عصر امام هادی
مقدمه
امامت امام هادی(ع) ۳۳ سال به طول انجامید. در مدت امامت آن حضرت، بقیه حکومت معتصم بود که بعد از او واثق پنج سال و هفت ماه حکومت کرد. پس از واثق متوکل چهارده سال به حکومت رسید، متوکل آن حضرت را به وسیله یحیی بن هرثمه ابن اعین از مدینه به سامرا آورد بعد از متوکل پسرش منتصر چند ماه حکومت کرد، پس از او مستعین خلیفه شد که او احمد بن محمد بن معتصم است و دو سال و نه ماه حکومتش دوام یافت، بعد از او معتز هشت سال و شش ماه خلافت کرد. در آخر حکومت معتز بود که امام(ع) به شهادت رسید و در منزل خود در سامرا دفن شد. امام بیست سال و چند ماه در سامرا حضور داشت[۱].
امام هادی(ع) در طول حیات ننگین این خلفای جور در فشار و محدودیت زندگی میکرد، اساس زندگی این خلفا را شراب و شهوت تشکیل داده بود و لذا امام را مانع لذتجویی خود میدیدند و در حصر کامل قرارش دادند[۲].
امام هادی(ع) و معتصم عباسی
معتصم عباسی اولین خلیفه همعصر امام هادی(ع) فردی خوشگذران و عیاش بود که سعی میکرد بر رفاه و خوشگذرانی و عیاشی خود خللی وارد نیاید، کارگزاران حکومتی و مأموران رده پایینتر هم با تأسی از رأس مخروط جامعهشناسی یعنی هیئت حاکمه، تلاش در غارت و بیهویت کردن جامعه را داشتند و چون زالو حیات سالم جامعه را تهدید میکردند.
در زمان معتصم چند نکته وجود دارد: اولاً: در رأس حکومت تعدی و تجاوز به حقوق مردم وجود دارد و تجاوز و چپاول نهادینه شده، کارگزاران جزء به تبعیت از هیئت حاکمه، نهتنها از تجاوز به حریم شهروندان ابایی ندارند بلکه هر نوع تعدی را حق مسلّم خود میدانند. ثانیاً: فضای حاکم بر روابط دولتمردان و رعیت، چنین است که هر کس خود را به خلافت عباسی وصل کرده مجوزی بر اشاعه فساد و انحراف را به دست آورده است. ثالثاً: آحاد مردم از عدم امنیت مالی و جانی و ناموسی رنج میبرند و این اولین ثمره حاکمیت ناصالحان بر امت است. رابعاً: آنها که بر اساس غیرت دینی دست به اقدام زده و منادی نهی از منکر باشند چون در حکومت جور سران خلافت اهل منکرند، محکوم به اعدام با اعمال شاقه خواهند شد.
پس از شهادت امام جواد(ع) در مدت هفت سالی که امام هادی(ع) در عصر معتصم عباسی میزیست، اصحاب امام در فشار و شکنجه بسر میبردند و به جرم نزدیکی آنها به اهلبیت آسایش نداشتند.
یسع بن حمزه قمی گفت: عمر بن مسعده وزیر معتصم مرا در فشار قرار داد و در وضع نابسامانی قرار گرفتم، بهطوریکه بر جان خود بیمناک شدم و ترسیدم بچههایم به فقر و تنگدستی مبتلا شوند. نامهای برای مولایم ابوالحسن امام هادی(ع) نوشتم و شکایت ناراحتی خود را به ایشان نمودم. در جواب نوشت هیچ باکی بر تو نیست ناراحت نباش، خداوند را به وسیله این کلمات بخوان به زودی نجاتت خواهد داد و فرج نصیبت میگردد؛ زیرا آل محمد(ص) هرگاه گرفتار بلا و یا دشمنان و یا تنگدستی و ناراحتی میشوند با همین دعا خدا را میخوانند. یسع بن حمزه گفت: خدا را با همین کلمات خواندم اول صبح هنوز به خدا قسم چیزی از روز برنیامده بود که پیکی از طرف عمرو بن مسعده آمد که وزیر تو را میخواهد! از جای حرکت کرده پیش او رفتم همین که چشمش به من افتاد تبسمی کرد، دستور داد غل و زنجیر را از گردنم بردارند و امر کرد برایم خلعت بیاورند و مرا معطر نمود و خیلی احترام کرد و نزدیک خود نشاند. شروع کرد با من به صحبت کردن و عذر و پوزش خواستن، هرچه از من گرفته بود بازگرداند و بسیار گرامی داشت[۳].[۴]
امام هادی(ع) و واثق عباسی
الواثق پس از پدرش معتصم در سال ۲۲۷(هـ. ق) به خلافت رسید. ایشان از خلفای عیاش و خوشگذران و لذتجو بود. در میان خلفای عباسی به پرخوری و شکمبارگی شهرت داشت، در امر حکومت بسیار ضعیف و ناتوان بود و عمده فکر و اندیشهاش به شکم و شهوت میگذشت و طبیعی بود که در امور مملکت و وظایف حکومتداری ناتوان و ضعیف باشد. تدبیر خلافت را به احمد بن داوود قاضی القضاه کشور و محمد بن عبدالملک زیات وزیر و منشی مخصوص خود محول کرده بود.
امام هادی(ع) در عصر این چهره متعفن دنیایی زندگی میکرد که در اثر افراط در امر شهوت و عیاشی به مرض استسقاء در سن ۳۷ سالگی درگذشت[۵].
یکی از مصادیق بارز مظلومیت امام هادی(ع) این بود که در عصر خلیفهای زندگی میکرد که افق فکر و بینش و عملکردش هیچ وجه اشتراک و وجه شباهتی با امام هادی(ع) نداشت. واثق بسیار میگسار بود و در این امر افراط میکرد و برای لذتجویی بیشتر به داروهای مخصوصی پناه برده بود که سرانجام همان داروها باعث مرگ او شد[۶].[۷]
امام هادی(ع) و متوکل عباسی
متوکل همچون سایر خلفای ستمگر در عین حال دنیاخواه، از شهرت و حسن آوازه امام هادی(ع) سخت بر منافع دنیاییش میترسید و تحمل نورافشانی فکری و روشنگری حضرت هادی(ع) را برنتافت، از طرفی سایتها و بدگوییهای حاکم خائن مدینه و امام جمعه بیدین مسجدالنبی برای تثبیت خلافت عباسیان، تدبیرها را به این نقطه از تقدیر رساند که متوکل تصمیم به احضار امام هادی(ع) از مدینه به بغداد گرفت.
متوکل در احضار امام هادی(ع) به سامرا منافقانه خود را در قالب دوستدار امام معرفی کرد، ولی زمانی نگذشت که خبث باطن خود را نشان داد. متوکل مثل سایر خلفای عباسی نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) و اولاد معصومش کینه و دشمنی داشت ولی در بعضی از شهرها مثل مدینه، مصلحت در پرهیز از برخوردهای تند و خشن بود. با ورود امام به سامرا کینهها ابراز و آشکار شد. متوکل مکرر نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) و اهلبیت و شیعیان حضرت بغض و کینه خود را نشان میداد. شیعه در بسیاری از ادوار تاریخ آوارگی و شکنجه و فشارهای اقتصادی را فقط به جرم قرابت فکری و اطاعت عملی از اهلبیت پذیرفته است، یکی از آن زمانهای تلخ که فشار بر شیعه زایدالوصف بود عصر متوکل بود.
در طول چهارده سال از امامت امام هادی(ع) که مقارن با خلافت متوکل عباسی بود، فضای عقدهگشایی و خالی کردن فشارهای مختلف بر حضرت حاکم شد و متوکل کینههای خود را بر امام خالی کرد. متوکل بعد از احضار امام از مدینه به سامرا سعی میکرد شخصیت معنوی و هیبت امامت ایشان را زیر چرخهای قدرتطلبی و منیتگرایی خود خرد کند و لذا در مراسمهای مختلف از امام میخواست تا مثل هر عضوی از سیاسیون دربار پیاده به دنبال خلیفه به راه افتد و خلیفه سوار بر مرکب، تسلط و تفوق خود را به نمایش درآورد.
متوکل با آن همه انحرافات عدیدهای که داشت، وقتی مقام علمی امام هادی(ع) را مشاهده میکرد رشک میبرد و مطمئن بود اگر مردم محفل فضل و علم امام را ادراک کنند شیفته شده و جذب امامت خواهند شد و لذا یکی از ریشههای ایجاد محدودیت متوکل برای امام همین است. متوکل با علما و قضات درباری روزی به مشورت نشست و از آنها خواست که سؤالاتی را طرح کنند و سؤالات آنچنان پیچیده و غامض باشند که امام در جواب آنها عاجز باشد.
خلفای جور به میزانی که محبوبیت و وجاهت ائمه را متوجه میشدند تمام نیروی خود را برای حصر و محدودیت آن بزرگواران بسیج میکردند و روابط عمومی و ارتباط ائمه را تحت نظارت و کنترل خود قرار میدادند. در راستای کنترل ائمه موضوع جاسوسی و مراقبتهای مخفی شکل میگرفت. ما در زندگی تمام ائمه اطهار بعد از حادثه کربلا پدیده جاسوسی و گزارش از اسرار نهانی زندگی آن بزرگواران را شاهدیم و ائمه تلاش میکردند به نحوی اطلاعات و اسرار تقیهای را کتمان و در برابر بزرگنمایی آنچه را که جواسیس گزارش میدادند خود را تبرئه نمایند. امام هادی(ع) در برابر موج شرارتهای متوکل با موضوع جاسوسیهای او مواجه است و امام تلاش میکند با تدبیر و درایت از گردنه گزارشات کذب جواسیس رهایی یابد.
دشمنان و مخالفان اسلام با همیاری و چراغ سبز خلفای عباسی بدعتهای زیادی در دین ایجاد میکردند و اندیشهها و عقاید مردم را متزلزل مینمودند. تزلزل اعتقادات مذهبی در زمان امام هادی(ع) بسیار شدید بود و معاندان فرصت را برای انحراف سادهلوحان فراهم میکردند، لکن علمای دین و در رأس آنها امام هادی(ع) با کوششی خستگیناپذیر غبار اوهام دشمنان را فرو مینشاندند و آنها را رسوا میکردند[۸].
امام هادی(ع) و منتصر عباسی
متوکل عباسی بیشترین فشار ممکن را بر امام هادی(ع) و اولاد علی(ع) وارد آورد. فشارهایی که بر امام و علویون وارد آمد از تصور خارج است. مسلمانان در برههای از ارتباط با امامان و حتی سلام کردن به آنان اجتناب میکردند؛ زیرا عباسیان هر کس را به هر شکل برای اهلبیت و علویون احترامی قائل میشد به شدیدترین وجهی شکنجه میکردند. سختترین دوران برای علویان دوره حکومت متوکل بود که زهر در کامشان کرد. آنان را شکنجه داد و از جامعه پراکند تا آنجا که هر یک به گوشهای پناه جستند، برای آنکه از شر حکومت و زندان رهایی یابند.
شب قبل از حادثه، منتصر پسر متوکل به مجلس پدر آمد، دید متوکل به فاطمه زهرا(ع) دشنام میدهد و به شکل مسخرهای نشسته و امیرالمؤمنین علی را شکلک درمیآورد، متکایی بر شکمش بسته، دستش را روی شکم گذاشته میگوید: «سلونی قبل ان تفقدونی» هیچ نگفت و رفت، فردایش خدمت امام هادی(ع) رسید، عرض کرد اگر کسی بشنود جدهات فاطمه زهرا را سب میکنند و از جدت علی تقلید میکنند تکلیف چنین کسی چیست؟ امام فرمود: باید آن سب کننده را کشت، واجبالقتل است. عرض کرد من دیشب شنیدم پدرم متوکل سب میکرد، من میروم و او را میکشم! حضرت فرمود: قاتل پدر عمرش کوتاه میشود. عرض کرد: من نمیخواهم چنین عمری را! آمد باغی ترک را با خود همدست کرد، شب ریختند به مجلس متوکل، او را با فتح بن خاقان وزیرش کشتند، پس از مرگ متوکل، منتصر به خلافت نشست او که فرزند و قاتل متوکل بود، نسبت به امیرمؤمنان(ع) و خاندان او اظهار علاقه میکرد و با علویان خوشرفتاری مینمود[۹].
منتصر سیاستی هوشمندانه و عادلانه در برابر علویان و شیعیان اهل بیت(ع) اتخاذ کرد، از جمله الطاف و اعمال خوب او میتوان موارد زیر را ذکر کرد: ۱. بازگرداندن فدک به علویون. ۲. رفع ممنوعیت از اوقاف علویون و برگرداندن آنها به متولیان اصلی که اهلبیت بودند. ۳. برکنار کردن صالح بن علی والی مدینه که به علویون ستم میکرد و تعیین علی بن الحسین به جای او و سفارش بدین مضمون به او: تو را ولایت مدینه دادم تا به نیابت از من در حق خاندان ابوطالب نیکی کنی و خواستههای آنان را برآوردهسازی زیرا به آنان رنج و ستم فراوانی شده، این مال را بگیر و میان آنان و خانوادههایشان بر طبق شأن و منزلتشان تقسیم کن. ۴. آزادی زیارت قبر امیرالمؤمنین(ع) در نجف. ۵. آزادی زیارت مرقد سید الشهداء(ع)[۱۰].[۱۱]
امام هادی(ع) و معتز عباسی
معتز پسر متوکل پس از خلع مستعین با حمایت ترکها به خلافت نشست و چون توسط مستعین به زندان افتاده بود وقتی به قدرت رسید خلیفه مخلوع را به زندان افکند و دستور داد سر از تنش جدا کردند و بدنش را به جاده عمومی انداختند و جمعی از عابرین او را دفن کردند.
معتز جوانی خام و فاقد ارزشهای اخلاقی و اعتقادی بود که در سن ۱۸ سالگی به خلافت رسید. تمامی کینهها و حقدهای پدرش متوکل را به ارث برده بود و لذا در برابر امامت حضرت هادی(ع) نهتنها اهل مراعات نبود بلکه با کینهتوزی در اندیشه حذف و از بین بردن امام شیعیان نقشه میکشید. معتز نسبت به علویون کینه به دل داشت و چون علویون او را در رأس فساد و لغزش و انحراف میدیدند جنبشهایی را علیه او سازماندهی کردند.
مناقب ابن شهرآشوب طرح ترور امام هادی(ع) توسط معتز را اینگونه مینگارد: معتز به سعید حاجب دستور میدهد که ابامحمد(ع) را به کوفه ببر و در بین راه دور از چشم مردم او را بکش و گردن بزن! راوی میگوید: نامهای از امام به ما رسید «یعنی به اصحاب» که در آن نامه حضرت نوشته بود «الَّذِي سَمِعْتُمُوهُ تُكْفَوْنَهُ» یعنی چیزی که شنیدهاید دامن او را خواهد گرفت، بعد از سه روز معتز از خلافت عزل و کشته شد[۱۲].[۱۳]
نقل صحیح تاریخ این است که امام توسط معتز به شهادت رسیده است «گرچه اعیان الشیعه مینویسد: معتمد عباسی امام هادی(ع) را شهید کرده ولی مسعودی معتقد است به دست معتز به شهادت رسیده است». کینه معتز نسبت به امام هادی(ع) آنچنان بود که در کتاب دلایل به نقل از علامه اربلی مینویسد: پس از آنکه امام هادی(ع) را مسموم نمودند، تمام اموال و موجودی آن حضرت را به غارت بردند و امام عسکری(ع) را خبر نمودند، امام امر کرد درها را بستند و دربان را که از طرف بنیعباس بوده خواست و یک یک آنچه را برده بودند مطالبه فرمود تا همه را بازآوردند و هیچ چیز از اثاثیه لازم تلف نشد[۱۴].[۱۵]
منابع
پانویس
- ↑ اعلام الوری، ص۲۳۹؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۰۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷.
- ↑ مجمع الدعوات، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۵.
- ↑ مروج الذهب، ج۴ ص۶۴.
- ↑ تتمة المنتهی، ص۲۹.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص۱۰ ـ ۸۶.
- ↑ مأثر الإنافة، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ دیوان بختری، ج۱، ص۶۲؛ کامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۱۶؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۰.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۸۷.
- ↑ مناقب، ج۳، ص۵۳۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۹۲.
- ↑ کشف الغمه، ج۳، ص۲۹۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۹۸.