غلو در معارف و سیره امام باقر
امام باقر(ع) در برابر غالیان
غلو در شخصیت امامان معصوم پدیده زشت و ناروایی بوده که از طرف بعضی مغرضین به عنوان گردانندگان امر و بعضی سادهلوحان ناآگاه به عنوان تابعان دنبالهرو مشاهده شده است. این موضوع از زمان امیرالمؤمنین به وجود آمد، با اینکه ائمه دین شکل برخورد و معاشرت و عبادتشان همیشه به گونهای بوده که در طاقت و قدرت تحمل فکری عوام مردم باشد و عبادات فوق العاده خود را عمدتاً در خفا انجام دادهاند، ولی جرقههایی از دریای بیکران علم و عبادت و موج فوق تصور معرفت آنها چشم بعضی سادهلوحان را چنان خیره کرده که نتوانستهاند قضاوت بشر بودن در مورد ائمه داشته باشند و لذا گاهی آنها را فوق بشر خواندهاند.
ائمه اطهار دو دسته اصحاب داشتهاند:
- اصحاب معمولی که سطح فکر و ظرفیت معرفتی آنها معمولی بوده و ائمه متناسب با شأن و توان علمی و معرفتی آنها حقایق را بیان فرموده است.
- صاحبان سِرّ، که قدرت فکر و اندیشه آنها متعالی بوده و ظرفیت وجودی آنها به حدی بوده که توانستهاند بعضی از اسرار را در خود حفظ کنند. ائمه برای این دسته از اصحاب حقایقی را پردهبرداری کرده که دیگران قدرت هضم آن مبانی را نداشتهاند.
جابر جعفی گفت: حضرت باقر(ع) به من هفتاد هزار حدیث آموخت و فرمود: به کسی اظهار نکنی. جابر گفت: عرض کردم آقا فدایت شوم بار سنگینی بر من نهادهای از این اسرار که به من سپردی و فرمودهای به کسی نگویم! گاهی از اوقات چنان سینهام به جوش میآید که حالتی شبیه جنون به من دست میدهد، امام فرمود: هر وقت چنین شد برو به طرف قبرستان و گودالی بکن سرت را درون آن گودال قرار بده بگو: محمد بن علی چنین و چنان گفت[۱].
قطعاً ابوذر و سلمان از صاحبان سر پیامبر اکرم(ص) بودهاند که آنچه پیامبر به آنها نمایانده و حقایقی را که برایشان پردهبرداری کرده، از دیگر مردم عادی کتمان نموده است[۲]. قطعاً میثم و عمار و سلمان و کمیل از اصحاب سر امیرالمؤمنین بودهاند و چون ظرفیت وجودی آنها متعالی بوده، حقایق ویژهای را که از حضرت مشاهده کردهاند به حساب خدا بودن امام نگذاشتهاند، به حساب بنده خدا بودن امیرالمؤمنین(ع) گذاشته و این دلیل شایستگی آنها برای صاحب سر بودنشان است. در بین شاگردان سایر ائمه هم نخبههایی وجود داشته که عظمت روحی ائمه را مشاهده کردهاند؛ ولی به دلیل حفظ اسرار مجبور بودهاند (مهر کردند و دهانش دوختند).
پس ائمه معصومین دو نوع عبادت داشتهاند: ۱. عبادتی که در حد طاقت و توان مردم بوده. ۲. عبادتی که فوق تصور و تحمل مردم بوده که در خفا انجام دادهاند و دو دسته شاگردان و یاران داشتهاند، یک دسته افراد معمولی با ظرفیت عادی که ظواهری از حقایق را ائمه به آنها نشان دادهاند و دسته دوم: یاران خاص که قدرت درک و تحمل مشاهده حقایق سنگین و وزین را داشتهاند و ائمه متناسب با ظرفیتشان پردههایی را از جلو چشمشان به کنار زدهاند.
اینجا میتوان اشاره کرد که مسئله غلو از کجا ریشه گرفته است. قطعاً مسئله غلو توسط اصحاب سر که حقایق پشت پردهای از عظمت روحی و تعالی معنوی را در ائمه دیدهاند شایع نشده است. چون ائمه آنها را آزمودهاند تا به حقایق آگاهشان کردهاند. طبعاً توسط مردم عامی که قدرت تحمل و شهود حقایق را ندارند فقط به دلیل مشاهده جرقههایی از آن حقایق به غلو افتادهاند.
در این میان ضعف فرهنگ عمومی که خلفا ایجاد کرده بودند، پارامتر چشمگیری بود؛ یعنی خلفا چون خود اهل علم و معرفت نبودند از ایجاد فضای علمی و معرفتی در جامعه وحشت داشتند و معتقد بودند علم و آگاهی تودهها را علیه خلیفه جسور میکند و در کشف حقایق است که خلفا نمیتوانند به اهداف استعمارگرایانه خود و تسلط بر جامعه برسند. یکی از آفات جهالت ضعف اندیشه عمومی وجود افراط و تفریط است، که یک دسته آن قدر افراط میکنند که ائمه را تا حد الوهیت بالا میبرند، دسته دیگر در اثر تبلیغات جانبدارانه خلفا، در مقابل ائمه ایستادهاند و با بغض و سب به ائمه نگریستهاند.
نکته دیگری که قابل توجه است اینکه یک دسته فرصت طلبان شیاد هم پیدا شدهاند احساسات پاک و سادهلوحانه مردم عامی را جهت دادهاند و پایههای کیش شخصیت و منیت و خودمحوری خود را در سرزمین دل ساده لوحان بنا کردهاند. عوام را دور خود جمع کرده و غلوهایی را که نسبت به ائمه در ذهن مردم بوده سمت و سو دادهاند و با تحریف بعضی از حقایق و دست کاری و دخل و تصرف در روایات ائمه اطهار، مسلکهایی درست کردهاند تا باب مراد و مرید را بر روی مردم باز کنند.
راویان غالی مذهب در پارهای از موارد، اصلی معروف یا کتاب مشهوری را گرفته و در خلال آن روایتی «جعلی» از خود وارد کرده یا آنکه عبارات احادیث را مطابق با میل خود تحریف مینمودند، در مواردی نیز دفاتری کاملاً جعلی از احادیث دروغ و غلوآمیز تهیه نموده و در پشت آن مینوشتند «کتاب فلان» یا «اصل فلانی» سپس این کتب و دفاتر را در بین کتب و اوراق نهاده و عرضه کرده یا از طریق اطفال و سالمندان بیسواد به فروش میرساندند، به گونهای که انگار این اوراق از بزرگان محدثان برایشان به ارث رسیده است.
نخستین اقدام صادقین(ع) در مبازره با غُلات، معرفی شخصیت آنان و پرهیز دادن شیعیان از مجالست با آنان بوده است. در این زمینه شیخ طوسی در امالی به نقل از فضیل بن یسار مینویسد: امام صادق(ع) فرمود: جوانهای خود را از فتنه غلات بر حذر دارید که آنان را منحرف نکنند. غلات بدترین مخلوقات خداوندند. با دعاوی خود بزرگی خدا را کوچک نموده و برای بندگان او ادعای ربوبیت میکنند. سپس فرمود: غالی به نزد ما میآید او را نمیپذیریم، در صورتی که مقصر و خطا کار به ما مراجعه میکند و او را میپذیریم. سؤال شد یابن رسول الله چرا بدین گونه عمل میکنید؟ فرمود: برای آنکه غالی به ترک نماز و روزه و زکوه و حج عادت کرده و قادر به ترک عادت خود و رجوع به طاعت الهی نیست، در صورتی که مقصر چون به شناخت رسید عمل و اطاعت میکند[۳].
در روایتی از امام صادق(ع) هفت تن به عنوان عناصر فرصت طلب و دروغ پرداز از غالیان معرفی شدهاند:
- مغیره بن سعید؛
- بیان بن سمعان؛
- صائد؛
- حمزه بن عماره بربری؛
- حارث شامی؛
- عبدالله بن عمرو بن حارث؛
- ابوالخطاب.
آنها با سوء استفاده از روایات امام و نسبت دادن احادیث جعلی به آن حضرت میکوشیدند از حیثیت امامان و شیعیان برخوردار شده و با کشاندن شیعه ساده لوح به دنبال خود به اهداف خود برسند. زمانی که امام در مدینه بودند، این فرصتطلبیها هر چه بیشتر شدت گرفت. وقتی که امام آنها را از خود طرد کردند، اصحاب آن حضرت نیز غلات را از جمع خود بیرون راندند.
مغیره بن سعید و بیان بن سمعان که هر دو از معروفترین غالیان بودند، توسط اصحاب امام باقر(ع) تکفیر شدند. آنها با توسل به اطاعت امام خود را از عمل به وظایف اسلامی معاف دانسته و شناخت و معرفت امام را برای فلاح و رسیدن به اهداف عالیه اسلامی کافی میشمردند. در برابر، امام باقر(ع) مکرر به لزوم تکیه بر عمل صالح تأکید میفرمود. سخنانی نظیر احادیث زیر از آن حضرت اقدامی بر نفی موضع غلات و اندیشههای فاسد آنان بود و انگیزه صدور احادیثی از این قبیل حداقل از یک زاویه برای خنثی کردن آثار اندیشههای غلات در میان شیعه بوده است.
در یک مورد حضرت فرمودند: «إِنَّمَا شِيعَتُنَا مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ» شیعیان ما اطاعت کنندگان خدا هستند و در جای دیگر فرمودند: «شِيعَتُنَا أَهْلُ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ أَهْلُ الْوَفَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ أَهْلُ الزُّهْدِ وَ الْعِبَادَةِ أَصْحَابُ إِحْدَى وَ خَمْسِينَ رَكْعَةً فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ الْقَائِمُونَ بِاللَّيْلِ الصَّائِمُونَ بِالنَّهَارِ يُزَكُّونَ أَمْوَالَهُمْ وَ يَحُجُّونَ الْبَيْتَ وَ يَجْتَنِبُونَ كُلَّ مُحَرَّمٍ»[۴]. شیعیان ما در بالاترین مراحل تقوا، در زمره تلاش کنندگان و وفا کنندگان به عهد و امانت بوده و اهل زهد و عبادت هستند. از افرادی هستند که در هر شبانه روز ۵۱ رکعت نماز به جای میآورند، آنان شبها در حال عبادت و روزها در حال روزه هستند، زکات اموال خود را پرداخته به زیارت خانه خدا میروند و از تمام محرمات الهی اجتناب میکنند.
تأکید امام باقر(ع) بر عملگرایی شیعیان به طور غیرمستقیم در برابر تمامی فرقههایی بود که به عمل صالح اعتنایی نداشتند. روایت دیگری در این مورد نشانگر توطئه برخی از غالیان است که امام باقر(ع) به شدت با آن برخورد میکند. علی بن محمد نوفلی میگوید: مغیره بن سعید نزد امام باقر(ع) آمد و گفت: تو به مردم بگو من علم غیب میدانم من هم مردم عراق را برای پذیرش آن آماده میکنم. امام به شدت او را از خود راند و بعد مطلب را با ابوهاشم بن محمد بن حنیفه در میان گذاشت و او نیز کتک مفصلی به مغیره زد[۵].
امامان شیعه به صراحت با جریان انحرافی غلو که نمونههای روشن آن در عصر صادقین(ع) پدید آمد مخالفت کرده و عقاید درست و حد و مرز اعتقادات صحیح دینی خویش را آشکار ساختند. عصر امام باقر(ع) دورهای است که این انحراف به شکل روشنی نمودار شد و چهرههایی منحرف از غلات، کار رهبری انحراف را به دست گرفته و عدهای را فریفتند.
از جمله این افراد مغیره بن سعید بود که در سال ۱۱۹ (ه. ق) به دست خالد بن عبدالله قسری حاکم عراق سوزانده شد. خالد او و اصحابش را به آتش سوزاند در حالی که آنها حاضر به بازگشت از عقاید خود نبودند. امام باقر(ع) از او بیزاری جستند[۶].
این مطلب در روایات متعددی که کشی آورده منعکس شده است. دست بردن او در کتبی که احادیث امام باقر(ع) در آنها بوده و ساختن روایاتی از زبان آنها، تعلم سحر و شعبدهبازی، از اموری است که به آنها تصریح شده است[۷].
سلیمان لبان گفت: حضرت باقر(ع) فرمود: میدانی مغیره بن سعید مثل کیست؟ گفتم: نه! فرمود: مانند بلعم است که به او اسم اعظم داده شد که خداوند در این آیه میفرماید: ﴿آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ﴾[۸].[۹]
بیان بن سمعان از دیگر غالیانی است که با مغیره همراهی کرده و او نیز در کنار مغیره توسط خالد بن عبدالله سوزانده شد. در منابع شیعی، بیان بن سمعان به شدت مورد مذمت قرار گرفته و گفته شده که او از علی بن الحسین به دروغ اقوالی نقل کرده است[۱۰].
حمزه بن عماره البربری هم در شمار غالیانی است که در ردیف ابوالخطاب غالی، بزیع و مغیره بن سعید مورد لعن و نفرین امامان قرار گرفته است.
در روایتی دیگر از امام ابوالحسن الرضا(ع) آمده است: بیان، بر علی بن الحسین دروغ میبست و خداوند حرارت آهن را به او چشانید و کشته شد. مغیره بن سعید بر امام باقر(ع) دروغ میبست او نیز کشته شد و به کیفر رسید و... هشام بن حکم از امام صادق(ع) نقل کرده: مغیره بن سعید از روی عمد و غرض ورزی بر پدرم امام باقر(ع) دروغ میبست. یاران مغیره در جمع اصحاب امام باقر(ع) میآمدند و نوشتهها و روایات را از ایشان میگرفتند و به مغیره میرساندند و او در لابهلای آن نوشتهها مطالب کیفرآمیز و باطل را میافزود و به امام باقر(ع) نسبت میداد و آنان را امر میکرد تا آن مطالب را به عنوان آرای امام در میان شیعه رواج دهند. پس آن چه از مطالب آمیخته به غلو در روایات امام باقر(ع) دیده شود افزودههای مغیره بن سعید است[۱۱].
امام باقر(ع) از وجود چنین عناصر ناسالمی کاملاً آگاهی داشت و در هر فرصت به افشای چهره آنان و انکار بافتههای ایشان میپرداخت.
از روایات استفاده میشود که مغیره در آغاز گمراه نبوده، بلکه در جمع شیعه جایگاهی ارزشمند داشته، ولی در مراحل بعد گرفتار کجروی و غلو شده و فرقه مغیره را بنیان نهاده است. مغیره بن سعید درباره خداوند قائل به تجسیم بود و سخنان غلوآمیز درباره علی(ع) میگفت[۱۲].
درباره مغیره گفته شده که بعد از وفات امام باقر(ع) مدعی امامت شده، بعدها ادعای نبوت نیز کرد. بیان از دیگر چهرههای افراطی و غالی است. درباره او گفتهاند که به الوهیت علی بن ابیطالب و حسن بن علی و حسین بن علی و محمد بن حنیفه و سپس ابوهاشم فرزند محمد قائل بوده و خود را مصداق آیه ﴿هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ﴾[۱۳] میدانسته است[۱۴].
او تا بدان جا به انحرافگرایید که برای خویش مدعی نبوت و رسالت نیز شد[۱۵]. امام باقر(ع) درباره او فرمود: خداوند لعنت کند بیان تبان را زیرا وی بر پدرم دروغ میبست، من شهادت میدهم که پدرم بنده صالح خدا بود[۱۶]. در روایتی دیگر از امام باقر(ع) این سخن نقل شده است: خداوندا! من از مغیره بن سعید و بیان به درگاه تو تبری میجویم[۱۷].
حمزه بن عماره بربری از دیگر منحرفانی است که تحت لوای اعتقاد به امامت علی(ع) و ائمه به تحریف اندیشهها پرداخته است، او از اهل مدینه بود و محمد بن حنفیه را تا مرتبه الوهیت بالا برد و و گروهی از مردم مدینه و کوفه پیرو او شدند. امام باقر(ع) از او تبری جسته و وی را لعنت کرده است[۱۸]. ابومنصور عجلی، افراطگر و منحرف دیگری است که در عصر امام باقر(ع) با افکار غلوآمیز و آرای ساختگی خود، پیروانی برای خویش گرد آورد که با نام منصوریه یا کسفیه شهرت یافتند. امام باقر(ع) ابومنصور را به طور رسمی طرد نمود، ولی وی پس از وفات آن حضرت مدعی شد که امامت از امام باقر(ع) به وی منتقل شده است. غالیان و افترازنندگان به ائمه، خطوط مختلفی را دنبال میکردهاند.
برخی از آنان در پی انگیزههای سیاسی تلاش میکردهاند تا امام باقر(ع) را مهدی موعود معرفی کنند، ولی امام باقر(ع) در رد آنان میفرمود: گمان میکنند که من مهدی موعودم! ولی من به پایان عمر خویش نزدیکترم تا به آنچه ایشان مدعی هستند و مردم را به آن میخوانند. گروهی دیگر از این احزاب، راه تندروی و غلو را در امر ولایت و مقام ائمه در پیش گرفته بودند که امام باقر(ع) در رد ایشان میفرمود: ای گروه شیعیان! در خط میانه باشید تا تندروان از تندروی خویش نادم شوند و به شما اقتدا نمایند و جویندگان راه و حقیقت به شما ملحق گردند.
فردی از انصار به امام عرض کرد: تندروان و غالیان چه کسانی هستند؟ امام فرمود: غالی و تندرو آن کسانی هستند که به ما اوصاف و عناوین و مقاماتی را نسبت میدهند که خودمان آن اوصاف را برای خویش قائل نشدهایم آنان از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم.
سپس آن حضرت چنین ادامه داد: به خدا سوگند، ما از سوی خدا برائت و آزادی مطلق به همراه نداریم و میان ما و خدا خویشاوندی نیست و بر خداوند حجت و دلیلی در ترک تکلیف و وظایف نخواهیم داشت. ما به خداوند تقرب نمیجوییم مگر به وسیله اطاعت و بندگی او، پس هر یک از شما که مطیع خداوند باشد ولایت و محبت ما به حال او ثمربخش است و کسی که اهل معصیت باشد ولایت ما سودی به حالش نخواهد داشت. دور باشید از گول زدن خویش و گول خوردن به وسیله غالیان[۱۹].[۲۰]
منابع
پانویس
- ↑ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۴۰.
- ↑ حتی حقایقی را که پیامبر اکرم(ص) به سلمان نشان داد به ابوذر نشان نداد، به دلیل اینکه سعه وجودی سلمان از ابوذر بالاتر بود.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۶۵، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص۳۰۶.
- ↑ صفات الشیعه، ص۱۶۳.
- ↑ شرح ابی الحدید، ج۸، ص۱۲۱.
- ↑ طبقات ابن سعد، ج۵، ص۳۲۱.
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص۲۲۳.
- ↑ «و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که (دانش) آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد» سوره اعراف، آیه ۱۷۵.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج۲، ص۴۲؛ اختیار معرفه الرجال؛ ص۲۲۸؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۲۲.
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص۳۰۲.
- ↑ اختیار معرفه الرجال، جزء ۳، ص۲۲۵.
- ↑ طبری، ج۵، ص۴۵۶؛ کامل، ج۴، ص۲۰۷.
- ↑ «این (قرآن) بازگفتی آشکار برای مردم است» سوره آل عمران، آیه ۱۳۸.
- ↑ طبری، ج۵، ص۴۵۷.
- ↑ فرق الشیعه، ص۳۴.
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص۳۰۱.
- ↑ طبقات ابن سعد، ج۵، ص۲۳۷.
- ↑ فرق الشیعه، ص۲۷.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۷۵.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام باقر، ص ۹۰.