پیشگیری از فساد اداری: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = فساد اداری| عنوان مدخل  = پیشگیری از فساد اداری| مداخل مرتبط = [[پیشگیری از فساد اداری در معارف و سیره علوی]]| پرسش مرتبط  =}}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = فساد اداری | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[پیشگیری از فساد اداری در معارف و سیره علوی]] | پرسش مرتبط  =}}
==مقدمه==
== راهکارهای مربوط به وضعیت [[فرهنگی]] و [[هنجارهای حاکم]]==
راهکارهایی که در این بخش اشاره می‎‌شوند، جنبه فرهنگی و [[اجتماعی]] دارند. هرچند به‌کارگیری برخی از راهکارها دشوار، [[زمان]] بر و نیازمند فعالیت و تلاش جمعی و همگانی است، اما در بلندمدت می‌تواند ثمرات بسیار [[ارزشمندی]] داشته باشد.
=== افزایش زمینه‎‌های [[مشارکت مردم]] در [[امور اجتماعی]]===
[[مشارکت اجتماعی]]، بر گسترش روابط بین گروهی دلالت دارد و درگیر ساختن [[مردم]] در فرایندهای اجتماعی مختلف را [[هدف]] قرار می‌دهد. مشارکت اجتماعی به آن دسته از فعالیت‌‎های ارادی دلالت دارد که از طریق آنها اعضای یک [[جامعه]] در امور مختلف شرکت می‌کنند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل دادن [[حیات اجتماعی]] مشارکت دارند<ref>محسنی تبریزی، ۱۳۶۹ ص۱۰۸.</ref>. در [[دین اسلام]]، مشارکت و [[تعاون]]، یکی از آموزه‌های اصلی است؛ چنان که [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}<ref>«و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.</ref>.
 
اگر این اصل در جامعه نهادینه شود و مردم بدون توجه به روابط شخصی، [[نژادی]] و [[خویشاوندی]]، با آنان که به انجام کارهای سازنده و مثبت اقدام می‌کنند [[همکاری]] و [[همیاری]] نمایند، بسیاری از ناهنجاری‌‎های اجتماعی حل می‌شود و جامعه‎‌ای سرشار از تعاون به وجود می‌آید.
===[[رشد]] و تقویت [[باورها]] و [[آموزه‌های دینی]]===
[[انسان‌ها]] دارای یک نوع [[سیستم]] کنترل درونی هستند که مانع انجام کارهای [[نامشروع]] میشوند. پایبندی‌های [[دینی]] یکی از مهم‎ترین عوامل کنترل درونی محسوب می‌شود که اگر در یک جامعه وجود داشته باشد، مانع [[انحرافات]] شده و تأثیر بر [[تضعیف]] عوامل تسهیل کننده کارهای نامشروع در یک جامعه می‌کند<ref>رفیع‌پور، فرامرز، سرطان اجتماعی فساد، ص۳۲.</ref>. آموزه‌های دینی در صورتی به کلیدی‌ترین رکن، جهت [[پیشگیری]] از [[فساد]] تبدیل می‌شود که به گونه‎‌ای مناسب و مطلوب و با ابزارها و الگوهای مناسب، در اذهان قشرهای جامعه تزریق گردد<ref>دانایی فرد، حسن، چالش‌‎های مدیریت دولتی در ایران، ص۱۱۹.</ref>.
=== احیای [[حس]] [[مسئولیت‌پذیری اجتماعی]]===
یکی از اصول [[اجتماعی]] بنیادی مورد نظر [[دین اسلام]]، اهتمام [[مسلمانان]] و [[مسئولیت‌پذیری]] آنان نسبت به همدیگر است که از آن به «[[تکافل اجتماعی]]» (یعنی [[مسئولیت]] و تکالیفی که اعضای [[جامعه]] نسبت به همدیگر دارند) نیز تعبیر شده است. [[احادیث]] زیادی در این زمینه وجود دارند که اهمیت این اصل را می‎رسانند؛ مانند این [[روایت]] که [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|مَنْ أَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ}}<ref>کلینی، ۱۳۶۲، ص۲۳۹.</ref>؛ این [[حدیث]] و احادیث فراوان دیگر، تأکیداتی روشن، صریح و قاطعی بر مسئولیت [[انسان‌ها]] نسبت به همدیگر و جامعه پیرامونشان هستند.
=== [[ترویج]] [[فرهنگ]] [[وظیفه‌شناسی]] و [[وجدان کاری]]===
در تعریف وجدان کاری گفته شده است: «حالت ثابت درونی که شخص را به انجام دقیق کار با میل و [[رغبت]] و [[اشتیاق]] [[ترغیب]] می‌کند»<ref>منطقی سعادتی، ۱۳۷۵، ص۴۱.</ref>. وجدان کاری و وظیفه‌شناسی، یکی از عوامل [[فرهنگی]] مؤثر جهت [[مبارزه با فساد]] و [[انحراف اجتماعی]] به شمار می‌آید. می‌‌توان گفت که بین وجدان کاری و [[فساد]]، رابطه‌‎ای معکوس وجود دارد؛ به این معنا که با فقدان وجدان کاری، فساد و [[انحرافات]] افزایش خواهند یافت و وجود آن می‌تواند باعث کاهش [[فساد اداری]] در سازمان‌‎ها شود. بدین ترتیب، [[ضعف]] وجدان کاری از مهم‎ترین ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی فساد اداری است<ref>حکیمی، ۱۳۸۵.</ref>. با تقویت [[پایبندی]] انسان‌ها به اصول و ارزش‎های [[دینی]] و باورهای [[انسانی]]، و همچنین در [[سایه]] استفاده از تجربه‌‎های بشری، می‌‌توان به تقویت و گسترش فرهنگ وجدان کاری در سازمان‎ها اقدام نمود.<ref>[[مصطفی صالحی|صالحی، مصطفی]]، [[عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام (مقاله)|عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام]].</ref>


==مقدمه==
==مقدمه==
یکی از راهکارهای اساسی در جلوگیری از بروز فساد در نظام اداری، توجه به راه حل‌هایی است که [[اسلام]] در این زمینه ارائه کرده است. از آنجا که [[دین مبین اسلام]] [[دینی]] جامع و کامل است و پاسخگوی نیازهای بشری است، در این زمینه نیز دستوراتی دارد و [[مدیران]] [[مسلمان]] را به داشتن نظامی دقیق جدی و عادلانه سفارش می‌کند<ref>[[عبدالقادر تکه‌یی|تکه‌یی]]، [[سید رضی میرجمال گیلانی|گیلانی]] و [[علی نوروزی|نوروزی]]، [[بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمان‌های دولتی (مقاله)| مقاله «بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمان‌های دولتی»]]، ص ۱۰.</ref>.


== نخست: [[تقویت ایمان]] و [[باورهای دینی]]==
== شناسایی عوامل بروز فساد اداری ==
هر قدر، [[ایمان]] و [[اعتقاد]] افراد به خدا و [[روز قیامت]] و نیز [[ارزشهای دینی]] بیشتر باشند، احتمال ارتکاب انواع خطاها و [[انحرافات]] کمتر است.
هیچ [[انسانی]] ذاتاً متخلف و [[مجرم]] [[آفریده]] نمی‌شود. شرایط نامتعادل [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] ایجاد [[فساد]] می‌کند. تردیدی نیست وقتی در جامعه‎ای [[تأمین اجتماعی]]، اقتصادی، [[سیاسی]] و [[امید]] به داشتن آینده‎ای روشن برای افراد [[جامعه]] وجود ندارد، به جای تأمین اجتماعی، خود تأمینی پدید می‌آید. در کنار خود تأمینی، انگیزه‌‎های مختلف، افراد حزب‌ها و گروه‌ها را [[تشویق]] می‌کند تا با فساد دیدی خوش باورانه و مثبت بنگرند. فساد اداری یکی از معضلاتی است که اکثر [[جوامع]] با آن روبه‎رو هستند. این عامل مخرب، باعث اتلاف منابع، کاهش بهرهوری و معضلات مختلف در سیستم‌‎ها، علی الخصوص در سیستم‎های دولتی، همچنین کندی روند [[توسعه]] در کشورها می‌شود. اگر چه پاره‎ای از این [[مفاسد]] ناخواسته بوده و [[بینش]] دیدگاه جوامع مختلف نسبت به این پدیده‌‎ها متفاوت است. هزینه‌هایی که فساد اداری ایجاد می‌کند قابل توجه است. این رقم به طور سالانه در سطح جهانی مبلغی قریب به ۵۰۰ میلیارد دلار از [[دارایی]] شرکت‌‎ها، سازمان‌‎ها و افراد [[حقیقی]] را در بر می‌گیرد<ref>مرتضوی، ۱۳۷۸.</ref>. اهمیت مطالعه فساد از این جهت است که سطح [[فراگیری فساد]] نه فقط بسیار بزرگ‎تر و بیشتر شده بلکه می‌تواند فزاینده‌تر نیز باشد. در [[کشور]] ما به دلیل [[پیروی]] از مکتبی که پیشوای اول آن حتی از بهره‌گیری [[نور]] شمع [[بیت المال]] در جهت مصارف غیر عمومی خودداری می‌کند، به این مهم توجه شده و تدوین کنندگان [[قانون اساسی]] نیز بندهای یک و ده اصل سوم را به رفع این مشکل اختصاص داده و [[دولت]] را [[مکلف]] نموده برای [[مبارزه]] با کلیه مظاهر فساد و ایجاد [[نظام اداری]] صحیح، تمام امکانات خود را به کار گیرد وضع این‎گونه [[قوانین]] به تنهایی کافی نبوده و به منظور [[موفقیت]] در [[عزم]] ملی برای [[مبارزه با فساد]] [[اداری]] نیز قوانین و مقررات پیشگیرانه و متقن دیگری است زیرا عموماً مقوله پیشگیری از [[مجازات]] ارجحیت دارد. «[[مقام معظم رهبری]]» در تدوین برنامه چهارم [[توسعه]] بر اساس اصل ۱۱۰ [[قانون اساسی]] اصلاح نظام اداری را یکی از سیاست‌های کلی تعیین نموده‌اند که مجلس شورای اسلامی در [[قانون]] برنامه چهارم توسعه به آن توجه و موادی از این قانون را به این مهم اختصاص داده است. همچنین هیأت وزیران برابر تصویب [[نامه]] مورخ ۲۰/۱۲/۱۳۸۲ «برنامه ارتقاء [[سلامت]] [[نظام اداری]] و [[مقابله با فساد]]» را تصویب و به کلیه وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتی [[ابلاغ]] نموده تا با تشکیل کمیت‌ه‎ای تحت عنوان «ارتقاء سلامت [[اداری]] و [[مقابله با فساد اداری]]» حول محورهای اساسی همچون: شفاف‌سازی [[بودجه]]، تمرکز‌زدایی، [[نظام]] هماهنگ [[حقوق]] و دستمزد، [[مبارزه]] با [[پولشویی]]، کاهش دخالت‎های غیر ضروری [[دولت]] در [[اقتصاد]]، مبارزه با فرار مالیاتی، زمین‎خواری، [[رانت‌خواری]] و به رسمیت شناختن حق نظارت مردم بر دولت و نظام اداری و غیره به منظور [[مبارزه با فساد]] اداری به فعالیت بپردازند. در این راستا لوایح قابل توجهی مانند: لایحه اصلاح قانون مربوط به منع مداخله [[وزراء]]، نمایندگان مجلس و کارمندان دولتی در جریان داد و ستدهای دولتی و کشوری، لایحه خصوصی سازی، لایحه ضد انحصار، طرح شفافیت برگزاری مناقصات و مزایده، اصلاح قانون محاسبات عمومی [[کشور]] و... دستور کار دولت و مجلس شورای اسلامی جهت بهبود سیستم اداری کشور قرار گرفته است. [[دین مبین اسلام]] به عنوان [[کامل‌ترین دین الهی]]، در ذات خود با هر گونه [[انحراف]] و [[فساد]] مخالف بوده و بر [[پاکی]] و درستکاری تأکید دارد. این تأکید مخصوصاً آنجا که به [[حقوق عمومی]] ([[بیت المال]]) مربوط می‌شود دارای ابعادی متفاوت و روشن است و به [[ضرورت]] رعایت [[حدود الهی]] و [[حق الناس]] متبلور می‌شود و آنچه از بررسی [[احادیث]] و [[روایات]] مشخص است، تأکید [[اسلام]] بر رعایت حدود الهی و [[حقوق مردم]] و نیز درستکاری و [[امانتداری]] [[کارگزاران حکومت]] است<ref>[[مصطفی صالحی|صالحی، مصطفی]]، [[عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام (مقاله)|عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام]].</ref>.


[[ایمان]] و اعتقاد به خدا و [[قوانین]] و مقرراتی که از جانب [[خداوند متعال]] برای [[زندگی]] [[بشر]] وضع شده است، [[انسان]] را در مسیر صحیح زندگی قرار می‌دهد و او را از دست یازیدن به [[فساد]] و [[انحراف]] مصون میدارد؛ بنابراین هر قدر این ایمان قوی‌تر و متقن‌تر باشد، مصونیت انسان از ارتکاب مفاسد بیشتر خواهد بود.
== راهکارهای پیشگیری ==
در [[دنیا]] نظام‌های [[اداری]] مختلفی وجود دارد که نوع ساختاردهی این [[نظام‌ها]] و کم و کیف ارتباط اجزا و عناصر سازنده و فرایندهایشان با هم متفاوت‎اند و عناصر تشکیل دهنده آن از نظر [[کارآمدی]] و [[میزان]] برقراری روابط سالم و به دور از [[فساد]]، در درجه‌های مختلف قرار دارند. آنچه که در این بخش بدان خواهیم پرداخت، راهکارهای پیش‎گیری و [[مبارزه با فساد]] در این [[نظام]] بر اساس مبانی ارزشی [[اسلام]] است.


در مورد [[فساد اداری]] نیز این قاعده کلی صادق است و هر قدر که ایمان و اعتقاد کارکنان [[اداری]] بیشتر و [[باور]] آنها به ارزشهای دینی عمیق‌تر باشد، احتمال به وجود آمدن فساد اداری کاهش می‌یابد؛ بنابراین یکی از راه‌های اصلی [[پیشگیری]] از بروز فساد اداری و مبارزه با آن، تقویت ایمان و باورهای دینی کارکنان [[نظام اداری]] است.
=== توسعه زیربنایی (نهادسازی)===
ایجاد محیط زیربنایی مؤثر، یکی از راهکارهای مهم [[جلوگیری از فساد]] است. این تلاش برای نهادسازی را می‌‌توان با تمرکز بر مسائل زیر به ثمر رساند:
#[[شایسته‌سالاری]]: [[استخدام]] مأموران دولتی باید بر اساس دو معیار اصلی شایستگی و درستکاری باشد؛ آن‎گونه که در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ}}<ref>«یکی از آن دو (دختر) گفت: ای پدر! او را به مزد گیر که بی‌گمان بهترین کسی که (می‌توانی) به مزد بگیری، این توانمند درستکار است» سوره قصص، آیه ۲۶.</ref>.
#[[حقوق]] کافی: حقوق و مزایای پرداختی برای [[کارکنان دولتی]] باید مکفی و حداقل برابر حقوق دریافتی بقیه کارکنان در بخش خصوصی باشد تا بهره‌‎وری آنها افزایش پیدا کند و کمتر در معرض [[وسوسه]] فساد قرار بگیرند. در [[کلامی]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل شده است: «[[خداوند]] در [[روز قیامت]] به سه کس نظر نمی‌کند: [[انسان]] [[آزادی]] که شخص [[آزادی]] را بفروشد؛ و [[انسان]] آزادی که خودش را بفروشد؛ و مردی که پرداخت دستمزد کارگر را آن قدر به تأخیر اندازد که رطوبت عرق ناشی از کار او خشک شود»<ref>متقی هندی، ۱۴۰۵، ج۱۶، ص۳۵.</ref>.
#شفافیت: در خصوص میزان صلاحیتی که به کارمندان بخش عمومی داده می‌شود، باید [[قوانین]] و مقررات شفاف وجود داشته باشد تا از احتمال درگیر شدن در فساد کاسته شود و زمینه ارزیابی عملکرد کارکنان فراهم گردد.
#[[رسانه]] و مطبوعات [[آزاد]]: [[رسانه‌ها]] و مطبوعات آزاد بر مسائل مهم و حساس تمرکز می‌کنند؛ اطلاعات مورد نیاز برای افزایش [[آگاهی]] و مشارکت عمومی را در سطح گسترده منتشر مینمایند؛ و خطاکاری‌ها و [[سوء]] عملکردها را افشا می‌کنند. همه این نهادها هنگامی که در کنار هم قرار می‎گیرند، باید محیطی را ایجاد کنند که در آن، [[مردم]] [[مسئولیت]] اعمالشان را بپذیرند و [[سیستم]] [[نظارت]] و ارزیابی به کاهش [[فساد]]، رونق و شکوفایی بیشتر، و [[ثبات]] افزون‌تر [[جامعه]] بینجامد. چنان که [[قرآن کریم]] یادآوری می‌کند: {{متن قرآن|وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ}}<ref>«پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داوود جالوت را کشت و خداوند به وی پادشاهی و فرزانگی ارزانی داشت و آنچه خود می‌خواست بدو آموخت، و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمی‌داشت، زمین تباه می‌گردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref>.
#[[آموزش]]: آخرین و نه کمارزش‌ترین راهکار و سازو کار برای نهادینه‌سازی در جامعه، بهره‌گیری از [[نظام]] آموزش است. نظام آموزش در هر جامعه نقشی عمده و اساسی در شکل‎دهی ارزش‎های مؤثر بر [[رفتار]] افراد دارد. بدین ترتیب، [[انتظار]] می‌رود که نظام [[آموزشی]] در یک [[جامعه اسلامی]]، مبلغ و منتقل کننده نظام ارزشی اسلام به تمامی گروه‌ها و در همه مکان‎ها باشد تا افراد [[تربیت]] شده در این نظام، بتوانند در نقش‎ه‌ای مختلف [[اجتماعی]] که بر عهده می‎گیرند، به صورت [[اخلاقی]] عمل کنند.


یکی از راه‌های [[پیشگیری]] و [[مبارزه با فساد]] [[اداری]] در [[سیره مدیریتی حضرت علی]]{{ع}} [[تقویت ایمان]] و [[باورهای دینی]] [[کارگزاران حکومتی]] بوده. مروری کوتاه بر برخی از [[نامه‌ها]] و رهنمودهای آن حضرت نشان می‌دهد که ایشان تا چه اندازه به مسئله تقویت ایمان و [[ترویج]] باورهای دینی [[کارگزاران]] اهتمام میورزید؛ برای نمونه به بعضی از این رهنمودها و نامه‌ها اشاره می‌شود.
=== شفافیت‌گرایی ===
شفافیت، یکی از مفاهیم کلیدی مطرح در مباحث مربوط به فساد و [[سلامت]] [[اداری]] می‌باشد که عبارت است از آشکار بودن مبنای تصمیمات [[حکومتی]] و سازوکارهای [[حاکم]] بر توزیع [[قدرت]] و درآمد. شفافیت به عنوان مؤثرترین ابزار [[مبارزه با فساد]] اداری، برای استقرار دولتی کارا و ایجاد جامعه‎ای [[پایدار]] به کار می‌رود. شفافیت و شفافیت‌گرایی، از مقوله‌های مورد تأکید و توجه در [[آموزه‌های دینی]] است. [[دین مبین اسلام]] که [[حکومت]] را امانتی در دست [[حاکمان]] و [[کارگزاران حکومت]] می‌داند، [[نظارت]] بر چگونگی استفاده و نگهداری از این [[امانت]] و [[ضرورت]] پاسخ‎گویی در قبال آن را از مسلمات مبانی سیاسی [[اسلام]] به شمار می‌آورد.


[[امیرمؤمنان]] [[حضرت علی]]{{ع}} در نامه‌ای به یکی از کارگزاران و مأموران خود چنین مرقوم فرمود: {{متن حدیث|أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ حَيْثُ لَا شَهِيدَ غَيْرُهُ وَ لَا وَكِيلَ دُونَهُ وَ أَمَرَهُ أَلَّا يَعْمَلَ بِشَيْءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِيمَا ظَهَرَ فَيُخَالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيمَا أَسَرَّ وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ}}؛ «او را [[فرمان]] می‌دهد به [[تقوا]] و [[ترس از خدا]] در امور پنهانی و [[اعمال]] مخفی، در آنجا که جز [[خدا]] هیچکس [[شاهد]] و [[گواه]]، و احدی غیر از او [[وکیل]] نیست و نیز به او فرمان داده که برخی از اطاعتهای [[الهی]] را آشکارا انجام ندهد، در حالی که در پنهان خلاف آن را انجام می‌دهد (و باید بداند) آن کس که پنهان و آشکارش، [[کردار]] و گفتارش با هم [[مخالفت]] نداشته باشد، [[امانت الهی]] را ادا کرده و [[عبادت]] را خالصانه انجام داده است»<ref>نهج البلاغه، نامه ۲۶.</ref>.
=== [[شایسته‌سالاری]] در [[نصب]] و عزل‎ها ===
شایستگی در لغت به معنای «داشتن [[توانایی]]، مهارت، [[دانش]]، لیاقت و صلاحیت» است؛ و در اصطلاح، بسته به کار و قلمرو شغلی فرد معنا می‎یابد. هر کاری توانایی، مهارت و لیاقت ویژه‎ای را می‌طلبد و در مجموع، شایستگی فرد را برای امر برعهده گرفته می‌رساند. شایسته‌سالاری در [[گزینش]] و نصب افراد و [[مدیران]] دستگاه‌های اجرایی، یکی از مهم‎ترین راهکارهای [[مبارزه با فساد]] [[اداری]] است که در ادبیات دینی بر آن بسیار تأکید شده است. برای نمونه، [[قرآن کریم]] از زبان [[دختران شعیب]] آمده است که خطاب به پدر در خصوص [[استخدام]] [[حضرت موسی]] به شبانی می‌گویند «او را به خدمت بگیر؛ زیرا [[قوی]] (شایسته برای شبانی) و [[درستکار]] است»<ref>سوره قصص، آیه ۲۶.</ref>.


در این [[نامه]]، حضرت علی{{ع}} قبل از آنکه [[دستورهای حکومتی]] و [[مدیریتی]] خویش را به [[کارگزار]] خود ارائه کند، او را به تقوا و [[پایبندی]] به [[دستورهای الهی]] [[دعوت]] می‌کند و می‌کوشد که تقوا و [[پرهیزکاری]] را در او نهادینه کند. البته این شیوه منحصر به این نامه نیست و روش ایشان در بسیاری از نامه‌ها و رهنمودهای دیگر به کارگزاران [[استانداران]]، [[فرمانداران]]، [[فرماندهان]] لشکری و... نیز چنین بوده است؛ چنان که در نامه معروف آن حضرت به [[مالک اشتر]] نیز، ایشان قبل از ارائه [[دستورها]] و مقررات مدیریتی، او را به [[تقوای الهی]] و [[متابعت]] از دستورهای [[خداوند متعال]] [[دعوت]] می‌کند. قسمتی از آغاز [[نامه]] چنین است: {{متن حدیث|هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ... أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ}}؛ «این [[دستوری]] است که [[بنده خدا]] علی{{ع}}، به [[مالک بن حارث اشتر]] در فرمانش به او صادر کرده است و این [[فرمان]] را هنگامی نوشته که وی را [[زمامدار]] [[کشور]] [[مصر]] قرار داده است... (نخست) او را به [[تقوا]] و [[ترس از خدا]] و [[ایثار]] و [[فداکاری]] در راه [[اطاعت خدا]] به متابعت از امری که در [[کتاب الله]] آمده است مثل [[واجبات]] و [[سنتها]] فرمان می‌دهد؛ همان دستورهایی که هیچ کس جز با متابعت آنها روی [[صداقت]] نمیبیند و جز با [[انکار]] و ضایع کردن آنها در [[شقاوت]] و [[بدبختی]] واقع نمی‌شود و به او دستور می‌دهد که ([[آیین]]) [[خدا]] را با [[قلب]] و دست و زبانش [[یاری]] نماید؛ چراکه [[خداوند]] متکفل یاری کسی شده است که او را یاری نماید و [[عزت]] کسی که او را [[عزیز]] دارد؛ و به او دستور می‌دهد که هوسها و خواسته‌های نابهجای خود را در هم بشکند و به هنگام وسوسههای نفس، [[خویشتنداری]] کند زیرا [[نفس اماره]] همواره [[انسان]] را به [[بدی]] و میدارد، مگر این که [[رحمت الهی]] شامل حال او شود»<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۲.</ref>.
=== توجه به [[معیشت]] کارمندان ===
یکی از عوامل مهمی که باعث می‌شود [[انسان‌ها]] به ورطه [[فساد]] و [[تباهی]] کشیده شوند، احتیاج و [[نیازمندی]] است. طبیعت [[آدمی]] به گونه‎ای است که احتیاج و نیاز او را به رفع آن نیازمندی‌‎ها تحریک می‌کند و هرچه این نیاز بیشتر باشد، [[قدرت]] تحریکی آن نیز بیشتر خواهد بود<ref>رضائیان، علی، مبانی رفتار سازمانی، انتشارات سمت، ۱۳۸۵ش.</ref>. از همین رو، [[فقر]] و نداری در [[آموزه‌های دینی]] [[همسایه]] دیوار به دیوار [[کفر]] معرفی شده است<ref>محمدی ری شهری، ۱۳۸۷، ج۸ ص۸۶.</ref>. اگر از کارکنان و مدیران سطوح مختلف [[نظام]] [[انتظار]] می‌رود [[وظایف]] خود را به شکل مطلوب و دور از هرگونه کم‎کاری و [[خیانت]] انجام دهند، باید آنها را از لحاظ زندگی مادی تأمین کرد. اگر [[میزان]] دریافتی کارکنان با مخارج [[زندگی]] متوسط آنها [[برابری]] نداشته و پایین‌تر از آن باشد، کارکنان با دل‎سردی به انجام کارشان مبادرت خواهند ورزید. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} مسئله تأمین زندگی و بهبود وضعیت معیشتی کارکنان را از [[وظایف]] [[سازمان]] می‌داند و به [[مدیران]] گوشزد می‌کند که به طور جدی به این امر توجه کنند<ref>[[مصطفی صالحی|صالحی، مصطفی]]، [[عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام (مقاله)|عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام]].</ref>.


همان طور که ملاحظه می‌شود، در این بخش از نامه، [[حضرت علی]]{{ع}} با عبارات مختلف [[مالک اشتر]] را به تقوای و انجام [[دستورهای الهی]] و [[پرهیز]] از [[معاصی]] و [[نافرمانی خدا]] توصیه می‌کند.
== عوامل مؤثر در پیشگیری ==
در این رابطه لازم به ذکر است راهکارهای مربوط به [[حاکمان]] و [[صاحبان قدرت]] عبارت‌اند از:
===[[تقوا]] و خود کنترلی===
[[خودکنترلی]]، به معنای [[نظارت]] و مواظبت فرد بر [[اعمال]] و [[رفتار]] خویش، و در نتیجه انجام دادن [[وظایف]] به نحو مطلوب و پرهیز از [[انحراف]] و تخلف شغلی و [[اداری]] است. خودکنترلی و نظارت بر اعمال و رفتار خود، جزو آموزه‌های اصیل [[اسلامی]] است<ref>غررالحکم، حدیث ۲۴۲۹.</ref>. در ادبیات [[قرآنی]]، مسئله خودکنترلی با عنصر «[[تقوا]]» پیوندی ناگسستنی یافته است. به عبارت دیگر، بیان قرآنی و اسلامی خود کنترلی، در مفهوم ارزشی «تقوا» تجسم یافته است. این واژه، در اصل از ماده «وقایه» به معنای نگهداری یا خویشتن‎داری است. به تعبیر دیگر، نیروی کنترل درونی است که [[انسان]] را در برابر [[طغیان]] [[شهوات]] [[حفظ]] می‎کند، تقوا، از [[قدرت]] بازدارندگی و نیروی حرکتی پرتوانی برخوردار است که ماشین وجود انسان را از پرتگاه‌ها حفظ، و از سستی‌ها و خطاها باز می‌دارد<ref>مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۷۹.</ref>.  


[[امیرمؤمنان]] حضرت علی‌{{ع}} از هیچ کوششی در جهت تقویت [[اعتقادی]] [[کارگزاران]] خویش و [[تشویق]] آنها به رعایت [[تقوای الهی]] و انجام دستورهای [[دینی]] و پرهیز از معاصی دریغ نمی‌کرد و هیچ فرصتی را از دست نمی‌داد. آن حضرت در نامه‌ای به [[شریح بن هانی]] هنگامی که او را [[فرمانده]] قسمتی از [[لشکر]] خود قرار داد، چنین نوشت: {{متن حدیث|اتَّقِ اللَّهَ فِي كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاءٍ وَ خَفْ عَلَى نَفْسِكَ الدُّنْيَا الْغَرُورَ وَ لَا تَأْمَنْهَا عَلَى حَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ إِنْ لَمْ تَرْدَعْ نَفْسَكَ عَنْ كَثِيرٍ مِمَّا تُحِبُّ مَخَافَةَ مَكْرُوهٍ سَمَتْ بِكَ الْأَهْوَاءُ إِلَى كَثِيرٍ مِنَ الضَّرَرِ فَكُنْ لِنَفْسِكَ مَانِعاً رَادِعاً}}؛ «در هر [[صبح و شام]] به [[یاد خدا]] باش و از [[خدا]] بترس و از [[فریب]] دنیای [[فریبنده]] بر خود بیمدار و هیچگاه از آن ایمن مباش و بدان که اگر خویش را از بسیاری از چیزهایی که [[دوست]] میداری، به خاطر [[ترس]] از ناراحتی‌های آن باز نداری، هوا و هوسها، زیانهای بسیاری بر تو خواهند رساند؛ بنابراین در برابر نفس خویش مانع و بازدارنده باش»<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۶.</ref>.<ref>[[ابوطالب خدمتی|خدمتی، ابوطالب]]، [[سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری (مقاله)|مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»]]، ص 30-32.</ref>
[[حقیقت]] تقوا همان [[احساس مسئولیت]] درونی است و تا این [[احساس]] نباشد، [[انسان]] به دنبال هیچ برنامه سازندهای حرکت نمی‌کند<ref>همان، ج۱۷ ص۱۸۸.</ref>. باید توجه داشت که تقوا دارای شاخه‌های گوناگونی است: تقوای [[مالی]] و [[اقتصادی]]؛ تقوای جنسی و [[اجتماعی]]؛ تقوای سیاسی و.... آنچه در اینجا بیش‎تر مورد نظر است، تقوای کاری است، که معادل خویشتن‎داری و خودکنترلی در کار است؛ یعنی کنترل خویش هنگام انجام دادن کار، و پرهیز از روابط [[سوء]] اجتماعی با دیگران. از آنجا که [[امام علی]]{{ع}} [[کارگزاران]] خود را به طور ویژه به رعایت تقوای فراوان سفارش می‌کند، می‌‌توان [[استنباط]] کرد که دیدگاه ایشان در اینجا بیشتر ناظر به تقوا و خودکنترلی در عرصه کار و [[کارگزاری]] است، و [[کارگزار]] موظف به خودکنترلی در همه [[کارها]]، به ویژه در امر [[حکومت]] و [[مدیریت]] است؛ اگرچه این سفارش‌‎ها، در شکلی دیگر، همه افراد و عرصه‌ها را فرا می‌گیرد. در نتیجه، بر اساس [[آموزه‌های دینی]]، نخستین گام برای [[مبارزه با فساد]] [[اداری]] و دیگر بیماری‎های [[اجتماعی]] مدرن، تزریق جهان‌‎بینی صحیح در [[جامعه]] است؛ همچنین عمل به اصول اسلامی به طور کامل، برای [[هدایت]] [[انسان]] به سمت [[صلح]] و شکوفایی [[حقیقی]] باید [[تشویق]] شود. پاسخ‎گویی و مسئولیت‌پذیری‎ای که از درون انسان بجوشد، مؤثرتر و ماندگارتر از پاسخ‎گویی است که از [[نظارت]] بیرونی ناشی می‌شود. [[ایمان]] و پایبندی به آموزه‎های [[اسلامی]]، عامل بسیار مهمی در ایجاد [[خودکنترلی]] در انسان است. هر چه [[ایمان]] به [[حقایق]] [[دینی]] و باورهای اسلامی [[قوی]] باشد، پایبندی به نظام ارزشی - که [[مراقبت]] درونی جزئی از آن است- نیز بیشتر، و در نتیجه خودکنترلی، شدیدتر می‌گردد<ref>خدمتی و دیگران، مدیریت علوی، ص۸۴.</ref>.


== دوم: [[تغییر نگرش]] کارگزاران نسبت به [[مسئولیت]] و [[مدیریت]]==
=== کنترل و [[نظارت اجتماعی]] (بیرونی) ===
[[رفتارها]] و عملکرد [[انسان]] تحت تأثیر نگرشهای اوست، هم چنان که نگرش‌های او نیز تحت تأثیر [[معرفت]] و [[دانش]] اوست؛ به عبارت دیگر، این معرفت، دانش و [[آگاهی]] فرد است که نگرش‌های او را شکل می‌دهد و نگرش‌های اوست که باعث بروز رفتارها و به وجود آمدن عملکرد خاصی می‌شود. در نگاه [[مدیران]] به مدیریت نیز توجه به این [[قانون]] کلی یک [[ضرورت]] است؛ چراکه نگرش مدیران به مدیریت و پست‌های [[مدیریتی]] تأثیر زیادی در نوع رفتارها و تعریف عملکرد آنها دارد. البته نگرش مدیران نیز تحت تأثیر معرفت و دانش و آگاهی آنهاست و نوع نگرش آنها به مدیریت را [[میزان]] و نوع معرفت آنها تعریف می‌کند.
شکی نیست که ایجاد پاسخ‎گویی [[مسئولیت‌پذیری]] درونی که از جهان‎بینی اسلامی ناشی می‌شود، بهترین شیوه برای [[مبارزه]] با [[مفاسد]] در [[جوامع]] مدرن است. نهادینه‌سازی [[سیستم]] ارزشی در جوامع امروزی، فرایندی بلندمدت است؛ بنابراین، مسئولیت‌پذیری درونی باید با مسئولیت‌پذیری بیرونی مبتنی بر کنترل و نظارت سیستمی تکمیل شود تا افراد را از [[رفتاری]] غیرعادلانه با یکدیگر بازدارد. از دیدگاه اسلامی، [[انسان]] موجودی اجتماعی است و بسیاری از عوامل [[رشد]] و [[تکامل]] یا عقب‌ماندگی و [[سقوط]] وی، در روابط اجتماعی‌اش با دیگران قرار دارد؛ از این رو، حساسیت به این روابط، و تلاش در جهت سالم‎سازی جامعه، از [[وظایف]] اصلی انسان‌هاست. از این روست که [[آیات]] و [[روایات]] بسیاری، از جهات متعدد و متنوعی، بر این وظیفه اجتماعی، دینی و [[سیاسی]] تأکید نموده و ابعاد مختلف آن را گوشزد کرده‌اند. علت [[برتری]] [[امت اسلامی]] بر امت‌های دیگر، عمل به همین [[فریضه]] دانسته شده است: [[امر به معروف]] را به منزله یک سازوکار نظارت اجتماعی، می‌‌توان چهارگونه دسته‌بندی کرد:
#نظارت [[مسئولان]] بر [[مردم]]؛
#نظارت مردم بر مسئولان؛
#نظارت مردم بر مردم.
#نظارت مسئولان بر مسئولان.


توجه به این مسئله اساسی، می‌تواند در [[مبارزه با فساد]] [[اداری]] راهگشا باشد. اگر [[مدیران]] و [[کارکنان دولتی]]، [[مدیریت]] و [[مقام]] خود را فرصتی بدانند که در [[اختیار]] آنها قرار گرفته و آنها باید از این [[فرصت]] و امکانات برای دستیابی به [[منافع]] [[مشروع]] و غیرمشروع خویش استفاده کنند، انواع و اقسام [[مفاسد اقتصادی]] و اداری در [[نظام اداری]] [[کشور]] پدید خواهد آمد اما اگر مدیران [[پست]] و مقام را فرصتی برای عمل به [[وظایف]] سازمانی و محقق کردن اهداف سازمانی بدانند در این صورت زمینه و امکان [[فساد اداری]] تا حد زیادی کاهش می‌یابد. به نظر می‌رسد که یکی از راهبردهای اصلی [[امیر مؤمنان]] [[حضرت علی]]{{ع}} در مبارزه با فساد اداری و [[پیشگیری]] از آن، [[اصلاح نگرش]] مدیران و [[کارگزاران]] نسبت به مدیریت و [[حکومت]] بوده است. آن حضرت در موارد مختلف این نکته را به کارگزاران خویش گوشزد کرده است که نگرش خویش را نسبت به پست و مقامی که در اختیار دارند [[تغییر]] دهند و آن را فرصتی برای به دست آوردن [[منافع شخصی]] خود ندانند بلکه آن را امانتی [[الهی]] بشمارند که در اختیار آنها قرار گرفته است تا وظایف محوله را به [[درستی]] انجام دهند.
در جوامع امروزی برای هر یک از انواع [[نظارت]] بیرونی، سازوکارهایی وجود دارد. نظارت [[مسئولان]] بر [[مردم]]، خود را از طریق [[قوانین]] و مقررات نشان می‌دهد. نظارت مردم بر مسئولان، بیشتر از طریق مطبوعات و [[رسانه‌ها]] قابل پیگیری است. در انجام وظیفه [[امر به معروف]] نسبت به مسئولان، می‌‌توان گفت که در [[حکومت]] و [[نظام اسلامی]]، مردم دو نقش و [[وظیفه]] اساسی دارند: یکی [[مشورت]] دادن به مسئولان در تصمیم‌گیری است که دلیل آن، این [[آیات قرآن کریم]] است: {{متن قرآن|وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ}}<ref>«و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref> و {{متن قرآن|أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ}}<ref>«و کارشان رایزنی میان همدیگر است» سوره شوری، آیه ۳۸.</ref>؛ نقش دوم [[جامعه]] در امور حکومتی نسبت به مسئولان نظام اسلامی، [[مراقبت]]، پاسداری و نگهبانی از اجرای قوانین است. مردم موظف‌اند که هر جا خللی در اجرای قانون ببینند، [[تذکر]] دهند و اگر مفید واقع نشد، [[اعتراض]] کنند. این وظیفه، [[امر به معروف و نهی از منکر]] است که [[خداوند]] در [[قرآن]] صریحاً به آن امر می‌کند<ref>آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref>.


[[امیرمؤمنان]] حضرت علی{{ع}} در نامه‌ای به «اشعت بن قیس» به این مسئله مهم می‌پردازد و خطاب به او چنین می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ}}؛ «کاری که در دست توست، طعمه (و فرصتی برای [[چپاول]]) نیست، بلکه امانتی است بر گردن تو»<ref>نهج البلاغه، نامه ۵.</ref>.
===[[سلامت]] [[کارگزاران نظام]] [[اداری]] و [[حکومتی]]===
هر [[نظام اداری]] و حکومتی برای اینکه بتواند امور جامعه خود را به [[درستی]] [[اصلاح]] کند، باید از [[کارگزاران]] شایسته و [[متعهد]] بهره گیرد. در میان همه حکومت‌‎ها، تاکنون هیچ حکومتی، مانند [[حکومت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} درخصوص امور کارگزاران خود حساسیت و دقت به [[خرج]] نداده است. این [[واقعیت]] را می‌‌توان از [[نامه‌ها]] و خطبه‌های گوناگون حضرت به کارگزاران و والیان حکومتی در ابعاد مختلف [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و [[دینی]] جست‎وجو کرد در همه نامه‌ها و عهدنامه‌‎های حضرت به کارگزاران، مسئله رعایت [[تقوا]] و [[ترس از خدا]] و توجه به آخرت دیده می‌شود. در اندیشه سیاسی اسلام، کسانی که از امکانات و [[اموال]] و اختیارات حکومتی بهره‌مند می‎شوند، باید صفات و ویژگی‌هایی داشته باشند تا بتوانند وظیفه خود را به درستی انجام دهند؛ در غیر این صورت، باعث [[تباهی]] امور می‌‎شوند. علی{{ع}} هیچ‎گاه در عزل و نصب‌های خود، مسئله رفاقت و [[خویشاوندی]] را مدنظر قرار نمی‌داد و روش [[سیاستمداران]] [[دنیا]] پرست را که تنها در راستای بقای [[حکومت]] خود عمل می‌کردند، نداشت؛ بلکه تنها به [[رضای خدا]] می‎اندیشید و [[مصلحت]] [[مردم]] را در نظر می‌گرفت. در [[اندیشه سیاسی]] حضرت، هیچ خطری برای [[جامعه اسلامی]] بیشتر از خطر بر سر کار آمدن افراد فاقد اهلیت و کم‎صلاحیت نیست. حضرت مرتباً مردم را به مسئله [[کارگزاران]] توجه می‌دادند و میفرمودند که مبادا [[زمامداران]] بی‌اهلیت بر سر کار آیند و [[جامعه]] و [[مردمان]] را به [[تباهی]] کشانند؛ چراکه اگر حساسیت مردم به چگونگی [[رفتار]] کارگزاران از بین رود، آن‎گاه افراد بی‌لیاقت و فاقد صلاحیت در مراتب [[زمامداری]] قرار میگیرند و جامعه را به تباهی می‌کشانند<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۶۹، ص۱۷۶.</ref>. نتیجه آنکه اگر در [[نظام اداری]] و [[حکومتی]] از افراد سالم و [[متعهد]] استفاده شود، و از طرفی [[نظارت]] مستمر برای تداوم [[حسن سلوک]] و تعامل مطلوب با مردم نیز [[حاکم]] باشد، یقیناً می‌‌توان به [[اقامه عدل]] و [[قسط]] در جامعه [[امیدوار]] بود. بدیهی است تنها در این صورت است که می‌‌توان امیدوار بود مردم به [[نظام حکومتی]] جامعه اقبال کنند و در رفع [[فساد]] و تخلف، با کارگزاران [[همکاری]] و همگامی نمایند.


در این [[نامه]] [[حضرت امیر]]{{ع}} تلاش می‌کند تا نگرش [[اشعث]] را به عنوان یک [[کارگزار]] [[حکومتی]]، به پست و مقامی که در اختیار اوست، [[تغییر]] دهد و او را به این [[حقیقت]] رهنمون سازد که [[قدرت]] و اختیاری که به او داده شده تنها امانتی در دستان اوست تا بتواند وظایف محوله را به نحو احسن انجام دهد و به اهداف مورد نظر دست بیابد، نه فرصتی برای استفاده شخصی و [[جمع‌آوری بیت المال]] [[مسلمین]] برای خود.
===[[مبارزه]] با [[انحصارگرایی‌ها]] و انحصار‌طلبی‎ها===
چنان که گفته شد، در بخش عوامل فساد مربوط به [[حاکمان]] و [[قدرتمندان]]، [[انحصار‌طلبی]] و در قبضه گرفتن [[قدرت]] و [[اقتدار]] [[سیاسی]] و [[اداری]]، یکی از عوامل اصلی و گلوگاهی [[فساد اداری]] است. از آنجا که [[انحصارگرایی]] و انحصار‌طلبی دارای آثار [[سوء]] [[اجتماعی]] بسیاری است و نقشی برجسته در فساد و [[سقوط]] حکومت و نظام اداری دارد، در ادبیات دینی توجه خاصی به آن شده و [[احادیث]] فراوانی به جریان‌شناسی شکل‌گیری، آثار و عواقب، و راه‌های مبارزه با آن پرداخته‌اند.


حضرت [[امام علی]]{{ع}} در [[نامه]] دیگری به [[قاضی منصوب]] از جانب خویش در منطقه «[[اهواز]]» چنین می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ اعْلَمْ يَا رِفَاعَةُ أَنَّ هَذِهِ الْإِمَارَةَ أَمَانَةٌ فَمَنْ جَعَلَهَا خِيَانَةً فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}}؛ «ای [[رفاعه]]! بدان که این امارت و [[حکومت]]، امانتی است که هر کس به آن [[خیانت]] کند، [[لعنت خدا]] تا [[روز قیامت]] بر او باشد»<ref>محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۵، ص۳۲.</ref>.
نکته قابل توجه اینکه انحصار‌طلبی ممکن است دو شکل داشته باشد:
#انحصاری که تجاوز به حقوق دیگران نیست و تنها اقدامی است برخلاف [[ایثار]] که ارزشی [[اخلاقی]] است؛
#انحصاری که افزون بر مخالف بودن با ایثار، تجاوز به حقوق دیگران نیز هست<ref>محمدی ری شهری، ۱۳۸۴، ص۲۰۸.</ref>.


[[امیرمؤمنان]] [[حضرت علی]]{{ع}} تلاش می‌کرد تا نگرش [[کارگزاران]] خویش را نسبت به [[مسئولیت]] و [[مدیریت]] [[تغییر]] دهد تا آنان به خوبی دریابند که مسئولیت و [[مقام]]، [[ملک]] شخصی آنها و طعمه‌ای برای بهره‌برداری و بهره‌مندی بیشتر نیست، بلکه امانتی است که باید به [[درستی]] و [[سلامت]] به سر [[منزل]] مقصود راه یابد.<ref>[[ابوطالب خدمتی|خدمتی، ابوطالب]]، [[سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری (مقاله)|مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»]]، ص 32-34.</ref>
عوامل زیادی در [[انحصار‌طلبی]] [[انسان‌ها]] نقش دارند؛ همچون بی‌اعتنایی به [[حقوق مردم]]، بی‌رغبتی به [[مکارم اخلاقی]]، [[حرص]]، [[بخل]] و خست؛ اما اصلی‌ترین عوامل و ریشه‌های انحصار‌طلبی، [[خودخواهی]]، بی‌ایمانی یا ضعف ایمان است. اگر [[ایمان]]، خودخواهی ذاتی [[انسان]] را مهار نکند، [[انسان]] به طور طبیعی [[انحصارطلب]] می‌شود و همه چیز را برای خود و وابستگان خود می‌خواهد. به فرموده [[امام علی]]{{ع}}: «هر کس به فرمان‎روایی رسد، انحصار‌طلبی پیشه کند»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۶۰.</ref>. یکی از بهترین روش‎های [[مبارزه]] با انحصار‌طلبی زیردستان، دوری کردن [[مسئولان]] رده بالا از انحصار‌طلبی است؛ چنان که [[پیشوایان دینی]] ما چنین بوده و چنین کرده‌اند. روش دیگر مبارزه با انحصار‌طلبی، توجه در گمارش افراد است؛ چنان که حضرت می‌فرماید: «دربانان و اطرافیان خود را از [[نیکان]] برگزین و کسانی از آنها را که امتیازخواه و [[متجاوز]] و فاقد انصاف‌اند، از خود دور گردان و به احدی از کسان خود و اطرافیانت قطیعه‎ای وامگذار و به آنان [[اجازه]] مده که ملکی را برای خویش گیرند»<ref>دعائم الاسلام، ج۱ ص۳۶۷.</ref>.
== سوم: [[برکناری کارگزاران فاسد]]==
=== عدم تبعیض در [[برخورد با فساد]] ===
یکی از مصادیق اصلی [[فساد]] در دوره ۲۵ ساله پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} فساد استخدامی و [[انحراف]] از اصل [[شایسته‌سالاری]] و عدم رعایت اهلیت در سپردن [[کارها]] به افراد بود. اصلی که یکی از سنت‌های ثابت [[الهی]] است و [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} برای نهادینه کردن آن تلاش بسیاری نموده بود؛ چنان که در روایتی از آن حضرت نقل شده است که فرمود: {{متن حدیث|إذا و بعد الامر الى غير اهله فانتظروا الساعة}}؛ «آنگاه که کار به دست نااهل سپرده شود، [[منتظر]] [[قیامت]] و [[هلاکت]] باشید».
یکی از اصول اساسی در [[مبارزه با فساد]] [[اداری]]، برخورد یکسان و بدون [[تبعیض]] با مرتکبان آن است. [[رسول خدا]]{{صل}} در مقابل تلاش عده‎ای برای جلوگیری از قطع دست زنی از اشراف که مرتکب [[سرقت]] شده بود، فرمودند: «آنان که پیش از شما بودند، تنها به سبب چنین تبعیض‎هایی هلاک شدند؛ زیرا حدود را بر [[ناتوانان]] اجرا می‌کردند و [[قدرتمندان]] را رها می‌‎ساختند. بنی‎اسرائیل تنها به این سبب هلاک شدند که حدود را در خصوص [فرودستان اجرا می‌کردند و بزرگان را معاف می‌ساختند»<ref>[[مصطفی صالحی|صالحی، مصطفی]]، [[عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام (مقاله)|عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام]].</ref>.


متأسفانه این هشدار و برخی دیگر از توصیه‌های [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پس از [[رحلت]] آن حضرت به [[فراموشی]] سپرده شد و فساد بزرگ و انحراف اصلی پس از ایشان در حکومت و [[رهبری]] [[امت]] اتفاق افتاد و سرمنشأ همه [[فسادها]] و [[انحرافات]] بعدی شد. امیرمؤمنان{{ع}} در مورد این [[واقعیت]] تلخ و این فساد و انحراف بزرگ می‌فرماید: {{متن حدیث|أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنْ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ}}؛ «به [[خدا]] [[سوگند]] او ([[خلیفه اول]]) ردای [[خلافت]] را بر تن کرد در حالی که خوب می‌دانست که من در گردش [[حکومت اسلامی]] همچون محور سنگ آسیابم (که بدون آن آسیاب نمی‌چرخد)، سیلها و چشمه‌های ([[علم]] و [[فضیلت]]) از دامن کوهسار وجود من جاری است و پرندگان (دور از [[اندیشه‌ها]]) به [[افکار]] بلند من راه نتوانند یافت».
== راهکارهای [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]==
راهکارهایی که در این بخش اشاره می‎شوند، جنبه فرهنگی و [[اجتماعی]] دارند. هرچند به‌کارگیری برخی از راهکارها دشوار، [[زمان]] بر و نیازمند فعالیت و تلاش جمعی و همگانی است، اما در بلندمدت می‌تواند ثمرات بسیار ارزشمندی داشته باشد.


[[امیرمؤمنان]]{{ع}} در این سخن پرده از حقیقتی بر میدارد که منشأ اصلی [[صلاح]] و [[فساد]] کارهاست و آن [[انحراف]] در [[تعیین حاکم]] و [[رهبر جامعه اسلامی]] است، بدینگونه که پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}} اشخاصی بر [[مسند]] خلافت و [[رهبری جامعه]] تکیه زدند که صلاحیت و [[شایستگی]] لازم برای آن را نداشتند.
=== افزایش زمینه‎های مشارکت مردم در امور اجتماعی===
مشارکت اجتماعی، بر گسترش روابط بین گروهی دلالت دارد و درگیر ساختن [[مردم]] در فرایندهای اجتماعی مختلف را [[هدف]] قرار می‌دهد. مشارکت اجتماعی به آن دسته از فعالیت‌‎های ارادی دلالت دارد که از طریق آنها اعضای یک [[جامعه]] در امور مختلف شرکت می‌کنند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند<ref>محسنی تبریزی، ۱۳۶۹ ص۱۰۸.</ref>. در [[دین اسلام]]، مشارکت و [[تعاون]]، یکی از آموزه‌های اصلی است؛ چنان که [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}<ref>«و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.</ref>.


انحراف از اصل عقلایی و مورد تأکید [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، یعنی [[شایسته‌سالاری]] و رعایت اهلیت در سپردن امور به افراد، به تعیین حاکم و رهبر جامعه اسلامی منحصر نشد و به تمام بدنه [[حکومت]] تسری یافت و بسیاری از [[کارگزاران حکومت]] از میان افراد فاقد صلاحیت و شایستگی [[انتخاب]] شدند و همین امر [[مفاسد اداری]] و [[مالی]] بسیاری را در حکومت به وجود آورد.
اگر این اصل در جامعه نهادینه شود و مردم بدون توجه به روابط شخصی، نژادی و [[خویشاوندی]]، با آنان که به انجام کارهای سازنده و مثبت اقدام می‌کنند [[همکاری]] و [[همیاری]] نمایند، بسیاری از ناهنجاری‌‎های اجتماعی حل می‌شود و جامعه‎ای سرشار از تعاون به وجود می‌آید.


در دوره [[خلیفه سوم]] کار بدانجا رسید که ناشایست‌ترین افراد به پستها و [[مقامات]] [[حکومتی]] گماشته شدند. [[عثمان]] [[خویشاوندان]] خود را که فاقد هرگونه صلاحیت و بد سابقه‌ترین اشخاص بودند، [[مقام]] و [[منزلت]] بخشید و [[بیت المال مسلمانان]] را در [[اختیار]] آنان قرار داد و دستگاه حکومتی چنان به فساد و [[تباهی]] کشیده شد که فریاد [[اعتراض]] [[مردم]] بلند شد، لیکن او توجهی به اعتراض آنان نکرد و در صدد [[اصلاح]] [[مفاسد]] بر نیامد تا آنکه مردم چاره‌ای جز [[قیام]] علیه او نیافتند.
===[[رشد]] و تقویت [[باورها]] و [[آموزه‌های دینی]]===
[[انسان‌ها]] دارای یک نوع [[سیستم]] کنترل درونی هستند که مانع انجام کارهای [[نامشروع]] میشوند. پایبندی‌های [[دینی]] یکی از مهم‎ترین عوامل کنترل درونی محسوب می‌شود که اگر در یک جامعه وجود داشته باشد، مانع [[انحرافات]] شده و تأثیر بر تضعیف عوامل تسهیل کننده کارهای نامشروع در یک جامعه می‌کند<ref>رفیع‌پور، فرامرز، سرطان اجتماعی فساد، ص۳۲.</ref>. آموزه‌های دینی در صورتی به کلیدی‌ترین رکن، جهت پیشگیری از [[فساد]] تبدیل می‌شود که به گونه‎ای مناسب و مطلوب و با ابزارها و الگوهای مناسب، در اذهان قشرهای جامعه تزریق گردد<ref>دانایی فرد، حسن، چالش‌‎های مدیریت دولتی در ایران، ص۱۱۹.</ref>.


به طور مثال عثمان، [[برادر]] [[مادری]] خود، «[[ولید بن عقبه]]»، را به [[فرمانداری کوفه]] گماشت. ولید کسی است که [[خداوند متعال]] به صراحت او را [[فاسق]] و [[تبهکار]] خوانده است. {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.</ref>. وی روزی در حال مستی وارد [[مسجد]] شد و به [[امامت نماز]] ایستاد و [[نماز صبح]] را چهار رکعت خواند و وقتی به او [[اعتراض]] شد، گفت: بیشتر بخوانم؟ همچنین در سجده‌ای که آن را بسیار طولانی کرده بود، می‌گفت: بنوش و به من بنوشان. یکی از کسانی که پشت سر او در صف اول [[نماز]] ایستاده بود گفت: [[خدا]] خیرت ندهد. به خدا [[سوگند]] از آن کسی که تو را [[حاکم]] و [[امیر]] ما قرار داده است، [[تعجب]] می‌کنم.
=== احیای [[حس]] [[مسئولیت‌پذیری اجتماعی]]===
 
یکی از اصول [[اجتماعی]] بنیادی مورد نظر [[دین اسلام]]، اهتمام [[مسلمانان]] و [[مسئولیت‌پذیری]] آنان نسبت به همدیگر است که از آن به «[[تکافل اجتماعی]]» (یعنی [[مسئولیت]] و تکالیفی که اعضای [[جامعه]] نسبت به همدیگر دارند) نیز تعبیر شده است. [[احادیث]] زیادی در این زمینه وجود دارند که اهمیت این اصل را می‎رسانند؛ مانند این [[روایت]] که [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|مَنْ أَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ}}<ref>کلینی، ۱۳۶۲، ص۲۳۹.</ref>؛ این [[حدیث]] و احادیث فراوان دیگر، تأکیداتی روشن، صریح و قاطعی بر مسئولیت [[انسان‌ها]] نسبت به همدیگر و جامعه پیرامونشان هستند.
عده‌ای از [[مردم کوفه]] نزد [[عثمان]] رفتند و این واقعه را گزارش کردند. عثمان برخی از این افراد را تازیانه زد؛ پس آنها نزد [[حضرت علی]]{{ع}} رفتند و از این [[رفتار]] عثمان [[گلایه]] کردند. علی{{ع}} نزد عثمان رفت و به او فرمود: «حدود خدا را پایمال کردی و گروهی را که علیه برادرت [[گواهی]] داده‌اند، کتک زدی و [[حکم]] را زیر و رو کردی؛ با آنکه [[عمر]] گفت که [[امویان]] و به ویژه [[خاندان]] ابو مُعَیط را بر گردن [[مردم]] سوار مکن». عثمان گفت: می‌گویی چه کار کنم؟ حضرت فرمود: «به نظر من باید او را از کار برکنار کنی و [[مسئولیت]] هیچ یک از کارهای [[مسلمانان]] را به او نسپاری و از [[شاهدان]] بازجویی کنی و اگر از کسانی نیستند که [[گمان بد]] به ایشان باشد و از سر [[دشمنی]] و [[کینه‌توزی]] [[دروغ]] بگویند، برادرت را به [[کیفر]] مناسب برسانی». عثمان پذیرفت، اما پس از اینکه ولید به [[مدینه]] احضار شد و شاهدان علیه او [[شهادت]] دادند، کسی از [[ترس]] عثمان حاضر نمی‌شد که حد او را جاری کند؛ لذا حضرت علی{{ع}} از جای برخاست، ولید را بر [[زمین]] انداخت و حد را بر او جاری کرد<ref>مروج الذهب، ج۲، ص۲۳۵.</ref>. عثمان علی‌رغم همه این مسائل و روش شدن وضعیت و ثابت شدن [[فسق]] و [[فجور]] و عدم [[لیاقت]] ولید، او را شایسته [[مسئولیت]] و اداره کار [[مسلمانان]] می‌دانست و پس از آن او را [[مسئول]] [[جمع‌آوری زکات]] [[قبایل]] «کلب» و «بلقین» کرد<ref>یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۵.</ref>.
 
این تنها نمونه‌ای از [[انحرافات]] و [[مفاسد اداری]] و [[اقتصادی]] بود که تا آخر [[عمر]] [[عثمان]] و روزهای اول [[حکومت حضرت علی]]{{ع}} جریان داشت و [[امیرمؤمنان]] از نخستین روزهای [[حکومت]] خویش با این انحراف‌ها و فسادهای [[حکومتی]] و [[اداری]] برخورد کرد؛ [[کارگزاران]] [[ناشایست]] و [[مفسد]] و [[تبهکار]] را از کار برکنار کرد و [[اموال]] [[غارت]] شده [[بیت المال]] را بازگرداند.
 
علی{{ع}} در [[مبارزه با فساد]] و انحرافات موجود در دستگاه حکومتی پالایش [[مناصب]] حکومتی از افراد [[فاسد]]، را در [[اولویت]] قرار دهد؛ زیرا وجود چنین افراد نالایق و فاسدی در میان [[کارگزاران حکومتی]] به هیچ وجه به [[مصلحت]] [[امت اسلامی]] نبود و با روش و [[منش]] آن حضرت نیز سازگاری نداشت؛ از جمله این کارگزاران [[معاویة بن ابی‌سفیان]]، [[عبدالله بن عامر]]، [[یعلی بن امیه]] و [[عبد الله بن ابی سرح]] بودند که از طرف خلفای سابق به ویژه [[خلیفه سوم]] در مناصب مهم [[منصوب]] شده بودند. ممکن بود برخی از این افراد و اطرافیان و طرفداران آنها با این تصمیم حضرت [[مخالفت]] کنند و برکناری آنها موجب ایجاد اعتراض‌ها و نا آرامی‌های مختلف گردد؛ بنابراین برخی از [[سیاستمداران]] و کسانی که از اوضاع [[سیاسی]] آن [[زمان]] [[آگاه]] بودند. ابقای برخی از این کارگزاران، به ویژه [[معاویه]] را خواستار شدند.
 
[[مغیرة بن شعبه]] یکی از این افراد بود که به امیرمؤمنان{{ع}} پیشنهاد داد تا کارگزاران عثمان به ویژه معاویه را ابقا کند. وی نزد حضرت رفت و گفت: پیشنهاد می‌کنم که کارگزاران عثمان را در جای خود، ابقا کنی. معاویه را در کار خود بگمار، ابن عامر را هم ابقا کن و دیگر کارگزاران را هم در جای خودشان باقی گذار؛ آنان با تو [[بیعت]] می‌کنند، [[کشور]] را آرام و [[مردم]] را ساکت میگردانند. [[امام]] فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر ساعتی از [[روز]] باقی باشد، در اجرای نظرم تلاش می‌کنم. نه آنان را که گفتی [[والی]] می‌کنم و نه امثال آنها را.
 
[[مغیره]] گفت: پس برایشان [[نامه]] بنویس و آنان را در مقامشان تثبیت کن؛ همین که خبر [[بیعت]] آنان و [[اطاعت]] [[سپاهیان]] به تو رسید، یا آنها را عوض کن یا باقی بگذار.
حضرت فرمود: در دینم [[نیرنگ]] وارد مکن و در کارم [[پستی]] روا مدار.
 
مغیره گفت: پس اگر از این کار [[امتناع]] داری هر که را می‌خواهی برکنار کن و فقط [[معاویه]] را باقی گذار؛ چون معاویه گستاخ است و [[اهل شام]] از او حرفشنوی دارند و تو هم در تثبیت او بهانه داری؛ زیرا [[عمر]] او را والی آنجا کرده است....
 
حضرت فرمود: نه؛ به خدا قسم، معاویه را دو روز هم بر نمی‌گمارم.
 
پس از مغیره، [[ابن عباس]] هم [[خدمت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} رسید و پیشنهاد داد که دستکم معاویه را در کار خویش ابقا کند، لیکن آن حضرت نپذیرفت.
 
تنها ابن عباس و مغیره نبودند که [[صلاح]] را در ابقای معاویه می‌دانستند، بلکه عده‌ای از [[مورخین]] نیز بر این [[سیاست علی]]{{ع}} خرده گرفتند و برکناری معاویه را به صلاح ندانستند. البته عده‌ای، از جمله [[ابن ابی الحدید]] به اشکالاتی که بر سیاست علی{{ع}} گرفته شد، پاسخ داده‌اند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۲۳۲؛ ج۲، ص۳۷۵.</ref>.
 
بسیاری از مؤرخین معاصر و کسانی که در مورد امیرمؤمنان [[حضرت علی]]{{ع}} کتابی نوشته‌اند این [[سیاست]] حضرت را ستودند و آن را صحیح دانستند و به اشکالات مطرح شده، پاسخ دادند. بهترین پاسخ این است که اگر علی{{ع}} می‌خواست معاویه را به [[کارگزاری شام]] برگزیند، می‌بایست عهدی برای او بنویسند و او را در این سمت ابقا کند و در این صورت اگر علی{{ع}} بعدها تصمیم به برکناری او می‌گرفت، معاویه به مردم اعلام می‌کرد که اگر من شایسته نبودم، چرا در ابتدا مرا [[عزل]] نکرد و به این سمت [[منصوب]] کرد و اگر [[شایستگی]] داشتم، پس چرا اکنون مرا عزل می‌کند و بدین وسیله می‌توانست علی{{ع}} را متهم به [[ترس]] از خود و [[مداهنه]] در [[دین]] بنماید. علاوه بر این، [[معاویه]] فردی [[فاسد]] بود و شایستگی [[حکومت]] بر [[مردم]] را نداشت و خود حضرت از عملکرد او به [[عثمان]] [[شکایت]] کرده بود و می‌دانست که وی در پی [[قدرت]] و حکومت است و هرگونه که بخواهد، عمل می‌کند و هیچگاه [[تسلیم]] [[فرمان خدا]] و [[امام]] بر [[حق]] [[مسلمین]] نمی‌شود <ref>ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر مؤمنان{{ع}}، ج۱، ص۶۵.</ref>.
 
[[سیاست]] روشن [[امیرمؤمنان]] [[حضرت علی]]{{ع}} در برخورد با [[کارگزاران]] فاسد و برکناری آنها از [[مناصب]] [[حکومتی]]، منحصر به اوایل [[خلافت]] آن حضرت و [[برکناری کارگزاران]] عثمان نمی‌شود؛ ایشان در مورد کارگزاران خودشان، که در [[زمان]] [[کارگزاری]] مرتکب [[فساد]] می‌شدند نیز همین سیاست را [[اعمال]] می‌کرد. به طور مثال قضیه‌ای را که [[سوده دختر عماره]] [[همدانیه]] [[پس از شهادت حضرت علی]]{{ع}} در نزد معاویه مطرح کرد در این جا نقل می‌کنیم.
 
[[سوده]] پس از شهادت حضرت علی{{ع}} بر معاویه وارد شد؛ معاویه شروع به [[توبیخ]] او کرد؛ زیرا سوده در ایام [[جنگ صفین]] کنایه‌هایی به معاویه زده بود. آنگاه معاویه به سوده گفت: خواستهات چیست؟ وی گفت: همانا [[خداوند]] از تو درباره امور [[مسلمانان]] و آنچه به تو واگذارده، [[پرسشگر]] است. همواره از سوی تو کسی نزد ما می‌آید که مقامت را بزرگ می‌شمارد، [[اقتدار]] تو را می‌ستاید و ما را همانند گندم درو می‌کند و سبک می‌شمارد و به کارهای شاق وامیدارد و [[مرگ]] را به ما می‌چشاند. [[بسر بن ارطاة]] که به سوی ما آمد، مردان ما را کشت و ثروت‌های ما را گرفت.
 
اگر [[اطاعت]] و سرسپاری نبود، [[عزت]] و [[سربلندی]] در میان ما [[حاکم]] بود. پس اگر او را عزل کنی، تو را [[سپاس]] گوییم، وگرنه به خداوند[[شکوه]] بریم.
 
[[معاویه]] گفت: منظورت من هستم و [[تهدید]] میکنی؟! تصمیم گرفتهام تو را بر شتر [[سرکش]] سوار کنم و به سوی [[بُسر]] برگردانم تا حکمش را در مورد تو به [[اجرا]] گذارد.
[[سوده]] اندکی [[تأمل]] کرد و چنین سرود:
{{شعر}}
{{ب|''صلى الاله على جسم تضمنه''|2=''قبر فأصبح فيه الحق مدفونا''}}
{{ب|''قد حالف الحق لا يبغي به بدلا ''|2=''فصار الحق والايمان مقرونا''}}
{{پایان شعر}}
:[[درود خدا]] بر بدنی که قبر، او را در برگرفت و [[عدالت]] در آن مدفون شد. او با [[حقیقت]] هم قسم شد و چیزی را جایگزین آن نمی‌کرد، پس او همواره با [[ایمان]] و حقیقت همراه شد.
 
معاویه پرسید: ای سوده! این شخص کیست؟ سوده گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، او [[امیرمؤمنان]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است. درباره مردی نزد او رفتم که او را [[سرپرست]] [[گرفتن مالیات]] کرده بود و آن مرد بر ما [[ستم]] می‌کرد. وقتی [[خدمت]] ایشان رسیدم، دیدم که ایستاده و آماده [[خواندن نماز]] است. وقتی مرا دید، بازایستاد و با روی گشاده و مهر و [[مدارا]] به آن سوی من آمد و گفت: خواستهای داری؟ گفتم: بلی؛ و جریان [[ظلم]] آن مرد را به ایشان گفتم. آن حضرت گریست و گفت: خدایا! تو [[گواهی]] که من به آنها [[فرمان]] [[ستمگری]] بر بندگانت و رها کردن [[حقوق]] تو را ندادم. آنگاه از جیب خود، تکه پوستی در آورد و در آن چنین نوشت: {{متن قرآن|قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵.</ref>. هنگامی که نامهام را خواندی، کارهایی را که در دست توست، سامان ده تا کسی را روانه کنیم از تو بازستاند، والسلام».
 
آنگاه این [[نامه]] را به من داد، من آن را آوردم و به فرماندارش سپردم و او برکنار شد.<ref>[[ابوطالب خدمتی|خدمتی، ابوطالب]]، [[سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری (مقاله)|مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»]]، ص 34-38.</ref>
 
== چهارم: ایجاد [[نظام]] جامع و دقیق [[نظارت و کنترل]]==
یکی از راهبردهای اساسی [[امیرمؤمنان]] [[حضرت علی]]{{ع}} در [[پیشگیری]] از [[مفاسد اداری]] و [[اقتصادی]]، و [[مبارزه]] با آن، [[نظارت]] دقیق و اصولی بر عملکرد [[کارگزاران حکومتی]] بود.
 
با وجود یک نظام اصولی و منطقی دقیق برای نظارت بر عملکرد کارکنان و [[کارمندان]] قطعاً آنان [[جرأت]] کمتری برای ارتکاب مفاسد اداری و اقتصادی پیدا می‌کنند و در بسیاری از موارد از آن می‌پرهیزند و علاوه بر این چنانچه به هر علتی مرتکب [[فساد]] شوند به کمک این [[سیستم نظارتی]]، [[شناسایی]] می‌گردند و با آنان برخورد می‌شود.
 
حضرت [[امام علی]]{{ع}} کسانی را به عنوان [[بازرس]] و [[مأمور]] ویژه، به نقاط مختلف می‌فرستادند تا در مورد عملکرد و [[رفتار]] [[کارگزاران]] آن حضرت تحقیق و تفحص کنند و آگاهی‌های لازم را در این مورد به دست آورند و به ایشان اطلاع دهند. از جمله [[امام علی]]{{ع}} به [[مالک بن کعب]]، که یکی از کارگزاران ایشان و [[فرماندار]] منطقه [[عین التمر]] بود، نامه‌ای نوشتند و به او دستور دادند تا به منطقه [[عراق]] برود و بر عملکرد کارگزاران در آن منطقه نظارت و کنترل داشته باشد و نتیجه [[بازرسی]] و بررسی خود را به اطلاع ایشان برساند. قسمتی از نامه آن حضرت به مالک چنین است: {{متن حدیث|أمَّا بَعدُ؛ فَاستَخلِفْ عَلَى عَمَلِكَ، واخرُجْ فِي طَائِفَةٍ مِن أصْحَابِكَ، حَتَّى تَمُرَّ بأرضِ السَّوادِ كُورةً كُورةً، فتسأَلُهم عَن عُمَّالِهِم، وتَنظُرَ فِي سِيرَتِهِم}}؛ برای انجام کارهای (منطقه) خویش، کسی را [[جانشین]] ساز و خود به همراه گروهی از یارانت بیرون بروید و تمام [[سرزمین عراق]] را منطقه به منطقه بگردید، و از چگونگی رفتار و عملکرد کارگزاران و عمال آنان جویا شوید و [[سیره]] و روش آنان را بررسی کنید»<ref>قاضی ابویوسف، الخراج، ص۱۱۸.</ref>.
 
در ادامه این [[نامه]]، حضرت به مالک سفارش مینمایند که باید در [[نظارت]] و کنترلی که بر عملکرد [[کارگزاران]] دارد و گزارشی که از عملکرد آنان ارائه می‌دهد، [[صداقت]] و [[راستی]] داشته و متوجه باشد که [[خداوند متعال]] بر همه چیز [[آگاه]] است.
 
علاوه بر [[مالک بن کعب]] که به صورت رسمی از جانب آن حضرت [[مأمور]] نظارت شد، افراد دیگری نیز در مناطق مختلف، عملکرد کارگزاران حضرت را به دقت زیر نظر داشتند و اگر فسادی [[مشاهده]] می‌کردند، به سرعت به ایشان اطلاع می‌دادند. نمونه‌های فراوانی در این باره وجود دارد که برای مثال چند مورد از آنها را مطرح می‌کنیم.
 
یکی از نمونه‌ها، جریانی است که در مورد فردی به نام [[مصقلة بن هبیره شیبانی]]، که [[فرماندار]] یکی از شهرهای منطقه فارس بود، اتفاق می‌افتد. جریان از این قرار است که [[مصقله]] قسمتی از [[بیت المال مسلمین]] و [[غنایم]] مربوط به آنان را بین افراد [[قبیله]] خویش تقسیم و بقیه [[مردم]] را از آن [[محروم]] می‌کند. این مسئله محضر [[حضرت علی]]{{ع}} گزارش می‌شود و حضرت طی نامه‌ای خطاب به مصقله می‌نویسند: {{متن حدیث|بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْءَ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ فِيمَنِ اعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً}}؛ «در مورد تو گزارشی به من رسیده است که اگر درست باشد و تو این کار را کرده باشی، پروردگارت را به [[خشم]] آورده و از پیشوای خود [[نافرمانی]] کردهای. (گزارش رسیده که) تو غنایم مربوط به [[مسلمانان]] را که به وسیله [[اسلحه]] و اسبهاشان به دست آمده و خونهاشان در این راه ریخته شده است در بین افرادی از بادیهنشینان قبیلهات که خود برگزیده‌ای، تقسیم میکنی. [[سوگند]] به کسی که دانه را در زیر خاک شکافت و [[روح انسانی]] را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، تو در نزد من [[خوار]] و [[زبون]] و کم [[ارزش]] و بی‌مقدار خواهی شد»<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۳.</ref>.
 
[[نظارت]] و [[مراقبت]] آن حضرت نسبت به [[کارگزاران]] کاملاً جدی، همه جانبه و دقیق بود؛ به گونه‌ای که حتی شرکت کردن یک [[فرماندار]] در یک مجلس میهمانی، از نظر ایشان مخفی نمی‌ماند. به طور نمونه، [[فرماندار بصره]]، [[عثمان بن حنیف]] در مجلس میهمانی یکی از اشراف و [[ثروتمندان]] [[بصره]] شرکت می‌کند و گزارش آن به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌رسد و آن حضرت بلافاصله در نامه‌ای خطاب به او چنین می‌نویسند: {{متن حدیث|فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ}}؛ «همانا به من گزارش رسیده است که یکی از [[جوانان]] [[اشراف بصره]] تو را به سفره میهمانی‌اش [[دعوت]] کرده و تو به سرعت به سوی آن شتافته‌ای و در آنجا برای تو غذاهای رنگارنگ و ظرفهای بزرگ غذا، یکی پس از دیگری آورده شده است؛ من [[گمان]] نمیکردم که تو میهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان از آن میهمانی [[محروم]] بوده و ثروتمندانشان دعوت شده باشند»<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۵.</ref>.
 
امیرمؤمنان [[حضرت علی]]{{ع}} در [[نظارت بر کارگزاران]] خود و کنترل عملکرد آنان، هیچ انعطاف و گذشت بی‌موردی نداشتند و به هیچ وجه [[اجازه تصرف]] بی‌جا - کم یا [[زیاد]]- در [[حقوق مردم]] و [[اموال عمومی]] را به آنان نمیدادند و در این مورد با دقت و شدت تمام عمل می‌کردند.


نمونه بارز این مسئله، [[نامه امام]]{{ع}} به یکی از کارگزاران خویش است که چنین مرقوم می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ الظَّهْرِ ضَئِيلَ الْأَمْرِ}}؛ «[[صادقانه]] به [[خداوند متعال]] [[سوگند]] یاد می‌کنم، که اگر به من گزارش برسد که از [[غنایم]] و [[بیت المال مسلمین]] چیزی - کم یا [[زیاد]]- به صورت [[خیانت]] برداشته‌ای، چنان بر تو سخت میگیرم که در [[زندگی]]، کم بهره، [[بینوا]] و حقیر و [[ضعیف]] شوی»<ref>نهج البلاغه، نامه ۲۰.</ref>.
=== ترویج [[فرهنگ]] وظیفه‌شناسی و [[وجدان کاری]]===
در تعریف وجدان کاری گفته شده است: «حالت ثابت درونی که شخص را به انجام دقیق کار با میل و رغبت و [[اشتیاق]] ترغیب می‌کند»<ref>منطقی سعادتی، ۱۳۷۵، ص۴۱.</ref>. وجدان کاری و وظیفه‌شناسی، یکی از عوامل [[فرهنگی]] مؤثر جهت [[مبارزه با فساد]] و انحراف اجتماعی به شمار می‌آید. می‌‌توان گفت که بین وجدان کاری و [[فساد]]، رابطه‌‎ای معکوس وجود دارد؛ به این معنا که با فقدان وجدان کاری، فساد و [[انحرافات]] افزایش خواهند یافت و وجود آن می‌تواند باعث کاهش [[فساد اداری]] در سازمان‌‎ها شود. بدین ترتیب، [[ضعف]] وجدان کاری از مهم‎ترین ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی فساد اداری است<ref>حکیمی، ۱۳۸۵.</ref>. با تقویت [[پایبندی]] انسان‌ها به اصول و ارزش‎های [[دینی]] و باورهای [[انسانی]]، و همچنین در [[سایه]] استفاده از تجربه‌‎های بشری، می‌‌توان به تقویت و گسترش فرهنگ وجدان کاری در سازمان‎ها اقدام نمود<ref>[[مصطفی صالحی|صالحی، مصطفی]]، [[عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام (مقاله)|عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام]].</ref>.


در مواردی که مأموران اطلاعاتی و [[بازرسان]] آن حضرت، گزارش می‌دادند که یکی از کارگزارانشان مرتکب فسادی شده و دست خیانت در [[بیت المال]] و [[حقوق مردم]] و [[اموال عمومی]] دراز کرده است، ایشان [[فرصت]] ادامه [[فساد]] و خیانت را نمیدادند و بلافاصله با افرادی که مرتکب فساد شده بودند، برخورد می‌کردند.
== منابع ==
{{منابع}}
#[[پرونده:IM010632.jpg|22px]] [[مصطفی صالحی|صالحی، مصطفی]]، [[عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام (مقاله)|'''عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام''']]
#[[پرونده:IM010629.jpg|22px]] [[عبدالقادر تکه‌یی|تکه‌یی]]، [[سید رضی میرجمال گیلانی|میرجمال گیلانی]]، [[علی نوروزی|نوروزی]]، [[بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمان‌های دولتی (مقاله)|'''بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمان‌های دولتی''']]
{{پایان منابع}}


[[منذر بن جارود عبدی]] یکی از [[کارگزاران]] آن حضرت، مرتکب [[فساد اداری]] و [[اقتصادی]] شد. هنگامی که گزارش فساد و [[اختلاس]] ۳۰ هزار درهمی منذر به ایشان رسید، نامه‌ای خطاب به او نوشتند و پس از [[توبیخ]] و [[سرزنش]] از او خواستند که برای بررسی دقیق‌تر مسئله و ادای توضیحات لازم، [[خدمت]] ایشان برسد. متن [[نامه]] چنین است: {{متن حدیث|فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لَا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ}}؛ «ناگهان در مورد تو به من چنین گزارش دادند که از [[پیروی]] [[هوا و هوس]] فروگذار نمیکنی و برای آخرتت چیزی باقی نگذاشته‌ای؛ دنیایت را با ویرانی آخرتت آباد میسازی و پیوند با خویشاوندانت را به بهای از دست دادن دینت برقرار میکنی؛ اگر آنچه در مورد تو به من رسیده است درست باشد، شتر خانوادهات و بند کفشت از تو بهتر هستند و کسی که همچون تو باشد، [[شایستگی]] این را ندارد که [[حفظ]] مرزی به او سپرده شود، یا کاری به دست او [[اجرا]] گردد، یا قدر و منزلتش بالا رود، یا در امانتی [[شریک]] باشد و یا در [[جمع‌آوری بیت المال]] به او [[اعتماد]] شود. پس هرگاه [[نامه]] من به دست تو رسید نزد من بیا»<ref>نهج البلاغه، نامه ۷۱.</ref>.
== پانویس ==
{{پانویس}}


منذر پس از دریافت نامه [[حضرت امیر]]{{ع}} به [[کوفه]] آمد و حضرت او را [[عزل]] کرد و سی هزار درهم از او غرامت خواست.<ref>[[ابوطالب خدمتی|خدمتی، ابوطالب]]، [[سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری (مقاله)|مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»]]، ص 34-38.</ref>
[[رده:فساد اداری]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ ژانویهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۷:۰۹

مقدمه

یکی از راهکارهای اساسی در جلوگیری از بروز فساد در نظام اداری، توجه به راه حل‌هایی است که اسلام در این زمینه ارائه کرده است. از آنجا که دین مبین اسلام دینی جامع و کامل است و پاسخگوی نیازهای بشری است، در این زمینه نیز دستوراتی دارد و مدیران مسلمان را به داشتن نظامی دقیق جدی و عادلانه سفارش می‌کند[۱].

شناسایی عوامل بروز فساد اداری

هیچ انسانی ذاتاً متخلف و مجرم آفریده نمی‌شود. شرایط نامتعادل اجتماعی و اقتصادی ایجاد فساد می‌کند. تردیدی نیست وقتی در جامعه‎ای تأمین اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و امید به داشتن آینده‎ای روشن برای افراد جامعه وجود ندارد، به جای تأمین اجتماعی، خود تأمینی پدید می‌آید. در کنار خود تأمینی، انگیزه‌‎های مختلف، افراد حزب‌ها و گروه‌ها را تشویق می‌کند تا با فساد دیدی خوش باورانه و مثبت بنگرند. فساد اداری یکی از معضلاتی است که اکثر جوامع با آن روبه‎رو هستند. این عامل مخرب، باعث اتلاف منابع، کاهش بهرهوری و معضلات مختلف در سیستم‌‎ها، علی الخصوص در سیستم‎های دولتی، همچنین کندی روند توسعه در کشورها می‌شود. اگر چه پاره‎ای از این مفاسد ناخواسته بوده و بینش دیدگاه جوامع مختلف نسبت به این پدیده‌‎ها متفاوت است. هزینه‌هایی که فساد اداری ایجاد می‌کند قابل توجه است. این رقم به طور سالانه در سطح جهانی مبلغی قریب به ۵۰۰ میلیارد دلار از دارایی شرکت‌‎ها، سازمان‌‎ها و افراد حقیقی را در بر می‌گیرد[۲]. اهمیت مطالعه فساد از این جهت است که سطح فراگیری فساد نه فقط بسیار بزرگ‎تر و بیشتر شده بلکه می‌تواند فزاینده‌تر نیز باشد. در کشور ما به دلیل پیروی از مکتبی که پیشوای اول آن حتی از بهره‌گیری نور شمع بیت المال در جهت مصارف غیر عمومی خودداری می‌کند، به این مهم توجه شده و تدوین کنندگان قانون اساسی نیز بندهای یک و ده اصل سوم را به رفع این مشکل اختصاص داده و دولت را مکلف نموده برای مبارزه با کلیه مظاهر فساد و ایجاد نظام اداری صحیح، تمام امکانات خود را به کار گیرد وضع این‎گونه قوانین به تنهایی کافی نبوده و به منظور موفقیت در عزم ملی برای مبارزه با فساد اداری نیز قوانین و مقررات پیشگیرانه و متقن دیگری است زیرا عموماً مقوله پیشگیری از مجازات ارجحیت دارد. «مقام معظم رهبری» در تدوین برنامه چهارم توسعه بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی اصلاح نظام اداری را یکی از سیاست‌های کلی تعیین نموده‌اند که مجلس شورای اسلامی در قانون برنامه چهارم توسعه به آن توجه و موادی از این قانون را به این مهم اختصاص داده است. همچنین هیأت وزیران برابر تصویب نامه مورخ ۲۰/۱۲/۱۳۸۲ «برنامه ارتقاء سلامت نظام اداری و مقابله با فساد» را تصویب و به کلیه وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتی ابلاغ نموده تا با تشکیل کمیت‌ه‎ای تحت عنوان «ارتقاء سلامت اداری و مقابله با فساد اداری» حول محورهای اساسی همچون: شفاف‌سازی بودجه، تمرکز‌زدایی، نظام هماهنگ حقوق و دستمزد، مبارزه با پولشویی، کاهش دخالت‎های غیر ضروری دولت در اقتصاد، مبارزه با فرار مالیاتی، زمین‎خواری، رانت‌خواری و به رسمیت شناختن حق نظارت مردم بر دولت و نظام اداری و غیره به منظور مبارزه با فساد اداری به فعالیت بپردازند. در این راستا لوایح قابل توجهی مانند: لایحه اصلاح قانون مربوط به منع مداخله وزراء، نمایندگان مجلس و کارمندان دولتی در جریان داد و ستدهای دولتی و کشوری، لایحه خصوصی سازی، لایحه ضد انحصار، طرح شفافیت برگزاری مناقصات و مزایده، اصلاح قانون محاسبات عمومی کشور و... دستور کار دولت و مجلس شورای اسلامی جهت بهبود سیستم اداری کشور قرار گرفته است. دین مبین اسلام به عنوان کامل‌ترین دین الهی، در ذات خود با هر گونه انحراف و فساد مخالف بوده و بر پاکی و درستکاری تأکید دارد. این تأکید مخصوصاً آنجا که به حقوق عمومی (بیت المال) مربوط می‌شود دارای ابعادی متفاوت و روشن است و به ضرورت رعایت حدود الهی و حق الناس متبلور می‌شود و آنچه از بررسی احادیث و روایات مشخص است، تأکید اسلام بر رعایت حدود الهی و حقوق مردم و نیز درستکاری و امانتداری کارگزاران حکومت است[۳].

راهکارهای پیشگیری

در دنیا نظام‌های اداری مختلفی وجود دارد که نوع ساختاردهی این نظام‌ها و کم و کیف ارتباط اجزا و عناصر سازنده و فرایندهایشان با هم متفاوت‎اند و عناصر تشکیل دهنده آن از نظر کارآمدی و میزان برقراری روابط سالم و به دور از فساد، در درجه‌های مختلف قرار دارند. آنچه که در این بخش بدان خواهیم پرداخت، راهکارهای پیش‎گیری و مبارزه با فساد در این نظام بر اساس مبانی ارزشی اسلام است.

توسعه زیربنایی (نهادسازی)

ایجاد محیط زیربنایی مؤثر، یکی از راهکارهای مهم جلوگیری از فساد است. این تلاش برای نهادسازی را می‌‌توان با تمرکز بر مسائل زیر به ثمر رساند:

  1. شایسته‌سالاری: استخدام مأموران دولتی باید بر اساس دو معیار اصلی شایستگی و درستکاری باشد؛ آن‎گونه که در قرآن کریم آمده است: ﴿قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ[۴].
  2. حقوق کافی: حقوق و مزایای پرداختی برای کارکنان دولتی باید مکفی و حداقل برابر حقوق دریافتی بقیه کارکنان در بخش خصوصی باشد تا بهره‌‎وری آنها افزایش پیدا کند و کمتر در معرض وسوسه فساد قرار بگیرند. در کلامی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «خداوند در روز قیامت به سه کس نظر نمی‌کند: انسان آزادی که شخص آزادی را بفروشد؛ و انسان آزادی که خودش را بفروشد؛ و مردی که پرداخت دستمزد کارگر را آن قدر به تأخیر اندازد که رطوبت عرق ناشی از کار او خشک شود»[۵].
  3. شفافیت: در خصوص میزان صلاحیتی که به کارمندان بخش عمومی داده می‌شود، باید قوانین و مقررات شفاف وجود داشته باشد تا از احتمال درگیر شدن در فساد کاسته شود و زمینه ارزیابی عملکرد کارکنان فراهم گردد.
  4. رسانه و مطبوعات آزاد: رسانه‌ها و مطبوعات آزاد بر مسائل مهم و حساس تمرکز می‌کنند؛ اطلاعات مورد نیاز برای افزایش آگاهی و مشارکت عمومی را در سطح گسترده منتشر مینمایند؛ و خطاکاری‌ها و سوء عملکردها را افشا می‌کنند. همه این نهادها هنگامی که در کنار هم قرار می‎گیرند، باید محیطی را ایجاد کنند که در آن، مردم مسئولیت اعمالشان را بپذیرند و سیستم نظارت و ارزیابی به کاهش فساد، رونق و شکوفایی بیشتر، و ثبات افزون‌تر جامعه بینجامد. چنان که قرآن کریم یادآوری می‌کند: ﴿وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ[۶].
  5. آموزش: آخرین و نه کمارزش‌ترین راهکار و سازو کار برای نهادینه‌سازی در جامعه، بهره‌گیری از نظام آموزش است. نظام آموزش در هر جامعه نقشی عمده و اساسی در شکل‎دهی ارزش‎های مؤثر بر رفتار افراد دارد. بدین ترتیب، انتظار می‌رود که نظام آموزشی در یک جامعه اسلامی، مبلغ و منتقل کننده نظام ارزشی اسلام به تمامی گروه‌ها و در همه مکان‎ها باشد تا افراد تربیت شده در این نظام، بتوانند در نقش‎ه‌ای مختلف اجتماعی که بر عهده می‎گیرند، به صورت اخلاقی عمل کنند.

شفافیت‌گرایی

شفافیت، یکی از مفاهیم کلیدی مطرح در مباحث مربوط به فساد و سلامت اداری می‌باشد که عبارت است از آشکار بودن مبنای تصمیمات حکومتی و سازوکارهای حاکم بر توزیع قدرت و درآمد. شفافیت به عنوان مؤثرترین ابزار مبارزه با فساد اداری، برای استقرار دولتی کارا و ایجاد جامعه‎ای پایدار به کار می‌رود. شفافیت و شفافیت‌گرایی، از مقوله‌های مورد تأکید و توجه در آموزه‌های دینی است. دین مبین اسلام که حکومت را امانتی در دست حاکمان و کارگزاران حکومت می‌داند، نظارت بر چگونگی استفاده و نگهداری از این امانت و ضرورت پاسخ‎گویی در قبال آن را از مسلمات مبانی سیاسی اسلام به شمار می‌آورد.

شایسته‌سالاری در نصب و عزل‎ها

شایستگی در لغت به معنای «داشتن توانایی، مهارت، دانش، لیاقت و صلاحیت» است؛ و در اصطلاح، بسته به کار و قلمرو شغلی فرد معنا می‎یابد. هر کاری توانایی، مهارت و لیاقت ویژه‎ای را می‌طلبد و در مجموع، شایستگی فرد را برای امر برعهده گرفته می‌رساند. شایسته‌سالاری در گزینش و نصب افراد و مدیران دستگاه‌های اجرایی، یکی از مهم‎ترین راهکارهای مبارزه با فساد اداری است که در ادبیات دینی بر آن بسیار تأکید شده است. برای نمونه، قرآن کریم از زبان دختران شعیب آمده است که خطاب به پدر در خصوص استخدام حضرت موسی به شبانی می‌گویند «او را به خدمت بگیر؛ زیرا قوی (شایسته برای شبانی) و درستکار است»[۷].

توجه به معیشت کارمندان

یکی از عوامل مهمی که باعث می‌شود انسان‌ها به ورطه فساد و تباهی کشیده شوند، احتیاج و نیازمندی است. طبیعت آدمی به گونه‎ای است که احتیاج و نیاز او را به رفع آن نیازمندی‌‎ها تحریک می‌کند و هرچه این نیاز بیشتر باشد، قدرت تحریکی آن نیز بیشتر خواهد بود[۸]. از همین رو، فقر و نداری در آموزه‌های دینی همسایه دیوار به دیوار کفر معرفی شده است[۹]. اگر از کارکنان و مدیران سطوح مختلف نظام انتظار می‌رود وظایف خود را به شکل مطلوب و دور از هرگونه کم‎کاری و خیانت انجام دهند، باید آنها را از لحاظ زندگی مادی تأمین کرد. اگر میزان دریافتی کارکنان با مخارج زندگی متوسط آنها برابری نداشته و پایین‌تر از آن باشد، کارکنان با دل‎سردی به انجام کارشان مبادرت خواهند ورزید. امیرمؤمنان علی(ع) مسئله تأمین زندگی و بهبود وضعیت معیشتی کارکنان را از وظایف سازمان می‌داند و به مدیران گوشزد می‌کند که به طور جدی به این امر توجه کنند[۱۰].

عوامل مؤثر در پیشگیری

در این رابطه لازم به ذکر است راهکارهای مربوط به حاکمان و صاحبان قدرت عبارت‌اند از:

تقوا و خود کنترلی

خودکنترلی، به معنای نظارت و مواظبت فرد بر اعمال و رفتار خویش، و در نتیجه انجام دادن وظایف به نحو مطلوب و پرهیز از انحراف و تخلف شغلی و اداری است. خودکنترلی و نظارت بر اعمال و رفتار خود، جزو آموزه‌های اصیل اسلامی است[۱۱]. در ادبیات قرآنی، مسئله خودکنترلی با عنصر «تقوا» پیوندی ناگسستنی یافته است. به عبارت دیگر، بیان قرآنی و اسلامی خود کنترلی، در مفهوم ارزشی «تقوا» تجسم یافته است. این واژه، در اصل از ماده «وقایه» به معنای نگهداری یا خویشتن‎داری است. به تعبیر دیگر، نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می‎کند، تقوا، از قدرت بازدارندگی و نیروی حرکتی پرتوانی برخوردار است که ماشین وجود انسان را از پرتگاه‌ها حفظ، و از سستی‌ها و خطاها باز می‌دارد[۱۲].

حقیقت تقوا همان احساس مسئولیت درونی است و تا این احساس نباشد، انسان به دنبال هیچ برنامه سازندهای حرکت نمی‌کند[۱۳]. باید توجه داشت که تقوا دارای شاخه‌های گوناگونی است: تقوای مالی و اقتصادی؛ تقوای جنسی و اجتماعی؛ تقوای سیاسی و.... آنچه در اینجا بیش‎تر مورد نظر است، تقوای کاری است، که معادل خویشتن‎داری و خودکنترلی در کار است؛ یعنی کنترل خویش هنگام انجام دادن کار، و پرهیز از روابط سوء اجتماعی با دیگران. از آنجا که امام علی(ع) کارگزاران خود را به طور ویژه به رعایت تقوای فراوان سفارش می‌کند، می‌‌توان استنباط کرد که دیدگاه ایشان در اینجا بیشتر ناظر به تقوا و خودکنترلی در عرصه کار و کارگزاری است، و کارگزار موظف به خودکنترلی در همه کارها، به ویژه در امر حکومت و مدیریت است؛ اگرچه این سفارش‌‎ها، در شکلی دیگر، همه افراد و عرصه‌ها را فرا می‌گیرد. در نتیجه، بر اساس آموزه‌های دینی، نخستین گام برای مبارزه با فساد اداری و دیگر بیماری‎های اجتماعی مدرن، تزریق جهان‌‎بینی صحیح در جامعه است؛ همچنین عمل به اصول اسلامی به طور کامل، برای هدایت انسان به سمت صلح و شکوفایی حقیقی باید تشویق شود. پاسخ‎گویی و مسئولیت‌پذیری‎ای که از درون انسان بجوشد، مؤثرتر و ماندگارتر از پاسخ‎گویی است که از نظارت بیرونی ناشی می‌شود. ایمان و پایبندی به آموزه‎های اسلامی، عامل بسیار مهمی در ایجاد خودکنترلی در انسان است. هر چه ایمان به حقایق دینی و باورهای اسلامی قوی باشد، پایبندی به نظام ارزشی - که مراقبت درونی جزئی از آن است- نیز بیشتر، و در نتیجه خودکنترلی، شدیدتر می‌گردد[۱۴].

کنترل و نظارت اجتماعی (بیرونی)

شکی نیست که ایجاد پاسخ‎گویی مسئولیت‌پذیری درونی که از جهان‎بینی اسلامی ناشی می‌شود، بهترین شیوه برای مبارزه با مفاسد در جوامع مدرن است. نهادینه‌سازی سیستم ارزشی در جوامع امروزی، فرایندی بلندمدت است؛ بنابراین، مسئولیت‌پذیری درونی باید با مسئولیت‌پذیری بیرونی مبتنی بر کنترل و نظارت سیستمی تکمیل شود تا افراد را از رفتاری غیرعادلانه با یکدیگر بازدارد. از دیدگاه اسلامی، انسان موجودی اجتماعی است و بسیاری از عوامل رشد و تکامل یا عقب‌ماندگی و سقوط وی، در روابط اجتماعی‌اش با دیگران قرار دارد؛ از این رو، حساسیت به این روابط، و تلاش در جهت سالم‎سازی جامعه، از وظایف اصلی انسان‌هاست. از این روست که آیات و روایات بسیاری، از جهات متعدد و متنوعی، بر این وظیفه اجتماعی، دینی و سیاسی تأکید نموده و ابعاد مختلف آن را گوشزد کرده‌اند. علت برتری امت اسلامی بر امت‌های دیگر، عمل به همین فریضه دانسته شده است: امر به معروف را به منزله یک سازوکار نظارت اجتماعی، می‌‌توان چهارگونه دسته‌بندی کرد:

  1. نظارت مسئولان بر مردم؛
  2. نظارت مردم بر مسئولان؛
  3. نظارت مردم بر مردم.
  4. نظارت مسئولان بر مسئولان.

در جوامع امروزی برای هر یک از انواع نظارت بیرونی، سازوکارهایی وجود دارد. نظارت مسئولان بر مردم، خود را از طریق قوانین و مقررات نشان می‌دهد. نظارت مردم بر مسئولان، بیشتر از طریق مطبوعات و رسانه‌ها قابل پیگیری است. در انجام وظیفه امر به معروف نسبت به مسئولان، می‌‌توان گفت که در حکومت و نظام اسلامی، مردم دو نقش و وظیفه اساسی دارند: یکی مشورت دادن به مسئولان در تصمیم‌گیری است که دلیل آن، این آیات قرآن کریم است: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ[۱۵] و ﴿أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ[۱۶]؛ نقش دوم جامعه در امور حکومتی نسبت به مسئولان نظام اسلامی، مراقبت، پاسداری و نگهبانی از اجرای قوانین است. مردم موظف‌اند که هر جا خللی در اجرای قانون ببینند، تذکر دهند و اگر مفید واقع نشد، اعتراض کنند. این وظیفه، امر به معروف و نهی از منکر است که خداوند در قرآن صریحاً به آن امر می‌کند[۱۷].

سلامت کارگزاران نظام اداری و حکومتی

هر نظام اداری و حکومتی برای اینکه بتواند امور جامعه خود را به درستی اصلاح کند، باید از کارگزاران شایسته و متعهد بهره گیرد. در میان همه حکومت‌‎ها، تاکنون هیچ حکومتی، مانند حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) درخصوص امور کارگزاران خود حساسیت و دقت به خرج نداده است. این واقعیت را می‌‌توان از نامه‌ها و خطبه‌های گوناگون حضرت به کارگزاران و والیان حکومتی در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و دینی جست‎وجو کرد در همه نامه‌ها و عهدنامه‌‎های حضرت به کارگزاران، مسئله رعایت تقوا و ترس از خدا و توجه به آخرت دیده می‌شود. در اندیشه سیاسی اسلام، کسانی که از امکانات و اموال و اختیارات حکومتی بهره‌مند می‎شوند، باید صفات و ویژگی‌هایی داشته باشند تا بتوانند وظیفه خود را به درستی انجام دهند؛ در غیر این صورت، باعث تباهی امور می‌‎شوند. علی(ع) هیچ‎گاه در عزل و نصب‌های خود، مسئله رفاقت و خویشاوندی را مدنظر قرار نمی‌داد و روش سیاستمداران دنیا پرست را که تنها در راستای بقای حکومت خود عمل می‌کردند، نداشت؛ بلکه تنها به رضای خدا می‎اندیشید و مصلحت مردم را در نظر می‌گرفت. در اندیشه سیاسی حضرت، هیچ خطری برای جامعه اسلامی بیشتر از خطر بر سر کار آمدن افراد فاقد اهلیت و کم‎صلاحیت نیست. حضرت مرتباً مردم را به مسئله کارگزاران توجه می‌دادند و میفرمودند که مبادا زمامداران بی‌اهلیت بر سر کار آیند و جامعه و مردمان را به تباهی کشانند؛ چراکه اگر حساسیت مردم به چگونگی رفتار کارگزاران از بین رود، آن‎گاه افراد بی‌لیاقت و فاقد صلاحیت در مراتب زمامداری قرار میگیرند و جامعه را به تباهی می‌کشانند[۱۸]. نتیجه آنکه اگر در نظام اداری و حکومتی از افراد سالم و متعهد استفاده شود، و از طرفی نظارت مستمر برای تداوم حسن سلوک و تعامل مطلوب با مردم نیز حاکم باشد، یقیناً می‌‌توان به اقامه عدل و قسط در جامعه امیدوار بود. بدیهی است تنها در این صورت است که می‌‌توان امیدوار بود مردم به نظام حکومتی جامعه اقبال کنند و در رفع فساد و تخلف، با کارگزاران همکاری و همگامی نمایند.

مبارزه با انحصارگرایی‌ها و انحصار‌طلبی‎ها

چنان که گفته شد، در بخش عوامل فساد مربوط به حاکمان و قدرتمندان، انحصار‌طلبی و در قبضه گرفتن قدرت و اقتدار سیاسی و اداری، یکی از عوامل اصلی و گلوگاهی فساد اداری است. از آنجا که انحصارگرایی و انحصار‌طلبی دارای آثار سوء اجتماعی بسیاری است و نقشی برجسته در فساد و سقوط حکومت و نظام اداری دارد، در ادبیات دینی توجه خاصی به آن شده و احادیث فراوانی به جریان‌شناسی شکل‌گیری، آثار و عواقب، و راه‌های مبارزه با آن پرداخته‌اند.

نکته قابل توجه اینکه انحصار‌طلبی ممکن است دو شکل داشته باشد:

  1. انحصاری که تجاوز به حقوق دیگران نیست و تنها اقدامی است برخلاف ایثار که ارزشی اخلاقی است؛
  2. انحصاری که افزون بر مخالف بودن با ایثار، تجاوز به حقوق دیگران نیز هست[۱۹].

عوامل زیادی در انحصار‌طلبی انسان‌ها نقش دارند؛ همچون بی‌اعتنایی به حقوق مردم، بی‌رغبتی به مکارم اخلاقی، حرص، بخل و خست؛ اما اصلی‌ترین عوامل و ریشه‌های انحصار‌طلبی، خودخواهی، بی‌ایمانی یا ضعف ایمان است. اگر ایمان، خودخواهی ذاتی انسان را مهار نکند، انسان به طور طبیعی انحصارطلب می‌شود و همه چیز را برای خود و وابستگان خود می‌خواهد. به فرموده امام علی(ع): «هر کس به فرمان‎روایی رسد، انحصار‌طلبی پیشه کند»[۲۰]. یکی از بهترین روش‎های مبارزه با انحصار‌طلبی زیردستان، دوری کردن مسئولان رده بالا از انحصار‌طلبی است؛ چنان که پیشوایان دینی ما چنین بوده و چنین کرده‌اند. روش دیگر مبارزه با انحصار‌طلبی، توجه در گمارش افراد است؛ چنان که حضرت می‌فرماید: «دربانان و اطرافیان خود را از نیکان برگزین و کسانی از آنها را که امتیازخواه و متجاوز و فاقد انصاف‌اند، از خود دور گردان و به احدی از کسان خود و اطرافیانت قطیعه‎ای وامگذار و به آنان اجازه مده که ملکی را برای خویش گیرند»[۲۱].

عدم تبعیض در برخورد با فساد

یکی از اصول اساسی در مبارزه با فساد اداری، برخورد یکسان و بدون تبعیض با مرتکبان آن است. رسول خدا(ص) در مقابل تلاش عده‎ای برای جلوگیری از قطع دست زنی از اشراف که مرتکب سرقت شده بود، فرمودند: «آنان که پیش از شما بودند، تنها به سبب چنین تبعیض‎هایی هلاک شدند؛ زیرا حدود را بر ناتوانان اجرا می‌کردند و قدرتمندان را رها می‌‎ساختند. بنی‎اسرائیل تنها به این سبب هلاک شدند که حدود را در خصوص [فرودستان اجرا می‌کردند و بزرگان را معاف می‌ساختند»[۲۲].

راهکارهای فرهنگی و اجتماعی

راهکارهایی که در این بخش اشاره می‎شوند، جنبه فرهنگی و اجتماعی دارند. هرچند به‌کارگیری برخی از راهکارها دشوار، زمان بر و نیازمند فعالیت و تلاش جمعی و همگانی است، اما در بلندمدت می‌تواند ثمرات بسیار ارزشمندی داشته باشد.

افزایش زمینه‎های مشارکت مردم در امور اجتماعی

مشارکت اجتماعی، بر گسترش روابط بین گروهی دلالت دارد و درگیر ساختن مردم در فرایندهای اجتماعی مختلف را هدف قرار می‌دهد. مشارکت اجتماعی به آن دسته از فعالیت‌‎های ارادی دلالت دارد که از طریق آنها اعضای یک جامعه در امور مختلف شرکت می‌کنند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند[۲۳]. در دین اسلام، مشارکت و تعاون، یکی از آموزه‌های اصلی است؛ چنان که خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ[۲۴].

اگر این اصل در جامعه نهادینه شود و مردم بدون توجه به روابط شخصی، نژادی و خویشاوندی، با آنان که به انجام کارهای سازنده و مثبت اقدام می‌کنند همکاری و همیاری نمایند، بسیاری از ناهنجاری‌‎های اجتماعی حل می‌شود و جامعه‎ای سرشار از تعاون به وجود می‌آید.

رشد و تقویت باورها و آموزه‌های دینی

انسان‌ها دارای یک نوع سیستم کنترل درونی هستند که مانع انجام کارهای نامشروع میشوند. پایبندی‌های دینی یکی از مهم‎ترین عوامل کنترل درونی محسوب می‌شود که اگر در یک جامعه وجود داشته باشد، مانع انحرافات شده و تأثیر بر تضعیف عوامل تسهیل کننده کارهای نامشروع در یک جامعه می‌کند[۲۵]. آموزه‌های دینی در صورتی به کلیدی‌ترین رکن، جهت پیشگیری از فساد تبدیل می‌شود که به گونه‎ای مناسب و مطلوب و با ابزارها و الگوهای مناسب، در اذهان قشرهای جامعه تزریق گردد[۲۶].

احیای حس مسئولیت‌پذیری اجتماعی

یکی از اصول اجتماعی بنیادی مورد نظر دین اسلام، اهتمام مسلمانان و مسئولیت‌پذیری آنان نسبت به همدیگر است که از آن به «تکافل اجتماعی» (یعنی مسئولیت و تکالیفی که اعضای جامعه نسبت به همدیگر دارند) نیز تعبیر شده است. احادیث زیادی در این زمینه وجود دارند که اهمیت این اصل را می‎رسانند؛ مانند این روایت که پیامبر(ص) می‌فرماید: «مَنْ أَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»[۲۷]؛ این حدیث و احادیث فراوان دیگر، تأکیداتی روشن، صریح و قاطعی بر مسئولیت انسان‌ها نسبت به همدیگر و جامعه پیرامونشان هستند.

ترویج فرهنگ وظیفه‌شناسی و وجدان کاری

در تعریف وجدان کاری گفته شده است: «حالت ثابت درونی که شخص را به انجام دقیق کار با میل و رغبت و اشتیاق ترغیب می‌کند»[۲۸]. وجدان کاری و وظیفه‌شناسی، یکی از عوامل فرهنگی مؤثر جهت مبارزه با فساد و انحراف اجتماعی به شمار می‌آید. می‌‌توان گفت که بین وجدان کاری و فساد، رابطه‌‎ای معکوس وجود دارد؛ به این معنا که با فقدان وجدان کاری، فساد و انحرافات افزایش خواهند یافت و وجود آن می‌تواند باعث کاهش فساد اداری در سازمان‌‎ها شود. بدین ترتیب، ضعف وجدان کاری از مهم‎ترین ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی فساد اداری است[۲۹]. با تقویت پایبندی انسان‌ها به اصول و ارزش‎های دینی و باورهای انسانی، و همچنین در سایه استفاده از تجربه‌‎های بشری، می‌‌توان به تقویت و گسترش فرهنگ وجدان کاری در سازمان‎ها اقدام نمود[۳۰].

منابع

پانویس

  1. تکه‌یی، گیلانی و نوروزی، مقاله «بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمان‌های دولتی»، ص ۱۰.
  2. مرتضوی، ۱۳۷۸.
  3. صالحی، مصطفی، عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام.
  4. «یکی از آن دو (دختر) گفت: ای پدر! او را به مزد گیر که بی‌گمان بهترین کسی که (می‌توانی) به مزد بگیری، این توانمند درستکار است» سوره قصص، آیه ۲۶.
  5. متقی هندی، ۱۴۰۵، ج۱۶، ص۳۵.
  6. «پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داوود جالوت را کشت و خداوند به وی پادشاهی و فرزانگی ارزانی داشت و آنچه خود می‌خواست بدو آموخت، و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمی‌داشت، زمین تباه می‌گردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.
  7. سوره قصص، آیه ۲۶.
  8. رضائیان، علی، مبانی رفتار سازمانی، انتشارات سمت، ۱۳۸۵ش.
  9. محمدی ری شهری، ۱۳۸۷، ج۸ ص۸۶.
  10. صالحی، مصطفی، عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام.
  11. غررالحکم، حدیث ۲۴۲۹.
  12. مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۷۹.
  13. همان، ج۱۷ ص۱۸۸.
  14. خدمتی و دیگران، مدیریت علوی، ص۸۴.
  15. «و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  16. «و کارشان رایزنی میان همدیگر است» سوره شوری، آیه ۳۸.
  17. آل عمران، آیه ۱۰۴.
  18. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۶۹، ص۱۷۶.
  19. محمدی ری شهری، ۱۳۸۴، ص۲۰۸.
  20. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۰.
  21. دعائم الاسلام، ج۱ ص۳۶۷.
  22. صالحی، مصطفی، عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام.
  23. محسنی تبریزی، ۱۳۶۹ ص۱۰۸.
  24. «و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.
  25. رفیع‌پور، فرامرز، سرطان اجتماعی فساد، ص۳۲.
  26. دانایی فرد، حسن، چالش‌‎های مدیریت دولتی در ایران، ص۱۱۹.
  27. کلینی، ۱۳۶۲، ص۲۳۹.
  28. منطقی سعادتی، ۱۳۷۵، ص۴۱.
  29. حکیمی، ۱۳۸۵.
  30. صالحی، مصطفی، عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام.