←روم در قرآن کریم
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
[[عقاید]] [[مردم]] روم، ریشه در ادیان بَدَوی و ترکیبی از ادیان شرقی و عقاید صادراتی [[هند]]، اروپا و یونان داشت. آنها به نیروهایی [[باور]] داشتند که فرآوردههای دامی و کشاورزیشان را افزایش میدادند. رومیان برای هریک از [[شئون زندگی]]، خدایی مناسب با آن داشته و گاه به [[ضرورت]] از آنها کمک میخواستهاند. روی هم رفته، رومیان [[خدایان]] بیشماری داشتهاند؛ به گونهای که گاه عدد آنها به اندازه [[جمعیت]] روم یا بیشتر از آن یاد شده است. بعدها با گسترش قلمرو روم، خدایان یونان و شرقی نیز به فهرست خدایان رومی افزوده شدند و قرنها [[برتری]] خدایان شرقی در میان رومیان مشهود بود.<ref>تاریخ تمدن، ج ۳، ص۶۸ـ ۷۰؛ تاریخ رم، ص۲۶ ـ ۳۶.</ref> سرانجام، تمام این [[مذاهب]] و ادیان با ظهور [[مسیحیت]] محو و نابود گردیدند و مسیحیت در سراسر [[امپراتوری روم]] با [[تبلیغ]] [[رسولان]]، به ویژه [[پطرس]] و [[پولس]]، گسترش یافت <ref>نک: تاریخ تمدن، ج ۳، ص۶۷۸ ـ ۶۹۳؛ آشنایی با ادیان بزرگ، ص۱۳۶ ـ ۱۳۸.</ref>. [[نامه]] پولس به مردم روم در [[عهد جدید]] آمده است.<ref>کتاب مقدس، رومیان.</ref> در اوایل قرن ۴ میلادی، کنستانتین، امپراتور وقت روم، مسیحیت را [[دین]] رسمی اعلام کرد<ref>تاریخ جامع ادیان، ص۹۴.</ref>.<ref>[[علی قانعی اردکانی|قانعی اردکانی، علی]]، [[روم (مقاله)|مقاله «روم»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۴ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۴.</ref> | [[عقاید]] [[مردم]] روم، ریشه در ادیان بَدَوی و ترکیبی از ادیان شرقی و عقاید صادراتی [[هند]]، اروپا و یونان داشت. آنها به نیروهایی [[باور]] داشتند که فرآوردههای دامی و کشاورزیشان را افزایش میدادند. رومیان برای هریک از [[شئون زندگی]]، خدایی مناسب با آن داشته و گاه به [[ضرورت]] از آنها کمک میخواستهاند. روی هم رفته، رومیان [[خدایان]] بیشماری داشتهاند؛ به گونهای که گاه عدد آنها به اندازه [[جمعیت]] روم یا بیشتر از آن یاد شده است. بعدها با گسترش قلمرو روم، خدایان یونان و شرقی نیز به فهرست خدایان رومی افزوده شدند و قرنها [[برتری]] خدایان شرقی در میان رومیان مشهود بود.<ref>تاریخ تمدن، ج ۳، ص۶۸ـ ۷۰؛ تاریخ رم، ص۲۶ ـ ۳۶.</ref> سرانجام، تمام این [[مذاهب]] و ادیان با ظهور [[مسیحیت]] محو و نابود گردیدند و مسیحیت در سراسر [[امپراتوری روم]] با [[تبلیغ]] [[رسولان]]، به ویژه [[پطرس]] و [[پولس]]، گسترش یافت <ref>نک: تاریخ تمدن، ج ۳، ص۶۷۸ ـ ۶۹۳؛ آشنایی با ادیان بزرگ، ص۱۳۶ ـ ۱۳۸.</ref>. [[نامه]] پولس به مردم روم در [[عهد جدید]] آمده است.<ref>کتاب مقدس، رومیان.</ref> در اوایل قرن ۴ میلادی، کنستانتین، امپراتور وقت روم، مسیحیت را [[دین]] رسمی اعلام کرد<ref>تاریخ جامع ادیان، ص۹۴.</ref>.<ref>[[علی قانعی اردکانی|قانعی اردکانی، علی]]، [[روم (مقاله)|مقاله «روم»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۴ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۴.</ref> | ||
==[[بسیج عمومی]] در [[نبرد]] با روم<ref>پیامبر اکرم{{صل}} در ماه صفر سال ۱۱ هجری پرچم جنگ را برای اسامه بست.</ref>== | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[حراست]] از مرزهای شمالی [[دولت اسلامی]] که [[دولت]] سازمانیافته [[روم]] با سپاهی نیرومند در آن سامان قرار داشت توجه زیادی مبذول مینمود و از آنجا که نشانههای [[سقوط]] دولت فارس هویدا بود نمیتوانست تأثیر نگرانکنندهای بر دولت اسلامی داشته باشد. از سویی دولت فارس مانند [[مسیحیان]] روم، برخوردار از آرمانهای [[معنوی]] نبود که به [[دفاع]] از آن برخیزد. بههمیندلیل تنها دولت روم میتوانست برای [[نظام]] نوپای [[اسلامی]] خطر بهشمار آید، بهویژه که برخی از عناصر [[نفاق]] و آشوبطلبی که از قلمرو دولت اسلامی [[رانده شده]] بودند، رو به [[شام]] آورده و افراد دیگری نیز به آنان پیوسته بودند و حضور [[نصارای نجران]] نیز برای وادار کردن روم به [[همکاری]] آنان، عاملی [[سیاسی]] تلقی میشد. | |||
با این همه، امور یاد شده عوامل تازه و جدیدی نبودند که [[رسول اکرم]]{{صل}} توجه نشان دهد و دست به [[تدارک]] سپاهی گران بزند که جز علی{{ع}} و برخی [[یاران مخلص]] او، سایر بزرگان [[صحابه]] در آن حضور داشته باشند. | |||
در [[حقیقت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با این کار خواست در فضای سیاسی، از عواملی که باعث تأخیر انتقال [[قدرت]] به [[علی بن ابی طالب]] میشد جلوگیری کند تا [[امام]] بتواند به [[وظایف]] و مسئولیتهای [[جانشینی]] پس از [[پیامبر]] به خوبی عمل نماید. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} با وجود تأکید مداوم بر [[رهبری امام علی]]{{ع}} به ویژه پس از [[بیعت غدیر]] و بیان [[شایستگی]] آن حضرت جهت بهپایان رساندن راهش، از سوی برخی افراد [[احساس]] [[نگرانی]] نمود. ازاینرو، هدفش این بود که [[مدینه]] عاری از اوضاع آشفته سیاسی باشد تا [[امام علی]]{{ع}} پس از او بتواند بدون درگیری و [[مشاجره]]، زمام امور دولت را به دست گیرد. بههمیندلیل، حضرت خود [[پرچم]] رزم را بست و به [[اسامة بن زید]] سپرد و با اشارهای رسا، به شایستگی و [[لیاقت]] این [[فرمانده]] [[جوان]] تصریح کرد و بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] را تحت [[فرماندهی]] او قرار داد و بدو فرمود: | |||
{{متن حدیث|سِرْ إِلَى مَوْضِعِ مَقْتَلِ أَبِيكَ فَأَوْطِئْهُمُ الْخَيْلَ فَقَدْ وَلَّيْتُكَ هَذَا الْجَيْشَ فَأَغِرْ صَبَاحاً عَلَى أَهْلِ أُبْنَى}}؛ به محل [[شهادت]] پدرت رهسپار شو و بر [[دشمن]] بتاز. تو را به فرماندهی این [[سپاه]] [[منصوب]] نمودم، [[سحرگاهان]] بر اهالی «ابنا» [[یورش]] ببر. | |||
ولی وجود [[روح]] [[گستاخی]] و [[طمع]] دستیابی به [[پست]] و [[قدرت]] و فقدان [[انضباط]] لازم، برخی از افراد را وادار به [[مخالفت]] کامل با [[فرمان]] [[نبی اکرم]]{{صل}} ساخت و بعید به نظر نمیرسید این افراد از اهدافی که [[رسول خدا]]{{صل}} دنبال میکرد اطلاع داشتند، به همین سبب کوشیدند حرکت [[سپاه اسامه]] را که در منطقه «[[جرف]]» [[اردو]] زده بود، به تأخیر اندازند. این خبر به [[گوش]] [[مبارک]] رسول خدا{{صل}} رسید، حضرت به [[خشم]] آمد- و درحالیکه حولهای بر دوش کشیده و به جهت سردرد ناشی از تب، دستمالی به سر بسته بود- رهسپار [[مسجد]] گشت و بر فراز [[منبر]] قرار گرفت و پس از [[حمد]] و [[ستایش خداوند]] چنین فرمود: | |||
[[مردم]]! شنیدهام برخی از شما در مورد [[نصب]] [[اسامه]] به [[فرماندهی سپاه]] از طرف من، [[انتقاد]] داشتهاید. اگر امروز در مورد [[انتصاب]] وی به فرماندهی [[اعتراض]] میکنید، پیش از آن نیز همین سخن را در مورد پدرش بر زبان راندید. به [[خدا]] [[سوگند]]! پدرش [[شایسته]] آن [[منصب]] بود و پسرش نیز از چنین [[شایستگی]] برخوردار است. من بیش از همه به او علاقهمندم، همه [[خوبیها]] در این پدر و پسر جمع است. در [[حق]] او به [[نیکی]] سفارش کنید؛ زیرا او از نیکمردان شماست.<ref>طبقات کبری، ج۲، ص۱۹۰ چاپ دار الفکر.</ref> | |||
با اینکه تب رسول خدا{{صل}} شدت یافت ولی [[سختی]] [[بیماری]]، وی را از توجه فراوان به حرکت سپاه بازنداشت. به همین سبب، به هریک از یارانش که به [[عیادت]] وی میآمدند میفرمود: «سپاه اسامه را حرکت دهید.<ref>طبقات کبری، ج۲، ص۱۹۰ چاپ دار الفکر.</ref>» و بر اعزام این سپاه پافشاری داشت و میفرمود: {{متن حدیث|جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ}}؛<ref>ملل و نحل، ج۱، ص۲۳.</ref> | |||
[[سپاه اسامه]] را برای حرکت مهیا سازید، [[خداوند]] کسانی را که از حضور در این [[سپاه]] خودداری کنند مورد [[لعن]] خویش قرار دهد. | |||
برخی [[مسلمانان]] خبر وخامت وضعیت جسمی [[رسول خدا]]{{صل}} را به اردوگاه سپاه در منطقه «[[جرف]]» رساندند. بههمیندلیل، [[اسامه]] برای [[وداع]] با [[پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] بازگشت و به حضور رسول خدا{{صل}} شرفیاب شد و حضرت او را جهت پیگیری هدفی که برایش ترسیم نموده بود، [[تشویق]] کرد و به او فرمود: | |||
«با [[اعتماد]] بر [[خیرخواهی]] خداوند، صبحگاهان حرکت نما». | |||
اسامه بهسرعت خود را به سپاه خویش رساند و آنها را برای حرکت و توجه به انجام وظایفی که بدانها محوّل شده بود، تشویق کرد. جمعی که از حضور در سپاه [[امتناع]] ورزیده و سودای [[خلافت]] در سر داشتند، با اینکه رسول خدا{{صل}} بر سرعت بخشیدن حرکت سپاه و عدم [[شک و تردید]] در وظیفهای که آن را به سپاه اسامه محوّل نموده بود، تأکید داشت، توانستند به این بهانه که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در حال [[احتضار]] است، در حرکت سپاه اسامه، مانعتراشی کنند.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۷۳.</ref> | |||
== روم در قرآن کریم == | == روم در قرآن کریم == | ||