه، پلید و عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.
هر کدام از این بتخانهها، دارای دربان و سرایدار بودند و در کنار دربانها، کاهنهایی بودند که ادّعا میکردند، طائفهای از جنّ در اختیار و گوش به فرمان آنها هستند که آنها را از آنچه که خداوند درباره مردم در ألواح مینویسد؛ مطلع میکنند.
از جمله مردانی که ادّعای کهانت میکردند؛ عبارت بودند از: سطیح الذئبی، سلمة الخزاعی، سواد بن قارب الدوسی، شق بن مصعب الأغاری، عزی سلمة و عوف بن ربیعة الأسدی[۴۰].
از جمله زنانی که ادعای کهانت میکردند، عبارت بودند از: کاهنة ذی الخصلة، کاهنه سعدیه، کاهنه شعثاء، زرقاء بنت زهیر و طریفه کاهنه، همسر عمرو بن عامر[۴۱]. گاهی بعضی از زنان بدکاره هم جزء همین کاهنها بودند[۴۲]. به کسی که اخبار آسمانی را به کاهن میداد، رئی میگفتند، یعنی آنکه دیده میشود یا به نظر میرسد.
آنان به جن ایمان داشته و از آن میترسیدند و عبادتشان میکردند و رابطه خویشاوندی بین آنان و خدا قائل بودند؛ اگر چه اجّنه و دیوان را از مظاهر شرّ میدانستند. چنان که ملائکه و فرشتگان را دختران خدا و مظهرخیر و برکت میشمردند: ﴿وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ﴾[۴۳]؛ آنان برای خدا شریکهایی از جن قرار دادند، در صورتی که جن را هم خدا آفریده است. و از روی نادانی برای خدا پسران و دخترانی به تصور آوردند.
شاید که اعتقاد به مظاهر خیر و شر از مجوسها که دوگانهپرست بودهاند، به اینها سرایت کرده است.
اگر چه بسیاری از اینها جنّ، ملائکه، ارواح، بتها و اصنام را از شفیعان خویش در نزد خدا میدانستند؛ چنان که در قرآن کریم آمده است: ﴿وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى﴾[۴۴]؛ ولی این برای نجات از آتش جهنم نبوده است؛ بلکه: ﴿اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا﴾[۴۵]، ﴿وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ﴾[۴۶].
این بدان علت بوده است که آنها به بعث و نشور اعتقاد نداشته و میگفتند: ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ﴾[۴۷] و ﴿وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ﴾[۴۸] و ﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ﴾[۴۹].
از میان تمام مراسم، تنها حجّ اعظم آنها به سوی کعبه ابراهیمی که با بدعتها آمیخته شده بود، به جای آورده میشد و ماههای حرام عبارت بودند از: رجب و ذی القعده و ذی الحجة و محرّم. همین ماهها فرصتی را برای کسانی که دور از اماکن مقدس بودند، فراهم میکرد که بدون ترس و واهمه به اماکن مقدس بیایند و کارهای خویش را انجام دهند و بازارهایی شبیه بازار عکاظ برپا نمایند.
ابن حبیب در المحبر میگوید: هر کدام از آنها لبیک میگفتند و لبیک قریش این چنین بود: «لبیک اللهم لبیک، لا شریک لک الا شریک هو لک، تملکه و ما ملک» و با این شعارها أساف را مورد خطاب قرار میدادند.
و لبیک آنها به ودّ این چنین بود: «لبیک اللهم لبیک، لبیک معذرة الیک» و لبیک آنها به لات این چنین بود: «لبیک اللهم لبیک، کفی بیتنا بنیة، لیس بمهجور و لا بلیة، لکنّه من تربة زکیة، اربابه من صالحی البریة».
لبیک آنها به عزّی این چنین بود: «لبیک اللهم لبیک، لبیک و سعدیک ما أحبّنا الیک».
و لبیک آنها به ذی الخلصة این چنین بود: «لبیک اللهم لبیک، لبیک بما هو احبّ الیک»[۵۰].
حمس از قبیله قریش و کنانه و خزاعه با لباس طواف میکردند و حلّه با بدن عریان به طواف کعبه میپرداختند.
ازرقی در کتاب اخبار مکه طواف عریان را به تصویر میکشد و میگوید: آنها طواف را از إساف شروع میکردند و آن را استلام کرده و سپس رکن اسود را استلام مینمودند و سپس کعبه را در سمت راست خویش قرار میدادند و هفت شوط آن را طواف میکردند پس از اتمام طواف، حطیم یا رکن حجر الاسود را استلام میکردند و آنگاه اعمالشان به اتمام میرسید و لباس خویش را پوشیده و میرفتند[۵۱].
مؤرخ مشهور، کلبی دینهای قبل از اسلام را به تفصیل بازگو کرده و گفته است: «حمیر، خورشیدپرستی و کنانه، ماهپرستی میکرد» و قیس، شعری را و لخم، مشتری را و طیء ستاره سهیل و اسد، عطارد و تمیم دبران را پرستش میکردند و بنو ملیح،جن را میپرستیدند؛ ولی در مجموع اکثر عربها بتپرستی میکردند.
اوّلین کسی که بت را به مکه آورد، عمرو بن لحیبود و در ابتدا میگفتند: ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى﴾[۵۲].
سپس قدرتی پایینتر از قدرت الهی در آنها دیدند و برای همین به هنگام مسافرت آنها را لمس و مسح میکردند و بعضی از سنگهای صحرا را انتخاب میکردند و میپرستیدند؛ چنان که بعضی دیگر را به عنوان پایه دیگ خویش به کار میبردند. آنها عقیده داشتند که هدیه قربانی به بتها باعث رضایت آنها میشود و هرگاه که حیوانی را برای بتها قربانی میکردند، خود را با خون آن متبرّک میساختند و به أزلام نزد این بتها قسم میخوردند. أزلام تیرهایی بود که بعضی از آنها را فعل و بعضی دیگر را ترک میدانستند و پس از انتخاب؛ هر کدام که خارج میشد، بدان عمل میکردند. در این میان کعبه به عنوان معبدی مرکزی برای بتها درآمده بود و بیش از سیصد و شصت بت در آن وجود داشت که از جمله آنها لات، عزّی و مناة بود که قریش آنها را دختران خدا میدانست و آنها را پرستش میکرد. لات به نوبه خود، مادر سایر بتها بود و در طائف استقرار داشت و امّا مناة، خدای عمرها و أجلها بود و بین مکه و مدینه مستقر بود»[۵۳].[۵۴]
منابع
پانویس
- ↑ «و از اینکه بیمدهندهای از خودشان به سراغشان آمد شگفتی کردند و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگوست» سوره ص، آیه ۴.
- ↑ «آیا (همه) خدایان را خدایی یگانه کرده است؟ بیگمان این چیزی شگفت است» سوره ص، آیه ۵.
- ↑ «و سرکردگان آنان راه افتادند (و به همراهان خود گفتند): بروید و در (پرستش) خدایان خود شکیبا باشید که این چیزی است که (از شما) میخواهند» سوره ص، آیه ۶.
- ↑ «ما چنین چیزی در آیین واپسین نشنیدیم، این جز دروغبافی نیست» سوره ص، آیه ۷.
- ↑ شوقی ضعیف، عصر جاهلی، ص۲۵.
- ↑ شوقی ضعیف، عصر جاهلی، ص۲۹ و نک: خوفی، الحیاة العربیة فی الشعر الجاهلی، ص۴۲۰، ۴۲۱.
- ↑ «آنگاه (هدهد) درنگی کوتاه کرد و گفت: من به چیزی دست یافتم که تو نیافتهای و برای تو از (سرزمین) سبا خبر بیگمانی آوردهام» سوره نمل، آیه 22.
- ↑ «آنگاه (هدهد) درنگی کوتاه کرد و گفت: من به چیزی دست یافتم که تو نیافتهای و برای تو از (سرزمین) سبا خبر بیگمانی آوردهام» سوره نمل، آیه 22.
- ↑ «من زنی یافتهام که بر آنان پادشاهی میکند و از همه چیز برخورداری یافته است و اورنگی سترگ دارد» سوره نمل، آیه 23.
- ↑ «او و قومش را (چنین) یافتم که به جای خداوند به خورشید سجده میبرند و شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و از راه (درست) آنان را باز داشته است، از این روی راهنمایی نیافتهاند» سوره نمل، آیه 24.
- ↑ «به خورشید و ماه سجده نبرید» سوره فصلت، آیه 37.
- ↑ «و چون شب بر او چادر افکند ستارهای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمیدارم» سوره انعام، آیه 76.
- ↑ «آنگاه چون ماه را تابان دید گفت: این پروردگار من است و چون فرو شد گفت: اگر پروردگارم مرا رهنمایی نکند بیگمان از گروه گمراهان خواهم بود» سوره انعام، آیه 77.
- ↑ «هنگامی که خورشید را درخشان دید گفت: این پروردگار من است، این بزرگتر است و چون غروب کرد گفت: ای قوم من! من از آنچه شریک (خداوند) قرار میدهید بیزارم» سوره انعام، آیه ٧٨.
- ↑ «هنگامی که خورشید را درخشان دید گفت: این پروردگار من است، این بزرگتر است و چون غروب کرد گفت: ای قوم من! من از آنچه شریک (خداوند) قرار میدهید بیزارم» سوره انعام، آیه ٧٨.
- ↑ العصر الجاهلی، ص۸۹.
- ↑ «آیا بتهای «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیدهاید؟» سوره نجم، آیه 19.
- ↑ «و آن سومین بت دیگر «منات» را؟» سوره نجم، آیه 20.
- ↑ «آیا برای شما پسر و برای او دختر است؟» سوره نجم، آیه 21.
- ↑ «نوح گفت: پروردگارا! آنان از من فرمان نبردند و از کسی پیروی کردند که دارایی و فرزندش جز به زیان وی نیفزود» سوره نوح، آیه 21.
- ↑ «و نیرنگی بزرگ باختند» سوره نوح، آیه 22.
- ↑ «و گفتند: هیچ گاه از خدایان خویش دست برندارید و هرگز از ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر، دست نکشید» سوره نوح، آیه 23.
- ↑ «و بیگمان بسیاری را گمراه کردند، و ستمگران را جز گمراهی میفزای» سوره نوح، آیه ۲۴.
- ↑ «و بیگمان بسیاری را گمراه کردند، و ستمگران را جز گمراهی میفزای» سوره نوح، آیه ۲۴.
- ↑ در روضه کافی از امام صادق(ع) آمده است: حضرت نوح کشتیاش را در مسجد کوفه ساخت... و سپس با دست به موضعی اشاره کرد و گفت: در اینجا بتهای قوم نوح: یغوث و یعوق و نسر نصب شده بود. المیزان، ج۲۰، ص۳۵. به این ترتیب شاید بتوان گفت که این اسمها آرامی بوده است که در لغت معینیها داخل شده است.
- ↑ التبیان، ج۱۰، ص۱۴.
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۴۱ و سیوطی هم آن را از ابن عباس در الدر المنثور نقل کرده است.
- ↑ «و گفتند: هیچ گاه از خدایان خویش دست برندارید و هرگز از ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر،دست نکشید» سوره نوح، آیه 23.
- ↑ علل الشرائع، ج۱، ص۱۳-۱۴.
- ↑ «و گفتند: هیچ گاه از خدایان خویش دست برندارید و هرگز از ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر، دست نکشید» سوره نوح، آیه 23.
- ↑ الاصنام، ص۱۶، ۲۲ و المحبر، ص۳۱۵ و معجم البلدان در ماده اللّات.
- ↑ الاصنام، ص۱۴ و المحبر، ص۳۱۶ و معجم البلدان، ماده مناة.
- ↑ الاصنام، ص۱۷ و طبرسی از مجاهد نقل کرده است، ج۹، ص۲۶۶ و معجم البلدان در ماده عزّی.
- ↑ العصر الجاهلی، ص۹۰.
- ↑ الحیوان، ج۴، ص۴۶۱ و بعد از آن.
- ↑ الاصنام، ص۲۸. به تفصیل در مورد أزلام بحث خواهد شد.
- ↑ الاصنام، ص۳۷ و ماده شوی در لسان العرب و تاج العروس.
- ↑ الاصنام، ص۳۳.
- ↑ «ای مؤمنان! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و ازلام، پلیدی (و) کار شیطان است پس، از آنها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه 90.
- ↑ سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۶ و الاغانی، ج۹، ص۷۰ و ج۱۵، ص۸۴. گفته میشود که به سطیح گفته شد: این علم را از کجا به دست آوردهای؟ گفت: از جنّ همراهم یاد گرفتهام که او اخبار آسمانی را هنگامی که خدا با موسی(ع) در طور سینا مناجات میکرده، شنیده است!
- ↑ مجمع الامثال، ج۱، ص۱۹ و، ج۲، ص۵۴ و سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۶ در حاشیه.
- ↑ المحبر، ص۱۸۴.
- ↑ «و برای خداوند شریکهایی از پریان تراشیدند در حالی که او آنان را آفریده است و (برخی دیگر) از بیدانشی برای او پسرانی و دخترانی برساختند؛ پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (آنان) وصف میکنند» سوره انعام، آیه 100.
- ↑ «آگاه باش که دین ناب، از آن خداوند است و خداوند میان آنان که به جای او سرورانی گرفتهاند (و میگویند) ما اینان را جز برای آنکه ما را به خداوند، نیک نزدیک گردانند نمیپرستیم، در آنچه اختلاف میورزند داوری خواهد کرد؛ خداوند کسی را که دروغگوی بسیار ناسپاس است راهنمایی نمیکند» سوره زمر، آیه 3.
- ↑ «و به جای خداوند خدایانی گزیدند تا برای آنان مایه عزت باشند» سوره مریم، آیه 81.
- ↑ «و به جای خداوند خدایانی برگزیدند بدین امید که یاوری شوند» سوره یس، آیه 74.
- ↑ «و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دستهای) میمیریم و (دستهای) زنده میشویم و جز روزگار ما را نابود نمیکند؛ و آنان را بدان دانشی نیست، آنها جز به پندار نمیگرایند» سوره جاثیه، آیه 24.
- ↑ «و گفتند: هیچ (زندگی دیگر) جز همین زندگی نزدیکتر ما (در این جهان)، نیست و ما برانگیخته نخواهیم شد» سوره انعام، آیه 29.
- ↑ «و برای ما مثالی آورد و آفرینش خود را به فراموشی سپرد؛ گفت: چه کسی استخوانهایی را که پوسیده است زنده میگرداند؟» سوره یس، آیه 78.
- ↑ اخبار مکة، ج۱، ص۱۱۴.
- ↑ اخبار مکة، ج۱، ص۱۱۴.
- ↑ «ما اینها را نمیپرستیم مگر برای این که ما را به خدا نزدیک کنند» سوره زمر، آیه 3.
- ↑ الاصنام، ص۲۲.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص99-109.