ویژگی امام در نهج البلاغه

مقدمه

امام علی(ع) درباره عصمت می‌فرماید: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ وَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ»[۱]. «اطاعت به طور مطلق فقط از خدای تعالی و رسول او والیان امر واجب است، و اطاعت صاحبان امر به آن جهت واجب شده است که آنان معصوم و پاکیزه‌اند و به گناه امر نمی‌کنند». با توجه به معنای امام و نیز نقش امام در اعتقادات شیعی که در مباحث قبلی طرح شد. مشخص می‌شود که اساساً امام، میزان و ملاک اعمال و تنها شبانی است که راه را می‌نمایاند و امین خدا، حجت او در زمین، اساس اسلام، اسوه و الگوی امت، مبین احکام اسلام؛ رهبر جامعه اسلامی و جلوگیرنده بدعت و انحراف در دین می‌باشد. طبیعتاً یک چنین شخصی بایستی دارای صفات بارزی باشد تا بتوان انسان و سرنوشت امت اسلامی را در اختیار او قرار داد. ما در این قسمت بدو صفت بارز و پراهمیت اشاره خواهیم داشت[۲].

عصمت

یکی از ویژگی‌های مهم ائمه اطهار(ع) عصمت آنان می‌باشد. درباره تعریف عصمت و ضرورت وجود و کیفیت آن در کتاب نبوت در نهج البلاغه از نگارنده به تفصیل بحث شده است و در اینجا به‌طور مختصر شرح می‌دهیم.

معنای عصمت

عصمت در لغت، به معنای حفظ و منع است. عصمه، یعصمه عصماً، یعنی او را منع و حفظ کرد، و اعتصمتُ بالله، یعنی به لطف خدا از معصیت امتناع کردم[۳]. شیخ مفید در معنای اصطلاحی عصمت می‌نویسد: عصمت درباره حجت‌های الهی توفیق و لطف است و اینکه خودشان را به وسیله آن از گناهان و خطا در دین الهی حفظ کنند[۴].

برخی گفته‌اند: عصمت عبارت از قوه چیره نشدنی عقل با وجود قدرت بر همه معاصی مانند امکان خطا است، و عصمت به معنای اجبار خدای تعالی بر معصیت نیست؛ بلکه خداوند به شخص لطف می‌کند تا با وجود آن لطف، معصیت را به اختیار ترک کند؛ با اینکه بر انجام دادن آن قدرت دارد[۵].

در روایات اهل‌بیت(ع) نیز عصمت به همین معنا به کار رفته است. امام صادق(ع) می‌فرماید: معصوم کسی است که خودش را به وسیله خدای تعالی از همه گناهان حفظ کند. خداوند می‌فرماید: «هر کس به حفظ الهی بپیوندد، به یقین به راه راست هدایت شده است»[۶].[۷]

امام رضا(ع) می‌فرماید: امام، معصوم و مؤید و موفق و مورد تسدید الهی است که از خطاها و لغزش‌ها و انحراف در امان می‌ماند[۸].[۹]

ادله لزوم عصمت امام

  1. لزوم اطاعت به طور مطلق: پیروی از امام به طور مطلق واجب و اطاعت از امام در حقیقت اطاعت از رسول و اطاعت از خدای متعال است و مخالفت با او مخالفت با رسول و خدای سبحان به شمار می‌رود. با پذیرش این مطلب، چاره‌ای نیست جز این که به عصمت امام معتقد و ملتزم باشیم؛ زیرا اگر از امام، خطا و گناه سر زند یا امکان گناه و خطا در او باشد، اطاعت او به طور مطلق واجب نخواهد بود؛ زیرا در این صورت ممکن است دانسته یا نادانسته از او امری بر خلاف دستورهای الهی صادر شود یا از چیزی که خداوند امر فرمود، نهی کند، و لازمه این امر آن است که خداوند از طرفی به چیزی امر کند، و در همان حال از آن نهی نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره می‌فرماید: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ وَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ»[۱۰]؛ «اطاعت [به طور مطلق] فقط از خدای تعالی و رسول او والیان امر واجب است، و اطاعت صاحبان امر، به آن جهت واجب شده که آنان معصوم و پاکیزه‌اند و به گناه امر نمی‌کنند».
  2. حجت بودن امام: دلیل دیگر عصمت امام، حجت بودن او بر خلق است. چنان که گفته شد امام باید در تمام ابعاد، حجت خلق باشد. نه تنها قول و فعل امام، بلکه تقریر او نیز از حجت‌ها و ادله احکام فرعی مسلمانان است. حال اگر گناه و خطا و لغزش و انحراف در او راه داشته باشد و او نیز مانند دیگر آفریدگان از معصیت و زشتی محفوظ نباشد، دیگر چگونه می‌توان قول و فعل و تقریر او را بر خلق حجت دانست. پس حجت بودن امام با عدم عصمت او تنافی روشن دارد.
  3. نفی امامت ستم‌گر: دلیل دیگری که عصمت امام را اثبات می‌کند، کلام خدای سبحان است که خطاب به حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[۱۱]. امام رضا(ع) در تفسیر این آیه می‌فرمود: «این آیه، امامت هر ستم‌گری را تا قیامت باطل کرده و امامت فقط در برگزیدگان قرار گرفته است»[۱۲]. با توجه به این که مفهوم «ستم» مطلق است، هر نوع ستمی، از شرک گرفته که ظلمی نابخشودنی است تا ستم‌های کوچک و ساده - را در بر می‌گیرد. پس با نظر به آیه خداوند کسی را به این مقام ارجمند برمی‌گزیند که هیچ‌گونه ستمی در طول دوران حیاتش از او سر نزده باشد، و این امر به روشنی عصمت امام را اثبات می‌کند. البته باید دانست که این دلیل، عصمت امام از نسیان، سهو و غفلت را اثبات نمی‌کند؛ چون این امور ستم به شمار نمی‌روند تا با نفی ظلم، اینها نیز نفی شوند[۱۳].

علم امام

دومین و ویژگی مهم ائمه اطهار(ع) علم الهی آنان می‌باشد. ائمه اطهار نیز مانند انبیاء الهی وظیفه هدایت انسان را بر عهده دارند و از آنجائی که لازمه هدایت کردن و حرکت دادن مردم در مسیر صحیح علم کامل و تمام به مقصد و هدف حرکت و همچنین مسیر حرکت می‌باشد پس لازم است که ائمه اطهار(ع) بعنوان قافله سالار کاروان بشریت به‌خوبی نسبت به مسائل مربوط به چنین حرکتی علم داشته باشند و از آنجائیکه ایشان از خود حرفی نزده بلکه فرامین الهی را به مردم ابلاغ می‌نمایند پس لازم است که با مبدأ اعلی هستی یک نحو ارتباطی داشته باشند که از آن طریق فرامین الهی را دریافت داشته و به‌وسیله آنها مردم را در مسیر حق هدایت نمایند.

ائمه(ع) آنچنان که گفتیم دارای علمی برتر از علوم عادی بشری می‌باشند. این علم الهی برای آنان به طرق مختلفی حاصل می‌شود. که به ذکر آن می‌پردازیم:

  1. استفاده از علوم نبوت: در طول مدت زندگانی رسول اکرم(ص) به شهادت تاریخ امیرالمؤمنین علی(ع) همیشه به همراه آن حضرت بوده است. حضرت علی(ع) از جانب رسول اکرم(ص) مامور بود آنچه را از حضرت می‌شنید ضبط کرده و برای امامان بعد از خودش بگذارد. خود حضرت امیر(ع) در این باره می‌فرمایند: رسول خدا بمن فرمود: یا علی هر چه را برایت املا می‌کنم بنویس. عرض کردم: یا رسول الله آیا می‌ترسی فراموش کنم؟ فرمود: نه زیرا از خدا خواسته‌ام که تو را حافظ قرار دهد. لیکن برای شریکان خود یعنی امامان از اولادت بنویس[۱۴].
  2. استفاده از قرآن: یکی دیگر از راه‌هایی که مورد استفاده ائمه اطهار(ع) بود و بدان‌وسیله کسب علم می‌کردند و مسائل و احکام را استنباط می‌نمودند استفاده از قرآن شریف می‌باشد؛ زیرا منشأ و سرچشمه تمام احکام و معارف دین قرآن کریم است لیکن همه کس نمی‌تواند به عمق و باطن آن کتاب آسمانی برسد و حقایق علمی را از آن استخراج نماید، بخصوص که از معصومین(ع) نقل است که قرآن بطونی دارد و بطون آن بطونی دارد تا هفتاد بطن.
  3. ارتباط با عالم غیب: علم ائمه(ع) منحصر بدو قسم مذکور نیست بلکه راه دیگری نیز دارند، راه سوم عبارت است از ارتباط با عالم غیب، بواسطۀ ارتباط با جهان غیب و الهام نیز علومی به ائمه افاضه می‌شود. که افضل علوم آنان از این راه به‌دست می‌آید[۱۵].

علم غیب

«غَیب» در زبان عرب به معنای چیز ناپیدا و نهانی است و در برابر «شهادت» به کار می‌رود. غیب و مشتقاتش در برابر واژه «حضور» نیز به کار می‌روند.

قرآن کریم و روایات معصومین(ع) هر چند در معنای اصلی واژه غیب تغییری نداده‌اند، آن را در موارد گوناگون به کار گرفته‌اند که برخی از آنها را با محور قرار دادن سخنان امام علی(ع) از نظر می‌گذرانیم:

  1. حقایق دست نایافتنی: برخی پدیده‌های غیبی، هیچ گاه پشت پرده برون نمی‌افتند و نه تنها حس و تجربه بلکه عقل و کشف و شهود نیز از راه یابی به قلمرو آنها ناتوان است. در این جاست که به حق باید گفت: ذات و حقیقت خداوند از این گونه غیب‌های دست نایافتنی است که فرزانگان جهان درباره آن نمی‌اندیشند و می‌دانند که آن را نتیجه‌ای نیست. از این‌رو، امام علی(ع) بر ناتوانی آدمی از شناخت کنه ذات خداوند تأکید می‌ورزد و می‌فرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ، فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً، وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً. فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ، وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ. هُوَ الْقَادِرُ الَّذِي إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِكَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ، وَ حَاوَلَ الْفِكْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ يَقَعَ عَلَيْهِ فِي عَمِيقَاتِ غُيُوبِ مَلَكُوتِهِ، وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَيْهِ لِتَجْرِيَ فِي كَيْفِيَّةِ صِفَاتِهِ، وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِي حَيْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ، رَدَعَهَا وَ هِيَ تَجُوبُ مَهَاوِيَ سُدَفِ الْغُيُوبِ، مُتَخَلِّصَةً إِلَيْهِ سُبْحَانَهُ فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لَا يُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ كُنْهُ مَعْرِفَتِهِ». «کسانی در علم دین استوارند که اعتراف به نادانی بی‌نیازشان کرده است تا نا اندیشیده پا در میان گذارند و فهم آن چه را در پس پرده‌های غیب نهان است، آسان انگارند... پس بدین بس کن! بزرگی خدای سبحان را با میزان خرد خود مَسَنج، تا از تباه شدگان مباشی. او توانایی است که اگر وهم ما چون تبر پران شود تا خود را به سر حد قدرت او رساند و اندیشه مبرا از وسوسه بکوشد تا سمند فکرت به ژرفای غیب ملکوتش براند و دل‌ها خود را در راه شناخت صفات او سرگشته و شیدا گرداند و باریک اندیشی خرد خواهد تا به صفات او نرسیده، ذات وی را داند، دست قدرت بازش گرداند؛ چه، خواهد پرده‌های تاریک غیب را درد، و راه به ساخت خدای بی‌عیب بَرد»[۱۶].
  2. امور فراتر از تجربه حسی: قرآن کریم در آیات آغازین سوره بقره، ایمان به غیب را از صفات برجسته پرهیزگاران می‌شمارد که مصداق روشن آن، ایمان به وجود خداوند متعال است[۱۷]؛ چنان که امیرمؤمنان(ع) در پاسخ به این پرسش که «آیا پروردگارت را دیده‌ای؟» فرمود: «من کسی نیستم که خدای نادیده را بپرستم». سپس فرمود: «چشم‌ها با مشاهده ظاهری او را نبینند بلکه ایمان به غیب، پیمانی قلبی است»[۱۸].
  3. پدیده‌های اخروی: آگاهی از زمان فرا رسیدن قیامت، در انحصار خداوند است و از غیب‌هایی است که هیچگاه برای آدمیان آشکار نخواهد گشت[۱۹]. پدیده‌های دیگر اخروی نیز هر چند به خودی خود، غیبی و نهانی‌اند، در پرتو تعالیم پیامبران تا اندازه‌ای از پس پرده غیب به در آمده‌اند و تصویری - هر چند ناقص - از آنها فراهم گشته است. امام علی(ع) می‌فرماید: «وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ»، «هر چیز از دنیا، شنیدن آن بزرگ‌تر از دیدن آن است؛ و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگ‌تر از شنیدن آن است، پس [اکنون که دیدن نتوانید] به شنیدن بسنده کنید و از آن چه در غیب نهان است، خبری به دست آورید»[۲۰].
  4. راز نهانی: اسرار ناگفته آدمی یکی دیگر از امور نهانی است. امیرمؤمنان(ع) با پا فشردن بر اینکه خداوند از اندیشه‌ای نهفته در دل آگاهی دارد[۲۱]، می‌فرماید: «علم او درون پرده‌های غیب را شکافت و بر عقیده‌های نهفته و رازهای پنهان احاطه یافت»[۲۲].
  5. رویدادهای گذشته و آینده: آن چه در گذشته روی داده است، یا در آینده روی می‌دهد، هر چند در زمان خود به چنگ حس و تجربه می‌افتد، برای کسانی که در زمانی دیگر زندگی می‌کنند، از امور غیبی به شمار می‌رود[۲۳]. امام علی(ع) در خطبه‌ای که در آن، اوضاع نابسامانی کوفه را پیش می‌گوید و از تسلط حجاج بن یوسف ثقفی خبر می‌دهد، بر این آگاهی خدادادی، نام علم غیب می‌نهد و می‌فرماید: «وَ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ لَتَرَكْتُمْ أَمْوَالَكُمْ... أَمَا وَ اللَّهِ لَيُسَلَّطَنَّ عَلَيْكُمْ غُلَامُ ثَقِيفٍ الذَّيَّالُ الْمَيَّالُ يَأْكُلُ خَضِرَتَكُمْ، وَ يُذِيبُ شَحْمَتَكُمْ»؛ «اگر آن چه می‌دانم - و غیب آن بر شما پوشیده است - می‌دانستید به بیابان‌ها بیرون می‌شدید و بر کرده‌های خویش می‌گریستید به سر و سینه می‌زدید و مال‌های خود را بی‌نگهبان وا می‌گذاشتید و کسی را بر آن نمی‌گماشتید... به خدا، به زودی مردی از ثقیف بر شما چیره شود، سبک‌سر، گردنکش و ستم‌گر، که مالتان را ببرد و پوستتان را بدَرد»[۲۴].[۲۵]

علم غیب ذاتی، ویژه خدا

نزد امام علی(ع) آنکه در ذات خود آگاه از نهان‌هاست و این دانش را از دیگری فرا نگرفته است، کسی جز خدای تعالی نیست: «الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ»[۲۶]؛ «دانا است بی‌اندوختن و افزودن دانش، و نه دانشی فرا گرفته به کوشش»[۲۷].

معصومان و برخورداری از علوم غیبی

برخی از آیات به روشنی بر این حقیقت گواهی می‌دهند که هر چند علم غیب ذاتی ویژه خداوند است، اما او بندگان برگزیده‌اش را نیز از آن برخوردار می‌سازد، آیه‌ای است که می‌فرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[۲۸]. امام علی(ع) در برخی از روایات، خود را یکی از مصادیق ﴿مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ می‌شمارد[۲۹]. بر این اساس، در «زیارت جامعه»، امامان معصوم را با این جمله خطاب می‌کنیم: «وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ»[۳۰]؛ «خداوند شما را برای غیب خود پسندیده و برای رازش برگزیده است»[۳۱].

منابع

پانویس

  1. شیخ صدوق، علل الشرایع، ص۱۲۳.
  2. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۷۹.
  3. لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴-۴۰۳.
  4. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۲۱۴.
  5. شبر، سید عبدالله، حق الیقین، ص۹۰.
  6. آل عمران، آیه ۱۳۲.
  7. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۲.
  8. الکافی، ج۱، ص٢٠٣.
  9. بیابانی اسکوئی، محمد، مقاله «امامت و خلافت»، دانشنامه امام علی ج۳، ص۱۶۳.
  10. شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۲۳.
  11. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  12. الکافی، ج۱، ص۱۹۹.
  13. بیابانی اسکوئی، محمد، مقاله «امامت و خلافت»، دانشنامه امام علی ج۳، ص۱۶۴ ـ ۱۶۵.
  14. ینابیع المودة، ص۲۲.
  15. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص۸۵ ـ ۸۶.
  16. نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
  17. ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱، ص۴۶.
  18. بحار الانوار، ج۴، ص۵٣.
  19. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.
  20. نهج البلاغه، خطبه ١١۴.
  21. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۱، ص۸۳، و خطبه ۱۹۲، ص۲۱۰.
  22. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص۱۰۰.
  23. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۸، ص۲۸۸.
  24. نهج البلاغه، خطبه ١١۶، ص١١۶.
  25. یوسفیان، حسن، مقاله «علم غیب امام»، دانشنامه امام علی ج۳، ص ۳۳۷ ـ ۳۴۱.
  26. نهج البلاغه، خطبه ٢١٣، ص٢۴۵.
  27. یوسفیان، حسن، مقاله «علم غیب امام»، دانشنامه امام علی ج۳، ص ۳۴۲.
  28. «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶.
  29. «أَنَا ذَلِكَ الْمُرْتَضَى مِنَ الرَّسُولِ الَّذِي أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى غَيْبِهِ» (بحار الانوار، ج۴۲، ص۵۳. نیز ر.ک: طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص۵۹۳؛ ابن جمعه، عبد علی، تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۴۴۴).
  30. بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۲۹.
  31. یوسفیان، حسن، مقاله «علم غیب امام»، دانشنامه امام علی ج۳، ص۳۴۳ ـ ۳۴۶.