وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲۹۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[وحی در لغت]] - [[وحی در قرآن]] - [[وحی در حدیث]] - [[وحی در کلام اسلامی]] - [[وحی در فلسفه دین و کلام جدید]] - [[وحی در عرفان اسلامی]] - [[وحی در فلسفه اسلامی]] - [[وحی در معارف دعا و زیارات]] - [[وحی در معارف و سیره علوی]] - [[وحی در معارف و سیره سجادی]] - [[وحی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط  = وحی (پرسش)}}
{{علم معصوم}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[وحی در قرآن]] | [[وحی در حدیث]] | [[وحی در کلام اسلامی]] | [[وحی در فلسفه اسلامی]] | [[وحی در عرفان اسلامی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[نبوت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


'''وحی''' در لغت به معنای [[آگاهانیدن]] یا [[سخن پنهانی]] است در اصطلاح علوم اسلامی به معنای ارسال [[پیام]] از سوی خداوند به [[پیامبران]].
وحی عبارت است از [[کلام]] و فرمانی که از سوی [[خداوند]]، با واسطه یا بی‌واسطه به بشری می‌‌رسد و [[پیام]] [[دین]] را می‌‌رساند. خداوند به [[پیامبران]] وحی می‌کرد، یعنی پیام و [[کلامی]] را بر [[دل]] آنان می‌افکند، یا به گوش آنان می‌‌رساند. رابطه یک [[پیامبر]] با خداوند برای [[دریافت دین]] و [[احکام]] آسمانی به صورت وحی بود؛ گاهی به صورت صدایی که خداوند در [[کوه]] یا درخت ایجاد می‌کرد، گاهی [[جبرئیل]]، واسطه وحی بود، گاهی هم خداوند، بی‌واسطه و مستقیماً با یک پیامبر [[سخن]] می‌گفت. در [[قرآن]]، به آنچه بر [[قلب]] مادر [[حضرت موسی]] [[الهام]] شد تا فرزند خود را به رود نیل افکند، یا آنچه به زنبور عسل الهام غریزی شده، نیز وحی گفته شده است.


== مقدمه ==
وحی یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در حوزه [[دین‌شناسی]]، است به طوری که [[ادیان]] [[جهان]] را به دو قسم ادیان [[وحیانی]] و ادیان غیر وحیانی<ref>ادیان غیر وحیانی ادیانی هستند که در آنها سخنی از نزول حقایق از جانب خدا در میان نیست. به عنوان مثال، آیین‌های بودایی و تائوئیزم دو آیین غیر وحیانی‌اند؛ چراکه در این ادیان اعتقاد به خدا و نزول حقایق از جانب او مطرح نشده است.</ref> تقسیم می‌کنند.


==واژه‌شناسی لغوی ==
ادیان وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیش‌فرض موجودیت یافته‌اند که [[خداوند]] انسان‌هایی را برگزیده و [[پیام]] خود را توسط آنان به [[مردم]] رسانده است. این پیام همان [[وحی الهی]] است. در ادیان بزرگی چون [[یهودیت]]، [[مسیحیت]] و [[اسلام]]، به رغم برخی [[اختلافات]] در مورد کیفیت وحی در میان [[پیروان]] این ادیان، کتاب‌ها و مجموعه‌هایی چون عهد قدیم، عهد جدید و [[قرآن]]، مصداق و تجلی این وحی هستند. [[قرآن کریم]] آخرین ثمره این پدیده [[مبارک]] [[الهی]] در حیات بشر است که از طریق [[آخرین پیامبر]] از سلسله [[پیامبران بزرگ الهی]]، یعنی [[حضرت محمد]]{{صل}}، به [[بشر]] هدیه شده تا [[انسان‌ها]] در سراسر گیتی و تا پایان جهان ندای [[الله]] را در [[جان]] و روحشان [[حس]] کنند.
* واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".
* خلیل بن احمد فراهیدی می‌نویسد: "وحی، یرجی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، [[الهام]] و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره می‌آید. لسان العرب به همه معانی گفته شده اشاره نموده و از زبان ثعلبه می‌نویسد: به ابن انبار گفتم: وحی چیست؟ {{عربی|اندازه=150%|"قال: الملک، فقلت: و لِمَ سمی الملک وحی؟ فقال: الوحی النار فکانه مثل النار ینفع و یضر"}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۹ و ۳۰.</ref>.
* ابن دُرَید، بر آن است که اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسان‌ها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
* واژه "وحی" گاه مصدرِ "وحی – یحی – و حیاً" است و گاه اسم و مصدر از "اوحی – یوحی – ایحاء" شمرده می‌شود؛ لکن گویا اتفاق بر این سات که "وحی و ایحاء" هر دو به یک معنی می‌باشند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص ۱۹-۲۱.</ref>.
* برخی از لغت‌شناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمی‌گردانند: ابن فارس، نویسنده مقاییس اللغة می‌نویسد: {{عربی|اندازه=150%|" "و، حاء، یاء" اصل یدل علی القاء علی فی اخفاء أو غیره إلی غیرک... و کل ما فی باب الوحی فراجع إلی هذا الاصل الذی ذکرناه"}}. [[راغب اصفهانی]] می‌نویسد: {{عربی|اندازه=150%|"اصل الوحی: الارشارة الریعة"}}. در تاج العروس، اساس وحی را سری بودن آن می‌داند و می‌نویسد: {{عربی|اندازه=150%|"سمی وحیاً لأن المَلَک أسره عن الخلق و خص به النبی... "}}. زبیدی در نقل دیگری از ابواسحاق می‌نویسد: "اصل وحی، در لغت اعلام پنهانی است و به همین جهت [[الهام]] را وحی گویند". [[حسن مصطفوی|مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن]] می‌نویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده [[فرشته]] باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بی‌واسطه" <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص  ۳۱-۳۳.</ref>.
* عناصر محوری در معنای لغوی وحی را می‌توان چنین شماره کرد:
#انتقال سریع.
#پنهانی و پوشیده بودن غیر.
#القای مطلبی به غیره به قصد فهمیدن مخاطب <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص ۲۱.</ref>.


==وحی در اصطلاح==
پدیده وحی و ارتباط خدا با [[انسان]] از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دین‌مداران و دین‌پژوهان بوده است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۱۲ ـ ۱۵.</ref>.
* وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، وحی چنین تعریف‌هایی دارد: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینه‌ای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن پیامبر می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
* هرگاه وحی به‌طور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر [[وحی رسالی]] دلالت دارد. عقل عادی انسان نمی‌تواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد. مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسان‌های برگزیده است. زرقانی: {{عربی|اندازه=150%|"فی لسان الشرع أن یُعلِمَ اللهُ تعالی من اصطفاه مِن عباده کل ما أراد اطلاعه علیه من انواع الهدایة و العلم لکن بطریقة سریة خفیة غیر معتادةٍ للبشر"}}.
* [[شیخ محمد عبده]] می‌نویسد: {{عربی|اندازه=150%|"و قد عرفوه شرعاً بأنه اعلام الله تعالی لنبی من انبیائه بحکم شرعی و نحوه... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة"}} و [[سیوطی]] وحی را اعلام نمودن [[شریعت]] دانسته است.
* از دیدگاه فلاسفه، راز تلقی وحی، اتصال نفس و روح [[پیامبران]] با عقل فعال است. [[علامه طباطبائی]] نیز وحی را از لوازم [[نبوت]] می‌داند که نوعی تکلیم الهی است و نبوت بر آن توقف دارد و می‌نویسد: {{عربی|اندازه=150%|"و قد قرر الادب الدینی فی الاسلام أن لا یطلق الوحی علی غیر ما عند الانبیاء و الرسل من تکلیم الهی"}}. درمجموع می‌توان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۳۴-۳۶؛ [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص ۲۳-۲۵.</ref>.
* بنابراین‌چنین مواردی نمی‌تواند وحی اصطلاحی باشد:
** وحی به معنای [[الهام]] امور باطل
** وحی به غیر پیامبر
** مبدأ وحی غیر خداوند باشد
** اگر الهامی را همگان درک کنند.


==کاربردهای مختلف وحی در قرآن==
== معناشناسی ==
:۱. '''وحی به زمین''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى‏ لَها}}﴾}}. دیدگاه‌های مختلف در مورد این وحی اینکه:
=== معنای لغوی ===
:#خداوند به زمین [[الهام]] کرد؛
{{اصلی|وحی در لغت}}
:#خداوند به زمین اجازه داد؛
«وحی» به معنای اشاره<ref>ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ۶/۹۳.</ref>، سخن‌ گفتن در پنهان<ref>زمخشری، اساس البلاغه، ۶۶۸؛ ابن‌اثیر، النهایة، ۵/۱۶۳.</ref> و [[پیام]] اشارت‌گونه و به سرعت<ref>راغب، مفردات، ۸۵۸.</ref> است<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>.
:#خداوند به‌سوی زمین [[فرشته]] می‌فرستد؛
:#خداوند به زمین امر کرد.
:۲. '''وحی به آسمان''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها}}﴾}}. بیشتر مفسران وحی را به معنای خلق و امر را به معنای شأن گرفته‌اند. [[علامه طباطبائی]]: منظور از "امر" حوادث مربوط به زمین است که به اهل آسمان یعنی [[فرشتگان]] ساکن در آن وحی می‌شود تا به زمین  برسد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۸۰-۸۳.</ref>. وحی به معنای خلق به قرینه نیاز دارد و اساسی‌ترین اشکال بر دیدگاه آخر اینکه از سیاق آیات و ضمیر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَمْرَها}}﴾}} استفاده می‌شود که سخن درباره حوادث آسمان است؛ نه زمین؛ بنابراین "وحی" می‌تواند بر معنای القاء و "امر" نیز به معنای ایجاد امور تکوینی باشد.
:۳. '''وحی به زنبورعسل''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً}}﴾}}. از [[امام باقر]] درباره معنای این آیه پرسیده شد فرمود: منظور [[الهام]] است.
:۴. '''وحی به [[فرشتگان]]''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِذْ يُوحي‏ رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُم‏}}﴾}}. که به معنای القاء معنا در نفس به‌طور پنهانی می‌باشد.
:5. '''وحی به شیاطین''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِم‏‏}}﴾}}. که به معنای القای وسوسه‌های پنهانی است.
:۶. '''وحی به مادر موسی''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏‏‏}}﴾}}. وحی در این آیه یا [[الهام|الهام قلبی]] است و یا همان خوابی که مادر موسی {{س}} دید و یا خبر دادن [[فرشته]] یا انبیای گذشته به مادر موسی <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۸۳-۸۵.</ref>.
:۷. '''وحی به حواریون''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا}}﴾}}. [[امام باقر]] {{ع}} فرمود: به آنان "حواریون" [[الهام]] شده است.
:۸. '''وحی به [[ائمه]]''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ}}﴾}}. وحی در این آیه تسدیدی یا تأییدی است؛ بدین معنا که وحی، آنان را تأیید می‌کند.
:۹. '''وحی به معنای اشاره''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ}}﴾}}.
:۱۰. '''[[وحی رسالی]]''': از مهم‌ترین اقسام وحی است که منظور از آن، وحی به [[پیامبران|پیامبران الهی]] است. یعنی خداوند متعال به طریقی پنهانی، [[شریعت]] را به بندگان برگزیده خود القاء می‌کند. از ظاهر آیات استفاده می‌شود که بر همه پیامبران الهی وحی شده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۸۶-۸۹.</ref>. [[حضرت عیسی]] بر ایوب، یونس، هارون و سلیمان مقدم داشته شده و "واو" در این آیه دلالت بر ترتیب نمی‌کند، بلکه اشاره می‌کند که بر همه پیامبران وحی شده است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۹۰.</ref>.  


:[[پیامبران]]، انسان‌های تکامل‌یافته‌ای هستند که آمادگی دریافت وحی را در خودشان فراهم ساخته‌اند. [[پیامبر اکرم|نبی مکرم اسلام]]: {{عربی|اندازه=150%|"لَا بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا وَ لَا نَبِيّاً حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْل"}} وحی خداوند، منحصر در انزال کتب نیست. [[امیرالمؤمنین|امیرمؤمنان]] درباره آیه ۵۱ سوره شوری {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}﴾}} می‌فرماید: "وحی، گاهی به‌صورت کلام و سخن است... پاره‌ای از آن در قلوب [[انبیا]] القاء می‌شود و بعضی نیز به‌صورت رؤیاست... و برخی هم وحی و تنزیل است که تلاوت... می‌شود... ". [[علامه طباطبائی]] معنای این آیه را چنین بیان می‌کند: در هیچ بشری در این مقام قرار نمی‌گیرد که خدا با او تکلم کند به نوعی از انواع تکلم، مگر به یکی از سه نوع مذکور: ... در این آیه دو قسم اخیر را مقید به قیدی کرده: با این توضیح که در یکی واسطه، [[رسول]] است و در دیگری آن واسطه، حجاب است که وحی از ماورای آن صورت می‌گیرد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۹۰-۱۹۲.</ref>.
=== معنای اصطلاحی ===
وحی در اصطلاح [[کلامی]] به معنای القای مطلبی از سوی [[خداوند]] با واسطه یا بدون واسطه به [[پیامبران]] است<ref>مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ۱۲۲؛ طوسی، التبیان، ۴/۵۰۳.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>


==اقسام [[وحی]]==
==== وحی در اصطلاح [[ادیان الهی]] ====
واژه وحی و مشتقات آن در قرآن کریم حدود ۷۸ بار به کار رفته که بیشترین موارد استعمال آن [[وحی رسالی]] است و تنها چهل مورد آن درباره [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} است.
{{اصلی|وحی در فلسفه دین و کلام جدید}}
وحی در [[فرهنگ]] ادیان الهی، مفهومی خاص دارد و وحی در این حوزه به عمل ارتباطی بین خداوند و اشخاص برگزیده گفته می‌شود که حاصل آن، نبوت است. به بیان دیگر، وحی پیامی است که پیامبران از خداوند دریافت می‌کنند. بنابراین می‌توان گفت وحی در اصطلاح ادیان الهی سه رکن دارد:
# فرستنده [[پیام]] که خداوند است.
# گیرنده پیام که پیامبران هستند.
# خود [[پیام]]، که سخن [[خدا]]ست.


==اقسام [[وحی رسالی]]==
[[نبوت]]، تنها متکی بر این تعریف از وحی است و نباید با مفهوم عام وحی که شامل [[کهانت]]، [[وسوسه]]، [[الهام]] و [[مکاشفه]] است، [[اشتباه]] گرفته شود<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۱۲ - ۱۵.</ref>.
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}﴾}}.
:۱. '''سخن گفتن مستقیم با خدا''': وحی مستقیم همان قسمی است که حالت غشیان و سنگینی بر [[پیامبر اکرم|رسول خدا]] {{صل}} عارض می‌شد. [[امام صادق]] {{ع}}. حالت غشوه وقتی عارض می‌شد که بین خدا و [[پیامبر]] واسطه‌ای نبود <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۹۱ و ۹۲.</ref>.


:در این قسم معنا و مقصود به‌طور مستقیم و بدون واسطه [[فرشته]] وحی و واسطه دیگری بر قلب [[پیامبر]] القاء شده است. از برخی آیات استفاده می‌شود که [[پیامبر اکرم|رسول خدا]] تمام قرآن را به‌طور مستقیم از خدای متعال دریافت نموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ}}﴾}} و: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً}}﴾}}. به‌هرحال وحی مستقیم، بالاترین نوع ارتباط [[انبیا]] با مبدأ عالم هستی است، مانند: عروج نبی مکرم اسلام {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى‏ * فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏}}﴾}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏‏}}﴾}} <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۹۲-۱۹۴.</ref>.
== اصطلاح وحی در علوم مختلف ==
پس از سپری شدن عصر [[نزول قرآن]] و صدور روایات، دانشمندان در حوزه‌های مختلف به [[تفسیر]]، توجیه و تبیین وحی پرداخته‌اند. در اینجا اهمّ فعالیت‌های سه دسته از [[دانشمندان اسلامی]] یعنی [[مفسران]]، [[فیلسوفان]] و [[متکلمان]] را به اختصار گزارش می‌کنیم:


:گاهی از این قسم وحی به "[[الهام]]" نیز تعبیر می‌شود. همچنین برخی "رؤیای صادقه" [[انبیا]] را از همین قسم دانسته‌اند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۹۲.</ref>.
=== مفسران ===
:۲. '''سخن گفتن خدا با [[پیامبر]] از پس پرده''': بدان معنا که خداوند از طریق امواج صوتی خاص با پیامبرش سخن می‌گوید که از دیگران مخفی و پنهان است. یا پیامبرش سخن را می‌شنود، همچون سخنانی که از پشت پرده شنیده می‌شود <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۹۵.</ref>.
مفسران بیش‌تر به طبقه‌بندی کاربردهای وحی در لغت، [[قرآن]] و [[حدیث]] پرداخته و تلاش کرده‌اند تا معنای وحی و کاربردهای آن را در قرآن روشن سازند. حاصل نظر مفسران در این باب آن است که [[وحی در قرآن]] در یک معنا به کار نرفته است بلکه در وجوه و معانی مختلفی به کار رفته است. همچنین آنها به توضیح [[آیات]] و [[روایات]] مربوط به انواع وحی، درجات وحی و حالات [[پیامبر]] در هنگام وحی نیز پرداخته‌اند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل)؛ نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، ج ۷، ص۳۸۹.</ref>. دانشمندان قرآن‌پژوه، این‌گونه مباحث را به عنوان یک فصل در کتب موسوم به [[علوم قرآن]] نیز آورده‌اند<ref>ر.ک: الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی؛ البرهان فی علوم القرآن، بدر الدین زرکشی.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>


:منظور از پشت پرده این است که سخنی شنیده می‌شود؛ ولی صاحب صدا دیده نمی‌شود. همانطور که خداوند از درخت با موسی {{ع}} سخن می‌گفت: و این از ویژگی‌های [[حضرت موسی]] {{ع}} بوده. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ يا مُوسى‏ إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتي‏ وَ بِكَلامي‏‏‏}}﴾}}. [[علامه طباطبائی]]: حجاب همان واسطه است اما این واسطه خودش وحی نمی‌کند؛ مانند [[فرشته وحی]] <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۹۲ و ۹۳.</ref>. علامه طباطبائی وحی در خواب را از این قسم می‌داند.
=== فیلسوفان ===
:۳. '''ارسال [[فرشته]]''': منظور از رسول، [[جبرئیل]] "فرشته وحی" است. مبدأ وحی در اصل خداوند است؛ ولی به اذن خداوند، جبرئیل واسطه شده و وحی را به پیامبر نازل می‌کند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمين‏ * عَلى‏ قَلْبِك‏‏‏‏}}﴾}}:
فیلسوفان مسلمان در تلاش بوده‌اند تا توجیهی [[فلسفی]] و [[هستی‌شناختی]] از وحی عرضه کنند. در میان فیلسوفان همیشه این [[پرسش]] مطرح بوده است که چگونه [[خداوند]]، که وجودی کاملاً مجرد است، با [[انسان]]، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. [[فلاسفه]] خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی [[جهان]]، پیوندی وجودی بین [[روح انسان]] و [[روح القدس]] برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان فیلسوفان مسلمان نظریات فارابی، ابن سینا، ابن رشد، سهروردی و [[ملاصدرا]] در باب وحی قابل توجه است. نظریات این [[فیلسوفان]] در مجموع دارای انسجام لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص۹۱ ـ ۸۱.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>
:#گاه فرشته به‌صورت انسانی زیبا برای پیامبر تمثل می‌یافت.
:#گاهی فرشته، وحی را در قلب پیامبر القاء می‌کرد.
:#گاه نیز [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} جبرئیل را به‌صورت اصلی خود مشاهده می‌کرد.
:#برخی نیز معتقدند که روح و باطن پیامبر با [[روح القدس]] ارتباط برقرار می‌کند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۹۴ و ۹۵.</ref>.


:[[علامه طباطبائی]] درباره آیه ۵۱ شوری {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}﴾}} می‌فرماید: "اینکه بعضی از مفسرین، [[رسول]] را، [[پیامبر اکرم|رسول خدا]] می‌دانند که وحی را به مردم می‌رسانده درست نیست. چون رسول خدا پیام خدا را به مردم ابلاغ می‌کند، نه وحی را و معقول نیست که تبلیغ را وحی بخوانند. ازآنجاکه مبدأ وحی در تمامی این اقسام، خدای متعال است لذا می‌توان وحی را به‌طور مطلق به خدای سبحان نسبت داد. جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}﴾}} در انتهای آیه، تعلیلی است برای مضمون آیه شریفه. یعنی خدای تعالی به خاطر علو مقامی که از خلق دارد، بزرگ‌تر از آن است که مانند گفتگوی مخلوقات با خلق خود و گفت‌وگو کند، و به خاطر حکمتش، راه وحی را برای سخن گفتن با خلق اختیار کرده. ازآنجاکه عقل همان‌طور که گاهی راه را نشان می‌دهد، گاهی هم به خطا می‌رود و به همین جهت خدای سبحان طریق وحی را برگزیده که از هر خطایی مصون است" <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۹۷-۱۹۹.</ref>.
=== متکلمان ===
متکلمان اسلامی ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آنها در مباحثشان به دنبال [[اثبات ضرورت نبوت]] بوده‌اند. آنها می‌خواستند ثابت کنند که انسان نمی‌تواند صرفاً با [[ادراکات حسی]] و [[عقلی]] خویش، همه مسیر [[زندگی]] را طی کند و [[سعادت]] دو [[جهان]] را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق هدایت‌های پیامبران الهی که از طریق وحی با [[خداوند]] در ارتباط بودند، به [[حقایق]] [[برتر]] [[دست]] یافته و نقشه کامل زندگی را در [[اختیار]] بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه [[هستی‌شناختی]] و بیان [[نظام]] [[فلسفی]] وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و [[انسان]] در رسیدن به کمال به نیرو و شعور مرموز دیگری نیاز دارد تا او را [[هدایت]] کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و [[نبوت]] [[ضرورت]] دارد<ref>علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر.ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص۶۵ ـ ۵۰.</ref>. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از [[دانشمندان اسلامی]]، مورخانی چون [[ابن خلدون]] نیز به تفصیل این موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات ابن خلدون در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد<ref>ر.ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>


===تقسیم دیگری در مورد وحی===
=== وحی در عصر جدید ===
#'''وحی گفتاری "زبانی"''': خداوند یا پیک وحی پیام خاصی را به‌صورت گزاره‌ها و جملات معنادار بر پیامبرش القاء می‌کند. که گاهی تأکید بر محتوا می‌شود؛ مانند احادیث قدسی و گاهی بر الفاظ و محتواست؛ مانند قرآن کریم و گاهی به‌صورت مکتوب ارائه می‌شود؛ مانند الواح موسی.
در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی دانشمندان علوم تجربی و نیز الهیات‌دانان مشاهده می‌شود. انتشار [[فرهنگ]] مادیگری در غرب و تعارض ظاهری بین قضایای [[علمی]] ‌با برخی متون مقدس [[یهودی]] ـ [[مسیحی]] سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از [[فیلسوفان]] غربی به [[انکار]] [[روح]] مجرد و عالم ماورای طبیعت پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله [[خرافات]] به شمار آورند. آنها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان [[کلام خدا]] از زبان [[پیامبران]] نقل شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آنها باشد‌‌‌ و یا باید پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آنها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول [[خدا]] با آنان سخن می‌گویند. این [[تفکر]] تا اوایل [[قرن]] نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت<ref>ر.ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۲.</ref>.
#'''وحی افعالی''': در این‌گونه از وحی، پیام وجود ندارد بلکه منظور از آن مثلاً تجلی ظهور خدا برای انسان‌ها در عیسی مسیح {{ع}} است که مسلمانان آن را نمی‌پذیرند.


==وحی رسالی==
در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع [[روح]] و آزمایش‌هایی که آنها روی افراد در حالت [[خواب]] مصنوعی انجام دادند، نشان داد که [[انسان]] دارای شخصیتی ورای [[شخصیت]] عادی و مادی است. این شخصیت باطنی قادر است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به [[عوالم]] دیگر رفته و با [[سیر]] در آنها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال بیداری نمی‌تواند آنها را ببیند یا از آنها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که [[اخبار غیبی]] و دیگر آموزه‌های پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آنها القاء کرده است و حتی گاهی این شخصیت باطنی در پیش چشم ظاهری آنها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است<ref>ر.ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۴.</ref>.
[[وحی رسالی]]، پایه و اساس دین و مرز بین معرفت دینی و اندیشه‌های ساخته فکر بشر است. هجوم شبهه‌ها به قرآن کریم گسترش یافته تا اساس و ساختار دین اسلام را سست و بی‌پایه و بشری معرفی کنند. پیشینه وحی و [[نبوت]] با تمدن بشری همزمان است؛ چراکه هیچ امتی بی پیامبر نبوده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ‏}}﴾}} ملت‌ها و ادیان مختلفی حتی پیش از اسلام با کلمه وحی و معنای آن آشنا بوده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه‏‏}}﴾}}.


==ارکان وحی==
این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد [[قرآن کریم]] و کیفیت وحی آن بر [[پیامبر اسلام]] نیز [[تغییر]] داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در [[قرآن]] و [[دین اسلام]] و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان [[اذعان]] داشتند که ممکن نیست [[حضرت محمد]]{{صل}} [[دروغ]] گفته باشد؛ لذا آنها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور [[باطنی]] و نفس نهانی [[پیامبر]] بر قوه متخیله او، به طوری که این [[اعتقادات]] بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید<ref>برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص۴۷.</ref>. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ [[روحانی]] خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است<ref>الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص۳۹.</ref>. ویلیام وات مونتگمری یکی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد: "در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تاکنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، [[صداقت]] داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌کنون مدافع این نظر هستم که قرآن [[فعل الهی]] است که از طریق [[شخصیت]] [[محمد]] عرضه شده است<ref>ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص۴۶.</ref>.
#وحی کننده.
#دریافت‌کننده وحی.
#محتوای وحی.
# در برخی موارد، پیک وحی "[[ملائکه|ملائکه آسمانی]]".


==وحی در ادیان ==
در نظر دانشمندان [[مسلمان]] نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک [[تجربه دینی]] در کنار دیگر تجربه‌های [[عقلی]] و [[حسی]] [[بشر]] تأکید ورزیده و می‌گوید: ادبیات وحیی و [[باطنی]] نوع بشر، خود [[گواهی]] بر این امر است که [[تجربه دینی]] به قدری در [[تاریخ]] [[بشریت]] درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه [[آزمایش]] بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان اینکه باطنی و [[عاطفی]] است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای اینکه در نتیجه [[تفسیر]] و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از [[تجربه]] بشری هیچ بی‌احترامی نسبت به آن نمی‌شود<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۱.</ref>.
* زرتشتیان به سروش ایزدی و پیام‌آور الهی اعتقاد داشته‌اند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳-۲۵.</ref>.
* واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است.
* در مسیحیت "جان هیگ" وحی را مجموعه‌ای از حقایق اصیل و معتبر الهی می‌داند که به بشر انتقال یافته است.
* در قرآن کریم و روایات [[معصومین]] مختلف وحی اشاره شده است. [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}}:
:{{عربی|اندازه=150%|"و أما تفسير وحي النبوة و الرسالة..."}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ}}﴾}} <ref> سوره نساء؛ آیه: ۱۶۳.</ref>.
:{{عربی|اندازه=150%|"و أما وحي الإلهام..."}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ}}﴾}} <ref> سوره نحل؛ آیه: ۶۸.</ref>.
:{{عربی|اندازه=150%|"و أما وحي الإشارة..."}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا}}﴾}} <ref> سوره مریم؛ آیه: ۱۱.</ref>.
:{{عربی|اندازه=150%|"و أما وحي التقدير..."}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها}}﴾}} <ref> سوره فصلت؛ آیه: ۱۲.</ref>.
:{{عربی|اندازه=150%|"و أما وحي الأمر..."}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي}}﴾}} <ref> سوره مائده؛ آیه: ۱۱۱.</ref>.
:{{عربی|اندازه=150%|"و أما وحي الكذب..."}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ}}﴾}} <ref> سوره انعام؛ آیه: ۱۱۲.</ref>.
:{{عربی|اندازه=150%|"و أما وحي الخبر..."}} {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ‏}}﴾}} <ref> سوره انبیاء؛ آیه: ۷۳.</ref> <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۶ و ۲۷.</ref>.


==وحی در قرآن==
بنابراین از لحاظ دست یافتن به [[معرفت]]، میدان تجربه باطنی همان اندازه واقعی است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به [[ادراک]] و [[حس]] باز‌گرداند، نباید از آن [[غافل]] و [[جاهل]] بمانیم<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۹.</ref>.
{{همچنین ببینید|وحی در قرآن}}
* نظام معنایی ویژه‌ای بر واژگان قرآن حاکم است و مضمر باید در پی کشف آن برآید. به‌وسیله تحلیل‌های ادبی، لغوی و مفهوم‌شناسی معنای اصطلاحات قرآن را می‌توان در واژه‌های جانشین، همنشین و متقابل پیدا کرد. واژه‌های نزدیک به وحی را می‌توان در سه بخش بیان کرد. واژه‌های بیان‌کننده رابطه پیام‌رسانی بین وحی کننده و گیرنده وحی: مانند واژه کلام، قول، نبأ قصص؛ واژهای مربوط به از جانب خدا بودن وحی: نزول، آتی و مجیء؛ واژهای بیانگر نزول لفظی قرآن: قرائت، تلاوت و ترتیل.
* '''علت کاربردهای مختلف در موقعیت‌های متفاوت چیست؟''' ظهور بهتر معنای موردنظر خاص، به‌وسیله لفظ خاص، مثلاً: در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْليماً‏}}﴾}} خداوند هم رابطه گفتاری [[حضرت موسی]] {{ع}} با خود را بیان کرده و هم فهمانده که او نسبت به انبیای پیش از خود فضیلتی نیز ندارد. ولی از واژه قول استفاده نکرده است که ناظر به گفت‌وگو و مذاکره بین دو ذات است. هرگاه عنایت به قطعی بودن و شگفت‌آور بودن سخن باشد از آن با واژه "نبأ" تعبیر می‌شود و نیز هرگاه مقصود گویایی مطلب یا خبری پیوسته به شکل داستان باشد از واژه "قصص" استفاده شده است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۳۸ و ۳۹.</ref>.


==بررسی اقسام واژگان==
نگرش به وحی از زاویه یک تجربه دینی، البته با تعریفی متفاوت از آنچه اقبال لاهوری آورده است، امروزه در مباحث [[کلام جدید]] مورد توجه دین‌پژوهان است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>.
===۱. واژگان بیان‌کننده رابطه گفتاری وحی===
:'''الف. قول''': واژه قول به سخن گفتن خداوند یا [[فرشتگان]] با افراد گوناگونی اشاره دارد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُم‏‏}}﴾}}، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ‏}}﴾}} <ref> سوره هود؛ آیه: ۴۶.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ‏}}﴾}} <ref> سوره بقره؛ آیه: ۱۲۴.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِي وَبِكَلامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ‏}}﴾}} <ref> سوره اعراف؛ آیه: ۱۴۴.</ref> <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۴۰ و ۴۱.</ref>. همه این آیات به‌خوبی و روشنی مفهوم وحی را می‌رسانند؛ اما عنایت خداوند نسبت به کاربرد این واژه "قول" طرح رابطه گفتاری بین دو ذات متفاوت است.
:'''ب. کلام''': بیشترین مورد کلام در قرآن کریم درباره خداوند متعال با [[حضرت موسی]] {{ع}} آمده است. قول و کلام ازنظر "عرف عام" عبارت است از: حروف و اصواتی که از متکلم صادر می‌شود. هدف اصلی صدا و کلام، ابزار سرّ درون است. فلاسفه گفته‌اند حقیقت کلام و قول، اظهار و ابزار درون است؛ نه ایجاد صوت و لفظ بر این اساس هر رفتاری از متلکم که همان اثر سخن گفتن را دارا باشد، می‌شود آن را "کلام" نامید <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۴۲ و ۴۳.</ref>. مثلاً هر چیزی که قدرت الهی را نمایش دهد، کلمه الهی است. مثل عیسی {{ع}} پایه و اساس حقیقت کلام چیزی است که دلالت بر معنای پنهانی و باطنی انسان می‌کند. ویژگی‌هایی که تابع مصادیق و افراد آن است، و در معنای حقیقی کلام، دخالت ندارد. و نیز وجودات خارجی که با تمام وجود حکایت از علت خود می‌کنند کلامند. کلام و قول را می‌توان بر دو قسم دانست:
#تکوینیات: که قول و کلام همان فعل خداوند است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏}}﴾}}؛
#غیر تکوینیات: ابزار خواسته‌های درونی به‌صورت لفظ یا غیر آن.
:'''ج. قص و قصص''': "قصص" "به فتح ق و ص" مفرد و به معنای خبر و تعقیب و... است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۴۴ و ۴۵.</ref>. قصص "به کسر قاف" جمع قصه است که برخی روشن بودن معنا را و برخی مطابق با واقع بودن را قید آن دانسته‌اند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ‏}}﴾}}. و بنابراین تصریح برخی از مفسران قید "حق" برای تأکید و توضیح قصه است.
:'''د. نبأ''': خبری که فایده و سود بزرگی داشته باشد و موجب علم نیز باشد. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۴۶ و ۴۷.</ref>. در آیه سوم سوره تحریم واژه نبأ مفهوم وحی را می‌رساند. [[پیامبر]] به همسرش گفت که تو اسرار را فاش ساخته‌ای. [[حفصه]] گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ‏}}﴾}}.
:'''هـ. ندا''': صدای تنها و نیز بلند شدن و ظهور صدا را "ندا" گویند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهيم‏ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا‏}}﴾}}، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ‏}}﴾}}<ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۴۸ و ۴۹.</ref>. در واژه ندا غیر از رابطه گفتاری نوعی اعلام و ابراز نیز وجود دارد.


===۲. واژگان مبین بیرونی و غیر نفسانی بودن وحی===
=== رابطه وحی و [[الهام]] ===
برخی واژه‌ها نشان می‌دهند که منشأ وحی از درون [[پیامبر]] نیست:
{{اصلی|الهام}}
:'''الف. نزول''': اصل واژه نزول به معنای فرود آمدن از جای بلند به جای پست است و هرگاه به خدا نسبت داده می‌شود به معنای عطا و بخشش نیز می‌آید. نزول قرآن به معنای آمدن از مرتبه "عند اللهی" به مرتبه الفاظ است.
ابو البقاء در فرق بین وحی و الهام می‌گوید: الهام نوعی [[کشف]] [[معنوی]] است، در حالی که وحی، کشف [[شهودی]] است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده [[فرشته]] و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از خواص نبوت است در حالی که الهام اعم است<ref>ر.ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلفچاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص۲۲۲.</ref>.
:'''ب. اتیان و اتیاء''': آمدن با سهولت و آسانی را گویند و بیشترین مورد آن مربوط به اعطاء کتاب به [[حضرت موسی]] {{ع}} است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۵۰ و ۵۱.</ref>. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَتَيْناكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ‏‏}}﴾}}. آمدن واژه "آتی" با واژگانی چون ذکر، سبع الثمانی و حق، بهترین گواه در ارائه مفهوم وحی و آمدن قرآن از جانب خداوند متعال است.
:'''ج. مجیء''': مفهوم مجیء ازنظر لغت اعم از اتیان است؛ به معنای آسان آمدن و نیز نوعی آمدن که باهدف انجام می‌گیرد. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏‏‏}}﴾}}. هدایت را در این آیه به معنای [[رسول]] و قرآن کریم دانسته‌اند و بنابراینکه هدایت، قرآن باشد مفهوم وحی را می‌رساند.
:'''د. القاء و تلقی''': واژه "لقاء" به معنای روبه‌رو با چیزی است و القاء به معنای انداختن هر چیزی و تلقی به معنای استقبال از چیزی و تلقیه به معنای روبه‌رو کردن و تفهیم و اعطاست. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ‏‏‏}}﴾}}. صاحب التحقیق، روبه شدن همراه با ارتباط را در معنای القا و تلقیه مؤثر می‌داند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۵۲-۵۵.</ref>.
===۳. واژگان دال بر نزول لفظی قرآن===
برخی واژه‌ها گویای این است که قرآن باهمین الفاظ بر [[پیامبر]] خوانده شده است:
:'''الف. قرائت''': به معنای خواندن به کار رفته است و در اصل به معنای جمع‌کردن و نیز جمع‌کردن حروف و کلمات است. خواندن آیات قرآن بر [[پیامبر]] {{صل}} جز به‌واسطه حروف و کلمات انجام نمی‌پذیرد.
:'''ب. تلاوت''': یعنی به دنبال رفتن، پیروی کردن و نیز خواندن کلمه‌ای بعد از کلمه دیگر بدون فاصله تلاوت، به کتاب‌های آسمانی اختصاص دارد؛ اما قرائت اعم است. [[شیخ طبرسی|مرحوم طبرسی]] می‌نویسد: اصل قرائت جمع حروف است و اصل تلاوت پیروی کردن حروف همراه با تعقل و فهم این واژه در پنج جای قرآن کریم مفهوم وحی را می‌رساند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ‏‏‏}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۵۷ و ۵۸.</ref>.
:'''ج. ترتیل''': بیان کردن سخن منظم، پایدار و همراه با فاصله را گویند و نیز هرگاه سخنی پایدار به‌راحتی بیان شود آن را ترتیل گویند. [[پیامبر اکرم]] در معنای ترتیل، چنین فرمودند: حروف و کلمات آن را به‌روشنی ادا کن؛ نه همچون ذرات شن آن را پراکنده کن و نه آن را همچون شعر پشت سرهم بخوان چون به شگفتی‌های قرآن رسیدید توقف کنید. علت کاربرد واژه‌های قرائت، تلاوت و ترتیل، برخورداری وحی از کلمات، حروف، نظم و ترتیب و جدا کردن یا بیان منظم کلمات و حروف می‌باشد. پس خود پیامبر معانی قرآن را به الفاظ تبدیل نکرده است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۵۹ و ۶۰.</ref>.


==کاربردهای وحی در قرآن==
باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ عام و خاص مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر [[انبیاء]] نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در [[قلب]] است و حال آن‌که وحی [[کلام خدا]]ست که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط فرشته وحی به شخص [[پیامبر]] [[ابلاغ]] می‌شود.
توجه به حوزه‌های کاربرد وحی ما را در تلقی درست از وحی کمک می‌کند.
===الف. کاربرد وحی در حوزه ارتباط خداوند با انسان‌ها===
در این حوزه، موحی خداوند و موحی الیه انسان‌ها می‌باشند و محتوای وحی متفاوت است:
# '''تشریع قوانین الهی''': موحی الیه فقط [[پیامبران|پیامبران الهی]]‌اند. و در مواردی، [[ملائکه|ملائک]] نیز به‌عنوان واسطه‌ها و پیک وحی هستند. مانند آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه‏‏‏‏}}﴾}}.
#'''تاییدات عملی [[امامان|امامان حق]]''': در این حوزه، وحی مطلق به مکنونات قلبی و اراده افراد است و موحی خداوند و موحی الیه انسان‌های شایسته می‌باشند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ‏‏‏‏‏}}﴾}}. [[علامه طباطبائی]] "رحمه‌الله" در ذیل این آیه چنین می‌نویسد: اضافه شدن مصدر فعل به معمولش یعنی "خیرات" این معنا را می‌رساند که "فعل خیر" در خارج تحقق دارد. زیرا نفرمود {{عربی|اندازه=150%|"أن یعفوا الخیرات"‏‏‏‏}} <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۲۶ و ۲۷.</ref>. پس عمل خیرات که از ایشان صادر می‌شده، به وحی و دلالتی باطنی و الهی بوده که مقارن آن صورت می‌گرفته و این وحی غیر از وحی مشرعی است. مؤید این معنا جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ كانُوا لَنا عابِدينَ‏}}﴾}} است. یعنی [[ائمه]] پیش از این نوع وحی هم خدا را عبادت می‌کرده‌اند و عبادتشان با اعمالی بوده که وحی تشریعی مشخص کرده. پس این وحی، وحی تسدید "تأیید" است. یعنی پروردگار متعال بنده‌ای از بندگان خود را به [[روح القدس]] اختصاص دهد تا او آن بنده را در انجام کارهای نیک و دوری از گناه ارشاد نماید.
#'''الهامات الهی''': [[الهام]] به معنای القاء و در دل افکندن است <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۲۸ و ۲۹.</ref>. از عبارات [[علامه طباطبائی]] چنین به دست می‌آید که ایشان الهام را در مورد القای در دل انسان و هدایت غریزی حیوانات باهم به کار می‌برد. اما به نظر می‌رسد که الهام بیشتر در مورد انسان به کار می‌رود، چون الهام به معنای القای در قلب است و این معنا با الهام به انسان، بیشتر سازگاری دارد. گاهی وحی در این معنا به کار رفته: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}.
===ب. کاربرد وحی در امور تکوینی===
در این حوزه که موحی، خداوند و موحی الیه، همه موجودات است، وحی به معنای [[الهام]] و مشیت و تقدیر الهی است. مانند:
:۱. '''هدایت غریزی''': هر موجودی به‌طور غریزی راه بقا و تداوم حیات خود را می‌داند. که در قرآن از آن با نام وحی یاد شده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}. وحی در مواردی که درباره هدایت‌های غریزی حیوانات یا الهام به حیوانات به کار رفته، در حوزه کاربردهای وحی در امور تکوینی قرار می‌گیرد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۳۰ و ۳۱.</ref>.
:۲. '''مقدرات هستی''': خداوند می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها‏‏‏‏‏‏}}﴾}}. معنای وحی و گیرنده وحی در این آیه باید مشخص گردد. [[علامه طباطبائی]] گیرنده وحی را اهل هر آسمانی می‌داند. [[محمد هادی معرفت|آیت الله معرفت]] وحی در این آیه را به معنای تقدیر گرفته است. [[عبدالله جوادی آملی|آیت الله جوادی آملی]]: آسمان و زمین گوش شنوا دارند و از وحی خداوند فرمان می‌برند. در [[روح المعانی (کتاب)|تفسیر روح المعانی]] آمده که وحی به معنای خلقت است و امر موجودات آسمان‌ها، یا اینکه وحی به معنای انتقال پنهان چیزی به دیگری است و مراد از امر، تکلیف الهی متوجه اهل هر آسمان است. اما [[علامه طباطبائی]] معنا کردن وحی به خلقت و معنا کردن "امر" به موجودات داخل آسمان‌ها را بدون دلیل می‌داند و چون عبارت آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}. نسبت بعید است که به معنای وحی معمولی باشد. اما علامه طباطبائی در تفسیر این آیه، چنین استدلال می‌کند:
::۱. آسمان محل عبور و مرور [[ملائکه]] است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ‏‏‏‏‏‏}}﴾}} <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۳۲ و ۳۳.</ref>.
::۱. آسمان محل نازل شدن امر از ناحیه خدا به‌سوی زمین است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}. بعد از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ‏‏‏‏‏‏}}﴾}} از این جهت قرار گرفته است که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُدَبِّرُ‏‏‏‏‏‏}}﴾}} معنای تنزیل را متضمن است و منظور از کلمه "امر" همان امر الهی است، در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}  یعنی همان کلمه ایجاد. پس امر از هر آسمان پایین‌تر نازل می‌شود.
:۳. '''حاملین امر الهی [[ملائکه]] هستند''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}. درواقع ملائک هر آسمان امر خدا را از آسمان بالاتر دریافت و به آسمان پایین‌تر نازل می‌کنند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۳۴ و ۳۵.</ref>.
:۴. '''آسمان‌ها جایگاه [[ملائکه]] است''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}: جایگاه ملائک در آسمان‌ها هفت مرتبه دارد، که هر مرتبه‌اش را آسمانی خوانده‌اند. جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ‏‏‏‏‏‏}}﴾}}  اشعار بر این مطلب دارد که منظور از آسمان در این آیه آسمان مادی نیست. [[علامه طباطبائی]] ضمن بیان نکات فوق، آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها‏‏‏‏‏‏}}﴾}} را چنین معنا می‌کند: خدای سبحان در هر آسمانی امر الهی را که متعلق به آن آسمان است، به اهلش یعنی [[ملائکه]] ساکن در آن وحی می‌کند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۳۶ و ۳۷.</ref>.


===ج. کاربرد وحی در حوزه ارتباطات انسان‌ها===
[[شهید مطهری]] در بیان عدم شفافیت الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید: "گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. [[انسان]] همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را [[درک]] کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع [[الهام]] است. می‌گویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که [[انسان]] در الهام مستشعر به مَبدئش نیست<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص۴۰۵ ـ ۶.</ref>.
در این حوزه که موحی و موحی الیه انسان‌ها هستند، وحی به معنای اشاره بیان شده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا‏‏‏‏‏‏}}﴾}}.
===د. کاربرد وحی در حوزه ارتباطات جنیان و شیاطین===
در این حوزه که موحی و موحی الیه جنیان و شیاطین انسی و جنی هستند، معنای وحی، القای مکر و حیله‌گری یا وسوسه شیطانی است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً‏‏‏‏‏‏}}﴾}} در این آیه در صورتی که موحی، شیاطین جنی باشد، وحی به معنای وسوسه ذکر شده و درصورتی‌که موحی، شیاطین انسی باشد، به معنای مکر و تسویل پنهانی بیان شده است <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۳۸ و ۳۹.</ref>.
==امکان وحی==
* همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر [[پیامبران]] وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا‏‏‏‏‏‏}}﴾}} خبر داده است. [[امام علی]] {{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|"وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ"}}. در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان ‌همگام بوده در جایگاه [[پیامبری]] بوده‌اند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۶۳ و ۶۴.</ref>.
* پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع [[پیامبران]]، توسط یک شعور ویژه، پیام‌های الهی را دریافت می‌کنند. اما اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آن‌ها را نمی‌پذیرفتند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۴۱.</ref>.


==انکار وحی==
نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ [[الهی]] دارد و انسان را به [[کار خیر]] [[دعوت]] می‌کند ـ در مقابل [[وسوسه]] که از القائات [[شیطانی]] است و انسان را به [[شر]] دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به [[قلب]] ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به [[درستی]] یا نادرستی آن [[علم]] و [[یقین]] نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای [[نفسانی]] و شیطانی. همان‌طور که در متون دینی هم آمده است: {{عربی|"إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"}}<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.</ref>.
{{همچنین ببینید|انکار وحی}}


ازآنجاکه ارتباط با [[عالم غیب]] از مجاری عادی به دست نمی‌آید، گروهی اصل آن را ناممکن دانسته‌اند:
بنابراین الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد<ref>البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.</ref>. با این همه برای تشخیص [[الهامات]] رحمانی از [[وسوسه‌های شیطانی]] معیارهای [[عقلی]] و [[شرعی]] نیز می‌تواند کارساز باشد. در "کشف المحجوب" هجویری آمده است که: وقتی شیخ ابو سعید از [[نیشابور]] قصد [[طوس]] داشت و اندر آن [[عقبه]]، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من [[اندیشه]] کردم که این فوطه<ref>فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر.ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص۱۷۲۳۳.</ref> به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت [[نیکو]] بود. چون به [[طوس]] آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان [[وسواس]] [[شیطانی]] و [[الهام]] [[حق]]، گفت: [[الهام]] آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آنکه تو را منع کرد<ref>مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص۲۲۵.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۲۲ - ۲۴.</ref>
# عقل‌گرایان؛
# مشرکان و مخالفان [[پیامبران]]؛
# تجربه‌گرایان.


==اثبات وحی==
== پیشینه ==
{{همچنین ببینید|اثبات وحی}}
وحی و چگونگی ارتباط خداوند با [[انسان]]، از مسائل مهم در [[کتاب‌های آسمانی]] است<ref>طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۴۰–۱۴۶؛ میشل، کلام مسیحی، ۲۷–۶۰.</ref>. در [[کتاب مقدس]] از نزول [[الهام]] و [[وحی الهی]] به «نزول روح خدا» تعبیر شده است<ref>کتاب مقدس، کتاب اعداد، ب۲۴، ۲.</ref>. در [[آیین مسیحیت]]، کامل‌ترین نوع وحی در [[حضرت عیسی]]{{ع}} منعکس شده است<ref>میشل، کلام مسیحی، ۲۸.</ref>؛ از این‌رو [[مسیحیان]] معتقدند [[انجیل]]، کلمات خداوند نیست، بلکه [[مسیح]]{{ع}} تجسم وحی الهی است<ref>میشل، کلام مسیحی، ۳۰؛ ماسون، قرآن و کتاب مقدس، ۱/۲۹۷.</ref>. [[وحی در قرآن]] کریم به معانی متعددی ازجمله به معنای الهام<ref>سوره مائده، ۱۱۱.</ref>، [[فرمان]]<ref>سوره زلزال، آیه ۵.</ref>، [[تسخیر]] و [[الهام]] امور غریزی<ref>سوره نحل، آیه ۶۸.</ref> آمده است<ref>کمالی، قرآن ثقل اکبر، ۳۸۵–۴۰۰.</ref>.


==ضرورت وحی==
نخستین اثری که دربارۀ وحی به صورت مستقل نوشته شده، می‌توان «رسالة فی الوحی و الإلهام» [[ابن‌میثم بحرانی]] دانست. حکما نیز به بحث وحی پرداخته و آن را با رویکرد [[عقلانی]] [[تفسیر]] و تحلیل کرده‌اند. نخستین فیلسوفی که در حوزه علوم اسلامی از آموزه وحی، تبیین [[معرفت‌شناختی]] ارائه کرده، فارابی است<ref>فارابی، السیاسة المدنیه، ۸۸–۸۹؛ فارابی، آراء اهل المدینة الفاضله، ۱۰۹–۱۱۲.</ref>. بعدها ابن‌ [[سینا]] به [[پیروی]] از فارابی به بیان ماهیت و [[مراتب وحی]] پرداخت<ref>ابن‌سینا، الشفاء، ۴۳۵–۴۳۶؛ ابن‌سینا، المبدأ و المعاد، ۱۱۵–۱۲۰؛ ابن‌سینا، النجاة، ۶۹۸–۷۰۰؛ خواجه‌ نصیر، شرح الاشارات، ۳/۴۰۸–۴۱۲.</ref>. [[ملاصدرا]] با ارائه تحلیلی از ماهیت و مراتب وحی تا حدود زیادی این مسئله را روشن کرده است<ref> ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۳۲–۳۶؛ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ۳۴۷–۳۵۲؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۲۲–۳۰.</ref> و عرفا نیز با رویکرد [[شهودی]] و [[معرفتی]] به مسئله وحی و مراتب آن پرداخته‌اند<ref>ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۵۸ و ۷۸؛ آملی، جامع الاسرار، ۴۴۸–۴۵۵.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>
{{همچنین ببینید|ضرورت وحی}}


ضرورت وحی بیان پاسخ به این پرسش است که بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کند که شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری [[نبوت]] دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "[[پیامبر]]" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت [[بعثت|بعثت پیامبران]] است.
== کاربردهای وحی در قرآن ==
==خصوصیات و ویژگی‌های وحی تشریعی==
{{اصلی|وحی در قرآن}}
در [[قرآن کریم]] واژه وحی و مشتقات آن ۷۸ مرتبه در ۳۳ [[سوره]] و ۷۰ آیه به کار رفته است. بررسی این موارد می‌تواند روشنگر معنای وحی در اصطلاح قرآن کریم باشد؛ به طور کلی، [[قرآن]] وحی را در القای امر از جانب کسی ـ خدا، [[فرشته]]، [[انسان]] و [[شیطان]] ـ به دیگری ـ [[انسان]]، فرشته، [[شیطان]] و دیگر موجودات ـ به کار برده است. اهمّ موارد کاربرد وحی در قرآن را می‌توان به ترتیب زیر طبقه‌بندی کرد:


==حقیقت وحی==
=== القای امر از جانب [[خداوند]] ===
* شناخت حقیقت وحی برای غیر [[پیامبران]] مقدور و ممکن نیست <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۵.</ref>.
# '''[[فرمان]] به [[زمین]]:''' در [[سوره زلزال]] در وصف [[روز قیامت]] آمده است: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا}}<ref>در آن [[روز]] زمین رازهایش را باز می‌گوید؛ زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است؛ [[سوره زلزله]]، آیه ۴ - ۵.</ref>.
* وحی رابطه‌ای میان پیامبران با مبدأ آفرینش است تا از این راه قوانین و نیازمندی‌های لازم بشری عرضه شود <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۱.</ref>.
# '''[[تدبیر]] و تقدیر در آسمان:''' در [[سوره فصلت]] پس از گزارش [[آفرینش]] هفت آسمان آمده است: {{متن قرآن|فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ}}<ref> آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد و آسمان نزدیک‌تر را به چراغ‌هایی (از ستارگان) آراستیم و نیک آن را نگاه داشتیم؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست؛ سوره فصلت، آیه۱۲.</ref>.
* بحث پیشرو برای یافتن علم اجمالی به ویژگی‌های وحی است <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۵.</ref>.
# '''[[الهام]] غریزی به حیوان:''' در آیه ۶۸ [[سوره نحل]] آمده است: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوه‌ها و بر درخت و بر داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند لانه گزین سپس از (گل) همه میوه‌ها بخور و راه‌های هموار پروردگارت را بپوی! (آنگاه) از شکمش شهدی با رنگ‌های گوناگون برمی‌آید که در آن برای مردم درمانی است، بی‌گمان در این، نشانه‌ای است برای گروهی که می‌اندیشند!؛ سوره نحل، آیه ۶۸- ۶۹.</ref>. این وحی را [[الهام]] غریزی یا القای معنا در فهم حیوان از طریق غریزه دانسته‌اند<ref>علی بن ابراهیم قمی، التفسیر القمی، ج ۱، ص۳۸۷؛ تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعه الحویزی، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، مؤسسة اسماعیلین، ۱۴۱۷ﻫ، چاپ چهارم، ج ۳، ص۶۳؛ تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاش، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمية الاسلامية، بی‌تا، ج ۲، ص۲۶۳.</ref>.
# '''هدایت باطنی در [[انسان]] (وحی تسدیدی): '''[[قرآن کریم]] در مورد گروهی از [[پیامبران]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>و آنان را پیشوایانی کردیم که به [[فرمان]] ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام [[کارهای نیک]] و برپا داشتن [[نماز]] و دادن [[زکات]] را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ [[سوره انبیاء]]، آیه۷۳.</ref>. وحی در این [[آیه]] به معنای هدایت باطنی است.
# '''ارتباط [[کلامی]] [[خدا]] با [[انسان]]:''' [[قرآن کریم]] تصریح می‌کند که [[خداوند]] با [[بشر]]، اعمّ از [[پیامبر]] و غیر پیامبر، به روش‌های مختلف ارتباط کلامی ‌برقرار می‌کند. در [[آیه]] ۵۱ [[سوره شوری]] آمده است: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه۵۱.</ref>.
# '''وحی گفتاری پیامبران:''' وحی به پیامبران از نظر ماهیت و شیوه [[ابلاغ]] با وحی به دیگران تفاوتی ندارد، همان‌طور که از عموم [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که [[خداوند]] با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به [[اذن]] او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ [[سوره شوری]]، آیه۵۱.</ref> استفاده می‌شود. با این حال اين نوع وحی از نظر محتوا و [[هدف]] با وحی به غیر پیامبران تفاوت دارد.
# '''القای امر به [[فرشتگان]]:'''در [[قرآن]] ارتباط [[خداوند]] با فرشتگان نیز با لفظ وحی بیان شده است: {{متن قرآن|إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ}}<ref> یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان به فرشتگان وحی می‌فرمود که من با شمایم پس مؤمنان را استوار دارید؛ من در دل کافران بیم خواهم افکند بنابراین، (با شمشیر) بر فراز گردن‌ها (شان/ بر سرشان) بزنید و دستشان را کوتاه کنید؛ سوره انفال، آیه۱۲.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۴۵ ـ ۵۱؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۳۲۲ ـ ۳۲۳؛ [[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص۱۲۳.</ref>


#'''اسرارآمیز بودن''': وحی جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از ادراکات حسی و عقلی بشر برتر است و لذا علم امروزی تنها می‌تواند با تجربه حسی و عقل به ابعاد چیزی پی‌ببرد.
=== القای امر از [[فرشته]] به [[انسان]] ===
#'''رابطه دوسویه''': دو ذات در گفتگوی وحی دخالت دارد: '''۱.''' ذات پیام‌دهنده که متکامل و واجب الوجود است. '''۲.''' مأمور و گیرنده پیام، که ممکن الوجود است.
[[قرآن کریم]] در بیان انواع وحی به انسان یک نوع آن را وحی فرشته به انسان برشمرده است: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه۵۱.</ref>.
#'''صیانت از خطا''': اولاً: وحی حضور حقایق هستی در محضر عالم است و قابلیت صدق و کذب را ندارد. ثانیاً: ادراکات حسی و عقلی خطاپذیرند؛ چون از سنخ مفاهیم‌اند؛ ادراکات حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظ‌اند.
#'''غیرقابل تعلیم''': [[پیامبران]] به‌وسیله وحی چیزی را می‌یابند که هیچ ربطی به استنباط شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. تفسیر [[پیامبر]] از محتوای وحی شاید به‌صورت جمله‌هایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابل‌انتقال نیست <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>.
#'''دریافت قلبی''': {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ * عَلى‏ قَلْبِكَ}}﴾}}. اگر منظور از قلب درون سینه باشد پس باید دیگر افراد نیز آن را دریابند حال‌آنکه چنین نیست. [[علامه طباطبائی]] رحمة الله علیه: [[پیامبر]] بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت می‌کند. در بیشتر اوقات که وحی نازل می‌شد پیامبر {{صل}} در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمی‌کردند.
#'''خارج از اختیار بودن''': [[پیامبران|پیامبران الهی]] و [[فرشتگان]] نزول وحی هیچ اختیاری نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچ‌گونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}}﴾}} <ref> سوره یونس؛ آیه: ۱۵.</ref> است. گواه دیگر این است که از [[پیامبر]] سؤالی می‌شد. اما پاسخ آن مدت‌ها طول می‌کشید <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۴ و ۱۰۵.</ref>.
==ساختار خاص [[وحی رسالی]]==
سه پایه اصلی دارد:
:'''الف.''' مبدأ فاعلی یا همان وحی‌کننده که به همه هستی آگاهی دارد یعنی خداوند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}}﴾}}.
:'''ب.''' مبدأ فاعلی یا دریافت‌کننده وحی که قلب [[پیامبر]] باشد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}}﴾}}.
:'''ج.''' متن وحی که آیات کلام خداوند و قرآن عربی است.
بررسی پیک وحی در ساختار وحی: پیک وحی همان [[فرشته]] امین و علیم، [[جبرئیل]] است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}﴾}}.
:مبدأ فاعلی: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|بِإِذْنِ اللَّهِ}}﴾}}.
:مبدأ قابلی: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلى‏ قَلْبِكَ}}﴾}}.
:متن وحی: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَزَّلَهُ}}﴾}}نزله "قرآن – واسطه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِجِبْريلَ}}﴾}}، است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۶ و ۱۰۷.</ref>.
==وحی و جنسیت==
[[پیامبران|پیامبران الهی]] همه از جنس مذکر بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان [[فرشتگان]] و برخی از زنان مانند [[حضرت مریم]] وجود دارد از [[وحی رسالی]] نبوده است. [[علامه طباطبائی]] رحمة الله علیه: زنان، وحی [[نبوت]] و رسالی ندارند، چراکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏}}﴾}}. و آیات دیگری مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}}﴾}} <ref> سوره نحل؛ آیه: ۴۳.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏}}﴾}} <ref> سوره انبیاء؛ آیه: ۷.</ref> و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ}}﴾}} <ref> سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.</ref>. [[ابن حزم]] به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی می‌داند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... می‌داند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های یهود و مخالف آیات قرآن می‌باشد.
==۱. تحلیل‌های گوناگون از حقیقت وحی==
* گروهی هر چه از آثار وحی را مشاهده می‌کنند، با پدیده‌هایی انسانی تفسیر و تبیین می‌کنند. دسته‌ای از آنها نه‌تنها وحی را انکار می‌کنند، بلکه برای محتوای ارزشمند آن هیچ‌گونه اعتباری قائل نیستند.
* دسته دیگر تا حدودی به ارزشمندی محتوای وحی واقف شده‌اند، اما وحی را از سوی خداوند نمی‌دانند. در رویکرد دوم مبدأ وحی را فقط خدای متعال می‌دانند.
* گروهی با دیدگاه عامیانه دریافت وحی را با گوش طبیعی دانسته‌اند.
* دسته‌ای دیگر با دید عقلی وحی را اتصال عقل به مستفاد فعال دانسته‌اند. دسته‌ای دیگر با دیدگاه عرفانی وحی را کنار رفتن پرده‌های [[غیب]] از جلوی چشمان [[انبیا]] می‌دانند بر اثر ریاضت.
===الف. تحلیل‌های انکارگرایانه===
#'''توهمات ناشی از صرح و جنون''': برخی از معاندان دین که منافع خود را در خطر می‌دیدند، اتهامات نابجایی به [[پیامبران]] نسبت می‌دادند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۶ و ۱۴۷.</ref>. اتهام جنون را می‌توان نوعی مبارزه و وحی ستیزی برشمرد؛ چون این اتهامات بدون هیچ استدلال و منطق عقلایی وارد شده است. [[راغب اصفهانی|راغب]] می‌گوید: اصل جن به معنای پنهان بودن چیزی از حس است. به کسی نسبت جنون می‌دهند که پرده‌ای بین عقل و نفس او قرار گیرد نسبت جنون به انبیا دو احتمال دارد. یکی اینکه به معنای زایل شدن عقل باشد و دیگر اینکه به معنای جنون جن در وجود [[پیامبر]] است. احتمال دارد که مراد از کلمه "جن" یک فرد از جن باشد؛ چون مردم آن روز گمان می‌کردند جن در شخص مجنون حلول کرده و از دهان وی سخن می‌گوید. [[جعفر سبحانی|آیت الله جعفر سبحانی]]: معنای لغوی "مجنون" جن‌زده است همان‌گونه که در زبان فارسی مقصود از دیوانه، کسی است که از جانب دیو آسیب دیده، ولی به‌مرورزمان معنای فاقد عقل به خود گرفت <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۸ و ۱۴۹.</ref>.
#'''نبوغ انسانی''': گروهی بر این عقیده‌اند در فرآیند همیشه جاری تاریخ نابغه‌های بسیاری رشد یافته‌اند که جامعه را به اخلاق نیک و رعایت عدالت اجتماعی دعوت، و قوانین اجتماعی و فردی را وضع یا بازآفرینی می‌کنند که در تعامل با مردم، آن را دین و وحی می‌نامند. این رویکرد، حقیقت مافوق طبیعی را نمی‌پذیرد؛ بلکه معتقد است ازآنجاکه مردم زمان‌های پیشین در باورهای خرافه‌پرستی به سر می‌بردند، لذا گفتار [[پیامبران]] را به‌عنوان وحی پذیرفتند در ادامه همین اندیشه و تفکر است که دورکهایم ادعا می‌کند: "دین محصول جامعه است و درواقع خدا و جامعه یکی است".
#'''تجلی شخصیت باطنی پیامبران''': گروهی از خاورشناسان بر این باورند که حقیقت وحی، همان دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه پیامبران است. اندیشه نجات‌بخشی پیامبران با گذشت روزگار، آنان را به این باور انداخت که پیام آسمانی بر آنان فرود می‌آید. با پیشرفت علوم تجربی، دانشمندان غربی وحی را انکار نمودند. ولی با ظهور علم ارواح در سال ۱۸۴۶ در انکار وحی تجدیدنظر کردند. اما آنان را بر اساس اصول تجربی تفسیر کردند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۵۴ و ۱۵۵.</ref>. فروید آموزه‌های دینی را نه حقایق [[الهام]] شده از سوی خدایند و نه نتایج منطقی مبتنی بر شواهد قطعی و علمی می‌داند، بلکه آنها کهن‌ترین، قوی‌ترین آرزوهای بشرند. معتقدان به این نظریه چنین استدلال می‌کنند که صانع و خالق جهان، جا و مکان ویژه‌ای ندارد تا انسان کلمات او را دریافت کند و [[ملائکه]] نیز شایسته‌تر از روح انسان نیستند. تا واسطه وحی میان انسان و خداوند گردند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۵۶ و ۱۵۷.</ref>.
===ارزیابی و تحلیل===
پژوهشگران مسیحی در قرون وسطی [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] را [[پیامبری]] دروغین خواندند. با گذشت روزگار، این نگاه افراطی که یک مدعی کذاب، یکی از بزرگ‌ترین ادیان زنده جهان را راه اندازد، غیرمعقول و نامقبول شمرده شد. در نهایت "سر ویلیام میور" از نو،؟؟؟؟ کهنه پیامبر دروغین بودن را ساز کرد وعده‌ای گفتند که وحی همان تجلی و ظهور شخصیت باطنی انسان است، نه چیزی از جانب خداوند. ما در پاسخ آنها می‌گوییم:
#گرفتن کلام از جانب خداوند هرگز به معنای حضور زمانمند و مکان مند نیست؛ بلکه گرفتن وحی به شرایط روحی [[پیامبر]] بستگی دارد.
#از شگفت‌انگیز بودن روان انسان نمی‌توان نتیجه گرفت که رویش علوم بی‌نهایت [[انبیا]]، روح درونی آنهاست، بلکه ایشان علوم یقینی خویش را برگرفته از [[عالم غیب]] می‌دانند.
#جغرافیای اطلاعات و [[علوم پیامبر]] و نابغه در گستردگی و دقیق بودن موازی هم نیستند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۵۸ و ۱۵۹.</ref>. [[علامه طباطبائی]] دراین‌باره می‌نویسند: از اینجا روشن می‌شود که ... [[نبوت]] و راه وحی، یکی راه فکری نیست؛ زیرا عملاً امکان خطا در فکر انکارناپذیر نمی‌باشد و از طرف دیگر همه کمالات اکتسابی بشر راه‌های فکری می‌باشد پس نبوت موهبتی است خدادادی، نه اکتسابی.
#رویکرد جامعه‌شناختی، توجه به این دارد که [[پیامبران]] به حتم، بر حقیقی نبودن [[رسالت]] خویش اطلاع داشتند؛ اما چگونه امکان دارد کسی یقین به [[پیامبر]] بودنش نداشته باشد و در خلوتش به نیایش و عبادت خداوند سر به سجده بساید. علامه در جواب کسانی که می‌گویند نبوت یک نوع حالت اتصال به [[غیب]] خواهد بود که در اثر ریاضت به دست می‌آید می‌نویسد: ... حالت نفسانی اهل ریاضت، از خطا و اشتباه مصون نیست؛ در حالی که [[نبی]] در وحی که تلقی می‌کند، هرگز تردید و خطا نمی‌کند.
===ب. تحلیل‌های اثبات گرایانه===
در تحلیل‌های اثبات گرایانه همگی وحی را از سوی خداوند می‌دانند اما در شیوه انتقال و ماهیت وحی اختلاف است:
۱:. '''دیدگاه عامیانه''': این دیدگاه مبتنی بر این باور است که [[ملائکه]] به‌صورت یک انسان در حضور [[پیامبر]] پیام الهی را می‌خوانند و پیامبر نیز با گوش طبیعی خود این کلام را دریافت می‌کند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۰ و ۱۶۱.</ref>. اما این حضور زمانمند و مکان‌مند از ساحت وحی الهی به دور است.
:۳. '''تحلیل عقلی''': فیلسوفان باور دارند که [[پیامبران]] با داشتن نفس‌های تهذیب شده و تعالی‌یافته خود، می‌توانند دستی در عالم عقل و مثال داشته باشند و حقایق نهایی را از آن دریافت کنند. در این تحلیل عقلانی کسی [[پیامبر]] خوانده می‌شود که از هفت‌خوان مراتب عقل عملی و نظری گذر نموده و در شبکه اتصال با عقل فعال، آن مراتب را به فعلیت رسانده باشد. این راهکار بر این باور است که روح انسان برای فهم حقایق، باید از موجود مجردی، به نام عقل فعال [[الهام]] گیرد. که [[جبرئیل]] در زبان شرع مصداق آن و منبع تمام حقایق می‌باشد. در مقام همین اتصال است که [[پیامبر]] احساس می‌کند [[فرشته]]‌ای را دیده یا آوایی را از فراسوی جهان طبیعت شنیده است؛ در حالی که آن احساس و تجلی، چیزی جز همان اتصال قدرتمند و ژرف پیامبر با عقل فعال نیست <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۲ و ۱۶۳.</ref>.


:'''دیدگاه [[فارابی]]''': ایشان می‌نویسد: پیامبر کسی است که با قوه مخیله کامل خود، در همه حال از عقل فعال [[الهام]] بگیرد. سایر مردم هرگز به عقل فعال متصل نمی‌شوند. فارابی اعتقاد دارد که پیوند و ارتباط نفس و روح با عقل فعال از دو راه امکان دارد: اول عقل؛ دوم قوه خیال. حکیم کسی است که از طریق نظر و طی مراحل مختلف به عقل فعال متصل گردد. اتصال به عقل فعال از طریق قوه متخیله نیز طریقی است که پیغمبران آن را پیموده‌اند. سید جمال الدین نیز با مددگیری از آراء فارابی می‌نویسد: [[نبوت]] یک موهبت الهی است و با تلاش فکری به دست نمی‌آید و [[نبی]]، [[معصوم]] از خطا و افتادن در معصیت است و حکیم معصوم از خطا نیست <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۴ و ۱۶۵.</ref>.
مطابق قرآن و نیز دیگر [[کتب مقدس]]، فرشته بر [[پیامبران]] و غیر پیامبران نازل می‌شده و سخن [[خدا]] را به آنها [[ابلاغ]] می‌کرده است. در مورد وحی قرآن به [[پیامبر]] هم فرشته وحی که [[جبرئیل]] است، واسطه این وحی بوده است: {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ}}<ref> که [[روح الامین]] آن را فرود آورده است. بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ به زبان [[عربی]] روشن؛ [[سوره شعراء]]، [[آیه]] ۱۹۳- ۱۹۵.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۲.</ref>


:'''دیدگاه [[ابن سینا]]''': نفس انسان وقتی چیزی از [[ملکوت]] را مشاهده می‌کند، از قوه وهم و خیال مجرد شده و در همین حال عقل فعال، معانی کلی را بدون تفصیل و تنظیم بر او افاضه می‌کند. آن‌گاه از نفس بر قوه خیال افاضه می‌شود. پس قوه خیال آن را و با عبارت‌های مسموع درک می‌کند.
=== القای امر از [[انسان]] به انسان (اشاره) ===
[[خداوند]] در باره زکریای [[پیامبر]] می‌فرماید: {{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا}}<ref>آنگاه از محراب به سوی قوم خود بیرون شد و به آنان اشاره کرد که: پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستأیید؛ سوره مریم، آیه۱۱.</ref>. از آنجا که در [[آیه]] قبل گفته شده که [[زکریا]] تا سه شبانه‌روز با [[مردم]] [[سخن]] نخواهد گفت، منظور از {{متن قرآن|فَأَوْحى‏ إِلَيْهِم‏}} آن است که از غیر طریق گفتار به آنها فهماند که ظاهراً منظور زبان اشاره است<ref>ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۵ ﻫ، ج ۶، ص۱۷۶. (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل).</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۲؛ [[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص۱۲۳.</ref>


:'''دیدگاه [[ملاصدرا|صدرالمتألهین]]''': در باور صدرایی، [[پیامبر]] کسی است که جملگی مراتب عقل نظری و عملی در او کمال یافته ایشان می‌نویسد: هر زمان نفس چنین انسانی از مشغولیت‌های عالم بیداری خلوت بیابد، به عالم اصل خود بازگشته و با پدر مقدسش که [[روح القدس]] است، اتصال برقرار می‌کند.
=== القای امر از جانب [[شیاطین]] ===
در دو [[آیه قرآن]] وساوس و القائات شیاطین با واژه وحی یاد شده است: {{متن قرآن|كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ}}<ref>و بدین‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست آن (کار) را نمی‌کردند پس آنان را با دروغی که می‌بافند واگذار؛ سوره انعام، آیه۱۱۲.</ref>، {{متن قرآن|وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}}<ref> و بدین‌گونه برای هر [[پیامبری]] [[دشمنی]] از شیطان‌های [[آدمی]] و [[پری]] قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به [[فریب]] سخنان آراسته الهام می‌کنند و اگر [[پروردگار]] تو می‌خواست آن (کار) را نمی‌کردند پس آنان را با دروغی که می‌بافند واگذا؛ [[سوره انعام]]، آیه۱۲۱.</ref>. دلیل اطلاق وحی بر وساوس و القائات [[شیطانی]]، نهانی بودن یا سرعتِ عمل در جریان این‌گونه عملِ ارتباطی است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۳؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۳۲۳.</ref>.


:'''دیدگاه [[ابن خلدون]]''': نفس انسان این استعداد را دارد که به عالم [[فرشتگان]] صعود نماید و در زمره [[ملائکه]]، علوم و معارف را از آن عالم بگیرد. معنای وحی و خطاب ملائکه نیز همین است.
== اقسام وحی ==
وحی در معنای عام اقسامی دارد چنان‌که برخی از اهل معرفت با استناد به [[آیات قرآن کریم]] وحی را به دو قسم عام و خاص تقسیم کرده‌اند. وحی عام، میان حیوانات، [[انسان‌ها]] و [[شیاطین]] مشترک است؛ اما وحی خاص، به دو قسم وحی باواسطه یا وحی جلیّ که مختص [[اولوالعزم]]{{ع}} است و وحی بدون واسطه یا وحی خفیّ که دیگر [[انبیا]]{{ع}} را شامل می‌شود، تقسیم می‌شود<ref>آملی، جامع الاسرار، ۴۵۳–۴۵۴.</ref>.


===ناکارآمدی تحلیل عقلانی وحی===
=== تقسیم به اعتبار چگونگی دریافت ===
#تفسیر [[پیامبران]] از وحی، با برداشت فلاسفه همسانی ندارد. زیرا [[انبیا|انبیای الهی]]، با بهره‌گیری از عقل فعال و قیاس منطقی به دریافت وحیانی نرسیده‌اند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۶ و ۱۶۷.</ref>.
وحی به اعتبار چگونگی دریافت آن نیز دارای اقسامی است:
# حاصل این دیدگاه، یکی انگاشتن ساحت معرفت وحیانی با معرفت عقلی است. حوزه معرفت وحیانی نامحدود و رازآلود و روش ناشناخته‌ای دارد و محتوای وحی الهی هیچ‌وقت به اندیشه‌های اندیشمندان نرسیده است.
# '''[[وحی رسالی]] (وحی [[نبوت]] و [[تشریع]]):''' وحی به این معنا، شاخصه نبوت است {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا...}}<ref>«و بدین‌گونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم.».. سوره شوری، آیه ۷.</ref>، {{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ}}<ref>«ما با این قرآن که به تو وحی کرده‌ایم، به بهترین (شیوه) داستانسرایی برای تو داستان می‌گوییم» سوره یوسف، آیه ۳.</ref>. بنابر برخی [[روایات]]، [[پیامبران]]{{ع}} انسان‌هایی شایسته‌اند که آمادگی دریافت وحی را دارند<ref>مجلسی، بحار الانوار، ۱۱/۵۲–۶۱.</ref>.
# بنابراین دیدگاه همه نفس‌ها دانسته‌های خود را از عقل فعال می‌دانند پس خصوصیتی برای وحی نبوی نمی‌ماند.
# '''وحی تسدیدی:''' در وحی تسدیدی [[تأیید]] بندگان خاص به [[روح‌القدس]] در انجام [[اعمال]] [[خیر]] و پرهیز از [[گناهان]] است<ref>طباطبایی، المیزان، ۶/۲۶۱.</ref> که از آن به «وحی تأییدی» و «وحی تعریفی» نیز یاد می‌شود. در بعضی [[آیات]] مانند {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ...}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم.».. سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> به این نوع از وحی اشاره شده است.
#در این رویکرد فلسفی، مقام [[پیامبر]] نازل‌تر از مقام فیلسوف است؛ زیرا آگاهی‌های عقلی مقبول‌تر از دانسته‌های خیالی‌اند.
# '''وحی الهامی:''' در برخی [[آیات قرآن کریم]] {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ...}}<ref>«و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده.».. سوره قصص، آیه ۷.</ref> وحی به معنای [[الهام الهی]] آمده است<ref> معرفت، التمهید، ۱/۲۷–۲۸.</ref>.
# در این دیدگاه وحی و [[نبوت]] یک امر اکتسابی دانسته می‌شود؛ برخلاف بیان قرآن؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ}}﴾}}.
# '''وحی غریزی:''' در [[قرآن]] {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ...}}<ref>«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد.».. سوره نحل، آیه ۶۸.</ref> واژه وحی گاهی به معنای غریزه در حیوانات به‌کار رفته است<ref> طباطبایی، المیزان، ۱۲/۲۹۲.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>


۴. '''تحلیل عرفانی وحی''': بیشتر دین‌داران حالات خاص دینی را در خود یافته‌اند ولی عارفان به ثبت آنها پرداختند. عارفان اعتقاد دارند در برخی حالات نفسانی حقایقی برایشان کشف می‌شود که گذر زمان صدق آنها را تأیید می‌نماید. اما یافته‌های عارفان، روش یکسان و تنسیق یافته را ندارند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۸ و ۱۶۹.</ref>.
=== تقسیم به اعتبار کاربردهای قرآنی ===
برخی از عارفان، مکاشفه عرفانی و وحی را در یک مرتبه قرار داده و هیچ دوگانگی‌ای را نمی‌پذیرند آنان اختصاص وحی به نسبی را رعایت ادب می‌شمارند.
[[امیر مؤمنان]]{{ع}} وحی را با توجه به کاربردهای [[قرآنی]] آن به هفت قسمت تقسیم کرده‌اند:
[[خواجه عبدالله انصاری]] وحی و [[الهام]] را یکی می‌پندارند و می‌گویند: می‌شود یکی را بر دیگری اطلاق کرد، زیرا اتحاد در معنا دارند. وحی شرعاً اختصاص به [[انبیا]] ندارد، ولی در عرف چنین است. ابن عربی: حقیقت وحی چیزی است که اشاره به آن واقع و در آن، اشاره، جایگزین عبارت می‌گردد. وحی کلامی از حق‌تعالی است که به‌سرعت در نفس شنونده آن تأثیر می‌گذارد.
# '''وحی [[رسالت]] و [[نبوت]]:''' {{متن قرآن|أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا}}<ref>آنانند که آنچه را در دل دارند خداوند می‌داند؛ از آنان دوری گزین و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان جایگیر شود، بگوی؛ سوره نساء، آیه۶۳.</ref>
پس وحی در باور ابن عربی نه‌تنها به [[پیامبران]] اختصاص ندارد. بلکه همه موجودات را در برمی‌گیرد.
# '''وحی [[الهام]]:''' {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ}}<ref>و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد؛ سوره نحل، آیه۶۸.</ref>، {{متن قرآن| وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى}}<ref> و به مادر موسی الهام کردیم؛ سوره قصص، آیه۷.</ref>
یکی از محققان تأکید دارد که بالاترین مراتب وحی، سماع حقایق‌اند. "کلام حق بدون واسطه ملکی".
# '''وحی [[ارشاد]]:''' {{متن قرآن|فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا}}<ref> پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستأیید؛ سوره مریم، آیه۱۱.</ref>
# '''وحی تقدیر:''' {{متن قرآن|وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا}}<ref> و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ سوره فصلت، آیه۱۲.</ref>
# '''وحی امر:''' {{متن قرآن| وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي}}<ref> و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید؛ سوره مائده، آیه۱۱۱.</ref>
# '''وحی [[دروغ]]:''' {{متن قرآن|شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ}}<ref> شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند؛ سوره انعام، آیه۱۱۲.</ref>
# '''وحی خیر:''' {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}}<ref> و به آنها انجام کارهای نیک وحی کردیم؛ سوره انبیاء، آیه۷۳.</ref>.<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۴ - ۲۱۶.</ref>


دو رهیافت از اندیشه عارفان در باب وحی:
== راه‌های وحی ==
#'''صورت خیالی''': [[جبرئیل]] و آوای او آفریده و جزء قوه تخیل نفس نبوی‌اند.
{{اصلی|راه وحی}}
#'''صورت عقلی''': جبرئیل و وحی او، یک امر مجرد و عقلی‌اند و شنیدن صدای او با شهود عقلانی [[پیامبر]] انجام می‌گیرد.
[[خداوند]] به سه نوع ارتباط [[کلامی]] با [[بشر]] اشاره کرده است؛ لذا وحی بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز از این سه نوع بیرون نیست:
# '''وحی در حال [[رؤیا]]:''' در [[روایات]] آمده است که رؤیا جزئی از [[نبوت]] است<ref>ر.ک: المستدرک، محمد حاکم نیشابوری، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ ﻫ، ج ۲، ص۵۴۵ و ج ۴، ص۳۹۶؛ صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ ﻫ، ج ۱، ص۴۴.</ref> و نیز برخی از [[پیامبران]] تنها در حال رؤیا وحی را دریافت می‌کرده‌اند<ref>ر.ک: کافی، کلینی، تحقیق علی ‌اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ﻫ، چاپ سوم، ج ۱، ص۱۷۶</ref> همچنین به گفته [[قرآن]]، پیامبران بزرگی چون [[حضرت ابراهیم]]، [[حضرت یوسف]]{{عم}} و [[حضرت محمد]]{{صل}} رؤیاهای صادقه‌ای داشتند که یا کاشف [[حقیقت]] بود و یا در آنها دستور العمل‌هایی را از خداوند دریافت می‌کردند. هیچ منعی نیست که برخی از [[آیات]] و سُوَر قرآن در حال رؤیا بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده باشد، اما ظاهراً [[نزول قرآن]] در حال رؤیا نبوده است.
# '''وحی در حال [[بیداری]] (با حواس [[باطن]]):''' بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که نزول جبرئیل و وحی در ظرف نفس پیامبر اکرم{{صل}} صورت می‌گیرد، نه در عالم ظاهر و [[حس]]. [[قرآن کریم]] نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref> که روح الامین آن را فرود آورده است. بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ به زبان عربی روشن؛ سوره شعراء، آیه۱۹۳.</ref>.
# '''وحی در حال [[بیداری]] (با حواس ظاهری):''' برخی از [[روایات]] حاکی از آن است که فرشته وحی به صورت یک [[انسان]] معمولی<ref>در روایات آمده است که جبرئیل{{ع}} به صورت دحیۀ کلبی ظاهر می‌شده است. ر.ک: بحار الأنوار، ج ۱۹، ص۲۳۸؛ ج ۲۰، ص۲۱۰؛ ج ۵۶، ص۱۴۹؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور ‌الدین هیثمی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق، ج ۸، ص۲۳۷؛ کافی، ج ۲، ص۵۸۷؛ سنن النسائی، احمد بن شعیب نسائی، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸، ج ۸، ص۱۰۳؛ مسند، احمد بن حنبل، بیروت، دار صادر، ج ۲، ص۱۰۷.</ref> متمثل می‌شده و به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسیده و [[آیات قرآن]] را برای پیامبر{{صل}} [[تلاوت]] می‌کرده است. اگر این دسته از [[روایات صحیح]] باشد، لازم نیست بگوییم که پیامبر{{صل}} همیشه وحی را در حالت غیر عادی دریافت می‌کرده است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۶۴ - ۷۱.</ref>.


[[محی الدین عربی]] بر انکار نزول لفظی قرآن اصرار دارد و تأکید می‌کند که قوه خیال نبوی است که به قرآن صورت حرفی و صوتی می‌بخشد.
== روح الامین و روح القدس ==
بنابراین نخستین نزول قرآنی برای پیامبر، به حقیقت ؟؟؟ بازمی‌گردد.
{{اصلی|جبرئیل|روح القدس}}
پشتوانه استدلال آنها روایات و آیاتی است که بر وجود مجرد و پیشین قرآن دلالت دارد. <ref>{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ مَنْ كانَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ}}﴾}} سوره زخرف؛ آیه: ۴۰ و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ}}﴾}} سوره هود؛ آیه: ۱.</ref>.
یکی از راه‌های [[سخن گفتن]] خداوند با [[بشر]] به واسطه [[رسولان]] است. [[رسولان الهی]] دو نوع اند: آسمانی و زمینی. یکی از رسولان آسمانی که [[کلام الهی]] را به رسولان زمینی می‌رساند، [[جبرئیل]] و روح الامین است. همان‌گونه که در [[حدیثی]] از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمده است<ref> توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.</ref>، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از [[اسرافیل]] و اسرافیل از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. [[خداوند متعال]] در توصیف [[جبرئیل]] می‌فرماید: {{متن قرآن| إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ}}<ref> که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است، توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد، آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه ۱۹ - ۲۱.</ref>
همین باور است که مکاشفه عرفانی را از تجربه دینی متمایز می‌سازد.
عارفان تلاش ورزیدند تا بسته بودن ابواب وحی و [[نبوت]] را به‌گونه‌ای توجیه کند که با مقاصد عرفانی همخوان باشد. و [[ولایت]] را برتر از نبوت دانستند. بر این اساس باب نبوت ختم شد، ولی باب ولایت باز شد.
اما تجربه دینی به پیشینه عقلی و مثالی قرآن باور ندارد؛ بلکه الفاظ وحی را به [[پیامبران]] نسبت می‌دهند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۰-۱۷۳.</ref>.


؟؟؟؟ رهیافت عرفانی می‌گوید.
[[امام زین العابدین]]{{ع}} هم او را [[امین]] دانسته و از [[مقربان]] [[خدا]] شمرده است: "جبرئیل که [[امین وحی]] تو است، در [[اهل]] [[آسمانها]] فرمانش [[اطاعت]] می‌شود. نزد تو دارای [[مقام]] و مکنت است و [[مقرّب]] درگاه توست"<ref>{{متن حدیث|وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ}}؛ [[بحارالانوار]]، ج ۵۶، ص۲۱۷.</ref>.


حقیقت غیبیه قرآن را [[جبرئیل]] به‌صورت وجود عقلی و مثالی به نفس دنیایی [[پیامبر]] انتقال می‌دهد و در پایان، پیامبر آن را به وجود مادی و لفظی تنزل می‌دهد.
فرشته وحی با این عظمت و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسید؛ با [[تواضع]] و [[فروتنی]] نزد او می‌نشست. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمایند: "جبرئیل آنگاه که به حضور پیامبر{{صل}} می‌رسید به مانند [[غلامان]] می‌نشست و بدون [[اذن]] بر او وارد نمی‌شد<ref>{{متن حدیث|کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}؛ تفسیر صافی، ج۴، ص۱۹۹.</ref>.


'''تفاوت‌های وحی با مکاشفات عرفانی''': '''۱.''' گیرنده وحی به دلیل توجه حضوری به خداوند، احساس خوشی دارد.
در [[قرآن کریم]] از جبرئیل به دو عنوان "[[روح القدس]]" و "روح الأمین" یاد شده است: {{متن قرآن|قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref>بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه۱۰۲.</ref>، {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref>که روح الامین آن را فرود آورده است...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه ۱۹۳ - ۱۹۴.</ref>.<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۶.</ref>
از سوی دیگر در مکاشفات عرفانی، احتمال خطا وجود دارد، [[ناصر مکارم شیرازی|آیت الله مکارم]] دراین‌باره می‌نویسد:
تلقین‌های مکرر، انحرافات فکر و ذهن و القائات شیطان، صحنه‌های خلاف واقع را در نظر انسان مجسم می‌کند.
وحی محتوای همه‌جانبه و هماهنگ دارد، اما یافته‌های کشفی عارفان، ناقص و یک‌جانبه است <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۴ و ۱۷۵.</ref>.
'''۲.''' وحی نبوی ناظر به سعادت همگانی است، در حالی که کشف عرفانی فقط در حل مشکل صاحب کشف برمی‌آید. یکی از محققان خداشناسی قلبی که نوعی تجربه باطنی است که قابل تعلیم و تعلم نیست.
'''۳.''' اشراق عرفانی به کمک ریاضت کسب می‌شود اما وحی هیچ‌گونه وابستگی به تلاش انسان ندارد و تجربه به عرفانی برخلاف وحی تابع محیط و فرهنگ پیرامونش می‌باشد.
'''۴.''' عارفان باور دارند که نباید غیر از اهل دل بر حالات آنها آگاه شوند زیرا برایشان قابل‌درک نیست. برخلاف وحی که به‌روشنی و صراحت بر پیامش اصرار دارد و نتیجه می‌گیریم که وحی تشریعی مختص به [[پیامبران]] است و کلمات عرفا را باید به تأویل برد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۶ و ۱۷۷.</ref>.


'''ج. وحی و کلام الهی''': [[ملاصدرا|صدرالمتألهین]] می‌نویسد: "پیروان همه شرایع آسمانی در متکلم بودن خدای سبحان اتفاق دارند، زیرا می‌گویند: خدا به فلان کار امر کرده و از فلان عمل نهی فرموده... ".
== ویژگی‌های وحی ==
[[علامه طباطبائی]] رحمة الله علیه می‌نگارد: "... نه اینکه [[انبیا]] خواسته باشند در این دعاوی خود مجاز گویی کرده و مثلاً نام قوای عقلانی را به [[ملائکه]] گذاشته باشند. و نام هر چیزی را که این قوا به ادراک انسان تحویل می‌دهد، وحی نهاد باشند. بلکه تکلم خداوند با بشر، تکلم حقیقی است، اما به نحوی خاص".
[[اندیشمندان اسلامی]] برای وحی ویژگی‌هایی برشمرده‌اند، ازجمله:
# '''[[معلم]] [[الهی]] داشتن:''' [[قرآن کریم]] به معلم الهی داشتنِ [[پیامبر]]{{صل}} در وحی اشاره کرده است {{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ...}}<ref>«این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛.».. سوره هود، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى}}<ref>«آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۵.</ref>؛ به این معنا که [[وحی نبوی]] [[آموزشی]] است؛ اما از ناحیه [[بشر]] نیست<ref>مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۰–۳۴۱.</ref> و نزول وحی به واسطه [[جبرئیل]]، به معنای معلم بودن او برای پیامبر{{صل}} نیست، بلکه جبرئیل واسطه انتقال [[حقایق]] است<ref>امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲؛ جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ۱/۱۴۸.</ref>.
# '''استشعار و [[آگاهی]] از منشأ بیرونی:''' پیامبر وقتی که وحی را دریافت می‌کند، متوجه است که از بیرون نفسِ خود آن را دریافت می‌کند و این ویژگی، یکی از مواردی است که وحی را از [[الهام]] جدا می‌کند<ref>مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۱.</ref>؛ افزون بر اینکه وحی برای [[نبی]]، امری [[یقینی]] است و احتمال [[خطا]] در نفس پیامبر نیست؛ زیرا پیامبر حقایق را به صورت عینی مشاهده می‌کند<ref>معرفت، التمهید، ۱/۸۲–۸۳.</ref>.
# '''[[ادراک]] واسطه و حضور فرشته وحی:''' غالباً وحی از ناحیه فرشته وحی که جبرئیل است، بر [[پیامبران]] القا می‌شده است<ref>امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲ و ۱۹/۴۸؛ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۲.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>
# '''اسرارآمیز بودن''': وحی جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از [[ادراکات حسی]] و [[عقلی]] [[بشر]] [[برتر]] است و [[علم]] امروزی تنها می‌تواند با [[تجربه]] [[حسی]] و [[عقل]] به ابعاد چیزی پی‌ببرد.
# '''رابطۀ دوسویه''': وحی رابطه میان دو نفر است: '''الف.''' پیام‌ دهنده که [[خداوند متعال]] است. '''ب.''' [[مأمور]] و گیرنده [[پیام]]، که [[پیامبران]] هستند.
# '''صیانت از [[خطا]]''': وحی حضور [[حقایق]] هستی در محضر عالم است و قابلیت [[صدق]] و [[کذب]] را ندارد، [[ادراکات]] حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظ‌ند.
# '''غیر قابل [[تعلیم]]''': پیامبران به‌ وسیله وحی چیزی را می‌یابند که هیچ ربطی به [[استنباط]] شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. [[تفسیر]] [[پیامبر]] از محتوای وحی شاید به‌ صورت جمله‌هایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابل‌ انتقال نیست.
# '''دریافت [[قلبی]]''': {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref>که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سورۀ شعرا، آیۀ ۱۹۳ و ۱۹۴.</ref> اگر منظور از [[قلب]] درون سینه باشد، باید دیگر افراد نیز آن را دریابند و حال‌ آنکه چنین نیست، پیامبر بدون مشارکت [[حواس ظاهری]] وحی را دریافت می‌کند. در بیشتر اوقات که وحی نازل می‌شد پیامبر{{صل}} در میان [[مردم]] بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را [[درک]] نمی‌کردند<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۳۱۷.</ref>.
# '''خارج از [[اختیار]] بودن''': [[پیامبران الهی]] و [[فرشتگان]] نزول وحی هیچ اختیاری، نه در [[زمان]] فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچ‌گونه تغییری وجود ندارد. [[شاهد]] آن {{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}}<ref>سوره یونس؛ آیه ۱۵.</ref> است. [[گواه]] دیگر این است که از [[پیامبر]] سؤالی می‌شد. اما پاسخ آن مدت‌ها طول می‌کشید<ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص۱۰۲ ـ ۱۰۵.</ref>.


'''هـ. حقیقت کلام خدا''': تکلم به معنای تعیین هیئت حروف در هوای خارج دهان به معاونت مخارج حروف بدون تردید در حق سبحانه تصور ندارد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۸ و ۱۷۹.</ref>.
== اثبات وحی ==
[[علامه طباطبائی]]: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ}}﴾}} این آیه، اطلاق سایر آیات {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ}}﴾}} را تفسیر می‌کند. تکلیم در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ}}﴾}} تکلیم حقیقی می‌باشد. زیرا استثناء معنا نمی‌دهد.
{{اصلی|اثبات وحی}}
آدمی برای تشکیل اجتماع و انتقال مقاصد خود به یکدیگر، نیازمند راه‌هایی مثل تکلم است. به‌وسیله صدایی که از حلقومش بیرون می‌آید. و کلمه را درست می‌کند که هر یک از آنها معنایی دارد و جز این علامت‌های قراردادی، هیچ راه دیگری ندارد.
# '''[[انسان]] مخاطب [[وحی]]''': [[پیامبران]] به‌عنوان [[واسطه‌های فیض]]، در صدر مخاطبان [[کلام الهی]] قرار دارند؛ ارشادگری پیامبران، برخاسته از [[شخصیت]] ایشان است. {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا}}<ref> سوره نساء؛ آیه ۱۶۳.</ref> [[انسان]] به‌عنوان گل سرسبد [[عالم هستی]]، دومین موجودی است که پس از پیامبران مورد خطاب وحی قرار گرفته است. در واقع [[خداوند]] از یک‌سو به گروهی به‌ عنوان [[راهنما]] وحی نموده است و از دیگر سو به همه [[انسان‌ها]] فرموده است تا در پی [[راهنمایان]] روان شوند.
واژه‌ها، در زبان‌های مختلف، باهمه وسعتش دائر مدار احتیاجات موجود بشر است. لذا روز به روز دامنه لغت‌ها گسترش می‌یابد. پس کلام وقتی تحقق می‌یابد که انسان در میان اجتماع قرار گیرد. حتی اگر حیوانی هم اجتماعی زندگی کند، گمان نمی‌کنم که زبان و علامت‌هایی نداشته باشد؛ قطعاً دارد. پس کلام به آن نحوی که از انسان سر می‌زند، از خدای تعالی سر نمی‌زند؛ برای اینکه شأن خدای تعالی اجل از آن است که مجهز به تجهیزات جسمانی باشد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ}}﴾}}.
# '''انسان موجود دو ساحتی''': انسان به‌عنوان یکی از سه رکن اصلی پدیده وحی "[[خدا]]، [[ملائکه]] و انسان"، یک موجود زمینی است و [[حقیقت]] وجود او مورد سؤال قرار گرفته است؟ زیرا ماده هیچ سنخیتی با ماوراء ماده ندارد؟ و آیا انسان ترکیبی از ماده و [[روح]] است که از بُعد مادی با [[عالم ماده]] و از بُعد معنوی می‌تواند با عالم ماوراء ماده ارتباط برقرار کند؟
اما حقیقت معنای تکلم درباره خدای تعالی در آیه 51 سوره شوری {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ}}﴾}} اثبات شده است <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۰ و ۱۸۱.</ref>.
# '''اثبات وجود [[روح]]''': [[فلاسفه]] بزرگ [[جهان]]، به‌ ویژه حکمای اسلامی، وجود روح را ثابت کرده‌اند که مبدأ حرکت و [[احساس]] در حیوان و [[تدبر]] و [[اندیشه]] در انسان است<ref>[[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۶۷ ـ ۷۰.</ref>.
پس خاصیت کلام در خدای سبحان هست؛ یعنی خدا هم مقصود خود را به [[پیامبر]] خود می‌فهماند و این همان حقیقت کلام است. ولیکن نه برای ما بیان شده و نه خود ما حقیقت کلام او را درک کرده‌ایم. تنها باید بگوییم آثار کلام در خدای تعالی هست.


از دقت در اندیشه متکلمان می‌توان به سه رهیافت عمده در حقیقت وحی رسید:
== انکار وحی ==
#'''کلام لفظی''': مراد از آن، همان حروف و اصوات است که حادث و غیر قائم به ذات الهی‌اند که خداوند آن را در خارج ایجاد و خلق می‌کند تا مخاطبانش را به مقصود و مطلوبش آگاه سازد. '''[[علامه حلی]]''': خداوند متکلم است یعنی ایجاد می‌فرماید سخن را در جسمی از اجسام... . چنان‌که خلق کرد آن را در شجر طور بر موسی <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۲ و ۱۸۳.</ref>.
{{اصلی|انکار وحی}}
#'''کلام نفسی''': منظور از آن همان مفاهیم و صورت‌های ملفوظ است که در ذهن متلکم وجود دارد. '''ابن کلاب''': کلام نفسی خداوند تجربه ناپذیر است و دگرگونی در آن راه ندارد و آنچه قاریان قرائت می‌کنند، عبارت و جانشینی از کلام خداست. معتقدان به این باور می‌گویند: کسی که بر نفسی بودن کلام الهی اشکال نکند که تصورات و تصدیقات موجود در ذهن، علوم نفسانی هستند. زیرا گاهی متکلم به چیزی امر می‌کند که قصد تحقق آن را ندارد، بلکه هدف از آن، آزمودن شخص است. پس روشن است که کلام نفسی غیر از علم و اراده است. '''[[غزالی]]''': کلام الله قدیم است. اما کلامی که در مصاحف با مرکب بر کاغذ نوشته شده حادث می‌باشد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۴ و ۱۸۵.</ref>.
از آنجا که ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمی‌آید، گروهی اصل آن را ناممکن دانسته‌اند. برخی از علل انکار وحی عبارت است از:
#'''کلام فعلی''': برخی در معنای کلام توسعه داده و هر آنچه که از مقصود درونی اشخاص حکایت کند کلام نامیده‌اند. در این کاربرد موجودات نه‌تنها فعلی از افعال الهی، بلکه کلمه‌ای از کلمات او شمرده می‌شود؛ زیرا حقیقت کلام همان حکایت و دلالت از محکی است. گرچه دلالت موجودات بر فاعل خود دلالت عقلی است. نه قراردادی.
# '''[[کفر]] و [[شرک]]:''' یکی از مهم‌ترین علت‌های انکار وحی، کفر و شرک نسبت به [[خداوند]] و [[پیامبران]] است<ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص۷۹.</ref>.
آیات و روایات نیز این توسعه در کلام الهی را پذیرفته‌اند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ}}﴾}}. [[نهج البلاغه (کتاب)|نهج البلاغه]]: کلام خدا فعل اوست که آن را ایجاد و تصویر کرده است.
# '''[[شناخت]] نادرست خداوند:''' اگر منکران [[وحی]]، [[شناختی]] کامل، نسبت به هستی داشتند، درمی‌یافتند [[آفریدگار]] عالم اداره‌ کننده و تأمین‌ کننده تمام نیازهای [[مخلوقات]] است و از لوازم [[تدبیر]] و مقصد رسان [[انسان]]، وحی و [[شریعت]] است.
[[علامه طباطبائی]]: ... پس قول خدا در تکوینیات عین همان خلقت است، اما در غیر تکوینیات باید دانست که قول خدا عبارت است از ایجاد امری که باعث پدید آمدن علمی باطنی در انسان می‌شود <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۶ و ۱۸۷.</ref>.
# '''ندانستن [[حقیقت انسان]]:''' منکران، منابع شناخت انسان را منحصر در [[حس]] و [[عقل]] می‌دانستند و آنچه را خارج از [[تجربه]] [[عقل]] بوده [[انکار]] می‌کردند؛ مانند [[وحی]] که فراتر از حس و [[عقل]] [[بشر]] است. تا جایی که درخواست رؤیت خدا را نمودند یعنی می‌خواستند [[خداوند]] نیز در محدوده حس و عقل آنها بیاید<ref>[[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۶۴ ـ ۶۷.</ref>.


==تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها==
== مصونیت (سلامت و [[خطاناپذیری وحی]]) ==
{{اصلی|عصمت وحی}}
با توجه به اینکه [[خداوند]] به واسطۀ وحی بر [[پیامبران]] درصدد [[هدایت]] انسان‌هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه پیامبران باید [[معصوم]] باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای پیامبران نازل می‌‌کنند نیز باید از [[عصمت]] برخوردار باشند تا وحی به سلامت به [[بندگان الهی]] برسد. در عصمت و [[امانت]] [[جبرئیل]] هیچ‌گونه [[شکّ]] و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، [[خداوند متعال]] برای حفظ وحی خویش عده‌ای از فرشتگانش را [[مأمور]] ساخته است. خداوند متعال [[علم غیب]] را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد [[خشنودی]] او بودند دریغ نکرده است. و برای آنها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}<ref>او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷.</ref>.


==فرضیه وحی نفسی==
از [[ابن عباس]] نقل شده است: هیچ آیه‌ای بر [[پیامبر]] نازل نمی‌شد جز اینکه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به پیامبر برساندند: "خداوند هیچ آیه‌ای از [[قرآن]] را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار [[فرشته]] حافظ آن بودند. آن را نگهبانی می‌کردند تا به پیامبر برسد"<ref>{{عربی|"مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۲۰۱.</ref>.<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۲۱.</ref>


==فرضیه تخیل وحی==
== اولین کاتب وحی ==
درباره اولین کاتب وحی در [[مکه]]، محققان نام [[عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح]] و راجع به نخستین نویسنده وحی در [[مدینه]] نام [[ابی بن کعب]] را به میان می‌آورند. نوشته‌اند: نخستین کسی که از [[قریش]] در مکه برای [[رسول خدا]]{{صل}} نوشت، عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح بوده که [[مرتد]] شده و در ایام [[فتح مکه]] به [[اسلام]] بازگشت و اولین کسی که در مدینه نگارش وحی را به عهده گرفت ابی بن کعب بوده که پیش از [[زید بن ثابت]]، به این مهم در مدینه [[اشتغال]] داشت. یعنی در [[غیبت]] ابی بن کعب، زید بن ثابت به جای او وحی را می‌نوشت.


==فرضیه نبوغ بشری==
ولی بر اساس [[روایات]]، آن‌که بیش از همه به نگارش وحی، موفق بود در مرحله اول [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} و سپس زید بن ثابت است، چون این دو بیش از دیگران ملازم [[پیغمبر]]{{صل}} بوده‌اند. دکتر عبدالصبور شاهین می‌نویسد: علی بن ابی‌طالب{{ع}} پسر عم رسول خدا{{صل}} که در نوجوانی اسلام آورد، و در اکثر وقایع و [[غزوات]] آن حضرت، ملازم و رفیق وی بود. و آن حضرت در جمع گردآورندگان [[قرآن]] در [[زمان]] پیغمبر{{صل}} ـ که همه قرآن را [[حفظ]] کردند ـ کاتب وحی نیز بوده است.
==فرضیه تجربه بشری "تجربه دینی"==
مسئله وحی و تفسیر آن با تجربه دینی، از مباحث مهم فلسفه دین است. برخی از دانشمندان غرب، مفهوم وحی را توسعه داده و آن را همان ارتباطات معنوی بشر یا تجربه دینی دانسته‌اند.
===مفهوم شناسی===
واژه تجربه در غرب تا قرن هفدهم میلادی به معنای آزمایش به کار رفته است. از آن به بعد مشاهده واقعی اعمال را داشته همچنین به معنای احساسات درونی آمده است واژه دین در اصطلاح دانشمندان اسلامی، مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و قوانین است و ازنظر دانشمندان غربی به معنای اعتقاد به خداست. تجربه ازیک‌طرف مبتنی بر ممارست است و از طرف دیگر مشاهده تجربه برای افراد دیگر ممکن نیست. لذا در چیستی آن میان دانشمندان غربی اختلاف است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۳ و ۱۳۴.</ref>.
===زمینه‌ها===
مهم‌ترین رویکرد به تجربه دینی، نقادی کتاب مقدس و تعارض عهدین با عقل و علم بوده است. شلایرماخر، [[معجزه]] [[حضرت عیسی|حضرت مسیح]] {{ع}} را نه در خوارق عادات بلکه در لبریز شدن عیسی از خدا می‌دید. احساسات و معنویات را در وحی و تجربه دینی، اصل دانستند. معتقدند که می‌شود وحی را از منظر تجربه بشر معاصر نگریست.
===زمینه‌های تفسیر وحی به تجربه دینی===
# تعارض عهدین با مباحث عقلی
# تعارض عهدین با مباحث علمی
# متناقض بودن با برخی از قوانین بشری
# اعتراف به غیر الهی بودن عهدین و وجود خطاهای فراوان
===دیدگاه‌ها درباره چیستی تجربه دینی===
# '''احساس‌گرایانه''': طبق این دیدگاه تجربه دینی احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی متمایز از جهان است و از سنخ احساسات و احوال وصف‌ناشدنی است. در تحلیل این رویکرد، اشاره می‌شود که سرایت دادن احساسات و عواطف به وحی [[پیامبران]] اشکال اساسی دارد.
# '''ادراک و تجربه حسی''': "ویلیام آلستون" تجربه دینی را نوعی ادراک حسی می‌داند و تجربه‌ای که آدمی درباره حیات دینی خود دارد. در این دیدگاه افزون بر احساس، درک شناخت نیز جا دارد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۵-۱۳۷.</ref>. اما در تجربه دینی ادراک و احساسات درونی دخالت دارد و در وحی از بیرون وجود [[پیامبران]] به آنان القا می‌شود. البته ممکن است [[پیامبر]] نوعی ادراک درونی به دست آورد، اما با آنچه تجربه دینی می‌نامند متفاوت است.
#'''تجربه دینی امر فراحسی''': مدافعان این دیدگاه هرگونه حس و امر طبیعی در تجربه دینی را مردود می‌دانند و مبنای تجربه دینی، همان آموزه‌های دینی است زیرا اگر بخواهیم تجارب دینی را حسی بدانیم، باید معتقد باشیم که متعلقات یا علل همه آن تجربه‌ها درواقع وجود دارند. یک اشکال اساسی این دیدگاه، قید "برداشت تجربه" است؛ یعنی اگر فاعل، تجربه خود را به علت فراطبیعی مستند بداند، آن تجربه دینی است. در نتیجه همه تجارب دینی، معلول ذهنیت افراد خواهد بود. ازاین‌رو تجربه واقع‌نمایی خود را از دست می‌دهد؛ در حالی که وحی امری واقعی و حقیقی است.
#'''عرفان گرایی''': "استیس" همه عرفان‌ها را دینی می‌داند. عرفان گراها تجربه‌های عارفان و [[پیامبران]] را از یک گوهر می‌دانند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۸ و ۱۳۹.</ref>. برخی دانشمندان مسلمان مانند [[اقبال لاهوری]] معتقدند: "تجربه باطنی ازلحاظ کیفیت، تفاوتی با تجربه پیغمبرانه ندارد". برخی دیگر معتقدند: [[پیامبری]]... نوعی تجربه و کشف خواهد بود و دین خلاصه و عصاره تجربه‌های فردی و جمعی اوست.
===نقد و بررسی===
چند اشکال اساسی در یکسان انگاری تجربه دینی و وحی:
#وحی ازنظر مسلمانان و قرآن کریم به بیرون از نفس [[پیامبر]] {{صل}} مربوط می‌شود.
#خداوند در کلام خود، برای وحی دو مبدأ، پیک، گیرنده و متن وحی» بیان کرده است: "[[روح الأمین]] قرآن را بر قلب تو نازل کرده است." این در حالی است که با نظریه تجربی بودن وحی، مبدأ و پیک وحی حذف خواهد شد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.</ref>.
#از دیگر لوازم باطل تجربی بودن وحی، لغو بودن مفاهیمی همچون نزول و عربی بودن وحی خواهد بود. لازمه تجربه بیشتر، توانایی بیشتر در فصاحت و بلاغت است و در نتیجه یکسان نبودن آیات اما تحدی قرآن تفاوتی میان آیات و سوره‌های مکی و مدنی و کوچک و بزرگ نمی‌گذارد؛ زیرا همه ساختار این کتاب انسجام و نظم خاصی دارد. شباهت تجربه دینی با وحی در ماوراء طبیعت بودن و معرفت زایی آنهاست.
===قرآن و تجربه دینی===
قرآن کریم همسان انگاری وحی با تجربه دینی را برنمی‌تابد.
#'''[[نبوت]]، موهبت الهی''': تعابیر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَيْنا}}﴾}}، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اصْطَفَيْنا}}﴾}}، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|َاجْتَبَيْنا}}﴾}} در قرآن دلالت دارند که وحی از جانب خداوند متعال است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۲ و ۱۴۳.</ref>. [[پیامبران]] در واگذاری [[مقام نبوت]] به آنان، دخالتی ندارند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ}}﴾}} آیه دیگری {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ}}﴾}} است که نبوت را فضل خداوند وصف می‌کند که به هرکسی بخواهد عطا کند.
#'''دخالت نداشتن [[پیامبر]] در متن قرآن''': بر اساس اعتقاد بیشتر مسلمانان، همه آیات و سوره‌های قرآن از جانب خداوند متعال و کلام الهی است و [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} هیچ نقش و دخالتی در متن وحی نداشتند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}}﴾}} <ref> سوره یونس؛ آیه: ۱۵. </ref>. خداوند متعال پیامبر را در صورت هرگونه تغییر قرآن، به خواری و مرگ تهدید می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ * تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ * وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ}}﴾}} <ref> سوره حاقه؛ آیات: ۴۲ تا ۴۶. </ref>. تنها خداوند متعال است که می‌تواند در آیات قرآن تصرف کند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۴ و ۱۴۵.</ref>. اما سنت الهی بر حفظ این متن آسمانی است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ}}﴾}} زیرا تنها راه رسیدن به معنای آن الفاظ و عبارات است.


===نکات دیگر===
نباید فراموش کرد که ابی بن کعب نیز از کسانی است که بیش از دیگران به نگارش وحی [[توفیق]] یافت و مایه فراوانی از [[نصوص]] [[قرآنی]] را در [[اختیار]] داشت، چنان که [[طبری]] نیز به این نکته اشاره کرده است<ref>تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص۲۰۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۴۹.</ref>
:'''الف. ''' {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ}}﴾}} [[پیامبر]] در دریافت وحی، جنبه انفعالی دارد؛ نه فعلی.
:'''ب.''' و اتبع ما یوحی إلیک من ربک. [[پیامبر]] تابع وحی بود نه وحی تابع ایشان.
در نتیجه وحی و همه لوازم آن باید از جانب خداوند باشد؛ در حالی که تجربه دینی چنین نیست.


===تجربه عرفانی یا دینی===
== پرسش‌های وابسته ==
بی‌تردید یکی از راه‌های معارف بشری، کشف و شهود عرفانی است و رسیدن به این نوع معرفت، با دست‌یابی از راه استدلال‌های عقلی به‌طور کامل جداست. [[ملاصدرا]] می‌گوید: "با ریاضت‌های سخت و طولانی" به اسرار و رموزی دست یافتم که تا آن هنگام از آنها آگاه نبودم، بلکه هر چه تا به آن روز از راه برهان دانسته بودم، با اضافاتی از راه شهود آشکارا دیدم <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۶ و ۱۴۷.</ref>. [[شیخ اشراق|سهروردی]] نیز کاهش شاغل‌های حسی را باعث آگاهی انسان به برخی امور پنهان دانسته. تعلیم ربانی که از بیرون به انسان داده می‌شود، همان وحی است. گاهی نیز تعلیم از درون انسان است؛ یعنی از راه تفکر.
{{پرسش وابسته}}
[[ابن عربی]] می‌گوید: [[انبیا]] علوم خود را تنها از راه وحی خاص الهی درمی‌یابند و قلوب آنان از نظریات عقلی خالی است؛ چراکه آنان علم دارند که عقل از رسیدن به واقع قصور دارد و راه وحی با مرگ [[پیامبر اکرم|رسول خدا]] قطع شد<ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۸ و ۱۴۹.</ref>. به اعتقاد متصوفه ادراک حقیقی ویژه انبیا نیست؛ بلکه برای اولیا نیز حاصل می‌شود و فرقشان فقط در نام‌گذاری است. حاصل آنکه مقصود از تجربه یا شهود ارتباط صاحب آن با [[عالم غیب]] است که با وحی تفاوت اساسی دارد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۰.</ref>.
* [[رابطه وحی یا الهام با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]
==فرضیه ذوق عرفانی==
{{پایان پرسش وابسته}}
 
==آیا [[پیامبران]] در امر وحی تردید داشتند؟==
 
==منابع==
*[[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]؛
*[[ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]].


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{پرسش‌های وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
{{ستون-شروع|3}}
* [[وحی در قرآن]]؛
* [[وحی در حدیث]]؛
* [[وحی در کلام اسلامی]]؛
* [[وحی در حکمت اسلامی]]؛
* [[وحی در عرفان اسلامی]].
* [[وحی در فلسفه دین]]؛
* [[وحی در دین‌پژوهی تطبیقی]]؛
* [[وحی از دیدگاه برون‌دینی]].
* [[ارتباط رسول با پروردگار]]
* [[اشراق]]
* [[اشراق]]
* [[الهام]]
* [[الهام]]
* [[انکشاف]]
* [[انکشاف]]
* [[پدیدارگری]]
* [[تجلی]]
* [[تجلیگری]]
* [[تنزیل]]
* [[تنزیل]]
* [[سمع]]
* [[کشف]]
* [[کشف]]
* [[شهود]]
* [[شهود]]
* [[مکاشفه]]
* [[مکاشفه]]
* [[نص]]
* [[نقل]]
* [[القای الهی]]
* [[القای الهی]]
* [[وحی الهی]]
* [[وحی الهی]]
* [[وحی به اسباط]]
* [[وحی تشریعی]]
* [[وحی تشریعی]]
* [[وحی تکوینی]]
* [[وحی تکوینی]]
* [[وحی در قرآن]]
* [[وحی تبلیغی]]
* [[احادیث قدسی]]
* [[القای وحی]]
* [[القائات شیطانی]]
* [[جبرئیل]]
* [[ضرورت وحی]]
* [[عصر وحی]]
* [[عصمت وحی]]
* [[قوام رسالت]]
* [[کاتبان وحی]]
* [[محتوای وحی]]
* [[مرحله اخذ وحی]]
* [[مرحله تبلیغ وحی]]
* [[مرحله حفظ وحی]]
* [[نزول جبرئیل]]
* [[وحی غیرمباشری]]
* [[وحی غیرمباشری]]
* [[وحی مباشری]]
* [[وحی مباشری]]
* [[احادیث وحی]]
* [[امکان وحی]]
* [[امکان وحی]]
* [[انقطاع وحی]]
* [[انقطاع وحی]]
* [[کاتبان وحی]]
* [[کاتبان وحی]]
* [[انكار وحی]]
* [[انکار وحی]]
* [[دوره فترت وحی]]
* [[دوره فترت وحی]]
* [[زبان وحی]]
* [[زبان وحی]]
خط ۳۶۳: خط ۲۱۳:
* [[مواقع وحی]]
* [[مواقع وحی]]
* [[نزول وحی]]
* [[نزول وحی]]
{{پایان}}
* [[حدیث ورقة بن نوفل]]
{{پایان}}
* [[حقیقت وحی]]
* [[کتابت قرآن]]
* [[نزول قرآن]]
* [[تجربه دینی]]
{{پایان مدخل وابسته}}  


=='''[[:رده:آثار وحی و الهام|منبع‌شناسی جامع وحی و الهام]]'''==
== منابع ==
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های وحی و الهام|کتاب‌شناسی وحی و الهام]]؛
{{منابع}}
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های وحی و الهام|مقاله‌شناسی وحی و الهام]]؛
# [[پرونده:11450.JPG|22px]] [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|'''مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن''']]
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های وحی و الهام|پایان‌نامه‌شناسی وحی و الهام]].  
# [[پرونده:11446.jpg|22px]] [[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|'''پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی''']]
# [[پرونده:IM009957.jpg|22px]] [[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۱۰''']]
# [[پرونده:136899.jpg|22px]] [[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۱''']]
# [[پرونده:IM010856.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|'''قرآن و علم کلام''']]
# [[پرونده:IM010488.jpg|22px]] [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|'''آشنایی با علوم قرآنی''']]
# [[پرونده:151728.jpg|22px]] [[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|'''نبوت''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
{{پانویس}}


{{قرآن کریم}}
{{نبوت شناسی}}
{{نبوت شناسی}}


==پانویس==
[[رده:نبوت عامه]]
{{یادآوری پانویس}}
[[رده:منابع معرفت]]
{{پانویس2}}
 
[[رده:مدخل‌های اصلی دانشنامه]]
[[رده:مجاری علم لدنی امام]]
[[رده:وحی و الهام]]
[[رده:وحی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۱ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۹

وحی عبارت است از کلام و فرمانی که از سوی خداوند، با واسطه یا بی‌واسطه به بشری می‌‌رسد و پیام دین را می‌‌رساند. خداوند به پیامبران وحی می‌کرد، یعنی پیام و کلامی را بر دل آنان می‌افکند، یا به گوش آنان می‌‌رساند. رابطه یک پیامبر با خداوند برای دریافت دین و احکام آسمانی به صورت وحی بود؛ گاهی به صورت صدایی که خداوند در کوه یا درخت ایجاد می‌کرد، گاهی جبرئیل، واسطه وحی بود، گاهی هم خداوند، بی‌واسطه و مستقیماً با یک پیامبر سخن می‌گفت. در قرآن، به آنچه بر قلب مادر حضرت موسی الهام شد تا فرزند خود را به رود نیل افکند، یا آنچه به زنبور عسل الهام غریزی شده، نیز وحی گفته شده است.

مقدمه

وحی یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در حوزه دین‌شناسی، است به طوری که ادیان جهان را به دو قسم ادیان وحیانی و ادیان غیر وحیانی[۱] تقسیم می‌کنند.

ادیان وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیش‌فرض موجودیت یافته‌اند که خداوند انسان‌هایی را برگزیده و پیام خود را توسط آنان به مردم رسانده است. این پیام همان وحی الهی است. در ادیان بزرگی چون یهودیت، مسیحیت و اسلام، به رغم برخی اختلافات در مورد کیفیت وحی در میان پیروان این ادیان، کتاب‌ها و مجموعه‌هایی چون عهد قدیم، عهد جدید و قرآن، مصداق و تجلی این وحی هستند. قرآن کریم آخرین ثمره این پدیده مبارک الهی در حیات بشر است که از طریق آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهی، یعنی حضرت محمد(ص)، به بشر هدیه شده تا انسان‌ها در سراسر گیتی و تا پایان جهان ندای الله را در جان و روحشان حس کنند.

پدیده وحی و ارتباط خدا با انسان از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دین‌مداران و دین‌پژوهان بوده است[۲].

معناشناسی

معنای لغوی

«وحی» به معنای اشاره[۳]، سخن‌ گفتن در پنهان[۴] و پیام اشارت‌گونه و به سرعت[۵] است[۶].

معنای اصطلاحی

وحی در اصطلاح کلامی به معنای القای مطلبی از سوی خداوند با واسطه یا بدون واسطه به پیامبران است[۷].[۸]

وحی در اصطلاح ادیان الهی

وحی در فرهنگ ادیان الهی، مفهومی خاص دارد و وحی در این حوزه به عمل ارتباطی بین خداوند و اشخاص برگزیده گفته می‌شود که حاصل آن، نبوت است. به بیان دیگر، وحی پیامی است که پیامبران از خداوند دریافت می‌کنند. بنابراین می‌توان گفت وحی در اصطلاح ادیان الهی سه رکن دارد:

  1. فرستنده پیام که خداوند است.
  2. گیرنده پیام که پیامبران هستند.
  3. خود پیام، که سخن خداست.

نبوت، تنها متکی بر این تعریف از وحی است و نباید با مفهوم عام وحی که شامل کهانت، وسوسه، الهام و مکاشفه است، اشتباه گرفته شود[۹].

اصطلاح وحی در علوم مختلف

پس از سپری شدن عصر نزول قرآن و صدور روایات، دانشمندان در حوزه‌های مختلف به تفسیر، توجیه و تبیین وحی پرداخته‌اند. در اینجا اهمّ فعالیت‌های سه دسته از دانشمندان اسلامی یعنی مفسران، فیلسوفان و متکلمان را به اختصار گزارش می‌کنیم:

مفسران

مفسران بیش‌تر به طبقه‌بندی کاربردهای وحی در لغت، قرآن و حدیث پرداخته و تلاش کرده‌اند تا معنای وحی و کاربردهای آن را در قرآن روشن سازند. حاصل نظر مفسران در این باب آن است که وحی در قرآن در یک معنا به کار نرفته است بلکه در وجوه و معانی مختلفی به کار رفته است. همچنین آنها به توضیح آیات و روایات مربوط به انواع وحی، درجات وحی و حالات پیامبر در هنگام وحی نیز پرداخته‌اند[۱۰]. دانشمندان قرآن‌پژوه، این‌گونه مباحث را به عنوان یک فصل در کتب موسوم به علوم قرآن نیز آورده‌اند[۱۱].[۱۲]

فیلسوفان

فیلسوفان مسلمان در تلاش بوده‌اند تا توجیهی فلسفی و هستی‌شناختی از وحی عرضه کنند. در میان فیلسوفان همیشه این پرسش مطرح بوده است که چگونه خداوند، که وجودی کاملاً مجرد است، با انسان، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. فلاسفه خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی جهان، پیوندی وجودی بین روح انسان و روح القدس برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان فیلسوفان مسلمان نظریات فارابی، ابن سینا، ابن رشد، سهروردی و ملاصدرا در باب وحی قابل توجه است. نظریات این فیلسوفان در مجموع دارای انسجام لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند[۱۳].[۱۴]

متکلمان

متکلمان اسلامی ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آنها در مباحثشان به دنبال اثبات ضرورت نبوت بوده‌اند. آنها می‌خواستند ثابت کنند که انسان نمی‌تواند صرفاً با ادراکات حسی و عقلی خویش، همه مسیر زندگی را طی کند و سعادت دو جهان را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق هدایت‌های پیامبران الهی که از طریق وحی با خداوند در ارتباط بودند، به حقایق برتر دست یافته و نقشه کامل زندگی را در اختیار بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه هستی‌شناختی و بیان نظام فلسفی وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و انسان در رسیدن به کمال به نیرو و شعور مرموز دیگری نیاز دارد تا او را هدایت کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و نبوت ضرورت دارد[۱۵]. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از دانشمندان اسلامی، مورخانی چون ابن خلدون نیز به تفصیل این موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات ابن خلدون در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد[۱۶].[۱۷]

وحی در عصر جدید

در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی دانشمندان علوم تجربی و نیز الهیات‌دانان مشاهده می‌شود. انتشار فرهنگ مادیگری در غرب و تعارض ظاهری بین قضایای علمی ‌با برخی متون مقدس یهودی ـ مسیحی سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از فیلسوفان غربی به انکار روح مجرد و عالم ماورای طبیعت پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله خرافات به شمار آورند. آنها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان کلام خدا از زبان پیامبران نقل شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آنها باشد‌‌‌ و یا باید پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آنها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول خدا با آنان سخن می‌گویند. این تفکر تا اوایل قرن نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت[۱۸].

در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع روح و آزمایش‌هایی که آنها روی افراد در حالت خواب مصنوعی انجام دادند، نشان داد که انسان دارای شخصیتی ورای شخصیت عادی و مادی است. این شخصیت باطنی قادر است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به عوالم دیگر رفته و با سیر در آنها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال بیداری نمی‌تواند آنها را ببیند یا از آنها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اخبار غیبی و دیگر آموزه‌های پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آنها القاء کرده است و حتی گاهی این شخصیت باطنی در پیش چشم ظاهری آنها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است[۱۹].

این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد قرآن کریم و کیفیت وحی آن بر پیامبر اسلام نیز تغییر داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در قرآن و دین اسلام و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان اذعان داشتند که ممکن نیست حضرت محمد(ص) دروغ گفته باشد؛ لذا آنها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور باطنی و نفس نهانی پیامبر بر قوه متخیله او، به طوری که این اعتقادات بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید[۲۰]. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ روحانی خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است[۲۱]. ویلیام وات مونتگمری یکی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد: "در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تاکنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌کنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت محمد عرضه شده است[۲۲].

در نظر دانشمندان مسلمان نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک تجربه دینی در کنار دیگر تجربه‌های عقلی و حسی بشر تأکید ورزیده و می‌گوید: ادبیات وحیی و باطنی نوع بشر، خود گواهی بر این امر است که تجربه دینی به قدری در تاریخ بشریت درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه آزمایش بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان اینکه باطنی و عاطفی است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای اینکه در نتیجه تفسیر و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از تجربه بشری هیچ بی‌احترامی نسبت به آن نمی‌شود[۲۳].

بنابراین از لحاظ دست یافتن به معرفت، میدان تجربه باطنی همان اندازه واقعی است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به ادراک و حس باز‌گرداند، نباید از آن غافل و جاهل بمانیم[۲۴].

نگرش به وحی از زاویه یک تجربه دینی، البته با تعریفی متفاوت از آنچه اقبال لاهوری آورده است، امروزه در مباحث کلام جدید مورد توجه دین‌پژوهان است[۲۵].

رابطه وحی و الهام

ابو البقاء در فرق بین وحی و الهام می‌گوید: الهام نوعی کشف معنوی است، در حالی که وحی، کشف شهودی است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده فرشته و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از خواص نبوت است در حالی که الهام اعم است[۲۶].

باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ عام و خاص مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر انبیاء نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در قلب است و حال آن‌که وحی کلام خداست که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط فرشته وحی به شخص پیامبر ابلاغ می‌شود.

شهید مطهری در بیان عدم شفافیت الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید: "گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. انسان همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را درک کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع الهام است. می‌گویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که انسان در الهام مستشعر به مَبدئش نیست[۲۷].

نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ الهی دارد و انسان را به کار خیر دعوت می‌کند ـ در مقابل وسوسه که از القائات شیطانی است و انسان را به شر دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به قلب ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به درستی یا نادرستی آن علم و یقین نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای نفسانی و شیطانی. همان‌طور که در متون دینی هم آمده است: "إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"[۲۸].

بنابراین الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد[۲۹]. با این همه برای تشخیص الهامات رحمانی از وسوسه‌های شیطانی معیارهای عقلی و شرعی نیز می‌تواند کارساز باشد. در "کشف المحجوب" هجویری آمده است که: وقتی شیخ ابو سعید از نیشابور قصد طوس داشت و اندر آن عقبه، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من اندیشه کردم که این فوطه[۳۰] به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت نیکو بود. چون به طوس آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان وسواس شیطانی و الهام حق، گفت: الهام آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آنکه تو را منع کرد[۳۱].[۳۲]

پیشینه

وحی و چگونگی ارتباط خداوند با انسان، از مسائل مهم در کتاب‌های آسمانی است[۳۳]. در کتاب مقدس از نزول الهام و وحی الهی به «نزول روح خدا» تعبیر شده است[۳۴]. در آیین مسیحیت، کامل‌ترین نوع وحی در حضرت عیسی(ع) منعکس شده است[۳۵]؛ از این‌رو مسیحیان معتقدند انجیل، کلمات خداوند نیست، بلکه مسیح(ع) تجسم وحی الهی است[۳۶]. وحی در قرآن کریم به معانی متعددی ازجمله به معنای الهام[۳۷]، فرمان[۳۸]، تسخیر و الهام امور غریزی[۳۹] آمده است[۴۰].

نخستین اثری که دربارۀ وحی به صورت مستقل نوشته شده، می‌توان «رسالة فی الوحی و الإلهام» ابن‌میثم بحرانی دانست. حکما نیز به بحث وحی پرداخته و آن را با رویکرد عقلانی تفسیر و تحلیل کرده‌اند. نخستین فیلسوفی که در حوزه علوم اسلامی از آموزه وحی، تبیین معرفت‌شناختی ارائه کرده، فارابی است[۴۱]. بعدها ابن‌ سینا به پیروی از فارابی به بیان ماهیت و مراتب وحی پرداخت[۴۲]. ملاصدرا با ارائه تحلیلی از ماهیت و مراتب وحی تا حدود زیادی این مسئله را روشن کرده است[۴۳] و عرفا نیز با رویکرد شهودی و معرفتی به مسئله وحی و مراتب آن پرداخته‌اند[۴۴].[۴۵]

کاربردهای وحی در قرآن

در قرآن کریم واژه وحی و مشتقات آن ۷۸ مرتبه در ۳۳ سوره و ۷۰ آیه به کار رفته است. بررسی این موارد می‌تواند روشنگر معنای وحی در اصطلاح قرآن کریم باشد؛ به طور کلی، قرآن وحی را در القای امر از جانب کسی ـ خدا، فرشته، انسان و شیطان ـ به دیگری ـ انسان، فرشته، شیطان و دیگر موجودات ـ به کار برده است. اهمّ موارد کاربرد وحی در قرآن را می‌توان به ترتیب زیر طبقه‌بندی کرد:

القای امر از جانب خداوند

  1. فرمان به زمین: در سوره زلزال در وصف روز قیامت آمده است: ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا[۴۶].
  2. تدبیر و تقدیر در آسمان: در سوره فصلت پس از گزارش آفرینش هفت آسمان آمده است: ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ[۴۷].
  3. الهام غریزی به حیوان: در آیه ۶۸ سوره نحل آمده است: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۴۸]. این وحی را الهام غریزی یا القای معنا در فهم حیوان از طریق غریزه دانسته‌اند[۴۹].
  4. هدایت باطنی در انسان (وحی تسدیدی): قرآن کریم در مورد گروهی از پیامبران می‌فرماید: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ[۵۰]. وحی در این آیه به معنای هدایت باطنی است.
  5. ارتباط کلامی خدا با انسان: قرآن کریم تصریح می‌کند که خداوند با بشر، اعمّ از پیامبر و غیر پیامبر، به روش‌های مختلف ارتباط کلامی ‌برقرار می‌کند. در آیه ۵۱ سوره شوری آمده است: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۵۱].
  6. وحی گفتاری پیامبران: وحی به پیامبران از نظر ماهیت و شیوه ابلاغ با وحی به دیگران تفاوتی ندارد، همان‌طور که از عموم آیه: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۵۲] استفاده می‌شود. با این حال اين نوع وحی از نظر محتوا و هدف با وحی به غیر پیامبران تفاوت دارد.
  7. القای امر به فرشتگان:در قرآن ارتباط خداوند با فرشتگان نیز با لفظ وحی بیان شده است: ﴿إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ[۵۳].[۵۴]

القای امر از فرشته به انسان

قرآن کریم در بیان انواع وحی به انسان یک نوع آن را وحی فرشته به انسان برشمرده است: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۵۵].

مطابق قرآن و نیز دیگر کتب مقدس، فرشته بر پیامبران و غیر پیامبران نازل می‌شده و سخن خدا را به آنها ابلاغ می‌کرده است. در مورد وحی قرآن به پیامبر هم فرشته وحی که جبرئیل است، واسطه این وحی بوده است: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ[۵۶].[۵۷]

القای امر از انسان به انسان (اشاره)

خداوند در باره زکریای پیامبر می‌فرماید: ﴿فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا[۵۸]. از آنجا که در آیه قبل گفته شده که زکریا تا سه شبانه‌روز با مردم سخن نخواهد گفت، منظور از ﴿فَأَوْحى‏ إِلَيْهِم‏ آن است که از غیر طریق گفتار به آنها فهماند که ظاهراً منظور زبان اشاره است[۵۹].[۶۰]

القای امر از جانب شیاطین

در دو آیه قرآن وساوس و القائات شیاطین با واژه وحی یاد شده است: ﴿كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ[۶۱]، ﴿وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ[۶۲]. دلیل اطلاق وحی بر وساوس و القائات شیطانی، نهانی بودن یا سرعتِ عمل در جریان این‌گونه عملِ ارتباطی است[۶۳].

اقسام وحی

وحی در معنای عام اقسامی دارد چنان‌که برخی از اهل معرفت با استناد به آیات قرآن کریم وحی را به دو قسم عام و خاص تقسیم کرده‌اند. وحی عام، میان حیوانات، انسان‌ها و شیاطین مشترک است؛ اما وحی خاص، به دو قسم وحی باواسطه یا وحی جلیّ که مختص اولوالعزم(ع) است و وحی بدون واسطه یا وحی خفیّ که دیگر انبیا(ع) را شامل می‌شود، تقسیم می‌شود[۶۴].

تقسیم به اعتبار چگونگی دریافت

وحی به اعتبار چگونگی دریافت آن نیز دارای اقسامی است:

  1. وحی رسالی (وحی نبوت و تشریع): وحی به این معنا، شاخصه نبوت است ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا...[۶۵]، ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ[۶۶]. بنابر برخی روایات، پیامبران(ع) انسان‌هایی شایسته‌اند که آمادگی دریافت وحی را دارند[۶۷].
  2. وحی تسدیدی: در وحی تسدیدی تأیید بندگان خاص به روح‌القدس در انجام اعمال خیر و پرهیز از گناهان است[۶۸] که از آن به «وحی تأییدی» و «وحی تعریفی» نیز یاد می‌شود. در بعضی آیات مانند ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ...[۶۹] به این نوع از وحی اشاره شده است.
  3. وحی الهامی: در برخی آیات قرآن کریم ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ...[۷۰] وحی به معنای الهام الهی آمده است[۷۱].
  4. وحی غریزی: در قرآن ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ...[۷۲] واژه وحی گاهی به معنای غریزه در حیوانات به‌کار رفته است[۷۳].[۷۴]

تقسیم به اعتبار کاربردهای قرآنی

امیر مؤمنان(ع) وحی را با توجه به کاربردهای قرآنی آن به هفت قسمت تقسیم کرده‌اند:

  1. وحی رسالت و نبوت: ﴿أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا[۷۵]
  2. وحی الهام: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ[۷۶]، ﴿ وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى[۷۷]
  3. وحی ارشاد: ﴿فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا[۷۸]
  4. وحی تقدیر: ﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا[۷۹]
  5. وحی امر: ﴿ وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي[۸۰]
  6. وحی دروغ: ﴿شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ[۸۱]
  7. وحی خیر: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ[۸۲].[۸۳]

راه‌های وحی

خداوند به سه نوع ارتباط کلامی با بشر اشاره کرده است؛ لذا وحی بر پیامبر اکرم(ص) نیز از این سه نوع بیرون نیست:

  1. وحی در حال رؤیا: در روایات آمده است که رؤیا جزئی از نبوت است[۸۴] و نیز برخی از پیامبران تنها در حال رؤیا وحی را دریافت می‌کرده‌اند[۸۵] همچنین به گفته قرآن، پیامبران بزرگی چون حضرت ابراهیم، حضرت یوسف(ع) و حضرت محمد(ص) رؤیاهای صادقه‌ای داشتند که یا کاشف حقیقت بود و یا در آنها دستور العمل‌هایی را از خداوند دریافت می‌کردند. هیچ منعی نیست که برخی از آیات و سُوَر قرآن در حال رؤیا بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده باشد، اما ظاهراً نزول قرآن در حال رؤیا نبوده است.
  2. وحی در حال بیداری (با حواس باطن): بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که نزول جبرئیل و وحی در ظرف نفس پیامبر اکرم(ص) صورت می‌گیرد، نه در عالم ظاهر و حس. قرآن کریم نیز می‌فرماید: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ[۸۶].
  3. وحی در حال بیداری (با حواس ظاهری): برخی از روایات حاکی از آن است که فرشته وحی به صورت یک انسان معمولی[۸۷] متمثل می‌شده و به حضور پیامبر(ص) می‌رسیده و آیات قرآن را برای پیامبر(ص) تلاوت می‌کرده است. اگر این دسته از روایات صحیح باشد، لازم نیست بگوییم که پیامبر(ص) همیشه وحی را در حالت غیر عادی دریافت می‌کرده است[۸۸].

روح الامین و روح القدس

یکی از راه‌های سخن گفتن خداوند با بشر به واسطه رسولان است. رسولان الهی دو نوع اند: آسمانی و زمینی. یکی از رسولان آسمانی که کلام الهی را به رسولان زمینی می‌رساند، جبرئیل و روح الامین است. همان‌گونه که در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) آمده است[۸۹]، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از اسرافیل و اسرافیل از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. خداوند متعال در توصیف جبرئیل می‌فرماید: ﴿ إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ[۹۰]

امام زین العابدین(ع) هم او را امین دانسته و از مقربان خدا شمرده است: "جبرئیل که امین وحی تو است، در اهل آسمانها فرمانش اطاعت می‌شود. نزد تو دارای مقام و مکنت است و مقرّب درگاه توست"[۹۱].

فرشته وحی با این عظمت و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور پیامبر(ص) می‌رسید؛ با تواضع و فروتنی نزد او می‌نشست. امام صادق(ع) می‌فرمایند: "جبرئیل آنگاه که به حضور پیامبر(ص) می‌رسید به مانند غلامان می‌نشست و بدون اذن بر او وارد نمی‌شد[۹۲].

در قرآن کریم از جبرئیل به دو عنوان "روح القدس" و "روح الأمین" یاد شده است: ﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ[۹۳]، ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ[۹۴].[۹۵]

ویژگی‌های وحی

اندیشمندان اسلامی برای وحی ویژگی‌هایی برشمرده‌اند، ازجمله:

  1. معلم الهی داشتن: قرآن کریم به معلم الهی داشتنِ پیامبر(ص) در وحی اشاره کرده است ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ...[۹۶]، ﴿عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى[۹۷]؛ به این معنا که وحی نبوی آموزشی است؛ اما از ناحیه بشر نیست[۹۸] و نزول وحی به واسطه جبرئیل، به معنای معلم بودن او برای پیامبر(ص) نیست، بلکه جبرئیل واسطه انتقال حقایق است[۹۹].
  2. استشعار و آگاهی از منشأ بیرونی: پیامبر وقتی که وحی را دریافت می‌کند، متوجه است که از بیرون نفسِ خود آن را دریافت می‌کند و این ویژگی، یکی از مواردی است که وحی را از الهام جدا می‌کند[۱۰۰]؛ افزون بر اینکه وحی برای نبی، امری یقینی است و احتمال خطا در نفس پیامبر نیست؛ زیرا پیامبر حقایق را به صورت عینی مشاهده می‌کند[۱۰۱].
  3. ادراک واسطه و حضور فرشته وحی: غالباً وحی از ناحیه فرشته وحی که جبرئیل است، بر پیامبران القا می‌شده است[۱۰۲].[۱۰۳]
  4. اسرارآمیز بودن: وحی جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از ادراکات حسی و عقلی بشر برتر است و علم امروزی تنها می‌تواند با تجربه حسی و عقل به ابعاد چیزی پی‌ببرد.
  5. رابطۀ دوسویه: وحی رابطه میان دو نفر است: الف. پیام‌ دهنده که خداوند متعال است. ب. مأمور و گیرنده پیام، که پیامبران هستند.
  6. صیانت از خطا: وحی حضور حقایق هستی در محضر عالم است و قابلیت صدق و کذب را ندارد، ادراکات حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظ‌ند.
  7. غیر قابل تعلیم: پیامبران به‌ وسیله وحی چیزی را می‌یابند که هیچ ربطی به استنباط شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. تفسیر پیامبر از محتوای وحی شاید به‌ صورت جمله‌هایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابل‌ انتقال نیست.
  8. دریافت قلبی: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ[۱۰۴] اگر منظور از قلب درون سینه باشد، باید دیگر افراد نیز آن را دریابند و حال‌ آنکه چنین نیست، پیامبر بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت می‌کند. در بیشتر اوقات که وحی نازل می‌شد پیامبر(ص) در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمی‌کردند[۱۰۵].
  9. خارج از اختیار بودن: پیامبران الهی و فرشتگان نزول وحی هیچ اختیاری، نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچ‌گونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن ﴿وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ[۱۰۶] است. گواه دیگر این است که از پیامبر سؤالی می‌شد. اما پاسخ آن مدت‌ها طول می‌کشید[۱۰۷].

اثبات وحی

  1. انسان مخاطب وحی: پیامبران به‌عنوان واسطه‌های فیض، در صدر مخاطبان کلام الهی قرار دارند؛ ارشادگری پیامبران، برخاسته از شخصیت ایشان است. ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا[۱۰۸] انسان به‌عنوان گل سرسبد عالم هستی، دومین موجودی است که پس از پیامبران مورد خطاب وحی قرار گرفته است. در واقع خداوند از یک‌سو به گروهی به‌ عنوان راهنما وحی نموده است و از دیگر سو به همه انسان‌ها فرموده است تا در پی راهنمایان روان شوند.
  2. انسان موجود دو ساحتی: انسان به‌عنوان یکی از سه رکن اصلی پدیده وحی "خدا، ملائکه و انسان"، یک موجود زمینی است و حقیقت وجود او مورد سؤال قرار گرفته است؟ زیرا ماده هیچ سنخیتی با ماوراء ماده ندارد؟ و آیا انسان ترکیبی از ماده و روح است که از بُعد مادی با عالم ماده و از بُعد معنوی می‌تواند با عالم ماوراء ماده ارتباط برقرار کند؟
  3. اثبات وجود روح: فلاسفه بزرگ جهان، به‌ ویژه حکمای اسلامی، وجود روح را ثابت کرده‌اند که مبدأ حرکت و احساس در حیوان و تدبر و اندیشه در انسان است[۱۰۹].

انکار وحی

از آنجا که ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمی‌آید، گروهی اصل آن را ناممکن دانسته‌اند. برخی از علل انکار وحی عبارت است از:

  1. کفر و شرک: یکی از مهم‌ترین علت‌های انکار وحی، کفر و شرک نسبت به خداوند و پیامبران است[۱۱۰].
  2. شناخت نادرست خداوند: اگر منکران وحی، شناختی کامل، نسبت به هستی داشتند، درمی‌یافتند آفریدگار عالم اداره‌ کننده و تأمین‌ کننده تمام نیازهای مخلوقات است و از لوازم تدبیر و مقصد رسان انسان، وحی و شریعت است.
  3. ندانستن حقیقت انسان: منکران، منابع شناخت انسان را منحصر در حس و عقل می‌دانستند و آنچه را خارج از تجربه عقل بوده انکار می‌کردند؛ مانند وحی که فراتر از حس و عقل بشر است. تا جایی که درخواست رؤیت خدا را نمودند یعنی می‌خواستند خداوند نیز در محدوده حس و عقل آنها بیاید[۱۱۱].

مصونیت (سلامت و خطاناپذیری وحی)

با توجه به اینکه خداوند به واسطۀ وحی بر پیامبران درصدد هدایت انسان‌هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه پیامبران باید معصوم باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای پیامبران نازل می‌‌کنند نیز باید از عصمت برخوردار باشند تا وحی به سلامت به بندگان الهی برسد. در عصمت و امانت جبرئیل هیچ‌گونه شکّ و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، خداوند متعال برای حفظ وحی خویش عده‌ای از فرشتگانش را مأمور ساخته است. خداوند متعال علم غیب را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد خشنودی او بودند دریغ نکرده است. و برای آنها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۱۱۲].

از ابن عباس نقل شده است: هیچ آیه‌ای بر پیامبر نازل نمی‌شد جز اینکه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به پیامبر برساندند: "خداوند هیچ آیه‌ای از قرآن را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار فرشته حافظ آن بودند. آن را نگهبانی می‌کردند تا به پیامبر برسد"[۱۱۳].[۱۱۴]

اولین کاتب وحی

درباره اولین کاتب وحی در مکه، محققان نام عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح و راجع به نخستین نویسنده وحی در مدینه نام ابی بن کعب را به میان می‌آورند. نوشته‌اند: نخستین کسی که از قریش در مکه برای رسول خدا(ص) نوشت، عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح بوده که مرتد شده و در ایام فتح مکه به اسلام بازگشت و اولین کسی که در مدینه نگارش وحی را به عهده گرفت ابی بن کعب بوده که پیش از زید بن ثابت، به این مهم در مدینه اشتغال داشت. یعنی در غیبت ابی بن کعب، زید بن ثابت به جای او وحی را می‌نوشت.

ولی بر اساس روایات، آن‌که بیش از همه به نگارش وحی، موفق بود در مرحله اول علی بن ابی‌طالب(ع) و سپس زید بن ثابت است، چون این دو بیش از دیگران ملازم پیغمبر(ص) بوده‌اند. دکتر عبدالصبور شاهین می‌نویسد: علی بن ابی‌طالب(ع) پسر عم رسول خدا(ص) که در نوجوانی اسلام آورد، و در اکثر وقایع و غزوات آن حضرت، ملازم و رفیق وی بود. و آن حضرت در جمع گردآورندگان قرآن در زمان پیغمبر(ص) ـ که همه قرآن را حفظ کردند ـ کاتب وحی نیز بوده است.

نباید فراموش کرد که ابی بن کعب نیز از کسانی است که بیش از دیگران به نگارش وحی توفیق یافت و مایه فراوانی از نصوص قرآنی را در اختیار داشت، چنان که طبری نیز به این نکته اشاره کرده است[۱۱۵].[۱۱۶]

پرسش‌های وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ادیان غیر وحیانی ادیانی هستند که در آنها سخنی از نزول حقایق از جانب خدا در میان نیست. به عنوان مثال، آیین‌های بودایی و تائوئیزم دو آیین غیر وحیانی‌اند؛ چراکه در این ادیان اعتقاد به خدا و نزول حقایق از جانب او مطرح نشده است.
  2. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ ـ ۱۵.
  3. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ۶/۹۳.
  4. زمخشری، اساس البلاغه، ۶۶۸؛ ابن‌اثیر، النهایة، ۵/۱۶۳.
  5. راغب، مفردات، ۸۵۸.
  6. شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
  7. مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ۱۲۲؛ طوسی، التبیان، ۴/۵۰۳.
  8. شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
  9. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.
  10. در این‌باره رجوع کنید به: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل)؛ نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، ج ۷، ص۳۸۹.
  11. ر.ک: الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی؛ البرهان فی علوم القرآن، بدر الدین زرکشی.
  12. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۸.
  13. در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص۹۱ ـ ۸۱.
  14. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۸.
  15. علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر.ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص۶۵ ـ ۵۰.
  16. ر.ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص۱۴۲.
  17. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۸.
  18. ر.ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۲.
  19. ر.ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۴.
  20. برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص۴۷.
  21. الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص۳۹.
  22. ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص۴۶.
  23. احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۱.
  24. احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۹.
  25. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۸.
  26. ر.ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص۲۲۲.
  27. مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص۴۰۵ ـ ۶.
  28. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.
  29. البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.
  30. فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر.ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص۱۷۲۳۳.
  31. مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص۲۲۵.
  32. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.
  33. طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۴۰–۱۴۶؛ میشل، کلام مسیحی، ۲۷–۶۰.
  34. کتاب مقدس، کتاب اعداد، ب۲۴، ۲.
  35. میشل، کلام مسیحی، ۲۸.
  36. میشل، کلام مسیحی، ۳۰؛ ماسون، قرآن و کتاب مقدس، ۱/۲۹۷.
  37. سوره مائده، ۱۱۱.
  38. سوره زلزال، آیه ۵.
  39. سوره نحل، آیه ۶۸.
  40. کمالی، قرآن ثقل اکبر، ۳۸۵–۴۰۰.
  41. فارابی، السیاسة المدنیه، ۸۸–۸۹؛ فارابی، آراء اهل المدینة الفاضله، ۱۰۹–۱۱۲.
  42. ابن‌سینا، الشفاء، ۴۳۵–۴۳۶؛ ابن‌سینا، المبدأ و المعاد، ۱۱۵–۱۲۰؛ ابن‌سینا، النجاة، ۶۹۸–۷۰۰؛ خواجه‌ نصیر، شرح الاشارات، ۳/۴۰۸–۴۱۲.
  43. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۳۲–۳۶؛ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ۳۴۷–۳۵۲؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۲۲–۳۰.
  44. ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۵۸ و ۷۸؛ آملی، جامع الاسرار، ۴۴۸–۴۵۵.
  45. شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
  46. در آن روز زمین رازهایش را باز می‌گوید؛ زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است؛ سوره زلزله، آیه ۴ - ۵.
  47. آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد و آسمان نزدیک‌تر را به چراغ‌هایی (از ستارگان) آراستیم و نیک آن را نگاه داشتیم؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست؛ سوره فصلت، آیه۱۲.
  48. و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوه‌ها و بر درخت و بر داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند لانه گزین سپس از (گل) همه میوه‌ها بخور و راه‌های هموار پروردگارت را بپوی! (آنگاه) از شکمش شهدی با رنگ‌های گوناگون برمی‌آید که در آن برای مردم درمانی است، بی‌گمان در این، نشانه‌ای است برای گروهی که می‌اندیشند!؛ سوره نحل، آیه ۶۸- ۶۹.
  49. علی بن ابراهیم قمی، التفسیر القمی، ج ۱، ص۳۸۷؛ تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعه الحویزی، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، مؤسسة اسماعیلین، ۱۴۱۷ﻫ، چاپ چهارم، ج ۳، ص۶۳؛ تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاش، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمية الاسلامية، بی‌تا، ج ۲، ص۲۶۳.
  50. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه۷۳.
  51. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه۵۱.
  52. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه۵۱.
  53. یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان به فرشتگان وحی می‌فرمود که من با شمایم پس مؤمنان را استوار دارید؛ من در دل کافران بیم خواهم افکند بنابراین، (با شمشیر) بر فراز گردن‌ها (شان/ بر سرشان) بزنید و دستشان را کوتاه کنید؛ سوره انفال، آیه۱۲.
  54. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۴۵ ـ ۵۱؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص۳۲۲ ـ ۳۲۳؛ سعیدی روشن، محمد باقر، مقاله «وحی و معرفت وحیانی»، دانشنامه امام علی ج۱، ص۱۲۳.
  55. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه۵۱.
  56. که روح الامین آن را فرود آورده است. بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ به زبان عربی روشن؛ سوره شعراء، آیه ۱۹۳- ۱۹۵.
  57. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۲.
  58. آنگاه از محراب به سوی قوم خود بیرون شد و به آنان اشاره کرد که: پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستأیید؛ سوره مریم، آیه۱۱.
  59. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۵ ﻫ، ج ۶، ص۱۷۶. (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل).
  60. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۲؛ سعیدی روشن، محمد باقر، مقاله «وحی و معرفت وحیانی»، دانشنامه امام علی ج۱، ص۱۲۳.
  61. و بدین‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست آن (کار) را نمی‌کردند پس آنان را با دروغی که می‌بافند واگذار؛ سوره انعام، آیه۱۱۲.
  62. و بدین‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست آن (کار) را نمی‌کردند پس آنان را با دروغی که می‌بافند واگذا؛ سوره انعام، آیه۱۲۱.
  63. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۳؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص۳۲۳.
  64. آملی، جامع الاسرار، ۴۵۳–۴۵۴.
  65. «و بدین‌گونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم.».. سوره شوری، آیه ۷.
  66. «ما با این قرآن که به تو وحی کرده‌ایم، به بهترین (شیوه) داستانسرایی برای تو داستان می‌گوییم» سوره یوسف، آیه ۳.
  67. مجلسی، بحار الانوار، ۱۱/۵۲–۶۱.
  68. طباطبایی، المیزان، ۶/۲۶۱.
  69. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم.».. سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  70. «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده.».. سوره قصص، آیه ۷.
  71. معرفت، التمهید، ۱/۲۷–۲۸.
  72. «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد.».. سوره نحل، آیه ۶۸.
  73. طباطبایی، المیزان، ۱۲/۲۹۲.
  74. شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
  75. آنانند که آنچه را در دل دارند خداوند می‌داند؛ از آنان دوری گزین و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان جایگیر شود، بگوی؛ سوره نساء، آیه۶۳.
  76. و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد؛ سوره نحل، آیه۶۸.
  77. و به مادر موسی الهام کردیم؛ سوره قصص، آیه۷.
  78. پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستأیید؛ سوره مریم، آیه۱۱.
  79. و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ سوره فصلت، آیه۱۲.
  80. و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید؛ سوره مائده، آیه۱۱۱.
  81. شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند؛ سوره انعام، آیه۱۱۲.
  82. و به آنها انجام کارهای نیک وحی کردیم؛ سوره انبیاء، آیه۷۳.
  83. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص۲۱۴ - ۲۱۶.
  84. ر.ک: المستدرک، محمد حاکم نیشابوری، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ ﻫ، ج ۲، ص۵۴۵ و ج ۴، ص۳۹۶؛ صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ ﻫ، ج ۱، ص۴۴.
  85. ر.ک: کافی، کلینی، تحقیق علی ‌اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ﻫ، چاپ سوم، ج ۱، ص۱۷۶
  86. که روح الامین آن را فرود آورده است. بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ به زبان عربی روشن؛ سوره شعراء، آیه۱۹۳.
  87. در روایات آمده است که جبرئیل(ع) به صورت دحیۀ کلبی ظاهر می‌شده است. ر.ک: بحار الأنوار، ج ۱۹، ص۲۳۸؛ ج ۲۰، ص۲۱۰؛ ج ۵۶، ص۱۴۹؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور ‌الدین هیثمی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق، ج ۸، ص۲۳۷؛ کافی، ج ۲، ص۵۸۷؛ سنن النسائی، احمد بن شعیب نسائی، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸، ج ۸، ص۱۰۳؛ مسند، احمد بن حنبل، بیروت، دار صادر، ج ۲، ص۱۰۷.
  88. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۶۴ - ۷۱.
  89. توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.
  90. که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است، توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد، آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه ۱۹ - ۲۱.
  91. «وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ»؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۲۱۷.
  92. «کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏»؛ تفسیر صافی، ج۴، ص۱۹۹.
  93. بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه۱۰۲.
  94. که روح الامین آن را فرود آورده است...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه ۱۹۳ - ۱۹۴.
  95. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص۲۱۶.
  96. «این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛.».. سوره هود، آیه ۴۹.
  97. «آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۵.
  98. مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۰–۳۴۱.
  99. امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲؛ جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ۱/۱۴۸.
  100. مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۱.
  101. معرفت، التمهید، ۱/۸۲–۸۳.
  102. امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲ و ۱۹/۴۸؛ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۲.
  103. شفیعی و صاحبی، مقاله «وحی»، دانشنامه امام خمینی ج۱۰، ص۲۸۷–۲۹۷.
  104. که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سورۀ شعرا، آیۀ ۱۹۳ و ۱۹۴.
  105. علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۳۱۷.
  106. سوره یونس؛ آیه ۱۵.
  107. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص۱۰۲ ـ ۱۰۵.
  108. سوره نساء؛ آیه ۱۶۳.
  109. احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۶۷ ـ ۷۰.
  110. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۷۹.
  111. احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۶۴ ـ ۶۷.
  112. او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷.
  113. "مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۲۰۱.
  114. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص۲۲۱.
  115. تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص۲۰۳.
  116. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۴۹.