سیره علمی امام هادی: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام هادی | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == امام هادی{{ع}} در برابر بدعتگزاران در دین == دشمنان و مخالفان اسلام با همیاری و چراغ سبز خلفای عباسی بدعتهای زیادی در دین ایجاد میکردند و اندیشهها...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) |
||
| خط ۹۷: | خط ۹۷: | ||
[[رده:امام هادی]] | [[رده:امام هادی]] | ||
[[رده:سیره | [[رده:سیره علمی]] | ||
نسخهٔ ۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۰۴
امام هادی(ع) در برابر بدعتگزاران در دین
دشمنان و مخالفان اسلام با همیاری و چراغ سبز خلفای عباسی بدعتهای زیادی در دین ایجاد میکردند و اندیشهها و عقاید مردم را متزلزل مینمودند. تزلزل اعتقادات مذهبی در زمان امام هادی(ع) بسیار شدید بود و معاندان فرصت را برای انحراف سادهلوحان فراهم میکردند، لکن علمای دین و در رأس آنها امام هادی(ع) با کوششی خستگیناپذیر غبار اوهام دشمنان را فرو مینشاندند و آنها را رسوا میکردند.
عدهای دیگر از معاندان سرسخت بر چهره خود نقاب تدین زده در میان صفوف مسلمین نفوذ کردند و به گمراه ساختن سادهلوحان و عوام که قدرت تمیز حق از باطل را نداشتند پرداختند و آتش فتنه برافروختند. از مهمترین بدعتگزاران میتوان افراد زیر را برشمرد: ۱. علی بن حسکه قمی ۲. قاسم یقطینی ۳. حسن بن محمد بن بابا ۴. محمد بن نصیر فهری، اینها با جعل و تزویر به اسلام و دروغ بستن به اهلبیت چهره اسلام را مشوه جلوه میدادند.
ابن حسکه معتقد بود: ۱. امام هادی(ع) پروردگار و آفریننده هستی است! ۲. ابن حسکه از طرف امام هادی(ع) که خدا باشد به پیامبری و رسالت فرستاده شده تا مردم را هدایت کند. ۳. تمامی واجبات و فرائض اسلامی مانند نماز و روزه و زکات و... از پیروان ابن حسکه ساقط است. این ادعاها از نامهای که یکی از اصحاب امام به حضرت نوشته است برمیآید، این شخص در نامه خود از ابن حسکه چنین شکایت میکند: آقایم فدایت شوم علی بن حسکه ادعا میکند که: ۱. شما همان قدیم اول وجود یگانه هستی. ۲. او از اولیاء شما و پیامبر و باب شماست و شما او را به پیامبری مبعوث کردهاید. ۳. نماز، روزه، زکات، حج و تمام فرایض دینی، جز اعتقاد به موارد بالا یعنی پذیرش خدایی شما و نبوت ابن حسکه وجود ندارد و هر کس به شما و ابن حسکه ایمان کامل داشته باشد همه واجبات از او ساقط میگردد. او مدعی است همه واجبات در دو چیز خلاصه میشود ایمان به الوهیت شما و نبوت به او. مردم زیادی به او تمایل نشان دادهاند! اگر صلاح میدانید بر موالیان خود منت گذاشته پاسخی دهید که آنان را از هلاکت و تباهی نجات دهد[۱].
امام در پاسخ نامه بالا بیزاری خود از ابن حسکه و پیروانش را اعلام داشت و خواستار دوری از آنان و کشتن آنها گشت و فرمود: ابن حسکه دروغ میگوید و لعنت خدا بر او باد. کافی است این را بدانید که او را از دوستان و پیروان خود نمیشناسم! او را چه میشود لعنت حق بر او باد. به خدا قسم پروردگار، محمد و همه پیامبران را با آیین حنیف و نماز، روزه، حج و ولایت فرستاده است و محمد(ص) تنها به سوی خدای یکتا و بیشریک و عبادت او دعوت کرده است ما نیز اوصیای او و از نسل او هستیم و بندگان خدا بهشمار میرویم و سر سوزنی شرک نمیورزیم. اگر اطاعت خدا کنیم به ما رحمت میکند و اگر عصیان کنیم ما را عذاب خواهد نمود، ما را بر خداوند حجتی نیست بلکه خدا را بر ما و همه بندگان حجت بالغه است. از هر کس سخنانی مانند ابن حسکه به زبان آورد بیزاری جسته به خداوند پناه میبرم و او را نادرستکار میدانم، آنان را که لعنت خدا برایشان باد از خود دور کنید و در تنگنا قرار دهید و اگر بر آنان دست یافتید سرشان را به سنگ کوبید[۲].
نامه بالا تأثر و ناراحتی امام را از فعالیتهای الحادی ابن حسکه که از خدا رویگردان شده و آیات او را به بازی گرفته بود نشان میدهد تا آنجا که حضرت خون او و پیروانش را مباح اعلام میکند.
یکی دیگر از بدعتگزاران محمد بن نصیر الفهری بود که بدعتهای زیر را برای گمراه ساختن مردم رواج میداد: ۱. امام هادی(ع) خالق و پروردگار گیتی است. ۲. زناشویی با تمامی محارم چه مادر یا خواهر یا دختر جایز و مباح است. ۳. لواط یکی از شهوات و طیباتی است که خداوند آن را حرام نکرده بلکه نشانه تواضع برای خدا نیز میباشد و لذا جایز و مباح است. ۴. تناسخ درست میباشد.
ابراهیم بن شیبه در نامهای برای امام به تأویلات منحرفان عصر خود چنین اشاره میکند: فدایت گردم نزد ما گروهی هستند که در فضل و مقام شما آنچنان گزافهگویی میکنند که دلها میرمد و مشمئز میگردد و در این باب احادیثی روایت میکنند که نمیتوان آنها را پذیرفت زیرا موجب کفر است و نه میتوان آنها را رد و انکار نمود؛ زیرا منصوب به پدران شماست و ما در این میان متحیریم «بعد افکار باطل بدعتگران را ذکر میکند و از امام هادی(ع) تقاضا میکند تکلیف خود را با افرادی مانند علی بن حسکه و قاسم یقطینی روشن فرماید».
امام در پاسخ نوشت: «لَيْسَ هَذَا دِينَنَا فَاعْتَزِلْهُ» این گفتهها از دین ما نیست، پس از آنها اجتناب کن. حضرت مصائبی دردناک از دست این کافران مسلماننما و جوفروشان گندمنما کشید، کسانی که آیات الهی را به بازی گرفتند و به خدا کفر ورزیدند. حضرت در نامهای به علی بن محمد بن عیسی چنین فرمود: خداوند قاسم یقطینی را لعنت کند، خداوند علی بن حسکه قمی را لعنت کند، شیطانی خود را بر قاسم آشکار ساخته و سخنان آراستهای برای فریفتن و گمراه کردن به او القا میکند[۳].
در نامه دیگری به عبیدی حضرت او را از اباطیل و بیهودهگوییهای غلات برحذر داشته از او میخواهد از آنان به شدت دوری کند و بیزاری جوید، در قسمتی از نامه آمده: من از فهری و حسن بن محمد بابا به خداوند پناه برده و از آنان بیزاری میجویم و تو و تمام پیروانم را از آنان برحذر میدارم و آن دو را لعنت میکنم. لعنت خدا بر آنان باد، به نام ما مردم را میچاپند و از اسم ما سوءاستفاده میکنند و به فتنهانگیزی مشغولاند و ما را میآزارند، خداوند آزارشان دهد و بر آنان لعنت فرستد و آنان را در فتنهای پایانناپذیر دراندازد.
ابن بابا میپندارد که من او را مبعوث کردهام و او باب و واسطه است، لعنت خدا بر او باد که شیطان او را دست انداخته و فریفته است، هر کس این سخن را از ابن بابا بپذیرد لعن خدا بر او باد. ای محمد اگر دستت رسید سرش را به سنگ بکوبی این کار را بکن! او مرا آزار داده است خداوند او را در دنیا و آخرت آزار دهد[۴].
این نامه نگرانی شدید امام را از این که ملحدان در میان صفوف شیعه نفوذ کرده و اموال آنان را با فریب و ناحق غارت میکنند به روشنی نشان میدهد.
خلفا، بازار آشفته اعتقادی درست میکردند تا هر کس و ناکسی به خود اجازه میداد تا اظهار نظرات کفرآمیز خود را به جامعه عرضه کند و مردم سادهلوح را به دام فریب و وساوس شیطانی خود بیاندازد، گاهی با ادعاهای باطل مردم را دور خود جمع میکردند و طرح بعضی اکاذیب، فقط برای فرصتطلبیها و سودجوییهای اقتصادی بود. یعنی با طرح مسائل به ظاهر دینی، دنیای خود را تأمین میکردند.
در زمان متوکل زنی پیدا شد و ادعا میکرد که زینب فرزند فاطمه(ع) است. ادعای عجیبی بود، به او میگفتند از زمان زینب کبری تاکنون نزدیک به دو قرن میگذرد! درحالیکه تو هنوز جوان هستی و او جواب میداد که پیامبر بر من دعا کرد و هر چهل سال یکبار جوانی به من بازمیگردد. دروغ بودن ادعای او البته بر همه واضح بود اما هیچ کس نمیتوانست آن را ثابت کند و به وسیله دلیل و برهان و حجت، دروغش را نشان دهد و همه متحیر مانده بودند تا اینکه بالاخره وقتی که فهمیدند کسی راه به جایی نمیبرد متوجه شدند که این مشکلی است که فقط به دست حجت خدا قابل حل است و لذا کسی را خدمت حضرت هادی(ع) فرستادند و موضوع را عرض کردند.
آن حضرت هم که اهمیت موضوع و خطر قضیه را از هر کسی بیشتر میفهمید قبول فرمود و به مجلس متوکل آمد! جریان را بار دیگر عرض کردند حضرت فرمود: دروغ میگوید؛ زیرا زینب دختر فاطمه(ع) در فلان سال وفات یافته است. متوکل گفت: این جواب را دادهاند اما او چیزی دیگری از پیش خود ساخته و آنگاه جریان ادعای آن زن را راجع به دعای پیامبر اکرم درباره او به عرض امام رساندند. امام فرمود: گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است! شما این زن را نزد شیران بفرستید اگر راست بگوید شیران او را نخواهند خورد.
جریان را برای آن زن شرح دادند و او گفت: این مرد میخواهد مرا به کشتن بدهد! جواب آن زن را خدمت امام عرض کردند و ایشان فرمود: این گروهی که حضور دارند همه از فرزندان فاطمه زهرا هستند هر یک از ایشان را که میخواهی نزد شیران بفرست تا موضوع معلوم گردد. وقتی سادات حاضر و اهل مجلس این سخن را شنیدند رنگ از رویشان پرید و متحیر شدند و گفتند: چرا امام هادی(ع) خودش نزد شیران نمیرود؟ متوکل از موقعیت استفاده کرد و فکر کرد حالا که حضرت نزد شیران برود شیران در چشم بههمزدنی او را خواهند خورد و لذا فوراً گفت: آری پس خودتان نزد شیران بروید!
نردبانی گذاشتند و آن حضرت به وسیله آن نردبان به داخل زیرزمینی که درندگان در آن محبوس بودند پایین رفت و در میان شیران و درندگان نشست! شیران نزد آن حضرت آمدند و با کمال خضوع و خشوع سر خود را در مقابل آن حضرت روی زمین قرار میدادند و آن برگزیده خدا دست بر سر آنها میکشید، آنگاه امام به آنها اشاره فرمود که کناری بروند و آنها اطاعت نمودند. متوکل و وزیر و درباریان که موضوع را به این صورت دیدند ماندن بیشتر آن حضرت را در آن وضع صلاح ندیدند و فکر کردند صلاح نیست اخبار مربوط به فضائل آن حضرت بیشتر از آن بین مردم پخش شود و لذا از آن حضرت خواهش کردند که بالا بیاید!
هنگامی که امام میخواست به وسیله نردبان بالا بیاید شیران در اطراف او جمع میشدند و خود را به لباسهای امام میمالیدند ولی آن حضرت اشاره فرمود که برگردند و برگشتند! وقتی که حضرت بالا آمدند فرمودند هر کس گمان میکند که از فرزندان فاطمه زهراست نزد شیران برود! آن زن قضیه را به چشم دیده بود و فهمیده بود اگر اصرار بر ادعای دروغ خود بنماید چه مرگ فجیعی در انتظارش میباشد، سخن خود را پس گرفت و اعتراف کرد که دروغ گفته و اظهار داشت که فقر و تنگدستی او را بر جعل چنین دروغی وادار ساخته است. متوکل دستور داد او را نزد شیران بیاندازند اما مادر او شفاعت کرد و او هم آن زن را بخشید[۵].[۶]
امام هادی(ع) در برابر صوفیان منحرف
در طول تاریخ پس از ظهور اسلام یک عده ریاکار دنیا طلب زیر ماسک زهد و ذکر و انزوا، با فریب سادهلوحان بیتحلیل، دنیا و رفاه و رقص و عیش را پشت پرده تزویر به پا میکردند و با تمام مبانی اعتقادی و اخلاقی اسلام به نام زهد و پشمینهپوشی به مبارزه میپرداختند. شیطان تمام ابزار فریبکاری را در اختیار آنها قرار داد در ظاهر تارک دنیا ولی در باطن لذتجو و آنها از زمان امیرالمؤمنین تحت عنوان صوفیه و دراویش ظهور کردند و در تمام اعصار حضور معصوم و عصر غیبت به اغواء و انحراف پرداختند.
آنها به گمراه کردن تودههای مردم و منحرف کردن آنان از خط امامت مشغول بودند. امام هادی(ع) همچون نیاکان بزرگوار خود خطر این گروه انحرافی را به مسلمانان گوشزد کرد، آنان را از ارتباط و همنشینی با صوفیان برحذر داشت.
حسین بن ابیخطاب میگوید: با امام هادی(ع) در مسجدالنبی بودم گروهی از یاران آن حضرت از جمله ابوهاشم جعفری نیز به ما پیوستند. در این هنگام جمعی از صوفیه وارد مسجد شده در گوشهای دایرهوار نشستند و مشغول ذکر لا اله الا الله شدند. امام هادی(ع) رو به اصحاب کرد و فرمود: «فَقَالَ(ع): لَا تَلْتَفِتُوا بِهَؤُلاءِ الْخُدَّاعِينَ فَإِنَّهُمْ خُلَفَاءُ الشَّيَاطِينِ وَ مُخَرِّبُوا قَوَاعِدِ الدِّينِ، يَتَزَهَّدُونَ لِرَاحَةِ الْأَجْسَامِ وَ يَتَهَجَّدُونَ لِتَصْيِيدِ الْأَنْعَامِ، يَتَجَوَّعُونَ عُمْراً حَتَّى يَذْبَحُوا لِلْإِيكَافِ حُمْراً، لا يُهَلِّلُونَ إِلَّا لِغُرُورِ النَّاسِ وَ لا يُقَلِّلُونَ الْغِذَاءَ إِلَّا لِمَلَاءِ الْعِسَاسِ، وَ اخْتِلاسِ قَلْبِ الدَّفْنَاسِ يَتَكَلَّمُونَ النَّاسَ بِأَمْلَائِهِمْ فِي الْحُبِّ، وَ يَطْرَحُونَهُمْ بِأَزَالِيلِهِمْ فِي الْجُبِّ، أَوْرَادُهُمُ الرَّقْصُ وَ التَّصْدِيَةُ، وَ أَذْكَارُهُمُ التَّرَنُّمُ وَ التَّغْنِيَةُ، فَلَا يَتَّبِعُهُمْ إِلَّا السُّفَهَاءُ، وَ لا يَعْتَقِدُهُمْ إِلَّا الْحَمْقَاءُ، فَمَنْ ذَهَبَ إِلَى زِيَارَةِ أَحَدٍ مِنْهُمْ حَيّاً أَوْ مَيِّتاً فَكَأَنَّمَا ذَهَبَ إِلَى زِيَارَةِ الشَّيْطَانِ، وَ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ وَ مَنْ أَعَانَ أَحَداً مِنْهُمْ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ يَزِيدَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ أَبَا سُفْيَانَ. فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ: وَ إِنْ كَانَ مُعْتَرِفاً بِحُقُوقِكُمْ؟ قَالَ: فَنَظَرَ إِلَيْهِ شِبْهُ الْمُغْضَبِ وَ قَالَ(ع): دَعْ ذَا عَنْكَ، مَنِ اعْتَرَفَ بِحُقُوقِنَا لَمْ يَذْهَبْ فِي عُقُوقِنَا، أَ مَا تَدْرِي أَنَّهُمْ أَخَسُّ طَوَائِفِ الصُّوفِيَّةِ، وَ الصُّوفِيَّةُ كُلُّهُمْ مِنْ مُخَالِفِينَا، وَ طَرِيقَتُهُمْ مُغَايِرَةٌ لِطَرِيقَتِنَا، وَ إِنْ هُمْ إِلَّا نَصَارَى وَ مَجُوسُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، أُولَئِكَ الَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي إِطْفَاءِ نُورِ اللَّهِ، وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»[۷]؛ به این نیرنگبازان توجه نکنید! زیرا آنان همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایههای دین هستند. برای تنپروری، زهدنمایی میکنند و برای شکار کردن مردم سادهلوح شب زندهداری مینمایند. روزگاری را به گرسنگی سپری میکنند تا برای پالان کردن، خری چند را رام کنند. لا اله الا الله نمیگویند مگر برای فریب مردم، کم نمیخورند مگر برای پر کردن کاسههای بزرگ و جذب دل ابلهان به سوی خود. با مردم به املاء خود از دوستی خدا سخن میگویند و آنان را آرام آرام و پنهان در چاه گمراهی میافکنند. وردهایشان رقص و کف زدن و ذکرهایشان ترنم و آوازهخوانی است، جز سفیهان کسی از آنان پیروی نمیکند و جز بیخردان و احمقان کسی به آنان نمیگرود، هر کس به دیدار یکی از آنان چه در زمان حیات او و چه پس از مرگش برود چنان است که به دیدار شیطان و بتپرستان رفته باشد و هر که به فردی از آنان کمک کند مثل آن است که به یزید و معاویه و ابوسفیان کمک کرده باشد.
یکی از اصحاب پرسید: هرچند معترف به حقوق شما باشد؟ امام هادی(ع) که انتظار چنین پرسشی را نداشت با خشم به وی نگریست و فرمود: از چنین پرسشی دست بردار زیرا کسی که معترف به حقوق ما باشد دچار نفرین ما نمیشود! مگر نمیدانی که آنان پستترین طایفههای صوفیه هستند در حالی که تمام صوفیان مخالف با ما میباشند و راهشان با راه ما مغایرت دارد. آنان جز یهود و نصارای این امت نیستند و همانها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند و خداوند نورش را به اتمام خواهد رسانید هر چند کافران را ناپسند آید.
آنها با طرح طریقت از جاده شریعت خارج شدند، صوفیه در عصر خلفای عباسی مخصوصاً از زمان امام رضا(ع) راهی دیگر را در پیش گرفتند، به مقام امامت و ولایت امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) و امام زمان توقف کردند، بلکه علیه آنها تبلیغ میکردند و با رفتار خصومتآمیز خود طریقت را به کلی از شریعت جدا نموده و سلوک میکردند و عملکرد آنها مضافاً با دشمنی بنی عباس، سبب مخفی ماندن نام و انزوا و محرومیتهای اجتماعی امام هادی(ع) و عسکری(ع) گردید و در نتیجه موجب غیبت امام زمان(ع) شد[۸].
امام هادی(ع) در برابر فتنه غلات
غالیان چون صوفیان گروهی دیگر از فرصتطلبان بیاعتقادند که دین را مستمسک امیال و آمال دنیایی خود قرار داده و با مبانی دینی و اعتقادی مردم بازی میکنند. غالیان گرچه خود را افراطی به ائمه نسبت میدادند، ولی در نهایت ریشه اعتقادی ائمه را میزدند. یکی از دلایل فرصتطلبی آنها این است که با تصرف در دین و کم و زیاد کردن غیر مسئولانه در احکام شرعی مردم را به دنبال دینی میکشیدند که ساخته و پرداختۀ هواهای نفسانی یک مشت سودجوی بیدین بود.
وقتی هوای نفسانی بر انسانی مسلط شود، گاهی به صورت ترک دین و بیاعتقادی ظهور میکند و گاهی به صورت تفسیر غلط و انحرافی از دین و هر دو در یک عاقبت زشت و یک عملکرد انحرافی مشترکند. غالیان اگر دین میداشتند وقتی ائمه را خدا میپنداشتند در اعتراض شدید ائمه و تبری معصومین از اعتقاد باطل آنها، میبایست عقبنشینی کنند و دست بردارند، ولی چهرههایی پلید مثل محمد بن نصیر نمیری معتقد به پیغمبری امام هادی(ع) میشود و بعد از مدتی به خدایی ایشان اعتقاد مییابد و تبرئه ائمه از این عقاید سخیف باعث هدایت آنها نشد بلکه بر تفکر باطلشان پافشاری کردند.
از کسانی که مورد ذم و نکوهش امام قرار گرفتهاند فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی است، بنا به آنچه عبدالله بن جعفر حمیری نقل کرده گفته است: حضرت هادی(ع) برای علی بن عمرو قزوینی به خط خود نوشت: «آنچه برایت مینویسم یک واقعیت است که باید به آن اعتقاد داشته باشی، در مورد کسی که سؤال کرده بودی خدا لعنت کند او را که همان فارس است، تو را چارهای نیست جز اینکه کوشش در لعن و دشمنی او نمایی تا مقداری که برایت امکان دارد و دوستان ما را از اطرافش پراکنده کنی و جلو تبلیغات او را بگیری! این مطلب را از طرف من به آنها گوشزد کن. من در مقابل خداوند در مورد این کار بسیار لازم از شما بازخواست خواهم کرد، وای بر کسی که مخالفت نماید و انکار کند، این نامه را در شب سه شنبه نهم ربیع الاول سال ۲۵۰ نوشتم، بر خدا توکل میکنم و او را ستایش مینمایم»[۹].
امام از شیعیان خواست «فارس بن حاتم» سرکرده غلات را بکشند و برای کشنده او بهشت را ضمانت کرد و فرمود: این فارس که به نام من فتنهانگیزی میکند و به بدعتگری فرامیخواند، خون او برای کشندهاش هدر و مباح است. کیست آنکه مرا از او آسوده کند و او را بکشد تا من از طرف خدا برای او بهشت را ضمانت کنم[۱۰].
کشف الغمه از کتاب دلائل نقل میکند که ایوب نقل کرد از فتح بن یزید گرگانی که گفت در راه بازگشت از مکه با حضرت ابوالحسن امام هادی(ع) همسفر بودم آن حضرت به عراق میآمد و من عازم خراسان بودم. ضمن مذاکرهای به امام هادی(ع) عرض کردم:.... تمام ناراحتی که شیطان برایم بهوجود آورده بود از بین بردی چنین به نظرم میرسید که باید شما خدا باشید! در این موقع امام(ع) به سجده افتاد و در سجده خود چنین میگفت: پروردگارا کوچکم و خاضع و خاشعم، ای آفریننده یکتا، پیوسته در سجده بود تا شب گذشت. آنگاه فرمود: یا فتح نزدیک بود هلاک شوی و به هلاکت اندازی، عیسی را زیانی نرسید که گروهی از نصاری مدعی شدند او پسر خداست، آنها که چنین اعتقادی پیدا کردند هلاک شدند[۱۱].[۱۲]
امام هادی(ع) در فتنه واقفیه
پس از شهادت حضرت کاظم(ع) فرقه جدیدی در میان شیعیان ظهور کرد که واقفیه نامیده شدند. آنان در امامت امام کاظم(ع) متوقف شدند و امامت بعد از آن حضرت را منکر گردیدند، آنها بر این باور بودند که امام کاظم(ع) مثل حضرت عیسی به آسمان صعود کرده است و از نظرها غایب میباشد. رهبران واقفیه فقط بر اساس طمعورزیها و انگیزههای دنیایی و مادی، آخرت خود را به دنیا فروختند. چون در عصر خفقان هارونالرشید، امام کاظم(ع) بسیاری از عمر شریفش به زندان و زندگی مخفی سپری شد، اموال فراوانی از وجوه شرعیه نزد آنها جمع شده بود، اگر پس از شهادت حضرت به امامت حضرت رضا(ع) معتقد میشدند میبایست آنها را به امام بعد منتقل و واگذار نمایند، ولی دنیاطلبی و بیاعتنایی به آخرت باعث شد امامت حضرت رضا را منکر شدند و در آن اموال به نفع شخص خود تصرف کردند و این فرقه به مخالفت و آزار شیعیان برخاستند و تضاد فکری و اعتقادی بر سر اصول باعث ایذای شیعیان شد؛ لذا شیعیان طرفداران واقفیه را ممطوره «سگ باراندیده» نامیدند که هر کس به آن نزدیک شود نجس میگردد.
واقفیه نیز جامعه اسلامی را با حضور پلیدشان نجس میکردند و به شیعیان ضرر و زیان فراوانی وارد مینمودند، به هر حال یکی از شیعیان درباره آنان نامهای به امام هادی(ع) نوشت و از جایگاه آن گروه منحرف از حضرت سؤال کرد، در آن نامه نوشت: فدایت شوم آیا میتوانم در قنوت نماز ممطوره «واقفیه» را لعنت کنم و آیا این کار جایز است؟ حضرت در پاسخ به او اجازه دادند که آنها را لعن کند[۱۳].
اذن لعن نسبت به واقفیه آن هم از طرف امام رئوف و منبع رحمت و جودی مثل حضرت هادی(ع) نشان میدهد که این گروه چقدر عرصه را بر شیعیان تنگ کرده و چون استخوانی در گلوی جامعه شیعیان گیر کرده بودند[۱۴].
جستارهای وابسته
- سبک زندگی امام هادی
- سیره اخلاقی امام هادی
- سیره عبادی امام هادی
- سیره خانوادگی امام هادی
- سیره تربیتی امام هادی
- سیره اجتماعی امام هادی
- سیره علمی امام هادی
- سیره تبلیغی امام هادی
- سیره سیاسی امام هادی
- سیره اقتصادی امام هادی
- سیره فرهنگی امام هادی
- سیره مدیریتی امام هادی
- سیره نظامی امام هادی
- سیره قضایی امام هادی
منابع
پانویس
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۲؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۱۷.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۳.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۱.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۵۰.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷۲.
- ↑ منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، ج۱۴، ص۱۷؛ سفینة البحار، ج۲، ص۵۸؛ روضات الجنات، ج۳، ص۱۳۴؛ حدیقة الشیعه، ص۶۰۲.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۲؛ غیبت طوسی، ص۲۲۸.
- ↑ رجال کشی، ص۳۲۲؛ تفصیل وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۲۴.
- ↑ کشف الغمه، ج۳، ص۲۴۷؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۷۹.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷۹.
- ↑ رجال کشی؛ امام هادی(ع) از شریف قرشی، ص۳۸۰.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۸۱.