عوامل فساد اداری: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== | == مقدمه == | ||
در خصوص عوامل ایجاد کننده فساد اداری از دیدگاههای مختلف موارد متفاوتی نام برده شده که در نگاهی کلی تمام آنها را میتوان به [[درستی]] از علل اصلی ایجاد فساد اداری دانست. این دستهبندیها بر اساس دیدگاه برخی از نویسندگان ارائه شدهاند و در واقع علل ثابت و مشخصی را نمیتوان به عنوان تنها [[دلایل]] وقوع فساد اداری دانست. به هر حال میتوان عوامل مؤثر بر بروز فساد اداری را از حیث [[اقتصادی]]، [[اجتماعی]] | در خصوص عوامل ایجاد کننده فساد اداری از دیدگاههای مختلف موارد متفاوتی نام برده شده که در نگاهی کلی تمام آنها را میتوان به [[درستی]] از علل اصلی ایجاد فساد اداری دانست. این دستهبندیها بر اساس دیدگاه برخی از نویسندگان ارائه شدهاند و در واقع علل ثابت و مشخصی را نمیتوان به عنوان تنها [[دلایل]] وقوع فساد اداری دانست. به هر حال میتوان عوامل مؤثر بر بروز فساد اداری را از حیث [[اقتصادی]]، [[اجتماعی]] ـ [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، عوامل [[اداری]]، ساختاری، [[مدیریتی]] و عوامل حقوقی بررسی نمود<ref>[[عبدالقادر تکهیی|تکهیی]]، [[سید رضی میرجمال گیلانی|گیلانی]] و [[علی نوروزی|نوروزی]]، [[بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمانهای دولتی (مقاله)| مقاله «بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمانهای دولتی»]] ص ۶.</ref>. | ||
==عوامل شخصی== | ==عوامل شخصی== | ||
عوامل شخصی، ناظر به | عوامل شخصی، ناظر به انگیزهها، صفات یا اقدامات اشخاص در مقام فرد، در جهت دست یازیدن به عمل نکوهیده [[خیانت]] در [[امانت]] عمومی و به عبارت دیگر، [[فساد اداری]] است. خصوصیات و انگیزههای متعددی را میتوان از دیدگاه آیات و روایات برشمرد که در این مجال تنها به ذکر سه مورد اکتفا مینماییم. | ||
===تأمین نیازهای اولیه=== | ===تأمین نیازهای اولیه=== | ||
منظور از نیازهای اولیه، نیازهایی است که ادامه بقای یک [[زندگی]] [[انسانی]]، بستگی به تهیه و تأمین آنها دارد. چنانچه [[میزان]] [[حقوق]] دریافتی یک | منظور از نیازهای اولیه، نیازهایی است که ادامه بقای یک [[زندگی]] [[انسانی]]، بستگی به تهیه و تأمین آنها دارد. چنانچه [[میزان]] [[حقوق]] دریافتی یک کارمند دولت، نسبت به نرخ تورم و میزان هزینههای زندگی کمتر باشد؛ فرد قادر به تأمین نیازهای اولیهای همچون خوراک، [[پوشاک]]، [[مسکن]]، درمان و... برای خود و [[خانواده]] خویش نخواهد بود. در چنین شرایطی دست یازیدن به راههای [[نامشروع]]، جهت تأمین نیازهای اساسی، اقدامی غریزی و به نوعی طبیعی خواهد بود. در [[روایات اسلامی]]، بسیار در مورد آثار مخرب پدیده [[فقر]] هشدار داده شده است و حتی [[معصومین]]{{عم}} نیز از [[شر]] آن به [[خداوند]] [[پناه]] بردهاند. [[امام زین العابدین]]{{ع}} [[ناتوانی]] در تأمین نیازهای [[زیستی]] همچون [[سلامتی]] و [[امنیت]] و [[توانگری]] کفافی را مایه اخلال در زندگی و زوال [[عقل]] معرفی میکند که میتواند منجر به فساد و [[تباهی]] گردد: «پنج ویژگیاند که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد؛ همواره زندگیاش کاستی دارد؛ عقلش زوال میپذیرد؛ و دلش دغدغه دارد؛ اول تندرستی، دوم امنیت، سوم [[گشایش]] روزی...»<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ مِنْهُنَّ وَاحِدَةً لَمْ يَزَلْ نَاقِصَ الْعَيْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ فَأَوَّلُهَا صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الثَّانِيَةُ الْأَمْنُ وَ الثَّالِثَةُ السَّعَةُ فِي الرِّزْقِ...}}؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۹۴؛ طبرسی، رضی الدین حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، ص۱۹۹.</ref>. | ||
طلب روزی حلال و [[گشایش]] معاش از [[خداوند]]، در تعالیم [[رسول خدا]]{{صل}} و سایر [[معصومین]]{{عم}} [[گواه]] بر اهمیت مسئله [[مسکنت]] و تبعات آن برای فرد و [[جامعه]] میباشد. در همین راستا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} میفرمایند: «بار خدایا! هر آن به تو [[پناه]] میجویم از این که در [[[سایه]]] توانگریات، دچار [[فقر]] شوم»<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَفْتَقِرَ فِي غِنَاكَ}}؛ ابن طاوس، علی بن موسی، مهج الدعوات، ص۱۰۲.</ref>. | |||
[[امام علی]]{{ع}} در رابطه با آثار شوم [[نیازمندی]] و | [[امام علی]]{{ع}} در رابطه با آثار شوم [[نیازمندی]] و مسکنت در به وجود آوردن [[انحراف]] و [[فساد]] میفرمایند: «[[ناچاری]] فقر، [[انسان]] را به کار[های] [[زشت]] و وحشتانگیز وا میدارد»<ref>{{متن حدیث|ضَرُورَةُ الْفَقْرِ تَبْعَثُ عَلَى قَبِيحِ الْأَمْرِ}}؛ تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۶۵.</ref>. آن حضرت در [[نامه]] خود به [[مالک اشتر]] ضمن دستور به تأمین [[کارگزاران دولت]]، [[دلایل]] این امر را این گونه بیان میدارند: «که با گرفتن [[حقوق]] کافی در [[اصلاح خود]] بیشتر میکوشند و با [[بینیازی]]، دست به [[اموال]] [[بیت المال]] نمیزنند و اتمام حجتی است بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در [[امانت]] تو [[خیانت]] کنند»<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. در مجموع میتوان گفت کارمندان [[دولت]] به عنوان یک فرد [[انسانی]]، در صورت عدم دریافت حقوق مکفی، به سوی فساد و انحراف سوق مییابند<ref>[[جمال فرزند وحی|فرزند وحی، جمال]]، [[فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات (مقاله)|فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات]] ص ۱۴۹.</ref>. | ||
===[[فزونخواهی]] و [[رفاهطلبی]]=== | ===[[فزونخواهی]] و [[رفاهطلبی]]=== | ||
بینهایتطلبی و | بینهایتطلبی و میل به کمال از اصیلترین گرایشهای فطری [[آدمی]] است که به واسطه قرار گرفتن در مسیر اصلی خویش و حرکت به سوی مبدأ و [[مرجع]] خود که منشأ همه [[کمالات]] و فیوضات میباشد، ارضا گردیده و انسان به [[ثبات]] و [[آرامش]] [[حقیقی]] و [[ابدی]] دست مییابد؛ اما اگر این نیروها از مسیر خود [[منحرف]] گردند، متعلق خویش را در نزدیکترین عنصر قابل مشاهده و [[آرایش]] یافتهترین آنها یعنی [[ثروت]] و [[رفاه]] مادی خواهند یافت. در [[آیه]] ۱۴ [[سوره آل عمران]] به این مسئله اشاره شده است: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ}}<ref>«دوستداری خواستنیها از زنان و فرزندان و داراییهای فراوان انباشته از زر و سیم و اسبهای نشاندار و چارپایان و کشتزاران، برای مردم آراستگی یافته است؛ اینها سرمایه زندگی نزدیکتر (در این جهان) است و خداوند است که نکوفرجامی، (تنها) نزد او است» سوره آل عمران، آیه ۱۴.</ref>. | ||
[[خداوند متعال]] شدت علاقه و دلبستگی [[انسان]] به [[مال]] و مادیات را اینگونه بیان میکند: {{متن قرآن|وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا}}<ref>«و دارایی را بسیار دوست میدارید،» سوره فجر، آیه ۲۰.</ref>. در آیه دیگری بر همین معنا تأکید مینمایند: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ}}<ref>«و به راستی او بسیار دوستدار دارایی است» سوره عادیات، آیه ۸.</ref>. | |||
در فرهنگ قرآنی از فزونطلبی و [[زیادهخواهی]] با عنوان «[[تکاثر]]» و از رفاهزدگی با نام «[[اتراف]]» یاد میشود. [[انسانی]] که در دام تکاثر و [[رفاهطلبی]] گرفتار میشود؛ دیگر ندای [[حق]] و [[حقیقت]] را نخواهد شنید و جاذبههای زندگی مادی وی را به سوی انواع [[فساد]]، [[طغیان]] و حق کشی خواهد کشید. همچنان- که خداوند متعال در [[آیات]] اولیه [[سوره تکاثر]] میفرماید: {{متن قرآن|أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ}}<ref>«زیادهخواهی شما را سرگرم داشت * تا با گورها دیدار کردید» سوره تکاثر، آیه ۱-۲.</ref> و در ارتباط با سرکشیهای [[مترفین]] در برابر [[پیام]] حق میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ}}<ref>«و ما در هیچ شهری، بیمدهندهای نفرستادیم مگر که کامرانان آن (شهر) گفتند: ما منکر پیام رسالت شماییم» سوره سبأ، آیه ۳۴.</ref>. | |||
در [[قرآن کریم]]، چگونگی ارتباط میان اتراف، [[استغناء]] (از [[خداوند]]) و تکاثر، با فساد و طغیان به این صورت ترسیم شده است: | در [[قرآن کریم]]، چگونگی ارتباط میان اتراف، [[استغناء]] (از [[خداوند]]) و تکاثر، با فساد و طغیان به این صورت ترسیم شده است: | ||
{{متن قرآن|كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى}}<ref>«حاشا؛ انسان سرکشی میورزد * چون خود را بینیاز بیند» سوره علق، آیه ۶-۷.</ref>. | # {{متن قرآن|كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى}}<ref>«حاشا؛ انسان سرکشی میورزد * چون خود را بینیاز بیند» سوره علق، آیه ۶-۷.</ref>. | ||
{{متن قرآن|وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«و اگر خداوند روزی را برای (همه) بندگانش فراخ میداشت در زمین سرکشی میورزیدند اما هر چه را بخواهد به اندازهای فرو میفرستد که او به بندگانش آگاهی بیناست» سوره شوری، آیه ۲۷.</ref>. | # {{متن قرآن|وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«و اگر خداوند روزی را برای (همه) بندگانش فراخ میداشت در زمین سرکشی میورزیدند اما هر چه را بخواهد به اندازهای فرو میفرستد که او به بندگانش آگاهی بیناست» سوره شوری، آیه ۲۷.</ref>. | ||
{{متن قرآن|وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«و چه بسیار شهرهایی را نابود کردیم که (مردم آنها) در زندگی خویش سرمستی میکردند و اینک این خانههای آنهاست که پس از آنها جز اندکی، خالی مانده است و ماییم که وارثیم» سوره قصص، آیه ۵۸.</ref>. | # {{متن قرآن|وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«و چه بسیار شهرهایی را نابود کردیم که (مردم آنها) در زندگی خویش سرمستی میکردند و اینک این خانههای آنهاست که پس از آنها جز اندکی، خالی مانده است و ماییم که وارثیم» سوره قصص، آیه ۵۸.</ref>. | ||
{{متن قرآن|وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ}}<ref>«و چون کسانی نباشید که از دیار خویش با سرمستی و برای نمایش به مردم بیرون میآیند و (مردم را) از راه خداوند باز میدارند و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست» سوره انفال، آیه ۴۷.</ref>. | # {{متن قرآن|وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ}}<ref>«و چون کسانی نباشید که از دیار خویش با سرمستی و برای نمایش به مردم بیرون میآیند و (مردم را) از راه خداوند باز میدارند و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست» سوره انفال، آیه ۴۷.</ref>. | ||
[[ابوهلال عسکری]]، بطر را به معنای | |||
[[ابوهلال عسکری]]، بطر را به معنای کفران نعمت و [[ناسپاسی]] تعریف کرده است: «بطر النعمه معادل و برابر با [[کفر]] النعمه است»<ref>عسکری، ابو هلال، معجم الفروق اللغویة، ص۱۰۲.</ref>. اما [[زمخشری]] آن را به معنای: {{عربی|مجاوزة الحد في المرح}} «بیش از حد شادمان و [[سرکش]] شدن»<ref>زمخشری، محمود بن عمر، اساس البلاغه، ص۲۴.</ref>، به لحاظ [[ثروت]]، مقام یا چیزهای دیگر دانسته است. | |||
بنابراین از دیدگاه [[قرآن کریم]] [[اتراف]]، [[تکاثر]]، استغنا و بطر که از صور [[تحریف]] شده میل به بینهایتطلبی هستند؛ در نهایت [[انسان]] را در هر منصب و جایگاهی که باشد؛ به سوی [[طغیان]]، [[تجاوز]] از [[حق]] و [[فساد]] سوق میدهند. در انتهای این بحث میتوان دو مورد اخیر از عوامل شخصی بروز [[فساد اداری]] یعنی تلاش برای کسب [[منزلت]] و [[فزونخواهی]] را در ذیل مفهوم [[هوای نفس]] گنجانید. [[خداوند متعال]] تأثیر هوای نفس بر ایجاد فساد را اینگونه بیان میدارد: {{متن قرآن|وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ}}<ref>«و اگر حقّ از خواستهای آنان پیروی میکرد آسمانها و زمین و هر که در آنهاست به تباهی میافتادند، بلکه ما قرآن را برای آنها آوردهایم اما آنان از قرآن خویش رو گردانند» سوره مؤمنون، آیه ۷۱.</ref>.<ref>[[جمال فرزند وحی|فرزند وحی، جمال]]، [[فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات (مقاله)|فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات]] ص ۱۵۰.</ref> | |||
===سستی در ایمان=== | |||
{{متن قرآن| | آموزههای الهی [[اسلام]]، [[مردم]] را از هر گونه [[فساد]] و به طریق اولی فساد در [[امور اداری]] [[جامعه]] که به مثابه تضییع [[حقوق]] [[مسلمانان]] در سطحی گستردهتر است؛ به شدت [[نهی]] مینماید: {{متن قرآن|وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}}<ref>«و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره بقره، آیه ۶۰.</ref>. از این رو ایمان مذهبی به این آموزهها و التزام عملی به آنها، عاملی مهم در بازدارندگی از [[فساد اداری]] میباشد و برعکس چنانچه [[ایمان]] و پایبندی به این مهم وجود نداشته باشد؛ ارتکاب جرم، [[افساد]] و [[قانون گریزی]]، امری آسان و بدون اشکال تلقی خواهد شد. به همین جهت [[خداوند متعال]] در [[آیات]] ابتدایی [[سوره بقره]]، [[منافقان]] را که در [[باطن]] به [[پروردگار]] یگانه ایمان ندارند و در امور [[مسلمین]] [[دسیسه]] کرده و اخلال ایجاد میکنند، «[[مفسد]]» معرفی میکند: {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ * يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ * فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ * وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ}}<ref>«و برخی از مردم میگویند: به خداوند و روز واپسین ایمان آوردهایم با آنکه آنان مؤمن نیستند * با خداوند و با کسانی که ایمان دارند فریب میورزند در حالی که جز خود را نمیفریبند و در نمییابند * به دل بیمارییی دارند و خداوند بر بیماریشان افزود؛ و برای دروغی که میگفتند عذابی دردناک خواهند داشت * و چون به ایشان گفته شود در زمین تباهی نورزید میگویند جز این نیست که ما مصلحیم * آگاه باشید! آنانند که تبهکارند امّا در نمییابند» سوره بقره، آیه ۸-۱۲.</ref>. [[ظاهر آیه]] دلالت دارد بر اینکه نداشتن کنترل درونی بر [[اعمال]] خود به واسطه نپذیرفتن [[دین الهی]] و [[بیایمانی]]، از عوامل مهم بروز [[فساد]] است. [[خداوند]] در [[آیه]] ۴۰ [[سوره یونس]] نیز [[تکذیب]] کنندگان [[قرآن]] را [[مفسد]] دانسته است: {{متن قرآن|وَمِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و برخی از آنان بدان ایمان میآورند و برخی از آنان بدان ایمان نمیآورند و پروردگار تو به (حال) تبهکاران داناتر است» سوره یونس، آیه ۴۰.</ref>. در [[تفسیر]] این آیه آمده است که «بیایمانی و فساد، ملازم یکدیگرند. هم [[گناه]] مانع [[ایمان]] است و هم بیایمانی انگیزه فساد میشود»<ref>قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج۵، ص۲۱۶.</ref>. | ||
در آیهای دیگر از [[قرآن کریم]] این ارتباط به گونه دیگری بیان شده است: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ}}<ref>«همان کسان که پیمان با خداوند را پس از بستن آن میشکنند و چیزی را که خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند و در زمین تباهی میورزند، آنانند که زیانکارند» سوره بقره، آیه ۲۷.</ref>. | |||
عبارت {{متن قرآن|عَهْدَ اللَّهِ}} بیانگر آن است که [[انسان]] در برابر خداوند [[مسئول]] است؛ چون با [[عقل]] و [[فطرت]] خود، با او [[عهد]] و [[میثاق]] بسته که به [[احکام دین]] عمل کند و از ترکیب {{متن قرآن|يَنْقُضُونَ}} و {{متن قرآن|يُفْسِدُونَ}} برمیآید که عهدشکن، به تدریج مفسد میشود»<ref>قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج۱، ص۸۳.</ref>. | عبارت {{متن قرآن|عَهْدَ اللَّهِ}} بیانگر آن است که [[انسان]] در برابر خداوند [[مسئول]] است؛ چون با [[عقل]] و [[فطرت]] خود، با او [[عهد]] و [[میثاق]] بسته که به [[احکام دین]] عمل کند و از ترکیب {{متن قرآن|يَنْقُضُونَ}} و {{متن قرآن|يُفْسِدُونَ}} برمیآید که عهدشکن، به تدریج مفسد میشود»<ref>قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج۱، ص۸۳.</ref>. | ||
همچنین در تفسیر {{متن قرآن|وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ}} گفته شده که «این خود مطلبی روشن است. آنها که [[خدا]] را فراموش کرده و سر از [[اطاعت]] او برتافتهاند؛ و حتی نسبت به [[خویشاوندان]] خود، رحم و [[شفقت]] ندارند؛ پیدا است با دیگران چگونه | همچنین در تفسیر {{متن قرآن|وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ}} گفته شده که «این خود مطلبی روشن است. آنها که [[خدا]] را فراموش کرده و سر از [[اطاعت]] او برتافتهاند؛ و حتی نسبت به [[خویشاوندان]] خود، رحم و [[شفقت]] ندارند؛ پیدا است با دیگران چگونه معامله خواهند کرد؟ آنها در پی کامجویی و لذتهای خویش و منافع شخصی خود هستند. [[جامعه]] به هر جا کشیده شود برای آنها فرق نمیکند. هدفشان بهره بیشتر و کامجویی افزونتر است؛ و برای رسیدن به این [[هدف]] از هیچ خلافی [[پروا]] ندارند، پیدا است که این طرز [[فکر]] و عمل چه فسادهایی در [[جامعه]] به وجود میآورد»<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۱۵۵.</ref>.<ref>[[جمال فرزند وحی|فرزند وحی، جمال]]، [[فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات (مقاله)|فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات]]، ص ۱۵۲.</ref> | ||
== عوامل [[اقتصادی]] == | |||
یکی از [[دلایل]] عمده بروز [[فساد اداری]]، به وجود آمدن [[احساس]] [[نابرابری]] در کارمندان [[دولت]] در رابطه با [[میزان]] دریافت [[حقوق]] و مزایا متناسب با میزان عملکرد، طول مدت کار، [[سختی]] کار، سطح تحصیلات و... نسبت به سایر همکاران یا نسبت به کارکنان مشابه در بخش خصوصی است. در سطح کلان نیز نابرابری در دستیابی به امکانات فعالیتهای اقتصادی، چگونگی بهرهگیری از آنها و میزان تملک بر عواید و محصولات آن، عامل [[گرایش]] افراد و کنشگران اقتصادی به فعالیتهای [[نامشروع]] و در نتیجه درخواست و تقاضای فساد اداری میباشد. از این رو بحث از [[عدالت اقتصادی]] از دیدگاه [[اسلام]]، به عنوان یکی از زیرمجموعههای مهم [[عدالت اجتماعی]] ضروری به نظر میرسد. | |||
در باب همگانی بودن امکانات مادی برای تمام [[انسانها]]، [[خداوند متعال]] در [[آیه]] ۱۰ [[سوره الرحمن]] میفرماید: {{متن قرآن|وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ}}<ref>«و زمین را برای آفریدگان پدید آورد» سوره الرحمن، آیه ۱۰.</ref>. کلمه «أنام» به معنای [[مردم]] است و بعضی آن را به انس و [[جن]] و برخی دیگر به معنای هر جنبندهای تعبیر کردهاند<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۲۷، ص۱۰۳.</ref> و این تعابیر نشان دهنده عمومیت و اطلاق لفظ از جهت دلالت و در نتیجه برخورداری عموم مردم از [[حق]] استفاده و بهرهمندی از امکانات مادی است. در آیه ۲۹ [[سوره بقره]] نیز بر همین معنا تأکید میشود: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا}}<ref>«اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید» سوره بقره، آیه ۲۹.</ref>. در اهمیت و فایده [[عدالت]] میفرمایند: {{متن حدیث|إِذَا بُنِيَ الْمُلْكُ عَلَى قَوَاعِدِ الْعَدْلِ وَ دُعِمَ بِدَعَائِمِ الْعَقْلِ نَصَرَ اللَّهُ مُوَالِيَهُ وَ خَذَلَ مُعَادِيَهُ}}؛ «هر گاه [[حکومت]] و اداره جامعه بر اصول [[عدالت]] بنا شده و با ستونهای [[خرد]] محکم گردد، [[خداوند]] دوستانش را [[یاری]] داده و دشمنانش را [[خوار]] مینماید»<ref>تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۳۹.</ref>. | |||
در مقام عمل نیز بهترین [[الگو]] در رعایت [[عدالت اقتصادی]] خود آن حضرت بودند. ایشان بدون هیچ تأخیر و سازشی در [[روز]] دوم [[زمامداری]] خویش تساوی در تقسیم بیت المال را اعلام و در روز سوم آن را تحقق بخشیدند. [[امام]]{{ع}} در خطبهای همگان را از موضع و عملکرد خود [[آگاه]] ساخته و فرمودند: {{متن حدیث|وَ مَحَوْتُ دَوَاوِينَ الْعَطَايَا، وَ أَعْطَيْتُ كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يُعْطِي بِالسَّوِيَّةِ، وَ لَمْ أَجْعَلْهَا دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ}}؛ «و دفاتر [[حقوق]] و [[عطایا]] را از بین بردم و مانند [[رسول خدا]]{{صل}} آن را به [[مساوات]] تقسیم کردم و آن را در دست [[توانگران]] قرار ندادم»<ref>دشتی، محمد، امام علی{{ع}} و اقتصاد، ص۲۱۷-۲۲۱.</ref>. | |||
در | |||
{{متن حدیث| | |||
[[امام صادق]]{{ع}} نیز رعایت عدالت را مایه [[بینیازی مردم]] دانستهاند: {{متن حدیث|إِنَّ النَّاسَ يَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ بَيْنَهُمْ}}؛ «به [[راستی]] که [[مردم]] [[بینیاز]] خواهند شد اگر عدالت در میان آنها مراعات شود»<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۳، ص۵۶۶.</ref>. به طور قطع [[انسانی]] که [[احساس]] بینیازی نموده و از [[نابرابریهای اقتصادی]] [[رنج]] نمیبرد؛ هرگز به سراغ [[اعمال]] خلاف [[قانون]] و خلاف اخلاق نخواهد رفت و عکس این قضیه نیز صادق است<ref>[[جمال فرزند وحی|فرزند وحی، جمال]]، [[فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات (مقاله)|فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات]] ص ۱۵۴.</ref>. | |||
[[امام صادق]]{{ع}} نیز رعایت عدالت را مایه [[بینیازی مردم]] دانستهاند: | |||
{{متن حدیث|إِنَّ النَّاسَ يَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ بَيْنَهُمْ}}؛ «به [[راستی]] که [[مردم]] [[بینیاز]] خواهند شد اگر عدالت در میان آنها مراعات شود»<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۳، ص۵۶۶.</ref>. | |||
به طور قطع [[انسانی]] که [[احساس]] | |||
==عوامل [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]== | ==عوامل [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]== | ||
نهادینه نبودن | نهادینه نبودن هنجارها و [[ارزشهای اخلاقی]] در [[فرهنگ]] و [[سلوک]] افراد یک [[جامعه]] و نداشتن [[درک]] مناسب از [[مسئولیت همگانی]] در قبال [[اجتماع]]، هم بزهکاران را در انجام [[فساد]] جریتر کرده و هم [[شاهدان]] را نسبت به این [[ناهنجاریها]] و قانونشکنیها، بیتفاوت و منفعل مینماید. از این رو [[قرآن کریم]] و [[معصومین]]{{عم}} با درک صحیح از مخاطرات این مسئله، بر [[مسئولیت]] همگان در برابر اجتماع با ترغیب [[فریضه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] تأکید فراوان داشتهاند و جریان طبیعی فروپاشی اجتماعات بر اثر فساد پیشرونده و نقش [[انفعال]] اجتماعی در برابر آن را به خوبی ترسیم نمودهاند. به عنوان مثال [[قرآن]]، علمای [[مسیحی]] و [[یهودی]] ترک کننده آن را به شدت مورد [[توبیخ]] و [[سرزنش]] قرار داده و آنها را به واسطه سکوتشان، [[شریک]] [[جرم]] [[منحرفان]] میداند: {{متن قرآن|لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ}}<ref>«چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (توراتشناس) آنان را از گفتار گناهآلود و رشوهخواری باز نمیدارند؟ به راستی زشت است آنچه میکردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.</ref>. تعبیر به {{متن قرآن|قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ}} ممکن است، اشاره به این بوده باشد که [[دانشمندان]] موظفند [[مردم]] را هم از سخنان گناهآلود بازدارند و هم از [[اعمال]] [[گناه]] و یا اینکه «قول» در اینجا به معنی [[اعتقاد]] است یعنی دانشمندان برای [[اصلاح]] یک [[اجتماع]] [[فاسد]]، نخست باید [[افکار]] و [[اعتقادات]] نادرست آنها را [[تغییر]] دهند؛ و در پایان [[آیه]]، قرآن به همان شکل که [[گناهکاران]] اصلی را [[مذمت]] نمود؛ دانشمندان ساکت و ترک کننده [[امر به معروف و نهی از منکر]] را مورد مذمت قرار داده و میگوید: {{متن قرآن|لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ}}<ref>«به راستی زشت است آنچه میکردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.</ref> و به این ترتیب روشن میشود که [[سرنوشت]] کسانی که [[وظیفه]] بزرگ امر به معروف و نهی از منکر را ترک میکنند؛ سرنوشت همان گناهکاران است و در [[حقیقت]] شریک جرم آنها محسوب میشوند. از [[ابن عباس]] [[مفسر]] معروف نقل شده که میگفت: این آیه شدیدترین آیهای است که دانشمندان وظیفه نشناس و ساکت را توبیخ و مذمت میکند<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۴۷.</ref>. | ||
{{متن قرآن|لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ}}<ref>«چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (توراتشناس) آنان را از گفتار گناهآلود و رشوهخواری باز نمیدارند؟ به راستی زشت است آنچه میکردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.</ref>. تعبیر به {{متن قرآن|قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ}} ممکن است، اشاره به این بوده باشد که [[دانشمندان]] موظفند [[مردم]] را هم از سخنان گناهآلود بازدارند و هم از [[اعمال]] [[گناه]] و یا اینکه «قول» در اینجا به معنی [[اعتقاد]] است یعنی دانشمندان برای [[اصلاح]] یک [[اجتماع]] [[فاسد]]، نخست باید [[افکار]] و [[اعتقادات]] نادرست آنها را [[تغییر]] دهند؛ و در پایان [[آیه]]، قرآن به همان شکل که [[گناهکاران]] اصلی را [[مذمت]] نمود؛ دانشمندان ساکت و ترک کننده [[امر به معروف و نهی از منکر]] را مورد مذمت قرار داده و میگوید: {{متن قرآن|لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ}}<ref>«به راستی زشت است آنچه میکردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.</ref> و به این ترتیب روشن میشود که [[سرنوشت]] کسانی که [[وظیفه]] بزرگ امر به معروف و نهی از منکر را ترک میکنند؛ سرنوشت همان گناهکاران است و در [[حقیقت]] شریک جرم آنها محسوب میشوند. از [[ابن عباس]] [[مفسر]] معروف نقل شده که میگفت: این آیه شدیدترین آیهای است که دانشمندان وظیفه نشناس و ساکت را توبیخ و مذمت میکند<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۴۷.</ref>. | |||
عبارت {{متن قرآن|أَكْلِهِمُ السُّحْتَ}} به معنای | عبارت {{متن قرآن|أَكْلِهِمُ السُّحْتَ}} به معنای خوردن مال حرام که اکثر [[مفسران]] آن را به ارتشاء [[تفسیر]] کردهاند؛ از مصادیق بارز و شایع [[فساد اداری]] به شمار میرود. بنابراین علاوه بر اینکه مفهوم عام [[فساد]]، فساد اداری را نیز در بر میگیرد؛ تصریح آیه مذکور به نقض و سلب [[حقوق دیگران]] به وسیله [[فساد مالی]]، نشان دهنده دلالت آیه بر بحث مورد نظر است. [[خداوند متعال]] در آیهای دیگر، ترک [[امر به معروف و نهی از منکر]] را اینگونه مورد نکوهش قرار میدهد. | ||
[[خداوند متعال]] در آیهای دیگر، ترک [[امر به معروف و نهی از منکر]] را اینگونه مورد | |||
{{متن قرآن|فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ}}<ref>«پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند- جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر میبردند و گناهکار بودند» سوره هود، آیه ۱۱۶.</ref>. «کلمه {{متن قرآن|لَوْلَا}} به معنای هلا و الا است که [[تعجب]] آمیخته با [[توبیخ]] را میرساند»<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۷۹.</ref>. | {{متن قرآن|فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ}}<ref>«پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند- جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر میبردند و گناهکار بودند» سوره هود، آیه ۱۱۶.</ref>. «کلمه {{متن قرآن|لَوْلَا}} به معنای هلا و الا است که [[تعجب]] آمیخته با [[توبیخ]] را میرساند»<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۷۹.</ref>. | ||
با توجه به عبارت {{متن قرآن|وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ}}، در این [[آیه]] به جرمها و [[انحرافات]] [[ثروتمندان]] [[جامعه]] که از [[قدرت]] و [[احترام]] نیز برخوردارند؛ اشاره شده است که در [[فرهنگ]] [[جامعهشناسی]] [[جرم]]، به یقه سفیدان معروف میباشند؛ زیرا «نوع [[فساد]] [[ظالمان]] با نوع [[نعمت]] فراوانی که دارند مرتبط است... و فساد به گناهی میانجامد که تجاوز به حقوق مردم و نیز هتک آشکار [[ارزشها]] و [[حرمتها]] را فریاد میکند»<ref>مترجمان، تفسیر هدایت، ج۵، ص۱۱۹.</ref>. همچنین در آیه فوق، نبود [[انسجام اجتماعی]] و ترک امر به معروف و نهی از منکر به عنوان عوامل بازدارنده و کنترل کننده فساد، مورد تعجب و توبیخ قرار گرفته است. | |||
در [[روایات اسلامی]] نیز بر آثار [[سوء]] ترک امر به معروف و نهی از منکر تأکید شده است. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرمایند: «وقتی [[امت]] من امر به معروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذاشتند؛ پس آماده [[جنگ]] با [[خدا]] و [[نزول]] بلایی شدید از او باشند»<ref>{{متن حدیث|إِذَا أُمَّتِي تَوَاكَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلْيَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى}}؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۷.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در [[وصیت]] به [[حسنین]]{{عم}} فرمودند: «[[امر به معروف و نهی از منکر]] را ترک نکنید که در غیر این صورت [[اشرار]] بر شما مسلط میشوند و بعد از آن هر چه [[دعا]] کنید، [[مستجاب]] نمیشود»<ref>{{متن حدیث|لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷.</ref>. مشابه این روایت از [[امام رضا]]{{ع}} هم نقل شده است<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۱۸.</ref>. در [[کلام]] گهربار [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به خوبی نقش اهمال در امر به معروف و نهی از منکر بر پیدایش [[فساد اداری]] و [[تسلط]] افراد [[فاسد]] بر اداره امور جامعه نمایان میشود<ref>[[جمال فرزند وحی|فرزند وحی، جمال]]، [[فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات (مقاله)|فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات]] ص ۱۵۵.</ref>. | |||
[[ | ==عوامل [[قضایی]] == | ||
قوه قضاییه به عنوان مهمترین دستگاه [[نظارت و کنترل]] رسمی، [[وظیفه]] رسیدگی به تخلفات و مجازات مجرمان را بر عهده دارد. واضح است که [[قوانین]] جزایی تا چه اندازه در پیشگیری از وقوع جرم و [[مبارزه]] با آن تأثیرگذار است. هرگاه این دستگاه سالمسازی [[اجتماع]]، به هر دلیلی نتواند به خوبی از عهده [[وظایف]] خود برآید؛ [[ظلم]] و [[فساد]] و [[تبعیض]]، بدنه [[جامعه]] را فلج نموده و در طولانی مدت، [[حیات]] آن را به مخاطره میاندازد در [[جامعه اسلامی]] که از [[حکومت اسلامی]] برخوردار است؛ قوانین جزایی نیز بر مبنای [[قرآن]] و [[سنت معصومین]]{{عم}} میباشد. به عبارت دیگر، قوانین و احکام کیفری از منشاء [[الهی]] برخوردار است. [[قرآن کریم]] در [[آیات]] ۴۷، ۴۵، ۴۴ [[سوره مائده]]، جاری نشدن [[حکم خداوند]] در جریان قضاوتها را نشانه [[کفر]] و بیایمانی، مایه [[فسق]] و [[تجاوز]] از [[حدود الهی]] و همچنین زمینهساز ظلم و [[بیعدالتی]] و فساد در جامعه معرفی میکند: {{متن قرآن|مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ * وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ *... * وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند * و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند *... * و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۴-۴۵ و ۴۷.</ref>. | |||
==عوامل [[سیاسی]] و [[اداری]]== | گویا هر یک از تعبیرات سهگانه فوق، اشاره به یکی از این سه جنبه است؛ زیرا کسی که برخلاف [[حکم خداوند]] [[داوری]] میکند؛ از یک طرف، [[قانون الهی]] را زیر پا گذاشته و [[کفر]] ورزیده و از طرف دیگر به [[انسان]] بیگناهی، [[ستم]] و [[ظلم]] کرده و از طرف سوم از [[مرز]] [[وظیفه]] و [[مسئولیت]] خود خارج شده و [[فاسق]] گردیده است؛ زیرا همان طور که در سابق گفتیم «[[فسق]]» به معنی بیرون رفتن از مرز [[بندگی]] و وظیفه است<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۹۹.</ref>. | ||
[[سیاست]] و مسائل سیاسی به [[روابط اجتماعی]] [[انسانها]] وابسته است و به کیفیت اداره مجتمعهای [[انسانی]] در بخشهای | |||
امروزه یکی از عوامل مهم بروز فساد اداری را تمرکز اداری میدانند؛ زیرا «دخالت [[دولت]] در بخش تصدیگری و ایفای نقشهای تولیدی و توزیعی، فرصتهای زیادی برای [[سودجویی]]، رانتجویی و [[اخاذی]] توسط کارکنان بخش عمومی فراهم میآورد. همچنین دخالتهای گسترده دولت در زمینه [[اختیار]] [[صدور مجوز]] برای فعالیتهای گوناگون باعث میشود که متصدیان امر [[فرصت]] بیابند دست به [[انتخاب]] متقاضیانی بزنند که چراغ سبز نشان | با توجه به مفهوم فراگیر ظلم میتوان گفت که [[تسامح]] یا تعمد در عدم اجرای صحیح و [[قاطع]] [[احکام الهی]] در ارتباط با [[مجرمان]] و [[مفسدان]] برای [[قاضی]] آن، هم [[ظلم به نفس]] است و هم ظلم به متهم و هم به واسطه [[نقض]] [[حقوق مردم]]، در مواردی که مسئله جنبه عمومی داشته باشد؛ ظلم به [[اجتماع]] است. از سوی دیگر نه تنها خود نوعی ظلم و [[فساد]] است، بلکه، با کمرنگ شدن نقش بازدارندگی و کنترلی آن باعث بروز و [[گسترش فساد]] و نقض قانون در [[جامعه]] خواهد شد؛ زیرا مجرمان اعتماد و [[اطمینان]] مییابند که از چنگ [[قانون]] [[رهایی]] یافته و منافع عمل مجرمانه خود را بیشتر از مضرات و هزینههای آن خواهند دانست. | ||
[[امام علی]]{{ع}} نیز در ارتباط با [[مظالم]] و [[مفاسد]] داوریهای ناسالم و غیراصولی و آثار و تبعات آن برای جامعه این چنین داد سخن بر میآورند: «در میان [[مردم]] با نام [[قاضی]] به [[داوری]] مینشیند و [[حل مشکلات]] دیگری را بر عهده میگیرد. پس اگر مشکلی پیش آید؛ با حرفهای پوچ و توخالی و [[رأی]] و نظر [[دروغین]]، آماده رفع آن میشود. سپس اظهارات پوچ خود را [[باور]] میکند. عنکبوتی را میماند که در [[شبهات]] و بافتههای تار خود چسبیده... اگر حکمی را نداند آن را میپوشاند تا [[نادانی]] او آشکار نشود. [[خون]] بیگناهان از [[حکم]] [[ظالمانه]] او در جوشش و فریاد [[میراث]] بر باد رفتگان بلند است»<ref>{{متن حدیث|جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْواً رَثًّا مِنْ رَأْيِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ... وَ إِنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّمَاءُ وَ تَعَجُّ مِنْهُ الْمَوَارِيثُ...}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷.</ref>.<ref>[[جمال فرزند وحی|فرزند وحی، جمال]]، [[فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات (مقاله)|فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات]]، ص ۱۵۷.</ref> | |||
== عوامل [[سیاسی]] و [[اداری]] == | |||
[[سیاست]] و مسائل سیاسی به [[روابط اجتماعی]] [[انسانها]] وابسته است و به کیفیت اداره مجتمعهای [[انسانی]] در بخشهای مدیریت نظامی، [[مدیریت]] [[اجتماعی]]، [[مدیریت اقتصادی]]، مدیریت [[علمی]] و بهداشتی و... ارتباط دارد<ref>دشتی، محمد، امام علی{{ع}} و مسائل سیاسی، ص۲۰.</ref>. بنابراین میتوان گفت: اداره در معنای پیچیده و جدیدش همزاد سیاست است و هر جا سیاست قدم [[نهد]]؛ اداره نیز آنجا وارد میشود<ref>محمدی، عبدالعلی، درآمدی بر ساختار اداری حکومت اسلامی، ص۲۲.</ref>. هر چند که ممکن است برخی سیاست را امری کلیتر و اداره به ویژه در بحث [[فساد اداری]] را خاص و جزئی بدانند. با این وجود به واسطه ارتباط و پیوند ناگسستنی میان مفاهیم سیاست و اداره، در این بخش هر دو به یک مفهوم در نظر گرفته شدهاند. در ذیل این مبحث، کیفیت [[اداره امور]] و نیز شرایط [[رهبر]] ([[مدیر]]) در اداره مسائل جاری [[سازمان]]، به عنوان عوامل مؤثر در بروز فساد اداری از دیدگاه [[آیات]] و [[روایات]] مورد بررسی قرار میگیرد. | |||
امروزه یکی از عوامل مهم بروز فساد اداری را تمرکز اداری میدانند؛ زیرا «دخالت [[دولت]] در بخش تصدیگری و ایفای نقشهای تولیدی و توزیعی، فرصتهای زیادی برای [[سودجویی]]، رانتجویی و [[اخاذی]] توسط کارکنان بخش عمومی فراهم میآورد. همچنین دخالتهای گسترده دولت در زمینه [[اختیار]] [[صدور مجوز]] برای فعالیتهای گوناگون باعث میشود که متصدیان امر [[فرصت]] بیابند دست به [[انتخاب]] متقاضیانی بزنند که چراغ سبز نشان دادهاند<ref>خداداد حسینی، سید حمید؛ فرهادینژاد، محسن، «بررسی فساد اداری و روشهای کنترل آن»، فصلنامه مدرس علوم انسانی، دوره ۵، شماره ۱، ص۴۰.</ref>. | |||
با این وجود، [[افراط]] و [[تفریط]] در بهکارگیری هر کدام از دو [[سیستم]] تمرکز و عدم تمرکز میتواند باعث پیدایش [[فساد]] و از هم پاشیدگی [[نظام اداری]] کشورها گردد. تمرکز [[اداری]] به شکل کاملاً بسته و [[افراطی]] آن، در قالب [[استبداد]] و [[خودکامگی]] [[حکومت]] مرکزی نمودار خواهد شد. از بهترین نمونههای این سیستم میتوان به [[سلطنت]] [[خودکامه]] [[فرعون]] اشاره نمود که [[قرآن کریم]] آن را اینگونه به تصویر میکشد: {{متن قرآن|يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنَا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ}}<ref>«ای قوم من! امروز فرمانروایی از آن شماست در حالی که در این سرزمین چیرگی دارید پس اگر عذاب خداوند بر سرمان بیاید چه کسی ما را یاری خواهد داد؟ فرعون گفت:» سوره غافر، آیه ۲۹.</ref>. | |||
این [[آیه]] و [[آیات]] بعدی آن، از زبان [[مؤمن آل فرعون]] و در [[حمایت]] از [[حضرت موسی]]{{ع}} بیان شده است. این احتمال وجود دارد که منظور مؤمن آل فرعون این بوده که: «شما امروز همه گونه [[قدرت]] در دست دارید و هر تصمیمی بخواهید درباره [[موسی]]{{ع}} میگیرید؛ ولی [[مغرور]] این قدرت نشوید؛ و پیامدهای احتمالی آن را فراموش نکنید.»... ولی فرعون در اینجا [[سکوت]] را برای خود جایز ندید. [[کلام]] او را قطع کرده چنین گفت: مطلب همان است که گفتم؛ من جز آنچه را که معتقدم به شما دستور نمیدهم. به آن معتقدم که موسی حتماً باید کشته شود و راهی غیر از این نیست: {{متن قرآن|قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى}}: «و بدانید من شما را جز به طریق [[حق]] و [[پیروزی]] [[دعوت]] نمیکنم». {{متن قرآن|وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ}}: «و چنین است حال همه [[جباران]] و [[طاغوتها]] در طول [[تاریخ]] و در گذشته و امروز که همیشه [[رأی]] صواب را رأی خود میپندارند و به احدی [[اجازه]] اظهارنظر در برابر رأی خود نمیدهند. آنها به پندارشان [[عقل کل]] هستند و دیگران مطلقاً [[عقل]] و دانشی ندارند! و این نهایت [[جهل]] و [[حماقت]] است»<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۸۶.</ref>. | این [[آیه]] و [[آیات]] بعدی آن، از زبان [[مؤمن آل فرعون]] و در [[حمایت]] از [[حضرت موسی]]{{ع}} بیان شده است. این احتمال وجود دارد که منظور مؤمن آل فرعون این بوده که: «شما امروز همه گونه [[قدرت]] در دست دارید و هر تصمیمی بخواهید درباره [[موسی]]{{ع}} میگیرید؛ ولی [[مغرور]] این قدرت نشوید؛ و پیامدهای احتمالی آن را فراموش نکنید.»... ولی فرعون در اینجا [[سکوت]] را برای خود جایز ندید. [[کلام]] او را قطع کرده چنین گفت: مطلب همان است که گفتم؛ من جز آنچه را که معتقدم به شما دستور نمیدهم. به آن معتقدم که موسی حتماً باید کشته شود و راهی غیر از این نیست: {{متن قرآن|قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى}}: «و بدانید من شما را جز به طریق [[حق]] و [[پیروزی]] [[دعوت]] نمیکنم». {{متن قرآن|وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ}}: «و چنین است حال همه [[جباران]] و [[طاغوتها]] در طول [[تاریخ]] و در گذشته و امروز که همیشه [[رأی]] صواب را رأی خود میپندارند و به احدی [[اجازه]] اظهارنظر در برابر رأی خود نمیدهند. آنها به پندارشان [[عقل کل]] هستند و دیگران مطلقاً [[عقل]] و دانشی ندارند! و این نهایت [[جهل]] و [[حماقت]] است»<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۸۶.</ref>. | ||
[[خودرایی]] و [[استبداد]] [[فرعون]] در سخنان وی در [[آیه]] فوق و نیز [[اعمال]] ظالمانهاش که در بحث از مصادیق [[فساد اداری]] گوشهای از آنها بیان گردید؛ واضح و روشن است. به همین جهت نیز [[خداوند]] بارها او را مثل اعلای [[فساد]] و [[ظلم]] و [[تجاوز]] معرفی میکند؛ اما در نقطه مقابل، [[افراط]] در [[عدم تمرکز اداری]] نیز منجر به تعدد مدیریتهای مستقل و در نتیجه بروز [[تصمیمات]] و اقدامات ناکارآمد و گاه متضاد با یکدیگر و حتی مخالف با اهداف کل [[سازمان]] و در نهایت از هم گسیختگی و [[فروپاشی]] [[نظام]] میگردد. | [[خودرایی]] و [[استبداد]] [[فرعون]] در سخنان وی در [[آیه]] فوق و نیز [[اعمال]] ظالمانهاش که در بحث از مصادیق [[فساد اداری]] گوشهای از آنها بیان گردید؛ واضح و روشن است. به همین جهت نیز [[خداوند]] بارها او را مثل اعلای [[فساد]] و [[ظلم]] و [[تجاوز]] معرفی میکند؛ اما در نقطه مقابل، [[افراط]] در [[عدم تمرکز اداری]] نیز منجر به تعدد مدیریتهای مستقل و در نتیجه بروز [[تصمیمات]] و اقدامات ناکارآمد و گاه متضاد با یکدیگر و حتی مخالف با اهداف کل [[سازمان]] و در نهایت از هم گسیختگی و [[فروپاشی]] [[نظام]] میگردد. | ||
یک نمونه عملی عدم تمرکز و فروپاشی [[ساختار اداری]] در [[تاریخ صدر اسلام]]، دوران [[خلافت عثمان]] است که در نهایت منجر به بروز فساد فراگیر و [[انقلاب]] تودههای [[ستم دیده]] علیه [[حکومت]] مرکزی شد. «ساختار اداری [[دولت اسلامی]] در [[زمان عثمان]] به طور کامل از هم گسیخته و شیرازه آن پاره شده بود و [[کشور]] وسیع [[اسلامی]] از چند حکومت اعلای خودمختار تشکیل شده بود که هر کدام از آنها، نواحی و مناطق زیادی را زیر [[سلطه]] خود گرفته و ساختار اداری و [[سیاسی]] ویژهای داشتند. چنانکه [[حکومت کوفه]] بر تمام نواحی [[عراق]] و [[ایران]]، حکومت [[دمشق]] بر تمام نواحی [[شام]] و [[حکومت مصر]] بر تمام نواحی [[مصر]] و [[فلسطین]] و آفریقای اسلامی [[تسلط]] داشت و [[حجاز]] نیز به دو قسمت شمالی و جنوبی با مرکزیت [[مدینه]] و [[یمن]] تقسیم شده بود»<ref>محمدی، عبدالعلی، درآمدی بر ساختار اداری حکومت اسلامی، ص۱۶۵.</ref>. | یک نمونه عملی عدم تمرکز و فروپاشی [[ساختار اداری]] در [[تاریخ صدر اسلام]]، دوران [[خلافت عثمان]] است که در نهایت منجر به بروز فساد فراگیر و [[انقلاب]] تودههای [[ستم دیده]] علیه [[حکومت]] مرکزی شد. «ساختار اداری [[دولت اسلامی]] در [[زمان عثمان]] به طور کامل از هم گسیخته و شیرازه آن پاره شده بود و [[کشور]] وسیع [[اسلامی]] از چند حکومت اعلای خودمختار تشکیل شده بود که هر کدام از آنها، نواحی و مناطق زیادی را زیر [[سلطه]] خود گرفته و ساختار اداری و [[سیاسی]] ویژهای داشتند. چنانکه [[حکومت کوفه]] بر تمام نواحی [[عراق]] و [[ایران]]، حکومت [[دمشق]] بر تمام نواحی [[شام]] و [[حکومت مصر]] بر تمام نواحی [[مصر]] و [[فلسطین]] و آفریقای اسلامی [[تسلط]] داشت و [[حجاز]] نیز به دو قسمت شمالی و جنوبی با مرکزیت [[مدینه]] و [[یمن]] تقسیم شده بود»<ref>محمدی، عبدالعلی، درآمدی بر ساختار اداری حکومت اسلامی، ص۱۶۵.</ref>. | ||
از دیگر مؤلفههای بحث عوامل سیاسی و [[اداری]]، میتوان به نقش [[رهبری]] اشاره نمود. رهبری یکی از ضرورتهای اصلی برای انجام فعالیتهای بسیاری از سازمانهاست؛ لذا از اهمیت و جایگاه ویژهای در میان مباحث [[مدیریتی]] برخوردار است. [[دلایل]] زیادی برای [[اثبات]] اهمیت و [[ضرورت]] بحث [[رهبری]] وجود دارد که برخی از آنها | |||
از دیگر مؤلفههای بحث عوامل سیاسی و [[اداری]]، میتوان به نقش [[رهبری]] اشاره نمود. رهبری یکی از ضرورتهای اصلی برای انجام فعالیتهای بسیاری از سازمانهاست؛ لذا از اهمیت و جایگاه ویژهای در میان مباحث [[مدیریتی]] برخوردار است. [[دلایل]] زیادی برای [[اثبات]] اهمیت و [[ضرورت]] بحث [[رهبری]] وجود دارد که برخی از آنها عبارتاند از: | |||
#[[ضعف]] و نارسایی در طراحی [[سازمان]]. | #[[ضعف]] و نارسایی در طراحی [[سازمان]]. | ||
#[[تغییر]] در شرایط و [[پویایی]] محیط. | #[[تغییر]] در شرایط و [[پویایی]] محیط. | ||
| خط ۱۳۴: | خط ۹۱: | ||
#تلفیق نیازها و اهداف کارکنان با اهداف سازمان<ref>پیروز، علی آقا؛ خدمتی، ابوطالب؛ و دیگران، مدیریت در اسلام، ص۲۱۱-۲۱.</ref>. | #تلفیق نیازها و اهداف کارکنان با اهداف سازمان<ref>پیروز، علی آقا؛ خدمتی، ابوطالب؛ و دیگران، مدیریت در اسلام، ص۲۱۱-۲۱.</ref>. | ||
[[رهبر]] در یک سازمان به همان اندازه که میتواند [[با تدبیر]] و عملکرد مناسب در [[سلامت]]، پویایی و بالندگی آن نقش داشته باشد. با [[سوء]] [[تدبیر]] و عملکرد [[ضعیف]] میتواند زمینههای [[فساد]] و [[انحراف]] از اهداف سازمان را فراهم آورد. [[امام علی]]{{ع}} آفات رهبری و آثار سوء مترتب بر آن را اینگونه بر میشمارند: | [[رهبر]] در یک سازمان به همان اندازه که میتواند [[با تدبیر]] و عملکرد مناسب در [[سلامت]]، پویایی و بالندگی آن نقش داشته باشد. با [[سوء]] [[تدبیر]] و عملکرد [[ضعیف]] میتواند زمینههای [[فساد]] و [[انحراف]] از اهداف سازمان را فراهم آورد. [[امام علی]]{{ع}} آفات رهبری و آثار سوء مترتب بر آن را اینگونه بر میشمارند: «همانا شما دانستید که سزاوار نیست [[بخیل]] بر [[ناموس]] و [[جان]] و غنیمتها و [[احکام]] [[مسلمین]]، [[ولایت]] و رهبری یابد و [[امامت]] مسلمین را عهدهدار شود تا در [[اموال]] آنها [[حریص]] گردد؛ و [[نادان]] نیز [[لیاقت]] رهبری ندارد تا با [[نادانی]] خود [[مسلمانان]] را به [[گمراهی]] کشاند؛ و [[ستمکار]] نیز نمیتواند رهبر [[مردم]] باشد که با [[ستم]] [[حق مردم]] را [[غصب]] و عطاهای آنان را قطع کند و نه کسی که در [[تقسیم بیت المال]] [[عدالت]] ندارد؛ زیرا در اموال و [[ثروت]] آنان [[حیف و میل]] میکند و گروهی را بر گروهی مقدم میدارد؛ و رشوهخوار در [[قضاوت]] نمیتواند [[امام]] باشد زیرا که برای [[داوری]] با [[رشوه]] گرفتن، [[حقوق مردم]] را پایمال و [[حق]] را به صاحبان آن نمیرساند؛ و آن کس که [[سنت پیامبر]] را ضایع میکند، [[لیاقت]] [[رهبری]] ندارد زیرا که [[امت اسلامی]] را به [[هلاکت]] میکشاند»<ref>{{متن حدیث|وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الْوَالِي عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لَا الْجَافِي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لَا الْمُرْتَشِي فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّةَ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.</ref>. | ||
بنابراین [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[بخل]]، [[نادانی]]، [[ظلم]]، [[بیعدالتی]]، | بنابراین [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[بخل]]، [[نادانی]]، [[ظلم]]، [[بیعدالتی]]، ارتشاء و ضایع نمودن سنت پیامبر{{صل}} را از ویژگیهای [[رهبران]] نالایق میداند که حوزههای تحت تصدی خود را دچار اختلال نموده و به این ترتیب [[اجازه]] انجام هرگونه فسادی را به زیردستان خود نیز داده و موجب گسترش و رواج [[فساد]] و بیعدالتی در [[امور اداری]] مملکت میگردند<ref>[[جمال فرزند وحی|فرزند وحی، جمال]]، [[فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات (مقاله)|فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات]] ص ۱۵۹.</ref>. | ||
==راهکارهای مقابله با فساد اداری== | ==راهکارهای مقابله با فساد اداری== | ||
نسخهٔ ۱۱ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۰۷
مقدمه
در خصوص عوامل ایجاد کننده فساد اداری از دیدگاههای مختلف موارد متفاوتی نام برده شده که در نگاهی کلی تمام آنها را میتوان به درستی از علل اصلی ایجاد فساد اداری دانست. این دستهبندیها بر اساس دیدگاه برخی از نویسندگان ارائه شدهاند و در واقع علل ثابت و مشخصی را نمیتوان به عنوان تنها دلایل وقوع فساد اداری دانست. به هر حال میتوان عوامل مؤثر بر بروز فساد اداری را از حیث اقتصادی، اجتماعی ـ فرهنگی، سیاسی، عوامل اداری، ساختاری، مدیریتی و عوامل حقوقی بررسی نمود[۱].
عوامل شخصی
عوامل شخصی، ناظر به انگیزهها، صفات یا اقدامات اشخاص در مقام فرد، در جهت دست یازیدن به عمل نکوهیده خیانت در امانت عمومی و به عبارت دیگر، فساد اداری است. خصوصیات و انگیزههای متعددی را میتوان از دیدگاه آیات و روایات برشمرد که در این مجال تنها به ذکر سه مورد اکتفا مینماییم.
تأمین نیازهای اولیه
منظور از نیازهای اولیه، نیازهایی است که ادامه بقای یک زندگی انسانی، بستگی به تهیه و تأمین آنها دارد. چنانچه میزان حقوق دریافتی یک کارمند دولت، نسبت به نرخ تورم و میزان هزینههای زندگی کمتر باشد؛ فرد قادر به تأمین نیازهای اولیهای همچون خوراک، پوشاک، مسکن، درمان و... برای خود و خانواده خویش نخواهد بود. در چنین شرایطی دست یازیدن به راههای نامشروع، جهت تأمین نیازهای اساسی، اقدامی غریزی و به نوعی طبیعی خواهد بود. در روایات اسلامی، بسیار در مورد آثار مخرب پدیده فقر هشدار داده شده است و حتی معصومین(ع) نیز از شر آن به خداوند پناه بردهاند. امام زین العابدین(ع) ناتوانی در تأمین نیازهای زیستی همچون سلامتی و امنیت و توانگری کفافی را مایه اخلال در زندگی و زوال عقل معرفی میکند که میتواند منجر به فساد و تباهی گردد: «پنج ویژگیاند که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد؛ همواره زندگیاش کاستی دارد؛ عقلش زوال میپذیرد؛ و دلش دغدغه دارد؛ اول تندرستی، دوم امنیت، سوم گشایش روزی...»[۲].
طلب روزی حلال و گشایش معاش از خداوند، در تعالیم رسول خدا(ص) و سایر معصومین(ع) گواه بر اهمیت مسئله مسکنت و تبعات آن برای فرد و جامعه میباشد. در همین راستا پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «بار خدایا! هر آن به تو پناه میجویم از این که در [[[سایه]]] توانگریات، دچار فقر شوم»[۳]. امام علی(ع) در رابطه با آثار شوم نیازمندی و مسکنت در به وجود آوردن انحراف و فساد میفرمایند: «ناچاری فقر، انسان را به کار[های] زشت و وحشتانگیز وا میدارد»[۴]. آن حضرت در نامه خود به مالک اشتر ضمن دستور به تأمین کارگزاران دولت، دلایل این امر را این گونه بیان میدارند: «که با گرفتن حقوق کافی در اصلاح خود بیشتر میکوشند و با بینیازی، دست به اموال بیت المال نمیزنند و اتمام حجتی است بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند»[۵]. در مجموع میتوان گفت کارمندان دولت به عنوان یک فرد انسانی، در صورت عدم دریافت حقوق مکفی، به سوی فساد و انحراف سوق مییابند[۶].
فزونخواهی و رفاهطلبی
بینهایتطلبی و میل به کمال از اصیلترین گرایشهای فطری آدمی است که به واسطه قرار گرفتن در مسیر اصلی خویش و حرکت به سوی مبدأ و مرجع خود که منشأ همه کمالات و فیوضات میباشد، ارضا گردیده و انسان به ثبات و آرامش حقیقی و ابدی دست مییابد؛ اما اگر این نیروها از مسیر خود منحرف گردند، متعلق خویش را در نزدیکترین عنصر قابل مشاهده و آرایش یافتهترین آنها یعنی ثروت و رفاه مادی خواهند یافت. در آیه ۱۴ سوره آل عمران به این مسئله اشاره شده است: ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ﴾[۷].
خداوند متعال شدت علاقه و دلبستگی انسان به مال و مادیات را اینگونه بیان میکند: ﴿وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا﴾[۸]. در آیه دیگری بر همین معنا تأکید مینمایند: ﴿وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ﴾[۹].
در فرهنگ قرآنی از فزونطلبی و زیادهخواهی با عنوان «تکاثر» و از رفاهزدگی با نام «اتراف» یاد میشود. انسانی که در دام تکاثر و رفاهطلبی گرفتار میشود؛ دیگر ندای حق و حقیقت را نخواهد شنید و جاذبههای زندگی مادی وی را به سوی انواع فساد، طغیان و حق کشی خواهد کشید. همچنان- که خداوند متعال در آیات اولیه سوره تکاثر میفرماید: ﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ﴾[۱۰] و در ارتباط با سرکشیهای مترفین در برابر پیام حق میفرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ﴾[۱۱].
در قرآن کریم، چگونگی ارتباط میان اتراف، استغناء (از خداوند) و تکاثر، با فساد و طغیان به این صورت ترسیم شده است:
- ﴿كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى﴾[۱۲].
- ﴿وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ﴾[۱۳].
- ﴿وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ﴾[۱۴].
- ﴿وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ﴾[۱۵].
ابوهلال عسکری، بطر را به معنای کفران نعمت و ناسپاسی تعریف کرده است: «بطر النعمه معادل و برابر با کفر النعمه است»[۱۶]. اما زمخشری آن را به معنای: مجاوزة الحد في المرح «بیش از حد شادمان و سرکش شدن»[۱۷]، به لحاظ ثروت، مقام یا چیزهای دیگر دانسته است.
بنابراین از دیدگاه قرآن کریم اتراف، تکاثر، استغنا و بطر که از صور تحریف شده میل به بینهایتطلبی هستند؛ در نهایت انسان را در هر منصب و جایگاهی که باشد؛ به سوی طغیان، تجاوز از حق و فساد سوق میدهند. در انتهای این بحث میتوان دو مورد اخیر از عوامل شخصی بروز فساد اداری یعنی تلاش برای کسب منزلت و فزونخواهی را در ذیل مفهوم هوای نفس گنجانید. خداوند متعال تأثیر هوای نفس بر ایجاد فساد را اینگونه بیان میدارد: ﴿وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ﴾[۱۸].[۱۹]
سستی در ایمان
آموزههای الهی اسلام، مردم را از هر گونه فساد و به طریق اولی فساد در امور اداری جامعه که به مثابه تضییع حقوق مسلمانان در سطحی گستردهتر است؛ به شدت نهی مینماید: ﴿وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴾[۲۰]. از این رو ایمان مذهبی به این آموزهها و التزام عملی به آنها، عاملی مهم در بازدارندگی از فساد اداری میباشد و برعکس چنانچه ایمان و پایبندی به این مهم وجود نداشته باشد؛ ارتکاب جرم، افساد و قانون گریزی، امری آسان و بدون اشکال تلقی خواهد شد. به همین جهت خداوند متعال در آیات ابتدایی سوره بقره، منافقان را که در باطن به پروردگار یگانه ایمان ندارند و در امور مسلمین دسیسه کرده و اخلال ایجاد میکنند، «مفسد» معرفی میکند: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ * يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ * فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ * وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ﴾[۲۱]. ظاهر آیه دلالت دارد بر اینکه نداشتن کنترل درونی بر اعمال خود به واسطه نپذیرفتن دین الهی و بیایمانی، از عوامل مهم بروز فساد است. خداوند در آیه ۴۰ سوره یونس نیز تکذیب کنندگان قرآن را مفسد دانسته است: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ﴾[۲۲]. در تفسیر این آیه آمده است که «بیایمانی و فساد، ملازم یکدیگرند. هم گناه مانع ایمان است و هم بیایمانی انگیزه فساد میشود»[۲۳].
در آیهای دیگر از قرآن کریم این ارتباط به گونه دیگری بیان شده است: ﴿الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾[۲۴].
عبارت ﴿عَهْدَ اللَّهِ﴾ بیانگر آن است که انسان در برابر خداوند مسئول است؛ چون با عقل و فطرت خود، با او عهد و میثاق بسته که به احکام دین عمل کند و از ترکیب ﴿يَنْقُضُونَ﴾ و ﴿يُفْسِدُونَ﴾ برمیآید که عهدشکن، به تدریج مفسد میشود»[۲۵]. همچنین در تفسیر ﴿وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ﴾ گفته شده که «این خود مطلبی روشن است. آنها که خدا را فراموش کرده و سر از اطاعت او برتافتهاند؛ و حتی نسبت به خویشاوندان خود، رحم و شفقت ندارند؛ پیدا است با دیگران چگونه معامله خواهند کرد؟ آنها در پی کامجویی و لذتهای خویش و منافع شخصی خود هستند. جامعه به هر جا کشیده شود برای آنها فرق نمیکند. هدفشان بهره بیشتر و کامجویی افزونتر است؛ و برای رسیدن به این هدف از هیچ خلافی پروا ندارند، پیدا است که این طرز فکر و عمل چه فسادهایی در جامعه به وجود میآورد»[۲۶].[۲۷]
عوامل اقتصادی
یکی از دلایل عمده بروز فساد اداری، به وجود آمدن احساس نابرابری در کارمندان دولت در رابطه با میزان دریافت حقوق و مزایا متناسب با میزان عملکرد، طول مدت کار، سختی کار، سطح تحصیلات و... نسبت به سایر همکاران یا نسبت به کارکنان مشابه در بخش خصوصی است. در سطح کلان نیز نابرابری در دستیابی به امکانات فعالیتهای اقتصادی، چگونگی بهرهگیری از آنها و میزان تملک بر عواید و محصولات آن، عامل گرایش افراد و کنشگران اقتصادی به فعالیتهای نامشروع و در نتیجه درخواست و تقاضای فساد اداری میباشد. از این رو بحث از عدالت اقتصادی از دیدگاه اسلام، به عنوان یکی از زیرمجموعههای مهم عدالت اجتماعی ضروری به نظر میرسد.
در باب همگانی بودن امکانات مادی برای تمام انسانها، خداوند متعال در آیه ۱۰ سوره الرحمن میفرماید: ﴿وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ﴾[۲۸]. کلمه «أنام» به معنای مردم است و بعضی آن را به انس و جن و برخی دیگر به معنای هر جنبندهای تعبیر کردهاند[۲۹] و این تعابیر نشان دهنده عمومیت و اطلاق لفظ از جهت دلالت و در نتیجه برخورداری عموم مردم از حق استفاده و بهرهمندی از امکانات مادی است. در آیه ۲۹ سوره بقره نیز بر همین معنا تأکید میشود: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا﴾[۳۰]. در اهمیت و فایده عدالت میفرمایند: «إِذَا بُنِيَ الْمُلْكُ عَلَى قَوَاعِدِ الْعَدْلِ وَ دُعِمَ بِدَعَائِمِ الْعَقْلِ نَصَرَ اللَّهُ مُوَالِيَهُ وَ خَذَلَ مُعَادِيَهُ»؛ «هر گاه حکومت و اداره جامعه بر اصول عدالت بنا شده و با ستونهای خرد محکم گردد، خداوند دوستانش را یاری داده و دشمنانش را خوار مینماید»[۳۱].
در مقام عمل نیز بهترین الگو در رعایت عدالت اقتصادی خود آن حضرت بودند. ایشان بدون هیچ تأخیر و سازشی در روز دوم زمامداری خویش تساوی در تقسیم بیت المال را اعلام و در روز سوم آن را تحقق بخشیدند. امام(ع) در خطبهای همگان را از موضع و عملکرد خود آگاه ساخته و فرمودند: «وَ مَحَوْتُ دَوَاوِينَ الْعَطَايَا، وَ أَعْطَيْتُ كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُعْطِي بِالسَّوِيَّةِ، وَ لَمْ أَجْعَلْهَا دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ»؛ «و دفاتر حقوق و عطایا را از بین بردم و مانند رسول خدا(ص) آن را به مساوات تقسیم کردم و آن را در دست توانگران قرار ندادم»[۳۲].
امام صادق(ع) نیز رعایت عدالت را مایه بینیازی مردم دانستهاند: «إِنَّ النَّاسَ يَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ بَيْنَهُمْ»؛ «به راستی که مردم بینیاز خواهند شد اگر عدالت در میان آنها مراعات شود»[۳۳]. به طور قطع انسانی که احساس بینیازی نموده و از نابرابریهای اقتصادی رنج نمیبرد؛ هرگز به سراغ اعمال خلاف قانون و خلاف اخلاق نخواهد رفت و عکس این قضیه نیز صادق است[۳۴].
عوامل فرهنگی و اجتماعی
نهادینه نبودن هنجارها و ارزشهای اخلاقی در فرهنگ و سلوک افراد یک جامعه و نداشتن درک مناسب از مسئولیت همگانی در قبال اجتماع، هم بزهکاران را در انجام فساد جریتر کرده و هم شاهدان را نسبت به این ناهنجاریها و قانونشکنیها، بیتفاوت و منفعل مینماید. از این رو قرآن کریم و معصومین(ع) با درک صحیح از مخاطرات این مسئله، بر مسئولیت همگان در برابر اجتماع با ترغیب فریضه امر به معروف و نهی از منکر تأکید فراوان داشتهاند و جریان طبیعی فروپاشی اجتماعات بر اثر فساد پیشرونده و نقش انفعال اجتماعی در برابر آن را به خوبی ترسیم نمودهاند. به عنوان مثال قرآن، علمای مسیحی و یهودی ترک کننده آن را به شدت مورد توبیخ و سرزنش قرار داده و آنها را به واسطه سکوتشان، شریک جرم منحرفان میداند: ﴿لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ﴾[۳۵]. تعبیر به ﴿قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ﴾ ممکن است، اشاره به این بوده باشد که دانشمندان موظفند مردم را هم از سخنان گناهآلود بازدارند و هم از اعمال گناه و یا اینکه «قول» در اینجا به معنی اعتقاد است یعنی دانشمندان برای اصلاح یک اجتماع فاسد، نخست باید افکار و اعتقادات نادرست آنها را تغییر دهند؛ و در پایان آیه، قرآن به همان شکل که گناهکاران اصلی را مذمت نمود؛ دانشمندان ساکت و ترک کننده امر به معروف و نهی از منکر را مورد مذمت قرار داده و میگوید: ﴿لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ﴾[۳۶] و به این ترتیب روشن میشود که سرنوشت کسانی که وظیفه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر را ترک میکنند؛ سرنوشت همان گناهکاران است و در حقیقت شریک جرم آنها محسوب میشوند. از ابن عباس مفسر معروف نقل شده که میگفت: این آیه شدیدترین آیهای است که دانشمندان وظیفه نشناس و ساکت را توبیخ و مذمت میکند[۳۷].
عبارت ﴿أَكْلِهِمُ السُّحْتَ﴾ به معنای خوردن مال حرام که اکثر مفسران آن را به ارتشاء تفسیر کردهاند؛ از مصادیق بارز و شایع فساد اداری به شمار میرود. بنابراین علاوه بر اینکه مفهوم عام فساد، فساد اداری را نیز در بر میگیرد؛ تصریح آیه مذکور به نقض و سلب حقوق دیگران به وسیله فساد مالی، نشان دهنده دلالت آیه بر بحث مورد نظر است. خداوند متعال در آیهای دیگر، ترک امر به معروف و نهی از منکر را اینگونه مورد نکوهش قرار میدهد.
﴿فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ﴾[۳۸]. «کلمه ﴿لَوْلَا﴾ به معنای هلا و الا است که تعجب آمیخته با توبیخ را میرساند»[۳۹].
با توجه به عبارت ﴿وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ﴾، در این آیه به جرمها و انحرافات ثروتمندان جامعه که از قدرت و احترام نیز برخوردارند؛ اشاره شده است که در فرهنگ جامعهشناسی جرم، به یقه سفیدان معروف میباشند؛ زیرا «نوع فساد ظالمان با نوع نعمت فراوانی که دارند مرتبط است... و فساد به گناهی میانجامد که تجاوز به حقوق مردم و نیز هتک آشکار ارزشها و حرمتها را فریاد میکند»[۴۰]. همچنین در آیه فوق، نبود انسجام اجتماعی و ترک امر به معروف و نهی از منکر به عنوان عوامل بازدارنده و کنترل کننده فساد، مورد تعجب و توبیخ قرار گرفته است.
در روایات اسلامی نیز بر آثار سوء ترک امر به معروف و نهی از منکر تأکید شده است. رسول خدا(ص) میفرمایند: «وقتی امت من امر به معروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذاشتند؛ پس آماده جنگ با خدا و نزول بلایی شدید از او باشند»[۴۱]. امام علی(ع) نیز در وصیت به حسنین(ع) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که در غیر این صورت اشرار بر شما مسلط میشوند و بعد از آن هر چه دعا کنید، مستجاب نمیشود»[۴۲]. مشابه این روایت از امام رضا(ع) هم نقل شده است[۴۳]. در کلام گهربار امیرالمؤمنین(ع) به خوبی نقش اهمال در امر به معروف و نهی از منکر بر پیدایش فساد اداری و تسلط افراد فاسد بر اداره امور جامعه نمایان میشود[۴۴].
عوامل قضایی
قوه قضاییه به عنوان مهمترین دستگاه نظارت و کنترل رسمی، وظیفه رسیدگی به تخلفات و مجازات مجرمان را بر عهده دارد. واضح است که قوانین جزایی تا چه اندازه در پیشگیری از وقوع جرم و مبارزه با آن تأثیرگذار است. هرگاه این دستگاه سالمسازی اجتماع، به هر دلیلی نتواند به خوبی از عهده وظایف خود برآید؛ ظلم و فساد و تبعیض، بدنه جامعه را فلج نموده و در طولانی مدت، حیات آن را به مخاطره میاندازد در جامعه اسلامی که از حکومت اسلامی برخوردار است؛ قوانین جزایی نیز بر مبنای قرآن و سنت معصومین(ع) میباشد. به عبارت دیگر، قوانین و احکام کیفری از منشاء الهی برخوردار است. قرآن کریم در آیات ۴۷، ۴۵، ۴۴ سوره مائده، جاری نشدن حکم خداوند در جریان قضاوتها را نشانه کفر و بیایمانی، مایه فسق و تجاوز از حدود الهی و همچنین زمینهساز ظلم و بیعدالتی و فساد در جامعه معرفی میکند: ﴿مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ * وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ *... * وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۴۵].
گویا هر یک از تعبیرات سهگانه فوق، اشاره به یکی از این سه جنبه است؛ زیرا کسی که برخلاف حکم خداوند داوری میکند؛ از یک طرف، قانون الهی را زیر پا گذاشته و کفر ورزیده و از طرف دیگر به انسان بیگناهی، ستم و ظلم کرده و از طرف سوم از مرز وظیفه و مسئولیت خود خارج شده و فاسق گردیده است؛ زیرا همان طور که در سابق گفتیم «فسق» به معنی بیرون رفتن از مرز بندگی و وظیفه است[۴۶].
با توجه به مفهوم فراگیر ظلم میتوان گفت که تسامح یا تعمد در عدم اجرای صحیح و قاطع احکام الهی در ارتباط با مجرمان و مفسدان برای قاضی آن، هم ظلم به نفس است و هم ظلم به متهم و هم به واسطه نقض حقوق مردم، در مواردی که مسئله جنبه عمومی داشته باشد؛ ظلم به اجتماع است. از سوی دیگر نه تنها خود نوعی ظلم و فساد است، بلکه، با کمرنگ شدن نقش بازدارندگی و کنترلی آن باعث بروز و گسترش فساد و نقض قانون در جامعه خواهد شد؛ زیرا مجرمان اعتماد و اطمینان مییابند که از چنگ قانون رهایی یافته و منافع عمل مجرمانه خود را بیشتر از مضرات و هزینههای آن خواهند دانست.
امام علی(ع) نیز در ارتباط با مظالم و مفاسد داوریهای ناسالم و غیراصولی و آثار و تبعات آن برای جامعه این چنین داد سخن بر میآورند: «در میان مردم با نام قاضی به داوری مینشیند و حل مشکلات دیگری را بر عهده میگیرد. پس اگر مشکلی پیش آید؛ با حرفهای پوچ و توخالی و رأی و نظر دروغین، آماده رفع آن میشود. سپس اظهارات پوچ خود را باور میکند. عنکبوتی را میماند که در شبهات و بافتههای تار خود چسبیده... اگر حکمی را نداند آن را میپوشاند تا نادانی او آشکار نشود. خون بیگناهان از حکم ظالمانه او در جوشش و فریاد میراث بر باد رفتگان بلند است»[۴۷].[۴۸]
عوامل سیاسی و اداری
سیاست و مسائل سیاسی به روابط اجتماعی انسانها وابسته است و به کیفیت اداره مجتمعهای انسانی در بخشهای مدیریت نظامی، مدیریت اجتماعی، مدیریت اقتصادی، مدیریت علمی و بهداشتی و... ارتباط دارد[۴۹]. بنابراین میتوان گفت: اداره در معنای پیچیده و جدیدش همزاد سیاست است و هر جا سیاست قدم نهد؛ اداره نیز آنجا وارد میشود[۵۰]. هر چند که ممکن است برخی سیاست را امری کلیتر و اداره به ویژه در بحث فساد اداری را خاص و جزئی بدانند. با این وجود به واسطه ارتباط و پیوند ناگسستنی میان مفاهیم سیاست و اداره، در این بخش هر دو به یک مفهوم در نظر گرفته شدهاند. در ذیل این مبحث، کیفیت اداره امور و نیز شرایط رهبر (مدیر) در اداره مسائل جاری سازمان، به عنوان عوامل مؤثر در بروز فساد اداری از دیدگاه آیات و روایات مورد بررسی قرار میگیرد.
امروزه یکی از عوامل مهم بروز فساد اداری را تمرکز اداری میدانند؛ زیرا «دخالت دولت در بخش تصدیگری و ایفای نقشهای تولیدی و توزیعی، فرصتهای زیادی برای سودجویی، رانتجویی و اخاذی توسط کارکنان بخش عمومی فراهم میآورد. همچنین دخالتهای گسترده دولت در زمینه اختیار صدور مجوز برای فعالیتهای گوناگون باعث میشود که متصدیان امر فرصت بیابند دست به انتخاب متقاضیانی بزنند که چراغ سبز نشان دادهاند[۵۱].
با این وجود، افراط و تفریط در بهکارگیری هر کدام از دو سیستم تمرکز و عدم تمرکز میتواند باعث پیدایش فساد و از هم پاشیدگی نظام اداری کشورها گردد. تمرکز اداری به شکل کاملاً بسته و افراطی آن، در قالب استبداد و خودکامگی حکومت مرکزی نمودار خواهد شد. از بهترین نمونههای این سیستم میتوان به سلطنت خودکامه فرعون اشاره نمود که قرآن کریم آن را اینگونه به تصویر میکشد: ﴿يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنَا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ﴾[۵۲].
این آیه و آیات بعدی آن، از زبان مؤمن آل فرعون و در حمایت از حضرت موسی(ع) بیان شده است. این احتمال وجود دارد که منظور مؤمن آل فرعون این بوده که: «شما امروز همه گونه قدرت در دست دارید و هر تصمیمی بخواهید درباره موسی(ع) میگیرید؛ ولی مغرور این قدرت نشوید؛ و پیامدهای احتمالی آن را فراموش نکنید.»... ولی فرعون در اینجا سکوت را برای خود جایز ندید. کلام او را قطع کرده چنین گفت: مطلب همان است که گفتم؛ من جز آنچه را که معتقدم به شما دستور نمیدهم. به آن معتقدم که موسی حتماً باید کشته شود و راهی غیر از این نیست: ﴿قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى﴾: «و بدانید من شما را جز به طریق حق و پیروزی دعوت نمیکنم». ﴿وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ﴾: «و چنین است حال همه جباران و طاغوتها در طول تاریخ و در گذشته و امروز که همیشه رأی صواب را رأی خود میپندارند و به احدی اجازه اظهارنظر در برابر رأی خود نمیدهند. آنها به پندارشان عقل کل هستند و دیگران مطلقاً عقل و دانشی ندارند! و این نهایت جهل و حماقت است»[۵۳].
خودرایی و استبداد فرعون در سخنان وی در آیه فوق و نیز اعمال ظالمانهاش که در بحث از مصادیق فساد اداری گوشهای از آنها بیان گردید؛ واضح و روشن است. به همین جهت نیز خداوند بارها او را مثل اعلای فساد و ظلم و تجاوز معرفی میکند؛ اما در نقطه مقابل، افراط در عدم تمرکز اداری نیز منجر به تعدد مدیریتهای مستقل و در نتیجه بروز تصمیمات و اقدامات ناکارآمد و گاه متضاد با یکدیگر و حتی مخالف با اهداف کل سازمان و در نهایت از هم گسیختگی و فروپاشی نظام میگردد.
یک نمونه عملی عدم تمرکز و فروپاشی ساختار اداری در تاریخ صدر اسلام، دوران خلافت عثمان است که در نهایت منجر به بروز فساد فراگیر و انقلاب تودههای ستم دیده علیه حکومت مرکزی شد. «ساختار اداری دولت اسلامی در زمان عثمان به طور کامل از هم گسیخته و شیرازه آن پاره شده بود و کشور وسیع اسلامی از چند حکومت اعلای خودمختار تشکیل شده بود که هر کدام از آنها، نواحی و مناطق زیادی را زیر سلطه خود گرفته و ساختار اداری و سیاسی ویژهای داشتند. چنانکه حکومت کوفه بر تمام نواحی عراق و ایران، حکومت دمشق بر تمام نواحی شام و حکومت مصر بر تمام نواحی مصر و فلسطین و آفریقای اسلامی تسلط داشت و حجاز نیز به دو قسمت شمالی و جنوبی با مرکزیت مدینه و یمن تقسیم شده بود»[۵۴].
از دیگر مؤلفههای بحث عوامل سیاسی و اداری، میتوان به نقش رهبری اشاره نمود. رهبری یکی از ضرورتهای اصلی برای انجام فعالیتهای بسیاری از سازمانهاست؛ لذا از اهمیت و جایگاه ویژهای در میان مباحث مدیریتی برخوردار است. دلایل زیادی برای اثبات اهمیت و ضرورت بحث رهبری وجود دارد که برخی از آنها عبارتاند از:
- ضعف و نارسایی در طراحی سازمان.
- تغییر در شرایط و پویایی محیط.
- پویایی در درون سازمان.
- تلفیق نیازها و اهداف کارکنان با اهداف سازمان[۵۵].
رهبر در یک سازمان به همان اندازه که میتواند با تدبیر و عملکرد مناسب در سلامت، پویایی و بالندگی آن نقش داشته باشد. با سوء تدبیر و عملکرد ضعیف میتواند زمینههای فساد و انحراف از اهداف سازمان را فراهم آورد. امام علی(ع) آفات رهبری و آثار سوء مترتب بر آن را اینگونه بر میشمارند: «همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهدهدار شود تا در اموال آنها حریص گردد؛ و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند؛ و ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد که با ستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد؛ زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل میکند و گروهی را بر گروهی مقدم میدارد؛ و رشوهخوار در قضاوت نمیتواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن، حقوق مردم را پایمال و حق را به صاحبان آن نمیرساند؛ و آن کس که سنت پیامبر را ضایع میکند، لیاقت رهبری ندارد زیرا که امت اسلامی را به هلاکت میکشاند»[۵۶].
بنابراین امیرمؤمنان(ع) بخل، نادانی، ظلم، بیعدالتی، ارتشاء و ضایع نمودن سنت پیامبر(ص) را از ویژگیهای رهبران نالایق میداند که حوزههای تحت تصدی خود را دچار اختلال نموده و به این ترتیب اجازه انجام هرگونه فسادی را به زیردستان خود نیز داده و موجب گسترش و رواج فساد و بیعدالتی در امور اداری مملکت میگردند[۵۷].
راهکارهای مقابله با فساد اداری
منابع
پانویس
- ↑ تکهیی، گیلانی و نوروزی، مقاله «بررسی عوامل تأثیر گذار بر فساد اداری در سازمانهای دولتی» ص ۶.
- ↑ «وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ مِنْهُنَّ وَاحِدَةً لَمْ يَزَلْ نَاقِصَ الْعَيْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ فَأَوَّلُهَا صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الثَّانِيَةُ الْأَمْنُ وَ الثَّالِثَةُ السَّعَةُ فِي الرِّزْقِ...»؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۹۴؛ طبرسی، رضی الدین حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، ص۱۹۹.
- ↑ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَفْتَقِرَ فِي غِنَاكَ»؛ ابن طاوس، علی بن موسی، مهج الدعوات، ص۱۰۲.
- ↑ «ضَرُورَةُ الْفَقْرِ تَبْعَثُ عَلَى قَبِيحِ الْأَمْرِ»؛ تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۶۵.
- ↑ «فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ فرزند وحی، جمال، فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات ص ۱۴۹.
- ↑ «دوستداری خواستنیها از زنان و فرزندان و داراییهای فراوان انباشته از زر و سیم و اسبهای نشاندار و چارپایان و کشتزاران، برای مردم آراستگی یافته است؛ اینها سرمایه زندگی نزدیکتر (در این جهان) است و خداوند است که نکوفرجامی، (تنها) نزد او است» سوره آل عمران، آیه ۱۴.
- ↑ «و دارایی را بسیار دوست میدارید،» سوره فجر، آیه ۲۰.
- ↑ «و به راستی او بسیار دوستدار دارایی است» سوره عادیات، آیه ۸.
- ↑ «زیادهخواهی شما را سرگرم داشت * تا با گورها دیدار کردید» سوره تکاثر، آیه ۱-۲.
- ↑ «و ما در هیچ شهری، بیمدهندهای نفرستادیم مگر که کامرانان آن (شهر) گفتند: ما منکر پیام رسالت شماییم» سوره سبأ، آیه ۳۴.
- ↑ «حاشا؛ انسان سرکشی میورزد * چون خود را بینیاز بیند» سوره علق، آیه ۶-۷.
- ↑ «و اگر خداوند روزی را برای (همه) بندگانش فراخ میداشت در زمین سرکشی میورزیدند اما هر چه را بخواهد به اندازهای فرو میفرستد که او به بندگانش آگاهی بیناست» سوره شوری، آیه ۲۷.
- ↑ «و چه بسیار شهرهایی را نابود کردیم که (مردم آنها) در زندگی خویش سرمستی میکردند و اینک این خانههای آنهاست که پس از آنها جز اندکی، خالی مانده است و ماییم که وارثیم» سوره قصص، آیه ۵۸.
- ↑ «و چون کسانی نباشید که از دیار خویش با سرمستی و برای نمایش به مردم بیرون میآیند و (مردم را) از راه خداوند باز میدارند و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست» سوره انفال، آیه ۴۷.
- ↑ عسکری، ابو هلال، معجم الفروق اللغویة، ص۱۰۲.
- ↑ زمخشری، محمود بن عمر، اساس البلاغه، ص۲۴.
- ↑ «و اگر حقّ از خواستهای آنان پیروی میکرد آسمانها و زمین و هر که در آنهاست به تباهی میافتادند، بلکه ما قرآن را برای آنها آوردهایم اما آنان از قرآن خویش رو گردانند» سوره مؤمنون، آیه ۷۱.
- ↑ فرزند وحی، جمال، فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات ص ۱۵۰.
- ↑ «و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره بقره، آیه ۶۰.
- ↑ «و برخی از مردم میگویند: به خداوند و روز واپسین ایمان آوردهایم با آنکه آنان مؤمن نیستند * با خداوند و با کسانی که ایمان دارند فریب میورزند در حالی که جز خود را نمیفریبند و در نمییابند * به دل بیمارییی دارند و خداوند بر بیماریشان افزود؛ و برای دروغی که میگفتند عذابی دردناک خواهند داشت * و چون به ایشان گفته شود در زمین تباهی نورزید میگویند جز این نیست که ما مصلحیم * آگاه باشید! آنانند که تبهکارند امّا در نمییابند» سوره بقره، آیه ۸-۱۲.
- ↑ «و برخی از آنان بدان ایمان میآورند و برخی از آنان بدان ایمان نمیآورند و پروردگار تو به (حال) تبهکاران داناتر است» سوره یونس، آیه ۴۰.
- ↑ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج۵، ص۲۱۶.
- ↑ «همان کسان که پیمان با خداوند را پس از بستن آن میشکنند و چیزی را که خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند و در زمین تباهی میورزند، آنانند که زیانکارند» سوره بقره، آیه ۲۷.
- ↑ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج۱، ص۸۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۱۵۵.
- ↑ فرزند وحی، جمال، فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات، ص ۱۵۲.
- ↑ «و زمین را برای آفریدگان پدید آورد» سوره الرحمن، آیه ۱۰.
- ↑ آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۲۷، ص۱۰۳.
- ↑ «اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید» سوره بقره، آیه ۲۹.
- ↑ تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۳۹.
- ↑ دشتی، محمد، امام علی(ع) و اقتصاد، ص۲۱۷-۲۲۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۳، ص۵۶۶.
- ↑ فرزند وحی، جمال، فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات ص ۱۵۴.
- ↑ «چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (توراتشناس) آنان را از گفتار گناهآلود و رشوهخواری باز نمیدارند؟ به راستی زشت است آنچه میکردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
- ↑ «به راستی زشت است آنچه میکردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۴۷.
- ↑ «پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند- جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر میبردند و گناهکار بودند» سوره هود، آیه ۱۱۶.
- ↑ طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۷۹.
- ↑ مترجمان، تفسیر هدایت، ج۵، ص۱۱۹.
- ↑ «إِذَا أُمَّتِي تَوَاكَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلْيَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى»؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۷.
- ↑ «لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ»؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۱۸.
- ↑ فرزند وحی، جمال، فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات ص ۱۵۵.
- ↑ «و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند * و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند *... * و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۴-۴۵ و ۴۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۹۹.
- ↑ «جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْواً رَثًّا مِنْ رَأْيِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ... وَ إِنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّمَاءُ وَ تَعَجُّ مِنْهُ الْمَوَارِيثُ...»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷.
- ↑ فرزند وحی، جمال، فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات، ص ۱۵۷.
- ↑ دشتی، محمد، امام علی(ع) و مسائل سیاسی، ص۲۰.
- ↑ محمدی، عبدالعلی، درآمدی بر ساختار اداری حکومت اسلامی، ص۲۲.
- ↑ خداداد حسینی، سید حمید؛ فرهادینژاد، محسن، «بررسی فساد اداری و روشهای کنترل آن»، فصلنامه مدرس علوم انسانی، دوره ۵، شماره ۱، ص۴۰.
- ↑ «ای قوم من! امروز فرمانروایی از آن شماست در حالی که در این سرزمین چیرگی دارید پس اگر عذاب خداوند بر سرمان بیاید چه کسی ما را یاری خواهد داد؟ فرعون گفت:» سوره غافر، آیه ۲۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۸۶.
- ↑ محمدی، عبدالعلی، درآمدی بر ساختار اداری حکومت اسلامی، ص۱۶۵.
- ↑ پیروز، علی آقا؛ خدمتی، ابوطالب؛ و دیگران، مدیریت در اسلام، ص۲۱۱-۲۱.
- ↑ «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الْوَالِي عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لَا الْجَافِي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لَا الْمُرْتَشِي فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّةَ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.
- ↑ فرزند وحی، جمال، فساد اداری عوامل و راهکارهای مقابله با آن از منظر آیات و روایات ص ۱۵۹.