آداب آموزشی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
«[[آداب]]»، جمع «[[ادب]]» و «ادب» در اصل از «[[دعا]]» و «[[دعوت]]» گرفته شده است و به معنای چیزی است که [[مردم]] را به آن [[تأدیب]] می‌کنند. به آن «ادب» گفته شده است، چون مردم را به [[نیکی‌ها]] دعوت می‌کند و آنها را از [[زشتی‌ها]] بازمی‌دارد<ref>لسان العرب، ماده «ادب».</ref>.
در بررسی [[سیره تعلیمی اهل‌بیت]]{{عم}} توجه به آداب تعلیمی نیز [[ضرورت]] دارد. [[آداب]]، جمع [[ادب]] و در لغت به معنای [[اخلاق نیک]]<ref>شیخ طریحی، مجمع البحرین، ماده «ادب».</ref> و [[آیین]] و رسوم<ref>دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ماده «ادب».</ref> است. چنان‌که روشن است، این دو معنا کاملاً با هم متفاوتند؛ چراکه معنای اول، ناظر به جنبه درونی [[انسان‌ها]] و معنای دوم، ناظر به جنبه بیرونی و ظاهری افراد می‌باشد. در بررسی آداب تعلیمی [[اهل‌بیت]]{{عم}} معنای اول آداب مورد نظر است و مراد از آن، «کیفیت‌ها و هیئت‌هاییست که بر [[تعلیم]] اهل‌بیت{{عم}} عارض می‌شوند و ظاهر کار آنان را چنان [[آرایش]] می‌دهند که بر یادگیری تأثیر مثبت می‌گذارد و اگر از [[صفات اخلاقی]] هستند. از آن‌رو از آنها بحث می‌کنیم که در ظاهر تعلیم و کیفیت آن تأثیرگذارند، نه از آن جهت که صفاتی [[نفسانی]] هستند»<ref>حسینی زاده، سیره تعلیمی پیامبر{{صل}} و اهل‌بیت{{عم}} (نگرشی بر آموزش)، ص۳۱.</ref>. نگارنده در این بخش بر آن است که پس از بیان و مشخص کردن [[سیره]] اهل‌بیت{{عم}} در رعایت آداب و تعالیم آنها در آداب به مخاطبین زمینه‌های گوناگون مؤثر بر رعایت و توصیه این آداب را بررسی کند.
این تعریف از ادب چیزی را برای ما روشن نمی‌سازد؛ چون خود ادب در تعریف آن به کار گرفته شده است و چون تأدیب - در اینجا - به معنای [[تربیت]] است، پس ادب به این معنا نیز باید به معنی «آنچه دیگران را بدان تربیت می‌کنند» باشد و این معنا، معنای عام از ادب است و مراد ما از ادب - در اینجا - این معنا نیست.
همچنین ادب به معنای [[علم‌آموزی]] نیز آمده است. {{عربی|أَدَّبَهُ فَتَأَدَّبَ: أَيْ عَلَّمَهُ}}<ref>لسان العرب، ماده «ادب».</ref>.
[[مجمع‌البحرین]] نیز ادب را به [[اخلاق نیک]] معنا کرده است: {{متن عربی|أَدَبْتُهُ أَدْباً: عَلَّمْتُهُ رِيَاضَةَ النَّفْسِ وَ مَحَاسِنَ الْأَخْلَاقِ}}<ref>مجمع البحرین، ج۱، ماده «ادب».</ref>. این معنا از ادب با [[اخلاق]] مساوی است؛ زیرا اخلاق نیز [[انسان]] را به نیکی‌ها دعوت می‌کند و از زشتی‌ها بازمی‌دارد، درحالی‌که بین اخلاق و آداب تفاوت است؛ اخلاق درونی است، ولی آداب، ظاهری و بیرونی؛ اخلاق با [[ملکه]] سروکار دارد، ولی آداب با [[افعال]] و [[ظواهر]]. اخلاق نیک وقتی است که ملکه [[نیکی]]، درونی انسان شده باشد نه اینکه تنها در ظاهر افعال جریان پیدا کند. افزون بر این، شاید بتوان گفت ویژگی دیگر آداب این است که ادب به هیئت و چگونگی فعل اطلاق می‌شود، نه به اصل فعل، و ازاین‌رو است که همواره به صورت مضاف اطلاق می‌شود؛ برای مثال گفته می‌شود: [[آداب قضا]]، آداب [[تعلیم و تربیت]]، [[آداب غذا خوردن]] و چیزی در این معنا، به صورت مطلق نداریم که به آن «ادب» اطلاق کنیم؛ اما با وجود این، یکی از معانی آداب نیز [[اخلاق نیکو]] بیان شده است؛ در این صورت باید گفت: در معنای [[ادب]] [[توسعه]] داده شده است که شامل «اوصاف و [[افعال]]» که از موضوعات [[علم اخلاق]] است، می‌شود؛ زیرا [[اخلاق]] در [[ل]]غت به معنای [[سرشت]] و [[باطن]] و [[سیرت]] است<ref>مفردات راغب، ص۱۵۸.</ref> و در اصطلاح، به مجموعه صفات درونی [[انسان]] اطلاق می‌شود<ref>اخلاق در قرآن، ج۱، ص۲۴.</ref> و به [[افعال]] نیز از آن جهت که از صفت‌های درونی سرچشمه می‌گیرد می‌پردازد؛ به بیانی دیگر می‌توان گفت: در اینجا سه چیز وجود دارد:
#صفات، که به [[درون انسان]] و [[سرشت]] و [[باطن]] او مربوط و منشأ افعال است و از مسائل [[علم اخلاق]] به شمار می‌آید؛
# افعال که به اعضا و جوارح انسان مربوط و برخاسته از صفات [[نفسانی]] است؛
#هیئت‌هایی که بر افعال عارض می‌شود و کیفیت آن را [[تغییر]] می‌دهد.


[[آداب]] تنها بر قسم سوم وضع شده است نه بر دو قسم دیگر، ولی اگر به معنای [[اخلاق]] به کار رفته باشد یعنی در مورد صفات و یا افعال، برخی گفته‌اند: این [[توسعه]] در معنای [[ادب]] است<ref>یادداشت‌های درس «فقه التربیة» استاد اعرافی.</ref>؛ اما می‌توان گفت این استعمال از نوع توسعه در معنا نیست، بلکه بدین علت است که صفات و افعال نیز می‌توانند گاهی هیئت و کیفیت صفت یا فعل دیگری واقع شوند؛ ازاین‌رو می‌توان به آنها «ادب» اطلاق کرد.
== سیره اهل‌بیت{{عم}} در رعایت آداب ==
بنابراین، آداب [[آموزشی]] کارهایی است که [[معلم]] ضمن [[آموزش]] خود انجام می‌دهد، تا با هیئت خاص و کیفیتی که این کارها به آموزش او می‌دهند موجب گیراتر شدن و بالا رفتن کیفیت آموزش و [[یادگیری]] شود. حال منشأ این افعال معلم گاهی [[صفات اخلاقی]] او است و گاهی امور دیگر ولی در هر صورت ما از آن جهت از آنها بحث می‌کنیم که هیئت و کیفیت خاصی به آموزش می‌دهند نه از آن جهت که صفات نفسانی معلم هستند.
اهل‌بیت{{عم}} در تعلیمات گوناگون خود آداب خاصی را رعایت می‌کردند. از آنجا که این آداب را با در نظر گرفتن شرایط [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] [[جامعه]]، رعایت یا توصیه می‌کردند، [[مواد تعلیمی]] مورد نظر آنها، به‌طور شایسته‌ای به مخاطبان انتقال داده می‌شد که مهم‌ترین این آداب به شرح زیر می‌باشند:
ادب، در هر فعلی خوب است و آن را نیکوتر جلوه می‌دهد؛ اما ادب، نسبت به هیچ چیز نیکوتر از نسبت آن به [[علم]] نیست. علم است که ادب را می‌آموزد؛ پس خود، به [[رعایت]] آن اولی است و [[رعایت آداب]] علم و [[علم‌آموزی]] برای عالم بسیار [[نیکو]] و رعایت نکردن آن برای او بسیار [[زشت]] و [[ناپسند]] است. چنین کسی به عالمی می‌ماند که [[علم]] خود را به دیگران می‌آموزد ولی خود به آن عمل نمی‌کند و از آن بی‌بهره است.


[[ادب]]، فعل را نیکوتر جلوه می‌دهد و لازمه آن تأثیر در کیفیت تأثیر فعل است؛ البته این تأثیر همیشه به صورت مستقیم نیست؛ گاهی درس را در جمله‌های [[نیکو]] و [[زیبا]] و با زبان [[فصیح]] بیان می‌کنیم که این امر تأثیری مستقیم و آشکار در فراگیر دارد، ولی گاه با [[وضو]] و یا [[دعا]] و [[استمداد از خدا]] درس را آغاز می‌کنیم، این تاثیر ممکن است مستقیم و آشکار نباشد، ولی [[معلم]] با [[پاکیزه]] کردن [[روح]] و نفس خویش موجب می‌شود تاثیرهای [[معنوی]] و [[آموزشی]] و [[تربیتی]] بیشتری در شنونده بگذارد که این تأثیر به روشنی تاثیر اول نیست؛ اما ممکن است کمتر از تأثیر اول نباشد و حتی گاه بیشتر از آن نیز باشد.
=== آغاز و پایان سخن با نام و یاد خدا ===
در این فصل به [[اخلاق]] آموزشی و یا [[صفات اخلاقی]] مؤثر در [[آموزش]] نمی‌پردازیم و اگر به برخی از موارد که از صفات اخلاقی است اشاره کردیم به ظاهر و جنبه [[رفتاری]] آن کار داریم نه به جنبه درونی و صفتی آن در عین حال از موضوع بحث که [[آداب]] آموزشی است نیز خارج نشده‌ایم؛ زیرا صفت نیز – چنان‌که گفتیم - گاهی هیئتی برای فعل ایجاد می‌کند و از این نظر [[ادب]] محسوب می‌شود؛ بنابراین می‌توان گفت: در این فصل نه به آدابی که تنها ظاهر را [[اصلاح]] می‌کنند و به صِرف خواست و پسند [[مردم]] وابسته‌اند - که اصطلاحاً به آنها «[[آداب و رسوم]]» گفته می‌شود – می‌پردازیم و نه به صفات اخلاقی، بلکه به آدابی که در اخلاق ریشه دارند و به برخی صفات از آن نظر که ظاهر را [[آرایش]] می‌دهند، می‌پردازیم.
شروع سخن با نام پرودگار و پایان بردن آن با [[دعا]] و یاد [[خداوند]]، از اصلی‌ترین آدابی بود که اهل‌بیت{{عم}} در خطبه‌های خود به آن [[التزام]] و پایبندی داشتند. [[رسول خدا]]{{صل}} یکی از خطبه‌های خود را چنین آغاز کرد: {{متن حدیث|إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ...}}<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۵۲۴.</ref>. [[شهید ثانی]] درباره آن حضرت می‌نویسد: «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه از [[سخن گفتن]] فارغ می‌شد...، می‌گفت: خدایا از خطاها و [[گناهان]] عمدی ما و از خلاف‌های پنهانی ما و از گناهانی که تو از آنها آگاه‌تری درگذر، خدایا! تقدم و تأخر از توست و خدایی جز تو نیست»<ref>{{متن حدیث|أَنَّهُ{{صل}} كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ... يَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ أَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ}}. شهید ثانی، منیة المرید، ص۲۲۰.</ref>.
برخی از آداب آموزشی را که به روش‌های خاصی مربوط می‌شد، در فصل روش‌ها ذیل آن روش خاص بیان کردیم و در اینجا برخی دیگر از آداب آموزشی را که به روشی خاص اختصاص ندارند و نسبت به همه روش‌ها یا چند روش عمومیت دارند، بیان خواهیم کرد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۷۲.</ref>


==شروع با [[نام خدا]]==
[[حضرت زهرا]]{{س}} نیز [[خطبه]] [[تاریخی]] خود موسوم به «فدکیه» را با [[حمد]] و [[ثنای الهی]] آغاز کرده و فرمود: «[[سپاس]] [[خداوند]] را که به ما [[نعمت]] داد و [[ستایش]] او را به خاطر همه نعمت‌هایی که از ابتدا بر ما ارزانی داشت.»..<ref>{{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا...}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۲.</ref>. آن حضرت نیز خطبه خود را با [[نام خدا]] و آیه‌ای از [[قرآن]] به پایان رساند<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۱.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در طول دوره خلافتش، شروع [[خطبه‌ها]] با نام خدا و پایان بردن آنها با [[دعاء]] و استمداد از [[پروردگار]] را به عنوان یک اصل ثابت در [[آداب]] خطبه‌خوانی رعایت می‌کرد. چنان‌که یکی از خطبه‌های خود را چنین آغاز کرد: «سپاس خداوندی را که سخنوران از [[ستودن]] او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمت‌های او [[ناتوان]].».. و با خواندن آیه‌ای از قرآن، آن را به پایان برد<ref>{{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱.</ref>.
[[اسلام]] [[دین توحید]] است و هر چیزی در آن بر محور [[توحید]] می‌چرخد. توحید انواع و اقسامی دارد؛ [[توحید ذات]]، [[توحید صفات]]، [[توحید افعال]] و... [[توحید افعالی]] به این معناست که همه [[افعال]] [[انسان]] از ناحیه خداست. [[قرآن کریم]] می‌فرماید:
{{متن قرآن|وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}<ref>«و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود» * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.</ref>؛ بنابراین [[استعانت]] از او و خواست او در هر کاری لازمه انجام کار است؛ زیرا اگر خواست او نباشد هرگز آن کار به انجام نخواهد رسید.
افزون بر آن، کاری که بدون ذکر و [[نام خدا]] انجام شود [[شیطان]] به گونه‌ای در آن [[شریک]] خواهد شد و آن را خراب خواهد کرد. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود:
«هرگاه یکی از شما [[وضو]] بگیرد یا چیزی بیاشامد یا غذایی بخورد، و یا هر کاری را انجام دهد، سزاوار است که با [[نام خدا]] شروع کند و اگر چنین نکند، شیطان در آن شریک خواهد بود»<ref>{{متن حدیث|محل قرار دادن حدیث}} عن أبی عبدالله{{ع}} قال: «اذا توضأ احدکم او شرب أو أکل أو لبس و کل شیء یصنعه، ینبغی له أن یسمی فان لم یفعل کان الشیطان فیه الشرک». (بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۶).</ref>.


شروع کردن کار با نام خدا اضافه بر اینکه نوعی قدرشناسی و [[سپاس]] [[نعمت‌های الهی]] از جمله [[توفیق]] شروع و انجام آن کار است، نوعی درخواست از او در انجام و اتمام کار نیز هست؛ چون کار با نام او و [[برترین]] اوصاف او یعنی رحمانیت و رحیمیت، شروع می‌شود. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۵.</ref>؛ «هر کار [[ارزشمندی]] که بدون نام خدا شروع شود، ناقص است».
[[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز همواره به این اصل پایبند بودند. برای مثال امام حسن{{ع}} نیز در یکی از مهم‌ترین خطبه‌های خود که پس از صلح با معاویه و در حضور او ایراد کرد، سخنان صریح و بی‌پرده خود را پس از نام و یاد خداوند، آغاز کرده و به پایان رساند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref> و امام حسین{{ع}} خطبه معروف خود را که دو سال پیش از مرگ معاویه در [[منی]] ایراد فرمود با حمد و [[ثنای الهی]] آغاز کرد<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.</ref>.
البته این [[نقص]] ممکن است از دو جهت باشد: یکی اینکه صورت کار ناقص است؛ یعنی صدر و ذیل ندارد و به [[ادب]] مزین نشده است؛ دوم آن‌که چون کار با نام خدا آغاز نشده است پایانش تضمین شده نیست و ممکن است خواست [[خدا]] به پایان آن تعلق نگیرد.
امام صادق{{ع}} می‌فرماید: گاهی [[انسان]] در شروع کار نام خدا را ترک می‌کند، در این صورت خدا او را به بلایی گرفتار می‌کند تا او را به [[وظیفه]] [[شکرگزاری]] متوجه سازد و این را جزای آن ترک قرار می‌دهد؛ سپس [[امام]] می‌فرماید: [[عبدالله بن یحیی]] بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد شد. امام او را امر کرد تا بر صندلی بنشیند. همین که بر صندلی نشست، صندلی واژگون شد، به گونه‌ای که سر او [[شکست]] و [[خون]] جاری شد. امام پس از مداوای او فرمود: [[حمد]] و [[سپاس]] مخصوص خدایی است که [[گناهان]] [[شیعیان]] را در [[دنیا]] با [[رنج]] و [[مشقت]] و بلایی که برای آنها فراهم می‌کند [[پاک]] می‌گرداند تا [[عبادات]] و [[طاعات]] آنها را سالم نگه دارد و در برابر آن [[پاداش]] بدهد. عبدالله گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! ما را [[آموزش]] دادی. اگر ممکن است گناهی را که من مرتکب شدم و موجب شد این [[بلا]] بر من نازل شود، بیان فرمایید. [[امام]] فرمود:
{{متن حدیث|تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}}؛ هنگامی که خواستی بنشینی {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}} را نگفتی. آیا نشنیده‌ای که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ}}<ref>{{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: وَ لَرُبَّمَا تَرَكَ فِي افْتِتَاحِ أَمْرٍ بَعْضُ شِيعَتِنَا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَيَمْتَحِنُهُ اللَّهُ بِمَكْرُوهٍ، وَ يُنَبِّهُهُ عَلَى شُكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ يَمْحُو فِيهِ عَنْهُ وَصْمَةَ تَقْصِيرِهِ عِنْدَ تَرْكِهِ قَوْلَ «بِسْمِ اللَّهِ» لَقَدْ دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كُرْسِيٌّ فَأَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ عَلَيْهِ فَجَلَسَ عَلَيْهِ فَمَالَ بِهِ حَتَّى سَقَطَ عَلَى رَأْسِهِ فَأَوْضَحَ عَنْ عَظْمِ رَأْسِهِ وَ سَالَ الدَّمُ، فَأَمَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِمَاءٍ فَغَسَلَ عَنْهُ ذَلِكَ الدَّمَ ثُمَّ قَالَ: ادْنُ مِنِّي فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى مُوضِحَتِهِ وَ قَدْ كَانَ يَجِدُ مِنْ أَلَمِهَا مَا لَا صَبْرَ لَهُ مَعَهُ وَ مَسَحَ يَدَهُ عَلَيْهَا وَ تَفَلَ فِيهَا فَمَا هُوَ أَنْ فَعَلَ ذَلِكَ حَتَّى انْدَمَلَ فَصَارَ كَأَنَّهُ لَمْ يُصِبْهُ شَيْ‏ءٌ قَطُّ، ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: يَا عَبْدَ اللَّهِ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ تَمْحِيصَ ذُنُوبِ شِيعَتِنَا فِي الدُّنْيَا بِمِحَنِهِمْ لِتَسْلَمَ لَهُمْ طَاعَاتُهُمْ، وَ يَسْتَحِقُّوا عَلَيْهَا ثَوَابَهَا. فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ:: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! قَدْ أَفَدْتَنِي وَ عَلَّمْتَنِي فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُعَرِّفَنِي ذَنْبِيَ الَّذِي امْتُحِنْتُ بِهِ فِي هَذَا الْمَجْلِسِ حَتَّى لَا أَعُودَ إِلَى مِثْلِهِ. قَالَ: تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَجَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِسَهْوِكَ عَمَّا نُدِبْتَ إِلَيْهِ تَمْحِيصاً بِمَا أَصَابَكَ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ أَنَّهُ قَالَ: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»، فَقُلْتُ: بَلَى، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَا أَتْرُكُهَا بَعْدَهَا، قَالَ: إِذاً تَحْظَى بِذَلِكَ وَ تَسْعَدَ}} ([[بحارالانوار]]، ج۷۶، ص۳۰۵).</ref>. این همان جهت دومی است که برای ابتر و ناقص بودن فعل بیان کردیم؛ یعنی حتی نشستن روی صندلی اگر با [[نام خدا]] نباشد، ممکن است ابتر و ناقص بماند، تا چه رسد به کارهای مهم‌تری که تدریجی است؛ مانند امر [[آموزش]] که ممکن است با مانع‌های فراوانی روبه‌رو شود.


ذکر و نام خدا در هر کاری [[ادب]] [[بندگی]]، بلکه از ادب نیز بالاتر و عین بندگی است. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به داوود الصرفی فرمود:
[[توحید]] به عنوان اصلی‌ترین رکن [[اسلام]] می‌باشد که تمام امور [[زندگی]] [[انسان‌ها]] بر محور آن [[استوار]] است. [[اهل‌بیت]]{{عم}} در هر دوره درصدد بودند با ذکر [[نام خدا]]، [[حمد]]، ثنا و بیان صفات او، [[روح]] [[معنویت]] و توحید را در [[جامعه]] بدمند و [[دل‌ها]] را متوجه [[خدا]] کنند. معطوف ساختن ذهن جامعه عصر پیامبر{{صل}} که [[عقاید]] [[شر]] ک‌آمیز [[دوره جاهلی]] ت هنوز در آن رسوب داشت به ذکر و نام خدا و نقش کردن آن در اذهان [[مردم]] جامعه‌ای که پس از [[پیامبر]]{{صل}} با عدول از خط [[ولایت]] به تدریج از [[آموزه‌های اسلام]] فاصله گرفته بودند، علت اصلی تأکید اهل‌بیت{{صل}} بر ذکر دائمی نام خدا در کلامشان بود<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۴۶.</ref>.
{{متن حدیث|يَا دَاوُدُ! لَوْ قُلْتُ إِنَّ تَارِكَ التَّسْمِيَةِ كَتَارِكِ الصَّلَاةِ لَكُنْتُ صَادِقاً}}<ref>بحارالانوار، ج۷۶، ص۵۰.</ref>؛ «ای داوود! اگر بگویی ترک‌کننده نام خدا به هنگام شروع کار مانند ترک‌کننده [[نماز]] است، راست گفته‌ای».
[[معصومان]]{{عم}} در [[سیره آموزشی]] خود، همواره به این ادب پایبند بودند و نوشته‌ها و گفته‌های خود را با نام و یا [[درود]] و [[سپاس]] [[خدا]] آغاز می‌کردند. در این باره در فصل روش‌ها به [[اجمال]] توضیح‌هایی داده شد ولی در اینجا نیز به یکی دو نمونه از [[سیره]] آن بزرگواران اشاره می‌کنیم.
[[علی بن سوید]] می‌گوید: نامه‌ای به [[امام کاظم]]{{ع}} نوشتم، درحالی‌که [[امام]]{{ع}} در [[زندان]] بود و در این [[نامه]]، از حال او و پاسخ چند مسأله جویا شدم؛ پس از چند ماه، امام{{ع}} پاسخ نامه را داد که این‌گونه شروع شده بود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ...}}<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى{{ع}} وَ هُوَ فِي الْحَبْسِ كِتَاباً أَسْأَلُهُ عَنْ حَالِهِ وَ عَنْ مَسَائِلَ كَثِيرَةٍ فَاحْتَبَسَ الْجَوَابُ عَلَى أَشْهُرٍ، ثُمَّ أَجَابَنِي بِجَوَابٍ هَذِهِ نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ...}} (کافی، ج۸، ص۱۲۴).</ref>.
همچنین سفیان [[ثوری]] روزی نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمد، درحالی‌که امام{{ع}} بر مرکب سوار شده بود و قصد رفتن به جایی را داشت. سفیان از امام{{ع}} خواست تا [[خطبه پیامبر]]{{صل}} در [[مسجد خیف]] را برای او بیان کند. [[امام]] فرمود: من عازم جایی هستم، [[اجازه]] بده به کارم برسم، وقتی برگشتم [[خطبه]] را برای تو بیان خواهم کرد. سفیان [[امام]] را قسم داد که همین الان خطبه را برایم بیان کن. امام{{ع}} پیاده شد. سفیان از امام خواست دستور دهد تا برایش [[کاغذ]] و قلمی بیاورند. امام نیز چنین کرد. وقتی قلم و کاغذ آماده شد، امام فرمود: بنویس! {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ...}}<ref>{{متن حدیث|عَنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ قَالَ: قَالَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ اذْهَبْ بِنَا إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: فَذَهَبْتُ مَعَهُ إِلَيْهِ فَوَجَدْنَاهُ قَدْ رَكِبَ دَابَّتَهُ، فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! حَدِّثْنَا بِحَدِيثِ خُطْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ قَالَ: دَعْنِي حَتَّى أَذْهَبَ فِي حَاجَتِي فَإِنِّي قَدْ رَكِبْتُ فَإِذَا جِئْتُ حَدَّثْتُكَ. فَقَالَ: أَسْأَلُكَ بِقَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} لَمَّا حَدَّثْتَنِي، قَالَ: فَنَزَلَ فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ: مُرْ لِي بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ حَتَّى أُثْبِتَهُ فَدَعَا بِهِ، ثُمَّ قَالَ: اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ...}} (کافی، ج۱، ص۴۰۳).</ref>.


در مورد خطبه‌های [[معصومان]]{{عم}}، حتی یک مورد هم دیده نشده است - در حد جستجوی نگارنده و برخی همکاران - که خطبه را با [[بسم الله]] شروع کرده باشند، بلکه اغلب خطبه‌های خود را با [[سپاس]] [[و]] [[ستایش پروردگار]] شروع می‌کردند؛ البته این امر با روایت‌هایی که بر ذکر [[نام خدا]] در اول هر کاری تأکید می‌کنند، منافاتی ندارد؛ زیرا شروع با سپاس و [[ستایش خدا]] نیز شروع با نام و یاد او است گرچه شروع با نام خاص {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}} نیست.
=== رفق و مدارا ===
خطبه‌های [[نهج‌البلاغه]]، برخی با [[حمد]] [[خدا]] شروع شده‌اند و برخی نیز بدون حمد، ولی خطبه‌هایی که بدون حمد شروع شده‌اند، بیشتر بخشی از یک خطبه هستند که به صورت مقطع آورده شده است؛ بنابراین به نظر می‌رسد که در [[سیره معصومان]]{{عم}} اصل بر شروع هرکاری با نام و یاد خداست، حال گاه با «بسم الله» و گاه با «[[حمد]] و ثنای [[خدا]]».
رفق و مدارا از مهم‌ترین [[آداب تعلیمی]] اهل‌بیت{{عم}} می‌باشد. [[نرمخویی]] در مقابل تندخویی و شدت عمل، امری بود که اهل‌بیت{{عم}} در برخورد با دیگران به آن پای‌بند بودند و [[خداوند]] نیز بندگان خاص خود را بر آن می‌ستاید و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا *... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا}}<ref>«و بندگان (خداوند) بخشنده آنانند که بر زمین فروتنانه گام برمی‌دارند و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند *... و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه می‌گذرند» سوره فرقان، آیه ۶۳ و ۷۲.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} درباره اهمیت [[رفق]] فرمود: «اگر رفق مخلوقی قابل مشاهده بود، بهترین مخلوق خداوند محسوب می‌شد»<ref>{{متن حدیث|لَوْ كَانَ الرِّفْقُ خَلْقاً، يُرَى مَا كَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَيْ‏ءٌ أَحْسَنَ مِنْهُ}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۲۰.</ref>. [[انس بن مالک]] نقل می‌کند که روزی با رسول خدا{{صل}} در راه بودند که یک [[اعرابی]] [[لباس]] حضرت را که کناره‌های آن درشت و [[خشن]] بود به شدت کشیده و از رسول خدا{{صل}} تقاضای [[مالی]] کرد؛ به‌طوری‌که گردن آن حضرت، خراشیده شد. با وجود این [[رفتار]] گستاخانه اعرابی، پیامبر{{صل}} با [[خنده]] بر وی نگریست و دستور داد تا مقداری [[پول]] به او بدهند. معاویه بن [[حکم]] سلمی [[روایت]] کرده روزی همراه [[رسول خدا]]{{صل}} و جمعی از [[صحابه]] در حال [[خواندن نماز]] جماعت بودیم که شخصی [[عطسه]] کرد و من در حال [[نماز]] به او گفتم: «یرحمک [[الله]]» در همین [[زمان]] بود که متوجه شدم صحابه با نگاه‌هایشان مرا [[عتاب]] کرده، با [[غضب]] دست‌های خود را بر پاهایشان می‌زنند. پس از نماز رسول خدا{{صل}} بدون هیچ [[کراهت]] و [[ناراحتی]] به سوی من آمد و برایم شرح داد که صحبت کردن در نماز جایز نمی‌باشد و نماز چیزی جز [[تسبیح]]، [[تکبیر]] و [[قرائت قرآن]] نیست. این [[رفتار]] همراه با [[رفق]] و [[دوستی پیامبر]]{{صل}} چنان تأثیری بر آن شخص گذاشت که بر اساس متن روایت چنین گفت: «هیچ معلمی را بهتر از [[شیوه تعلیمی]] [[پیامبر]]، قبل و بعد از ایشان ندیدم»<ref>{{عربی|مَا رَأَيْتُ مُعَلِّماً قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ أَحْسَنَ تَعْلِيماً مِنْهُ}}. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۵، ص۶۷.</ref>.
در مورد [[خطبه‌ها]]، احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه ممکن است [[راویان]] [[نام خدا]] را ذکر نکرده باشند ولی این احتمال بسیار [[ضعیف]] است؛ چراکه اگر چنین بود، دست‌کم چند مورد را باید ذکر می‌کردند به ویژه که راویانی با ضبط دقیق بوده‌اند و سعیشان بر این بوده که کم و [[کاستی]] در نقل [[روایت‌ها]] رخ ندهد؛ افزون بر آن، در بیشتر [[نامه‌ها]] نام خدا را ذکر کرده‌اند، پس چگونه است در خطبه‌ها حتی یک نمونه را ذکر نکرده‌اند؟! اینک چند نمونه از خطبه‌های [[معصومان]]{{عم}} را که با [[حمد]] [[خدا]] شروع شده است، بیان می‌کنیم:
[[خطبه]] [[تاریخی]] [[حضرت زهرا]]{{س}} پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، این‌گونه آغاز می‌شود:
{{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسْدَاهَا وَ تَمَامِ مِنَنٍ أَوْلَاهَا...}}<ref>احتجاج، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.
همچنین [[امام حسین]]{{ع}} هنگام خروج از [[مکه]] به قصد [[کوفه]] و [[کربلا]]، خطبه‌ای ایراد فرمود که این‌گونه آغاز می‌شود:
{{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ ما شاءَ اللَّهُ‏ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ...}}<ref>سخنان حسین بن علی{{ع}} از مدینه تا کربلا، ص۵۶.</ref>.


معصومان{{عم}} در روش [[املا]] نیز [[آموزش]] را با [[نام خدا]] شروع می‌کرده‌اند. [[میمون بن عبدالله]] می‌گوید: عده‌ای نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمدند تا [[حدیث]] بیاموزند. [[امام]] به آنان فرمود: آیا از غیر من نیز حدیث شنیده‌اید؟ عرض کردند: آری. امام فرمود: بعضی از آن احادیثی را که شنیده‌اید برای من بیان کنید. عرض کردند: ما آمده‌ایم تا از شما حدیث بشنویم، نه آن‌که حدیث بگوییم. امام فرمود: برخی از آن [[احادیث]] را بیان کنید تا برایتان بگویم. آنان شماری از احادیثی را که شنیده بودند بیان کردند؛ آن‌گاه امام فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي قَالَ...}}<ref>بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۵۵.</ref>.
[[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} در برابر [[مشرکان]] و [[اهل کتاب]] معاند نیز تا جایی که می‌توانست با [[رفق و مدارا]] برخورد می‌کرد. آن حضرت در سیزده سال حضور در [[مکه]] با وجود همه توهین‌ها و [[آزار]] و اذیت‌های مشرکان هیچ‌گاه تندخویی و شدت عمل از خود نشان نداد و پس از [[فتح مکه]] نیز، با اعلام عف، عمومی، همه مشرکان را بخشید<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۰۳.</ref>.
همچنین، آن بزرگان مناظره‌های خود را با [[ستایش خدا]] آغاز می‌کردند. عبدالکریم بن عتبة الهاشمی می‌گوید: نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که عده‌ای از [[معتزله]] وارد شدند و صحبت کردند. [[امام]] فرمود: مرا معطل کردید! یک نفر [[نماینده]] [[انتخاب]] کنید که حرف شما را بزند. آنان [[عمرو بن عبید]] را معرفی کردند و او نیز مطالبش را بیان کرد. امام{{ع}} فرمود: آیا همه شما مثل آنچه را که عمرو گفت، می‌گویید؟ گفتند: آری. امام [[خدا]] را [[حمد]] و ثنا گفت و بر [[پیامبر]] [[درود]] فرستاد؛ سپس فرمود:
{{متن حدیث|إِنَّمَا نَسْخَطُ إِذَا عُصِيَ اللَّهُ فَإِذَا أُطِيعَ رَضِينَا...}}؛ «همانا هرگاه [[فرمان خدا]] زیر پا گذاشته شود، ما ناراحت می‌شویم و هرگاه [[اطاعت]] شود، ما نیز [[راضی]] هستیم»<ref>بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۱۳.</ref>.
و [[محمد بن مبشر]] نیز می‌گوید: عبدالله بن نافع [[الازرق]] به دنبال کسی می‌گشت که با او درباره کشته شدن [[اهل]] [[نهروان]] به دست علی{{ع}} بحث کند. او مدعی بود که امام به آنان [[ظلم]] کرده است. [[امام باقر]]{{ع}} را به او معرفی کردند. نزد امام باقر{{ع}} آمد. امام فرمود: فردا بیا تا با هم [[مناظره]] کنیم. [[صبح]] [[روز]] بعد که عبدالله بن نافع با اصحابش آمدند. امام نیز با [[اصحاب]] خارج شدند و بحث را این‌گونه شروع کردند: {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ مُحَيِّثِ الْحَيْثِ وَ مُكَيِّفِ الْكَيْفِ وَ مُؤَيِّنِ الْأَيْنِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ...}}<ref>بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۴۷.</ref>.


درباره دیگر جلسه‌های درس امام، گزارشی یافت نشده، ولی به نظر می‌رسد - با توجه به آنچه که بیان کردیم - [[معصومان]]{{عم}} [[روش‌های آموزشی]] نگارشی خود (نوشته‌های خود) و روش [[املا]] را با {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}} شروع می‌کرده‌اند و روش‌های دیگر را که به صورت گفتاری و خطابه‌ای بوده است، مانند [[خطابه]]، مناظره و... با حمد و [[ستایش پروردگار]] آغاز می‌نمودند و در هر صورت، سرآغاز سخنشان نام و [[یاد خدا]] بوده است.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۷۵.</ref>
پیامبر{{صل}} از بدو ورود به [[مدینه]] در برخورد با [[یهودیان]] [[رفتاری]] مسالمت‌آمیز در پیش گرفت. [[عقد]] [[پیمان]] عمومی با [[یهود]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۱.</ref>، پیمان با سه [[قبیله بنی نضیر]]، [[بنی قریظه]] و [[بنی قینقاع]]<ref>طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۵۷.</ref> و تلاش برای [[صلح]] با [[خیبریان]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۳۶۲.</ref> از جمله برخوردهای کریمانه و مسالمت‌آمیز رسول خدا با یهودیان بود.


==[[وضو]] و [[طهارت]]==
رفق و مدارا در برابر [[متعلم]] در [[سیره تعلیمی]] [[حضرت زهرا]] نیز دیده می‌شود. روزی زنی نزد [[فاطمه زهرا]]{{س}} رفت و از آن حضرت خواست تا به سؤال او پاسخ دهد. هنگامی که حضرت سؤال او را پاسخ داد [[زن]] سؤال دوم را مطرح کرد و فاطمه زهرا{{س}} مجدداً پاسخ داد. پرسش‌های زن ادامه یافت تا به ده سؤال رسید و حضرت به همه آنها [[جواب]] داد. آن [[زن]] که از سؤالات پیاپی خود شرمنده شده بود، عذرخواهی کرد؛ اما [[حضرت زهرا]]{{س}} با [[گشاده‌رویی]] از او خواست تا هرگاه سؤالی داشت به ایشان مراجعه کند؛ سپس خطاب به آن زن فرمود: «به من بگو آیا اگر کسی خود را یک [[روز]] [[اجیر]] کرده باشد تا بار سنگینی را در برابر صد هزار دینار به پشت بام ببرد آیا برای او [[مشقت]] دارد؟ من در برابر هر [[پرسش]]، پاداشی بیش از مرواریدهای انباشته میان [[زمین]] و [[عرش]] می‌گیرم، پس سزاوار است که پرسش تو بر من دشوار نیاید»<ref>{{متن حدیث|أَ رَأَيْتِ مَنِ اكْتُرِيَ يَوْماً يَصْعَدُ إِلَى سَطْحٍ بِحِمْلٍ ثَقِيلٍ وَ كِرَاهُ مِائَةُ أَلْفِ دِينَارٍ يَثْقُلُ عَلَيْهِ؟... اكْتُرِيتُ أَنَا لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مِنْ مِلْ‏ءِ مَا بَيْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لُؤْلُؤاً فَأَحْرَى أَنْ لَا يَثْقُلَ عَلَيَّ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳.</ref>.
با وضو بودن و طهارت داشتن از اموری است که در [[اسلام]] همواره بر آن تأکید شده است و [[مستحب]] است که [[انسان]] حتی هنگامی که به بستر [[خواب]] می‌رود، با [[وضو]] و [[طهارت]] باشد.


آنچه که در هر حال و هر [[مقام]] [[مستحب]] و مطلوب است، در مقام [[تعلیم و تربیت]] نیز که از [[ارزش]] خاصی برخوردار است، مطلوب‌تر و مناسب‌تر می‌باشد و [[آموزش]] را نیکوتر می‌کند، به ویژه که در تعلیم و تربیت [[دینی]] سر و کار استاد با [[آیات]] و [[روایات پیامبر]]{{صل}} و [[امامان معصوم]]{{ع}} و [[احکام]] و [[معارف دینی]] می‌باشد؛ ازاین‌رو، باید از این [[ادب]] بهره بیشتری گرفته شود. [[قرآن کریم]] نیز [[هدف]] از [[بعثت پیامبران]] را [[تزکیه]] و [[تعلیم]] می‌داند و تزکیه را بر تعلیم مقدم می‌دارد و می‌فرماید: {{متن قرآن|يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ}}<ref>«آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب می‌آموزد» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴؛ سوره جمعه، آیه ۲.</ref>؛ یعنی مسأله آموزش، پس از تزکیه مطرح است<ref>ر.ک: تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۶۴.</ref> و [[وضو]] و [[طهارت]]، نوعی تزکیه و پاکیزه‌سازی است که البته در [[شاگرد]] شرط است و در استاد [[اولویت]] دارد.
[[امام علی]]{{ع}} در سراسر دوران پس از رحلت پیامبر{{صل}} [[رفق و مدارا]] با [[دوستان]] و [[دشمنان]] را رعایت می‌کرد. در عین [[غصب]] شدن [[حق]] [[خلافت]] ایشان در برخورد با [[خلفای سه‌گانه]] [[رفتاری]] مداراجویانه در پیش گرفتند. با به خلافت رسیدن آن حضرت و آغاز جنگ‌های داخلی، ایشان با وجود همه [[دشمنی‌ها]] و کارشکنی‌های مخالفان نهایت [[صبر]] و [[مدارا]] با آنان را در پیش گرفت؛ چنان‌که در آستانه [[جنگ صفین]]، هنگامی که یاران امام، علت مدارا و [[بردباری]] فراوان آن حضرت در مقابل سپاه معاویه را جویا شدند [[امام]] پاسخ داد: «به [[خدا]] [[سوگند]] هر روزی که [[جنگ]] را به تأخیر می‌اندازم برای آن است که [[آرزو]] دارم عده‌ای از آنها به ما ملحق شوند و [[هدایت]] گردند و در لابه‌لای تاریکی‌ها [[نور]] مرا نگریسته و به سوی من بشتابند، که این برای من از [[کشتار]] آنان در [[گمراهی]] بهتر است گرچه در این صورت نیز به [[جرم]] گناهانشان گرفتار می‌گردند»<ref>{{متن حدیث|فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۵۵؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه‌های ۴، ۱۳۱، ۱۳۷ و ۱۵۶؛ نامه ۳۰.</ref>. [[رفق]]، مدارا و [[رفتار]] حلیمانه در سراسر [[زندگی]] [[امام حسن]]{{ع}} مشهود است. نمونه بارز این رفتار برخورد دوستانه [[امام]] با مرد شامی است که به محض دیدن امام شروع به [[دشنام]] و [[ناسزا]] دادن به آن حضرت کرد. امام حسن{{ع}} پس از شنیدن حرف‌های او درحالی‌که تبسمی بر لب داشت، فرمود: «ای پیرمرد [[گمان]] دارم در این [[شهر]] غریب هستی و شاید [[اشتباه]] کرده‌ای، پس اگر درصدد جلب رضایت ما هستی از تو [[راضی]] می‌شویم و اگر چیزی از ما بخواهی به تو می‌دهیم و اگر [[راهنمایی]] و [[ارشاد]] خواهی، ارشادت کنیم و اگر برای برداشتن بارت از ما کمک خواهی، بارت را برداریم و اگر گرسنه‌ای [[سیرت]] کنیم و اگر برهنه‌ای تو را بپوشانیم.»..<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا الشَّيْخُ! أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ...}}. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۴.</ref>. آن مرد با دیدن [[گشاده‌رویی]] امام و شنیدن سخنان محبت‌آمیز آن حضرت گریست و گفت: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ}}.
[[معصومان]]{{عم}} همواره به این ادب پایبند بوده‌اند. [[ابوحنیفه]] که دو سال شاگرد [[امام صادق]]{{ع}} بوده است می‌گوید: «[[جعفر بن محمد]] همواره بر لب [[تبسم]] داشت و هرگاه [[نام پیامبر]]{{صل}} نزد او برده می‌شد رنگش زرد می‌شد و ندیدم او را که از [[پیامبر]]{{صل}} [[حدیث]] نقل کند و با وضو نباشد»<ref>حیاة الامام موسی بن جعفر{{ع}}، ج۱، ص۸۷.</ref>.
همچنین، [[مالک بن انس]] درباره امام صادق{{ع}} می‌گوید: «هرگاه از [[رسول خدا]]{{صل}} حدیث نقل می‌کرد [[مقید]] به طهارت بود»<ref>زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۵۱.</ref>.
بنابراین با وضو بودن در جلسه درس و [[تدریس]] از آدابی است که معصومان{{عم}} آن را، به ویژه در آموزش دینی، [[رعایت]] می‌کردند.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۰.</ref>


==[[دعا]] و [[استمداد از خدا]]==
رعایت [[رفق و مدارا]] از سوی [[اهل‌بیت]]{{عم}} تحت تأثیر شرایط [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] آن [[روزگار]] بود. [[خشونت]] طبیعت [[جزیرةالعرب]] و [[سختی]] [[معیشت]] سبب می‌شد که [[اعراب]] دچار خشونت [[اخلاقی]] گردیده و به صفات ناپسندی چون [[تکبر]]، انقیادناپذیری، [[کینه‌توزی]]، [[تسلط]] نداشتن بر [[احساسات]] و [[عبوس]] بودن و دشنام دادن متصف شوند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۹۳.</ref>. [[سخن گفتن]] با صدای بلند نیز از دیگر ویژگی‌های [[عرب]] بود که ورود [[وفد]] [[بنی تمیم]] بر [[پیامبر]]{{صل}} و بلند سخن گفتن با حضرت<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲.</ref> نمونه‌ای از وجود این [[خصلت]] در میان اعراب است و [[قرآن کریم]] نیز در آیه‌ای [[مسلمانان]] را از این [[صفات اخلاقی]] [[نهی]] کرده می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید؛ مبادا کردارهایتان بی‌آنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.</ref>. بنابراین [[اهل‌بیت]]{{عم}} با [[رفق و مدارا]] در برابر مخاطبان، آنان را به [[خضوع]] و [[انقیاد]] وادار و بدین وسیله تعالیم مورد نظر خود را منتقل می‌کردند.
در [[نظام توحیدی]] [[اسلام]]، [[انسان]] موجودی ممکن و عین ربط به [[خدا]] است، به گونه‌ای که همه هستی و هر لحظه او به خدا وابسته است. این تنها ویژگی انسان نیست که ویژگی [[ماسوی‌الله]] است؛ بنابراین انسان هرچه دارد از او است و هرچه بخواهد نیز باید از او بخواهد، به ویژه [[علم]] و [[معرفت]] که از بزرگ‌ترین [[نعمت‌های الهی]] و - به تعبیر [[روایات]] - نوری است که [[خدا]] در [[قلب]] هر کس بخواهد قرار می‌دهد<ref>{{متن حدیث|... الْعِلْمُ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ...}} (بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۵).</ref>، و باید بسیار از [[خدا]] خواست تا او نیز [[اراده]] کند که این گوهر گران‌بها را در [[اختیار انسان]] قرار دهد.
[[معصومان]]{{عم}} که همه چیز خود را از خدا می‌خواستند، [[علم]] و [[معرفت]]، به ویژه [[علم نافع]] و مفید را نیز از او می‌خواستند و در [[تعلیم]]، [[هدایت]] و [[ارشاد]] دیگران از او کمک می‌طلبیدند. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} هرگاه از [[خانه]] خارج می‌شد، می‌فرمود:
{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَضِلَّ أَوْ أُضَلَّ، أَوْ أَزِلَّ أَوْ أُزَلَّ، أَوْ أَظْلِمَ أَوْ أُظْلَمَ، أَوْ أَجْهَلَ أَوْ يُجْهَلَ عَلَيَّ، عَزَّ جَارُكَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُكَ وَ لَا إِلَهَ غَيْرُكَ}}<ref>«خدایا! به تو پناه می‌برم از اینکه [[گمراه]] کنم یا گمراه شوم [[منحرف]] کنم یا منحرف شوم، [[ستم]] کنم یا مورد ستم قرار گیرم، دیگران را به [[نادانی]] کشانم یا خود گرفتار آن شوم؛ خدایا! [[پناهنده]] به تو عزیز است و [[ستایش]] تو عظیم، و خدایی جز تو نیست» منیة المرید، ص۲۰۵.</ref>.


این [[سیره پیامبر]]{{صل}} عام است یعنی هر [[وقت]] [[پیامبر]] از خانه خارج می‌شد این [[دعا]] را می‌خواند، ولی مضمون دعا حاکی از آن است که این دعا ویژه کسانی است که به درس و بحث و [[تعلیم و تعلم]] [[اشتغال]] دارند<ref>شاهد سخن این است که مرحوم مجلسی با نقل این روایت از منیة المرید می‌گوید: پیامبر{{صل}} وقتی برای درس از منزل خارج می‌شد چنین دعا می‌کرد. (بحارالانوار، ج۲، ص۶۲).</ref> و یا اینکه - دست‌کم - آنان به نسبت این دعا [[اولویت]] دارند.
[[امام علی]]{{ع}} در شرایط گوناگون قبل و بعد از [[خلافت]]، رفق و مدارا را در بیشتر موارد، بهترین راهکار برخورد با مخالفان می‌دانست. در شرایطی که از یک طرف، خو کردن [[عرب]] به [[نظام سیاسی]] خاصی که در فصل گذشته به آن پرداخته شد، مانعی در [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}} محسوب می‌شد و از طرف دیگر پدید آمدن [[بحران]] [[ارتداد]] موجب روگردانی [[جامعه]] از اصل [[ولایت]] گردید، امام علی{{ع}} [[سکوت]] و [[مدارا]] با [[خلفا]] را به عنوان بهترین راه مواجهه با جامعه آن [[روز]] برگزید تا [[آرامش]] حاصله، مایه دوام و [[ثبات]] جامعه نوپای [[اسلامی]] گردد و مسلمانان را از پراکندگی و تشتت [[حفظ]] کند. ایشان در دوران خلافت خود نیز، علی‌رغم کارشکنی‌ها و جنگ‌افروزی‌های مخالفان، تا حد ممکن رفق و مدارا با آنها را رعایت می‌کرد؛ چراکه این شیوه را سازنده‌ترین عنصر در [[اصلاح جامعه]] می‌دانست.
پیامبر گرامی اسلام{{صل}} در پایان درس و سخن خود نیز دعا می‌کرد و نسبت به [[لغزش‌ها]] و خطاهای احتمالی از خدا [[طلب]] [[عفو]] می‌نمود. [[شهید ثانی]] می‌نویسد:
{{متن حدیث|أَنَّهُ{{صل}} كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ وَ أَرَادَ أَنْ يَقُومَ مِنْ مَجْلِسِهِ يَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ أَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ}}<ref>منیة المرید، ص٢٢٠.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه از [[سخن گفتن]] فارغ می‌شد و قصد برخاستن از مجلس را داشت می‌گفت: خدایا از خطاها و [[گناهان]] عمدی ما از خلاف‌های پنهانی ما و از گناهانی که تو از آنها آگاه‌تری درگذر! خدایا! تو تقدیم و تأخیر می‌اندازی مقدم و مؤخر تویی و خدایی جز تو نیست».
[[امام سجاد]]{{ع}} نیز در پایان جلسه درس خود [[دعا]] می‌کرد. [[ابن ابی حازم]] می‌گوید:
«[[سلیمان بن یسار]] را دیدم که با [[علی بن الحسین]]{{ع}} میان [[قبر]] و [[منبر پیامبر]]{{صل}} می‌نشستند و به [[مذاکره]] می‌پرداختند و چون می‌خواستند برخیزند، [[عبدالله بن ابی]] سلمه سوره‌ای می‌خواند و سپس دعا می‌کردند»<ref>زندگانی علی بن الحسین{{ع}}، ص۱۵۸.</ref>.
اساساً [[هدف]] از [[آموزش]] [[دینی]] [[تربیت]] [[انسان]] و [[تأدیب]] او به [[آداب]] و [[اخلاق نیک]] است؛ بنابراین، نیز لازم است [[معلم]] آداب [[نیک]] را در حین آموزش [[رعایت]] کند. این‌گونه آداب، افزون بر آثار [[تربیتی]] که برای استاد و [[شاگرد]] دارد جلسه درس را نیز [[زینت]] می‌بخشد و به اصطلاح، مقدمه و [[مؤخره]] جلسه را شکل می‌دهد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۱.</ref>


==[[آرامش روانی]] معلم==
[[امام حسن]]{{ع}} نیز تحت تأثیر شرایط [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] جامعه، مدارا با [[دوستان]] و [[دشمنان]] را تنها راه [[تعلیم]] جامعه یافت. چنان‌که در فصل گذشته بیان شد، فضای ارعاب و [[وحشت]] و [[تبلیغات]] مخرب معاویه و نیز [[عتاب]] و سرزنش‌های پیوسته [[یاران امام حسن]]{{ع}} که آن حضرت را در به خلافت رسیدن معاویه مقصر می‌دانستند، دو عامل اصلی بود که آن حضرت را به [[بردباری]]، مدارا و [[حلم]] کشاند، تا در [[سایه]] رفق و مدارا، [[تعالیم اسلامی]] را به مخاطبان خود منتقل سازد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۲۸۴.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۴۸.</ref>
از دیگر آداب و شرایطی که لازم است معلم رعایت کند این است که هنگام آموزش و [[تدریس]]، تحت فشار روانی نباشد، بلکه از روحیه‌ای شاد و پر [[نشاط]] نیز برخوردار باشد. اضافه بر عوامل [[روحی]]، عامل‌های [[جسمانی]] نیز می‌تواند این [[آرامش]] را برهم بزنند.
[[معصومان]]{{عم}} به این امر توجه داشته و در تدریس خویش، آن را رعایت می‌کرده‌اند. أبی [[الاسود]] می‌گوید: شخصی از [[حضرت علی]]{{ع}} پرسشی کرد. [[امام]]{{ع}} پاسخ نگفت، به [[منزل]] داخل شد و پس از مدتی بیرون آمد و سپس از او پرسید: پرسشت چیست؟ [[پرسشگر]] [[پرسش]] خود را تکرار کرد و امام نیز پرسش را پاسخ داد. شخص دیگری پرسید: ای [[امیرمؤمنان]] هرگاه از شما پرسشی می‌شد زود پاسخ می‌گفتید؛ اما پرسش این شخص را فوری پاسخ ندادید داخل [[حجره]] شدید، سپس خارج شدید و پاسخ فرمودید؟ امام فرمود: {{متن حدیث|كُنْتُ حَاقِناً وَ لَا رَأْيَ لِثَلَاثَةٍ: لَا رَأْيَ لِحَاقِنٍ وَ لَا حَازِقٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۵۹.</ref>؛ «من حاقن<ref>به کسی که ادرار به او فشار می‌آورد، حاقن می‌گویند.</ref> بودم و سه کس را [[رأی]] و نظر نیست: کسی که تحت فشار ادرار باشد و کسی که [[کفش]] تنگ پای او را در فشار قرار دهد»<ref>مورد سوم در [[روایت]] ذکر نشده است.</ref>.
بنابراین از نظر [[امام]] کسی که تحت فشار [[روحی]] است خواه منشأ آن مسائل روحی باشد یا [[جسمانی]]، [[رأی]] و نظرش درست نیست و نمی‌تواند [[آموزش]] مسائل [[علمی]] و [[دینی]] را که به دقت و توجه و [[آرامش روحی]] نیاز دارد، عهده‌دار شود و باید سعی کند همواره در هنگام [[تدریس]] و آموزش از آرامش روحی- روانی مطلوبی برخوردار باشد تا از [[خطا]] و [[اشتباه]] مصون بماند.
البته این مورد شاید حتی از [[ادب]] هم بالاتر باشد، بلکه از لوازم و شرایط آموزش شمرده شود، در عین حال می‌توان آن را از [[آداب]] نیز به شمار آورد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۲.</ref>


==[[عدالت]] بین شاگردان==
=== آسان‌گیری ===
از دیگر آدابی که [[رعایت]] آن در آموزش لازم است و آثار [[تربیتی]] و [[آموزشی]] زیادی دارد و عدم آن نیز آثار زیانباری برجای می‌گذارد این است که باید عدالت را بین [[دانش‌آموزان]] از هر نظر رعایت کرد و بی‌دلیل بین آنان تفاوت قائل نشد. عدالت در نگاه کردن به آنان، در [[پرسش و پاسخ]]، در [[تشویق]] و [[پاداش]] و مانند آنها. روشن است که عدالت در [[رفتار]]، گاه با [[مساوات]] بین آنان سازگار است و گاه با تفاوت و تقدم یکی بر دیگری؛ چراکه مساوات در صورتی که بین افراد فرق باشد، نوعی عدم مساوات و [[بی‌عدالتی]] است و آنچه که آسیب می‌رساند عدم مساوات در موارد [[لزوم]] [[تساوی]]، و مساوات در موارد عدم لزوم تساوی است، ولی آنجا که اغلب، مساوات با عدالت سازگار است از آن به لزوم مساوات تعبیر می‌شود، وگرنه آنچه مطلوب و مراد می‌باشد عدالت است و نه مساوات.
آسان‌گیری، از مهم‌ترین [[آداب تعلیمی]] اهل‌بیت{{عم}} محسوب می‌شود. اهل‌بیت{{عم}} هیچ‌گاه مخاطبان خود، به ویژه تازه [[مسلمانان]] را به [[تکالیف]] سخت و «مالایطاق» امر نمی‌کردند. روزی شخصی نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و از آن حضرت خواست تا به دلیل [[ناتوانی]] در بهره بردن و اخذ همه مطالب [[قرآن]]، آنچه را برای او کفایت می‌کند، به او بیاموزد. پیامبر{{صل}} نیز بدون سخت‌گیری به او فرمود: {{متن حدیث|قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ}}. آن مرد گفت: ای [[رسول خدا]]، آن‌چه به من آموختی مخصوص خداست، درباره خودم چه بگویم؟ پیامبر{{صل}} پاسخ داد: «بگو: خدایا به من رحم کن و روزی ده و [[سلامت]] بدار و [[هدایت]] فرما»<ref>{{متن حدیث|قَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّي لا أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ شَيْئًا مِنَ الْقُرْآنِ فَعَلِّمْنِي مَا يُجْزِئُنِي فِي الصَّلَاةِ. فَقَالَ{{صل}}: قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أكبر وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: هَذا لِلَّهِ فَمَا لِي؟ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: قُلْ: اللّهُمَّ ارْحَمْنِي وَ عَافِنِي وَ ارْزُقْنِي}}. حلی، تذکره الفقها، ج۳، ص۱۳۶.</ref>.
[[معصومان]]{{عم}} این امر را درباره [[اصحاب]] و شاگردان و شنوندگان خود رعایت می‌کردند. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} هنگام [[سخن گفتن]] با اصحاب خود، در نگاه کردن به آنان مساوات و [[برابری]] را رعایت می‌کرد. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ، يَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ}}<ref>بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۸۰.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} نگاه خود را بین [[اصحاب]] تقسیم می‌کرد و به هر یک از آنان به یک اندازه می‌نگریست».
همچنین، هرگاه چند نفر از آن حضرت مسأله‌ای را می‌پرسیدند، کسی را که زودتر می‌پرسید، مقدم می‌داشت و اول به او پاسخ می‌گفت. «مردی [[انصاری]] از [[پیامبر]]{{صل}} پرسشی کرد. در این هنگام مردی ثقفی نیز پرسشی داشت. پیامبر فرمود: ای [[برادر]] ثقفی برادر انصاری از تو زودتر پرسید؛ بنشین تا پاسخ او را بدهم، سپس پاسخ تو را»<ref>{{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ أَنْصَارِيّاً جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} يَسْأَلُهُ وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ ثَقِيفٍ فَقَالَ‏ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: يَا أَخَا ثَقِيفٍ! إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ}} ([[بحارالانوار]]، ج۲، ص۶۳).</ref>.
و نیز آن حضرت فرمود: «دو کس دورترین [[خلق]] به خدایند: مردی که نزد [[حاکمان جور]] می‌نشیند و هرچه از روی [[ظلم]] می‌گویند، [[تصدیق]] می‌کند و [[آموزگاری]] که بین [[کودکان]] [[مساوات]] را [[رعایت]] نمی‌کند و [[خدا]] را نسبت به [[یتیمان]] در نظر نمی‌گیرد»<ref>{{متن حدیث|عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: أَبْعَدُ الْخَلْقِ مِنَ اللَّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ يُجَالِسُ الْأُمَرَاءَ فَمَا قَالُوا مِنْ جَوْرٍ صَدَّقَهُمْ عَلَيْهِ، وَ مُعَلِّمُ الصِّبْيَانِ لَا يُوَاسِي بَيْنَهُمْ وَ لَا يُراقِبُ اللَّهَ فِي الْيَتِيمِ}} (العلم و الحکمة، ص٣٢٢).</ref>.


در این [[روایت]]، عدم رعایت مساوات بین کودکان در ردیف تصدیق ظلم [[ظالمان]] قرار داده شده است؛ یعنی پیامبر{{صل}} عدم مساوات را [[بی‌عدالتی]] و ظلم شمرده است.
روزی به پیامبر خبر رسید که [[معاذ بن جبل]]، در [[نماز جماعت]] سوره‌ای از سوره‌های طولانی را خوانده، [[نماز]] را طولانی کرده است؛ حضرت نزد او رفت و وی را مؤاخذه کرد و به او سفارش فرمود که به دلیل حضور افراد کهنسال، ضعیف و گرفتار [[حق]] ندارد مسلمانان را پشت سر خود [[اسیر]] و [[شکنجه]] کند<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص٣٩٠.</ref>.
در برخورد با شاگردان، [[فقر]] و [[غنا]]، [[طبقه اجتماعی]] و مانند آنها نباید موجب [[رفتار]] دوگانه [[معلم]] شود. [[انس بن مالک]] از پیامبر روایت می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|أَيُّمَا مُؤَدِّبٍ وَلَّى ثَلَاثَةَ صِبْيَةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَمْ يُعَلِّمْهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، فَقِيرُهُمْ مَعَ غَنِيِّهِمْ وَ غَنِيُّهُمْ مَعَ فَقِيرِهِمْ، حُشِرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ الْخَائِنِينَ}}<ref>النظام التربوی فی الاسلام، ص۱۸۱.</ref>؛ «هر تربیت‌کننده‌ای که [[مسؤولیت]] [[آموزش]] سه [[کودک]] از [[فرزندان]] [[امت اسلامی]] را بر عهده بگیرد و [[فقیر]] و [[غنی]] آنان را به صورت مساوی آموزش ندهد، در [[قیامت]] با [[خائنان]] [[محشور]] خواهد شد».
بنابراین، می‌توان گفت: [[رعایت]] [[مساوات]] یا [[عدالت]] بین [[دانش‌آموزان]]، از [[ادب]] فراتر است و در دایره [[اخلاق]] [[آموزشی]] جای می‌گیرد؛ به بیانی دیگر از حد مطلوبیت صِرف گذشته است، به گونه‌ای که ترک آن جایز نبوده و رعایت آن الزامی است.
معلمی که عدالت را رعایت نکند، خود را نزد شاگردان بی‌اعتبار کرده است. [[شاگرد]] اگر [[ارزش]] و اعتباری برای [[معلم]] خود قائل نباشد، به سخنان و درس وی توجه نخواهد کرد و کیفیت [[یادگیری]] پایین خواهد آمد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۳.</ref>


==[[تواضع]]==
از دیگر نمونه‌های آسان‌گیری پیامبر{{صل}} بر تازه مسلمانان می‌توان به ماجرای گم شدن گردنبند [[عایشه]] اشاره کرد که پیامبر گروهی را در پی یافتن آن فرستاد؛ تا اینکه [[وقت]] نماز رسید و آنان به دلیل نبود آب، بدون [[وضو]]، نماز خود را برپا کردند. آنها پس از بازگشت، [[پیامبر]] را از اقدام خود با خبر ساختند؛ در این حال بود که [[آیه تیمم]] نازل شد و پیامبر{{صل}} هیچ‌گاه آنها را به بطلان نمازشان و [[لزوم]] اعاده آن امر نفرمود<ref>حلی، منتهی المطلب، ج۳، ص۷۵.</ref>. دو نمونه مشهور [[آسان‌گیری]] پیامبر{{صل}} به تازه [[مسلمانان]]، [[اجازه]] صحبت در نمازهای [[جماعت]] تا سال‌هایی چند<ref>بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۶۲.</ref> و منع تدریجی شرب خمر است، که در این موارد پیامبر{{صل}} هیچ‌گاه بر [[مردم]] فشاری وارد نکرد.
تواضع معلم در برابر شاگردان، از دیگر آدابی است که رعایت آن موجب [[زینت]] بخشیدن به [[آموزش]] و جلسه درس می‌شود و تأثیرهای آموزشی [[و]] [[تربیتی]] آن را افزایش می‌دهد. در اصل، تواضع از ثمرات [[علم]] است؛ هر کس علمش بیشتر باشد باید تواضعش نیز بیشتر باشد. اگر [[عالمی]] تواضع نداشته باشد یا علم ندارد و یا علمش ثمره نداده است. ضرب‌المثل مشهور [[فارسی]] «درختی که بارش بیشتر است، سر به زیرتر است» از این [[واقعیت]] خبر می‌دهد. معلم باید در برابر هر کس به ویژه شاگردان خود، [[متواضع]] باشد. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: «علم را [[طلب]] کنید و همراه با آن خود را با [[حلم]] و [[وقار]] زینت دهید و برای شاگردان خود، تواضع کنید»<ref>{{متن حدیث|اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ}} (کافی، ج۱، ص۳۶).</ref>.
علی{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|مَنْ تَوَاضَعَ لِلْمُتَعَلِّمِينَ وَ ذَلَّ لِلْعُلَمَاءِ سَادَ بِعِلْمِهِ}}<ref>العلم والحکمة، ص۳۲۳.</ref>؛ «کسی که در برابر دانش‌آموزان تواضع و در برابر [[علما]] افتادگی کند، به علمش عمل کرده است».
در [[روایات اهل‌بیت]]{{عم}} آمده است که [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[حواریون]] خود فرمود: «از شما تقاضایی دارم می‌خواهم این تقاضای مرا برآورید. حواریون گفتند: یا [[روح الله]]! حاجتت برآورده است. حضرت برخاست و پاهای آنها را شستشو داد. حواریون گفتند: یا روح الله! ما سزاوارتریم که پای شما را بشوییم. [[عیسی]]{{ع}} فرمود: سزاوارترین افراد برای [[خدمت به مردم]] عالمانند. این‌گونه تواضع کردم تا شما پس از من نیز این‌گونه در برابر به [[مردم]] [[تواضع]] کنید؛ سپس فرمود: [[حکمت]] با [[تواضع]] آباد می‌شود نه با [[تکبر]]؛ بذر در دشت می‌روید نه در [[کوه]]»<ref>{{متن حدیث|قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ{{ع}}: يَا مَعْشَرَ الْحَوَارِيِّينَ! لِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ اقْضُوهَا لِي. قَالُوا: قُضِيَتْ حَاجَتُكَ يَا رُوحَ اللَّهِ! فَقَامَ فَغَسَلَ أَقْدَامَهُمْ. فَقَالُوا: كُنَّا نَحْنُ أَحَقَّ بِهَذَا يَا رُوحَ اللَّهِ! فَقَالَ: إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِالْخِدْمَةِ الْعَالِمُ، إِنَّمَا تَوَاضَعْتُ هَكَذَا لِكَيْمَا تَتَوَاضَعُوا بَعْدِي فِي النَّاسِ كَتَوَاضُعِي لَكُمْ. ثُمَّ قَالَ عِيسَى{{ع}}: بِالتَّوَاضُعِ تُعْمَرُ الْحِكْمَةُ لَا بِالتَّكَبُّرِ وَ كَذَلِكَ فِي السَّهْلِ يَنْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِي الْجَبَلِ}} (کافی، ج۱، ص۳۷).</ref>.


البته این [[روایت]] در «مجموعه ورام» به گونه‌ای دیگر آمده است که با تعلیل ذیل این روایت و با بحث ما سازگارتر است. در این روایت آمده است: [[عیسی]]{{ع}} برای [[حواریون]] خود غذایی تهیه کرد. وقتی آنان غذا را خوردند، عیسی{{ع}} پای آنان را شست. آنان عرض کردند: یا [[روح الله]]! ما سزاوارتریم که این کار را نسبت به شما انجام دهیم. عیسی{{ع}} فرمود: من این کار را کردم تا شما نیز نسبت به شاگردان خود چنین کنید<ref>{{متن حدیث|صَنَعَ عِيسَى{{ع}} لِلْحَوَارِيِّينَ طَعَاماً فَلَمَّا أَكَلُوا وَضَّاهُمْ بِنَفْسِهِ وَ قَالُوا: يَا رُوحَ اللَّهِ! نَحْنُ أَوْلَى أَنْ نَفْعَلَهُ مِنْكَ. قَالَ: إِنَّمَا فَعَلْتُ هَذَا لِتَفْعَلُوهُ بِمَنْ تُعَلِّمُونَ}} (مجموعة ورام، ص۹۱).</ref>.
آسان‌گیری که در دوره پیامبر{{صل}} به شکل بارزتری نمایان بود، تأثیر بسزایی در جذب مخاطبان داشت. [[اعراب]] که به [[زندگی]] کاملاً [[آزاد]] و بدون قید و بند خو کرده بودند، در صورتی که یکباره با سخت‌گیری و انعطاف‌ناپذیری پیامبر{{صل}} در [[امور دینی]] مواجه می‌شدند، از [[اسلام]] دلزده شده، به آن تن نمی‌دادند. [[اهل کتاب]] نیز که [[احکام]] و [[شریعت]] [[تحریف]] شده و بسیار دشوارشان، آنان را به [[زحمت]] می‌انداخت، با دیدن [[تساهل]] اسلام جذب آن می‌شدند. به همین دلیل بود که [[اهل‌بیت]]{{عم}} در صدر اسلام، تساهل را در سیره تعلیمی خود به عنوان یک اصل اساسی قرار دادند تا بدین وسیله مخاطبان خود را جذب کرده و بیشترین اثر‌گذاری را بر آنها داشته باشند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۲.</ref>.
بنابراین، تواضع [[معلم]] در برابر شاگردان زینتی برای جلسه درس و [[آموزش]] خواهد بود و موجب [[رغبت]] شاگردان و دیگران در [[یادگیری]] و در نتیجه [[پیشرفت]] و [[عمران]] و [[آبادی]] [[علم]] خواهد شد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۴.</ref>


==[[عفت]] در [[کلام]]==
=== عدالت بین مخاطبان ===
[[رعایت]] عفت و [[حیا]] در هر حال برای یک [[مسلمان]] لازم است؛ چراکه یکی از مهم‌ترین صفات [[اخلاق اجتماعی]] به شمار می‌رود که افزون بر آثار [[اجتماعی]]، آثار فردی را نیز به دنبال دارد. گذشته از آن، رعایت این صفت در آموزش به ویژه آموزش [[دینی]] و مواردی که معلم و [[شاگرد]]، از دو جنس مخالف باشند بسیار [[ضرورت]] دارد؛ زیرا رعایت نکردن آن در این موارد افزون بر آثار فردی و اجتماعی، آثار [[تربیتی]] نامطلوبی نیز خواهد داشت.
از دیگر آدابی که اهل‌بیت{{عم}} آن را رعایت می‌کردند، عدالت میان [[اصحاب]] و مخاطبان بود. پیامبر{{صل}} هنگام [[سخن گفتن]] با مخاطبان خود، به طرز یکسان به همه آنها نگاه می‌کرد. [[امام صادق]]{{ع}} در این باره فرمود: پیامبر{{صل}} نگاه خود را بین اصحاب تقسیم می‌کرد و به هر یک از آنان به یک اندازه می‌نگریست»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَيَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۶۷۱.</ref>. [[رعایت عدالت]] میان اصحاب تا حدی بود که اگر چند نفر سؤالی را مطرح می‌کردند، به کسی که زودتر می‌پرسید پاسخ می‌دادند؛ چنان‌که مردی از [[انصار]] پرسشی را از پیامبر{{صل}} پرسید و در همان هنگام مردی از ثقیف نیز، مسئله‌ای را از آن حضرت سؤال کرد. پیامبر{{صل}} فرمود: «ای [[برادر]] ثقفی، برادر [[انصاری]] از تو زودتر پرسید؛ بنشین تا پاسخ او را بدهم، سپس پاسخ تو را»<ref>{{متن حدیث|يَا أَخَا ثَقِيفٍ! إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۶۳-۶۴.</ref>.
[[ابوبصیر]] می‌گوید: «در [[کوفه]] به زنی [[قرآن]] یاد می‌دادم روزی با او [[مزاح]] کردم، هنگامی که نزد [[امام باقر]]{{ع}} رفتم [[امام]] مرا بازخواست کرد و فرمود کسی که در [[خلوت]] گناهی را مرتکب شود [[خدا]] به او اعتنایی نمی‌کند به آن [[زن]] چه گفتی؟ ابوبصیر می‌گوید: از [[خجالت]] رنگم قرمز شد و [[توبه]] کردم؛ سپس امام فرمود: دیگر تکرار نکن!»<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۴۷.</ref>
از این [[روایت]] استفاده می‌شود که [[آموزش]] و [[تدریس]] [[معلم]] [[مر]] د برای [[زن‌ها]] جایز است و نیز استفاده می‌شود که معلم اگر شاگردان او از جنس مخالف باشند، دست‌کم باید [[حیا]] و [[عفت]] [[کلام]] نیز داشته باشد به گونه‌ای که اگر عفت کلام [[رعایت]] نشود، حتی ممکن است [[گناه]] محسوب شود. اینکه امام [[شوخی]] و مزاح ابوبصیر را گناه نامید، شاید از این باب باشد که این مزاح ممکن است مقدمه‌ای برای گناه شود وگرنه شوخی و مزاح نه‌تنها گناه نیست، بلکه اگر موجب [[اذیت و آزار]] کسی نشود، مطلوب هم هست.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۵.</ref>


==[[بخشش]] [[علمی]]==
[[امام علی]]{{ع}} رعایت [[مساوات]] را به [[مالک اشتر]] به عنوان فرماندار، [[رهبر]] و معلمی از جانب [[امام]] برای [[مصریان]]، توصیه کرد و فرمود: «... در نگاه و در اشاره چشم و در [[سلام کردن]] و اشاره کردن، با همگان یکسان باش، تا زورمندان در [[ستم]] تو [[طمع]] نکنند و [[ناتوانان]] از [[عدالت]] تو [[مأیوس]] نشوند»<ref>{{متن حدیث|... وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۴۶.</ref>.
[[هدف]] معلم باید آموزش و گسترش و [[پیشرفت علم]] باشد و در این راه باید اندوخته‌های خود را بدون هرگونه [[بخل‌ورزی]]، در [[اختیار]] شاگردان و خواستاران [[علم]] قرار دهد. [[قرآن کریم]] در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آن (کتاب آسمانی) را برای مردم، روشن بگویید و پنهانش مدارید اما آن را پس پشت افکندند و با آن بهای ناچیزی ستاندند و بد است آنچه می‌ستاندند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۷.</ref>.
بخل‌ورزی در [[آموزش علم]] به دیگران، موجب رکود و نابودی علم و [[بذل و بخشش]] آن موجب [[پیشرفت]] [[توسعه]] و [[گسترش علم]] خواهد شد و بر معلم است که بی‌تکبر، علم خود را بر دیگران عرضه کند. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید:
«در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که [[خداوند]] از [[جاهلان]]، [[پیمان]] [[طلب علم]] نگرفت، مگر اینکه از [[عالمان]] پیمان گرفت که [[علم]] خود را بر [[جاهلان]] عرضه دارند؛ زیرا علم بر [[جهل]] مقدم است<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ{{ع}} إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}} (کافی، ج۱، ص۴۱).</ref> تا علم نباشد جهل معنا ندارد؛ چون جهل عدم علم است و یا علم کمال است و جهل [[نقص]] و کمال بر نقص [[برتر]] است»<ref>در این باره احتمال‌های دیگری نیز مطرح است. برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتاب شرح اصول کافی، تألیف صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، مراجعه کنید.</ref>.


[[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كَتَمَ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «کسی که علم مفیدی را مخفی نگاه دارد و به دیگران نیاموزد [[خداوند]] در [[روز قیامت]] لجامی از [[آتش]] بر دهان او خواهد زد».
[[رعایت عدالت]] میان [[اصحاب]] و شاگردان در آن [[روزگار]] آثار تعلیمی فراوانی داشت. در شرایط آن [[زمان]] که [[قشری‌گری]] [[اجتماعی]] و تفاوت میان [[فقیر]] و [[غنی]] و ارباب و برده وجود داشت و هر یک از [[اعراب]] شمالی و جنوبی خود را [[برتر]] از دیگری می‌دانست، [[بی‌عدالتی]] و رعایت نکردن مساوات می‌توانست سبب بروز تشنجات و ایجاد حساسیت گردد. [[اهل‌بیت]]{{عم}} با در نظر گرفتن شرایط [[جامعه]]، همواره در برخوردهای خود، عدالت و مساوات را مراعات می‌کردند تا همه طبقات و گروه‌های جامعه، برای اهل‌بیت{{عم}} [[ارزش]] و اعتبار قائل شده و به سخنانشان توجه کنند. از [[انس بن مالک]] است که [[پیامبر]] در همین زمینه فرمود: «هر [[تربیت]] کننده‌ای که [[مسئولیت]] [[آموزش]] سه کودک از [[فرزندان]] [[امت اسلامی]] را بر عهده بگیرد و فقیر وغنی آنها را به صورت مساوی آموزش ندهد، در [[قیامت]] با [[خائنان]] [[محشور]] خواهد شد»<ref>{{متن حدیث|أَيُّمَا مُؤَدِّبٍ وَ لَهُ ثَلاثَةُ صَبِيَّةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ، فَلَمْ يُعَلِّمْهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، فَقِيرَهُمْ مَعَ غَنيِّهِمْ وَ غَنِيَّهُمْ مَعَ فَقِيرِهِمْ، وَ حُشِرَ يَوْمَ القِيَامَةِ مَعَ الْخَائِنِينَ...}}. شریف قریشی، باقر، النظام التربوی فی الاسلام، ص۱۸۱.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۳.</ref>
البته شاگردان نیز باید اهلیت و صلاحیت آن علم را داشته باشند. هر [[علمی]] را نمی‌توان و نباید در [[اختیار]] هر کسی قرار داد؛ چراکه قرار دادن علم در اختیار فردی که اهلیت آن را ندارد در [[حقیقت]] ضایع کردن آن علم است. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} در این باره می‌فرماید:
{{متن حدیث|آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيَانُ وَ إِضَاعَتُهِ أَنْ تُحَدِّثَ بِهِ غَيْرَ أَهْلِهِ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۴.</ref>؛ «آفت علم [[فراموشی]] است و ضایع کردن علم به این است که آن را به غیر اهلش یاد بدهید».
علی{{ع}} خطاب به [[کمیل]] فرمود: {{متن حدیث|هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً - وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ - لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً، بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا...}}<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۷.</ref>؛ «بدان که در این سینه علمی است که ای کاش فراگیری برای آن می‌یافتم! آری [[زیرکی]] را یافتم، ولی [[امین]] نبود. [[دین]] را برای [[دنیا]] صرف می‌کرد و با [[نعمت خدا]] بر [[بندگان]] او [[برتری]] می‌جست و با [[حجت]] علم بر دیگران برتری می‌فروخت، یا کسی که [[مطیع]] [[عالمان]] است، ولی در نکته‌های باریک [[علمی]] [[بینش]] ندارد و هرگاه نخستین [[شبهه]] بر وی وارد شود، درمی‌ماند و گرفتار [[شک]] می‌شود. نه این بدرد می‌خورد و نه آن».


[[احمد بن محمد بن ابی نصر]] می‌گوید: از [[امام رضا]]{{ع}} مسأله‌ای پرسیدم. [[امام]] پاسخ نداد و فرمود: اگر هرچه شما بخواهید برایتان بگوییم برای شما [[شر]] خواهد بود [[و]] به ضرر شماست<ref>{{متن حدیث|قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}} عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَبَى وَ أَمْسَكَ ثُمَّ قَالَ: لَوْ أَعْطَيْنَاكُمْ كُلَّمَا تُرِيدُونَ كَانَ شَرّاً لَكُمْ}} (کافی، ج۲، ص۳۲۴).</ref>.
=== احترام به متعلّم ===
[[بخشش]] علمی نیز از حد [[آداب]] فراتر و درحد [[اخلاق]] مطرح است؛ زیرا [[وظیفه]] هر [[معلم]] و عالمی است که [[علم]] خود را در [[اختیار]] دیگران بگذارد. علی{{ع}} در این باره فرمود: {{متن حدیث|... فَإِنَّ لِعِلْمِكَ عَلَيْكَ حَقّاً وَ حَقُّهُ عَلَيْكَ بَذْلُهُ لِمُسْتَحِقِّهِ وَ مَنْعُهُ مِنْ غَيْرِ مُسْتَحِقِّهِ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۶.</ref>؛ «همانا علم تو بر تو حقی دارد و [[حق]] آن بر تو این است که آن را به کسی که [[استحقاق]] آن را دارد، بیاموزی و از کسی که استحقاق آن را ندارد، بازداری».
اهل‌بیت{{عم}} همواره به متعلمان و مخاطبان خود احترام می‌گذاشتند. ابورفاعه نقل می‌کند: روزی پیامبر{{صل}} را که در حال خواندن [[خطبه]] بود، از حضور مردی [[آگاه]] ساخت که قصد [[پرسش]] درباره [[دین اسلام]] را داشت. [[رسول خدا]]{{صل}}، خطبه خود را قطع کرده و به سرعت به سوی آن مرد شتافت و پس از پاسخ دادن به پرسش‌های او مجدداً، خطبه خویش را ادامه داد<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۷، ص۱۲۶.</ref>. انس بن مالک نیز [[روایت]] می‌کند که رسول خدا{{صل}} قصد [[نوشیدن]] مقداری شیر داشت؛ درحالی‌که یک [[اعرابی]] در جانب راست و [[ابوبکر]] در جانب چپ ایشان نشسته بود. پیامبر{{صل}} با وجود حضور ابوبکر به عنوان یکی از [[صحابه]] با سابقه خود ظرف شیر را ابتدا به اعرابی داده، فرمود: «راست، راست»<ref>{{متن حدیث|الْأَيْمَنَ، فَالْأَيْمَنَ}}. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۵، ص۷۳-۷۴.</ref>. در روایت دیگری از انس نقل شده است که آن حضرت به گونه‌ای بود که اگر شخصی از [[اصحاب]]، آن حضرت را [[ملاقات]] می‌کرد، تا زمانی که آن شخص پیامبر{{صل}} را رها نمی‌کرد، آن حضرت نیز او را ترک نمی‌کرد. همچنین هنگامی که کسی با آن حضرت [[مصافحه]] می‌کرد، تا زمانی که آن شخص دستش را نمی‌کشید، آن حضرت دست خود را رها نمی‌کرد<ref>اصبهانی، اخلاق النبی و آدابه، ج۱، ص۳۲۲ به نقل از: روحی، ابوالفضل، «الگوی تربیتی پیامبر اعظم»، ص۱۷.</ref>. [[روش پیامبر]]{{صل}} این بود که هر کس بر ایشان وارد می‌شد، چنان او را [[احترام]] می‌کرد که حتی گاه عبای خود را به جای فرش، زیر او می‌گستراند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۳۵.</ref>.
[[پیامبر]]{{صل}} نیز [[آموزش علم]] را به کسی که اهلیت آن را ندارد، [[ظلم به علم]] و منع آن را از کسی که اهلیت دارد [[ظلم]] به او دانست. {{متن حدیث|قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «[[حکمت]] را به غیر اهلش ندهید که در این صورت، به حکمت ظلم کرده‌اید و آن را از اهلش دریغ ندارید که در این صورت، به او ظلم کرده‌اید». مراد از حکمت در اینجا، علم است، وگرنه بذل حکمت بر غیر اهلش و منع آن از اهلش با [[حکیم]] بودن منافات دارد.
بنابراین، معلم باید در [[بذل و بخشش]] علم به کسی که برای آن صلاحیت و اهلیت دارد، کوشا باشد که این امر موجب [[پیشرفت علم]] و [[اصلاح دین]] [[مردم]] می‌شود.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۶.</ref>


==مزد نگرفتن در برابر [[آموزش]]==
احترام گذاشتن به [[متعلم]] در آن [[روزگار]] آثار فروانی داشت. در جامعه‌ای که [[برتر]] دانستن اشراف بر طبقه غیر اشراف، به ویژه [[غلامان]] و [[برده‌ها]] امری رایج و عادی بود، احترام گذاشتن به مخاطبان به خصوص فرودستان [[جامعه]]، موجب [[شخصیت]] دادن به آنان و در نتیجه جذب آنها به [[تعالیم اسلامی]] می‌گردید؛ از همین‌رو [[اهل‌بیت]]{{عم}}، احترام به مخاطبان را در برخورد با طبقات مختلف، رعایت می‌کردند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۵.</ref>.
از دیگر آداب [[آموزش]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، این است که در برابر [[آموزش احکام]] و [[معارف دینی]]، مزد نمی‌گرفتند؛ زیرا [[علم]] آنقدر [[ارزشمند]] است که نباید آن را با [[مادیات]] مقایسه کرد. مادیات هرگز نمی‌توانند در برابر [[علم]] قرار گیرند. مزد و [[اجرت]] [[آموزش]] را باید از [[خدا]] خواست و اجرت خدا مادی نیست. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمود:
{{متن حدیث|مَكْتُوبٌ فِي الْكِتَابِ الْأَوَّلِ: يَا ابْنَ آدَمَ، عَلِّمْ مَجَّاناً كَمَا عُلِّمْتَ مَجَّاناً...}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۸.</ref>؛ «ای فرزند [[آدم]]! علم را رایگان آموزش بده چنان‌که خود نیز رایگان آموختی».
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|لَا يَكُونُ الْعَالِمُ عَالِماً حَتَّى... لَا يَأخُذَ عَلَى عِلْمِهِ شَيْئاً مِنْ حُطَامِ الدُّنْيا}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۸.</ref>؛ «عالم عالم نیست مگر اینکه در برابر آموزش علمش به دیگران چیزی از [[دنیا]] و مادیات نگیرد».
[[امام سجاد]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كَتَمَ عِلْماً أَحَداً، أَوْ أَخَذَ عَلَيْهِ أَجْراً رَفْداً، فَلَا يَنْفَعُهُ أَبَداً}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۸.</ref>؛ «هر کسی علم خود را نسبت به دیگری [[کتمان]] کند و یا در برابر آموزش آن [[اعانه]] و کمک بگیرد، این علم هرگز او را نفعی نخواهد داد».


[[پیامبران]] و [[ائمه]]{{عم}} در برابر آموزش [[علوم]] خود به دیگران، هرگز مزدی از آنان نگرفته‌اند و اگر مزدی از [[مردم]] درخواست کرده‌اند مزد [[معنوی]] بوده است که این نیز به [[سود]] خود شاگردان بوده است: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>«بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.</ref>؛ بگو در برابر [[رسالت]] هیچ [[اجر]] و مزدی از شما نمی‌خواهم مگر [[دوستی]] اهل‌بیتم را که این اجر نیز در واقع اجر و مزد نیست بلکه وسیله‌ای برای [[پیشرفت]] [[ترقی]] و [[تکامل]] خود شماست.
== سیره اهل‌بیت{{عم}} در تعلیم آداب به مخاطبین ==
پرسشی که در اینجا مطرح است این است که آیا این [[ادب]] تنها در مورد [[علوم دینی]] است یا مطلق بوده و همه علوم را شامل می‌شود؟
بخشی از [[سیره تعلیمی اهل‌بیت]]{{عم}} به تعلیم آداب به مخاطبین اختصاص داشت. بر اساس روایتی از [[پیامبر]]{{صل}} آدابی را که اهل‌بیت{{عم}} سعی داشتند به متعلمان تعلیم داده و آنها را ملزم به رعایت آنها کنند، چهار بخش اصلی داشت. از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} مراحل [[کسب علم]] را [[سکوت]] و استماع، [[حفظ]] کردن، عمل به آموخته‌ها و نشر آن برشمرد<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در روایتی، [[رعایت ادب]] و احترام در مقابل [[معلم]] را توصیه کرده و موارد آن را ذکر کردند<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.</ref>. بر این اساس می‌توان مهم‌ترین آداب تعلیمی [[اهل‌بیت]]{{عم}} به متعلمین را به پنج دسته زیر تقسیم کرد:
در پاسخ باید دانست که بر اساس دو روایتی که در ابتدای بحث گذشت، آموزش هر [[علمی]] باید رایگان باشد؛ چون هر دو [[روایت]] مطلق است و قیدی نسبت به علوم دینی ندارد؛ اما می‌توان گفت: با توجه به اینکه مراد از [[علم]] در [[روایات]] اغلب [[علم دین]] است؛ از این دو [[روایت]] نیز گرچه [[مقید]] نیست، [[علم دین]] و [[احکام]] و [[اعتقادات دینی]] مراد است. افزون بر این [[امام صادق]]{{ع}} نیز در [[جواب]] کسی که از راه‌های [[کسب معاش]] پرسید، فرمود: {{متن حدیث|فَكُلُّ مَا يَتَعَلَّمُ الْعِبَادُ أَوْ يُعَلِّمُونَ غَيْرَهُمْ مِنْ صُنُوفِ الصِّنَاعَاتِ مِثْلِ الْكِتَابَةِ وَ الْحِسَابِ وَ التِّجَارَةِ... فَلَا بَأْسَ بِتَعْلِيمِهِ وَ تَعَلُّمِهِ وَ أَخْذِ الْأَجْرِ عَلَيْهِ...}}<ref>تحف العقول، ص۳۵۱.</ref>؛ «هرگونه صنعتی که [[بندگان خدا]] بیاموزند یا به دیگری یاد بدهند مانند [[نویسندگی]] و [[حسابداری]] و [[بازرگانی]] و... [[آموختن]] و [[آموزش]] آن و مزد گرفتن بر آن اشکالی ندارد»، ولی با وجود این، حمل این دو روایت بر علم دین مشکل است؛ زیرا در روایاتی [[علم]] را در دو یا سه علم منحصر کرده‌اند که تنها یکی از آنها علم دین است؛ برای مثال در روایتی علی{{ع}} از [[قول پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمُ الْأَدْيَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ}}<ref>بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۰.</ref>؛ «علم دو نوع است: علم دین و علم بدن [[پزشکی]]»؛ پس در این روایت علم پزشکی نیز علم شمرده شده است، گرچه غیر این دو علم را فضل شمرده‌اند. همچنین روایت امام صادق{{ع}} از [[تحف العقول]] نیز در [[مقام]] بیان [[حلال و حرام]] است، نه [[مکروه]] و [[مستحب]] و مانند آنها؛ ازاین‌رو جواز اخذ [[اجرت]] بر سواد‌آموزی با [[کراهت]] مزد گرفتن یا [[ادب]] بودن مزد نگرفتن منافاتی ندارد؛ بنابراین می‌توان گفت: رایگان بودن آموزش هر [[علمی]] از [[آداب]] [[آموزشی]] است و در برابر آن نباید مزد گرفت؛ اما این نباید الزامی نیست بلکه از آداب است و ادب، چیزی است که [[رعایت]] آن موجب [[آراستگی]] و [[زیبایی]] کار می‌شود؛ ازاین‌رو بهتر است که رعایت شود، ولی در [[علوم دینی]] رعایت آن تأکید و مطلوبیت بیشتری دارد؛ به همین دلیل است که درباره جواز مزد گرفتن بر آموزش [[واجبات]]، بین [[علما]] [[اختلاف]] است و حتی برخی، [[حکم]] به عدم جواز و [[حرمت]] داده‌اند و گفته‌اند که تنها برای [[آموزش]] مقدمات [[واجبات]] می‌توان مزد گرفت<ref>برای اطلاع بیشتر ر.ک: کتب فقهی از جمله کتاب «العروة الوثقی» اثر مرحوم سید محمد کاظم یزدی (ج ۱، ص۶۵۲، مسأله ۳۵).</ref>.


در اینجا ممکن است این [[پرسش]] مطرح شود که پس [[معلم]] روزی خ [[ود]] را از کجا تأمین کند؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که معلم نباید در برابر [[آموزش]] خود از [[دانش‌آموزان]] مزد بگیرد و [[زندگی]] او باید از [[بیت‌المال]] تأمین شود؛ به عبارت دیگر می‌توان گفت: در [[اسلام]] - دست‌کم - آموزش [[دینی]] غیر انتفاعی مطلوب نیست؛ زیرا در این صورت معلم به [[میزان]] اجرتی که [[شاگرد]] به او می‌دهد آموزش می‌دهد و اگر [[اجرت]] کم بود و یا هیچ اجرتی نداد، [[علم]] خود را پنهان می‌کند و مصداق [[روایت]] [[امام سجاد]]{{ع}} می‌شود. این علم برای او نفعی ([[معنوی]]) نخواهد داشت.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۸۸.</ref>
=== سکوت و استماع ===
[[پیامبر]]{{صل}} و اهل‌بیت ایشان{{ع}} سکوت و استماع مخاطبین را اولین [[آداب]] تعلمی می‌دانستند. در روایتی از [[خباب بن ارت]] آمده است که پیامبر{{صل}}، هنگام بیان مطلبی به او و چند نفر دیگر که در نزدیکی [[خانه]] حضرت نشسته بودند فرمود: {{متن حدیث|اسْمَعُوا، اسْمَعُوا، اسْمَعُوا: إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي أُمَرَاءُ فَلَا تُصَدِّقُوهُمْ بِكَذِبِهِمْ...}}<ref>ابن حیان، الاحسان فی تقریب صحیح، ج۱، ص۵۱۸-۵۱۹ به نقل از: فضل الهی، النبی الکریم معلما، ص۵۰.</ref>.


==[[احترام به دانش]]، دانش‌آموز و جلسه درس==
رسول خدا{{صل}} هرگاه قصد ایراد [[خطبه]] داشتند، شخصی را [[مأمور]] ساکت کردن حاضران می‌کرد؛ چنان‌که پیش از آغاز خطبه خود در [[عرفات]]، خطاب به [[بلال]] فرمود: {{متن حدیث|يَا بِلَالُ، أَنْصِتْ لِي النَّاسَ...}}<ref>سمعانی، ادب الملاء و الاستملاء، ص۱۱۴.</ref> و در خطبه [[غدیر خم]] نیز خطاب به یکی از [[صحابه]] خود فرمود: {{متن حدیث|اسْتَنْصَتَ النَّاسَ}}<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۶۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۷۹.</ref>.
از دیگر [[آداب]] [[آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[رعایت حرمت]] [[دانش]]، دانشجو، جلسه درس و بحث [[علمی]] و [[احترام]] به آنان است. [[رعایت]] این [[ادب]] از سوی معلم، افزون بر [[زینت]] بخشیدن به مجلس درس باعث خواهد شد تا شاگردان نیز نسبت به دانش و دانشجو و جلسه درس احترام بگذارند و به معلم و آموزه‌های او توجه بیشتری کرده، زودتر و بهتر بیاموزند. سیره معصومان{{عم}} از رعایت این ادب حکایت دارد. سفیان ثوری از [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[خطبه پیامبر]]{{صل}} در [[مسجد خیف]]، پرسید: [[امام]]{{ع}} که در این هنگام بر مرکب سوار و عازم جایی بود، فرمود: [[اجازه]] بده به کارم برسم، وقتی برگشتم برایت خواهم گفت. سفیان [[اصرار]] کرد که همین الان برایم بیان کن. امام از مرکب پیاده شد و فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ...}}<ref>کافی، ج۱، ص۴۳.</ref>.
در این [[سیره امام صادق]]{{ع}} به [[احترام علم]] و آموزش، از مرکب پیاده شد و خطبه پیامبر{{صل}} در مسجد خیف را برای سفیان بیان کرد.
همچنین [[داوود بن نعمان]] می‌گوید: کمیت بر [[امام کاظم]]{{ع}} وارد شد و عرض کرد: {{متن حدیث|يَا سَيِّدِي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً وَ كَسَرَ فِي صَدْرِهِ‏ وِسَادَةً، ثُمَّ قَالَ: سَلْ! فَقَالَ: أَسْأَلُكَ عَنِ الرَّجُلَيْنِ...}}<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۴۶۳.</ref>؛ «سرورم سؤالی دارم [[امام]]{{ع}} که به بالشی تکیه داده بود، راست و مستقیم نشست و فرمود: بپرس! کمیت عرض کرد: درباره آن دو نفر از شما می‌پرسم»....


در این [[سیره]] نیز - چنان‌که [[مشاهده]] می‌شود - [[امام کاظم]]{{ع}} به [[احترام]] جلسه [[پرسش و پاسخ]] [[آموزشی]]، از حالت تکیه به بالش خارج شد و از [[پرسشگر]] خواست تا پرسشش را مطرح کند.
این [[روایات]] و نیز آیاتی چون {{متن قرآن|وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ}}<ref>«و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش بمانید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره اعراف، آیه ۲۰۴.</ref>، به ادب‌نیاموختگی [[عرب]]، غوغا و هیاهو و پرحرفی آنها اشاره دارد و نشان می‌دهد که [[اعراب]] در حضور اهل‌بیت{{عم}} سکوت را رعایت نکرده و در نتیجه از تعالیم آنان بهره‌ای نمی‌بردند. این شرایط موجب شد که اهل‌بیت{{عم}} مخاطبین را به [[سکوت]] و استماع سخنان خویش [[دعوت]] کرده تا زمینۀ تأثیر‌گذاری تعالیم خود را فراهم کنند. نکته حائز اهمیت آنکه [[حاکمیت]] [[فرهنگ]] شفاهی بر [[جامعه]] صدر اسلام، موجب می‌شد که [[حفظ]] کردن تعالیم، اصلی‌ترین روش ثبت و ضبط اطلاعات در اذهان باشد؛ بر همین اساس، سکوت کامل و استماع برای فهم سخنان [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[ضرورت]] بسیاری می‌یافت<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۶.</ref>.
همچنین آن بزرگواران در [[روایات]] متعددی به احترام به شاگردان و [[دانشجویان]] سفارش کرده‌اند.
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|وَقِّرُوا مَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ}}<ref>العلم والحکمة فی الکتاب السنة، ص٣٢٢.</ref>؛ «شاگردان خود را احترام کنید».
[[امام سجاد]]{{ع}} جویندگان [[علم]] را گرامی می‌داشت و هرگاه به آنان برخورد می‌کرد، می‌فرمود: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ}}<ref>خصال، ص۵۱۸.</ref>؛ خوشا به حال سفارش شده [[رسول خدا]]!».
[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|كَانَ أَبِي زَيْنُ الْعَابِدِينَ{{ع}} إِذَا نَظَرَ إِلَى الشَّبَابِ الَّذِينَ يَطْلُبُونَ الْعِلْمَ، أَدْنَاهُمْ إِلَيْهِ وَ قَالَ: مَرْحَباً بِكُمْ أَنْتُمْ وَدَائِعُ الْعِلْمِ، وَ يُوشِكُ إِذْ أَنْتُمْ صِغَارُ قَوْمٍ أَنْ تَكُونُوا كِبَارَ آخَرِينَ}}<ref>حیاة الامام محمد الباقر{{ع}}، ج۱، ص۳۷.</ref>؛ «پدرم هرگاه به جوانانی که در پی [[آموختن علم]] بودند، برخورد می‌کرد، به آنان نزدیک می‌شد و می‌فرمود: خوشا به حال شما، شما [[پاسداران]] علم هستید و اکنون کوچک‌های [[قوم]] خود هستید و به زودی بزرگان قومی دیگر خواهید بود».<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۹۰.</ref>


==عمل به [[آموزه‌ها]]==
=== حفظ ===
[[معلم]] [[دینی]] و کسی که می‌خواهد [[احکام]] و [[معارف دینی]] را به دیگران [[آموزش]] دهد، باید خود به آنچه می‌گوید عمل کند. آنچه موجب [[زینت]] جلسه درس و آموزش و تأثیر آموزه‌ها در شاگردان می‌شود عمل به آموزه‌ها در جلسه درس است؛ البته جایگاه عمل به همه [[آموزه‌های دینی]]، جلسه درس نیست ولی عمل به آن دسته از آموزه‌هایی که در ارتباط با جلسه درس است لازم می‌باشد؛ برای مثال اگر معلم [[اخلاق]] و [[آداب اسلامی]] را [[تدریس]] می‌کند عمل به آن اخلاق و [[آداب]] - دست‌کم - در آن جلسه درس، از لوازم آموزشی است. اگر «عمل» نباشد، بسا آموزش او در شاگردان تأثیری منفی بگذارد و حتی ممکن است شاگردان در [[یادگیری]] آن هم نکوشند، چه رسد به عمل به آنها. عمل [[معلم]] به این [[آموزه‌ها]] هم موجب [[تشویق]] و [[ترغیب]] شاگردان به [[کوشش]] هرچه بیشتر در [[یادگیری]] می‌شود و هم خود عمل نقش مؤثری در یادگیری دارد؛ چراکه با عمل به آموزه‌ها [[حس]] [[بینایی]] را در یادگیری به کمک حس شنوایی می‌گیریم.
حفظ کردن تعلیمات از بهترین آدابی بود که اهل‌بیت{{عم}} در صدر اسلام به آن توصیه فراوانی داشتند. اهل‌بیت{{عم}} بارها در سخنان خود، با بیان عباراتی چون «[[خداوند]] چهره کسی را که سخن مرا بشنود و حفظ کند، خرم گرداند»<ref>{{متن حدیث|نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا}}. صدوق، الامالی، ص۴۳۲.</ref>، مخاطبان را به حفظ و ثبت [[کلام]] خود در اذهان توصیه می‌کردند. از [[ابن عباس]] [[روایت]] شده است که [[پیامبر]]{{صل}} خطاب به او فرمود: {{متن حدیث|يَا غُلَامُ! إِنِّي مُعَلِّمُكَ احْفَظ...}}<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۰۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۳۰۵.</ref>. [[امام علی]]{{ع}}، جایگاه حفظ را در انتقال صحیح تعالیم خود به مخاطبان، چنان مهم و ارزشمند می‌دانست که گاه سخنان مهم خود را در اجتماعات بزرگ مطرح می‌کرد. تا بدین وسیله افراد بیشتری آن تعالیم را به خاطر سپرده و کمتر با خطر نسیان مواجه شوند؛ چنان‌که روزی شخصی از امام علی{{ع}} درباره [[ایمان]] سؤال کرد و [[امام]] فرمود: «فردا نزد من بیا تا در جمع [[مردم]] پاسخ گویم که اگر تو گفتارم را فراموش کنی دیگری آن را به خاطر سپارد؛ زیرا گفتار چونان شکار رمنده است، یکی آن را به دست می‌آورد و دیگری آن را از دست می‌دهد»<ref>{{متن حدیث|إِذَا كَانَ الْغَدُ فَأْتِنِي حَتَّى أُخْبِرَكَ عَلَى أَسْمَاعِ النَّاسِ فَإِنْ نَسِيتَ مَقَالَتِي حَفِظَهَا عَلَيْكَ غَيْرُكَ فَإِنَّ الْكَلَامَ كَالشَّارِدَةِ يَنْقُفُهَا هَذَا وَ يُخْطِئُهَا هَذَا}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۲۶۶.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز، [[فرزندان]] و [[خویشاوندان]] خود را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «پس [[علم]] بیاموزید پس هر کس از شما که نمی‌تواند آن را روایت یا [[حفظ]] کند، آن را بنویسد»<ref>{{متن حدیث|فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ أَنْ يَرْوِيَهُ أَوْ يَحْفَظَهُ فَلْيَكْتُبْهُ}}. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵.</ref>.
عمل به آموزه‌ها افزون بر تأثیرهای [[آموزشی]] تأثیرهای [[تربیتی]] فراوانی نیز دارد که درباره آن در جای خود سخن خواهیم گفت.


[[اهل‌بیت]]{{عم}} به کسی چیزی نمی‌آموختند مگر اینکه خود پیش‌تر بدان عمل کرده بودند. علی{{ع}} روزی به [[محمد بن حنفیه]] فرمود: «فرزندم تشت آب [[وضو]] را برایم بیاور! و او نیز ظرف آب را آورد. [[امام]]{{ع}} دست خود را به آب زد و وضو گرفت و دعای وضو را در شستن هر یک از اعضا خواند؛ سپس به فرزند خویش رو کرد و فرمود: فرزندم! هر [[بنده]] مؤمنی که مانند من وضو بگیرد و دعای وضو را آن‌گونه که من خواندم، بخواند، [[خداوند]] در برابر هر قطره از آب وضوی او فرشته‌ای [[خلق]] می‌کند که تا [[روز قیامت]] از طرف او [[تسبیح]] و [[تکبیر]] و [[تهلیل]] {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} می‌گوید<ref>{{متن حدیث|وَ نَرْوِي أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} ذَاتَ يَوْمٍ قَالَ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: يَا بُنَيَّ! قُمْ فَأْتِنِي بِمِخْضَبٍ فِيهِ مَاءٌ لِلطَّهُورِ، فَأَتَاهُ فَضَرَبَ بِيَدِهِ فِي الْمَاءِ فَقَالَ: بِسْمِ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى ابْنِهِ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ! فَأَيُّمَا عَبْدٍ مُؤْمِنٍ تَوَضَّأَ بِوُضُوئِي هَذَا وَ قَالَ مِثْلَ مَا قُلْتُ عِنْدَ وُضُوئِهِ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ مَلَكاً يُسَبِّحُهُ وَ يُكَبِّرُهُ وَ يُهَلِّلُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}} (مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۰۸).</ref>.
شرایط [[فرهنگی]] [[جامعه]]، بر تأکیدات [[اهل‌بیت]]{{عم}} درباره حفظ و به خاطر سپردن تعالیم تأثیرگذار بود. چنان‌که در فصول قبل به تفصیل بیان شد، جامعه [[عرب]] صدر اسلام، دارای فرهنگی شفاهی با مردمی غالباً بی‌سواد و فاقد ابزارهای گسترده نوشتاری بود طبیعی است که در چنین شرایطی تنها راه ثبت و انتقال معارف، حافظه افراد بود و اهل‌بیت{{عم}} با در نظر گرفتن این شرایط مخاطبان خود را به حفظ کردن سخنان و تعالیم خویش ترغیب می‌کردند.
عمل به آموزه‌ها تنها در [[مکان آموزش]] کافی نیست بلکه معلم باید همواره به آنها عمل کند؛ زیرا اگر تنها در [[محیط]] درس و منظر شاگردان به آن عمل کند، بسا شاگردان به این امر پی برده، دیگر به سخنان او [[دل]] و حتی گوش ندهند بلکه آموزه‌های گذشته‌اش را نیز به [[فراموشی]] بسپارند و آثار زیانباری نیز در [[روحیه]] آنان از جهت [[آموزشی]] و [[تربیتی]]، خواهد گذاشت.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۹۱.</ref>
 
عامل دیگری که موجب تأکید اهل‌بیت{{عم}} به حفظ [[روایات]] و سایر تعالیم آنان می‌شد، وجود اختلاف روایات [[پیامبر]]{{صل}} در میان [[مردم]] بود. این عامل چه در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]] و چه پس از آن به شدت در جامعه نمایان بود؛ به همین دلیل اهل‌بیت{{عم}} مخاطبان خود را به حفظ درست روایات توصیه می‌کردند؛ چنان‌که [[امام علی]]{{ع}} یکی از عوامل اختلاف روایات در نقل حدیث را افرادی معرفی می‌کند که سخنان پیامبر{{صل}} را درست حفظ نکرده‌اند<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۰.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۷.</ref>
 
=== عمل به آموزه‌ها ===
اهل‌بیت{{عم}} همواره از مخاطبان خود می‌خواستند تا به آموخته‌های خود عمل کنند. [[رسول خدا]]{{صل}} در این زمینه فرمود: «هر [[علمی]] باریست جز برای کسی که به آن عمل کند»<ref>{{متن حدیث|كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳۸.</ref>. آن حضرت در جای دیگری فرمود: «هر کس که [[علم]] را از [[اهل]] آن اخذ کرده و به آن عمل کند [[رستگار]] می‌شود»<ref>{{متن حدیث|... مَنْ أَخَذَ الْعِلْمَ مِنْ أَهْلِهِ وَ عَمِلَ بِعِلْمِهِ نَجَا...}}. نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۱۴.</ref>. امام علی{{ع}} نیز همواره به این نکته تأکید داشتند، چنان‌که در جایی فرمود: «علم بدون عمل مدرک [[خداوند]] علیه عالم است»<ref>{{متن حدیث|... وَ العِلْمُ بِغَيْرِ العَمَلِ حُجَّةٌ عَلَى صَاحِبِهِ}}. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۸۴.</ref> و در جای دیگری فرمود: «علم و عمل به هم پیوند خورده‌اند. پس هر کس علم پیدا کند، عمل می‌کند و علم، عمل را فرامی‌خواند، اگر آن را [[اجابت]] کرد می‌ماند و اگر اجابت نکرد، از نزد او می‌رود»<ref>{{متن حدیث|الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۶؛ برای نمونه‌های دیگر ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۰؛ حکمت ۹۲، ۱۰۷ و ۳۷۲.</ref>.
 
شرایط [[فرهنگی]] [[جامعه]] صدر اسلام در توصیه [[اهل‌بیت]]{{عم}} به این مورد از [[آداب تعلیمی]] دخیل بود. از آنجا که [[فرهنگ جامعه]] [[عرب]] ماهیتی شفاهی داشت، مراجعه به متن مکتوب برای ماندگای تعالیم ناممکن بود؛ در چنین شرایطی، بهترین راه تأثیر‌گذاری و نهادینه شدن [[سنت‌ها]] و رفتارهای جدید [[اسلامی]]، عمل کردن به آموخته‌ها تلقی می‌شد تا بدین وسیله تعالیم جدید در ذهن و ضمیر جامعه نهادینه گردد. برای نمونه می‌توان به تأکیدات فراوان [[پیامبر]]{{صل}} به شرکت [[مسلمانان]] در [[نماز جماعت]] اشاره کرد تا جایی که اگر یکی از [[صحابه]] ایشان در نماز جماعت حاضر نمی‌شد آن حضرت جویای حال او گردیده و دلیل [[غیبت]] او را می‌پرسید<ref>کحلانی، محمد بن اسماعیل، سبل السلام، ج۲، ص۱۸.</ref> تا حضور در نماز جماعت برای مسلمانان ملکه گشته و نهادینه شود<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۶۰.</ref>.
 
=== نشر علم ===
نشر علم از نکات مورد تأکید اهل‌بیت{{عم}} است. سخنان بسیاری از اهل‌بیت{{عم}} درباره [[لزوم]] نشر علم و [[تعلیم]] آن به دیگران وجود دارد؛ چنان‌که [[رسول خدا]] در این مورد فرمود: «از جمله [[صدقات]] آن است که فرد [[علمی]] را بیاموزد و آن را به دیگران تعلیم دهد»<ref>{{متن حدیث|مِنَ الصَّدَقَةِ أَنْ يَتَعَلَّمَ الرَّجُلُ الْعِلْمَ وَ يُعَلِّمَهُ النَّاسَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۴.</ref>. آن حضرت در جایی فرمود: «[[زکات]] علم، تعلیم آن به کسی است که آن را نمی‌داند»<ref>{{متن حدیث|زَكَاةُ الْعِلْمِ تَعْلِيمُهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.</ref> و در جای دیگری در همین زمینه فرمود: «[[برترین]] [[صدقه]] آن است که [[انسان]] علمی را بیاموزد و آن را به [[برادر]] خود تعلیم دهد»<ref>{{متن حدیث|أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ أَنْ يَعْلَمَ الْمَرْءُ عِلْماً ثُمَّ يُعَلِّمَهُ أَخَاهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که فرموده بود: «[[خداوند]] از [[جاهلان]] برای [[کسب علم]]، پیمانی نگرفت مگر زمانی که از [[علما]] برای نشر علم به جاهلان [[عهد]] [[پیمان]] گرفت؛ چراکه [[علم]] قبل از [[جهل]] بود»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۱.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نشر علم را موجب [[تهذیب]] آن دانسته و می‌فرمود: «[[انفاق]] موجب کم شدن [[مال]] می‌شود اما انفاق علم سبب ازدیاد آن می‌گردد»<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ}}. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۳۴۶.</ref>.
 
در آن [[روزگار]]، رایج‌ترین وسیله و راه انتقال تعالیم [[اهل‌بیت]]{{عم}} نشر آموخته‌ها بود. در [[عصر پیامبر]]{{صل}} [[شهر مدینه]] و در [[عصر ائمه]]{{عم}} شهرهای [[کوفه]] و [[مدینه]]، به عنوان مراکز استقرار اهل‌بیت{{عم}} بودند؛ از این‌رو امکان ارتباط دیداری همه [[مسلمانان]] با اهل‌بیت{{عم}} وجود نداشت به همین دلیل [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} همواره به [[اصحاب]] خود تأکید می‌کردند که آموخته‌های خود را به دیگران منتقل کنند که عبارات فراوانی از اهل‌بیت{{عم}} همچون {{متن حدیث|فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ}} نیز در همین راستا، بیان شده است<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۸.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۶۱.</ref>
 
=== احترام به معلم ===
احترام به معلم از جمله آدابی است که اهل‌بیت{{عم}} آن را به مخاطبین خود [[تعلیم]] می‌دادند. امام علی{{ع}} در جایی فرمود: «با کسی که به تو سخن آموخت به درشتی سخن مگو و با کسی که راه نیکو سخن گفتن را به تو آموخت، لاف [[بلاغت]] مزن»<ref>{{متن حدیث|لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ وَ بَلَاغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۴۱۱.</ref>. آن حضرت در روایتی نسبتاً طولانی، مواردی را که [[متعلم]] موظف است به رسم احترام در مقابل معلم خود رعایت کند نام برده و می‌فرماید: «از جمله [[حقوق]] معلم آن است که از او زیاد سؤال نپرسی، پیراهن او را نگیری، هنگامی که بر او وارد می‌شوی و افرادی را در حضور او می‌یابی بر همه آنها [[سلام]] کن و به او به‌طور ویژه [[درود]] فرست، در مقابل او و نه پشت سر او بنشین و با چشمانت به او [[خیره]] نشو و با دستت به سوی او اشاره مکن و در میان سخنان او زیاد صحبت نکن که فلانی چنین گفت و فلانی چنان گفت و از سخنان طولانی او خسته نشو که همانا مثل عالم مانند نخلی است که [[منتظر]] می‌مانی که چیزی از آن بر تو فرود آید و [[اجر]] و [[پاداش]] عالم بسیار بیشتر از [[روزه‌دار]] [[قیام]] کننده و [[جهادگر]] در راه خداست»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ مِنْ حَقِّ الْعَالِمِ أَنْ لَا تُكْثِرَ عَلَيْهِ السُّؤَالَ وَ لَا تَأْخُذَ بِثَوْبِهِ وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَيْهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً وَ خُصَّهُ بِالتَّحِيَّةِ دُونَهُمْ وَ اجْلِسْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا تَجْلِسْ خَلْفَهُ وَ لَا تَغْمِزْ بِعَيْنِكَ وَ لَا تُشِرْ بِيَدِكَ وَ لَا تُكْثِرْ مِنَ الْقَوْلِ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ خِلَافاً لِقَوْلِهِ وَ لَا تَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّى يَسْقُطَ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ وَ الْعَالِمُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْغَازِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.</ref>.
 
تأکیدات [[اهل‌بیت]]{{عم}} به [[لزوم]] [[احترام]] به معلم را می‌توان با توجه به شرایط [[فرهنگی]] [[جامعه]] [[عرب]] تحلیل کرد. چنان‌که پیشتر نیز بیان شد [[قوم عرب]] بنا به [[سختی]] محیط [[زندگی]] و [[معیشت]] و [[خلق و خوی]] بدوی‌شان غالباً انسان‌هایی [[ادب]] نیاموخته و پرخاشگر بودند. چهرهای درهم کشیده و عبوس، [[اخلاق]] تند، [[سخن گفتن]] با صدای بلند، [[تکبر]] و... در میان [[اعراب]]، امری عادی و رایج بود. وجود این صفات در افراد سبب [[مقاومت]]، اطاعت‌ناپذیری و عدم حرف شنوی در برابر تعالیم و ارشادات آنان و در نتیجه مانعی جدی در برابر تعلیمات اهل‌بیت{{عم}} به‌شمار می‌رفت. به همین دلیل بود که [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} همواره [[اصحاب]] خود را به رعایت احترام [[معلم]] توصیه می‌کردند تا در [[سایه]] این احترام انتقال مفاهیم مورد نظر آنها به مخاطبان، راحت‌تر صورت پذیرد<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۶۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:21390.jpg|22px]] [[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|'''نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی''']]
# [[پرونده:IM010735.jpg|22px]] [[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|'''پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۴۱

مقدمه

در بررسی سیره تعلیمی اهل‌بیت(ع) توجه به آداب تعلیمی نیز ضرورت دارد. آداب، جمع ادب و در لغت به معنای اخلاق نیک[۱] و آیین و رسوم[۲] است. چنان‌که روشن است، این دو معنا کاملاً با هم متفاوتند؛ چراکه معنای اول، ناظر به جنبه درونی انسان‌ها و معنای دوم، ناظر به جنبه بیرونی و ظاهری افراد می‌باشد. در بررسی آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) معنای اول آداب مورد نظر است و مراد از آن، «کیفیت‌ها و هیئت‌هاییست که بر تعلیم اهل‌بیت(ع) عارض می‌شوند و ظاهر کار آنان را چنان آرایش می‌دهند که بر یادگیری تأثیر مثبت می‌گذارد و اگر از صفات اخلاقی هستند. از آن‌رو از آنها بحث می‌کنیم که در ظاهر تعلیم و کیفیت آن تأثیرگذارند، نه از آن جهت که صفاتی نفسانی هستند»[۳]. نگارنده در این بخش بر آن است که پس از بیان و مشخص کردن سیره اهل‌بیت(ع) در رعایت آداب و تعالیم آنها در آداب به مخاطبین زمینه‌های گوناگون مؤثر بر رعایت و توصیه این آداب را بررسی کند.

سیره اهل‌بیت(ع) در رعایت آداب

اهل‌بیت(ع) در تعلیمات گوناگون خود آداب خاصی را رعایت می‌کردند. از آنجا که این آداب را با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه، رعایت یا توصیه می‌کردند، مواد تعلیمی مورد نظر آنها، به‌طور شایسته‌ای به مخاطبان انتقال داده می‌شد که مهم‌ترین این آداب به شرح زیر می‌باشند:

آغاز و پایان سخن با نام و یاد خدا

شروع سخن با نام پرودگار و پایان بردن آن با دعا و یاد خداوند، از اصلی‌ترین آدابی بود که اهل‌بیت(ع) در خطبه‌های خود به آن التزام و پایبندی داشتند. رسول خدا(ص) یکی از خطبه‌های خود را چنین آغاز کرد: «إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ...»[۴]. شهید ثانی درباره آن حضرت می‌نویسد: «پیامبر(ص) هرگاه از سخن گفتن فارغ می‌شد...، می‌گفت: خدایا از خطاها و گناهان عمدی ما و از خلاف‌های پنهانی ما و از گناهانی که تو از آنها آگاه‌تری درگذر، خدایا! تقدم و تأخر از توست و خدایی جز تو نیست»[۵].

حضرت زهرا(س) نیز خطبه تاریخی خود موسوم به «فدکیه» را با حمد و ثنای الهی آغاز کرده و فرمود: «سپاس خداوند را که به ما نعمت داد و ستایش او را به خاطر همه نعمت‌هایی که از ابتدا بر ما ارزانی داشت.»..[۶]. آن حضرت نیز خطبه خود را با نام خدا و آیه‌ای از قرآن به پایان رساند[۷]. امام علی(ع) نیز در طول دوره خلافتش، شروع خطبه‌ها با نام خدا و پایان بردن آنها با دعاء و استمداد از پروردگار را به عنوان یک اصل ثابت در آداب خطبه‌خوانی رعایت می‌کرد. چنان‌که یکی از خطبه‌های خود را چنین آغاز کرد: «سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمت‌های او ناتوان.».. و با خواندن آیه‌ای از قرآن، آن را به پایان برد[۸].

امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز همواره به این اصل پایبند بودند. برای مثال امام حسن(ع) نیز در یکی از مهم‌ترین خطبه‌های خود که پس از صلح با معاویه و در حضور او ایراد کرد، سخنان صریح و بی‌پرده خود را پس از نام و یاد خداوند، آغاز کرده و به پایان رساند[۹] و امام حسین(ع) خطبه معروف خود را که دو سال پیش از مرگ معاویه در منی ایراد فرمود با حمد و ثنای الهی آغاز کرد[۱۰].

توحید به عنوان اصلی‌ترین رکن اسلام می‌باشد که تمام امور زندگی انسان‌ها بر محور آن استوار است. اهل‌بیت(ع) در هر دوره درصدد بودند با ذکر نام خدا، حمد، ثنا و بیان صفات او، روح معنویت و توحید را در جامعه بدمند و دل‌ها را متوجه خدا کنند. معطوف ساختن ذهن جامعه عصر پیامبر(ص) که عقاید شر ک‌آمیز دوره جاهلی ت هنوز در آن رسوب داشت به ذکر و نام خدا و نقش کردن آن در اذهان مردم جامعه‌ای که پس از پیامبر(ص) با عدول از خط ولایت به تدریج از آموزه‌های اسلام فاصله گرفته بودند، علت اصلی تأکید اهل‌بیت(ص) بر ذکر دائمی نام خدا در کلامشان بود[۱۱].

رفق و مدارا

رفق و مدارا از مهم‌ترین آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) می‌باشد. نرمخویی در مقابل تندخویی و شدت عمل، امری بود که اهل‌بیت(ع) در برخورد با دیگران به آن پای‌بند بودند و خداوند نیز بندگان خاص خود را بر آن می‌ستاید و می‌فرماید: ﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا *... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا[۱۲]. رسول خدا(ص) درباره اهمیت رفق فرمود: «اگر رفق مخلوقی قابل مشاهده بود، بهترین مخلوق خداوند محسوب می‌شد»[۱۳]. انس بن مالک نقل می‌کند که روزی با رسول خدا(ص) در راه بودند که یک اعرابی لباس حضرت را که کناره‌های آن درشت و خشن بود به شدت کشیده و از رسول خدا(ص) تقاضای مالی کرد؛ به‌طوری‌که گردن آن حضرت، خراشیده شد. با وجود این رفتار گستاخانه اعرابی، پیامبر(ص) با خنده بر وی نگریست و دستور داد تا مقداری پول به او بدهند. معاویه بن حکم سلمی روایت کرده روزی همراه رسول خدا(ص) و جمعی از صحابه در حال خواندن نماز جماعت بودیم که شخصی عطسه کرد و من در حال نماز به او گفتم: «یرحمک الله» در همین زمان بود که متوجه شدم صحابه با نگاه‌هایشان مرا عتاب کرده، با غضب دست‌های خود را بر پاهایشان می‌زنند. پس از نماز رسول خدا(ص) بدون هیچ کراهت و ناراحتی به سوی من آمد و برایم شرح داد که صحبت کردن در نماز جایز نمی‌باشد و نماز چیزی جز تسبیح، تکبیر و قرائت قرآن نیست. این رفتار همراه با رفق و دوستی پیامبر(ص) چنان تأثیری بر آن شخص گذاشت که بر اساس متن روایت چنین گفت: «هیچ معلمی را بهتر از شیوه تعلیمی پیامبر، قبل و بعد از ایشان ندیدم»[۱۴].

رسول گرامی اسلام(ص) در برابر مشرکان و اهل کتاب معاند نیز تا جایی که می‌توانست با رفق و مدارا برخورد می‌کرد. آن حضرت در سیزده سال حضور در مکه با وجود همه توهین‌ها و آزار و اذیت‌های مشرکان هیچ‌گاه تندخویی و شدت عمل از خود نشان نداد و پس از فتح مکه نیز، با اعلام عف، عمومی، همه مشرکان را بخشید[۱۵].

پیامبر(ص) از بدو ورود به مدینه در برخورد با یهودیان رفتاری مسالمت‌آمیز در پیش گرفت. عقد پیمان عمومی با یهود[۱۶]، پیمان با سه قبیله بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع[۱۷] و تلاش برای صلح با خیبریان[۱۸] از جمله برخوردهای کریمانه و مسالمت‌آمیز رسول خدا با یهودیان بود.

رفق و مدارا در برابر متعلم در سیره تعلیمی حضرت زهرا نیز دیده می‌شود. روزی زنی نزد فاطمه زهرا(س) رفت و از آن حضرت خواست تا به سؤال او پاسخ دهد. هنگامی که حضرت سؤال او را پاسخ داد زن سؤال دوم را مطرح کرد و فاطمه زهرا(س) مجدداً پاسخ داد. پرسش‌های زن ادامه یافت تا به ده سؤال رسید و حضرت به همه آنها جواب داد. آن زن که از سؤالات پیاپی خود شرمنده شده بود، عذرخواهی کرد؛ اما حضرت زهرا(س) با گشاده‌رویی از او خواست تا هرگاه سؤالی داشت به ایشان مراجعه کند؛ سپس خطاب به آن زن فرمود: «به من بگو آیا اگر کسی خود را یک روز اجیر کرده باشد تا بار سنگینی را در برابر صد هزار دینار به پشت بام ببرد آیا برای او مشقت دارد؟ من در برابر هر پرسش، پاداشی بیش از مرواریدهای انباشته میان زمین و عرش می‌گیرم، پس سزاوار است که پرسش تو بر من دشوار نیاید»[۱۹].

امام علی(ع) در سراسر دوران پس از رحلت پیامبر(ص) رفق و مدارا با دوستان و دشمنان را رعایت می‌کرد. در عین غصب شدن حق خلافت ایشان در برخورد با خلفای سه‌گانه رفتاری مداراجویانه در پیش گرفتند. با به خلافت رسیدن آن حضرت و آغاز جنگ‌های داخلی، ایشان با وجود همه دشمنی‌ها و کارشکنی‌های مخالفان نهایت صبر و مدارا با آنان را در پیش گرفت؛ چنان‌که در آستانه جنگ صفین، هنگامی که یاران امام، علت مدارا و بردباری فراوان آن حضرت در مقابل سپاه معاویه را جویا شدند امام پاسخ داد: «به خدا سوگند هر روزی که جنگ را به تأخیر می‌اندازم برای آن است که آرزو دارم عده‌ای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند و در لابه‌لای تاریکی‌ها نور مرا نگریسته و به سوی من بشتابند، که این برای من از کشتار آنان در گمراهی بهتر است گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار می‌گردند»[۲۰]. رفق، مدارا و رفتار حلیمانه در سراسر زندگی امام حسن(ع) مشهود است. نمونه بارز این رفتار برخورد دوستانه امام با مرد شامی است که به محض دیدن امام شروع به دشنام و ناسزا دادن به آن حضرت کرد. امام حسن(ع) پس از شنیدن حرف‌های او درحالی‌که تبسمی بر لب داشت، فرمود: «ای پیرمرد گمان دارم در این شهر غریب هستی و شاید اشتباه کرده‌ای، پس اگر درصدد جلب رضایت ما هستی از تو راضی می‌شویم و اگر چیزی از ما بخواهی به تو می‌دهیم و اگر راهنمایی و ارشاد خواهی، ارشادت کنیم و اگر برای برداشتن بارت از ما کمک خواهی، بارت را برداریم و اگر گرسنه‌ای سیرت کنیم و اگر برهنه‌ای تو را بپوشانیم.»..[۲۱]. آن مرد با دیدن گشاده‌رویی امام و شنیدن سخنان محبت‌آمیز آن حضرت گریست و گفت: «أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ».

رعایت رفق و مدارا از سوی اهل‌بیت(ع) تحت تأثیر شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن روزگار بود. خشونت طبیعت جزیرةالعرب و سختی معیشت سبب می‌شد که اعراب دچار خشونت اخلاقی گردیده و به صفات ناپسندی چون تکبر، انقیادناپذیری، کینه‌توزی، تسلط نداشتن بر احساسات و عبوس بودن و دشنام دادن متصف شوند[۲۲]. سخن گفتن با صدای بلند نیز از دیگر ویژگی‌های عرب بود که ورود وفد بنی تمیم بر پیامبر(ص) و بلند سخن گفتن با حضرت[۲۳] نمونه‌ای از وجود این خصلت در میان اعراب است و قرآن کریم نیز در آیه‌ای مسلمانان را از این صفات اخلاقی نهی کرده می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ[۲۴]. بنابراین اهل‌بیت(ع) با رفق و مدارا در برابر مخاطبان، آنان را به خضوع و انقیاد وادار و بدین وسیله تعالیم مورد نظر خود را منتقل می‌کردند.

امام علی(ع) در شرایط گوناگون قبل و بعد از خلافت، رفق و مدارا را در بیشتر موارد، بهترین راهکار برخورد با مخالفان می‌دانست. در شرایطی که از یک طرف، خو کردن عرب به نظام سیاسی خاصی که در فصل گذشته به آن پرداخته شد، مانعی در به خلافت رسیدن امام علی(ع) محسوب می‌شد و از طرف دیگر پدید آمدن بحران ارتداد موجب روگردانی جامعه از اصل ولایت گردید، امام علی(ع) سکوت و مدارا با خلفا را به عنوان بهترین راه مواجهه با جامعه آن روز برگزید تا آرامش حاصله، مایه دوام و ثبات جامعه نوپای اسلامی گردد و مسلمانان را از پراکندگی و تشتت حفظ کند. ایشان در دوران خلافت خود نیز، علی‌رغم کارشکنی‌ها و جنگ‌افروزی‌های مخالفان، تا حد ممکن رفق و مدارا با آنها را رعایت می‌کرد؛ چراکه این شیوه را سازنده‌ترین عنصر در اصلاح جامعه می‌دانست.

امام حسن(ع) نیز تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه، مدارا با دوستان و دشمنان را تنها راه تعلیم جامعه یافت. چنان‌که در فصل گذشته بیان شد، فضای ارعاب و وحشت و تبلیغات مخرب معاویه و نیز عتاب و سرزنش‌های پیوسته یاران امام حسن(ع) که آن حضرت را در به خلافت رسیدن معاویه مقصر می‌دانستند، دو عامل اصلی بود که آن حضرت را به بردباری، مدارا و حلم کشاند، تا در سایه رفق و مدارا، تعالیم اسلامی را به مخاطبان خود منتقل سازد[۲۵].[۲۶]

آسان‌گیری

آسان‌گیری، از مهم‌ترین آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) محسوب می‌شود. اهل‌بیت(ع) هیچ‌گاه مخاطبان خود، به ویژه تازه مسلمانان را به تکالیف سخت و «مالایطاق» امر نمی‌کردند. روزی شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و از آن حضرت خواست تا به دلیل ناتوانی در بهره بردن و اخذ همه مطالب قرآن، آنچه را برای او کفایت می‌کند، به او بیاموزد. پیامبر(ص) نیز بدون سخت‌گیری به او فرمود: «قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ». آن مرد گفت: ای رسول خدا، آن‌چه به من آموختی مخصوص خداست، درباره خودم چه بگویم؟ پیامبر(ص) پاسخ داد: «بگو: خدایا به من رحم کن و روزی ده و سلامت بدار و هدایت فرما»[۲۷].

روزی به پیامبر خبر رسید که معاذ بن جبل، در نماز جماعت سوره‌ای از سوره‌های طولانی را خوانده، نماز را طولانی کرده است؛ حضرت نزد او رفت و وی را مؤاخذه کرد و به او سفارش فرمود که به دلیل حضور افراد کهنسال، ضعیف و گرفتار حق ندارد مسلمانان را پشت سر خود اسیر و شکنجه کند[۲۸].

از دیگر نمونه‌های آسان‌گیری پیامبر(ص) بر تازه مسلمانان می‌توان به ماجرای گم شدن گردنبند عایشه اشاره کرد که پیامبر گروهی را در پی یافتن آن فرستاد؛ تا اینکه وقت نماز رسید و آنان به دلیل نبود آب، بدون وضو، نماز خود را برپا کردند. آنها پس از بازگشت، پیامبر را از اقدام خود با خبر ساختند؛ در این حال بود که آیه تیمم نازل شد و پیامبر(ص) هیچ‌گاه آنها را به بطلان نمازشان و لزوم اعاده آن امر نفرمود[۲۹]. دو نمونه مشهور آسان‌گیری پیامبر(ص) به تازه مسلمانان، اجازه صحبت در نمازهای جماعت تا سال‌هایی چند[۳۰] و منع تدریجی شرب خمر است، که در این موارد پیامبر(ص) هیچ‌گاه بر مردم فشاری وارد نکرد.

آسان‌گیری که در دوره پیامبر(ص) به شکل بارزتری نمایان بود، تأثیر بسزایی در جذب مخاطبان داشت. اعراب که به زندگی کاملاً آزاد و بدون قید و بند خو کرده بودند، در صورتی که یکباره با سخت‌گیری و انعطاف‌ناپذیری پیامبر(ص) در امور دینی مواجه می‌شدند، از اسلام دلزده شده، به آن تن نمی‌دادند. اهل کتاب نیز که احکام و شریعت تحریف شده و بسیار دشوارشان، آنان را به زحمت می‌انداخت، با دیدن تساهل اسلام جذب آن می‌شدند. به همین دلیل بود که اهل‌بیت(ع) در صدر اسلام، تساهل را در سیره تعلیمی خود به عنوان یک اصل اساسی قرار دادند تا بدین وسیله مخاطبان خود را جذب کرده و بیشترین اثر‌گذاری را بر آنها داشته باشند[۳۱].

عدالت بین مخاطبان

از دیگر آدابی که اهل‌بیت(ع) آن را رعایت می‌کردند، عدالت میان اصحاب و مخاطبان بود. پیامبر(ص) هنگام سخن گفتن با مخاطبان خود، به طرز یکسان به همه آنها نگاه می‌کرد. امام صادق(ع) در این باره فرمود: پیامبر(ص) نگاه خود را بین اصحاب تقسیم می‌کرد و به هر یک از آنان به یک اندازه می‌نگریست»[۳۲]. رعایت عدالت میان اصحاب تا حدی بود که اگر چند نفر سؤالی را مطرح می‌کردند، به کسی که زودتر می‌پرسید پاسخ می‌دادند؛ چنان‌که مردی از انصار پرسشی را از پیامبر(ص) پرسید و در همان هنگام مردی از ثقیف نیز، مسئله‌ای را از آن حضرت سؤال کرد. پیامبر(ص) فرمود: «ای برادر ثقفی، برادر انصاری از تو زودتر پرسید؛ بنشین تا پاسخ او را بدهم، سپس پاسخ تو را»[۳۳].

امام علی(ع) رعایت مساوات را به مالک اشتر به عنوان فرماندار، رهبر و معلمی از جانب امام برای مصریان، توصیه کرد و فرمود: «... در نگاه و در اشاره چشم و در سلام کردن و اشاره کردن، با همگان یکسان باش، تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس نشوند»[۳۴].

رعایت عدالت میان اصحاب و شاگردان در آن روزگار آثار تعلیمی فراوانی داشت. در شرایط آن زمان که قشری‌گری اجتماعی و تفاوت میان فقیر و غنی و ارباب و برده وجود داشت و هر یک از اعراب شمالی و جنوبی خود را برتر از دیگری می‌دانست، بی‌عدالتی و رعایت نکردن مساوات می‌توانست سبب بروز تشنجات و ایجاد حساسیت گردد. اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن شرایط جامعه، همواره در برخوردهای خود، عدالت و مساوات را مراعات می‌کردند تا همه طبقات و گروه‌های جامعه، برای اهل‌بیت(ع) ارزش و اعتبار قائل شده و به سخنانشان توجه کنند. از انس بن مالک است که پیامبر در همین زمینه فرمود: «هر تربیت کننده‌ای که مسئولیت آموزش سه کودک از فرزندان امت اسلامی را بر عهده بگیرد و فقیر وغنی آنها را به صورت مساوی آموزش ندهد، در قیامت با خائنان محشور خواهد شد»[۳۵].[۳۶]

احترام به متعلّم

اهل‌بیت(ع) همواره به متعلمان و مخاطبان خود احترام می‌گذاشتند. ابورفاعه نقل می‌کند: روزی پیامبر(ص) را که در حال خواندن خطبه بود، از حضور مردی آگاه ساخت که قصد پرسش درباره دین اسلام را داشت. رسول خدا(ص)، خطبه خود را قطع کرده و به سرعت به سوی آن مرد شتافت و پس از پاسخ دادن به پرسش‌های او مجدداً، خطبه خویش را ادامه داد[۳۷]. انس بن مالک نیز روایت می‌کند که رسول خدا(ص) قصد نوشیدن مقداری شیر داشت؛ درحالی‌که یک اعرابی در جانب راست و ابوبکر در جانب چپ ایشان نشسته بود. پیامبر(ص) با وجود حضور ابوبکر به عنوان یکی از صحابه با سابقه خود ظرف شیر را ابتدا به اعرابی داده، فرمود: «راست، راست»[۳۸]. در روایت دیگری از انس نقل شده است که آن حضرت به گونه‌ای بود که اگر شخصی از اصحاب، آن حضرت را ملاقات می‌کرد، تا زمانی که آن شخص پیامبر(ص) را رها نمی‌کرد، آن حضرت نیز او را ترک نمی‌کرد. همچنین هنگامی که کسی با آن حضرت مصافحه می‌کرد، تا زمانی که آن شخص دستش را نمی‌کشید، آن حضرت دست خود را رها نمی‌کرد[۳۹]. روش پیامبر(ص) این بود که هر کس بر ایشان وارد می‌شد، چنان او را احترام می‌کرد که حتی گاه عبای خود را به جای فرش، زیر او می‌گستراند[۴۰].

احترام گذاشتن به متعلم در آن روزگار آثار فروانی داشت. در جامعه‌ای که برتر دانستن اشراف بر طبقه غیر اشراف، به ویژه غلامان و برده‌ها امری رایج و عادی بود، احترام گذاشتن به مخاطبان به خصوص فرودستان جامعه، موجب شخصیت دادن به آنان و در نتیجه جذب آنها به تعالیم اسلامی می‌گردید؛ از همین‌رو اهل‌بیت(ع)، احترام به مخاطبان را در برخورد با طبقات مختلف، رعایت می‌کردند[۴۱].

سیره اهل‌بیت(ع) در تعلیم آداب به مخاطبین

بخشی از سیره تعلیمی اهل‌بیت(ع) به تعلیم آداب به مخاطبین اختصاص داشت. بر اساس روایتی از پیامبر(ص) آدابی را که اهل‌بیت(ع) سعی داشتند به متعلمان تعلیم داده و آنها را ملزم به رعایت آنها کنند، چهار بخش اصلی داشت. از امام صادق(ع) روایت شده است که رسول خدا(ص) مراحل کسب علم را سکوت و استماع، حفظ کردن، عمل به آموخته‌ها و نشر آن برشمرد[۴۲]. امام علی(ع) نیز در روایتی، رعایت ادب و احترام در مقابل معلم را توصیه کرده و موارد آن را ذکر کردند[۴۳]. بر این اساس می‌توان مهم‌ترین آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) به متعلمین را به پنج دسته زیر تقسیم کرد:

سکوت و استماع

پیامبر(ص) و اهل‌بیت ایشان(ع) سکوت و استماع مخاطبین را اولین آداب تعلمی می‌دانستند. در روایتی از خباب بن ارت آمده است که پیامبر(ص)، هنگام بیان مطلبی به او و چند نفر دیگر که در نزدیکی خانه حضرت نشسته بودند فرمود: «اسْمَعُوا، اسْمَعُوا، اسْمَعُوا: إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي أُمَرَاءُ فَلَا تُصَدِّقُوهُمْ بِكَذِبِهِمْ...»[۴۴].

رسول خدا(ص) هرگاه قصد ایراد خطبه داشتند، شخصی را مأمور ساکت کردن حاضران می‌کرد؛ چنان‌که پیش از آغاز خطبه خود در عرفات، خطاب به بلال فرمود: «يَا بِلَالُ، أَنْصِتْ لِي النَّاسَ...»[۴۵] و در خطبه غدیر خم نیز خطاب به یکی از صحابه خود فرمود: «اسْتَنْصَتَ النَّاسَ»[۴۶].

این روایات و نیز آیاتی چون ﴿وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[۴۷]، به ادب‌نیاموختگی عرب، غوغا و هیاهو و پرحرفی آنها اشاره دارد و نشان می‌دهد که اعراب در حضور اهل‌بیت(ع) سکوت را رعایت نکرده و در نتیجه از تعالیم آنان بهره‌ای نمی‌بردند. این شرایط موجب شد که اهل‌بیت(ع) مخاطبین را به سکوت و استماع سخنان خویش دعوت کرده تا زمینۀ تأثیر‌گذاری تعالیم خود را فراهم کنند. نکته حائز اهمیت آنکه حاکمیت فرهنگ شفاهی بر جامعه صدر اسلام، موجب می‌شد که حفظ کردن تعالیم، اصلی‌ترین روش ثبت و ضبط اطلاعات در اذهان باشد؛ بر همین اساس، سکوت کامل و استماع برای فهم سخنان اهل‌بیت(ع) ضرورت بسیاری می‌یافت[۴۸].

حفظ

حفظ کردن تعلیمات از بهترین آدابی بود که اهل‌بیت(ع) در صدر اسلام به آن توصیه فراوانی داشتند. اهل‌بیت(ع) بارها در سخنان خود، با بیان عباراتی چون «خداوند چهره کسی را که سخن مرا بشنود و حفظ کند، خرم گرداند»[۴۹]، مخاطبان را به حفظ و ثبت کلام خود در اذهان توصیه می‌کردند. از ابن عباس روایت شده است که پیامبر(ص) خطاب به او فرمود: «يَا غُلَامُ! إِنِّي مُعَلِّمُكَ احْفَظ...»[۵۰]. امام علی(ع)، جایگاه حفظ را در انتقال صحیح تعالیم خود به مخاطبان، چنان مهم و ارزشمند می‌دانست که گاه سخنان مهم خود را در اجتماعات بزرگ مطرح می‌کرد. تا بدین وسیله افراد بیشتری آن تعالیم را به خاطر سپرده و کمتر با خطر نسیان مواجه شوند؛ چنان‌که روزی شخصی از امام علی(ع) درباره ایمان سؤال کرد و امام فرمود: «فردا نزد من بیا تا در جمع مردم پاسخ گویم که اگر تو گفتارم را فراموش کنی دیگری آن را به خاطر سپارد؛ زیرا گفتار چونان شکار رمنده است، یکی آن را به دست می‌آورد و دیگری آن را از دست می‌دهد»[۵۱]. امام حسن(ع) نیز، فرزندان و خویشاوندان خود را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «پس علم بیاموزید پس هر کس از شما که نمی‌تواند آن را روایت یا حفظ کند، آن را بنویسد»[۵۲].

شرایط فرهنگی جامعه، بر تأکیدات اهل‌بیت(ع) درباره حفظ و به خاطر سپردن تعالیم تأثیرگذار بود. چنان‌که در فصول قبل به تفصیل بیان شد، جامعه عرب صدر اسلام، دارای فرهنگی شفاهی با مردمی غالباً بی‌سواد و فاقد ابزارهای گسترده نوشتاری بود طبیعی است که در چنین شرایطی تنها راه ثبت و انتقال معارف، حافظه افراد بود و اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن این شرایط مخاطبان خود را به حفظ کردن سخنان و تعالیم خویش ترغیب می‌کردند.

عامل دیگری که موجب تأکید اهل‌بیت(ع) به حفظ روایات و سایر تعالیم آنان می‌شد، وجود اختلاف روایات پیامبر(ص) در میان مردم بود. این عامل چه در زمان حیات رسول خدا و چه پس از آن به شدت در جامعه نمایان بود؛ به همین دلیل اهل‌بیت(ع) مخاطبان خود را به حفظ درست روایات توصیه می‌کردند؛ چنان‌که امام علی(ع) یکی از عوامل اختلاف روایات در نقل حدیث را افرادی معرفی می‌کند که سخنان پیامبر(ص) را درست حفظ نکرده‌اند[۵۳].[۵۴]

عمل به آموزه‌ها

اهل‌بیت(ع) همواره از مخاطبان خود می‌خواستند تا به آموخته‌های خود عمل کنند. رسول خدا(ص) در این زمینه فرمود: «هر علمی باریست جز برای کسی که به آن عمل کند»[۵۵]. آن حضرت در جای دیگری فرمود: «هر کس که علم را از اهل آن اخذ کرده و به آن عمل کند رستگار می‌شود»[۵۶]. امام علی(ع) نیز همواره به این نکته تأکید داشتند، چنان‌که در جایی فرمود: «علم بدون عمل مدرک خداوند علیه عالم است»[۵۷] و در جای دیگری فرمود: «علم و عمل به هم پیوند خورده‌اند. پس هر کس علم پیدا کند، عمل می‌کند و علم، عمل را فرامی‌خواند، اگر آن را اجابت کرد می‌ماند و اگر اجابت نکرد، از نزد او می‌رود»[۵۸].

شرایط فرهنگی جامعه صدر اسلام در توصیه اهل‌بیت(ع) به این مورد از آداب تعلیمی دخیل بود. از آنجا که فرهنگ جامعه عرب ماهیتی شفاهی داشت، مراجعه به متن مکتوب برای ماندگای تعالیم ناممکن بود؛ در چنین شرایطی، بهترین راه تأثیر‌گذاری و نهادینه شدن سنت‌ها و رفتارهای جدید اسلامی، عمل کردن به آموخته‌ها تلقی می‌شد تا بدین وسیله تعالیم جدید در ذهن و ضمیر جامعه نهادینه گردد. برای نمونه می‌توان به تأکیدات فراوان پیامبر(ص) به شرکت مسلمانان در نماز جماعت اشاره کرد تا جایی که اگر یکی از صحابه ایشان در نماز جماعت حاضر نمی‌شد آن حضرت جویای حال او گردیده و دلیل غیبت او را می‌پرسید[۵۹] تا حضور در نماز جماعت برای مسلمانان ملکه گشته و نهادینه شود[۶۰].

نشر علم

نشر علم از نکات مورد تأکید اهل‌بیت(ع) است. سخنان بسیاری از اهل‌بیت(ع) درباره لزوم نشر علم و تعلیم آن به دیگران وجود دارد؛ چنان‌که رسول خدا در این مورد فرمود: «از جمله صدقات آن است که فرد علمی را بیاموزد و آن را به دیگران تعلیم دهد»[۶۱]. آن حضرت در جایی فرمود: «زکات علم، تعلیم آن به کسی است که آن را نمی‌داند»[۶۲] و در جای دیگری در همین زمینه فرمود: «برترین صدقه آن است که انسان علمی را بیاموزد و آن را به برادر خود تعلیم دهد»[۶۳]. امام صادق(ع) می‌فرماید: در کتاب علی(ع) خواندم که فرموده بود: «خداوند از جاهلان برای کسب علم، پیمانی نگرفت مگر زمانی که از علما برای نشر علم به جاهلان عهد پیمان گرفت؛ چراکه علم قبل از جهل بود»[۶۴]. امام علی(ع) نشر علم را موجب تهذیب آن دانسته و می‌فرمود: «انفاق موجب کم شدن مال می‌شود اما انفاق علم سبب ازدیاد آن می‌گردد»[۶۵].

در آن روزگار، رایج‌ترین وسیله و راه انتقال تعالیم اهل‌بیت(ع) نشر آموخته‌ها بود. در عصر پیامبر(ص) شهر مدینه و در عصر ائمه(ع) شهرهای کوفه و مدینه، به عنوان مراکز استقرار اهل‌بیت(ع) بودند؛ از این‌رو امکان ارتباط دیداری همه مسلمانان با اهل‌بیت(ع) وجود نداشت به همین دلیل پیامبر(ص) و ائمه(ع) همواره به اصحاب خود تأکید می‌کردند که آموخته‌های خود را به دیگران منتقل کنند که عبارات فراوانی از اهل‌بیت(ع) همچون «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ» نیز در همین راستا، بیان شده است[۶۶].[۶۷]

احترام به معلم

احترام به معلم از جمله آدابی است که اهل‌بیت(ع) آن را به مخاطبین خود تعلیم می‌دادند. امام علی(ع) در جایی فرمود: «با کسی که به تو سخن آموخت به درشتی سخن مگو و با کسی که راه نیکو سخن گفتن را به تو آموخت، لاف بلاغت مزن»[۶۸]. آن حضرت در روایتی نسبتاً طولانی، مواردی را که متعلم موظف است به رسم احترام در مقابل معلم خود رعایت کند نام برده و می‌فرماید: «از جمله حقوق معلم آن است که از او زیاد سؤال نپرسی، پیراهن او را نگیری، هنگامی که بر او وارد می‌شوی و افرادی را در حضور او می‌یابی بر همه آنها سلام کن و به او به‌طور ویژه درود فرست، در مقابل او و نه پشت سر او بنشین و با چشمانت به او خیره نشو و با دستت به سوی او اشاره مکن و در میان سخنان او زیاد صحبت نکن که فلانی چنین گفت و فلانی چنان گفت و از سخنان طولانی او خسته نشو که همانا مثل عالم مانند نخلی است که منتظر می‌مانی که چیزی از آن بر تو فرود آید و اجر و پاداش عالم بسیار بیشتر از روزه‌دار قیام کننده و جهادگر در راه خداست»[۶۹].

تأکیدات اهل‌بیت(ع) به لزوم احترام به معلم را می‌توان با توجه به شرایط فرهنگی جامعه عرب تحلیل کرد. چنان‌که پیشتر نیز بیان شد قوم عرب بنا به سختی محیط زندگی و معیشت و خلق و خوی بدوی‌شان غالباً انسان‌هایی ادب نیاموخته و پرخاشگر بودند. چهرهای درهم کشیده و عبوس، اخلاق تند، سخن گفتن با صدای بلند، تکبر و... در میان اعراب، امری عادی و رایج بود. وجود این صفات در افراد سبب مقاومت، اطاعت‌ناپذیری و عدم حرف شنوی در برابر تعالیم و ارشادات آنان و در نتیجه مانعی جدی در برابر تعلیمات اهل‌بیت(ع) به‌شمار می‌رفت. به همین دلیل بود که پیامبر(ص) و ائمه(ع) همواره اصحاب خود را به رعایت احترام معلم توصیه می‌کردند تا در سایه این احترام انتقال مفاهیم مورد نظر آنها به مخاطبان، راحت‌تر صورت پذیرد[۷۰].

منابع

پانویس

  1. شیخ طریحی، مجمع البحرین، ماده «ادب».
  2. دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ماده «ادب».
  3. حسینی زاده، سیره تعلیمی پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) (نگرشی بر آموزش)، ص۳۱.
  4. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۵۲۴.
  5. «أَنَّهُ(ص) كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ... يَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ أَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ». شهید ثانی، منیة المرید، ص۲۲۰.
  6. «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا...». طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۲.
  7. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۱.
  8. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ...». سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱.
  9. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۳۱-۳۳۲.
  10. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.
  11. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۴۶.
  12. «و بندگان (خداوند) بخشنده آنانند که بر زمین فروتنانه گام برمی‌دارند و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند *... و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه می‌گذرند» سوره فرقان، آیه ۶۳ و ۷۲.
  13. «لَوْ كَانَ الرِّفْقُ خَلْقاً، يُرَى مَا كَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَيْ‏ءٌ أَحْسَنَ مِنْهُ». کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۲۰.
  14. مَا رَأَيْتُ مُعَلِّماً قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ أَحْسَنَ تَعْلِيماً مِنْهُ. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۵، ص۶۷.
  15. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۰۳.
  16. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۱.
  17. طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۵۷.
  18. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۳۶۲.
  19. «أَ رَأَيْتِ مَنِ اكْتُرِيَ يَوْماً يَصْعَدُ إِلَى سَطْحٍ بِحِمْلٍ ثَقِيلٍ وَ كِرَاهُ مِائَةُ أَلْفِ دِينَارٍ يَثْقُلُ عَلَيْهِ؟... اكْتُرِيتُ أَنَا لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مِنْ مِلْ‏ءِ مَا بَيْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لُؤْلُؤاً فَأَحْرَى أَنْ لَا يَثْقُلَ عَلَيَّ...». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳.
  20. «فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا». سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۵۵؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه‌های ۴، ۱۳۱، ۱۳۷ و ۱۵۶؛ نامه ۳۰.
  21. «أَيُّهَا الشَّيْخُ! أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ...». ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۴.
  22. ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۹۳.
  23. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲.
  24. «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید؛ مبادا کردارهایتان بی‌آنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.
  25. ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۲۸۴.
  26. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۴۸.
  27. «قَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّي لا أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ شَيْئًا مِنَ الْقُرْآنِ فَعَلِّمْنِي مَا يُجْزِئُنِي فِي الصَّلَاةِ. فَقَالَ(ص): قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أكبر وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: هَذا لِلَّهِ فَمَا لِي؟ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): قُلْ: اللّهُمَّ ارْحَمْنِي وَ عَافِنِي وَ ارْزُقْنِي». حلی، تذکره الفقها، ج۳، ص۱۳۶.
  28. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص٣٩٠.
  29. حلی، منتهی المطلب، ج۳، ص۷۵.
  30. بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۶۲.
  31. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۲.
  32. «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَيَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ». کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۶۷۱.
  33. «يَا أَخَا ثَقِيفٍ! إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۶۳-۶۴.
  34. «... وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ». سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۴۶.
  35. «أَيُّمَا مُؤَدِّبٍ وَ لَهُ ثَلاثَةُ صَبِيَّةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ، فَلَمْ يُعَلِّمْهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، فَقِيرَهُمْ مَعَ غَنيِّهِمْ وَ غَنِيَّهُمْ مَعَ فَقِيرِهِمْ، وَ حُشِرَ يَوْمَ القِيَامَةِ مَعَ الْخَائِنِينَ...». شریف قریشی، باقر، النظام التربوی فی الاسلام، ص۱۸۱.
  36. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۳.
  37. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۷، ص۱۲۶.
  38. «الْأَيْمَنَ، فَالْأَيْمَنَ». ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۵، ص۷۳-۷۴.
  39. اصبهانی، اخلاق النبی و آدابه، ج۱، ص۳۲۲ به نقل از: روحی، ابوالفضل، «الگوی تربیتی پیامبر اعظم»، ص۱۷.
  40. مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۳۵.
  41. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۵.
  42. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۸.
  43. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.
  44. ابن حیان، الاحسان فی تقریب صحیح، ج۱، ص۵۱۸-۵۱۹ به نقل از: فضل الهی، النبی الکریم معلما، ص۵۰.
  45. سمعانی، ادب الملاء و الاستملاء، ص۱۱۴.
  46. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۶۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۷۹.
  47. «و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش بمانید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره اعراف، آیه ۲۰۴.
  48. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۶.
  49. «نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا». صدوق، الامالی، ص۴۳۲.
  50. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۰۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۳۰۵.
  51. «إِذَا كَانَ الْغَدُ فَأْتِنِي حَتَّى أُخْبِرَكَ عَلَى أَسْمَاعِ النَّاسِ فَإِنْ نَسِيتَ مَقَالَتِي حَفِظَهَا عَلَيْكَ غَيْرُكَ فَإِنَّ الْكَلَامَ كَالشَّارِدَةِ يَنْقُفُهَا هَذَا وَ يُخْطِئُهَا هَذَا». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۲۶۶.
  52. «فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ أَنْ يَرْوِيَهُ أَوْ يَحْفَظَهُ فَلْيَكْتُبْهُ». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵.
  53. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۰.
  54. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۷.
  55. «كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳۸.
  56. «... مَنْ أَخَذَ الْعِلْمَ مِنْ أَهْلِهِ وَ عَمِلَ بِعِلْمِهِ نَجَا...». نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۱۴.
  57. «... وَ العِلْمُ بِغَيْرِ العَمَلِ حُجَّةٌ عَلَى صَاحِبِهِ». ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۸۴.
  58. «الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۶؛ برای نمونه‌های دیگر ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۰؛ حکمت ۹۲، ۱۰۷ و ۳۷۲.
  59. کحلانی، محمد بن اسماعیل، سبل السلام، ج۲، ص۱۸.
  60. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۶۰.
  61. «مِنَ الصَّدَقَةِ أَنْ يَتَعَلَّمَ الرَّجُلُ الْعِلْمَ وَ يُعَلِّمَهُ النَّاسَ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۴.
  62. «زَكَاةُ الْعِلْمِ تَعْلِيمُهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.
  63. «أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ أَنْ يَعْلَمَ الْمَرْءُ عِلْماً ثُمَّ يُعَلِّمَهُ أَخَاهُ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.
  64. «إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ». کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۱.
  65. «الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ». ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۳۴۶.
  66. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۸.
  67. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۶۱.
  68. «لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ وَ بَلَاغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۴۱۱.
  69. «إِنَّ مِنْ حَقِّ الْعَالِمِ أَنْ لَا تُكْثِرَ عَلَيْهِ السُّؤَالَ وَ لَا تَأْخُذَ بِثَوْبِهِ وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَيْهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً وَ خُصَّهُ بِالتَّحِيَّةِ دُونَهُمْ وَ اجْلِسْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا تَجْلِسْ خَلْفَهُ وَ لَا تَغْمِزْ بِعَيْنِكَ وَ لَا تُشِرْ بِيَدِكَ وَ لَا تُكْثِرْ مِنَ الْقَوْلِ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ خِلَافاً لِقَوْلِهِ وَ لَا تَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّى يَسْقُطَ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ وَ الْعَالِمُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْغَازِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ». کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.
  70. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۶۲.