قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۳: خط ۵۳:
== [[قریش]] در زمان ظهور اسلام ==
== [[قریش]] در زمان ظهور اسلام ==
[[رسول خدا]] {{صل}} بیشترین آزارها را در دوران [[پیامبری]] خود، از [[قریش]] متحمل شد. [[قریش]] تا سال‌های پایانی [[زندگی]] [[رسول خدا]] {{صل}} پیوسته به [[مخالفت]] و [[جنگ]] با [[حضرت محمد]] {{صل}} پرداخت و هیچ گاه به [[پیروی]] از [[رسول خدا]] {{صل}} گردن ننهاد، مگر زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] [[مکه]] را [[فتح]] کرد و آنان مجبور به [[اطاعت از رسول خدا]] {{صل}} شدند. [[قریش]] این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در [[نفاق]] به سر می‌برد تا زمانی که پس از [[پیامبر]] {{صل}} زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفت‌ها را از [[خانواده]] [[رسول خدا]] {{صل}} شروع کرد. [[حضرت زهرا]] {{س}} و جناب [[محسن]] بن [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} اولین قربانیان این حادثه‌ها بودند. این [[کینه‌ها]] همیشه ادامه داشت و تمام [[ائمه]] {{ع}} بر اثر این مخالفت‌ها به [[شهادت]] رسیدند. [[بنی امیه]] و [[بنی العباس]] از [[خویشاوندان]] [[قریشی]] [[رسول خدا]] {{صل}} بودند که پس از [[رسول خدا]] [[خلافت]] را موروثی خویش کردند و جنایاتی را درباره [[بنی هاشم]] مرتکب شدند که گوش از شنیدن آن همه [[شقاوت]] عاجز است. [[شهادت امام حسین]] {{ع}} اوج این جنایات بود که در همیشه [[تاریخ]] جاودانه ماند<ref>ر.ک: [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۴۹۷.</ref>.
[[رسول خدا]] {{صل}} بیشترین آزارها را در دوران [[پیامبری]] خود، از [[قریش]] متحمل شد. [[قریش]] تا سال‌های پایانی [[زندگی]] [[رسول خدا]] {{صل}} پیوسته به [[مخالفت]] و [[جنگ]] با [[حضرت محمد]] {{صل}} پرداخت و هیچ گاه به [[پیروی]] از [[رسول خدا]] {{صل}} گردن ننهاد، مگر زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] [[مکه]] را [[فتح]] کرد و آنان مجبور به [[اطاعت از رسول خدا]] {{صل}} شدند. [[قریش]] این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در [[نفاق]] به سر می‌برد تا زمانی که پس از [[پیامبر]] {{صل}} زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفت‌ها را از [[خانواده]] [[رسول خدا]] {{صل}} شروع کرد. [[حضرت زهرا]] {{س}} و جناب [[محسن]] بن [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} اولین قربانیان این حادثه‌ها بودند. این [[کینه‌ها]] همیشه ادامه داشت و تمام [[ائمه]] {{ع}} بر اثر این مخالفت‌ها به [[شهادت]] رسیدند. [[بنی امیه]] و [[بنی العباس]] از [[خویشاوندان]] [[قریشی]] [[رسول خدا]] {{صل}} بودند که پس از [[رسول خدا]] [[خلافت]] را موروثی خویش کردند و جنایاتی را درباره [[بنی هاشم]] مرتکب شدند که گوش از شنیدن آن همه [[شقاوت]] عاجز است. [[شهادت امام حسین]] {{ع}} اوج این جنایات بود که در همیشه [[تاریخ]] جاودانه ماند<ref>ر.ک: [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۴۹۷.</ref>.
==[[حیات سیاسی]] [[قریش]] در دوران [[جاهلی]]==
===[[ریاست]] یافتن قریش بر [[مکه]]===
[[عمالقه]] نخستین ساکنان مکه بودند. سپس [[طایفه]] [[جرهم]] -که از [[یمن]] به [[حجاز]] [[مهاجرت]] کرده بودند،- در این [[سرزمین]] مقیم شدند. در [[روزگار]] اقامت آنان، اسماعیل و مادرش به مکه آمدند.<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۸.</ref> اسماعیل با طایفه جرهم وصلت کرد و همین که درگذشت، پسرش عهده دار امور [[کعبه]] شد. پس از او، کسانی از طایفه جرهم به تولیت کعبه رسیدند و این وضع تا سال ۲۰۷ میلادی استمرار داشت تا این که در این سال، [[طایفه خزاعه]] که از سرزمین [[سبا]] مهاجرت کرده بودند، بر طایفه جرهم غالب شدند و تا ۳۰۰ سال یعنی تا سال ۴۴۰ میلادی که طایفه قریش به ریاست [[قصی بن کلاب]] توانست کعبه را از کف [[خزاعه]] به در آورد همچنان در دست طایفه خزاعه بود.<ref>حسن ابراهیم، تاریخ سیاسی اسلام، ص۵۱</ref>-<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.</ref>قریش تا پیش از این به صورت پراکنده در اطراف مکه و [[کوه‌ها]] و شعاب اطراف آن به سر می‌بردند و در امور و [[سرپرستی]] مکه و [[بیت]] الله‌الحرام هیچ‌گونه دخالتی نداشتند تا اینکه قصی بن کلاب به مکه بازگشت.<ref>بنابر گزارش منابع، پس از در گذشت کلاب بن مره، فاطمه همسر وی با مردی به نام ربیعه بن حرام از تیره بنی عذره خزاعه ازدواج کرد. فاطمه در این زمان از کلاب دو پسر به نام‌های زهره و زید داشت. ربیعه بن حرام به همراه فاطمه و زید پسر شیرخوارش به ناحیه ای در شام رفتند و زهره پسر بزرگ‌تر کلاب در مکه باقی ماند. زید به دلیل دوری از مکه و قبیله خویش در میان بنی عذره به قصی ملقب شد و تا دوره جوانی در ناحیه سراع شام ماند، تا این که در جریان منازعه ای بین او و جوان قضاعی، قصی از نسب و وطن خویش آگاه شد و مصمم شد تا به مکه برگردد. بدین ترتیب قصی بن کلاب یا همان زید به مکه بازگشت. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.)</ref> قصی با حبی دختر حلیل بن حبشیه، -آخرین [[رئیس]] [[خزاعه]]-[[ازدواج]] کرد و بدین ترتیب به جایگاه و [[منزلت]] بالایی رسید. حبی دختر حبشیه برای [[قصی بن کلاب]] چهار پسر به نام‌های [[عبدمناف]]، [[عبدالدار]]، عبدالعزی و عبدقصی به [[دنیا]] آورد. حلیل قبل از مرگش، قصی را [[وصی]] خود قرار داد و کلیدهای [[کعبه]] را به قصی سپرد تا از این طریق [[سرپرستی]] امور کعبه به [[فرزندان]] دخترش انتقال یابد. برخی نیز گفته‌اند [[حلیل بن حبشیه]] سرپرستی [[مکه]] را به [[ابوغبشان سلیمان بن عمرو]] سپرد و قصی آن را به یک خیک شراب و یک شتر از ابوغیشان خرید.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۹</ref> در هر روی، قصی امور کعبه و مکه را به دست گرفت.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.</ref> اما [[قبیله خزاعه]] با قصی از در [[مخالفت]] در آمدند، حاضر به قبول [[زعامت]] وی بر مکه نشدند. از این‌رو قصی بن کلاب با [[قریش]] و [[بنی‌کنانه]] در این باره سخن گفت و از آنان یاری‌طلبید، آنها نیز پذیرفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> و با او [[بیعت]] کردند. سپس قصی، نامه‌ای به برادرش رزاح بن [[ربیعه]] نوشت و از او کمک خواست. با فراهم شدن مقدمات کار، ابتدا در [[موسم حج]]، قصی متعرض صوفه<ref>فرزندان غوث بن مرّ بن أدّ بن طابخه که قبیله‌ای از جرهم بودند.</ref> که عهده‌دار [[منصب]] [[اجازه]] حجاج (حرکت به [[عرفات]] و اجازه [[رمی]] جمرات و کوچ کردن از [[منا]]) بودند به [[جدال]] و کشمش پرداخت و خود را بدین کار از آنان شایسته‌تر دانست؛ کار به [[جنگ]] کشیده شد،<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۶؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷.</ref> قصی در این جنگ به [[پیروزی]] رسید؛ [[خزاعه]] و [[بنی‌بکر]] از این واقعه [[احساس]] خطر کردند و [[یقین]] کردند که قصی آنان را نیز همانند صوفه، از [[ولایت مکه]]، منع خواهد کرد. از این رو از قصی کناره گرفتند، اندکی بعد [[جنگی]] سخت بین‌شان درگرفت. دو طرف سرانجام به [[صلح]] تن در دادند و به [[حکمیت]] یعمر بن [[عوف]] از [[طایفه]] [[بکر]] [[رضایت]] دادند. یعمر، چنان [[داوری]] کرد که قصی برای [[خدمتگزاری]] [[کعبه]] و [[سرپرستی]] [[مکه]] از [[طایفه خزاعه]] برازنده‌تر است.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> بدین ترتیب مکه در [[اختیار]] قصی قرار گرفت و او [[ریاست]] کامل کعبه و [[بیت]] الله‌الحرام را به دست گرفت.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref> قصی پس از به‌دست گرفتن امور مکه، این [[شهر]] را به صورت ربع‌هایی(کوچه – محله) درآورد و [[قبایل]] [[قریش]] را که در اطراف و اکناف مکه پراکنده بودند، در آن گرد آورد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۰.</ref>-<ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref> به همین دلیل مجمع خوانده شد. با وجود این، همه تیره‌های قریش و [[بنی کنانه]] قصی را در آمدن به مکه [[همراهی]] نکردند. بنابراین آن دسته از قریش که در بطن (داخل) مکه اقامت گزیدند، قریش بطاح و آنهایی که در حاشیه و بالای کوه‌های اطراف مکه باقی ماندند، قریش [[ظواهر]] نامیده شدند.<ref>درباره این که کدام تیره‌ها بطاح و کدام یک جزء قریش ظواهر بودند در منابع اختلاف نظر وجود وجود دارد: ابن کلبی فرزندان حارث بن فهر و فرزندان تیم بن غالب بن فهر را جزء قریش ظواهر دانسته است. ابن سعد علاوه بر این سه بطن، بنی معیص بن عامر بن لؤی را نیز جزء قریش ظواهر به شمار می‌‌آورد و متذکر می‌‌شود که خاندان ابی عبیده جراح، که از بنی حارث بن فهر بودند، در دره مکه (بطحاء) ساکن بودند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸) یعقوبی می‌‌نویسد: تمام قریش در ابطح (همان بطحاء یا بطن اصلی مکه) مستقر بودند، به جزء بنی محارب، بنی حارث و بنی تیم بن غالب و بنی عامر بن لؤی که اینان در ظواهر مکه (اطراف مکه) ساکن بودند. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۰) برخی هم گفته‌اند قریش ظواهر شامل بنی معیص بن عامر بن لؤی، تیم الادرم بن غالب بن فهر، حارب و حارث بن فهر بوده‌اند. این دسته، در جاهلیت بر اهل حرم فخرفروشی می‌‌کردند که در برابر دشمن ایستادگی کرده و رنج دفاع از آنان را بر عهده داشته‌اند. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۴) اما قریش بطاح -که بازرگانان و سرمایه داران و ثروتمندان که به فعالیت‌های بازرگانی و تجارت اشتغال داشتند از همین گروه بودند- بر اساس آن چه که از محمد بن حبیب سکری روایت شده، عبارت بودند از: بنی عبدمناف بنی عبدالدار، بنی عبد بن قصی، بنی زهره بن کلاب، بنی تیم بن مره، بنی مخزوم بن یقظه بن مره، بنی سهم بن جمح و بنی عدی بن کعب. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۲)</ref>
قصی در راستای سامان بخشیدن به امور [[کعبه]] و [[مکه]] به اقدامات مهمی دست زد. او در مکه سنت‌هایی ایجاد کرد که بعدها برای [[مکیان]] تبدیل به [[سنن]] [[مقدس]] و خدشه ناپذیر گردید. قصی کعبه را از نو ساخت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱. ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۲۵</ref>و [[دارالندوه]] را در آنجا تشکیل داد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.</ref> و امور رفادة (مهمانداری از [[زائران]] [[کعبه]])، حجابة([[دربانی]] و [[کلیدداری]])، سدانة ([[خادمی]] و پرده‌داری)، [[لواء]] ([[پرچمداری]]) و سقایة را تأسیس کرد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref> و تا زمانی که زنده بود، خود، [[سرپرستی]] این [[مناصب]] را بر عهده داشت.<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.</ref> پس از [[مرگ]] قصی، [[پسران]] او [[عبدمناف]] و [[عبدالدار]] عهده دار مناصب [[مکه]] گردیدند. اما پس از مرگ عبدالدار و عبدمناف، میان پسران این دو [[اختلاف]] افتاد و [[فرزندان]] عبدمناف خود را در [[اداره امور]] مکه از فرزندان عبدالدار سزاوارتر دانستند. از این رو به دو گروه شدند و دستیابی به [[مطامع]] خود با یکدیگر هم [[پیمان]] شده، پیمان های«[[حلف الاحلاف]]» و «[[حلف]] المطیبین» را میان خود منعقد ساختند.<ref>مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۳-۴۵۴.</ref> پس از انعقاد این [[پیمان‌ها]]، طرفین در نهایت تن به [[صلح]] دادند که بر اساس آن قرار شد سقایت و [[قیادت]] و رفادت در دست [[بنی عبد مناف]] و [[حجابت]] و لوا در دست پسران عبدالدار باشد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۶.</ref>
عبدمناف از خود چندین پسر به یادگار گذاشت که هاشم، عبدشمس، مطلب، [[ابوعمرو]] و [[ابوعبید]] از جمله آنها بودند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۱.</ref> [[نوفل]] هم که از [[مادری]] به نام واقده متولد شد، دیگر فرزندعبدمناف به شمار می‌‌رفت. عبدمناف به هنگام مرگ، هاشم را [[جانشین]] خود قرار داد. نام اصلی هاشم، [[عمرو]] و کینه‌اش ابونضله بود هاشم به معنی شکستن و خردکردن است، و از آن رو که او اول کسی بود که در مکه برای قومش نان [[خرد]] کرد و آنان را [[اطعام]] کرد. هاشم [[لقب]] یافته بود.<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶</ref> مدتی بعد، [[امیه]] پسر عبدشمس به عموی خود هاشم [[حسادت]] ورزید و جهت [[اثبات حقانیت]] خود [[شکایت]] نزد [[کاهن]] [[خزاعی]] مقیم عسفاء برد.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۸.</ref> [[کاهن]] به [[حقانیت]] هاشم [[حکم]] داد و چون [[امیه]] شرط کرده بود که در صورت محکومیت، ۵ شتر به عموی خود بدهد و ۲۰ سال تمام از [[حجاز]] [[هجرت]] کند ناچار به شرط خود عمل کرده، شترها را داد و از حجاز به [[شام]] رفت. این نخستین [[دشمنی]] و [[اختلاف]] بود که در میان [[خاندان]] [[بنی هاشم]] و [[بنی امیه]] اتفاق افتاد و مدتی [[بعد از ظهور اسلام]] نیز ادامه پیدا کرد.<ref>زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۱۳. </ref> هاشم در طی سفری در [[شهر یثرب]] زنی از [[طایفه]] [[بنی النجار]] گرفت. حاصل این [[ازدواج]] پسری نام [[شیبه]] (سپید موی) بود که نزد مادرش در [[مدینه]] [[زندگی]] می‌‌کرد.<ref>او را از این رو چنین خواندند که به هنگام زادن در سرش پارهای موهای سپید بود (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰.)</ref> هاشم در سفری [[تجاری]] در [[غزه]] [[فلسطین]] درگذشت. پس از هاشم برادرش مطلب متصدی [[مناصب]] موروثی شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۷</ref> و از وجود برادرزاده در مدینه اطلاع یافت و به آنجا رفته و او را با خود به [[مکه]] آورد و چون با برادرزاده به مکه وارد شد [[مردم]] گه شیبه را ردیف مطلب بر بالای شتر دیدند [[گمان]] کردند که وی [[بنده]] ای از مدینه خریداری کرده است از این رو او را [[عبد]] مطلب گفتند بدین ترتیب، شیبه به [[عبدالمطلب]] معروف شد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷-۱۳۸.</ref> پس از مطلب، عبدالمطب مناصب موروثی را به دست گرفت. طایفه [[قریش]] درعصر عبدالمطلب در نتیجه [[بازرگانی]] متمول شد.<ref>زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۵۲.</ref> عبدالمطلب دارای ده فرزند به نامهای: عبدالله، [[عبدمناف]] یا [[ابوطالب]]، [[زبیر]]، [[عبدالکعبه]]، عباس، [[حمزه]]، مقوم، [[مغیره]]، [[عوام]]، عبدالعزی یا ابا لهب، [[حارث]]، [[قثم]] و [[نوفل]] بود.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۱۶.</ref> در [[زمان]] [[عبدالمطلب]] [[چاه زمزم]] دوباره حفر شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۲-۱۳</ref> و [[ابرهه]] –که از جانب [[حبشه]] [[فرماندار یمن]] بود- به قصد ویران نمودن [[کعبه]] به با [[سپاهیان]] فراوان به سوی [[مکه]] [[هجوم]] آورد ولی به مقصودش نرسید. نابودی [[اصحاب فیل]]، عصر نوینی را در [[تاریخ]] [[عرب]] رقم زد و از آن پس به شدت بر [[شهرت]] و قدر [[منزلت]] کعبه نزد [[اعراب]] افزوده شد.<ref>زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۵۲.</ref>-<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۹.</ref>
همان طور که گفته شد [[مناصب]] مکه، بعد از [[مرگ]] [[قصی بن کلاب]] و سپس [[عبدمناف]] و [[عبدالدار]]، به جهت اختلافی که بین فرزندانشان در به‌دست گرفتن امور مکه واقع شد، بین [[طوایف]] [[قریش]] تقسیم گردید و [[ریاست]] هر یک از مؤسسات وابسته به کعبه را بزرگ یکی از طوایف مهم قریش یعنی: «جمح»،«عدی»،«سهم»، «مخزوم»،«[[تیم]]»،«عبدالدار»،«[[نوفل]]»،«[[امیه]]» و«هاشم» عهده دار گردیدند. طوایف و تیره‌هایی که در ایام مقارن [[ظهور اسلام]] این مناصب را در دست داشتند بدین قرار بودند:
#«[[دارالندوه]]». دارالندوه [[دیوان]] مخصوصی بود که قریش در آن گرد می‌‌آمدند و در آن در باره تمامی مسائل و امور عمومی و خصوصی [[روز]]، حتی [[مسائل زناشویی]] و مسائل مربوط به آن بحث می‌‌کردند. در این مکان به [[اختلافات]] فیصله داده می‌‌شد و بین طرفین دعوا [[داوری]] می‌‌شد.<ref>سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹.</ref>قریش هیچ فرمانی را به اجراء نمی‌گذاردند مگر آنکه در دارالندوه به تصویب رسیده باشد<ref>احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص. ۱۷۷</ref> این [[منصب]] در ایام مقارن [[اسلام]] در دست«[[یزید بن زمعه بن أسود]]» از [[بنی اسد]] بود.
#«سقایت»؛ این منصب عهده دار آب دادن و [[سیراب کردن]] [[زائران]] [[بیت الحرام]] بود.<ref>نشوان بن سعید الحمیری الیمنی، شمس العلوم ودواء کلام العرب من الکلوم، جزء ۵، ص۳۱۲۲.</ref> به هنگام [[بعثت]] [[نبی]]{{صل}} این [[منصب]] به دست «[[عباس بن عبدالمطلب]]» از [[بنی هاشم]] بود.
# منصب«[[عقاب]]» یا [[لواء]]؛<ref>سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۲۰۷.</ref> یعنی [[مسئول]] [[پرچم]] [[قریش]]. صاحبان این منصب پرچم دار قریش در [[جنگ‌ها]] و معارک بودند.<ref>أبو سلیمان حمد بن محمد الخطابی، غریب الحدیث، جزء ۱، ص۴۵۱،.</ref> [[پرچمداری]] قریش در ایام منتهی به [[اسلام]] به دست «[[ابوسفیان صخر بن حرب]]» از [[بنی امیه]] بود.
# منصب«رفادت»؛ این [[مقام]] در سالهای نزدیک به [[بعثت]] به دست «[[حارث بن عامر]]» از [[بنی نوفل]] بود.<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۱۶.</ref> وی مسئول جمع‌آوری [[پول]] از قریش و صرف آن در راه [[اطعام]] [[زائران]] [[بیت الله الحرام]] بود.<ref>محمد بن أحمد بن یوسف البلخی الخوارزمی، مفاتیح العلوم، ص۱۴۵.</ref> [[قصی بن کلاب]] در [[موسم حج]] می‌‌گفت: ای [[اهل]] قریش شما [[همسایگان]] [[خدا]] و [[اهل بیت]] او و اهل [[حرم]] هستید. زائران میهمان خدا و اهل بیت او و زائران [[خانه]] او هستند و سزاوارترین میهمانان به [[کرامت]] هستند، پس در ایام [[حج]] تا می‌‌توانید به آنها بخورانید و بنوشانید.<ref>سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ص۲۶۰.</ref>
#«[[حجابت]]»؛ [[وظیفه]] [[حاجب]] [[اقدام]] به [[پوشش]] سالانه [[کعبه]] در موسم حج بود<ref>خوارزمی، مفاتیح العلوم، ص۱۴۵.</ref> و هیچ کس بدون [[اجازه]] حاجب [[حق]] ورود به داخل کعبه را نداشت. این مقام نیز در ایام مقارن [[بعثت پیامبر]]{{صل}} به دست «[[عثمان بن طلحه]]» از [[بنی عبدالدار]] بود.<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۰۱.</ref>
#«[[قبه]]»؛ یعنی [[اسلحه]] خانه که در مواقع معین و هنگام [[لزوم]] برپا می‌‌شد. صاحب این منصب در ایام نزدیک به [[ظهور اسلام]] به دست «[[خالد بن ولید]]» از [[بنی مخزوم]] بود.
#«[[سفارت]]»؛ به دست «[[عمر بن خطاب]]» از [[بنی عدی]] بود.
#«أیسار و أزلام» یا [[مسئولیت]] [[بخت]] آزمائی و فال گیری؛ عهده دار این مقام «[[صفوان بن امیه]]» از [[بنی جمح]] بود.
# [[منصب]] «[[قضا]]» که بر عهده [[بنی سهم]] بود.
# منصب جمع‌آوری [[اموال]] [[کعبه]]؛ این [[مقام]] را «[[حارث بن ابوقیس]]» از بنی سهم عهده دار بود.
# منصب«[[قیادت]]» یا [[سرپرستی]] کاروان‌های [[بازرگانی]] و [[سپاهیان]]. این مقام هم به دست«[[ابوسفیان]]» از [[بنی امیه]] بود.
#«اشناق» یا [[مسئولیت]] [[پرداخت دیه]] و غرامت. این مقام هم، در دست [[طایفه]] [[بنی تیم]] بود.
# منصب «اعنه» یعنی سرپرستی ستوران [[قریش]] به هنگام [[جنگ]].
# منصب«[[عمارت]]» یعنی [[نگهبانی]] و [[مراقبت]] [[مسجدالحرام]]. مسئولیت این مقام در ایام مقارن [[ظهور اسلام]] به دست «[[شیبه بن عثمان]]» از [[بنی عبدالدار]] بود.<ref>آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸. نیز ر. ک. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۸ و ج۵، ص۳۴۲؛ شهاری صنعانی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.</ref>-<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>
این [[مناصب]] و نحوه اداره آن [[پس از ظهور اسلام]] نیز تداوم یافت و این [[سنت]] تا به امروز هم ادامه دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] ==
== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] ==

نسخهٔ ‏۳۱ مهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۰۹:۱۹

قریش یکی از قبایل معروف مکه است که بنی هاشم، پدران رسول خدا (ص)، یکی از شاخه‌های آن است. بیشتر نسب‌شناسان قریش را فرزندان نضر بن کنانة می‌‌دانند. کار اصلی آنان تجارت بود. مردم مکه، همواره بر آیین اسماعیل (ع) بودند تا اینکه عمرو بن لحی خزاعی، بت‌پرستی را در آنجا رواج داد. میان قریش پیمان‌های معروفی وجود داشت که برخی از آنها عبارت‌اند از: پیمان مطیبین و حلف الفضول.

مقدمه

قریش به فرزندان "نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن معد بن عدنان"، اطلاق می‌شود. قریش قبیله‌ای معروف از قبایل عرب حجاز در مکه است و بنی هاشم که پدران رسول خدا (ص) از آن خانواده بودند؛ یکی از شاخه‌های قریش است، اما پس از بعثت پیامبر (ص)، سران و بعضی از مردم قریش خشونت‌های بسیاری علیه آن حضرت و اصحاب و یارانش انجام دادند تا اینکه سرانجام در سال هشتم هجری، مکه به دست مسلمانان فتح شد و همۀ قریش اسلام آوردند[۱].

نسب قریش

درباره نسب قریش اختلاف نظر وجود دارد و عده‌ای قریش را فرزندان فهر بن مالک‌ دانسته‌اند، اما بیشتر نسب‌شناسان قریش را فرزندان نضر بن کنانة می‌‌دانند[۲]. با این حال، برخی معتقدند پیش از قصی بن کلاب به کسی قریش گفته نشده است[۳].

وجه تسمیه قریش

در اینکه چرا به قریش، قریش گفته‌اند اختلاف وجود دارد. عده‌ای گفته‌اند قریش از کلمه "القرش" گرفته شده است که به معنای کسب و جمع است. بعضی از نسب‌شناسان گفته‌اند قریش برگرفته از کلمه "تقرّش" است و نضر بن کنانه را قریش نامیده‌اند چونکه بازرگان بود و عرب به بازرگانی "تقرّش" می‌گوید[۴]. برخی نیز معتقدند قریش را به علت اجتماعشان، قریش گفته‌اند؛ همان گونه که گفته می‌‌شود: یتقرش مال فلان؛ "بر مال فلانی افزوده شد"[۵].[۶]

جایگاه قریش در جزیرة العرب

جزیرة العرب، یا شبه جزیره عربستان، بزرگ‌ترین و پهناورترین جزیره جهان، واقع در جنوب غربی آسیا[۷] است. این جزیره مستطیل شکل، از شمال به دره فرات (کویت و عراق و شامات) و دریای مغرب (دریای روم) یا مدیترانه منتهی می‌شود و آخرین قسمت‌های آن بادیة الشام، سماوه و فلسطین است؛ از شرق به خلیج فارس و دریای عمان، از جنوب به خلیج عدن و اقیانوس هند، و از غرب به دریای سرخ محدود می‌شود[۸]. این شبه جزیره خاستگاه و موطن اصلی قوم عرب است. در آستانه ظهور اسلام اعراب شبه جزیره از جنوب با حبشه نصرانی و از مغرب با امپراتوری روم مسیحی و از شمال با آریایی‌های پارسیان مجوس همسایه بودند[۹]. در میان مردم جزیرة العرب، قبیله قریش که رسول خدا(ص) نیز از میان آنان برخاست، یکی از مشهورترین و با شرافت‌ترین قبائل عرب شناخته می‌شد. قریش به جهت شرافت و عزتی که در میان قبائل عرب داشت به آل الله[۱۰]، جيران الله و سُكان الله[۱۱] (خاندان، همسایگاه و ساکنان حرم الهی) شناخته می‌شدند.

چهار غزوه از مهم‌ترین نبردهای رسول خدا(ص) با قریش بود و قریشیان به جهت اهمیت و جایگاهی که در میان قبائل جزیرة العرب داشتند؛ از این رو تا آنان مسلمان نشدند، دیگر اعراب جزیره نیز اسلام را نپذیرفتند. پس از فتح مکه و تسلیم شدن قریش در برابر اسلام، دیگر اعراب جزیره نیز تحت عنوان «وفود» خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و اسلام را پذیرفتند. استدلال خلیفه اول در سقیفه بنی ساعده به «الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ‌»[۱۲] نیز بیانگر جایگاه قریش در میان مسلمانان است. شهرت قریش پس از بعثت رسول خدا(ص) روز به روز بیشتر شد[۱۳].

آغاز ریاست قریش بر مکه

قریش در دوران ریاست سیصد ساله "خزاعه" بر امور کعبه، به صورت پراکنده در اطراف مکه و کوه‌های اطراف آن به سر می‌بردند؛ ولی در امور و سرپرستی مکه و بیت‌الله الحرام هیچ‌گونه دخالتی نداشتند تا اینکه قصی بن کلاب به مکه آمد. او با دختر رئیس قبیله خزاعه، ازدواج کرد و رفته‌ رفته بر دامنۀ نفوذ خود افزود تا اینکه تصمیم گرفت به تنهایی عهده‌دار ولایت کعبه شود؛ از این رو، از قریش و بنی‌کنانه و برادرش رزاح بن ربیعه یاری‌‌طلبید. آنها نیز پذیرفتند و با او بیعت کردند. ابتدا در موسم حج، منصب اجازۀ حجاج (حرکت به عرفات و اجازه رمی جمرات و کوچ کردن از منا) را با جنگ از صوفه گرفتند. خزاعه و بنی‌بکر از این واقعه احساس خطر کردند و از قصی کناره گرفتند، اما جنگی سخت بینشان درگرفت و دو طرف سرانجام به صلح و حکمیت یعمر بن عوف از طایفه بکر رضایت دادند. یعمر، قصی را برای خدمتگزاری کعبه و سرپرستی مکه از طایفه خزاعه برازنده‌تر دانست و بدین ترتیب قصی ریاست کامل کعبه را به دست گرفت[۱۴].

قصی، مکه را به صورت ربع‌هایی (کوچه ـ محله) درآورد و قبایل قریش را که در اطراف مکه پراکنده بودند در آن گرد آورد. به این دسته از قریش، "قریش بطاح" اطلاق شد. همچنین بنی‌عدی بن قصی بن کلاب که از آمدن به مکه خودداری کرده و همچنان در پشت آن شهر اقامت گزیده بودند، "قریش ظواهر" نامیده شدند. قصی، کعبه را از نو ساخت و دارالندوه را در آنجا تشکیل داد و امور رفاده (مهمانداری زائران کعبه)، حجابه (دربانی و کلیدداری)، سدانه (خادمی و پرده‌داری)، لواء (پرچمداری) و سقایه (آب دادن به حجاج) را به دست گرفت[۱۵].

تجارت قریش

کار اصلی قریش تجارت بود اما تجارتشان محدود در مکه بود تا اینکه هاشم بن عبدمناف، سنت تجارت قریش به شام و یمن را بنیان نهاد[۱۶]. هاشم از ملوک شام، اجازه تجارت را در بلاد شام گرفت. سپس برادرش عبدالشمس موفق به کسب اجازه از حاکم حبشه برای تجارت به آنجا شد و نوفل بن عبدمناف، کوچک‌ترین فرزند او نیز با سفر به عراق از کسری نامه‌ای برای تجارت به عراق دریافت کرد. افزون بر آن، قریش در مکه، اجتماعاتشان و بازارگاه‌هایی مانند عکاظ را برپا کرد که همه قبایل شمال و جنوب غربی، برای تجارت همراه قبایل نجد، در آن جمع می‌شدند[۱۷].

ادیان قریش

مردم مکه، همواره بر آیین اسماعیل (ع) بودند تا اینکه عمرو بن لحی خزاعی آن را تغییر داد. او در پی سفری که به بلقای شام داشت بت‌هایی را به مکه آورد و بت‌پرستی را در آنجا رواج داد. عزی، هبل، أساف، نائله و مناة، از بت‌های معروف قریش به شمار می‌آمدند. "عزی"، بزرگ‌ترین بتشان بود؛ بدین علت، قریش را عزی هم می‌خواندند. آنان عزی را زیارت می‌کردند و برایش هدیه می‌بردند و قربانی می‌کردند و بدین وسیله به آن تقرب می‌جستند. بت دیگر قریش، "هبل" نام داشت که با عقیق سرخ، به شکل انسان ساخته شده بود و بزرگ‌ترین بت درون کعبه به شمار می‌رفت. أساف و نائله نیز دو بت دیگر بودند که قریش آنها را می‌پرستیدند. این دو را که به صورت دو سنگ مسخ شده بودند و آنها را پیشاپیش کعبه قرار دادند تا مردم از آن پند بگیرند. مناة نیز از بتانی بود که افزون بر دیگر اعراب، قریش نیز آن را بزرگ می‌داشتند[۱۸].

سخت‌گیری قریش در امر دین، از دیگر خصیصه‌های بارز آنان بود؛ از این رو، به آنان "حمس" اطلاق می‌‌شد[۱۹]. قریش رفته‌ رفته شروع به بدعت‌گذاری کردند و وقوف در عرفه و اجرای مراسم آن را با اینکه می‌دانستند از مشاعر دین ابراهیم (ع) است ترک و وقوف در آن را برای سایر اعراب، واجب کرده و ‌گفتند: "ما فرزندان ابراهیم هستیم و اهل حرم و خادمان کعبه و ساکنان آن برای ما سزاوار نیست که از حرم خارج شویم و غیر حرم را مانند آن بزرگ بشماریم؛ چرا که این کار از حرمت و شأنمان نزد عرب می‌کاهد"[۲۰].

آنان، ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند غذای خود را به آنجا وارد نکنند و از غذای اهل حرم استفاده کنند و موقع طواف از لباس‌های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بپوشند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت، باید برهنه طواف می‌کرد. این بدعت‌گذاری‌ها، به ویژه از زمانی که خداوند، لشکر ابرهه را تار و مار کرد شدت گرفت؛ چرا که مقام کعبه و قریش، پس از این واقعه بالا رفت. اعراب می‌گفتند: "اینان (قریش) اهل‌الله هستند؛ چه آنکه خداوند از ایشان دفاع کرد و دشمنانشان را نابود ساخت"[۲۱]. آنها هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمی‌پختند، مو و ناخن نمی‌گرفتند، روغن استعمال نمی‌کردند، با زنان معاشرت نمی‌کردند، خود را خوشبو نمی‌کردند، گوشت نمی‌خوردند، در خانه‌ای از خانه‌های مکه داخل نمی‌شدند، در حال اجرای مناسک در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و...[۲۲]. با این حال، عده‌ای از قریش از پرستش بت‌ها دست برداشته و نصرانی یا پیرو دین حنیف شدند.

افزون بر این، در میان قریش و به ویژه در طایفه بنی‌هاشم، آیین حنیف ابراهیم (ع) پیروانی داشت. ورقة بن نوفل بن اسد از جمله کسانی بود که از پرستش بت‌ها سر باز زده، آیین مسیحیت اختیار کرده بود. زید بن عمرو بن نفیل نیز از پرستش بتان خودداری کرده بود و در پی دین بود تا اینکه مسیحیان او را در شام کشتند[۲۳].

پیمان‌های قریش

در بین قریش پیمان‌های معروفی وجود داشت که برخی از آنها عبارت‌اند از:

  1. پیمان مطیبین: پس از مرگ عبدمناف و عبدالدار، بین فرزندانشان در به دست گرفتن امور مکه اختلاف افتاد. دسته‌ای قائل به ریاست عبدمناف عبدالشمس بن عبدمناف و دسته دیگر قائل به ریاست عبدالدار عامر بن هاشم بن عبد مناف شدند. طرفداران عبدمناف، دست خود را در قدحی از طیب فرو بردند و به کعبه مالیدند و بر استواری‌شان تأکید کردند و حامیان عبدالدار نیز دستان خود را در قدحی از خون فرو برده بر دیوار کعبه مالیدند و قسم خوردند که تسلیم نشوند[۲۴]. البته سرانجام دو طرف به صلح رضایت دادند و مناصب مکه را بین خود تقسیم کردند.
  2. حلف الفضول: مردی از یمن به مکه آمده بود و کالایی را به عاص بن وائل فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت پول آن تعلل می‌ورزید. مرد ناچار به کوه ابوقبیس رفت و شکایت خود را ضمن اشعاری اعلام کرد. عده‌ای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده، به فکر چاره افتادند. زبیر بن عبدالمطلب، طوایف قریش را جمع کرد و پیمان بستند که اجازه ندهند در مکه به احدی ستم شود. قریش، این پیمان را "حلف الفضول" نامید[۲۵].[۲۶]

مشهورترین ایام قریش

مشهورترین ایام قریش، چهار جنگ عمده است. این جنگ‌ها بین قریش و قیس بن عیلان رخ داد و به سبب وقوع در ماه‌های حرام به فجار معروف شده‌اند. این جنگ‌ها عبارت‌اند از: فجار القرد، فجار الرجل، فجار المرأة و فجار براض. فجار براض، خود دربردارنده پنج فجره است: یوم‌النخله، یوم‌الشمطه، یوم‌العبلاء، یوم‌الشرب و یوم‌الحریره[۲۷].[۲۸]

طوایف قریش

قریش هنگام ظهور اسلام، ۲۵ طایفه بودند که عبارت‌اند از: بنی‌هاشم بن عبدمناف، بنی‌مطلب بن عبدمناف، بنی‌حارث بن عبدالمطلب، بنی امیة بن عبدشمس، بنی‌نوفل بن عبد مناف، بنی‌حارث بن فهر، بنی‌اسد بن عبدالعزی، بنی‌عبدالدار بن قصی، بنی‌زهرة بن کلاب، بنی‌تیم بن مرّه، بنی‌مخزوم بن یقظه، بنی‌یقظه بن مره، بنی مرة بن کعب، بنی‌عدی بن کعب، بنی‌سهم بن عمرو، بنی‌جمح بن عمرو، بنی‌مالک بن حنبل، بنی‌معیط بن عامر، بنی‌نزار بن عامر، بنی سامة بن لؤی، بنی‌أدرم تیم بن غالب بن فهر، بنی‌محارب بن فهر، بنی‌حارث بن عبدالله بن کنانه، بنی‌نباته و بنی‌عائذه[۲۹]. از بنی‌هاشم تا بنی‌جمح، بطون قریش بطاح، و از بنی‌مالک تا آخر، جزء بطون قریش ظواهرند[۳۰].

قریش در زمان ظهور اسلام

رسول خدا (ص) بیشترین آزارها را در دوران پیامبری خود، از قریش متحمل شد. قریش تا سال‌های پایانی زندگی رسول خدا (ص) پیوسته به مخالفت و جنگ با حضرت محمد (ص) پرداخت و هیچ گاه به پیروی از رسول خدا (ص) گردن ننهاد، مگر زمانی که لشکر اسلام مکه را فتح کرد و آنان مجبور به اطاعت از رسول خدا (ص) شدند. قریش این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در نفاق به سر می‌برد تا زمانی که پس از پیامبر (ص) زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفت‌ها را از خانواده رسول خدا (ص) شروع کرد. حضرت زهرا (س) و جناب محسن بن علی بن ابی طالب (ع) اولین قربانیان این حادثه‌ها بودند. این کینه‌ها همیشه ادامه داشت و تمام ائمه (ع) بر اثر این مخالفت‌ها به شهادت رسیدند. بنی امیه و بنی العباس از خویشاوندان قریشی رسول خدا (ص) بودند که پس از رسول خدا خلافت را موروثی خویش کردند و جنایاتی را درباره بنی هاشم مرتکب شدند که گوش از شنیدن آن همه شقاوت عاجز است. شهادت امام حسین (ع) اوج این جنایات بود که در همیشه تاریخ جاودانه ماند[۳۱].

حیات سیاسی قریش در دوران جاهلی

ریاست یافتن قریش بر مکه

عمالقه نخستین ساکنان مکه بودند. سپس طایفه جرهم -که از یمن به حجاز مهاجرت کرده بودند،- در این سرزمین مقیم شدند. در روزگار اقامت آنان، اسماعیل و مادرش به مکه آمدند.[۳۲] اسماعیل با طایفه جرهم وصلت کرد و همین که درگذشت، پسرش عهده دار امور کعبه شد. پس از او، کسانی از طایفه جرهم به تولیت کعبه رسیدند و این وضع تا سال ۲۰۷ میلادی استمرار داشت تا این که در این سال، طایفه خزاعه که از سرزمین سبا مهاجرت کرده بودند، بر طایفه جرهم غالب شدند و تا ۳۰۰ سال یعنی تا سال ۴۴۰ میلادی که طایفه قریش به ریاست قصی بن کلاب توانست کعبه را از کف خزاعه به در آورد همچنان در دست طایفه خزاعه بود.[۳۳]-[۳۴]قریش تا پیش از این به صورت پراکنده در اطراف مکه و کوه‌ها و شعاب اطراف آن به سر می‌بردند و در امور و سرپرستی مکه و بیت الله‌الحرام هیچ‌گونه دخالتی نداشتند تا اینکه قصی بن کلاب به مکه بازگشت.[۳۵] قصی با حبی دختر حلیل بن حبشیه، -آخرین رئیس خزاعه-ازدواج کرد و بدین ترتیب به جایگاه و منزلت بالایی رسید. حبی دختر حبشیه برای قصی بن کلاب چهار پسر به نام‌های عبدمناف، عبدالدار، عبدالعزی و عبدقصی به دنیا آورد. حلیل قبل از مرگش، قصی را وصی خود قرار داد و کلیدهای کعبه را به قصی سپرد تا از این طریق سرپرستی امور کعبه به فرزندان دخترش انتقال یابد. برخی نیز گفته‌اند حلیل بن حبشیه سرپرستی مکه را به ابوغبشان سلیمان بن عمرو سپرد و قصی آن را به یک خیک شراب و یک شتر از ابوغیشان خرید.[۳۶] در هر روی، قصی امور کعبه و مکه را به دست گرفت.[۳۷] اما قبیله خزاعه با قصی از در مخالفت در آمدند، حاضر به قبول زعامت وی بر مکه نشدند. از این‌رو قصی بن کلاب با قریش و بنی‌کنانه در این باره سخن گفت و از آنان یاری‌طلبید، آنها نیز پذیرفته[۳۸] و با او بیعت کردند. سپس قصی، نامه‌ای به برادرش رزاح بن ربیعه نوشت و از او کمک خواست. با فراهم شدن مقدمات کار، ابتدا در موسم حج، قصی متعرض صوفه[۳۹] که عهده‌دار منصب اجازه حجاج (حرکت به عرفات و اجازه رمی جمرات و کوچ کردن از منا) بودند به جدال و کشمش پرداخت و خود را بدین کار از آنان شایسته‌تر دانست؛ کار به جنگ کشیده شد،[۴۰] قصی در این جنگ به پیروزی رسید؛ خزاعه و بنی‌بکر از این واقعه احساس خطر کردند و یقین کردند که قصی آنان را نیز همانند صوفه، از ولایت مکه، منع خواهد کرد. از این رو از قصی کناره گرفتند، اندکی بعد جنگی سخت بین‌شان درگرفت. دو طرف سرانجام به صلح تن در دادند و به حکمیت یعمر بن عوف از طایفه بکر رضایت دادند. یعمر، چنان داوری کرد که قصی برای خدمتگزاری کعبه و سرپرستی مکه از طایفه خزاعه برازنده‌تر است.[۴۱] بدین ترتیب مکه در اختیار قصی قرار گرفت و او ریاست کامل کعبه و بیت الله‌الحرام را به دست گرفت.[۴۲] قصی پس از به‌دست گرفتن امور مکه، این شهر را به صورت ربع‌هایی(کوچه – محله) درآورد و قبایل قریش را که در اطراف و اکناف مکه پراکنده بودند، در آن گرد آورد[۴۳]-[۴۴] به همین دلیل مجمع خوانده شد. با وجود این، همه تیره‌های قریش و بنی کنانه قصی را در آمدن به مکه همراهی نکردند. بنابراین آن دسته از قریش که در بطن (داخل) مکه اقامت گزیدند، قریش بطاح و آنهایی که در حاشیه و بالای کوه‌های اطراف مکه باقی ماندند، قریش ظواهر نامیده شدند.[۴۵]

قصی در راستای سامان بخشیدن به امور کعبه و مکه به اقدامات مهمی دست زد. او در مکه سنت‌هایی ایجاد کرد که بعدها برای مکیان تبدیل به سنن مقدس و خدشه ناپذیر گردید. قصی کعبه را از نو ساخت[۴۶]و دارالندوه را در آنجا تشکیل داد[۴۷] و امور رفادة (مهمانداری از زائران کعبه)، حجابة(دربانی و کلیدداری)، سدانة (خادمی و پرده‌داری)، لواء (پرچمداری) و سقایة را تأسیس کرد[۴۸] و تا زمانی که زنده بود، خود، سرپرستی این مناصب را بر عهده داشت.[۴۹] پس از مرگ قصی، پسران او عبدمناف و عبدالدار عهده دار مناصب مکه گردیدند. اما پس از مرگ عبدالدار و عبدمناف، میان پسران این دو اختلاف افتاد و فرزندان عبدمناف خود را در اداره امور مکه از فرزندان عبدالدار سزاوارتر دانستند. از این رو به دو گروه شدند و دستیابی به مطامع خود با یکدیگر هم پیمان شده، پیمان های«حلف الاحلاف» و «حلف المطیبین» را میان خود منعقد ساختند.[۵۰] پس از انعقاد این پیمان‌ها، طرفین در نهایت تن به صلح دادند که بر اساس آن قرار شد سقایت و قیادت و رفادت در دست بنی عبد مناف و حجابت و لوا در دست پسران عبدالدار باشد.[۵۱]

عبدمناف از خود چندین پسر به یادگار گذاشت که هاشم، عبدشمس، مطلب، ابوعمرو و ابوعبید از جمله آنها بودند.[۵۲] نوفل هم که از مادری به نام واقده متولد شد، دیگر فرزندعبدمناف به شمار می‌‌رفت. عبدمناف به هنگام مرگ، هاشم را جانشین خود قرار داد. نام اصلی هاشم، عمرو و کینه‌اش ابونضله بود هاشم به معنی شکستن و خردکردن است، و از آن رو که او اول کسی بود که در مکه برای قومش نان خرد کرد و آنان را اطعام کرد. هاشم لقب یافته بود.[۵۳] مدتی بعد، امیه پسر عبدشمس به عموی خود هاشم حسادت ورزید و جهت اثبات حقانیت خود شکایت نزد کاهن خزاعی مقیم عسفاء برد.[۵۴] کاهن به حقانیت هاشم حکم داد و چون امیه شرط کرده بود که در صورت محکومیت، ۵ شتر به عموی خود بدهد و ۲۰ سال تمام از حجاز هجرت کند ناچار به شرط خود عمل کرده، شترها را داد و از حجاز به شام رفت. این نخستین دشمنی و اختلاف بود که در میان خاندان بنی هاشم و بنی امیه اتفاق افتاد و مدتی بعد از ظهور اسلام نیز ادامه پیدا کرد.[۵۵] هاشم در طی سفری در شهر یثرب زنی از طایفه بنی النجار گرفت. حاصل این ازدواج پسری نام شیبه (سپید موی) بود که نزد مادرش در مدینه زندگی می‌‌کرد.[۵۶] هاشم در سفری تجاری در غزه فلسطین درگذشت. پس از هاشم برادرش مطلب متصدی مناصب موروثی شد[۵۷] و از وجود برادرزاده در مدینه اطلاع یافت و به آنجا رفته و او را با خود به مکه آورد و چون با برادرزاده به مکه وارد شد مردم گه شیبه را ردیف مطلب بر بالای شتر دیدند گمان کردند که وی بنده ای از مدینه خریداری کرده است از این رو او را عبد مطلب گفتند بدین ترتیب، شیبه به عبدالمطلب معروف شد.[۵۸] پس از مطلب، عبدالمطب مناصب موروثی را به دست گرفت. طایفه قریش درعصر عبدالمطلب در نتیجه بازرگانی متمول شد.[۵۹] عبدالمطلب دارای ده فرزند به نامهای: عبدالله، عبدمناف یا ابوطالب، زبیر، عبدالکعبه، عباس، حمزه، مقوم، مغیره، عوام، عبدالعزی یا ابا لهب، حارث، قثم و نوفل بود.[۶۰] در زمان عبدالمطلب چاه زمزم دوباره حفر شد[۶۱] و ابرهه –که از جانب حبشه فرماندار یمن بود- به قصد ویران نمودن کعبه به با سپاهیان فراوان به سوی مکه هجوم آورد ولی به مقصودش نرسید. نابودی اصحاب فیل، عصر نوینی را در تاریخ عرب رقم زد و از آن پس به شدت بر شهرت و قدر منزلت کعبه نزد اعراب افزوده شد.[۶۲]-[۶۳]

همان طور که گفته شد مناصب مکه، بعد از مرگ قصی بن کلاب و سپس عبدمناف و عبدالدار، به جهت اختلافی که بین فرزندانشان در به‌دست گرفتن امور مکه واقع شد، بین طوایف قریش تقسیم گردید و ریاست هر یک از مؤسسات وابسته به کعبه را بزرگ یکی از طوایف مهم قریش یعنی: «جمح»،«عدی»،«سهم»، «مخزوم»،«تیم»،«عبدالدار»،«نوفل»،«امیه» و«هاشم» عهده دار گردیدند. طوایف و تیره‌هایی که در ایام مقارن ظهور اسلام این مناصب را در دست داشتند بدین قرار بودند:

  1. «دارالندوه». دارالندوه دیوان مخصوصی بود که قریش در آن گرد می‌‌آمدند و در آن در باره تمامی مسائل و امور عمومی و خصوصی روز، حتی مسائل زناشویی و مسائل مربوط به آن بحث می‌‌کردند. در این مکان به اختلافات فیصله داده می‌‌شد و بین طرفین دعوا داوری می‌‌شد.[۶۴]قریش هیچ فرمانی را به اجراء نمی‌گذاردند مگر آنکه در دارالندوه به تصویب رسیده باشد[۶۵] این منصب در ایام مقارن اسلام در دست«یزید بن زمعه بن أسود» از بنی اسد بود.
  2. «سقایت»؛ این منصب عهده دار آب دادن و سیراب کردن زائران بیت الحرام بود.[۶۶] به هنگام بعثت نبی(ص) این منصب به دست «عباس بن عبدالمطلب» از بنی هاشم بود.
  3. منصب«عقاب» یا لواء؛[۶۷] یعنی مسئول پرچم قریش. صاحبان این منصب پرچم دار قریش در جنگ‌ها و معارک بودند.[۶۸] پرچمداری قریش در ایام منتهی به اسلام به دست «ابوسفیان صخر بن حرب» از بنی امیه بود.
  4. منصب«رفادت»؛ این مقام در سالهای نزدیک به بعثت به دست «حارث بن عامر» از بنی نوفل بود.[۶۹] وی مسئول جمع‌آوری پول از قریش و صرف آن در راه اطعام زائران بیت الله الحرام بود.[۷۰] قصی بن کلاب در موسم حج می‌‌گفت: ای اهل قریش شما همسایگان خدا و اهل بیت او و اهل حرم هستید. زائران میهمان خدا و اهل بیت او و زائران خانه او هستند و سزاوارترین میهمانان به کرامت هستند، پس در ایام حج تا می‌‌توانید به آنها بخورانید و بنوشانید.[۷۱]
  5. «حجابت»؛ وظیفه حاجب اقدام به پوشش سالانه کعبه در موسم حج بود[۷۲] و هیچ کس بدون اجازه حاجب حق ورود به داخل کعبه را نداشت. این مقام نیز در ایام مقارن بعثت پیامبر(ص) به دست «عثمان بن طلحه» از بنی عبدالدار بود.[۷۳]
  6. «قبه»؛ یعنی اسلحه خانه که در مواقع معین و هنگام لزوم برپا می‌‌شد. صاحب این منصب در ایام نزدیک به ظهور اسلام به دست «خالد بن ولید» از بنی مخزوم بود.
  7. «سفارت»؛ به دست «عمر بن خطاب» از بنی عدی بود.
  8. «أیسار و أزلام» یا مسئولیت بخت آزمائی و فال گیری؛ عهده دار این مقام «صفوان بن امیه» از بنی جمح بود.
  9. منصب «قضا» که بر عهده بنی سهم بود.
  10. منصب جمع‌آوری اموال کعبه؛ این مقام را «حارث بن ابوقیس» از بنی سهم عهده دار بود.
  11. منصب«قیادت» یا سرپرستی کاروان‌های بازرگانی و سپاهیان. این مقام هم به دست«ابوسفیان» از بنی امیه بود.
  12. «اشناق» یا مسئولیت پرداخت دیه و غرامت. این مقام هم، در دست طایفه بنی تیم بود.
  13. منصب «اعنه» یعنی سرپرستی ستوران قریش به هنگام جنگ.
  14. منصب«عمارت» یعنی نگهبانی و مراقبت مسجدالحرام. مسئولیت این مقام در ایام مقارن ظهور اسلام به دست «شیبه بن عثمان» از بنی عبدالدار بود.[۷۴]-[۷۵]

این مناصب و نحوه اداره آن پس از ظهور اسلام نیز تداوم یافت و این سنت تا به امروز هم ادامه دارد.[۷۶]

قریش در آخرالزمان

به خاطر ظلم‌های قریش بر اهل بیت (ع)، در روایاتی که درباره رفتار حضرت مهدی (ع) پس از ظهور با قریشیان وارد شده است، ما شاهد سخت‌گیری‌های فراوانی هستیم. چنانچه امام باقر (ع) به محمد بن مسلم می‌فرماید: «بدانید که قائم (ع) ابتدا سراغ قریش خواهد رفت و حق را با شمشیر از آنان می‌گیرد و با شمشیر در میان آنان اجرا می‌کند. تا جایی که مردم (از بسیاریِ کشتار زبان به اعتراض گشوده و) می‌گویند: به درستی که اگر این شخص از آل محمد بن عبدالله (ص) بود، رحم می‌نمود»[۷۷].

در حدیثی امام صادق (ع) به عبدالله مغیره می‌‌فرماید: «زمانی که حضرت قائم (ع) قیام نماید، پانصد نفر از قریش را به پا داشته و سر از تنشان جدا می‌کند و این کار را شش بار تکرار می‌کند، راوی تعجب نموده و گفت: آیا تعداد آنان به این اندازه می‌رسد؟ حضرت فرمود: آری! حضرت خودشان و دوستان آنها را خواهد کشت»[۷۸]. در روایتی دیگر به همین مضمون امام حسین (ع) به شخصی فرمود: «زمانی که حضرت قائم (ع) قیام نماید پانصد نفر از قریشیان را پیش کشیده و گردن می‌زند، و سپس پانصد نفر دیگر و باز پانصد نفر دیگر را نیز به همان گونه خواهد کشت»[۷۹].[۸۰]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۲-۲۲۴؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
  2. خیر الدین زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۳۳۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۷؛ ابن حزم اندسی، جمهره انساب العرب، ص۱۲؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۲؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹ به بعد؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  3. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵.
  4. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳۲.
  5. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶ ص۳۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷.
  6. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵-۲۲۶.
  7. همدانی، صفة الجزیره، ص۳.
  8. ابوشبهه، السیرة النبویة علی ضوء القرآن و السنة، ج۱، ص۴۴؛ سپهری، سیرت جاودانه، ج۱، ص۱۶۴.
  9. یوسفی غروی، خلاصه‌ای از تاریخ تحقیقی اسلام عصر نبوی، ص۵۹.
  10. عسکری، الأوائل، ص۳۲؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۵، ص۳۰۹.
  11. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۶.
  12. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۲۹؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۸.
  13. محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان، تاریخ اسلام، ج۱، ص ۳۳.
  14. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ص۲۳۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  15. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۶.
  16. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۴۵-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱.
  17. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
  18. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۸.
  19. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ص۲۵۶.
  20. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷.
  21. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
  22. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
  23. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
  24. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۸۹-۱۹۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۵-۵۶.
  25. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۵۲-۵۳؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، اصفهانی ص۲۷۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸-۲۹۰.
  26. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۰.
  27. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۸-۵۸۹؛ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۶۰.
  28. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۱-۲۳۲.
  29. علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۶۹.
  30. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۲.
  31. ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
  32. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۸.
  33. حسن ابراهیم، تاریخ سیاسی اسلام، ص۵۱
  34. مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.
  35. بنابر گزارش منابع، پس از در گذشت کلاب بن مره، فاطمه همسر وی با مردی به نام ربیعه بن حرام از تیره بنی عذره خزاعه ازدواج کرد. فاطمه در این زمان از کلاب دو پسر به نام‌های زهره و زید داشت. ربیعه بن حرام به همراه فاطمه و زید پسر شیرخوارش به ناحیه ای در شام رفتند و زهره پسر بزرگ‌تر کلاب در مکه باقی ماند. زید به دلیل دوری از مکه و قبیله خویش در میان بنی عذره به قصی ملقب شد و تا دوره جوانی در ناحیه سراع شام ماند، تا این که در جریان منازعه ای بین او و جوان قضاعی، قصی از نسب و وطن خویش آگاه شد و مصمم شد تا به مکه برگردد. بدین ترتیب قصی بن کلاب یا همان زید به مکه بازگشت. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.)
  36. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۹
  37. مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.
  38. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.
  39. فرزندان غوث بن مرّ بن أدّ بن طابخه که قبیله‌ای از جرهم بودند.
  40. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۶؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.
  42. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  43. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۰.
  44. دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.
  45. درباره این که کدام تیره‌ها بطاح و کدام یک جزء قریش ظواهر بودند در منابع اختلاف نظر وجود وجود دارد: ابن کلبی فرزندان حارث بن فهر و فرزندان تیم بن غالب بن فهر را جزء قریش ظواهر دانسته است. ابن سعد علاوه بر این سه بطن، بنی معیص بن عامر بن لؤی را نیز جزء قریش ظواهر به شمار می‌‌آورد و متذکر می‌‌شود که خاندان ابی عبیده جراح، که از بنی حارث بن فهر بودند، در دره مکه (بطحاء) ساکن بودند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸) یعقوبی می‌‌نویسد: تمام قریش در ابطح (همان بطحاء یا بطن اصلی مکه) مستقر بودند، به جزء بنی محارب، بنی حارث و بنی تیم بن غالب و بنی عامر بن لؤی که اینان در ظواهر مکه (اطراف مکه) ساکن بودند. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۰) برخی هم گفته‌اند قریش ظواهر شامل بنی معیص بن عامر بن لؤی، تیم الادرم بن غالب بن فهر، حارب و حارث بن فهر بوده‌اند. این دسته، در جاهلیت بر اهل حرم فخرفروشی می‌‌کردند که در برابر دشمن ایستادگی کرده و رنج دفاع از آنان را بر عهده داشته‌اند. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۴) اما قریش بطاح -که بازرگانان و سرمایه داران و ثروتمندان که به فعالیت‌های بازرگانی و تجارت اشتغال داشتند از همین گروه بودند- بر اساس آن چه که از محمد بن حبیب سکری روایت شده، عبارت بودند از: بنی عبدمناف بنی عبدالدار، بنی عبد بن قصی، بنی زهره بن کلاب، بنی تیم بن مره، بنی مخزوم بن یقظه بن مره، بنی سهم بن جمح و بنی عدی بن کعب. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۲)
  46. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱. ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۲۵
  47. بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.
  48. بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  49. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.
  50. مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۳-۴۵۴.
  51. ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۶.
  52. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۱.
  53. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶
  54. مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۸.
  55. زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۱۳.
  56. او را از این رو چنین خواندند که به هنگام زادن در سرش پارهای موهای سپید بود (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰.)
  57. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۷
  58. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷-۱۳۸.
  59. زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۵۲.
  60. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۱۶.
  61. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۲-۱۳
  62. زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۵۲.
  63. مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۹.
  64. سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹.
  65. احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص. ۱۷۷
  66. نشوان بن سعید الحمیری الیمنی، شمس العلوم ودواء کلام العرب من الکلوم، جزء ۵، ص۳۱۲۲.
  67. سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۲۰۷.
  68. أبو سلیمان حمد بن محمد الخطابی، غریب الحدیث، جزء ۱، ص۴۵۱،.
  69. ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۱۶.
  70. محمد بن أحمد بن یوسف البلخی الخوارزمی، مفاتیح العلوم، ص۱۴۵.
  71. سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ص۲۶۰.
  72. خوارزمی، مفاتیح العلوم، ص۱۴۵.
  73. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۰۱.
  74. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸. نیز ر. ک. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۸ و ج۵، ص۳۴۲؛ شهاری صنعانی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.
  75. مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۶-۱۵۷.
  76. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  77. غیبت نعمانی، ص ۲۳۱.
  78. «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (ع)أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَیْشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَی حَتَّی یَفْعَلَ ذَلِکَ سِتَّ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ یَبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِیهِمْ»؛ ارشاد مفید، ص ۳۶۴؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷.
  79. «إِذَا قَدَّمَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَمِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً»؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷ و غیبت نعمانی، ص ۲۳۵.
  80. ر.ک: مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص۵۶۱؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۴۹۷.