آداب آموزشی

(تغییرمسیر از آداب تعلیمی)

مقدمه

در بررسی سیره تعلیمی اهل‌بیت(ع) توجه به آداب تعلیمی نیز ضرورت دارد. آداب، جمع ادب و در لغت به معنای اخلاق نیک[۱] و آیین و رسوم[۲] است. چنان‌که روشن است، این دو معنا کاملاً با هم متفاوتند؛ چراکه معنای اول، ناظر به جنبه درونی انسان‌ها و معنای دوم، ناظر به جنبه بیرونی و ظاهری افراد می‌باشد. در بررسی آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) معنای اول آداب مورد نظر است و مراد از آن، «کیفیت‌ها و هیئت‌هاییست که بر تعلیم اهل‌بیت(ع) عارض می‌شوند و ظاهر کار آنان را چنان آرایش می‌دهند که بر یادگیری تأثیر مثبت می‌گذارد و اگر از صفات اخلاقی هستند. از آن‌رو از آنها بحث می‌کنیم که در ظاهر تعلیم و کیفیت آن تأثیرگذارند، نه از آن جهت که صفاتی نفسانی هستند»[۳]. نگارنده در این بخش بر آن است که پس از بیان و مشخص کردن سیره اهل‌بیت(ع) در رعایت آداب و تعالیم آنها در آداب به مخاطبین زمینه‌های گوناگون مؤثر بر رعایت و توصیه این آداب را بررسی کند.

سیره اهل‌بیت(ع) در رعایت آداب

اهل‌بیت(ع) در تعلیمات گوناگون خود آداب خاصی را رعایت می‌کردند. از آنجا که این آداب را با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه، رعایت یا توصیه می‌کردند، مواد تعلیمی مورد نظر آنها، به‌طور شایسته‌ای به مخاطبان انتقال داده می‌شد که مهم‌ترین این آداب به شرح زیر می‌باشند:

آغاز و پایان سخن با نام و یاد خدا

شروع سخن با نام پرودگار و پایان بردن آن با دعا و یاد خداوند، از اصلی‌ترین آدابی بود که اهل‌بیت(ع) در خطبه‌های خود به آن التزام و پایبندی داشتند. رسول خدا(ص) یکی از خطبه‌های خود را چنین آغاز کرد: «إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ...»[۴]. شهید ثانی درباره آن حضرت می‌نویسد: «پیامبر(ص) هرگاه از سخن گفتن فارغ می‌شد...، می‌گفت: خدایا از خطاها و گناهان عمدی ما و از خلاف‌های پنهانی ما و از گناهانی که تو از آنها آگاه‌تری درگذر، خدایا! تقدم و تأخر از توست و خدایی جز تو نیست»[۵].

حضرت زهرا(س) نیز خطبه تاریخی خود موسوم به «فدکیه» را با حمد و ثنای الهی آغاز کرده و فرمود: «سپاس خداوند را که به ما نعمت داد و ستایش او را به خاطر همه نعمت‌هایی که از ابتدا بر ما ارزانی داشت.»..[۶]. آن حضرت نیز خطبه خود را با نام خدا و آیه‌ای از قرآن به پایان رساند[۷]. امام علی(ع) نیز در طول دوره خلافتش، شروع خطبه‌ها با نام خدا و پایان بردن آنها با دعاء و استمداد از پروردگار را به عنوان یک اصل ثابت در آداب خطبه‌خوانی رعایت می‌کرد. چنان‌که یکی از خطبه‌های خود را چنین آغاز کرد: «سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمت‌های او ناتوان.».. و با خواندن آیه‌ای از قرآن، آن را به پایان برد[۸].

امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز همواره به این اصل پایبند بودند. برای مثال امام حسن(ع) نیز در یکی از مهم‌ترین خطبه‌های خود که پس از صلح با معاویه و در حضور او ایراد کرد، سخنان صریح و بی‌پرده خود را پس از نام و یاد خداوند، آغاز کرده و به پایان رساند[۹] و امام حسین(ع) خطبه معروف خود را که دو سال پیش از مرگ معاویه در منی ایراد فرمود با حمد و ثنای الهی آغاز کرد[۱۰].

توحید به عنوان اصلی‌ترین رکن اسلام می‌باشد که تمام امور زندگی انسان‌ها بر محور آن استوار است. اهل‌بیت(ع) در هر دوره درصدد بودند با ذکر نام خدا، حمد، ثنا و بیان صفات او، روح معنویت و توحید را در جامعه بدمند و دل‌ها را متوجه خدا کنند. معطوف ساختن ذهن جامعه عصر پیامبر(ص) که عقاید شر ک‌آمیز دوره جاهلی ت هنوز در آن رسوب داشت به ذکر و نام خدا و نقش کردن آن در اذهان مردم جامعه‌ای که پس از پیامبر(ص) با عدول از خط ولایت به تدریج از آموزه‌های اسلام فاصله گرفته بودند، علت اصلی تأکید اهل‌بیت(ص) بر ذکر دائمی نام خدا در کلامشان بود[۱۱].

رفق و مدارا

رفق و مدارا از مهم‌ترین آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) می‌باشد. نرمخویی در مقابل تندخویی و شدت عمل، امری بود که اهل‌بیت(ع) در برخورد با دیگران به آن پای‌بند بودند و خداوند نیز بندگان خاص خود را بر آن می‌ستاید و می‌فرماید: ﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا *... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا[۱۲]. رسول خدا(ص) درباره اهمیت رفق فرمود: «اگر رفق مخلوقی قابل مشاهده بود، بهترین مخلوق خداوند محسوب می‌شد»[۱۳]. انس بن مالک نقل می‌کند که روزی با رسول خدا(ص) در راه بودند که یک اعرابی لباس حضرت را که کناره‌های آن درشت و خشن بود به شدت کشیده و از رسول خدا(ص) تقاضای مالی کرد؛ به‌طوری‌که گردن آن حضرت، خراشیده شد. با وجود این رفتار گستاخانه اعرابی، پیامبر(ص) با خنده بر وی نگریست و دستور داد تا مقداری پول به او بدهند. معاویه بن حکم سلمی روایت کرده روزی همراه رسول خدا(ص) و جمعی از صحابه در حال خواندن نماز جماعت بودیم که شخصی عطسه کرد و من در حال نماز به او گفتم: «یرحمک الله» در همین زمان بود که متوجه شدم صحابه با نگاه‌هایشان مرا عتاب کرده، با غضب دست‌های خود را بر پاهایشان می‌زنند. پس از نماز رسول خدا(ص) بدون هیچ کراهت و ناراحتی به سوی من آمد و برایم شرح داد که صحبت کردن در نماز جایز نمی‌باشد و نماز چیزی جز تسبیح، تکبیر و قرائت قرآن نیست. این رفتار همراه با رفق و دوستی پیامبر(ص) چنان تأثیری بر آن شخص گذاشت که بر اساس متن روایت چنین گفت: «هیچ معلمی را بهتر از شیوه تعلیمی پیامبر، قبل و بعد از ایشان ندیدم»[۱۴].

رسول گرامی اسلام(ص) در برابر مشرکان و اهل کتاب معاند نیز تا جایی که می‌توانست با رفق و مدارا برخورد می‌کرد. آن حضرت در سیزده سال حضور در مکه با وجود همه توهین‌ها و آزار و اذیت‌های مشرکان هیچ‌گاه تندخویی و شدت عمل از خود نشان نداد و پس از فتح مکه نیز، با اعلام عف، عمومی، همه مشرکان را بخشید[۱۵].

پیامبر(ص) از بدو ورود به مدینه در برخورد با یهودیان رفتاری مسالمت‌آمیز در پیش گرفت. عقد پیمان عمومی با یهود[۱۶]، پیمان با سه قبیله بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع[۱۷] و تلاش برای صلح با خیبریان[۱۸] از جمله برخوردهای کریمانه و مسالمت‌آمیز رسول خدا با یهودیان بود.

رفق و مدارا در برابر متعلم در سیره تعلیمی حضرت زهرا نیز دیده می‌شود. روزی زنی نزد فاطمه زهرا(س) رفت و از آن حضرت خواست تا به سؤال او پاسخ دهد. هنگامی که حضرت سؤال او را پاسخ داد زن سؤال دوم را مطرح کرد و فاطمه زهرا(س) مجدداً پاسخ داد. پرسش‌های زن ادامه یافت تا به ده سؤال رسید و حضرت به همه آنها جواب داد. آن زن که از سؤالات پیاپی خود شرمنده شده بود، عذرخواهی کرد؛ اما حضرت زهرا(س) با گشاده‌رویی از او خواست تا هرگاه سؤالی داشت به ایشان مراجعه کند؛ سپس خطاب به آن زن فرمود: «به من بگو آیا اگر کسی خود را یک روز اجیر کرده باشد تا بار سنگینی را در برابر صد هزار دینار به پشت بام ببرد آیا برای او مشقت دارد؟ من در برابر هر پرسش، پاداشی بیش از مرواریدهای انباشته میان زمین و عرش می‌گیرم، پس سزاوار است که پرسش تو بر من دشوار نیاید»[۱۹].

امام علی(ع) در سراسر دوران پس از رحلت پیامبر(ص) رفق و مدارا با دوستان و دشمنان را رعایت می‌کرد. در عین غصب شدن حق خلافت ایشان در برخورد با خلفای سه‌گانه رفتاری مداراجویانه در پیش گرفتند. با به خلافت رسیدن آن حضرت و آغاز جنگ‌های داخلی، ایشان با وجود همه دشمنی‌ها و کارشکنی‌های مخالفان نهایت صبر و مدارا با آنان را در پیش گرفت؛ چنان‌که در آستانه جنگ صفین، هنگامی که یاران امام، علت مدارا و بردباری فراوان آن حضرت در مقابل سپاه معاویه را جویا شدند امام پاسخ داد: «به خدا سوگند هر روزی که جنگ را به تأخیر می‌اندازم برای آن است که آرزو دارم عده‌ای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند و در لابه‌لای تاریکی‌ها نور مرا نگریسته و به سوی من بشتابند، که این برای من از کشتار آنان در گمراهی بهتر است گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار می‌گردند»[۲۰]. رفق، مدارا و رفتار حلیمانه در سراسر زندگی امام حسن(ع) مشهود است. نمونه بارز این رفتار برخورد دوستانه امام با مرد شامی است که به محض دیدن امام شروع به دشنام و ناسزا دادن به آن حضرت کرد. امام حسن(ع) پس از شنیدن حرف‌های او درحالی‌که تبسمی بر لب داشت، فرمود: «ای پیرمرد گمان دارم در این شهر غریب هستی و شاید اشتباه کرده‌ای، پس اگر درصدد جلب رضایت ما هستی از تو راضی می‌شویم و اگر چیزی از ما بخواهی به تو می‌دهیم و اگر راهنمایی و ارشاد خواهی، ارشادت کنیم و اگر برای برداشتن بارت از ما کمک خواهی، بارت را برداریم و اگر گرسنه‌ای سیرت کنیم و اگر برهنه‌ای تو را بپوشانیم.»..[۲۱]. آن مرد با دیدن گشاده‌رویی امام و شنیدن سخنان محبت‌آمیز آن حضرت گریست و گفت: «أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ».

رعایت رفق و مدارا از سوی اهل‌بیت(ع) تحت تأثیر شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن روزگار بود. خشونت طبیعت جزیرةالعرب و سختی معیشت سبب می‌شد که اعراب دچار خشونت اخلاقی گردیده و به صفات ناپسندی چون تکبر، انقیادناپذیری، کینه‌توزی، تسلط نداشتن بر احساسات و عبوس بودن و دشنام دادن متصف شوند[۲۲]. سخن گفتن با صدای بلند نیز از دیگر ویژگی‌های عرب بود که ورود وفد بنی تمیم بر پیامبر(ص) و بلند سخن گفتن با حضرت[۲۳] نمونه‌ای از وجود این خصلت در میان اعراب است و قرآن کریم نیز در آیه‌ای مسلمانان را از این صفات اخلاقی نهی کرده می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ[۲۴]. بنابراین اهل‌بیت(ع) با رفق و مدارا در برابر مخاطبان، آنان را به خضوع و انقیاد وادار و بدین وسیله تعالیم مورد نظر خود را منتقل می‌کردند.

امام علی(ع) در شرایط گوناگون قبل و بعد از خلافت، رفق و مدارا را در بیشتر موارد، بهترین راهکار برخورد با مخالفان می‌دانست. در شرایطی که از یک طرف، خو کردن عرب به نظام سیاسی خاصی که در فصل گذشته به آن پرداخته شد، مانعی در به خلافت رسیدن امام علی(ع) محسوب می‌شد و از طرف دیگر پدید آمدن بحران ارتداد موجب روگردانی جامعه از اصل ولایت گردید، امام علی(ع) سکوت و مدارا با خلفا را به عنوان بهترین راه مواجهه با جامعه آن روز برگزید تا آرامش حاصله، مایه دوام و ثبات جامعه نوپای اسلامی گردد و مسلمانان را از پراکندگی و تشتت حفظ کند. ایشان در دوران خلافت خود نیز، علی‌رغم کارشکنی‌ها و جنگ‌افروزی‌های مخالفان، تا حد ممکن رفق و مدارا با آنها را رعایت می‌کرد؛ چراکه این شیوه را سازنده‌ترین عنصر در اصلاح جامعه می‌دانست.

امام حسن(ع) نیز تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه، مدارا با دوستان و دشمنان را تنها راه تعلیم جامعه یافت. چنان‌که در فصل گذشته بیان شد، فضای ارعاب و وحشت و تبلیغات مخرب معاویه و نیز عتاب و سرزنش‌های پیوسته یاران امام حسن(ع) که آن حضرت را در به خلافت رسیدن معاویه مقصر می‌دانستند، دو عامل اصلی بود که آن حضرت را به بردباری، مدارا و حلم کشاند، تا در سایه رفق و مدارا، تعالیم اسلامی را به مخاطبان خود منتقل سازد[۲۵].[۲۶]

آسان‌گیری

آسان‌گیری، از مهم‌ترین آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) محسوب می‌شود. اهل‌بیت(ع) هیچ‌گاه مخاطبان خود، به ویژه تازه مسلمانان را به تکالیف سخت و «مالایطاق» امر نمی‌کردند. روزی شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و از آن حضرت خواست تا به دلیل ناتوانی در بهره بردن و اخذ همه مطالب قرآن، آنچه را برای او کفایت می‌کند، به او بیاموزد. پیامبر(ص) نیز بدون سخت‌گیری به او فرمود: «قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ». آن مرد گفت: ای رسول خدا، آن‌چه به من آموختی مخصوص خداست، درباره خودم چه بگویم؟ پیامبر(ص) پاسخ داد: «بگو: خدایا به من رحم کن و روزی ده و سلامت بدار و هدایت فرما»[۲۷].

روزی به پیامبر خبر رسید که معاذ بن جبل، در نماز جماعت سوره‌ای از سوره‌های طولانی را خوانده، نماز را طولانی کرده است؛ حضرت نزد او رفت و وی را مؤاخذه کرد و به او سفارش فرمود که به دلیل حضور افراد کهنسال، ضعیف و گرفتار حق ندارد مسلمانان را پشت سر خود اسیر و شکنجه کند[۲۸].

از دیگر نمونه‌های آسان‌گیری پیامبر(ص) بر تازه مسلمانان می‌توان به ماجرای گم شدن گردنبند عایشه اشاره کرد که پیامبر گروهی را در پی یافتن آن فرستاد؛ تا اینکه وقت نماز رسید و آنان به دلیل نبود آب، بدون وضو، نماز خود را برپا کردند. آنها پس از بازگشت، پیامبر را از اقدام خود با خبر ساختند؛ در این حال بود که آیه تیمم نازل شد و پیامبر(ص) هیچ‌گاه آنها را به بطلان نمازشان و لزوم اعاده آن امر نفرمود[۲۹]. دو نمونه مشهور آسان‌گیری پیامبر(ص) به تازه مسلمانان، اجازه صحبت در نمازهای جماعت تا سال‌هایی چند[۳۰] و منع تدریجی شرب خمر است، که در این موارد پیامبر(ص) هیچ‌گاه بر مردم فشاری وارد نکرد.

آسان‌گیری که در دوره پیامبر(ص) به شکل بارزتری نمایان بود، تأثیر بسزایی در جذب مخاطبان داشت. اعراب که به زندگی کاملاً آزاد و بدون قید و بند خو کرده بودند، در صورتی که یکباره با سخت‌گیری و انعطاف‌ناپذیری پیامبر(ص) در امور دینی مواجه می‌شدند، از اسلام دلزده شده، به آن تن نمی‌دادند. اهل کتاب نیز که احکام و شریعت تحریف شده و بسیار دشوارشان، آنان را به زحمت می‌انداخت، با دیدن تساهل اسلام جذب آن می‌شدند. به همین دلیل بود که اهل‌بیت(ع) در صدر اسلام، تساهل را در سیره تعلیمی خود به عنوان یک اصل اساسی قرار دادند تا بدین وسیله مخاطبان خود را جذب کرده و بیشترین اثر‌گذاری را بر آنها داشته باشند[۳۱].

عدالت بین مخاطبان

از دیگر آدابی که اهل‌بیت(ع) آن را رعایت می‌کردند، عدالت میان اصحاب و مخاطبان بود. پیامبر(ص) هنگام سخن گفتن با مخاطبان خود، به طرز یکسان به همه آنها نگاه می‌کرد. امام صادق(ع) در این باره فرمود: پیامبر(ص) نگاه خود را بین اصحاب تقسیم می‌کرد و به هر یک از آنان به یک اندازه می‌نگریست»[۳۲]. رعایت عدالت میان اصحاب تا حدی بود که اگر چند نفر سؤالی را مطرح می‌کردند، به کسی که زودتر می‌پرسید پاسخ می‌دادند؛ چنان‌که مردی از انصار پرسشی را از پیامبر(ص) پرسید و در همان هنگام مردی از ثقیف نیز، مسئله‌ای را از آن حضرت سؤال کرد. پیامبر(ص) فرمود: «ای برادر ثقفی، برادر انصاری از تو زودتر پرسید؛ بنشین تا پاسخ او را بدهم، سپس پاسخ تو را»[۳۳].

امام علی(ع) رعایت مساوات را به مالک اشتر به عنوان فرماندار، رهبر و معلمی از جانب امام برای مصریان، توصیه کرد و فرمود: «... در نگاه و در اشاره چشم و در سلام کردن و اشاره کردن، با همگان یکسان باش، تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس نشوند»[۳۴].

رعایت عدالت میان اصحاب و شاگردان در آن روزگار آثار تعلیمی فراوانی داشت. در شرایط آن زمان که قشری‌گری اجتماعی و تفاوت میان فقیر و غنی و ارباب و برده وجود داشت و هر یک از اعراب شمالی و جنوبی خود را برتر از دیگری می‌دانست، بی‌عدالتی و رعایت نکردن مساوات می‌توانست سبب بروز تشنجات و ایجاد حساسیت گردد. اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن شرایط جامعه، همواره در برخوردهای خود، عدالت و مساوات را مراعات می‌کردند تا همه طبقات و گروه‌های جامعه، برای اهل‌بیت(ع) ارزش و اعتبار قائل شده و به سخنانشان توجه کنند. از انس بن مالک است که پیامبر در همین زمینه فرمود: «هر تربیت کننده‌ای که مسئولیت آموزش سه کودک از فرزندان امت اسلامی را بر عهده بگیرد و فقیر وغنی آنها را به صورت مساوی آموزش ندهد، در قیامت با خائنان محشور خواهد شد»[۳۵].[۳۶]

احترام به متعلّم

اهل‌بیت(ع) همواره به متعلمان و مخاطبان خود احترام می‌گذاشتند. ابورفاعه نقل می‌کند: روزی پیامبر(ص) را که در حال خواندن خطبه بود، از حضور مردی آگاه ساخت که قصد پرسش درباره دین اسلام را داشت. رسول خدا(ص)، خطبه خود را قطع کرده و به سرعت به سوی آن مرد شتافت و پس از پاسخ دادن به پرسش‌های او مجدداً، خطبه خویش را ادامه داد[۳۷]. انس بن مالک نیز روایت می‌کند که رسول خدا(ص) قصد نوشیدن مقداری شیر داشت؛ درحالی‌که یک اعرابی در جانب راست و ابوبکر در جانب چپ ایشان نشسته بود. پیامبر(ص) با وجود حضور ابوبکر به عنوان یکی از صحابه با سابقه خود ظرف شیر را ابتدا به اعرابی داده، فرمود: «راست، راست»[۳۸]. در روایت دیگری از انس نقل شده است که آن حضرت به گونه‌ای بود که اگر شخصی از اصحاب، آن حضرت را ملاقات می‌کرد، تا زمانی که آن شخص پیامبر(ص) را رها نمی‌کرد، آن حضرت نیز او را ترک نمی‌کرد. همچنین هنگامی که کسی با آن حضرت مصافحه می‌کرد، تا زمانی که آن شخص دستش را نمی‌کشید، آن حضرت دست خود را رها نمی‌کرد[۳۹]. روش پیامبر(ص) این بود که هر کس بر ایشان وارد می‌شد، چنان او را احترام می‌کرد که حتی گاه عبای خود را به جای فرش، زیر او می‌گستراند[۴۰].

احترام گذاشتن به متعلم در آن روزگار آثار فروانی داشت. در جامعه‌ای که برتر دانستن اشراف بر طبقه غیر اشراف، به ویژه غلامان و برده‌ها امری رایج و عادی بود، احترام گذاشتن به مخاطبان به خصوص فرودستان جامعه، موجب شخصیت دادن به آنان و در نتیجه جذب آنها به تعالیم اسلامی می‌گردید؛ از همین‌رو اهل‌بیت(ع)، احترام به مخاطبان را در برخورد با طبقات مختلف، رعایت می‌کردند[۴۱].

سیره اهل‌بیت(ع) در تعلیم آداب به مخاطبین

بخشی از سیره تعلیمی اهل‌بیت(ع) به تعلیم آداب به مخاطبین اختصاص داشت. بر اساس روایتی از پیامبر(ص) آدابی را که اهل‌بیت(ع) سعی داشتند به متعلمان تعلیم داده و آنها را ملزم به رعایت آنها کنند، چهار بخش اصلی داشت. از امام صادق(ع) روایت شده است که رسول خدا(ص) مراحل کسب علم را سکوت و استماع، حفظ کردن، عمل به آموخته‌ها و نشر آن برشمرد[۴۲]. امام علی(ع) نیز در روایتی، رعایت ادب و احترام در مقابل معلم را توصیه کرده و موارد آن را ذکر کردند[۴۳]. بر این اساس می‌توان مهم‌ترین آداب تعلیمی اهل‌بیت(ع) به متعلمین را به پنج دسته زیر تقسیم کرد:

سکوت و استماع

پیامبر(ص) و اهل‌بیت ایشان(ع) سکوت و استماع مخاطبین را اولین آداب تعلمی می‌دانستند. در روایتی از خباب بن ارت آمده است که پیامبر(ص)، هنگام بیان مطلبی به او و چند نفر دیگر که در نزدیکی خانه حضرت نشسته بودند فرمود: «اسْمَعُوا، اسْمَعُوا، اسْمَعُوا: إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي أُمَرَاءُ فَلَا تُصَدِّقُوهُمْ بِكَذِبِهِمْ...»[۴۴].

رسول خدا(ص) هرگاه قصد ایراد خطبه داشتند، شخصی را مأمور ساکت کردن حاضران می‌کرد؛ چنان‌که پیش از آغاز خطبه خود در عرفات، خطاب به بلال فرمود: «يَا بِلَالُ، أَنْصِتْ لِي النَّاسَ...»[۴۵] و در خطبه غدیر خم نیز خطاب به یکی از صحابه خود فرمود: «اسْتَنْصَتَ النَّاسَ»[۴۶].

این روایات و نیز آیاتی چون ﴿وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[۴۷]، به ادب‌نیاموختگی عرب، غوغا و هیاهو و پرحرفی آنها اشاره دارد و نشان می‌دهد که اعراب در حضور اهل‌بیت(ع) سکوت را رعایت نکرده و در نتیجه از تعالیم آنان بهره‌ای نمی‌بردند. این شرایط موجب شد که اهل‌بیت(ع) مخاطبین را به سکوت و استماع سخنان خویش دعوت کرده تا زمینۀ تأثیر‌گذاری تعالیم خود را فراهم کنند. نکته حائز اهمیت آنکه حاکمیت فرهنگ شفاهی بر جامعه صدر اسلام، موجب می‌شد که حفظ کردن تعالیم، اصلی‌ترین روش ثبت و ضبط اطلاعات در اذهان باشد؛ بر همین اساس، سکوت کامل و استماع برای فهم سخنان اهل‌بیت(ع) ضرورت بسیاری می‌یافت[۴۸].

حفظ

حفظ کردن تعلیمات از بهترین آدابی بود که اهل‌بیت(ع) در صدر اسلام به آن توصیه فراوانی داشتند. اهل‌بیت(ع) بارها در سخنان خود، با بیان عباراتی چون «خداوند چهره کسی را که سخن مرا بشنود و حفظ کند، خرم گرداند»[۴۹]، مخاطبان را به حفظ و ثبت کلام خود در اذهان توصیه می‌کردند. از ابن عباس روایت شده است که پیامبر(ص) خطاب به او فرمود: «يَا غُلَامُ! إِنِّي مُعَلِّمُكَ احْفَظ...»[۵۰]. امام علی(ع)، جایگاه حفظ را در انتقال صحیح تعالیم خود به مخاطبان، چنان مهم و ارزشمند می‌دانست که گاه سخنان مهم خود را در اجتماعات بزرگ مطرح می‌کرد. تا بدین وسیله افراد بیشتری آن تعالیم را به خاطر سپرده و کمتر با خطر نسیان مواجه شوند؛ چنان‌که روزی شخصی از امام علی(ع) درباره ایمان سؤال کرد و امام فرمود: «فردا نزد من بیا تا در جمع مردم پاسخ گویم که اگر تو گفتارم را فراموش کنی دیگری آن را به خاطر سپارد؛ زیرا گفتار چونان شکار رمنده است، یکی آن را به دست می‌آورد و دیگری آن را از دست می‌دهد»[۵۱]. امام حسن(ع) نیز، فرزندان و خویشاوندان خود را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «پس علم بیاموزید پس هر کس از شما که نمی‌تواند آن را روایت یا حفظ کند، آن را بنویسد»[۵۲].

شرایط فرهنگی جامعه، بر تأکیدات اهل‌بیت(ع) درباره حفظ و به خاطر سپردن تعالیم تأثیرگذار بود. چنان‌که در فصول قبل به تفصیل بیان شد، جامعه عرب صدر اسلام، دارای فرهنگی شفاهی با مردمی غالباً بی‌سواد و فاقد ابزارهای گسترده نوشتاری بود طبیعی است که در چنین شرایطی تنها راه ثبت و انتقال معارف، حافظه افراد بود و اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن این شرایط مخاطبان خود را به حفظ کردن سخنان و تعالیم خویش ترغیب می‌کردند.

عامل دیگری که موجب تأکید اهل‌بیت(ع) به حفظ روایات و سایر تعالیم آنان می‌شد، وجود اختلاف روایات پیامبر(ص) در میان مردم بود. این عامل چه در زمان حیات رسول خدا و چه پس از آن به شدت در جامعه نمایان بود؛ به همین دلیل اهل‌بیت(ع) مخاطبان خود را به حفظ درست روایات توصیه می‌کردند؛ چنان‌که امام علی(ع) یکی از عوامل اختلاف روایات در نقل حدیث را افرادی معرفی می‌کند که سخنان پیامبر(ص) را درست حفظ نکرده‌اند[۵۳].[۵۴]

عمل به آموزه‌ها

اهل‌بیت(ع) همواره از مخاطبان خود می‌خواستند تا به آموخته‌های خود عمل کنند. رسول خدا(ص) در این زمینه فرمود: «هر علمی باریست جز برای کسی که به آن عمل کند»[۵۵]. آن حضرت در جای دیگری فرمود: «هر کس که علم را از اهل آن اخذ کرده و به آن عمل کند رستگار می‌شود»[۵۶]. امام علی(ع) نیز همواره به این نکته تأکید داشتند، چنان‌که در جایی فرمود: «علم بدون عمل مدرک خداوند علیه عالم است»[۵۷] و در جای دیگری فرمود: «علم و عمل به هم پیوند خورده‌اند. پس هر کس علم پیدا کند، عمل می‌کند و علم، عمل را فرامی‌خواند، اگر آن را اجابت کرد می‌ماند و اگر اجابت نکرد، از نزد او می‌رود»[۵۸].

شرایط فرهنگی جامعه صدر اسلام در توصیه اهل‌بیت(ع) به این مورد از آداب تعلیمی دخیل بود. از آنجا که فرهنگ جامعه عرب ماهیتی شفاهی داشت، مراجعه به متن مکتوب برای ماندگای تعالیم ناممکن بود؛ در چنین شرایطی، بهترین راه تأثیر‌گذاری و نهادینه شدن سنت‌ها و رفتارهای جدید اسلامی، عمل کردن به آموخته‌ها تلقی می‌شد تا بدین وسیله تعالیم جدید در ذهن و ضمیر جامعه نهادینه گردد. برای نمونه می‌توان به تأکیدات فراوان پیامبر(ص) به شرکت مسلمانان در نماز جماعت اشاره کرد تا جایی که اگر یکی از صحابه ایشان در نماز جماعت حاضر نمی‌شد آن حضرت جویای حال او گردیده و دلیل غیبت او را می‌پرسید[۵۹] تا حضور در نماز جماعت برای مسلمانان ملکه گشته و نهادینه شود[۶۰].

نشر علم

نشر علم از نکات مورد تأکید اهل‌بیت(ع) است. سخنان بسیاری از اهل‌بیت(ع) درباره لزوم نشر علم و تعلیم آن به دیگران وجود دارد؛ چنان‌که رسول خدا در این مورد فرمود: «از جمله صدقات آن است که فرد علمی را بیاموزد و آن را به دیگران تعلیم دهد»[۶۱]. آن حضرت در جایی فرمود: «زکات علم، تعلیم آن به کسی است که آن را نمی‌داند»[۶۲] و در جای دیگری در همین زمینه فرمود: «برترین صدقه آن است که انسان علمی را بیاموزد و آن را به برادر خود تعلیم دهد»[۶۳]. امام صادق(ع) می‌فرماید: در کتاب علی(ع) خواندم که فرموده بود: «خداوند از جاهلان برای کسب علم، پیمانی نگرفت مگر زمانی که از علما برای نشر علم به جاهلان عهد پیمان گرفت؛ چراکه علم قبل از جهل بود»[۶۴]. امام علی(ع) نشر علم را موجب تهذیب آن دانسته و می‌فرمود: «انفاق موجب کم شدن مال می‌شود اما انفاق علم سبب ازدیاد آن می‌گردد»[۶۵].

در آن روزگار، رایج‌ترین وسیله و راه انتقال تعالیم اهل‌بیت(ع) نشر آموخته‌ها بود. در عصر پیامبر(ص) شهر مدینه و در عصر ائمه(ع) شهرهای کوفه و مدینه، به عنوان مراکز استقرار اهل‌بیت(ع) بودند؛ از این‌رو امکان ارتباط دیداری همه مسلمانان با اهل‌بیت(ع) وجود نداشت به همین دلیل پیامبر(ص) و ائمه(ع) همواره به اصحاب خود تأکید می‌کردند که آموخته‌های خود را به دیگران منتقل کنند که عبارات فراوانی از اهل‌بیت(ع) همچون «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ» نیز در همین راستا، بیان شده است[۶۶].[۶۷]

احترام به معلم

احترام به معلم از جمله آدابی است که اهل‌بیت(ع) آن را به مخاطبین خود تعلیم می‌دادند. امام علی(ع) در جایی فرمود: «با کسی که به تو سخن آموخت به درشتی سخن مگو و با کسی که راه نیکو سخن گفتن را به تو آموخت، لاف بلاغت مزن»[۶۸]. آن حضرت در روایتی نسبتاً طولانی، مواردی را که متعلم موظف است به رسم احترام در مقابل معلم خود رعایت کند نام برده و می‌فرماید: «از جمله حقوق معلم آن است که از او زیاد سؤال نپرسی، پیراهن او را نگیری، هنگامی که بر او وارد می‌شوی و افرادی را در حضور او می‌یابی بر همه آنها سلام کن و به او به‌طور ویژه درود فرست، در مقابل او و نه پشت سر او بنشین و با چشمانت به او خیره نشو و با دستت به سوی او اشاره مکن و در میان سخنان او زیاد صحبت نکن که فلانی چنین گفت و فلانی چنان گفت و از سخنان طولانی او خسته نشو که همانا مثل عالم مانند نخلی است که منتظر می‌مانی که چیزی از آن بر تو فرود آید و اجر و پاداش عالم بسیار بیشتر از روزه‌دار قیام کننده و جهادگر در راه خداست»[۶۹].

تأکیدات اهل‌بیت(ع) به لزوم احترام به معلم را می‌توان با توجه به شرایط فرهنگی جامعه عرب تحلیل کرد. چنان‌که پیشتر نیز بیان شد قوم عرب بنا به سختی محیط زندگی و معیشت و خلق و خوی بدوی‌شان غالباً انسان‌هایی ادب نیاموخته و پرخاشگر بودند. چهرهای درهم کشیده و عبوس، اخلاق تند، سخن گفتن با صدای بلند، تکبر و... در میان اعراب، امری عادی و رایج بود. وجود این صفات در افراد سبب مقاومت، اطاعت‌ناپذیری و عدم حرف شنوی در برابر تعالیم و ارشادات آنان و در نتیجه مانعی جدی در برابر تعلیمات اهل‌بیت(ع) به‌شمار می‌رفت. به همین دلیل بود که پیامبر(ص) و ائمه(ع) همواره اصحاب خود را به رعایت احترام معلم توصیه می‌کردند تا در سایه این احترام انتقال مفاهیم مورد نظر آنها به مخاطبان، راحت‌تر صورت پذیرد[۷۰].

منابع

پانویس

  1. شیخ طریحی، مجمع البحرین، ماده «ادب».
  2. دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ماده «ادب».
  3. حسینی زاده، سیره تعلیمی پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) (نگرشی بر آموزش)، ص۳۱.
  4. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۵۲۴.
  5. «أَنَّهُ(ص) كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ... يَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ أَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ». شهید ثانی، منیة المرید، ص۲۲۰.
  6. «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا...». طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۲.
  7. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۱.
  8. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ...». سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱.
  9. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۳۱-۳۳۲.
  10. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.
  11. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۴۶.
  12. «و بندگان (خداوند) بخشنده آنانند که بر زمین فروتنانه گام برمی‌دارند و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند *... و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه می‌گذرند» سوره فرقان، آیه ۶۳ و ۷۲.
  13. «لَوْ كَانَ الرِّفْقُ خَلْقاً، يُرَى مَا كَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَيْ‏ءٌ أَحْسَنَ مِنْهُ». کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۲۰.
  14. مَا رَأَيْتُ مُعَلِّماً قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ أَحْسَنَ تَعْلِيماً مِنْهُ. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۵، ص۶۷.
  15. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۰۳.
  16. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۱.
  17. طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۵۷.
  18. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۳۶۲.
  19. «أَ رَأَيْتِ مَنِ اكْتُرِيَ يَوْماً يَصْعَدُ إِلَى سَطْحٍ بِحِمْلٍ ثَقِيلٍ وَ كِرَاهُ مِائَةُ أَلْفِ دِينَارٍ يَثْقُلُ عَلَيْهِ؟... اكْتُرِيتُ أَنَا لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مِنْ مِلْ‏ءِ مَا بَيْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لُؤْلُؤاً فَأَحْرَى أَنْ لَا يَثْقُلَ عَلَيَّ...». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳.
  20. «فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا». سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۵۵؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه‌های ۴، ۱۳۱، ۱۳۷ و ۱۵۶؛ نامه ۳۰.
  21. «أَيُّهَا الشَّيْخُ! أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ...». ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۴.
  22. ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۹۳.
  23. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲.
  24. «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید؛ مبادا کردارهایتان بی‌آنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.
  25. ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۲۸۴.
  26. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۴۸.
  27. «قَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّي لا أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ شَيْئًا مِنَ الْقُرْآنِ فَعَلِّمْنِي مَا يُجْزِئُنِي فِي الصَّلَاةِ. فَقَالَ(ص): قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أكبر وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: هَذا لِلَّهِ فَمَا لِي؟ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): قُلْ: اللّهُمَّ ارْحَمْنِي وَ عَافِنِي وَ ارْزُقْنِي». حلی، تذکره الفقها، ج۳، ص۱۳۶.
  28. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص٣٩٠.
  29. حلی، منتهی المطلب، ج۳، ص۷۵.
  30. بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۶۲.
  31. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۲.
  32. «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَيَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ». کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۶۷۱.
  33. «يَا أَخَا ثَقِيفٍ! إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۶۳-۶۴.
  34. «... وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ». سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۴۶.
  35. «أَيُّمَا مُؤَدِّبٍ وَ لَهُ ثَلاثَةُ صَبِيَّةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ، فَلَمْ يُعَلِّمْهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، فَقِيرَهُمْ مَعَ غَنيِّهِمْ وَ غَنِيَّهُمْ مَعَ فَقِيرِهِمْ، وَ حُشِرَ يَوْمَ القِيَامَةِ مَعَ الْخَائِنِينَ...». شریف قریشی، باقر، النظام التربوی فی الاسلام، ص۱۸۱.
  36. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۳.
  37. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۷، ص۱۲۶.
  38. «الْأَيْمَنَ، فَالْأَيْمَنَ». ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۵، ص۷۳-۷۴.
  39. اصبهانی، اخلاق النبی و آدابه، ج۱، ص۳۲۲ به نقل از: روحی، ابوالفضل، «الگوی تربیتی پیامبر اعظم»، ص۱۷.
  40. مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۳۵.
  41. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۵.
  42. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۸.
  43. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.
  44. ابن حیان، الاحسان فی تقریب صحیح، ج۱، ص۵۱۸-۵۱۹ به نقل از: فضل الهی، النبی الکریم معلما، ص۵۰.
  45. سمعانی، ادب الملاء و الاستملاء، ص۱۱۴.
  46. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۶۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۷۹.
  47. «و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش بمانید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره اعراف، آیه ۲۰۴.
  48. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۶.
  49. «نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا». صدوق، الامالی، ص۴۳۲.
  50. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۰۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۳۰۵.
  51. «إِذَا كَانَ الْغَدُ فَأْتِنِي حَتَّى أُخْبِرَكَ عَلَى أَسْمَاعِ النَّاسِ فَإِنْ نَسِيتَ مَقَالَتِي حَفِظَهَا عَلَيْكَ غَيْرُكَ فَإِنَّ الْكَلَامَ كَالشَّارِدَةِ يَنْقُفُهَا هَذَا وَ يُخْطِئُهَا هَذَا». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۲۶۶.
  52. «فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ أَنْ يَرْوِيَهُ أَوْ يَحْفَظَهُ فَلْيَكْتُبْهُ». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵.
  53. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۰.
  54. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۵۷.
  55. «كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳۸.
  56. «... مَنْ أَخَذَ الْعِلْمَ مِنْ أَهْلِهِ وَ عَمِلَ بِعِلْمِهِ نَجَا...». نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۱۴.
  57. «... وَ العِلْمُ بِغَيْرِ العَمَلِ حُجَّةٌ عَلَى صَاحِبِهِ». ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۸۴.
  58. «الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۶؛ برای نمونه‌های دیگر ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۰؛ حکمت ۹۲، ۱۰۷ و ۳۷۲.
  59. کحلانی، محمد بن اسماعیل، سبل السلام، ج۲، ص۱۸.
  60. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۶۰.
  61. «مِنَ الصَّدَقَةِ أَنْ يَتَعَلَّمَ الرَّجُلُ الْعِلْمَ وَ يُعَلِّمَهُ النَّاسَ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۴.
  62. «زَكَاةُ الْعِلْمِ تَعْلِيمُهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.
  63. «أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ أَنْ يَعْلَمَ الْمَرْءُ عِلْماً ثُمَّ يُعَلِّمَهُ أَخَاهُ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.
  64. «إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ». کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۱.
  65. «الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ». ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۳۴۶.
  66. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۸.
  67. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۶۱.
  68. «لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ وَ بَلَاغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۴۱۱.
  69. «إِنَّ مِنْ حَقِّ الْعَالِمِ أَنْ لَا تُكْثِرَ عَلَيْهِ السُّؤَالَ وَ لَا تَأْخُذَ بِثَوْبِهِ وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَيْهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً وَ خُصَّهُ بِالتَّحِيَّةِ دُونَهُمْ وَ اجْلِسْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا تَجْلِسْ خَلْفَهُ وَ لَا تَغْمِزْ بِعَيْنِكَ وَ لَا تُشِرْ بِيَدِكَ وَ لَا تُكْثِرْ مِنَ الْقَوْلِ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ خِلَافاً لِقَوْلِهِ وَ لَا تَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّى يَسْقُطَ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ وَ الْعَالِمُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْغَازِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ». کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.
  70. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۶۲.