زید بن حسن بن علی

(تغییرمسیر از زید بن حسن)

مقدمه

ابوالحسن[۱] و به نقلی ابوالحسین[۲] زید بن حسن(ع)، از سادات بنی هاشم[۳] و از فرزندان حسن بن علی بن ابی طالب(ع) است[۴]. نام مادرش را ام بشیر (ام بشر) فاطمه دختر ابومسعود عقبة بن عمرو بن ثعلبه خزرجی گفته‌اند[۵]‏ و آورده‌اند که او علاوه بر زید، دو دختر به اسامی ام ‌الحسن و ام ‌الحسین برای امام حسن(ع) به دنیا آورده است[۶]. از تاریخ تولد دقیق زید بن حسن(ع) اطلاعی در دست نیست؛ اما با توجه به این که منابع، وفات وی را به سال ۱۲۰ هجری[۷]، در سن ۹۰ یا ۹۵ و به نقلی ۱۰۰ سالگی گفته‌اند[۸]، می‌توان تولد وی را بین سال‎های ۲۰ تا ۳۰ هجری تخمین زد. زید به سن و سال از همه فرزندان امام حسن(ع) بزرگتر بود[۹]، با این وجود، خبر قابل اعتمادی که دالّ بر حضور وی در واقعه عاشورا باشد، منتشر نشده است. سبب این عدم حضور از سوی برخی از علما، «تخلف از عمویش اباعبدالله الحسین(ع)» توصیف شده است[۱۰]. گزارشی هم از برخی منابع، از حضور زید بن حسن(ع) در جمع اسرای اهل بیت(ع) در کربلا در دست است[۱۱]. اما ناسازگاری و عدم مطابقت مطالب درج شده در آن با اوصاف و ویژگی‌های شخصیتی زید بن حسن(ع) مورد نظر ما، قوام و اعتبار آن را قدری با مشکل مواجه کرده است؛ چراکه از فحوای کلام این منابع، چنین بر می‌آید که زید بن حسنی که مد نظر آنها بوده، طفلی خردسال بوده نه مردی به هیبت و سن و سال سی تا چهل ساله. مضاف بر این، در گزارشات هیچ یک از منابع معتبر و غیر معتبر تاریخی و روایی، اشاره‌ای به حضور مردی با این هیبت و جایگاه در میان اسرای اهل بیت(ع) نشده است.

زید بن حسن(ع) پس از شهادت امام حسین(ع)، با شوهر خواهر خود عبدالله بن زبیر بیعت کرد. او با ابن زبیر همچنان همراه بود تا این که وی در سال ۷۳ هجری در نبرد با نیروهای متخاصم شامی شکست خورد و کشته شد. بعد از قتل عبدالله بن زبیر، زید همراه با خواهرش به مدینه بازگشت[۱۲]. زید بن حسن(ع) را متولی صدقات رسول خدا(ص) گفته‌اند[۱۳]. نقل است که او برای به‌دست گرفتن تولیت این صدقات، درگیری‌هایی با برخی سران سادات از جمله ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه داشته است. بر اساس این گزارشات، در پی بروز اختلاف او با ابوهاشم، وی در حدود سال ۹۰ هجری و همزمان با دوران خلافت ولید بن عبدالملک (حک. ۸۶-۹۶ هجری) شکایت به قضات مدینه برد. لکن چون از طرح دعوایش در مدینه طرفی نبست، روانه دمشق شد و به خلیفه اموی شکوه نمود. ولید هم، حکم به نفع زید بن حسن(ع) کرد[۱۴]. این دعوا، تا سال ۹۱ هجری که ولید جهت انجام حج راهی مکه شد، همچنان ادامه یافت. در این سفر، زید بن حسن(ع) ضمن دیدار با خلیفه، به بدگویی از ابوهاشم پرداخت و او را از حمایت‌های شیعیان عراق از ابوهاشم و امام قرار دادن او با خبر ساخت. این امر موجب شد تا ولید ضمن نزدیک کردن زید به خود و ازدواج با دختر او نفیسه، ابوهاشم را به زندان افکند که بعدها با وساطت امام سجاد(ع) از زندان رهایی پیدا کرد[۱۵]. زید در دوران خلافت ولید، از جایگاه رفیعی نزد او برخوردار گردید؛ چندان که ولید در دیدارهایی که با زید داشت، وی را با عطایای بسیار می‌نواخت؛ آن‌سان که نقل است تنها در یکی از دیدارهای خود با او ۳۰۰۰ دینار به وی اعطاء نمود[۱۶]. زید بن حسن(ع) تا زمان به خلافت رسیدن سلیمان بن عبدالملک (حک. ۹۶-۹۹ هجری) همچنان بر مسند این مسئولیت تکیه زده بود تا این که سلیمان در بدو خلافت خود، ضمن ارسال نامه به عامل خود در مدینه، زید را از منصب تولیت صدقات عزل و شخص دیگری را که از نزدیکان او بود، بدان مقام منصوب نمود. زید پس از مرگ سلیمان بن عبدالملک و به خلافت رسیدن عمر بن عبدالعزیز (حک. ۹۹-۱۰۱ هجری)، بار دیگر به تولیت صدقات امیرالمؤمنین(ع) دست یافت. خلیفه جدید به کارگزار خود در مدینه نامه نوشت و با این تعبیر که «زید، فردی بزرگوار و پیر و بزرگ بنی‌هاشم است»، از او خواست که پس از دریافت نامه، تولیت صدقات را بار دیگر به زید بن حسن(ع) واگذارد و او را در این امر یاری نماید[۱۷].

بنا بر روایتی که قطب الدین راوندی در کتاب خود «الخرائج و الجرائح» به نقل از از ابوبصیر از امام جعفر صادق(ع) نقل کرده، زید بن حسن(ع) با امام محمد باقر(ع) نیز در مورد میراث پیامبر(ص) دچار اختلاف شد. او با این سخن که: «من از فرزندان امام حسنم و بواسطه این که از نسل پسر بزرگترم، از شما به میراث پیامبر سزاوارترم» از امام باقر(ع) تقاضای تقسیم میراث پیامبر(ص) و دریافت سهم خود شد که با مخالفت آن امام همام(ع) روبرو گردید. زید، شکایت به قاضی اموی مدینه برد. در راه رفتن نزد قاضی، امام(ع) از زید خواست تا چنانچه چاقوی همراه زید، سنگ زیر پا و درخت در مسیر راه به نفع حضرت شهادت دهند، از شکایت خود صرف‌نظر می‌کند. زید پذیرفت؛ اما پس از مواجهه با شهادت این سه، به شام رفت و با این گفته که: أَتَيْتُكَ مِنْ عِنْدِ سَاحِرٍ كَذَّابٍ؛ «من از پیش مردی ساحر و کذاب آمده‌ام‏»، به شرح ماوقع برای عبدالملک بن مروان (حک. ۶۶-۸۶ هجری) پرداخت و از او خواست تا کاری بکند. آنها با طرح دسیسه‌هایی، در پی گرفتار کردن و سپس قتل امام محمد باقر(ع) بر آمدند تا این که سرانجام زید با مسموم کردن زین مرکب امام(ع)، ایشان را مسموم، و سپس به شهادت رساند. زید نیز پس از این اقدام بیمار شد و سه روز پس از شهادت امام محمد باقر(ع)، هلاک شد[۱۸]. این روایت را مرحوم خویی (ره) و دیگر علما به دلایلی که مرسله بودن و زنده نبودن عبدالملک تا زمان شهادت امام محمد باقر(ع) و نیز ناسازگاری این عمل با خصال نیکی که بزرگان در وصف او گفته‌اند، از جمله آن است، ساختگی و مخدوش ارزیابی کرده‌اند[۱۹].

در زمان مرگ زید بن حسن(ع) اختلاف شده است. برخی وفات زید را در سال ۱۱۰[۲۰] و بسیاری دیگر به سال ۱۲۰ هجری[۲۱] و در سن ۷۰[۲۲]، ۹۰[۲۳]، و به نقلی ۹۵ یا ۱۰۰ سالگی[۲۴] در «بطحاء» -در شش میلی مدینه-[۲۵] و به نقلی «حاجز»[۲۶] گفته‌اند. جنازه او را به مدینه انتقال دادند و در حالی که برادرزاده‌هایش حسن بن حسن و ابراهیم بن حسن زیر تابوت را گرفته بودند و عبدالله بن حسن مثنی معروف به عبدالله محض پیشاپیش جنازه پیاده حرکت می‌کرد، و به احترام وی، دیگران نیز از مرکب‌ها پیاده شده بودند، وارد منزلش در مدینه کردند و پس از غسل، به قبرستان بقیع بردند و همان جا به خاک سپردند[۲۷]. شعرا در وفاتش مرثیه‌ها سرودند که از جمله آن می‌توان به اشعار قدامة بن موسی جمحی[۲۸] و محمد بن بشیر خارجی[۲۹] اشاره کرد.

زید بن حسن(ع) از لحاظ ویژگی‌ها و صفات جسمانی، مردی جسیم و درشت‌اندام، معرفی شده است؛ چندان‌که دیدن هیکل درشتش، اعجاب ناظران را برمی‌انگیخته است[۳۰]. توصیف سجایای اخلاقی و خصال پسندیده هم دیگر مقوله حائز اهمیت در ذکر شرح حال زید است که در باب آن، سخن‌ها گفته شده و شعرا در مدحش شعرها سروده‌اند[۳۱]. شیخ مفید (ره) و اربلی (ره) او را با عبارت مشابه: وَ كَانَ جَلِيلَ الْقَدْرِ، كَرِيمَ الطَّبْعِ، زَلِفَ النَّفْسِ، كَثِيرَ الْبِرِّ، وَ مَدَحَهُ الشُّعَرَاءُ وَ قَصَدَهُ النَّاسُ مِنَ الْآفَاقِ لِطَلَبِ فَضْلِهِ؛ «‌او مردی والاقدر و بزرگوار و خوش‌نفس و نیکوکار بود و شاعران او را ستایش‏ بسیار کرده و مردمان از جاهای دور و نزدیک به خاطر بهره‌گیری از فضلش به سویش رهسپار بودند»[۳۲] ستوده‌اند. ابن طقطقی (م.۷۰۹ هجری) هم را مردی ذَا قَدْرٍ عَظِيمٍ وَ مَنْزِلَةٍ رَفِيعَةٍ، جَوَادًا مُمَدَّحاً[۳۳] دانسته و در بخش دیگر کتاب خود، با عبارت کان جوادا کاملا فی جمیع اوصافه زاهد ورعا ممدّحا شیخ اهله و ذا فضلهم لم یزل معروفا بالخیر ممدّحا بالجود و البساله ما عرفت له سقط و لا وجد منه الا ما یزین و لا یشین به تمجید از وی پرداخته است[۳۴]. ابن عنبه (م. ۸۲۸ هجری) و ذهبی (م. ۷۴۸هجری) نیز از زید با تعبیر «کان زید بن الحسن جودا ممدوحا» یاد کرده[۳۵] و ابن حجر (م. ۸۵۲ هجری) از او به عنوان فردی «هاشمی، مدنی، جلیل القدر و بزرگوار»[۳۶] نام برده است. زید بن حسن(ع) را به لحاظ عقیدتی، بر مسلک و مرام امامیه گفته‌اند؛ چندان که بعضی از منابع به صراحت از امامی بودن زید بن حسن(ع) سخن به میان آورده‌اند[۳۷]. شیخ مفید (ره) نیز با این بیان که زید قائل به تقیه در مقابل بنی امیه بود، این عقیده را تنها با مذهب امامیه سازگار دانسته است[۳۸]. او در تشریح این سخن می‌نویسد: «زيد بن حسن بدون آنكه ادعاى امامتى بكند از دنيا رفت، و هيچ يك از گروه‌های شيعه و غیر شیعه چنين ادعائى درباره او نكردند، زيرا شيعه دو دسته‌اند يكى طائفه امامى، و ديگر طائفه زيدى، پس طائفه امامى درباره امامت تكيه بر نصوص (اخبار و روایات) نمايند، و روشن است كه نصوصى درباره فرزندان امام حسن(ع) نرسيده، و همگى آنان در اين باره اتفاق دارند، و هيچ يك از آنان چنين ادعائى (مدعی مقام امامت) براى خود نكرده تا شك در آن پيدا شود. گروه زیدیه نیز مقام امامت را بعد از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از طریق دعوت جهاد ثابت می‌کنند، اما زید بن حسن با بنی‌امیه تا اندازه‌ای در صلح و سازش بود و از طرف آنان عهده‌دار اموری می‌شد. او بر این اعتقاد بود که باید با دشمنان تقیه نمود و با ایشان الفت و مدارا می‌کرد. و این رفتارها با عقیده زیدیه در موضوع امامت سازگار نيست»[۳۹].

از زید بن حسن(ع) در شمار اصحاب و راویان امام سجاد(ع) یاد شده است[۴۰]. او روایاتی را از پدرش امام حسن مجتبی(ع)، جابر بن عبدالله انصاری و نیز عبدالله بن عباس[۴۱] نقل کرده و افرادی چون پسرش حسن، عبدالرحمن بن ابی الموال، عبداللّه بن عمرو بن خدّاش، عبدالملک بن زکریا انصاری، ابومعشر نجیح بن عبدالرحمن مدنی و یزید بن عیاض بن جعدبه[۴۲] نیز از او نقل روایت کردند. منابع اهل سنت، ضمن برشمردن او از ثقات[۴۳]، احادیثی را از وی در باب حرمت ابدی متعه[۴۴]، وضو[۴۵] و...[۴۶] نقل کرده‌اند. منابع شیعی هم ضمن اعتماد به روایات زید بن حسن(ع)، اخباری را از او در باب حدیث اخوت[۴۷]، اهداء انگشتر به فقیر در نماز از سوی امام علی(ع)[۴۸] و حدیث ولایت[۴۹] نقل کرده‌اند.

لبابه بنت عبیدالله بن عباس -همسر پیشین حضرت عباس(ع)- را از همسران زید بن حسن بن علی(ع) گفته‌اند. لبابه پس از شهادت حضرت عباس(ع)، با ولید بن عتبة بن ابوسفیان ازدواج کرد و پس از مرگ او، به عقد زید بن حسن(ع) در آمد[۵۰]. زید از لبابه صاحب فرزندانی به نام‌های محمد و حسن و دختری به نام نفیسه[۵۱] شد[۵۲]. از محمد بن زید نسلی باقی نماند[۵۳] و نسل زید تنها از طریق فرزندش حسن -که از بزرگان و امرای دوران خود و والی منصور دوانیقی در مدینه بود[۵۴]- ادامه یافت[۵۵]. برخی نی ز از وجود فرزندان دیگری به نام‌های قاسم[۵۶]، حسین[۵۷] و یحیی برای زید بن حسن خبر داده، مدفن یحیی را مصر عنوان کرده‌اند[۵۸]. مؤلف کتاب «الاصیلی فی انساب الطالبیین» هم ضمن تأیید این قول، از محمّد -از شهدای کربلا که نسلی از او باقی نمانده است- ابو الحسين يحيى، حسين و حسن امیر به عنوان فرزندان زید بن حسن(ع)، یاد کرده است[۵۹]. از دیگر فرزندان و ذراری بنام زید هم که نامی از ایشان در تاریخ به ثبت و ضبط رسیده است، می‌توان از نفیسه بنت حسن بن زید بن حسن(ع) صاحب مشهد معروف در مصر[۶۰]، عبدالعظیم حسنی[۶۱]، محمد بن حسن بن محمد از قیام‌کنندگان علوی در دوران خلافت معتمد عباسی[۶۲]، حسن بن زید معروف به «داعی کبیر» بنیانگذار حکومت علویان طبرستان[۶۳] و برادرش محمد[۶۴] و سردار معروف داعی کبیر، قاسم بن علی بن اسماعیل[۶۵] و نیز حسن بن قاسم مشهور به «داعی صغیر» آخرین حاکم دوره اول حاکمیت علویان طبرستان و مقتول به سال ۳۱۷ هجری[۶۶] و... نام برد[۶۷].

منابع

پانویس

  1. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۳؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹؛ قهبانی، مجمع الرجال، ص۷۸.
  2. ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۴؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۳، ص۴۶۷.
  3. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۵۰.
  4. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۴؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۰.
  5. ابن سعد، الطبقات‏ الکبری، ج‏۵، ص۲۴۴؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۷۳؛ یعقوبی، تاریخ‏ یعقوبی، ج‏۲، ص۲۲۸.
  6. ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۴۵-۲۴۶؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۰؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۹۲. ابن عساکر نام دو خواهر زید را «ام الحسن» و «ام الخیر» عنوان کرده است. (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۳۷۸)
  7. ابن حجر عسقلانی،‌ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۵۰؛ امین،‌ اعیان الشیعه، ج۷، ص۹۵.
  8. ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۳، ص۴۶۷.
  9. مجهول، اخبار الدولة العباسيه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۱۷۴-۱۷۵؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۱؛ ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۴.
  10. ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹؛ سمرقندی، تحفة الطالب بمعرفة من ینتسب إلی عبدالله و أبی طالب‏، ص۳۷.
  11. ابوالفرج اصفهانی،‌ مقاتل‏ الطالبیین، ص۱۱۹؛ سید بن طاوس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۸۶.
  12. ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۳، ص۴۶۷.
  13. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۰؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۱، ص۵۳۹؛ ابن حجر عسقلانی،‌ تهذیب التهذیب، ج۳ص ۳۵۰. کتاب اخبار الدولة العباسیه، به جای تولیت صدقات رسول خدا(ص)، زید را متولی صدقات امام علی(ع) ذکر کرده است. (مجهول، اخبار الدولة العباسیه، ص۱۷۴)
  14. مجهول، اخبار الدولة العباسيه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۱۷۴-۱۷۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۳۷۶؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۹. به نظر می‌رسد این واقعه، آغاز تصدی زید بن حسن(ع) بر امور صدقات رسول خدا(ص) باشد.
  15. مجهول، اخبار الدولة العباسيه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۱۷۵-۱۷۶. نیز ر.ک: صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۹.
  16. ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۷۰.
  17. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۱؛ ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۴؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۵۳-۵۴.
  18. قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۶۰۰-۶۰۴؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۳۱.
  19. خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۵۱-۳۵۲. نیز ر.ک: مرکز الابحاث العقائدیه ذیل اجوبه این مرکز در پاسخ به شبهه احمد الثائر. از دیگر دلایلی که می‌توان به ساختگی بودن این روایت و حتی روایات پیش از آن اقامه کرد، روایت مرحوم کلینی(ره) از امام صادق(ع) است که در آن آمده است که عمر بن عبدالعزیز، فردی به نام ابن حزم را جهت دریافت سیاهه صدقات امام علی(ع)، نزد زید بن حسن(ع) فرستاد. زید با این سخن که متولی امور صدقات بعد از امام علی(ع)، امام حسن(ع) و پس از ایشان امام حسین(ع) و سپس امام سجاد(ع) و پس از آن حضرت، امام محمد باقر(ع) است، او را نزد امام باقر(ع) فرستاد... این روایت به صراحت اعلام می‌کند که وی در باب تولیت این موقوفات، به سرپرستی ائمه معصومین(ع) بر این موقوفات معترف و مشکلی در این باب با این حضرات نداشته است. (کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۰۵).
  20. صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۹.
  21. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۵۰؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۹۵.
  22. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۸۶؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۹.
  23. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۲؛ عمری نسابه، المجدی فی انساب الطالبیین، ص۲۰؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۵۰.
  24. ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۹۵.
  25. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۴؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۹۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۴۵.
  26. عمری نسابه، المجدی فی انساب الطالبین، ص۲۱؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۵۱.
  27. ابن سعد، الطبقات ‏الکبری، ج‏۵، ص۲۴۴.. نیز ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۹۲؛ عمری نسابه، المجدی فی انساب الطالبیین، ص۲۱.
  28. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۳۸۱؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۱، ص۵۳۹-۵۴۰.
  29. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۵۵-۳۵۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۳۸۱-۳۸۲.
  30. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۳۷۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۸۶.
  31. محمد بن بشیر خارجی (شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۳۷۷-۳۷۸؛ ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۵) و سلیمان بن عیاش سعدی (المزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۵۳) از جمله این شاعرانند که در اشعار خود به تمجید او پرداخته‌اند.
  32. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۱؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۱، ص۵۳۹.
  33. ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۴.
  34. «او بخشنده، کامل در جمیع خصائل پسندیده، زاهد، پرهیزگار، ستوده شده، بزرگ خاندان و با فضیلت‌ترین آنها بود. همواره معروف به خیر و نیکی بود و ستوده به جود و بخشش؛ دلاوری بود که در او خطا و لغزشی راه نداشت و جز خیر و نیکی در او یافت نمی‌شد و بدی و زشتی در او راهی نداشت». (ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۴-۱۳۵)
  35. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۸۶؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۶۹.
  36. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۳ص ۳۵۰.
  37. اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏۱، ص۵۴۰. نیز ر.ک: امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۹۶.
  38. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۲.
  39. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۲؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۹۶.
  40. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۳.
  41. صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۵۰؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۵۲. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج‏۱۹، ص۳۷۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۸۵.
  42. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۵۰؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۵۲. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۸۵.
  43. ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۴۵.
  44. ابویعلی الموصلی، مسند ابویعلی، ج۱۲، ص۱۵۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۳۷۴-۳۷۵.
  45. عمر بن شاهین، ناسخ الحدیث و منسوخه، ص۴۶۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۳۷۵.
  46. ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۳۷۵.
  47. اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۱، ص۵۴۳.
  48. عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۲۷.
  49. عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۲۷.
  50. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۴۱. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات‏ الکبری، ‌ج‏۵، ص۲۴۴؛ عمری نسابه، المجدی فی انساب الطالبین، ص۲۰.
  51. همان‌گونه که گفته شد نفیسه با ولید بن عبدالملک بن مروان، خلیفه وقت، ازدواج کرد. برخی سرانجام این ازدواج را طلاق او از ولید ذکر کرده‌اند (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۲) و بعضی هم، بر مرگ نفیسه در ایام حیات ولید تأکید دارند. (مهدى رجايى، الكواكب المشرقة في أنساب و تاريخ و تراجم الأسرة العلوية الزاهره، ج۲، ص۷۳)
  52. ابن سعد، الطبقات‏ الکبری، ج‏۵، ص۲۴۴. عمری نسابه و ابن عنبه تنها به نام حسن و نفیسه اشاره کرده‌اند. (عمری نسابه، المجدی فی انساب الطالبیین، ص۲۰؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۷۰)
  53. ابن سعد، الطبقات‏ الکبری، ‌ج‏۵، ص۲۴۴.
  54. ابن سعد،‌ الطبقات‏ الکبری، ج‏۵، ص۲۴۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۲۶۲.
  55. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۹؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۷۰. نیز ر.ک: ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب، ج۴، ص۳۰؛ المحلی، الحدائق الوردية في مناقب الأئمة الزيديه، ج۱، ص۱۸۱-۱۸۲.
  56. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۵۴، ص۳۰۳.
  57. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۶۱.
  58. عمری نسابه، المجدی فی انساب الطالبین، ص۲۰.
  59. ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۵. نیز ر.ک: مهدى رجايى، الكواكب المشرقة في أنساب و تاريخ و تراجم الأسرة العلوية الزاهره، ج۲، ص۷۸.
  60. یاقوت حموی، معجم‏ البلدان، ج‏۵، ص۱۴۳؛ زرکلی، الأعلام، ج‏۸، ص۴۴. برخی نیز سیده نفیسه را دختر زید بن حسن(ع) دانسته‌اند. (عمری نسابه، المجدی فی انساب الطالبین، ص۲۰؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۷۰؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۵) ابن عنبه با ذکر هر دو قول، قول نفیسه بنت زید بن حسن(ع) را قول ثقات نسابیین عنوان کرده است. (ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب ابی طالب، ص۷۰)
  61. نجاشی، رجال النجاشی، ص۲۴۷؛ ابن داود، رجال ابن داود، ص۱۳۰؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۲۶.
  62. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۹؛ ابن‏ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۴۵.
  63. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۹، ص۲۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۳۰.
  64. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۶۸؛ حسن بن محمد قمی، تاریخ ‏قم، ص۲۱۱؛ ابن‏ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج‏۴، ص۱۴۵.
  65. ابن‏ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۴۶.
  66. ابن‏ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج‏۴، ص۱۴۵-۱۴۶.
  67. جهت مطالعه بیشتر در باب فرزندان و ذریه زید بن حسن(ع) ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۴۵ به بعد؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۹-۴۱؛ ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، ص۱۳۴-۱۳۵؛ زرباطی، الجریده فی اصول انساب العلویین، ج۱، ص۳۱-۳۵.