ویژگی امام در نهج البلاغه
مقدمه
امام علی(ع) درباره عصمت میفرماید: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ وَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ»[۱]. «اطاعت به طور مطلق فقط از خدای تعالی و رسول او والیان امر واجب است، و اطاعت صاحبان امر به آن جهت واجب شده است که آنان معصوم و پاکیزهاند و به گناه امر نمیکنند». با توجه به معنای امام و نیز نقش امام در اعتقادات شیعی که در مباحث قبلی طرح شد. مشخص میشود که اساساً امام، میزان و ملاک اعمال و تنها شبانی است که راه را مینمایاند و امین خدا، حجت او در زمین، اساس اسلام، اسوه و الگوی امت، مبین احکام اسلام؛ رهبر جامعه اسلامی و جلوگیرنده بدعت و انحراف در دین میباشد. طبیعتاً یک چنین شخصی بایستی دارای صفات بارزی باشد تا بتوان انسان و سرنوشت امت اسلامی را در اختیار او قرار داد. ما در این قسمت بدو صفت بارز و پراهمیت اشاره خواهیم داشت.[۲]
عصمت
یکی از ویژگیهای مهم ائمه اطهار(ع) عصمت آنان میباشد. درباره تعریف عصمت و ضرورت وجود و کیفیت آن در کتاب نبوت در نهج البلاغه از نگارنده به تفصیل بحث شده است و در اینجا بهطور مختصر شرح میدهیم.
معنای عصمت[۳]
عصمت در لغت، به معنای حفظ و منع است. عصمه، عصماً، یعنی او را منع و حفظ کرد، و اعتصمتُ بالله، یعنی به لطف خدا از معصیت امتناع کردم[۴]. شیخ مفید در معنای اصطلاحی عصمت مینویسد: عصمت درباره حجتهای الهی توفیق و لطف است و این که خودشان را به وسیله آن از گناهان و خطا در دین الهی حفظ کنند[۵].
برخی گفتهاند: عصمت عبارت از قوه چیره نشدنی عقل با وجود قدرت بر همه معاصی مانند امکان خطا است، و عصمت به معنای اجبار خدای تعالی بر معصیت نیست؛ بلکه خداوند به شخص لطف میکند تا با وجود آن لطف، معصیت را به اختیار ترک کند؛ با این که بر انجام دادن آن قدرت دارد[۶]. در روایات اهل بیت(ع) نیز عصمت به همین معنا به کار رفته است. امام صادق(ع) میفرماید: معصوم کسی است که خودش را به وسیله خدای تعالی از همه گناهان حفظ کند. خداوند میفرماید: «هرکس به حفظ الهی بپیوندد، به یقین به راه راست هدایت شده است»[۷]و[۸]. امام رضا(ع) میفرماید: امام، معصوم و مؤید و موفق و مورد تسدید الهی است که از خطاها و لغزشها و انحراف در امان میماند[۹].[۱۰]
ادله لزوم عصمت امام
لزوم اطاعت به طور مطلق
پیش از این گفتیم که پیروی از امام به طور مطلق واجب، و اطاعت از امام در حقیقت اطاعت از رسول و اطاعت از خدای متعال است، و مخالفت با او مخالفت با رسول و خدای سبحان به شمار میرود. با پذیرش این مطلب، چارهای نیست جز این که به عصمت امام معتقد و ملتزم باشیم؛ زیرا اگر از امام، خطا و گناه سر زند یا امکان گناه و خطا در او باشد، اطاعت او به طور مطلق واجب نخواهد بود؛ زیرا در این صورت ممکن است دانسته یا نادانسته از او امری بر خلاف دستورهای الهی صادر شود یا از چیزی که خداوند امر فرمود، نهی کند، و لازمه این امر آن است که خداوند از طرفی به چیزی امر کند، و در همان حال از آن نهی نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره میفرماید: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ وَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ»[۱۱]؛ «اطاعت [به طور مطلق] فقط از خدای تعالی و رسول او والیان امر واجب است، و اطاعت صاحبان امر، به آن جهت واجب شده که آنان معصوم و پاکیزهاند و به گناه امر نمیکنند».
از بزرگترین حدود ولایت امامی که پیرویاش واجب است، این است که روشن شود از خطا و لغزش و قصد [بد] و از همه گناهان (اعم از کوچک و بزرگ) محفوظ است. او نمیلغزد و خطا نمیکند و به چیزی که موجب تباهی دین میشود، مشغول نمیشود... دلیل بر وجوب عصمت امام، این است که اگر معصوم نباشد، ایمن نیست که به واسطة غلبة شهوت، همچون دیگر مردم مرتکب برخی از محارم الهی شود و آن گاه که مرتکب گناه شد، به کسی نیاز مییابد که حدود الهی را بر او اقامه کند، و ممکن نیست امام و پیشوای مردم که حدود الهی را به آنها میرساند، خودش به این صورت مرتکب گناه شود[۱۲]. امام در این سخن خود به روشنی بیان میکند که وظیفه مهم امام، اجرای احکام و اقامه حدود الهی است. پس چگونه ممکن است خود گناهی کند که مستوجب اقامة حد الهی گردد و لازم شود دیگران بر او حد جاری کنند؟ آیا میشود خدای تعالی که عظمت و قدرت و علم او بینهایت و همه کارهایش محکم و از روی حکمت است، چنین شخصی را به امامت و پیشوایی مردم در امور دینی آنها برگزیند و از مردم بخواهد که از او به طور مطلق پیروی کنند و هیچ مخالفتی با او ننمایند؟[۱۳]
حجت بودن امام
دلیل دیگر عصمت امام، حجت بودن او بر خلق است. چنان که گفته شد امام باید در تمام ابعاد، حجت خلق باشد. نه تنها قول و فعل امام، بلکه تقریر او نیز از حجتها و ادله احکام فرعی مسلمانان است. حال اگر گناه و خطا و لغزش و انحراف در او راه داشته باشد و او نیز مانند دیگر آفریدگان از معصیت و زشتی محفوظ نباشد، دیگر چگونه میتوان قول و فعل و تقریر او را بر خلق حجت دانست. پس حجت بودن امام با عدم عصمت او تنافی روشن دارد. امام صادق(ع) میفرماید: «خدای تعالی کسی را بر خلقش حجت قرار نمیدهد مگر این که معصوم باشد»[۱۴].[۱۵]
نفی امامت ستمگر
دلیل دیگری که عصمت امام را اثبات میکند، کلام خدای سبحان است که خطاب به حضرت ابراهیم(ع) میفرماید: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۱۶]. امام رضا(ع) در تفسیر این آیه میفرمود: «این آیه، امامت هر ستمگری را تا قیامت باطل کرده و امامت فقط در برگزیدگان قرار گرفته است»[۱۷]. با توجه به این که مفهوم «ستم» مطلق است، هر نوع ستمی، از شرک گرفته که ظلمی نابخشودنی است تا ستمهای کوچک و ساده - را در بر میگیرد. پس با نظر به آیه خداوند کسی را به این مقام ارجمند برمیگزیند که هیچگونه ستمی در طول دوران حیاتش از او سر نزده باشد، و این امر به روشنی عصمت امام را اثبات میکند. البته باید دانست که این دلیل، عصمت امام از نسیان، سهو و غفلت را اثبات نمیکند؛ چون این امور ستم به شمار نمیروند تا با نفی ظلم، اینها نیز نفی شوند.
آری، این آیه نه تنها عصمت امام در زمان امامت خویش را اثبات میکند، بلکه عصمت او را پیش از امامت نیز به ثبوت میرساند؛ ولی از این ادله نمیشود عصمت امام در زمان طفولیت را اثبات کرد، و به نظر میرسد که بنا بر آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۱۸]، عصمت امام در همه مراحل زندگی، از همه انحرافها، لغزشها، عصیانها، غفلتها و سهوها قابل اثبات است. امامت ستمگر را نه تنها عالمان شیعه، بلکه علمای بزرگ اهل سنت نیز باطل میدانند. زمخشری، از مفسران و علمای بزرگ عامه، در تفسیر آیه ﴿لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ مینویسد: خلافت و امامت به کسی از دودمان تو که ستم کار باشد، نمیرسد؛ بلکه امامت از دودمان تو فقط از آن کسی است که دادگر و از ستم به دور باشد، و گفتهاند: این آیه دلالت میکند که فاسق برای امامت صلاحیت ندارد. چگونه میشود کسی که نه قضاوت و شهادتش مقبول است و نه اطاعتش واجب است و نه خبرش پذیرفته میشود و نه میتواند امام جماعت شود، برای امامت صلاحیت داشته باشد؟ چگونه میشود ستمگر به امامت منصوب شود؛ در حالی که امام باید دست ستمگران را کوتاه کند؟ پس نصب ستم کار به امامت، این مثل رایج را تحقق میبخشد که گوسفند را به گرگ سپردن ظلم است[۱۹].
یکی از آیاتی که در قرآن تصریح به عصمت ائمه اطهار(ع) و پیراستگی آنان از هر گونه ناپاکی و پلیدی دارد؛ آیه تطهیر میباشد. ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾. مفسرین شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که این آیه در مورد ائمه اطهار(ع) نازل شده است. یکی از روایاتی که درباره این آیه نقل شده است روایت ام سلمه همسر رسول اکرم(ص) میباشد که میفرماید: رسول اکرم(ص) در منزل من بود که فاطمه(س) ظرف غذائی برای آن حضرت آورد، در آن هنگام نبی اکرم(ص) در صفه که خوابگاه آن حضرت بود نشسته بودند و زیر پای مبارکش عبای خیبری گسترده بود. (ام سلمه) نیز در حجره نماز میخواندم. پیامبر اکرم(ص) به فاطمه(س) فرمودند: برو و همسر و پسرانت را با خود بیاور طولی نکشید که علی(ع) و حسنین(ع) آمدند و همگی مشغول غذا خوردن شدند. در آن حال جبرئیل نازل شد. و این آیه شریفه را بر نبی اکرم(ص) قرائت کرد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾.
پس از نزول آیه: حضرت عبا را به روی خود و آنها کشید و دست مبارکش را بسوی آسمان بلند نموده عرض کرد: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ عِتْرَتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». ام سلمه میگوید من سرم را داخل عبا کردم عرض کردم: من هم با شمایم؟ نبی اکرم(ص) در پاسخ فرمودند تو زنی نیکو و برخیر و خوبی هستی (به این معنی که رتبه اهل بیت مرا نداری و در زمره آنها نیستی ولی عاقبت بخیری)[۲۰] پیش از آنکه چگونگی دلالت این آیه را بر عصمت ائمه اطهار(ع) بیان نمائیم بذکر دو مطلب مهم که ارتباط با مسئله مورد بحث دارند میپردازیم:
- لغت «رجس» که در این آیه بکار برده شده است در زبان عرب به معنای هر چیز پلید و کثیف و آلوده میباشد. چه آلودگی ظاهری داشته باشد که در اصطلاح نجس نامیده میشود یا آلودگی باطنی که در اصطلاح گناه نامیده میشود. در اقربالموارد مینویسد: رجس یعنی کثیف و آلوده و بمعنای گناهی که باعث عذاب میشود نیز آمده است.
- مراد از اهل بیت در این آیه شریفه تنها حضرت امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه(س) و اولاد آنها میباشند و شامل زنان دیگر حضرت رسول اکرم(ص) نمیشود. و بهترین گواه بر این است که رسول اکرم(ص) ام سلمه را در زمره اهل بیت بحساب نیآوردند با اینکه وی از جمله همسران آن حضرت بوده و در منزل او هم این آیه نازل شده است. علاوه بر این پیغمبر اکرم(ص) برای اینکه دقیقاً مصداق اهل بیت مشخص شود، تا چهل روز یا بیشتر هر بامداد به در خانه فاطمه(س) تشریف برده و میفرمودند:«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾»[۲۱].
تا بدینوسیله مصداق اهل بیت را تعیین نمایند تا دیگر امکان اشتباه در بین نباشد. با توضیحات فوق بهخوبی روشن میشود که چون خداوند متعال اهل بیت نبی اکرم(ص) را از هر رجسی پاک و طاهر گردانیده است و اهل بیت نبی اکرم(ص) نیز خصوص ائمه اطهار و حضرت فاطمه(س) میباشند و رجس نیز هر شیء کثیف و پلید میباشد خواه عملی باشد که مخالف شرع است و یا سایر آلودگیها پس نتیجه میشود که ائمه اطهار(ع) از هر آلودگی و بخصوص از همه مهمتر از اعمال خلاف شرع پاک و منزه هستند یعنی «معصوم» میباشند. البته این آیه آنچنانکه در طول بحث نیز به آن اشاره شد بر اثبات عصمت ائمه اطهاره فضیلت دیگری را نیز برای آنها اثبات مینماید که همان طاهر و پاک بودن آنها از هر آلودگی و نجاست ظاهری میباشد.[۲۲]
علم امام
ضرورت علم امام: «عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ الزَّمَانِ». «علم آنان برتر از علم تمامی اهل زمانشان است»[۲۳]. دومین و ویژگی مهم ائمه اطهار(ع) علم الهی آنان میباشد. آنچنانکه درباره وحی به انبیاء الهی و ارتباط آنها با عالم غیب در کتاب نبوت در نهج البلاغه گفتیم. ائمه اطهار نیز باید چنین ارتباطی برخوردار باشند؛ چراکه ائمه اطهار نیز مانند انبیاء الهی وظیفه هدایت انسان را بر عهده دارند و از آنجائی که لازمه هدایت کردن و حرکت دادن مردم در مسیر صحیح علم کامل و تمام به مقصد و هدف حرکت و همچنین مسیر حرکت میباشد پس لازم است که ائمه اطهار(ع) بعنوان قافله سالار کاروان بشریت بهخوبی نسبت به مسائل مربوط به چنین حرکتی علم داشته باشند و از آنجائیکه ایشان از خود حرفی نزده بلکه فرامین الهی را به مردم ابلاغ مینمایند پس لازم است که با مبدأ اعلی هستی یک نحو ارتباطی داشته باشند که از آن طریق فرامین الهی را دریافت داشته و بهوسیله آنها مردم را در مسیر حق هدایت نمایند.
حضرت باقر(ع) درباره ضرورت وجود علم برای ائمه در روایتی میفرمایند: «جَمَاعَةَ بْنِ سَعْدٍ الْخَثْعَمِيِّ أَنَّهُ قَالَ: كَانَ الْمُفَضَّلُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ الْمُفَضَّلُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ يَفْرِضُ اللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ وَ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ؟ قَالَ: لَا، اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَرْحَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ ثُمَّ يَحْجُبَ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً»[۲۴]. «جماعه بن سعد میگوید: مفضل نزد حضرت صادق(ع) بود. عرض کرد: فدایت شوم، آیا ممکن است خدا اطاعت کسی را بر مردم واجب گرداند ولی اخبار آسمانی را از وی مخفی بدارد؟ فرمودند: خدا گرامیتر و مهربانتر و رئوفتر است به بندگانش از اینکه اطاعت شخصی را بر آنان واجب نماید. لیکن اخبار آسمانی را صبح و شب در اختیارش قرار ندهد».[۲۵]
چگونگی علم امام
ائمه(ع) آنچنان که گفتیم دارای علمی برتر از علوم عادی بشری میباشند. این علم الهی برای آنان به طرق مختلفی حاصل میشود. که به ذکر آن میپردازیم:
۱. استفاده از علوم نبوت: در طول مدت زندگانی رسول اکرم(ص) به شهادت تاریخ امیرالمؤمنین علی(ع) همیشه به همراه آن حضرت بوده است. حضرت علی(ع) از جانب رسول اکرم(ص) مامور بود آنچه را از حضرت میشنید ضبط کرده و برای امامان بعد از خودش بگذارد. خود حضرت امیر(ع) در این باره میفرمایند: رسول خدا بمن فرمود: یا علی هر چه را برایت املا میکنم بنویس. عرض کردم: یا رسول الله آیا میترسی فراموش کنم؟ فرمود: نه زیرا از خدا خواستهام که تو را حافظ قرار دهد. لیکن برای شریکان خود یعنی امامان از اولادت بنویس[۲۶].
حضرت امیرالمؤمنین(ع) بهدستور رسول خدا مطالب علمی را در کتابی یادداشت مینمود، که آن کتاب یا کتابها بهطور ارث بائمه اطهار(ع) انتقال یافت و ائمه نیز همواره بدانها اشاره میکردند و میفرمودند: در کتاب علی و صحیفه جامعه چنین و چنان نوشته است. یا در کتاب علی چنان خواندم. یکی از اصحاب امام صادق بنام محمد بن مسلم میگوید: از امام پرسیدم آیا میراث علمی که بشما رسیده کلیات علوم است یا تفسیر همه امور یکه مردم در آنها بحث میکنند مانند طلاق و ارث در آن موجود است؟ حضرت فرمودند: علی(ع) تمام علوم را از قضا وارث، نوشته است اگر امر ما ظاهر شود هیچ مسئلهای پیش آمد نمیکند مگر اینکه ما درباره آن سنتی داریم که اجرا میسازیم[۲۷]. از سخنان فوق و احادیثی که نقل شد روشن میشود که یکی از راههای برخورداری ائمه(ع) استفاده از علوم نبوت که بعنوان میراثی الهی از هر امامی به امام دیگر منتقل میشود، میباشد.
۲. استفاده از قرآن: یکی دیگر از راههایی که مورد استفاده ائمه اطهار(ع) بود و بدانوسیله کسب علم میکردند و مسائل و احکام را استنباط مینمودند استفاده از قرآن شریف میباشد؛ زیرا منشأ و سرچشمه تمام احکام و معارف دین قرآن کریم است لیکن همه کس نمیتواند به عمق و باطن آن کتاب آسمانی برسد و حقایق علمی را از آن استخراج نماید، بخصوص که از معصومین(ع) نقل است که قرآن بطونی دارد و بطون آن بطونی دارد تا هفتاد بطن. معلی بن خنیس روایت کرده است که: حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ موضوعی نیست که مورد اختلاف مردم باشد مگر اینکه اصل و ریشهاش در کتاب خداست. لیکن عقلهای مردم به آن نمیرسد[۲۸]. ائمه اطهارالگو:ع م در هنگامی که حکمی را بیان مینمودند به قرآن استناد نموده و بهوسیله قرآن اقامه دلیل میفرمودند و به اصحاب خویش توصیه میکردند که: «وقتی برای شما چیزی گفتم دلیلش را از آیات قرآن مطالبه کنید»[۲۹].
عبد الاعلی مولی آل سال میگوید از حضرت صادق(ع) شنیدم که میفرمود: بخدا سوگند من از اول تا آخر کتاب را میدانم بهطوری که گویا در کف دستم قرار دارد. اخبار آسمان و زمین و گذشته و آینده در آن کتاب آسمانی موجود است. خدا میفرماید: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۳۰].[۳۱] از این قبیل اخبار که بعضی از آنها برای نمونه نقل شده استفاده میشود که ائمه اطهار(ع) بسیاری از مسائل و احکام و معارف دین را از قرآن کریم استنباط مینمودند و یکی از منابع و مدارک علمی آنان همان کتاب آسمانی بوده است. ائمه اطهار چون از اسرار و رموز کلام الهی اطلاع داشتند و با شأن نزول و محکم و متشابه و خاص و عام و... آیات آشنا بودند میتوانستند احکام و قوانین دین و معارف اسلام را از عمق کتاب آسمانی استخراج کنند و در اختیار مسلمانان قرار دهند. به همین جهت پیغمبر اکرم(ص) در حدیث معروف و متواتر ثقلین که قبلا ذکر شد، اهل بیت را قرین قرآن قرار داده فرمود: دو امانت بزرگ را نزد شما میگذارم. اگر بدانها تمسک جوئید گمراه نمیشوید: کتاب خدا و اهل بیتم. قرآن و اهلبیت تا قیامت از هم جدا نخواهند شد.
۳. ارتباط با عالم غیب: علم ائمه(ع) منحصر بدو قسم مذکور نیست بلکه راه دیگری نیز دارند، راه سوم عبارتست از ارتباط با عالم غیب، بواسطة ارتباط با جهان غیب و الهام نیز علومی به ائمه افاضه میشود. که افضل علوم آنان از این راه بهدست میآید. برای توضیح بیشتر به ذکر چند روایت در این زمینه میپردازیم:
- حضرت رضا(ع) در حدیثی فرمودند: وقتی خدا بخواهد کسی را برای امور بندگانش انتخاب کند سعه صدری بوی عطا میکند. چشمههای حکمت را در قلبش ودیعه میگذارد. علم و دانش را همواره به او الهام میکند. بعد از آن از پاسخ هیچ مشکلی عاجز نیست و در پیدا کردن راه راست سرگردان نمیشود. پس او معصوم است و از جانب خدا مؤید و موفق و مسدد میباشد از خطا و لغزش مصونیت دارد[۳۲]. از روایت فوق استفاده میشود که رهبران الهی و از جمله ائمه(ع) دارای ارتباط با عالم غیب میباشند و از آن طریق به تمامی مسائل هستی آگاه میگردند. علاوه بر این روایت فوق خود استدلالی بر لزوم وجود علم غیب برای ائمه(ع) میباشد.
- عیسی بن حمزة ثقفی میگوید به حضرت صادق(ع) عرض کردم: گاهی مسألهای را از شما سؤال میکنیم فوراً جواب میدهید. ولی گاهی بعد از سؤال سکوت میکنید سپس جواب میدهید علت چیست؟ فرمود: پاسخ سؤالات در گوش و قلب ما القاء میشود، اگر القا شد فوراً جواب میدهیم و اگر بتأخیر افتاد صبر صبر میکنیم تا جواب القاء شود[۳۳]. این روایت، از جمله روایاتی است که تصریح بر این دارد که ائمه با عالم غیب به نحوی مرتبط میباشند و علوم خود را از آنجا دریافت میدارند.
- حسن بن یحیی مدائنی میگوید به حضرت صادق(ع) عرض کردم: وقتی از امام چیزی سؤال شود چگونه جواب میدهد؟ فرمود: گاهی الهام میشود. گاهی از فرشته میشنود گاهی هر دو.
در این روایت نحوه ارتباط ائمه(ع) با عالم غیب تشریح شده است که به این صورت میباشد که گاهی در قلب ائمه علوم الهی الهام میشود و گاهی نیز از فرشتگان الهی علوم را دریافت میدارند. از روایات مذکور و دهها مانند آنها چنین استفاده میشود که ائمه اطهار(ع) نیز با پروردگار جهان و عالم غیب ارتباط دارند و از این راه حقائقی را دریافت میکنند. خداوند متعال بواسطه بعضی فرشتگان به آنان الهام میکند و بدانوسیله، علوم و کمالات را بر آنان افاضه مینماید. در اصطلاح روایات این موضوع به نامهای الهام، قذف در قلب، نقر در گوش نامیده شده است. بنابراین، چنان نیست که با مرگ پیغمبر ارتباط نوع انسان با خدا قطع شود و امام بمنزله یک مسئله گو باشد. بلکه تا انسان روی زمین باقی است ارتباط نیز برقرار است و بواسطه وجود مقدس امام، افاضات معنوی پروردگار جهان ادامه دارد.[۳۴]
معنای لغوی غیب
«غَیب» در زبان عرب به معنای چیز ناپیدا و نهانی است و در برابر «شهادت» به کار میرود. از اینرو، کسانی را که در جمعی حضور ندارند، «غایب» میگویند؛ چنان که پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم فرمود: «أَلَا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»؛ «کسانی که در این جا حاضرند،سخن مرا به دیگران برساند که غایبند». همچنین، امام علی(ع) در گلایه از برخی یاران سست پیمان خویش، این تعبیر را به کار گرفته است: «مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ... وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً»[۳۵]؛ «چیست که شما را چون کالبدهایی میبینم بیجان، و جانهایی بیکالبد و [درکار ناتوان]... بیدارانی خوابیده، حاضرانی نهان دیده». غیب و مشتقاتش در برابر واژه «حضور» نیز به کار میروند.
نمونهای دیگر از این کاربرد را در سخنان امیر بیان، علی(ع) پی میگیریم و واژهشناسی را بهانهای برای بهرهمندی از پندهای حکیمانه میسازیم: «مَنْ لَا يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ وَ غَائِبُهُ أَعْوَزُ...»[۳۶]؛ «آن را که سودش ندهد خردی که دارد، چگونه از خردی که با او نیست سود بردارد، که آن غایب، ناتوانتر است از آن چه پیدا است، و آن پنهان، محتاجتر است از آن چه هویدا است». لغت شناسان برای این نکته پای میفشارند که نهان بودن از دیدگان، به معنای پنهان بودن از دل و جان نیست؛ الغیب ما غاب عن العیون و ان کان مُحصلاً فی القلوب. بنابراین، ایمان به غیب، پذیرفتن اموری است نادیدنی که وجود آنها با دلایلی همچون عقل و فطرت به اثبات رسیده است[۳۷]. بر این اساس نزد امام علی(ع) خداوند اگر چه غیب است و از دسترس دیدگان دور، در دل مؤمنان، در نهایت روشنی است و ظهور. نکتهای دیگر که باید در این جا بیفزاییم، این است که غیبی بودن، امری نسبی و اضافی است[۳۸]؛ زیرا اولاً همه آن چه برای ما نهان است، برای خداوند آشکار و عیان است، «كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَةٌ»[۳۹]؛ «هر رازی نزد تو آشکار است و هر نهانی نزد تو پدیدار». ثانیاً اگر کسی از رویدادهای مربوط به آینده خبر دهد، یا از واقعهای که در مکانی دیگر رخ داده، پرده بردارد، بیگمان غیبگویی کرده است؛ در حالی که همین رویداد برای کسانی که آن را دیدهاند یا خواهند دید، غیبی نیست.[۴۰]
غیب در اصطلاح کتاب و سنت[۴۱]
قرآن کریم و روایات معصومین(ع) هر چند در معنای اصلی واژه غیب تغییری ندادهاند، آن را در موارد گوناگون به کار گرفتهاند[۴۲] که برخی از آنها را با محور قرار دادن سخنان امام علی(ع) از نظر میگذرانیم:
۱. حقایق دست نایافتنی: برخی پدیدههای غیبی، هیچ گاه پشت پرده برون نمیافتند و نه تنها حس و تجربه بلکه عقل و کشف و شهود نیز از راه یابی به قلمرو آنها ناتوان است. در این جاست که به حق باید گفت: ذات و حقیقت خداوند از این گونه غیبهای دست نایافتنی است که فرزانگان جهان درباره آن نمیاندیشند و میدانند که آن را نتیجهای نیست. از اینرو، امام علی(ع) با این که در شناخت و معرفت چنان توانمند است که اگر پردهها کنار روند، ذرهای بر یقینش افزوده نخواهد شد[۴۳]، بر ناتوانی آدمی از شناخت کنه ذات خداوند تأکید میورزد و میفرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ، فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً، وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً. فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ، وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ. هُوَ الْقَادِرُ الَّذِي إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِكَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ، وَ حَاوَلَ الْفِكْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ يَقَعَ عَلَيْهِ فِي عَمِيقَاتِ غُيُوبِ مَلَكُوتِهِ، وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَيْهِ لِتَجْرِيَ فِي كَيْفِيَّةِ صِفَاتِهِ، وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِي حَيْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ، رَدَعَهَا وَ هِيَ تَجُوبُ مَهَاوِيَ سُدَفِ الْغُيُوبِ، مُتَخَلِّصَةً إِلَيْهِ سُبْحَانَهُ فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لَا يُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ كُنْهُ مَعْرِفَتِهِ». «کسانی در علم دین استوارند که اعتراف به نادانی بینیازشان کرده است تا نا اندیشیده پا در میان گذارند و فهم آن چه را در پس پردههای غیب نهان است، آسان انگارند... پس بدین بس کن! بزرگی خدای سبحان را با میزان خرد خود مَسَنج، تا از تباه شدگان مباشی. او توانایی است که اگر وهم ما چون تبر پران شود تا خود را به سر حد قدرت او رساند و اندیشه مبرا از وسوسه بکوشد تا سمند فکرت به ژرفای غیب ملکوتش براند و دلها خود را در راه شناخت صفات او سرگشته و شیدا گرداند و باریک اندیشی خرد خواهد تا به صفات او نرسیده، ذات وی را داند،دست قدرت بازش گرداند؛ چه، خواهد پردههای تاریک غیب را درد، و راه به ساخت خدای بیعیب بَرد»[۴۴].
۲. امور فراتر از تجربه حسی: قرآن کریم در آیات آغازین سوره بقره، ایمان به غیب را از صفات برجسته پرهیزگاران میشمارد که مصداق روشن آن،ایمان به وجود خداوند متعال است[۴۵]؛ چنان که امیرمؤمنان(ع) در پاسخ به این پرسش که «آیا پروردگارت را دیدهای؟» فرمود: «من کسی نیستم که خدای نادیده را بپرستم». سپس فرمود: «چشمها با مشاهده ظاهری او را نبینند بلکه ایمان به غیب، پیمانی قلبی است»[۴۶]. افزون بر وجود حق تعالی، بسیاری دیگر از حقایق جهان هستی با ابزار حسیبشر به چنگ نمیآیند. از اینرو، کتاب و سنت، آنها را از امور غیبی به شمار آوردهاند؛ چنانکه امام سجاد(ع) وحی را از مصادیق غیب برمیشمارد و فرشتگان را موجوداتی میداند که این حقیقت نادیدنی را به پیامبران میرسانند[۴۷].
۳. پدیدههای اخروی: آگاهی از زمان فرا رسیدن قیامت، در انحصار خداوند است و از غیبهایی است که هیچگاه برای آدمیان آشکار نخواهد گشت[۴۸]. پدیدههای دیگر اخروی نیز هر چند به خودی خود، غیبی و نهانیاند، در پرتو تعالیم پیامبران تا اندازهای از پس پرده غیب به در آمدهاند و تصویری - هر چند ناقص - از آنها فراهم گشته است. امام علی(ع) میفرماید: «وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ». «هر چیز از دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است؛ و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است، پس [اکنون که دیدن نتوانید] به شنیدن بسنده کنید و از آن چه در غیب نهان است، خبری به دست آورید»[۴۹].
۴. راز نهانی:اسرار ناگفته آدمی یکی دیگر از امور نهانی است که قرآن کریم واژه غیب را درباره آنها به کار میگیرد؛ چنانکه در سوره توبه میفرماید: ﴿أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ﴾[۵۰]. امیرمؤمنان(ع) نیز - که مفسر راستین قرآن است - با پا فشردن بر این که خداوند از اندیشهای نهفته در دل آگاهی دارد[۵۱]، میفرماید: «علم او درون پردههای غیب را شکافت و بر عقیدههای نهفته و رازهای پنهان احاطه یافت»[۵۲].
۵. رویدادهای گذشته و آینده: آن چه در گذشته روی داده است، یا در آینده روی میدهد، هر چند در زمان خود به چنگ حس و تجربه میافتد، برای کسانی که در زمانی دیگر زندگی میکنند، از امور غیبی به شمار میرود[۵۳]. پیامبر اکرم(ص) بیدرسآموزی در مکتب خانههای بشری، «مسئلهآموز صد مدرس» بود و به تعلیم الهی، از سرگذشت راستین پیامبران پیشین خبر میداد. از اینرو قرآن کریم، آن گاه که داستان پیامبران گذشته را برای رسول خدا(ص) باز میگوید، تعبیرهایی از این دست با آن همراه میسازد: ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا﴾[۵۴].
امام علی(ع) نیز در خطبهای که در آن، اوضاع نابسامانی کوفه را پیش میگوید و از تسلط حجاج بن یوسف ثقفی خبر میدهد، بر این آگاهی خدادادی، نام علم غیب مینهد و میفرماید: «وَ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ لَتَرَكْتُمْ أَمْوَالَكُمْ... أَمَا وَ اللَّهِ لَيُسَلَّطَنَّ عَلَيْكُمْ غُلَامُ ثَقِيفٍ الذَّيَّالُ الْمَيَّالُ يَأْكُلُ خَضِرَتَكُمْ، وَ يُذِيبُ شَحْمَتَكُمْ». «اگر آن چه میدانم - و غیب آن بر شما پوشیده است - میدانستید به بیابانها بیرون میشدید و بر کردههای خویش میگریستید به سر و سینه میزدید و مالهای خود را بینگهبان وا میگذاشتید و کسی را بر آن نمیگماشتید... به خدا، به زودی مردی از ثقیف بر شما چیره شود، سبکسر، گردنکش و ستمگر، که مالتان را ببرد و پوستتان را بدَرد»[۵۵].[۵۶]
علم غیب ذاتی، ویژه خدا
نزد امام علی(ع) آنکه در ذات خود آگاه از نهانها است و این دانش را از دیگری فرا نگرفته است، کسی جز خدای تعالی نیست: «الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ»[۵۷]؛ «دانا است بیاندوختن و افزودن دانش، و نه دانشی فرا گرفته به کوشش». از اینرو، آدمیان هر چند دیوارهای زمان و مکان را - به اذن الهی - فرو ریزند و به رازگشایی از گذشته و پیشگویی آینده بپردازند، سزاوار آن نیستند که به گونه مطلق، دانای نهان به شمار آیند. بر این اساس، امام در پاسخ به کسی که از اخبار غیبی آن حضرت به شگفت آمده بود و گویا از علم غیب، تصویری جز دانش ذاتی و غیر اکتسابی نداشت، فرمود: «لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ»[۵۸]؛ «این، علم غیب نیست؛ علمی است که از دارنده علم آموخته شده است».
گستره علم خداوند همه چیز را در بر میگیرد، به گونهای که شمار قطرههای باران و ستارگان آسمان را میداند[۵۹]. از اینرو، جای شگفتی نیست اگر شمار موهای سر انسانی را به بنده برگزیدهاش بیاموزد[۶۰]. ابوذر غفاری همراه با امام علی(ع) از جایی میگذشت که با انبوهی از مورچگان روبهرو گشت. ابوذر از روی شگفتی گفت: «چه بزرگ است خدایی که شمار اینها را میداند!» امام فرمود: «به جای این سخن، بگو: چه بزرگ است آفریدگارشان! زیرا سوگند به خدایی که تو را پدید آورد، من [نیز] به اذن خداوند، شمار این مورچگان را میدانم و نر و مادهشان را از هم باز میشناسم»[۶۱]. همچنین، اگر امیرمؤمنان(ع) از درون آدمیان خبر میدهد و دوست را از دشمن میشناسد[۶۲]، خود، بر این حقیقت پای میفشارد که آن را از خزانه علم خداوندی به دست آورده است؛ خدایی که «بر هر چه پوشیده است، دانا است و هر راز نزد او هویدا است»[۶۳].[۶۴]
معصومان و برخورداری از علوم غیبی
آن چه از زبان امیر بیان آوردیم، گونهای بر شمردن و جمع کردن میان دستههای مختلف از آیاتی است که درباره علم غیب سخن میگویند. از آیههایی که به روشنی بر این حقیقت گواهی میدهند که هر چند علم غیب ذاتی ویژه خداوند است، او بندگان برگزیدهاش را نیز از آن برخوردار میسازد، آیهای است که میفرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ﴾[۶۵].
امام علی(ع) در برخی از روایات، خود را یکی از مصادیق ﴿مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ﴾ میشمارد[۶۶]. بر این اساس، در «زیارت جامعه»، امامان معصوم را با این جمله خطاب میکنیم: «وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ»[۶۷]؛ «خداوند شما را برای غیب خود پسندیده و برای رازش برگزیده است». برخی از دانشوران اهل سنت پیداشتهاند که تنها غیبی که بر آدمیان آشکار میگردد. احکام و معارف شریعت است که انبیا آن را در قالب وحی دریافت میکنند، و سخن از آگاهی از غیب در موارد دیگر، از بدعتهای شیعیان است[۶۸]. پیش از آنکه پاسخ این پندار ناصواب را در سخنان گهربار امیرمؤمنان(ع) بجوییم، دو نکته را به یاد میآوریم:
۱- پیامبران الهی، به تصریح قرآن کریم، افزون بر معارف دینی از بسیاری موضوعات غیبی در قلمرو فردی و اجتماعی آگاهی داشتهاند[۶۹]؛ چنان که به گواهی آیات آغازین سوره تحریم، پیامبر گرامی اسلام(ص) رازی را با یکی از همسرانش در میان گذاشت و هنگامی که او راز را برای زن دیگری باز گفت، رسول خدا(ص) به تعلیم الهی از آن آگاه شد. پس چون پیامبر مطلب را به آن زن خبر داد، وی گفت: «چه کسی این را به تو خبر داده؟» گفت: «مرا آن دانای آگاه خبر داده است»[۷۰].
۲- افزون بر منابع روایی شیعی، در کتب اهل سنت نیز میتوان روایاتی را یافت که در آنها برخی کسان که پیامبر نیستند، مطلع از غیب شمرده شدهاند؛ چنان که حذیفه میگوید: أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ[۷۱]؛ «رسول خدا(ص) مرا از آن چه تا قیامت روی خواهد داد آگاه کرد»[۷۲]. این در حالی است که کسی از اندیشهمندان مسلمان این حکایات را با آموزههای قرآنی ناسازگار نیافته است[۷۳]. به هر حال، امام علی(ع) که به فرموده رسول گرامی اسلام(ص) همسنگ و مفسر راستین قرآن است، افزون بر اخبار غیبی و پیشگوییهای شگفت انگیز، بر علوم غیبی پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت تأکید ورزیده و گنجینهای گرانبها فراروی جویندگان معرفت بر نهاده است. برای نمونه، در جنگ تبوک، امیرمؤمنان(ع) - که به فرموده پیامبر(ص) در مدینه مانده بود - از توطئهای برای کشتن رسول خدا(ص) آگاه شد. برخی مسلمانان از او خواستند پیکی همراه نامهای به سوی پیامبر(ص) گسیل کند و او را از ماجرا آگاه سازد. امام در پاسخ فرمود: «پیک الهی زودتر از هر پیک دیگری به پیامبرش خواهد رسید»[۷۴].
در روایتی دیگر از امیرمؤمنان(ع) چنین آمده است: «جز پنج سری که در آخر سوره لقمان آمده است، چیزی بر پیامبرتان پوشیده نیست»[۷۵]. همچنین، آن حضرت در گفتاری دیگر درباره گستره دانش رسول خدا(ص) میفرماید: «عَلِمَ النَّبِيُّ عِلْمَ جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ»[۷۶]؛ «علم پیامبر مجموعه دانشهای همه پیامبران است و آن حضرت از آن چه در گذشته روی داده و تا قیامت روی خواهد داد، آگاه است». به فرموده امیرمؤمنان(ع) همه این علوم با همین گستره در عترت رسول خدا(ص) گرد آمدهاند و آنان را از این دانشهای خدادادی بهرهمندند[۷۷]:
علم خدا بر دو گونه است: علمی که آن را برای خود برگزیده، هیچ پیامبر و فرشتهای را از آن آگاه نمیسازد و... علمی که آن را به فرشتگان میآموزد و آنان، در اختیار پیامبر و اهل بیتش مینهند و بزرگ و کوچک این خاندان تا قیامت از آن بهره میبرند[۷۸]. در دیدگاه امام علی(ع) اهل بیت همان راسخان در علماند که قرآن آنان را میستاید[۷۹]؛ دانش در پرتو آنان نیرو و حیات میگیرد و جهل و نادانی در پی حضورشان به سرای نیستی میرود[۸۰] و کسی از آنان آگاهتر نیست تا چیزی بدانان بیاموزد[۸۱] و کوتاه سخن آنکه «راز پیامبر بدانها سپرده است و هرکس آنان را پناه گیرد به حق راه برده است. مخزن علم پیامبرند و احکام شریعت او را بیانگر»[۸۲]. نکتة درخور توجه آن است که این علوم به گونهای نیستند که از راه تعلیم حاصل آیند؛ بلکه اتصال با عالمی دیگر میخواهند و همنشینی با فرشتگان: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ»[۸۳]؛ «ما درخت نبوتیم و فرود آمدگاه رسالت، و جای آمد و شد فرشتگان رحمت و کانهای دانش و چشمهسارهای بینش».[۸۴]
خاستگاه علوم غیبی
قبلاً پیرامون چگونگی علم امام مختصراً بحث کردیم هم اکنون آن را با تفصیل بیشتری مورد بحث قرار میدهیم. پیامبران و امامان دانشهای غیبی خود را از راههایی گوناگون به دست میآوردند که در این جا به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
وحی و الهام
وحی آسمانی - که خود پدیدهای غیبی و فراتر از تجربه عادی است - دریچههای جهان غیب را به روی پیامبران الهی میگشاید و آنان را با حقایقی آشنا میسازد که ابزار ادراکی انسان به خودی خود، توان دستیابی به آنها را ندارد. چنان که پیشتر گذشت، انبیا نه تنها در امور مربوط به شریعت، بلکه در قلمرو موضوعات فردی و اجتماعی نیز از این سرچشمه دانش بهره میبرند و ارتباط خود را با جهان دیگر بیشتر آشکار میسازد. برای نمونه، در جنگ تبوک، گم شدن شتر پیامبر بهانهای به دست منافقان داد تا علم غیب آن حضرت را به زیر سؤال برند. در این هنگام فرشته الهی فرود آمد و با رازگشایی از محل استقرار شتر، به طعنههای دشمنان پایان داد[۸۵]. از سوی دیگر، هر چند با رحلت پیامبر اکرم(ص) باب وحی بسته شد[۸۶]، راه الهام برای اولیای الهی همچنان باز است، امام علی(ع) در این باره میفرماید: «وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِي الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِي أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ». «همواره خدا را - که بخششهای او بیشمار است و نعمتهایش بسیار - در پارهای از روزگار پس از پارهای دیگر و در زمانی میان آمدن دو پیامبر، بندگانی است که در راه اندیشه با آنان در راز است و از طریق خرد دمساز»[۸۷].
چگونگی بهرهمندی امام معصوم(ع) از این خزانه غیبی، تفاوتی چندان با بهرهمندی پیامبر(ع) از آن ندارد؛ چنان که رسول خدا(ص) خطاب به امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ»[۸۸]؛ «تو میشنوی آن چه را من میشنوم و میبینی آن چه را من میبینم، جز این که تو پیامبر نیستی». بر این اساس، امام علی(ع) در برخی روایات خود را مانند ذوالقرنین میداند که هر چند پیامبر نبود، خداوند با او رازگویی میکرد[۸۹]. همچنین آن حضرت در جایی دیگر، با اشاره به لوح محفوظ الهی، میفرماید: «أَلْهَمَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَ مَا فِيهِ»[۹۰]؛ «خداوند از راه الهام مرا از آن چه در لوح محفوظ است، آگاه ساخته است». امامان معصوم(ع) در روایاتی فراوان مُحدث خوانده شدهاند[۹۱]؛ چنان که امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «من و جانشینانم... محدث هستیم»[۹۲]. بنابر برخی از این احادیث، محدث کسی است که صدای فرشته را میشنود، هر چند او را نمیبیند[۹۳]. تعبیری دیگر که در این باره به کار رفته، برقراری ارتباط با «روح الهی»[۹۴] است؛ چنان که امام علی(ع) میفرماید: کسی که روح الهی را در مییابد... از رویدادهای گذشته و آینده و... آن چه در دل مردمان و زمین و آسمان است، آگاه میگردد[۹۵].[۹۶]
رؤیای صادق
پیامبران و امامان(ع) نه تنها در بیداری، که در خواب نیز از تأیید الهی برخوردارند و از این راه، بر بسیاری از حقایق جهان دست مییابند[۹۷]؛ چنان که ابراهیم(ع) در خواب از مأموریت ذبح فرزندش آگاه شد[۹۸] و پیامبر گرامی اسلام(ص) ورود مسلمانان به مسجدالحرام و انجام اعمال عمره را در آینه رؤیا دید[۹۹]. از اینرو است که در روایاتی بسیار، رؤیای صادق، شاخهای از نبوت به شمار آمده است و اندیشهمندان مسلمان آن را گونهای وحی و الهام دانستهاند. امامان معصوم(ع) نیز بر بسیاری از امور غیبی از این راه آگاه میشدند و در حقانیت آن، تردیدی به خود راه نمیدادند. برای نمونه امام علی(ع) در خواب از رحلت سلمان فارسی آگاهی یافت. سپس به مدائن رفت و به غسل و کفن او پرداخت[۱۰۰].[۱۰۱]
آموختن از پیامبر و امام پیشین
امیرمؤمنان، علی(ع) هنگام رازگشایی از امور نهانی و غیبی، بارها بر این حقیقت پای میفشارد که این آگاهی را از رسول خدا(ص) به دست آورده است[۱۰۲]. در این جا برای نمونه، به چند حکایت اشاره میکنیم: در روایتی، امام علی(ع) در گفتاری به یادماندنی، آمادگی خود را برای پاسخ به مشکلات علمی جامعه اعلام میکند: از من بپرسید، پیش از آنکه مرا نیابید. به خدا قسم، نمیپرسیدم از گروهی که صدتن را به راه راست میخواند و صدتن دیگر را گمراه سازد، جز آنکه شما را آگاه میکنم از آن کس که مردم را بدان میخواند، و آنکه آنان را میراند. در این هنگام، یکی از حاضران از روی طعن و استهزا از شمار موهای سر و صورت خود پرسید. امام در پاسخ فرمود: به خدا قسم، حبیبم پیامبر به من خبر داده است که بر هر دسته از موهایت فرشتهای گمارده شده است که تو را لعنت میکند و... در خانهات فرزندی است که پسر رسول خدا را میکشد[۱۰۳]. این فرزند کسی نبود جز سنان بن أنس نَخَعی که در به شهادت رساندن امام حسین(ع) سهمی چشمگیر داشت[۱۰۴].
همچنین نقل است که امیرمؤمنان(ع) بردهای - که «سالم» نامیده میشد - خرید و آزاد کرد. سپس فرمود: «رسول خدا(ص) به من خبر داده است: نامی که پدرت بر تو نهاده، میثم است». مشاهده این معجزه، وی را از یاران نزدیک امام ساخت[۱۰۵]. در ماجرایی، داوری شگفتانگیز امیرمؤمنان(ع) میان چند برادر و خواهر، آنان را و داشت که آن حضرت را - به دلیل آگاهی از غیب - پروردگار خود بخوانند. امام با تأکید بر ناروا بودن این پندار، فرمود: «رسول خدا(ص) به من خبر داده بود که این حادثه در چنین روزی و در این ساعت روی خواهد داد»[۱۰۶]. نیز نقل است یکی از یاران امام علی(ع) پس از شنیدن پیشگوییهای آن حضرت، شگفت زده، پرسید: «ای امیرمؤمنان، تو را علم غیب دادهاند؟» امام در پاسخ فرمود: این، علم غیب نیست؛ علمی است که از دارنده علم آموختهام. علم غیب، علم قیامت است و آن چه خدا در گفته خود شمرده است که ﴿إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ...﴾[۱۰۷]. پس، این علم غیب است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این، علمی است که خدا آن را به پیامبرش آموخته و او نیز مرا آموخته و دعا کرده است که سینه من آن را فرا گیرد و دلم آن علم را در خود پذیرد[۱۰۸].
امیرمؤمنان(ع)، بارها از شهادت خود و چگونگیاش خبر داده است و این گونه بر تردید ناپذیریاش پای فشرده است: «به خدا سوگند، چنین خواهد شد. دروغ نمیگویم و به من دروغ نگفتهاند»[۱۰۹]. گاه میفرمود: «در انتظار روزی هستم که وعده رسول خدا(ص) تحقق یابد و محاسنم با خون سر خضاب گردد»[۱۱۰]. در برخی دیگر از روایات، امام با استناد به سخن پیامبر اکرم(ص) روز دقیق ضربت خوردن و شهادت خود را نیز تعیین کرده است[۱۱۱].
اندیشهمندان شیعه و سنی در این که علی(ع) بیش از هر کس از گنجینه علوم نبوی بهره برده و در محضر رسول خدا(ص) دانش اندوخته است، اتفاق نظر دارند. احادیثی از این دست در کتب هر دو گروه فراوان به چشم میخورد که امیرمؤمنان(ع) فرموده است: «هرگاه از رسول خدا(ص) میپرسیدیم، پاسخ میداد و چون ساکت میشدیم، خود آغاز به سخن میکرد»[۱۱۲]. اما نکته درخور توجه آن است که این بهرهگیری همواره به گونه عادی نبوده و چه بسا راه فراگیری علوم غیبی، خود نیز پدیدهای استثنایی بوده است؛ چنان که امام علی(ع) میفرماید: رسول خدا هزار در دانش را به روی من گشود... که هر دری، خود به هزار در دیگر رهنمون است... به گونهای که اکنون از زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار خبر دارم و با دانش خدادادی به داوری میپردازم[۱۱۳]. ناگفته پیدا است که درهای دانش که در این حدیث آمده است، چیزی فراتر از اصل و قانون کلی است که میتوان از آن، فروع گوناگونی را با روش معمول اجتهاد، استنباط کرد. در هیچ مکتب بشری نمیتوان اصلی را یافت که بسط و گسترش آن، به چنین آگاهیهای غیبی بینجامد[۱۱۴].
به فرموده امیرمؤمنان(ع) این دانشهای غیبی در اختیار یکی از شایستگان اهل بینش قرار گرفته است و تا روز قیامت از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد[۱۱۵]. بر این اساس، امامان معصوم(ع) همواره بر این حقیقت پای فشردهاند که دانش آنان از پدرانشان و سرانجام از رسول خدا(ص) به ارث رسیده است[۱۱۶]. گفتنی است که بخشی از این انتقال دانش، به کمک صحیفههایی همچون جفر و جامعه، کتاب علی و مصحف فاطمه(س) صورت پذیرفته[۱۱۷] که ویژگیهای آنها چندان برای ما روشن نیست، اما بیگمان پیشوایان معصوم(ع) بسیاری از خبرهای غیبی خود را به این کتابها مستند ساختهاند و به ویژه درباره مصحف فاطمه(س) بر این حقیقت پای فشردهاند که رویدادهای آینده در آن پیشگویی شده است[۱۱۸].[۱۱۹]
فهم بطون قرآن
به گواه روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است[۱۲۰] و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن میتوان یافت[۱۲۱]. امیرمؤمنان(ع) که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژهای برای ادراک برخوردار است[۱۲۲] و ظاهر و باطن قرآن را میداند[۱۲۳]، توانایی خود را برای بهرهگیری از کتاب الهی چنین شرح میدهد: «ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَ لَنْ يَنْطِقَ، وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ: أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ، وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ». «از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید؛ اما من شما را از آن خبر میدهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است»[۱۲۴].
بیگمان هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر بندگان برگزیدهای که سزاوار دریافت علوم غیبیاند، مخفی نمیماند و خداوند در غیب را به روی آنان میگشاید[۱۲۵]. گزارشهای تاریخی خدشهناپذیر و روایات فراوانی که در کتب شیعه و سنی آمدهاند، گواه آنند که اولیای الهی از بسیاری از امور دیگر نیز آگاهند[۱۲۶]، و گاه از امور نهانی خبر میدادهاند[۱۲۷]. چگونگی این آگاهی و این که همیشگی و بیشرط بوده است، یا به خواست و اراده آنان و یا به مصلحت الهی بستگی داشته است.[۱۲۸]
ابعاد دانش غیبی و گستره علم الکتاب
در آیهای از قرآن کریم،سخن از شخصی به میان آمده است که دارای علم الکتاب است و بر حقانیت رسول خدا(ص) گواهی میدهد[۱۲۹]. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را امام علی بن ابی طالب(ع) دانستهاند[۱۳۰]؛ چنان که خود آن حضرت میفرماید: «منم آن کس که دارنده علم الکتاب است»[۱۳۱]. از سوی دیگر، درباره مقصود از علم الکتاب، نظریههایی گوناگون مطرح است[۱۳۲] که در این نوشتار نمیتوان بدان پرداخت، اما از مقایسه این عبارت با تعبیر دیگر قرآنی که میفرماید: ﴿عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ﴾[۱۳۳]، میتوان به این نتیجه رسید که دارنده علم الکتاب به درجاتی بالا از علم و معرفتدست یافته است و از حقایقی آگاهی دارد که انسانهای عادی از آن بیبهرهاند. آصف بن برخیا، یکی از کارگزاران سلیمان نبی(ع)، به دلیل برخورداری از دانش اندکی از کتاب (علم من الکتاب) توانست تخت ملکه سبا را در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان حاضر سازد؛ در حالی که امیرمؤمنان(ع) دانش همه کتاب (علم الکتاب) را یک جا در اختیار دارد[۱۳۴] و به فرموده خود، همه علومش را نزد فرزندان معصوم خویش میراث گذاشته است[۱۳۵]. امام علی(ع) در گفتاری دیگر، برخورداری از علم الکتاب را به آگاهی از اسم اعظم خدا پیوند زده، میفرماید: آصف بن برخیا، تنها یک حرف از اسم اعظم را میدانست... در حالی که ما هفتاد و دو حرف را میدانیم، و البته یک حرف در علم غیب خدا باقی مانده او برای کسی آشکار نگشته است[۱۳۶].[۱۳۷]
شرایع آسمانی
امیرمؤمنان(ع) که نمونه والای دارندگی علوم غیبی است، نه تنها تفسیر و تأویل قرآن و شأن نزول آیات قرآنی را میداند و ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عامش را از یکدیگر باز میشناسد[۱۳۸]، بلکه به فرموده خود، آگاهیاش به تورات و انجیل از خود یهودیان و مسیحیان بیشتر است و میتواند در میان هر گروه، بر اساس کتاب آسمانیشان داوری کند[۱۳۹]. این دانش گسترده، بر گرفته از مکتب پیامبری است که با اتصال به خزانة غیب الهی مسئله آموز صد مدرس بود.[۱۴۰]
گذشته و آینده
امام علی(ع) با اشاره به این که دانش پیامبران پیشین در پیامبر اسلام(ص) گرد آمده و ایشان از وقایع گذشته و حوادث آینده آگاه است، خود را وارث علم او میخواند و میفرماید: سوگند به کسی که جانم به دست او است، من نیز از آن چه پیامبر میدانست، آگاهم و از حوادثی که تاکنون روی داده است، یا تا قیامت روی میدهد خبر دارم[۱۴۱]. امام در گفتاری دیگر، گستره دانش خود را چنین شرح میدهد: «وَ اللَّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمِيعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ وَ لَكِنْ أَخَافُ أَنْ تَكْفُرُوا فِيَّ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)». «به خدا، اگر خواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده و به کجا رود و سرانجام کارهای او چه بود، توانم لیکن ترسم که درباره من به راه غلو روید و مرا بر رسول خدا(ص) تفضیل نهید»[۱۴۲].
پیشگوییهای شگفتانگیز امیرمؤمنان(ع) زبانزد همگان است و کتابهای فراوانی در این باره نگاشتهاند. این پیشگوییها چونانند که راه هرگونه توجیهی را میبندند و تردیدی در آگاهی امام از غیب باقی نمیگذارد؛ چنان که پیش از آغاز جنگ نهروان فرمود: «به خدا که ده کس از آنان نَرَهد و از شما ده تن کشته نشود»[۱۴۳]. ابن ابی الحدید در شرح این خطبه سخنانی دارد که گزیده آن چنین است: این خبر غیبی از اخبار متواتر است و یکی از معجزات آن حضرت به شمار میرود؛ زیرا پیشگویی حوادث آینده به دو گونه میتواند بود: یکی اجمالی و سربسته؛ برای مثال، کسی میگوید: «شما بر این گروه پیروز خواهید شد». این پیشبینی اگر هم درست از کار در آید، دلیلی بر آگاهی غیبی گوینده آن نخواهد بود، دیگر، تفصیلی؛ چنان که امام در این روایت، از شمار دقیق کسانی که از دو طرف کشته میشوند، خبر میدهد و ارتباط خود را با عالمی دیگر بهخوبی مینمایاند. این گونه پیشگویی، فراتر از توان بشری است و جز معجزه و خبر غیبی، نام دیگری نمیتوان بر آن نهاد[۱۴۴].[۱۴۵]
زمان مرگ و پیشامدهای ناگوار
آگاهی از زمان فرارسیدن مرگ و رویدادهای ناخوشایند - که در اصطلاح عربی، «علم المنایا و البلایا» خوانده میشود - در روایات علوی بسیار به چشم میآید و از دانشهای غیبی آن حضرت به شمار است؛ چنان که امام صادق(ع) میفرماید: امیرمؤمنان(ع) بارها میفرمود: «... زمان فرارسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار را میدانم و از اصل و نسب آدمیان و چگونگی داوری میان آنان آگاهی دارم. نه حوادث گذشته از دسترس من به دور است و نه امور نهان از دیده، برایم مستور... اینها همه، دانشی است که خدا مرا از آن آگاه ساخته است»[۱۴۶].
امام علی(ع) این بُعد از علوم غیبی را - همچون ابعاد دیگر - ویژه خود نمیشمارد، بلکه دیگر اعضای اهل بیت را در آن شریک میداند[۱۴۷]. حتی آن حضرت دریچههایی از این دانش را به روی برخی یاران خویش، همچون رُشید هجری، نیز گشوده است و رشید نه تنها از چگونگی شهادت خود و ناگواریهایی که دامنگیرش خواهد شد، آگاهی داشت، بلکه بارها از زمان مرگ دیگران نیز راز گشایی میکرد، و حوادث آینده نیز چنان روی میداد که او گفته بود[۱۴۸].[۱۴۹]
رازهای پنهان و اسرار درونی آدمیان
دستهای دیگر از امور غیبیاند که خداوند برای پیامبران و امامان آشکار میسازد[۱۵۰]؛ چنان که امام علی(ع) به یکی از جاسوسان معاویه، که خود را هوادار آن حضرت مینمایاند، فرمود: «تو را معاویه به سوی من فرستاده، تا از پاسخ مسائلی که در حل آنها درمانده است، آگاه گردد»[۱۵۱]. همچنین یکی از خوارج به قصد آنکه امیرمؤمنان(ع) را بیازماید و آگاهیاش را از امور غیبی پنداری باطل نمایاند، نزد امام آمد و از ارادت دوستی خود به او سخن راند. امام در پاسخ فرمود:دروغ میگویی، به خدا سوگند که مرا دوست نداری و هرگز نداشتهای... گویی زمانی را میبینم که در حال گمراهی کشته میشوی و مرکبهای عراقیان چنان چهرهات را لگدکوب میسازد که بستگانت از بازشناختنت درمانند[۱۵۲].[۱۵۳]
زبان همه آدمیان
در تاریخ زندگی پیشوایان معصوم(ع) به حکایاتی بسیار بر میخوریم که بر اساس آنها اهل بیت پیامبر(ع) به زبانهای گوناگونی همچون سریانی، عبری، ترکی، روسی و فارسیسخن گفتهاند[۱۵۴]؛ چنان که امیرمؤمنان(ع) به شکایت گروهی نبطی زبان که از سنگینی خراج گلهمند بودند، با زبان خودشان پاسخ گفت[۱۵۵] و امام صادق(ع) در ملاقات با گروهی از ایرانیان، که با زبان عربی نا آشنا بودند، به فارسی فرمود: «هر که دِرَم اندوزد، جزایش دوزخ باشد»[۱۵۶]. در این باره، ابا صلت هروی از امام رضا(ع) روایت میکند: خداوند هیچ کس را بر گروهی حجت نمیکند، جز آنکه زبان آنان را به او میآموزد. آیا این سخن امیرمؤمنان(ع) را نشنیدهای که فرمود: «به ما فصل الخطاب دادهاند؟» آیا فصل الخطاب چیزی جز دانستن زبانها است؟[۱۵۷].[۱۵۸]
زبان حیوانات
در روایتی، امام علی(ع) با سلیمان پیامبر، که به فرموده قرآن،زبان پرندگان را میدانست[۱۵۹]، همنوا میگردد و میفرماید: «ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند»[۱۶۰]. و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز در بر میگیرد[۱۶۱].[۱۶۲]
چگونگی آگاهی معصومان از امور غیبی
از موضوعات مربوط به علم غیب که اندیشهمندانی بسیار را به خود مشغول کرده و رازش برای بسیاری کسان همچنان پوشیده مانده است، مطلق یا مشروط بودن - و به تعبیر دیگر، فعلی یا ارادی بودن[۱۶۳] - این گونه آگاهی است[۱۶۴]؛ یعنی این که آیا پیامبران و امامان همواره همه چیز را میدانند و تنها تفاوت دانش آنان با علم خداوندی در این است که یکی ذاتی و ازلی است و دیگری غیر ذاتی و زمانمند[۱۶۵]؟ یا علوم غیبی معصومان وابسته به خواست و اراده آنان و مصلحت الهی است و گاه ممکن است خداوند پدیدهای غیبی را از دیدگان آنان نیز پوشیده نگه دارد؟ این پرسش با پاسخهای گوناگونی روبهرو است که مهمتر آنها را از نظر میگذارنیم[۱۶۶].[۱۶۷]
مطلق و بدون شرط
چنان که اشاره شد، کسانی که از علم فعلی و مطلق معصومان جانبداری میکنند، بر این باورند که بندگان برگزیده الهی، همواره از همه امور مربوط به حال گذشته و آینده آگاهند و چیزی از رویدادهای جهان بر آنان پوشیده نمیماند[۱۶۸]. از نظر این گروه، احادیث فراوانی که بخشی از آنها گفته آمد، تنها بر اساس این دیدگاه معنایی روشن مییابند. این حقیقت، که امیرمؤمنان(ع) دارای علم الکتاب است و مطالب تورات و انجیل را بهخوبی میداند و از حوادث گذشته و آینده آگاه است و اسرار نهفته آدمیان را آشکار میسازد و با هر کس به زبان خودش سخن میگوید و حتی معنای نغمه پرندگان و دیگر حیوانات را نیز در مییابد، معنایی جز این ندارد که هیچ راز ناگشودهای برای او باقی نمانده است. بر این اساس، مقصود روایاتی که آگاهی امام را وابسته به خواست او میدانند[۱۶۹]، نه این است که امام گاهی از اوقات نمیخواهد و در نتیجه نمیداند، بلکه این خواستن و دانستن همیشگی است[۱۷۰].[۱۷۱]
وابسته به مشیت و اراده
دیدگاه دیگر - که برخی آن را نظریه مشهور دانستهاند[۱۷۲] - آگاهی معصومان(ع) را از امور غیبی به خواست و اراده آنان پیوند میزند و به روایاتی از این دست تمسک میجوید: «إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»[۱۷۳]؛ «هر گاه امام بخواهد چیزی را بداند، خداوند به او میآموزد». «لَهُمْ عُلُومٌ لَا يَكَادُ يُعْلَمُ، وَ إِنْ أَرَادُوا عِلْمَ شَيْءٍ عَلِمُوا»[۱۷۴]. «آنان دارای علومیاند که برای ما شناخته نیست، و هرگاه بخواهند چیزی را بدانند فوراً از آن آگاه میشوند». بدینسان، میتوان دانش غیبی را به نامهای در بسته همانند دانست که برای آگاهی از محتوا، باید در نامه را گشود. ناگفته پیدا است که این خواستن و دانستن، وابسته به وجود مصلحت و گره خورده با حکمت است و چه بسا امام یا پیامبر نخواهد و در نتیجه نداند؛ اما همواره آن چه حجت پروردگار را از دیگران جدا میسازد و او را در جایگاهی برتر از همه مینشاند، این است که اگر او بخواهد از چیزی آگاه شود، میتواند.
گفتنی است که برخی از اندیشهمندان شیعه و سنی، به جای تغییر «اراده» واژههایی همچون «خطور» و «التفات» را به کار گرفتهاند[۱۷۵]؛ بدین معنا که معصومان برای رسیدن به آگاهی، به چیزی بیش از «توجه» نیازمند نیستند. همچنین گاه در این باره تعبیر «خواست و مشیت الهی»[۱۷۶] به کار میرود[۱۷۷] که تفاوتی چندان در مقصود به بار نمیآورد؛ زیرا پیامبران و امامان به مرتبهای رسیدهاند که خواست آنان با مشیت خداوند پیوند میخورد و جز آن چه او میخواهد، نمیخواهند: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ- فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ»[۱۷۸]؛ «خداوند دلهای امامان را جایگاه اراده خویش ساخته است؛ به گونهای که هر گاه خدا چیزی بخواهد، آنان نیز میخواهند». در برخی روایات، در این باره تعبیر «قبض و بسط» به کار رفته و چنین آمده است «يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ»[۱۷۹]؛ «آن گاه که بساط دانش گسترده میشود، میدانیم و هنگامی که بر چیده میشود، نمیدانیم».
افزون بر دلایل پیشین، دستهای از احادیث، که از افزایش تدریجی علوم معصومان سخن میگویند[۱۸۰]، میتوانند دلیل دیگری برای این دیدگاه به شمار آیند. همچنین، روایات مربوط به خاستگاه علوم غیبی، با این نظریه سازگارتر مینمایند. از سیره عملی پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) نیز میتوان شواهدی در این باره گرد آورد؛ چنان که از مجموع آن چه شیعه و سنی در ماجرای مشهور گم شدن شتر پیامبر روایت کردهاند، چنین به دست میآید که رسول خدا(ص) نخست از محل شتر اظهار بیاطلاعی کرد و بر این پای فشرده که دایره آگاهیهایش از آن چه خدا به وی خبر داده است، فراتر نمیرود: «لَا أَعْلَمُ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا مَا عَلَّمَنِيَ اللَّهُ». اما با اوجگیری طعنههای منافقان، که بیم آن میرفت در ایمان مردم سستی پدید آورد و ارتباط پیامبر(ص) را با جهان دیگر بیپایه قلمداد کند، فرشته الهی نازل شد و پیامبر(ص) را از جایگاه شتر آگاه ساخت[۱۸۱].
کسانی که از این دیدگاه جانبداری میکنند، از احادیثی که در بخش گسترة علم غیب آوردیم، تفسیری متفاوت با برداشت گروه اول ارائه میدهند و بر این باورند که برای مثال، آگاهی از حوادث گذشته و آینده - که در سخنان امیرمؤمنان(ع) بسیار آمده است - به معنای آن نیست که خبر همه این حوادث بالفعل نزد معصومان حاضر است[۱۸۲]؛ بلکه بدین معنا است که پیامبران و امامان میتوانند دیوار زمان و مکان را در نوردند و هر لحظه که اراده کنند، از گذشته و آینده آگاهی یابند. همچنین، اگر امیرمؤمنان(ع) خود را برخوردار از «علم المنایا و البلایا» میخواند، نه بدان معنا است که همواره سرنوشت تک تک کسانی که در شرق و غرب عالم میزیند، پیش چشمش نمودار است، بلکه به معنای آن است که این راز برایش ناگشودنی نیست و هرگاه بخواهد، میتواند از پیشامدهایی که برای هر کس رخ خواهد داد، آگاهی یابد.[۱۸۳]
بداء و رابطه آن با علمِ غیب
موضوع «بداء» در معارف اصیل مکتب اهل بیت(ع) دارای جایگاه ویژهای است و در روایات شأن و منزلتی بس بالا یافته است[۱۸۴]. بداء را در امور تکوینی همچون نسخ در امور تشریعی دانستهاند. بنابراین اصل، ممکن است آن چه بر اساس مصالحی خاص در لوح محو و اثبات آمده و خاستگاه دانش پیامبران و امامان است، به دلیل تغییر مصالح از طریق أعمالی چون دعا، صله رحم و صدقه، با دگرگونی روبهرو شود. بر این اساس، امام علی(ع) ضمن اشاره به آیهای که بیان کننده بداء است، علم خویش را به غیب مشروط به عدم بداء و تغییر در لوح محو و اثبات میداند و میفرماید: اگر آیهای در کتاب خدا نبود، شما را [به گونهای قطعی و تخلفناپذیر] از آن چه در گذشته روی داده است و آن چه در زمان حال روی میدهد و آن چه تا قیامت روی خواهد داد، خبر میدادم و آن آیهای است که میفرماید: ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾[۱۸۵].[۱۸۶].[۱۸۷]
علم غیب و میدان عمل
درباره چگونگی آگاهی معصومان(ع) از امور غیبی، هر یک از دو دیدگاه پیشین را که بپذیریم، با پرسشهایی از این دست روبهروییم[۱۸۸]: اگر برای مثال، امام علی(ع) قاتل خود را میشناخت و از زمان شهادت خویش آگاه بود، چرا دست به پیشگیری نزد و پیش از وقوع حادثه، به علاجش نپرداخت؟ اگر امیرمؤمنان(ع) از باطن هر کس آگاه بود و یا دست کم، میتوانست آگاهی یابد، چرا اجازه داد طلحه و زبیر به بهانه اعمال عمره از مدینه بیرون روند و زمینه و آشوب را فراهم سازند؟ چرا امام در داوری میان افراد، علم غیبی را ملاک عمل قرار نمیداد و بر اساس آن، حکم شرعی صادر نمیکرد و سرانجام، چرا این دانشهای غیبی را در سینه نگه میداشت و همگان را به رایگان از آنها برخوردار نمیساخت؟ پاسخ کلی و فراگیر به این پرسشها، آن است که پیامبران و امامان هر چند از راههای غیر عادی به دانشهایی بسیار دست مییافتند - یا بر اساس دیدگاه دیگر، همه چیز را میدانستند - در بهکارگیری آنها پیرو تکالیف الهی و مصلحتهای واقعی بودهاند و بر این اساس در بیشتر اوقات، تنها علوم بشری خود را ملاک عمل قرار میدادهاند. در جنگ صفین، هنگامی که ابوموسی اشعری روانه دومة الجندل میشد تا با عمرو بن عاص به مذاکره بپردازد و حکم خدا را درباره دو گروه درگیر در جنگ روشن سازد، امام علی(ع) در جمع یاران خویش فرمود: «گویی از هم اکنون میبینم که ابوموسی فریب خواهد خورد».
سپس در پاسخ به این پرسش که «پس چگونه او را از رفتن باز نمیداری؟» فرمود: «لَوْ عَمِلَ اللَّهُ فِي خَلْقِهِ بِعِلْمِهِ مَا احْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِالرُّسُلِ»[۱۸۹]؛ «اگر خداوند در میان بندگان بر اساس علم خود رفتار میکرد، دیگر پیامبران را برای هدایت آنان نمیفرستاد». یعنی خداوند اگر چه پیش از فرستادن پیامبران میداند چه کسانی به بانگ دلنواز انبیا گوش فرا میدهند و چه کسانی به نوای آخرت سوز شیاطین دل میسپارد، این علم خود را مبنای داوری قرار نمیدهد و با بعثت پیامبران، حجت را بر مردم تمام میسازد. سیره و شیوه اولیای الهی نیز در همین چارچوب میگنجد. به عبارت دیگر، مقتضای حکمت الهی آن است که مردم برای اعمالی که هنوز انجام ندادهاند، بازخواست نشوند؛ هر چند خداوند و اولیای برگزیدهاش پیشاپیش از آن چه روی خواهد داد، آگاهند.
وانگهی، اگر پیامبران و امامان، همواره علوم غیبی را تکیهگاه خویش سازند، نه تنها در رسیدن به اهداف والای خود کامیابتر نخواهند بود، بلکه این کار بر مشکلات آنان خواهد افزود. برای روشن شدن این سخن نکتههایی را از معارف اهل بیت(ع) بهویژه تعالیم امام علی(ع) باز میگوییم:
۱- پیشوایان معصوم(ع)، در فضایل انسانی سرآمد دیگرانند و اگر مردم را به صبر و پایداری میخوانند، خود، نمونه کامل آنند؛ چنان که امام علی(ع) میفرماید: «أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ: هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟! وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ» «آیا به همین خرسند باشم که مرا امیرمؤمنان خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نشوم و در سختیهای زندگی، نمونه آنان نگردم؟»[۱۹۰] پس، چنین نیست که امام یا پیامبر امداد غیبی را وسیلهای برای راحتی و آسایش خویش سازد و با بهرهگیری از دانشهای خدادادی، خود را از خطر برهاند؛ بلکه همواره همان را میپسندد که خواسته خداوند است؛ چنان که امام باقر(ع) میفرماید: آیا میپندارید که خداوند بندگانش را به پیروی از اولیای خود میخواند و سپس اخبار آسمانها و زمین را از آنان میپوشاند؟!... اگر امام علی و حسن و حسین(ع) برخاستند [و ناگواریهای فراوان دیدند] پیش از آن همه این رویدادها و از زبان رسول خدا(ص) شنیدند و... اگر از خدا میخواستند که این بلاها را دور گرداند و ستمگران زمان را از میان بردارد، چونان تسبیحی که بندش بگسلد [و دانههایش پراکنده گردد]، رشته حکومت ستمگران از هم میگسست[۱۹۱].
۲- جهان، صحنه آزمون الهی است[۱۹۲] و بر اساس حکمت خداوندی، آدمیان را از ورود در این عرصه، گریزی نیست، رهبران الهی نیز برای آن نیامدهاند که با اعمال معجزه آمیز پیروان خود را از گرفتاریها برهانند و به رفاه و آسایش دنیوی برسانند. از اینرو، امام علی(ع) اگر چه اسم اعظم را میداند و با بهکارگیری آن میتواند معاویه را در یک چشم برهم زدن از میان بردارد، به فرمان الهی از این کار چشم میپوشد[۱۹۳] و زمینه آزمایش مردمان را فراهم میسازد[۱۹۴]. راز گشایی از اسرار غیبی نیازمند بستری مناسب است. برخی از این اسرار چنان است که مردم تاب پذیرش آنها را ندارند؛ چنان که امام علی(ع) به سینه خود اشاره میکند و میفرماید: «در این جا دانشی است انباشته، اگر فراگیرانی برایش مییافتم»[۱۹۵]. در جایی دیگر میفرماید: چیزی میدانم که بر شما پوشیده است و گوشتان هرگز نشنیده است. اگر بگویم و بشنوید، به لرزه در میآیید؛ لرزیدن ریسمان در چاهی ته آن ناپدید[۱۹۶]. همچنین کسانی میتوانند محرم اسرار غیبی شوند که لب از گفتن فرو بندند و جز به فرمان حق نگشایند.
از اینرو، امام باقر(ع) میفرماید: «اگر زبانهای شما را قفلی بود، همه کس را از سود و زیانش آگاه میساختم»[۱۹۷]. و امام صادق(ع) سر شایستگی اصحاب امیرمؤمنان(ع) را برای برخورداری از «علم البلایا و المنایا» در این حقیقت نهفته میداند که آنان بر لبان خود مُهر نهاده بودند[۱۹۸]. نکتهای دیگر از سخنان امام علی(ع) ما را بدان رهنمون است، این است که رازگشایی از علوم غیبی، گاه میتواند برخی سست ایمانان را به گمراهی بکشاند و از راه میانه بیرون براند. از اینرو امیرمؤمنان(ع) میفرماید: به خدا، اگر خواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده و به کجا رود و سرانجام کارهای او چه بُوَد. توانم. لیکن ترسم که درباره من به راه غلو روید و مرا بر رسول خدا(ص) تفضیل نهید[۱۹۹].
پای فشاری فراوان امیرمؤمنان(ع) بر این حقیقت که دانش غیبی خود را از رسول خدا(ص) فرا گرفته، از همین رو است. اکنون با در نظر گرفتن آن چه گذشت، چگونگی عمل به علوم غیبی را در سه قلمرو امور شخصی، روابط اجتماعی و داوری و قضاوت از نظر میگذرانیم:
اعمال شخصی
از میان امور مربوط به زندگی شخصی معصومان(ع) بهتر است نمونهای را برگزینیم و با بررسی آن، تصویری از چگونگی عمل به دانشهای غیبی در قلمرو امور شخصی به دست آوردیم. چگونگی برخورد امام علی(ع) با موضوع شهادت خویش و خودداریاش از رفتار قهرآمیز با ابن ملجم مرادی - که از پیش او را میشناخت و از قصد و نیتش آگاه بود[۲۰۰] - از موضوعاتی است که اندیشهمندان مسلمان همواره بدان توجه کرده و دیدگاههایی گوناگون پدید آوردهاند. مشکلی که در این جا روی مینمایاند، این است که بر اساس احکام دین مبین اسلام، هیچ کس نمیتواند با دست خود، خویش را به هلاکت اندازد و از روی آگاهی و اختیار قدم در قربانگاه گذارد. بر این اساس، چگونه میتوان پذیرفت که امیرمؤمنان(ع)، با این که قاتل خود را میشناخته، قدمی برای حفظ جان خود بر نداشته است؟
در برابر این مشکل، برخی بزرگان راه چاره را در این دیدهاند که علم تفصیلی امام را انکار کنند؛ بدین معنا که هر چند امام علی(ع) به اجمال از شهادت خویش آگاه بوده، اما جزئیات و زمان دقیق آن را نمیدانسته است[۲۰۱]. گروهی دیگر، پاسخ را در این جستهاند که هر چند امام پیشاپیش از چگونگی شهادت خود و زمان دقیق آن آگاه بود، این دانش اندکی پیش از شهادت، از او گرفته شد تا بدین وسیله، آن چه خدا مقدر ساخته است، تحقق یابد[۲۰۲]. اما بررسی روایات ما را به حقیقتی فراتر از این میبرد و آن این است که همان خدایی که آدمیان را از به خطر انداختن جان خویش بر حذر داشته، اولیای خود را به استقبال از شهادت فراخوانده است[۲۰۳]. از اینرو امام علی(ع) در پاسخ به این درخواست که کس دیگری را به مسجد بفرستد و جان خود را از خطر برهاند، میفرماید: «لَا مَفَرَّ مِنَ الْأَجَلِ»[۲۰۴]؛ «از مرگ حتمی گریزی نیست»[۲۰۵]. همچنین، آن حضرت در پاسخ به کسانی که از او میخواستند پیش از وقوع جنایت، قاتل خود را کیفر دهد، فرمود: «چگونه قضای الهی را تغییر دهم؟»[۲۰۶].[۲۰۷]
رفتار اجتماعی
پیشوایان معصوم(ع) در روابط اجتماعی خود نیز در بسیاری موارد، علوم غیبی را نادیده گرفتهاند و بر اساس دانشهایی که از راه عادی به دست میآیند، رفتار کردهاند[۲۰۸]. برای نمونه، پیش از آغاز فتنه جمل، طلحه و زبیر نزد امام علی(ع) آمدند و از او اجازه رفتن به سفر عمره خواستند. امام در پاسخ فرمود: «وَ اللَّهِ مَا تُرِيدَانِ الْعُمْرَةَ وَ لَكِنَّكُمَا تُرِيدَانِ الْغُدْرَةَ»[۲۰۹]؛ «به خدا سوگند، قصد نیرنگ [و برافروختن جنگ] دارید، نه قصد عمره». با این حال، هنگامی که آن دو بر خواسته خود پای فشردند و قسم یاد کردند که جز عمره هوایی دیگر در سر ندارند، امام به آنان اجازه رفتن داد؛ امام در گفتوگو با ابن عباس همچنان بر این پای فشرد که آنان در پی فتنه و آشوبند و به عهد و پیمان و سوگندهایشان اعتمادی نیست. ابن عباس پرسید: «پس چرا به آنان اجازه رفتن دادی و به زندانشان نینداختی؟» امام فرمود: «آیا میخواهی من آغازگر ستم باشم و... پیش از جنایت، کیفر دهم؟ هرگز چنین نخواهم کرد»[۲۱۰]. أمیرمؤمنان(ع) بارها بر این تأکید میورزید که معاویه نمیمیرد تا آن گاه که حکومت بر همه مسلمانان را به جنگ آورد و از اینرو، گاه کسانی را که از مرگ معاویه خبر میدادند، دروغگو میخواند. اما این گاهی غیبی وظیفه امام را برای برخورد با معاویه و نبرد با او تغییر نمیداد و آن حضرت تمامی تلاش خود را برای سرنگونی معاویه به کار میگرفت.[۲۱۱]
داوری و قضاوت
دارندگان علوم غیبی برای داوری میان افراد، گاه علم خود را مبنای عمل قرار میدهند و بیاقامه شهود به قضاوت میپردازند[۲۱۲]. شیوه داوود پیامبر(ع) چنین بوده است و بر اساس روایات، روش امام مهدی(ع) نیز همین خواهد بود[۲۱۳]. امام علی(ع) نیز گاه این راه را در پیش گرفته و با تکیه بر علم خدادادی به برخی درگیریها پایان داده است. برای نمونه، نقل است که دو نفر بر سر ر اسبی به نزاع پرداخته، هر یک خود را مالک اسب میخواند. امام از آنان خواست ادعای خویش را با اقامه شهود اثبات کنند. اما نتوانستند شاهدی بیاورند. در این هنگام امیرمؤمنان(ع) بر اساس علم غیبی خود، اسب را به مالک اصلیاش داد و خطاب به شخص دیگر، که خود را به دروغ صاحب اسب میخواند، فرمود: «وَ اللَّهِ لَأَنَا أَعْلَمُ بِكَ مِنْكَ بِنَفْسِكَ»[۲۱۴]؛ «به خدا سوگند، دانش من درباره تو، از دانش خودت بیشتر است». با این همه، شیوه رایج برای داوری، تکیه بر بینه و سوگند بوده است؛ چنان که پیامبر اکرم(ص) میفرماید: من تنها بر اساس بینه و سوگند میان شما داوری میکنم [ناگزیر] برخی از شما در اقامه دلیل زیرک ترید، و بنابراین هر کس که [به دروغ شاهدی اقامه کند و بر اساس آن] پارهای از مال برادرش را به او دهم [نباید آن را بستاند؛ چراکه در این صورت] قطعهای از آتش را به او دادهام[۲۱۵]. گفتنی است که امام علی(ع) گاه شیوه سومی را بر میگزید که بر اساس آن، از یک سو حق را در کف صاحب اصلیاش مینهاد و از سوی دیگر نیازی به تکیه بر دانش غیبی نمیماند. ویژگی آشکار داوریهای امیرمؤمنان(ع) همین است که با بهرهگیری از تدابیری شگفت آمیز، راه دستیابی به عدالت را همواره ساخته و مدعیان دروغین را به تسلیم در برابر حق واداشته است[۲۱۶].[۲۱۷]
فرق امام و پیامبر
ممکن است کسی بگوید: بنابر اینکه امام نیز با عالم غیب ارتباط داشته باشد و بهوسیله الهام حقائقی را دریافت کند، پس بین پیغمبر و امام چه فرقی است؟ بعلاوه، در بعض روایات وارد شده که با مرگ پیغمیر وحی منقطع گشت. اینگونه روایات با سخنان گذشته سازگار نیست. مثلاً: علی(ع) فرمود: خدا پیغمبرش را در زمان انقطاع پیمبران و اختلاف مردم فرستاد، بوسیلة او رسالت تمام شد و وحی خاتمه یافت[۲۱۸].
حضرت علی(ع) فرمود: پدر و مادرم بفدایت یا رسول الله! بواسطه مرگ تو چیزی قطع شد که بواسطه مرگ دیگران قطع نشده بود؛ زیرا بمرگ تو نبوت و پیمبری و اخبار آسمانی منقطع گشت[۲۱۹]. در توضیح میگوئیم گرچه در روایات فراوان الهام و ارتباط با جهان غیب برای امامها اثبات شده لیکن در خود همان احادیث فرقهائی برای امام و پیغمبر بیان شده است. فرق اول: از اخبار استفاده میشود که امام تشریع کننده نیست. احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به او وحی نمیشود. بلکه احکام و قوانین دین بهطور کامل بر پیغمبر اکرم نازل شده و آن حضرت هم بعض آنها را که بوده در اختیار مسلمانان قرار داده اما همه آنها را بهطور کلی تعلیم علی بن أبیطالب(ع) نمود. حضرت علی هم تمام آنها را کتبی و شفاهی در اختیار امام بعد از خودش قرار داد. و به همین کیفیت از هر امامی به امام دیگر انتقال یافت تا اکنون که در اختیار امام دوازدهم(ع) میباشد. بنابراین، امامها اگر احکام حلال و حرام را میگفتند بنحو استقلال نبود بلکه در این موارد تابع و پیرو رسول اکرم بودند، مسائلی را بیان میکردند که بعنوان ارث بانان رسیده بود، یا از قرآن استفاده میشد.
لذا میفرمودند: ما گنجینه علوم نبوت هستیم. ما وارث علوم پیغمبر هستیم. علوم پیغمبر در کتاب یا کتابهائی نوشته شده در اختیار ما قرار گرفته است. ما از شأن نزول آیات و تفسیر و تأویل قرآن و ناسخ و منسوخ و عام و خاص آیات کاملاً اطلاع داریم. و میفرمودند: احادیث ما احادیث پدرانمان و احادیث پدران ما احادیث رسول خدا است و میفرمودند: ما اگر از پیش خودمان فتوا بدهیم از هلاک شدگان خواهیم بود، ما مطالبی را میگوئیم که از رسول خدا بما ارث رسیده است. فرق دوم- از احادیث استفاده میشود که گرچه بر امام نیز الهام میشود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن وحی و الهام آنها با وحی انبیا فرق دارد. پیغمبر رسماً با عالم غیب تماس میگیرد، فرشته وحی را مشاهده مینماید، ملکوت جهان هستی را رؤیت میکند لیکن ارتباط امام بچنین مرتبهای نیست. امام فرشته را مشاهده نمیکند. بلکه مطالب در دلش القا میشود، یا صدای فرشته وحی به گوشش میرسد. و بدینوسیله حقائق و واقعیات را درک میکند. وحی آنها نظیر وحی همنشین حضرت سلیمان و رفیق حضرت موسی و ذوالقرنین و مادر حضرت موسی بوده است.
فرق سوم- پیغمبران مستقیماً با جهان غیب تماس میگرفتند و حقائق را دریافت مینمودند، و در این باره، به تأیید و راهنمائی دیگران نیازی نداشتند. لیکن ائمه اطهار بتأیید و تقویت و راهنمائی پیمبر احتیاج داشتند. تأییدات معنوی و اشارات مرموز پیمبر بود که قلب امام را تابناک و برای افاضات و اشراقات پروردگار جهان آماده میکرد، و هزاران درِ علم را به رویش میگشود. پیمبر بود که سرچشمه علوم را با مام نشان میداد و چشم بصیرتش را روشن مینمود تا در هنگام احتیاج بدانجا مراجعه کند و کسب فیض نماید. هرچه به امام افاضه میشود از طریق پیغمبر است، حتی مطالب تازهای که بر امام القا میشود، اولاً بر پیغمبر عرضه میگردد، سپس به امام بعد از او تا نوبت به ولی مصر ارواحنا له الفدا برسد، بدین طریق است که امام کسب فیض میکند.[۲۲۰]
منابع
پانویس
- ↑ شیخ صدوق، علل الشرایع، ص۱۲۳.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۷۹.
- ↑ برگرفته از: امامت و خلافت، محمد بیابانی. دانشنامه امام علی(ع)، جلد سوم، نبوت و امامت.
- ↑ لسان العرب، ج۱۲، ص۴٠۴-۴٠٣.
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص٢١۴.
- ↑ شبر، سید عبد الله، حق الیقین، ص۹۰.
- ↑ ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾ «و از خداوند و فرستاده (او) پیروی کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره آل عمران، آیه ۱۳۲.
- ↑ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۲.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۱۲۳.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۷۹.
- ↑ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۲۳.
- ↑ بحار الانوار، ج۶٨، ص۳۹۰-۳۸۹.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸۰.
- ↑ شیخ صدوق، التوحید، ص۴٠٧.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸۱.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۱۹۹.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ج۱، ص١٨۴.
- ↑ شبهای پیشاور، ص۹۹۱، به نقل از مسند احمد بن حنبل.
- ↑ بررسی مسائل کلی امامت، ص۲۰۲، به نقل از مناقب خوارزمی، ص۲۳.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸۲.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۸۳.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۲۶۱، به نقل از بررسی مسائل کلی امامت، ص٢۶۵.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸۵.
- ↑ ینابیع المودة، ص۲۲.
- ↑ جامع احادیث، ج۱، ص٢۵.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۶٠. (به نقل از بررسی مسائل کلی امامت، ص٢۵۵).
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۶٠ به نقل امام محمد باقر(ع). (به نقل از بررسی مسائل کلی امامت، ص٢۵۵).
- ↑ «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۲۲۹. (به نقل از بررسی مسائل کلی امامت، ص٢۵۶).
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۲۰۲.
- ↑ بحار الانوار، ج٢۶، ص۵٧ (به نقل از بررسی مسائل کلی امامت، ص٢۶٧).
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص۱۰۱ همچنین، ر.ک: خطبه ۱۷۳، ص۱۷۹ و نامه ۷۴، ص٣۵٧؛ ابن حنبل، أحمد، المسند، ج۱، ص۱۸۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰، ص۱۱۸.
- ↑ ر.ک: تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۸؛ جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۸، ص۵٣.
- ↑ ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۸، ص۲۸۶-۲۸۵؛ حسینی تهرانی، محمد حسین، امامشناسی، ج۱۲، ص۲۱؛ غرویان، محسن و دیگران، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، ج۲، ص٢۵-٢۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، ص۱۰۳؛ نیز ر.ک: بحارالأنوار، ج۴، ص٨٢.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸۹.
- ↑ برگرفته از: حسن یوسفیان، علم غیب امام. دانشنامه امام علی(ع)، جلد سوم، نبوت و امامت.
- ↑ برخی از این امور قابل بازگشت به یکدیگرند، اما برای برجستهسازی بیشتر، آنها را جدا ساختهایم.
- ↑ «لَوْ كُشِفَ لِيَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً» (ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۱۷ و ر.ک: بحارالانوار، ج۴۶، ص١٣۵).
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
- ↑ ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱، ص۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۴، ص۵٣.
- ↑ «وَ حُمَّالِ الْغَيْبِ إِلَى رُسُلِكَ» (الصحیفة السجادیه، دعای سوم، ص۲۸).
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ١١۴.
- ↑ «آیا نمیدانند که خداوند راز آنها و سخنان زیرگوشی آنان را میداند و اینکه خداوند بسیار داننده نهانهاست؟!» سوره توبه، آیه ۷۸.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۱، ص۸۳، و خطبه ۱۹۲، ص۲۱۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص۱۰۰.
- ↑ ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۸، ص۲۸۸.
- ↑ «این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی میکنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمیدانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ١١۶، ص١١۶.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ٢١٣، ص٢۴۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸، ص۱۲۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸، ص۱۸۶.
- ↑ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج١٠، ص١۴.
- ↑ شرف الدین استر آبادی، علی، تأویل الآیات الظاهره، ج۲، ص۴٩٠.
- ↑ ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴٣٨؛ فیض کاشانی، ملامحسن، الوافی، ج۳، ص۵۴٣؛ حرعاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۴٩۵، ۴۶٠، ۴۵٧.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۲، ص۱۳۰.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۴.
- ↑ «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند * جز فرستادهای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶.
- ↑ «أَنَا ذَلِكَ الْمُرْتَضَى مِنَ الرَّسُولِ الَّذِي أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى غَيْبِهِ» (بحار الانوار، ج۴۲، ص۵۳. نیز ر.ک: طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص۵۹۳؛ ابن جمعه، عبد علی، تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۴۴۴).
- ↑ بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۲۹.
- ↑ طبرسی در مجمع البیان (ج ۳، ص۴٠٣ و ج۵، ص۳۱۳)، این سخن را از یکی از مفسران اهل سنت گزارش میکند. در همین باره، ر.ک: زمخشری، محمود، الکشاف، ج۴، ص۶٣٢.
- ↑ ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۸، ص٣٣۶-٣٢۵.
- ↑ ﴿وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ﴾ «و آنگاه که پیامبر به یکی از همسرانش سخنی را، نهانی گفت و چون او آن را (به همسر دیگر) خبر داد و خداوند پیامبر را از آن آگاه کرد وی بخشی از آن را (به همسران خود) گفت و در (گفتن) بخشی دیگر خودداری ورزید، پس هنگامی که (پیامبر) آن (همسر رازگشا) را از این (امر) باخبر ساخت (همسر) گفت: چه کسی تو را از این (رازگشایی من) آگاه کرد؟ (پیامبر) گفت: خداوند دانای آگاه مرا با خبر ساخت» سوره تحریم، آیه ۳.
- ↑ صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۱۷؛ ابن حجر عسقلانی، أحمد، الاصابه، ج۲، ص۴٠.
- ↑ برای آشنایی با روایاتی دیگر در این باره، ر.ک: خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۲، ص۴٩؛ حاکم نیشابوری، محمد المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص٢٢۴.
- ↑ ر.ک: علامه امینی، عبد الحسین، الغدیر، ج۵، ص۶٢-۶٠.
- ↑ طبرسی، أحمد، الاحتجاج، ج۱، ص۱۲۱؛ حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۴۴٧.
- ↑ ابن حسام الدین هندی، کنز العمال، ج۲، ص۴٧٩.
- ↑ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۱۲۷.
- ↑ «إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هَبَطَ بِهِ آدَمُ وَ جَمِيعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِيُّونَ إِلَى خَاتَمِ النَّبِيِّينَ فِي عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ». (شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۱، ص۲۳۲، نیز ر.ک: بحرانی، سید هشام، ینابیع المعاجز، ص١۵-١۴)
- ↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج٢۶، ص١٠٢.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ١۴۴، ص١۴٠.
- ↑ «فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ». (نهج البلاغه، خطبه ١۴٧، ص١۴۴ و خطبه ٢٣٩، ص٢۶٨)
- ↑ حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۱، ص۶٣١.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲، ص۹.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، ص١٠۶؛ نیز ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۲۱؛ بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۰۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص١۶۶؛ ابن کثیر، اسماعیل السیرة النبویه، ج۴، ص١۶؛ ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابه، ج٢، ص١۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ٢٣۵، ص٢۶۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ٢٢٢، ص٢۵۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص۲۲۳-۲۲۲.
- ↑ ابن عیاش، محمد، تفسیر العیاشی، ج۲، ص٣۶۵؛ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۸۰؛ ج٢۶، ص٧٣.
- ↑ بحارالانوار، ج٢۶، ص۴.
- ↑ برای نمونه ر.ک: صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۱۳۹؛ بحار الانوار، ج٢۶، ص٨۵-۶۶.
- ↑ بحارالانوار، ج٢۶، ص٧٩.
- ↑ شیخ مفید، محمد، الاختصاص، ص۳۲۹.
- ↑ برخی از روایات، روح را موجودی دانستهاند که برتر از جبرئیل و میکائیل است. ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص٢٧۴-٢٧٣.
- ↑ بحار الانوار، ج٢۶، ص۵.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۸.
- ↑ شیخ مفید، مصنفات الشیخ المفید (اوائل المقالات)، ج۴، ص۷۰؛ همو، تصحیح الاعتقاد، ص۱۰۰.
- ↑ ر.ک: ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴾ «و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم پس بنگر که چه میبینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
- ↑ ر.ک: ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا﴾ «خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.
- ↑ راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۶٢؛ ج۱، ص٢٣٣.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۹.
- ↑ ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص٢۵٨-٢۵٧.
- ↑ در برخی از نقلها، این جملات نیز بر پاسخ امام افزوده شده است: «به خدا قسم، من شمار موهایت را میدانم، اما اگر بگویم، تو چگونه میتوانی به درستی گفتارم پی ببری؟» (ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص١۴)
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص٢٨۶.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۹۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۴٠، ص٢۴٢.
- ↑ «بیگمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست» سوره لقمان، آیه ۳۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸، ص۱۲۷.
- ↑ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴١٨، ۴١٣.
- ↑ شیخ صدوق، محمد، علل الشرایع، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حجر مکی، احمد، الصواعق المحرقه، ص۱٣۴؛ نیز ر.ک: ابن حنبل، أحمد، المسند، ج۱، ص۲۱۹، ح۸۰۲.
- ↑ ر.ک: ابن حسام الدین هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۹۷.
- ↑ سنن الترمذی، ج۵، ص۶٣٧، ح۲۷۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱؛ همچنین ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۲۱۰.
- ↑ بحار الانوار، ج٢۶، ص۳۰؛ بحرانی، سید هاشم، ینابیع المعاجز، ص١۴٧.
- ↑ برای آشنایی با تفاسیر دیگری از این حدیث، ر.ک: مصنفات الشیخ المفید (الفصول المختاره)، ج۲. ص١٠٧-١٠۶.
- ↑ بحار الانوار، ج٢۶، ص١٧٩.
- ↑ ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص٢۶۴؛ فیض کاشانی، ملامحسن الوافی، ج۳، ص۶٠٧؛ شیخ مفید، الامالی، ص۲۳؛ و بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۸ و ۳۰۷.
- ↑ ر.ک: الکافی، ج۱، ص۲۴۲-۲۳۸؛ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص١۶١-١۴٢؛ ریشهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب والسنه، ص٢٢۵-٢١۵.
- ↑ الکافی، ج۱، ص٢۴٠؛ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص١۵٧.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۰.
- ↑ ر.ک: بحار الانوار، ج۲، ص۲۸۶ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، و ج٩۶، ص۳١٨.
- ↑ «فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ». (الکافی ج۱، ص٢۴٠)
- ↑ «إِنَّ رَبِّي وَهَبَ لِي قَلْباً عَقُولًا وَ لِسَاناً سَؤُلًا». (خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰، و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸)
- ↑ ابو نعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ١۵٨، ص١۵٩.
- ↑ برخی از دانشمندان، چون سید مرتضی (متوفای ۴٣۶) و شیخ طوسی (۴۶٠-۳٨۵ق) آگاهی امام را به بیش از این امور لازم نمیدانند. (ر.ک: سید مرتضی، علی، الشافی فی الامامه، ج۲، ص۲۶؛ شیخ طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۱، ص٢۵٢)
- ↑ ر.ک: قاری، ملاعلی، شرح الشفاء، ج۲، ص۲۰۹.
- ↑ ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۴، ص۵٠۶، ٣۵۴، ۲۱۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۴-۲.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۲.
- ↑ ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ «بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ ر.ک: ابن مغازلی، علی، مناقب علی بن ابی طالب، ص۳۱۴؛ قرطبی، محمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۵، ص٢٣۶؛ حاکم حسکانی، عبید الله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۱۰-۳۰۷.
- ↑ طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص٣۶٨؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۴٢٣؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص٢١۶.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۱۱، ص٣٨٧-٣٨۴.
- ↑ «دانشی از کتاب (آسمانی)» سوره نمل، آیه ۴۰.
- ↑ ر.ک: الکافی، ج۱، ص۲۵۷-۲۲۹؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص٣۶٧؛ ابن عبدالوهاب، حسین، عیون المعجزات، ص۳۹؛ بحرانی، سید هاشم، ینابیع المعاجز، ص۲۲-۱۳.
- ↑ بحار الانوار، ج٢۶، ص۱۷۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۷، ص۳۷؛ بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص٨۵، همو، ینابیع المعاجز، ص٣۴.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۳.
- ↑ ر.ک: حاکم حسکانی، عبید الله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۹-۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱؛ بخاری، اسماعیل، التاریخ الکبیر، ج۸، ص١۶۵.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس، ص۴۶٣، ۴٣٣، ٣٣٢؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۸، ۶۸؛ شیخ طوسی، محمد، الامالی، ص۵٢٣.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۴.
- ↑ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۱۲۷؛ بحرانی، سیبد هاشم، ینابیع المعاجز، ص۳۷؛ بحار الانوار، ج٢۶، ص۱۱۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص۱۸۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۵٩، ص۴٨.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۴ و ۳.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۷-١٩۶، نیز ر.ک: صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۲۰۱.
- ↑ «إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ عُلِّمْنَا عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْأَنْسَابِ». (صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص٢۶٨)
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٨۴؛ مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، ج۶، ص۶٧؛ شیخ طوسی،محمد، اختیار معرفة الرجال، ص٧۶.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۶.
- ↑ مصنفات الشیخ المفید (اوائل المقالات)، ج۴، ص۶٧.
- ↑ حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۴۶٠.
- ↑ حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۴۶١؛ ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٣٨؛ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۸۹-۸۷.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۷.
- ↑ ر.ک: صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص٣٣٣-۳۴۰؛ ریشهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب والسنه، ص۱۹۹-۲۰۲.
- ↑ ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۲؛ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص٣٣۵.
- ↑ رواندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، ج۲، ص۷۵۳؛ بحارالانوار، ج۴٧، ص١١٩.
- ↑ شیخ صدوق، محمد، عیون اخبار الرضا، ص۶۵١-۶۵٠.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۷.
- ↑ ﴿وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ﴾ «و سلیمان از داوود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموختهاند و از همه چیز (بهرهای) بخشیدهاند؛ بیگمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.
- ↑ ریشهری، محمد، أهل البیت فی الکتاب والسنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه.
- ↑ ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱؛ صفار قمی، بصائر الدرجات، ص٣۴۴، ٣۴٣، ٣۵٣، ۳۴۷.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۸.
- ↑ برخی از اندیشهمندان در این باره تعبیر «علم حضوری و حصولی» را به کار گرفتهاند (برخی نمونه، ر.ک: لواسانی، میرزا حسن، نورالافهام، ج۲، ص٣٠۶) ولی با توجه به معنای خاصی که این دو واژه در فلسفه دارند، بهتر است از بهکارگیری آن در اینجا خودداری ورزیم.
- ↑ برخی از بزرگان برآنند که به دلیل اختلاف روایات، باید از کنجکاوری در این باره بپرهیزیم و دانش آن را به خود معصومان واگذار کنیم. (ر.ک: انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول، ج۱، ص٣٧۴؛ خراسانی، محمد کاظم، کفایة الاصول، ج۱، ص٢٧۴، حاشیه مشکینی)
- ↑ ر.ک: مظفر، محمدحسین، علم امام، ص۲۸؛ نجفی لاری، عبدالحسین، المعارف السلمانیه فی کیفیه علم الامام و کمیته، ص۲۹.
- ↑ علم غیب معصومان(ع) از نظر کمیت و گستره، ممکن است همه امور یا برخی از آنها را در برگیرد و به لحاظ کیفیت نیز میتواند فعلی یا ارادی باش و در هر صورت، آگاهی از اشیا یا اجمالی است یا تفضیلی. همچنین خاستگاه این دانش میتواند «لوح محفوظ» یا «لوح محو و اثبات» باشد که یکی تغییرناپذیر و دیگری تغییرپذیر است. از ضرب این اقسام چندگانه در یکدیگر - که میتوان اقسام دیگری را نیز بر آن افزود - احتمالات گوناگونی پدید میآید که از ذکر آنها در میگذریم و به یادآوری این نکته بسنده میکنیم که تقریباً همه کسانی که علم غیب را فعلی میدانند. گستره آن را نیز به همه امور عالم میکشانند، هر چند به لحاظ نظری، تلازمی میان این دو نیست.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۸.
- ↑ برای آشنایی با دلایل عقلی و نقلی این دیدگاه. ر.ک: مظفر، محمد حسین، علم امام، ص۷۸-۷۹؛ نجفی لاری، عبد الحسین، المعارف السلمانیه، ص١٣٧-۵٧.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۵۸.
- ↑ مظفر، محمد حسین، علم امام، ص۷۸-۷۹.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۹.
- ↑ ر.ک: لواسانی، میرزا حسن، نور الافهام، ج۲، ص٣٠۶.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۵۸ و ر.ک: صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۳۱۵؛ بحار الانوار، ج٢۶، ص۵۶؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۴۴-۴٣.
- ↑ لواسانی، میرزا حسن، نور الافهام، ج۲، ص٣٠۶.
- ↑ ر.ک: انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول، ج۱، ص٣٧۴؛ عبدالخالق، عبدالغنی، حجیة السنه، ص١۴۴.
- ↑ این تعبیر با روایت «يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ» سازگاری بیشتری دارد و از آیه شریفه ﴿وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ﴾ [«و اگر میخواستیم آنان را به تو نشان میدادیم آنگاه آنان را به چهره میشناختی» سوره محمد، آیه ۳۰] نیز قابل استفاده است.
- ↑ ر.ک: مصنفات الشیخ المفید (اوائل المقالات)، ج۴، ص۶۶؛ مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص٢۵٠.
- ↑ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۴٠٩؛ بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۲۷.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۵۶؛ شیخ صدوق، محمد، الخصال، ص۵۲۸، ابواب الثلاثین، ح۳.
- ↑ ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص٢۵۵-٢۵٣؛ ریشهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب والسنه، ص۲۳۲-۲۳۰.
- ↑ ر.ک: راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۳۱-۳۰؛ بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۰۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص١۶۶؛ ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابه، ج۲، ص١۴۶.
- ↑ از اینرو، بسیاری از اندیشهمندان شیعه بر یان نکته تأکید ورزیدهاند که پیشوایان معصوم(ع) از «برخی» حوادث آینده و گذشته (نه همه آنها) آگاه بوده و از درون «بعضی» افراد خبر داشتهاند. برای نمونه، ر.ک: مصنفات الشیخ المفید، ج۴ (أوائل المقالات)، ص۶٧؛ ج۶ (المسائل العکبریه)، ص۷۰؛ ابن شهر آشوب، محمد، متشابهات القرآن و مختلفه، ج۱، ص۲۱۱؛ علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۵، ص۵٩.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۰۹.
- ↑ ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص١۴٩-١۴۶.
- ↑ «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک میکند و (یا در آن) مینویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
- ↑ شیخ صدوق، محمد، التوحید، ص۳۰۵؛ شیخ مفید، محمد، الاختصاص، ص۲۳۵؛ طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص۶١٠.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۱۲.
- ↑ گفتنی است کسانی که آگاهی معصومان(ع) را وابسته به اراده آنان میدانند، میتوانند برای پاسخگویی به برخی از این پرسشها، بر این نکته تأکید ورزند که چه بسا امام و پیامبر در این موارد در غیب را به روی خود نگشوده و مصلحت را در آن دیده است که به دانشهای عادی خود بسنده کند. با این حال، این گروه نیز با پرسشی از این دست روبهرو است که در آنجا که معصومان اراده خود را به کار میگیرند و پردههای غیب را از برابر دیده گان خود کنار میزنند، از این علوم غیر عادی چگونه در میدان عمل بهره میبرند.
- ↑ ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۹۸؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۱۰.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۵.
- ↑ بحارالانوار، ج٢۶، ص١۵٠-١۴٩. نیز ر.ک: راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائج، ج۲، ص۸۷۰.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ١٩٢، ۱۸۳، ١۴۴، و نامه ۵۵.
- ↑ حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۵٣٠.
- ↑ «لَوْ أُذِنَ لِي فِي إِهْلَاكِهِ لَمَا تَأَخَّرَ لَكِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَمْتَحِنُ خَلْقَهُ بِمَا شَاءَ» (بحرانی، سید هاشم، ینابیع المعاجز، ص٣۴)
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ١۴٧، ص۳۸۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۵، ص۱۳.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص٢۶۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۵؛ فیض کاشانی، ملامحسن، الوافی، ج۳، ص۶١٢؛ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص٢۶١؛ حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۳۹۹.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص۱۸۱.
- ↑ ر.ک: صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۸۸؛ شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۱، ص۱۷-۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص٣۴؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص٢۶١؛ ابن حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۹۵، ۱۹۱.
- ↑ مصنفات الشیخ المفید (المسائل العکبریه)، ج۶، ص۷۰؛ ابن شهر آشوب، محمد، متشابهات القرآن و مختلفه، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ الریشهری، محمد، موسوعه الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج٧، ص٢۴٣.
- ↑ شیخ مفید این پاسخ را در کنار پاسخ اول آورده است. (ر.ک: مصنفات الشیخ المفید، ج۶، ص٧٠)
- ↑ شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۱، ص١۶؛ حرعاملی، محمد، اثبات الهداه، ج۲، ص۴۵٢.
- ↑ سخن در این نیست که دارنده علوم غیبی همواره به علل و اسباب مادی بیاعتنا است و خود را به طوفان حوادث میسپرد، بلکه منظور این است که هرگاه خداوند شهادت را برای اولیای خود برگزیند، آنان نیز ندای تسلیم به رضای الهی سر میدهند. به تعبیر یکی از اندیشهمندان «کمال تسلیم و رضا آن است که علم باطنی آنان هیچ تأثیری در اعضا و جوارح ظاهری آنها نکند. و مانند یک بشر عادی در امور خود و دیگران سیر کنند؛ مگر در وقتی که مأذون باشند و مصلحت الهی اقتضا کند». (ر.ک: نمازی شاهرودی، علی، اثبات ولایت، ص۵٣)
- ↑ ابن عبدالوهاب، حسین، عیون العمعجزات، ص۴٩.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۱۶.
- ↑ ر.ک: نمازی شاهرودی، علی، اثبات ولایت، ص۴٧-۵٣.
- ↑ مصنفات الشیخ المفید (الجمل)، ج۱، ص١۶۶، نیز ر.ک: طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص۳۷۳؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۷؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۲.
- ↑ مصنفات الشیخ المفید (الجمل)، ج۱، ص١۶٧.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۱۷.
- ↑ ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص٩۵.
- ↑ ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۹۸-۳۹۷؛ فیض کاشانی، ملامحسن، الوافی، ج۳، ص۶۵٠-۶۴٨.
- ↑ حر عاملی، محمد، اثبات الهداه، ج۲، ص۴٣٧.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۷، ص۴١۴؛ حر عاملی، محمد، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۳۲.
- ↑ ر.ک: هاشمی خویی، حبیب الله، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۱۲۲-۱۲۱.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۱۸.
- ↑ «قَالَ عَلِيٌّ(ع): أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْيَ»؛ نهج البلاغه، ج۲، ص۲۲.
- ↑ «قَالَ عَلِيٌّ(ع): بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۰.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱۱۹.